ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهاخباریادداشت هامکانیسم جامعه شناختی شکل گیری، تعیین و تغییر گروه های مرجع

مکانیسم جامعه شناختی شکل گیری، تعیین و تغییر گروه های مرجع

منتشرشده در یادداشت ها شنبه, 10 تیر 1396 ساعت 15:16
این مورد را ارزیابی کنید
(5 رای‌ها)
یاور عیوضی یاور عیوضی

یادداشتی از یاور عیوضی- دانشجوی دکتری جامعه شناسی فرهنگی

شکل مطلوب هر جامعه ای انطباق نیازهای فرد و جامعه بر همدیگر است. بطوریکه جامعه بواسطه ی نظام ارزشی و هنجارین خود بتواند نیازهای اعضای خود را تامین کند و از طرف دیگر افراد با پیروی از هنجارها و ارزش های جامعه بقا و تعادل آن را تضمین نمایند. در این شرایط هر کدام از طرفینِ ارتباط (جامعه و فرد) از هر گونه نابسامانی ها و آشفتگی ها مصون خواهند بود. تحقق چنین هدفی در تمامی جوامع متکی به انتخاب و به کارگیری موثر مکانیسم های "جامعه پذیری" یا به عبارتی خاص تر "فرهنگ پذیری" است.

گروه مرجع یکی از این مکانیسم های انتقال فرهنگ در کنار برنامه های رسمی تربیتی تلقی می شود.
در دایره المعارف علوم اجتماعی در تعریف گروه مرجع آمده است: گروه مرجع گروهی را می سازند که فرد خود را با آن یکی می داند، اندیشه ها و افکارش را از آن می گیرد و همواره درستی یا نادرستی اندیشه ها و افکارش را با معیارهای آن می سنجد (ساروخانی، 1370: 305). لذا مفهوم گروه مرجع یکی از مفاهیمی است که در کنار سایر مفاهیم برای تبیین منابع تولید نگرش و رفتار و به کارگیری معیارهای خودسنجی و دگرسنجی به کار می رود. این مفهوم از آن رو اهمیت دارد که سازوکارهای رابطه ی فرد را با گروه های اجتماعی مشخص می کند. نظریه گروه مرجع نیز به دلیل تلاش برای کشف همانندی ها و اهتمام در شناسایی الگوی مناسبات اجتماعی به عنوان نظریه ای جامعه شناختی، نفوذ ساختارهای اجتماعی را بر گرایش های رفتاری فرد بررسی می کند ( مرتون، 1968: 359). این نفوذ می تواند در سطوح مختلف ذهنی (شناختی، تعلقی و تعهدی) [1] و عینی (رفتاری، نمادی و نهادی)[2] نمود داشته باشد.
 از این نقطه نظر می توان کارکردهای زیر را برای گروه های مرجع در سطوح فردی و اجتماعی متصور شد:
- ارائه بازخورد به فرد برای نظارت و اصلاح
- گسترش همنوایی در جامعه
- همانندسازی ارزشی
- منبعی برای شکل گیری نگرش ها
- تامین نیازهای هنجاری و مقایسه ای
- تامین نیاز به امنیت با ارائه ی پناهگاه هویتی
- تامین کننده معیارهای ارزیابی(خودسنجی و دیگر سنجی)
- تامین نیازهای اخلاقی
- تامین نیازهای معرفتی
- ارائه تشخص و تفاخر به فرد
گروه های مرجع به لحاظ ملاک هایی چون؛ عضویت (گروه های مرجع درون گروهی و برون گروهی)، جهت گیری نگرشی ( به گروه های مرجع منفی و مثبت)، سطح تعلق (به گروه های مرجع خودی و غیرخودی)، میزان پایبندی (به گروه های مرجع ثابت و موقت) و نزدیکی گروهی و قشری ( به گروه های مرجع دانشجویی، زنان، هنرمندان و ...) به گونه های متعددی تقسیم بندی می شود.
 حالت طبیعی برای اعضای یک گروه (مای جمعی) پایبندی به گروه خودی و سنجش گروه غریبه بر مبنای معیارهای گروه خودی می باشد. در این وضعیت، نسبتی بین اعضای جامعه و مرجعیت های(الگوها) درون گروهی بصورت طبیعی برقرار می شود؛ اما همیشه تعدادی از اشخاص و خرده گروه هایی به گروه های مرجعِ برون گروهی تمایل پیدا می کنند (و حتی در ارتباط با آن ها مرجعیت هایی در داخل گروه تولید می کنند). در این شرایط اگر نسبتی تخاصم آمیز و تضادگونه بین چارچوب های ذهنی و عینی مرجعیت های غریبه با نوع داخلیِ آن برقرار شود در آن صورت موضوع به مساله تبدیل می شود و آسیب های فزاینده ای بین افراد مذکور و جامعه پدیدار می شود. ارزش ها و هنجارهای رقیب از جانب گروه مرجعِ بیگانه در هیات سبک زندگی، بهداشتِ محیطِ زندگی را آلوده ساخته و فرد برچسب ناهنجار و کجرو می گیرد. بحران هویت و گسست ارزشی در این شرایط نمود عینی به خود گرفته و با شکل گیری خرده فرهنگ های متضاد (که خود را بعنوان بدیلی برای فرهنگ رسمی می انگارند) جامعه دچار دسته بندی ها و تمایزات قطبی می شود. در صورتیکه فراگیری و نفوذ این مساله (نظام فرهنگی معیوب) به حدی برسد که حساسیت های اجتماعی (مردم و نخبگان) نسبت به آن از بین رفته باشد، جامعه وارد مرحله واگشتگی و بی تفاوتی شده است. در این صورت کم و کیف مواجهه با امر مذکور متفاوت از شروع مساله می باشد و تدابیری نرم تر، هوشمندانه تر و گسترده تری را می طلبد. چرا که با توجه به کثرت مخاطبان فرهنگ رقیب، عملکرد قهری و سلبی سریع و کوتاه مدت می تواند تبعات گسترده تری به همراه داشته باشد. اما اینکه چرا و چگونه گروه های مرجع حاشیه ای و رقیب (سلبریتی ها، بازیگران، هنرمندان، نوکیسه ها و ...) جا پای گروه های مرجع رسمی (اساتید، معلمان، روحانیون و اصحاب فرهنگ) می گذارند مرتبط با ظهور "نظام نمادین بی انضباط" است که در سالیان اخیر بواسطه ی تحولات اجتماعی زیر پدیدار گشته است.
- توسعه برونزا و تغییرات طبقاتی: سیاست های توسعه ای (با چشم پوشی از مقاومت های سطحی و مقطعی) قبل و بعد از انقلاب همواره با نگاه به بیرون تعریف شده است. واردات محوری کالاها و خدمات غربی، دسترسی سریع به دستاوردهای تمدن دیگر(که در خاستگاه خود بصورت بطئی و طبیعی در دسترس قرار گرفته اند)، بسندگی به بعد مادی و سخت افزاری غرب گرایی، صورت گرایی و نگاه گزینشی به دستاوردهای تمدن غرب ( نادیده انگاری تفکر و خرد عقلانی- انتقادی، سخت کوشی و ...) همراه با نوسانات اقتصادی ناشی از فشارهای بین المللی در سایه ی دولتی بودن اقتصاد منتج به تغییرات در پیکربندی جامعه ی ایرانی شده است. ظهور نوکیسه ها (تازه به دوران رسیده ها) بواسطه ی ثروت های باد آورده (ناشی از این نوسانات و رانت های دولتی) و تبعات ناشی از این تحولات -از جمله سبک زندگی فراغتی، موقت، پرهزینه، نمایشی و مصرفی ملهم از گروه های مرجع غربی- زمینه ی روانی و نمادینی برای انحراف از فرهنگ رسمی و مرجعیت های سنتی فراهم نمود. چرا که این گروهِ برخوردار به سبب مسافرت ها و تعاملاتی که با مرجعیت های برون گروهی پیدا می کنند، جهت تمایزپذیری خود از دیگران به عناصر و منابع هویتی فرهنگ غرب از جمله گروه های مرجع غربی رجوع می کنند. در این شرایط که طبقات بالای جامعه بواسطه ی تعلق به چنین عناصری خود را تعریف می کنند، دیگرِ طبقات را برای تبعیت از خود وارد مسابقه ی بی پایانی از تمایز یافتگی ها می کنند. در این میان مصرف فرهنگی و تعلقات مرجعیتی-شان بعنوان کدی برای تبختر و تفاخر برای جامعه معنی می شود. از این رو بواسطه ی تغییرات بوجود آمده در ساختار طبقاتی جامعه، نوکیسه ها و طبقات بالای جامعه بعنوان هنجارفرستان گروه های مرجعیتی بیگانه و انحرافی عمل می کنند.
- توسعه نامتوازن و احساس محرومیت: با وجود اینکه سطح توسعه ای جامعه ملی در حالت کلی در حد قابل قبولی نیست، همین درجه از توسعه یافتگی نیز متناسب با تمایزات اجتماعی ( تمایزات منطقه ای، قومی و سکونتگاهی) عادلانه احساس نمی شود. عدم توزیع عادلانه فرصت ها و سرمایه ها وقتی که احساس محرومیت نسبی را موجب شود، موجی از نارضایتی ها را در حوزه های مختلف خلق می کند. منطبق با تئوری سرایت، نارضایتی ها از بخشی به بخش دیگر و از حوزه ای به حوزه ای دیگر سرایت می کند. در سالیان اخیر پیدایی مسائل اقتصادی در کنار مفاسد اقتصادی صرفا به نارضایتی در حوزه ی اقتصادی منحصر نماند و طیفی از حوزه های مرتبط با حاکمیتِ ملی را در نوردیده است. یکی از این حوزه های متاثر، الگوهای مرجع مرتبط با فرهنگِ رسمی است (روحانیت، رهبران و نخبگان نظام ) می باشد. در چنین شرایطی فضا برای مطرح شدن الگوهای مرجعِ غیرمطلوب باز می شود.
- زمینه ی اجتماعی گروه های مرجع: کیفیت و سبک زندگی مرجعیت ها و میزان تناسبی که با نیازها، انتظارات و الزامات زیستی مخاطبان پیدا می کنند به شدت در امکان گزینش شدگی-شان تاثیر دارد. با توجه به تنوع و تمایزات اجتماعی الگوهای مرجع سنتی و رسمی قابلیت پوشش سلایق و توقعات را از دست داده اند. به عبارتی دیگر، تنوع گروه های مرجع با زبان های متفاوت ( ولی با بنیان های مشترک فکری) در فرهنگ رسمی کمتر نمود دارد و از طرف دیگر غفلت برخی از مرجعیت های رسمی از عرصه هایی از زندگی جدید ( تکنولوژی، تفریح، ورزش، ظواهر بدنی و ..) موجب واپس زدگی-شان از جانب گروه هایی مثل جوانان و زنان شده است. به این معنی که کنشگر ایران بین خود و چارچوب های هنجارین و ارزشی مرجعیتِ رسمی و سنتی ارتباطی نمی بیند یا احساس نمی کند. در این بین میزان برخورداری گروه های مرجع از سرمایه فرهنگی، سرمایه اجتماعی، سرمایه اقتصادی (تا اندازه ای) و سرمایه نمادین شانس انتخاب شدنشان را تقویت می کند.
- هجمه فرهنگی و ولنگاری فرهنگی: بی تردید وارد جهانی شده ایم که رسانه ها به عنوان بازیگران اصلی در هدایت افکار عمومی نقش آفرینی می کنند. رسانه ها و ابزارهای اطلاعاتی با نظم بخشی به حقایق و تصویرسازی هایی که از جهان پیرامون ارائه می دهند دست به دستکاری در نظام ذهنی مخاطبان می شود. تکثر و نفوذ بالای رسانه های جمعی دسترس پذیری الگوها و گروه های مرجعِ غیررسمی (داخلی و خارجی) را فراهم نموده است. رژیمِ بازنماییِ رسانه ها از نقش ها و گروه های مختلفِ مرجعیتی، شرایط تازه ای را در خصوص فرصت گزینش شدگیِ مرجعیت ها فراهم نموده است. توزیع سرمایه های نمادین (القاب، عناوین و نمادهای مثبت) حول مرجعیت های جدید در مقایسه با مرجعیت های سنتی و رسمی تغییرات نگرشی مخاطبان را متاثر ساخته است. بازنمایی بازیگران، هنرمندان، مدل ها و نوکیسه ها همراه با رفاه، آزادی، خوشگذرانی، شادی، امنیت، آسایش و راحتی، کعبه آمال خیالی برای جوانان ایرانی ترسیم می کند. در حالیکه گروه های مرجع رسمی در ریاضت، فقر، عزلت، رنج و مشقت بازنمایی می شود که هیچ درکی از نیازها و الزامات دنیای جدید از قبیل توجه به بدن، تفریح، ورزش و ... ندارد. به واقع، قرابت نمادها و مضامین شادی، شهرت، آسایش، احترام و ... با نوع خاصی از گروه های مرجع (توزیع و مهندسی سرمایه نمادین) الگوهای مرجعیت گزینی ویژه ای را در عصر رسانه سالاری پیشنهاد می کند. این در حالیست که اکثر مخاطبانِ رسانه ها در جامعه ی کنونی در نظامی تربیت و آموزش دیده اند که از کمترین مهارت های انتقادی و سواد رسانه ای برخوردارند. به عبارتی فاصله ی خروجی نظام تربیتی ( اعم از رسمی و غیررسمی) با شاخص های "شخصیت ملی" -که در آیینه ی معرفت دینی و اسناد بالادستی از آن استنباط می شود- به اندازه ای است که کمترین امیدی به تقلیل آسیب های مساله از جانب مخاطب نیست. در این وضعیت؛ اولا بواسطه ی کم و کیف حضور گروه های مرجع در رسانه ها (داخلی و خارجی) شانس انتخاب شدگی گروه های مرجعِ انحرافی بیشتر است و از طرف دیگر بواسطه ی نیازسازی ها و مطلوب ها در یک سیکل مداوم از طریق سازوکار رسانه ای این شانس (ارجحیت الگوهای انحرافی بر الگوهای رسمی) مضاعف می شود.
- زمینه های مشارکت اجتماعی محدود: انتخاب گروه مرجع تحت تاثیر شبکه های ارتباطی فرد و تعاملی که با گروه ها و اجتماعات مختلف پیدا می کند، دارد. در تئوری شبکه کم و کیف تعاملاتی اعضای شبکه ها در آشنایی و درونی سازی مرجعیت ها مهم قلمداد می شود. به این معنا که احتمال، نوع و شدت تعلقی فرد به مرجعیت های رسمی و درون گروهی با افزایش حضور اجتماعی و فعالیت های مشارکتی ارتباط وثیقی دارد. در حقیقت شرایط مذکور، دسترس پذیری و شانس آشناییت کنشگران از مرجعیت ها را افزایش می دهد. از این گزاره سه نتیجه استنباط می شود: 1- لزوم حضور مرجعیت ها به فراخور تمایزات اجتماعی مخاطبان در میدان های مختلف اجتماعی 2- لزوم حضور اجتماعی مخاطبان و کنشگران بواسطه ی بکارگیری مکانیسم های ترغیبی برای فعالیت های اجتماعی و 3- افزایش زیرساخت ها و زمینه های لازم برای مشارکت اجتماعی در جامعه در قالب نهادهای مدنی و مردمی. این فرایند می تواند با تعبیه سازوکارهای مشخص به ارائه فرصت خودابرازی برای الگوهای مطلوب و از طرف دیگر به گسترش حوزه ی عمومی و تعاملات اجتماعی بیانجامد.
- تحولات عرصه ی جهانی: جوامع  همواره در ارتباط با محیط جهانی بقا می یابند. تغییر و تحولاتی که در عرصه ی محیطی رخ می دهند، خواه و ناخواه نظامِ ملی را (تا حدی) متاثر می سازند. طرح گفتمان هایی مرتبط با آزادی و عدالت حول مقولاتی چون مصرف، جنسیت، ملت، محیط زیست، فراغت، مذهب و عرفان به همراه تغییرات ساختاری در حوزه ی قدرت، اطلاعات و ثروت منجر به ظهور گروه های مرجع متناسب با آن تغییرات و سوق دهی ذائقه ی کنشگران ایرانی به این مرجعیت ها شده است. در این رابطه افزایش میزان رهایی انسان ها از قید و بندهای دورانِ ماقبل مدرن و افزایش امکان عاملیت کنشگران زمینه را برای تغییر الگوی مرجعیت یابی نیز مهیا ساخته است. بطوریکه امروزه الگوی مرجعیت یابی برخلاف دوران قبل، ماهیتی موقتی، سیال، گشوده و ناتمام به خود گرفته است. بطوریکه در دوران قبل، الگوی مرجعیت یابی اغلب ماهیتی محول، الزام آور و ثابت به خود می گرفت. از این نقطه نظر متناسب با منطق مرجعیت یابی کنونی، تولید و ارائه ی طیفی از مرجعیت ها بایستی مد نظر باشد نه "تک مرجعیت ها"؛ تا طیفی از سلایق مخاطبان پوشش داده شود و همچنین بستری متنوع (با بنیان های مشترک فرهنگی) برای امکان انتخاب کنشگر باشد.
از طرف دیگر بایستی در نظر بگیریم که تحولات جهانی و کم رنگ شدن مرزهای جغرافیایی و فرهنگی -چه تحت عنوان جهانی سازی و چه تحت عنوان جهانی شدن- با سلطه ی نرم ارزش ها و قواعد زیستی غرب همراه بوده است. از این رو علاوه بر گونه مرجعیت یابی و ماهیت مرجعیت های انتخابی نیز بایستی مطابق با الزامات چنین ارزش ها و قاعده هایی باشد.   
- تعریف کنشگر ایرانی از گروه های مرجع: از منظر رویکرد روانشناسی اجتماعی فرد در ارتباط با محیط زیستی خود معانی را خلق و تعریف می کنند. بنابراین درک و تجربه معنایی کنشگر از مقولات و موضوعات اجتماعی ( که در اینجا گروه های مرجع مد نظر است) در نهایت تبیین گر قلمداد می شود. به عبارتی چه اتفاق در پدیدارهای ذهنی کثیری از ایرانیان در خصوص گروه های مرجع خودی و غیرخودی رخ داده است؟ صاحب نظرانی چون فستینگر، نیوکمب، هایمن، شریف، ساپ-هارود و ... اعتقاد دارند که تغییرات در بعد شناختی چگونه بر تغییرات در ابعاد دیگر نگرش (ابعاد احساسی و تعهدی) منجر می شود. یکی از پرکابردترین نظریه در این دسته، نظریه ی ناسازگاری شناختی لئون فستینگر است که بیان می کند هنگامی که یک فرد همزمان شناختهای ناسازگاری دارد با وضعیت ناهنجار یا تضاد درونی روبرو می شود که وی را با تغییر شناخت ها، نگرشها یا ارزش ها برای کاهش سطح تنش درونی تحریک می کند.
از این نقطه نظر، زیست فرد در محیط پر از اطلاعات و شناخته های کثیر اطلاعاتیِ انحرافی و متعارض منجر به افزایش ریسکِ گرایشی کنشگران ایرانی شده است. اطلاعات و معانی موجود در اطراف کنشگر ایرانی با توجیه پذیری مرجعیتهای خارج از قاعده رسمی برای کنشگر ایرانی توجیه پذیر، منطقی و دارای کارکرد می شود (یا در سطح حداقلی بعنوان آلترناتیوی برای الگوهای مرجع سنتی و رسمی مطرح می شود). بطور طبیعی اگر طرز تلقی افراد برای پذیرش، منزلت یابی و شهرت یابی این باشد که تبعیت از مرجعیت های رسمی و سنتی در مقابل مرجعیت های برون گروهی دارای مطلوبیت بیشتری است در این صورت انحرافی در تداوم طبیعی جامعه مشاهده نخواهد شد ولی در صورتیکه، این مطلوبیت به نفع مرجعیت های خارج از قاعده درک و تجربه شود، هرگونه برنامه های زودبازده و مستقیم ناکارآمد خواهند بود. به بیانی دیگر اگر کنشگر ایرانی چنین پنداشتی کند که با عضویت در گروه های غریبه و غیررسمی دارای پرستیژ اجتماعی بالاتری می شود (یا تغییرات مثبتی در توانمندی های وی رخ می دهد) اتخاذ استراتژی های سخت برای سوق دادن کنشگران به مرجعیت های درون گروهی بی نتیجه خواهد ماند.

در نتیجه متناسب با تبیین صورت گرفته در خصوص مکانیسم تغییر مرجعیت ها می توان عوامل و زمینه های موجده ی چنین سازوکاری را در محورهای زیر جستجو کرد:
1. عدم انطباق واقعیت ها، اهداف و نیازهای 1- فرد 2- جامعه و 3- مرجعیت های (رسمی) با همدیگر
2. بالا بودن میزان مطلوبیت گروه های مرجع غیررسمی (جذابیت بالا) به نسبت نوع رسمی اش(دافعه بالا) چه بصورت واقعی و چه بصورت خیالی
3. نابسامانی معرفتی و ناتوانی نظام در مدیریت اطلاعات و شناخته ها در جامعه
4. کاهش نظارت و انظباط اجتماعی
5. انحرافات و آسیب های گروه های مرجع رسمی
6. افزایش رهایی و اختیار انسان در گزینشگری چه بصورت واقعی و چه بصورت احساسی
7. ناتوانی نظام فرهنگی رسمی در تولید و تبلیغ گروه های مرجع متنوع ( متناسب با متغیرهای اجتماعی چون جنسیت، خرده فرهنگ ها، نسل ها و ...).
8. میزان تماس و قرابت افراد با بسترهای ایجاد انحراف در گروه های مرجع
9. میزان رضایت از نظام ملی و اجزای متشکله ی آن
10.  پایگاه اجتماعی فرد
11.  جهت گیری بنیان های فرهنگی و سازمان های رسمی نسبت به بسترها و عناصر مرتبط با گروه های مرجع انحرافی
12.  میزان نفوذ و مصرف رسانه های جمعیِ خارجی
13.  پایین بودن میزان و کیفیت تماس گروه های مرجع (رسمی) و کنشگران ایرانی
14.  نظام شخصیتی کنشگر ایرانی (با تمرکز بر میزان سرمایه های اجتماعی، فرهنگی و نمادین فرد)

پاورقی ها


[1] الف) سطح شناختی: آگاهی از اطلاعات مرتبط با گروه های مرجع بیرونی و غیررسمی.
ب) سطح تعلقی: گزینش گروه های مرجع یا مستوایی از زندگی مرجعیتی و در نهایت تزریق عنصر احساس (مثبت) نسبت به آن گروه و مستوا.
ج) سطح تعهدی: پایبندی و آمادگی به عمل در ذهن فرد نسبت به موقعیت های عملی مرتبط با آن گروه مرجع ( آمادگی ذهنی به مقاومت و عملیاتی نمودن کنش ها).
[2] الف) رفتاری: اقدام عملی در راستای گروه های مرجع یا مستوای گزینشی از مرجعیتی.
ب) نمادی: بهره گیری از نمادهای مرتبط با گروه مرجع و تبدیل شدن به عنصر برجسته ی تبلیغی آن گروه مرجع یا مستوای گزینشی.
ج) نهادی: نهادسازی و فعالیت های نیمه ساخت یافته و ساخت یافته (متشکل شدن).

بازدید 165 بار آخرین ویرایش در شنبه, 10 تیر 1396 ساعت 15:17

نظر دادن

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

برقراری عدل
اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى‏ ريزد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6 {شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص53 ، ح1677}

ادامه مطلب