ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهاخباریادداشت هاثواب فراموش شده

ثواب فراموش شده

منتشرشده در یادداشت ها یکشنبه, 20 تیر 1395 07:06
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محمد جواد ارسطا محمد جواد ارسطا

یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد جواد ارسطا عضو هیات علمی پردیس فارابی دانشگاه تهران [1]


به گزارش "صراط مبین"متن یادداشت این استاد حوزه و دانشگاه به شرح زیر است:
بی گمان عبادت و طاعت خدا را گزاردن دارای اجری عظیم است و طبق آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) پاداش و ثوابی بس بزرگ در پی دارد. نماز و روزه مستحب، خواندن ادعیه، زیارت حرم های مطهر و ... فضیلت های بسیار دارد و برای رشد و تعالی روحی انسان بسیار مفید است .
بی تردید هر قدر حضور قلب شخص در انجام عبادت مستحبی بیشتر باشد ، آثار مثبت این عبادات در وجود وی بیشتر خواهد بود چراکه: «روح و مغز عبادت بنده عبارت است از همان بندگی درونی او و حالاتی كه در قلب نسبت به معبود دارد .» [2]
به راستی حقیقت عبادت چیست ؟ و چگونه میتوان عبادت را از اعمال دیگر تفکیک کرد؟

به طور خلاصه میتوان گفت «عبادت یعنی هر عملی که موجب نزدیک شدن انسان به خداوند متعال گردد و به تعبیر فقهاء هر عملی که به قصد تقرب به خداوند و اطاعت امر او صورت ‌گیرد، بنابراین  هر عملی که به غیر از این انگیزه باشد، عبادت نخواهد بود.» [3]

اکنون باید پرسید که آیا کسب ثواب و جلب رضای الهی در برخی عبادات خاص محدود شده است و فقط با انجام چنین اعمالی می توان به درجه ای از معنویت رسید و رضای خداوند متعال را به دست آورد؟ آیا تنها مسیر تقرب به پیشگاه خداوند ، انجام اعمال و مناسکی است که چه بسا برخی از آنها سخت و دشوار باشد ؟ یا از مسیرهای دیگری نیز می توان رضایت خداوند را به دست آورد؟

بدون شک ، راه های جلب رضای الهی بسیار است. چه بسیار افرادی که بدون هیاهو و در گمنامی با رفتار درست اجتماعی و اخلاق حسنه به جایگاه معنوی والایی دست یافته و در واقع با کردار نیک خود در تعامل با دیگران به عبادت پرداخته اند؛ چراکه: «روح عبادت ، هر عملی است که به قصد تقرب به خداوند صورت گرفته و موجب به دست آوردن رضایت او باشد اعم از آن که  نماز و روزه باشد؛ یا تجارت و زراعت یا کمک به دیگران و یا انتقال یک حس خوب به آنان و یا حتی نیکی کردن به یک حیوان یا اقدامی در جهت حفظ محیط زیست.» [4]

متأسفانه مشاهده میشود که در جامعه ما ، بسیاری از افراد عملا عبادت را در اعمالی همچون نماز و روزه مستحبی و خواندن ادعیه و امثال آنها منحصر میدانند

و از عبادات بزرگتری که جنبه اجتماعی داشته و انجام آنها برای همگان به راحتی مقدور است ، غافل هستند . در این نوشتار سعی شده است با تعمق در سیره فردی و اجتماعی نبی مکرم اسلام(ص) برخی از این عبادات و ثوابهای مغفول ، مورد توجه بیشتر قرار گیرد .

تواضع در عین عظمت

انسان نباید با زیردستان برخورد متکبرانه و غیرانسانی داشته باشد. وظیفة اخلاقی ایجاب می‌کند که با دیگران به لطف و مهر سخن گوییم و به شکرانه موقعیتی که خدا در اختیارمان نهاده است، متواضع باشیم. چه بسا زیردستان از توانایی‌ها و کمالی اخلاقی برخوردار باشند که نزد خدا و خلق بسیار باارزش‌تر است. [5]

بر این اساس تواضع و فروتنی و رفتار انسانی با فرودستان و مردمان عادی از شاخصه های رفتاری پیامبراکرم(ص) بود. با تهی دستان و افراد کم بضاعت هم سفره می شد و به آنها غذا می داد، با افراد آبرومند الفت می گرفت و هم نشینی می کرد، در احترام گذاشتن و اخلاق ورزی به همة اقشار جامعه سرآمد بود، مانند بردگان دوزانو بر زمین می نشست و غذا می خورد.

ابوذر غفاری نقل می کند: رسول خدا (ص) در میان اصحاب می نشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس می آمد و او را نمی شناخت از جمع می پرسید: محمد کدام یک از شماست. آن بزرگوار همواره در میان اصحابش حلقه وار می نشست تا امتیازی پیدا نکند. می فرمود: « ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزاً بین اصحابه؛  خداوند خوش نمی دارد که شخصی را در میان دوستان خود در جایگاه متمایزی ببیند» [6]

در روایتی دیگر امام صادق(ع) می فرماید: « ما أكَلَ رَسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله مُتَّكِئا مُنذُ بَعَثَهُ اللّهُ عز و جل إلی أن قَبَضَهُ، وكانَ يَأكُلُ إكلَةَ العَبدِ ، ويَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ؛  پيامبر خدا از زمانی كه خداوند عز و جل او را برانگيخت ، تا زمانی كه او را از دنيا برد ، هرگز در حال تكيه دادن غذا نخورد و مانند يك بنده غذا می خورد و چون يك بنده می نشست.» [7]

این منش و سلوک متواضعانه رسول گرامی اسلام (ص) بسیار مایه تعجب می شد، اما ایشان در برابر اظهار تعجب افراد که گاه جنبة اهانت می یافت، نه تنها پرخاش نمی کرد، بلکه همچنان طبق موازین اخلاقی استوار خود برخورد می کرد و هیچ گاه از قدرت و جایگاهی که در جامعه داشت، ضد دیگران استفاده نمی کرد؛ برای مثال، از امام صادق(ع) نقل شده است:  «زنی بد زبان پیامبر(ص) را دید که بر زمین نشسته و غذا می خورد؛ فقالت: یا محمد! و الله انک لتأکل اکل العبد و تجلس جلوسه؛ زن گفت: یا محمد ! به خدا تو بسان بندگان غذا می خوری و مانند آنان روی زمین می نشینی، فقال لها رسول الله: و یحک ایّ عبد اعبد منّی؛ پیامبر فرمود: وای بر تو, کدام بنده، از من بنده تر است ؟»[8] این زن حتی پیامبر را با لقب رسول الله نیز صدا نکرد که نشان دهندة بی ادبی اوست، اما رسول گرامی اسلام(ص) در نهایت تواضع پاسخی  به آن زن دادند که نشان از نهایت بزرگواری و گذشت ایشان بود.

تواضع پیامبر(ص) به حدی بود که وقتی در "مسجد خیف" شخصی را نزد حضرتش آوردند که در نماز جماعت شرکت نکرده بود، هنگامی که متوجه شد آن شخص از ترس ، دست و پایش می لرزد ، فرمود: « هَوِّنْ عَلَيكَ فَلَستُ بِمَلِكٍ اِنَّما اَنا ابْنُ اِمرأةٍ كانَتْ تأكُلُ القدید؛ آرام باش و نترس، من پادشاه نیستم ! من پسر زنی (یعنی حلیمه سعدیه مادر رضاعی پیامبر) هستم که (به واسطه تنگدستی) گوشت خشک شده می‌خورد! » [9]

همچنین به مسلمین فرموده بود در برابرش برنخیزند، از این رو در روایتی از انس بن مالک نقل شده است:   « لَمْ یَکُنْ شَخْصٌ أَحَبَّ إِلَیْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ کَانُوا إِذَا رَأَوْهُ لَمْ یَقُومُوا إِلَیْهِ لِمَا یَعْرِفُونَ مِنْ کَرَاهِیَتِهِ لِذَلِکَ؛ هیچ کس برای مردم دوست داشتنی تر از پیامبر (ص) نبود. با این حال، می دانستند که او خوش نمی دارد کسی جلویش بلند شود. و آنها نیز بلند نمی شدند.» [10]

پرهیز از فخر فروشی

یکی از رذایل اخلاقی و اوصاف زشت انسانی ، فخرفروشی و مباهات است. منظور از فخرفروشی این است که انسان به سبب کمال های موهوم یا واقعی که در خود احساس می کند به دیگران مباهات کند و بر آنها فخر نماید. بی گمان بسیاری از کسانی که فخر فروشی می کنند، در پی جبران کاستی و پرکردن خلائی هستند که در خود احساس می کنند، و با این رفتار می خواهند مانع از آشکار شدن آن شوند.

از آنجا که به گواه بسیاری از آیات قرآن هیچ خلائی در وجود نبی مکرم اسلام(ص) نیست، خودستایی و فخر فروشی جایگاهی در سیره نبوی ندارد و خود حضرت نیز بارها بر آن تاکید کرده اند. برای مثال در هر مورد که پیامبر(ص) یکی از نعمتهای الهی را نسبت به خود بیان می کرد اضافه می فرمود: "ولافخر" که این امر نشان دهنده آن است که رسول گرامی اسلام هیچ گاه خودستایی نکرده و از آن بیزار بودند چنان که از آن حضرت روایت شده است که فرمود :

« أنا قائدُ المُرسَلينَ و لا فَخرَ ، و أنا خاتَمُ النَّبيِّينَ و لا فَخرَ ، و أنا أوّلُ شافِعٍ و أوّلُ مُشَفَّعٍ و لا فَخرَ؛  فخرفروشی نمی کنم، من جلودار و رهبر پيامبرانم ولی فخرفروشی نمی کنم، من خاتم پيامبرانم و فخرفروشی نمی کنم، من نخستين شفاعت كننده و نخستين كسی هستم كه شفاعتش پذيرفته می شود و فخر فروشی نمیکنم .» [11]

در همین مورد است که امام علی(ع) می فرماید:« لقد كانَ رسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله إذا ذَكَرَ لنفسِهِ فضيلةً قالَ: ولا فَخرَ؛  پيامبر خدا صلی الله عليه و آله هرگاه فضيلتی از خود ياد می كرد، می فرمود: [قصدم] فخر فروشی نيست.» [12]

در داستان معراج نیز می فرماید: « ... ثم ركبت فمضینا حتی انتهینا إلی بیت المقدس- فربطت البراق بالحلقة التی كانت الأنبیاء تربط بها- فدخلت المسجد و معی جبرئیل إلی جنبی-  فوجدنا إبراهیم و موسی و عیسی فیمن شاء الله من أنبیاء الله ع- فقد جمعوا إلی و أقیمت الصلاة- و لا أشك إلا و جبرئیل سیتقدمنا- فلما استووا أخذ جبرئیل بعضدی- فقدمنی و أممتهم و لا فخر؛  آن گاه سوار شده به راه افتادیم تا به بیت المقدس رسیدیم، پس براق را به حلقه‏ای كه قبلا انبیاء مركب خود را به آن می‏بستند بسته وارد شدم در حالی كه جبرئیل همراه و در كنارم بود، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‏ای از انبیاء كه خدا می‏داند چقدر بودند برخورد نمودم كه همگی به خاطر من اجتماع كرده بودند و مهیای نماز بودند و من شكی نداشتم که به زودی جبرئیل جلو می‏ایستد و بر همه ما امامت می‏كند ولی وقتی صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوی مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته (غرور و عجبی نیست و ) فخر فروشی نمی کنم.» [13]

امام باقر(ع) می فرماید: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّی؛  امير مؤمنان كه درودهای خدا بر او باد مي فرمود: خدا را آيه ‏ای بزرگتر از من نيست؛ خدا را خبری بزرگتر از من نيست.» [14] و در عین حال می فرماید: « إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله؛  من غلامی از غلامان محمّد (ص) هستم » [15]

و این نشان از عظمت و بزرگی رسول گرامی اسلام دارد که امام علی(ع) با این عظمت خود را غلام آن حضرت می شمارد.

راز توفیق پیامبر

سرّ توفیق پیامبر اکرم (ص) در انجام وظیفه خطیر رسالت و هدایت مردم و عامل اصلی نفوذ و محبوبیت ایشان در بین آنان ، خلق عظیم آن حضرت است. رسول خدا(ص) در طول رسالت خود انقلاب اعتقادی عمیقی را در شـریان حـیات فـرهنگی مردمی که از مراتب اخلاق‌ پسندیده‌ و فرهنگ و تمدّن غـنی مـحروم بودند، پدید آورد. پایه‌های شرک و بت‌پرستی را واژگون کرد و توحید کامل را نشر داد و با تهذیب جان و روان پیروان خود به‌ وسیله‌ی‌ نماز و دیگر عبادات ،انسان‌هایی مؤمن، ایـثارگر و فـداکار در راه اهـداف عالی الهی و انسانی خود تربیت کرد. وی مظهر کامل اخلاق انسانی بود و شـخصیّت او در دیده‌ی مسلمانان‌ چنان‌ عظیم بود که آنان را‌ شیفته‌ و مجذوب خود کرده بود و همانند پروانه گرد شمع وجودش مـی‌چرخیدند و عـاشقانه بـه فرمان او در راه خدا جانبازی می‌کردند؛به گونه‌ای که«عروة‌ بن‌ مسعود»،سفیر قریش نزد آن‌ حـضرت گفت:«هرگز‌ پادشاهی ندیده‌ام که در میان یاران خود آن‌قدر محبوبیّت داشته باشد که محمّد صلّی اللّه علیه و اله در میان اطـرافیان خـود دارد.صـدای خود را در حضور وی بلند‌ نمی‌کنند‌ و به هر کاری فرمان دهد، فوری انجام می‌دهند.» [16]
بی گمان اگر این گونه نبود، پیامبر(ص) در انجام وظایف رسالت خود توفیقی نمی یافت، از این رو این منش و سلوک زیبای رسول اکرم بود که باعث شد دین مبین اسلام در آن شرایط زمانی و مکانی دشوار توسعه یابد.
خداوند متعال نیز عامل توفیق رسول خدا(ص) را مهربانی با مردم می داند و می فرماید: « فَبِمَا رَ‌حْمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، حتما از اطراف تو پراکنده می‌شدند.» (آل عمران / 159)
همچنین می فرماید: « وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری!» (قلم / 4) خلق عظیم در اینجا به معنای سجایای اخلاقی شاخص و ممتازی است که تا پیش از رسول گرامی اسلام هیچ کس جامع تمامی آن ویژگی ها نبوده است از این که خداوند رسول خود را با وصف عظیم می ستاید، معلوم می شود که رسالت پیامبر(ص) تا چه میزان در عین دشواری، موفقیت آمیز بوده است چرا که وصف عظیم در مقیاس الهی است نه در مقیاس های محدود انسانی.

امیرالمومنین(ع) در مورد خصوصیات اخلاقی رسول الله(ص) می فرماید: « كانَ دائِمَ البِشرِ ، سَهلَ الخُلُقِ ، لَيِّنَ الجانِبِ ، لَيسَ بِفَظٍّ ولا غَليظٍ ولاصَخّابٍ ولا فَحّاشٍ ولا عَيّابٍ ولا مَدّاحٍ؛  همواره خوش رو بود و نرم خو و مهربان. نه خَشِن بود ، نه درشت خوی ، نه فريادزن ، نه ناسزاگو ، نه عيبجو و نه مديحه گوی.» [17]

مهربانی پیامبر (ص) نسبت به مردم آنقدر زیاد بود که  از ایمان نیاوردن برخی از آنان ، سخت اندوهگین می شد، چرا که نمیخواست هیچیک از آنها مشمول عذاب الهی گردد از این رو می کوشید به هر زحمتی آنان را هدایت کند و زمانی که ایمان نمی آوردند، بسیار غمگین می شد. خداوند متعال خطاب به پیامبر می فرماید: « فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَیٰ آثَارِ‌هِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا؛ گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند!» (کهف/ 6) همچنین می فرماید: « وَمَن‌ْ کَفَرَ فَلاَ یَحْزُنْکَ کُفْرُه‌ُ اِلَیْنَامَرْجِعُهُم‌ْ فَنُنَبِّئُهُم‌ْ بِمَا عَمِلُوا، اگر کسانی کفر ورزیدند، کفر آنان تو را ناراحت نکند، بازگشت آنان به سوی ماست و ما آنان را به آنچه انجام داده‌اند آگاه خواهیم کرد.» (لقمان / 23)

پی نوشت:

[1]  عضو هیات علمی دانشگاه تهران، پردیس فارابی

[2]  ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱، ص، ۵۰۸

[3]  امام موسی صدر، ادیان در خدمت انسان ص 25

[4]  همان

[5]  جرعه­های رسالت، حسین اسحاقی، ص 29

[6]  مکارم الاخلاق، ص 16

[7] المحاسن ، ج 2 ص 245

[8] الکافی،  ج6 ، ص 271

[9] مکارم الأخلاق ، ص 16. در نقل دیگری "قدید" ذکر شده است که به معنای گوشت خشک شده می باشد و به نظر می رسد این نقل – یعنی قدید – مناسب تر است. منظور آن است که مادر من یعنی حلیمه سعدیه که مادر رضاعی پیامبر(ص) بود به دلیل فقر و عدم دسترسی به گوشت تازه ناچار بود گوشت خشک شده بخورد.

[10] همان

[11] كنز العمال، 31883

[12] ارشادالقلوب، ج2، ص407

[13] تفسیر قمی، ج 2، ص 13-3

[14]  الکافی، ج 1، 207

[15] الکافی، ج1 ، 90

[16] واقدي، المغازي، الجزءالثاني، ص 598

[17] معاني الأخبار، ص 83


*استفاده از مطالب این پایگاه بدون ذکر منبع جایز نیست.
تهیه و تنظیم: امید خاکی
بازدید 1320 بار

نظر دادن

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب