ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهاخبارسال اول پیش شماره دوم (زمستان 1393)حق دین داری و رابطه آن با مردم سالاری دینی دکتر تقی دشتی استاد دانشگاه و پژوهشگر

حق دین داری و رابطه آن با مردم سالاری دینی دکتر تقی دشتی استاد دانشگاه و پژوهشگر

منتشرشده در سال اول پیش شماره دوم (زمستان 1393) دوشنبه, 22 تیر 1394 14:07
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

چکیده
جامعه دارای هویتی مستقل از افراد تشکیل دهنده آن بوده و به همین دلیل می تواند دارای حق و تکلیف شود. یکی از حق هایی که دارای جنبه های فردی و جمعی بوده و از حیث جمعی بودن به جامعه دینی تعلق می گیرد، حق دین داری است. لازمه تعلق این حق به جامعه دینی آن است که اختیار اعمال آن نیز متعلق به جامعه مزبور باشد. از آن جا که پذیرش یک امر، مقتضی پذيرش لوازم آن می باشد، قهراً لازمه اعمال حق دین داری اعمال لوازم و اقتضائات این حق خواهد بود که یکی از آن ها اجرای همه دستورات، آموزه ها و احکام دینی است. اعمال حق دین داری در بعد سیاسی- اجتماعی و در نتیجه، تشکیل حکومت دینی توسط مردم دین دار، یکی دیگر از آثار اجرای این حق می باشد که به آن مردم سالاری دینی اطلاق می شود. بنابراین مردم سالاری دینی نتیجه اعمال حق دین داری توسط جامعه دینی است. با توجه به ابعاد مختلف حق (طبق نظریه " مفاهیم بنیادین حقوقی " هوفلد) ضمن این که مردم دین دار به صور مختلف، قدرت اعمال حق خود از جمله تشکیل حکومت دینی را دارند، اختيار نظارت بر کارگزاران حکومتی را نیز برای صیانت از حق خود پیدا می کنند. همچنین به دلیل حق بودن تشکیل حکومت دینی، مردم اختیار عدم استفاده از این حق را دارند و کسی نمی تواند آن ها را مجبور به پذیرش حکومت دینی کند.


کلید واژه‌ها: حق، دین داری، حق دین داری، مردم سالاری دینی.

1. مقدمه
حرکت جمعی مردم ایران به سوی مردم سالاری دینی از آغاز، برگرفته از آموزه ها و انگیزه های دینی و درهم آمیخته با شور و شعور مذهبی بوده است. امواج جنبش مردم سالاری خواهی معاصر ایرانیان در سده گذشته از انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت گرفته تا قیام 15 خرداد 1342 و در نهایت انقلاب اسلامی در ایران، آشکارا از علل ذهنی و عوامل عینی مذهبی نشات گرفته و در همان راستا نیز توسط کنش گران این میدان ها تفسیر شده است. از حیث وقوعی، سهم ایمان مذهبی و رهبری دینی در گذار به مردم سالاری در تاریخ معاصر ایران از هر علت و عامل دیگری تعیین کننده تر است. (غفاری، 1392، 118)
علی رغم این سابقه مثبت، بحث مردم سالاری دینی مفهوم تازه ای است و به لحاظ تئوریک سابقه زیادی ندارد. به همین دلیل یکی از ملزومات تحکیم و توسعه نظریه مردم سالاری دینی، جبران خلاءهای نظری و توسعه نظریه مبنا است. واقعیت این است که در مقام تحقق، فرآیندهای عملیاتی منجر به پیروزی انقلاب و برپایی نظام اسلامی از فرآیندهای نظریه ای آن پیشی گرفته است فلذا در مورد این بحث باید ابعاد نظری مختلف را شکافت و نظریه های مبنایی متعددی را ارائه کرد که این مقاله در همین راستا ارائه شده است.
سوال اصلی مقاله حاضر این است که حق دین داری چیست و چه رابطه ای بین حق دین داری و مردم سالاری دینی وجود دارد؟ به طور مشخص آیا می توان حق دین داری را به عنوان یکی از مبانی نظری و یا منشاء مردم سالاری دینی مطرح نمود؟ و به عبارت روشن تر آیا مردم سالاری دینی نتیجه اعمال حق دین داری است؟ آثار اعمال حق دین داری توسط مردم دین دار در بحث مردم سالاری چیست؟

1.1. فرضیات تحقیق عبارتند از:
1- با توجه به این که دین داری یک حق است، مردم سالاری دینی نتیجه اعمال حق دین داری مردم دین دار در یک جامعه در جهت تحقق دین الهی در جامعه می باشد.
2- با عنایت به حق بودن دین داری، مردم دین دار می توانند از حق خود برای تشکیل حکومت دینی استفاده نکرده و یا نمایندگانی از طرف خود برای حکمرانی انتخاب و بر آن ها نظارت نمایند.
این مقاله برای مدعای خود مفروضاتی را به عنوان مقدمات و پایه های بحث در نظر گرفته است که ذیلاً به محورهای آن اشاره می شود و در متن مقاله به اثبات خواهند رسید:
اولاً؛ جامعه دارای هویت مستقل از افراد تشکیل دهنده خود می باشد و لذا مقاله حاضر قائل به هویت جمعی است.
ثانیاً؛ جامعه به دلیل برخورداری از هویت مستقل، دارای حق و تکلیف است.
ثالثاً؛ دین داری یک حق محسوب می شود و همانند برخی حقوق دیگر از قبیل: حق تعیین سرنوشت سیاسی، حق بر صلح و... دارای جنبه جمعی است.
رابعاً؛ جامعه با استناد به ارتکازات فطری و فهم فطری افراد جامعه دارای حق دین-داری است.
خامساً؛ نظریه " مفاهیم بنیادین حقوقی  هوفلد  " مورد پذیرش این مقاله است که براساس آن یک حق دارای ابعاد مختلفی است ازقبیل: حق – ادعا  ، حق - آزادی ، حق – قدرت ، حق – مصونیت . اجرای ابعاد مختلف حق به این معناست كه صاحب حق مي تواند موضوع آن حق را به طور کامل اعمال نمايد.  
سادساً؛ چارچوب بحث حاضر بیشتر حقوقی است و اشاره به مباحث فقهی و کلامی استطرادی و برای تکمیل بحث می باشد.
لازم به توضیح است که این مقاله قصد ندارد به شیوه اجرای حق دین داری و محتوای آموزه های دینی در مورد حکومت دینی بپردازد و ارائه روش دهد. این که دین در مورد چگونگی تعیین حاکم و نهادهای حکومتی چه نظری دارد و آیا حاکم باید از طرف خداوند معین شود و یا مردم تعیین کنند، مربوط به این مقاله نیست. همین قدر از این مقاله برمی آید که مردم سالاری دینی نتیجه اعمال حق دین داری است. به عبارت بهتر مقاله حاضر می خواهد اثبات کند که حق برپایی حکومت دینی یکی از ملزومات حق دین داری مردم می باشد. البته ابعاد و مقدمات این بحث مورد بررسی قرار گرفته است.
سازمان تحقیق به این صورت است که در وهله اول مفاهیم مرتبط با تحقیق به صورت علمی و عملیاتی تعریف شده و سپس هویت جمعی و تعلق حق به یک جامعه و گروه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در بحث بعدی حق دین داری به اثبات خواهد رسید و در نهایت الزامات و آثار اعمال حق دین داری در مورد مردم سالاری تبیین و تشریح خواهد شد.
2. مفهوم شناسی:
2.1. مفهوم حق:
حق را به صور مختلف تعریف نموده اند. برخی آن را امری اعتباری دانسته اند که برحسب آن شخص یا گروه خاصی قدرت قانونی پیدا می کند که نوعی تصرف خارجی یا اعتباری در شیء یا شخص دیگر انجام دهد و آن امتیاز برای ذی حق بر دیگران است.  عده ای حق را امتیاز و نفعی می دانند که متعلق به شخص است و حقوق هر کشور در مقام اجرای عدالت از آن حمایت می کند و به او توان تصرف در موضوع حق و منع دیگران از تجاوز به آن را می دهد. (کاتوزیان، 1384،374) برخی از فقهاء حق را نوعی سلطنت فعلیه بر شیء یا بر شخص تعریف نموده اند و برخی آن را ملکیت ضعیف می دانند.  بعضی دیگر حق را اعتبار عقلایی یا شرعی و از قبیل احکام شرعی دانسته اند.  با لحاظ تعاریف فوق، شاید هسته اصلی تعاریف در مورد حق را بتوان در عبارت زیر خلاصه کرد: سلطه، اختیار، امتیاز و توانایی افراد در جامعه معین (قربان نیا، 1387،33) بنابراین با استفاده از این عبارت، تعریف زیر به عنوان تعریف مورد نظر این تحقیق ارائه می شود:
منظور از حق در این مقاله؛ اختیار، توانایی، سلطه و امتیازی است که فرد یا گروهی از جامعه برای دستیابی به یک موقعیت و یا وضعیتی دارا می شوند. مانند حق آزادی بیان، حق حیات، حق تعیین سرنوشت و....
لازم به توضیح است که معمولاً حق را در دو بعد به کار برده اند. "حق داشتن (tohave right") در مقابل تکلیف داشتن و ("حق بودن to be right") در مقابل باطل بودن. فارغ از امکان بحث در مورد این دو نوع کاربرد، در این تحقیق منظور از حق، "حق داشتن" است نه "حق بودن".
2.2. دین و دین داری:
دين را واژه ای عربی دانسته اند كه مقابل كفر است و به معنای طاعت و انقياد، پاداش و جزا، همبستگي، فروتنی و... بيان شده است. (دانشنامه رشد ). مراد از دين در مفهوم كلی آن «مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقررات اجرايی بوده و هدف آن راهنمايی انسان برای سعادتمندی است. دين، به اين معنا بر دو قسم است: دين بشری و دين الهي. دين بشری مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتی است كه بشر با فكر خود و برای خويش تدوين و وضع كرده است. از اين رو اين دين خواسته ها و انتظارات او را برآورده می سازد و اسير هوی و هوس و ابزار دست همان انسان است. اما دين الهی مجموعه عقايد و اخلاق و قوانين و مقررات اجرايی است كه خداوند آن را برای هدايت بشر فرستاده است...»(جوادی آملی، 1387، 24). در تعریف دیگر، دين اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفريننده ای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با اين عقايد می باشد. از اين روی كسانی كه مطلقاً معتقد به آفريننده ای نيستند و پيدايش جهان را تصادفی و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبيعی می دانند «بی دين» ناميده می شوند. اما كسانی كه معتقد به آفريننده ای برای جهان هستند هر چند عقايد و مراسم دينی ايشان توأم با انحرافات و خرافات باشد «با دين» (دين دار) شمرده می شوند. (مصباح یزدی، 1382، 28-33)
لازم به توضیح است اگرچه علمای دين‏شناسی و نويسندگان تاريخ مذاهب معمولاً از لفظ ادیان استفاده می‏كنند؛ مثلًا می گويند دين ابراهيم، دين يهود، دين مسيح و دين اسلام و... اما از نظر قرآن دين خدا از آدم تا خاتم يكی است. اصول مكتب انبياء كه «دين» ناميده می‏شود، يكی بوده است. تفاوت شرايع آسمانی اولا؛ در يك سلسله مسائل فرعی و شاخه‏ای بوده كه برحسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگي-های مردمی كه دعوت می‏شده‏اند متفاوت می‏شده است و همه شكل های متفاوت و اندام های مختلف يك حقيقت و به سوی يك هدف و مقصود بوده است و ثانیا؛ در «سطح تعليمات» بوده كه پيامبران بعدی به موازات تكامل بشر، در سطح بالاتری تعليمات خويش را كه همه در يك زمينه بوده القاء كرده‏اند. (مطهری، 1374، 178)
همچنین از نظر مسلّمات دينی و نیز از نظر برخی علمای دين‏شناسی بشر ابتدا موحد و يگانه‏پرست بوده است و خدای واقعی خويش را می‏پرستيده است؛ پرستش بت يا ماه و يا ستاره يا انسان از نوع انحراف هايی است كه بعداً رخ داده است؛ يعنی چنين نبوده كه بشر پرستش را از بت يا انسان يا مخلوقی ديگر آغاز كرده باشد و تدريجاً با تكامل تمدن به پرستش خدای يگانه رسيده باشد. (پیشین،280). فلذا نظر سایر مکاتب انحرافی اصولاً دین محسوب نمی شوند و باید آن ها را انحراف از دین به حساب آورد.
بنابراین، آن چه در این تحقیق مدنظر قرار گرفته است، همان دین الهی است. به عبارتی این مقاله هر آیینی را به عنوان دین تلقی نکرده و صرفاً آیین ها و شرایعی که از سوی خداوند متعال نازل شده و عنوان ادیان(دین) آسمانی دارند را مدنظر قرار خواهد داد و فِرَق انحرافی و جداشده از ادیان آسمانی را دخیل و داخل در دین نمی داند.
پس بر این اساس، دین داری از نظر مقاله حاضر اعتقاد و عمل (هرچند اجمالی) به آموزه ها و احکام (فردی و اجتماعی) یکی از ادیان(دین) آسمانی می باشد.
بدیهی است که درصورت تعدد ادیان(شرایع) در یک محدوده سرزمینی اگر پیروان دین(شریعت) خاص در یک سرزمین از اکثریت برخوردار باشند، در بعد اجتماعی و سیاسی، دین(شریعت) آن ها به منصه ظهور و اجرا خواهد رسید (با حفظ حقوق و احترام سایر شرایع دینی).
2.3. مردم سالاری دینی
اگر مردم سالاری را برگردانی از واژه دموکراسی بدانیم، از نگاه بسیاری از پژوهشگران ترکیب دموکراسی دینی یا معنایی ندارد یا معنای نادرستی را القاء می کند. چون دموکراسی در بستری رشد کرده است که دارای اصول متناسب با لیبرالیسم است. با توجه به بنیادهای لیبرال دموکراسی که گاه در تعارض مستقیم با هدف ها و ارزش های دینی قرار می گیرد، این چالش تنها در یک صورت قابل رفع خواهد بود: آن که مردم سالاری را در این ترکیب تازه برخاسته از متن آموزه های دینی بدانیم. (غفاری، 1392، 118).
مقام معظم رهبری مردم سالاری دینی را از دموکراسی جدا نموده و بیان کرده اند: این مردم سالاری به ریشه های دموکراسی غربی مطلقاً ارتباط ندارد... مردم سالاری دینی دو چیز نیست؛ این طور نیست که ما دموکراسی را از غرب بگیریم و به دین سنجاق کنیم تا بتوانیم یک مجموعه کامل داشته باشیم؛ نه، خود این مردم سالاری هم متعلق به دین است. (بیانات در دیدار کارگزاران در 12/9/1379). معظم له در بحثی دیگر فرموده اند: در مردم‏سالاری‏ دينی و در شريعت الهی اين موضوع مطرح است كه مردم بايد حاكم را بخواهند تا او مورد قبول باشد و حق داشته باشد كه حكومت كند. ای كسی كه مسلمانی، چرا رأی مردم معتبر است؟ می‏گويد چون مسلمانم؛ چون به اسلام اعتقاد دارم و چون در منطق اسلام، رأی مردم بر اساس كرامت انسان پيش خدای متعال معتبر است. (بیانات در دیدار استادان دانشجویان قزوین، 1382)
از نظر نگارنده نیز مردم سالاری دینی متمایز از دموکراسی + دین است چون لازمه پذیرش ترکیب(دموکراسی+دین)، پذیرش اصول دموکراسی است که بعضاً به صورت ریشه ای با مبانی دینی ناسازگار است. این درحالی است که از نظر نگارنده، مردم سالاری دینی دارای وحدت معناست و به مردم سالاری برآمده از دین و دینداران اطلاق می شود. به عبارتی دو واژه (مردم سالاری و دین) از نظر محتوایی از همدیگر قابل تفکیک نیستند و ترکیب دو واژه، معنای متمایزی از تک تک واژه های موردنظر به دست می دهد به نحوی که شاید بتوان معادل مردم سالاری دینی را "مومن سالاری" یا "متدین سالاری" دانست.
از این نظر، دموکراسی+ دین یا مردم سالاری و حاکمیت مردم در چارچوب دین، یک بحث حداقلی است. مردم سالاری دینی مدنظر این تحقیق، فراتر از این است. مردم سالاری دینی، حاکمیت برخاسته از دینداران و با محتوای دینی و با هدف تحقق آرمان های دینی است؛ فعال است نه منفعل؛ مولد است نه منجمد؛ دین، حصاری برای حاکمیت مردم قرار نمی دهد بلکه حاکمیت مردم خودش دینی است و رنگ دین دارد. چون دین داران با اعتقاد به دین و برای تحقق دین اعمال حاکمیت می کنند.
پس می توان مردم سالاری دینی را این گونه تعریف کرد: حاکمیت مردم دین دار بر سرنوشت جامعه خود برای تحقق آموزه های دینی (به معنای تامین کننده دنیا و آخرت مردم).
 3. هویت جمعی
«داشتن هویت» یکی از عمومی‎ترین نیازهای انسان می‎باشد (بومان، 2000، 1). فرهنگ های مختلف از جمله آكسفورد، Blackwell (که معروف به اندیشه اجتماعی است) و فرهنگ معین، ضمن برشمردن تشابه و تمایز به عنوان رکن محوری هویت، آن را چنین تعریف می‎کنند: «آن‌چه که موجب شناسایی شخص باشد. یعنی آن‌چه که باعث تمایز یک فرد از دیگری باشد». از همین رو هویت به معنای چیستی و کیستی از دو رکن محوری تشابه و تمایز ساخته می‎شود.
هویت در حالت کلی در دو سطح قابل تحلیل است: 1- هویت شخصی  با واحد تحلیل فردی؛ 2- هویت جمعی با واحد تحلیل گروهی  و چند نفری. هويت‎يابی نوع نخست، حاصل فرايندی دو طرفه بين فرد و اجتماع و هويت فردی و جمعی اوست. اين پروسه ابتدا با يك جريان تفكيك و جداسازی آغاز مي‌شود كه طی آن فرد نقاط تمايز و تفاوت خود با ديگری را شناسايی مي‎كند. مجموعه‎ی خصوصيات و صفاتی كه فرد خود را با آنها مي‎شناسد و به ديگران مي‎شناساند، باعث بروز "من" و هويت فردی مي‌شود. اما باید توجه داشت که هويت فردی نیز در اجتماع بروز و نمود پیدا می‎کند و با وجود یک‎سری از خصایص در ارتباط با دیگران مشخص می‌شود.
به نظر می‌رسد فرایند شکل‎گیری "هویت جمعی" کمی پیچیده‎تر از شکل گیری هویت فردی می‎باشد. به طوری که ابتدا پروسه‎ی تلفيق و ادغامی بین عده‎ای از افراد صورت مي‌پذيرد و سپس این عده در شکل گروه، خود را با دیگر گروه‎ها که از همانندی‎های داخلی برخوردارند، منفک می‎سازند. بنابراین فرد در اجتماع با افرادی كه در بعضی يا همه‎ی خصوصيات فردي اش مشترك هستند، احساس نزديكی و پيوند مي-كند و همين پيوند منشاء شكل‎گيری "ما"ی جمعی و عضويت گروهی مي‎شود. از همین رو جوامع انسانی را سلسله‌ای سازوار از هویت‌های متمایز و زنجیره‌ای از گروه های متفاوت  تشکیل می‌دهند. به این صورت که افراد جوامع بر مبنای ویژگی‌ها و معیارهای عینی و ذهنی گرد هم آمده و پیوندهایی معنادار با هم دیگر می‌یابند و همین پیوندهاست که تطور و تکوین گروه های گوناگون را در بستر زمان و مکان موجب شده و به موجودیت مستمر آن‌ها می‌انجامد. (دشتی، 1390، 20)
فراسوی روابط و پیوندهای درون‎گروهی که الزاماً به هویت‌یابی مستقل مبتنی بر ساختارهای هنجاری دگرگونه گروه ها منجر می‌شوند، تفاوت، تزاحم و تضاد با دیگر گروه ها نیز به شناسایی و تمایز بیشتر گروه کمک می کند و از کدر شدن و ابهام آلودگی مرزها و محدوده هویتی گروه می‌کاهد.
در تحلیل هویت جمعی می‎توان تقسیم‎بندی‎های متفاوتی را مشاهده کرد که در نوشته حاضر سه سطح هویت قومی، هویت ملی و هویت دینی، برای هویت جمعی در نظر گرفته شده است. (دوران، 1383، 84) یعنی جوامع معمولاً براساس هویت قومی یا ملی و یا دینی متشکل می شوند و ممکن است براساس همین هویت ها دارای حق شوند. به عنوان مثال حق تعیین سرنوشت سیاسی متعلق به ملت هاست که براساس هویت ملی شکل می گیرند. یا حق زبان و میراث فرهنگی ناملموس متعلق به اقوام است. حق دین داری نیز به دین داران تعلق دارد. هويت دينی به عنوان هويت جمعی متضمن آن سطح ازدين داری است كه با مای جمعی يا همان اجتماع دينی يا امت مقارنت دارد.
قرآن کریم نیز برای جامعه شخصيت و هویت قائل است و افراد را عضو آن می‏داند، يعنی همان‏طور كه برای فرد حيات و موت قائل است، برای جامعه حيات و موت و كأنه روحی قائل است و هر جامعه ای عمر مشخصی نیز دارد. علامه طباطبايی (ره) می گويند: علت اين كه مورخين اسلامی قبل از هر مورخ ديگری به اين فكر افتادند كه بحث های اجتماعی را مطرح كنند و برای هر قومی از آن جهت كه يك قوم است، حساب مخصوصی باز كنند و برای هر قوم و ملتی روحی قائل شوند و افرادی مثل مسعودی در هزار سال پيش بلكه پیش تر و بعدها ابن خلدون [سخنانی در اين باب بگويند، تعاليم قرآن است.] اين ها از همين قرآن الهام گرفته‏اند. چون اين قرآن است كه برای اولين بار در تاريخ بشريت اين چنين برای اقوام، مستقل از افراد، شخصيت قائل شد (مطهری، مجموعه ‏آثار، ج ‏21، 421). برخی از آیاتی که نشان دهنده این هستند که قرآن برای اقوام و جوامع و امم شخصیت قائل است عبارتند از:
1. «ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ (الأنفال/53)  
2. «...إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ...؛ (الرعد/11)  
3. «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛ (يونس/49)
4. «كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ (الأنعام/108)  
نتیجه این‌که براساس این آیات، هر قوم همانند یک فرد دارای عملکرد خاص، شعور و يك نوع احساس است که غير از احساس فرد و مختصات احساسی يك فرد می‌باشد. بنابراین از نظر قرآن قوم و ملت و جامعه دارای هویت و شخصیتی جدا از شخصیت اعضای تشکیل دهنده‌ی آن هست و هویت هرقومی نیز ازهویت اقوام دیگر متمایز است.
4. هویت دینی
از نظر روان شناسی اجتماعی، انسان ها از تنوع و گوناگونی هویت ها برخوردار بوده و هویت کلی آن ها از چندین سطح و لایه تشکیل شده است. یعنی هر فرد می تواند به صورت هم زمان چندین هویت را بپذیرد (هویت قومی، ملی، دینی و...). براساس این نظریه یکی از لایه های هویتی انسان دین اوست. توضیح این که انسان ها معمولاً در طیفی از جوامع گوناگون  زندگی کرده و از تنوع و گوناگونی هویت ها  برخوردار هستند. معمولاً این ویژگی ها (گوناگونی جوامع و تنوع هویت ها) بدون اشکال و دشواری زیادی، هم زمان حفظ شده اند. افراد توسط خانواده ها، روستاها، شهرها، مناطق و نواحی، سن و گروه های جنسی، طبقات، گروه های مذهبی، قومی و ملی و همچنین توسط انسانیت به عنوان یک کل، مشخص (وتعیین هویت) شده اند... (اسمیت، 1377،85). برتون نیز تایید می کند که "هویت ممکن است در چندین سطح ممکن باشد و هر فردی می تواند به صورت هم زمان و به شکلی عادی چندین هویت را بپذیرد" (برتون، 1381، 23). براساس این نظریه مي توان پنج هويت اجتماعی (جمعي) برای هر فرد اجتماعی قائل شد كه عبارتند از: هويت خانوادگي، هويت قومي، هويت ملي، هويت فراملی و دينی (امتي) و هويت جهاني. هريك از اجتماعات فوق مركب از پندارها و ساخت های منبعث از آن پندارها در بخش های اقتصادي، خويشاوندي، مذهبي، سياسي، تفريحی و آموزش و پرورشی مي باشند كه به تناسب موجب شكل گيری ساخت ها و نهادهای مربوط در درون آن اجتماع و هويت می شوند. (ابوالحسنی، 36،1388). به قول مانوئل کاستلز؛ در جهانی که این گونه دستخوش تغییرات مهارناشدنی و حیرت انگیز است، مردم حول محور هویت های بنیادین از قبیل هویت های دینی، قومی، سرزمینی و ملی گرد هم می آیند... در دوران تاریخی ای که ساختار زدایی گسترده سازمان ها، مشروعیت زدایی نهادها، رنگ باختن جنبش های اجتماعی بزرگ و تجلیات فرهنگی گذرا، ویژگی اصلی آن است، هویت (قومی، دینی و ملی و...) به اصلی-ترین و گاه تنها سرچشمه معنا تبدیل می شود. (کاستلز، 1380، 29).
بنابراین دین یکی از لایه های هویتی افراد جامعه محسوب می شود که در اکثر موارد برسایر هویت ها اشراف دارد.
برای تبیین بهتر مطلب به شکل زیر دقت شود.
 
دين، دين داری و هويت دینی در نظريه ها و پژوهش های تجربی علوم اجتماعی همواره مورد توجه بوده است. به نظر می  رسد كه اين يك امرپذيرفته شده و عمومی در ميان دانشمندان علوم اجتماعی است كه هويت دينی نقش پررنگی در زندگی مردم دارا است. اين ديدگاه ريشه درتفكرات و نظريه های جامعه شناسان مختلف از جمله دور كيم، وبر، زيمل، يواخيم واخ و... داشته و دارد. (Duane, 2006, 53)
گل محمدي، هويت دينی را مجموعه ای نسبتاً پايدار و ثابت از ايستارها مي داند كه فرد از رابطه خود با دين در ذهن دارد. هویت دينی افراد از حيث رابطه ای كه با دين برقرار می كنند و اثری كه دين بر شخصيت آن ها مي گذارد، قابل بررسی است.) گل محمدي، 1381، 23)
هويت دينی به عنوان هويت جمعی متضمن آن سطح از دينداری است كه با مای جمعی يا همان اجتماع دينی يا امت مقارنت دارد. (دوران، 1383،84) در جای ديگر هويت ديني) از منظر روان شناختي) به رابطه آدمی با دين و مولفه های آن، ميزان تعلق وگرايش های فرد برحول ارزش ها و موازين دينی و چگونگی تأثير آن ها در زندگی او در نظر گرفته شده كه دارای ابعادی همچون رابطه فرد با خويشتن، رابطه فرد با خدا، رابطه فرد با جهان هستی و رابطه فرد با جامعه است. (باریکانی، 1382، 61)
معنايی كه در اين جا از هويت دينی مدنظر است را می توان در قالب رويكرد كنش متقابل گرايی ساختی تشريح كرد. اگر چنان كه در این رويكرد مطرح است، هويت را آن مشخصاتی از شخص بدانيم كه او آن ها را به عنوان اشغال كننده يك موقعيت اجتماعی خاص ارائه می كند و بسط مي دهد، آنگاه هويت دينی عبارت خواهد بود از مشخصاتی که فرد به عنوان يك دین دار ارائه مي دهد. در واقع موقعيت اجتماعی خاص كه هويت فرد در رابطه با آن تعريف مي شود، در اينجا عبارت است ازدين داری و هويت دينی از اين نگاه هويتی كه درصدد است فرد را به يك ساخت اجتماعی به نام دين پيوند دهد. به زبان ديگر، هويت دينی مجموعه ای نسبتاً ثابت و پا يدار از ايستارهاست كه فرد از رابطه خود با دين در ذهن دارد. (حاجياني، 1388، 438)
5. تعلق حق به گروه های دارای هویت جمعی
بر خلاف نظام سنتی حقوق بشر که به تأسی از مکتب لیبرالیسم فرد محور است و حق را متعلق به انسان می داند، این مقاله از نظریه جدید حقوق بشر که حقوق جمعی را به رسمیت شناخته و گروه ها و جمع ها را نیز مشمول و دارنده حقوق بشر می داند، پیروی می کند. بر اساس نظریه طرفداران حقوق همبستگی اولا: گروه ها نیز دارای هویت هستند و همانند افراد از موجودیت برخوردارند. ثانیا: برای حمایت از اراده یا منافع این گروه ها لازم است به نهاد حقوق بشر توسل جسته شود. برای این که گروهی موجودیت داشته باشد، صرفاً انسجام و یکپارچگی و هویت متمایز لازم است. برای شناسایی وجود یا نبود یکپارچگی و هویت گروهی، دو دسته معیار وجود دارد که برخی جنبه عینی دارند و برخی جنبه ذهنی. داشتن اشتراکات زبانی یا قومیتی یا مذهبی یا نژادی یا تاریخی یا جغرافیایی از مهم ترین معیارهای عینی هستند اما معیارهای عینی به تنهایی کافی نیستند. معیار مهم این است که اعضای یک گروه احساس کنند که قویاً به هم پیوسته اند و خود را عضو گروهی بدانند که همبستگی درونی قوی بین آنها وجود دارد. بنابراین نقش معیار ذهنی مهمتر از معیارهای عینی است. (انصاری، 1390، 24).
شاید سوال شود که؛ چه عاملی در گروه ها، صلاحیت اخلاقی لازم (moral standing) برای واجد حق شدن را به آن ها می دهد؟
در پاسخ به این پرسش دو گونه استدلال شده است: برخی عمدتاً بر مبنای نظریه حق- اراده به تشبیه ویژگی های مقوم حق انسان ها به ویژگی های گروه ها مبادرت کرده-اند. به نظر اینان برای این که گروهی جهت داشتن حق، واجد اهلیت شناخته شود لازم نیست که از شخصیت حقوقی برخوردار باشد بلکه کافی است که اهلیت اقدام ارادی داشته باشد. چنین گروه هایی می توانند اقدام های ارادی انجام دهند به نحوی که مسئولیت آن اقدام به گروه قابل انتساب باشد نه به افراد تشکیل دهنده آن. برخی نیز بر مبنای نظریه حق- منفعت معتقدند که برای داشتن حق، فاعلیت اخلاقی شرط نیست. گروه هایی که بما هو گروه دنبال منافعی هستند می توانند برای دفع و رفع تهدیدهایی که علیه آن منافع وجود دارد از نهاد حق استفاده کنند. می توانند به منافع خود لباس حق بپوشانند و از مزایای حق استفاده کنند. (پیشین، 30)
لازم به توضیح است که اصطلاح حقوق گروهی و حقوق جمعی، هم معنی بوده و به جای یکدیگر استعمال می شوند. این اصطلاحات در مقابل حقوق فردی یا حقوق افراد به کار برده می شود.
در معنای عام، منظور از حقوق گروهی، حقوقی است که به یک گروه یا جمع یا به یک موضوع گروهی یا جمعی تعلق می گیرد. اما در معنای خاص، برای تسمیه حقوقی که به گروه ها یا جمع ها تعلق می گیرد، از اصطلاح "حقوق گروه ها" (Rights of groups) استفاده می شود و برای تسمیه حقوقی که به موضوعات جمعی تعلق می گیرد از اصطلاح «حقوق جمعی» استفاده می شود. این دو فرض ذیلا توضیح داده می شود.
1-    اطلاق حقوق گروهی به حقوقی که به یک گروه تعلق می گیرد به دارنده حق توجه و تمرکز دارد. در این معنا برای فهم دقیق حقوق جمعی می توان آن ها را به دو دسته فرعی تقسیم کرد. حقوق جمعی ناقص و حقوق جمعی کامل. منظور از حقوق جمعی ناقص، حقوقی هستند که حق تمتع از آن ها به فرد تعلق دارد ولی استیفاء و اجرای آن ها به گروه و جمع. به عبارتی گروه و جمع وسیله و ماشین اجرای حقوق است. در واقع حقوق فردی هستند که به صورت گروهی یا جمعی قابل اعمال هستند. در مقابل حقوق جمعی کامل، حقوق گروهی یا جمعی به مفهوم دقیق کلمه هستند. در این دسته از حقوق، هم حق تمتع و هم حق اجرا به جمع تعلق می گیرد نه به اعضای آن گروه یا جمع.
2-    اطلاق حقوق گروهی به حقوقی که در صدد حمایت از منافع و خیرها و کالاهای جمعی یا مشارکتی هستند به موضوع حق توجه و تمرکز دارد. در این مقام بر مبنای نظریه حق- منفعت و بدون آن که ادعای فاعلیت اخلاقی برای گروه ها در میان باشد گفته می شود که حمایت از برخی منافع یا کالا یا خیرهای عمومی تنها با توسل به حقوقی میسر است که می توان آنها را حقوق جمعی نامید. (همان)
از باب نمونه و از جمله حقوق جمعی می توان به حق مردم در تعیین سرنوشت (the right of people self determination) اشاره نمود. این حق از حقوق ثبت شده درعرصه بین الملل محسوب می شود... همچنین حق صلح (the right to peace)، حق توسعه و... نیز از جمله این حقوق هستند. (ساعد وکیل و عسکری،1383،53)
6. حق بودن دین داری
يكی از پايدارترين و قديمی‏ترين تجليات روح آدمی و يكی از اصيل‏ترين ابعاد وجود آدمی، حس نيايش و پرستش است. مطالعه آثار زندگی بشر نشان می‏دهد هر زمان و هرجا كه بشر وجود داشته است، نيايش و پرستش هم وجود داشته است؛ چيزی كه هست شكل كار و شخص معبود متفاوت شده است... پيامبران پرستش را نياوردند و ابتكار نكردند، بلكه نوع پرستش را- يعنی نوع آداب و اعمالی كه بايد پرستش به آن شكل صورت گيرد- به بشر آموختند و ديگر اين‏كه از پرستشِ غير ذات يگانه (شرك) جلوگيری به عمل آوردند. (مطهری، 1374؛ 277)
به قول اریک فروم، حس پرستش كه احياناً از آن به «حس دينی» تعبير می‏شود، در فطرت بشر وجود دارد. (مطهری، 1374، 280، به نقل از اریک فروم، جهانی از خودبیگانه، ص 100).
ويليام جيمز بنا بر نقل اقبال می‏گويد:
انگيزه نيايش نتيجه ضروری اين امر است كه در عين اين كه در قوی‏ترين قسمت از خودهای اختياری و عملی هركس خودی از نوع اجتماعی است، با وجود اين، مصاحب كامل خويش را تنها در جهان انديشه (درون‏انديشی) می‏تواند پيدا كند... اغلب مردم، خواه به صورت پيوسته و خواه به صورت تصادفی در دل خويش به آن رجوع می‏كنند. حقيرترين فرد بر روی زمين، با اين توجه عالی، خود را واقعی و باارزش احساس می‏كند. ويليام جيمز درباره عمومی بودن اين حس در همه افراد چنين می‏گويد: احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجه تأثيرپذيری از احساس يك ناظر درونی در وجودشان با يكديگر اختلاف داشته باشند. برای بعضی از مردم بيش از بعضی ديگر اين توجه، اساسی‏ترين قسمت خودآگاهی را تشكيل می‏دهد. آنان كه بيشتر چنين هستند محتملاً دينی‏ترند، ولی اطمينان دارم كه حتی آن كسان هم كه می‏گويند به كلی فاقد آنند، خود را فريب می‏دهند و حقيقتاً تا حدی دين دارند. (پیشین؛ 278، به نقل از اقبال لاهوری،احیای فکردینی در اسلام، ص144 و 145)
از نظر قرآن کریم پذیرش دین حق در ذات و فطرت انسان نهادینه شده و خدای متعال باطن بشر را به آن متمایل ساخته است، «فطرة اللّه التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم؛ (روم، 30) آدمی باید ملازم با فطرت الهی باشد، فطرتی که خدا انسان را بر آن آفرید، تغییری و دگرگونی ای برای آفرینش خدا نیست و این دین نیز پایدار است. (جوادی آملی،1385، 6)
این مطلب از نظر تاریخی نیز به تایید رسیده است که از جمله عناصر ذاتی و سرشتی انسان، صفت دين گرايی و دين داری اوست. تاريخ بلند حيات، گواه آن است كه هرگز آدمی فاقد دين نبوده است. هر چند انسان ممكن است در تشخيص مصداق دين و خدا خطا كرده باشد. لذا عنصر اساسی عميقی مانند فطرت دين گرايی در وجود بشر قرار گرفته و بايد بپذيريم كه دين برای وجود انسان ضروری است  و به همین دلیل برای صیانت از فطرت انسانی و خواسته های فطری او، باید دین وی به عنوان موضوع حق تحت حمایت قانون قرار گیرد.
بنابر دلایل فوق الذکر، حق همه انسان ها آن است که متدیّن باشند و به دین حقیقی روی بیاورند، بلکه از نظر برخی بزرگان، دین داری بعد از حق حیات از مهم ترین حقوق انسانی است. زیرا زندگی بدون دین ورزی، حیات و زندگی جامد، ایستا و راکد است که هیچ پویایی و حرکتی به سمت تکامل در آن وجود ندارد و در مقابل زندگی که در آن دین ورزی وجود داشته باشد به اساسی ترین و ضروری ترین وجه حیات دست یافته است شاید یکی از حکمت های وجوب جهاد در راه خدا، جهاد با نفس، استشهاد در راه اعتلای کلمة اللّه و مبارزه با دشمنان برای حفظ دین، برای دسترسی به همین حق باشد. (جوادی آملی، 1385،6) لذا هر انسانی حق مسلّم خود می داند که به دین فطری متدین گردد و زمانی که ظلمت از نور، تاریکی از روشنی و رشد از غی متمایز شوند، هیچ انسان بالغ و عاقلی، ظلمت و تاریکی و غیّ را بر نور و روشنایی و رشد ترجیح نمی دهد. از این رو به دین حق مؤمن و به مکتب الهی متدیّن شده و در وادی ایمن و در محیط نورانی و روشن وارد می شود و به عبارت دیگر: انسان وقتی به رشد عقلی رسیده و عالم و آگاه گردد، اختیار دین الهی را حق مسلم خود می داند و آن را انتخاب می کند و به آن می گرود. (همان)
استدلال دیگر در این مورد استناد به اصل اختیار و آزادی تکوینی انسان است. با توجه به این که انسان تکویناً مختار است، این اختیار به او آزادی انتخاب دین را می دهد و این همان حق دین داری است. از طرف دیگر با توجه به این که دین امری اختیاری است، تشکیل حکومت دینی هم امری اختیاری خواهد بود. (لک زایی، 1392، 124). یعنی مردم حق دارند حکومت دینی را اختیار کنند.
نکته دیگر تاکید بر حق آزادی مذهب و عقیده در اعلامیه جهانی حقوق بشر(1948) و میثاقین(میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی – 1966) است. هرچند این حق به طور ناقص و با درنظر گرفتن جنبه فردی انسان در این اسناد مورد اشاره قرار گرفته و به یکی از ابعاد دین داری (حق- آزادی) تاکید شده است اما در اثبات حق دین داری قابل استفاده است. مواد 19 و 20 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در این راستا قابل بهره برداری می باشند.  
بنابر مطالب فوق الذکر، حق دین داری را باید جزو حقوق طبیعی و یا فطری  انسان به حساب آورد و این قواعد در حقوق بشر بین الملل به رسمیت شناخته شده است.
7. بررسی الزامات و پیامدهای حق دین داری در ساحت مردم سالاری دینی
با توجه به این که الزامات و تاثیرات ناشی از حق را در نظریه مفاهیم بنیادین حقوقی هوفلد بهتر می توان درک نمود لذا به طور مختصر این نظریه را تبیین می کنیم.
براساس نظریه " مفاهیم بنیادین حقوقی " هوفلد ، حق در چهار بعد و مصداق قابل بررسی است:  
1.    حق – ادعا  
2.    حق - آزادی
3.    حق – قدرت  
4.    حق – مصونیت  
در توضیح مختصر این نظریه می توان گفت؛ از ديدگاه هوفلد، واژه حق مي‌تواند بيانگر چهارگونه رابطه حقوقی باشد.
*- حق- ادعا يا حق – مطالبه که حق به معنای مضيق است و براساس آن شخص می تواند موضوع حق را از طرف مقابل مطالبه نماید. لازمۀ آن تکلیف و وظيفه ديگری برای دادن حق می باشد. نقيض آن حق نداشتن شخص است. (مثل حق طلبكار در برابر مديون).
*- حق – آزادی و يا حق- امتياز ، حقی است كه براساس آن شخص حق دارد از امتیازات حق خود بهره مند شود و آزادی لازم را برای بهره برداری از موضوع حق، دارا می-باشد. لازمه این حق، حق نداشتن طرف ديگر است و نقيض آن هم وظيفه و تعهد شخص است. به عبارت ديگر وقتی شخصی حق- امتیاز دارد، بدان معناست كه شخص از امتیازات قانونی و معقول در مورد حق خود برخوردار است. در این بُعد از حق، شخص اولاً تعهدی و ثانياً ديگری چنين حقی را بر آن شخص ندارد. (مثل حق آزادی بيان).
*- حق- قدرت نيز لازمه‌اش، مسؤوليت حقوق ديگری در برابر آن است و نقيض آن هم ناتوانی ذيحق نسبت به آن است. به عبارت ديگر وقتی فردی حق – قدرت دارد به آن معناست كه او مي‌ تواند موضوع آن حق را اعمال نمايد و حق ديگری هم ممكن است، متأثر از اعمال حق او باشد. (مثل حق وصيت نسبت به اموال).
*- حق- مصونيت عبارت است از مصونیت داشتن در برابر قدرت قانونی دیگران. یعنی این که صاحب حق در معرض قدرت دیگری نیست (Hohfeld,1919:57) به عبارت دیگر در این نوع از روابط حق، ذيحق در برابر اعمال ديگران مورد حمايت قرار می گیرد. در واقع لازمه چنين حقی ناتوانی طرف مقابل است و نقيض چنين حقی هم مسؤوليت آن شخص خواهد بود. بنابراين داشتن اين حق به آن معناست كه اولاً ذيحق مسؤوليت ندارد و ثانياً ديگری نمي‌تواند در برابر اعمال اين حق متعرض او گردد. (راسخ، 1381، ص 151-155). به عنوان مثال در برخی از قوانین اساسی کشورها، شخص نسبت به سلب حق های اولیه اش و در مقابل تمامی مقامات(حتی مقام قانونگذار) دارای مصونیت است و دیگران فاقد صلاحیت می باشند. (طالبی و حسینی نسب، 1388، 181)
هوفلد با یک نمونه این روابط متفاوت حقوقی را توضیح می دهد.
برای نمونه فرض کنید الف وارث مطلق یک قطعه زمین است. «نفع قانونی» یا «مالکیت» مربوط به یک شیء عینی که آن را زمین می نامیم از یک مجموعه ی پیچیده از حق ها (یا ادعاها)، امتیازها، قدرت ها و مصونیت ها تشکیل شده است.
 نخست؛ الف دارای حقوق و ادعاهای گوناگونی است که دیگران نباید وارد زمین او شوند، به زمین او صدمه بزنند و غیره و آن افراد دیگر دارای دارای تکالیف متلازم با حق ها و ادعاهای یادشده می باشند.
دوم؛ الف دارای بی نهایت امتیاز است: امتیاز ورود به زمین، استفاده از زمین و... بدین معنا که وی در چارچوب حدودی که از سوی قانون براساس سیاست های اجتماعی، اقتصادی تعیین شده اند، از امتیاز انجام هرنوع اقدامی در ارتباط با زمین برخوردار است و در مقابل و متلازم با آن امتیازها، «عدم – ادعاها» از جانب اشخاص دیگر وجود دارند.
سوم؛ الف دارای قدرت قانونی انتقال مالکیت خود به دیگری است، یعنی قدرت اسقاط مجموعه پیچیده روابط حقوقی از خود و ایجاد مجموعه پیچیده جدیدی از همان روابط در دیگری را دارد.
چهارم؛ الف از مصونیت های قانونی نامحدودی برخوردار است، اصطلاح مصونیت دقیقاً به همان معنای خاص عدم- مسوولیت یا عدم درمعرض قرار داشتن نسبت به قدرت شخص دیگر به کار می رود. بنابراین الف دارای این مصونیت است که هیچ شخص معمولی نمی تواند مالکیت یا مجموعه روابط حقوقی او را به شخص دیگری انتقال دهد، مصونیت از این که یک شخص معمولی بتواند حق الف به استفاده از زمین را از او ساقط کند، مصونیت از این که یک شخص معمولی بتواند حق الف بر شخص ب به عدم ورود به زمین را ساقط کند... برای هریک از مصونیت های یادشده، یک عدم صلاحیت قانونی متلازم از جانب دیگر اشخاص به طور عام وجود دارد. (Hohfeld , 1919: 96-97)
با درنظر گرفتن مطالب قبلی و همچنین براساس نظریه هوفلد، داشتن حق دین-داری توسط مردم آثاری در جهت مردم سالاری دینی دارد که به آن ها اشاره می شود. همچنین برای قوام بخشیدن به مطلب، شواهدی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (به عنوان نظام الگو در بحث مردم سالاری دینی) بیان خواهد شد:
1.1. مطالبه حق حاکمیت و حکمرانی از طاغوت
با یادآوری این نکته که حق دین داری از حقوق فطری مردم به شمار می رود، مردم دین دار حق دارند که حاکمیت بر جامعه دینی را از طاغوت و حاکمان ناشایست و غاصب مطالبه نمایند. به عبارتی مردم دین دار می توانند با اعمال حق بر حکومت دینی، ریاست و زعامت (حکومت) را از طاغوت مطالبه و مسترد نمایند. می توان در این مورد انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل(ره) را مثال زد که در آن مردم دین دار حق اعمال دین داری در بعد سیاسی و تشکیل حکومت را خواستار شده و حاکمیت را از طاغوت و حاکم غاصب مطالبه و مسترد نمودند. بخش زیادی از مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مربوط به قیام ملت به رهبری حضرت امام خمینی(ره) برای سرنگونی طاغوت و برپایی حکومت اسلامی اختصاص یافته است که می تواند نشانه ای از توجه قانونگذار اساسی به این حق ملت باشد.
1.2. آزادی اجرای تعالیم، آموزه ها و احکام دینی(از جمله تشکیل حکومت دینی)
در بعد حق- آزادی از حق دین داری، مردم دین دار در انجام مناسک دینی، اجرای دستورات الهی، تحقق آموزه های معنوی و تشکیل حکومت دینی آزاد بوده و می توانند به تشکیل حکومت مدنظر دین مبادرت نمایند. به این صورت که براساس حق دین-داری، مردم حق پیدا می کنند مقررات دینی خود را به طور کامل اجرا نمایند و نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متناسب با دین خود را انتخاب کنند و بر سرنوشت اجتماعی خود مسلط باشند. چون دین مجموعه ای از آموزه ها و نظام هاست و باید به-طور جامع به اجرا گذاشته شود (لک زایی، 1392، 124). فلذا اگر مردم دین دار با اراده و اختیار خود تصمیم بگیرند که سبک خاصی از نظام سیاسی را که مدنظر دین و مذهب آن هاست، انتخاب کنند، این جزئی از حق دین داری آن هاست. به عنوان مثال در مذهب شیعه حاکم مورد نظر دین بعد از معصوم(ع)، ولی فقیه جامع الشرایط است . بدیهی است که انتخاب روش یا حکومت مغایر با تعالیم دینی توسط مردم دین دار نقض غرض بوده و عقلا نقض غرض نمی کنند.
اصل اول قانون اساسی به این امر اشاره نموده و تشکیل حکومت اسلامی با رای ملت را اعلام نموده است.  
1.3. حق بهره گیری از سیستم نمایندگی در حکمرانی
براساس بعد حق- قدرت از حق دین داری، مردم دین دار ضمن پیدا کردن قدرت اعمال حکمرانی، قدرت انتقال و تفویض برخی از اختیارات و حقوق منبعث از حق دین داری در بخش سیاسی را به نمایندگان خود پیدا می کنند. به عبارتی مردم اختیار انتخاب نماینده برای انجام امور حکومتی را دارند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز سیستم نمایندگی به رسمیت شناخته شده و مردم حق دارند رهبری نظام را به طور غیرمستقیم  و رئیس جمهور ، نمایندگان مجلس  و شوراهای اسلامی شهر و روستا  را به صورت مستقیم انتخاب نمایند.
1.4. حق نظارت بر دولت
 همچنین مردم قدرت نظارت بر حاکمان و کارگزاران و امر به معروف ونهی از منکر آن ها را دارند به این دلیل که مردم به عنوان صاحب حق، برای اعمال کامل حق دین-داری، باید امکان نظارت بر کارگزاران حکومتی را برای جلوگیری از انحراف داشته باشند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضمن این که اصول متعددی را برای ایجاد مکانیسم نظارت مردم بر عملکرد دولت درنظر گرفته است، در اصل هشتم اظهار می دارد: در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می کند. «و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
1.5. حق ترویج آموزه های دینی و تکلیف دولت نسبت به این امر
یکی از لوازم اعمال حق دین داری، توسعه و ترویج آموزه های دینی با استفاده از امکانات عمومی و با اهتمام دولت دینی است. بنابراین در مردم سالاری دینی، دولت برآمده از مردم دین دار موظف به توسعه دین، فرهنگ و آموزه های دینی است و مانند دولت های لائیک نمی تواند خود را در این مورد غیرمسئول بداند. به همین دلیل است که اصل سوم قانون اساسی، ترویج فضائل اخلاقی و ایمانی و پرورش مردم را از وظایف دولت برشمرده است.  
1.6. حق عدم استفاده از حق تشکیل حکومت دینی
مردم قدرت عدم استفاده از حق دین داری و در راستای آن حق عدم تشکیل حکومت دینی را دارند چون پذیرش دین امری اختیاری است. پذیرش یا عدم پذیرش حکومت دینی نیز جزو اختیارات آن هاست. (البته این اختیار در تکوین است نه تشریع. زیرا تشریعی دانستن پذیرش دین، معنایش این است که؛ اگر شخصی از پذیرش دین الهی خودداری کند، شرعاً مرتکب گناهی نشده است در حالی که این سخن باطل است.) داشتن اختیار تکوینی در عدم پذیرش دین به این معناست که؛ هیچ کس شرعاً مجاز نیست مردم را به پذیرش دین خاصی مجبور کند. به همین سیاق هیچ کس شرعاً مجاز نیست مردم دین دار را به پذیرش حکومت دینی که جزئی از دین داری است مجبور نماید. بنابراین نمی توان حکومت دینی را بر مردم تحمیل کرد. چون مردم باید اراده اعمال حق خود را داشته باشند و طبق نظریه حق، مردم به عنوان صاحب حق می توانند از این حق خود صرف نظر نمایند. این حق در اصل پنجاه و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به این صورت مورد تاکید قرار گرفته است: "حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا درخدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد..."
1.7. مصونیت دین و مقدسات دینی مردم از تضعیف، توهین و تعرض
با توجه به بعد حق-مصونیت از حق دین داری، دین و مقدسات دینی مردم مصون از تعرض است و مردم دین دار باید برای جلوگیری از تعرض دیگران به حق دین داری شان از قدرت لازم برخوردار باشند. همچنین دولت دینی موظف است برای جلوگیری از تعرض دیگران به دین مردم اقدامات شایسته را انجام دهد. همچنین موظف است زمینه های فساد و تباهی را در جامعه از میان بردارد. بند اول اصل سوم قانون اساسی در همین راستا قابل ارزیابی است.  
8. نتیجه گیری:
با بررسی هایی که در این تحقیق انجام شد، معلوم گردید که دین داری براساس ارتکازات فطری نه تنها یک حق بوده بلکه حقی است كه دارای جنبه جمعی نیز محسوب می شود. همچنین باتوجه به این که جامعه دارای هویت مستقل است، می تواند دارای حق و تکلیف شود. از طرف دیگر هر حقی دارای ابعاد و عناصر مختلفی است که آثار زیادی را در متغیرهای مرتبط با خود برجای می گذارد.
در مورد آثار حق دین داری، می توان به مواردی از قبیل؛ اعمال و اجرای احکام و آموزه های دینی و تشکیل حکومت دینی، انتخاب کارگزاران حکومتی، نظارت بر آن ها و... اشاره نمود. همچنین اختیار مردم دین دار در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه دینی و در بعد حکمرانی می تواند به عنوان مردم سالاری دینی نامیده شود، پس تشکیل حکومت دینی از حقوق جامعه دینی است و دینداران حق دارند در راستای اعمال حق دین داری، حکومت دینی را (كه از حاکمیت مطلق خداوند بر جهان و انسان نشات می گیرد) تشكيل و اداره نمایند. از نظر این تحقیق، این حق منشاء مردم سالاری دینی است. به عبارتی تاسیس و اداره حکومت توسط مردم دین دار که برای اعمال بخشی از حق دین داری خودشان و در جهت تحقق آموزه های دینی و اجرای فرامین الهی صورت میگیرد، همان مردم سالاری دینی می باشد.
مراد از مردم سالاری دینی آن است که مردم دین دار در تعیین سرنوشت سیاسی- اجتماعی خویش صاحب اختیار باشند و از آن جائی که مهم ترین اموری که در سرنوشت اجتماعی مردم دخالت دارد، مسئله دین داری و پایبندی به لوازم آن است قطعاً پذیرش حق جامعه در امر دین داری جزو بزرگترین نمودهای مردمسالاری دینی تلقی می شود.

فهرست مراجع:
قرآن کریم
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب1948.
میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب1966.
ابوالحسني، سيد رحيم؛ تعيين و سنجش مؤلف های هويت ايراني، تهران: پژوهشكده تحقيقات استراتژيك، 1388.
اسميت، آنتونی؛ ناسيوناليسم (نظريه، ايدئولوژي، تاریخ)، منصور انصاري، تهران: مؤسسه مطالعات ملي، 1383.
برتون، رولان؛ قومی شناسی سیاسی، ناصر فکوهی، تهران: نشر نی، 1380.
جوادی آملي، عبدالله؛ صورت و سيرت انسان در قرآن. قم: اسراء، 1383.
جوادی آملي، عبدالله؛ انتظار بشر از دين، قم: اسراء، 1387.
جوادی آملی، عبدالله؛ فلسفه حقوق بشر، قم: اسراء، 1381.
جيمز، ويليام؛. دين و روان. مهدی قائيني، قم: دارالفكر، 1367.
حاجياني، ابراهيم؛ جامعه شناسی هويت ايراني، تهران: پژوهشكده تحقيقات استراتژيك، 1388.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه؛ درآمدی برحقوق اسلامی، تهران: انتشارات سمت، 1376.
دوران، بهزاد؛ گزارش طرح تحقيقاتی هويت اجتماعي، فاز اول، پژوهشكده علوم انسانی و اجتماعی جهاددانشگاهي، تهران: 1385.
راسخ، محمد؛ حق و مصلحت،. مقالاتی در فلسفه حقوق، فلسفه حق و فلسفه ارزش، تهران: طرح نو، 1381.
ساعد وکیل و عسکری؛ حقوق همبستگی، نسل سوم حقوق بشر، تهران: مجد، (1383).
قربان نیا، ناصر؛ حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387.
کاتوزیان، ناصر؛ مبانی حقوق عمومی، تهران: میزان، 1383.
کاتوزیان، ناصر؛ کلیات حقوق، نظریه عمومی، تهران: میزان، 1384.
کاستلز، مانوئل؛ عصر اطلاعات، پایا، علیقلیان، خاکباز، تهران: طرح نو، 1380.
مصباح يزدي، محمدتقي؛ آموزش عقايد، تهران: شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامی، 1377.
مطهری، مرتضی؛ مجموعه‏آثار، تهران: صدرا، 1374.
دانشنامه رشد www.daneshnameh.roshd.com
Alwin, DuanE F,(2006), (and others). Measuring Religious identities in survey,Public opinion Qurarterly, vol 70, no 4 win.
The Blackwell, Dictionary of Social Theories. «ترجمه فرح توکلی، نشریه بنیان 27/12/80
Hohfeld, Wesely, Fundamental Legal Conceptions as Applied in Judicial Reasoning, new Heaven, yale University press,1919.
انصاری، باقر؛ مبانی حقوق همبستگی، فصلنامه حقوق، 24، تهران، دانشكده حقوق دانشگاه تهران، 1390، 21-40
جوادی آملی، عبدالله؛ مجله پاسدار اسلام، 1385، شماره 293.
طالبی نسب، محمد حسین و حسینی نسب؛، تبیین حق از نگاه هوفلد، مجله حکومت اسلامی، سال چهاردهم، 1388 شماره 51.
غفاری، مصطفی؛ هفت فرآیند گذار، نشریه گفتمان الگو، 1392، شماره 2.
گل محمدي، احمد؛ نگاهی به مفهوم و نظر يه های جهانی شدن. فصلنامه مطالعات ملي، 1381، شماره 11.
لک زایی، نجف؛ مردم سالاری با نظارت اسلام معنا دارد، نشریه گفتمان الگو، 1392، شماره 2.
دشتی، تقی؛ (1390). حقوق اقلیت‌های قومی در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران در پرتو اسلام و حقوق بشر. رساله دکتری، تهران، دانشگاه تهران..
هادوی تهراني؛ نشست حقوق اديان و اقليت های ديني، مقاله حق دينداری و تدين، 30/1/85، www.cid.icro.ir
رشاد، علی اكبر؛ مصاحبه، www.aftab.ir
رشاد،علی اکبر؛   سازمان فرهنگ وارتباطات.
http://cid.icro.ir/?c=ceremonyShow CeremonyId=5302 t=4

بازدید 2112 بار

نظر دادن

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب