ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهاخبارسال اول پیش شماره اول (پاییز 1393)تحلیل معنای حکمرانی شایسته با تأکيد بر آموزه های قـرآنی دکتر مهدیه سادات مستقیمی عضو هیئت علمی دانشگاه قم

تحلیل معنای حکمرانی شایسته با تأکيد بر آموزه های قـرآنی دکتر مهدیه سادات مستقیمی عضو هیئت علمی دانشگاه قم

منتشرشده در سال اول پیش شماره اول (پاییز 1393) دوشنبه, 22 تیر 1394 14:07
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

چکیده
یکی از  موضوعات جدیدی که پیرامون حکومت مطرح شده، موضوع حکمرانی شایسته است که در داخل کشور نیز مورد توجه قرار گرفته است اما علی رغم این که مباحث زیادی پیرامون حکمرانی شایسته انجام شده است این اصطلاح هنوز محل نزاع است و اگر چه بسیاری از مفاهیم یا عناصر و تعریف آن مدت ها است در ادبیات دموکراتیک ارائه می‎شود، اما اجماع جامع و دقیق از آن وجود ندارد. مؤسسات و سازمان های بین‎المللی هرکدام حکمرانی شایسته را براساس علایق و حوزه تمرکز ویژه خود تعریف می‎کنند. تعریف گسترده‌ حکمرانی شایسته مستلزم عملکرد و رفتار خوب از سوی مقامات سیاسی، اقتصادی و مدیریتی در یک کشور است و فقط با دولت تعریف نمی‎شود بلکه بخش خصوصی و جامعه مدنی را نیز شامل می‎شود.
با توجه به این که قرآن شامل عالی‌ترین و کارآمدترین مدل‌ها و روش‌های مدیریتی و حکومتی است اما تحلیل معنای حکمرانی شایسته بر اساس مولفه های قرآنی کم تر مورد توجه قرار گرفته است ، نوشتار حاضر سعی نموده تا پس از تعریف حکمرانی شایسته مولفه های قرآنی آن را تبیین نموده و مورد بررسی قرار دهد.


کلید واژه‌ها:  قرآن، حکمرانی شایسته، شاخصه ها، شئونات، پارادایم عدالت




بند اول: تحلیل معنای حکمرانی شایسته
مفهوم حکمرانی شایسته که ترجمهgood governance  است، امروزه به عنوان یکی از موضوعات حوزه حقوق عمومی، شاخصه های مطلوب یک حکمرانی مورد بحث و بررسی قرار می دهد. حکومت به معنای انتزاعی آن عبارت است از: فرمان روایی اداره امور و تدبیر و سیاست در کارها است. ( صانعی دره بیدی، 1366، 322)
 تعبیر حکمرانی که مرکب از واژه«حکم» و «ران» و به انضمام نشانه«یاء» است، نوعی معنای مصدری را افاده می نماید.
«حکم» به عقیده لغت دانان به معنای «منع» است و «حکمران» را از آن جهت «حکمران» نامیده اند که از «ظلم»، ممانعت می‌نماید. با این تمهید، می‌توان مدعی شد که بار معنایی عدالت در دلالت‌های لفظی واژه «حکمرانی» مستور است. تلفیق مفهومی واژه «ران» با «حکم»، نوعی رابطه شبیه رابطه راکب و مرکوب را بین حاکم و حکم خود نشان داده و مفید این معنی است که حکمران بر حکم خود نوعی «استیلاء» داشته و آن را به هر جهتی که بخواهد سوق می‌دهد.
نشانه «یاء» نیز نوعی معنای مصدری را به این تعبیر اعطا می‌نماید. در مجموع، این انضمام علاوه بر «صدور حکم»، نوعی قاطعیت در « اعمال حکم» را نیز نشان می‌دهد.
واژه «شایسته» نیز تعبیری وضعی و خارج از ذات «حکمرانی» است و در دایره واژگان شیرین و اصیل زبان فارسی به معنای «پسندیده و لایق و سزاوار» است. تعبیر «صلاح الوُلاه» یعنی شایستگی حکمرانان که در آموزه‌های دینی به کار برده شده است.
امیرالمؤمنین(ع) در این باره فرموده اند: «و لا یصلح الرعیّه الّا بصلاح الولاه»(نهج البلاغه، خطبه 216) ؛ یعنی صلاحیت و شایستگی مردم منوط به شایستگی حکمرانان است.

بند دوم: مروری بر شاخصه های قرآنی حکمرانی شایسته
با یک نگاه جامع می توان شاخصه های وجودی انبیاء و رسالت ایشان را به مثابه شاخصه های مشترک تحقق حکمرانی های شایسته در طول تاریخ تلقی نمود.
محورهای زیر از مهم ترین ویژگی های گزینش انبیاء و رسالت ایشان است که می-توان آن ها را از شاخصه های مهم حکمرانی شایسته از منظر قرآن دانست.

1.    تعلیم و تزکیه الهی مردم
از نظر قرآن اصلی ترین هدف حکمرانی شایسته، تعلیم و تزکیه نفوس مردم است.
«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» ( آل عمران/164)
یعنی: همانا خداوند بر مومنین منت گذاشت که از بین آنها رسولی برگزید تا آیاتش را برای ایشان تلاوت نمود و آن ها را پاکیزه نمود و به آن ها کتاب و حکمت تعلیم دهد.
البته بین اقسام تعلیم و تربیت، آن چه اصالت دارد همان تربیت و تهذیب نفوس است. در آموزه های دینی تعلیم بهترین کمک برای پا ک سازی عقل، معرفی شده است:
«اعون الاشياء علی تزكيه العقل التعليم» (الاعلمی، 1407، 202)
یعنی: آموزش و تعلیم بهترین کمک برای پاک سازی عقل است.
تعلیم و تربیت در یک حکمرانی شایسته شامل همه انواع تعلیم و تربیت‌ها، نظیر تعلیم و تربیت عقلانی و اخلاقی و عاطفی و سیاسی و ... خواهد بود.

2.    علم و تقوی از ویژگی های حکمرانان
یکی از ویژگی های مشترک انبیا، برگزیدگی آن ها در بین مردم به سبب فضائل علمی و عملی در ایشان است. چنان چه خداوند می فرماید: «.... وَ اذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارِ/ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ/ وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الاخیار» (ص/45-47)
و به حضرت موسی(ع) نیز می فرماید: «قال یا موسی انی اصطفیتک علی الناس»؛(اعراف، 144) یعنی: خداوند فرمود ای موسی من تو را بر مردم برگزیدیم.
لذا حکمران در یک حکمرانی شایسته باید از نظر علم و تقوی نسبت به مردم برتری و برجستگی داشته باشد.

3.    هم نژادی و هم کیشی حکمرانان با مردم زمان
یکی از شاخصه های الهی برای گزینش انبیاء این بوده که رسولان هر قومی از بین خود آن ها برگزیده می شده است، بنابراین همسانی در ملیت، دین و آئین بین حکمران و مردم تحت حاکمیت یکی از شاخصه های مطلوب در حکمرانی شایسته است.
چنان چه خداوند می فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ»؛( آل عمران/ 164) یعنی: به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبری از خودشان در ميان آنان برانگيخت.

4.    هم زبانی و هم فرهنگی حکمرانان با مردم
یکی دیگر از شاخصه های حکمرانی شایسته این است که حکمران با مردم تحت حکمرانی خود زبان و فرهنگ واحدی داشته باشند، چنان چه خداوند می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛ (ابراهیم/4) یعنی: و ما هيچ رسولی را جز به زبان قومش نفرستاديم.

5.    تحقق قسط و عدالت بر اساس معیارهای بیّن و وحیانی
یکی از اصلی ترین  شاخصه های قرآنی در یک حکمرانی مطلوب و ایده ال این است که همه معیارهای تقنیین، قضاوت و اجراء با دلایل روشن و بیّن و بر اساس کتاب آسمانی و میزان های الهی استوار باشد تا قسط و عدالت در بین مردم برپا گردد:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛(حدید/25) یعنی: به يقين ما فرستادگان خود را با دلايلی روشن (از منطق و معجزه) فرستاديم و با آنها كتاب (آسمانی) و وسيله سنجش (معانی و شناسايی حق از باطل و وزن اشياء خارجی) فرو فرستاديم تا مردم (در زندگی دنيا) به قسط و عدل برخيزند.

6.    خداترسی و شجاعت
یکی از علامت ها و شاخصه های حکمرانی الهی و شایسته این است که حاکمیت در همه شئونات حکمرانی خود خداترس باشد، چرا که خشیت الهی در حکمرانی سبب می شود که شجاعت در برابر غیر خدا در این حکومت ظهور و تجلی نماید.
چنان چه خداوند نشانه کسانی که مبلغین راستین رسالت اویند را چنین معرفی می نماید:
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَی بِاللَّهِ حَسِيبًا»؛ (احزاب/39) یعنی: همان كسانی كه رسالت‏ها و پيام‏های خدا را (به مردم) می‏رسانند و از او می‏ترسند و از احدی جز او نمی‏ترسند، و خدا در حسابرسی (باطن و عمل‏های خارج آنها) كافی است.

7.    اخلاص و عدم چشم داشت از مردم
اخلاص و توقع نداشتن از مردم یکی از مشخصه های دیگر حکمرانی شایسته است. مسئولین و کارگزاران در چنین حکومتی کار را برای خدا انجام می دهند و از مردم انتظار ندارند.
«وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ»؛ ( شعرا/164) یعنی: و بر اين [رسالت] اجری از شما طلب نمی‏كنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

8.    توحید مداری و دعوت به توحید
در یک حکمرانی شایسته آن چه که در رأس هرم قدرت قرار می گیرد، دعوت به توحید و اجتناب از هر بت و طاغوتی است که مردم را از یکتا بینی و یکتا پرستی دور می نماید.
خداوند می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»؛ ( انبیاء/25) یعنی: و پيش از تو هيچ رسولی را نفرستاديم مگر آن كه به او وحی می‏كرديم كه معبودی جز من نيست پس (تنها) مرا پرستش كنيد.

9.    تقوی مداری و توصیه به تقوی
تحلیل محتوایی دعوت انبیاء در قرآن نشان می دهد که در دعوت انبیاء توصیه به تقوی و مذمّت بی تقوایی در رتبه نخست قرار گرفته است، چنان چه در خطاب نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و ... به قوم شان تعبیر «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ‏ .... فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ...» مشاهده می شود.

10.    حق مداری در قضاوت
حق مداری در شئونات قضائی یکی دیگر از شاخصه های حکمرانی شایسته است.
قرآن در این باره می فرماید: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ...»؛ ( بقره/ ۲۱۳) یعنی: پس خداوند برانگیخت انبيائي بشارت دهنده و انذار کننده و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و در آنچه اختلاف كرده‏اند حكم كنند.

11.    تحقیق محوری و خرافه ستیزی
یکی از شاخصه های حکمرانی شایسته، احیاء روحیه تحقیق و علم‌گرایی و ستیز با جهل، خرافه و بدعت ها و سنت های جاهلانه است.
چنان چه در دعوت انبیاء، مبارزه با تقلید کورکورانه از اجداد و آباء مشاهده می شود.
در آیاتی نظیر سوره زخرف آیات 23 و 24 و سوره بقره آیه 170 و ... به این موضوع اشاره شده است.

12.    حمایت از مستضعفین
حمایت از مستضعفین به ویژه مؤمنین مستضعف یکی دیگر از اصلی‌ترین شاخصه-های حکمرانی شایسته است.
چنان چه خداوند به پیامبرش در این باره می فرماید:
«وَ لَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِیّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ»؛ ( انعام/52) یعنی: كسانی را كه صبح و شام پروردگار خود را می‏خوانند و جز ذات پاك او نظری ندارند، هرگز از خود دور مكن.

شاخصه های حکمرانی شایسته قرآنی از نگاهی دیگر
در یک جمع بندی و نگاه دیگر می توان موارد زیر را از شاخصه های حکمرانی شایسته در قرآن برشمرد:

1-    توحید محوری «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» ( ص/ آیه26)
2-    قرآن محوری «انَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ» (نساء/105)
3-    ولایت محوری «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...» ( النساء/ آیه 59)
4-    مردم سالاری حق مدار «و لو اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ...»( مؤمنون/ آیه 71)
5-    مشارکت پذیری «.....وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ...» ( آل عمران آیه 159)
6-    مردمداری و مردم دوستی «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ» ( آل عمران/ آیه ١٥٩)
7-    عدالت گرایی «...لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ...» ( بقره/ آیه 124)
8-    اقامه احکام و احیاء حدود الهی «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ....» ( حج/آیه41)

عملکردهای حکمرانی شایسته
در قرآن شاخصه های دیگری نیز برای حکمرانی ذکر شده است. این شاخصه ها نه به عنوان شاخصه ذاتی حکمرانی بلکه به عنوان افعال و عملکردهای یک حکمرانی شایسته تلقی می‌شود که به برخی از آن‌ها اشاره می شود:

1-    اقامه نماز و ایتای زکات:
خداوند در آیه شریفه می فرماید: «اَلَّذينَ إنْ مَكّناهُمْ فِي الأرضِ اقامُوا الصلوه و آتُوا الزكوه»؛ یعنی: کسانی که هنگامی که به آن‌ها در زمین تمکن می‌دهیم نماز را به پا داشته و زکوه می‌پردازند.
حکمرانی یکی از مصادیق تمکن یافتن در زمین است و در یک حکمرانی شایسته اقامه نماز و ایتای زکات از مهم ترین عملکردهای حکومتی است که باید به اجرا درآید.

2-    امر به معروف و نهی از منکر:
این دو عنوان از دیگر عملکردهایی است که یک حکمرانی عادلانه در ادامه خط اعتدال انبیاء حرکت می کند، باید به انجام برساند:
«كُنتُمْ خَيْرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ»؛ یعنی: شما بهترین امتی هستید که در بین مردم برانگیخته می شوید تا به امر به معروف و نهی از منکر بپردازید.

3-    تعظیم شعائر الهی:
یکی از شاخصه های حکمرانی شایسته از منظر قرآن کریم، تعظیم شعائر الهی است. قرآن در این باره می فرماید: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛ یعنی: هر کس شعائر الهی را تعظیم نماید این از نشانه‌های تقوای دل‌هاست.
تقوای حکومتی مقتضی بزرگداشت شعائر الهیه در نمادها و نمودهای اجتماعی است.
با جستجو در روایات نیز می توان شاخصه های حکمرانی شایسته را استقراء نمود. مهم ترین این شاخصه ها در حدیث مشهور حسینی که فلسفه قیام عاشورا و انگیزه تشکیل حکومت را تبیین می کند، مشاهده می‌گردد.
الف- اقامه معالم و شعائر دین الهی: «وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دِينِكَ» (نهج البلاغه/کلام131)
ب-  ایجاد صلاح و رفع فساد در اقالیم: «وَ نُظْهِرَ الْإِصْلاحَ فِي بِلادِكَ» (نهج البلاغه/کلام131)
ج - رفع ظلم و ایجاد امنیت برای عباد: «فَيَاءْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ» (نهج البلاغه/کلام131)

4-  اقامه حدود معطله الهی: «وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ» (نهج البلاغه/کلام131)

بند سوم:عدالت به مثابه روح ساری در شاخصه‌های حکمرانی شایسته قرآنی
«توحید محوری،ولایت محوری، مردم سالاری حق مدار، نظارت پذیری، مشارکت پذیری، پویایی، انعطاف در عین ثبات و شایسته  سالاری» برخی دیگر از شاخصه هایی هستند که به عنوان محورها و جلوه های حکمرانی شایسته محسوب می شوند و همه به نوعی از اقسام عدالت محسوب می‌گردند. عدالت نه به عنوان قسیم این شاخصه ها بلکه به مثابه روح ساری در کالبد همه آن ها به حساب می آید. هیچ یک از این اقسام بدون عدالت معنا پیدا نمی کند. به عنوان مثال، مردم سالاری که کاملا یک شاخصه حکومتی است اگر عدالت محور و حق مدار نباشد به عنوان یک شاخصه در حکمرانی شایسته تلقی نمی-گردد، مردم سالاری در صورتی نشانه شایستگی حکومت است که حق مدار باشد.
هنگامی که قرآن می فرماید، اگر از اکثر «مَن فِی الاَرضِ» تبعیت کنی آن ها با اهواء خودشان تو را به ضلالت می برند، یعنی مدار حق صد درصد مدار اکثریت نیست. بلکه دین برای به رسمیت شناختن عرف و رای مردم، مدارها و سیستم هایی تنظیم کرده است. بنابراین اگر رای اکثریت مردم بر آن قرار گرفت که اموال آن ها در غیر موضوع ما امر الله مصروف گردد، این امر خروج از عدالت است. در حدیث عنوان بصری آمده است:
«ان تری مالک مال الله تضعها حیث ما امر الله»؛ یعنی: شما باید مال خودت را مال خدا بدانی و هر جا که خداوند امر می‌فرماید آن را قرار دهی.
بنابراین مقتضای عدالت تشریعی که منطبق با عدالت تکوینی است باید در تمام شاخصه ها و نمادها و نمودهای یک حکمرانی شایسته مورد توجه قرار بگیرد.
در اقامه نماز و ایتاء زکات، در امر به معروف و نهی از منکر، در تعظیم شعائر الهی در حمایت از مستضعفین، در طاغوت ستیزی، در عدم توقع اجر از مردم و در همه موارد دیگری که می توان آن را از عناوین شاخص اصلی یا فرعی حکمرانی شایسته تلقی نمود روح عدالت جاری و ساری است و مدعای اصلی این مقاله نیز این است که اگر بنا باشد با یک مفهوم، حقیقت حکمرانی شایسته را تعیین کرد، آن مفهوم، مفهوم عدالت است.

1-    دلیل قرآنی اهمیت شاخصه عدالت
در قرآن نیز شاخصه عدالت از مهم ترین شاخصه های حکمرانی محسوب می‌شود. یکی از محوری ترین آیاتی که نشان دهنده اهمیت عدالت در بحث حکمرانی است، آیه کریمه «اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» می‌باشد.
در این آیه، عدالت به عنوان یکی از اصلی ترین مباحث حکمرانی میان مردم معرفی گردیده است. از سوی دیگر تعبیر عهد در قرآن در بسیاری از تفاسیر و روایات به عهد امامت و حاکمیت تفسیر گردیده است و عدالت شرط لازم برای آن به شماره آمده است. با توجه به مفهوم مخالف آیه «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»؛ یعنی: عهد من به ظالمین نمی‌رسد.
چنین برداشت می‌شود که عهد امامت و ولایت که حکمرانی از شئونات آن است، منوط به احراز عدالت است و کم ترین بی عدالتی و ظلمی سبب می‌شود که این شأن و منصب منتفی گردد.
بنابراین شاخصه عدالت در حکمرانی اصلی ترین شاخصه و شرط لازم و کافی آن محسوب می‌شود.
با این چشم انداز، مفاهیم آیات قرآن و حدود الهی در حیطه اجتماعی و حکومتی به عنوان مصادیق عدالت ورزی و احیای نسخه نامه عدالت تشریعی محسوب می‌شوند. به عنوان مثال وقتی در یک حکمرانی شایسته به آیه «وَآتُوا الْيَتَامَی أَمْوَالَهُمْ» عمل می‌شود، مصداق«وضع الشیء فی موضعه» بوده و جلوه ای از جلوه های عدالت‌ورزی است و یا آن که وقتی حکمرانی شایسته ضامن این آیه شریفه قرار می‌گیرد که «لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ» باز هم نوعی عدالت‌ ورزی و «وضع الشیء فی موضعه» می‌باشد.
وقتی حدود الهی جاری می شود، باز هم نوعی از «وضع الشیء فی موضعه» می‌باشد و به همین ترتیب انجام امور تقنینی و قضایی و اجرایی و ولایی از جلوه های عدالت ورزی است. زیرا تحقق شریعت در عرصه اجتماع به منزله و مثابه اقامه عدالت تشریعی منطبق با عدالت تکوینی در ساختار اجتماع است.

2-    عدالت به مثابه پارادایم حکمرانی شایسته
«پارادایم» عبارت از پیش فرضی است که نه تنها به عنوان مبنا و پیش انگاره بلکه به عنوان یک بستر وسیع برای یک دستگاه تفکر محسوب می شود. بستری که همه مسایل و شاخه ها و سرشاخه های تفکر سیستمی آن دستگاه فکری در دامنه و گستره آن قرار می گیرد.
به نظر می رسد که «عدالت» در بحث حکمرانی  شایسته به مثابه یک پارادایم است.
مفهوم«پارادایم» از آن زمان که توسط «کوهن» به فضای تاریخ علم راه یافت، توانست این حقیقت را آشکار سازد که هر وقت پارادایم جدیدی در تاریخِ یک علم وارد گردیده است، اساسی ترین تحول بنیادین در دستگاه فکری آن علم رخ داده است.
به عنوان مثال هنگام کشف و ورود پارادایم «نسبیتِ اینشتین» در تاریخ علم فیزیک، تحولی بنیادین به وجود آمد و فضای فیزیک «نیوتنی» به فضای فیزیک«اینشتینی» مبدل گردید و مفهوم «کوانتوم» نیز دستگاه نسبیت فیزیک انشتین را دچار تحولی بنیادین نمود.
ما در دستگاه فکری فیزیک اینشتین هیچ مساله و سر شاخه اصلی و یا فرعی را نمی‌بینیم که با مفهوم پارادایم «نسبیت» بازخوانی نشود، به همین نسبت می توان ادعا نمود که ما  در دستگاه تفکر و سیستم بینشی و نگرشی مبحث حکمرانی شایسته، عدالت را به منزله و مثابه یک «پارادایم» تلقی می‌نماییم.
ادعای وجهه پارادایمی عدالت نسبت به مفهوم حکمرانی شایسته به منزله نظریه ای است که اثبات آن می تواند بر تمام اصول و فروع مربوط به این مبحث تاثیر گذاشته و آن را در یک دستگاه فکری منسجم بازخوانی نماید؛ بنابراین نخست شئونات اصلی حکومت را احصاء نموده و آن گاه وجهه پارادایمی عدالت را در آن شئون بازخوانی می نمائیم.

3-    وجهه پارادایمی عدالت نسبت به شئونات حکمرانی شایسته
عدالت در کتب لغت به معنای قرار دادن هر چیز در جای خود و معامله برابر با افراد برابر و معامله نابرابر با افراد نابرابر است. در بازخوانی مفهوم عدالت، تعبیر «وضع الشیء فی موضعه» تعریف بسیار شایسته ای است. علی  بن  ابیطالب(ع) درباره عدل می‌فرماید: «العدل یضع الامور مواضعها»؛ یعنی: عدل امری است که هر چیزی را به جای خود می-نشاند.
هرچند عدل یک مفهوم ارزشی است، ولی اعتباری نیست بلکه از متن هستی و تکوین انتزاع می‌شود. با توجه به گستره مفهومی و وسعت معنایی عدالت، به خوبی می‌توان بر این مدعا استدلال کرد که همه شاخصه های حکمرانی شایسته باید تحت عنوان حکمرانی عادلانه مندرج باشند، زیرا با تحقق مفهوم عدالت است که هر کسی به حق مسلم خود دست می‌یابد و هر حقی در آن جایی که باید قرار گیرد، مستقر می‌شود و با یک حکمرانی شایسته است که حق هر ذی حقی به او اعطاء می‌گردد. به تعبیر دیگر، وظیفه یک حکمران آن است که در حیطه حکمرانی خود «وضع الشیء فی موضعه» را متحقق سازد.
این «پارادایم» تمامی جزئیات و فروعات شاخصه های مساله حکمرانی شایسته را بازخوانی می‌نماید.
معیار موازین و مفتاح المفاتیح و باب الابواب فهم حکمرانی شایسته فهم مفهوم «عدالت» است.
وجهه پارادایمی عدالت در ساحت مفهومی حکمرانی شایسته، با هر گونه شایستگی سازگاری دارد. شایستگی در هر عرصه و ساحتی، معیارها و ضوابطی دارد و ضوابط اصلی شایستگی هر امری با کمالات اولیه و کمالات ثانویه آن هماهنگ و متناسب است.
چنان چه بیان شد، وقتی یک مفهوم به مثابه یک پارادایم تلقی می شود که بتوان آن را در همه شئونات حکمرانی ضرب نمود. بنابراین عدالت نه فقط به عنوان یک شاخصه برجسته در یک علم بلکه به عنوان مفهومی (که بدون آن هیچ مساله ای از مسائل آن حوزه معنادار نخواهد بود) باید مورد ملاحظه قرار گیرد. زیرا همان گونه که بیان شد در بازخوانی حکمرانی عادلانه با توجه به گستره معنای «وضع الشیء فی موضعه» می توان گفت حکمرانی عادلانه همه شئونات مربوط به هر امری را در جایگاه مناسب و لایق خود قرار می‌دهد.
علامه «جوادی آملی» می‌فرماید:
«وقتی در تعریف عدالت مفهوم وضع الشیء فی موضعه بیان می‌شود بعضی فکر می‌کنند که این تعریف کلی است و ابهام دارد. اما این گونه نیست. زیرا وقتی کلی دارای ابهام است که شما بتوانید خدشه بر کلیت آن وارد کنید. هنگامی که ما از عدالت یک مفهوم وصفی عادلانه را می‌سازیم و آن را در یک ساخت ترکیبی در کنار مفهوم حکمرانی می‌گذاریم نشان می‌دهد که مراد ما از عدالت مربوط به شئون حکمرانی است. نه هر عدالتی و گرنه عدالت تکوینی خداوند در آفرینش نیز نوعی وضع الشیء فی موضعه می باشد ولی ربطی به شئونات حکمرانی ندارد. ولی شایستگی در هر یک از شئونات حکمرانی منوط به تحقق عدالت به معنای وضع الشی فی موضعه می‌باشد.»

بند چهارم: شئونات اصلی حکمرانی
علامه «جوادی آملی» در بحث ولایت فقیه به عنوان مقامی که در رأس هرم حکمرانی شایسته قرار می‌گیرد، چهار محور اصلی را مطرح می‌فرمایند:
1-    شأن حفظ  
2-    شأن افتاء  
3-    شأن قضاوت  
4-    شأن ولاء و اجرا
هر یک از این شئون دارای اقتضائاتی است.

1 – شأن حفظ:
در این شأن از شئونات حکمرانی، حکومت دینی باید به امور مربوط به حفظ شریعت و سنن و قوانین الهی بپردازد. به این معنا که باید با تحریف ها و بدعت ها مبارزه نموده و با اقسام تهاجمات فرهنگی مقابله نماید و از جریاناتی که در صدد محو سنن و قوانین الهی می باشند، جلوگیری نماید و از سوی دیگر تمهیداتی برای حفظ زیرساخت‌ها و پاسداری از قلمرو شریعت و قوانین آن درنظر بگیرد و تمامی وظایفی را که در راستای تحفیظ و تحکیم قوانین است، به انجام برساند.

2 – شأن افتاء:
یکی از شئونات حکمرانی این است که بتواند به راه حل مسائل جدید در حوزه شریعت دست یابد و با توجه به مقتضیات زمان و مکان درباره امور متفاوت فتوا صادر نماید. در مقام افتاء، حکمران بیش از هر چیز باید مسایل فقه اجتماعی و فقه حکومت و فتاوای مربوط به مسائل مستحدثه را بیان نماید.

3 – شأن قضاوت:
قضاوت و دادگری در رفع تخاصمات و اجرای قانون در حوزه حقوق خدا و مردم از دیگر شئون مهم حکمرانی است و محکمه های عدلیه و دادگاه های اسلامی در این رابطه به ایفای نقش می‌پردازند.

4- شأن ولاء و اجراء:
حکمرانی در اجرای قوانین و تحقق حقوق علاوه بر حفظ و افتاء در این زمینه نیز وظیفه خطیری دارد. مسئولیت اجرا بر عهده فردی است که در راس هرم حکمرانی شایسته قرار گرفته است. وی از طریق قوه مجریه و تنفیذ امر ولاء در مجاری و مدارها و سیستم های تمدنی در این رابطه به انجام وظیفه خود همت می گمارد. حقوق و قوانین جدید باید در تار و پود و بافت های نهادهای کوچک و بزرگ اجتماعی تحت استیلای ولایت امر حکمرانی شایسته تنفیذ و اجرا گردند.

بند پنجم: بازخوانی پارادایم عدالت در شئونات چهارگانه حکمرانی
در هر یک از شئونات چهارگانه حکمرانی، شایستگی مساوق عدالت ورزی است. این امر در تبادر نخستین، امری سهل به نظر می رسد ولی با دقت بیشتر روشن می شود که این چنین نیست. ذیلا به عنوان نمونه برخی از مصادیق حفظ و افتاء و قضاوت و اجرا را در تطابق با پارادایم عدالت بازخوانی می‌کنیم:

الف: بازخوانی پارادایم عدالت در شأن حفظ احکام الهی:
یکی از نمونه های عدالت ورزی این است که در هیاهوی جریان های افراطی و تفریطی فرهنگی از خط اعتدال سنن الهی محافظت شود. گاهی سویه های جریان های اجتماعی و سیاسی به سوی امحای برخی از سطور کتاب شریعت جهت می گیرد و حاکمی که در رأس حکومت است، باید مدارها و سیستم های اجتماعی و فرهنگی را به نحوی تنظیم نماید که جایگاه رکین سنت های الهی و حکم الهی محفوظ بماند و با افراط و تفریط هایی که زمینه ساز بدعت و تحریف می‌شود، مبارزه نماید. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:
«يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ»
عده ای از رهبانان و کاهنان، کلمات و سنن الهی را از مواضع خود منحرف می‌نمودند و این خط تحریف از طلیعه نبوت آدم تا هم اکنون همواره در جوامع و ادیان الهی ادامه داشته است. چنان چه مشاهده می‌شود، قرآن از تحریف به عنوان نوعی انحراف و خروج کلمات از مواضع اصلی یاد می کند و عدالت در گستره مفهومی خود عبارت از «وضع الشیء فی موضعه» می باشد. بنابراین امحای تحریف عبارت است از وضع کلام الهی در مواضع اصلی خود که نمونه ای از عدالت ورزی است.

ب: بازخوانی پارادایم عدالت در شأن افتاء
چنان چه بیان شد یکی از شئونات حکمرانی شایسته، افتای مناسب در مسایل مستحدثه و صدور احکام حکومتی مطابق مصالح عارضه است. هنگام ظهور مقتضیات نوین، گاهی موضوع حکم تغییر می کند و تغییر حکم به تبع تغییر موضوع، نوعی عدالت است. رعایت مصلحت و توجه به دو عنصر زمان و مکان، پدیده تازه ای نیست و از دیرباز تاکنون همه فقها بر مصلحت محوری در مقام جعل حکم اتفاق نظر داشته اند. وقتی حکمران در فرآیند افتاء به کاربست قواعد اهم و مهم، توجه به قاعده عسر و حرج و سایر قواعد فقهیه ای که ناظر به سنجش بسترها و موقعیت های خاص موضوع و حکم می-باشند، توجه می کند، در مقام افتاء خود عادلانه عمل می نماید. زیرا مقدم ننمودن مهم بر اهم و عدم انتفای حکمی که مستلزم عسر و حرج شده است از مصادیق ظلم تلقی می گردد و عدم تبیین احکام متناسب و مناسب نیز نوعی ظلم به شمار می آید. بنابراین استفتاء در مسایل مستحدثه نوعی استنطاق شان افتاء برای صدور احکام عادلانه است.
در توقیع شریف امام عصر(عج) در پاسخ به «اسحاق بن یعقوب» آمده است:
«فَامّا الحَوادث الواقِعَه، فارجِعوا فیها اِلی رُواةِ احادیثُنا»؛
که تعبیر حوادث واقعه بهترین معادل حوادث مستحدثه است که در موقعیت ها و بسترهای خاصی از زمان و مکان به وجود می آید.
مهم ترین روایتی که در باب شرایط مفتی به آن استناد می گردد، مقبوله «عمربن حنظله» است که در آن 13 شرط ذکر شده است. یکی از شرایطی که باید با توجه به آن افتاء عادلانه صورت گیرد، علم به زمان و مکان است و به تعبیر دیگر علم به موضوع حکم، زیرا بدون علم به موضوع حکم نمی‌توان «وضع الشیء فی موضعه» نمود.
امام رضا(ع) می فرماید:
«ثُمَّ رَاینَاهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی قَد اَحَلَّ بَعضَ مَا حَرَّمَ اللّهُ فِی وَقتِ الحَاجَه لَها لِمَا فِیهِ مِنَ الصَلاحِ فِی ذَلِک الوَقت»
یعنی: سپس دیدیم خداوند باری تعالی در وقت احتیاج حلال کرد آن چه را حرام کرده بود به سبب مصلحتی که در آن وقت بوده است.
امروزه معضلات جوامع انسانی در سیستم های درهم تنیده و شبکه‌‌های پیچیده اجتماعی نیازمند افتای مناسب می باشند.
تشخیص مصداق «قاعده لاضرر»، «قاعده نفی عسر و حرج»، «اولویت تقدم اهم بر مهم» در مقام تزاحم، «قاعده الضرورات تبیح المحذورات»، «استصحاب شرایع سابقه»، «اصل عمل به بنای عقلا»، « اصل عدم تسلط و استیلای افراد بر یکدیگر»، «قاعده عدل»، «قاعده الالتزام بالشی التزام بلوازمه»، «قاعده آزادی تصرف در اموال» و بسیاری دیگر از قواعد فقهیه که می‌تواند مبنای قوانین حقوقی شوند، باید بر اساس توجه به مواضع و مصالح صورت گیرد و ادعای این مقاله این است که رصد مفترسانه این مواضع و اصطیاد هوشمندانه و همه جانبه نگر این گونه مصالح، نوعی عدالت است.

ج- بازخوانی مفهوم عدالت در شان قضاوت
مفهوم عدالت در قضا کاملا روشن است. موازنه و مناسبت و هم‌خوانی بین نظام پاداش و جزاء و عمل حسن و قبیح و همچنین اعمال معامله منصفانه در مقام رفع مخاصمه از مهم ترین مقتضیات یک قضاوت عادلانه است.
تعیین قضات عادل، زمینه سازی برای صدور احکام عادلانه و ضمانت اجرای آن از شئونات حکمرانی شایسته در مصدر حکمرانی در مسند قضاء است.
در بحث قضاوت، وجوب عدالت آن قدر نمود دارد که در بسیاری از کشورهای دنیا نظیر کشور خودمان نماد عدالت، به صورت آرم قضاوت و با تصویر ترازویی با کفه هایی برابر ترسیم می‌شود. در احکام قضائی، دین مبین اسلام حتی هنگام قضاوت، نگاه برابر طرفین دعوا را لازم شمرده است. حکومتی که بین افراد در مقام اعمال حکم قضایی به صورت نابرابر رفتار کند، حکمرانی شایسته نخواهد بود.
یکی از زیباترین نمودها و نمادهای عدالت در حکومت علوی این است که حاکم کشور اسلامی یعنی علی بن ابیطالب(ع) در مقام قضاوت در کنار یک یهودی در محکمه عدل حکومتی حاضر می‌شود و به سبب عدم احراز امارات ظاهری، محکوم می‌گردد.

د- باز خوانی مفهوم عدالت در شان اجرا
نه تنها در وضع حکم بلکه در اجرای حکم نیز باید عادلانه رفتار نمود. یکی از شئون اصلی حکومت دینی، شأن اجراست. قوه مجریه به عنوان بازوی اجرایی یک حکمرانی شایسته باید در اجرای مقررات و قوانین حکومتی به شایستگی عمل نماید و هر امری را در جای مناسب و ویژه خود قرار دهد.
عدالت همان اطاعت از حکم خدا و نقطه مقابل ظلم است و عدالت در اجرا نیز به معنای وضع هر چیزی در موضع خود خواهد بود. علی بن ابیطالب(ع) نیز در مقام اجرای عدالت در اجرا، خطاب به یکی از فرستادگان خود می‌فرماید:
«در کارها پیش از وقت آن شتاب مکن و در صورت امکان سست مگیر و در چیزی که مبهم است لجاجت مکن و هنگامی که چیزی واضح است ضعف نشان مده و هر چیزی را در جای خود بگذار و هر کاری را به موقع اقدام نما.»
دقت در این گونه مضامین نشان می دهد که حتی اگر فتوایی عادلانه باشد ولی به موقع اجرا نشود، شئونات مربوط به شایستگی و صلاحیت مخدوش خواهد گردید.

بند ششم: عدالت به مثابه پارادایم حقوق و حکمرانی به مثابه ضامن اعطای حقوق
در حکمرانی شایسته بیش از هر چیز احقاق حقوق و ضمانت اعطای آن مطرح است توجه به گستره مفهومی عدالت نشان می دهد که عدالت در مبحث حقوق به مثابه یک پارادایم است. زیرا عدالت به معنی اعطای حق هر صاحب حقی به اوست و عدالت به این معنی در مقابل ظلم قرار دارد.
شهید «مطهری» معتقد است:
«اگر عدل به معنی توازن و تناسب باشد، رعایت حقوق افراد و اعطا کردن حق هر ذی حقی به او عدل نامیده می شود و ظلم هم عبارت است از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران»
وقتی تعریف فلاسفه حقوق از عدالت «اعطاء کل ذی حق حقه» است، پیوند عمیق بین عدالت و حق روشن می شود. بنابراین چه بسا بتوان عدالت را به عنوان پارادایم علم حقوق محسوب کرد. زیرا هیچ مساله ای از مسائل کلی و جزئی علم حقوق بدون ضرب در مفهوم عدالت جایگاه خود را نمی یابد و عدالت به عنوان بستر و دستگاه تفکر علم حقوق تلقی می شود.
با این چشم انداز، عدالت با سعه مفهومی خود به عنوان پارادایم علم حقوق قرار خواهد گرفت و یادآور این حدیث شریف علوی خواهد بود که:
«العدل اوسع الاشیاء بالتواصف»
یعنی: عدالت در هنگام توصیف وسیع‌ترین اشیاء می باشد.
بنابراین با توجه به وسعت مفهوم عدالت می‌توان وجه پارادایمی آن را در حقوق ثابت دانست و حقوق همان چیزی است که فلسفه وجودی حکمرانی شایسته احیا و اجرای آن است. بنابراین فلسفه وجودی یک حکمرانی شایسته چیزی جز اجرای عدالت و احقاق حقوق نیست.
ما در فقه به عنوان زیرساخت حقوق چیزی نمی بینیم که از دایره حق یا تکلیف خارج باشد. عدالت تشریعی در همه شاخه ها و مسائل علم فقه نیز جاری است و از آن-جا تمامی بستر و گستره حقوق را نیز سیراب می‌نماید.

بند هفتم: عدالت به عنوان پارادایم اخلاق و حکمرانی به مثابه ضامن اجرای اخلاق
در یک حکمرانی شایسته نه تنها حقوق مبتنی بر فقه در دایره بایسته‌هایی که ضمانت اجرایی قانونی دارند، باید مورد توجه قرار بگیرد بلکه باید اخلاق در دایره شایسته هایی که ضمانت قانونی نیز ندارند، مورد توجه قرار بگیرد.
البته متأسفانه دیواری که بین اخلاق و حقوق کشیده شده است، سبب می‌شود که «اخلاق» در جوامع معزول تر و مهجورتر شود. ولی یک حکمرانی شایسته در امتداد خط بعثت انبیاء باید با هدف احیای مکارم اخلاق به تشکیل حکومت بپردازد و در همه شئون حکومتی باید اخلاق مورد توجه قرار بگیرد. در یک حکمرانی شایسته عدالت به مثابه پارادایم اخلاق نیز تلقی می‌گردد. بحث عدالت هسته کانونی اخلاق را تشکیل می‌دهد و می تواند به مثابه پارادایم آن محسوب شود.
عدالت ملکه ای است حاصل از حکمت و عفت و شجاعت که به سبب آن از افراط و تفریط در قوای شهویه و غضبیه جلوگیری می‌شود. اکثر علمای اخلاق، عدالت در مدیریت قوای نفس را محور تحقق اخلاق تلقی نموده اند.
در اخلاق شخصی و فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق سیاسی، تحقق عدالت، هسته کانونی تحقق اخلاق است. البته در این مقاله به جهت ضیق مقام نمی توان بر وجهه پارادایمی مفهوم عدالت نسبت به اخلاق استدلال نمود.
در جامعه بشری تحقق ملکه عدالت در همه افراد تحت حاکمیت حکومت یک ایده-آل است و عدالت اخلاقی و احیای بایدها و نبایدهای اخلاقی از مهم ترین وظایف یک حکمرانی شایسته محسوب می شود. اگر بنا باشد اندیشمندان و تئوری‌پردازان سیاسی، شایستگی یک حکمرانی را با میزان توجه و احیای اخلاق در جامعه معنی نمایند، باز هم با پارادایم عدالت در اخلاق مواجه خواهند شد. بالاترین موهبت و نعمتی که به جامعه ای اهداء می‌شود، احیای عدالت حقوقی و اخلاقی در آن است. تحقق عدالت اخلاقی در یک حکمرانی شایسته به این معنی است که بایدها و  نبایدهای اخلاقی مورد توجه قرار گرفته و مکارم اخلاق به منصه ظهور رسند.
اگر هدف بعثت انبیاء احیاء مکارم اخلاق باشد و هدف تشکیل حکومت شایسته نیز احیاء فلسفه بعثت انبیاء باشد، شئونات اخلاقی حکمرانی شایسته از اهمیت والایی برخوردار خواهند شد، چنان چه در حدیث نبوب آمده است:
«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، صالح الاخلاق، حسن الاخلاق» (ابن سعد، 1374، 1، 92و 93)
یک حکمرانی شایسته، هم در فرآیند تکوّن و توسعه و هم در احکام و اجرای آن اخلاق مدار است و این اخلاق مداری را می توان در سه محور زیر تفصیل داد:
1.    کسب اخلاق قدرت و شکل دهی و ساختار پردازی اخلاقی آن.
2.    وضع حقوق و تکالیف اخلاقی در مواضع اصلی.
3.    مدیریت اخلاقی عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و جنگ و صلح.
در حکمرانی شایسته، هم در نحوه کسب قدرت مطابق عدالت و اخلاق انسانی عمل می شود و از ابزار« زر و زور و تزویر» در برقراری و تشکیل حکومت استفاده نمی شود و هم در ساختار پردازی قدرت ، مشارکت عمومی و وضع عادلانه و اعطای قدرت به مسئولان مطابق استحقاق و شایستگی به انجام می رسد. سیره محمدبن عبدالله(ص) در کسب قدرت سیاسی نشان صدقی بر این مدعی است  که درتمامی نظام تحت سیطره یک حکمرانی شایسته اخلاق و عدالت تسری دارد.
آیه شریفه «... وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» ( بقره/ 143)
اشاره لطیفی به مسئله اعتدال و عدالت اخلاقی دارد و نشان دهنده این است که در یک حکمرانی شایسته امورات جامعه اسلامی از مواضع اصلی و جایگاه های واقعی خود به ورطه افراط و تفریط نمی لغزد و در یک حد وسط معتدل قرار می گیرد.

بند هشتم: تحلیل گستره مفهوم عدالت در زبان قرآن
از آن جا که از آغاز، جهت گیری بحث به سمت تبیین حکمرانی شایسته قرآنی بود و سپس وجهه پارادایمی عدالت در این حکمرانی تبیین گردید، مناسب است با تحلیل گستره مفهوم عدالت در زبان قرآن نیز بر این حقیقت تاکید شود.
برای رصد گستره مفهومی عدالت در قرآن، مبنایی بهتر از قاعده «وضع الفاظ برای روح معانی» وجود ندارد.
حضرت امام خمینی(ره) که از طرفداران جدی این نظریه اند معتقدند که این قاعده «رمز الرموز»، «باب الابواب» و «مفتاح المفاتیح» فهم اسرار و معارف قرآن کریم است. (موسوی خمینی، 1376، 52)
غزالی، ابن عربی، محمود شبستری، ملاصدرا، فیض کاشانی، ملا علی نوری، حکیم سبزواری، علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی برخی از طرفداران این نظریه اند. مطابق این نظریه الفاظ برای روح معنا وضع شده است و مفهوم و معنای الفاظ در هر نشئه ای مناسب همان نشئه  است و نشئات وجود، همانند بواطن قرآن متعددند.
عدالت نیز مانند سایر واژه ها برای روح عدالت وضع شده است و وقتی خداوند می-فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ يَنْهی‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ...» مراد از عدل گستره مفهومی وسیعی است که در حدیث علی بن ابیطالب(ع) اوسع اشیاء و مفاهیم نامیده شده و مطابق مقتضای مفهوم وسیع عدل، هم رعایت حق یک مورچه کوچک و هم رعایت و احقاق یک مسئله اساسی در مهم ترین بنیاد یک نظام، عدالت محسوب می شود.
دامنه مفهومی عدالت شامل عدالت حقوقی، عدالت اخلاقی، عدالت اقتصادی، عدالت سیاسی، عدالت اجتماعی و ... عدالت در همه عرصه های خرد و کلان فردی و اجتماعی خواهد شد.
مطابق قاعده وضع الفاظ برای روح معنا، عدالت نه تنها شامل مفاهیم بسیار در ساحت های عرضی بلکه شامل مفهوم «وضع شیء در مواضع خود» در عوالم طولی هم خواهد بود و همه جزئیات و کلیات موارد اخلاقی و حقوقی را شامل خواهد گردید.

بند نهم: موجبات تحقق عدالت در قلمرو حکمرانی شایسته
پس از آنکه جایگاه عظیم و وجه پارادایمی عدالت در حکمرانی شایسته تبیین گردید، باید به این نکته توجه نمود که موجبات تحقق چنین عدالتی چیست؟
با تحلیل مؤلفه های مفهوم عام عدالت یعنی «وضع الشدءفی موضعه» می توان اصلی ترین موجبات تحقق این امر را شناسایی نمود، زیرا برای آن که امورات در جایگاه های حقیقی و اصیل خود قرار گیرند، بنا بر تحلیل عقلی باید این دو علت اعدادی محقق شوند:
1-    علم به جایگاه ها و مواضع اشیاء و امورات
2-    قدرت بر قرار دادن امور در مواضع حقیقی
در این جا برای هر یک از این دو معد اصلی تبیینی اجمالی لرائه می شود.

الف- علم به جایگاه ها و مواضع امور
از آن جا که مبنای اصلی اندیشه حکمرانی شایسته، تحقق عدالت همه جانبه در همه ارکان جامعه حتی جزئی ترین امورات است، لذا برای تحقق چنین حاکمیتی باید در مرحله نخست آگاهی نسبت به مواضع و جایگاه های امور حاصل گردد. از آن جا که چنین آچاهی ای در دو حیطه علوم ظاهری و علوم باطنی محقق می شود، لذا شایستگی حکمرانی منوط به ارزش گذاری و اهمیت دادن به تخصص ها و علومی است که در سایه سار آن جایگاه های حقیقی و مواضع امور تبیین گردد.
لزوم نهادینه سازی علم و حکمت در ارکان حاکمه یک حکمرانی شایسته امری است که از نخستین طلیعه های تاریخ فلسفه و تاریخ تمدن همواره مورد تأکید و توسعه بوده و ادیان الهی و قرآن حکیم نیز بر آن اصرار نموده اند. به عنوان مثال، افلاطون فرمانروایی و حکومت را شایسته حکماء و فیلسوفان دانسته و ارسطو نیز شرط یک حکمران را آگاهی و دارا بودن فضیلت حکمت می داند.
صدرای شیرازی نیز ضمن بر شمردن صفات و کمالاتی برای ارکان حاکمیت، بهره مندی از مراتب بالای عقل و ارتباط با عقل بالفعل را از لوازم حاکمیت بر می شمارد. ( ملا صدرای شیرازی، 1362، 563)
نجم الدین رازی همواره یکی از وظایف اصلی دولت را که در رأس آن حاکم مدینه قرار دارد، تکریم علماء معرفی می کند.(اختر شهر، 1387، 75) در اندیشه سیاسی فارابی نیز حضور علم و حکمت در رأس هرم حاکمیت توصیه شده است.
تمامی ادیان الهی نیز در اندیشه سیاسی خود به علم و حکمت اهمیت می داده اند. توجه عقل در هندسه معرفت دینی به ویژه دین اسلام نشان دهنده اهمیت و در جایگاه رفیع توجه به تخصص ها و علوم و فنون مهارت ها از جایگاه رکینی برخوردارند، ولی علم و آگاهی از معارف دینی [که همان نوامیس ثابت الهی اندکه توسط انسان هایی پاک آشکار می شوند. ] از بارز ترین مصادیق علوم و حکمت هایی هستند که باید در کانون مرکزی حکمرانی شایسته نهادینه شده باشد.
حضرت مهدی(عج) که در اندیشه آرمانی شیعه، بهترین حکمران شایسته است از بالاترین علم به مواضع اشیاء برخوردار است و او « خازن کل علم» و گنجینه دار تمامی علوم  می باشد.(قمی، 1370، 962)

ب- قدرت بر قرار دادن امور در مواضع حقیقی
یکی از شئونات اصلی حکمرانی شایسته [به مقتضای عادلانه بودن آن] این است که قدرت بر جعل امورات را در مواضع حقیقی و اصیل داشته باشد.
چنان چه بیان شد مراد از وضع امور در مواضع اصلی، یعنی وضع و قرار دادن آن ها در جایگاه های اصیل و تکوینی و تشریعی ای که مطابق با مصالح ذاتیه آن ها می باشد. بنابر این در یک حکم رانی شایسته:
اولا: باید اموری که از جایگاه اصلی خود خارج شده اند به جایگاه حقیقی خود بازگردند.
ثانیا: اموری که از جایگاه اصلی خود قرار گرفته اند در آن مواضع حفظ شوند.
در یک تقسیم بندی با رویکرد سیاسی می توان این امور را به محور های زیر تقسیم نمود:
1-    وضع امور تقنینی در مواضع حقیقی
2-    وضع امور قضایی در مواضع حقیقی
3-    وضع امور اجرایی در مواضع حقیقی
از چشم انداز دیگر وقتی مسئله قدرتو توانایی وضع امور در مواضع مورد تحلیل قرار می گیرد، دو سویه اصلی را می توان از آن ها انتزاع نمود:
الف- قدرت درونی و روحی بر وضع امور در مواضع
ب- قدرت بیرونی و خارجی بر وضع امور در مواضع
پس در تبیین دو سویه اخیر باید به این حقیقت توجه کرد که یک حکمرانی شایسته باید به لحاظ درونی و اخلاقی از حد نصابی از تقوی و انگیزش برخوردار باشد که برای وضع امور در مواضع آن ها تلاش کند و اصلی ترین رکن انگیزش آن دارا بودن حد نصاب خاصی از ایمان است.
دو عنصر شناختی و عملی ایمان و اخلاق قدسی که در احکمران شایسته با محوریت اعتدال صفات نفسانی وجود دارد، قوای ادراکی و تحریکی او را از مرحله تمایل و تصمیم سازی و اراده و تصمیم گیری به سوی تحقق آرمانی «وضع امور در مواضع حقیقی» پیش برد. اگر در ارکان حکمرانی شایسته، آفات و موانع نفسانی وجود داشته باشد، مسئله وضع امور در مواضع با اختلال مواجه می شود.
کشمکش های درونی بین فرعون و موسای نفس و تسویل و تزیین و نمود ها و جلوه های مختلف نفسانی از مهم ترین مسائلی است که در عنصر قدرت در حاکمیت ایجاد اخلاال می نماید.
قدرت بیرونی و فراهم بودن زمینه های خارجی برای استیلاءعدالت در کلیات و جزئیات امور نیز از دیگر شروط لازم تحقق حکمرانی بالفعل  شایسته است. اگر به هر دلیلی این ضعف در ارکان حکومتی نفوذ کند، به همان میزان فرآیند برگرداندن یا نگه داشتن امور در مواضع حقیقی دچار اختلال می شود.
در طول تاریخ سیاسی همواره به لزوم چنین قدرتی در حاکمیت تءکید شده است زیرا در هر حکومتی قدرت هسته مرکزی آن محسوب می شود و بدون وجود چنین قدرتی نهاد حاکمیت هرگز نمی تواند استقرار مطلوبی پیدا کند و نیز نمی تواند امور را در جایگاه های خود مستقر نماید.
هر حاکمیتی از دو جهت نیازمند برخورداری از قدرت است:
1-    پیاده ساختن آرمان های خویش (یعنی عدالت)
2-    جلوگیری از هرج و مرج و تجاوز متجاوزان (نوایی، 1381، 242)
افلاطون مطیع بودن مردم را یکی از شاخصه های قدرت حاکمیت می داند.(افلاطون، 1353، 11 و12)
توجه به جزئیات وظایف حکومتی نظیر دفاع از مرز ها و نظارت بر معاملات که در اندیشه سیاسی بسیاری از متفکران مورد تأکید قرار گرفته است، می تواند اهمیت نقش قدرت بر وضع امور خود در استقرار حکمرانی شایسته نشان دهد.
فارابی قدرت را به معنای نوعی تمکن و تحفظ دانسته و معتقد است که حاکمیتی که بتواند اراده خود را در جامعه متحقق سازد و آن را استمرار بخشد، دارای قدرت سیاسی است. وی این قدرت را مقوله ای ذات تشکیک و ذو مراتب قلمداد می نماید.
 
فهرست منابع:
1-    قرآن کریم
2-    نهج البلاغه
3-    ابن سعد، تقدیم احسان عباس، طبقات الکبری، بیروت: دار صادر، 1418
4-    اختر شهر، علی، اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، سوم، قم: بوستان کتاب، 1387
5-    الاعلمی، الشیخ حسین، غرر الحکم و درر الکلم، بیروت: موسسه اعلمی مطبوعات، 1407
6-    الموسوی الخمینی، سید روح الله، مصباح الهدایه الی الولایه و الخلافهمصباح، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372
7-    جمیل، صلیبا، منوچهر صانعی دره بیدی، فرهنگ نامه فلسفی، اول، تهران: حکمت، 1366
8-    قمی، عباس، مفاتیح الجنان، الهی قمشه ای، بی جاف: مؤسسه جهانی خدمات اسلامی با همکاری مرکز نشر رجاء، 1370
9-    ملا صدرای شیرازی، احمد بن محمد حسین، اردکانی، مبدأ و معاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1362
10-    نوایی، علی اکبر، نظریه دولت دینی، اول، تهران: دفتر نشر معارف، 1381

بازدید 1835 بار

نظر دادن

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب