لزوم حفظ حرمت حاکمان اسلامی

لزوم حفظ حرمت حاکمان اسلامی

اسلام از عموم مردم خواسته است که در همۀ معاشرت ها و نشست و بر خاست های خود، «دفاع از امام مسلمین» را مورد توجه قرار دهند ، و در آنجا که هتک حرمت او می شود بی تفاوت نمانند:
رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:

 

«مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ فَلا یَجلِس فِی مَجلِسٍ یُسَبُّ فِیهِ إِمَامٌ أو یَعَابُ فِیهِ مُسلِمُ إِنَّ اللهَ تَبَارکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ وَ إِذا رَأَیتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا الآیَۀ» هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، نمی نشیند در مجلسی که در آن مجلس رهبر جامعۀ اسلامی را ناسزا گویند یا غیبت مسلمانی را می کنند.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و چون ببینی که در آیات ما از روی عناد گفت و گو می کنند، از آنها رویگردان شو تا به سخنی جز آن پردازند. و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند ، چون به یادت آمد با آن مردم ستمکاره منشین».

و اگر مردم در انجام این وظیفه کوتاهی کنند، و از حریم ولایت پاسداری نکنند، عاقبت تضعیف رهبری، از بین رفتن عزت و سر بلندی امت اسلامی و حاکمیت ذلت خواهد بود:
امام باقر (علیه السلام ) نیز در این خصوص می فرمایند:

«مَن قَعَدَ فی مَجلِسٍ یُسَبُّ فیهِ إمَامٌ مِنَ الائِمَّه یَقدِرُ عَلَی الأِنتِصَافِ فَلَم یَفعَل أَلبَسَهُ اللهُ الذُّلَّ فِی الدُّنیَا وَ عَذَّبُه فِی الاخِرَه وَ سَلبهُ صالِحَ مَا مَنَّ بِهِ عَلَیهِ مِن مَعرِفَتِنا.» هر کسی در محفلی بنشیند که رهبران الهی را دشنام و ناسزا می گویند، در صورتی که بتواند بپا خیزد و بپا نخیزد، خداوند لباس خواری و حقارت بر تن او بپوشاند و در آخرت به عذاب دوزخ در افکند و نعمت شایستۀ خود را که معرفت مقام اهل بیت است، از او باز پس گیرد.»

در اینجا خالی از لطف نیست یادی از ولایت مداری مرجع تقلید فقید شیعه، حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) بنماییم؛ پس از انتصاب حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری نظام «حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی برای رهبر معظم، عبای ظریفی هدیه فرستادند و فرمودند:

اگر دیدم کاری را شما انجام می دهید، خلاف مطلب اسلامی است، من تذکر می دهم. اگر تغییر دادید، بسیار خوب؛ اگر ندادید، من دیگر صحبت نمی کنم و تضعیف شما را حرام می دانم. عمده، عظمت شما ست؛ شما رهبر مسلمین هستید و نمی خواهم صحبتی کنم در یک فرعی، که شما را تضعیف کرده ام.»

14. چرا ولایت فقیه مثل حکومتهای سلطنتی مادام العمر است!؟

یکی از تفاوت های ولایت فقیه با وکالت فقیه آن است که وکالت، زمامش به دست موکل (وکیل کننده) است که به چه مقدار باشد و هر زمان که خواست، وکیلش را عزل کند؛ حتی در شرایطی که وکیل ، شایستگی لازم را داشته باشد. اما ولایت اینگونه نیست ؛ بلکه سمتی است که از سوی شارع مقدس تعیین شده و مانند مرجعیت است که شرعاً زماندار نیست.

البته زماندار نبودن ولایت فقیه، در صورتی است که شرایط و صلاحیت رهبری نیز وجود داشته باشد و از این جهت، مانند حکومتهای سلطنتی نیست که شاه، در هر زمان شاه باشد، خوب یا بد، توانا یا ناتوان .... بنابراین، بدون زماندار شدن رهبری نیز این مصالح رعایت شده و می شود و چون اصل زمانمند بودن رهبری، در اسلام صبغه شرعی نداشت، در قانون اساسی نیامد.(70)

«تداوم رهبری» ولیِّ امر به «استمرار صلاحیت و شایستگی» وی بستگی دارد و با فقدانِ هر یک از شرایطِ لازم برای رهبری، مشروعیت آن از بین می رود. البته برخی از فِرق اسلامی عقیده دارندکه این شرایط در آغاز مورد نیاز است و پس از تحقّق ولایت، هیچ عاملی از قبیل قسق و ظلم، خللی در مشروعیت حاکم پدید نمی آورد و نمی توان بدین وسیله عقد خلافت و امامت را برهم زده و حاکم را عزل کرد.(71)

ولی شیعه اصرار دارد که با کمترین انحراف، رهبری منصب خود را از دست داده و باید او را برکنار کرد حضرت امام خمینی(قدس سره) در این باره جملات و تعبیرات بسیار صریحی دارند:

«فقیه، اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک قدم بر خلاف بگذارد، ولایت ندارد.»(72)
«با هر گونه انحراف فکری یا عملی، شخص به صورت قهری معزول است و پیش از آنکه مردم به عدم صلاحیّت وی رأی دهند، خود به خود ساقط می شود والبته مردم هم باید قدرت را از دست او بگیرند.»(73)

15. اگر یکی از مراجع، اعلم از ولی فقیه باشد ، چه؟

اصلا منظور از اعلم در بحث ولایت فقیه چیست؟!
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بَهَذَا الأمرِ أَقوَاهُم عَلَیهِ وَ أَعلَمُهُم بِأمرِ الله فیه »(74)؛  ای مردم! بدانید که سزاوارترین مردم به امر حکومت و ولایت، کسی است که قوی تر باشد در این کار و آگاه تر باشد به امر خداوند...

می دانیم که فقیه اعلم، بر دیگر فقیهان مقدم است و اوست که از سوی امامان معصوم(علیهم السلام) برای ولایت و حکومت منصوب شده است. مقصود از «اعلم» در اینجا، تنها اعلم در احکام فقهی نیست، بلکه مقصود «اعلم بهذا الامر» است. اعلم بهذا الامر یعنی کسی که علاوه بر داشتن فقاهت و عدالت و تقوا، مدیر و مدبرتر باشد و به اوضاع کشور و جهان آگاهی کامل داشته باشد.

دشمنان اسلام و طرفندهای آنان را بشناسد و به وقت مناسب بتواند تصمیم گیری لازم را داشته باشد. کسی که مدرس خوب یا مصنف و مؤلف توانایی است ولی از سیاست آگاهی ندارد و اعلم در کشورداری نیست، اگر چه در فقه عبادی و معاملی اعلم نیز باشد، نمی تواند رهبری نظام اسلامی را به دست بگیرد؛ زیرا اعلم در فقه است نه اعلم بهذا الامر. اگر چنین فقیهی رهبر بشود، اگر چه اعلم و اتقی باشد، ممکن است بیگانگان تهاجم کنند و او نمی تواند از میهن اسلامی دفاع کند.

غرض آنکه، در صورت تزاحم بین اوصاف رهبری، اگر کسی سیاستمدار کامل اسلامی بود و در این جهت از دیگر فقیهان اعلم بود، بر آنان تقدم دارد؛ زیرا اساس حکومت اسلامی همان فقه سیاسی و هوش سیاستمداری است .(75)

حضرت امام خمینی، در این مورد فرموده اند:
«اگر یک فرد، اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد، ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد، و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی، در زمینه اجتماعی و سیاسی، فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست، و نمی تواند زمام امور جامعه را به دست بگیرد.»(76)

16.حیطه اختیارات ولی فقیه در چه حدی است آیا می تواند در زندگی خصوصی مردم هم دخالت کند؟

دخالت در امور شخصی افراد-که هیچ ارتباطی با نظام اجتماع در جامعه اسلامی ندارد و یا حکم تامی در مورد آن وارد نشده است – ازاختیارات ولی فقیه نیست؛ بلکه ولی فقیه صاحب اختیار اموری است که به نوعی با اداره جامعه و حکومت اسلامی مرتبط می شود. لذا اگر مسائل و امور شخصی به نحوی متصل با مصالح نظام اجتماعی گردد ولی فقیه مداخله نموده و به حل و فصل آن می پردازد.(77)

17. آیا ساز و کاری برای اعمال نظارت بر کارهای ولی فقیه در قانون وجود دارد؟

مجلس خبرگان رهبری برای انجام این وظیفۀ قانونی خود، دارای «کمیسیون تحقیق» است که علاوه بر رسیدگی به گزارشات واصله و تحقیق دربارۀ صحت و سقم آنها به تشکیلات اداری رهبری نیز توجه داشته و به آن مقام در جلوگیری از نفوذ و دخالت عناصر نا مطلوب در تشکیلات نهاد رهبری مساعدت می نماید.(78)

آیت الله مقتدایی عضو این مجلس در این باره می فرمایند:

« نظارتی که مجلس خبرگان بر رهبری دارد، از عنوان «النصیحۀ لأئمه المسلمین» بالاتر است؛ چون نصیحت یک امر ارشادی یا اخلاقی است، اما اینجا بالاتر است. بالاخره مجلس خبرگان نهادی قانونی است و نظارت قانونی دارد. لذا اگر به این نتیجه رسیدند که مثلاً فلان تصمیم رهبری بر اساس موازین نبوده حتی لازم نیست به خود رهبری بگویند، بلکه می توانند عدم صلاحیت رهبر را به مردم اعلام کنند.»(79)

رهبر معظم انقلاب در پاسخ به پرسشی در این رابطه می فرمایند:

«هیچ کس فوق نظارت نیست. خود رهبری هم فوق نظارت نیست؛ چه برسد به دستگاه های مرتبط با رهبری. بنابراین همه باید نظارت شوند. نظارت بر کسانی که حکومت می کنند– چون حکومت به طور طبیعی به معنای تجمع قدرت و ثروت است؛ یعنی اموال بیت المال و افتدار اجتماعی و اقتدار سیاسی در دست بخشی از حکام است - برای این که امانت به خرج دهند و سوء استفاده نکنند و نفسشان طغیان نکند، یک کار لازم و واجب است و باید هم باشد و...(80)

بنابراین چنین نیست که دستگاه های مربوط به رهبری از نظارت معاف باشند؛ نه، به نظر ما بازرسی ها لازم است. البته الان هم هستند و نظارت هم می شوند. البته معنای این حرف این نیست که هیچ خطایی اتفاق نمی افتد؛ اما بنابر مسامحه کردن و اجازۀ خطا دادن نیست.

18. پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و گذشت ۳۰ سال از آن متاسفانه هنوز هم در ادارات، سازمانهای دولتی و اماکن عمومی شاهد بروز تخلفات و زیرپا گذاشته شدن حدود شرعی هستیم ؛ پس تفاوت این حکومت با رژیم طاغوت در چیست؟

ابتدا باید دانست که ارتکاب به محرمات در یک جامعه، به معنی عدم مشروعیت حکومت در آن جامعه نیست؛ چرا که حتی در زمان حکومت پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت امیر(علیه السلام) نیز بروز تخلف در جامعه حتی در بین کارگزاران حکومتی آن دو بزرگوار سابقه داشته است.

از سوی دیگر، روایات بسیاری از ائمه اطهار در این موضوع وارد شده که ملاک سنجش مشروعیت حکومت در جوامع را بدست ما می دهد؛ مثل روایتی از امام صادق (علیه السلام) که حضرت می فرمایند: «إِنَّ اللهَ لا یَستَحیِی أَن یُعَذِّبَ أُمَّه دَانَت بِإمَامِ لَیسَ مِنَ اللهِ وَ إِن کَانَت فِی أعمَالِهَا بَرَّه تَقِیَّهً وَ إِنَّ اللهَ لَبَستَحیِی أن یُعَذبَ أمَّهً دَانَت بُِإمامٍ مِنَ اللهِ وَ إن کَانَت فِی أَعمَالِهَا ظَالِمَه مُسیئَه»؛

آن مردمی که در تحت ولایت ولی الله زندگی می کنند اهل نجات هستند اگر چه گاهی در زندگی خود گناه هانی هم داشته باشند و آن مردمی که در تحت ولایت شیطان و طاغوت زندگی می کنند اهل بدبختی و عذاب هستند اگر چه در کارهای شخصی و در اعمال خصوصی اهل نیکوکاری و کارهای خوب هم باشد این خیلی عجیب است...

مفهوم این حدیث را می توان به ماشینی تشبیه کرد که شما به قصد رفتن به نیشابور سوار شده اید اگر چنانچه این ماشین به طرف نیشابور برود، شما حتما به هدف می رسید و اگر این ماشین مثلاً به طرف طبس یا قوچان برود، مسلم است که شما به هدف نمی رسید، حال اگر در ماشینی که به طرف نیشابور می رود، به آداب انسانی و انسانیت و نیکی و احسان با هم معاشرت نکردند هم بالاخره به نیشابور می رسند، به هدف می رسند؛ بر خلاف آن ماشینی که باید شما را به نیشابور برساند اما به نقطه مقابل نیشابور می برد؛ اگر در این ماشین همۀ افراد هم مؤدب، با نزاکت و با احترام با همدیگر رفتار کنند، آیا به هدف خواهند رسید؟ پیدا است که نه .(81)

19. تفاوت مقام مرجعیت با جایگاه ولایت و حاکمیت جامعه در چیست؟ مگر نه این است که رهبر جامعه در زمان غیبت همانند دیگر فقها یکی از نواب عام امام زمان (عج) می باشد؟

حضرت آیت الله جوادی آملی در گفتگو با مجلۀ دبیرخانۀ مجلس خبرگان رهبری، در این باره می فرمایند: «همه فقیهان جامع شرایط و همتای هم دیگر، قبل از فعلیتِ سِمَت ولایت برای یکی از آنان، متساوی الاقدار و الاقدام بوده اند، لیکن بعد از به فعلیت رسیدن ولایت یکی از آن ها، همگی جزو امت او شده و در مسائل مهم مملکتی، غیر از نظر مشورت و رهنمود فقهی و ارائه طریق و معاضدت فرهنگی و معاونت علمی و مسساعدت عملی، کار دیگری به عنوان دخالت در ولایت و رهبری نداشته و ندارد.»

آیت الله ممدوحی نیز در این مورد فرموده اند :
ولایت برای فقیه در نظام مدیریت جامعه و حکومت اسلامی از قبیل ولایت مراجع بر مقلدان نیست تا بتوان تعارض دو فقیه را در فتوا قابل قبول دانست و هیچ یک ازآن دو مرجع بزرگوار بر قرین خود برتری ندارد، اگر چه هر یک نسبت به جامعه مسلمین دارای برتری بوده و مسلمانان موظف به اطاعت از فتاوای آنان هستند، بلکه ولایت فقیه از طرف شارع مقدس موظف به حفظ کیان اسلام و مسلمین و حکومت الهی بر عامّه ملت است و وجوب اطاعت مردم از او قابل تخصیص نیست، بلکه حاکمیت ولی فقیه که در تقوا و علم جانشین ولی معصوم است، بر همه مردم، حتی بر مراجع معظم و بزرگوار لازم و اطاعت از او بر همه واجب است؛ چون در غیر این صورت سبب اخلال در قدرت اسلام و مسلمین و تزلزل ارکان دین الهی می شود و پیش گیری از چنین حادثه عظیمی بر قاطبه ملت واجب مؤکّد است.

نوای دلنشین و شیرین شهید محراب، حضرت آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب (رضوان الله علیه) هنوز هم در گوش تاریخ طنین افکن است که :

«کیست که این ناله مرا به گوش عمامه [به] سرهای ایران برساند، هر کسی می خواهی باش! خودت را مجتهد می دانی! مقدمات خوان می دانی؛ نمی دانم، هر چه خودتان می دانید؛ بر تو واجب است امروز تبعیت از یک نفر. تو حق نداری در مقابل رهبر حرفی بزنی؛ تماما باید تبعیّت کنند...

هر عمامه [به] سری که از رهبر مکرم فاصله بگیرد، لعنت خدا برش باد. تمام عمامه سرها همه باید مطیع؛ همه باید مطیع یک رهبر. امام یکی ، نایب امام هم یکی؛ دیگری هیچ تقدم ندارد. همه باید فرمان ببرند؛ همه باید اطاعت بکنند. طبقات دیگر هم به این قسم؛ دانشجویان عزیز ... گرگ ها شما را از رهبر الهی جدائی میندازند؛ شما را گروه گروه نکنند؛ وسیله پیشرفت دشمن نشوید.

وای به امتی که از رهبر الهی خود فاصله بگیرد، هلاک اسست؛ هلاک است! طعمه دشمن است. الان می دانید، آمریکا در کمین، انگلیس در کمین، شوروی در کمین، همه منتظرند کِی این ملت بی سر پرست می شود.»*

 

20. ویژگیهای حاکم اسلامی از نگاه قرآن و روایات چیست؟

1. علم و اجتهاد

امیر المومنین علی (علیه السلام) در بیان علت این شاخص در آیات قرآن کریم می فرمایند: «آیا سزاوار است که خلیفه جز داناترین افراد به قرآن و سنّت باشد؟ همچنان که خداوند فرموده: «أَفَمَن یَهدِی إِلَی الحَقِ أَحَقُّ أِن یُتَبَّعَ أَمَّن لایَهِدِّی إِلا أَن یُهدی فَما لَکُم کَیفَ تَحکُمُون»(82)  ، و نیز فرموده: «إِنَّ اللَه اصطَفاهُ عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ» (83) ، و نیز :«ائتُونِی بِکِتابٍ مِن قَبلِ هذا أَو أثارَهٍ مِن عِلمٍ»(84) ، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «هیچ امّتی اختیار امور خود را با وجود فرد عالم و دانا به کسی واگذارنکند، جز آنکه پیوسته کارشان به انحطاط و تزلزل گذاشته تا هنگامی که خطایشان را جبران کنند؛ پس آیا ولایت جز همان امارت و حکومت است؟! »(85)

حضرت سید الشهداء (علیه السلام) نیز در ضمن خطابه آتشین خود در «منی» می فرمایند: «مَجَارِیَ الأمُورِ وَ الأحکَامِ عَلَی أَیدِی العُلَمَاءِ بِالله الأمَنَاءِ عَلَی حَلَالِهِ وَ حَرَامِه...»(86)؛  اجرای امور و اجرای احکام را خداوند بدست عالمان دین و امینان حلال و حرام خود داده است.

۲- عدالت و تقوی

شاید روشن ترین دلیل، بر لزوم این صفت در حاکم، آیه ای است که مردم را بر مراعات و ملاحظه این صفت در حاکم، به هنگام انتخاب او، فرا می خواند:

«وَلاتَرکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مالَکُم مِن دُونِ الله مِن أَولِیاءَ ثُمَّ لاتُنصَرُونَ»(87)؛  به آنان که ستم کردند، تمایل نکنید، که آتش دامن گیر شما می شود و جز خداوند برای شما دوستانی نیست، آنگاه یاری نمی شوید.

کدام تمایل به ستمگر، بزرگ تر از مسلّط کردن حاکم فاسق و پذیرش ولایت او و سپردن مقدرات مردم به دست اوست.(88) 

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «فَأَمَّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهَاءِ صائِناً لِنَفسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلُی هَوَاهُ مَطِیعاً  لإَمرِ مَولاهُ فَلِلعَوَامِّ أَن یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِکَ لایَکُونُ إِلا بَعضَ فُقَهَاءِ الشِّیعِه...»(89)؛  فقهایی که (از گناه) خوداری و دینشان را حفظ می نمایند و با هوای نفس مخالفت و امر مولایشان را اطاعت می کنند، عموم مردم می توانند از ایشان پیروی نمایند و اینان بعضی از فقهای شیعه هستند؛ نه همۀ آنان.

از این حدیث به خوبی استفاده می شود که مقام رهبری مخصوص آن فقیهی است که خود را ساخته باشد؛ به گونه ای که تسلّط بر نفس داشته و از گناه به طور کلی دوری نموده، تحت فرمان خدا و نگهبان دین باشد.(90)

۳- درایت، تدبیر و کار آمدی

در روایاتی که از معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده نیز به این شاخصۀ اساسی توجه شده است؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تشریح صفات محوری در حاکم و رهبر اسلامی می فرماید: «لا تَصلُحُ الأِمَامَهُ إِلا لِرَجُلٍ فِیهِ ثَلاثُ خصَالٍ وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعَاصِی الله وَ حِلمٌ یَملِکُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسنُ الوِلایَهِ عَلَیِّ مَن یَلِی حَتَّی یَکُونَ لَهُم کَالوَالِدِ الرَّحیمِ»؛

فردی، لیاقت و شایستگی امامت را دارد که دارای سه خصلت باشد:

الف) تقوی و پرهیزگاری که او را از نافرمانی خدا باز دارد.
ب) بردباری که خشمش را با آن کنترل کند.
ج) نیکو حکومت کردن بر افراد زیر فرمانش

حضرت آیت الله جوادی آملی در تبیین لزوم توجه به این خصلت در گزینش رهبر اسلامی می فرمایند: «علاوه بر اجتهاد مطلق و صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه و همچنین عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام، استعداد و توانائی رهبری و کشورداری، شرط ضروری سوم برای فقیه است. (91)

21. آیا علماء زمان ما وجود این ویژگیها در مقام معظم رهبری را تأیید می کنند؟

1. علم و فقاهت

حضرت آيت الله العظمی فاضل لنكراني(ره)

ایشان طی نامه ای، دربارۀ جایگاه فقهی معظم له می نویسند: «در مورد مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي دامت بركاته اشعار مي دارد كه مقام شامخ علمي و اجتهاد و فقاهت معظم له جاي هيچ گونه ترديد نيست، اينجانب با توجه به سابقه آشنايي ديرين با ايشان و اطلاع از مراتب تحصيلي، اذعان به اجتهادِ به نحو اطلاق وي دارم، علاوه اشاره و بلكه تصريح امام عظيم الشان (قدس سره) در موارد متعدد به صلاحيت و شايستگي رهبري ايشان دليل عمده بر مقام اجتهاد معظم له مي باشد.»(92)

آيت الله جوادي آملي:

اجتهاد و عدالت آيت الله جناب آقاي حاج سيد علي خامنه اي (دامت بركاته) مورد تاييد مي باشد. لازم است امت اسلامي ايدهم الله در تقويت رهبري معظم له در بذل نفس و نفيس در هيچ گونه نثار و ايثار دريغ نفرمايند، «لتكون كلمه الله هي العليا والسلام علي من اتبع الهدي».(93)

آیت الله مصباح یزدی:

هوش و فراستِ فوق العاده مقام معظم رهبری، از دوران کودکی زبانزد خاص و عام بود. ایشان از همان روزهای نخست زندگی، در مقاطع مختلف تحصیلی، امتیازاتی داشتند که آثار آن را امروز در تصمیم ها و تدبیرهای معظم له، به نهان مي بینیم... ایشان قبل از اینکه به بیست سالگی برسند، به مقام بالایی از علم و فقاهت رسیدند و در آغاز جوانی، درجه اجتهاد را دریافت نمودند.(94)

آيت الله مومن (نماینده و دبیر مجلس خبرگانه رهبری):

هنگام رأي گيري در مجلس خبرگان براي رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (دامه بركاته) اجتهاد معظم له با قيام بينه شرعيه نزد اين جانب ثابت بود ولي بعداً به واسطه حضور در جلسات مباحثه فقهي، شخصاً به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت مي دهم كه معظم له مجتهدي عادل و جامع الشرايط مي باشد.(95)

آيت الله مشكيني(ره):

به تصديق و تائيد عده زيادي از فقهاي خبرگان، علما، مجتهدين كه من از آن اطلاع دارم و خاصّه تصديق حضرت امام(ره) كه بارها فرموده بودند ايشان [مقام معظو رهبری]  شايسته رهبري جامعه هستند، در اجتهاد و فقاهت معظم له هيچ ترديدي وجود ندارد و ايشان استعداد فهم و قدرت استنباط حكم را از كتاب و سنت داشته و دارند و  خدشه در اين مسئله غير از غرض ورزي چيز ديگري نيست.(96)

2. عدالت و تقوی

این بحث را نیز با ذکر جمله ای از حضرت امام راحل آغاز می کنیم؛
«در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید».

آیت الله شهید دستغیب(ره) دربارۀ حضرت آیت الله خامنه ای می فرمایند:

«چیزی که بنده نسبت به این شخص بزرگ فهمیده ام این است که فردی است خدایی، هوی پرست نیست، مقام نمی خواهد، قدرت نمی خواهد بدست بگیرد، امتحان خودش را پیش از پیروزی و بعد از پیروزی داده است، در هر پُستی که بوده امتحان خودش را داده است، کسی که امام جمعه تهران باشد، آن وقت در جبهه ها برود، در سنگرها از اسلام دفاع کند.

این مرد بزرگ مقامی برای خودش قائل نیست، به عین مثل رهبر عظیم الشان. امام فرموده به من خدمتگزار بگویید بهتر است از اینکه رهبر بگویید. آقای خامنه ای هم این جوری است، مقام نمی خواهد، مقام بر روی او اثر نمی گذارد .»(97)

آیت الله بهاء الدینی

«ایشان شخص بزرگواری است ... از همان زمان رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم، چرا که ایشان ذخیره الهی بعد از امام بوده است. بعد از امام خمینی اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید است...البته هیچ کس حاج آقا روح الله نمی شود،ولی آقا سید علی خامنه ای حقیقتِ ولایت فقیه هستند.»(98)

«کسی که ما دلخوش به او هستیم آقای خامنه ای است .»(99)

آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)

هنگامی که دفتر آیت الله فاضل لنکرانی رحمه الله قصد بر پایی نمایشگاهی از آثار ایشان را در یکی از کشورهای عربی داشتند فرمودند: رساله های توضیح المسائل اینجانب را نبرید. وقتی مسئولین دقتر اصرار کردند که خارج از کشور هم شما مقلدینی دارید و رساله توضیح المسائل شما لازم است فرمودند: آیت الله خامنه ای به احترام مراجع داخلی از دادن رساله خود در داخل کشور خودداری کردند ما هم به احترام ایشان در خارج از کشور رساله نمی دهیم. (100)

علامه حسن زاده آملی:

ایشان  در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب «انسان و عرفان» خود را به ایشان تقدیم کرده‌اند که در مقدمه آن آورده اند:

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین
با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

3- درایت ، تدبیر و کارآمدی

آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)

بنده بعنوان کسی که هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اینکه آشنایی با آیت الله خامنه ای دارم عرض می کنم... کسی که در جهان سیاست استادی چون امام امت داشته است و خودش نیز دارای استعداد سرشار است چنین فردی دارای مقامات بلند از درک سیاسی است.

دوران هشت ساله ریاست جمهوری ایشان یک شاهد قوی بر این مطلب است. سفرهایی که ایشان به کشورهای خارج داشته اند به عنوان یک سیاستمدار در صحنه های سیاسی جهان درخشیده است.(101)

آیت الله العظمی اراکی(ره) :

ملت ایران قدر این نعمت الهی (مقام معظم رهبری ) را می دانند و اکنون از وارث امام خمینی تبعیت می کنند. انتصاب شایسته حضرتعالی به مقام رهبری، مایه دلگرمی است .(102)

آیت الله العظمی نوری همدانی :

در حکومت اسلامی هسته مرکزی ولایت فقیه است و ولایت و مرجعیت موضوع بسیار مهمی است که در این میان ولایت شرایط بسیار سخت و سنگین تری نسبت به مر جعیت دارد و آن مدیریت ، شجاعت ، بصیرت و آگاهی به اوضاع جهان و مسلمانان ، وقت شناسی و دیگر صفاتی است که مقام معظم رهبری همه آنها را در حد اعلا دار هستند.(103) 

آیت الله جوادی آملی :

از حضرت ولی عصر (علیه السلام ) برای مقام معظّم رهبری حضرت آبت الله خامنه ای(دام ظله العالی) که ساختار حکومت مقدس اسلام و نظام جمهوری اسلامی را با رهبری حکیمانه و خردمندانه خود، مستقیم و استوار داشته اند عنایت ویژه را طلب می نماییم. (104)

آیت الله مصباح یزدی :

هر عاقل منصفی می پذیرد که در طول سه دهه ی گذشته امام راحل(ره) و حضرت آیت الله خامنه ای چه در امور داخلی و چه در مسایل خارجی، از هر جهت بهترین نوع مدیریت را داشته اند و بارها این نظام را از بحران نجات داده اند.(105)

22. آیین ولایتمداری

1. ولایتمداری در قرآن و روایات

«اولین حقّی که والی (حاکم اسلامی) بر مردم دارد، حقّ فرمانبرداری است و این هم از روایات پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گرفته شده است که فرمودند: باید که امّت بالسمّع و الطّاعۀ از والی و فرمانده اطاعت کند؛

«إنَّما کانَ قَولَ المُؤمِنینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحکُمَ بَینَهُم أن یَقُولُو سَمِعنا وَ أَطَعنا وَ أولئِکَ هُمُ المُفلِحونَ»؛ این است و جز این نیست که در زمانی که آنها را به خدا و رسول دعوت کنند، برای اینکه میان آنها حکم کند، قول مؤمنان این است که بگویند: «سَمِعنَا و أطَعنَا»؛ گوش محض هستیم و اطاعت محض هستیم. «و أولَئک هُمُ المُفلحونَ.» بنابراین، اصل، اطاعت امّت از والی طبق این آیۀ شریفۀ قرآن است.»

ابوامامه روایت می کند که شنیدم پیامبر گرامی می فرماید:
«أطِیعُوا وُلاۀَ أَمرِکُم تَدخُلُوا جَنَّۀَ رَبَّکُم»؛ ای مردم! اطاعت بنمایید کسانی که ولی امر شما هستند؛ در سایۀ این اطاعت داخل بهشت می شوید.

صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود:

«المُحَمَّدیَّۀُ السَّمحَۀُ إقَامُ الصَّلاۀِ وَ إیتَاءُ الزَّکاۀِ وَ صِیَامُ شَهرِ رَمَضَانَ وَ حِجُّ البَیتِ الحَرَامِ وَ الطَّاعَۀُ لِلإِمَامِ وَ أَدَاءُ حُقُوقِ المُؤمِن»؛ شریعت دین سهل و آسان محمدی عبارت است از: به پا داشتن نماز، دادن زکات و روزه گرفتن در ماه رمضان و حج بیت الله الحرام و «طاعت رهبر و پیشسوا» و ادای حقوق مؤمنین.

ابوحمزه از امام باقر(علیه السلام) روایت می کند که بعد از آنکه از آن حضرت سؤال شد: حق امام و پیشوا بر مردم چیست؟ فرمود:

«حَقُّهُ عَلَیهِم أَنِ یَسمَعُوا لَهُ وَ یُطیعُوا قُلتُ فَمَا حَقُّهُم عَلَیهِم قَالَ یَقسِمَ بَینَهُم بِالسَّویَّۀِ وَ یَعدِلَ فِی الرَّعِیَّۀِ»؛ حق امام بر مردم این است که به حرف او گوش بدهند و فرمانبردار او باشند.

می گویند: سؤال کردم: حق مردم بر امام چیست؟ فرمود: ثروت های عمومی را حیف و میل نکند و به هر گونه که میل او باشد تقسیم نکند، بلکه به نحوی مساوی تقسیم کند و نسبت به آحاد ملت به عدالت رفتار نماید.

عبدالاعلی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود:
«السَّمعُ وَ الطَّاعَۀُ أَبوَابُ الخَیرِ السَّامِعُ المُطِیعُ لا حُجَّۀَ عَلَیهِ وَ السَّامِعُ العَاصِی لا حُجَّۀَ لَهُ و إِمَامُ المُسلِمِینَ تَمَّت حُجَّتُهُ وَاحتِجَاجُهُ یَومَ یَلقَی اللهَ عَزَّوَجَلَ»؛ گوش دادن و فرمان برداری نمودن موجب روی آوردن خیرات است و به خیر نمی رسد. شخص، مگر با اطاعت. شخص مطیع، حجّت بر علیه او نیست؛ [و شخص] غیر فرمانبردار، در روز قیامت حجّت ندارد بر ترک اطاعت؛ و امامِ مسلمین با اصدار فرامین، حجّت و احتجاجش با مردم تمام است؛ در وقت ملاقات با خدا.

حضرت امیر(علیه السلام) در خطبه ای چنین می فرماید:

«أَمَّا بَعدُ فَإنَّ اللهَ جَعَلَکُم فِی الحَقِّ جَمبعاً سَوَاءً أَسوَدَکُم وَ أَحمَرکُم وَ جَعَلَکُم مِنَ الوَالِیَ وَ جَعَلَ الوَالِیَ مِنکُم بِمَنزلَۀ الوَلَدٍ مِنَ الوَالِدِ وّ الوَالِدِ مِنَ الوَلَدِ فَجَعَلَ لَکُم عَلَیهِ إِنصَافَکُم وَ التَّعدیلَ بَینَکُم وَ اَلکَفّ عَن فَیئِکُمَ فَإذَا فَعَلَ مَعَکُم ذَلِکَ وَ جَبَت عَلَیکُم طاعَتُهُ فِیمَا وَافَقَ الحَقَ»؛ خدا جمیع بشر را در حقوق، یکسان قرار داده... حق شما بر والی، آن است که انصاف و برابری بین شما معمول دارد... در صورتی که چنین کرد، واجب استبر شما اطاعت او در آنچه موافق حق است.

امام باقر(علیه السلام): «أَفضَلُ مَا یَتَقَرَّبُ بِهِ العِبَادُ إِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ طَاعَۀُ اللهِ وَ طَاعَۀُ رَسُولِهِ وَ طَاعَۀُ أولِی اَلأَمرِ»؛ بهترین وسیله تقرب بندگان بسوی خدای عزوجل اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت والیان امر است.

امام صادق (علیه السلام):
«مَن لَم یَمشِ فِی حَاجَۀِ وَلِیَّ اللهِ ابتُلِیَ بِأَن یَمشِیَ فِی حَاجَۀِ عَدُواللهِ عَزَّوَجَلَ»؛ هر کس همتش برطرف کردن خواسته های ولی خدا نباشد مبتلی می شود به برطرف کردن خواسته دشمنِ خدا.

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله): «العمَلُ الصَّالِحُ طَاعَۀُ الإِمَامِ وَلِیِّ وَ التَّمَسُُّکُ بِحَبلِه»؛ مصداق عمل صالح فرمانبرداری از پیشوای ولی امر و تمسک به ریسمان اوست.

امام علی (علیه السلام): «إِنَّ فِی سُلطَانِ اللهِ عِصمَۀً لأًمرِکُم فَأَعطُوِهُ طَاعَتَکُم غَیرَ مُلَوَّمَۀٍ وَ لا مُستَکرَهٍ بِهَاَ وَاللهِ لَتَفعَلُنَّ أَوَ لَیَنقُلَنَّ الله عَنکُم سُلطَانَ الأسلامِ ثُمَّ لا یَنقُلۀً أِلَیکُم أَبَداً حَتَّی یَأرِزَ الأمرُ إِلَی غَیرِکُم»؛ همانا حکومتی که از جانب خدا برپاست، نگاهبان کارهای شماست. پس فرمانش را گردن نهید از بن دندان، نه از روی کراهت تا سرزنش شوید بدان.

به خدا سوگند، که باید چنین کنید، و گرنه خدا دولت اسلام را از شما منتقل خواهد کرد، سپس هیچگاه آن را به شما باز نخواهد آورد، و به هم در شود و به دست مردمی دیگر شود.

امام علی(علیه السلام): «مَن نَامَ عَن نُصرَۀِ وَلیِّهِ، انتَبَه بِوَطأَۀِ عَدُوِّه»؛ هر که از نصرت و یاری ولی خدا کوتاهی کند، در زیر پای دشمنش به هوش می آید (وقتی به خود می آید که در خدمت دشمنش قرار دارد.)

2. ولایتمداری در کلام علما

1-1. تبیین زیبایی ها و جاذبه های ولایت

اگر كسی می خواهد واقعاً نقش مردم؛ نقش عينی، عملی، حسّاس باشد و مسألة ولايت فقيه يك مسألة حقيقتاً مردمی و حكومت الهی توأم بشود با جنبة مردمی باشد، بايد... برای مردم تبيين كند، برای مردم بيان كند جاذبه ها را، چيزهايی كه مردم را به شوق می آورد. همچنانی كه ما برای حج، مردم را تشويق می كنيم، ترغيب می كنيم، تبيين می كنيم، احكام حج را می گوييم، فلسفة حج را می گوييم. خيلی از غير معتقدين به حج را وادار به حج رفتن می كنيم؛ معتقد به حج می كنيم، در مسألة نماز، در مسألة زكات، در مسألة خمس، در جهاد، در همه ي موضوعات، براي مردم تشريح می كنيم؛ تبيين می كنيم؛ مردم وادار می شوند، می روند جهاد می كنند؛ بذل نفس نفيس می كنند در راه خدا، خب در اين قضية «ولايت فقيه» هم می خواهيد مردم نقش داشته باشند، بسم اللَّه؛ اينجا، جای نقش مردم است! وارد بشوند در اين ميدان، زيبائي های اين مسئله را از نظر عقل بشر و منطق بشری تبيين كنند برای مردم، مردم را در صحنه حاضر كنند تا اين كه حقيقتاً متكی باشد به مردم؛ همان «حضور الحاضر» و «وجود الناصر»  تحقق پيدا بكند.(106)

تا بشود انقلاب اسلامی، كه پيروز شد؛ تا بشود جنگ تحميلی كه پيروز شد؛ تا بشود اين نوزده سالی كه ما گذرانديم كه بحمداللَّه در همة مراحل موفق بوديم... خب، «لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ»(107).  ديگر حالا هر كس هر چه می خواهد در اين زمينه كار بكند و هر مقداری كه فن و هنر و تلاش و توان دارد، بسم اللَّه! اين گوی و اين ميدان؛ حركت كند! وظيفة همه هم هست؛ البته خبرگان وظيفة مضاعف دارد.(108)

«تئوری ولایت فقیه اگر خوب تدوین شود و تصور درستی از آن شود، هر انسان منصفی آن را تصدیق می‎کند.

... در این دنیا وانفسایی که انواع و اقسام استعمار نو و رسانه‎ای وجود دارد و به‌راحتی جوامع و کشورها را به استبداد و استعمار و استحمار مدرن در می‎آورد، یک حاکم اسلامی مدیر و مدبّر با عقلانیت اسلامی است که می‎تواند مردم را ارشاد کند و مردم را راهنمایی کند و به آنها بفهماند که چه وضعیتی در دنیای کنونی وجود دارد. مدل ولایت فقیه و مردم‎سالاری دینی بهترین مدلی است که در برابر استعمار نو تعریف می‌شود. شاهد این موفقیت نیز همین تجربه سی ساله است.

باید پرسید که چرا دشمنان، این‎قدر با انقلاب اسلامی مبارزه می‎کنند؟ امام می‎فرمود: «علت انحطاط جوامع، در حکومت‎هاست. اگر حکومت‎ها اصلاح شوند، بسیاری از آسیب‎های عقب‎ماندگی حل می‌شود. حکومت می‌تواند عقلانیت مردم را تغییر دهد، اراده مردم را تقویت کند و حکومت است که می‎تواند رفتار مردم را تغییر دهد.» بنابراین مدل حکومت دینی، بهترین مدل است. چه از نظر تئوری و نظری و چه از نظر عملی و اجرایی. اگر ما دست از این مدل برداریم و بگوییم که قایل به مدل کاملاً دموکراتیک هستیم، رسانه‎های دشمن از طریق جنگ نرم، عقلانیت را تغییر می‎دهند.

بنابراین اگر مقداری در تبیین ولایت فقیه تأمل شود و تصور درستی از آن صورت گیرد، نه ‎تنها مسئله ولایت فقیه تصدیق می‌شود، بلکه می‎توان فهمید که چه ابزار مهمی برای توطئه‎هایی است که دشمن دارد.»

«تبیین مسئلۀ ولایت فقیه و تقویت عملی آن در جامعه، خدمت به حفظ و بقای اسلام در عالم است. هر فعالیت و اقدامی که نظریۀ ولایت فقیه را تضعیف کند یا موجب ضعف عملی آن در جامعه شود، تیشه زدن به ریشه و پایه های اسلام در جهان است... در فرهنگ شیعی، ولایت به معنای حکومت است؛ بنابراین ولایت فقیه یعنی حکومتی که برای فقیه است و فقط فقیه، اجازۀ قانونگذاری و اجرای قانون دارد و رأی آن باید موجب حل اختلافات شود و اطاعت از او بر مردم واجب است».

2-1. اثبات علمی

مسألۀ‌ حكومت و ادارۀ امور جامعه در اسلام، مسألۀ‌ بسيار مهمی است و اگر منتخبان مردم و خبرگان امت دور هم جمع می‌شوند و دربارۀ اين مسئله و حواشی و لوازم آن بحث می‌كنند، هر دقيقۀ اين بحث ها می‌تواند مهم و سرنوشت‌ساز و موجب جلب ثواب الهی باشد؛ چون مسئله بسيار مهم است.

وقتی ما تبلیغ نکردیم، وقتی ما حقایق را بیان نکردیم، وقتی ما تبیین و دفاع درستی از معارف اسلامی- از خود توحید، از حکومت الهی، از لزوم عبودیت انسان در مقابل خدا، از لزوم تسلیم انسان در مقابل احکام خدا، که پایه‌های اصلی است- نکردیم، تأثیری که از این عدم دفاع و عدم تبیین و عدم توجیه صحیح حاصل می‌شود، محدود به حد خاصی نیست؛ شامل همه است.

این مسأله، مسأله ای نیست که دربارۀ اصل آن، ما دچار مشکلی باشیم و بخواهیم خودمان را جمع و جور کنیم تا مشروعیت آن را اثبات کنیم یا چه. نه! این جزو واضحات اسلام است. اصل ولایت فقیه را هیچ کسی از فقهای اسلام از اول اسلام تا حالا منکر نشده است. در دایرۀ این ولایت، بحث است که البته خب روشن است.

کسانی که به مسألۀ حکومت فکر نمی کنند، کسانی که با مسایل سیاسی در جوامع بشری آشنایی ندارند، کسانی که نمی دانند که عمل به دین، متوقف بر حاکمیت دین است. بدون حاکمیت دین، عمل به دین به صورت کامل نه امکان دارد، و نه اصلاً قابل تصور است. اینها توقع نیست که دایرۀ ولایت فقیه را در این وسعت بدانند. خب! این یک مسألۀ سیاسی است. یک مسألۀ به معنای بصیرت در امر سیاسی است. این نظر فقهی نیست.

بنابراین حالا کسی که این بصیرت را دارد؛ که فقهای ما کسانی بودند، از این قبیل بودند، قبل از دورۀ ما و زمان ما که شما می شناسید آنها را و اسم آنها را معرف است، نظرات آنها واضح است و امام بزرگوار در زمان ما و فقهای بزرگ زمان خود ما بر این مسئله اتفاق نظر کردند. این مسأله ای نیست که ما مشکلی دربارۀ اصل آن داشته باشیم. البته، درباره فروعش، جزئیاتش- عرض کنم که– مسایلی که در این مجموعه متوجه می شود، حتماً باید بحث بشود و اولی به بحث، خبرگان این راه و رشته هستند، باید بحث کنند.

اگر «خبرگان» در این زمینه های مربوط به ولایت فقیه حرف نزنند، تحقیقی نکنند و کار نکنند، «تا خبرگان» این کار را خواهند کرد. یعنی نمی شود ما بگوییم که هیچ کس در این زمینه حرف نزند. بالاخره حرف حساب که نبود، حرف ناحساب مطرح خواهد شد. بسیار بجاست که در این زمینه واقعاً عن تحقیق، با مطالعه کامل، افراد صاحب صلاحیت بنویسند؛ بگویند؛ تحقیق بکنند؛ تا واقعاً این قضیه که امروز مطرح است، برای مردم روشن بشود.

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی:

«امروز روزی است که باید درباره ولایت فقیه بحث کرد و مردم را روشن کرد».

حضرت آیت الله جعفری سبحانی:

«متأسفانه دربارۀ سیستم حکومت اسلامی، ویژگی ها و برنامه های آن و وظایف حاکم و دیگر مباحث مربوط به زمامداری، از طرف علما و دانشمندان اسلامی کتاب جامع و کافی تألیف نگردیده است. اساساً دربارۀ این مسئلۀ حیاتی کمتر بحث شده است و در نتیجه برای جویندگان، هم چنان یک خلأ فکری باقی مانده است و این خود، هم از ناحیۀ اهل سنت و هم از ناحیۀ شیعه علت خاص دارد:
... اما چرا شیعه در این باره به حد کافی بحث نکرده است؟ چون جامعه شیعه از آغاز غیبت تا آغاز ظهور صفویه، در دل کشورهای اسلامی به صورت اقلیت زندگی می کردند و حکومت های وقت را به رسمیت نمی شناختند، و لذا دائماً از طرف حکومت ها در فشار و اختناق بودند.

... اندیشمندان شیعه، توفیق آن نیافتند که پیرامون حکومت اسلامی و ضوابط و ویژگی های آن به بحث و گفتگو بپردازند به همین جهت تنها به مسائلی پرداختند که مورد ابتلای شیعه در آن عصرها بود؛ مانند خراج، جوائز سلطان، و تصدی امور از جانب سلطان جائر و...»

حضرت آیت الله جوادی آملی:

«مسئلۀ «ولايت فقيه»، يكي از مهم ترين مسائل جامعۀ اسلامي است كه بحث و گفتگو درباره آن، از دو جهت ضروري می باشد: اول آنكه ولايت فقيه سنگ بناي نظام جمهوري اسلامي است و بر هر فرد مسلمان و انقلابي لازم است اين اصل اساسي را خوب بشناسد و سپس بر مدار آن حركت كند. و دوم اینكه دشمنان اسلام و انقلاب فهميده اند كه ظلم ستيزي انقلاب و نظام اسلامي، از اين اصل مهم و مترقي سرچشمه گرفته است و براي منحرف ساختن چنين نظام و انقلابي، بايد به قلب نيرو دهنده و ستون استوار آن هجوم برند و به همين جهت است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در هر زمان مناسبت شبهاتي در زمينه اين اصل بي بديل مطرح گشته است.»(109)

حضرت آیت الله مصباح یزدی:

«امام (قدس سره)... حکومت ولایت فقیه را جامۀ عمل پوشاند. اما سؤال این است که ما به چه اندازه به این مسئله علم راسخ داریم؟ یعنی این مسئله چقدر برای خود ما روشن است؟

متأسفانه بسیاری از کسانی که خودشان حامی ولایت فقیه بودند، از نظر علمی و نظری ضعیف بودند و نمی‌توانستند از این نظریه دفاع و آن را تبیین کنند و بالاخره با مسامحه آن را گذراندند. بسیاری از کسانی که پس از انقلاب مسؤولیت‌هایی پیدا کردند، در عین حالی که اصولگرا، طرفدار ولایت فقیه و پیرو خط امام(ره) بودند، این مسئله از نظر علمی برای ایشان روشن نبود. هم‌چنین، تبیین مبانی فکری این مسئله، اعم از فقهی و کلامی نیز از سوی متفکران، آن‌طوری که باید صورت نگرفته است.(110)

حضرت آیت الله مومن:

متأسفانه بحث و تدریس «ولایت فقیه» در حوزه علمیه خیلی کمرنگ است و این بحث باید جایگاه حقیقی خود را در حوزه علمیه پیدا کند... شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» زیاد داده می شود، ولی اگر [حتی] از برادران روحانی سئوال شود که به چه دلیل شما معتقد به ضرورت ولایت فقیه هستید، معلوم نیست که بتوانند جواب دهند. (111)

3-1تبعیت عملی

اولين شرط براي يك ملت مؤمن اين است كه اولياي امور خود را در حوزۀ كارشان صاحب اختيار بداند. وقتي مصلحت مي دانند كه مأمور و مسئولي را جا به جا كنند، وقتي مردم آن مسئول بالا را مي شناسند، بايد تسليم باشند. اين، يك دستور هميشگي است.

ولایت در یک انسان به معنای وابستگی فکری و عملی هرچه بیشتر روز افزون تر با ولی است. ولی راپیدا کن! ولی خدا را بشناس! آن کسی که او ولی حقیقی جامعه اسلامی است، طوری که تلاش تو، تلاش او، و جهاد تو، جهاد او، دوستی تو، دوستی او، دشمنی او، دشمنی تو، جبهه بندی های تو، جبهه بندی های او باشد؛ این است که ‎آدمی که دارای ولایت است، کسی که ولی را بشناسد، فکر ولی را بشناسد و با ولی، همفکر بشود، عمل ولی را بشناسد و با ولی هم عمل بشود، دنبال او راه بیفتد، خودش را فکراً و عملاً «پیوسته با ولی» بخواند؛ چنین کسی دارای ولایت است.

ولی ما ولایت را منحصر کردیم فقط بر اینکه در دلمان مهر علی بن ابیطالب است و قطره های اشک هم برای امیرالمؤمنین می ریزیم؛ ولی عمل ما ضد عمل علی و فکر و اندیشه مان ضدّ اندیشة علی است... امام صادق (علیه السلام) ولایت را با عمل می داند و می گوید: آن کسی که دارای عمل است، ولی ما اوست و آن کسی که دارای عمل نیست، عدوّ ما اوست، امام صادق (علیه السلام) ولایت را این طور معنی می کند.

چون ولایت در فرهنگ امام صادق (علیه السلام)، با ولایت در فرهنگ آن جاهل یا مغرضی که دارد به نام امام صادق (علیه السلام) زندگی می کند، فرق دارد. ما باید عمیقاً معنی ولایت را بفهمیم، در غیر این صورت عمری را به امید بهشت سپری می کنیم، در حالی که در موقع جان دادن از بهشت خبری نیست. ولایت یک انسان، پیوستگی و وابستگی مطلق او است به ولی.(112)

در جامعة ما متأسفانه كسانی هستند كه از امام، خودشان را انقلابی تر مي دانند! يعنی الان هم كه امام اين حرف ها را زده، ته دلشان می گويند: «نه درست نيست!» منتهی رويشان نمی شود بگويند. اما اشتباه می كنند و مي گويند كه «به امام، بدجوری منعكس می كنند.» اين همان است؛ يعنی اگر واقعاً كسی اعتقادش اين است كه اين امام، يك امامی است كه تحت تأثير گزارش ها قرار می گيرد و يك چنين جنجال بزرگی توی اجتماع راه می اندازد و اين تحت تأثير گزارش غلط است، اين امام، همان امامی است كه «اشتباه می كند»؛ كه اين فرقی ندارد با آن؛ از يك نظر از آن هم زشت تر و نادرست تر است.(113)

نظر امام را دقيق بدانيد. اين هم نمی شود گفت ـ كه من گاهی شنيدم از زبان بعضی از برادرها به گوش می خورَد ـ كه اگر امام جای ما بود، اينجوری فكر می كرد؛ اينها حرف مفت است! اين حرف را هر كس زد، به خودش برگردانيد اين حرف را؛ اين حرف معنی ندارد! «اگر امام جای ما بود»؛ «اگر امام می دانست، اينجوری نظر می داد»؛ اينها حرف هايی است كه قابل قبول نيست.    

 اگر باب تأويل در كلام امام باز شد، ديگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد؛ هر كسی خواهد گفت كه «بگذاريد من بروم پيش امام، شرح مطالب را بدهم، آن وقت ببينيم امام چی می گويد»، اينكه حرف نشد! امام است و رهبر انقلاب! و آن دست نيرومندی كه اين چرخ را از اول ـ بدون اينكه ما به ایشان مشورتی بدهيم؛ نظری بدهيم ـ گردانده؛ ما هم به مرور آمديم و در جريان امور قرار گرفتيم؛ پشت سر ایشان راه افتاديم.

هنر ما اين است كه پشت سر امام راه افتاديم! هيچ هنری در خط دادن به امام و جهت دادن به امام، كسی نداشته [است]. بنابراين هر چه امام می گويد ـ اين را دقيق توجه بكنيد ـ ... امام را اصل بدانيد؛ آنی كه بايستی اتّباع بشود، نظرات حكيمانة امام است. امام واقعاً يك حكيم است و باید تسليم خطوط كلی ای بود که ايشان ترسیم می کنند.(114)

آیت الله جوادی آملی در تشریح ویژگیهای تابعین ولایت می فرماید:
وجود مبارک امیر بیان، حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود : مهم ترین و عظیم ترین حقی که ذات اقدس اله واجب کرده است، حق متقابل امام و امت می باشد: «وَ أَعظَمُ مَا افتَرَضَ سُبحَانَهُ مِن تِلکَ الحُقُوقِ حَقُّ الوَالِی عَلَی الرَّعیَّةِ وَحَقُّ الرَّعیَّةِ عَلَی الوَالِی »(115)؛ آن حضرت پس از تبیین حقوق متقابل رهبر و راهرو، فرمود: « فریضة فرضها الله سبحانه لکل علی کل»؛ اگر زمامدار مردم، حق مردم را به آنها تأدیه کرد و مردم نیز حق رهبری را به مقام معظم رهبری ادا کردند، نظام اسلامی باقی می ماند و بیگانه شرق و غرب، آیس و ناامید می شود: «فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّولَةِ وَ یَئِسَت مَطَامِعُ الأعدَاء ».(116)

فرمود اگر می خواهید زمان و زمانه را بسازید و مولّد تاریخ باشید، به وظائف متقابل امام و امت عمل کنید .(117)

مسؤول جامعه، موظف است، حق مردم را به آنان ادا کند و امت اسلامی نیز موظف است، حق والی را به او تقدیم نماید. در چنین روزی، شما می توانید زمان و زمانه را بسازید و این، مایۀ بقای نظام اسلامی و پایه یأس بیگانگان خواهد بود . اگر زمان ساز شدید، پیرو خط امام راحل ( قدس سره ) خواهید بود.

آیت الله العظمی نوری همدانی نیز به مصداق امروزیِ ولایت پذیری اشاره می فرمایند:

«ما امروز موظف هستیم، پشت سر مقام رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حرکت کنیم.  هر چه ایشان گفت، گوش کنیم؛ اگر روزی حرکت ما با حرکت «ولی » نخواند، بدانید که نقص از ماست. اگر امروز اختلاف، موجب شود که اقتدار ولیّ فقیه صدمه بخورد، گناه بزرگی مرتکب شده ایم. ما امروز اختلاف را از هیچ کس نمی پذیریم.

اگر روزی از پشت سر ولیّ فقیه کنار رویم و اگر ولی فقیه، نفوذ کلمه اش کم شود، چه گناه بزرگی مرتکب خواهیم شد. تمام زحمات ملت عزیز، شهدا و امام از بین می رود؛ تمام سختی هایی که در طول مبارزه متحمل شدید، همه اینها از بین می رود. ما باید سعی کنیم اتحادمان را حفظ کنیم و پشت سر ولی فقیه حرکت کنیم.»

لذا «وظیفۀ همگان، پاسداری و حمایت از انقلاب و نظام و پشتیبانی از ولایت فقیه به عنوان رکن رکین این انقلاب می باشد.»  در این طریق، «وظیفۀ خواص، علما و مطبوعات بسیار حسّاس است و همگی ما در حفظ نظام و پشتیبانی از رهبری رسالت سنگینی بر دوش داریم.»

«امروز لبیک به ندای «هل من ناصر» مقام معظم رهبری، همان لبیک به امام خمینی(قدس سره) و امام حسین(علیه السلام) است و دقیقاً همان چیزی محسوب می شود که در شعارهای انقلاب اسلامی متجلی بود. امروزه «پرچم عاشورا» به دست «ولی فقیه» در پهنۀ گیتی برافراشته شده است و ما باید در دفاع همه جانبه از ولایت، از عاشورا درس بگیریم؛ چون دشمن درصدد این است تا جایگاه ولایت را در جامعه تضعیف کند.»

طنین کلام یقین آور حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی از گوش قلب ولاییان این دیار محو نمی وشد؛ که: «باید از ولایت فقیه پشتیبانی شود، تا جامعه را برای ظهور حضرت حجت(عج) آماده کنیم.»

4-1. دفاع از نظام، اصل ولایت فقیه و شخص ولی فقیه

نگویید ما ولایت فقیه را قبول نداریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه می شود. این معنایش تکذیب ائمه است، تکذیب اسلام است.

دشمن از نفوذ امام و شخصیت امام و نفوذ رهبری در هر زمانی به شدت صدمه خورده است؛ داغدار است. یکی از نقاطی که دشمن می خواهد با آن مقابله کند، مسألۀ رهبری و نفوذ رهبری است.

دشمنان برای مبارۀ با انقلاب، انواع و اقسام روش ها را دشمن تجربه کرده است. این دفعه به خیال خود یک روش مؤثرتری را خواستند تجربه کنند و آن هدف گرفتن رهبری است.

یقیناً بعد از مطالعۀ زیاد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگونی و البته خبرهای راست و دروغی، توانسته است به این نتیجه برسند که باید رهبری را هدف قرار داد؛ حالا چرا؟ برای خاط اینکه می دانند، اگر در کشور یک رهبری مقتدر وجود داشته باشد، همه توطئه های آنها نقش بر آب خواهد شد. والّا اینها با شخص طرف نیستند؛ شخص برای اینها مهم نیست؛ هر کسی را که باشد.

کما اینکه همین کسانی که امروز به این زبان خشن حرف می زنند، این جور ناجوانمردانه، سیل تهمت و افترا را روانه می کند، همین ها با امام مگر طرف نشدند؟ همین ها با امام هم طرف شدند. دل امام را پر کردند از خون که امام در آن نامه به آن اشاره کردند. با رهبری مخالفند، چون می دانند رهبری در جامعۀ اسلامی و ایران اسلامی گره گشاست.

خبرة جوانان اين مملكت و سيد فداكاران اين ملت، كسانی هستند كه در همه حال متوجه باشند كه ‎اين امانت حاكميت اسلام كه امروز در دست آنهاست، امانتی از همة پيامبران و اوليا و امامان است. اين، آرزوی همة كسانی بود كه در دوران محروميت انسان ها از حاكميت الهی، در غربت مردند و در شكنجه‌گاه ها رنج كشيدند و آرزو كردند كه خدای متعال يك وقت به آنها فرج دهد. اين، آرزوی همه است و نتيجة قرن هاست. بايد با همة توان، قدرت، هوشياری و بيداری، از اين محافظت كرد.(118)

اصل ولايت فقيه و پيوستن همة راه های اصلی نظام به مركز ولايت، نقطة درخشان نظام اسلامی، و تحقق آن، يادگار ارزنده و فراموش نشدنی حضرت امام خمينی(قدس‌سره) است.

امام عظيم‌الشأن ما، خود بزرگ ترين مدافع و سرسخت‌ترين پشتيبان اين اصل و پذيرای جدی همة آثار و لوازم آن بود. اين اصل، همان ذخيرة پايان ناپذيری است كه بايد مشكلات نظام جمهوری اسلامی را در حساس ترين لحظات و خطرناك ترين گردنه‌های مسير پرخطر جمهوری اسلامی حل كند و گره های ناگشودنی را بگشايد. دفاع غيورانة امام عزيز از مسألة ولايت و رهبری ـ كه بی‌گمان تصدی رهبری به وسيلة خود آن بزرگوار، كمترين تأثيری در آن نداشت ـ ناشی از درك و ايمان عميق به همين حقيقت بود و امروز اين‌جانب به پيروی از آن بزرگوار، با همة وجود و توان از اين اصل و لوازم آن دفاع خواهم كرد و به كمك الهی، به تكليف خود در همة موارد عمل خواهم كرد.(119)

من هم مثل يكی از شما، از نظام اسلامی، از رهبری اسلامی و از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام، بايد دفاع كنم.(120)

خدشه در التزام به ولايت فقيه و تبعيت از رهبری، خدشه در كلية نظام اسلامی است و اين‌جانب اين را از هيچ كس و هيچ دسته و گروهی تحمل نخواهم كرد. البته ‎امروز بحمدالله و توفيقه، كلية آحاد و گروه های خط امام، ملتزم به ولايت فقيه و تبعيت از رهبری می‌باشند و اميد است كه زمينه برای رمی افراد و گروه ها به عدم التزام به آ‎ن، هرگز فراهم نگردد.(121)

ضدیت با ولایت فقیه، یعنی ضدیت با اصیل ترین و رکین ترین اصول و ارکان نظام جمهوری اسلامی.

مسألة رهبری مسأله ای است كه مربوط به شخص من نيست، مربوط به دنيای اسلام است، مربوط به ملت اسلامی است. از حقوق رهبری بايد دفاع بشود. رهبری در اين جا بايد بتواند هم آن خط باريك صراط مستقيمِ از مو باريك تر را در داخل كشور حفظ كند، يعنی رعايت حيثيت انسانی، رعايت آزادی انسان، رعايت تقوی، سوق انسان ها من الظلمات الی النور، اينها را بايد انجام بدهد و هم بايد در مقابل آن همه ايادی تبليغ كننده بايستد.

اين به چه چيزی احتياج دارد كه بتواند اين كارها را انجام بدهد؟ به يك اعتبارِ غيرِ قابلِ خدشه كردن، اين است. اين را لازم دارد. بايد سخنش جوری باشد كه اگر گفت اين كار بشود، بشود؛ با ميل، با ايمان، با شوق، با محبت؛ نه با زور. اگر اين نبود، امام بزرگوار، در اين پانزده سال، در اين ده سال حيات مبارك خودش نمی توانست آن جنگ را به آنجا برساند. ما هم نمی توانستيم در اين پنج سال گذشته در مقابل اين مشكلات ايستادگی كنيم. اين را آقايان بدانند و البته می دانيد. اين لازم است.(122)

مرجع تقليد آگاه برای مردم، از هر نعمتی بالاترست. مرجع تقليد آگاه، مرجعی كه فريب نمی خورد، مرجعی كه تبليغات دشمن ذهن او را نمی سازد، مرجعی كه تحليل سياسی خود را از راديوی اسرائيل نمی گيرد، خيلی ارزش دارد. ديديد مراجع چطور ايستادند در مقابل اين زمزمه ها و شايعه های دشمن ساز، بعد هم حوزة قم، روحانيت قم، بعد هم شهرهای مهم كشور و شهرهای مختلف كشور، موضع خودشان را مشخص كردند؛ معلوم شد ملت ايران بيدار است.(123)

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی:

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی می فرمایند: «این انقلاب حاصل خون شهدا و یادگار امام راحل است و ما باید برای حفظ آن و خنثی کردن توطئه دشمنان وحدت کلمه داشته باشیم.» چرا که «حفظ نظام اسلامی، از اهمّ واجبات است.»(124)

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی:

«نظام مقدس اسلامی ثمرۀ خون شهیدان و مجاهدت های ایثارگران و جانبازان بسیاری است. بزرگترین امر به معروف، حفظ نظام اسلامی است، نظام اسلامی ایران واسطۀ بین قیام سیدالشهدا و حضرت مهدی (عج) است.»(125)

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی:

«این نظام، نه به آسانی به دست آمده و نه به آسانی برمی‌گردد. اگر معاذالله کوچکترین آسیبی ببیند تمام لعنت‌های گذشته دامن گیر ما می‌شود. این امانت الهی است. بر همۀ ما واجب عینی است که این نظام را حفظ کنیم. کاری که باعث تضعیف این نظام است، باعث تفرقه است، باعث نفاق‌افکنی می‌شود، باعث طمع بیگانه است، این کار حرام عینی است... این چنین نیست که اگر کسی دارای رهبر خوب بود بگوید کشور حفظ می‌شود. رهبر اگر علی‌ابن ابی‌طالب (علیه السلام) هم باشد مادامی که مردم عاقل نباشند، کشور به مشکل برمی‌خورد.(126)

حضرت آیت الله العظمی صافی  گلپایگانی:

«هر کجا که می توانید، اين نظام را با اين همه شهيد از انحرافات نجات دهيد تا استقامت نظام باقي بماند و تضعيف نشود، قوت نظام و حكومت اسلامي وقتي است كه دين پابرجا بوده و جلوي مفاسد بزرگ‌تر گرفته شود.»(127)

حضرت آیت الله العظمی  سبحانی:

«ولایت فقیه پرتویی از ولایت امام زمان(عج) است و دشمنان برای ضربه زدن به نظام و ولایت فقیه به سراغ ولایت کبری رفته اند.»(128)

حضرت آیت الله العظمی علوی گرگانی:

«عشق و محبت به امام(ره) تضمین کننده حفظ نظام اسلامی است. تلاش کنید تا ملت و مملکت خود را در برابر دشمنان اسلام حفظ نمایید.»(129)

آیت الله العظمی بهجت:

ایشان عادتشان این بود که در امور مدیریتی کشور دخالت نمی‌کردند؛ ولی دلسوزی و دعایشان را داشتند و در خلوت‌ها،‌ آنچه لازمۀ خیرخواهی بود به آقایان می‌فرمودند. در جریان فتنه 18 تیر، آقازادۀ مقام معظم رهبری با مرحوم آقای بهجت دیداری داشتند. آیت‌الله بهجت به آقازادۀ رهبر انقلاب فرمودند، به پدر سلام برسانید و بگویید محکم در جای خودش بنشیند؛ دشمنان می‌خواهند پدر شما را از جایگاهش بلند و ضربه‌های سنگینی را به نظام وارد کنند. آیت‌الله بهجت بسیار مراقب که خدشه‌ای به رهبری و انقلاب وارد نشود.(130)

ایشان در دیدار با یکی از نمایندگان مجلس فرمودند: باید دقت شود که مجلسیان در نهایت  به نظر ولی فقیه برسند و نمایندگان ابتدا به نظرات ولی فقیه در زمینه های مختلف آشنا شوند. ایشان تصریح می فرمودند: ولایت فقیه در همۀ امور‌ می‌تواند دخالت کنند.(131)

ایشان - در خواب یا مکاشفه‌ای- خطری را نسبت به انقلاب پیش‌بینی کرده بودند و به مقام معظم رهبری پیغام دادند که خطری را نسبت به انقلاب پیش‌بینی کرده‌اند و توصیه صدقه و دعاهای خاص را به ایشان کردند و فرمودند؛ آنچه از من ساخته بود نیز انجام دادم.(132)

23. علمای ربانی؛ الگوی ولایت مداری

شهید محراب آیت الله دستغیب:

كيست كه اين ناله مرا به گوش عمامه [به] سرهاي ايران برساند، هر كسي مي‌خواهي باش! خودت را مجتهد مي‌داني؛ مقدمات خوان مي‌داني؛ نمي‌دانم، هر چه خودتان مي‌دانيد؛ بر تو واجب است امروز تبعيت از يك نفر. تو حق نداري در مقابل رهبر حرفي بزني؛ تماماً بايد تبعيّت كنند... هر عمامه [به] سري كه از رهبر مكرم فاصله بگيرد، لعنت خدا برش باد. تمام عمامه سرها همه بايد مطيع؛ همه بايد مطيع يك رهبر.

امام يكي، نائب امام هم يكي؛ ديگري هيچ تقدم ندارد. همه بايد فرمان ببرند؛ همه بايد اطاعت بكنند. طبقات دیگر هم به این قسم؛ دانشجویان عزیز... گرگ ها شما را از رهبر اللهی جدائی میندازند؛ شما را گروه گروه نكنند؛ وسیله پیشرفت دشمن نشوید. وای به امتی كه از رهبر الهی خود فاصله بگیرد، هلاك است؛ هلاك است! طعمه دشمن است. الان می دانید، آمریكا در كمین، انگلیس در كمین، شوروی در كمین، همه منتظرند كِی این ملت بی سرپرست می شود.

علامه حسن زاده آملی:

رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید؛ عالمی، عادلی،‌ رهبری، مؤمنی، ‌موحدی،‌ سیاسی، دلداری، رهبری، انسان ربانی، پاك،‌ منزه، كه دنیا شكارش نكرده من جایی [سراغ] ندارم که عرض کنم. قدر این نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر این رهبرِ ولی – و همان عبارات كه سرور عزیزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند- رهبری، ولیی، الهی [را بدانید]. الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست.

مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این «مبادا» را توجه داشته باشید) مبادا آقایان! - اول انقلاب یادتان هست چند فرقه برخاستند كه می‌خواستند كشور را تجزیه كنند؟ حواستان جمع باشد- مبادا این وحدت ما را! مبادا این جمعیت ما را! مبادا این كشور علوی را! مبادا این نعمت ولایت را! از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر، سایة این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی، حضرت آیت‌الله معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.(133)

آيت الله العظمی فاضل لنكراني:

... براي محفوظ ماندن مشروعيت نظام و حكومت و براي فرار از استبداد و نظير آن با توجه به خاطره تلخي كه از سلطنت مشروطه وجود داشت ، خبرگان قانون اساسي مسأله مهم ولايت فقيه را مطرح كردند... ولايت فقيه يعني اينكه مشروعيت كارهايي كه واقع مي شود با اجازه و دخالت فقيه باشد هم نسبت به مجلس و هم قوه قضائيه و هم مجريه و اين مطلب در استفتائات امام «ره» هم وجود دارد كه مسأله ولايت فقيه بر حدي دائره اش وسيع است كه حتي در امور جزئی مانند عبور از يك چراغ قرمز دخالت دارد و مخالفت با آن را حرام مي دانستند لذا ضمن اينكه حكومت اسلامي شد، مسأله استبداد و سلطه گري و اينها را كنار گذاشتند و همه امور در نظام اسلامي از آغاز تا انجام به ولايت فقيه منتهي مي شود. (134)

آیت الله بهاءالدینی (قدس سره):

از همان زمان، رهبري را در آقاي خامنه‌اي مي‌ديدم؛ چرا که ايشان ذخيره الهي براي بعد از امام بوده است.    

 بايد او را در اهدافش ياري کنيم. بايد توجه داشته باشيم که مخالفت با ولايت فقيه، کار ساده‌اي نيست.  هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ، مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت کرد و میرزا با شنیدن مخالفت او، وی را نفرین کرد. همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند. پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند.(135)

آيت الله مشكيني:

اصل ولايت فقيه بطور مشخص در قانون اساسي با نظر 40 مجتهد به تصويب رسيد و جاي هيچگونه شبهه اي نيست... قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كامل است و مصوبات آن پس از آنكه به تاييد حضرت امام راحل رسيد 99 درصد مردم به آن را مي دادند... كساني كه امروز به قانون اساسي برخي از كشورها جامع تر است و مطابق عقل و شرع و با دقت كامل تدوين شده است...» (136)

آیت الله جوادی آملی:

انقلاب اسلامی نظیر انقلاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ خداوند فرمود ما یک کاری کردیم که نه دوست فکر می کرد نه دشمن.     

اگر خدای ناکرده این انقلاب کمی آسیب ببیند، دیگر مانند جریان صفویه نیست که بعد از آن زندیه و قاجار و پهلوی بیاید. اگر معاذالله ضربه ببیند، رفت که رفت! خدا آن روز را نیاورد!    

این رهبر، دولت، نظام و ملت را باید با دعا حفظ کرد. اگر اختلافی است، باید بر اساس قانون و مطلبی که رهبری مي فرماید عمل کرد.

 ... آیة 54 سوره مائده می فرماید: اکنون که اسلام آمده، اگر شما اسلام را یاری نکنید من یک گروهی را می آورم بهتر از شما. دنیا که تمام نشده است! معاذالله کسی فکر نکند که اگر انقلاب را یاری نکردیم، تمام می شود؛ وعدة الهی است؛ عمده خسارت بر خود ماست.    

اگر خدای نکرده ما هم راه پیشینیان را در این انقلاب طی نکردیم، به همان عواقب دچار خواهیم شد.(137)

آیت‌الله نوری همدانی:

دشمنان امروزه موضوع اصل ولایت فقیه را مورد حمله قرارداده‌اند و می‌خواهند به هر طریقی، به این رکن اساسی و اصلی نظام ضربه بزنند.    

دشمنان با انقلاب مخملی خود می‌خواهند «ولی فقیه» را مورد هجمه خود قرار داده، که ما باید در مقابل این توطئه‌ها بیدار و هشیار باشیم.    

فتنه‌های دشمنان را باید جدّی بگیریم و با ایستادگی در برابر آن، مدافع حریم ولایت باشیم.(138)

آيت الله العظمی مكارم شيرازي:

احترام به قانون اساسي كه ميراث خون شهيدان ماست و به تصويب 98 درصد مردم رسيده است، احترام به ولايت فقيه است، همچنان كه احترام به ولايت فقيه نيز احترام قانون اساسي و ارج نهادن به خون شهيدان است... حلقه اتصال مردم در كشوري كه قوميتها و زبان هاي مختلف دارد فقط اسلام است و نبود ولايت فقيه به معناي شكستن اين حلقه است. علاقه به اسلام، كشور و قانون اساسي ما را بر آن مي دارد كه در حفظ حكومت اسلامي و ولايت فقيه تلاش كنيم.(139)

امام خمینی(قدس سره):

اینجانب که از سالها قبل از انقلاب با جناب عالی (حضرت آیت الله خامنه‎ای) ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط.. به حمد الله تاکنون باقی است، جناب عالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنای به مسائل فقهی و متعّهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقة فقیه جداً جانبداری می کنید، می دانم و در بین دوستان و متعهّدان به اسلام و مبانی اسلامی، از جمله افراد نادری هستید که چون «خورشید» روشنی می دهید.(140)

آیت الله مصباح يزدي:

ولايت فقيه عامل پيروزي انقلاب اسلامي، ملاک مشروعيت نظام اسلامي و مايه تداوم و بقاء آن است... نبايد اعتقاد به ولايت فقيه به عنوان يک شعار سياسي يا به خاطر تبعيت از قانون اساسي باشد؛ زيرا چنين باوري ضعيف، سست و قابل تغيير خواهد بود. اعتقاد به ولايت فقيه و اطاعت از اوامر او مانند اطاعت از پيامبر(ص) است که خداوند بر مسلمين واجب کرده است.    

هر عاقل منصفي مي‌پذيرد که در طول سه دهه‌ي گذشته امام راحل(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي چه در امور داخلي و چه در مسايل خارجي، از هر جهت بهترين نوع مديريت را داشته‌اند و بارها اين نظام را از بحران‌ نجات داده‌اند.(141)

آيت الله صالحي مازندراني:

روح نظام همين ولايت فقيه است. در قانون اساسي اين را به عنوان اصل اصيل و ركن ركين گذاشته اند... تلاشهاي زيادي بود و هست براي اينكه اين روح از نظام برود ، وقتي روح برود جسد خالي و بي روح ديگر تاثيري ندارد. (142)

آيت الله جعفر سبحاني:
اساس كشور ما را ولايت فقيه تشكيل مي دهد. (143)

 


 

 *.مجله حکومت اسلامی پاییز 1385، شماره 41، ص 70

 

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « سوالات پی نوشت ها »

پیام هفته

برقراری عدل
اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى‏ ريزد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6 {شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص53 ، ح1677}

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید