ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهکتابخانه دیجیتالانديشه سياسي مسکویهفصل دوم: اجتماع و سياست

فصل دوم: اجتماع و سياست

منتشرشده در انديشه سياسي مسکویه یکشنبه, 27 مرداد 1392 17:02
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

فصل دوم: اجتماع و سياست

ماهيت اجتماع

«ماهيت اجتماع» و تفاوت آن با جامعه از مقوله هايی است كه معلم ثالث در قرن پنجم هجری بدان توجه داشته و امروزه در مباحث جامعه شناسی با عنوان جديد بيان می شود. ارائه ديدگاه مسكويه می تواند پاسخ به توهماتی باشد كه در مورد فيلسوفان مسلمان دوره ميانه هست مبنی بر اين كه آن ها با مفهوم «جامعه» در اصطلاح معاصر آشنايی نداشته اند و مباحث آن ها بر محور «اجتماع» است.(1) البته نگارنده با اعتراف به تأثير زمان در تحول و پديد آمدن مفاهيم جديد در همه عرصه های فكری، بر اين باور است كه اصطلاح «اجتماع» در آثار معلم ثالث دو مفهوم دارد و طبيعی است براساس قواعد بيانی و الفاظ مشترك، می توان موارد استعمال را متمايز كرد. ايشان گاهی اجتماع را به مفهوم توده سازمان نيافته ای می داند كه با انگيزه سودطلبی، لذت جويی و يا ساير منافع مشترك به وجود آمده و گاهی اجتماع به مفهوم همبستگی و اتحاد پايدار جماعت بسياری از انسان ها به كار رفته است.(2) سپس با بيان فلسفه شكل گيری اجتماعات، به دو محور اساسی اشاره دارد: محور اوّل، نقصان طبيعی انسان ها است كه به تماميت آن نياز دارند و هر يك به تنهايی نمی توانند بدان دست يابند و چون حاجتْ صحيح و درست است به ناچار آدمی را هم فرا می خواند تا به گرد يك ديگر اجتماع كنند و محور دوم، در تشكيل اجتماعات محبت و اُلفت است. اگر محبت ريشه دار و مستحكم باشد اجتماع پايدار و با ثبات خواهد بود و اگر محبت به سبب انگيزه ها و منافع خارجی زودگذر باشد با از بين رفتن آن، محبت نيز زايل و به تَبَع آن اجتماع هم از بين می رود. وی با تفكيك محبت از الفت و انس، مودت و صداقت و عشق معتقد است هركدام از اين مفاهيم سبب شكل گيری نوعی از اجتماع است:
عشق: عشق افراط در محبت، و اخصّ از مودت و دوستی است، زيرا در ميان بيش تر از دو نفر واقع نمی شود و منشأ آن لذت زيادی است.
صداقت: نوعی از محبت است كه در ميان جماعت زياد واقع نمی شود.
الفت: نوعی از دوستی است كه در ميان حيوانات وجود دارد و سبب شكل گيری اجتماعات حيوانی، نظير اجتماع مورچه ها و زنبورها می شود.
محبت: محبت رشته ارتباط وثيق بين افراد است؛ خواه جماعت زيادی باشند و خواه دو نفر. معلم ثالث در تهذيب الاخلاق می گويد:
جماعتی از حكما فرموده اند كه نظام تمامی موجودات و صلاح و اصلاح اعمال و احوال آن ها بسته به محبت و خواستن باشد می گويند: آدمی چون فاقد شرف محبت باشد محتاج به كسب و تحصيل فضيلت عدالت می شود كه اعمال خود را با ديگران به نظام مخصوص آورد. هرگاه نمك محبت را چشيده باشد هرگز از عالم انصاف و انتصاف بيرون نرود و هرگز ميانه او و ديگران نزاعی برنخيزد، زيرا كه دوستْ دوست خود را بخواهد و آن چه برای خود خواسته برای او هم طلب كند و هرگز اطمينان و هم راهی و معاونت و جور يك ديگر كشيدن در ميان غير دوستان نيايد و چون محبت انسان را جمع آوری كند و در كارها هم عنانی آورد، به تمامی محبوبات خود برسند و هيچ كاری بر آن ها دشوار نشود اگرچه در كمال دشوار پنداشته باشند. در اين وقت كه به جامعه محبت مجتمع باشند رأی های بُرنده دست به دست دهد و عقول صحيحه روی هم بريزند، مشكلاتْ بنای حل شدن گذارد، تدبيرات محكمه قويمه پيدا شود و به خيرات كثيره نائل گردند.(3)
از نظر معلم ثالث، محبت انواعی دارد كه هر نوعی از آن دارای سبب خاصی است كه عبارت اند از:
1 - محبتی كه زود به دست می آيد و زود از بين می رود؛
2 - محبتی كه زود به دست می آيد و دير از بين می رود؛
3 - محبتی كه دير منعقد شده و زود برطرف می گردد؛
4 - محبتی كه دير منعقد شده و دير مرتفع می شود.
سرّ اين كه به چهار قسم و نوع منقسم است، آن است كه مقصد مردم در دست يابی به دوستی سه چيز است: لذّت، خير، نفع و تركيب هر سه تا. امّا محبتی كه سبب آن لذّت است زودتر سر بگيرد و زود زايل شود، زيرا كه گفته ايم لذّت سريع التغير است. اما محبتی كه سببش خير باشد زود بسته می شود و دير منحل می گردد. اما محبتی كه سبب آن نفع باشد دير بسته می شود و زود منحل می گردد. اما مركب از اين ها وقتی كه خير در او باشد دير بسته می شود و دير منحل می گردد. اين، اقسامِ محبت هايی است كه ميان مردم باشد. ... محبت هايی كه از روی لذّت و منفعت است چون نفع و لذّت زايل شود محبت نيز از بين می رود، زيرا كه محبتی است عَرَضی و چه بسيار از اين محبت ها در اجتماعات حاصل شده در اماكن و مواضع غريبه زمانی پاينده بوده و به زودی رفته است؛ مثلاً جماعتی را كه در يك كشتی با هم باشند الفتی دست دهد چون به ساحل رسند و از هم دور شده از هم كناره گيرند (و) اثری از محبت و الفت آن ها باقی نماند، چه از روی انس حاصل شده است و جهت انس طبيعت انسانی است.(4)
بنابراين، اجتماعات ناشی از محبّت به چهار گونه اند كه در مجموع به دو قسم كلی، اجتماعات پايدار و اجتماعات ناپايدار تقسيم می شوند. ابوعلی مسكويه اجتماعات مذهبی، همانند اجتماع نمازهای يوميه، اجتماع جمعه، اجتماع عيدين و اجتماع حج را از مصاديق اجتماعات ناپايدار می داند(5) و اجتماع مدينه و اجتماع مملكت را اجتماع پايدار می داند.

انواع اجتماع


رويكرد ديگری كه در فلسفه اجتماعی معلم ثالث وجود دارد، مقوله كامل يا ناقص بودن اجتماع است. پيش از وی ابونصر فارابی اجتماعات را به دو نوع كامل و ناقص تقسيم كرده و نوع كامل را در سه سطح اجتماع مدينه، اجتماع امت و اجتماع معموره ارض بيان كرد و اجتماع ناقص را در چهارگونه اجتماع منزل، اجتماع محله، اجتماع كوی و اجتماع ده، ارائه نمود.(6) مسكويه با صراحت اين تقسيم را ندارد، اما همه موارد آن را مطرح كرده است و در حقيقت، اجتماعات ناقص از نظر او بر چهار قسم اجتماع منزل، اجتماع محله، اجتماع كوی و اجتماع روستا است (7) و اجتماع كامل نيز بر اجتماع مدينه و اجتماع مملكت (8) تقسيم می شود.

منشأ پيدايش اجتماع


مقوله ديگری كه در فلسفه اجتماعی معلم ثالث مطرح می شود منشأ حيات اجتماعی انسان است؛ بدين معنا كه آيا انسان ها مدنی بالطبع اند و حيات اجتماعی آن ها براساس خلقت و طبيعت و برای تأمين معاش و ضرورت های زندگی طبيعی است؟ يا آن كه طبيعت انسان ها فردگرايی است و ضرورت های زندگی آن ها را وادار كرده تا به حيات اجتماعی تن دهند؟ و يا اين كه با مشاهده نقصان های خود در مواجهه با طبيعت از روی فهم و عقل و شعور و برای ارضای حس كمال طلبی و ادامه حيات خويش و نيل به سعادت دست به انتخاب اجتماع زده اند؟
معلم ثالث منشأ حيات اجتماعی را تابعی از پيش فرض های خود در مورد ابعاد وجودی انسان می داند. به اعتقاد وی، انسان «عالم اصغر» است كه هم از بُعد مادی و جسمانی، هم از بُعد فضيلت خواهی و كمال طلبی و هم از بُعد عقلانی نياز به اجتماع دارد و بر اين اساس، از طُرُق مختلف ضرورت اجتماع را اثبات می كند:

1 - منشأ طبيعی

معلم ثالث اين نظريه را به ارسطو نسبت داده كه به اعتقاد وی، انسان ها مدنی بالطبع اند و بقای شان جز در سايه اجتماع انسانی و تعاون با سايرين امكان پذير نيست. انسان به حكم طبيعت، حيوان اجتماعی است و اجتماع نيز پديده ای طبيعی می باشد؛ بنابراين، به تعبير ارسطو آن كسی كه نه از روی طبع و نه بر اثر تصادف بيرون از جامعه زيست كند او يا حيوان است و يا فرشته.(9) در مورد طبيعی بودن حيات اجتماعی كه در حقيقت، علت شكل گيری اجتماع را درونی می داند و برای ضرورت های بيرونی نقشی قائل نيست، سه تفسير را می توان ارائه كرد:
الف) تفسير غريزی: در اين تفسير، طبيعت حيوانی و غريزی انسان موجد حيات اجتماعی است نه واقعيت فطری و انسانی او؛ از اين رو، شكل گيری اجتماع برای ارضای هرچه بيش تر جنبه های حيوانی می باشد.
ب) تفسير روانی: گرايش ها، احساسات و عواطف آدمی و جذبه و عشق به نوع، انسان را به زندگی جمعی وادار كرده است. اجتماع غايتی طبيعی و اولی است كه انسان ها بدون هيچ گونه اضطرار و ضرورتی بدان كشش دارند و فرد اجتماعی در حقيقت، به خود رسيده است و انسان از جمع بريده، انسانی از خود بيگانه و غيرطبيعی است.
ج) تفسير عقلانی: براساس اين نگرش، حيات اجتماعی علاوه بر اين كه مطابق با فطرت طبيعی و موجوديت ادراكی فرد است، آن ها با انديشه و تفكر و شعور فطری خويش آن را بر زندگی انفرادی ترجيح داده اند؛ بنابراين، اجتماع غايت اختياری و انتخابی انسان متكامل است و در شكل گيری آن هيچ گونه اضطراری نبوده است.
معلم ثالث با قبول تفسير عقلانی از نظريه ارسطويی، چنين می گويد: «الناس هم مدنيون بالطبع ولا يتم لهم عيش الا بالتعاون؛(10) انسان ها مدنی بالطبع اند و زندگانی آن ها كامل نمی شود مگر با مساعدت و هم ياری ديگران». سپس وی در شرح آن می افزايد:
آدميزاد در ميان جاندارها اكتفا نمی كند در تكميل ذات خود به خود، بلكه معاونت می جويد از انبوه مردمان تا زندگانی او پاك و نيكو باشد و كارهای او به سزاواری به دست آيد. اين است كه حكيمان گذشته گفته اند كه آدميزادگان مدنی بالطبع هستند؛ يعنی محتاج به گردهم آمدن هستند تا نيروی انسانی و شرف كامل را به دست آرند، پس هر يك از آدميزادگان بالطبع نيازمند ديگران است. چون نيازمندی بی پرده است و بديهی، پس آدمی محتاج است به هم راهی و دوستی و يگانگی به طور شايسته و راستی، زيرا كه به اين ها تكميل می كند ذات خود را و تتميم می نمايد انسانيت خويش را، چنان كه آن ها به كار اين خورند و اين هم به كار آن ها می خورد، پس هر يكی به ديگری به نحو واحد محتاج بوده اند.(11)
معلم ثالث از عبارات فوق چنين نتيجه می گيرد كه انسان ها مدنی بالطبع اند و تماميت شان با معاونت ديگران است (صغری)، و بالضروره ناچار به رفع نقايص و تمام كردن آن هستند (كبری) در نتيجه، محال است كه آدمی به تنهايی به سعادت تامه خود برسد: «فمن المحال ان يصل مع الوحده والتفرد الی سعادته التامّة».(12) از اين رو، انسان ها با اختيار و اراده خويش حيات اجتماعی مطابق با طبيعت خود را انتخاب كرده اند. از مسائلی كه مسكويه از مدنی بالطبع بودن انسان استنباط كرده، اين كه انسان ها دارای «انس بالطبع»اند و به هم نوعان خود به طور طبيعی خو می گيرند و برخلاف ساير حيوانات از هم گريزان نيستند. او برخلاف تصور شاعر عرب كه گفته است: «سميت انساناً لانك ناس؛ نامگذاری انسان به دليل فراموشكاری او است»، می گويد: «الانسان آنس بالطبع و ليس بوحشی و لا نَفور؛(13) انسان براساس طبيعتش با ديگران انس می گيرد و وحشی و گريزان نيست و به همين دليل، انسان ناميده شده است».
به اعتقاد وی، چون طبيعت اختيار و انتخاب را از انسان سلب نكرده، انسان ها بايد بكوشند تا اين انس طبيعی را افزايش دهند. ايشان اين احتمال را نيز مطرح می كند كه شايد شريعت اسلام به همين دليل روی اجتماعات مذهبی تأكيد دارد تا انس بين مسلمين را افزايش بدهد:
چون فهميدی كه انسان بالطبع مأنوس است، بر ما لازم است كه بر انس و مصاحبت حريص باشيم و ابنای جنس خودمان را وادار بر كسب انس نماييم تا آن كه دوستی ها و محبت ها به قدر توانايی از دست نرود و اين كه شرايع مقدسه و عادات جميله برای انسان ها، مهمانی ها و اجتماعات را در مجالس و محافل وضع فرموده است برای تحصيل انس است و شايد شريعت اسلام به همين دليل بر مسلمانان واجب كرده است تا روزانه پنج نوبت در مساجد اجتماع كنند و نماز جماعت را بر فرادی  تفضيل داده است، برای اين كه انس طبيعی بالقوه را بالفعل در خارج محقق نمايد و ....(14)

2 - ضرورت تحصيل فضايل

معلم ثالث فضيلت های انسانی را به دو بخش فضيلت های فردی و جمعی تقسيم كرده و معتقد است فضايل جمعی جز با معاونت و هم كاری ديگران قابل دست يابی نيستند. وی در «تهذيب الاخلاق» چنين می گويد:
ليست الفضايل اعداماً بل هی افعال و اعمال تظهر عند مشاركة الناس و مساكنتهم و فی المعاملات و ضروب الاجتماعات و نحن انما نعلم و نتعلم الفضايل الانسانية التی نساكن بها الناس و نخالطهم و نصبر علی اذاهم لنصل منها و بها الی حال اخری؛(15) فضايل عدم و نيستی نيست، بلكه كارها و كردارهايی است كه از فرد هويدا می گردد وقتی كه در ميان مردمان مختلف و گروه های متفاوت در مجالس و محافل باشد. ما می دانيم كه فضايل و خوی های نيكو را از مردم می آموزيم، چه با آن ها در ميدان ها، خانه ها و پرستشگاه ها به سر برده و بر ناهنجاری آن ها صبر نموده تا كار خوب را از كار بد و درستی را از ستمكاری و خوش رفتاری را از بدرفتاری تميز دهيم.
از نظر مسكويه، كسانی كه از مردم كناره گيری كرده اند از هرگونه فضيلت بی بهره اند:
گروهی به نادانی از آمد و شد مردم كناره كرده يا در غارهای كوهستان ويادرصومعه های بيابان ها و يا در گرد شهرها روزگار خود را گذرانده اند ازفضايل بشريه هرگز بهره مند نشده، بلكه مانند موش دشتی و خزنده های متحرك هستند، چه كسی كه در شهرها ساكن نشود و با مردم آميزش ننمايد هرگز عفت، شجاعت، سخاوت و عدالت را تحصيل نخواهد كرد، نيرو و ملكات او تماماً بيهوده و باطل گرديده، نتواند روی بر نيكويی ها و درستی هاآورد.(16)
نكته ای كه معلم ثالث اهتمام زيادی بدان دارد، هم آهنگی و هم سويی بُعد جسمانی و روحانی در حيات اجتماعی است؛ از اين رو، همان طور كه تأمين معاش، اجتماع را برای انسان ضروری می نمايد تحصيل سعادت و فضيلت نيز آن را لازم می كند. ايشان با دو «طبيعت» اوّلی و دو «ضرورت» ثانوی بر ضرورت اجتماع، برای هر دو بُعد استدلال می كند، زيرا به اعتقاد وی، انسان ها اولاً: «مطبوعون علی النقصانات» بالطبع ناقص اند و در انطباق با طبيعت، به اين نقيصه ها كه در هر دو بُعد مادی و معنوی است، پی می برند و ثانياً: همه انسان ها «مدنيون بالطبع» با طبيعت اجتماعی آفريده شده اند، به طوری كه كمال و تمام بُعد جسمانی و روحانی خود را بدون هم كاری با ديگران غيرممكن می بينند. از طرفی انسان ها برای ادامه حيات خويش به برطرف كردن نواقص خود نياز دارند و چون به تنهايی به رفع آن قادر نيستند به «ضرورت» هم كاری ديگران را می طلبند و از اين جا است كه وی دو اصطلاح «تأحد» به معنای جمع گرايی و يك رنگی و «انتشار» به معنای تفرقه و فردگرايی (17) را جعل كرده و بر اين باور است كه فضايل از عوامل اساسی «جمع گرايی» انسان ها هستند و اختلال و فساد در آن ها به زوال جامعه می انجامد، به طوری كه برای حفظ و انتظام اجتماع و سامان دهی آن نياز به فضايل «عدالت»، «عفت» و «شجاعت» است و برای تحصيل اين فضايل وجود اسباب خارجی فراوانی، از قبيل اموال و اعمال و ساير امكانات ضروری است و بخش اعظم آن در سايه اجتماع محقق می گردد؛ بنابراين، بين فضايل انسانی كه به تعبير مسكويه امور وجودی اند و جامعه رابطه تعاملی وجود دارد، به طوری كه اختلال در فضايل موجب زوال جامعه است و زوال جامعه، زوال فضايل را در پی دارد و آن چه باقی می ماند، نظير زهد و گوشه گيری از نظر او، از رذايل بزرگی هستند كه راه خيرات و فضايل را سد می كنند.

3 - عدم تطابق انسان با طبيعت

يكی از دلايل و انگيزه های حيات اجتماعی انسان ها، نقصان و كمبود وی در مواجهه با طبيعت است. معلم ثالث می گويد:
طبيعت براساس خلقت برای موجودات ديگر غذا، پوست، مو، پشم، كرك و پر و وسايل دفاعی، چون منقار، دندان، شاخ و چنگال فراهم كرده و براساس الهام و شعور طبيعی بدان ها استعدادی عطا كرده است كه بتوانند منافع و مضار خويش را در فصول مختلف بدون تعليم و تدبير به دست آورند، «فَاَمَّا الْاِنْسانُ فَاِنَّهُ خُلِقَ عارياً غَيْرَ مُهْتَدٍ لِشَئٍ مِنْ مَصالِحِهِ»(18) اما انسان فاقد ابزار فوق است و به طور فطری و جبلی به سوی منافع و مصالح خود كشش ندارد و نيروی فردی او برای نيل به مقاصدش تكافو نمی كند و نقصان غرايزش مانعی در برابر خودكفايی اش به وجود آورده است. برای جبران اين نقيصه دو طريق فراروی انسان قرار دارد كه می تواند بر اين كمبودها فائق آيد: يكی، قوت عقلانی او است كه برای تأمين مصالح و منافع دنيوی و اخروی و دفع مضار نقش راهبردی دارد و دوم، تعاون و تعاضد (با) ديگران است كه اين دو طريق انسان را به سوی تشكيل اجتماعات رهنمون شده و از رهگذرِ آن، شهرها و تمدن ها به وجود آمده است.(19)
براساس ديدگاه مذكور، حيات اجتماعی تنها ناشی از طبيعت انسانی نيست و به ضرورت نمی تواند غايتی اصيل و اولی برای انسان باشد، بلكه هدفی ثانوی برای رفع اضطرار می باشد و لازمه آن، اين است كه انسان ها از روی ميل و كشش، عاطفه و عشق به اجتماع تن نمی دهند، بلكه از روی ضرورتی كه طبيعت برايشان ايجاد كرده، اجتماع را پذيرفته اند؛ بنابراين، انسان ها برای زندگی بهتر و بقای آن، به مقتضای عقلانيت، زندگی اجتماعی را انتخاب كرده اند. مسكويه هركدام از طُرُق چهارگانه را به تنهايی علت تامه در شكل گيری حيات اجتماعی نمی داند، بلكه به اعتقاد وی، مجموعه مدنی بالطبع بودن، ضرورت معاش، تحصيل فضايل و كمالات و كمبودها و كاستی های انسان در مواجهه با طبيعت، اجتماعات انسانی را به وجود آورده است؛ از اين رو، تعارض و ناسازگاری ظاهری بين عوامل فوق خللی به اصل نظريه وارد نمی كند.
آن چه در پايان تذكر آن لازم است اين كه ديدگاه «نقصان انسان در مواجهه با طبيعت» به «توماس اكوئيناس» قديس مسيحی قرن سيزدهم ميلادی نسبت داده شده كه با توجه به قدمت معلم ثالث و انتقال فلسفه از جهان اسلام به غرب شايد نظريه معلم ثالث از طريق ابن رشد در قرن پنجم هجری به اكوئيناس منتقل شده باشد.(20)

4 - ضرورت اجتناب از ظلم و بهره كشی

اعتقاد به طبيعی بودن حيات اجتماعی انسان ها و كاستی های فردی بشر در تأمين ضرورت های زندگی و تحصيل كمالات معنوی، برای معلم ثالث اين نتيجه را در بر دارد كه انسان ها برای بقای حيات خويش چاره ای جز ستم و بهره كشی از توان ديگران ندارند. كسانی كه انزواطلبی و گوشه گيری را پيشه خود ساخته اند برای زنده ماندن ناچارند تا به ديگران ستم كنند، زيرا خود به تأمين مايحتاج ضروری قادر نيستند و از توان ديگران بهره می گيرند و هيچ گونه بهره ای به ديگران نمی رسانند و اين، ظلم و تجاوز است: «يطلب معاونتهم ثم لايعاونهم فهذا ظلم و عدوان».(21) انسان ها برای اجتناب از اين نوع ستم، به حيات اجتماعی روی آورده اند تا در سايه منافع مشترك، زندگی خود را تأمين كنند.
مسكويه بر مبنای ثنويت فكری، عدالت را در مقابل ظلم قرار می دهد و راه برون رفتِ از ظلم ناشی از اجتماع گريزی را در عمل به عدالت می داند، زيرا به مقتضای عدالت بايد هر نوع بهره گيری از توان ديگران به صورت تعاملی و داد و ستد باشد؛ لذا، ايشان برای جلوگيری از ظلم و بهره كشی ظالمانه از ديگران تصريح می كند كه بايد همه انسان ها متعهد بشوند تا براساس شرايط عدالت با يك ديگر هم كاری كرده و از حقوق اجتماعی بهره مند بشوند: «فَمِنَ الْواجِبِ عَلی  كُلِّ اَحَدٍ اَنْ يَبْذُلَ مَعُونَتَهُ عَلی  شَريطَةِ الْعَدْلِ». اگر كسی نقش هم كاری و مشاركت بيش تری در اجتماع داشت انتظار حقوق زيادتری داشته باشد و آن كس كه از توان خويش برای اعتلای حيات جمعی كم تر استفاده می كند بالطبع انتظار كم تری داشته باشد و آن چه متعلق به حقوق ديگران است و از آن او نيست، طلب نكند: «فلايطلب ما ليس له».(22)

نتيجه

از آن چه گذشت، می توان فلسفه اجتماع معلم ثالث را در سه مقوله ذيل جمع بندی كرد:

1 - ماهيت اجتماع:

از نظر مسكويه، اجتماع براساس علل مختلف بر محور «محبت» و «انس طبيعی» شكل گرفته و به اجتماع پايدار و با ثبات و اجتماع ناپايدار تقسيم می شود.

2 - انواع اجتماع:

در فلسفه اجتماعی او، اجتماعات به دو نوع كامل و ناقص تقسيم می شوند كه اجتماع كامل به شكل مدينه و مملكت و اجتماع ناقص شامل خانواده، محله، كوی و اجتماع روستا است.

3 - منشأ حيات اجتماعی:

برای پاسخ گويی به فلسفه حيات جمعی كه آيا براساس فطرت و طبيعت است و يا براساس ضرورت؟ مسكويه هر دو جهت را در شكل گيری حيات جمعی مؤثر می داند و براساس آن ها از راه های ذيل بر ضرورت اجتماع استدلال می كند:
الف) انسان ها مدنی بالطبع اند و براساس طبيعت شان اجتماع را برگزيده اند؛
ب) انسان ها به تنهايی به تحصيل فضايل و كمالات خود قادر نيستند؛
ج) بشر در مواجهه با طبيعت كاستی های بسياری دارد و به تنهايی به تأمين ضرورت های زندگی و ادامه حيات قادر نيست؛
د) ادامه حيات فردی مستلزم ظلم و تجاوز به حقوق ديگران است؛
ه) انسان ها از روی خرد برای ادامه زندگی، تحصيل معاش، سعادت خويش و دفع ستم براساس مقتضای عدالت، اجتماع را به وجود آورده اند.
بنابراين، معلم ثالث در مورد نخست براساس «طبيعت»، و در چهار مورد ديگر بر مبنای «ضرورت»، حيات اجتماعی را برای بشر توجيه می كند و برخلاف ديگران كه تنها يك مورد را علت تامّه در شكل گيری جوامع بشری محسوب می كنند او در شكل گيری اجتماع به ويژه اجتماعات مدنی مجموع موارد پنجگانه را مؤثر می داند.

 

1. ر.ك: ديويد فريزر بی و دِرِك سه ير، جامعه، ترجمه احمد تدين و شهين احمدی. در تفاوت جامعه و اجتماع در جامعه شناسی معاصر، جامعه را به وحدت و همبستگی مكانيكی بين افراد برابر براساس توافق و قرارداد تعريف می كنند، به طوری كه اگر اين قرارداد از بين برود حاصل امر توده ای سازمان نيافته است؛ به عبارت ديگر، انبوهه ای از ميثاق ها و قانون های طبيعت می باشد. بسياری از افراد طبيعی و مصنوعی كه اراده و قلمروهايشان روابط بسيار زيادی با هم دارند از يك ديگر مستقل باقی می مانند و عاری از روابط آشنای طبيعی اند، اما اجتماع انبوهه های بدون سازمان به صورت سطحی و گذرا است.
2. ابوعلی مسكويه، تهذيب الاخلاق، ص 126 - 128.
3. ميرزا ابوطالب زنجانی، كيميای سعادت، ترجمه تهذيب الاخلاق، ص 160.
4. همان، ص 163 - 169.
5. تهذيب الاخلاق، ص 128.
6. ابونصر فارابی، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص 117 و 118.
7. ابوعلی مسكويه، الفوز الاصغر، ص 67 و 68.
8. همان، ص 128 و 129.
9. ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، ص 2.
10. تهذيب الاخلاق، ص 110.
11. همان، ص 48.
12. همان، ص 138.
13. همان، ص 128.
14. همان.
15. همان، ص 49.
16. همان.
17. همان، ص 146.
18. ابوعلی مسكويه، الهوامل و الشوامل، ص 250؛ و الفوز الاصغر، ص 63.
19. الفوز الاصغر، ص 63؛ الهوامل و الشوامل، ص 346 و 347.
20. برای اطلاع از نظريه توماس اكوئيناس علاوه بر آثار او، ر . ك: مايكل ب. فاستر، خداوندان انديشه سياسی، ترجمه جواد شيخ الاسلامی، ج 1، قسمت دوم.
21. الفوز الاصغر، ص 64.
22. همان، ص 64 و 65؛ الهوامل و الشوامل، ص 6.

بازدید 2060 بار

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب