فصل اوّل: اوضاع سياسى عصر محقق كركى

فصل اوّل: اوضاع سياسى عصر محقق كركى

مقدّمه:

تشكيل امپراتورى صفويه پى آمد تحولاتى است كه بعد از حملات مغول در ايران روى داد. يورش مداوم مغولان، از بسيارى از مناطق ايران جز ويرانه اى بر جاى نگذاشته بود.

 

كاهش سريع جمعيت، قحطی های پی در پی، فقدان امنيت اجتماعی و از بين رفتن حاكميتِ قدرت مركزی، اوضاع سياسی و اجتماعی را آشفته ساخته بود.

از لحاظ سياسی حملات مغولان دوره ای طولانی از تشتت و پراكندگی و ضعف قدرت مركزی ايجاد كرد كه تا ظهور صفويان به طول انجاميد. در اين مدت قبايل متعددی در عرصه سياست ايران ظهور كردند و مدتی كنترل بخشی از ايران را به دست گرفتند، اما به جز دوره كوتاه تيمور، هيچ يك نتوانستند بر تمام ايران مسلط شوند.

از لحاظ فرهنگی در اين دوره شاهد دو جريان هستيم كه زمينه ساز ظهور صفويه شدند: جريان اوّل رشد تصوف و خانقاه ها و فرقه های صوفی است. بحرانی بودن اوضاع و احترام حاكمان به شيوخ و صوفيان، تصوف را به جريان عمده اجتماعی - فرهنگی مبدل كرد.

جريان ديگر رشد روزافزون تشيّع بود. سقوط خلافت عباسی بغداد و حكومت های متعصب مذهبی، كه حاميان اصلی اهل سنت بودند، به همراه تلاش عالمان شيعی كه از تساهل مذهبی عصر ايلخانان به خوبی برای تبليغ تشيّع استفاده كردند، زمينه را برای رشد تشيّع در ايران فراهم می كرد(1).

رشد اين دو جريان مقدّمه ای شد برای ظهور صفويه كه تصوف و تشيّع گرايش اصلی آنان بود.

ظهور صفويان

دوره صفويه در تاريخ ايران اهميت ويژه ای دارد. صفويان تحولات بنيادينی در جامعه ايران ايجاد كرده، بر تحولات جهانی نيز تأثير مهمی برجای گذاشتند. با گسترش تشيّع در اين عصر، جامعه ايرانی علی رغم تفاوت های نژادی، فرهنگی و زبانی، به جامعه ای تقريباً يك دست از نظر مذهبی مبدل شد و مذهب به يكی از عوامل اساسی استقلال و وحدت ملی ايران تبديل گرديد.

نفوذ آرمان ها و عناصر اعتقادی شيعه در فرهنگ ايران جامعه ای مذهبی به وجود آورد كه قدرت های حاكم را وامی داشت نهاد مذهب را در اقدامات خود در نظر گيرند؛ به نحوی كه چشم پوشی از اين نهاد معمولاً به شكست سياست ها می انجاميد.

قدرت يافتن عالمان، گروه جديدی را وارد عرصه سياست كرد كه بعد از نهاد سلطنت مهم ترين نهاد سياسی محسوب می شد و بعدها نقش مهمی را در تحولات ايران برعهده گرفت.

علاوه بر اين ها اقتداری كه شاهان صفوی به سبب وجهه مذهبی خود و انتساب به خاندان پيامبر داشتند، در ساير دوره ها بی نظير است و صفويان با اتكا به همين اقتدار توانستند بر ويرانه حملات مغولان و حكومت قبايل چادرنشين، حكومت مقتدری را بنا كنند كه امنيت و رفاه و آرامش نسبی را در طول حدود دو قرن در ايران حاكم كرد.

در اين دوره هم چنين به لحاظ وجهه مذهبی حكومت فرصتی مناسب برای فعاليت علما ايجاد شد و در نتيجه، متون علمی - مذهبی تشيّع گسترش يافت و انديشه های فقهی و كلامی - فلسفی شيعه در سطح وسيعی مطرح گرديد.

نقش صفويان در تحولات جهانی نيز قابل توجه است. امپراتوری عثمانی در آن زمان قدرت های اروپايی را به وحشت انداخته و بارها تا مركز اروپا پيش رفته و حتی موفق شده بود «وين»، پايتخت امپراتوری هابسبورگ را محاصره كند و به اذعان اروپائيان اگر درگيری های دو امپراتوریِ مسلمانِ ايران و عثمانی توجه نيروهای عثمانی را به جنگ با ايران معطوف نمی كرد، اروپائيان نمی توانستند به سادگی از حملات سپاهيان عثمانی جان سالم به دربرند(2). بدين ترتيب اروپا از اختلاف ايران و عثمانی در دوره صفويه سود فراوانی برد.

نسب صفويان به صوفی مشهور، شيخ صفی الدين اردبيلی (735-650ق.) می رسد. شيخ صفی در دوره ايلخانی از نفوذ و اعتبار زيادی برخوردار بود؛ دوره ای كه تصوف در ايران به اوج خود رسيد. خانقاه وی در اردبيل هر ساله ميعادگاه هزاران زايری بود كه از نقاط مختلف بدان سوی می شتافتند(3).

علاوه بر مردم، پادشاهان مغول و سردمداران حكومتِ وقت نيز به وی احترام می گذاشتند. رشيدالدين فضل اللّه، خود از مريدان شيخ بود و به او ارادت بسيار داشت (4). در طريقه شيخ صفی - برخلاف بسياری از فرقه های صوفی موجود - بر ظواهر شريعت و اجرای فرايض مذهبی تأكيد می شد و همين امر او را در نزد فقيهان محترم می داشت (5).

به هر حال محبوبيت و نفوذ شيخ زمينه را برای فعاليت های سياسیِ اخلافش فراهم آورد. بعد از شيخ، رهبری خانقاه صفوی به پسرش صدرالدين منتقل شد و در نسل وی باقی ماند. خانقاه صفويان هر روز گسترده تر می شد و به تدريج تشكيلات وسيعی را در برمی گرفت.

شبكه تبليغاتی صفويان از آسيای صغير تا ماوراءالنهر گسترده شده بود(6). رابطانی به نام «خليفه»، بين مريدان و مرشد ارتباط برقرار می كردند. مرشد از طريق اين خلفا هميشه با مريدان در ارتباط بود و اوامرش در مدت كوتاهی به مريدان ابلاغ می شد.

با اين حال تا زمان شيخ جنيد تلاش علنی برای به دست گرفتن قدرت سياسی صورت نگرفت و ظاهراً شيوخ صفوی به نفوذ گسترده معنوی خود قانع بودند. واقعه مهمی كه در فاصله زمانی شيخ صفی تا شيخ جنيد روی داد، گرايش شيوخ صفوی به تشيّع بود كه ظاهراً از زمان خواجه علی سياه پوش آغاز شده است.

قبل از اين از تشيّع صفويان اطلاع دقيقی در دست نيست (7). مورخان صفوی هم چنين از ملاقات تيمور با خواجه علی سخن می گويند كه منجر به بخشيدن سی هزار نفر از اسيران تيمور به خواجه علی شد(8).

بنابراين ادعا اين عده صوفيان روملو را تشكيل دادند و از حاميان اصلی صفويان در دوره های بعدی محسوب می شوند. اما مورخان در صحت اين ادعا ترديد دارند. هم چنين گفته می شود تيمور املاك وسيعی را در اردبيل وقف خانقاه صفويه كرد كه بی ترديد قدرت اقتصادی زيادی به شيوخ می بخشيد.

بی نظمی ها و اغتشاشات اين دوره از تاريخ ايران و گرايش جامعه به تصوف و آموزه های شيعی زمينه مساعدی برای اشاعه طريقه صفوی به وجود آورد.

در سال 851ه.ق. شيخ جنيد رهبر صوفيان صفوی شد و با درك قدرت نفوذ و تشكيلات بر جای مانده از اجدادش، تمايل خود را برای به دست گرفتن قدرت سياسی نشان داد. به قول قزوينی چون نوبت ارشاد به حضرت سلطان جنيد رسيد آن حضرت داعيه سلطنت صوری فرمودند(9).

جنيد به بهانه مبارزه با كفار سپاهی از پيروان خود تشكيل داد و لباس مخصوصی برای آن ها معين كرد. اقدامات او جهانْ شاه قره قويونلو را به هراس انداخت و جنيد به دستور او مجبور شد از اردبيل خارج شود و به آناتولی - جايی كه پيروان زيادی داشت - پناه برد.

جنيد مدت ها در آناتولی و سوريه سرگردان بود و به علت عدم پذيرش حكام محلّی و مخالفت علما با عقايدِ وی، نمی توانست در جايی مستقرشود(10). اين سرگردانی و در به دری عزم او را در به دست گرفتن قدرت سياسی جزم تر كرد.

در اين دوران، از تلاش های تبليغی جنيد به سبب ويژگی های خاصِ فرهنگیِ قبايل اين منطقه، استقبال گرديد، كه در مراحل بعدی به نفع صفويان تمام شد. احتمالاً جنيد با درك ويژگی های اعتقادی مردم اين منطقه - كه با نوعی تشيّع ابتدايی آميخته به غلوّ مشخص می شد - عقايد غاليانه خود را ابراز كرده است.

به هر حال به نظر می رسد جنيد با درك ويژگی های فرهنگی اين قبايل به اين نتيجه رسيد كه با اظهار تشيّع غاليانه می تواند به خوبی از نيروی اين قبايل در رسيدن به قدرت سياسی استفاده كند.

به گفته روزبهان خنجی بر اثر جاذبه شخصيت جنيد و سخنان او چنان خود باخته گرديدند كه خويش را بنده و او را پروردگار دانستند. مريدانش شرط صوفی گری را اطاعت كوركورانه از او و جان باختن در راه مرشد كامل تلقی می كردند و او را تجسم خدا در وجود انسان و خدای زنده می دانستند(11). همين اعتقادات علما را واداشت جنيد و هركه را به او بگرود، كافر بخوانند.

در همين احوال اوزون حسن پادشاه آق قويونلو برای استفاده از قدرت پيروان و نفوذ معنوی جنيد در مقابله با قره قويونلوها، از وی دعوت كرد كه به مقرّ حكومتش در ديار بكر بيايد(12). جنيد چندی بعد با خواهر اوزون حسن ازدواج كرد و بدين ترتيب عملاً بين صفويه و دربار آق قويونلو وحدت ايجاد شد كه كمك مؤثری به پيشبرد اهداف دو طرف در اين زمان می كرد.

جنيد در سال 863 به اردبيل بازگشت و در آنجا به فعاليت های خود برای جذب پيروان جديد ادامه داد. دربار جهان شاه او را دوباره اخراج كرد و جنيد به همراه عده ای از پيروانش ظاهراً برای جهاد با كفّار به قفقاز رفت ولی در جنگ با شيروانيان كشته شد.

در اين زمان حيدر، خواهرزاده اوزون حسن و فرزند جنيد به رهبری صفويان انتخاب شد و راه پدر را ادامه داد. پيروزی اوزون حسن بر جهان شاه قره قويونلو و ابوسعيد تيموری صفويان را از موقعيت مناسبی بهره مند كرد.

ازدواج حيدر با مارتا، دختر اوزون حسن رشته های پيوند اين دو خاندان را محكم تر ساخت، اما با مرگ اوزون حسن اختلاف حيدر و يعقوب جانشين او بالا گرفت. حيدر راه پدر را در جمع آوری سپاه دنبال كرد.

وی خود به ساختن سلاح پرداخت و سپاهيان خويش را به ابزار جنگی روز مجهز ساخت (13). تاج قزلباش در همين دوره رواج يافت و پيروان صفويه از اين به بعد بااين كلاه دوازده ترك قرمزرنگ مشخص می شدند.

هسته اوّليه قزلباشان در اين دوره شكل گرفت. اين سپاه متشكل از پيروان صفويان از چند قبيله تركمن بودند كه حاميان اصلی آنان محسوب می شدند و صفويان پيروزی های خود را مديون دلاوری اينان بودند. حيدر به ياری قزلباشان موفقيت های نظامی محدودی به دست آورد، اما سرانجام در جنگ با سپاه يعقوب به قتل رسيد.

حيدر در حيات خود، چه از نظر اعتقادی و چه از نظر نظامی، تغيير عمده ای در فرقه صفويه ايجاد كرد. او عقايد افراطی و تعصب مذهبی را در ميان پيروان خود تشديد كرد. پيروان حيدر قتل سفيان را جايز می شمردند(14).

اين عقايد افراطی بعدها در سياست های مذهبی شاه اسماعيل نقش عمده ای ايفا كرد و عامل سخت گيری های مذهبی شد. حيدر هم چنين اباحه را ميان پيروانش تبليغ كرد و آنان را از انجام فرايض دينی بازداشت حيدری ها تكاليف شرعی را رعايت نمی كردند و از محرمات ابايی نداشتند(15).

از حيدر سه پسر بر جای مانده بود: علی، ابراهيم و اسماعيل. علی به جای پدر بر مسند رياست خانقاه صفوی نشست و خود را پادشاه خواند و قصد داشت انتقام پدر را بگيرد، ولی به دستور يعقوب به همراه ساير برادرانش به فارس تبعيد شد(16). بعد از مرگ يعقوب، رستم، نواده اوزون حسن برای پيروزی بر رقبای خود، صفويان را از تبعيد فراخواند و با استفاده از حاميان شيوخ صفوی به پيروزی رسيد اما بعد از پيروزی، از قدرت روزافزون سلطان علی، رهبر صوفيان به هراس افتاد و درصدد دستگيری او برآمد.

در جنگی كه بين سپاهيان رستم و طرفداران صفويه روی داد سلطان علی به قتل رسيد اما اسماعيلِ هفت ساله، فرزند ديگر حيدر را عده ای از هواداران اين خاندان مخفيانه به لاهيجان مقر حكومت كاركيا ميرزا علی از حكمرانان شيعه گيلان بردند.

حاكم مذكور برای اسماعيل احترام زيادی قايل بود و شمس الدين لاهيجی از علمای شيعه منطقه را به تعليم وی گماشت (17). در مدتی كه اسماعيل در اختفا به سر می برد ارتباط او با مريدانش هم چنان حفظ می شد. ياران «اهل اختصاص» در كنار وی حضور داشتند و مريدان نيز مخفيانه به ديدارش می شتافتند(18).

در اين زمان تشكيلات خانقاه صفوی چندان منظم و استوار شده بود كه مرگ شيوخ و اختفای شاه اسماعيل خدشه ای به آن وارد نمی ساخت. در مدتی كه اسماعيل در گيلان به سر می برد حوادثی روی داد و زمينه مناسب را برای خروج اسماعيل فراهم كرد.

اختلاف در خاندان اوزون حسن بالاگرفته بود و جنگ هايی بدون نتيجه قطعی روی داد. قدرت حكومت مركزی عملاً از بين رفت و در گوشه و كنار كشور مدعيانی ظهور كردند كه داعيه حكومت داشتند. در شرق ايران نيز سلطان حسين بايقرا پادشاه تيموری گرفتار اختلافات داخلی و حملات ازبكان شده، قدرتش رو به تحليل می رفت.

در اين اوضاع شاه اسماعيل، يا به احتمال زياد ياران نزديك وی به اين نتيجه رسيدند كه زمان مناسب برای تلاش نهايی در راه دست يابی به قدرت فرا رسيده است (19). تلاش های كاركيا ميرزا برای منصرف كردن شاه اسماعيل به واسطه صغر سن، قلت سپاه و كثرت اعوان و انصار مخالفان (20) به جايی نرسيد.

شاه اسماعيل، نوجوانی كه شخصيت كامل و زودرس او يكی از جالب توجه ترين و بديع ترين حوادث تاريخ است (21)، با عده كمی ازيارانش به طرف اردبيل حركت كرد. اين تصميم به اطلاع طرفداران خانقاه صفوی رسيد و آنان به تدريج خود را به سپاه اندك شاه اسماعيل رساندند.

شاه اسماعيل اوّلين نبرد خود را با شيروانيان با پيروزی قاطع پشت سر گذاشت. مرشد جوان دستور داد غنايم به دست آمده را به آب بريزند، زيرا شيروانی ها سنی بودند و مال آن ها به نظر شاه اسماعيل نجس بود(22).

در نبرد بعدی اسماعيل موفق شد سپاه الوند آق قويونلو را شكست دهد و بعد از اين پيروزی، صفويان وارد تبريز شدند، اسماعيل نوجوان پانزده ساله خود را شاهنشاه ايران خواند و علی رغم اصرار اطرافيان دستور داد كه خطبه به نام ائمه بخوانند و شيعه را مذهب رسمی ايران اعلام كرد و دستور داد كه همگی تبعيت خود را از اين مذهب اعلام دارند(23).

در اين زمان در ايران فرمانروايان متعددی حكومت داشتند. مؤلف احسن التواريخ آن ها را چنين برمی شمارد:
خاقان اسكندر شأن در آذربايجان، سلطان مراد در اكثر عراق، مراد بيك بايندر در يزد، رئيس محمد كره در ابرقو، حسين كيای چلاوی در سمنان، خوار و فيروزكوه، بايك بيك پرناك در عراق عرب، قاسم بيك در ديار بكر، قاضی محمد و مولانا مسعود بيدگلی در كاشان، سلطان حسين ميرزا در خراسان، امير ذوالنون در قندهار، بديع الزمان ميرزا در بلخ، ابوالفتح بايندر دركرمان (24).

شاه اسماعيل دهه اوّل حكومت خود را به جنگ با مدعيان مذكور گذراند. در سال 908ق. مراد ميرزای آق قويونلو در نزديكی همدان از صفويان شكست خورد. بعد از اين شهرهای مركزی ايران مثل قم، اصفهان و شيراز بدون درگيری به تصرف اسماعيل درآمد.

در سال 914ق. اسماعيل به عراق عرب روی آورد و بغداد را تصرف كرد و اين پيروزی خود را با شكست خاندان آل مشعشع در هويزه و ملك رستم، حاكم لرستان تكميل نمود و در ادامه اين لشكركشی، قدرت خود را در جنوب ايران تثبيت كرد.

بعد از اين پيروزی ها كه قلمرو صفويه را در تمامی ايران - به جز خراسان - و نيز عراق عرب و قسمتی از آسيای صغير گسترش داده بود به تبريز بازگشت. هدف بعدی وی خراسان بود كه به تازگی دستخوش حملات ازبكان گرديده بود.

بعد از مرگ سلطان حسين بايقرا در سال 911ق. قلمرو حكومت وی گرفتار رقابت داخلیِ مدعيان و حملات خارجیِ ازبكان قرار گرفت. سرانجام ازبك ها به سركردگی محمد خان شيبانی - كه خود را از نسل چنگيز می دانست - به خراسان حمله و امپراتوری تيموری را مضمحل كردند و پس از فتح هرات در سال 913ق. به فكر از بين بردن دولت نوپای صفوی افتادند.

شيبانی از نظر مذهبی بسيار متعصب بود و در نامه های خود شاه اسماعيل را تحقير می كرد. شاه اسماعيل در 916ق. به خراسان لشكركشی كرد و در مرو شكست سختی به ازبك ها وارد ساخت. محمدخان شيبانی نيز در اين درگيری به قتل رسيد و سر او را برای متحدش، سلطان عثمانی، فرستادند(25).

باشكست ازبك ها خراسان به تصرف شاه اسماعيل درآمد و هرات نيز پذيرای حاكميت قزلباشان گرديد. اين پيروزی تسلط قطعیِ شاه اسماعيل برايران را تثبيت كرد، ولی مشكلات صفويان و ازبك ها حل نشده باقی ماند.

در سال 918ق. سپاه صفوی به فرماندهی امير نجم ثانی برای حمايت از بابر شاه تيموری، پادشاه متحد اسماعيل، به ازبك ها حمله كرد(26). ولی به دلايل مختلف اين لشكركشی به شكست انجاميد و امير نجم كشته شد. از دلايل شكست اميرنجم خشونت بی اندازه وی در اين جنگ ها بود، كه به نوعی ريشه دركينه های ايرانيان از لشكركشی های مغولان و تيموريان داشت، زيرا ازبك ها تبار مغولی داشتند(27).

از سوی ديگر قتل عام ها و غارت های ازبكان، بعد از تصرف خراسان، اين كينه را شديدتر می كرد. عدم اطاعت قزلباشان از امير نجم نيز از عوامل ديگر اين شكست است (28). اين شكست دشمنان صفويه را تشجيع كرد.

امرای ازبك با آب و تاب خبر پيروزی خود را به سلطان عثمانی رساندند(29). شهر هرات دوباره به تصرف ازبك ها درآمد. انبوهی از شيعيان قربانی سياست های خشن ازبك ها شدند و به قتل رسيدند(30).

شاه اسماعيل به قصد انتقام و جبران اين شكست، بار ديگر به خراسان لشكر كشيد و ازبك ها و هواداران آن ها را سركوب كرد و هرات را بازپس گرفت.

جنگ چالدران و آغاز نبردهای ايران و عثمانی

اختلاف صفويان و عثمانی ها به شروع تحركات سياسی حيدر و جنيد بازمی گردد. عثمانيان از لشكركشی های شيوخ صفوی در قلمرو خود بيم داشتند. در زمان قتل حيدر، يعقوب آق قويونلو خبر قتل وی را با شادی و مسرّت، برای بايزيد، سلطان عثمانی، فرستاد و او را سرحلقه ارباب ضلال خواند و بايزيد نيز غلبه وی را بر گروه ضالّه حيدريه تبريك گفت (31).

بعد از پيروزی شاه اسماعيل، بايزيد دل به قوت ازبك ها بست. شكست ازبك ها و آوردن سر شيبانی به نزد سلطان عثمانی، ضربه سختی بود كه به عثمانی ها وارد شد. از سوی ديگر اكثر نيروهای هوادار صفويه از تركان آناتولی بودند و اتباع عثمانی شمرده می شدند.

پيوستن آن ها به صفويه ضررهای زيادی، چه از لحاظ مالياتی و چه از نظر نيروی انسانی، به عثمانی ها وارد می كرد. اين مطلب را بايزيد در پاسخ شاه اسماعيل كه تقاضا كرده بود عثمانی ها به پيروانش اجازه خروج از قلمرو خود را بدهند، متذكر می شود(32). اما اسماعيل كه تكيه گاه اصلی خود را از نظر نيروی نظامی در آناتولی می ديد، نمی توانست از آن جا چشم بپوشد، لذا هر از چندگاه سرداران خود را برای جمع آوری پيروان صفويه به آناتولی می فرستاد كه گاه درگيری هايی نيز بين طرفين رخ می داد(33).

عامل ديگری كه گويا در اختلاف دو طرف مؤثر بود، اين است كه عثمانی ها درصدد تسلط بر تمام جهان اسلام و احيای خلافت بودند(34) و ظهور صفويه مانع بزرگی در اين راه محسوب می شد، به خصوص كه آن ها با رسمی كردن شيعه در ايران، هويت مستقلی برای ايرانيان پديد آورده بودند.

قبل از ظهور اسماعيل نيز تلاش هايی برای نفوذ در ايران انجام می گرفت، نامه هايی به بزرگان ايران چون جامی و تفتازانی نوشته می شد و هدايايی برای آنان ارسال می گشت و حتی تلاش هايی برای نفوذ و تسلط سياسی بر ايران صورت می گرفت، كه نمونه بارز آن، حمايت از احمد ميرزای آق قويونلوست.

بايزيد اين شاهزاده را به نزد خود برد و او را به دامادی برگزيد سپس او را به همراه بخشی از سپاه عثمانی روانه جنگ بارستم، پادشاه وقت تبريز كرد و وی توانست مدت كوتاهی در ايران حكومت كند(35).

بسياری از مردم و علمای سنی مذهب ايران نيز از اين كه عثمانی ها بر ايران مسلط شوند، ناراضی نبودند و گاه تمايل خود را به اين امر نشان می دادند(36). می توان گفت اگر با قيام شاه اسماعيل و رسمی كردن تشيّع، گونه ای از تشخص ملی در ايران حاصل نمی شد، غلبه عثمانيان بر ايران و پذيرفته شدن آنان در كمال سهولت، به دور از انتظار نبود(37).

عامل ديگری كه اختلافات دو طرف را تشديد می كرد، اختلاف مذهبی است. رسمی شدن شيعه در ايران با سياست سنی مآبانه عثمانی ها همخوانی نداشت. اختلافات مذهبی را نمی توان تنها عامل اين جنگ ها دانست ولی مسلماً نقش مهمی در رشد اختلافات دو طرف داشته است، به ويژه كه هر دوطرف و به خصوص عثمانيان، كه مشهور به غازی (مجاهد) بودند، خود را ناچار می ديدند كه برای جنگ های خود، توجيه مذهبی بيابند تا بتوانند سپاهيان مسلمان خود را به جنگ با طرف ديگر بكشانند، از اين رو تمام اين جنگ ها در لفافه مذهب صورت می گرفت.

با وجود اين اختلافات در زمان بايزيد، به علت خوی و مشرب صوفی مآبانه وی و احترام زيادی كه اسماعيل به بايزيد می گذاشت و حتی او را بابا خطاب می كرد(38)، جنگی بين دو طرف در نگرفت تا اين كه سليم فرزند بايزيد عليه پدر شورش كرد و با كمك ينی چری ها او را از سلطنت خلع نمود.

وی به علت خوی خشن و جنگ جوی خود، از همان آغاز، تمايل خود را به جنگ با صفويان آشكار كرد.

در همين زمان شورش وسيعی آسيای صغير را در برگرفته بود. شاه قلی فرزند حسن خليفه كه در زمان شيخ حيدر به او پيوسته بود و از جانب شيخ مرام او را در بين قبيله خود ترويج می كرد، در سال 917ق. قيام كرد و شورش وسيعی را عليه عثمانی سازمان داد. او بارها سپاه عثمانی را شكست داد و در آخرين جنگ، خود او و وزير اعظم عثمانی علی پاشا به قتل رسيدند(39).

پيروانش بعد از مرگ او به شاه اسماعيل پناه آوردند. شاه اسماعيل شايد برای اين كه نارضايتی ظاهری خود را از اقدام آن ها ابراز كند و بهانه ای به دست عثمانی ها ندهد، عده ای از سران آنان را به جرم راهزنی به قتل رساند و بقيه را پذيرفت. عثمانی ها از اين قيام ضربه زيادی خوردند و رهبر آن را شيطان قلی ناميدند.

عكس العمل سلطان عثمانی نسبت به اين شورش بسيار خشن بود. سليم دستور داد كه جاسوسان، اسامی كسانی را كه احتمال شيعه بودن آن ها می رفت و يا تا سه پشت طرفدار صفويه بوده اند (از هفت تا هفتاد ساله) ثبت و ضبط كنند، آن گاه دستور قتل عام آن ها را صادر كرد.

در اين اقدام كه كم تر نظيری در تاريخ ايران برای آن می توان يافت، بسياری از شيعيان به قتل رسيدند و بسياری را نيز برای اين كه مشخص شوند، داغ نهاده، به متصرفات اروپايی عثمانی كوچاندند و يا به بردگی فروختند. مورخان كشته شدگان اين واقعه را چهل هزار تن نوشته اند(40).

بعد از اين پاكسازی، سليم قصد خود را برای جنگ با صفويه اظهار و نامه هايی توهين آميز به شاه اسماعيل ارسال كرد و او را به جنگ فرا خواند. شاه اسماعيل بی ميلی خود به جنگ با عثمانيان را در نامه ای كه به سليم نوشت، ابراز كرد. اما سليم دستور داد قاصد شاه اسماعيل را به قتل برسانند(41).

سليم قبل از جنگ، علما را گرد آورد و آن ها فتوا دادند كه آن چه علمای شيعی می گويند، كفر است و جهاد با كافران ضرورت دارد و ثواب كشتن يك نفر شيعه به مراتب بيش از كشتن هفتاد نفر عيسوی است (42).

سپاه عثمانی در محرم 920ق. از ادرنه به طرف ايران حركت كرد و در سر راه خود هرچه از قزلباش و طرفداران صفويه می ديد سر به نيست كرد(43). از سوی ديگر شاه اسماعيل كه در خراسان با ازبكان درگير بود، به محض شنيدن خبر حمله عثمانی ها، به تبريز بازگشت.

دو طرف در دشت چالدران در نزديكی خوی با يك ديگر برخورد كردند و جنگ شديدی درگرفت و در نهايت، سپاه عثمانی با كمك توپخانه و سلاح آتشين پيروز شد، سپاه صفوی در هم شكست و بسياری از سرداران صفوی و علما كشته شدند كه از جمله آن ها می توان به خان محمد استاجلو از سرداران بزرگ صفوی، امير عبدالباقی صدر و وزير شاه اسماعيل، سيد محمد كمونه و سيد شريف شيرازی از علمای شيعه و صدر شاه اسماعيل اشاره كرد.

عثمانی ها بعد از پيروزی رو به تبريز آوردند اما از ترس شورش سربازان كه عناصر متمايل به شيعه در ميان آن ها كم نبود و نيز از ترس شبيخون قزلباشان بعد از هشت روز تبريز را ترك كرده، بازگشتند(44).

اين پيروزی ثمره چندانی برای عثمانی ها نداشت اما بر نيروهای صفوی اثر روانی زيادی بر جای گذاشت: افسانه شكست ناپذيری شاه اسماعيل شكسته شد و وجهه پيامبرگونه او زير سؤال رفت؛ اندكی از پيروانش اعتقاد اوّليه خود را به او از دست دادند و زمينه را برای نافرمانی ديگران از مرشد كامل فراهم ساختند(45).

بعد از اين جنگ سياست های خشن دولت صفوی تعديل شد و اين دولت برای برقراری روابط دوستانه با همسايگان كوشيد(46). اثر اين شكست بر روحيه شاه نيز بسيار منفی بود. شاه اسماعيل ديگر شخصاً در هيچ جنگی شركت نكرد و سعی داشت عقده شكست خود را با ميگساری جبران كند و بدين ترتيب موجبات مرگ زودرس خود را فراهم نمود(47).

عثمانی ها بعد از اين پيروزیِ ناتمام دوباره قصد حمله به ايران و يك سره كردن كار صفويان را داشتند امّا درگيری آن ها با مماليك و مرگ سليم در سال 926ق. برای مدتی خيال آن ها را از جانب ايران منصرف كرد. ازبك ها بعد از اين جنگ تشجيع شدند و بار ديگر خراسان را مورد حمله قرار دادند.

تاخت و تاز آنان در نواحی شرقی ايران اوضاع آن منطقه را آشفته ساخت ازسوی ديگر وقوع قحطی شديدی نيز بر وخامت اوضاع آن جا افزود(48). نيروهای صفوی موفّق شدند در مدت نسبتاً كوتاهی ازبكان را شكست دهند و آن ها را از خراسان بيرون كنند. شاه اسماعيل در سال (930ق.) در سراب درگذشت و پسر دهساله وی شاه طهماسب به سلطنت رسيد.

سلطنت شاه طهماسب و استقرار دولت صفوی

شاه طهماسب در حالی كه ده سال بيش تر از عمرش نمی گذشت، وارث كشور پهناوری شد كه از دو طرف در فشار دو قدرت نيرومند عثمانی و ازبك قرار داشت. در عين حال امرای قزلباش نيز كه به تدريج اعتقاد شورانگيز خود به شاه و مرشد كامل را از دست می دادند به رقابت با يك ديگر پرداخته، پايه های حكومت صفوی را سست می كردند.

اقدامات شاه اسماعيل برای به كارگيری هرچه بيش تر افراد غير قزلباش در مناصب اداری و لشكری مهم، نارضايتی قزلباشان را بر می انگيخت. شاه حسين اصفهانی، وزير كاردان شاه اسماعيل و جلال الدّين تبريزی، جانشين وی قربانی اين رقابت ها شده، به قتل رسيدند(49).

كمی سن شاه جديد نيز فرصتی را برای سران قزلباش ايجاد می كرد تا قدرت از دست رفته خود را بازيابند. لذا در سال های نخستين حكومت طهماسب كشور عملاً در دست سران قزلباش بود. رقابت های شديد قبايل قزلباش - كه منجر به جنگ های خونين داخلی گرديد - در طول دهه اوّل حكومت طهماسب ادامه داشت.

در اين حال ازبك ها با استفاده از فرصت به دست آمده در پی مرگ شاه اسماعيل، به خراسان حمله كردند ولی موفّقيّت چندانی به دست نياوردند. از سوی ديگر رقابت سران قبايل قزلباش به جنگ داخلی شديدی بين قبايل منجر شد و در نهايت پس از يك رشته جنگ های داخلی، قبيله استاجلو سركوب گرديد و آتش جنگ داخلی برای مدّتی خاموش شد. (933ق.)

ازبكان درگيری داخلی و ضعف قدرت مركزی را مغتنم شمرده، دوباره به خراسان حمله كردند و موفّق گرديدند بعضی از شهرها را تصرّف كنند و هرات مركز خراسان را در محاصره طولانی خود قرار دهند. شاه طهماسب برای دفع ازبكان، خود شخصاً به خراسان لشكركشی كرد، ازبك ها نيز از تمامی ممالك ماوراءالنهر لشكر بزرگی فراهم آوردند كه گفته می شد از زمان چنگيز، لشكری به آن عظمت از آب آمويه عبور نكرده بود(50).

در جنگی كه بين دو طرف درگرفت ابتدا ازبكان پيروزی هايی كسب كردند امّا پايداری و مقاومت دليرانه شاه طهماسب، نوجوان پانزده ساله، باعث شد سپاه صفوی از شكستی حتمی نجات يابد. با اين حال با بازگشت صفويان، ازبك ها محاصره هرات را از سر گرفتند و اين شهر را متصرف شدند. در زمان تسلط ازبكان بر هرات هركس را كه شيعه بود و يا به شيعه گری متهم می شد، به مجرد شهادت دو نفر به قتل می رساندند(51).

شاه طهماسب در همين سال (935ق.) به بغداد لشكركشی كرد و آن جا را دوباره به قلمرو صفوی منضم كرد و سپس برای دفع ازبكان به خراسان آمد وآن ها را بيرون راند.

هنوز جنگ های صفويان با ازبكان ادامه داشت كه رقابت سران قبايل قزلباش بار ديگر آتش جنگ داخلی را شعله ور ساخت و سرانجام شاه طهماسب با صدور فرمان قتل عام قبيله تكلو به آن پايان بخشيد، در نتيجه بسياری از افراد قبيله مذكور كشته شدند و عده ای نيز به عثمانی گريختند.

حسين خان شاملو وكيل شاه نيز به دستور او به قتل رسيد. اتهام او اين بود كه اقدامات خودسرانه ای انجام می دهد و قصد دارد برادر طهماسب را به جای او به سلطنت برساند(52). بدين ترتيب قريب يك دهه سلطه عملی قزلباشان پايان يافت و شاه راساً قدرت را در دست گرفت.

در ايام جنگ داخلی ازبك ها دوباره به خراسان حمله ور شدند و هرات را در محاصره ای طولانی قرار دادند كه يك سال و نيم به طول انجاميد(53). شاه طهماسب برای دفع آن ها دوباره به خراسان روی آورد (939ق.) و موفق شد ازبكان را از آن منطقه بيرون راند.

در حين جنگ با ازبكان به طهماسب خبر رسيد كه سلطان سليمان عثمانی معروف به سليمان محتشم (باشكوه) و سليمان قانونی با سپاهی بزرگ به آذربايجان رسيده است شاه صفوی به سرعت از خراسان رو به آذربايجان نهاد. نداشتن فرصت كافی برای جمع آوری سپاه ضربه زيادی به شاه طهماسب وارد كرد و بسياری از نيروهای همراه وی نيز متفرق شدند به طوری كه در قزوين بيش از هفت هزار نفر در ركاب شاه نبودند و علاوه بر اين، عده ای از افراد سپاه نيز به عثمانی پيوسته بودند(54).

سپاه سليمان كه نفرات آن را يك صد هزار نوشته اند(55)، تبريز را فتح كرد و درصدد رويارويی مستقيم با سپاه كوچك شاه طهماسب بود تا حكومت نوبنياد صفوی را درهم بشكند، اما شاه طهماسب كه به خوبی دريافته بود با سپاه اندكش، كه وفاداری بسياری از آن ها نيز قابل ترديد است نمی تواند در مقابل سپاه عظيم عثمانی كه بر تن تمام قدرت های اروپايی آن روز لرزه می انداخت مقاومت كند، شيوه ای مؤثر در پيش گرفت و با معطل كردن عثمانی ها و پرهيز از جنگ مستقيم سعی كرد آنان را گرفتار سرمای آذربايجان و مجبور به بازگشت كند.

در حالی كه صفويان به كلّی نااميد شده بودند و بسياری از سرداران شجاع صفوی دل تهی كرده بودند، سرمای شديدی كه در فصل پاييز كم سابقه بود، آذربايجان را فراگرفت و سپاه عثمانی را مجبور به بازگشت كرد.

بسياری از افراد اين سپاه بر اثر سرما تلف شدند. بدين ترتيب حكومت صفوی از سقوط حتمی نجات يافت.

طهماسب با در پيش گرفتن اين تاكتيك نظامی در درگيری های بعدی خود با عثمانی، از يك سو از اتلاف نيروی نظامی خود جلوگيری می كرد و ازسوی ديگر از درگيری با عثمانيان مسلمان نيز پرهيز می نمود(56).

سپاه سليمان عثمانی در بازگشت به بغداد رفت و آن شهر را به تصرف خود درآورد و چندی بعد دوباره به ايران حمله كرد، كه اين بار نيز با روش ماهرانه طهماسب مبنی بر پرهيز از جنگ روياروی و نابود كردن تمام مزارع و درختان و خالی كردن شهرهای واقع در مسير سپاه عثمانی برای فرسوده كردن و در تنگنا قرار دادن آن سپاه متجاوز، مؤثر افتاد و عثمانيان بازگشتند.

شاه طهماسب همچنين حملات بعدی ازبكان را نيز دفع كرد و نشان داد كه بسيار دورانديش تر از پدر خود شاه اسماعيل است كه با سپاه اندكِ خود، به جنگ سليم و توپخانه قوی عثمانيان رفت و خود و سپاهيانش را در معرض هلاك قرار داد.

شاه طهماسب ظاهراً از متدين ترين شاهان صفوی است او در سال 939ق. از جميع مناهی توبه كرد(57). اين توبه مقدّمه دوره ای از تعبد و تقدس در زندگی وی گرديد كه تا پايان حيات او در سال 984ق. به درازا كشيد(58). در عصر وی علما اقتدار و نفوذ زيادی كسب كردند عده ای از علمای بزرگ شيعه هم چون محقق كركی، شيخ علی منشار، حسين بن عبدالصمد و شيخ بهايی به ايران آمدند و به مقامات مذهبی دست يافتند.

مورخان از روابط دوستانه طهماسب با اين علما ياد كرده اند. در دوره وی شاهان اروپا كه جهان عيسوی را در معرض خطر نابودی می ديدند، درصدد جلب دوستی و عقد پيمان اتحاد با ايران برآمدند و سفيرانی به دربار طهماسب گسيل داشتند امّا كوشش آن ها بيهوده بود(59) و طهماسب هرگز حاضر نشد برای منافع ديگران، صلح با عثمانی ها را نقض كند.

بدين ترتيب دوره طولانی سلطنت طهماسب، دوره آرامش، قدرت و امنيت سلطنت صفوی است. ارتش دائمی طهماسب و قدرت نمايی وی در برابر عثمانی ها، بزرگ ترين نيروی نظامی وقت، كه توسط بزرگ ترين فاتح خود (سليمان) هدايت می شدند، فكر تجاوز به خاك ايران را از سر دشمنان دور داشت.

پی نوشت ها:


2. در مورد اوضاع مذهبی عصر ايلخانی ر.ك: شيرين بيانی، دين و دولت در عهد مغول.
3. سفير اتريش در دربار سلطان سليمان عثمانی گفته بود: «ميان ما و ورطه هلاك فقط ايران فاصله است.» ر.ك: ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران، ترجمه دكتر بهرام مقداری، ج 4، ص 24.
4. قاضی احمد بن شرف الدين الحسين الحسينی القمی، خلاصة التواريخ، به كوشش دكتر احسان اشراقی، ص 19.
5. والتر هينتس، تشكيل دولت ملی در ايران، ترجمه كيكاووس جهانداری، ص 3.
6. منوچهر پارسا دوست، شاه اسماعيل اوّل، ص 121.
7. والتر هينتس، همان، ص 5.
8. در مورد تشيّع و سيادت اجداد صفويان ترديدهايی وجود دارد. حمداللّه مستوفی در نزهة القلوب شيخ صفی و مردم اردبيل را سنی شافعی می خواند و اين مستندِ عده ای از محققان برای نفی تشيّع صفويان شده است، قديمی ترين سند در مورد سيادت اين خاندان، صفوة الصفا اثر ابن بزّاز است كه چندی بعد از مرگ شيخ صفی نوشته شده است، ولی چون در دوره صفويه بازنويسی و تصحيح شده، قابل اعتماد نمی باشد. مخالفان شاه اسماعيل در نامه های خود از اين كه وی دين آبا و اجدادی خود را ترك گفته، سخن گفته اند اما در نفی سيادت اين خاندان به صراحت سخن به ميان نياورده اند. پطروشفسكی، دوستی شيخ صدرالدين و شيخ قاسم انوار از شيعيان مشهور را مؤيدی بر شيعه بودن صفويه می داند و احتمال می دهد كه صفويان قبل از جنيد تقيه می كرده اند كه البته اين امر با آزادی و تساهل مذهبی عصر ايلخانی و تيموری مناسبتی ندارد؛ به ويژه اين كه قره قويونلوها نيز معروف به تشيّع هستند. وقتی درباره مذهب از شيخ صفی پرسيده بودند، او گفته بود كه ما بر مذاهب ائمه (اربعه) هستيم و می گويند او رأی مختار در ميان مذاهب را برمی گزيد. برای اطلاع بيش تر در اين مورد رجوع كنيد به: احمد كسروی، شيخ صفی و تبارش؛ پطروشفسكی، اسلام در ايران، فصل سيزده؛ ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران، ج 4.
9. عالم آرای صفوی، به كوشش يداللّه شكری، ص 20. بعضی از مورخان در وقوع اين ملاقات ترديدكرده اند. ر.ك: فاروق سومر، نقش تركان آناتولی در تشكيل و توسعه دولت صفوی، ترجمه احسان اشراقی و محمدتقی امامی، ص 11.
10. يحيی بن عبداللطيف قزوينی، لب التواريخ، ص 387.
11. والتر هينتس، همان، ص 22.
12. روزبهان خنجی، تاريخ عالم آرای امينی، تصحيح جان وودز، ص 272.
13. والتر هينتس، همان، ص 36.
14. روزبهان خنجی، همان، ص 270.
15. عبدالحسين نوايی، ايران و جهان از مغول تا قاجاريه، ص 144.
16. روزبهان خنجی، همان، ص 273.
17. امير محمود خواندمير، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب، تصحيح دكتر محمد علی جراحی، ص 35.
18. حسن بيك روملو، احسن التواريخ، به كوشش عبدالحسين نوايی، ص 20.
19. همان، ص 40.
20. راجر سيوری، ايران عصر صفوی، ترجمه كامبيز عزيزی، ص 22.
21. خلاصة التواريخ، ص 47.
22. والتر هينتس، همان، ص 126.
23. خلاصة التواريخ، ص 62.
24. در اين زمان اكثر مردم ايران سنی بودند و شيعيان به صورت پراكنده در شهرهايی چون قم، كاشان و نواحی مازندران و گيلان حضور داشتند، اما آموزه های شيعی چون حب اهل بيت در ميان مردم وجود داشت. در تبريز وقتی شاه اسماعيل قصد خود را برای اعلام رسميت مذهب شيعه - آن هم در نوع افراطی آن و همراه با لعن خلفا و صحابه مورد احترام اهل سنت - اعلام كرد عده ای از همراهانش مخالفت كردند و گفتند: «قربانت شويم، دويست - سيصد هزار خلق كه در تبريز است چهاردانگ آن همه سنی اند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را كسی برملا نخوانده می ترسيم مردم بگويند ما پادشاه شيعه نمی خواهيم -نعوذباللّه- اگر رعيت برگردند چه تدارك در اين باب توان كرد؟! شاه اسماعيل 15 ساله گفت: مرا به اين كار واداشته اند و خدای عالم و حضرات معصومين همراه هستند و من از هيچ كس باك ندارم به توفيق اللّه تعالی اگر رعيت حرفی بگويند شمشير می كشم و يك كس زنده نمی گذارم» (عالم آرای صفوی، ص 64). درمورد انگيزه شاه اسماعيل از اعلام رسميت مذهب شيعه بحث های فراوانی مطرح شده است، اما ظاهراً اين تصميم، پرورده ذهن شاه اسماعيلِ نوجوان است.
25. احسن التواريخ، ص 87.
26. عالم آرای صفوی، ص 457. اين اقدام شاه اسماعيل در تحريك كينه عثمانيان نقش زيادی داشت.
27. ظهيرالدين بابر، شاهزاده تيموری تقريباً همزمان با شاه اسماعيل سلسله تيموريان هند را بنيان نهاد. بابر متمايل به شيعه بود و متحد شاه اسماعيل محسوب می شد. در اين زمان چون ازبكان متصرفات او را گرفته بودند از شاه اسماعيل درخواست كرد كه به كمكش آمده، ازبكان را از بخارا و سمرقند بيرون كند. شاه اسماعيل اميرنجم را با سپاه صفوی به كمك او فرستاد (عالم آرای صفوی، ص 358). امپراتوری گوركانی هند رابطه خوبی با صفويان داشت و همايون فرزند بابر از حمايت شاه طهماسب برخوردار شد. اين امپراتوری سرانجام در (1274ق. /1858م.) به دست انگليسی ها منقرض شد.
28. نجم ثانی بعد از قتل عام در قلعه قرشی گفت: «حال اندك دلم تسلی شد. عوض قتل عام چنگيز و امير تيمور را كردم.» (عالم آرای صفوی، ص 342) ازبك ها نيز قتل ها و خشونت های امير نجم را بلايی می دانستند كه خدا در برابر قتل ها و خشونت های تيمور و چنگيز فرستاده است. ر.ك: همان، ص 375.
29. ظاهراً عده ای از سران قزلباش امير نجم را تنها گذاشتند (عالم آرای صفوی، ص 386). تعصب بی اندازه امير نجم در ماندن و يك سره كردن كار ازبكان با وجود نداشتن امكانات كافی و زاد و توشه از عوامل اصلی شكست است. ظاهراً بابر نيز به همين علت امير نجم را تنها گذاشت.
30. دكتر ذ. ثابتيان، اسناد و نامه های تاريخی و اجتماعی دوره صفويه، ص 106.
31. عالم آرای صفوی، ص 104.
32. عبدالحسين نوايی، اسناد و مكاتبات تاريخی ايران از تيمور تا شاه اسماعيل، ص 615 - 623 و ثابتيان، همان، ص 85.
33. عبدالحسين نوايی، شاه اسماعيل صفوی، ص 55 - 58.
34. در سال 918ق. شاه اسماعيل نورعلی خليفه را برای جمع آوری طرفداران صفويه و انتقال آن ها به ايران به آسيای صغير فرستاد و وی در آن جا چند بار با سپاهيان عثمانی در افتاد و ضربه های زيادی به آنان وارد كرد سپس به همراه عدّه زيادی از نيروهای طرفدار صفويه به ايران بازگشت (احسن التواريخ، ص 175).
در همين احوال سليم به جای پدر به تخت سلطنت عثمانی تكيه زد. وی ابتدا به قتل برادران خود همت گماشت. مراد برادرزاده سليم در زمانی كه نورعلی خليفه در آسيای صغير به سر می برد از ترس كشته شدن، به صفويان پيوست و عازم ايران گرديد. پناهنده شدنِ وی به ايران از بهانه های سليم برای جنگ با شاه اسماعيل است. سليم در زمان بايزيد حاكم طرابوزان بود و مستقيماً با نيروهای طرفدار صفوی و صوفيان پيرو شاه قلی بابا برخورد داشت لذا كينه عميقی از آن ها به دل گرفته بود كه در برخی از منابع به آن اشاره شده است. ر.ك: عالم آرای صفوی، ص 456ù332.
35. در نامه ای كه سليم به شاه اسماعيل نوشته، از شرايطی كه برای صلح برمی شمرد، الحاق نام ايران به عثمانی و قبول سروری عثمانيان است. ر.ك: ثابتيان: همان، ص 114. و نوايی، همان، ص 160.
36. عبدالحسين نوايی، اسناد و مكاتبات تاريخی ايران از تيمور تا شاه اسماعيل. ص 433، 437 و 448.
37. ذبيح اللّه صفا، تاريخ ادبيات در ايران، ج 5، ص 71 و عبدالحسين نوايی، شاه اسماعيل صفوی، ص 204. فضل اللّه بن روزبهان خنجی از علمای سنی مذهبی بود كه آرزوی تسلط سليم بر ايران را داشت. اين نظريات از سويی ريشه در اعتقاد اين دسته از علما به لزوم احيای خلافت در دنيای اسلام داشت و از سوی ديگر به دشمنی اين ها با صفويه باز می گشت.
38. ذبيح اللّه صفا، همان، ص 72.
39. فاروق سومر، نقش تركان آناتولی در پيدايش دولت صفوی، ص 36.
40. هامر پورگشتال، تاريخ امپراتوری عثمانی، ترجمه ميرزا علی زكی آبادی، به اهتمام جمشيد كيان فرد، ج 2، ص 930.
41. ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران، ج 4، ص 73 و هامر پورگشتال، ج 2، ص 933. در زمان بايزيد نيز در سال های 907 - 910ق. عده ای از شيعيان عثمانی را برای اين كه به صفويه نپيوندند به متصرفات اروپايی عثمانی به خصوص موره در يونان فعلی كوچ دادند: هامر پورگشتال، تاريخ امپراتوری عثمانی، ج 2، ص 762.
42. هامر پورگشتال، تاريخ امپراتوری عثمانی، ص 838، سليم يك بار ديگر بعد از جنگ چالدران قاصد ديگر شاه اسماعيل امير سراج الدين عبدالوهاب از علمای آذربايجان را نيز كه نامه ای از شاه با خود آورده بود زندانی ساخت و وی تا پايان سلطنت سليم در زندان به سر برد و بعد از آزادی در دوره شاه سليمان در عثمانی درگذشت. ر.ك: عبدالحسين نوايی، شاه اسماعيل صفوی، ص 233.
43. سرجان مالكوم، تاريخ ايران، ج 1، ص 254 خود سليم نيز در نامه هايش به اين امر كه علما فتوای جواز قتل شيعيان را داده اند اشاره می كند. اين تندروی ها و تعصبات خشك ضربه های زيادی به دو كشور عثمانی و ايران وارد كرد و عده زيادی از شيعيان بيگناه را به قتل و اسارت و بردگی دچار ساخت. شيخ الاسلام عثمانی در اين زمان علی جمال افندی است كه در حالی كه دشمنی خاصی نسبت به شيعه ابراز می كرد، نسبت به مسيحيان و يهوديان تبعه دولت عثمانی بسيار مهربان بود و از هرگونه ظلمی به آنان جلوگيری می كرد. وی بعدها جهاد با ممالك سنی مذهب را نيز به علت كمك به صفويان جايز شمرد و بدين ترتيب سليم را در كشور گشايی اش كمك كرد. در مورد زندگی اين شخص، ر.ك: طاشكپری زاده، الشقائق النعمانيه فی علماء دولة العثمانية، ص 174. هامر پورگشتال برخی از فتاوای وی را در تاريخ خود نقل می كند. ر.ك: هامر پورگشتال، همان، ص 936.
44. رحيم زاده صفوی، زندگی شاه اسماعيل صفوی، ص 14 - 311.
45. هامر پورگشتال، همان، ج 2، ص 841. نفوذ تبليغات صفويه گاه تا سطوح بالای مقامات عثمانی نفوذ می كرد. احمد پاشا از سرداران عثمانی بود كه به علت تمايل به صفويه در قاهره به قتل رسيد (930ق.) ر.ك: شذرات الذهب، ج 8، ص 172. ظاهراً به سبب تمايل عده زيادی از سپاهيان به صفويان بود كه سليم به محض رسيدن به چالدران جنگ را شروع كرد تا از خطر شورش سپاهيان جلوگيری كند. اصولاً سپاه عثمانی به خصوص ينی چری ها كه معمولاً در جنگ با مسيحيان بودند، دليلی برای جنگ با مسلمانان نمی ديدند. علاوه بر اين، فرقه بكتاشيه كه بسياری از ينی چری ها پيروان آن بودند، مشتركات اعتقادیِ زيادی با تشيّع صفويان داشت.
46. شاه اسماعيل قبل از اين در هيچ جنگی شكست نخورده بود و اين مسئله ادعاهای غلوآميز صوفيان را در مورد او تقويت می كرد. اگر در اين جنگ شكست نمی خورد مطمئناً در حق وی بيش از پيش غلوّ می كردند. روضة الصفا در اين مورد می گويد: اگر در جنگ چالدران شكست نيافتی لشكريانش در مسئله او غلوّكردندی و در حق او به شيوه غلات گفت وگو نمودندی. ر.ك: روضةالصفا، ج 8، ص 43. هم چنين در اين مورد ر.ك: راجر سيوری، ايران عصر صفوی، ص 40. در مورد نافرمانی سرداران قزلباش نيز می توان به محمد زمان ميرزا اشاره كرد كه بعد از چالدران به استرآباد رفته عليه دولت صفوی شورش كرد. ر.ك: احسن التواريخ، ص 196.
47. پارسا دوست، همان، ص 489.
48. راجر سيوری، همان، ص 40. ظاهراً شاه اسماعيل از فكر جبران اين شكست بيرون نمی رفت و سعی می كرد با اتحاد با اروپای مسيحی عثمانيان را به شكست بكشاند. از تأثيرات اين شكست اين بود كه صفويان تا مدت ها از رويارويی مستقيم با عثمانی دوری می كردند و سعی داشتند با معطل كردن سپاه عثمانی تا فرا رسيدن زمستان و شبيخون های پی در پی آن ها را ناچار به عقب نشينی كنند. در مورد خودداری شاه اسماعيل از جنگ با عثمانيان به هنگام درگيری آن ها با مماليك گفته شده است كه علما او را از جنگ با سليم كه با مسيحيان می جنگد بازداشتند و او را به جنگ گرجستان تشويق نمودند. ر.ك: عبدالعظيم رمضانی، تاريخ ده هزار ساله ايران، ج 2، ص 32. خلاصة التواريخ با ذكر اين كه شاه اسماعيل تمايلی به جنگ بعد از چالدران نداشت، آن را به سياست های شاه حسين اصفهانی، وزير شاه اسماعيل بعد از چالدران نسبت می دهد. (ص 154). در مورد اتحاد با مسيحيان ر.ك: عبدالحسين نوايی، ايران و جهان از مغول تا قاجاريه، ص 142 به بعد.
49. حسن بيك روملو در احسن التواريخ می گويد: اين قحطی آن چنان شديد بوده است كه مردم گوشت انسان می خوردند (احسن التواريخ، ص 196).
50. شاه حسين اصفهانی در سال 929ق. و جلال الدين تبريزی در 930ق. به قتل رسيدند (احسن التواريخ، ص 240).
51. همان، ص 282.
52. همان، ص 291.
53. همان، ص 332.
54. امير محمود خواندمير، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب، تصحيح دكتر محمدعلی جراحی، ص 159.
55. احسن التواريخ، ص 324؛ خلاصة التواريخ، ص 331.
56. خلاصة التواريخ، ص 23. قزوينی در لبّ التواريخ عدّه سپاهيان عثمانی را سيصد هزار نفر نوشته است. ر.ك: قزوينی، همان، ص 428. عظمت اين سپاه به حدی بود كه در دل بسياری از قزلباشان هراس می انداخت. ر.ك: احس التواريخ، ص 326 و خلاصة التواريخ، ص 231.
57. شاه طهماسب در جواب نامه ای از سلطان سليمان كه او را دعوت به جنگ روياروی كرده بود گفت: «بزرگ تر از خداوندگار كسی است كه من به سخن او عمل می كنم. حضرت ربّ العزّه فرموده كه در جهاد و غزا كه به كفار می كنيد، خود را در مهلكه نيندازيد و به مقتضای آيه كريمه «ولا تلقوا بايديكم الی التهلكه» جايی كه از كفار تهلكه منع فرموده باشند، من چگونه با مسلمانان جنگ كنم و خود را در مهلكه اندازم!» و اضافه می كند: «ديوانه يا مستی بايد كه بی صرفه جنگ كند.» و اشاره ای نيز به جنگ چالدران كرده، می گويد: «امرای شاه اسماعيل در آن روز همه مست بودند و شب تا صبح شراب خورده بودند و صباح جنگ كردند» (خلاصة التواريخ، ص 232). در مورد ديگری كه در سال 938ق. اولمه سلطان، از سران قزلباش به عثمانی پناهنده شده بود و سلطان عثمانی نيز در اروپا درگير بود عده ای از سرداران سپاه به شاه طهماسب پيشنهاد كردند: «حال كه خداوندگار به فرنگ رفته به عثمانی حمله كنيم و آن سرزمين را غارت كرده و بازگرديم» شاه در پاسخ گفت: «كه خداوندگار به غزای كفار رفته ما كه به الكای او رويم كار ما پيش نخواهد رفت. اگر او برادر و فرزند مرا كشته باشد، چون به غزا رفته به الكای او نمی روم و دين را به دنيا نمی فروشم» (خلاصةالتواريخ، ص 318).
58. حسن بيك روملو، همان، ص 323.
59. ذبيح اللّه صفا، همان، ص 175.
60. ابوالقاسم طاهری، تاريخ سياسی اجتماعی ايران از مرگ تيمور تا شاه عباس، ص 192.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

برقراری عدل
اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى‏ ريزد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6 {شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص53 ، ح1677}

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید