ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهکتابخانه دیجیتالانديشه سياسي فارابيبخش دوم اصول و مبانى فلسفه سياسى فارابى _ فصل چهارم روش شناسى

بخش دوم اصول و مبانى فلسفه سياسى فارابى _ فصل چهارم روش شناسى

منتشرشده در انديشه سياسي فارابي سه شنبه, 22 مرداد 1392 16:48
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بخش دوم اصول و مبانی فلسفه سياسی فارابی

فصل چهارم روش شناسی

بر خلاف تصور عده ای از محققان، كه آثار فارابی را پراكنده و غير منسجم و بدون ارتباط منطقی، در قالب شرح و تعليقه هايی بر افكار افلاطون اشراقی و مُثلی مسلك و ارسطوی مشّايی و طبيعی مسلك، كه بين آن دو، تباين متدولوژيك وجود دارد و بخشی از آثار وی كه تأليفی است،

در واقع، آن هم متأثر از نوافلاطونيان دوره مسيحيت قرون وسطايی است و بر اين اساس، فارابی را در حد يك گردآورنده مجموعه ای غير روش مند پايين آورده اند، نگارنده بر اين اعتقاد است كه مجموعه آثار به جای مانده از فارابی، اعم از شرح و تعليقه و تأليف، يك منظومه انسجام يافته و روش مند را تشكيل می دهد.

اگر چه او از فيلسوفان كلاسيك بهره گرفته است، اما بالصراحه می گويد: «ليس اقتفاء ارسطوطاليس فی شرح ما كتبه من القوانين ان تستعمل عبارته و امثلته باعيانها حتی يكون اقتفاؤنا اياه علی حسب الظاهر من فعله فان ذلك من فعل من هو غبی»؛(1)

يعنی پيروی ما از ارسطو در شرح نوشته هايش در مورد قواعد و قوانين علوم به اين معنا نيست كه ما حتی از عبارت و امثله او هم تقليد كرده باشيم و پيرو ظاهریِ او باشيم. اين رفتار، شايسته افراد كودن است. آن چه ما از ارسطو اخذ كرده ايم، غرض و مقصود او در قواعد و قوانين كلی است.

بنابراين، اگر چه او مثلاً منطق را از ارسطو گرفته است، اما جايگاه روشی منطق به عنوان اساسی ترين گام برای رسيدن به «سعادت» اخروی، كه در رأس هرم منظومه فكریِ او قرار دارد، از افكار خود او نشأت گرفته است.

لذا تصريح او درباره اهميت منطق، در «احصاء العلوم»، «تحصيل السعاده» و «التنبيه علی سبيل العاده» مبنی بر اين كه «اول مراتبها (السعادة) تحصيل صناعة المنطق»(2) (اولين مرتبه سعادت، تحصيل صناعت منطق است) اين نظر قطعاً از انديشه روش مند او ناشی شده است.

فارابی روش ورود به مباحث فكری را به دو صورت بيان كرده است: يكی روش صعودی و ديگری روش نزولی، كه به تناسب موضوعات، از آن ها بهره می گيرد. در مابعدالطبيعه، روش نزولی، يعنی از علت به معلول و از واحد به كثرت به كار رفته است و به عبارت ديگر، همه موجودات از واجب تعالی نشأت می گيرند و فيض الهی به عقل اول و دوم تا عقل دهم، كه عقل فعال ناميده می شود و از طريق آن فيوضات به نفس و صورت و ماده نخستين و عناصر اربعه تنزل می كند.(3)

در نظريه نبوت نيز از همين روش استفاده می كند؛ زيرا معتقد است رسول و نبی از طرف خداوند مأموريت دارد رسالت الهی را به مردم برساند. بنابراين، از مبدأ فيض شروع می شود و به عالم خاك می رسد؛ اما در قضايای انسانی و اجتماعات مدنی، معلم ثانی از روش صعودی استفاده می كند؛ يعنی از هيولی آغاز می كند و به معدنيات و نباتات و حيوانات تا به اشرف موجودات مادون قمر، يعنی انسان، می رسد و در اجتماعات از فرد آغاز می كند و به خانواده و كوی و محله و دِه و مدينه و امت، و در نهايت، به دولت جهانی «معموره ارض» می رسد.(4)

از نظر كيفی، از مدينه فاضله و مجتمع فاضل به خير و كمال و سعادت حقيقی نائل می شود. به عبارت ديگر، از جزئی به كلی و از ارضی به سماوی و از حسی به عقلی می رسد. و در انسان شناسی از مباحث قوای حس ظاهری به قوای باطنی وبه ادراكات عقلی و از آن جا به سعادت می رسد.

در مورد شيوه فارابی در دو كتاب «السياسة المدنيه» و «آراء اهل المدينة الفاضله» دكتر جعفر آل ياسين معتقد است: در كتاب اول، از جدل صاعد و در دوم، از جدل نازل استفاده شده است.(5)

دكتر ابراهيم العاتی با رد نظر آل ياسين می گويد: «حق آن است كه اگر تأمل بشود، خلاف نظر وی را می يابيم. فارابی در هر دو كتابش از روش جدل نازل استفاده كرده است.

در «آراء اهل المدينة الفاضله» از موجود اول و سبب نخست موجودات آغاز می كند و با طرح صدور موجودات از سبب اول، به صورت تدريجی پايين می آيد و در «السياسة المدنيه» نيز بحث را از سبب اول شروع می كند و به اسباب ثوانی، سپس عقل فعال و بعد از آن به صورت و مادّه كه پايين ترين مراتب نزول است، می رسد.»(6)

نگارنده بر اين باور است كه اگر با ديد جامع به منظومه فكری و فلسفه سياسیِ فارابی نگريسته شود و انگيزه او در نگارش دو كتاب «آراء اهل المدينة الفاضله» و «السياسة المدنيه» ملحوظ گردد، كه فارابی در مقام نوشتن سياست است نه الهيات و طرح مباحث الهيات و هستی شناسی، در مقدمه دو كتاب فوق، در حقيقت، بيان مبانی و مبادیِ فلسفه سياسی او است.

او با اين مبانی، به سياست و اجتماع انسانی می رسد. بنابراين، نظر هيچ كدام از محققان فوق (آل ياسين و العاتی) صائب نيست؛ زيرا فارابی نه تنها در اين دو كتاب، بلكه در آثار ديگر هم در بحث «سياست» و «علم مدنی» همواره در مبادیِ فلسفه سياسیِ خود، از جدل نازل استفاده می كند و در اصل سياست، از جدل صاعد بهره می گيرد تا به واسطه اين دو روش، بين انسان مدنی و عقل فعال مفيض فيوضات الهی، ارتباط برقرار كند.

در واقع، با ايجاد ارتباط بين عالم ما فوق قمر و عالم مادون قمر به پرورش رابطی به نام «نبی» و «منذر»(7) و «رئيس اول»، به عنوان عضو رئيسه در حيات اجتماعیِ انسان، «سياست فاضله»(8) خود را بنا كند.

با اين مقدمه، روشن شد كه فارابی در منظومه فكریِ خويش، اهتمام بسياری به «روش» دارد و در هر بحث علمی، فلسفی و سياسی، به آن توجه دارد. مباحث او در طبيعيات و ما بعدالطبيعه، در انسان شناسی و دولت شناسی، بر اساس قواعد روشی است نه بر مبنای فرضيات و احتمالات و اوهام فيلسوفانه.

مقصود از «روش» عبارت است از راهكارهای قانونمند كه برای رسيدن به مقصود، به كار می روند. بدين رو، طبيعی است كه در هر علمی، روش متناسب با خود آن علم مطرح باشد و در منظومه فكریِ معلم ثانی، كه مجموعه ای از علوم عقلی، سياسی و اخلاقی است، روش های متنوعی به كار رفته است.

در متافيزيك روشی دارد و در معرفت شناسی، روش ديگری. اخلاق و سياست هم، هر كدام روش خاص خود را دارند؛ اما اهميت متدولوژيكیِ منظومه فلسفیِ فارابی به اين است كه بين روش های متعدد، نوعی ارتباط و اتصال وجود دارد و همه روش ها در نقطه «وحدت حقيقت» با هم تلاقی می كنند وبه غايت واحد می رسند.

با همين روش است كه فارابی در سيزده مورد اختلاف بين افلاطون و ارسطو جمع می كند و كتاب «الجمع بين رأی الحكيمين»(9) را می نويسد.

پس از ذكر اين مقدمه، به «روش علمی» معلم ثانی - رحمة الله عليه - اشاره می كنيم: فارابی معتقد است كه بحث علمی، ضرورتاً نيازمند روش معيّن و ثابت است كه بر ابزار و بنيان مستحكمی استوار است و در راه غايت آن می توان از آن نتايج صحيح و مطلوبی را استنتاج كرد.

برای اتخاذ روش صحيح بايد روش های مختلف در علوم را از نظر گذراند و طبيعت علوم و روش های خاص آن ها را مطالعه كرد تا با آگاهی، به اتخاذ روش پرداخت؛ زيرا او معتقد است كه علوم مختلف، در مبادی و روش ها با هم ارتباط و هم سانی دارند.(10)

بر اين اساس، او در كتاب «احصاء العلوم»، كه يكی از كتاب های «روش شناسیِ» علمی وی است، می گويد: «مطالبی كه در اين كتاب آمده است، برای انسانی كه قصد آموختن يكی از اين علوم را دارد و می خواهد در آن مطالعه كند، سودمند است.

از اين جهت كه بداند بر چه چيز اقدام می كند و در چه چيز مطالعه می نمايد و در مطالعه اش چه بهره ای می برد و بهره آن چقدر است و به چه فضيلتی نايل می شود تا اقدام او بر اين علوم، بر اساس معرفت و بصيرت باشد نه بر طريق كوركورانه و جهل مشی كند.

با اين كتاب، انسان می تواند بين علوم مقايسه كند و برترين و نافع ترين و متقن ترين و موثق ترين و قوی ترين و هم چنين سست ترين و ضعيف ترينشان را بشناسد.»(11)

دكتر ابراهيم العاتی (12) روش علمیِ فارابی را به دو گونه «تصنيف علوم» و «احصاء العلوم» بررسی كرده است كه ما هم با همين سبك، روش علمیِ معلم ثانی را تبيين و توصيف می كنيم.

الف) ترتيب علوم

علوم مختلف در مجموعه های متمايز، بر حسب مشتركات و تمايزات مرتب می شوند. فارابی بر اساس روش عقلی، در يك منظومه كلی، علوم را تصنيف و مرتب كرده است. در هرم اين منظومه، سعادت قصوی است.

لذا او سه كتاب در سعادت شناسی با عناوين «السعادة الموجوده»(13) «تحصيل السعاده» و «التنبيه علی سبيل السعاده» می نگارد. در «تحصيل السعاده» همين بحث ترتيب علوم را مطرح می كند و همه علوم را در چهار دسته ذيل تقسيم بندی می نمايد:

1. علوم نظری
2. علوم فكری
3. علوم اخلاقی
4. علوم عملی

در «التنبيه علی سبيل السعاده» از سعادت آغاز می كند و با شرح احوال سه گانه آدمی، يعنی «احوال پسنديده»، «احوال مذموم» و «احوال خنثی»، سعادت را مترتب بر احوالی می داند كه قابليت مدح و ذم دارند و آن را به سه بخش اَعمال فيزيكی، عوارض نفسانی و ادراكات ذهنی تقسيم می كند.

در بخش سوم، انسان ها را به دو گروه صاحب تمييز و تشخيص صحيح و بی بهره از آن، تقسيم می كند و بر همين اساس، طبايع آدميان را می نگرد و می گويد: انسان ها يا آزاده اند يا حيوان صفت و يا طبعاً عبد هستند.

سپس می گويد: انسان ها با قدرت تمييز و تشخيص درست، به تحصيل علوم و معارف می پردازند و اين علوم و معارف، دو قسمند: يك قسم معارف علمی كه شأنيت عمل ندارند و قسم دوم، معارفی كه شأنيت علم و عمل را دارند.

فارابی صنايع و علوم عملی را به دو صنف ديگر تقسيم می كند: صنايعی كه در مدينه كاربرد دارند؛ مثل طبابت، تجارت و كشاورزی و صنايع عملی، كه انسان آن ها را در سير و سلوك و اخلاقيات، به كار می برد.

در يك تقسيم كلی، علوم و صناعات را به جهت مقاصد و غايتشان به سه دسته تقسيم می كند:

1. صنايعی كه غايتشان لذت است.
2. صنايعی كه غايتشان منفعت است.
3. صنايعی كه غايتشان زيبايی است.

فارابی از علوم و صنايع قسم سوم، به حكمت و فلسفه تعبير می كند و آن ها را به دو بخش حكمت نظری و حكمت عملی يا فلسفه مدنی تقسيم می كند و علوم تعاليم (علم عدد، هندسه، مناظره و ...)، علم طبيعی و علم ما بعدالطبيعه را زير مجموعه فلسفه نظری می داند.

وی حكمت علمی يا فلسفه مدنی را هم به دو بخش صنايع خلقی و فلسفه سياسی تقسيم می كند و می گويد: «الفلسفة المدنية صنفان: احدهما يحصل به علم الافعال الجميلة و الاخلاق التی تصدر عنها الافعال الجميلة و القدرة علی اسبابها و به تصير الاشياء الجميلة قنية لنا و هذه تسمی الصناعة الخلقية و الثانی يشتمل علی معرفة الامور التی لاهل المدن و القدرة علی تحصيلها لهم و حفظها عليهم و هذه تسمی الفلسفة السياسية»؛(14)

يعنی فلسفه مدنی دو قسم است: يك قسم كه با آن، افعال زيبا و اخلاقی، كه منشأ افعال زيبا است و قدرت بر اسباب آن را تحصيل می كند و به «صناعت خلقی» موسوم است و نوع دوم، مشتمل بر شناخت اموری است برای اهل مدينه ها و قدرت بر تحصيل و حفظ آن برای اهل مدينه، كه به «فلسفه سياسی» موسوم است.

فارابی درباره جايگاه «فلسفه» می گويد: رسيدن به سعادت، از راه اشيای جميله است كه به واسطه فلسفه تحصيل می شوند. سپس با بحث روشی و منطقی، معتقد است كه فلسفه از طريق «جودت تمييز» و ادراك صحيح، قابل تحصيل است و آن هم از طريق «قوت ذهن» بر درك صواب امكان پذير است وقوت ذهن برای تشخيص حق از باطل، از طريق صناعت منطق ميسر است و منطق برای صحت و سقم معقولات، كه در حوزه ذهن و عقل هستند، كارايی دارد.

بنابراين، وصول به سعادت، اولين مرتبه اش تحصيل صناعت منطق است و چون تحصيل منطق، نيازمند مقدماتی است كه برخی از آن از طريق آشنايی با دلالات الفاظ ميسر است، فارابی به ضرورت «علم زبان» و نحو می رسد.

همان طوری كه در «احصاء العلوم» هم علم لسان را مقدم بر ديگر علوم دانسته و در «التنبيه علی سبيل السعاده» تصريح می كند كه لازم است به قدر ما به الكفايه در تنبيه بر مقدمات و مبادی صناعت منطق، از علم نحو بهره گرفت.(15) فارابی در ذيل بحث ترتيب علوم، دو بحث ديگر درباره «فضيلت علوم» و «تقديم و تأخير» علوم دارد كه اجمالاً به آن اشاره می كنيم:

1. فضيلت علوم

فارابی در اين موضوع، رساله ای دارد به نام «فضيلة العلوم»(16) كه در فصل آغازين آن می گويد: «فضيلة العلوم و الصناعات انما تكون باحدی ثلاث اما بشرف الموضوع و اما باستقصاء البراهين و اما بعظم الجدوی الذی فيه سواء كان منتظرا او محتضراً»؛(17) يعنی برتریِ علوم و صناعات، به يكی از سه امر زير است:

1. فضيلت يك علم بر علم ديگر، به خاطر شرف موضوع آن است.
2. فضيلت يك علم بر علم ديگر، به خاطر استقصای براهين است.
3. فضيلت يك علم بر علم ديگر، به خاطر بهره بسياری است كه در آن وجود دارد.

معيارهای سه گانه فوق، در كتاب «ما يصح و مالايصح من احكام النجوم»(18) هم بيان شده است و فارابی برای هر كدام از اين معيارها مثال هايی از علوم را می آورد و نشان می دهد كه همه علوم با اين سه معيار، قابل سنجش و ارزيابی و تقسيم هستند.

او با معيار اول، علم الهی و علم نجوم و علوم مشابه آن را برترين علوم می داند و با معيار دوم نيز علم هندسه را برای استقصای براهين مثال می آورد و با معيار سوم، علوم شرقی و علم مدنی، علم فلسفه و منطق و علم لسان را به خاطر بهره وافری كه به انسان ها و جوامع می رسانند، برترين علوم می داند و سپس می گويد: همه فضايل سه گانه ممكن است در يك علم، مانند «علم الهی»(19) جمع شوند.

2. تقديم و تأخير علوم

بيش ترين مناقشه و توجه در اين خصوص، به جايگاه «علم الهی» و علوم شرعی است؛ زيرا فارابی در «احصاء العلوم» علوم طبيعی را مقدم بر علم الهی كرده است؛ ولی در «آراء اهل المدينة الفاضله» علم الهی را مقدم داشته است.

اگر چه محققان در اين باره بحث های بسياری كرده اند، ولی به نظر نگارنده، فارابی در «احصاء العلوم» متأثر از تقسيمات ارسطو در باب علوم است؛ اما در «آراء» كه آخرين اثر تأليفیِ او است، مبانیِ اسلامی و دينیِ او در تقديم الهيات مؤثر بوده است.

و اما در مورد دين و شريعت، فارابی پس از آن تصريح می كند كه «الملّة و الدين يكادا يكونان اسمين مترادفين و كذلك الشريعة و السنة»(20) يعنی ملّة و دين و هم چنين شريعت و سنت، تقريباً از نظر معنا مترادف هستند؛ در ادامه می گويد: «الشرايع الفاضلة كلها تحت الكليات فی الفلسفه؛»(21)

يعنی شرايع فاضل، همگی تحت پوشش فلسفه هستند و به عبارت ديگر، متأخر از فلسفه اند. اين نظر فارابی موجب شد كه بسياری از محققان تصور كنند فارابی فلسفه را بر دين ترجيح داده است؛ اما حق آن است كه اين تقديم، صرفاً از حيث متدولوژيكی است نه آن كه اصل فلسفه بر اصل دين مقدم باشد و معلم ثانی خود به اين مهم توجه داشته است و در چند اثر خود، اين توهم را دفع می كند.

در كتاب «الحروف» می گويد: «والملّة اذا جعلت انسانية فهی متأخرة بالزمان عن الفلسفة»؛(22) يعنی هر گاه آيين و دين از منظر انسانی و معرفت دينی لحاظ شوند، از نظر زمانی متأخر از فلسفه هستند. بنابراين، اصل دين اراده نشده و تأخر را هم صرفاً از جهت زمان دانسته است نه اين كه دين، ذاتاً متأخر از فلسفه باشد.

سپس او بحث را بر عرصه علم كلام و علم فقه گسترش می دهد و می گويد: «صناعة الكلام و الفقه متأخرتان بالزمان عنها و تابعتان لها»؛(23) يعنی علم كلام و علم فقه از نظر زمانی متأخر از ملّة و دين هستند و تابع آن می باشند و بنابراين، علم كلام و علم فقه با يك واسطه، متأخر از فلسفه هستند. دليل سومی كه فارابی برای تقدم فلسفه آورده است، تفاوت متدولوژيك آن با دين است.

او بر اين باور است كه فلسفه، چون بر برهان و عمليات عقلانی متكی است و مخاطبان آن، خواص اهل برهان هستند، مقدم بر دين است كه بر شيوه اقناعی و تخييلی متكی است و از راه تصرف در قوه متخيله مخاطبان القا می شود. بنابراين، تقدم فلسفه بر دين به دلايل ذيل قابل توجيه است:

الف) دين از منظر انسانی لحاظ شود نه از مصدر الهی.
ب) تقديم و تأخير فلسفه و دين صرفاً از حيث زمان است نه از جهت ذات آن دو.
ج) فلسفه بر برهان متكی است و دين بر شيوه اقناعی و برهان، مقدم بر اقناع است.
د) مخاطبان فلسفه، اهل استدلال و مخاطبان دين، اهل اقناع هستند.
ه)مبادی و مقدمات فلسفه، «مشهورات» و «اوليات» است؛ ولی منابع دين، بيش تر بر نقليات از ناحيه شرع متكی است.(24)

البته فارابی از دو جهت بين فلسفه و دين جمع كرده است: اول از جهت منشأ صدور كه دين از راه وحی الهی است و فلسفه - كه به طبيعت بر می گردد - در نهايت آن هم از صنع الهی است. و دوم اين كه فيلسوف و نبی، هر دو از راه تلقیِ عقل فعال و روح القدس، دين و عقل را دريافت می كنند، اگر چه از حيث «روشی» دريافت ها متفاوت هستند: يكی از راه افاضه به قوه ناطقه است و ديگری از راه افاضه به قوه متخيله.(25)

ب) احصای علوم

بعد از تصنيف و ترتيب علوم، بحث احصای آن ها مطرح می شود. در اين زمينه، فارابی اولين و بزرگ ترين دائرة المعارف علمی را گرد آورده است و آن را به همين عنوان «احصاء العلوم»(26) موسوم كرده است و در آن، بيش از بيست علم مشهور در زمان خويش را جمع آوری و در موضوعات و اغراض آن ها بحث كرده است.

پس از تصريح به اين كه «ان نحصی العلوم المشهوره علماً علماً»(27) قصد احصای همه علوم را به صورت علم های جداگانه دارد. سپس آن ها را به پنج بخش كلی تقسيم می كند:

اول: در علم لسان و اجزای آن است.
دوم: در علم منطق و اجزای آن است.
سوم: در علوم تعاليم، يعنی علم عدد، هندسه، مناظر، نجوم تعليمی، علم اثقال و علم حيل است.
چهارم: در علم طبيعی و اجزای آن است.
پنجم: در علم مدنی و اجزای آن و در علم فقه و علم كلام است.

1. علم لسان:

كه شامل علم صرف و نحو و شعر و علم قرائت است، خود بر دو قسم است:
الف) آن چه در مورد حفظ دلالت الفاظ نزد هر امتی است.
ب) علم مربوط به قوانين اين الفاظ.

2. علم منطق:

علمی است كه قوانين و قواعد كلی را ارائه می دهد و عقل آدمی را استحكام می بخشد و انسان را بر طريق صواب و حق، از هر خطا و اشتباهی مصون می دارد. فارابی اجزای منطق را در موضوعات زير بيان كرده است: 

الف) مقولات يا قاطيغورياس.
ب) عبارت يا باری ارمينياس.
ج) قياس يا انالوطيقااول.
د) برهان يا انالوطيقا دوم.
ه) حكمت مموهه يا سوفسطيقا.
و) خطابه يا ريطوريقا.
ز) شعر يا بويوطيقا.(28)

3. علم تعاليم:

اين علم مجموعه ای از هفت علم مستقل است كه عبارتند از: علم عدد، علم هندسه، علم مناظر، علم نجوم، علم موسيقی، علم اثقال و علم حيل.

فارابی در كتاب «توطئه» می گويد: «و التعاليم اربعة: علم العدد و علم الهندسه و علم النجوم و علم الموسيقی»(29) و در كتاب «جدل» علم موسيقی، حيل، هندسه، عدد و علم مناظر را به عنوان مثال ذكر كرده است.(30)

4. علم طبيعی:

علمی كه درباره اجسام طبيعی و اعراض آن ها، كه اراده آدمی در آن نقشی ندارد، مطالعه می كند.

5. علم الهی:

علمی است كه درباره اشيای مفارقی، كه نه جسمند و نه در جسم قرار دارند، مطالعه می كند. اين علم سه جزء دارد.

الف) علمی كه درباره موجودات و اشيای عارض بر آن ها بحث می كند.
ب) علمی كه درباره مبادیِ براهين در علوم نظریِ جزئی بحث می كند.
ج) علمی كه درباره موجودات غير جسمانی بحث می كند.

6 - علم مدنی:

علمی كه درباره اصناف افعال و سنت های ارادی و هم چنين از ملكات و اخلاق و سجايا و سيرت هايی كه منشأ اين افعال و سنت ها هستند، بحث می كند.(31) اين علم به «فلسفه انسانی» و «فلسفه عملی»(32) هم موسوم است و دارای دو جزء است:

الف) - بخشی در سعادت شناسی

ب) - بخشی كه وظيفه ايجاد و حفظ و كنترل فضايل و ملكات و صنايع مختلف در جامعه را به عهده دارد.

7. علم فقه:

صناعتی است كه انسان به وسيله آن بر استنباط اموری كه شارع به آن ها تصريح نكرده، از منابع قطعی بر اساس غرض شارع، قدرت پيدا می كند. اين علم، فرع بر شريعت است.(33)

8. علم كلام:

صناعتی است كه انسان به وسيله آن می تواند از آرا و افعال وارده در دين و شريعت، دفاع كند و شبهات مخالف را دفع كند. علم كلام، مانند علم فقه، دو جزء نظری و عملی دارد كه فرع بر دين است.(34)

پی نوشت ها:

1. فارابی، ابونصر ، القياس الصغير علی طريقة المتكلمين، تحقيق دكتر رفيق العجم، بيروت: دارالمشرق، 1986م، ص 69.

2. فارابی، ابونصر، التنبيه علی سبيل السعاده، تحقيق دكتر جعفر آل ياسين، تهران: انتشارات حكمت، 1371، ص 70.
3. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 61.
4. همان، ص 117 - 118.
5. آل ياسين، جعفر، فيلسوفان رائدان، ص 79.
6. العاتی، ابراهيم، الانسان فی فلسفة الفارابی، ص 51.
7. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 125.
8. فارابی، ابونصر، الملّه، تحقيق دكتر محسن مهدی، بيروت: دارالمشرق، 1967، ص 55.
9. كتاب الجمع بين رأی الحكيمين توسط دكتر البير نصری نادر تحقيق و تعليق شده و از طرف انتشارات دارالمشرق بيروت چاپ شده است و در سال 1405 قمری انتشارات المكتبة الزهرا در ايران اقدام به نشر چاپ دوم آن كرد.
10. فارابی، ابونصر، موسيقی كبير، ترجمه دكتر آذرتاش، آذرنوش، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375ش، ص 40 - 43.
11. فارابی، ابونصر، احصاء العلوم، تحقيق عثمان محمدامين، مصر: مطبعة السعاده، 1350ق، ص 2 - 3.
12. العاتی، ابراهيم، پيشين، ص 35 - 46.
13. كتاب السعادة الموجوده را القفطی در تاريخ الحكما و ساير اهل تراجم نقل كرده اند.
14. التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 67-66.
15. همان، ص 73.
16. رساله فضيلة العلوم در سال 1345 توسط مطبعه مجلس دائرة المعارف العثمانيه حيدرآباد دكن منتشر شد.
17. فضيلة العلوم، پيشين، ص 1.
18. فارابی، ابونصر، ما يصح و ما لا يصح من احكام النجوم، تحقيق دكتر جعفر آل ياسين، تهران: انتشارات حكمت، 1371، ص 48.
19. فارابی رساله ای به نام علم الهی دارد كه توسط دكتر عبدالرحمن بدوی تحقيق و تعليق شده و از طرف دارالنهضة عربی - قاهره در سال 1966 منتشر شد.
20. الملّه، پيشين، ص 46.
21. همان، ص 47.
22. الحروف، پيشين، ص 131.
23. همان، ص 131 - 133.
24. تفصيل اين بحث در مقاله «فقه و رهبری در انديشه سياسی فارابی» توسط نگارنده، در مجله علوم سياسی، سال اول، شماره اول، سال 1377 آمده است.
25. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 125.
26. اين كتاب توسط عثمان محمد امين، تحقيق و تعليق شده و در سال 1931 از طرف مطبعة السعاده مصر منتشر گرديده است.
27. احصاء العلوم، پيشين، ص 2.
28. سه جزء اول، يعنی كتاب «مقولات»، «عبارت» و «قياس» فارابی، توسط دكتر رفيق العجم تحقيق و تعليق شده و از طرف دارالمشرق بيروت در سال 1985 منتشر گرديد. كتاب الخطابه توسط دكتر محمد سليم سالم تحقيق و تعليق شده و از طرف الهيئة المصرية العامة للكتاب در سال 1976 منتشر شد و كتاب جوامع الشعر فارابی نيز توسط محمد سليم سالم تحقيق و تعليق شده و توسط انتشارات احياء التراث الاسلامی در امارات متحده - در سال 1971 منتشر گرديد.
29. فارابی، ابونصر، توطئه، تحقيق دكتر رفيق العجم، بيروت: دارالمشرق، 1985م، ص 59.
30. فارابی، ابونصر، جدل، تحقيق دكتر رفيق العجم، بيروت: دارالمشرق، 1986م، ص 69.
31. الملّة، ص 53 - 54 ؛ احصاء العلوم، پيشين، ص 64 - 66.
32. توطئه، پيشين، ص 59؛ التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 76.
33. الملّه، پيشين، ص 50 - 52.
34. الحروف، پيشين، ص 131 - 133.

 

بازدید 2307 بار

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب