بخش سوم فلسفه و نظام سياسى فارابى _ فصل هشتم فلسفه سياسى فارابى

بخش سوم فلسفه و نظام سياسی فارابی

فصل هشتم فلسفه سياسی فارابی

اصطلاح فلسفه سياسی، اولين بار در جهان اسلام، توسط حيكم ابونصر فارابی مورد استفاده قرار گرفت و با عناوين مختلف، آن را مطرح كرد.

وی دركتاب «التنبيه علی سبيل السعاده» فلسفه را به دو صنف تقسيم كرده است:

صنف اول، در خصوص موجودات غير ارادی است كه به آن، «فلسفه نظری» گويند و شامل مجموعه علوم تعاليم، علم طبيعی و علم مابعدالطبيعه است.

صنف دوم، در مورد موجودات ارادی است كه به آن، فلسفه عملی و فلسفه مدنی می گويند و اين خود به دو بخش منقسم می شود:

1. صناعت خلقی، كه به مدد آن، به افعال جميل و اخلاق ناشی از آن، معرفت حاصل می شود.
2. فلسفه سياسی، كه به واسطه آن، اشيای جميل برای اهل مدينه ايجاد می شود و قدرت بر تحصيل و حفظ آن ها را برای اهل مدينه می نماياند.(1)

فارابی در «احصاء العلوم»، كه برخی آن را «دايرة المعارف علوم» ناميده اند همين تقسيم را مطرح كرده است.

پس از بيان علم زبان و علم منطق، علوم را به دو بخش تقسيم می كند. بخش علوم نظری، كه شامل علوم رياضی، علم طبيعی و علم الهی است و بخش علوم عملی كه فصل پنجم را بدان اختصاص داده است، شامل علم مدنی، علم فقه و علم كلام است و در برخی ازرسائل فارابی، فلسفه و حكمت عملی، به سه بخش اخلاق، تدبيرمدن و تدبير منزل تقسيم شده است.(2)

در رساله «التوطئه» فلسفه به چهار علم تقسيم شده است:
1. علوم تعاليم، كه خود شامل علم عدد، علم هندسه، علم نجوم و علم موسيقی است.
2. علم الهی، كه در مورد آن چه نه جسم است نه داخل در جسم، مطالعه می كند.
3. علم طبيعی، كه در مورد اجسام و آن چه در اجسام است و خارج از اراده انسان است، بحث می كند.
4. علم مدنی، كه در مورد سعادت انسان و افعالی كه در جامعه اعمال می شود، بحث می كند. اين علم به «فلسفه انسانی» و «فلسفه عملی» نيز موسوم است.(3)

فارابی در كتاب «الملّة» تصريح می كند كه «العلم المدنی الذی هو جزء من الفلسفه»(4)؛ يعنی علم مدنی جزء فلسفه است. برای روشن شدن مفهوم اصطلاحاتی همانند: فلسفه سياسی، فلسفه مدنی، فلسفه عملی، فلسفه انسانی، علم انسانی، علم مدنی و علم سياست و جايگاه هر كدام و رابطه متقابل آن ها، لازم است به طور اختصار، آن ها را از ديدگاه فارابی، تعريف و شناسايی كنيم.

1. فلسفه عملی

اين اصطلاح، كه از آن به حكمت عملی هم تعبير شده است، آن بخش از فلسفه است كه به مدد آن، معرفت به اشيايی كه شأنيت عمل دارند، حاصل می شود.(5) اين بخش، شامل اخلاق، تدبيرنفس، تدبير منزل و تدبير مدن می شود.(6)

2. فلسفه مدنی

فارابی در تعريفی، فلسفه مدنی را مترادف با فلسفه عملی دانسته است و با اشاره به اين كه فلسفه، علم زيبايی شناسی است، آن را به دو صنف نظری و عملی تقسم كرده و در مورد صنف عملی می گويد:

«به تحصل معرفة الاشياء التی شأنها ان تفعل و القوة علی فعل الجميل منها و هذه تسمی الفلسفه العمليه و الفلسفه المدنيه»؛(7)يعنی به مدد فلسفه عملی، به اموری كه شأنيت عمل دارند، معرفت حاصل می شود و قدرت بر انجام اعمال زيبای آن فراهم می آيد. اين را «فلسفه مدنی» می گويند.

سپس آن را به دو بخش «صناعت خلقی» و «فلسفه سياسی» تقسيم می كند. در «تحصيل السعاده» فلسفه مدنی را به سه بخش «فضايل فكری»، «فضايل خلقی» و «فضايل عملی» تقسيم می كند و در «احصاء العلوم» در تعريف آن می گويد: «فلسفه عملی، قوانين كلی را به دست می دهد و راه اندازه گيریِ آن ها را بر حسب احوال و اوقات مختلف نشان می دهد.»(8) 

3. فلسفه انسانی

فارابی اصطلاح فلسفه انسانی را مترادف با مفهوم «علم مدنی» می داند و وظيفه و كاركرد آن را «سعادت شناسی» معرفی می كند و می گويد: «و هذا العلم (علم المدنی) يسمّی الفلسفة الانسانية و يسمی العمليه»؛(9) يعنی علم مدنی به فلسفه انسانی و فلسفه عملی هم موسوم است. 

4. فلسفه سياسی

فارابی در «التنبيه علی سبيل السعاده» در تعريف فلسفه سياسی می گويد: «عبارت است از شناخت اموری كه به واسطه آن ها زيبايی ها برای اهل مدينه به دست می آيد و قدرت بر تحصيل آن زيبايی ها برای آن ها و نگهداری آن برايشان امكان پذير می شود.»(10)

5. علم مدنی

بيش ترين حجم آثار سياسیِ فارابی، به «علم مدنی» اختصاص يافته است. وی در برخی رسائل خود، علم مدنی را علم سعادت شناسی می داند(11) و در مواضعی ديگر، علاوه بر «سعادت شناسی»، آن را علم «قدرت شناسی» نيز ناميده است.(12)

با آن كه در «احصاء العلوم» آن را علم مستقلی دانسته است،(13) ولی در «الملّة» آن را جزئی از فلسفه معرفی می كند.(14)

و در «الحروف» آن را در مقابل علم طبيعی قرار داده است و موضوع آن را معقولات ارادی می داند(15)

و در مفهوم آن آمده است: «علم مدنی علمی است كه از انواع افعال و رفتار ارادی و از ملكات و اخلاق و سجايا و عاداتی كه افعال و رفتار ارادی از آن ها سرچشمه می گيرند، بحث می كند و از هدف هايی كه اين افعال و رفتار برای رسيدن به آن ها انجام می شود، ياد می كند و بيان می دارد كه چه ملكاتی برای انسان شايسته است، و از چه راه می توان زمينه پذيرا شدن اين ملكات را در انسان فراهم كرد تا به گونه ای شايسته، در وجود او بنيان گيرند و چه راهی را بايد دنبال كرد تا اين ملكات در وجود آدمی پايدار گردند.

و نيز از طبقه بندیِ نتايجی كه اين افعال و رفتار، برای ايجاد آن ها از انسان سر می زند، بحث می كند و بيان می دارد كه برخی از اين نتايج، سعادت حقيقی است و برخی سعادت پنداری.»(16)

6. علم انسانی

فارابی در «تحصيل السعاده» بعد از بيان اين كه انسان برای رسيدن به كمال، به اجتماع نياز دارد و فطرت طبيعیِ او نيز همين را اقتضا می كند و به همين سبب، انسان را حيوان انسی و حيوان مدنی گفته اند، در ادامه می فرمايد: برای رسيدن به آن كمال، نياز به علمی است كه از طريق مبادی عقلی و افعال و ملكات ارادی، انسان را به سوی كمال هدايت كند و آن، «علم انسانی» است.(17)

7. علم سياست

از اين اصطلاح، در آثار فارابی، تنها در رساله «السياسه» ياد شده است و در آن جا نيز تعريف خاصی از آن ارائه نمی دهد و با بيان دستور العمل های كلی و قوانين سياسی عام المنفعه می فرمايد: «سودمندترين روشی كه در طلب علم سياست می توان به كار بست، مطالعه در اعمال و رفتار و احوال ظاهری و باطنیِ انسان ها است.»(18)

8. سياست

فارابی در «فصول المدنی» با بيان اين كه سياست، دارای اصناف مختلفی از فاضله و غير فاضله است، می گويد: سياست جنس كلی برای انواع آن نيست تا بشود با يك مفهوم واحد، همه انواع سياست را تعريف كرد، بلكه هر نوع آن با نوع ديگر «تختلف فی ذواتها و طبائعها»،(19) ذات و طبيعتش متفاوت است.

بنابراين، سياست همانند اسم مشترك برای انواع آن است. كاربرد سياست در آثار فارابی گاهی به معنای اخص است و آن سياستی است كه ناشی از قدرت سياسی و حرفه زمامداری است: «السياسة هی فعل هذه المهنة»(20) و آن، ايجاد افعال و ملكات و فضايل در مدينه و نگهداری از آن ها است. اين سياست خاص، از دو راه دانش و تجربه سياستمداران به دست می آيد.

گاهی نيز سياست به معنای اعم به كار رفته است و شامل همه انواع سياست می شود. فارابی در رساله «السياسه» آن را به سه بخش تقسيم می كند:

1. سياست انسان در مورد زير دستان.
2. سياست انسان در قبال رئيسان.
3. سياست انسان در قبال طبقه هم سطح خود.
و در برخی از آثار خود، «سياسة النفس» را نيز در اين بخش آورده است.
فارابی در همه مواردی كه از «سياست» بحث می كند، آن را متأخر از علم مدنی تلقی كرده است.

9. صناعت مدنی

زمامداری يا «حرفه زمامداری»، كه در اصطلاح فارابی، «مهنة ملكيه» ناميده شده است، به معنای صناعت و قدرتی است كه در اختيار رياست مدينه است و به مدد آن، اعمال و رفتارهای سياسی تحكيم، و خيرات در مدينه، تقسيم و توزيع می گردد و از آن ها محافظت می شود(21) و به واسطه آن، اهل مدينه به سوی سعادت هدايت می شوند.(22)

فارابی از زمامداری، گاهی به «صناعت مدنی»(23) يا «صناعت ملكی» هم تعبير می كند و تصريح دارد كه زمامداران به واسطه اين صناعت، استحقاق رهبری پيدا می كنند: «الملك هو ملك بالمهنة الملكيّه و بصناعة تدبير المدن و بالقدرة علی استعمال الصناعة الملكيّه»؛(24) يعنی پادشاه به واسطه حرفه زمامداری و صناعت تدبير مدن و به مدد قدرت بر به كارگيریِ صناعت ملكی، پادشاه است.

10. سياست مدنی

سياست مدنی يكی از مفاهيمی است كه فارابی يك اثر مستقل در شرح آن نگاشته است. در آن جا بحث را از ضرورت اجتماع، برای رسيدن به ضروريات زندگی و كمالات معنوی آغاز می كند و انواع اجتماعات را از بزرگ ترين اجتماع، كه دولت جهانیِ «معموره ارض» است، تا كوچك ترين آن، كه خانواده است، تبيين می كند و اهداف و غايات فاضله و سعادتمندانه اجتماع را بيان می دارد و ويژگیِ رؤسا و نقش آنان را در شكل گيریِ اجتماعات مطرح می كند.

وی بر اين باور است كه گونه های رياست، سبب ايجاد گونه های خاصی از حكومت می شود. سپس به شرح ماهيت مدينه فاضله و ساختار آن می پردازد و به شهروندان فاضل و غير فاضل، نظير «نوابت» و «بهيميون»، اشاره می كند.

و سرانجام، سه نوع نظام سياسیِ غير فاضله را در مقابل نظام سياسیِ فاضله قرار می دهد و به تفصيل از آن ها سخن می راند و معتقد است كه هركدام از آن سه نوع نظام سياسیِ غير فاضله به شش نوع جزئی تر تقسيم می شوند كه در مجموع هجده نوع نظام غير فاضله شكل می گيرد.

در پايان، فارابی وارد بحث جامعه شناسی می شود و وضعيت نوابت، يكی از گروه های مخالف در مدينه فاضله را تحليل می كند. او سياست مدنیِ خود را مبتنی بر فلسفه نظری می كند و در مقدمه كتاب «السياسة المدنيه» بحث مفصلی از مبادی نظری را مطرح می نمايد.

علم مدنی

در فلسفه سياسیِ فارابی، علم مدنی از جايگاه ويژه ای برخوردار است و همه مفاهيم ده گانه، كه ذكر آن گذشت، در لوای اين علم طرح شده است. به همين دليل، از ميان آن مفاهيم، بدان بسنده كرديم.

معلم ثانی در تعدادی از آثار خويش، از فضيلت و مرتبه علم مدنی در بين علوم مختلف و هم چنين از موضوع و كارويژه های آن بحث كرده است، تا آن جا كه به نظر می رسد فهم فلسفه سياسیِ او وابسته به تبيين علم مدنی است.

پيش از بيان ماهيت و كاركرد علم مدنی لازم است به جايگاه متدولوژيك آن از ديدگاه فارابی اشاره شود. همان طور كه در فصل مربوط به روش شناسی بيان شد، او در مطالعه و بررسیِ مباحث فكری، به تناسب موارد و موضوعات، دو روش را استخدام كرده است:

1. روش تصاعدی

روشی است كه در آن، مطالعه و تحقيق از پايين ترين مرتبه وجود شروع می شود و به سمت برترين مرتبه وجود و مبدأ موجودات ادامه پيدا می كند.

2. روش تنازلی

روشی است كه در آن، مطالعه و بررسی از سبب اول و مبدأ نخستين آغاز می شود تا می رسد به هيولی ، كه ماده مشترك همه اجسام است.

معمولاً فارابی در مباحث مابعد الطبيعه و الهيات، روش دوم، و در مسائل انسانی و اجتماعیِ بشری، روش اول را استخدام می كند؛ يعنی از هيولی آغاز می كند و به عناصر اربعه و معدنيات و نباتات و حيوانات و در نهايت، به اشرف موجودات مادون قمر، يعنی انسان می رسد.

او در نظر به اجتماعات نيز از فرد شروع و به خانواده، كوی، محله، ده، مدينه، امت و در نهايت به دولت جهانی «معموره ارض» می رسد. در ماهيت و ضرورت علم مدنی فارابی از همين روش تصاعدی بهره می گيرد.

در «تحصيل السعاده» با بيان اين كه انسان برای رسيدن به كمال، تكوين يافته است، از علوم طبيعی به علوم انسانی و علم مدنی می رسد؛(25) همان طور كه در «السياسة المدنيه»(26) و «آراء اهل المدينة الفاضله» از هيولی آغاز می كند و به اجتماعات مدنی می رسد.

اما آن چه در دو كتاب اخير، موجب ابهام برخی از محققان شده است، اصول و مبانی ای است كه فارابی در مقدمه دو كتاب بيان كرده است و از مبدأ نخستين و سبب اول و موجودات ثوانی و عقل فعال و اجرام سماوی بحث كرده است.

دكتر جعفر آل ياسين با توجه به هدف فارابی در تدوين آن دو كتاب، معتقد است: در «السياسة المدنيه» فارابی از روش تصاعدی بهره گرفته است؛ ولی در «آراء اهل المدينة الفاضله» از نظر خود عدول می كند و طرح آن را بر اساس روش تنازلی ارزيابی می كند.(27)

دكتر ابراهيم العاتی با نقد ديدگاه آل ياسين، روش بررسیِ هر دو كتاب را روش تنازلی می داند.(28) نگارنده بر اين باور است كه بايد بين اصول و مبادیِ فلسفه سياسی، با ماهيت و ساختار فلسفه مدنیِ فارابی فرق قائل شد.

ترديدی نيست كه فارابی در هر دو كتاب در بخش اول، با روش تنازلی و در بخش دوم، با روش تصاعدی وارد بررسی شده است و به تعبير آل ياسين، در بخش اول، از علت به معلول و در بخش دوم، از معلول به علت رسيده است تا به واسطه اين دو روش، به غايت و فلسفه «علم مدنیِ» خود نايل شود و بين انسان مدنی، در رأس سلسله مادون قمر، باعقل فعال، در تحت سلسله مافوق قمر، ارتباط فيضانی برقرار كند.

او منشأ شكل گيریِ عنصر رئيسه اجتماعات مدنیِ خود را به نام «رئيس اول» و «نبی منذر»(29) معرفی می كند.

و اما در مورد ماهيت علم مدنی در نگاه فارابی - همان طور كه گذشت - گاهی معادل حكمت عملی است كه مفهوم گسترده و اعم از «فلسفه مدنی» و «فقه مدنی» دارد و گاهی به مفهوم خاص، يعنی معادل «سياست» بيان شده است. اگر چه او در بسياری از آثار خويش، از علم مدنی بحث كرده است، اما به نظر می رسد كتاب «الملّة» جامع ترين اثر در علم مدنی است.

و بعد از آن، مقاله پنجم «احصاء العلوم» به تبيين ماهيت و كاركردهای آن پرداخته است. در آن جا است كه فارابی علم مدنی را متصدیِ تحقيق از انواع افعال و رفتار ارادی، ملكات، اخلاق، سجايا و عاداتی كه منشأ رفتار ارادی هستند، می داند.

علم مدنی با تشريح غايات اين افعال، بيان می كند كه چه ملكاتی برای انسان شايسته است و از چه راه می توان زمينه پذيرا شدن اين ملكات را در انسان فراهم آورد تا به گونه ای شايسته در وجود آدمی پايدار گردند.

و نيز از طبقه بندیِ نتايجی كه اين افعال و رفتارها برای ايجاد آن ها از انسان سر می زند، بحث می كند و نشان می دهد كه برخی از اين نتايج، سعادت حقيقی است و برخی ديگر، پندار محض است.(30)

فارابی با بيان اين كه موضوع علم مدنی، معقولات ارادی و بايسته هايی است كه معرفت بدان ها لازم، و ايجاد و استمرار آن ها در جوامع انسانی ضروری است، كاركردهای اين علم را در سه محور اساسی بيان می كند:
1. مبادی شناسی
2. غايت شناسی
3. دولت شناسی

مبادی شناسی:

علم مدنیِ فارابی مبتنی بر فلسفه نظریِ او است. لذا علاوه بر ارائه راه كارهای اجتماعی و سياسی، از اصول و مبانیِ فكریِ آن نيز غافل نيست. در بسياری از آثار سياسی، نخست فلسفه نظری را بيان می كند و سپس وارد عرصه سياست می شود.

در رساله «السياسه» تصريح می كند كه قبل از بيان قوانين سياست، بايد اصول كلیِ معرفت بيان شود: «ان اول ما ينبغی ان يبتدء به المرء هوان يعلم ان لهذا العالم واجزائه صانعاً»؛(31) يعنی اولين چيزی كه هر كسی بايد بدان آغاز كند، اين است كه بداند برای جهان هستی و اجزای آن خالقی هست.

بنابراين، از اين منظر، آثار فارابی به دو بخش تقسيم می شود: بخش اول، آثاری است كه علم مدنی با پيش فرض های نظری آن با هم بيان شده است؛ نظير «آراء اهل المدينة الفاضله»، «السياسة المدنيه»، «السياسه»، «تحصيل السعاده» و «التنبيه علی سبيل السعاده».

بخش دوم، آثاری است كه در آن ها ابتدا علم مدنی طرح شده و اصول و مبادی يا به طور كلی مفروض گرفته شده است، نظير «احصاء العلوم» و يا بعد از علم مدنی، بدان اشاره شده است؛ نظير «فصول المدنی» و «الملّة»؛ اما در هر دو بخش، هيچ گاه علم مدنی از اصول نظری جدا نمی شود.

فارابی در فصل های پايانی «فصول المدنی»، فصلی را با عنوان «فی منافع الجزء النظری فی الفلسفه» آورده است و در آن می گويد: جزء نظریِ فلسفه، از جهاتی برای جزء عملیِ فلسفه ضروری است:

1. عمل زمانی فضيلت و صواب تلقی می شود كه انسان به فضايل، معرفت كامل داشته باشد و فضايل حقيقی را از فضايل پنداری تمييز بدهد.

2. انسان بايد مراتب موجودات و شأن و جايگاه آن ها را بشناسد تا هر چيزی را در مقام و جايگاه خود قرار دهد و به مقدار شايسته آن، حقش را استيفا كند و طلب و اجتنابش را بر آن استوار كند. اين حالت به دست نمی آيد مگر با ممارست و تجربه و كمال معرفت كه با برهان و كامل كردن علوم طبيعی حاصل می شود.

او در ادامه تصريح می كند كه «و يعرف كيف تكون الفضائل النظری و الفضائل الفكری سبباً و مبدأ لكون الفضايل العمليه و الصنايع»؛(32) يعنی چگونه فضايل نظری و فكری، سبب و مبدأ فضايل عملی و صناعات می شوند.

كتاب «آراء اهل المدينة الفاضله» كه به شهادت شرح حال نويسان، آخرين اثر سياسیِ معلم ثانی است و محصول برداشت شده نهايی و فاضلانه از علم مدنیِ او است، همه كتاب به نه بخش كلی تقسيم شده است. كه پنج بخش آن را به مبادی اختصاص داده است:

1. شناخت سبب اول موجودات و اوصاف آن.
2. شناخت موجودات مفارق از ماده و اوصاف و مراتب و كاركرد آن ها.
3. شناخت جواهر آسمانی و صفات آن ها.
4. شناخت چگونگیِ كون و فساد اجسام طبيعی و سنت ها و قانونمندی های حاكم بر هستی.
5. شناخت انسان و قوای نفسانی و مراتب و كمال آن.

او پس از اين پنج اصل نظری، وارد بحث اجتماعات، رياست و مدينه های فاضله و غير فاضله شده است.

در «السياسة المدنيه» نيز قبل از ورود به مباحث سياسی، مبادیِ شش گانه موجودات را بيان كرده است و در هر دو اثر، با تبيين مبادی، از ماده و هيولی به انسان صعود می كند و از سبب اول به عقل فعال نزول می كند.

در اين جا است كه با ايجاد ارتباط بين عالم مادون قمر و عالم مافوق قمر، علم مدنی خويش را طراحی می كند. بنابراين، در هر دو اثر سياسی، طرح «حكمت نظری» برای استحكام فلسفه مدنی است، بر خلاف اين ها در كتاب «الملّة» او در مقام تبيين دين و شريعت و چگونگیِ وضع آن است.. و از درون دين، به سياست و علم مدنی می رسد، به اين صورت كه مجموعه دين را به دو بخش آرا و افعال تقسيم می كند و متصدیِ بخش عملی را «علم فقه» معرفی می كند.

اين علم به فروعات و جزئياتی توجه دارد كه كليات آن تحت پوشش علم مدنی هستند. و از اين طريق، فارابی از مجرای دين، به علم فقه و از فقه به ضرورت علم مدنی می رسد: «فهو اذن جزء من اجزاء العلم المدنی و تحت الفلسفة العمليه»؛(33) يعنی فقه عملی، بخشی از علم مدنی و زير مجموعه فلسفه عملی است؛ همان طور كه فقه نظری، مبتنی بر فلسفه نظری است.

ارتباط تنگاتنگ بين فلسفه عملی و نظری و دين و علم مدنی سبب شده است كه برخی تصور كنند انديشه فارابی مبتنی بر نوعی «دور» است؛ به اين معنا كه علم مدنی را از درون دين بيرون می كشد و از طرفی واضع دين و «واضع النواميس» را رئيس اول و پادشاه موجود در علم مدنی معرفی می كند؛ اما حق آن است كه اگر با نگاه منظومه ای به انديشه فارابی نگريسته شود، دوری در كار نخواهد بود؛ زيرا هم دين و هم علم مدنی و سياست، طرق نيل به سعادتند و «رئيس اول» فارابی، كه در «الملّة»(34) آمده است، همان پيغمبر و نبی و منذر «آراء اهل المدينة الفاضله»(35) است.

بنابراين، «مبدأشناسی» علم مدنی از مجرای دين است؛ همان طور كه جمع بين «الملّة» و «فصول المدنی» همين اقتضا را دارد. در «فصول المدنی» آمده است كه «اتفاق الرأی فی المبداء هو اتفاق آرائهم فی اللَّه و فی الروحانيين و فی الابرار»؛(36) يعنی آرای مشتركی كه اهل مدينه بدان اعتقاد دارند و مورد نظر علم مدنی است، در پنج مورد است:

1. آرای مربوط به خداوند تعالی.
2. آرای مربوط به موجودات روحانی.
3. آرای مربوط به انسان های نيكو و كسانی كه پيشوای مردمند.
4. آرای مربوط به چگونگیِ آغاز عالم و اجزا و مراتب آن.
5. آرای مربوط به تكوين انسان.

بعد از بيان اين مورد، می گويد: «فهذا هو المبدأ»؛(37) اين ها آرای مربوط به مبدأ است كه می تواند محور مشترك برای انسجام درونیِ مدينه باشد.

و در «الملّة» با تصريح به آرای فوق، آن ها را تحت پوشش «دين» مطرح می كند و می فرمايد: اين آرا به دو بخش آرای نظری و آرای ارادی تقسيم می شوند. آرای نظری، تقريباً مطابق با همان مواردی است كه در «فصول المدنی» و «آراء اهل المدينة الفاضله» بيان شده است و آرای ارادی را به چهار قسم تقسيم می كند:

1. آرای ارادی كه به مدد آن ها انبيا و پادشاهان فاضل و امامان هدايت و حقيقت، كه در گذشته بوده اند، توصيف می شود و سرنوشت آن ها و پيروانشان را از مدينه ها و امت های مختلف بيان می كند.

2. آرايی كه به مدد آن ها پادشاهان فرومايه به رؤسای تبهكار سلطه گر از اهل جاهليت و پيشوايان گمراهی، كه در گذشته بوده اند، توصيف می شود و سرنوشت آن ها و پيروانشان از مدينه ها و امت های مختلف بيان می شود.

3. آرای ارادی كه به توصيف فرمانروايان فاضل و پيشوايان نيكو و حقيقت در زمان حاضر می پردازد.

4. آرای ارادی كه در آن، رؤسای تبهكار و پيشوايان گمراهی، در زمان حاضر توصيف می شود.(38)

بيان اين آرای دينی در مسائل علم مدنی، به مفهوم آن است كه يكی از وظايف و كاركردهای علم مدنی، مبدأشناسی است؛ اما اين كه آيا «علم مدنی» رأساً اقدام به شناخت مبدأ می كند يا از همين آرای دينی بهره می گيرد، به نظر می رسد كه شق دوم صحيح است.

غايت شناسی:

برخلاف كاركردهای سياست در زمان ما، كه محصور در چارچوب دنيای محسوس و عينی بين مبدأ و معاد است، علم مدنیِ فارابی، هم به مبدأ توجه دارد و هم به منتهای عالم و هم به مقطع بين آن دو نظر دارد.

لذا تصريح می كند كه منتهی و غايت، همان سعادت است: «و الآراء التی ينبغی ان يشتركوا فيها هی ثلاثة اشياء فی المبدأ و فی المنتهی و فيما بينهما و ... و المنتهی هو السعاده».(39)

در كتاب «الملّة» چون مبدأشناسی را در «دين شناسی» بيان می كند، اولين كارويژه علم مدنی را سعادت معرفی می كند و می فرمايد: علم مدنی در اولين كارويژه خود، از سعادت بحث و فحص می كند و آن را به دو بخش، سعادت حقيقی و سعادت ظنی، تقسيم می كند(40)

و چون علم مدنی، در يك مفهوم عام، به دنبال تحقق همه آرمان های حكمت عملی و فلسفه سياسی و هدفمندی های زندگیِ اجتماعی است، لذا با دو اصطلاح «فحص السعاده» و«تعريف السعاده» از آن تعبير شده است؛ يعنی در گام نخست بايد درباره سعادت تفحص و تحقيق كرد و سپس آن را شناسايی و اقسام «سعادت حقيقی» و «سعادت پنداری» را معرفی كرد.

پيش از اين، در فصل غايت شناسی بيان شد كه فلسفه سياسیِ فارابی، جهت گيریِ غايت گرايانه دارد. لذا او با تمسك به معارف قرآنی، كه خداوند را اول و آخر و ظاهر و باطن همه چيز می داند،(41) به آيه (43) سوره نجم، كه خدا را غايت و منتهای همه چيز می داند، استشهاد می كند و همه دستگاه فكری، فلسفی و اعتقادیِ خود را بر غايات فاضله مبتنی می كند و به ويژه، در بخش سياسيات و «علم مدنی»، هم در ابعاد نظری و هم در ابعاد عملی، غايت تمام موضوعات و مسائل را نيل به كمال و سعادت می داند.(42)

از آنجا كه بحث غايات را به طور مفصل در فصل هفتم بيان كرده ايم، با ارجاع بدان جا، به اين اشارات بسنده می كنيم.

دولت شناسی:

سومين كارويژه علم مدنی، شناخت دولت و حكومت است و پيش از اين، در عبارت «فصول المدنی» گذشت كه آرای مشترك اهل مدينه فاضله، كه موضوع علم مدنی است، در سه مورد مبدأ و منتهی و مقطع بين آن دو است و در بيان مورد سوم، آمده است: «و الذی بينهما هی الافعال التی بها تنال السعاده»؛(43) يعنی بين مبدأ و معاد، افعال و اموری هستند كه سبب نيل به سعادت می شوند.

در معرفیِ ماهيت اين افعال و چگونگیِ تحقق آن ها در جامعه، به گونه ای بررسی می شود كه به ضرورت دولت ختم می شود. فارابی ابتدا به تشريح افعال و ملكات و اخلاقيات می پردازد و معتقد است كه تحقق اين افعال، منوط به توزيع تقسيم آن ها در جامعه است و اين امر، امكان پذير نيست مگر به واسطه حاكميت و اقتدار حاكمان سياسی.

حاكم سياسی هم برای بسط سلطه و حاكميت خود، نياز به سازمان سياسی و حكومت دارد. بدين ترتيب، فارابی از راه ضرورت تحقق افعال، به ضرورت وجود دولت می رسد كه تفصيل بحث در سه موضوع، به شرح ذيل است:

1. شناسايی افعال:

علم مدنی در مورد افعال و رفتار و اخلاق و سجايا و ملكات ارادی، به طور جامع و مستوفی فحص می كند؛(44) به اين معنا كه در علم مدنی بايد انواع و اقسام كارها و مسؤوليت ها و اصناف و حرفه ها و مشاغلی كه در جامعه وجود دارد، مطالعه شود و آن چه عمل بدان، موجب توسعه و عمران مدينه و خوشبختی اهل آن است، شناسايی شود؛ زيرا قوام يك جامعه، به انجام و ايجاد اين گونه امور است.

از اين رو بايد در مورد رفتارها و سجايای اخلاقیِ فردی و جمعی و استعدادها و گرايش های رفتاری تأمل شود؛ زيرا اين ها تعيين كننده ارزش ها و هنجارهای اجتماعی هستند و علم مدنی، متصدیِ ايجاد، حفظ و كنترل آن ها است.

لذا فارابی بر اين باور است كه اخلاقيات و فضايل و رذايل، مبتنی بر استعداد فطری و طبعی نيستند و هيچ انسانی بالطبع فاضل يا فاسد نيست.(45) عنصر اراده در شكل گيریِ اين ملكات دخيل است. لذا آثار و نتايج اين رفتارها «معقولات ارادی» هستند كه موضوع علم مدنی خواهند بود.

در «فصول المدنی» با تقسيم فضايل و رذايل به خلقی و نطقی، قسم اول را مربوط به قوه نزوعيه انسان می داند و به طور مشروح از انواع استعدادها و گرايش های انسانی بحث می كند و با تقسيم انسان ها به «فاضل» و خودنگه دار «ضابط لنفسه» به اخلاق كارگزاران حكومتی اشاره می كند و می گويد: «مدبر المدن اذا كان ذا اخلاق محموده و صارت المحامد فی نفسه ملكات فهو افضل من ان يكون ضابطاً لنفسه»؛(46) يعنی مدبران مدينه، چنان چه دارای اخلاق پسنديده باشند و فضايل در وجود آن ها به صورت ملكه در آمده باشد، بهتر است از اين كه خودنگهدار باشند.

بر عكس، «انسان مدنی» و كسانی كه زير دست حاكمان هستند، آن ها اگر به مقتضای ناموس و شريعت، خود را كنترل كنند و در جهت فضايل، پرهيزگار باشند، كافی است؛ زيرا انسان های مدنی، كه خودنگهدارند و بر ميزان شريعت مشی می كنند، مستحق فضيلت تلاش و اجتهاد هستند و اگر هم لغزشی از آنان سرزند، رؤسای مدينه، آن ها را مستقيم می كنند و گناه و فساد لغزششان منحصر به خودشان است و از آن ها تجاوز نمی كند؛ ولی صلاح و فساد رؤسا عمومی است و شامل همه اهل مملكت است.

لذا فساد ناشی از لغزش های آن ها گريبان گير بسياری از مردم جامعه می شود و بر اين اساس است كه فارابی می گويد: «يجب ان تكون الفضائل فيه طباعاً و ملكات»؛(47) يعنی فضايل و اخلاقيات آن ها بايد به صورت طبعی و ملكه ای در آيد.

فارابی فضايل مربوط به رؤسا را در چهار بخش مطرح كرده است
فضايل نظری، فضايل فكری، فضايل خلقی و فضايل عملی.
اگر چه هر چهار فضيلت، موضوع علم مدنی هستند، اما در اين قسمت، فارابی به فضايل خلقی و فضايل عملی عنايت دارد.

2. توزيع كالاهای اجتماعی:

علم مدنی بعد از تبيين ضرورت و ماهيت افعال و رفتار و اخلاق و ملكات ارادی، روشن می كند كه همه موارد فوق نمی توانند در يك انسان متحقق بشوند و يك نفر نمی تواند در جامعه، به همه آن ها عمل كند، بلكه تحقق و ظهور بالفعل آن ها زمانی است كه در جامعه انسانی توزيع شوند تا علاوه بر اين كه هر فرد و گروهی به مسؤوليت محوله خود، عمل می كند، ديگران نيز با قيام به وظايف خود، آن ها را ياری رسانند.

آنان نيز نمی توانند مسؤوليت شان را به خوبی عمل كنند، مگر آن كه گروه سومی با قيام به وظايف خويش آن ها را ياری رسانند.

بنابراين، برخی از اصناف و كارها بدون همكاریِ ديگر اصناف، قابل تحقق نيستند؛ مثلاً كسانی كه متكفل انجام امور كشاورزی هستند، كارشان به سامان نمی رسد جز آن كه نجّار و آهنگر و گاودار، با آن ها همكاری كنند و چوب شخم زنی و آهن شخم زنی و يك جفت گاو شخم زنی برايش فراهم آورند.

بنابراين، علم مدنی در صدد بيان اين واقعيت است كه با صرف افعال و ملكات ارادی نمی توان به مقصود رسيد، مگر آن كه انواع آن در بين جماعت بزرگی توزيع شود، خواه تك تك آن افعال و ملكات در تك تك جماعت ها باشد، يا هر كدام در يك بخشی و طايفه ای از جامعه، توزيع گردد تا در نتيجه تعاون و همكاریِ بخش ها و گروه های مختلف، در مورد افعال و ملكاتی كه در آن ها است، در نهايت، موجب تكميل غرض آن جماعت بشود؛ همانند تعاون اعضای انسان به وسيله قوايی كه در آن ها است، برای تكميل غرض واحد بدن.

البته لازمه اين همكاری، آن است كه جماعت های انسانی بايد در يك محل و مسكن، در مجاورت هم زندگی كنند.(48)

فارابی بر اين باور است كه علم مدنی، نه تنها متكفل بيان ضرورت توزيع خيرات عمومی است، بلكه چگونگیِ توزيع آن را نيز بيان می كند؛ به اين معنا كه برای هر كسی، اشتغال به كاری را ضروری می داند و از تجمع مسؤوليت ها و كالاهای اجتماعی در دست يك نفر و يا حتی افراد معدود، ممانعت می كند.(49) او در كتاب «فصول المدنی» در بحث عدالت اجتماعی می گويد:

«لازم است به هر فردی از اهل مدينه فاضله، صناعت خاصی، خواه در مرتبه خدمت و يا رياست واگذار شود تا به آن عمل كند و نبايد يك نفر بيش از يك صناعت و شغل داشته باشد؛ زيرا اولاً هر انسانی شايسته انجام همه نوع عمل و صناعت نيست.

ثانياً اگر هر كسی تنها به يك شغل و صناعت مشغول باشد، در آن كار مهارت و تخصص پيدا می كند و كارش از اتقان و استحكام بيش تری برخوردار است و ثالثاً بسياری از كارها زمان خاصی دارند كه اگر از آن بگذرد، فوت می شود و چه بسا دو عمل مربوط به يك زمان خاصی باشند كه به هر كدام مشغول بشود، زمان ديگری فوت می شود و در زمان ديگر هم قابل عمل نيست. لذا شايسته است هر شغلی به يك نفر واگذار گردد تا زمان آن فوت نشود».(50)

3. ضرورت حكومت:

بعد از شناخت افعال و رفتار اجتماعی و لزوم توزيع خيرات عمومی، فارابی می گويد: «وظيفه علم مدنی است كه بيان كند افعال و ملكاتی كه بايد در جامعه توزيع شوند و با همكاریِ مشترك، تحقق يابند، تنها با وجود «رياست» و حكومت امكان پذير است.

حكومت است كه می تواند افعال و ملكات را در جامعه ايجاد كند و برای حفظ آن ها بكوشد. رياستی كه به مدد آن، اين رفتارها و ملكات ايجاد و حفظ می شود، تنها با برخورد از حرفه و صناعت و قدرت امكان پذير است و اين قدرت و صناعت، همان حرفه زمامداری است كه حاصل آن را سياست می گويند «والسياسة هی فعل هذه المهنة»؛(51) يعنی سياست عبارت است از انجام كارهايی كه به واسطه آن ها سِيرَ و ملكات در جامعه ايجاد و حفظ می شود.

سپس فارابی درباره «رياست» می گويد: رياستی كه افعال و ملكات را ايجاد می كند، رياست فاضله است و حرفه زمامداریِ او نيز فاضله است و سياست ناشی از آن هم فاضله است و مدينه و امت پيروان اين سياست فاضله نيز «مدينه فاضله» و «امت فاضله» خواهد بود و انسانی كه تحت اين نوع حاكميت زندگی می كند، انسان فاضل است.

معلم ثانی يكی از كار ويژه های علم مدنی را نگرش ارزشی آن می داند؛ به اين معنا كه بعضی از پديده های سياست، نظير اجتماع، قدرت، سياست، حكومت، دولت و امت و دولت جهانی «معموره» را به فاضله و غير فاضله تقسيم می كند.

در اجتماع و حكومت و سياست فاضله، در عين تنوع و كثرت، وحدت حاكم است. لذا يك نوع جامعه فاضله بيش تر وجود ندارد؛ اما در جامعه غير فاضله، او قائل به تكثر است و 24 نوع رياست و حكومت غير فاضله را معرفی می كند.(52)

از ديگر وظايف علم مدنی می توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1. تبيين ماهيت قدرت:

يكی از موضوعاتی كه فارابی بدان توجه بسيار كرده است، پديده قدرت، به ويژه قدرت سياسی است. او قدرت را به «تمكن و تحفظ» معنا می كند.

هر كس بتواند اراده خود را در جامعه متحقق سازد و آن را استمرار بخشد، او دارای قدرت سياسی است؛ اما اين قدرت ذو مراتب است و در يك نگرش كلی، به دو نوع، قدرت مطلقه و قدرت ناقصه تقسيم می شود:

الف) قدرت مطلقه:

حاكميت برخی از زمامداران، مبتنی بر مشروعيت الهی است و مقبوليت اجتماعی، در ثبوت ولايتشان تأثيری ندارد. آنان از سوی خداوند منصب ولايت دارند، خواه مقبول عامه باشند و پذيرفته شوند يا نشوند، كسی از آنان اطاعت بكند يا خير، كسانی آن ها را ياری بكنند يا نكنند، در هر صورت، آنان ولايت دارند.(53)

اين گونه انسان ها متصل به منبع فيض الهی هستند و از طريق جبرئيل و عقل فعال، بدان ها وحی می شود. لذا آنان واضع ناموس و شريعتند و بدين جهت، «المقتدی به فی سيره و افعاله و المقبول اقاويله و وصاياه و هذا اليه ان يدبر بما رأی و كيف شاء»؛(54)

چنين كسی در همه رفتار و كردارش بدو اقتدا می شود و گفتار و توصيه هايش پذيرفته است و می تواند بر اساس آن چه می انديشد و به هر كيفيتی كه می خواهد، جامعه را تدبير و رهبری كند.

چنين رهبری از نعمت «حكمت» برخوردار است و متصف به چهار فضيلت نظری، فكری، خلقی و عملی است و چنين حاكمی از عناوين بسياری چون «رئيس اول»، «حكيم»، «امام»، «نبی»، «منذر»، «فيلسوف»، «واضع النواميس» و «ملك» برخوردار است.

در «تحصيل السعاده» با اشاره به قدرت مطلقه آن، می فرمايد: «عنوان ملك دلالت بر سلطه و چيرگی و اقتدار دارد. اقتدار تام عبارت است از اين كه از حيث قوت، بزرگ ترين اقتدار را داشته باشد و نفوذش بر امور، تنها از جهت خارجی نباشد، بلكه در ذات آن برخوردار از قدرت زيادی باشد و صناعت و ماهيت، زمامداری آن و فضيلت خود حاكم، مقتدرانه باشد و اين ميسر نيست مگر آن كه برخوردار از چهار قوت و فضيلت نظری، فكری، خلقی و عملی باشد و الا از اقتدار و حاكميت مطلق بهره مند نخواهد بود.(55)

ب) قدرت ناقصه:

در زمان فقدان رهبریِ امام و فيلسوف و رئيس اول متصل به فيض وحيانی، حاكميت به حاكمانی واگذار می شود كه پيرو سنت رهبریِ گذشته هستند و از اختيار جعل شريعت و وضع ناموس و تغيير آن محرومند.(56)

آن ها طبعاً فيلسوف نيستند و عناوين ملك و رئيس اول و واضع النواميس بر آن ها صادق نيست. فارابی از اين ها با عنوان «رؤسای تابعه» ياد می كند و در سه سطح، رهبری و حكومت آن ها را مطرح می كند.(57) اين گونه رهبران از اقتدار تام برخوردار نيستند و قدرتشان ناقصه است.(58)

2. تبيين وظايف دولت:

با توجه به آن چه گذشت كه رويكرد علم مدنی، از ديدگاه فارابی «سعادت گرايانه» است، طبعاً تبيين وظايف و عملكرد حكومت ها و دولت ها بر اساس اين نگرش پايه ريزی شده است.

معلم ثانی دربيان هر نوع وظيفه ای برای دولت، به تفصيل سخن رانده است كه به جهت اختصار، با ارجاع به منابع، به پانزده عنوان از وظايف دولت اشاره می شود:(59)

1. دولت ها موظفند اخلاقيات مردم را اصلاح كنند و برای ترويج ارزش ها در جامعه بكوشند.(60)
2. دولت بايد همه شهروندان و جامعه را به سوی سعادت سوق دهد.(61)
3. تدوين، استنباط و تغيير قوانين بر عهده دولت ها است.(62)
4. ايجاد و گسترش عدالت، وظيفه دولت ها است.(63)
5. دولت ها موظف هستند همه شهروندان را ارشاد و هدايت كنند.(64)
6. حفظ و كنترل سلسله مراتب جامعه، بر عهده دولت ها است.(65)
7. تعليم و تربيت اهل مدينه، وظيفه همه دولت ها است.(66)
8. دولت ها موظفند قدرت را در بين اجزای جامعه توزيع كنند.(67)
9. حفظ مصالح نظام و منافع ملی، يكی از وظايف مسلّم همه دولت ها است.(68)
10. دولت ها بايد در جامعه، امنيت فردی و اجتماعی ايجاد كنند.(69)
11. تقسيم كار و توزيع كالاهای اجتماعی بر عهده دولت ها است.(70)
12. در جامعه با حفظ ارزش ها، از تنوع و تكثر فكری و اعتقادی حفاظت كنند.(71)
13. دولت ها موظفند برای دفع آفات و شرور از جامعه، تلاش كنند.(72)
14. دولت ها موظفند با ايجاد قوای نظامی و تجهيز آن ها به آلات جنگی، از مملكت دفاع كنند.(73)
15. تأديب و مجازات افراد شرور و ناسازگار و مجرم وظيفه دولت است.(74)

پی نوشت ها:

1. التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 66.

2. ماينبغی ان يقدم قبل تعلم الفلسفه، پيشين، ص 60.
3. التوطئه، پيشين، ص 58 - 59.
4. الملّة، پيشين، ص 59.
5. التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 66؛ الجدل، پيشين، ص 70.
6. ماينبغی ان يقدم قبل تعلم الفلسفه، پيشين، ص 60.
7. التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 66.
8. احصاء العلوم، پيشين، ص 67.
9. التوطئه، پيشين، ص 59.
10. التنبيه علی سبيل السعاده، پيشين، ص 66.
11. الجدل، پيشين، ص 69؛ التوطئه، پيشين، ص 59.
12. احصاء العلوم، پيشين، ص 67؛ الملّة، پيشين، ص 59.
13. احصاء العلوم، پيشين، ص 64.
14. الملّة، پيشين، ص 59.
15. الحروف، پيشين، ص 6.
16. احصاء العلوم، پيشين، ص 64.
17. تحصيل السعاده، پيشين، ص 61 - 62.
18. السياسه، پيشين، ص 8.
19. فصول منتزعه، پيشين، ص 92.
20. الملّة، پيشين، ص 54؛ احصاء العلوم، پيشين، ص 65.
21. الملّة، پيشين، ص 54.
22. فصول منتزعه، پيشين، ص 47.
23. همان، ص 39.
24. همان، ص 49.
25. تحصيل السعاده، پيشين، ص 60 - 63.
26. السياسة المدنيه، پيشين، ص 66 - 69.
27. آل ياسين، جعفر، فيلسوفان رائدان، پيشين، ص 79.
28.العاتی، ابراهيم، پيشين، ص 51.
29. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 125.
30. احصاء العلوم، پيشين، ص 64.
31. السياسه، پيشين، ص 11.
32. فصول منتزعه، پيشين، ص 96.
33. الملّة، پيشين، ص 52.
34. همان، ص 43.
35. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 125.
36. فصول منتزعه، پيشين، ص 70.
37. همان.
38. الملّة، پيشين، ص 44 - 45.
39. فصول منتزعه، پيشين، ص 70 - 71.
40. الملّة، پيشين، ص 43 - 54.
41. سوره حديد، آيه 1.
42. تحصيل السعاده، پيشين، ص 81؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 100؛ آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 117 - 118.
43. فصول منتزعه، پيشين، ص 71.
44. الملّة، پيشين، ص 53؛ احصاء العلوم، پيشين، ص 64.
45. البته ممكن است يك انسان فطرتاً معدّ برای انجام برخی افعال، اعم از فضايل يا رذايل باشد؛ اما در اين صورت، ديگر عنوان فضيلت بر آن صادق نخواهد بود. (ر.ك: فصول منتزعه، پيشين، ص 31 - 33).
46. فصول منتزعه، پيشين، ص 35.
47. همان، ص 35.
48. احصاء العلوم، پيشين، ص 64 - 65؛ الملّة، پيشين، ص 53.
49. الجدل، پيشين، ص 67.
50. فصول منتزعه، پيشين، ص 75.
51. الملّة، پيشين، ص 55؛ احصاء العلوم، پيشين، ص 64.
52. ر.ك: نظام های سياسی غير فاضله، فصل چهاردهم.
53. تحصيل السعاده، پيشين، ص 97؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 49.
54. فصول منتزعه، پيشين، ص 66.
55. تحصيل السعاده، پيشين، ص 92 - 93.
56. الملّة، پيشين، ص 50.
57. ر.ك: فصل يازدهم مربوط به رهبری.
58. تحصيل السعاده، پيشين، ص 93.
59. مقاله فقه و رهبری در انديشه سياسی فارابی، اثر نگارنده، فصلنامه علوم سياسی، شماره 1.
60. فصول منتزعه، پيشين، ص 30 - 40، 80 - 81 و 101؛ الملّة، پيشين، ص 46 - 54؛ السياسة المدنيه، پيشين، ص 70- 71 و90-89.
61.آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 118 - 119 و 126؛ احصاءالعلوم، پيشين، ص 65؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 81؛فصول منتزعه، پيشين، ص 92.
62. السياسة المدنيه، پيشين، ص 80 - 81؛ الملّة، پيشين، ص 43 - 45؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 63 - 64 و 70؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 67؛ آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 129 و 146.
63. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 158؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 46 - 71 - 74 و 100.
64. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 129؛ السياسة المدنيه، پيشين، ص 72 - 78 و 106؛ شرح رسالة زينون الكبير، پيشين، ص 8.
65. تحصيل السعاده، پيشين، ص 87؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 65 - 69؛ السياسة المدنيه، پيشين، ص 83 - 84.
66. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 129 و 146؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 78 - 81؛ السياسة المدنيه، پيشين، ص 85 - 86؛ الجدل، پيشين، ص 19 و 75.
67. الملّة، پيشين، ص 56 - 59؛ احصاء العلوم، پيشين، ص 64 - 65؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 78 - 79.
68. آرا اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 129؛ الملّة، پيشين، ص 48 - 50.
69. تحصيل السعاده، پيشين، ص 80 - 82.
70. فصول منتزعه، پيشين، ص 71 - 74 و 94 - 95؛ الجدل، پيشين، ص 67؛ الملّة، پيشين، ص 53 - 59؛ آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 139 - 141 و 156.
71. آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 148؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 35 - 36 و 99؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 80 - 83 و 88.
72. السياسة المدنيه، پيشين، ص 87 و 104 - 106؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 33، 43؛ 73 - 74.
73. تحصيل السعاده، پيشين، ص 73 - 74؛ 80 - 81؛ السياسه، پيشين، ص 21 - 22؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 76 - 78.
74. السياسة المدنيه، پيشين، ص 106؛ فصول منتزعه، پيشين، ص 73 - 74؛ آراء اهل المدينة الفاضله، پيشين، ص 131؛ تحصيل السعاده، پيشين، ص 81-80.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

پیام هفته

تکیه بر پشتوانه های مردمی
آیه شریفه : وَيَا قَوْم مَنْ يَنْصُرنِي مِنْ اللَّه إِنْ طَرَدْتهمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (سوره مبارکه هود ، آیه 30)ترجمه : ای قوم من ، اگر آن ها (توده مردم مومن) را از نزد خود برانم ، چه کسی مرا از عقوبت الهی مصون خواهد داشت ، آیا توجه نمی کنید (که کار من در اعتماد داشتن به مردم دست است؟).روایت : قال علی (ع): ... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي اَلْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي اَلْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى اَلرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ اَلْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى اَلْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ اَلْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى اَلْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلرَّعِ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید