بخش دوم: فصل دوم: هستى شناسى

فصل دوم: هستى‏ شناسى

نظام سلسله ‏مراتبى هستى

براى شناختن جهان‏بينى اخوان‏ الصفا بايد به اين نكته اساسى توجّه داشت كه جهان تجلّى و تمثيل از عالم غيب و عالم بالاست و بين عالم طبيعت و جهان برتر يك رابطه پيوستگى و تشابه و تمثيل وجود دارد، چون خالق عالم واحد است، پس نظم حاكم بر امور جهان نيز بايد از وحدت و يگانگى برخوردار باشد. از اين‏رو براى تبيين انديشه هستى شناختى آنان بايد رابطه تشبيه و تمثيل بين عالم بالا و عالم طبيعت را بررسى كرد.


به‏ طور كلی در انديشه اخوان‏ الصفا درباره هستی و نظام طبيعتْ عدد، كليد اصلی بيان رمز و رموز است و عدد نقش هادی و نور دهنده اصلی جهان طبيعت را دارد. جايگاه عدد در عالم هستی به منزله وجود خورشيد در كل نظام هستی است كه نوردهنده به كل هستی می‏باشد. علّت تأكيد اخوان بر بهره‏گيری از عدد و مفهوم آن، همان تمثيلی بودن جهان از عالم غيب است كه با بهره‏گيری از عدد می‏توان به اين رمز پی برد و به مثالی بودن صور جسمانی از عالم ارواح علم پيدا كرد. اساساً جهان كه صورت جسمانی عالم بالاست با عدد قابل فهم است. بنابراين در انديشه اخوان، جهان يك نظام به هم پيوسته و هماهنگی است كه ناشی از اصول هماهنگ حاكم بر رابطه اعداد با يكديگر و برگرفته از نظام موجود در عالم رياضی و اصول موسيقی است.(1) به‏ طور كلی هستی از دو عالم جسمانی و روحانی تشكيل يافته است.(2)
از منظری ديگر در نظر اخوان‏ الصفا ما با دو عالم صغير و كبير روبه ‏رو هستيم، عالم كبير كره واحدی مشتمل بر يازده طبقه است‏(3) و نظام حاكم بر گردش آنها نظم عددی است كه موجودات تحت‏ القمری نيز تابع اين نوع حركت و گردش هستند، به عبارت ديگر نظام و ترتيب موجود در موجودات تحت‏ القمری به نوع نظام موجود در ترتيب و نظم اعداد و نيز وجود همان نظم و ترتيب در ميان افلاك بستگی دارد.(4) در اين نظام، كواكب به عنوان ملائكة اللَّه و ملوك آسمان‏ها عمل می‏كنند.(5)
به دليل اهميّت جايگاه عدد و نظم عددی در انديشه اخوان‏ الصفا، آنان خلقت عالم را به پيدايش اعداد از عدد واحد تشبيه كرده ‏اند. آنها كليه موجودات را به جزئی و كلی تقسيم كرده و در اين تقسيم‏بندی نفس كلی، مبدأ و اصل جهان است و كلّيه موجودات از آن منشأ می‏گيرند. مراتب وجودی موجودات از خالق يكتا شروع شده و به نفوس جزئی كه انسان هم از نفوس جزئيه است تقسيم می‏شود؛ در يك تقسيم ‏بندی عمومی مراتب موجودات به قرار زير است:(6)
1. خالق؛ 2. عقل؛ 3. نفس؛ 4. هيولا كه چهار قسم است (ماده صناعت، ماده طبيعت، مادّه كلّ و ماده اوّليه)؛ 5. طبيعت؛ 6. جسم كه دارای جهات شش‏گانه است؛ 7.فلك؛ 8. عناصر چهارگانه؛ 9.موجودات ارضی كه دارای سه قسم جماد و نبات و حيوان است.
در بيانی ديگر، اخوان‏ الصفا مراتب وجود را به چهار دسته تقسيم كرده‏ اند كه به ترتيب: باری تعالی، عقل كلی، نفس كلّيه و هيولا كه همه اينها جسم نيستند.(7) و ساير موجودات از اين موجودات كلّيه چهارگانه ناشی می‏شوند. البته دليل اين‏كه اخوان‏ الصفا اين بيان ديگر را برای سلسله مراتب وجود به كار برده‏ اند آن است كه اعداد اصلی از يك تا چهار هستند و ساير اعداد از آنها تركيب می‏شود، لذا در اين تقسيم، ساير موجودات از موجودات اصلی چهارگانه تركيب می‏شوند.(8) در ديدگاه اخوان‏ الصفا خداوند اين موجودات چهارگانه را كه مراتب اصلی وجودندبه يك باره آفريده است و سپس ساير خلايق با اذن خداوند متعال آفريده شده‏ اند. در عباراتی اخوان‏ الصفا خلقت و گردش امور موجودات را به ‏ملائكه و نفس كلی نسبت داده‏ اند كه با اذن پروردگار و به وكالت از او انجام‏ می‏دهند.
در اين مباحث از مراتب وجود به اختصار بحث می‏شود:

1. خالق هستی

جهان دارای يك مبدأ اصلی است كه آن خالق يكتاست. او دارای تمام صفات و نعمت‏ها و كمال‏مطلق است و عالم هستی در وجود و بقا به آن محتاج می‏باشد.(9) خداوند خالق عالم روحانی و جسمانی است. به‏ طور كلی جهان به دو عالم علوی و سفلی تقسيم شده كه عالم علوی شامل فلك محيط است و عالم سفلی از فلك قمر شروع می‏شود و موجودات تحت‏ القمری و زمين را در بر می‏گيرد. عالم در انديشه اخوان به منزله مدينه‏ای است كه دارای بخش‏ها و قلمروهای مختلف و در عين حال از يك نوع يگانگی و انسجام در بين اجزا برخوردار است.(10) و جايگاه باری تعالی در اين مدينه متمايز و جداست:
وَ اَنّ جملة جسم العالم يجري مجری جسم حيوان واحد، و إنسان واحد، و مدينة واحدة، و اَنّ مدبّرها و مركّبها و مؤلّفها و مبدعها و مخترعها واحد، لا شريك له‏(11)؛جملگی جسم عالم به منزله جسم حيوان واحد و انسان واحد و مدينه واحد است و مدبّر و به وجودآورنده و تركيب كننده آن واحدی است كه شريكی ندارد.
خداوند متعال مبدع عقل فعّال است كه از ذات باری تعالی نشأت گرفته و اين مبدع بودن افاضه فيض است. خداوند در ديدگاه اخوانْ، قديم و عالم حادث است. آنها قديم بودن عالم را ردّ كرده و هستی و بقای جهان را به‏ وجود خداوند پيوسته می‏دانستند.
خداوند عالم را هدفمند و غايتمند آفريده و ميزان حركت و هدفمندی جهان خلقت براساس نوع هدفمندی خالق جهان رقم خورده است، يعنی جهان در حركت به سوی هدف مشخصی است كه خالق عالم آن را بنا گذاشته است. مفهوم هدفمندی در خلقت عالم در مفهومی به نام «ناموس الهی» تجلّی يافته است كه گويای قانون نظام و ملاك و محور حركت آن است. اخوان‏ الصفا هدفمندی برگرفته از خالقيت خدا را در موارد گوناگون بيان كرده و تبيين نموده‏ اند.
خلاصه اين‏كه نظام آفرينش، نظامی هدفمند و برگرفته از ويژگی‏های خالق‏يكتاست كه نوع حركت، توازن، تناسب، تأثير و تأثّرات ميان موجودات عالم هستی - اعمّ از جسمانی و روحانی - برگرفته از اين ويژگی‏هاست.
مضمون اصلی اين هدفمندی، از خدا به سوی خدا بودن است.(12) و از نشانه‏ های اين هدفمندی وجود حكمت و ترتيب نيكو در ميان موجودات عالم است.(13) اين‏غايت‏مداری ويژه در كلّيه امور اعمّ از عالم علوی و سفلی جريان دارد.
در نگرش اخوان‏ الصفا نفوس كلّيه و نفوس جزئيه در محور حركت خالق يكتا در گردشند. حركت عالم هستی با هدفی واحد شروع شده و قوام و دوام و بقای آن نيز براساس آن هدف است. اين وحدتِ هدف در پيوستگی موجودات عالم با يكديگر تجلّی می‏يابد و هر موجودی در هر شأنی از شؤون به اين پيوستگی متّصل است و در واقع توحيد، ملاك اساسی هر فكر و عمل و عقيده است.

2. عقل كلی

مرتبه وجودی عقل در رتبه دوم از مراتب وجود قرار دارد. عقل فعّال، گوهر و عنصر و فيض يا چيز ديگری است كه با فيض باری تعالی اختراع و ابداع شده است و تمام فعل و انفعالات عالم هستی ريشه در عقل دارد. ماهيت و جوهر عقل برگرفته از نور وحدانيت خداست و تجلّی افاضه خير از سوی آن وجود يگانه است. عقل فعّال در واقع منشأ پيدايش كثرت در عالم وجود است و در مقام تمثيل به مانند عدد واحد است كه با تكرار آن عدد دو و سه و چهار و ... به‏وجود می‏آيد، يعنی منشأ كثرت و تكرار است. از اين تكرار و كثرت مراحل بعدی وجود تحقّق می‏يابد همان‏طور كه نفس كلّيه و هيولا از اين تكرار و كثرت به‏ وجود می‏ آيد.
به‏ طور كلی عقل نخستين ابزاری است كه خداوند خلق كرده و نزديك‏ترين موجودات به خداوند است. عقل اوّلين تمثال خلقت الهی است كه در مرتبه دوم وجود پس از خالق است.(14) نكته ديگر در مورد عقل اين است كه همان‏گونه كه علّت وجود عقل خداوند است، علّت بقای آن نيز امداد باری تعالی است و كمال عقل به قبول فيض و تداوم فيض‏گيری از خداوند است، پس عقل در مرحله وجود و در بقای وجودش محتاج خداوند است.

3. نفس

نفس كلی دومين موجودی است كه خداوند خلق كرده است. نفس كلی منفعل از عقل كلی است، لذا در مرتبه وجودی پس از عقل كلی قرار دارد. نفس كلی فيضی است از فيوض الهی، زيرا از نور عقل وجود يافته كه آن هم نوری است از نور وحدانيت خداوند: «ثمّ أنشأ النفس الكلّية الفلكيّة من نور العقل».(15) بنابراين انتقال نفس كلی در برابر عقل به دليل تأخّر وجودی آن از عقل است. نفس كلی قوّه‏ای روحانی است كه از عقل كسب فيض می‏كند و دارای دو قوّه علّامه و فعّاله است. اين دو قوّه در جميع اجسام - از اجسام فلكی گرفته تا اجسام موجود در زمين و مركز آن - ساری و جاری است. نقش قوّه علّامه در نفس كلی تكميل و تتميم صور و اشكال و هيئات و الوان و زينت‏ها و جمال و زيبايی است و كار قوّه فعّاله به فعلّيت درآوردن شؤون اجسام است،(16) در مورد انسان كه يكی از نفوس جزئی است، به فعليّت درآوردن شؤون موردنظر، كسب علوم حقيقی و اخلاق و فضايل و اعمال صالح است.
از نظر رتبه وجودی، نفس كلی بر فلك احاطه دارد.(17) در واقع فلك در برابر آن نفس جزئی است و انسان هم يكی از نفوس جزئی منفعل از نفس كلّيه است كه در تعبير اخوان‏ الصفا نفس جزئيه در فيض ‏گيری تدريجی و دايمی از نفس كلّيه است.(18) از تجليّات ارتباط بين نفس جزئی و نفس كلی، نقش نفس كلّيه در طبيعت و دخالت آن در تغييرات نظام طبيعت است، البته دخالت نفس كلی در نظام طبيعت با اذن پروردگار صورت می‏گيرد.(19) اخوان‏ الصفا در تعبيری ديگر، نفس كلّيه را روح عالم دانسته‏ اند.(20) در اين‏كه چرا نفس، روح عالم است می‏توان اين دليل را اقامه كرد كه در طبيعت، تمام افعال آن در ارتباط با نفس كلی است، در واقع طبيعت، فعلی از افعال نفس كلّيه و اركان چهارگانه طبيعت، يعنی آتش و هوا و آب و زمين، حاصل فعل نفس كلّيه است و افلاك و ادوات به منزله ابزاری برای به فعليّت در آوردن جريان امور در نظام هستی است كه منشأ آن نفس كلی است. در عالم تحت‏ القمری، معادن و نباتات و حيوانات، مصنوعات نفس كلی هستند. البتّه همان‏گونه كه قبلاً نيز از رسائل اخوان متذكر شديم، صانع بودن نفس كلّيه با اذن پروردگار و وكالتی از جانب پروردگار است.(21) بايد توجه داشت كه اساساً در انديشه اخوان، خالق هستی خداوند است و تدبير امور به موكّلين خداوند واگذار شده و گاهی در رسائل حفظ طبيعت و تدبير خلايق به ملائكه نسبت داده شده است.(22)
مطلب مهمّ و قابل ذكر اين‏كه در مرتبه وجود هر چه فاصله موجودات از خداوند بيشتر شود از ميزان فيض‏گيری آنان از خالق كاسته می‏شود و همين، سبب نقص آن موجود نسبت به موجود قبل خود است، لذا عقل نسبت به نفس از شرافت و فضيلت برخوردار است و علّت شرافت آن، فيض‏گيری مستقيم است، به ‏عبارت ديگر عقل واسطه فيض بين خداوند و نفس است‏(23)، از اين‏رو رتبه نفس پايين‏تر از عقل قرار دارد. و به ميزان فاصله موجود در قبول فضايل، ناقص است، اين مفهوم انفعال نفس در مقابل عقل است كه قبلاً به آن اشاره شد.
در نگرش اخوان‏ الصفا، بقای عقل علّت وجودی نفس و بقای نفس به وجود عقل است. اين رابطه كمال و نقص موجودات، در مقايسه با قرب و بُعد به خداوند در كلّيه موجودات جاری است. به عبارت ديگر، عامل فضيلت و شرافت موجودات، ميزان قرب و بُعد آنان از خالق يكتاست و چون عقل اولين موجود قريب به خداوند است، لذا واسطه فيض است كه به ساير موجودات از جمله نفس كلّيه، فيض می‏دهد و بدين جهت شرافت دارد - اخوان در مباحث مختلف به اين نكته اشاره دارند - لذا نفس در صورتی در كمال خواهد بود كه از عقل استمداد كامل گيرد وگرنه در مسير نقصان خواهد بود. ملاك اين كمال و نقص نفوس در نفوس جزئيه از جمله انسان‏ها نيز ميزان استمداد آنها از عقل است، همچنين تفاوت نفوس حيوان و نبات و معادن در تفاوت استمداد آنها از واسطه فيض است كه عقل باشد و شرافت انسان به ساير نفوس جزئی از ميزان بهره‏ وری آن از واسطه فيض است. به هر حال مرتبه نفوس پايين‏تر از مرتبه عقل است و عقل واسطه فيض می‏باشد.(24)
بين نفوس جزئی و نفس كلّيه رابطه تابع و متبوعی وجود دارد و سريان و جريان امور در نفوس جزئی در ارتباط با قوانين كلی حاكم بر نفس كلی است و كمال و نقص نفوس جزئی در ميزان تبعيت آن از قوانين نفس كلی است، مثلاً در مورد انسان كه يكی از افراد و اجزای نفس كلی است ارتقا و تكامل از طريق مشابهت به نفس كلّيه تحقق می‏ يابد كه همانا هماهنگی حركات و سكنات آن با قوانين حاكم بر نفس كلی است و نقص آن، عدم تطبيق با حركات و سكنات آن است. امكان مشابهت نفس جزئی (انسان) از طريق كسب علوم و معارف و سياست و تدبير و تهذيب و اخلاق نيكو است.(25)
اين بيان، مفهوم عامی است از آموزه‏های اخوان‏ الصفا در امكان تشبّه نفوس جزئی به‏ويژه انسان به «اله» در حد امكان و ميزان طاقتش، كه فعليّت يابی تشبّه از طريق حكمت امكان‏پذير است. به عبارت ديگر بين نفوس جزئی و نفس كليه بايد يك ارتباط دايمی و پا برجا باشد كه دراين صورت فضايل نفوس جزئی از قوّه به فعل درمی‏آيد و فعليّت‏يابی را اخوان‏ الصفا از طريق سياست و تدبير و تهذيب و معارف حقيقی امكان‏پذير می‏دانند.(26)

4. هيولا

ذكر شد كه اوّلين مرتبه وجود، خالق يكتاست كه علت وجود عقل نيز می‏باشد و عقل فيض الهی است كه در بقای خويش به امداد باری محتاج است. از سويی عقل برای كمال خويش به رتبه سوم وجود كه نفس است افاضه فيض می‏كند، پس علت كمال و بقای نفس است. در چنين ترسيمی نفس نيز علّت وجود هيولا است.(27) بنابراين در ترتب موجودات، هيولا در چهارمين مرتبه وجود قرار دارد.
در مبانی فكری اخوان‏ الصفا گفته شد كه شرافت و فضيلت وجودات به اعتبار نزديكی و دوری و نيز استعداد وجودات در بهره‏گيری از فيض باری است، لذا عقل بر نفس شرافت دارد و فوق آن‏است و باری تعالی كه منشأ فيض است بر هر دو شرافت دارد. در اين تفسير، هيولا به علت دوری از باری‏تعالی در مرتبه نازل‏ترِ وجود قرار دارد و نزول رتبه هيولا، آن‏را از نفس و عقل متمايز كرده است كه اين تمايز همانا قرار گرفتن در قوس نزولی است كه فی نفسه متمايل به كسب كمال نيست، برخلاف عقل و نفس كه راغب به كسب فيض از مراتب قبلی خويش هستند.
اين ويژگی هيولا، آن‏را در قوس نزول قرار داده است و به اعتباری در قوس نزول، اوّلين مرتبه وجود، هيولاست كه ميلی به كسب كمال ندارد و اين مفهوم به‏معنای دوری جستن هيولا از صور معنوی نفس كلی است. علّت آن هم اين است كه هيولا برخلاف نفس، جوهری روحانی نيست و فاقد قوای نفسانی فعّاله و علّامه است، پس ميلی به كمال كه همانا رغبت به فضيلت فيّاض باشد ندارد و اين سبب رنج و مشقّت نفس می‏شود كه بقايش به وجود هيولا بسته است.(28) به هر حال در تعريف اخوان‏ الصفا، هيولا عبارتند از جوهری كه قبول صورت می‏كند و صورت هم هرگونه شكل و نقشی است كه جوهر به خود می‏گيرد، و صورت سبب اختلاف موجودات از يكديگر است نه هيولا.
اخوان‏ الصفا هيولا را به چهار نوع تقسيم كرده‏ اند: 1. هيولای مصنوعات؛ 2. هيولای طبيعت؛ 3.هيولای كل؛ 4. هيولای اولی.(29)
1. هيولای مصنوعات، موادّ اجسام است كه می‏توان به آن شكل داد و بر روی آن نقش و صورت ايجاد كرد مانند چوب برای نجّار و آهن برای آهنگر.
2. هيولای طبيعت، عبارت از اركان و عناصر چهارگانه است كه مادّه به‏ وجود آورنده كليه موجودات تحت‏ القمری است، لذا فساد و زوال در آن راه دارد.
3. هيولای كل، جسم مطلق است كه شامل افلاك و كواكب و اركان و كلّيه كائنات است. ويژگی تمام آنها جسم بودن است كه صورت‏های مختلف جسمانی دارند. اهميّت بحث هيولا در مباحث فلسفه سياسی به دليل همين جنبه جسمانيت موجودات به‏ ويژه موجودات و اجسام تحت ‏القمری است كه جايگاهی ويژه در ارتباط نفس و هيولا برای آن ايجاد كرده است، اين جايگاه ويژه، وجود صورت‏های مختلف جسمانی است كه قواعد و اصول ويژه را در روابط امور و موجودات ايجاد می‏كند. به عبارت ديگر عالم هيولا عالمی است بين ماده و معنا، كه از يك طرف با ويژگی جسمانی و مادّی به طرف نزول تمايل دارد و از طرف ديگر به دليل ارتباط نفس كلی با آن، تمايل به كسب فضايل نفسانی دارد، گرچه رغبت به آن كم است، ولی قوای موجود در نفس در تلاشند موجودات مادی را از بحر هيولا نجات دهند و اين يعنی شكل‏گيری قواعد و اصول كه ريشه در اختلاف صور دارد، به بيانی ساده، اصول ويژه برای عالم جسمانی، ناشی از اختلاف صورت‏هاست كه هيولا سبب آن است.
همچنين با اين نگرش، بحث از هيولا در واقع ورود به بحث از مرتبه‏ای از وجود است كه مرتبط به عالم جسمانيت است و انسان هم كه جايگاه مهمّی در عالم جسمانيت دارد، در اين مرتبه قوس نزولی قرار می‏گيرد.
4. هيولای اولی، جوهری بسيط است كه در آن صرفاً بحث وجود است بدون توجّه به كيفيّت و كميّت، به عبارت روشن‏تر هيولای اولی بحث از جوهر بدون تركيب و غيرمحسوس است.
اين چهار نوع مادّه و هيولا را اخوان‏ الصفا در چند جای رسائل به تفصيل بيان كرده‏ اند. تلخيص اين تفصيل را سيدحسين نصر به صورت زير آورده است:(30) ماده طبيعی - آتش و هوا و خاك و هرچه در عالم در تحت ‏القمر قرار گرفته است، اعم از حيوانات و نباتات و جمادات، از اين عناصر پديد آمده‏ اند و پس از فساد به آنها باز می‏گردند. فاعل اين موجودات، طبيعت است كه خود قوّه‏ ای از قوای نفس كلی است. مادّه كلی همان جسم مطلق است كه از آن، سراسر عالم يعنی افلاك و ستارگان و عناصر و كلّيه موجودات ديگر به‏ وجود آمده است. اين موجودات همگی جسمند و امتياز آنان از يكديگر فقط در صورت‏های مختلف آنهاست.
مادّه اولی، جوهری است بسيط و معقول كه حواس قادر به ادراك آن نيست، زيرا اين مادّه جز صورت وجود واحد چيزی نيست و آن پايه اوّليه است. اگر قبول كميّت كند جسم مطلق می‏شود كه دارای سه بُعد طول و عرض و عمق است و اگر كسب كيفيّت كند مانند صورت دايره يا مثلث يا مستطيل، جسم خاصی می‏شود كه دارای تعيّنات مشخصی است، پس كيفيّت مانند عدد سه است و كميّت مانند دو واصل و اساس، يك است، همچنان‏كه (در سلسله اعداد) سه بعد از دو و دو بعد از يك آمده است، كميّت بعد از مرتبه اوّليه هويّت پديد می‏آيد و در وجود، مرتبه اوّليه بر كميّت و كيفيّت متقدم است همان‏طور كه عدد يك بر دو و سه و جميع اعداد تقدم دارد.
مرتبه اوّليه و كميّت و كيفيّت صورت‏هايی بسيط و معقول و غيرمحسوس هستند. هنگامی كه يكی از ديگری جدا شود، يكی را هيولا و در عين حال ديگری را صورت خوانند. كيفيّت نسبت به پايه كميّت، صورت است و كميّت، مادّه كيفيّت محسوب می‏شود. كميّت نيز صورت است نسبت به پايه اوّليه و پايه اوّليه، هيولا از برای كميّت.(31)
حاصل كلام اين‏كه بحث از هيولا، آغاز ورود به مباحث عالم جسمانيت و جايگاه آن در عالم وجود است. هيولا از منبع فيض دور است و به نسبتِ دوری از فضيلت و شرافت آن كاسته شده است. در واقع هيولا قلمرو بحث از اجسام است، امّا بايد توجه داشت كه اجسام هم در عالم جسمانيت دارای مراتب گوناگون هستند و برخی بر بعضی ديگر شرافت و فضيلت دارند گرچه مادّه و هيولای اجسام واحد و جنس آنها از جوهر واحد است.(32)
اشرف بودن طلا و نقره و بلور و ... به دليل عنصر آن است و همچنين اشرفيت حيوان و نبات و انسان بر ساير موجودات به دليل عنصر تركيبی آنهاست. پس در مرتبه عالم جسمانی، انسان اشرف است، چون عنصر تركيبی آن شريف و صورت آن متفاوت از ديگر موجودات است، گرچه اجسام همه در هيولا واحد(33) و يكسانند و در صورت و ماده تفاوت دارند.
با اين تفسير، اهميّت بحث از هيولا در فلسفه سياسی برای پی بردن به مبدأ تمايزات د ر عالم هستی است، آغاز تمايز، دور شدن هيولا از باری تعالی و فيض آن است. زيرا عالم هيولا و نفس ميدان نزاع و كشمكش است، چون علت غايی نفس هيولاست و تمايل نفس به فضيلت و كمال است و تمايل هيولا به جسمانيت؛ نفس در تلاش از غرق شدن در بحر هيولاست و نزديك كردن اجسام به فضايل و اين نزاع هيولا و نفس، در روابط موجودات مادی تجلّی می‏يابد. نجات از بحر هيولا در گرايش به فضايل نفسانی است و سريان يا عدم سريان فضايل در عالم تحت ‏القمر، عامل ملايمات يا ناملايمات اين عالم است و انسان به عنوان نفسی جزئی از نفوس جزئيه، موضوع مطالعه و بررسی اين عالم جسمانی است.
پس در مبانی فكری اخوان‏ الصفا، هيولا نماد جسم و معناست و روابط حاكم بر امور عالم و افلاك ناشی از اين رابطه مادی و معنوی است. هيولا به عنوان اوّلين مرتبه قوس نزول، عامل تمايز و نيز پيوند عالم تحت‏القمر با عالم فيض است كه نفس و عقل هر كدام مراتبی از فيض را برخوردارند. مطالعه و فهم اين عامل تمايز و پيوند موجودات افلاكی با ماورای افلاك، سبب شناخت مبانی فكری - فلسفی در روابط موجودات تحت‏ القمری است و چون فضيلت و شرافت موجودات و اجسام از يكديگر - اعمّ از طبقات مختلف افلاك تا زمين و نيز حيوانات و نباتات و معادن - ريشه در اين وجه تمايز دارد، از اين‏رو پرداختن به آن، در واقع شناخت علت تمايزات در عالم طبيعت است و انسان نماد اين تمايز در ارتباطش با يكديگر و ساير موجودات است كه در مبانی فلسفه سياسی از جايگاه مهمّی برخوردار است.

5. طبيعت

گفته شد كه نفس كلّيه با اذن خداوند متعال علت فاعلی اجناس جزئی در عالم هستی است‏(34) و عناصر چهارگانه هيولای اجسام و نفوس جزئی است مادّه و هيولای اجسام قابليت تغيير و تبديل دارند و در عالم اجسام حركت و تغيير به وجود می‏ آورند. در ديدگاه اخوان‏ الصفا اين فعل و انفعالات، تغيير اركان ماده طبيعت را عهده‏دار است، يعنی مواد موجود در عالم هستی با كمك ابزار و ادوات لازم تغيير شكل يافته و مصنوعاتی به وجود می‏آيد كه اين مصنوعات به دست طبيعت انجام می‏گيرد.(35) به تعبير رسائل مصنوعات فعل طبيعت است كه ابزار اين افعال، افلاك و كواكب هستند، البته فعل و تغيير و تبديل در عالم تحت ‏القمر را طبيعت در ارتباط با نفس كلی و تأثيرپذير از آن انجام می‏دهد، به‏ عبارتی نفس كلّيه است كه در طبيعت نقش دارد، لذا گاهی رسائل فعل طبيعت را به ملائكة اللَّه و گاهی به نفس كلّيه نسبت داده‏ اند. بيان آنها اين است كه در زبان شرعی تغييرات را به ملائكه نسبت می‏دهند و در زبان فلسفی عامل تغييرات قوای طبيعت است.(36)
در اين‏كه آيا طبيعت می‏تواند عامل تغيير و انجام فعل باشد يا نه، اخوان‏ الصفا در رسائل خويش به آن پرداخته و استدلال آورده‏ اند و منكران، سببيت طبيعت را تخطئه نموده‏ اند. اساس استدلال اخوان‏ الصفا اين است كه طبيعت به واسطه می‏تواند عامل انجام فعل باشد و اين جسم نيست كه عامل انجام فعل است، بلكه عامل، مافوق جسم است كه نفس كلّيه باشد، البته آن هم به اذن باری تعالی‏ مسبّب فعل است، چون طبيعت يكی از قوای نفس كلی است.(37)
اخوان‏ الصفا در رسائل خود به جدل دهريون و ماديون در مورد سببيت طبيعت اشاره كرده‏ اند و ضمن انتقاد از آنان، خطای آنها را در ابزار معرفتی آنان می‏دانسته‏ اند كه همانا حس است و حس از درك قوّه مافوق طبيعی كه همان نفس كلی باشد عاجز است. دهريون جسم را عامل فعل می‏دانند كه اين خطاست و در واقع نفس كلی عامل و سبب انجام فعل است كه آن طبيعت ناميده می‏شود. اين عمل گويای ارتباط و پيوستگی عالم سفلی با عالم علوی است كه دهريون به آن قائلند، لذا اخوان‏ الصفا با بيان اين‏كه طبيعت ملائكةاللَّه هستند كه به اذن باری تعالی فعلی را در عالم اجسام انجام می‏دهند، به اين نكته اشاره كرده‏ اند كه درك عالم مافوق طبيعی با ابزار حسی امكان‏پذير نيست و درك اين ارتباط با قوّه روحانی كه نفس است امكان‏پذير می‏باشد.
اين آموزه از اعتقادات اخوان‏ الصفا گويای مبانی فكری آنان است كه در عالم وجود، وجودات به هم پيوسته و در ارتباط با يكديگرند، لذا طبيعت از اركان مافوق طبيعی كه خالق، نفس و هيولا هستند، جدا نيست و اين، مفهوم ارتباط داشتن عالم جسمانی با عالم روحانی است. پس عالم جسم از مادّه بی‏روحی كه بر آن حركت و حيات عارض شده باشد، تركيب نيافته است، بلكه خود به منزله موجود زنده‏ای است كه نيروی حيات يعنی همان قوه طبيعت سراسر آن‏را فراگرفته و منشأ آثار و افعال گوناگونی است كه در اجسام ديده می‏شود و روحانيات در آن دخيل هستند.
دليل اهميّت اين بحث در مباحث فلسفه سياسی پی بردن به رابطه عالم جسم با عالم فوق طبيعی است كه پی بردن به اين رابطه مستلزم كشف رمز و راز و اسرار طبيعت و ارتباط آن با فوق طبيعت است. درك يا عدم درك آن رابطه خاص، نگرش‏های متفاوتی را در مورد ارتباط عالم تحت‏ القمری با عالم فوق طبيعی به وجود می‏آورد و براساس اين نگرش‏ها انديشه‏های دهری گرايانه و يا غير آن به وجود می‏آيد. آثار اين تفاوت انديشه‏ ها در تبيين و تفسير روابط اجتماعی انسان‏ها كه تجلی آن حكومت و نوع قوانين است ديده می‏شود.

6. افلاك

محور اساسی مباحث اخوان‏ الصفا در سلسله مراتب موجودات مبتنی بر ارتباط پيوسته موجودات با يكديگر است، به ويژه پيوستگی موجوداتی كه از مبدأ اوّل فاصله گرفته و به نسبت از مبدأ اوّل دور هستند، با وجود دوری از مبدأ فيض، آنها در يك ربط منطقی با يكديگر ارتباط متقابل دارند. آن‏گونه كه بيان شد، اوّلين موجودی كه در غايت كمال و فضل تامّ آفريده شده، عقل فعّال است كه صورت جميع اشيا در آن متجلّی است‏(38) و نفس كلّيه در رتبه بعدیِ وجود است كه آن‏هم جوهر روحانی است و سپس هيولا قرار دارد كه در واقع ورود به‏مباحث موجوداتی است كه طول و عرض و عمق دارند و به اجسام مطلق موسوم هستند. اجسام شكل پذيرند و يكی از شكل‏هايی كه جسم به خود می‏گيرد شكل كروی است، رسائل شكل دايره‏ای را «افضل اشكال»(39) ذكر كرده‏ اند و افلاك و كواكب يكی از اين اشكال است كه دارای حركت دايره‏ای بوده و امتداد آنها از فلك محيط تا انتهای فلك قمر و تا مركز زمين است.(40) جسم، شكل كروی را كه افضل اشكال است به خود می‏گيرد و عالم افلاك و ستارگان از اين نوع اشكال هستند.
همان‏طور كه بيان شد، سلسله مراتب موجودات براساس پيوستگی موجودات با يكديگر است، ريشه اين پيوستگی در مبدأ اوّل است و تداوم فيض، عامل بقای پيوستگی است. نظام و حركت و صور و قوانين حاكم بر افلاك نيز ناشی از تداوم فيض كلّيه موجودات با يكديگر است، زيرا دوام فيض باری تعالی باعث حلول فيض در عقل و از دوام فيض عقل، نفس از فيض برخوردار می‏شود.(41) نفس بر جسم اثر گذاشته و يكی از اين اثرگذاری‏ها موجب ترسيم صور و اشكال و رنگ‏ها می‏شود و علت اين نوع تأثيرگذاری نيز اتمام و اكمال فضايل موجود در موجودات است.
در عقيده اخوان‏ الصفا، اوّلين تأثيری كه نفس در جسم می‏گذارد، ايجاد شكل كروی در آن است. اين شكل‏پذيری باعث شده است افلاك در صور مختلف و با روابط منسجم با يكديگر به‏وجود بيايند. نوع حركت افلاك دوری است و افلاك كه به صورت طبقات كروی يازده‏گانه‏(42) هستند در كل به منزله عالم واحدی هستند كه دارای نظام كلی واحد می‏باشند(43) و امتداد اين حركت از فلك محيط تا مركز زمين است. مفهوم پيوستگی و وحدت نظام در مورد موجودات تحت‏ القمری وجود ترتيب در اجزای عالم است به اين صورت كه طبقه ‏ای بر طبقه ديگر محيط است و بر آن اشراف دارد و نيز ابتدا و انتهای عالم افلاك بايكديگر در ارتباط هستند، مانند ترتيب اعداد كه عدد واحد با عدد نُه درارتباط است، زيرا عدد نُه از اجزای عدد يك است و بدون ارتباط با آن، مفهوم «عددی» در آن معنا ندارد.
نكته‏ای كه بايد به آن توجه داشت حركت دوری تمام افلاك است كه نمود آن حركت دوری، گردش دوری افلاك و كواكب به گرد زمين در 24 ساعت است، و كليه ستارگان نيز در فلك ويژه خود از حركت دوری برخوردارند و نماد اين حركت دوری، در كليه مصنوعات كره زمين مشهود است، زيرا شكل درختان و دانه نباتات و... و نيز دوران زمان از زمستان به بهار و از بهار به تابستان و نيز پاييز، براساس گردش دوری فصول است. همچنين تبديل جسم حيوانی به خاك و سپس برگشت آن به نبات و از نبات مجدداً به حيوان، شكلی از اشكال حركت دوری است كه در عالم افلاك و تحت‏القمر جريان دارد. اخوان‏ الصفا اين حركت دورانی را تشبيه به دوران سنگ آسياب كرده‏ اند: «فاِذا تؤمّل ذلك أيضاً وُجِدَ كأنّه دُولابٌ يدور». نماد اين حركت دوری در مورد انسان و در بُعد جسمانيّت او، نشأت او از نطفه و سپس تولّد و رشد و پس از آن پيری و انحطاط اوست كه برگشتی دوباره است به حالت ضعف اوّليه‏ اش.(44)
در رسائل اخوان‏ الصفا از افلاك به تفصيل و از جوانب مختلف بحث شده است كه طرح همه مسائل آن در اين‏جا ضرورت ندارد، ولی بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه بحث از افلاك و كواكب و ارتباط موجودات عالم تحت‏ القمر با عالم بالا و تأثيری كه افلاك در روند حركت طبيعی موجودات تحت‏ القمری دارد امری لازم و ضروری است، زيرا آن‏گونه كه قبلاً نيز بيان شد، افلاك و همه سلسله مراتب موجودات در ارتباطی پيوسته با يكديگر هستند و در مورد موجودات تحت‏ الفلكی با بيان ساده و روان می‏توان اذعان كرد كه همه امور اين موجودات در ارتباط با افلاك و كواكب است و حركت و قانون حاكم بر افلاك به مفهوم كلی آن در جزء جزء امور اين جهانی تأثير دارد، به عبارت روشن و روان، افلاك و موجودات آن در ارتباطی متقابل و تأثيرپذير از حركت افلاك هستند و تأثير آن در انديشه اخوان‏ الصفا به گونه ‏ای است كه حتّی سعادت و شقاوت انسان، عمر دولت‏ها، خرابی و آبادانی بلاد و ... را در ارتباط با عالم افلاك می‏دانند.
در مباحث فلسفه سياسی اين نگرش به رابطه عالم تحت‏القمر با مجموعه نظام افلاكی، دارای اهميّت ويژه‏ ای است، زيرا بيانگر نگرش فيلسوف سياسی به نوع رابطه محيط محسوس و قانون حاكم بر آن با عالمی كه در حسّ و تجربه نمی‏گنجد است، چون اين عالم مادی در سيطره و احاطه عالمی روحانی است كه روحانيّت خود را از رابطه با نفس كلّيه می‏گيرد و بر عالم ماده تأثير می‏گذارد. شناخت اين رابطه تأثيرگذار و تأثيرپذير به‏ويژه از جنبه تأثيرات آن بر امور انسان‏ها امری مهمّ است كه اخوان‏ الصفا به افلاك و كواكب از اين منظر توجهی ويژه كرده‏ اند.
در اين‏جا به ذكر نمونه‏ هايی از تأثيرات افلاك بر امور اين جهان از ديدگاه اخوان‏ الصفا اشاره می‏شود تا اهميّت طرح بحث افلاك در ارتباط با موضوع انديشه و فلسفه سياسی آشكار شود. اخوان‏ الصفا حصول سعادت را برای بندگان خدا در سايه ايجاد رابطه موسيقی‏ گونه با كواكب می‏دانستند،(45) منظور آنان از رابطه موسيقی، هماهنگی حركات و سكنات انسان‏ها با قانون موسيقی است كه تناسب و توازن در آن‏را نمادی از توازن عالم افلاك با عالم فوق طبيعی در نظر گرفته‏ اند و نيز اعتدال طبايع و نيكويی سيرت انسانی را مرتبط با عالم افلاك می‏دانستند مباحث آنان در تأثير نوع خاصی از اخلاق و كردار و صفات اخلاقی با تأثير ستاره‏ای خاص به هنگام تولّد بر مواليد نشانی از اين نگرش است.
همچنين اعضا و جوارح انسان را به عنوان عالم صغير، مثالی از موجودات در افلاك می‏دانستند كه مثلاً قلب به منزله خورشيد و ... در نظر گرفته می‏شد،(46) حتی يكی از دلايل اختلاف زبان‏ها را متولی بودن ستاره‏ای خاص بر امور انسان‏ها ذكر كرده‏ اند. و همچنين تأثير حركات و اختلاف حالات كواكب بر طبقات مختلف مردم، وجود صلاح و خير در عالم، زوال و ظهور دولت‏ها، ضعف و قوّت سلاطين، وقوع جنگ‏ها(47) و نيز تبديل دولت‏ها و حكومت از امّتی به امّت ديگر و از شهری به شهری و از گروهی به گروهی ديگر و ... از نمونه‏ های ايده‏های آنان در مورد افلاك و تأثير آن بر امور انسان‏هاست كه جايگاه اصلی اين بحث در مباحث دولت و به‏ طور كلی سياسات و اجتماعيات است.
برای نمونه در انديشه اخوان‏ الصفا ستارگان، ملائك الهی و ملوك او در آسمان‏ها هستند و خلقت آنها برای عمارت عالم و تدبير و سياست خلايق است و آنها خلفای الهی در زمينند برای راهبرد امور بندگان و حفظ شرايع انبيا.(48) مفهوم خلافت كواكب و ملوك بودن آنان، رمزی است از نوع خاص برای ارتباط زمين و آسمان كه گويای وجود نفوسی است كه حس از درك آنها عاجز است. بر اين نفوس آثاری عملی مترتّب است كه نحوس و سعود بندگان و فقر و غنا و تبديل دولت و ... از جمله آن امور است.(49)
اهتمام اخوان‏ الصفا به بحث از افلاك، دارای مبنای فلسفی و فكری است كه در فلسفه ارسطو و حكمت مشايی نيز به آن تأكيد شده است،(50) زيرا بحث از عناصر تركيبی عالم تحت‏القمر مبنی بر اين‏كه از طبايع چهارگانه (برودت، حرارت، رطوبت و يبوست) تركيب يافته و يا فقدان اين طبايع در آن و علاوه بر طبايع چهارگانه، نقش عناصر نيز در تركيب افلاك، مبحثی فلسفی است كه از گذشته بين فلاسفه در عالم اسلامی و قبل از آن در ميان پيروان افلاطون و ارسطو وجود داشته است.
در انديشه اخوان‏ الصفا عناصر چهارگانه، پايه و اساس تركيب موجودات است و كليه حيوانات و جمادات از تركيب اين عناصر به وجود آمده‏ اند كه نوع و ميزان تركيب در موجودات گوناگون، متفاوت و دارای اثر گوناگون است، لذا شناخت اركان و عناصر و طبايع و اعتدال موجودات و ... و اعتدال طبايع انسانی و رفتار و سلوك و نقش محيط و جغرافيا كه در انديشه‏ های اخوان به آن توجّه شده است، ريشه در نگرش فلسفی آنان به رابطه موجودات و ارتباط آنها با عالم افلاك دارد.

7. اركان چهارگانه

اخوان‏ الصفا در سلسله مراتب موجودات بعد از فلك به اركان اشاره كرده‏ اند كه تركيب اصلی موجودات در عالم تحت‏القمر از اين اركان اربعه يعنی آتش و هوا و آب و زمين است. اين عناصر چهارگانه دو به دو با يكديگر تركيب يافته و هشت طبع يا مزاج مختلف به وجود می‏آيد كه مزاج هشت‏گانه عبارتند از: زمين كه دارای مزاج سردی و خشكی و آب دارای مزاج سردی و تری و هوا دارای مزاج گرمی وتری و آتش دارای مزاج گرمی و خشكی است.(51) در واقع تركيب اين عناصر و شكل‏گيری مزاج‏های گوناگون، سبب تشكيل اجسام تحت‏ القمری هستند، زيرا عالم در نگرش اخوان‏ الصفا مجموعه اجسام موجود در عالم افلاك و عالم تحت‏القمر است كه از وحدت و يكسانی و همگونگی برخوردار است، به تعبير اخوان‏ الصفا عالم اجسام، مانند مدينه واحد يا حيوان واحد است: «و هو عالمٌ واحدٌ كمدينةٍ واحدةٍ أَوْ حيوان واحد».(52)
اجسام تحت‏ القمری از تركيب عناصر چهارگانه به وجود آمده‏ اند كه ويژگی آنها، زوال و فساد و تبديل و تغيير است. از زوال و فساد، اشيا ديگری به‏وجود می‏آيند كه اخوان‏ الصفا از آن به «مكوّنات» تعبير كرده‏ اند، آن اشيا عبارتند از: معادن و نبات و حيوان كه مرتبه بعدی موجودات را تشكيل می‏دهند. به هر حال عناصر، ركن و پايه موجودات در عالم تحت‏القمر هستند و تركيب عناصر با يكديگر سبب ظهور طبيعت به انحای گوناگون و با صفات و ويژگی‏های متفاوت است. البتّه در بحث از اركان بايد توجّه داشت كه در تركيب و امتزاج عناصر، نفس كليه نيز تأثير دارد، زيرا در مجموعه فكری اخوان‏ الصفا هيچ‏كدام از موجودات به خودی خود قادر به تركيب و ايجاد فعل و خلق آثار نيست، بلكه اركان و كلاً عالم تحت‏القمر در مقابل نفس كليه منفعل هستند.

8. موجودات مركّب يا موجودات سه‏ گانه

از تركيب عناصر چهارگانه با يكديگر، موجودات سه‏ گانه معادن و نبات و حيوان به‏ وجود می‏ آيد كه اين موجودات سه‏ گانه را اخوان‏ الصفا در رسائل خويش به ‏نام مولّدات و مكوّنات نام‏گذاری كرده‏ اند. هركدام از اين موجودات نيز به سه دسته تقسيم می‏شوند، اقسام معادن عبارتند از: معادن خاكی كه قابل ذوب و احتراق نيستند، مانند زاج، سرمه، طلا، نقره و مس و معادن آبی كه قابليت ذوب و احتراق دارند، مانند قير و كبريت و معادنی كه ويژگی دو معدن قبلی را ندارند.
حيوان نيز به سه نوعِ پستاندار، تخم‏گذار و حشرات تقسيم می‏شود و گياهان به دسته گياهان نشاندنی، كاشتنی و گياهان خودرو و هرزه تقسيم می‏شوند.(53)
در توصيفی ديگر معادن عبارتند از آنچه كه در عمق زمين است و در معرض زوال و فساد قرار دارد و صفت غالب آن، تعلق خاكی است و نبات چيزی است كه بر روی زمين می‏رويد و حيوان جسم متحرّك حساس است كه دارای نفس حيوانی و بدنی و در معرض زوال و فساد است و صفت غالب بر آن «ناری بودن» است.(54)
كلّيه عالم تحت‏ القمر به‏ ويژه انسان به‏ حال خود رها نشده است و بر اين عالم، امور مادّی و معنوی احاطه و سلطه دارند كه حركت او را در جهت و هدف خاصی هدايت می‏كنند. در رسائل‏اخوان‏ الصفا از اين روابط حاكم بر عالم هستی به سلطه و حكومت و از عوامل سلطه به حكّام تعبير شده است كه انسان به‏ويژه در دايره زيست خود، محدود و محصور و مجبور به حركت براساس آن قانون است.
عوامل سلطه پنج دسته هستند:(55) اوّلين عامل مسلط بر انسان فلك دوّار است كه انسان در متن حركت آن افلاك محبوس می‏باشد و با گردش شب و روز و فصول متعدد آن، در حركت دايمی و مطابق با سير آن است؛
دومين عامل، طبيعت مادّی است كه قوانين آن در سرشت انسان و عالم جسمانی جاری و ساری است. اموری مانند گرسنگی و تشنگی و آلام و امراض و ساير نيازهای مادّی، مظاهر اين سلطنت طبيعت است؛
سومين عامل، ناموس است كه احكام و قوانين و اوامر و نواهيی دارد كه البته صلاح و سعادت انسان در آن نهفته است و برای انسان هيچ گريزی از آن نيست؛
چهارمين عامل، وجود سلاطين جور در عرصه اجتماع و امور اجتماعی انسان‏هاست كه از راه قهر و غلبه بر انسان‏ها حاكم می‏شوند و آسايش و سعادت را در عالم وجود از اين انسان‏ها می‏گيرند. عامل وجودی اين سلاطين در عرصه اجتماعی انسان در ارتباط با قوانين حاكم بر عالم جسمانی است، برای مثال يك عامل آن گريز از احكام ناموس است كه ريشه در نفس كلّيه و عقل فعّال دارد و نيز وجود حاكم عادل در ارتباط با حركت مطابق با امور ناموس است كه بازهم ريشه در نفس كلّيه و عوالم مافوق طبيعی دارد؛
پنجمين عامل سلطه، نياز انسان به حاجات مادّی نظير خوردنی‏ها و نوشيدنی‏ هاست.
اين ناگزيری‏ها و جبر حركت بر محوری خاص گويای نوعی ارتباط و پيوستگی است كه عالم هستی را با عالم فوق هستی به هم وابسته و پيوسته می‏كند. اين پيوستگی، به دليل ارتباط همه سلسله وجودات با يكديگر است، از خالق يگانه تا آخرين سلسله موجودات (حيوان و نبات و معادن) با هم در ارتباطند و دارای تأثير و تأثّر متقابل هستند، از اين‏رو در انديشه اخوان انسان، عالم صغير و عالم، انسان كبير است، زيرا دارای جسم، نفس، حيات و علم است و بين مرتبه نبات و حيوان و انسان با ملائكه كه نماد روحانيات هستند ارتباط و پيوستگی وجود دارد،(56) و صور و اشكال و هياكل و صفات عالم اجسام، مثالی است از عالم ارواح كه گويای ارتباط عالم ارواح با عالم اجسام است.
جايگاه اين مباحث در فلسفه و انديشه سياسی، شناخت اين ارتباط و پيوستگی است، زيرا آگاهی از اين روابط و پيوستگی، سبب شناخت مبانی فكری انديشمند و فيلسوف سياسی موردنظر است. گام اوّل در تبيين انديشه‏ های يك فيلسوف سياسی، آشنايی به نگرش او به عالم هستی و قوانين و احكام حاكم بر روابط موجودات است، زيرا پايه و اساس انديشه‏ های اجتماعی هر متفكری ريشه در قالب فكری او نسبت به عالم هستی و موجودات آن و روابط بين آنها دارد و با شناخت اين قالب فكری، نوع پاسخ او به اجتماع و روابط اجتماعی و علّت آن پاسخ را می‏توان دريافت.
با توجّه به تبيين و تفسيرهای ذكر شده می‏توان قالب فكری اخوان‏ الصفا را در يك كلام چنين تفسير كرد: عالم به دو عالم علوی و سفلی تقسيم می‏شود و همواره عالم فوق طبيعی بر عالم طبيعی تأثير می‏گذارد، زيرا عالم فوق طبيعی، عالم روحانيات است و بر عالم طبيعی كه عالم جسمانيات است اشراف و برتری دارد. روابط حاكم بر عالم جسمانی برگرفته از روابط عالم فوق طبيعی است و امور عالم تحت‏القمر مثالی از امور و روابط عالم فوق طبيعی است. اين مثالی بودن ارتباط، نمادی از پيوستگی و همبستگی بين دو عالم است و شناخت اين پيوستگی بين موجودات جسمانی و روحانی، اوّلين گام در تبيين مبانی فكری انديشمند و فيلسوف سياسی است، لذا اصول سياسی و اجتماعی در انديشه اخوان‏ الصفا را بايد با توجّه به آن نگرش منسجم و پيوسته حاكم بر روابط موجودات تبيين و تفسير كرد، تبيين مبانی فكری آنان نسبت به جهان هستی و نيز مبانی معرفت‏شناسی آنان اوّلين گام در شناخت اصول سياسی حاكم بر بينش آنهاست و اين دو بخش درصدد دست‏يابی به اين غرض بوده است.

 

پی نوشت ها

________________________________________
1. اصول نظام هندسی و رياضی و موسيقی و نسب آنها در انديشه اخوان از جايگاه مهمّی برخوردار است كه به برخی از آنها اشاره شده است.
2. رسائل، ج 3، ص 27.
3. رسائل، ج 4، ص 228 و 229.
4. همان، ص 230.
5. همان، ص 240 - 241.
6. همان، ج 3، ص 165.
7. همان، ج 1، ص 84.
8. همان، ص 84 و 85.
9. همان، ج 3، ص 147.
10. همان، ج 1، ص 218.
11. همان، ص 218.
12. رسائل، ج 3، ص 195.
13. همان، ص 152.
14. رسائل، ج 5، رساله جامعه.
15. همان، ج 1، ص 85.
16. همان، ج 3، ص 153.
17. همان، ص 153 و 154.
18. همان، ج 2، ص 18.
19. همان، ص 124.
20. همان.
21. همان، ص 321.
22. همان، ص 66.
23. همان، ج 3، ص 150.
24. همان، ص 15.
25. رسائل، ج 3، ص 36.
26. همان.
27. رسائل، ج 3، ص 150.
28. همان.
29. همان.
30. سيدحسين نصر، همان.
31. رسائل، ج 2، ص 4.
32. همان، ص 17.
33. همان.
34. همان، ص 124.
35. همان، با تلخيص و نقل به معنا.
36. همان، ص 66.
37. همان.
38. رسائل، ج 3، ص 151.
39. همان، ص 171.
40. همان، ص 151.
41. همان، ص 159.
42. همان، ص 159 و 182.
43. همان.
44. رسائل، ج 3، ص 183.
45. رسائل، ج 3، ص 241.
46. همان، ص 218.
47. همان، ص 92.
48. همان، ج 4، ص 241.
49. اين نوشتار درصدد تأييد گفتار اخوان نيست و تنها مبانی فكری آنان‏را بيان كرده است.
50. رسائل، ج 1، ص 161.
51. سيدحسين نصر، متفكران اسلامی درباره طبيعت؛ رسائل، ج 1، ص 166.
52. رسائل، ج 1، ص 162.
53. همان، ج 3، ص 165 - 167.
54. همان، ص 320 - 323.
55. رسائل، ج 3، ص 251 - 253.
56. همان، ج 2، ص 88 - 138 - 224 - 292.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

ایمان و معنویت
قرآن :  وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ و ...  (سوره اعراف، آیه 96)ترجمه: و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم و ... حدیث : قال الامام الرضا عليه السلام فيما نقله فضل بن شاذان ..فان قال (قائل ): لم امر الخلق بالاقرار بالله و برسله و بحججه ، و بما جاء من عندالله عزوجل ؟ قيل : لعلل كثيرة : منها ان من لم يقر بالله عزوجل ، لم يحتنب معاصيه ، و لم ينته عن ارتكاب الكبائر، و لم يراقب احدا فيما يشتهى و يستلذ من الفساد و الظلم فاذا فعل الناس هذه الاشياء و ارتكب كل ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید