فصل نهم ولايت تكوينى

فصل نهم؛ ولايت تكوينى‏

در پايان، ماسب آمد تا گوشه‏اى از مسأله ولايت تكوينى ذوات مقدّسه كه واسطه‏هاى فيض حضرت حق تعالى مى‏باشند، به بحث و گفتگو گذارده شود. زيرا اخيرا مورد خدشه و مناقشه برخى قرار گرفته و مسأله «علم به تقدير» و نيز «تفويض در أمر تدبير» را گونه‏ اى غلوّ، يا اعتقادى بدون دليل دانسته‏ اند.
ازاين‏رو ضرورى ديديم تا شمّه‏اى از مقامات انوار ملكوت الهى و مظاهر صفات جمال و جلال ذات لا يزال را از ديدگاه روايات صحيحة و مستفيضه و أدعيه و زيارات كه مدرسه سيّار مكتب اهل بيت عصمت و طهارت هستند، روشن سازيم و عقيده حقّه مذهب تشيّع را درباره ائمه أطهار عليهم السّلام بر روشندلان پاك ضمير، مستدلّ و مبرهن نماييم. إن شاء اللّه‏

تقدير و تدبير

همانگونه كه آفرينش از ذات اقدس متعال نشأت گرفته، امر تقدير و تدبير نيز با او است. «لا مؤثّر فى الوجود إلّا اللّه»، ما سوى اللّه، جملگى از زمره ممكنات‏ اند. كه فقر و عجز محض‏اند، و در پيدايش و پايدارى خود به ذات لا يزال نيازمند مى‏باشند:
 «كلّ ما بالغير لا بدّ أن ينتهى إلى ما بالذات».
هرچه هست، جز ذات واجب، موجودات وابسته‏ اند كه در هستى، چه در آغاز و پيدايش و چه در تداوم و بقاء به عنايت ذات حق نيازمندند. اگر نازى كند آنى، فرو ريزند قالبها.
 «ألا له الخلق و الأمر تبارك اللّه ربّ العالمين» «1».
آفرينش و تدبير، هردو از آن اوست. افزون باد بركات الهى كه صاحب اختيار و پروردگار جهانيان است
 «و اللّه خلقكم و ما تعملون» «2».
شما و آنچه انجام مى‏دهيد، آفريده او است.
 «يسأله من فى السماوات و الأرض كلّ يوم هو فى شأن» «3».
هرچه در آسمان و زمين است، پيوسته دست نياز به سوى او دراز دارد، هر لحظه و همواره، او در پى تدبير تازه ‏اى است.
 «اللّه خالق كلّ شى‏ء و هو على كلّ شى‏ء وكيل» «4» خدا، آفرننده همه چيز است. و اوست كه نگهبانى هر چيز را بر عهده دارد.
تا اينجا بحثى نيست كه آفريننده جهان خدا است و تقدير و تدبير جهان پيوسته در دست اوست.
سؤال اين است كه در امر تقدير و تدبير، جايى براى تفويض (واگذارى) وجود دارد يا نه؟

علم به تقدير

تفويض در تقدير، عبارت است از اعطاى علم به تقديرات كه خداوند، اولياى مقرّب خويش را از برخى تقديرات آگاه سازد و از سرنوشت آينده افراد يا گروهها يا ملّتها با خبر نمايد. البته درصورتى‏كه مصلحتى در اين آگاه ساختن باشد.
 «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه أحدا إلّا من ارتضى من رسول» «5» خداوند، از علم پنهانى خويش كسى را آگاه نمى‏سازد، جز پيامبرانى كه‏ مورد عنايت اويند.
پس امكان آگاهى از آينده پنهان، براى افراد مورد عنايت حضرت حق ميسّر است.
در روايات صحيحه آمده: خداوند را دو گونه علم است، علم مكنون، كه آگاهى از آن براى هيچ‏كس ميّسر نيست. و علم ديگرى كه در اختيار فرشتگان مقرّب قرار مى‏دهد و انبياء و اولياى مقرّب نيز از آن برخوردارند.
امام محمّد باقر عليه السّلام مى‏فرمايد:
 «إنّ للّه علمين، علم عنده لم يطلع أحدا من خلقهه، و علم نبذه الى ملائكت و رسله، فما نبذه الى ملائكته فقد انتهى إلينا» «6».
پيرامون نزول فرشتگان در شب‏قدر، رواياتى در دست است كه علم به تقديرات تا يك سال به امام وقت داده مى‏شود.
امام محمّد باقر عليه السّلام نيز فرموده است:
 «و لقد قضى أن يكون فى كل سنة ليلة يهبط فيها بتفسير الأمور إلى مثلها من السنة المقبلة» «7».
علاوه، طبق روايات صحيحه، امام وقت اگر چيزى را بخواهد بداند، خداوند علم آن را به وى ارزانى مى‏دارد.
امام جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام فرمود:
 «إذا أراد الإمام أن يعلم شى‏ءا، أعلمه اللّه ذلك» «8» روايات در اين زمينه بسيار است كه علاوه بر صحّت و استفاضه سند، با ظاهر قرآن نيز موافقت دارد و مخالفتى با آن ندارد، چنانچه از ديدگاه عقل نيز اشكالى در اين نيست.

تفويض در تدبير

تفويض در تدبير، به معناى واگذارى مطلق نيست، بلكه مقصود، واسطه بودن در افاضه از جانب حق تعالى است كه خداوند همانگونه كه فيض و بركات خود را در عرصه طبيعت از طريق اسباب و مسبّيات بر سرتاسر هستى گسترش مى‏دهد، فرشتگان را نيز هريك مأمور تدبير گوشه‏اى از جهان تقدير نموده است. لذا از ملائكه به «مدبّرات» ياد نموده است: «فالمدبّرات أمرا» «9». زيرا به هريك، تدبير گوشه‏ اى از جهان را محوّل نموده است. ولى چون هريك مأمورند و دستور را اجرا مى‏سازند، ازاين‏رو مدبّر اصلى ذات حق است و هريك از اسباب و عوامل طبيعى يا فرشتگان، طريق و وسيله اجراى تدبير الهى هستند.
لذا درباره فرشته مرگ (ملك الموت) كه مأمور قبض ارواح است، در عين‏حال كه او را قابض ارواح ياد كرده، خود را قابض اصلى مى‏داند. و او را تنها مجرى دستور دانسته است.
در آيه‏اى فرموده است:
 «قل يتوفّاكم ملك الموت الذى وكّل بكم». «10»
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
 «اللّه يتوفى الأنفس حين موتها». «11»
ازاين جهت، تفويض در تدبير، كاستى در تدبير الهى ايجاد نمى‏كند و خللى در «ربّ العالمين» بودن پروردگار جهان وارد نمى‏سازد. زيرا بازگشت همه كارهابه اوست و هيچ‏كس و هيچ چيز در تدبيرى كه بر عهده دارد، استقلال ذاتى ندارد و در تفويض نيز استقلال كامل ندارد.
اينك اين پرسش پيش مى‏آيد كه همانگونه كه فرشتگان و علل و اسباب طبيعى واسطه در تدبير قرار گرفته‏اند و اين نوعى تفويض غير استقلالى به‏ شمار مى‏رود، آيا امكان دارد اين‏گونه تفويض در امر تدبير، به اولياى مقرّب الهى نيز ارزانى گردد؟
براساس روايات وارده و تعاليم صادره از خاندان عصمت و طهارت، پاسخ، مثبت است.
و همانگونه كه تفويض گوشه‏هايى از تدبير جهان هستى به فرشتگان مربوطه، با توحيد ربوبى منافات ندارد و مستقل ندانستن آنها مشكل را حل مى‏كند، همين‏گونه تفويض به اولياى مقرّب الهى با توجه به عدم استقلال آنان، با شمول توحيد ربوبى‏ منافات نخواهد داشت.
و اين لطفى است از جانب پروردگار به بندگان خالص خويش كه مظهر جلال و جبروت حضرت حق‏اند و جلوه‏گاه اسماى حسناى الهى مى‏باشند.
در آثار و گفتار ائمه اطهار، بر اين امر تأكيد شده است، كه نمونه‏هايى از آن را پس از نقل گفتار بزرگان در اين زمينه مى‏ آوريم.
علّامه مجلسى قدّس سرّه مسأله «تفويض» را به تفصيل مطرح نموده، پس از آوردن روايات مربوطه مى‏گويد:
 «تفويض در امر تدبير و رزق و روزى و إحياء و إماته و هرگونه قدرت تصرّف در تكوين به دوگونه قابل تصوّر است:
نخست آنكه اولياى الهى، استقلالا اعمال قدرت نموده و با اراده و اختيار خويش در تكوينيّات تصرّف نمايند و در حقيقت فاعل اين اعمال، خود آنان باشند و با قدرت و اراده خويش انجام دهند. چنين تصوّرى كفر محض است، دليلهاى عقلى و نقلى بر نادرستى آن دلالت دارد.
دوم آنكه تمامى اين اعمال كه بر حسب ظاهر به دست اينان انجام مى‏شود، اعمالى هستند كه خداوند انجام مى‏دهد، ولى با درخواست اولياى مقرّبش انجام مى‏دهد، تا شرف و قرب منزلت آنان را روشن سازد.
مانند مرده زنده كردن حضرت مسيح عليه السّلام و از چوب اژدها ساختن موسى عليه السّلام كه به ظاهر به دست پيامبران صورت گرفته، ولى در واقع درخواست آنان از خدا و به دست تواناى الهى انجام گرفته است و نقش اولياء و انبياء، تنها دعا و درخواست است و اعمال ياد شده به گونه استقلالى با دست خداوند انجام يافته است.
تحقق اين امر نسبت به انبياى عظام، جايشبهه نيست. ولى نسبت به اولياى گرامى گرچه دليل بر امتناع نداريم، ولى دليل اثباتى نيز وجود ندارد و بدون دليل هم نمى‏توان در اين‏باره سخن گفت» «12».
امام راحل قدّس سرّه پس از نقل سخن علامه مجلسى (اعلى اللّه مقامه) مى‏فرمايد:
 «هيچ‏يك از وجوهى كه اين بزرگواران آورده‏اند، ميزان و اندازه واگذارى امر به معصومين به‏طور مشخص و داراى ضابطه كه با اصول حقّه منافات‏ نداشته باشد، بيان نشده است. همچنين از فرق ميان اين تفويض با تفويض نادرست و مستحيل، سخنى نيامده است. بلكه از سخنان آنان و بويژه مرحوم مجلسى قدّس سرّه چنان بدست مى‏آيد كه اگر ايجاد و مرگ و زندگى و روزى را يكسره به دست كسى جز حق تعالى بدانيم، اين تفويض است و مدّعى آن كافر است كه هيچ خردمندى در كفر او شك ندارد.
اين بزرگواران «كرامات» و «معجزات» را يكسره از باب پذيرش درخواست دانسته‏اند و حق تعالى را فاعل واقعى آنها مى‏دانند، ولى واگذارى تعليم و تربيت بندگان و تفويض حق بخشيدن يا نبخشيدن «انفال» و «خمس» و تشريع برخى از احكام را به ائمه عليهم السّلام صحيح مى‏شمارند. و اين موضع از موضوعاتى است كه كمتر درباره آن تنقيح شده يا ميزان درستى براى آن گفته شده و بيشتر، تنها گوشه‏اى از مسأله مورد بررسى و كاوش قرار گرفته است.»
آنگاه به اختصار به تحقيق درباره اين مسأله مى‏پردازد و مى‏نويسد:
 «بايد دانست كه در «تفويض» به معناى نادرست آن- يعنى مغلوليّت (بسته بودن) دست خداوند در كار تدبير و تقدير، و تأثير اراده عبد به گونه مستقلّ- فرقى ميان امور خرد و كلان نيست و همانگونه كه مرگ، زندگى، هستى، نيستى و دگرگونى عنصرها به هيچ موجودى واگذار نشده است، حركت دادن پركاهى نيز به كسى تفويض نشده است. بلكه همه موجودات مسخّر اراده كامله حضرت حق‏اند و هيچگونه استقلالى در كارى ندارند و همه آنها در هستى و در تكامل هستى خود و در حركات و سكنات و اراده و توان، نيازمند و فقير بلكه فقر محض و محض فقرند.
همچنان‏كه در امكان انجام كارها بدست مخلوق، با قيموميّت حق و به گونه غير مستقل و در پرتو نفوذ اراده الهى در همه زمينه‏ها فرقى ميان كارهاى كوچك و بزرگ نيست. همانگونه كه ما بندگان ناتوان بر كارهاى كوچك توانمنديم، بندگان خاصّ خداوند و فرشتگان مجرّد بر كارهايى سترگ، همانند مرگ، زندگى، روزى، هستى و نيستى قدرت دارند. و همانگونه كه «فرشته مرگ» مأمور به ميراندن است و ميراندن او از مقوله‏ درخواست و استجابت نيست و جناب «اسرافيل» مسئول زنده ساختن مردگان است و كار او نيز درخواست و اجابت نيست، و از مقوله تفويض- به معناى نادرست آن- نيست، همين‏گونه اگر ولىّ كامل و انسان داراى نفس پاك و قوىّ همانند انبياء و اولياء، بر هستى و نيستى و مرگ و زندگى با قدرت خدادادى قادر باشد، چنين چيزى تفويض ناممكن نخواهد بود و نبايد آن را نادرست شمرد.
همچنين واگذارى امور بندگان خدا به يك روحانيّت كامل كه خواسته او فانى در خواسته حق و اراده او پرتو اراده حق باشد و جز خواسته حق را نخواهد و جز بدان روش كه شايسته‏ترين است نرود، چه در آفرينش و پيدايش و چه در فرمايش و پرورش، مانعى نداشته بلكه حق است و اين در واقع تفويض نيست، چنانچه در حديث ابن سنان- كه خواهد آمد- بدان اشارت رفته است.
كوتاه سخن آنكه تفويض به معناى نخست در هيچ كارى ممكن نيست و با دليلهاى استوار ناهمساز است. ولى تفويض به معناى دوم در همه امور ممكن است. بلكه نظام جهان جز با ترتيب دادن اسباب و مسبّبات اصلاح نخواهد شد.
 «أبى اللّه أن يجرى الأمور إلّا بأسبابها» «13».
و بدان كه همه اين مطالب كه به صورت اجمال آورده شد، برپايه برهان است و با معيار درست برهانى و ذوق و مشرب عرفانى و شواهد نقلى، موافق و مطابق است.»
پس از آن به مقامات بلند ائمه اطهار عليهم السّلام اشاره كرده مى‏فرمايد:
 «بدان كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام داراى مقامات بلند روحانى در سير معنوى الى اللّه هستند كه درك آن و آگاهى بر آن نيز بيرون از توان بشر و فراتر از انديشه ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است و چنانكه از روايات شريفه برمى‏آيد، اهل بيت عليهم السّلام در مقام روحانى با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله شريك‏اند و انوار مطهّر آنان پيش از آفرينش عوالم آفريده شده و از آن هنگام مشغول تسبيح و حمد ذات مقدس خدا بوده ‏اند.
در اين زمينه رواياتى از كتاب كافى آورد از جمله: محمّد بن سنان مى‏گويد:
 «كنت عند ابى جعفر الثانى عليه السّلام فأجريت اختلاف الشيعة. فقال: يا محمّد، إنّ اللّه تبارك و تعالى لم يزل متفرّدا بوحدانيّته، ثم خلق محمدا و عليّا و فاطمة، فمكثوا ألف دهر. ثم خلق جميع الأشياء فأشهدهم خلقها، و أجرى طاعتهم عليها، و فوّض أمورها إليهم، فهم يحلّون ما يشاؤون و يحرّمون ما يشاؤون. و لن يشاؤوا إلّا أن يشاء اللّه تعالى.
ثم قال: يا محمد، هذه الديانة التى من تقدّمها مرق، و من تخلّف عنها محق، و من لزمها لحق. خذها إليك، يا محمّد» «14».
شاهد در جمله «فوّض أمورها إليهم» است كه عموميّت دارد و مسأله تحليل و تحريم، تفريعى بر آن است موجب تخصيص عموم نمى‏شود و رواياتى كه در اين زمينه خواهيم آورد، مؤيّد اين مدّعا است.
ولى برخى از بزرگان را گمان بر آن است كه اين گونه واگذارى نيز نوعى تفويض باطل است، و در پى آن به رواياتى در اين زمينه استدلال فرموده «15» ... از جمله:
1- يزيد بن عمير بن معاوية از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:
 «و من زعم أنّ اللّه عزّوجلّ فوّض أمر الخلق و الرزق إلى حججه فقد قال بالتفويض. و القائل بالتفويض مشرك» «16».
هر كه گمان برد كه خداوند، امر آفرينش و روزى را به اولياى خود واگذار كرده، هر آينه راه «تفويض» را پيموده و براى خدا شريك قائل شده است.
تفويض در اينجا به معناى واگذارى مطلق است كه خداوند در امر واگذار شده نقشى نداشته باشد، مانند آنكه بگوييم ملك الموت طبق اراده و نظر خويش، قبض ارواح مى‏كند و خداوند را در آن نقشى نيست. ولى اگر بگوييم نقش اساسى از آن خدا است و ملك الموت اجراكننده دستور و مجراى تحقق اراده الهى است، همچگونه شركى حاصل نمى‏شود و هرگز با توحيد ربوبى منافات ندارد.
علاوه يزيد بن عمير بن معاويه، فردى مجهول الهويّه است و روشن نيست كه‏ كيست و چگونه مى‏ انديشيده كه امام عليه السّلام با او چنين برخورد محتاطانه‏ اى نموده!
2- از «ياسر» خادم امام رضا عليه السّلام روايت شده كه گفت: از امام پرسيدم:
 «ما تقول فى التفويض؟ فقال: إن اللّه فوّض إلى نبيّه أمر دينه ... فأمّا الخلق و الرزق فلا، إنّ اللّه خالق كلّ شيئ، «اللّه الذى خلقكم ثم رزقكم يحييكم ثم يميتكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيئ سبحانه و تعالى عمّا يشركون» «17»» «18».
ياسر خادم، نيز مجهول الهويّه است و معلوم نيست چگونه مى‏انديشيده و آيا امكان آن بوده كه امام عليه السّلام مطالب را صريحا با او در ميان بگذارد؟
علاوه كه در يان روايت از تفويض مطلق سخن رفته كه كه با ربوبيّت توحيدى منافات دارد.
3- در كتاب «احتجاج» از على بن احمد بن دلال قمى چنين روايت كرده است:
ميان گروهى از شيعيان از اينكه آيا خداوند، امر آفرينش و روزى را به ائمّه واگذار كرده يا نه، اختلاف نظر افتاد. دسته‏اى آن را ناممكن دانستند، با اين استدلال كه موجودى كه خود جسم است و نيازمند است، چگونه مى‏تواند آفرييش كند يا روزى دهد. دسته ديگر گفتند خداوند اين توانايى را به آنان داده است و امر آفرينش و روزى را بدانها واگذار كرده، دامنه اختلاف بالا گرفت. كسى در اين ميانه به آنان گفت: چرا به «محمد بن عثمان» نماينده خاص امام غائب رجوع نمى‏كنيد، تا پاسخ درست را از اين طريق دريافت داريد. آن گروه به اين امر رضايت دادند و نامه‏اى به محضر مقدس امام عليه السّلام چنين پاسخ آمد:
 «إنّ اللّه تعالى هو الذى خلق الأجسام و قسّم الأرزاق، لأنه ليس بجسم و لا حالّ فى جسم، ليس كمثله شيئ و هو السميع البصير. فأمّا الأئمة عليه السّلام فإنّهم يسألون اللّه تعالى فيخلق، و يسألونه فيرزق، إيجابا لمسألتهم، و إعظاما لحقّهم» «19».
خداوند خود آفريننده و روزى‏دهنده است، زيرا او نه جسم است و نه در جسمى جاى گرفته، يعنى از محدوده جسميت فراتر است، ولى ائمّه از خداوند مى‏خواهند و او مى‏آفريند و روزى مى‏دهد، تا درخواست آنان را اجابت كرده باشد و مقام آنان را بزرگ شمرده باشد.
درباره اين‏روايت، نكته‏هايى در خور توّجه است:
اولا كتاب احتجاج داراى اعتبا نيست و تا كنون نويسنده آن ناشناخته است!
ثانيا راوى خبر «على بن احمد بن دلال» فردى مجهول و ناشناخته است!
ثانيا متن روايت، تا حدودى قابل قبول است، زيرا قائل به تفويض نمى‏گويد كه ائمه يا اولياى صالحين از پيش خود و با توانائى شخصى و به‏طور استقلال چنين كارهايى انجام مى‏دهند. بلكه مى‏گويد، اينان با إذن و حول و قوه الهى چنين كارهايى انجام مى‏دهند. يعنى خداوند به آنانان عنايت خاص داشته هرچه را بخواهند انجام مى‏دهد.
كوتاه سخن آنكه ائمه و اولياى صالحين، آن اندازه نزد خداوند، قرب و منزلت دارند كه اگر چيزى را بخواهند انجام گير، خداوند عنايت كرده، آن را تحقّق مى‏بخشد و مقام والاى آنان را محترم مى‏شمارد.
به عبارت روشن‏تر ائمه و اولياى صالح خداوند، آن توانايى را دارند كه در خلق و تقدير، آنچه را بخواهند انجام دهند، البته اين توانايى را خداوند به آنان عنايت كرده و نيز كار انجام شده با اذن و اراده خداوند انجام مى‏شود در نتيجه، آنچه را كه ولىّ صالح بخواهد بشود مى‏شود، گرچه انجام‏دهنده در حقيقت خدا است.
خداوند، مرده زنده كردن و شفا دادن مريض را به عيسى نسبت مى‏دهد گرچه با اذن او انجام مى‏گرفته:
 «و تبرى الأكمه و الأبرص بإذنى و إذ تخرج الموتى باذنى» «20».
و تصريح اين آيه، كارهايى كه در آن ذكر شده، كار عيسى عليه السّلام است، زيرا عيسى عليه السّلام مى‏خواهد و انجام مى‏شود، گرچه با اذن الهى انجام مى‏گيرد.
شيخ صدوق دامه اللّه در كتاب «اعتقادات» از زراره روايت مى‏كند كه:
به امام صادق عليه السّلام گفتم مردى از فرزندان «عبد اللّه بن سبأ» قائل به «تويض» است! فرمود: تفويض چيست؟ گفتم: مى‏گويد خداوند محمّد و على عليهم السّلام را آفريد، آنگاه آنان خود آفريدند و روزى دادند و ميراندند و زنده كردند؟ حضرت فرمود: دشمن خدا دروغ گفته، اگر نزد او رفتى اين آيه را بر او بخوان: «أم جعلوا للّه شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم قل اللّه خالق كل شيئ و هو الواحد القهار» «21» زراره مى‏گويد، به سوى او روانه شدم و اين آيه را بر او خواندم، مانند آن بود كه سنگى بر دهان او زده باشم، گويا لال شد و بى‏جواب ماند «22».
براى فهم و درايت احاديث ياد شده به فرازهاى زير توجّه شود:

مظهريت صفات جمال و جلال‏

بايد توجّه داشت كه اولياى الهى، تواناييهايى دارند كه فراتر از توان بشر است، و اين‏قدرت را خدا به آنان ارزانى داشته تا مقام والاى آنان ميان جامعه روشن گردد و اينها كراماتى است كه بر دست تواناى آنان انجام مى‏گيرد، همانند معجزه‏هاى پيامبران بزرگ الهى كه بر دست خود آنان انجام مى‏گرفت، منتهى با اذن پروردگار، چنانكه درباره حضرت عيسى عليه السّلام گفتيم، قدرت بر انجام اين‏گونه كارها را خداوند به آنان داده است و اين‏گونه كارها به گونه مستقيم بر دست خود آنان اجرا مى‏گرديد و به خود آنان نسبت داده مى‏شد.
خلاصه آنكه انبياى عظام و اولياى كرام، مظاهر اسماء و صفات بارى تعالى هستند و هريك تجلّيگاه قدرت لايزال ذات اقدس ربوبى مى‏باشند، هر آنچه بخواهند و مصلحت باشد، با اذن خداوند مى‏توانند انجام دهند. و اين مظهريّت صفات جمال و جلال و تجليگاه قدرت پروردگار بودن امامان معصوم عليهم السّلام، يكى از اساسى‏ترين پايه‏ ها و باورهاى مكتب تشيّع در مقوله مقام بلند انوار طيبه است كه از روز نخست تا كنون استوار بوده و شيعه بر آن اتفاق نظر داشته‏ اند.
در ادعيه و زيارات ائمه كه هريك درسى از معارف و عقايد تشيّع را تشكيل مى‏دهد، به اين مطلب اشارت فراوان دارد و به تصريح و تلميح بر آن تأكيد شده است.

مايه بركت در گيتى‏

در زيارت رجبيّه كه شيخ الطائفه آن را از ابو القاسم حسين بن روح (نايب خاص دوران غيبت صغرى) روايت كرده و فرموده در هريك از مشاهد مشرفه مى‏توان بدان زيارت كرد، مى‏خوانيم:
 «... أنا سائلكم و آملكم فيما إليكم التفويض و عليكم التعويض. قبكم يجببر المهيض، و يشفى المريض و ما تزداد الأرحام و ماتغيض ...».
من از شما مى‏خواهم از آنچه به شما واگذار شده و شما آن را پاداش مى‏دهيد. از بركت وجود شما است كه استخوان شكسته التيام پيدا مى‏كند، و بيمار بهبودى مى‏يابد، رحم‏ها فزونى پيدا كرده يا فروكش مى‏كند ...
كنايه از آن است كه انوار طيّبه مايه بركت زمين هستند.
در سوره زمر (39/ 69) مى‏خوانيم:
 «و أشرقت الأرض بنور ربها»
همچنين در زيارت جامعه كبيره آمده است:
 «و أشرقت الأرض بنوركم»
كنايه از آن است، كه ائمه أطهار مظهر أنوار حق تعالى هستند.

أمان الهى در زمين‏

شيخ طوسى در كتاب «الغيبة» از امام ابى جعفر باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:
 «قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: «إنّى و أحدعشر من ولدى و أنت يا على، زرّ الأرض، أعنى أوتادها و جبالها، بنا أوتد اللّه الأرض أن تسيخ بأهلها، فإذا ذهب الإثناعشر من ولدى ساخت الأرض بأهلها و لم ينظروا» «23».
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود: من و يازده فرزندم و تو يا على، پيوند زمين هستيم، ميخهايى كه زمين را بهم پيوست داده، تا از هم نپاشد. تا يكى از ما باشد، زمين استوار است، و اگر نباشيم زمين از هم مى‏گسلد.
صدوق در كتاب «إكمال الدين» نيز از امام باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود:
 «لو بقيت الأرض يوما بلا إمام منّا لساخت بأهلها، إنّ اللّه- تبارك و تعالى- جعلنا حجّة فى أرضه و أمنا فى الأرض، لن يزالوا فى أمان من أن تسيخ بهم الأرض ماد دمنا بين أظهرهم.» «24».
ما حجّت خدا در روى زمين، و مايه امان و امنّيت مردم هستيم.
احاديث «لو لا الحجّة لساخت الأرض بأهلها» در حدّ استفاضه نزديك به تواتر از ائمه معصومين عليهم السّلام وارد شده است «25».
اين مضمون با الفاظ و تعابير مختلف از قبيل «ماجت» و «نفضت بما فيها» و غير آن وارد شده است كه تقريبا تواتر مضمونى آن را مى‏رساند.

واسطه‏ هاى فيض‏

ائمه أطهار عليهم السلام واسطه‏هاى فيض الهى هستند كه به بركت آنان فيوضات و بركات الهى بر اهل زمين ريزش مى‏كند و همانگونه كه فيض شريعت به واسطه انبياء و ائمه به مردم مى‏رسد، ساير فيوضات مادّى و معنوى به يمن وجود آنان به خلايق ارزانى مى‏گردد.
مگر نه آن است كه خداوند دستور داده كه راه و وسيله‏اى به سوى او بجويند:
 «يا أيّها الذين آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا إليه الوسيلة» «26».
 «أولئك الذين يدعون يبتغون إليه الوسيلة» «27».
ازاين‏رو معلوم مى‏گردد كه براى كسب فيض از مبدأ فيّاض على الإطلاق، نياز به واسطه و وسيله است كه بر پايه تعريف بزرگان دين، أنبياء و أئمه همان وسيله هستند.
خداوند، راجع به گنهكاران پشيمان تذكّر مى‏دهد كه چرا پيامبر را وسيله قرار نمى‏دهند، تا براى آنان استغفار كند و خداوند آنان را بدين وسيله بيامرزد:
 «و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توّابا رحيما» «28».
آمرزش كه خود فيض الهى است، بايستى با واسطه پيامبر اكرم شامل حال توبه‏كاران گردد.
در زيارت اوّل از هفت زيارت مطلقه امام حسين عليه السّلام آمده:
 «إرادة الربّ فى مقادير أموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم» «29» اراده پروردگار، در تقديرات امور- سرنوشت هستى- بر شما فرود مى‏ آيد، و از خانه‏ هاى شما صادر مى‏گردد.
يعنى ائمه إطهار، واسطه‏هاى فيض در عالم هستى‏ اند.
و اين همان «ولايت تكوينى» است كه به ايشان «تفويض» شده است.
علّامه مجلسى در شرح اين فقره مى‏نويسد:
 «أى تقديراته تعالى تنزل عليكم فى اليلة القدر» «30».
درباره سند اين زيارت كه از صحيح‏ترين سندها است، توضيحى پس از اين خواهد آمد.

اركان نگاه‏دارنده زمين‏

در اصول كافى باب «أنّ الائمة هم أركان الأرض» از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:
 «جعلهم اللّه أركان الأرض أن تميد بأهلها، و حجّته البالغة على من فوق الأرض و من تحت الثرى ...» «31».
علّامه مجلسى در شرح حديث مى‏فرمايد:
 «و فيه إيماء إلى أنّ المراد بالرّواسى فى قوله تعالى: «و جعلنا فى الأرض رواسى أن تميد بهم» الأئمة عليهم السّلام فى بطن القرآن. و المراد بالميد إمّا ذهاب نظام الأرض و اختلاف أحوال أهلها، كما يكون عند فقد الإمام قبل يوم القيامة، أو حقيقته‏ بالزلازل الحادثة فيها» «32».
اين‏ روايت اشاره بدان است كه مقصود از رواسى (كوههاى بلند) در بطن اين آيه «و در زمين كوههايى بلند قرار داديم تا آرامش را از مردم نگيرد» امامان معصوم‏اند.
و منظور از «ميد» از بين بردن و از بين رفتن ساختار نظم زمين و نابسامانى وضع زمين است، آنگونه كه پيش از روز رستاخيز و در نبود امام خواهد بود يا معنى واقعى آن است كه پديد آمدن زلزله‏ها در زمين باشد.
و نيز در همين رابطه، احاديثى كه زمين را هيچگاه از حجّت حق خالى نمى‏داند، قابل توجه است.
 «لو بقيت الأرض بغير الإمام لساخت» «33».
علامه مجلسى در شرح مى‏فرمايد:
 «و المراد- هنا- غوصها فى الماء إما حقيقة، أو كناية عن هلاك البشر و ذهاب نظامها» «34».
منظور در اينجا يا فرو رفتن زمين در آب است يا كنايه از نابودى بشريّت و از هم پاشيدگى نظام و سازمان زمين است.
در همان زيارت نخست مطلقه امام حسين عليه السّلام- كه اشارت رفت- آمده:
 «و بكم تتبت الأرض أشجارها، و بكم تخرج الأرض ثمارها، و بكم تنزل السّماء قطرها و رزقها، و بكم يكشف اللّه الكرب، و بكم ينزّل اللّه الغيث، و بكم تسيخ الأرض- اى تثبت و تستقر- التى تحمل أبدانكم، و تستقر جبالها عن مراسيها ...» «35».
و به بركت شما زمين درختان خود را مى‏روياند و ميوه‏هاى خود را عرضه مى‏كند و به بركت شما آسمان بركات خود را ريزش مى‏دارد و به بركت شما خداوند، اندوه را برطرف مى‏سازد و باران را فرو مى‏بارد و به بركت شما زمين كه پيكرهاى شما را دربردارد، پابرجا است (يعنى ثابت و آرام است) و كوهها بر جاى خود هستند.
اين زيارت را، مشايخ ثلاثه (كلينى، صدوق، شيخ) علاوه بر ابن قولويه آورده ‏اند
و از نظر سند در درجه اعلاى صحت است، و رجال و راويان سند آن، همگى توثيق شده ‏اند.
شيخ صدوق در كتاب من لا يحضر الفقيه گويد:
اين زيارت را در اين كتاب آوردم، زيرا صحيح‏ترين روايات در اين باب بود.
 «و اخترت هذه- الزيارة- لهذا الكتاب، لأنها أصحّ الروايات عندى من طريق الرواية، و فيها بلاغ و كفاية».
و الحمد للّه رب العالمين، و صلّى اللّه على محمّد و آله الطيّبين و اشكره تعالى على التوفيق و الكمال 15 شعبان المعظم سال 1418 ق 25/ 9/ 1376

پی نوشت ها


 (1). اعراف 7: 54.
 (2). صافات 37: 96.
 (3). رحمان 55: 29.
 (4). زمر 39: 62.
 (5). سوره جن 72: 26.
 (6). رجوع شود به: كافى شريف ج 1 ص 147 و 255. و بحار الانوار ج 4 ص 110.
 (7). كافى شريف ج 1 ص 250 و بحار الانوار ج 94 ص 20.
 (8). كافى شريف ج 1 ص 258.
 (9). نازعات 79: 5.
 (10). سجده 32: 11.
 (11). زمر 39: 42.
 (12). بحار الانوار ج 25 ص 337.
 (13). كافى ج 1 ص 283 رقم 7، بصائر الدرجات ص 6 باب 3 حديث 1.
 (14). كافى ج 1 ص 441 رقم 5.
رجوع شود به: چهل حديث، حديث 31 ص 549- 551.
 (15). علّامه ميرزا حسنعلى مرواريد (سلّمه اللّه) در كتاب «تنبيهات حول المبدأ و المعاد» ص 177- 178.
 (16). بحار الانوار ج 5 ص 11 از «عيون اخبار الرضا».
 (17). روم 30: 40.
 (18). بحار الانوار ج 25 ص 328.
 (19). بحار الانوار ج 25 ص 329.
 (20). مائده 5: 110.
 (21). رعد 13: 16.
 (22). بحار الانوار ج 25 ص 343.
 (23). بحار الانوار ج 36 ص 259 رقم 79. كافى ج 1 ص 536 رقم 17. الغيبة ص 139 رقم 102. مرآة العقول ج 6 ص 232- 233.
در نهاية ابن أثير ج 2 ص 300 از ابى ذر در وصف على آورده، گويد:
 «و إنّه لعالم الأرض و زرّها الذى تسكن إليه» در تفسير آن گويد: أى قوامها، و أصله من زرّ القلب، و هو عظيم صغيرّ يكون قوام القلب به. و أخرج الهروى هذا الحديث عن سلمان. زرّ: استخوانك كوچكى كه نهاد بر آن استوار است.
 (24). بحار الانوار ج 23 ص 37 رقم 64.
 (25). بحار الانوار ج 23 باب الاضطرار إلى الجة ص 1- 56. كافى ج 1 ص 178- 179.
 (26). مائده 5: 35.
 (27). اسراء 17: 57.
 (28). نساء 4: 64.
 (29). كامل الزيارات ابن قولويه (ط نجف) ص 199 باب 79.
 (30). مرآة العقول ج 18 ص 301.
 (31). كافى شريف ج 1 ص 196.
 (32). مرآد العقول ج 2 ص 367.
 (33). كافى ج 1 ص 179.
 (34). مرآة العقول ج 2 ص 297.
 (35). كافى شريف ج 4 ص 576- 577. تهذيب ج 6 ص 55. من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 359- 361.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید