فصل دوم مسأله امامت در مكتب تشيّع‏

فصل دوم؛ مسأله امامت در مكتب تشيّع‏

امامت يكى از مسائل اساسى و زيربنايى مذهب تشيّع است. امامت از ديدگاه تشيّع، زعامت و رهبرى امّت در امور معاش و معاد مى‏باشد «1» كه مسأله‏اى سياسى- دينى به شمار مى‏رود و از روز نخست، شيعه بر آن پايدار مانده و پيوسته در حال مبارزه با سلطه‏ هاى جور بوده است.

 

امام، از نظر شيعه يك رهبر سياسی و پيشوای دينی به حساب می‏آيد كه هردو سمت را باهم جمع كرده و هردو جهت را عهده ‏دار است.

شيعه از روز نخست، در تمامی حركت ها و اقدامات سياسی خود، حتی مانند پذيرفتن زمامداری و ولايت از جانب خلفای وقت، از امام معصوم عصر خويش دستور می‏گرفتند، يا رخصت دريافت می‏داشتند و اين بدين معنی بود كه امام عصر خويش را رهبر سياسی به حق می‏دانستند. و امامان نيز همواره خلفا را غاصب حقّ خويش می‏شمردند.

پيامبر اسلام، با بدست آوردن قدرت و نيروی مردمی، دو عمل سياسی چشمگير انجام داد، يكی تشكيل امّت و ديگر تاسيس دولت.

پيامبر اسلام با مطرح كردن برادری اسلامی، يك وحدت ملّی منسجم و مستحكم بر پايه و اساس دين وجود آورد كه اين خود يكی از بزرگترين كارهای سياسی او بود كه با تلاش فراوان انجام گرفت و اين وحدت ملّی به نام «امّت اسلامی» هنوز پابرجاست و از اساسی‏ترين پايه‏ها در جهت‏دهی به سياست اسلامی به حساب می‏آيد.

مسأله تشكيل دولت و برقراری پيمانهای سياسی و انتظامات داخلی و ساختار اداری و اجتماعی كه پايه‏گذاری آن در عهد رسالت انجام گرفت و سپس ادامه و توسعه يافت، همگی از يك انديشه سياسی اسلامی برخاسته كه پيامبر اكرم پايه‏گذار آن بوده است.

همه جنگها و صلحها و قراردادهای منعقده با قبائل و كشورها كه در عهد رسالت انجام گرفت، و خلفای پس از وی بر همان شيوه رفتار می‏كردند، حاكی از ديد سياسی است كه از شريعت اسلام نشأت گرفته و ريشه دينی و الهی دارد.

رهبری پيامبر برخاسته از مقام نبّوت او

پيامبر اسلام كه خود زعامت امّت را برعهده داشت، علاوه بر پيشوای دينی، رهبر سياسی نيز به شمار می‏آمد و اين سمت را برخاسته از نبوّت خويش می‏دانست و به حكم «النبیّ أولی بالمؤمنين من أنفسهم» «2» فرمان حكومت را از جانب خدا دريافت كرده بود و اين أولوّيت بر انفس، همان ولايت عامّه و زعامت سياسی است كه از مقام نبوّت او برخاسته است.

امام صادق عليه السّلام در اين زمينه می‏فرمايد:

«إنّ اللّه أدّب نبيّه فأحسن تأديبه فلمّا أكمل له الأدب قال: «و إنّك لعلی خلق عظيم» «3». ثم فوّض إليه أمر الدين و الأمّة ليسوس عباده ...» «4».

خداوند پيامبر را تا سرحدّ كمال تربيت نمود، لذا او را به شايسته ‏ترين كمالات ستود. آنگاه امر شريعت و مردم را بدو سپرد تا بندگان خدا را رهبری كند و سياستمداری را به دست گيرد.

خواهيم گفت كه بيعت در عهد رسالت، تنها يك وظيفه دينی و سياسی است كه‏  به منظور فراهم شدن نيرو و امكانات برای مقام زعامت، انجام می‏گرفته، نه آن‏كه بيعت‏كنندگان او را برای زعامت برگزيده و به اختيار و انتخاب خود زعيم قرار داده باشند.

بلكه زعامت پيامبر به حكم قرآن ثابت بود و مردم موظّف بودند با او بيعت كنند، تا امكانات رهبری برای او فراهم باشد. پيامبر اكرم به همين منظور از مهاجرين و انصار بيعت می‏گرفت، تا پايه ‏های دستگاه سياسی و انتظامی خود را مستحكم سازد و بر مسلمانان واجب بود كخه اين نيرو را در اختيار او بگذارند.

با اندك مراجعت به زندگی سياسی پيامبر اكرم، اين نكته روشن می‏گردد كه پيامبر خود را از جانب خدا رهبر سياسی امّت می‏دانست و به مردم هشدار می‏داد كه به حكم وظيفه بايد با او همكاری كنند و بيعت كه رسم عربی بود و تعهّد بيعت كنندگان و وفاداری آنان را می‏رساند، به همين منظور انجام می‏گرفت.

در بيعت «عقبه ثانيه» كه شب هنگام، در دامنه كوهی بدور از چشم مشركين قريش، با مردم مدينه- كه قبلا اسلام آورده بودند- انجام گرفت، پيامبر- خطاب به آنان- گفت: بيعتی را كه با شما انجام می‏دهم، به هدف حمايت و پشتيبانی از من است تا همانگونه كه از جان و مال و ناموس خود دفاع می‏كنيد، از من نيز دفاع كنيد.

آنان- كه 73 مرد و 2 زن بودند- گفتند: ما برای حمايت از تو تا پای جان ايستاده، بيعت می‏كنيم، ما فرزندان جنگيم چونان حلقه‏ای تو را دربر می‏گيريم.

در آن ميان، يكی از بزرگان انصار به نام «ابو الهيثم بن التيّهان» گفت: ای رسول خدا، ميان ما و قبائل يهود كه پيرامون مدينه سكنی گزيده‏اند، پيوندهای نظامی بسته شده و با اين پيوند كه با تو می‏بنديم، آن پيوندها گسسته می‏شود. ازاين پس تو نيز نبايد مارا رها سازی كه تنها بمانيم و با يهود درگير شويم.

پيامبر صلّی اللّه عليه و اله تبسّمی فرمود و گفت: ازاين پس شما از من هستيد و من از شما هستم، می‏جنگم با آنكه جنگيديد، و می‏سازم با آنكه ساختيد. از جان گذشتن و فداكاری نمودن از جانب شما، و ما باهم پيوند خورده و گسستنی نيست. آن‏گاه همگی اعلام وفاداری همه جانبه نموده، با او بيعت كردند.

سپس پيامبر صلّی اللّه عليه و اله فرمود: دوازده نفر از ميان خود معرفی كنيد تا نمايندگان شما باشند و به واسطه آنان دستورات صادره ابلاغ گردد. پس هفت نفر از قبيله «خزرج» و سه نفر از قبيله «اوس» معرفی شدند. «5»

اين بيعت، كه در سال پيش از هجرت انجام گرفت، هدف آن تنها تشكيل يك دستگاه سياسی- نظامی مستحكم بوده، كه براساس پايه‏های مردمی استوار باشد.

و پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله اين امر را جزئی از رسالت خود می‏دانست كه به حكم وظيفه رسالت خويش انجام می‏داد. اين همان «حكومت دينی» است كه يك پيامبر به حكم وظيفه پيامبری انجام می‏دهد.

اساسا پيامبر كه خود، آورنده شريعت است، خود را شايسته‏ترين افراد برای ضمانت اجرائی آن می‏داند و عقلا و عادتا نبايد تا پيروان او، او را براين سمت بگمارند.

بنابراين- بسيار كوته‏ نظری است كه برخی پنداشته ‏اند كه پيامبر اسلام به دليل پيامبر بودن، زعامت سياسی امّت را برعهده نگرفت، بلكه مردم چون او را شايسته‏ترين افراد خود ديدند، برای اين سمت برگزيدند.

در روز غدير خم كه پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله مولا امير مؤمنان عليه السّلام را به مقام خلافت و ولايت بر امّت منصوب نمود، برای آن‏كه خاستگاه دينی اين حق را ارائه دهد، به مقام ولايت خود- كه منشأ دينی داشته- اشاره نمود و فرمود: «ألست أولی منكم بأنفسكم» كه اشاره به آيه كريمه «النبی اولی بالمؤمنين من انفسهم» می‏باشد يعنی آيا من، به حكم خداوند ولیّ امر شما نيستم؟! گفتند: بلی يا رسول اللّه. آری، تو ولیّ امر ما هستی. آن‏گاه- پس از گرفتن اعتراف و پاسخ مثبت- فرمود: «فمن كنت مولاه فهذا علی مولاه» يعنی: منشأ ولايت من و علی يكی است و مقام زعامت سياسی هردوی ما از مقام حاكمّيت دين برخاسته است. پس از آن از مردم به حكم وظيفه دينی، بيعت گرفت.

مسأله خلافت از منظر علی عليه السّلام‏

مولا امير مؤمنان عليه السّلام همواره از حقّ غصب شده خود شكوه داشت و مقام خلافت و زعامت سياسی را از آن خود می‏دانست.

در خطبه «شقشقيّه» خلافت را حق موروثی خود می‏داند، كه از دست او ربوده‏اند، تا آنجا كه می‏گويد:

«فصبرت و فی العين قذی، و فی الحلق شجی، أری تراثی نهبا» «6».

شكيبايی نمودم درحالی‏كه از فزونی اندوه، مانند كسی بودم كه در چشم او خاشاك باشد، يا در گلوی او استخوانی آزاردهنده باشد، زيرا می‏ديدم كه حقّ موروثی من به تاراج رفته.

بر روی كلمه «تراث» دقّت شود. حضرت، خلافت را ميراث خود می‏داند، يعنی این حق او بوده كه از پيامبر صلّی اللّه عليه و اله به او ارث رسيده است. نه آن‏كه پيامبر صلّی اللّه عليه و اله شخصا به او داده است. و اين می‏رساند كه منشأ حقّ ولايت پيامبر كه همان حاكميّت دين بود كاملا به او انتقال يافته و او براساس حقّ حاكميّت دين، حقّ ولايت بر مسلمين را دارا می‏باشد و ازاين‏رو، اشغالگران اين مقام، غاصب به شمار می‏آيند.

در جای ديگر می‏فرمايد:

«فنظرت فإذا ليس لی معين إلّا أهل بيتی، فضننت بهم عن الموت. فأغضيت علی القدی، و شريت علی الشجی، و صبرت علی أخذ الكظم، و علی أمّر من طعم العلقم» «7».

روبه‏ رو شدم آنگاه كه ياوری نداشتم جز خاندانم، و بر جان آنان ترسيدم، ازاين‏رو چشم‏پوشی كردم و هرگونه ناگواری را تحمّل نمودم، كه از هر تلخی تلخ‏تر بود.

أمير مؤمنان عليه السّلام پس از بيعت مردم با او، با اشاره به اينكه خلافت را حقّ خود می‏دانسته است، فرمود:

«لا يقاس بآل محمد صلّی اللّه عليه و اله من هذه الأمّة أحد، و لا يسؤی بهم من جرت نعمتهم عليه أبدا، هم أساس الدين، و عماد اليقين. إليهم يفئ الغالی، و بهم يلحق التالی. و لهم خصائص حقّ الولاية، و فيهم الوصيّة و الوراثة. الآن اذ رجع الحقّ الی اهله، و نقل الی منتقله» «8».

از اين امّت كسی را با آل محمد صلّی اللّه عليه و اله‏نتوان سنجيد و هرگز نمی‏توان پرورده نعمت ايشان را در رتبه ايشان دانست. آنان پايه دين و ستون يقين‏اند. هر كه از حدّ درگذرد به آنان باز گردد، و آن‏كه وامانده، به ايشان پيوندد. حق‏ ولايت خاص ايشان است و سفارش و ميراث پيامبر از آن ايشان است.

اينك حق به شايسته آن بازگشته و به جايگاه خود منزل كرده است.

جمله اخير اين عبارت چنين می‏رساند كه اكنون، حق خلافت به جايگاه خود بازگشته است.

ابن ابی الحديد می‏گويد:

لازمه اين كلام آن است كه پيش ازاين، جايگاه خود را نداشته است سپس می‏گويد: ولی ما آن را تأويل می‏بريم و چنين می‏فهميم كه علی عليه السّلام در اين سخن، تنها شايستگی خود را گوشزد می‏كند «9».

عبد اللّه بن مسعود، صحابی معروف جليل القدر، گويد:

پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله به من گفت: ای پسر مسعود، اكنون آيه‏ای بر من نازل شد و اين آيه را تلاوت فرمود:

«و اتقوا فتتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصّة» «10» بپرهيزيد آتش فتنه‏ای را كه فقط دامنگير ستمگران نخواهد گرديد، بلكه همه را فرا می‏گيرد.

آن‏گاه فرمود رازی را با تو در ميان می‏گذارم و آن را به وديعت به تو می‏سپارم، زنهار كه آن را درست فراگير و به موقع آن را فاش ساز. اين آتش فتنه را دشمنان اسلام در هنگام ستيز با علی، برپا می‏كنند.

بدان، هركه با علی دشمنی كند، همانند آن است كه نبوّت مرا انكار نموده و بلكه همه نبوت‏ها را منكر خواهد بود.

يعنی چنين كسی با شريعت دشمنی ورزيده، تيشه به ريشه دين می‏زند.

كسی از آن ميان به ابن مسعود گفت:

آيا تو اين سخن را از پيامبر صلّی اللّه عليه و اله درباره علی شنيده‏ای؟ گفت: آری. گفت:

پس چگونه از جانب كسانی كه حق او را غصب كرده‏ اند، منصب ولايت را پذيرفته‏ای؟ ابن مسعود گفت: راست می‏گويی، سزای كار خود را ديدم و از امام خود رخصت نگرفتم. ولی دوستان من، ابوذر و عمار و سلمان، هنگام پذيرش ولايت، از امام خود رخصت می‏گرفتند. و من‏ اكنون استغفار می‏كنم و توبه می‏نمايم «11».

ملاحظه می‏شود، آن‏كسی كه بزرگان شيعه، او را به امامت می‏شناختند، علی عليه السّلام بود و آنان بر خود لازم می‏دانستند كه در فعّاليتهای سياسی از او استجازه كنند و در واقع، علی آنان را به آن مقام منصوب نمايد، گرچه به ظاهر از طرف ديگران منصوب شده باشند.

بنابراين مسأله «امامت» در اصل يكی از اساسی‏ترين پايه‏های مكتب تشيّع را تشكيل می‏دهد و فلسفه وجودی تشيّع در مسأله امامت تبلور می‏يابد و تشيّع بدون امامت، جايگاه خاصّ خود را از دست می‏دهد، زيرا تمامی فرقه‏های اسلامی نسبت به خاندان نبوت و عترت عليهم السّلام محبّت می‏ورزند و اخلاص و مودّت دارند.

ولی اين دليل تشيّع آنها نيست، زيرا آنان امامت و زعامت سياسی اهل بيت را آن‏گونه كه شيعه معتقد است، نپذيرفته‏ اند.

ازاين‏رو، مكتب تشيع، مكتبی است كه مسأله حكومت و رهبری سياسی را، از متن دين و برخاسته از دين می‏داند و بدين جهت در عصر غيبت، كه با نبود امام معصوم روبروست، به سراغ نوّاب عام او می‏رود و چشم به چهره‏های پرفروغ فقها دوخته است، زيرا آنان را شايسته ‏ترين جانشينان امام معصوم می‏داند.

بنابراين، مطرح كردن مسأله جدايی دين از حكومت، از جانب كسانی كه در سايه مكتب تشيع آرميده‏اند، شگفت‏آور و مايه تأسّف است.

يكی از نويسندگان- كه سابقه حوزوی نيز دارد- چنين می‏نويسد:

«خلافت يك مقام سياسی- اجتماعی است كه واقعيّتی جز انتخاب مردم دربر ندارد، منتها گاهی اتفاق می‏افتد كه مردم آن‏قدر رشد و دانائی پيدا كرده‏اند كه پيامبر يا امام خود را آگاه‏ترين و با تدبيرترين افراد در امور كشور داری و روابط داخلی و خارجی سرزمين خود يافته و او را برای زمامداری سياسی- نظامی خود انتخاب می‏كنند، مانند بيعت با نبیّ اكرم زير شجره «لقد رضی اللّه عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة» «12» و مانند انتخاب حضرت علی عليه السّلام در نوبت چهارم خلافت، پس از رحلت نبیّ اكرم صلّی اللّه عليه و اله و گاهی ديگر در اثر عدم رشد سياسی و اجتماعی جامعه و يا به‏ علت گردبادهای سياسی به اين‏گونه انتخاب احسن موفقيّت پيدا نمی‏كنند. اكنون خوب واضح است كه آيين كشور داری نه جزئی از اجزاء نبوّت است و نه در ماهيّت امامت- كه همه دانائی است- مدخليّت دارد.» «13»

اين گفتار كاملا با ديد تشيّع در امامت منافات دارد. متكلّمين بزرگ جهان تشيّع به اتفاق، مقام امامت را نوعی رهبری سياسی- دينی تعبير كرده‏اند و لزوم و ضرورت آن را برای برقراری نظم و سلامت جامعه از راه قاعده «لطف» اثبات می‏كنند.

خواجه نصير الدين طوسی در كتاب «تجريد الاعتقاد»- كه از معتبرترين متون درسی اعتقادی حوزه‏های شيعه بشمار می‏رود- می‏گويد:

 «الامام لطف: فيجب نصبه علی اللّه تعالی تحصيلا للغرض».

و در كتاب «فصول العقائد» همين مضمون را مشروح‏تر كرده و می‏نويسد:

لمّا أمكن وقوع الشرّ و الفساد و ارتكاب المعاصی من الخلق، وجب فی الحكمة وجود رئيس قاهر آمر بالمعروف ناه عن المنكر، مبيّن لما يخفی علی الأمّة من غوامض الشرع، منفّذ لأحكامه، ليكونوا الی الصلاح أقرب، و من الفساد أبعد، و يأمنوا من وقعوع الشرّ و الفساد، لأنّ وجوده لطف، و قد ثبت انّ اللّطف واجب عليه تعالی، و هذا اللطف يسمّی إمامة، فتكون الإمامة واجبة».

خلاصه اين استدلال چنين است كه اسلام، به منظور ايجاد نظم و سلامت جامعه، احكام و تكاليفی مقرر كرده كه ضمانت اجرايی شايسته نياز دارد. و از باب قاعده «لطف» از مقام حكمت الهی نشأت گرفته است و بر خداوند است كه شايستگان مقام اجرائی را نيز به مردم معرفی كند، تا مردم در سايه رهنمود شرع، امام و پيشوای دينی و سياسی خود را بشناسد و با او بيعت كنند. امام و پيشوا- كه عهده‏دار برقراری نظم و مجری احكام انتظامی در جامعه باشد- تفسيری جز رهبری سياسی- دينی نخواهد داشت، كه از جانب شرع، شخصا به صورت تعيين يك فرد معيّن، يا وصفا با اعلام ويژگيهای فرد شايسته معرفی می‏گردد.

مولا اميرمؤمنان عليه السّلام در مقام بيان حكمت فرائض الهی، از جمله فريضه امامت، می‏فرمايد:

«و الإمامة نظاما للامّة. و الطاعة تعظيما للإمامة».

 ابن ابی الحديد، در شرح می‏نويسد:

«و فرضت الإمامة نظاما للأمّة، و ذلك لأنّ الخلق لا يرتفع الهرج و العسف و الظلم‏و الغضب و السرقة عنهم، الا بوازع قویّ، و ليس يكفی فی امتناعهم قبح القبيح، ولا وعيد الآخرة، بل لابدّ لهم من سلطان قاهر ينظّم مصالحهم، فيردع ظالمهم، و يأخذ علی أيدی سقهائهم.

و فرضت الطاعة تعظيما للإمامة، و ذلك لأنّ أمر الإمامة لا يتمّ إلا بطاعة الرعيّة، و إلّا فلو عصت الرعيّة إمامها لم ينتفعوا بإمامته و رئاسته عليهم» «14».

امامت، برای ايجاد نظم در امّت، از جانب شرع واجب شده، تا جلوی نابسامانيها گرفته شود، زيرا اگر قدرت قاهره نباشد، تبهکاری سلامت جامعه را برهم می‏زند، و تنها نماياندن قبح قبيح يا وعد و وعيد، باز دارنده نمی‏تواند باشد، بايد سلطه نيرومندی باشد و در تنظيم امور بكوشد و مصالح همگانی را به گونه شايسته رعايت نمايد، جلو ستمگر را بگير و دست سبك‏سران را كوتاه كند.

اين گونه‏ ای استدلال عقلانی است، كه گفته شود چون مقام حكمت الهی اقتضا كرده تا شريعت بفرستد و احكام انتظامی برای نظم جامعه مقرر سازد. و به همين دليل و براساس همين حكمت، بايستی شايستگان اجرای اين احكام را نيز معرفی كند و نمی‏شود اين مهم را به اختيار مردم واگذار كرده باشد.

كسانی شايسته اين منصب هستند كه از كمال عقلی و توانايی لازم و آگاهی دينی كاملی برخوردار باشند. و اين همان شرايط امامت است كه در كلام شيعی مطرح می‏باشد و مقصود از حكومت دينی نيز همين است و بس.

روشن نيست نويسنده مذكور بر چه مبنايی دين را از سياست جدا گرفته، و از كجا و در كجا ديده‏اند كه مردم از پيش خود، پيامبر اكرم را چون شايسته مقام رهبری سياسی يافته بودند برگزيده و با او بيعت كردند. بلكه همانگونه كه اشارت رفت، پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله در موارد متعدد- برای تحكيم و تثبيت پايه‏ های سياست خويش، از مردم عهد و پيمان می‏گرفت و بيعت تحت الشجره يكی از آن موارد است.

بيعت تحت الشجره «15» يا بيعت رضوان در پايان سال ششم هجرت در منزلگاهی‏ به نام «حديبيّه» «16» انجام گرفت. بدين‏گونه كه پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله با بيش از هزار نفر از صحابه به قصد عمره رهسپار مكه گرديد، هنگامی كه به «عسفان» «17» رسيدند، آگاه شدند كه قريش بر آن است كه راه را بر ايشان ببندد. لذا مسير خود را تغيير دادند، تا هنگامی كه به «حديبيّه» نزديك شدند، حضرت، به وسيله عثمان پيام فرستاد كه برای جنگ نيامده‏ايم و قصد زيارت خانه خدا داريم، ولی برگشت عثمان به تأخير افتاد و شايع گرديد كه او را كشته‏اند.

در اين موقع، پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله تصميم گرفت، هرگونه كه هست با قريش مقابله كند، پس افراد همراه را فراخوانده از آنان پيمان گرفت تا آماده جنگ باشند.

همگی جز يك نفر بنام «جدّ بن قيس» با او بيعت كردند و آمادگی خود را برای جنگ نشان دادند. ولی حادثه با مصالحه پايان يافت «18».

ملاحظه می‏شود كه اين بيعت، با مسأله انتخاب و رهبری هيچ‏گونه ارتباطی ندارد و جز پيمانی در رابطه با آمادگی برای جنگ نبوده است.

دليل حكمت‏

مبنای كلام اسلامی براساس حكمت استوار است و ضرورت فرستادن پيامبران و اديان آسمانی از مقام حكمت الهی نشأت گرفته و قاعده «لطف» كه پايه تمامی مسائل كلامی است، نمايانگر حكمت و فيّاضيّت علی الاطلاق حضرت حق تعالی می‏باشد.

خداوند، فيّاض علی الاطلاق است و بر وفق حكمت، فيض خود را شامل همه خلائق و آفريده‏ ها می‏سازد.

خداوند كه فيض شريعت را- براساس حكمت- بر انسان ارزانی داشته و راه را از چاه برای او مشخص ساخته، به حكم ضرورت عق بايستی ضمانت اجرايی آن را نيز مشخّص كرده باشد خواه نصّا، چنانچه در دوران حضور معصوم بوده است، يا وصفا، چنانچه در عصر غيبت بوده و هست. زيرا همان‏گونه كه در علم كلام گفته‏اند و در گفتار ابن ابی الحديد بدان اشارت رفت، تنها نشان دادن قبح قبيح و وعد و عيد نمی‏تواند بازدارنده باشد. مگر آن‏گاه كه قدرت قاهره ناظر بر جريان و عهده‏دار اجرای عدالت وجود داشته باشد. البته اين مسؤوليّت بر عهده كسانی بايد باشد كه شايستگی لازم را دارا باشند، و شرائط آن را عقل و شرع مشخص می‏سازد. تعيين شايستگان اين مقام نيز از طريق شناسايی و بيعت مردم انجام می‏گيرد، چنانچه در جای خود از آن سخن می‏گوييم.

البته روی سخن با كسانی است كه شريعت را به عنوان يك نظام پذيرفته‏اند كه برای تنظيم حيات و تأمين سعادت انسان در دنيا و آخرت آمده است و شريعت را فيض الهی دانسته‏ اند كه طبق قاعده لطف بوده و از مقام حكمت الهی سرچشمه گرفته است. لذا همين قاعده لطف و مقام حكمت اقتضا می‏كند كه صلاحيّتهای ضامن اجرايی شريعت را نيز تبيين كند و رهنمودهای لازم را در اين‏باره ارائه دهد و اين خود، به معنای دخالت مستقيم دين در سياست و سياستمداری است، و دليل بر آن است كه انتخاب مطلق در كار نيست.

خلافت از ديدگاه اهل سنّت‏

از ديدگاه اهل سنّت نيز، مسأله خلافت از متن دين برخاسته و يك ضرورت دينی به ‏شمار می‏رود، بدين معنی كه بر مسلمين واجب است كسانی را كه شايستگی لازم را دارند، برای زعامت سياسی خود برگزينند و اين يك تكليف و وظيفه شرعی است.

در «عقائد نسفيّه» چنين آمده است:

«و المسلمون لا بدّ لهم من إمام يقوم بتنفيذ أحكامهم، و إقامة حدودهم، و سدّ ثغورهم، و تجهيز جيوشهم، و أخذ صدقاتهم، و قهر المتغلّبة و المتلصّصة و قطّاع الطريق، و إقامة الجمع و الأعياد، و قطع المنازعات الواقعة بين العباد، و قبول الشهادات القائمة علی الحقوق، و تزويج الصغار، و الصغائر الذين لا أولياء لهم، و قسمة الغنائم .. و نحو ذلك من الأمور التی لا يتولاها آحاد الأمّة» «19».

حكمت شريعت می‏دانند، با اين تفاوت كه شيعه، تعيين امام را به وسيله نصّ می‏داند، زيرا عصمت را در امام شرط می‏داند، ولی اهل سنت چون لياقت و عدالت را كافی می‏دانند، شناسايی اهل حلّ و عقد (خبرگان) و معرفی فرد شايسته از سوی آنان به مردم به منظور بيعت عمومی را كافی دانسته ‏اند. همان روشی كه شبيه شيوه انتخابی شيعه در دوران غيبت است.

لذا تفتازانی در توضيح ضرورت ياد شده می‏گويد:

 «لم لا يجوز الإكتفاء بذی شوكة فی كل ناحية 7 و من أين يجب نصب من له الرئاسة العامّة».

چرا به صاحبان قدرت محلّی اكتفا نشود، و واجب باشد، كسی را برای رياست عامّه منصوب نمود؟

در جواب می‏گويد:

 «لأنه يؤدّی الی منازعات و مخاصمات مقضية الی اختلال أمر الدين و الدنيا، كما نشاهد فی زماننا هذا ..».

زيرا تمركز نگرفتن زعامت سياسی و تعدّد مراكز تصميم‏گيری به درگيريها و برخوردها منتهی می‏شود و موجب اختلال در امر دين و دنيا می‏گردد.

چنانچه امروزه ما شاهد آن هستيم «20»

با مراجعه به كتب كلامی اهل سنّت به خوبی اين مسأله روشن می‏گردد كه امر امامت و زعامت عامّه، يك امر ضروری دينی است، و از متن نظام اسلامی برخاسته و هدف، حكومت دين و اجرای احكام انتظامی اسلام است كه جز بر دست صالحان امكان‏پذير نيست.

از همين‏رو اهل سنّت، خلافت واقعی و امامت و زعامت راستين امّت را تا سی سال- پيان خلافت علی عليه السّلام- می‏دانند.

نجم الدين نسفی در اين‏باره می‏گويد:

 «و الخلافة ثلاثون سنة، ثم بعدها ملك وامارة»

سعد الدين تفتازانی در اين‏باره روايتی از پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله می‏آورد كه فرمود:

«الخلافة بعدی ثلاثون سنة، ثم يصير بعدها ملكا عضوضا» «21».

ابن اثير در «النهاية» گويد: عضوض- از ريشه عضّ (با دندان فشردن) است و كنايه از فشارها و ستمهايی است كه از جانب حاكمان بر مردم وارد می‏شود.

خلاصه آن‏كه امامت و زعامت سياسی در عهد رسالت، به اتفاق آرای همه اهل اسلام، با انتخاب مردم نبوده و بيعت تنها يك وظيفه و تكليف بوده تا امكانات ولیّ امر را فراهم سازند. و زعامت سياسی پيامبر صلّی اللّه عليه و اله از مقام نبوّت او برخاسته بود، او آورنده شريعت بود و خود بايد ضامن اجرای آن می‏بود.

و در دوران پس از وی كه مسأله خلافت مطرح می‏باشد، شيعه همچنان تا پايان عصر حضور، امامت را با نص می‏داند و بيعت را يك وظيفه می‏شناسد، ولی در عصر غيبت، نقش بيعت را نقش تشخيص و انتخاب اصلح در سايه رهنمود شرع می‏داند كه اين نقش را اهل سنت نيز، از همان روز پايان عهد رسالت، برای بيعت و انتخاب اصلح قائل‏اند.

به هر تقدير، مسأله رابطه دين و سياست، يك اصل حاكم بر نظام اسلامی به ‏شمار می‏رود.

 

پی نوشت ها


 (1). علامه حلّی در باب حادی عشر- فصل ششم- گويد: «الإمامة رئاسة عامّه فی أمور الدين و الدنيا ... نيابة عن النبی صلّی اللّه عليه و اله- و هی واجبة عقلا، لأن الإمامة لطف ... و هو واجب (علی اللّه) ...
 (2). سوره احزاب 33: 6 و نيز آيه إنا أنزلنا إليك الكتاب بالحق لنحكم بين الناس بما أراك اللّه» (نساء 4: 105).
 (3). سوره قلم 68: 4.
 (4). اصول كافی ج 1 ص 266 رقم 4 (صحيحه فضيل بن يسار).
 (5). رجوع شود به سيره ابن هشام ج 2 ص 81- 85.
 (6). نهج البلاغة، خطبه: 3.
 (7). نهج البلاغة، خطبه: 26.
 (8). نهج البلاغة، خطبه دوم.
 (9). شرح نهج البلاغة ج 1 ص 138- 139.
 (10). سوره انفال 8: 25.
 (11). رجوع شود به: الطرائف. ابن طاووس ص 36 حديث 25.
 (12). سوره فتح 48: 18.
 (13) حكمت و حكومت ص 172.
 (14). شرح نهج البلاغة- ابن ابی الحديد ج 19 ص 90.
 (15). بدان جهت كه بيعت در زير سايه درختی انجام گرفت، به اين نام ناميده شد.
 (16). نام منزلگاهی است كه يكروز راه تا مكه فاصله دارد.
 (17). نام منزلگاهی است به مسافت دو روز راه تا مكه، و نزديك جحفه است.
 (18). رجوع شود به: تفسير مجمع البيان ج 9 ص 116 و سيره ابن هشام ج 3 ص 321- 330.
 (19). تأليف نجم الدين ابو حفص عمر بن محمد نسفی. متوفای سال 537. به شرح سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانی متوفای سال 791. چاپ كابل افغانستان سال 1319.
 (20). شرح عقائد نسفيه ص 110.
 (21). همان ص 109.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید