فصل اول حكومت دين‏

فصل اول؛ حکومت دین

پيش از آنكه به بحث پيرامون مسأله «ولايت فقيه» يا «حكومت اسلام» بپردازيم و مبانى ومشروعيّت آن را روشن سازيم، ضرورت دارد به مسأله مهم‏ترى كه اساس و بنياد حكومت اسلامى را تشكيل مى‏دهد بپردازيم. و آن مسأله «حكومت دين» است.


آيا دين بر پايه‏ های حكومت استوار است، و شريعت آمده تا حكومت كند، و در سياست- مستقيما- دخالت نمايد، يا تنها رهنمودهايی برای بشريت است، تا او را از نگرانيهای درونی نسبت به آينده آسوده‏ خاطر سازد و در كمال معنوی او بكوشد و راه سعادت اخروی را برايش هموار سازد؟ ولی مسأله تشكيل حكومت و سياستمداری، يك امر دنيوی است كه به زندگی اين جهان بستگی دارد و در تشكيل و تنظيم آن، به خود او واگذار شده است و دين با آن كاری ندارد!

اين طرز تفكّر، در جهان مسيحيّت، پس از سقوط حكومت كليسا به وجود آمد و دست كليسا را از دخالت در شؤون زندگی و حيات سياسی كوتاه كرد و وظيفه او را در امور معنوی و اخلاقی محدود نمود.

برخی از نويسندگان معاصر، اين ذهنيّت را از غرب به همراه خود آورده و جامعه اسلامی را با جامعه‏ای كه بيشتر عمر خود را در آن صی نموده، اشتباه گرفته‏اند. البته داعيه استعمار نيز به اين آتش دامن می‏زند.

اين نويسندگان، اگر در جوامعی جز جامعه تشيّع می‏زيستند، جای شگفت نبود، زيرا در ديگر جوامع، حتی جوامع اسلامی غير شيعه، مسأله‏ای به نام «امامت» مطرح نبوده و نيست و تنها مسأله خلافت و حكومت كه براساس غلبه و قدرت و نيرنگ های سياسی استوار است، مطرح می‏باشد.

از همان دوران كه امثال معاويه‏ها بر مسند حكومت- با نام خلافت- تكيه زدند و در حققت شيوه‏ های حكومت قيصری و خسروی را پيشه خود قرار دادند، حكومت اسلامی فاقد ويژگی اصيل خود گرديد. و اين خود بزرگترين اهرمی شد كه مدعيان جدايی دين از سياست، از آن بهره جويند و دليل روشن و عينی را برای اثبات دعوی خويش إرائه دهند.

انديشه جدائی دين از سياست‏

 مدعيان جدايی دين از سياست، با تكيه به أهرم ياد شده از دو ديدگاه، طرح خود را ارائه می‏دهند.

1- استقلال عقل در امور دنيوی‏

 خداوند به انسان، انديشه و خرد داده، تا راه زندگی را در اين جهان برای خود هموار سازد و به كارهای دنيوی خود سامان دهد و در كنار آن، شريعت را فرستاده، تا انسان را در تكامل معنوی و پيشبرد جنبه‏ های روحی ياری دهد و راه آخرت را برايش هموار نمايد.

ازاين‏رو انسان در سامان دادن به امور دنيوی خويش استقلال دارد، و شريعت هيچ‏گونه دخالتی در آن ندارد. زيرا خداوند با موهبت عقل كه بر انسان ارزانی داشته، او را در امور مربوط به عقل، به خود واگذاشته است و او خود می‏تواند آنچه را كه صلاح وی است دريابد و نيازی به كمك و ياری شريعت ندارد.

از جمله امور دنيوی، حكومت و سياست است كه در رابطه با ساماندهی وضع زندگی و حيات دنيوی است و به خود انسان مرتبط می‏گردد.

2- دين مظهر رحمت جهان شمول الهی‏

دين مظهر رحمت جهان شمول الهی است و با درون انسانها سروكار دارد و مرز و حدّی نمی‏شناسد و هرگونه فرقه‏ گرايی و گروه‏بندی يا گرايش نژادی و اقليمی را در آن‏جايی نيست.

ازاين‏رو قهروغلبه و استفاده از زور كه لازمه لاينفكّ سياست و حكومت است، در دين و شريعت الهی جايگاهی ندارد.

خلاصه اين‏ كه اين دو ديدگاه برای دين ارائه شده و قابل جمع با يكديگر نيز هستند، با استناد به شواهد تاريخی كه حاكمان اسلامی را با همان چهره قيصرها و خسروها نشان می‏دهد، سند محكمی برای مطرح نمودن مسأله جدايی دين از سياست و منتفی ساختن نظريّه حاكميّت دين يا حومت دينی تلقی شده است.

يكی از نويسندگان مصری- كه به شدّت منكر رابطه دين و سياست است- می‏نويسد:

«خداوند، خواست تا اسلام دين باشد، ولی مردم كوشيدند تا سياست باشد. دين، گسترده و انسان شمول است، ولی سياست، محدود و كوتاه و گروه‏گرا و مقطعی و موقّت است. محدود ساختن دين در سياست، به منزله محصور نمودن آن در محدوده تنگ و در گوشه‏ای از جهان و در گروه معيّن و زمان خاصّی می‏باشد.

دين، آدمی را به والاترين مرتبه از شر و كمال ارتقا می‏دهد و سياست پايين‏ترين خواسته ‏ها را در او بر می‏انگيزد.

سياستمداری به نام دين يا دينداری به شيوه سياست، دين را مبدّل به جنگ و ستيزهای پيوسته و حزب‏گرايی‏ها و برخوردهای آتش‏افروز كه هرگز خاموشی ندارد، می‏سازد، گذشته از آن‏كه هدفها را در بدست آوردن مناصب و چپاول غنائم و تباه ساختن وجدانها محدود می‏كند.

علاوه كه سياسی نمودن دين با دينی نمودن سياست، كوششی است كه فجّار و اشرار انجام می‏دهند، يا عمل نابخردانه‏ای است كه جهّال ناآگاه به آن دست می‏زنند، زيرا چنين كسانی راه را برای فرصت‏طلبان باز می‏كنند و برای كارهای زشت آنان از آيات قرآنی چهرهای زيبا می‏سازند و آز و طمع آنان را رنگ شرعی می‏دهند و بر انحرافات آنان، هاله‏ای از سيمای ايمان می‏پوشانند. و هرگونه خونريزی و ظلم و تجاوز را عملی‏ جهادی جلوه می‏دهند.» «1»

اين نويسنده آن‏گاه دوران خلافت عثمان كه بستگان خود را بر مردم مسلّط ساخت، و بيت‏المال را به رايگان در اختيار آنان گذارد، و نيز معاويه و اعمال زشت و پليد او و ديگر خلفای بنی‏اميه و بنی العباس را شاهد می‏آورد كه چگونه با عنوان «خلافت»، دين را يدك می‏كشيدند و هر عمل قبيح ضدّ انسانی را در سايه توجيهات علمای درباری انجام می‏دادند.

و همچنين در رابطه با حكومت در عهد رسالت كه شخص پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله عهده دار آن بود، می‏نويسد:

 «هنگامی كه پيامبر، رهبری سياسی مؤمنين را بر عهده داشت، از ارشادات وحی و نظارت آن بهرمند بود و هرگونه اقدام يا عملی كه انجام می‏داد، با پشتوانه وحی بود، تا آنجا كه می‏توان گفت- طبق عقيده اسلامی- اين وحی بود كه عهده ‏دار سياستمداری گرديده بود. و گاه اتفاق می‏افتاد كه مردم گمان می‏بردند كاری را كه پيامبر انجام داده از راه وحی بوده، ولی آن حضرت می‏فرمود: از صلاحديد خويش و بينش سياسی خود الهام گرفته‏ام و گاه كه پس از مشاورت تشخيص می‏داد رأی مخالف صحيح است، می‏گفت:

 «أنتم أعلم بشؤون دنياكم» شما به شؤون دنيوی خويش آگاه‏تريد.

لذا حكومت پيامبر- اگر اين تعبير با مسامحه صحيح باشد- در واقع حكومت اللّه بود كه طبق رهنمود وحی جريان داشت. و حاكم كه پيامبر اكرم بود، از جانب خدا انتخاب شده بود و مؤمنين- كه محكومين محسوب می‏شدند- حق اعتراض بر اين انتخاب را نداشتند. پس هركه اسلام را می‏پذيرفت، به ناچار پيامبر را برای تدبير امور سياسی خود نيز پذيرفته بود.

و اين‏گونه حكومت را كه از دين نشأت گرفته است، مردم با اختيار خود از روی رغبت پذيرا بودند و با رضايت خاطر به احكام آن تن می‏دادند و حكومتی نبود كه بر آنها تحميل شده يا با نام قانون آنان را ناگزير از پذيرش و انجام آن ساخته باشد.

حكومت پيامبر همان حكومت خدا ست و حكومتی است كه كاملا بر اساس ارزشهای دينی و مبانی اخلاقی پايه‏گذاری شده و هرگز از شيوه‏های معمول سياست استفاده نكرده است و اين نوعی حكومت ويژه است كه جز در آنجا كه پيامبری باشد نمی‏توان مانند آن را يافت، «و لا نبیّ بعد محمد» پس از پيامبر اسلام پيامبری نيست».

نقد نظريّه جدايی دين از سياست‏

 در اينجا چند نكته بايد مورد توجّه قرار گيرد:

1- روش قضاوت درست درباره يك مكتب‏

در قضاوت درباره يك مكتب و بررسی پيرامون يك نظريّه كه ريشه مذهبی دارد و آن‏گونه كه ادعا می‏شود، به وحی منتهی می‏شود، هرگز نبايد وضع موجود را مدّ نظر قرار داد يا رفتاری را كه پيروان منحرف آن مكتب پيش گرفته‏اند، شاهد گرفت.

لذا دير زمان گفته ‏اند: «الإسلام شيئ و المسلمون شيئ آخر». در بررسی مبانی اسلام و ديدگاه های شريعت، در رابطه با ابعد مختلف شؤون زندگی اجتماعی، نبايستی كردار ناهنجار سردمداران طاغوت‏منش را كه به نام اسلام حكومت می‏كردند و هرگز به مبانی اسلام پايبند نبودند، الگو قرار داد و آن را معيار سنجش مبانی اسلامی به حساب آورد.

ضرورت تحقيق پيرامون يك مكتب و آگاهی از مبانی اصولی آن، ايجاب می‏كند به منابع اصيل و دست‏نخورده آن مكتب رجوع شود و شاخص‏هايی كه مكتب به‏طور دقيق در وجود آنها تبلور يافته، الگو و اسوه قرار گيرند. مانند شخصيّت پيامبر اكرم و مولا مؤمنان عليهم السّلام «2» در مكتب اسلام.

همچنين بايد ديد، كتاب و سنت و آثار رسيده از اهل بيت عصمت، چه ارائه داده‏اند و ديدگاههای اسلام را ازاين دريچه بايد نگريست، نه آنكه زيد و عمرو چه كرده‏اند!

اين نويسنده مصری شديدا از وضع سردمداران اسلامی انتقاد نموده و سياست دينی را از همين دريچه تفسير و تبيين كرده و كاملا آن را از روح ديانت بيگانه ديده است.

ولی می‏بينيم همين نويسنده نسبت به حكومت پيامبر كه براساس پايه‏ های وحی استوار بوده، كاملا خوشبين است و آن را نوعی سياست دينی كاملا طبيعی و قابل قبول دانسته و از همين‏رو اصل امكان حكومت دين را پذيرفته است.

2- نقش دين در زندگی اجتماعی بشر

بايد هريك از معانی دين و سياست تبيين گردد، تا روشن شود امكان انسجام بين اين دو هست يا نيست و آيا می‏تواند سياست برخاسته از دين باشد يا نباشد.

دينی كه مدّعيان جدايی دين از سياست تفسير می‏كنند، عبارت است از برخی باورهای درونی در رابطه با عالم غيب، همراه با انجام دادن يك سری عبادات و اوراد و اذكار كه موجب می‏گردد انسان به خدا نزديكتر شود و از رأفت و رحمت او بهره ‏مند گردد و پس از مردن مورد بخشايش قرار گيرد.

دين با اين تفسير، هرگز با زندگی مردم و شؤون مربوط به دنيای آنان كاری ندارد و تنها در كار ساختن راه آخرت می‏باشد.

بيشتر اديان قديمی و باستانی كه ته مانده‏ای از آن باقی مانده است، چيزی بيش از تفسير ياد شده نيستند. بويژه مسيحيّت امروز كه نزديكترين اديان گذشته به ظهور اسلام است و دستخوش انحراف گشته، با همين تفسير تطابق كامل دارد.

كسانی كه دين را با اين ديد می‏نگرند، به ناچار رابطه‏ای ميان دين و سياست نمی‏بينند. دين، با اين تفسير، برنامه‏ای برای پس از مردن است، و برای زندگی اين جهان برنامه‏ای ندارد.

ولی اسلام، دينی زنده، استوار، كامل و دست‏نخورده برای زندگان آمده و چون زندگی را جاويد می‏داند، برنامه‏های خود را به گونه‏ای تنظيم كرده كه سعادت دارين- دنيا و آخرت- را تضمين نموده است. «خلقتم للبقاء، لا للفناء».

اسلام، برای اين حيات برنامه دارد، تا انسان چگونه با سعادت زندگی كند و نيز برای تنظيم جامعه و برخورداری از سلامت و حاكميّت عدالت اجتماعی برنامه دارد. همانگونه كه برای تأمين سعادت اخروی نيز برنامه دارد.

«و ابتغ فيما آتاك اللّه الدار الآخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا» «3».

با آنچه در اختيار داری در راه بدست آوردن سعادت اخروی پوينده باش، ولی بهره خود را ازاين حيات ناديده نگير.

اسلام همانند ديگر اديان به جا مانده، دين مردگان نيست، تا با زندگی انسانها كاری نداشته باشد. اسلام يك شريعت است كه راه و روش و رفتار انسان را در اين زندگی تنظيم می‏كند.

البته با جزئيات كاری ندارد و تنها اساسنامه‏های كلی (ضوابط و قواعد عامّه) را ارائه داده، تا در سايه اين رهنمودها، جامعه به سلامت راه خود را طی كند.

و خواهيم گفت كه اسلام يك نظام است و اين نظام أساسنامه دارد و شرائط مسؤوليّت اجرايی اين نظام ضرورتا در متن. ساسنامه آمده است.

3- سياست به معنای نادرست آن‏

سياستی را كه در اين زمينه مطرح می‏كنند، عبارت است از يك سری نيرنگها و دسيسه‏ها كه سياستمداران امروز بكار می‏گيرند و در راه پيشرفت اهداف سلطه جويانه خود، از هرگونه ظلم و تجاوز و حق‏كشی دريغ نمی‏ورزند و در صورت ضرورت از ابزرا زور و قدرت نظامی نيز استفاده می‏كنند و طبق قانون «الغاية تبرّر الواسطة» (هدف وسيله را توجيه می‏كند) به هر كاری- هرچند پست و شرم‏آور باشد- دست می‏زنند.

در جهان امروز سياستمدار ورزيده به كسی می‏گويند كه در طرح نقشه‏ها برای رسيدن به اهداف سياسی، ماهرتر باشد. هرچند عدالت اجتماعی پايمال گردد.

ازاين‏رو به معاويه «داهية العرب» می‏گفتند. زيرا در مكر و حيله و طرح نقشه‏های شوم، سرآمد عرب بود.

سياست به اين معنی با روح دين و شريعت در تضادّ است.

حضرت امير عليه السّلام می‏فرمايد:

 «و اللّه ما معاوية بأدهی منّی، و لكنه يغدر و يفجر، و لو لا كراهيّة الغذر لكنت أدهی الناس» «4».

 به خدا سوگند، معاويه زيركتر از من نيست، ولی شيوه او پيمان‏شكنی و ناپاكی است و اگر خيانت را ناخوشايند نداشتم، هر آينه زيركترين مردم بودم.

و در جای ديگر می‏فرمايد:

 «لو لا الدين و التّقی لكنت أدهی العرب».

ابن ابی الحديد در اين‏باره می‏گويد:

 «ديگر خلفا، به هر كاری كه مصلحت آنها اقتضا می‏كرد، دست می‏زدند، چه مطابق شرع باشد يا نباشد و چنين شيوه‏ای در سامان بخشيدن به امور دنيوی كاملا مؤثّر است. ولی علی عليه السّلام كه مقيّد بود از جادّه شرع به اندازه سر مويی منحرف نشود، از چنين شيوه‏هايی پرهيز می‏كرد، لذا سامان بخشيدن به دنيای خويش را بر تباه كردن آخرت ترجيح نداد.

سپس در زمينه قدرت تدبير و بينش سياسی فوق العاده علی عليه السّلام می‏گويد:

 «و أمّا الرأی و التدبير فكان من أسدّ الناس رأيا، و أصحّهم تدبيرا. و هو الذی أشار علی عمر بن الخطاب لمّا عزم علی أن يتوجّه بنفسه إلی حرب الروم و الفرس بما أشار. و هو الذی أشار علی عثمان بأمور كان صلاحه فيها، و لو قبلها لم يحدث عليه ما حدث. و إنّما قال أعداؤه: لا رأی له، لأنه كان مقيّدا بالشريعة لا يری خلافها، و لا يعمل بما يقتضی الدين تحريمه» «5».

اما در انديشه و تدبير، علی عليه السّلام استوارترين بينش و درست‏ترين انديشه را داشت و او بود كه عمر بن خطاب هنگامی كه می‏خواست خود در جنگ با روم و فارس شركت كند، سفارش كرد آنچه را كه سفارش كرد و همو بود كه به عثمان، اموری را يادآور شد كه مصلحت او در آنها بود و اگر پذيرفته بود بر سر او نمی‏رفت آنچه رفت. دشمنانش او را بی‏سياست خواندند، زيرا او پايبند به شرع بود و برخلاف آن نمی‏انديشيد و آنچه در دين حرام بود، انجام نمی‏داد.

علی عليه السّلام در دوران خلفای پيشين، نقش وزير و مغز سياسی حكومت را ايفا می‏كرد، چنانچه از گفته وی، موقعی كه- پس از كشته شدن عثمان- مسلمانان گرد آمده خواستند با او بيعت كنند، پيدا است. فرمود:

 «و أنا لكم وزيرا، خير لكم منّی أميرا» «6».

من، برای شما پشتيبان و وزير باشم، بهتر است تا بر شما فرمانروا و امير باشم.

لذا سياست و تدبير اگر بر پايه عدل و انصاف باشد، از متن دين است و اگر بر اساس حيله و تزوير باشد، در تضادّ با ديد و شريعت خواهد بود.

4- سياست به معنای واقعی آن‏

 اكنون تعريفی از سياست می‏آوريم كه صرفا به معنای كشورداری برأساس تأمين مصالح امّت و اجرای عدالت اجتماعی استوار می‏باشد و از متن دين برخاسته است.

سياست و سياستمداری از روز نخست در جامعه اسلامی مطرح بوده، پيرامون آن بحثها و نوشته‏های فراوان در دست است. در متون اسلامی بويژه در قسمت حكمت عملی، گفته‏های فراوانی وجود دارد.

ابو حامد غزالی، متوفای ساله (505) درباره سياست می‏نويسد:

 «سياست است كه وسائل زندگی انسان را در جامعه، در دسترس او قرار می‏دهد، زيرا تنها در نوع زندگانی گروهی است كه آدميان می‏توانند به يكديگر كمك و ياری كنند و بدين وسيله وسائل معيشتشان را سامان دهند و بهبود بخشند. علمی كه زيست مسالمت‏آميز و سودمند را- چه در صحنه مادّی و چه از نظر معنوی- می‏آموزد، سياست است.» «7».

بدين‏گونه می‏توان سياست را چنين تعريف كرد:

«سياست عبارت است از حسن تدبير كه از شناخت كامل به اوضاع و احوال جامعه و آگاهی لازم از چگونگی برقراری روابط مسالمت‏آميز ميان افراد و گروهها و ملتها بدست می‏آيد و در پيش رفت آن‏جامعه و ملّت و تحقق يافتن اهداف و خواسته‏های همگانی در تمامی ابعاد زندگی، نقش اساسی را ايفا می‏كند».

ازاين‏رو اسلام، سياستی را دنبال می‏كند كه صرفا در اينجا همزيستی مسالمت‏آميز به كار گرفته شود و سياستمدار به كسی گفته می‏شود كه دارای‏ شناخت كامل از اوضاع جهانی بوده و از روند سياستهای گوناگون كه در جوامع مختلف به كار گرفته می‏شود، آگاه باشد و به خوبی بداند و بتوند سياستی را در پيش‏گيرد كه جامعه و ملّت خويش را سعادتمند و سر بلند نگاه دارد، تا هيچ‏گونه وابستگی خفّت‏بار و زيان‏بخش به ‏وجود نياورد.

در رساله حقوق امام سجاد عليه السّلام می‏خوانيم:

 «ثمّ حقّ سائسك بالملك. و كل سائس إمام .. و أمّا حقّ سائسك بالملك فأن تطيعه و لا تعصيه، إلّا فيما يسخط اللّه- عزّوجل- فإنه لا طاعة لمسخلوق فی معصية الخالق» «8».

سائس، يعنی سياستمدار كه در اين حديث با امامت، مساوی گرفته شده و اطاعت از وی واجب و فرض است، مگر آن‏كه به آنچه مايه غضب الهی است فرمان دهد در اين صورت نبايد از وی فرمانبرداری نمود، زيرا اطاعت از مخلفوق در معصيت خالق نشايد.

لذا سياستمدار كامل كسی است كه فرمان الهی را جاری سازد و ازاين جهت در زيارت جامعه كبيره، تمامی امامان معصوم را، مورد خطاب قرار داده، می‏خوانيم:

«أنتم ... ساسة العباد و أركان البلاد».

و در كتاب دعائم الإسلام، تأليف قاضی نعمان مصری از امام امير مؤمنان عليه السّلام روايت می‏كند:

 «لا يصلح الحكم و لا الحدود و لا الجمعة إلّا بإمام عدل» «9».

داوری‏ها و اجرای حدود و برپايی نماز جمعه جز امام عادل را نشايد.

علاوه كه در موثقه حفص بن غياث از امام صادق عليه السّلام آمده است:

 «إقامة الحدود إلی من إليه الحكم» «10».

برپا ساختن حدود به دست كسی است كه حكومت از آن اوست.

و در حديثی از امام صادق عليه السّلام می‏فرمايد:

«لو أنّ لی عدد هذه الشويهات، و كانت أربعين، لخرجت» «11».

شويهات، جمع شويهة، مصغر شاة (گوسفند) است.

 امام عليه السّلام به گله گوسفندانی- كه چهل عدد بودند- اشاره فرموده، و می‏فرمايد:

اگر به اندازه اين گوسفندان ياور داشتم، هر آينه به حكم وظيفه، قيام می‏كردم و در بدست گرفتن زعامت امّت می‏كوشيدم.

5- جايگاه عقل در انديشه سياسی اسلام‏

عقل در انديشه سياسی اسلام، جايگاه بلندی دارد و اصولا عقل و خرد و انديشه در تنظيم حيات اجتماعی اسلامی، نقش اساسی را ايفا می‏كند.

عقل در اينجا به معنای شيوه .. عقلائی است كه مورد پسند شرع قرار گيرد.

شرع، در تنظيم حيات اجتماعی، يك سری اصول و قواعد كلی- كه پايه‏های ضمانت عدل اجتماعی است- ارائه می‏دهد. ولی نحوه تنظيم آن را به عرف عقلا واگذار می‏كند، تا آنچه متعارف عقلای جهان است و مورد پسند آنان قرار گرفته، و با مبانی شرع منافات نداشته باشد، بكار گيرند.

 «فبشّر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه» «12».

نويد ده بندگان صالح ما را، كه پيوسته به دنبال شيوه‏های نيك بوده، و بهترين را بر می‏گزينند.

لذا پی‏جور شدن تا شيوه‏های خردپسند را به دست آوردن، و بهترين آنها را- كه با مبانی عقيدتی و مقوّمات ملّی منافات نداشته باشد- برگزيدن، اين انتخاب است نه تقليد، و اين شيوه پسنديده شايستگان است.

گسترش و پيشرفت جوامع بشری، همگام با رشد و تكامل عقل انسانها است. و اسلام نه تنها جلوی پيشرفت و رشد عقل را نگرفته، بلكه در تكامل و فزونی آن كوشيده است. و اساسا عقل را مايه تكامل و رشد انسانی می‏داند. ولی همواره او را از رهنمودهای شرع بی‏نياز نمی‏داند. زيرا انسان در هر حال اسير خواسته‏هايی است كه احيانا او را از مرتبه عالی انسانيت سقوط می‏دهد. و اين شرع است كه به كمك عقل شتافته، او را از سقوط نگاه می‏دارد.

ازاين‏رو، طرح شعار استقلال عقل، و بی‏نيازی او از رهنمود شرع، شعار گمراه كننده است.

 عقل، حجّت الهی است كه در نهاد انسان به وديعت نهاده شده، و درعين‏حال همواره به رهنمودهای اصولی شرع نيازمنداست. پيامبران نيز آمده‏اند تا ياور عقل و فروزنده انديشه انسان باشند.

مولا امير مؤمنان عليه السّلام درباره فلسفه بعثت انبياء می‏فرمايد:

«.. و يثيروا لهم دفائن العقول» «13».

تا آن‏كه أندوخته ‏های عقل بشری را برانگيزند.

و اين، بها دادن به خرد انسانی است  که انبيای عظام به ياری آن شتافته‏اند. پس هرچه هست در درون انسان نهفته است و انسان موجودی خودجوش می‏باشد، منتهی بر اثر پوششهايی كه خواسته‏های پست بوجود می‏آورند، به ياری و كمك صالحين خير انديش نياز دارد.

امام موسی بن جعفر عليه السّلام می‏فرمايد:

«انّ للّه علی الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة. فأمّا الظاهرة فالرسل و الأنبياء و الأئمة: و أمّا الباطنة فالعقول» «14».

خدا را بر مردم دو حجّت است، حجّتی ظاهری و حجّتی باطنی. امّا حجّت ظاهری او پيامبران و رسولان و امامان عليهم السّلام‏اند. و اما حجّت باطنی او خردها هستند.

و نيز فرموده:

«إنّ اللّه- تبارك و تعالی- أكمل للناس الحجج بالعقول» «15».

همانا خدای تبارك و تعالی با عقل‏های مردم حجت را بر آنان تمام كرده است.

و در قرآن كريم نيز جمله‏هايی مانند «لعلّكم تتفكّرون»، «يا أولی الألباب» و «من كان له قلب» بارها تكرار شده است كه ميزان اهميّت و عنايت شرع به عقل را می‏رساند.

تا آنجا كه اسلام، اساسا عقل را معيار سنجش اعمال قرار داده، و همو را مورد تكليف و خطاب قرار داده و ارزش عمل را بسته به اندازه درك انسانها می‏داند.

محمد بن مسلم از امام ابی جعفر باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود:

خداوند، عقل را مورد آزمايش قرار داد، سپس بدو خطاب كرده  و گفت:

«و عزّتی و جلالی، ما خلقت خلقا هو أحبّ إليّ منك، و لا أكملتك إلّا في من احبّ. أما إنّی إيّاك آمر، و إيّاك أنهی، و إيّاك أعاقب، و إيّاك أثيب» «16».

به عزت و جلالتم سوگند، كه آفريده‏ای را دوست‏تر از تو ندارم و هركه را دوست دارم، تو را در او كامل‏تر می‏سازم. همانا تو را دستور می‏دهم، و از زيبائيها و زشتيها باز می‏دارم و پاداش و كيفر را بر پايه تو قرار می‏دهم.

و اين بالاترين حدّی است كه اسلام به عقل بها داده و آن را معيار تكليف و پاداش قرار داده است و شايد بتوان گفت، هيچ مكتبی اين اندازه به خرد انسانی بها نداده است.

درعين‏حال، چون آدمی همواه اسير دو اسب سركش شهوت و غضب است و خواسته‏های حيوانی و بهيمی او، پيوسته او را از فرمان عقل باز می‏دارند، همواره به عنايت الهی و كمك ربّانی نيازمند است. و اين سخن كه «روزی خواهد آمد كه عقل، خود مستقل و بی‏نياز شود» تا آن هنگام كه اين اسارت و سركشی پيوسته با انسان درگير است، شعاری بيش نخواهد بود.

خلاصه اسلام يك نظام است و برای تنظيم حيات جامعه برنامه دارد و مقرراتی به نام احكام انتظامی آورده است. آمده تا عقل را ياری كند و با فطرت دمساز باشد آمده تا انسان را در دنيا و آخرت سعادتمند سازد.

اسلام، فقط عقيده و انجام يك سری عبادات و اوراد و اذكار نيست، بلكه در صحنه سياست و ديگر ابعاد حيات اجتماعی انسان حضور بالفعل دارد. آمده تا انسان را رهنمون باشد و انسان همواره به رهنمودهای شرع در تمامی صحنه‏های زندگی نياز دارد.

لذا سياست به معنای صحيح آن، از متن دين است و دين مستقيما در آن نظر دارد- البته در اصول كلی- ولی نحوه تشكيل و نظام‏بندی آن به خود انسان واگذار شده تا براساس مصالح روز و هماهنگ با پيشرفت تمدّن، راه زندگی خود را بگشايد و خردمندانه- البته در سايه رهنمودهای شرع- به پيش‏رود.

 

پی نوشت ها


 (1). رجوع شود به كتاب «الاسلام السياسی» نوشته محمد سعيد عشماوی.
 (2). علی عليه السّلام به تعبير جرج جرداق «صوت العدالة الانسانية» است، اسلام و فطرت اصيل انسانيت و عدالت كامل در هم آميخته، در وجود علی عليه السّلام تجسّم يافته است. لذا پيامبر عظيم الشأن اسلام صلّی اللّه عليه و اله فرمود «علی مع الحق، و الحق مع علی، يدور معه حيثما دار».
 (3). قصص 28: 77.
 (4). نهج البلاغة خطبه: 200.
 (5). شرح البلاغة ج 1 ص 28. بحار الانوار ج 41 ص 150.
 (6). نهج البلاغة خ: 92.
 (7). باز شده از گفتار او در كتاب «احياء العلوم» ج 1 ص 20 چاپ قاهره سال 1358 ه ق‏
 (8). خصال صدوق، ابواب الخمسين رقم 1. ج ص 565- 567.
 (9). دعائم الاسلام ج 1 ص 182. و مستدرك الوسائل ج 1 ص 408. حديث 4.
 (10). وسائل ج 28 ص 49 باب 28 مقدمات الحدود حديث 1.
 (11). جواهر الكلام ج 21 ص 397.
 (12). سوره زمر 39: 17.
 (13). نهج البلاغة- صبحی صالح- ص 43.
 (14). كافی شريف ج 1 ص 16.
 (15). همان ص 13.
 (16). كافی شريف ج 1 ص 10.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید