پيشگفتار

پیشگفتار

مسأله «ولايت فقيه» كه امروزه در سطحى گسترده مطرح گرديده، پرپايه «حكومت اسلامى» استوار است. اسلام كه يك شريعت الهى است، آيا با مسائل سياسى در ارتباط مى‏باشد؟

پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله كه به مسائل سياسى مانند تشكيل امّت و تأسيس دولت و نظام پرداخته است، آيا سياست او، از مقام نبوّت وى برخاسته، يا آن‏كه چون مردم او را شايسته رهبرى يافتند، او را براى حكومت خويش برگزيدند؟

 

ولايت فقيه، بر فرض نخست مبتنی است، و از اين‏رو، د امتداد ولايت پيامبر و امامان معصوم قرار گرفته است. و اين ولايت- به مفهوم سياسی آن- همان زعامت و رهبری سياسی است، كه مسؤوليّت تأمين مصالح امّت، و تضمين اجرای عدالت را، بر عهده دارد.

اين مسؤوليّت، در دوران حضور، بر عهده شخص معصوم بوده، و در عصر غيبت بر عهده فقيه جامع الشرائطی است، كه شايستگی رهبری را دارا باشد.

اكنون اين پرسش پيش می‏آيد، كه آيا اين منصب (يا عهده داری مسؤوليّت سياسی) در عصر غيبت، يك امر انتصابی است، همانگونه كه در عصر حضور بوده، يا اينكه مردم نيز در آن سهمی داشته، و در انتخاب رهبر سياسی نقش دارند. و اين نقش تا كجا است؟ خلاصه آن‏كه مردم محكوم‏اند تا ولايت فقيه را بپذيرند، يا حق انتخاب دارند؟

در پاسخ اين سؤال، نخست بايد گفت: اسلام دين سياست است، زيرا اسلام يك نظام است، كه برای تنظيم حيات اجتماعی و زيست مسالمت‏آميز انسان عرضه شده و هدف آن، تأمين سعادت و رسيدن به كمال انسانی است. سعادت هر دو جهان، دنيا و آخرت.

اسلام، برای تأمين سعادت در اين زندگی برنامه دارد، گرچه هدف نهائی، رسيدن به كمال معنوی، و نيز تأمين سعادت در حيات جاويد می‏باشد.

«وابتغ فی ما آتاك اللّه الدار الآخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا» «1».

آنچه در اختيار داری، در راه رسيدن به كمال معنوی و حيات جاويد بكارگير. ولی بهره خود را از اين زندگانی نيز ناديده نگير.

و اساسا از ديدگاه اسلام، دين و دنيا به هم آميخته، از يكديگر جدا نيستند و سعادت و كمال هريك به سعادت و كمال ديگری بستگی دارد بلكه كمال در اين جهان، مقدمه كمال در جهان ديگر است.

بنابراين، اسلام برای تنظيم اين حيات برنامه دارد. و مسأله اجرای عدالت اجتماعی، يكی از مسائل اساسی و زير بنائی نظام اسلامی است. و نمی‏توان تصوّر نمود كه برای تضمين اجرای اين نظام، جنبه مسؤوليّت آن را در نظر نگرفته و شرائط صلاحيّت آن را ناديده گرفته باشد و اين امر مهمّ و حياتی را بدون قيد و شرط، كاملا به مردم واگذار كرده باشد!

آری اين شرائط، در دو شرط اساسی خلاصه می‏شود: توانائی سياسی و آگاهی دينی، چنانكه در كلام امام امير مؤمنان عليه السّلام آمده است:

«إنّ أحقّ الناس بهذا الأمر، أقواهم عليه، و أعلمهم بأمر اللّه فيه» «2».

شايسته ‏ترين افراد، برای رهبری و زعامت، كسی است كه توانائی لازم در او فراهم باشد. و از ديدگاههای شرع- در امر رهبری- آگاهی كامل داشته باشد.

و اين رهنمودی است به امّت تا شايسته ‏ترين را، پس از شناسائی، انتخاب كنند.

و اين بدين معنی است كه از جانب شرع، برای انتخاب رهبری سياسی، رهنمود داده شده، تا علاوه بر دارا بودن تواناييهای لازم- كه يك شرط عقلی است و همواره عقلای جهان، اين تواناييها را در انتخاب رهبران سياسی خود رعايت می‏كنند- بينش گسترده دينی او نيز رعايت شود. زيرا می‏خواهد بر جامعه‏ای حكومت كند كه نظام اسلامی بر آن حاكم است. لذا اين يك شرط كاملا طبيعی است كه بايستی رهبران سياسی اسلامی، دارا باشند.

بنابراين، مردم می‏توانند آزادانه و در سايه رهنمود شرع، شايسته ‏ترين را برای زعامت سياسی خود، شناسائی و سپس انتخاب كنند. لذا مردم، در تشخيص و تعيين مقام رهبری، نقش اساسی دارند، و هيچ‏گونه تحميلی در كار نيست، جز رهنمود خير خواهانه كه عقل و فطرت، ضرورت آن را ايجاب می‏كند.

ازاين‏رو، فقاهت تنها يكی از دو شرط صلاحيّت فقيه را برای رهبری و مقام ولايت می‏رساند، كه در صورت واجد بودن ديگر شرائط، شايسته انتخاب شدن برای اين مقام می‏باشد. و اين بدين معنی است كه فقاهت، شرط زعامت و ولايت است، نه آن‏كه ولايت لازمه فقاهت باشد، لذا مشكله‏ای به نام «تزاحم ولايت‏ها» پيش نمی‏آيد. زيرا هر فقيهی، به دليل فقيه بودن، ولايت بالفعل ندارد، بلكه تنها شايستگی آن را دارد و بس.

لازم به تذكّر است، كه دو تفسير متضادّ و متفاوت، برای «ولايت فقيه» ارائه شده، كه با مفهوم اصلی آن (رهبری سياسی) كاملا منافات دارد:

1- برخی مفهوم ولايت را به معنای «قيموميّت» تفسير كرده‏اند، تا مفهوم «محجوريّت» و سفاهت «مولّی عليه» را تداعی كند، و جايگاه مردمی در رابطه با حكومت اسلامی، مورد تحقير و اهانت قرار گيرد!

درصورتی‏كه ولايت فقيه، در امتداد ولايت پيامبر و امامان معصوم قرار گرفته، و هرگز ولايت در آن دوران، به معنای قيموميّت نبوده، چه رسد به دوران غيبت. و كاملا جفا نموده، آن‏كه خواسته، ولايت را با چنين چهره زشت و ناپسندی ارائه دهد!

ولايت مورد بحث، چه در عهد حضور و چه در عصر غيبت، تنها به معنای رهبری سياسی است، كه همان تعهّد مسؤوليّت است، آن هم در رابطه با تأمين مصالح امّت و تضمين اجرای عدالت، كه در آن عهد، به همين معنی بوده، و اكنون نيز به همين معنی مقصود است.

2- برخی ديگر پنداشته ‏اند، كه ولايت نوعی وكالت است، و مفهوم نيابت از مردم را ايفا می‏كند، زيرا مقام ولايت، كه با بيعت و به صورت انتخاب مردمی شكل می‏گيرد، يك‏گونه توكيل می‏باشد، كه همراه با تعهّد است و لازم الوفا خواهد بود. و اين خود، يك حق اعطائی است كه از جانب مردم داده می‏شود. درحالی‏كه طبق تفسير نخست (قيموميّت) يك امر تحميلی به‏شمار می‏آيد، بدين ترتيب اين دو تفسير، باهم تضادّ هستند.

اين پندار، از مفهومی كه برای بيعت شده، و آن را به معنای واگذاری مسؤوليّت گرفته‏اند، نشأت گرفته است.

درصورتی‏كه بيعت، آن‏گونه كه از عرف و لغت بدست می‏آيد، تنها التزام و تعهّد به وفاداری است، كه از جانب بيعت‏كنندگان، نسبت به امر مهمّی كه از جانب بيعت شونده پيشنهاد می‏گرديد، انجام می‏گرفت. تمامی بيعتها كه در عهد رسالت انجام گرفته، و قرآن از آن ياد می‏كند، بر همين شيوه بوده است. و تقريبا يك شيوه عربی و قبائلی بوده، كه در اسلام با همان شكل صورت می‏گرفت. بيعت عقبه، و بيعت رضوان، و بيعت در غدير خم ... همه از همين قبيل است. و هرگز مفهوم وكالت يا نيابت، در هيچ‏كدام از يان بيعتها، مشهود نيست.

مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه، گسترده دامنه ولايت فقيه است، كه در شعاع مسؤوليّت رهبری سياسی او است. و تمامی ابعاد مربوط به مصالح امّت را شامل می‏شود، از جمله اجرای تمامی احكام انتظامی اسلام، در مقابل ولايتهای خاصّ، مانند ولايت پدر درباره ازدواج دختر يا ولايت پدر و جدّ، در رابطه با تصرّفات مالی فرزندان صغير، كه تنها در بعد خاصّی می‏باشد. برخلاف ولايت فقيه كه جنبه شمولی دارد، ولی محدود در چارچوب مصالح امّت است.

بنابراين نبايستی از روی بی‏اطّلاعی يا جهات ديگر، آن را به «نامحدود بودن» تفسير كرد، و اطلاق را به معنای «مطلق العنان» پنداشت. تا چنين وانمود شود كه اراده و خواسته ولیّ فقيه، جنبه «قاهريّت» دارد و بر اراده و خواسته مردم حاكم است!

اساسا اضافه شدن ولايت به وصف عنوانی «فقيه»، محدوديّت آن را در چارچوب فقه می‏رساند. در واقع فقه او است كه حكومت می‏كند، نه شخص او.

پس هيچ‏گونه قاهريّت و حاكميّت اراده شخصی در كار نيست.

و از همين‏جا، مسؤوليّت مقام رهبری- در اسلام- در پيشگاه خدا و مردم روشن می‏گردد، در پيشگاه خدا مسوول است تا احكام او را كاملا اجرا نمايد. و در مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانی را به بهترين شكل ممكن تأمين نمايد، و عدالت اجتماعی را در همه زمينه‏ ها و به صورت گسترده، و بدون تبعيض، اجرا كند.

و هرگز دراين مسؤوليّت‏ها كوتاه نيايد. مسأله «مشورت» و «نظارت همگانی» در همين راستا قرار دارد، تا انسجام دولت و ملّت را فراهم سازد.

در حكومت اسلامی، پشتوانه مستحكم مقام ولايت، توافق آراء عمومی مردم است كه از طريق مشورت با خبرگان انتخاب شده از جانب ملّت، و نيز نظارت همگانی صورت می‏گيرد، و بدين‏سان همواره پايه‏های حكومت اسلامی استوار بوده و دولت و ملّت باهم جوشيده واحد منسجمی را تشكيل می‏دهند، و دژ پايداری بوجود می‏آورند كه از هرگونه گزند و آسيب بيگانه در امان خواهد بود.

هيأت حاكمه، پيوسته در سايه رهنمودهای شرع و با ياری كارشناسان مردمی، می‏كوشد تا مصالح امّت را تأمين نمايد و عدالت اجتماعی را در سطحی گسترده و فراگير پياده كند.

مردم نيز، همواره در جريان كارها قرار گرفته، و حضور خود را در تمامی صحنه‏های سياسی و اجتماعی و غيره هرروز جدّی‏تر و فعّال‏تر می‏سازند.

اساسا حكومت مردمی به حكومتی گفته می‏شود كه پيوسته با ردم بجوشد و در كنار مردم باشد، و هرگز از آنان فاصله نگيرد. لذا به آرای مردم ارج می‏نهد و به گفته‏هايشان گوش فرا می‏دهد. و به خواسته‏های مشروعشان پاسخ مثبت می‏دهد، و در مقابل در تمامی جريانات كشورداری از مردم ياری می‏طلبد، و در اين ياری خواستن هميشه موفق خواهد بود.

آيه كريمه «و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرّقوا» «3» به همين حقيقت (پيوند مردمی) اشارت دارد.

مولا امير مؤمنان عليه السّلام در همين رابطه فرموده:

«و الزموا السواد الأعظم، فإنّ يد اللّه عليالجماعة، و إيّاكم و الفرقة» «4».

همواره با انبوه مردم باشيد. زيرا دست عنايت الهی بر سر انبوه ملّت است. و از پراكندگی بپرهيزيد.

و نيز فرموده:

«و الزموا ما عقد عليه حبل الجماعة، وبنيت عليه أركان الطّاعة» «5».

«حبل الجماعة» در اين سخن بجای «حبل اللّه» در آيه، بكار رفته است، كه شايد اشاره به آن باشد كه چنگ زدن به ريسمان ناگستنی الهی، همان همسو بودن با جماعت امّت است كه به درستی، امّت اسلامی بوده باشند.

«و من يعتصم باللّه فقد هدي إلی صراط مستقيم» «6».

 

پی نوشت ها



 (1). قصص 28: 77.
 (2) نهج البلاغه خطبه: 173.
 (3). ال عمران 3: 102.
 (4). نهج البلاغه خطبه: 127.
 (5). خطبه: 181.
 (6). ال عمران 3: 101.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « مقدمه‏ فصل اول حكومت دين‏ »

پیام هفته

مدارا با مردم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید