فصل ششم: فلسفه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى(3)

نظام‏هاى سياسى غير فاضله (نامطلوب)

همان‏طور كه گفته شد كه نظام سياسى مدينه فاضله بيش‏تر از يك نوع نيست، چون در ميان نظام‏ها فقط آن است كه حق مى‏باشد و حق، واحد است. هم‏چنين تنها راه وصول به خيرات، نظام سياسى مدينه فاضله است، اما نظام‏هاى سياسى اجتماعى مُدُن غير فاضله به ازاى نوع انحراف از حق و ميزان آن متعدد مى‏شوند. محقق طوسى اين نظام‏ها را به اعتبار ماهيت خاصى كه پيدا مى‏كنند، به اجمال معرفى كرده و آن‏گاه نظام سياسى اجتماعى مدينه جاهله را به‏ طور مبسوط بيان مى‏كند:


1) نظام سياسی جاهله: مردم چنين مدينه ‏ای توان به‏ كارگيری قوه عاقله را ندارند و معارف را از طريق عقل ادراك نمی‏كنند و محرك افعال آن‏ها، قوای شهويه و غضبيه است بی‏آن‏كه اين قوا در خدمت قوه عاقله باشند. منبع ادراك آن‏ها، قوه واهمه و متخيله است و بدين سبب افكار و افعال آن‏ها در خدمت رشد كمالات نفسانی‏شان قرار نمی‏گيرد:
«اجزای مدينه، يعنی اشخاص انسانی در استعمال قوّت نطقی خالی باشند و موجب تمدّن ايشان تتبع قوتی بود از قوای ديگر».(1)
اين افراد نهادها، سازمان‏ها و وزارتخانه‏ های مختلفی را براساس توهمات و تخيلات و تحصيل اغراض‏شان ايجاد می‏كنند تا موجب تمدن‏سازی آن‏ها شود.
2) نظام سياسی فاسقه: ويژگی كه موجب تحقق نظام ديگری متفاوت از نظام سياسی مدينه جاهله می‏شود، آن است كه افراد اين مدينه قدرت استعمال قوه عاقله را در امور و درك معارف خود دارند و افعال خود را براساس ادراك قوه نطقی و قوای ادراكی ديگر انجام می‏دهند و صناعاتشان منشأ تأسيس نهادها و مؤسساتی می‏شود كه مبانی نظری آن‏ها از حكمت دور شده است:
«آن‏كه از استعمال قوت نطقی خالی نباشد، اما قوای ديگر استخدام قوت نطقی كرده باشند و موجب تمدن شده ...».(2)
هدف چنين نظامی رساندن افراد به سعادت حقيقی نيست، بلكه افراد به هر اندازه از كمالات دسترسی يافتند كفايت می‏كند؛ بنابراين، سياست‏گذاری‏ها در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی و نظامی براساس حكمت بنيان‏گذاری نشده، بلكه براساس روزمرگی تنظيم می‏شوند. رئيس چنين نظامی نيز مقبول مردمش است و مردم، رئيسی می‏خواهند كه به بهترين روش تأمين كننده اغراض آن‏ها باشد؛ از اين‏ رو، تمامی اقسامی كه مدينه جاهله به‏خود می‏گيرد، شامل چنين نظامی نيز می‏شود؛ برای مثال مردم، سياست و رياستی را می‏پذيرند كه نيازهای ضروری آن‏ها را تأمين كند و نهادها، سازمان‏ها و ساختار سياسی چنين نظامی نيز به منظور تأمين چنين غرضی است.
3) نظام سياسی ضالّه: مردم چنين نظامی به جهت ضعف در قوه تعقّل به سراغ تخيلات خود رفته و از آن، قانونی تدوين می‏كنند كه به تخيل خود فضيلت‏آور است و تمدنی می‏سازند كه چنين زيربنای فكری دارد:
«آن‏كه از نقصان قوت فكری، با خود قانونی در تخيل آورده باشند و آن را فضيلت نام نهاده ...».(3)
سياست چنين نظامی براساس سياست‏های كلانی است كه سعادات تخيّلی را در پی دارد و تمامی مؤسسات، نهادها و سازمان‏های فرهنگی، اقتصادی و نظامی نيز فضايل تخيّليی را تحقق می‏بخشند كه مردم آن مدينه برای خود ترسيم كرده ‏اند و رياست اين نظام مسؤوليت تحقق چنين فضايلی را دارد.
گفتنی است كه هر يك از نظام سياسی ياد شده، به جهت اغراضی كه مردم آن تعقيب می‏كنند، انشعاب‏های بسيار زيادی بلكه نامتناهی دارند، زيرا باطل و شرور دارای افراد زيادی است؛ يعنی هر آن‏چه غيرحق است در زمره مصاديق باطل جای می‏گيرد، اما به جهت گستردگی‏شان انواع شش‏گانه‏ ای را دارند كه محقق طوسی در ادامه، فقط انواع شش‏گانه نظام سياسی مدينه جاهله را بيان می‏كند.

انواع نظام سياسی جاهله

محقق طوسی مدينه جاهله را به حسب بساطتش و به جهت نوع هدف و غرضی كه مردم، آن را دنبال می‏كنند و نوع سياست و رياستی كه تحقق چنين اغراضی را می‏ طلبد به شش نظام سياسی متنوع تقسيم می‏كند:

1) نظام سياسی ضروری

در اين نظام غرض از اجتماع مردم كمك و ياری يك‏ديگر در تأمين نيازهای ضروری جسم خود و قوام دادن به آن از طريق فراهم كردن غذاهای مورد نياز و پوشاك است:
«اجتماعِ جماعتی بود كه غرض ايشان تعاون بُوَد بر اكتساب آن‏چه ضروری بُوَد در قوام ابدان از اقوات و ملبوسات».(4)
شغل‏ها و مكاسبی كه افراد اين اجتماع در رسيدن به چنين غرضی پيشه خود می‏كنند بعضی پسنديده و محمود و بعضی مذموم است. آن‏چه برای اين جماعت، مهم و غايت افعال آن‏ها است تأمين ضرورت‏های زندگی است، خواه از طريق مكر و فريب و يا از طريق بزرگی فروختن بر ديگران و ستيزه كردن با يك‏ديگر باشد.(5) چنين جماعتی كسب و صناعتی را برمی‏گزينند كه ضرورت‏های زندگی‏شان را تأمين كند. ممكن است كل نظام سياسی اجتماعی و مجموعه نهادها، ارگان‏ها و سازمان‏های آن به يك صناعت رو آورند، نظير كشاورزی و يا در نظام همه نوع مكاسب و صناعات ضروری يافت شود.
رئيس اين مدينه فاضل‏ترين مردم است و بهتر از هر كسی می‏تواند با تدبير و حيله به جمع ‏آوری و برآوردن ضرورت‏ها بپردازد و در چاره ‏جويی و با كارگيری چنين حيله ‏ای، بر همه افراد مدينه فائق آيد و يا كسی است كه به مردمِ تحت رياست خود، بيش‏تر از نيازهای جسمی و بدنی آن‏ها، از قبيل غذا و پوشاك بذل و بخشش داشته باشد اگرچه از طريق مذموم تحصيل كند؛ بنابراين، تأمين ضرورت‏ها برای آن‏ها اساسی است.

2) نظام سياسی سودگرا و ثروت‏طلب

جماعت اين مدينه برآن‏اند تا با تعاون و همكاری يك‏ديگر به ثروت و وسعت مال برسند و انفاق‏های آن‏ها از قبيل ضرورت‏هايی است كه قوام بدن به آن‏ها است و آن‏چه را به آن دل بسته ‏اند و علاقه دارند، غرض خود قرار نمی‏دهند:
«غرض ايشان در جمع آن‏چه بر قدر حاجت زايد بُوَد، جز ثروت و يسار نبود و انفاق اموال الاّ در ضرورياتی كه قوام ابدان بِدان بود، جايز نشمرند».(6)
اينان مكاسب و صناعات متعدد و گوناگونی را برای وصول به چنين غرضی كسب می‏كنند و يا به مكاسبی كه در آن نظام سياسی معهود مردم است، رو می‏ آورند. به عبارت ديگر، مكاسب آن‏ها يا ارادی است؛ يعنی برای تحصيل ثروت بيش‏تر، به تجارت و اجاره اموال رو می‏ آورند و يا به جهت شرايط زندگی خود به شبانی، كشاورزی، دزدی و ... می‏پردازند. آن‏چه اينان ارزش می‏دانند، ارزش‏های مادی در حد تحصيل ثروت است؛ از اين‏ رو، رئيس آن‏ها توانايی بيش‏تری در تدبير برای نيل به ثروت و مكنت و حفظ آن‏ها داشته و قادر است كه در كسب ثروت و حفظ آن، مردم را راهنمايی و ياری كند:
«اكتساب آن از وجوه مكاسب بُوَد يا از وجهی كه در آن مدينه معهود بُوَد و رئيس ايشان شخصی بُوَد كه تدبير او در نيل اموال و حفظ آن تام‏تر باشد و بر ارشاد ايشان قادرتر بُوَد».(7)

3) نظام سياسی لذت‏طلب

منشأ پيدايش چنين نظامی همكاری و هم‏ياری مردمی است كه به دنبال بهره بردن از لذات دنيوی‏اند؛ مانند خوردنی‏ها، نوشيدنی‏ها، لذات جنسی و صُوَر گوناگون هزل و بازی‏ها:
«اجتماع جماعتی بُوَد كه بر تمتّع از لذات محسوسه، مانند مأكولات و مشروبات و منكوحات و اصناف هزل و بازی تعاون كنند».(8)
بنابراين، انگيزه روآوری اين جماعت به امور ياد شده، تحصيل لذت از آن‏ها است، نه تقويت قوای بدن. در ميان مردم اين مدينه شَرَه و حرص لذت‏طلبی همواره در حال افزايش است، به‏ طوری‏كه افراد را از حالت طبيعی خارج و دچار ضعف رأی می‏كند؛ يعنی افراد نمی‏توانند آرا و نظريه ‏های متقن و قوی‏ای را اتخاذ كنند. چنين سيرتی قوه غضبيه افراد را كم‏رنگ می‏كند، به‏ طوری‏كه بعد از مدتی اثری از آن باقی نمی‏ماند و افراد و نظام در خدمت قوه غضبيه درآمده و قوه غضبيه نيز در خدمت قوه شهويه در می‏ آيد تا به اغراض نظام‏های اين مُدُن عمل شود و اين، خلاف اصل است، زيرا اصل بر اين است كه قوه شهويه و غضبيه در خدمت قوه ناطقه باشند.

4) نظام سياسی كراميه (اعتبارطلب)

نوع ديگر از نظام‏های سياسی و جوامعی كه ماهيت جاهله دارند، اجتماعی است كه در آن مردم به كمك يك‏ديگر به كرامات قولی و فعلی برسند تا هم در گفت‏وگو با يك‏ديگر و هم در عمل، هم‏ديگر را اكرام كرده تا شخصيت يك‏ديگر را نزد خود بالا برند. چنين كراماتی يا از سوی مُدُن ديگر برای فرد است و يا خود، يك‏ديگر را اكرام می‏كنند و اهل چنين اجتماعی نيز يا به‏ طور مساوی يك‏ديگر را اكرام می‏كنند؛ يعنی كسی، شخصی را اكرام می‏كند تا روزی ديگر آن شخص او را اكرام كند و يا به گونه ديگری است؛ يعنی شخصی، شخص ديگری را اكرام می‏كند تا چند برابر اكرام شود و اين براساس استحقاقی است كه برای يك‏ديگر قائل شده ‏اند:
«جماعتی بُوَد كه تعاون كنند بر وصول به كرامات قولی و فعلی و آن كرامات يا از ديگر اهل مُدُن يابند يا هم از يك‏ديگر و بر تساوی يابند يا بر تفاضل و كرامت بر تساوی. چنان بُوَد كه يك‏ديگر را بر سبيل قرض اكرام كنند، مثلاً يكی در وقت ديگری را نوعی از كرامت بذل كند تا آن ديگر او را در وقتی ديگر مثل آن را از همان نوع يا نوعی ديگر بذل كند و تفاضل چنان بُوَد كه يكی، ديگری را كرامتی بذل كند تا آن ديگر او را اضعاف آن باز دهد و آن برحسب استحقاقی بود كه با يك‏ديگر مواضعه كرده باشند».(9)

4 - 1) اسباب اهليت سياسی در نظام سياسی كراميه (اعتبارطلب)

كسانی در اين نظام و اجتماع اهليت آن دارند تا اكرام شوند كه يكی از اسباب اهليت برای اكرام را تحصيل كرده باشند. اين اسباب عبارت‏اند از:
سبب اول: ثروت و ثروتمندی است؛ يعنی آن‏كه بايد هم ثروت داشته باشد و هم روحيه ثروت‏اندوزی، تا سبب كرامت را به ‏دست آورد و مردم به‏خاطر آن به او اكرام كنند.
سبب دوم: برخورداری از اسباب لذت‏های دنيوی و شهوی و خوشگذرانی‏ها و اسباب لهو كه غرض عقلايی در آن‏ها نمی‏توان يافت.
سبب سوم: قدرت داشتن بر تحصيل مال و ديگر نيازمندی‏های غير ضروری، بدون آن‏كه زحمت و سختی را متحمل شده باشد. چنين نيازهايی، هم شامل نيازهای معمولی است و هم نيازهای تجملاتی و اسراف‏گونه را در بر می‏گيرد.
سبب چهارم: آن است كه كسی يا چيزی در طريق اسباب سه‏ گانه فوق واقع شود و هركس كه چيزی را تحصيل كرد، سبب اكرام او شود، چنان‏كه هركس كه به آن سبب رسيد، بايد به او اكرام شود.
البته دو سبب ديگر هم در كرامت هست كه عموميت ندارد؛ يعنی نزد عموم اهل مدينه موجب اكرام نيست، بلكه نزد اكثر مردم اين اجتماع كرامت‏آور است و آن دو، يكی غلبه است و ديگری حسب.(10)
مقصود از سبب غلبه آن است كه كسی در امری يا اموری، بر افراد بسياری از هم‏قطاران و هم‏طرازان خود غلبه يابد كه اين غلبه يا يك تنه با نفس خود حاصل می‏شود و يا با كمك اعوان و انصار خود به دست می‏ آيد و نيز يا ناشی از كثرت قدرت او است و يا كثرت نظرهايی كه در اطراف خود دارد:
«غلبه چنان بود كه كسی در يك كار يا در كارهای بسيار بر آن‏ها غالب آيد يا به نفس خود يا به توسط انصار و اعوان، از فرط قدرت يا از كثرت عدد».(11)
شهرتی كه شخص از چنين قدرتی حاصل می‏كند موجب غبطه عميقی بين مردم اجتماع می‏شود تا حدی كه كسانی كه بيش‏ترين غبطه را می‏خورند، نزد خودشان تصور می‏كنند كه كسی نمی‏تواند عمل مكروهی را نسبت به او مرتكب شود در حالی‏كه او می‏تواند به هركس كه اراده كند، چنين عملی را مرتكب شود.
سبب حسب، آن است كه كسی پدرانش از ثروتمندان مردم آن اجتماع محسوب شده و يا ضرورت‏های زندگی‏شان را به كفايت داشته ‏اند و فقر به آن‏ها رو نياورده است و به فقر شهرت نداشته ‏اند و يا در رساندن نفع به غير مثل خودش و در بی‏باكی و عدم ترس از مرگ مشهور بوده ‏اند.

4 - 2) رياست نظام سياسی كراميه (اعتبارطلب)

در اين نظام رئيس، كسی است كه اسباب كرامت در او از همه بيش‏تر باشد؛ يعنی به اعتبار «حسب» رئيس آن‏ها كسی است كه حسب بيش‏تری دارد و يا به اعتبار «ثروت» رئيس كسی است كه از همه مردم ثروت بيش‏تری دارد و اگر ثروت، ملاك رياست در بين آن‏ها باشد بيش‏ترين نفع(مادی) را به ديگران برساند و مردم را با ثروت خود يا حسن تدبير به ثروت بيش‏تری برساند. البته غرض رئيس، در چنين امری كرامت(برای خود) است، نه ثروت. يا اگر مردم را به لذات بيش‏تری می‏رساند، هدفش اين نيست كه خود او هم به لذات بيش‏تری برسد، بلكه در مقام آن است كه مدح و ستايش در قول و فعل مردم رايج و شايع شود و امت‏های ديگر - چه در زمانش و چه بعد از او - او را مدح و ستايش كنند:
«رئيس اين مدينه كسی بُوَد كه اهليّت كرامت بيش‏تر دارد از همه اهل مدينه؛ يعنی حسب او از احساب همه بيش‏تر بود، اگر اعتبار حسب، او را كند يا يسار او بيش‏تر بود اگر اعتبار نفس رئيس را كنند و اگر اعتبار نفع او كنند، بهترين رؤسا كسی بود كه مردمان را به يسار و ثروت تواند رسانيد از قِبَل خود يا از حُسْن تدبير و محافظت يسار و ثروت برايشان بهتر تواند كرد به شرط آن‏كه غرض او كرامت بود، نه يسار و يا ايشان را به نيل لذّات زودتر و بيش‏تر رساند و او طالب كرامت بود، نه طالب لذت، و طالب كرامت آن بُوَد كه خواهد كه مدح و اجلال و تعظيم او به قول و فعل شايع بود و ديگر امم زمان او و بعد ازو، او را بدان ياد كنند».(12)
البته طريق ديگری هم برای تحصيل كرامت هست و آن، اين‏كه با هم ‏طرازان خود از پادشاهان سرزمين‏های ديگر، به ‏نحو داد و ستد با يك‏ديگر يا اكرام متقابل، به اكرام آن‏ها پرداخته تا آن‏ها نيز به وی اكرام كنند و او بدين وسيله همه انواع كرامات را استيفاء كرده باشد.(13) چنين رئيسی بيش‏تر اوقات به ثروت نياز دارد، زيرا رساندن مردم چنين مدينه ‏ای به منافع، بدون ثروت حاصل نمی‏شود و هر قدر كه افعال چنين رئيسی بزرگ‏تر باشد، احتياج او به ثروت بيش‏تر است. وی اموالی را به خود اختصاص می‏دهد كه نفع آن به ديگران نرسد تا مرئوسان، آن اموال را سبب استحقاق كرامت وی شمرند. منبع درآمد چنين رئيسی كه در اين امور خرج می‏كند، يا از طريق خراج‏(14) است، يا از طريق چيرگی‏ای كه وی بر مخالفان خود دارد و يا به سبب كينه ‏ای كه بر آن‏ها دارد اموال‏شان را به زور قهر و غلبه به بيت‏المال خود منتقل می‏كند تا با استفاده از آن‏ها شهرت به دست آورده و بر اشخاص مسلط شود.
وی در ميان مردم، خود را به انواع تجملات و تزيينات و هر آن‏چه جزء ضرورت‏های زندگی نيست و به جلالت او می‏ افزايد، آراسته می‏كند تا قدر و منزلتش نزد مردم بيش‏تر شود و نيز حجاب بيش‏تری بين خود و مردم باشد تا به هيبت او افزوده شود.

4 - 3) نوع رابطه رئيس (رهبری) با مردم

وقتی رئيس در بين مردم ثابت و مستقر شود و مردم به عادت يافته باشند كه رياست تمام رؤسای حكومت براساس كرامت و عوامل و اسباب آن است وی مردم را به اقتضای نوع اهليت خود در برخورداری از كرامت، به مراتب مختلف تقسيم می‏كند؛ بدين صورت كه بعضی سبب كرامت را ثروت می‏دانند و به دنبال تحصيل آن رفته ‏اند و بعضی سبب كرامت را حمد و ثنا می‏دانند و در پی آن هستند كه مردم آنان را بيش‏تر حمد و ثنا كنند و بعضی كرامت را در پوشيدن انواع ملبوسات و تنوع آن‏ها می‏دانند و برخی ديگر تركيبی از اين‏ها. وی چنين مراتبی را برای مردم قائل می‏شود تا آن‏ها در هر يك از مراتبِ بالا قرار گيرند تا بدين وسيله مقاصد او در تحصيل كرامت و هيبت بيش‏تر حاصل شود.

4 - 4) ملاك ارتباط با حكومت و رياست آن

اگر ملاك برتری در چنين اجتماعی، برخورداری از اسباب كرامت شد و رئيس حكومت، آن باشد كه اين اسباب را از همه بيش‏تر به دست آورده باشد، مقرب‏ترين فرد نزد او كسی است كه وی را در هيبت جلالت بيش‏تر ياری كند. هم‏چنين كسانی‏كه به دنبال كرامت‏اند به او نزديك می‏شوند تا كرامت خودشان را زياد كنند:
«نزديك‏ترين مردمان بدو كسی بُوَد كه او را بر جلالت معونت زيادت كند و طالبان كرامت به او قربت جويند بدين وسيلت، تا كرامت ايشان زيادت شود».(15)
مردم اين مدينه فضيلت را در كرامت می‏دانند كه خود داشته و به دنبالش هستند؛ از اين‏ رو، جوامع ديگر را كه در پی چنين غرض و هدفی نباشند، جاهله می‏شمارند.

5) نظام سياسی تغلبيه (سلطه‏ گر)

مردم چنين نظامی‏به دنبال غلبه بر ديگران‏اند و عامل وحدت آن‏ها، تعاون آن‏ها در رسيدنِ به چنين مقصودی است؛ يعنی اساس همبستگی آن‏ها غلبه بر ديگران بوده و ابزارشان تعاون است و اين تعاون، زمانی حاصل می‏شود كه همگان به چنين غلبه ‏ای محبت داشته باشند، اگرچه ممكن است در درجه محبت، شدت و ضعف و در غايت آن تنوع باشد، زيرا وجه غلبه بعضی ريختن خون مردم است و به آن علاقه دارند و بعضی در دزدی و غارت اموال مردم و برخی ديگر در بندگی گرفتن مردمان و استعمار آن‏ها غلبه دارند:
«بعضی باشند كه غلبه برای خون ريختن خواهند و بعضی باشند كه برای مال بردن خواهند و بعضی باشند كه غرض ايشان استيلا بود بر نفوس مردمان و به بندگی گرفتن ايشان».(16)
اينان لذتی را لذت نمی‏دانند مگر آن كه از طريق قهر و غلبه و به سلطه‏گيری مردم حاصل شود؛ بنابراين، هم در مفهوم لذت و هم در مصاديق امور لذت‏آور با مردم ديگر فرق می‏كنند، چنان‏كه هر قدر بيش‏تر مال مردم را غارت كرده و سلطه بيش‏تری بر نفوس مردم پيدا كنند و خون آن‏ها را بيش‏تر بريزند، لذت بيش‏تری را برده ‏اند؛ برای مثال اگر بر سر شخص در حال خواب برسند نخست او را بيدار می‏كنند، سپس او را به مقاومت وادار می‏كنند تا لذت بيش‏تری ببرند.
از آن‏جا كه مردم چنين مدينه ‏ای در اهداف و غرضشان كه اصل سلطه و غلبه بر ديگران است، همبستگی و وحدت دارند، منبع كثرت آن‏ها در ميزان زيادت و نقصان محبت به غلبه و صُوَر آن است، زيرا بعضی با هدف غلبه و سلطه از طريق شيطنت و فريب به مقصود خود می‏رسند و بعضی از طريق تحميل كردن بزرگی خود بر ديگران و ستيزه كردن با آن‏ها غلبه می‏ يابند و بعضی نيز هر دو طريق را انتخاب می‏كنند و برخی در غلبه خود هم بر ابزارهای فيزيكی تمسك جسته و هم از طريق فريب و خدعه وارد می‏شوند.

5- 1) ويژگی رئيس نظام سياسی تغلبيه (سلطه ‏گر)

رئيس مدينه تعلّب كسی است كه بيش‏ترين و بهترين تدبير را در فراهم كردن زمينه‏ ها و امكانات برای مقابله با ديگران و فريب و نيرنگ آن‏ها و نيز دفع دشمنان و متغلبان به‏ كار می‏گيرد:
«رئيس اين جماعت كسی بُوَد كه تدبير او در استعمال ايشان از جهت مقابله و مكر و غدر آوردن به انجاح نزديك‏تر باشد و دفع تغلّب خصمان از ايشان بهتر تواند كرد».(17)
سياستِ چنين رئيسی، سياست تغلبی است كه در آن غرض سائس، غلبه يافتن و به بندگی گرفتن مردم است.(18) از اين عبارت خواجه طوسی برمی‏ آيد كه تمامی رؤسا در يك سلسله مراتب خود بر آن اساس به رياست برگزيده می‏شوند كه اولاً: بتوانند تدبير بيش‏تری در غلبه يافتن بر ديگران با صورت‏های مختلف خود ارائه دهند و ثانياً: مردم اجتماع خود را به غلبه بيش‏تری برسانند.

5 - 2) فرهنگ سياسی مردم

جماعت تعلّبيه با تمام خلايق، عداوت و دشمنی دارند و سيره آن‏ها بر اين قرار گرفته كه همه را دشمن بپندارند تا بر آن‏ها غلبه يابند. تعاريف و قوانينی هم كه دارند به گونه‏ای است كه آنان را به غلبه نزديك می‏كند. در چنين نظامی معيار ارزش و ارزش‏گذاری، برخورداری از كثرت غلبه يا تعظيم آن است؛ يعنی آن‏چه افراد را به رقابت وامی‏دارد تا افراد بيش‏تر به آن دست يافته و بر آن فخر بفروشند، توانمندی بر غلبه بيش‏تر يا توجه بيش‏تر به غلبه است؛ بنابراين، كسی مفاخرت بيش‏تری دارد كه دفعاتِ بيش‏تری غلبه يافته باشد.
اخلاقی كه اينان برای خود كسب می‏كنند، صفات رذيله ‏ای است كه از اخلاق حسنه و صفات نيك انسانی بسيار دور است. اينان سخت‏دل، زود خشم، متكبر، عقده‏ دار و جفاكارند و به مأكولات، مشروبات و مناكحات حرص بسياری دارند و چنين صفاتی را در هنگام قهر و غلبه نيز به‏ كار می‏گيرند. آنان كه به دنبال غلبه يافتن بر ديگران‏اند يا مراتب متساوی دارند و يا مختلف. اگر مختلف باشند اختلاف آن‏ها يا به تعداد و دفعات غلبه، يا به ميزان قرب و بُعْد از رئيس و يا به قدرت و توانايی در تدبير و غلبه است:
«اهل غلبه در مراتب، متساوی يا مختلف و اختلاف ايشان يا به قلّت و كثرت نوبت‏های غلبه بود، يا به قرب و بُعد از رئيس خود، يا به شدت قوّت و رای و ضعف آن».(19)
در بين اينان ممكن است در حقيقت قاهر، يكی باشد و ديگران آلت قهر در دست او باشند، خواه با اختيار و اراده در خدمت قهر او بوده و خواه بدون اختيار و اراده. اما در عين حال امور معاش آن‏ها به ‏دست او است، مردم او را ياری می‏كنند تا او معاش آن‏ها را تأمين كند. مردم نسبت به او به منزله مرغان و سگان شكاری در خدمت صيادند تا صياد هر جا و هر زمان كه خواست آنان را به دنبال صيدی بفرستد و برای او صيد آورند و از كنار آن صيد، خود نيز به نوايی برسند. البته در مدينه تغلّب ممكن است عده ‏ای هم باشند كه آلت صيد صياد نباشند، اما به منزله بندگانی هستند كه خدمت مولای خود كرده و به كارهای تجارت و كشاورزی می‏پردازند در عين حالی‏كه مالك نفس خود نيستند.
در نتيجه، می‏توان گفت كه مدينه تغلّب از اين حيث كه چه ميزانی از مردم آن و به چه كيفيتی در پی غلبه ‏اند، به سه نوع تقسيم می‏شود: 1) همه مردم آن به دنبال غلبه ‏اند، اعم از اين‏كه روحيه تغلّب داشته باشند و يا در پی غلبه يافتن باشند؛ 2) بعضی از آن‏ها به دنبال غلبه هستند و 3) تنها رئيس است كه قاهر می‏باشد و ديگران با هدف تحصيل معاش، او را كمك و ياری می‏كنند. البته ممكن است اهل مدينه ‏ای، تغلّب را به‏منظور تحصيل ضرورت‏های زندگی، يا ثروت، يا لذات شهوی و دنيايی و يا رسيدن به كرامات بخواهند كه در اين صورت، سه وجه فوق را دارند. هم‏چنين ممكن است در كنار غلبه، اغراض ديگری هم باشد كه در اين صورت، به سه صنف تقسيم می‏شوند: صنف اول، كسانی‏كه لذتشان تنها در قهر و غلبهِ بر ديگران است تا به چيزهای خسيس و كم ارزش دست يابند و چون بر آن دست يافتند، بسياری از آن‏ها را ترك می‏كنند؛ نظير آن‏چه عادت بعضی از اعراب جاهليت بوده كه به قبايل ضعيف‏تر از خود حمله‏ور می‏شدند و پس از آن‏كه اموال آن‏ها را به اندازه نيازشان به يغما می‏بردند، به جای خود بر می‏گشتند. عوام مردم به مدح و اكرام اين اشخاص می‏پردازند؛ صنف دوم، كسانی كه قهر و غلبه خود را در طريق تحصيل لذت به‏ كار می‏گيرند و اگر بدون قهر و غلبه به مطلوب خود برسند، از قوه قاهره خود استفاده نمی‏كنند و گروه سوم، كسانی‏كه قهر و غلبه آن‏ها همراه با كسب منافع باشد؛ يعنی نفعی را می‏خواهند كه از طريق غلبه حاصل شده باشد؛ بنابراين، اگر كسی به آنان پيشنهاد كند كه آن نفعی كه شما در پیِ غلبه، آن را می‏خواهيد به شما می‏دهم و يا كسی يا گروهی غير از مغلبين، تأمين نيازهای آن‏ها را پيشنهاد كند، نمی‏پذيرند، بلكه بر اين شيوه خود كه نفع خود را با به‏ كار بردن زور و بازوی خود به دست آورده ‏اند، می‏بالند. نادانان، اين افراد را بزرگ همت دانسته و به مدح آنان می‏پردازند:
«يكی آن‏كه لذت ايشان در قهرْ تنها بود و مغالبه كنند بر سر چيزهای خسيس و چون بر آن قادر شوند بسيار بُوَد كه ترك آن گيرند، چنان‏كه عادت بعضی از عرب جاهليت بوده است و دوم آن‏كه قهر در طريق لذت استعمال كنند و اگر بی‏قهرْ مطلوب بيابند، استعمال قهر نكنند و سيّم آن‏كه قهر با نفع مقارن خواهند و چون نفع از بذل غيری يا از وجهی ديگر بی‏قهر بديشان رسد بدان التفات ننمايند و قبول نكنند و اين قوم خود را بزرگ همتّان شمرند و اصحاب رجوليت خوانند».(20)
نتيجه رفتار اهل اين سه مدينه، اخلاق تكبرآميز آن‏ها است كه مردم را تحقير كرده و خوار می‏شمارند و به خودستايی، فخر فروشی و عجب می‏پردازند و به خود القاب نيكو می‏دهند تا در ميان مردم به اين القاب شناخته شوند، هم‏چنين خود را افرادی شايسته دانسته و ديگران را ابله و پست كه طبايع پسنديده ندارند، می‏بينند و چون اينان روحيه تكبر و خود بزرگ بينی را در سر می‏پرورانند، در زمره جباران؛ يعنی كسانی‏كه محب كرامت با قهر و غلبه ‏اند، قرار می‏گيرند.
خلاصه، وجود اغراض مختلف، نظام‏های سياسی مختلفی با ماهيت جاهله می‏سازد كه هر يك با ديگری تفاوت دارند، چنان‏كه وجه تعاون و روابط مردم و نهادها با يك‏ديگر متفاوت شده و سياست و رياست هر يك متفاوت از ديگری می‏شود، اگرچه در نهايت غايت آن‏ها غلبه بر ديگران باشد.

6) نظام سياسی احرار (آزاد)

6 - 1) تعريف مدينه و نظام سياسی احرار

مدينه احرار اجتماع افرادی را گويند كه در آن هر شخص، آزاد و «يله» و به‏ حال خود واگذار شده است و اين آزادی به معنای رهايی از هر نوع قيد و بندی است كه قوای نفسانی آن را مانع ارزاق اميال خود می‏بيند. دو ديدگاه كلی در معنای آزادی بيان شده است:
1) آزادی به معنای «فقدان مانع» در مقابل هر نوع عمل و نظر است. چنين ديدگاهی اساس ماهيت انسان را دو قوه شهويه می‏داند كه همه افكار و اعمال انسانی در نيل به اميال، ناشی از تحريكات اين دو قوه است. در چنين ديدگاهی انسان بايد از هر حدومرزی آزاد باشد و نظامی كه در چنين جامعه‏ای شكل می‏گيرد، به منظور فراهم كردن زمينه‏ ها و ايجاد چنين آزادی است.
2) آزادی نه به معنای «فقدان مانع»، بلكه به معنای «وجود عوامل پيشرفت، ترقی و تحول» است. اين ديدگاه، انسان را مانند حيوان نمی‏داند كه اساس وجودش قوای شهويه و غضبيه باشد و تمام استعداد و فعاليت او در رسيدن به اميال آن دو قوه باشد، بلكه موجودی دو بُعْدی دانسته كه از يك سو، گرايش‏های معنوی، كمال‏گرا، كمال خواه، غيرخواه، خير خواه و ... دارد كه به عنوان حُسن و قبح‏های عقلی در چارچوب اصول اوليه عملی ثابت انسانی كه دارای ويژگی عموم زمانی، مكانی و بشری است، مطرح می‏شود و نگرش‏ها و بينش‏های كمال‏نگر و حقيقت‏ طلب در چارچوب «اصول اوليه نظری» كه عموم بشری و تاريخی بوده؛ يعنی «محاليت اجتماع و ارتفاع نقيضين» است، دارد و در پی وصول به معارف عالی و در نهايت وصول به حقيقت می‏باشند و از سوی ديگر، وجود اميال و اغراض حيوانی و شهوی است كه زندگی حيوانی را در جهت افقی برای انسان به ارمغان می‏ آورد.
چنين ديدگاهی به آزادی دو طرف قائل است كه يكی، به بندگی و بردگی و ديگری، به «بی‏بندوباری» می‏ انجامد و در وسط آن آزادی به معنای وجودِ «عوامل و زمينه‏ های رشد و تعالیِ» كمالات انسانی در قالب نگرش‏ها و گرايش‏های كمالی بوده كه انسان را از زندگی حيوانی دور، و به زندگی انسانی متعالی هرچه بيش‏تر نزديك می‏سازد. برای چنين آزادی، وجود حدودی لازم است كه از جانب عقل و شرع تحديد شده تا انسان را به جايی كه نتيجه آن بندگی و بردگی و بی‏بندوباری است، نرساند، زيرا نتيجه آن‏دو، اسارت در بند اميال نفسانی خود و ديگران است، بلكه انسان بايد برای بروز و ظهور هر نوع استعداد كمالی آزاد باشد.
نظامی كه در چنين اجتماعی شكل گرفته و نهادسازی كرده و در پی آن تمدنی به بار آورده، همه اركانش در پیِ رساندن مردم به چنين آزادی است. مردم در اين اجتماع از حقوق برابری برخوردارند و كسی بر ديگری تفاضلی ندارد و همگی موسوم به «احرار»اند.(21) خواجه طوسی در تعريف چنين نظامی می‏گويد:
«اجتماعی بُوَد كه هر شخصی در آن اجتماع، مطلق و مُخَلّی‏ باشد با نفس خود تا آن‏چه خواهد كند و اهل اين مدينه متساوی باشند و يكی را بر ديگری مزيد فضلی تصور نكند».(22)
آن‏چه در اين نظام سياسی و اجتماعی ارزش تلقی شده و بر آن در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی سياست‏گذاری می‏شود، «حريت و آزاد بودن» است و افعال و افكار بر آن اساس ارزيابی می‏شوند؛ بنابراين، ملاك برخورداری از ارزش بيش‏تر، حريت بيش‏تر است:
«تفوق نَبُوَد ميان ايشان الاّ سببی كه مزيد حريّت بود».(23)
وجود آزادی مطلق و بی‏بند و باری در اين نظام و ميان مردم در عمل و نظر، دواعی و همت‏های گوناگون و شهوات زيادی را در جهت‏های مختلف در پی دارد و به درجات مختلفی رشد يافته و گوناگون شده ‏اند، به‏ طوری‏كه قابل شمارش نمی‏باشند:
«در اين مدينه اختلاف بسيار و هِمَم مختلف و شهوات متفرّق حادث شود، چندان‏كه از حصر و عدّ متجاوز بود».(24)

6 - 2) گروه‏ ها و احزاب

وجود گرايش‏ها و بينش‏های گوناگون و عدم غرض و غايت واحد موجب شده كه در اين مدينه گروه‏ ها و طوايف مختلفی پيدا شوند كه هر يك دارای انگيزه و دواعی مختلف‏اند، و بعضی از آن‏ها در غرض و غايت خود تشابهاتی با يك‏ديگر دارند و بعضی كاملاً با هم متباين‏اند:
«اهل اين مدينه طوايف گردند، بعضی متشابه و بعضی متباين».(25)
از ويژگی چنين نظامی آن است كه تمامی اخلاق، رفتار، افكار، اعمال، اغراض و انگيزه‏ هايی كه در انواع مدن جاهله وجود داشت، در اين‏جا يافت می‏شود، خواه آن افعال و اغراض شريف باشند و خواه پست؛ بنابراين، چنين مدينه ‏ای طوايف بسيار زيادی را در دل خود جای داده است و هر طايفه برای خود رئيسی و روابط خاص سياسی - اجتماعی دارند.

6- 3) رابطه دولت و مردم

در نظام سياسی احرار برخلاف نظام‏های ديگر كه در آن‏ها رؤسا بر مردم غلبه و سلطه داشتند، مردم بر رؤسا غالب‏اند، زيرا در اين‏جا رؤسا بايد آن‏گونه عمل كنند كه مردم می‏خواهند، نه آن‏كه به دلخواه خود عمل كنند. البته بايد گفت كه ميان آنان به جهت كثرت دواعی و اغراض در افعال و افكار و ايجاد طوايف متفاوت و متنوع، رئيس خاصی وجود ندارد و هركس می‏تواند برای خود رئيس باشد و در اين نظام مردم به «حريّت» بهای زيادی می‏دهند؛ بنابراين، هركس كه در جهت حريتِ مردم بيش‏تر بكوشد و آنان را آزاد و مطلق كند و از تعرض دشمنان بازدارد و در اميال شهوی خود كه برخلاف ديگران آزادند، آن‏را به قدر نياز آزاد گذارد، چنين كسی نزد مردم محبوبيت بيش‏تری دارد:
«هر طايفه ‏ای را رئيسی بود و جمهور اهل مدينه بر رؤسا غالب باشند، چه رؤسا را آن بايد كرد كه ايشان خواهند و اگر تأمل كرده شود ميان ايشان نه رئيس بود و نه مرؤوس، الاّ اين‏كه محمودترين كس به نزديك ايشان كسی بود كه در حريّتِ جماعت كوشد و ايشان را با خود گذارد و از اعدا نگاه دارد، و در شهوات خود بر قدر ضرورت اقتصار كند».(26)
آن‏چه موجب تقرب شخص به رئيس شده و نزد او فضيلت بيش‏تری می‏يابد و طبعاً مطيع‏تر می‏گردد، برخورداری از حُريّت بيش‏تر است؛ از اين‏ رو، كسی كه دارای چنين خصلتی باشد، نزد رئيس مقرب‏تر است. البته اينان رؤسا را با خود مساوی می‏دانند، زيرا آن‏چه از شهوات و التذاذات برای مردم فراهم می‏كند، آن‏ها نيز متقابلاً كرامات و اموال مورد نيازش را داده ‏اند.
بنابراين، سياستی كه رئيس اين مدينه در پيش دارد سياست احرار (اجتماعی) است و غرض آن حريت می‏باشد كه حقوق همگان در آن سياست، متساوی است و از آزادی مطلق برخوردارند.(27)

ويژگی بارز نظام سياسی احرار

وجه تمايز اساسی اين نظام با نظام‏های ديگر آن است كه در اين نظام، تمامی اغراضی كه ديگر نظام‏های جاهلی دارند، در زيادترين مقدار آن عملی می‏شود؛ بنابراين، صورت‏های مختلفی به خود می‏گيرد و ماهيت بسيار متفاوتی از نظام‏های ديگرِ جاهلی و غير جاهلی پيدا می‏كند. در اين نظام هركس با هر نيت و غرضی كه دارد می‏تواند تابعيت كسب كند؛ از اين‏ رو، امم و طوايف مختلفی را در خود جای می‏دهد و در فاصله كمی بزرگ می‏شود. در اين نظام افراد و گروه‏ ها، ياران خود را شناسايی كرده و حول اغراض خود جمع می‏شوند:
«جملگی اغراض جاهليت كه برشمرديم در اين مدينه مُعْجِب‏ترين مُدُن جاهليت بُوَد و مانند جامه وشّی به تماثيل و اَصباغ متلوّن آراسته باشد و همه‏ كس مُقام آن‏جا دوست دارد، چه هركس به هوا و غرض خود تواند رسيد و از اين جهت امم و طوايف روی بدين مدينه نهند و در كم‏تر مدّتی انبوه شود و توالد و تناسل بسيار پديد آيد و اولاد مختلف باشند در فطرت و تربيت، پس در يك مدينه مدينه‏ های بسيار حادث شود كه آن را از يك‏ديگر متميّز نتوان كرد».(28)
در اين نظام بحثی از تابعيت سياسی وجود ندارد، زيرا امتيازی از حيث حقوقی بين كسی كه در نظام به سر می‏برد و كسی كه بيرون از نظام بوده و حالا در آن زندگی می‏كند، نيست و در امور ديگر نيز چنين است. هم‏چنين در اين نظام زمينه پيدايش افراد فاضل، حكيم، شاعر، خطيب و انسان كامل وجود دارد، چنان‏كه زمينه پيدايش و رشد اهل شرّ و ناقص با تمامی‏ اصناف خود و زمينه نيل به تمام مراتب رذالت و شرارت وجود دارد:
«و چون روزگار برآيد افاضل و حكما و شعرا و خطبا و هر صنفی از اصنافِ كاملان بسيار و اگر ايشان را التقاط كنند، اجزای مدينه فاضله توانند بود، پديد آيند و هم‏چنين اهل شرّ و نقصان».(29)
بنابراين، در ميان انواع نظام‏های سياسی جاهله، مدينه احرار بزرگ‏ترين نظام سياسی را تشكيل می‏دهد كه در آن حقيقت خير و شرّ و خيرات و شرور به غايت خود می‏رسد.
وجود ويژگی‏های ياد شده در اين نظام موجب می‏شود كه فضلا نتوانند در اين نظام رياست كنند، زيرا اگر فاضلی به رياست آن برسد يا خلعش می‏كنند، يا وی را می‏كشند و يا رياست او زود متزلزل و مضطرب می‏شود و در مقابل، رياست غير فاضله عمر بيش‏تری دارد، زيرا در نظام‏های غيرجاهله (غيرفاضله) نيز، نظير نظام سياسی جاهله از رياست شخص فاضل استقبالی نمی‏شود و او را تمكين نمی‏كنند.(30)
به عقيده محقق طوسی انشا و امكان ايجاد مدينه فاضله از ميان مُدُن جاهله كه فضلا بر آن‏ها حكومت كرده و نظام سياسی فاضله را تشكيل دهند، در نظام سياسی ضروريه و جماعيه (احرار) آسان‏تر و امكان تحقق آن بيش‏تر است.(31) وجود روحيه و غرضِ غلبه يافتن بر ديگران در اجتماع كامله و تشكيل نظام سياسی و اغراض ديگر در تأمين نيازها و تحصيل ثروت، لذت و كرامت، نقش دارد كه نفوس چنين افرادی به قساوت قلب، گناه، ظلم، تجاوز و فرار از مرگ دچار شده و بدن‏هايشان نيز به سلاح و صناعت آن انس گرفته است.

نظام سياسی فاسقه

مُدُن فاسقه اجتماع افرادی است كه در عقيده و نظر، به ارزش‏ها و معارف اهل مدينه فاضله اعتقاد دارند، اما در عمل بدان معتقد نيستند. اينان علم به خيرات دارند و ملاك‏های آن‏را می‏دانند، اما در اَعمال خود بر آن‏ها تمسك نمی‏جويند؛ از اين‏ رو، در اميال و خواهش‏های نفسانی و اراده به افعال و اعمال، به‏طرف افعال جاهليت ميل می‏كنند:
«اعتقاد اهل آن مُدُن موافق اعتقاد اهل مدينه فاضله بُوَد و در افعال مخالف ايشان باشند. خيرات دانند، اما بدان تمسك ننمايند و به هوا و ارادت به افعال جاهليت ميل كنند».(32)

انواع مُدُن فاسقه

مُدُن فاسقه نظير مُدُن جاهله كه اغراض مردم و رياست آن‏ها نظام‏های سياسی - اجتماعی مختلفی را به وجود می‏ آورد، به مدينه‏ های فاسقه ضروريه، كراميه، خست، جماعيه (احرار)، تغلّب و نذالت تقسيم می‏شوند. اين نظام‏ها اگرچه با انواع نطام‏های مختلف جاهله در اين‏كه عالم به خيرات و فضايل ‏اند تفاوت دارند، اما چون علم خود را در خدمت عمل خود قرار نمی‏دهند و اميال نفسانی مانع می‏شود تا آنان علم خود را بر افعال خود حاكم گردانند، در انحراف از حق و فضايل مشتركند.
نظام سياسی ضالّه (گمراه - كجراه)
مُدُن ضالّه اجتماعات افرادی‏اند كه غرض آن‏ها جای‏گزينی سعادت‏های توهمی به جای سعادت‏های حقيقی بوده و متوهمات را به‏ جای معارف حقيقی و رذايل را به جای فضايل پنداشته ‏اند. عقيده آن‏ها درباره مبدأ و معاد مخالف عقيده اهل مدينه فاضله است؛ يعنی معرفت اهل مدينه فاضله از مبدأ و معاد، مطابق حق بوده و معرفت اينان توهّمی از حق است. هم‏چنين افعالشان منتهی به خير مطلق و سعادت ابدی نمی‏شود، در حالی‏كه افعال اهالی مدينه فاضله به خير مطلق و سعادت ابدی می‏ انجامد:
«مُدُن ضاله آن بُوَد كه سعادتی شبيه به سعادت حقيقی تصوّر كرده باشند و مبدأ و معادی مخالفِ حق توهم كرده و افعال و آرايی كه بِدان به خير مطلق و سعادت ابدی نتوان رسيد، در پيش گرفته و عدد آن را نهايتی نبُوَد».(33)
نظام سياسی - اجتماعی كه در مردم شكل می‏گيرد، به ميزان مراتب معرفت آنان در توهّم از حق و حقيقت و دوری از افعال فاضله، از رسيدن به فضايل دور شده و متعدد می‏شود و چون چنين معارفی قابل شمارش نيست، اجتماعات بی‏نهايت متعددی را ايجاد كند. البته با تقرير تعداد مُدُن جاهله و شناخت قوانين آن‏ها می‏توان به معرفت افعال و احكام مُدُن ضاله پی برد.

نتيجه‏ گيری

به‏ نظر محقق طوسی «هستی» مساوی «وجود» است و حكمت و فلسفه به دنبال شناخت حقيقت وجود و هستی می‏باشد، و وجود اعم از وجودهای عام «سياسی و غيرسياسی»، «نظری و عملی»، «دانستنی و بايستنی»ها، «هست»ها و «بايد»ها است و معرفتی كه متكفل بحث و فحص درباره «دانستنی»ها می‏باشد حكمت نظری است و آن‏كه از «بايستنی»ها بحث می‏كند حكمت عملی است كه به سه قسم تقسيم می‏شود:
الف - علم تهذيب نفس؛
ب - تدبير منزل؛
ج - سياست مدن.
سياست مُدُن (علم مدنی) به دنبال تدبير مدينه ‏ای است كه در آن برای افراد زمينه وصول به سعادت فراهم می‏شود و برای چنين امری علم به ارزش‏ها، «بايد و نبايدها»، مصالح و مفاسد، خيرات و شرور، فضايل و رذايل و توانمندی در به‏ كارگيری آن‏ها ضروری است. حكيم حاكم در چنين مدينه ‏ای كه هم قوه ادراك معقولات و هم امكان تمييز افعال «خير و شر»، «محمود و مذموم» و «حسن و قبيح» را دارد به دنبال قوانينی است كه براساس مصالح و مفاسد و خيرات و شرور جعل شده باشد و اجرای آن‏ها در جامعه، مردم را به سوی تحصيل سعادات و فضايل سوق می‏دهد. مكانی كه در آن، چنين قانون‏گذار و قوانينی وجود دارد و مردم در آن، به سعادت دست می‏يابند به «مدينه فاضله» تعبير می‏شود كه موضوع فلسفه سياسی خواجه طوسی قرار می‏گيرد. اين اجتماع كه به ناچار مردم آن سياسی‏اند و قوانين حكيمانه و حاكم حكيم (امام) در آن وجود دارد و شكل نظام سياسی به‏ خود گرفته، بستر بروز كمالات نفسانی می‏شود.
در انديشه سياسی خواجه طوسی برای جعل چنين قوانينی و تدبير حكيمانه‏ای، لازم است كه حاكم از ماهيت و حقيقت انسان و هستی شناخت كافی داشته باشد تا بتواند براساس مصالح و مفاسد آن و دفع آفات و امراض به مهندسی، مديريت و طبابت سياسی آن بپردازد؛ بنابراين، ثمره چنين علم و معرفتی اشاعه خيرات و ازاله شرور و آفات از مدينه فاضله و اجتماعات مدنی ديگر است. اجتماعات مدنی به جهت گستردگی و پيچيدگی كه دارند نياز به عواملی دارند كه پايه‏ هايشان را با ثبات و مستحكم كرده و به آن‏ها شكل دهد تا بتوانند به حيات خود استمرار بخشند، اين عوامل عبارت‏اند از:
1) محبت؛ 2) صداقت؛ 3) عدالت؛ 4) سياست و حاكم و 5) قانون‏
هر يك از اين عوامل نقش مهمی در پايداری و استحكام حيات جمعی دارند؛ عدالت، در ساختارها تعادل ايجاد می‏كند و محبت موجب هم‏گرايی ميان افراد و گروه‏ های اجتماعی می‏شود، چنان‏كه رواج صداقت در ميان مردم به هم‏گرايی می‏ انجامد و سياست و قانون موجب تحقق، بقا و استمرار می‏شوند.
اجتماع مدنی موردنظر خواجه طوسی به ملاحظه تعاون افراد و گروه‏ های هدفمند با يك‏ديگر و مجموعه نهادهای سياسی - اجتماعی و روابط ساختاری كه در رأس آن‏ها رياست مدينه است، يك نظام سياسی را تشكيل می‏دهد و به اعتبار هدف و غرضی كه مردم مدينه و رئيس آن دارد، به دو نوع نظام سياسی فاضله و غير فاضله تقسيم می‏شود؛ در نظام سياسی فاضله تمام سياست‏های فرهنگی، سياسی و اجتماعی و اجرای آن‏ها به منظور فراهم آوردن خيرات و اشاعه آن‏ها است. رئيس و حاكم چنين مدينه ‏ای، كسی است كه قوه تمييز و ادراك قوی از معقولات سياسی و غير سياسی در حكمت نظری و عملی دارد و براساس تنظيم امور جامعه و رعايت عدالت نسبت به طوايف و گروه‏ های مختلف، هر فرد و گروهی را در محل و موضع خود جای می‏دهد، به‏ طوری‏كه شأن و جايگاه هريك از آن‏ها برای خود و ديگران روشن است. وجه تمايز مردم مدينه فاضله با غير فاضله اين است كه در مدينه فاضله هركس در جايگاه خود قرار دارد و از رئيس خود پيروی می‏كند و هيچ‏گونه تعصب و تعاندی با يك‏ديگر ندارند، در حالی‏كه در نظام‏های سياسی غيرفاضله چنين نيست.
نهادهای اساسی نظام سياسی فاضله عبارت‏اند از:
الف - نهاد رهبری كه متكفل تدبير مدينه بوده و افراد آن را فضلا و حكما تشكيل می‏دهند؛
ب - نهاد فرهنگيان و مبلغان كه فرهنگ‏سازی و رشد فرهنگی و دينی مردم را برعهده دارند؛
ج - نهاد محاسبات اداری و حكومتی كه حافظ و مجری قوانين عادله در ميان مردم‏اند؛
د - نهاد نظاميان كه حافظ و تأمين‏ كننده امنيت و حراست از مدينه و اهل آن هستند؛
ه' - اقتصاديون كه متكفل تأمين نيازهای مالی و غذايی ديگر اصناف می‏باشند.
نظام و سازمان مشاغل در اين نظام براساس عدالتی است كه بايد بر تمامی تصميم‏ها، سياست‏ها و اقدام‏ها سايه بيفكند تا هر شخصی حقيقی و حقوقی در جای خود قرار گيرد و به‏ گونه‏ ای به تنظيم مقررات و قوانين پرداخته و آن‏ها را به اجرا در می‏ آورد كه كسی نتواند از مرتبه خود تجاوز كند. معيار مشاغل براساس استعدادها و توانمندی‏های افراد است، نه روابط خويشاوندی و آن‏چه در مُدُن غير فاضله صورت می‏گيرد و لازمه‏اش اين است كه شخص دارای شغل واحد بوده و به صناعات مختلف مشغول نشود.
براساس دوری از شناخت و معرفت حق و عمل به آن، نظام‏های غير فاضله‏ای پيدا می‏شوند كه بسته به نوع انحرافشان انواع متعددی دارند.

 

 

پی نوشت ها

________________________________________
1 . همان، ص 280.
2 . همان.
3 . همان.
4 . همان، ص 289.
5 . همان.
6 . همان، ص 290.
7 . همان.
8 . همان.
9 . همان.
10 . همان، مفاخر نياكان.
11 . همان، ص 291.
12 . همان، ص 291.
13 . همان، ص 292.
14 . نوعی از ماليات است.
15 . همان، ص 292 - 293.
16 . همان، ص 293.
17 . همان، ص 294.
18 . همان، اساس الاقتباس، ص 548.
19 . همان، ص 294.
20 . همان، ص 295.
21 . همان، ص 296.
22 . همان.
23 . همان.
24 . همان.
25 . همان.
26 . همان، ص 297.
27 . همان، اساس الاقتباس، ص 549.
28 . همان.
29 . همان، ص 297 - 298.
30 . همان، ص 298.
31 . همان.
32 . همان، ص 299.
33 . همان.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تحمیل نظر خویش بر آگاهان
قرآن : ... ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: هیچ کس (حتی پیامبر) حق ندارد به مردم بگوید به جای خدا مرا عبادت کنید.حدیث: روی الحلبی قلتُ لاَبی عبدالله علیه السلام ما أدنى ما یکون به العبد کافراً ؟ قال: « أن یبتدع به شیئاً فیتولى علیه ویتبرأ ممّن خالفه (معانی الاخبار ، ص 393)ترجمه: ... حلبی روایت می کند که از امام صادق (ع) پرسیدم : کمترین سبب کافر شدن انسان چیست؟ فرمودند : این‌که بدعتی بگذارد و از آن بدعت جانبداری کند و از هر کس با او مخالفت کند روی برگرداند و آنان را متهم و منزوی سازد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید