فصل ششم: فلسفه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى(2)

نظام سياسى مدينه فاضله (مطلوب)

مدينه فاضله، اجتماع افرادى است كه عزم و اهدافشان فراهم كردن خيرات و استفاده از آن‏ها است. اينان افعال و رفتار خود را از روى عزم و اراده انجام مى‏دهند؛ يعنى با فعل و رفتار خود خيرى را به دست آورده و هر آن‏چه را كه مقابل خيرات است، ترك مى‏كنند. از آن‏جا كه خيرات از خير مطلق سرچشمه مى‏گيرد و خير مطلق، واحد است؛ بنابراين، چنين مدينه‏اى واحد است و تعددپذير نيست.


افراد اين اجتماع به جهت آن‏كه همگی عزمشان بر تحصيل خيرات است، در «آرا» و «افعال» اشتراك دارند؛ در آرا و عقايد به جهت آن‏كه اعتقادشان به مبدأ و معاد و اعمال و افعال‏شان، همه مطابق با حق است؛ يعنی هم در اعتقاد به مبدأ هستی كه خداوند است و هم به معاد كه بازگشت همه موجودات به سوی او است و حركت كمالی انسان به آن‏جا منتهی می‏شود، هم‏چنين در افعال و اعمالی كه در اين مسير «اناللَّه وانا اليه راجعونی» از نوع نظر و اعتقاد خود منشأ شده، اتفاق دارند. به عبارت ديگر، چون افكار و عقايد آن‏ها مطابق با حق واحد است؛ پس همه در اين اعتقادات موافق يك‏ديگرند و هيچ‏گونه نظرهای كفرآميز و شرك ‏آلود نداشته و هر آن‏چه دارند كمال است و در جهت رسيدن به كمالات بيش‏تر می‏باشد.
آنان معارف را آن‏گونه كسب كرده ‏اند كه مطابق با حق است و با استفاده از منبع معرفتی عقل، حق را از باطل و صحيح را از ناصحيح تشخيص می‏دهند؛ از اين‏ رو، معارف توهمی و تخيلی در افكار و عقايد آن‏ها جای نمی‏گيرد و چون افعال و رفتارشان براساس بينش و اعتقاداتشان است، نه تنها از آلودگی‏های معارف توهمی و تخيلی پاكيزه ‏اند، بلكه مقوم به تهذيب‏(1) و تسديد(2) عقلی می‏باشند(3) و افعال و رفتارشان بر ميزان و معيار قوانين عدالت كه حكمت عملی بر پايه آن است، تنظيم و محقق می‏شود و شرايط سياست و تدبير افعال آنان را به تنظيم و جهت دهی هدايت می‏كند:
«اما اتفاق آرای ايشان چنان بُوَد كه معتقد ايشان به مبدأ و معادِ خلق و افعالی كه ميان مبدأ و معاد افتد، مطابق حق بود و موافق يك‏ديگر و اما اتفاق ايشان در افعال چنان بود كه اكتساب كمال همه بر يك وجه شناسند و افعالی كه از ايشان صادر شود مفروغ بُوَد در قالب حكمت و مقوّم به تهذيب و تسديد عقلی و مقدّر به قوانين عدالت و شرايط سياست».(4)
وجود چنين مبانی اعتقادی و معرفتی كه مستلزم اتفاق آرا و افعال است و اختلاف اشخاص اجتماع در هر منصب و مقامی، هم‏چنين تباين احوالی كه بسته به نوع گرايش‏ها و بينش‏های متأثر از عوامل بيرونی پيش می‏ آيد، موجب تعدد غايت افعال آن‏ها نمی‏شود، بلكه غايت آها رسيدن به كمال حقيقی است و راه‏ های رسيدن به آن، در راستای يك‏ديگر و رفتارشان در موافقت با يك‏ديگر است.

1) گروه‏ های اجتماعی به حسب مراتب معرفتی

اختلاف مراتب معرفتی مردم

گفته شد كه اعتقاد مردم مدينه فاضله به مبدأ و معاد و كيفيت صدور خلق از مبدأ اول تا انتها مطابق حق است، اما در عين حال به جهت آن‏كه مردم اين مدينه از حيث ميزان درجه و برخورداری از معارف و معقولات، در قوه تمييز و نطق يك‏سان نيستند، بلكه آنان كه عقول كامل و فطرت‏های سالمی دارند؛ يعنی ادراكاتشان از طريق عقل بوده و هيچ‏گونه توهم و تخيلی در آن راه ندارد و فطرت آن‏ها نيز بر اثر عدم تماس با رذايل و معارف جاهله و كاذبه حاصل از متوهمات و متخيلات، سالم مانده است و صدور افعال پسنديده و نيكو عادت آنان شده و مجموع امور فوق، او را مورد تأييد الهی و ارشاد ربانی قرار داده است،(5) اينان با كسانی كه مراتب معرفتی كم‏تری دارند، بسيار متفاوت‏اند. وجود مراتب مختلف معرفتی موجب تقسيم مدينه به چند طايفه می‏شود كه عبارت‏اند از:
1 - 1) طايفه افاضل حكما: افاضل حكما كسانی هستند كه وقتی به معرفت مبدأ و معاد و آن‏چه به آن دو تعلق دارد، مشغول شوند قوای ادراكی‏شان در امور جسمانی و روحانی، مانند وهم، فكر، خيال و حس، مسخّر نفس چنين اشخاصی شده و به تصور صورت‏های مناسب آن حال می‏پردازند؛ يعنی صورت خيالی يا توهمی، نزد آنان به‏ عنوان معرفت حقيقی جلوه نمی‏كند و آنان به مراتب معرفتی و موارد آن‏ها آگاهند:
«در آن حالت كه ذات پاك آن جماعتِ مذكور به مشاهده مبدأ و معاد و آن‏چه بدان متعلق باشد، مشغول بود، لامحاله اين قوت‏ها كه مسخر نفسند، به تصور صورت‏های مناسب آن حال موسوم باشند».(6)
البته حكيم در ارشاد مردم گاهی به قياسات برهانی و گاهی بر اقناعات، نظير خطابه و زمانی بر متخيلات تمسك می‏جويد تا هركسی را به اندازه بصيرتش ارشاد كرده باشد؛ يعنی هر فردی را به ميزان استعداد فكری و برخورداری از قدرت تعقل، تخيل، توهم و احساس آموزش و تعليم می‏دهند.
1 - 2) طايفه اهل ايمان (مؤمنين): اينان از ادراك معارف عقلی صِرْف عاجزند و معارف آن‏ها با قوه واهمه ادراك می‏شود. اگرچه در اوهام حكما چنين معارفی جای می‏گيرد، آنان تنزيه از آن را بر خود واجب می‏دانند و چون اين‏ها در دست‏يابی به حقيقت معرفت راهی ندارند، به اجرای احكام آن در مبدأ و معاد می‏پردازند و در اين احكام از احكامی كه صور خياليه‏(7) در قوه خيال می‏آورد، خود را منزه می‏كنند. غايت ادراك اينان تصوراتی است كه با قوه واهمه به دست می‏آورند و كم‏ترين معارفشان بين آن چيزی است كه فروتر از صورت وهمی و به جسمانيات نزديك‏تر است. آن‏ها توان رسيدن به معارف عقلی حكما را ندارند، اما معترف و مقرب آن معارف هستند.
1 - 3) طايفه اهل تسليم: اين طايفه در درجه معرفت از طبقات فوق (حكما و اهل ايمان) پايين‏ترند و منبع معرفتشان صُوَر خيالی است كه قوه خياليه می‏سازد و در معرفتشان به مبدأ و معاد و تخيّل آن دو، از مثال‏های جسمانی كمك می‏گيرند مگر اين‏كه قواعد و قوانين و لواحق جسمانی را از آن سلب كنند. اينان نظير اهل ايمان به معرفت دسته اول (حكما) و دسته دوم (اهل ايمان) اعتراف دارند.
1 - 4) مستضعفان: گروهی كه در معرفت، از طبقات فوق خود پايين‏ترند و در معرفت مبدأ و معاد بر مثال‏های نزديك‏تر به جسمانيت (نسبت به اهل تسليم) و بعضی از احكام آن‏ها تمسك می‏جويند.
1 - 5) نمودگرايان: اينان آخرين مرتبه از درجه معرفتی را دارند، به‏ طوری‏كه ميزان و مرتبه معرفتی آنان از مستضعفان نيز پايين‏تر و درحد جسمانيات است و به اين جهت است كه به معرفت بيش از صورتِ اشيا دست نمی‏يابند.
وجه اشتراك اين طوايف آن است كه همگی به كمال توجه داشته و در مقام معرفت خداوند هستند و چون در فطرت به آنان توانايی و قدرت داده شده و يا به عادت، كسب كرده ‏اند و آنان به بروز و تكميل آن می‏پردازند، گاهی سخن آنان محكم و دارای استحكام عقلی است و گاهی سخنان متشابه دارند و گاهی در مسئله توحيد و معاد آن‏چه گويند تنزيهِ صِرف است و گاهی تشبيه محض،(8) و چون در توجه به كمال در صورت و وضع مختلفند مادامی‏كه به فاضل اول كه رئيس مدينه فاضله است، تمسك جسته و به او اقتدا كنند، تعاند و تعصبی بين آنان پيش نمی‏ آيد، اگرچه در دين و مذهب مختلف و در غايت يكی باشند.(9)

2) رئيس مدينه فاضله

رئيس مدينه كه در رأس نظام مدينه فاضله بوده و از حكما است، قوه تمييز و ادراكش از مفاهيم و معقولات سياسی و غير سياسی در حكمت نظری و عملی از همه مردمان قوی‏تر است؛ بنابراين، وی مقتدای اهل مدينه و بلكه رئيس‏الرؤسا می‏شود و رؤسای ديگر درجه معرفتی كم‏تری از وی دارند.
از ويژگی رهبران و مدبران مدينه فاضله آن است كه ممكن است رهبران آن در يك زمان يا زمان‏های مختلف، زياد باشند، اما در وحدت با هم اشتراك دارند، زيرا نظر آن‏ها بر يك غايت است و آن رسيدن به «سعادت قصوی‏» و توجه به «معاد حقيقی» است:
«اگر چند اين قوم؛ يعنی ملوك و مدبّران مدينه فاضله به عدد بسيار باشند، چه در يك زمان و چه در ازمنه مختلف، حكم ايشان حكم يك شخص بود، چه نظر ايشان بر يك غايت باشد و آن سعادت قصوی است و توجه ايشان به يك مطلوب بود و آن معاد حقيقی است».(10)
رئيس مدينه براساس تنظيم امور جامعه و رعايت عدالت نسبت به طوايف مختلف، هر طايفه ‏ای را در محل و موضع خود جای می‏دهد، به‏ طوری‏كه در ميان آن‏ها مراتب رياست‏ها و خدمت برقرار شده و شأن و جايگاه هر طايفه هم برای خود و هم برای طوايف ديگر روشن شود. هم‏چنين طايفه‏ ای كه نسبت به طايفه ديگر مرئوس و نسبت به طايفه‏ ای ديگر رئيس است، مشخص شده تا به قوم و طايفه ‏ای كه فقط اهليت مرئوسيت و خدمت مطلق را دارد، برسد؛ نظير آن‏چه در عالم موجودات از حيث ترتُّب و تأخر مرتبه وجودی است كه هرچه موجودی به علت اولی‏ نزديك‏تر باشد، مرتبه وجودی بيش‏تری دارد و هرچه دورتر باشد، مرتبه پايين‏تری دارد تا می‏رسد به معلول آخر كه دارای آخرين مرتبه وجودی است و اين اقتدا به سنت الهی كه حكمت مطلق است، می‏باشد:
«رئيس مدينه كه مقتدای ايشان بُوَد و ملك اعظم و رئيس الرؤسای به حق او باشد، هر طايفه ‏ای را به محل و موضع خود فرو آرد و رياست و خدمت ميان ايشان مرتّب گرداند، چنان‏كه هر قومی به اضافت با قومی ديگر مرؤوسان باشند و به اضافت با قومی ديگر رؤسا تا به قومی رسد كه ايشان را اهليت هيچ رياست نبود و خَدَم مطلق باشند و اهل اين مدينه، مانند موجودات عالم شوند در ترتب و هر يك به منزلت مرتبه‏ای باشند از مراتب موجودات كه ميان علت اولی‏ و معلول اخير افتاده باشند و اين اقتدا بود به سنت الهی كه حكمت مطلق است».(11)
قرار گرفتن هر طايفه در جای خود، نشانه اطاعت و اقتدا از رهبری مدينه فاضله است و اين براساس تدبّر و تعقلی است كه رئيس مدينه نسبت به طوايف مختلف و جايگاه آن‏ها انجام داده است، اما اگر اين اقتدا صورت نگيرد، در پيروی از رهبریِ رئيس مدينه انحرافی حاصل می‏شود و انحراف از اقتدای به او، انحراف از مسير حق و حكمت و انحراف از اعتدالِ در قوای ايشان می‏شود و در اين صورت، به جای اين‏كه افراد و طوايف در آن‏چه قوه ناطقه ادراك می‏كند حركت كنند، قوه غضبيه بر آن‏ها غلبه يافته و آنان را به سوی تعصبات و دشمنی‏های قومی و طايفه ‏ای و اختلاف در مذاهبِ يك‏ديگر می‏كشاند. چنين فرد يا قومی اگر رئيس خود را مفقود بيابد، دعوی رياست كرده و با اقوام و طوايف ديگر ستيزه می‏كند تا ديگران را كنار زده و خود حكومت كند و آنان را به متابعت خود درآورد و چون اقوام و طوايف ديگر نمی‏خواهند كه تحت رياست اين‏ها باشند، در درونشان تنازع و دشمنی پديد می‏ آيد:
«اما اگر از اقتدا به مدبِّر مدينه انحراف كنند، قوّت غصبی در ايشان بر قوّت ناطقه تفوق طلبد تا تعصب و عناد و مخالفت مذهب در ميان ايشان حادث شود و چون رئيس را مفقود يافته باشند، هر يك به دعوی رياست برخيزند».(12)
صورت موهومی و تخيلی كه اينان نسبت به مبدأ و معاد و ديگر حقايق دارند، در اين صورت، به بتی تبديل می‏شود كه آنان دور آن می‏گردند و توان كسب معرفت بالاتر از آن را ندارند و چون حق، واحد است آن‏ها توان درك حقايق را ندارند و موهومات و متخيلات آن‏ها به خاطر كثرت‏ها است؛ از اين‏ رو منشأ اكثر مذاهب اهل باطل دوری از حق بوده است، زيرا باطل در نفس خودش حقيقت و بنيادی ندارد.

3) ويژگی‏های مردم مدينه فاضله

مردم مدينه فاضله ويژگی‏هايی دارند كه آن‏ها را از مردم مدينه‏ های غير فاضله متمايز می‏كند، اين ويژگی‏ها عبارت‏اند از:
3 - 1) اقتدا از رئيس مدينه كه شخصی حكيم است و به تدبّر و تعقل خود به بهترين وجه به تدبير مدينه می‏پردازد.
3 - 2) مردم در قالب طوايف مختلف بوده و هر يك در موضع و محل خود در اقتدا از رئيس مدينه به سرمی‏بردند. البته در مدينه فاضله اشخاصی هستند كه از فضيلتْ زياد فاصله گرفته ‏اند و وجودشان به منزله ادوات و آلات است و تدبير افاضل، ممكن است آن‏ها را به كمالی برساند و الاّ مانند حيوانات، رام، مطيع، منقاد و فرمانبردار محض می‏شوند.(13)
3 - 3) عدم وجود تعصب و تعاند بين مردم آن حتی اگر در ملت و مذهب مختلف باشند، زيرا اينان به فاضل اول (رئيس مدينه) كه مدبّر مدينه فاضله است، اقتدا كرده و اين رئيس، مردم را به سوی وحدت و اتفاق سوق می‏دهد:
«مادام كه به فاضل اول كه مدبّر مدينه فضلا باشد، اقتدا كنند، ميان ايشان تعصّب و تعاند نبود و اگرچه در ملت و مذهب مختلف نمايند».(14)
3 - 4) اتفاق مردم مدينه: اينان به حسب مراتب معرفتی به طوايف مختلف تقسيم می‏شوند، اما از آن‏جا كه دل‏هايشان به يك‏ديگر نزديك است و به يك‏ديگر اعتقاد و اعتماد دارند و در دل‏هايشان محبت متحلی شده است، اينان در حقيقت متفق‏ اند:
«اهل مدينه فاضله اگرچه مختلف باشند در اقاصی عالم به حقيقت متفق باشند، چه دل‏های ايشان با يك‏ديگر راست بُوَد و به محبت يك‏ديگر متحلّی باشند و مانند يك شخص باشند در تألف و تودّد».(15)
پيامبر اسلام(ص) فرمود: «المسلمون يد واحده علی من سواهم».

4) نهادهای اساسی نظام سياسی مدينه فاضله (مطلوب)

خواجه طوسی برای استواری نظام سياسی موردنظر خود، نهادهايی را به‏ عنوان اركان نظام سياسی مدينه فاضله بر می‏شمارد. وی اين نهادها را ترسيم كننده سياست‏های كلی و جزئی، اجرايی و غيراجرايی و جاری و غير جاری نظام سياسی می‏داند كه جهات تدبيری و اجرايی نظام را تدبير می‏كند:

الف - نهاد رهبری

اين نهاد متكفل تدبير مدينه است و افراد آن را فضلا و حكما تشكيل می‏دهند. اينان قوت تعقل و رأی و نظر قوی در امور و سياست‏های كلان دارند و در آن از ديگران ممتازند و با شناخت حقايق موجودات و پديده ‏ها به قانون‏مندی آن‏ها پرداخته و براساس آن‏ها به تدبير امور می‏پردازند:
«جماعتی كه به تدبير مدينه موسوم باشند و ايشان اهل فضايل و حكمای كامل باشند كه به قوت تعقل و آرای صائبه در امور عظام از ابنای نوع ممتاز باشند و معرفت حقايق موجودات، صناعت ايشان بُوَد و ايشان را افاضل خوانند».(16)

مراتب رهبری

رهبری مدينه فاضله به دو صورت رياست عظمی و غيرعظمی است.

رياست عظمی: رياستی است كه می‏تواند مجموعه امور مدينه را تدبير كند و مراتبی دارد كه عبارت‏اند از:

1) رياست ملك علی الاطلاق: علامت آن وجود چهار خصلت است كه بايد در فرد جمع شود:
1 - 1) حكمت كه غايت همه غايات است؛ يعنی معرفت به حقايق اشيا، خواه معارفی كه كمال در آن‏ها، علم و معرفت به آن‏ها است و خواه آن‏هايی كه كمال در آن‏ها عمل به آن‏ها است. كسب چنين معارفی غايت همه افعال، اعمال و افكار است.
1 - 2) تعقل تام كه رساننده به غايت است. چنين شخصی عاری از معارف توهمی و تخيلی است و با تعقل خود كه مرتبه‏ای بالاتر از تدبر است، توانايی سياست‏گذاری‏هايی را كه براساس حكمت قابل ترسيم‏اند، دارد.
1 - 3) جودت اقناع و تخييل: فرد قادر می‏شود تا از طريق اقناعيات، مانند خطابه، و تخييلات، مانند شعر به اقناع و تخييل مردم بپردازد و استعدادهای آنان را در راهی كه لازم است حركت كرده و هدايت شوند، جهت دهد.
1 - 4) قدرت دفع دشمنان خارجی، تجاوزگران و ظالمان.(17)

2) رياست شورايی: اين نوع رياست وقتی به كار می‏رود كه خصلت‏هايی كه در حالت اول برشمرده شده، در يك نفر جمع نشود، بلكه در چهار نفر باشد. مشاركت اينان در اين امر، مثل نفس واحده ‏اند كه به تدبير مدينه می‏پردازند و همواره در يك توافق، هم‏آهنگی و وحدت به سر می‏برند:
«ايشان به مشاركت يك‏ديگر كنفس واحد به تدبير مدينه قيام نمايند و آن را رياست افاضل خوانند».(18)

3) رياست سنت: اين نوع رياست، در نبودِ دو رياست فوق كاربرد دارد، اما در عين حال رئيس به سنن رؤسای گذشته كه به اوصاف خاصی متحلّی بودند، آشنا است و چون قدرت و توانايی تمييز امور و مسائل را دارد تا احكامشان جدا شوند، هر سنتی را به جای خود به كار می‏برد و توانايی استنباط هر آن‏چه را از سنن گذشتگان روشن نيست از آن‏چه تصريح به آن‏ها شده است، دارد و نيز دارای قدرت اقناع مردم از طريق خطابه و قدرت جهاد در دفع دشمنان است:
«رئيسی حاضر بُوَد كه به سنن رؤسای گذشته كه به اوصاف مذكور متحلّی بوده باشند، عارف بود و به جودت تمييز، هر سنتی به جای خود استعمال تواند كرد و بر استنباط آن‏چه مصرّح نيابد در سنن گذشتگان از آن‏چه مصرّح بود، قادر بود و جودت خطاب واقناع و قدرت جهاد را مستجمع و رياست او را رياست سنت خوانند».(19)

4) رياست اصحاب سنت: اين رياست در زمانی به كار می‏رود كه اوصاف فوق در يك نفر جمع نشود، بلكه در اشخاصِ متعدد باشد و ايشان به‏ طور جمعی به مشاركت يك‏ديگر به تدبير مدينه بپردازند:
«آن‏كه اين اوصاف در يك تن جمع نبود، اما در اشخاص متفرّق حاصل بود و ايشان به مشاركت به تدبير مدينه قيام كنند و آن را رياست اصحاب سنت خوانند».(20)

رياست غير عظمی: چنين رياست‏هايی شامل تمامی صناعات و افعال، نهادها، ارگان‏ها و سازمان‏هايی می‏شود كه تحت رياست عظمی در می‏ آيند. هر سازمان و نهادی موظف است كه از سياست‏ها، تدابير، طرح‏ها، برنامه‏ ريزی‏ها و سازماندهی اساسی‏تر نهاد، ارگان و سازمان مافوق خود اطاعت كند. انتهای همه رياست‏های رؤسا در سياست‏های خود به رئيس اعظم بر می‏گردد.
يكی از اسباب مشروعيت چنين رياست‏هايی اين است كه وقتی فعل فردی (حقيقی يا حقوقی) غايت فعل شخص ديگری (حقيقی يا حقوقی) شود، شخص اول رئيس شخص دوم می‏شود، زيرا شخص دوم بايد برای تأمين هدف شخص اول، برنامه‏ ريزی، سياست‏گذاری و سازماندهی كند، و اين در حقيقت، رياست شخص اول است. سبب ديگر اين است كه هرگاه هر دو فعلِ شخص يا اشخاص (حقيقی يا حقوقی) اعم از افراد، نهادها و سازمان‏ها يك غايت داشته باشند، اما يكی، قدرت بر تخيّلِ غايت را، در اين‏كه غايت چيست و چگونه و با چه ابزار و طرح و برنامه‏ای می‏توان به آن رسيد، در نفس خود دارد و توانايی تعقّل استنباط قوانين حاكم بر افعال و اعمال را دارد و اندازه و مقدار امور را می‏داند و ديگری، از اين توانايی بی ‏بهره است و زمانی‏كه قوانين صناعت را از شخص اول آموخت، بر آن صناعت قادر می‏شود؛ نظير مهندس و بنّا كه هر دو در پیِ ساختن يك ساختمان‏ اند با اين تفاوت كه مهندس به قوانين و اندازه‏ های مواد و سازه‏ های يك ساختمان آگاه است، اما بنّا چنين نيست؛ بنابراين، شخص اول برای شخص دوم رئيس می‏شود.
سبب سوم آن‏كه ممكن است دو فعل، غايت واحد داشته باشند و آن غايتْ خود، فعل سومی باشد، اما در ميان آن دو فعل، يكی شريف‏تر از ديگری است و در آن غايتْ منفعت بيش‏تری دارد؛ بنابراين، فاعل فعل اول، رئيس فاعل فعل دوم می‏شود.(21)

ب - نهاد ذوی‏ الالسنه (فرهنگيان و مبلغان)

اينان جماعتی هستند كه با تأسيس نهادهای فرهنگی و علمی متكفل رشد فرهنگی و دينی مردم‏اند و بدين منظور با طرح و برنامه‏ ريزی در سياست‏های فرهنگی، به معرفی كمالاتی كه مردم از آن محروم‏اند، پرداخته و آنان را به چنين كمالاتی به اندازه استعدادشان می‏رسانند، هم‏چنين اهل مدينه را به آن‏چه طايفه اول مدينه (حكما و افاضل) آن‏را دارند، دعوت كرده تا هركس كه استعداد به كمال رسيدن را دارد خود را به آن‏ها نزديك ساخته و يا جزء آن‏ها شود. محقق طوسی در بيان وظيفه اينان چنين می‏گويد:
«جماعتی كه عوام و فروتران را به مراتب كمال اضافی می‏رسانند و عموم اهل مدينه را به آن‏چه معتقد طايفه اول بود، دعوت می‏كنند تا هر كه مستعد بود، به مواعظ و نصايح ايشان از درجه خود ترقی می‏كند».(22)
علومی كه صناعت اين‏ها است و به آن توانمندی خاصی دارند، علم كلام، فقه، خطابه، بلاغت، شعر و كتابت است كه هر يك از آن علوم خود، برای دسته ‏ای از مردم مفيد است تا طبق گرايش‏های روحی و فكری، با علمی خاص به تحصيل كمالات بپردازند.

ج - نهاد مقدران (ديوان محاسبات)

مقدران، حافظ قوانين عدالت در ميان اهل مدينه هستند و از آن‏جا كه بنابر مصالح نظام بايد از مردم وجوهی به عنوان ماليات و غيره ... اخذ و يا چيزی به آن‏ها اعطا شود، اين جماعت، اندازه واجب را رعايت می‏كنند و ديگران را نيز بر رعايت تساوی حقوق افراد برمی‏انگيزانند. صناعت اين‏ها علوم‏حساب، استيفا، هندسه، طب و نجوم است:
«جماعتی كه قوانينِ عدالت در ميان اهل مدينه نگاه می‏دارند و در اخذ و اعطا، تقدير واجب رعايت می‏كنند و بر تساوی و تكافی تحريص می‏دهند ... ايشان را مقدران خوانند».(23)

د - مجاهدان (نظاميان)

مجاهدان متكفل حفظ حريم و حمايت از اصل و اساس اهل مدينه ‏اند؛ بنابراين، هر آن‏چه اين دو امر (حفاظت از مرز و بومِ اهل مدينه و حمايت از آن) لازم دارند، تهيه و تدارك می‏بينند؛ از جمله سازمان‏هايی كه در آن به تدبير امور می‏پردازند و به طرح، برنامه‏ ريزی و سياست‏گذاری مشغولند و مؤسسات، سازمان‏ها و ارگان‏هايی كه به سازماندهی نيروها مشغولند و وزارت‏خانه ‏ها، نهادها و ... كه سازنده ابزارهای لازم هستند مانع اجرای مقاصد و اعمال و افعال كسانی می‏شوند كه قصد نفوذ و حكمرانی و اشاعه اغراض و اهداف خود را دارند:
«جماعتی كه به حفظ حريم و حمايت بيضه اهل مدينه موسوم باشند و ارباب مُدُن غير فاضله را از ايشان منع می‏كنند و در مقابلت و محافظت شرايط، شجاعت و حميّت مرعی می‏دارند و ايشان را مجاهدان خوانند».(24)

ه'. - ماليان (اقتصاديون)

اينان متكفل تأمين نيازهای مالی و غذايیِ ديگر اصناف‏ اند؛ از اين‏ رو، سازمان‏ها و نهادهايی را تأسيس می‏كنند كه به وضع ماليات و اخذ عوارض از مردم و صناعاتی كه مردم دارند و به وسيله آن‏ها مراكز صنعتی و توليدی تأسيس می‏كنند، می‏پردازد، و نيز وجوهی را كه از طريق جنگجويان با زور شمشير در زمان امام ‏معصوم به‏دست آمده و درآمد آن متعلق به عموم مسلمين است، اخذ می‏كنند:
«جماعتی كه اقوات و ارزاق اين اصناف ترتيب می‏سازند، چه از وجوه معاملات و صناعات و چه از وجوه جبايات خراج و غير آن و ايشان را ماليان خوانند».(25)

5) نظام و سازمان مشاغل

معياری كه موجب قوام و استحكام نظام می‏شود عدالتی است كه بايد سايه بر تمامی تصميمات، سياست‏ها و اقدامات افكنده و هر شخص حقيقی و حقوقی را در مرتبه خود جای دهد و به‏گونه‏ای به تنظيم مقررات و قوانين پرداخته و پشتوانه اجرايی برای آن‏ها ترسيم نمايد كه كسی نتواند از مرتبه خود تجاوز كند. چنين امری موجب می‏شود كه اختلالی در نظام به وجود نيايد و شأن‏ها و مسؤوليت‏ها هر يك در جای خود باشند و معيار مشاغل براساس استعدادها و توانمندی‏ها باشد، نه براساس روابط خويشاوندی و آن‏چه در مُدُن غير فاضله صورت می‏گيرد. لازمه چنين امری آن است كه يك شخص را به صناعات مختلف مشغول نگردانند، زيرا اولاً: طبع افراد دارای خواص خاص خود است كه به بعضی از افعال و اعمال گرايش دارد و شخص را به آن سمت می‏كشاند و به بعضی امور گرايش ندارد و ثانياً: زمانی‏كه كسی صاحبِ صناعتی می‏شود، به مرور زمان هم به احكام و مسائل آن صناعت آشنا شده و هم بر اثر دقت نظر و همتی كه در آن صناعت به مرور زمان به كار می‏گيرد، آن‏چه را از احكام و مسائل آن به دست آورده، بهره‏ برداری می‏كند، اما اگر نظرها و همت‏ها بر صناعت مختلف تقسيم شود؛ يعنی فردی به صناعات مختلف بپردازد، نظام صناعات مختل می‏شود و چون به اندازه كافی نمی‏تواند در آن صناعات تدقيق نظر و تجارب و فنون لازم را كسب كند، چنين صناعاتی رشد كاملی نمی‏يابند. ثالثاً: به‏كارگيری بعضی از صناعات زمان خاصی دارد كه اگر در آن وقت به‏كار نرود، وقت آن صناعت فوت می‏شود. حال اگر كسی به صناعاتی متعدد مشغول شود، چه بسا به كارگيری دو صناعت در وقت واحدی رخ دهد كه در اين صورت، فرد به ناچار به يكی پرداخته و از ديگری باز می‏ماند. پس اگر كسی علم به چند صناعت داشت بايد او را به صناعتی مشغول كرد كه در ميان آن چند صناعت، شرافت و اهميت بيش‏تری دارد و از پرداختن به صناعات ديگر منع شود تا به‏ عنوان يك اصل از اصول تقسيم كار، هركس به كاری كه با او در ارتباط و مناسبت بيش‏تری است، مشغول شود تا بدين وسيله تعاون حاصل شود و پی‏آمد چنين تعاونی آن است كه كارهای خير زياد شده و در مدينه رواج می‏يابند و شرور از بين می‏رود:
«عدالت اقتضای آن كند كه هر يك در مرتبه خود باشند و از آن مرتبه تجاوز ننمايند و بايد كه يك شخص را به صناعات مختلف مشغول نگردانند، از جهت سه چيز: يكی آن‏كه طبايع را خواص بود و نه هر طبيعتی به هر عملی مشغول تواند بود، و دوم آن‏كه صاحب يك صناعت را در احكام آن صناعت به تدقيق ‏نظر و ترقّی همّت حظّی حاصل آيد به روزگار دراز و چون آن نظر و همّت متوزّع و منقسم گردد بر صناعات مختلف، همه مختل ماند و از كمال، قاصر، و سيّم آن‏كه بعضی صناعات را وقتی بود كه با فوات آن وقت فايت شود و باشد كه دو صناعت را اشتراك افتد در يك وقت، پس به يكی از ديگر باز ماند و چون يك شخص دو سه صناعت داند، او را به اشرف و اهمّ مشغول گردانيدن و از ديگران منع كردن اولی، تا چون هر يكی به كاری كه مناسبت او با آن زيادت بُوَد مشغول باشد تعاون حاصل آيد و خيرات در تزايد و شرور در تناقص».(26)

6) گروه ‏ها و طوايف غير مدنی نظام سياسی مدينه فاضله

در مدينه فاضله گروه ‏هايی وجود دارد كه از فضيلت دور شده و اغراض ديگری را دنبال می‏كنند. به‏تبع نوع اغراضی كه آن‏ها دنبال می‏كنند، تبديل به گروه‏ های انحرافی شده و مانند خارهايی كه در كشت‏زار پيدا می‏شود، در مدينه فاضله آشكار شده و عنوان نوابت به خود می‏گيرند. اينان اجتماعات مدنی غير فاضله‏ای به وجود می‏آورند كه ماهيت غيرفاضله‏ای دارند، اما غرض‏شان معرفتِ مدينه فاضله است تا ديگر مُدُن را با كوشش خود به آن مرتبه برسانند. نوابت با توجه به اسباب پيدايی‏شان به پنج دسته تقسيم می‏شوند كه عبارت‏اند از:
6 - 1) مرائيان: اينان دسته‏ای از مدينه فاضله ‏اند كه افعال خود را نظير افعال فضلا ساخته ‏اند، و از حيث عمل نمی‏توان تفكيكی بين اين‏دو قائل شد، اما آن‏چه اينان را از فضلا جدا می‏كند، اغراضی است كه از افعال خود دنبال می‏كنند و آن، اين‏كه فضلا افعال خود را در رسيدن به سعادت انجام می‏دهند، اما مرائيان هر آن‏چه را غير سعادت حقيقی است، نظير لذت‏طلبی يا تحصيل كرامت، هدف قرار می‏دهند.
«ايشان جماعتی باشند كه افعال فضلا ازيشان صادر شود، اما به جهت اغراضی ديگر جز سعادت مانند لذتی و كرامتی».(27)
بنابراين، مرائيان از حيث اغراضی كه در افعال خود تعقيب می‏كنند از مدينه فاضله دور می‏شوند زيرا در مدينه فاضله تمامی افعال از اشخاص (حقيقی و حقوقی) برای تحصيل سعادت است هرچند كه افراد در ميزان تحصيل آن مختلف‏اند.
6 - 2) محرّفان: اين‏ها گروهی هستند كه ممكن است غرض از افعالشان خير و سعادت باشد، اما در غايات، به غاياتی متمايل می‏شوند كه نظام‏های جاهلی به آن سو می‏روند و چون قوانين مدينه فاضله مانع رفتنِ آن‏ها به آن سو است، آن را به نوعی با خواست اميال خود تفسير می‏كنند كه به مطلوب برسند؛ يعنی غايت افعال خود را در جهت مُدُن جاهله قرار می‏دهند:
«ايشان جماعتی باشند كه به غايات مُدُن جاهله مايل باشند و چون قوانين اهل مدينه فاضله مانع آن بود آن را به نوعی از تفسير با هوای خود موافقت دهند تا به مطلوب برسند».(28)
اين گروه برخلاف دسته اول، ممكن است اغراضشان همان اغراض اهل مدينه فاضله باشد، اما غاياتی كه برای افكار و افعال خود دارند، به اهل مدينه جاهله گرايش دارد كه معارف حقيقی را نمی‏دانند و بسته به اغراض خود در تعاون با يك‏ديگر، سعادت را در موهوماتی، نظير ثروت، غلبه و كرامت می‏بينند.
6 - 3) باغيان: اين‏ها گروهی هستند كه رياست مدينه فاضله را نپذيرفته و تمايل دارند كه رياست مدينه را به نحو تغلّبی برعهده گيرند. باغيان بدين جهت گرايش به مُلك تغلبی دارند كه می‏خواهند روابطشان با ديگران به صورت غلبه بر آن‏ها و به استبعاد گرفتن آن‏ها باشد، زيرا خود را از ديگران برتر و ديگران را فروتر می‏دانند. اينان بدان علت كه وجودِ رياست فضلا مانع وصول آن‏ها به اغراض خود می‏شود، رئيسی می‏خواهند كه افكار و افعالش موافقِ عوام مردم باشد وگرنه درصدد بر می‏ آيند كه عوام را از تحت اطاعت وی بيرون آورند:
«ايشان جماعتی باشند كه به مُلك فضلا راضی نشوند و ميل به مُلك تغلّبی كنند، پس به فعلی از افعال رئيس كه موافق طبع عوام نباشد، ايشان را از طاعت او بيرون آرند».(29)
محقق طوسی اين گروه را «باغيان» نام می‏نهد، زيرا اينان به جهت داشتن روحيه سلطه‏جويی عليه سياست حاكم و رياست آن به توطئه‏ چينی پرداخته و مردم را از اطاعت آن باز می‏دارند.
6 - 4) مارقين: مارقين دچار سوء فهم از اغراض فضلا در مدينه فاضله هستند و با سوء فهم خود و حمل معانی بر غير آن‏چه مقصود فضلا است، از حق منحرف می‏شوند. اينان بر چنين امری عنادی ندارند، بلكه به دنبال ارشاد خود هستند و بايد به ارشاد آن‏ها اميدوار بود:
«ايشان جماعتی باشند كه قصد تحريف قوانين نكنند، اما از سبب سوء فهمْ بر اغراض فضلا واقف نباشند، آن را بر معانی ديگر حمل كنند و از حق انحراف نمايند و باشد كه اين انحراف مقارن استرشاد بُوَد و از تعنّت و عناد خالی بود».(30)
غرض مارقين همانند فضلا است، اما به علت عدم وقوف بر اغراض فضلا، ادراكشان از آن اغراض متفاوت می‏باشد و همين امر آن‏ها را از حق منحرف می‏كند.
6 - 5) مغالطان: اين گروه، معارف كامل ندارند و در تصور معلوم، دارای تصوری تام نيستند تا تصورشان به شناخت از حقايق منجر شود. اينان دنبال تحصيل كرامت‏اند؛ از اين‏ رو، به جهل خود اعتراف نكرده و سخنان مشابه به حق را در قالب استدلال‏های حق‏نما به مردم عرضه می‏كنند تا آن‏ها را به‏ طرف خود جلب كرده و از رياست فضلا دور كنند، در حالی‏كه خود در سرگردانی به سر می‏برند:
«ايشان جماعتی باشند كه تصور ايشان تام نبُوَد و چون بر حقايق واقف نباشد و از جهت طلب كرامت به جهل معترف نتوانند شد به دروغ سخن‏هايی كه به حق مانَدْ، می‏گويند و آن را در صورت ادلّه به عوام می‏نمايند و خود متحيّر باشند».(31)
محقق طوسی اشاره دارند كه اين قبيل گروه‏ های انحرافی تعدادشان بيش از آن است كه ذكر شد، اما چون مقام تطويل نيست به آن‏ها اقتصار می‏شود.

 

 

پی نوشت ها
________________________________________
1 . پاكيزه گردانيدن و پيراستن.
2 . توفيق دادن و راست گردانيدن.
3 . خواجه نصيرالدين طوسی، اخلاق ناصری، ص 281.
4 . همان.
5 . همان.
6 . همان، ص 282.
7 . منظور معارفی است كه طايفه ديگری از مدينه فاضله از نوع صُوَر خياليه در قوه خيال خود تحصيل می‏كنند.
8 . خواجه نصيرالدين طوسی، اخلاق ناصری، ص 282 - 283.
9 . همان، ص 283 - 284.
10 . همان، ص 285.
11 . همان، ص 284.
12 . همان.
13 . همان، ص 289.
14 . همان، ص 283 - 284.
15 . همان، ص 285.
16 . همان، ص 286.
17 . همان، ص 286 - 287.
18 . همان، ص 287.
19 . همان.
20 . همان.
21 . همان، ص 287 - 288.
22 . همان، ص 286.
23 . همان.
24 . همان.
25 . همان.
26 . همان، ص 288.
27 . همان، ص 299.
28 . همان، ص 299.
29 . همان، ص 299 - 300.
30 . همان، ص 300.
31 . همان.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید