فصل چهارم؛‏ آيا آزادى در خدمت انسان است‏ ياانسان در خدمت آزادى؟

فصل چهارم؛ ‏آيا آزادى در خدمت انسان است‏ ياانسان در خدمت آزادى؟                     

آيا نعمت ارزشمندى به نام «آزادى» براى انسان آفريده شده، و تا آنجا كه به سعادت و خوشبختى او ضرر نزند، در خدمت او باشد، يا اين‏كه انسان باعظمت، براى آزادى آفريده شده، و به تعبيرى انسان تابع آزادى است و نبايد از آن سرپيچى كند.

 معنی نظريه نخست اين است كه انسان كه گل سرسبد خلقت است بايد از تمام مواهب كه در طريق تكامل و خوشبختی او است، بهره بگيرد، دراين صورت، آزادی بسان ديگر مواهب بايد در خدمت انسان باشد و اگر روزی آزادی همانند ديگر نعمت‏های الهی، سعادت جسمی و روانی او را به خطر انداخت، بايد آن را محدود ساخت، مثلا انسان به وسيله خوردنی‏ها و نوشيدنی‏ها زنده است، بايد از خوردنی‏ ها و نوشيدنی‏ها در جهت رفع نياز و سعادت خود بهره بگيرد، ولی اسراف و زياده‏روی، مايه‏ی بدبختی او است، از اين‏رو بايد از آن پرهيز نمايد، و به همين شيوه است «موهبت آزادی».

در نظريه‏ ی دوم، انسان بنده‏ی آزادی و مقهور او می‏باشد، اين نوع آزادی به صورت ظاهر آزادی است و در واقع نوعی بندگی است كه «من» واقعی، اسير گرايش‏های پايين و پست می‏شود و نمی‏تواند خود را از بند رها سازد.

آزادی كه امروزه زبانزد افراد جوان و ناپخته است، جز بندگی شهوت، و گرايش‏های پست چيز ديگری نيست.

 «ويل دورانت» نويسنده ‏ی كتاب «لذّات فلسفه» با شناختی كه از جوامع غربی دارد، در اين مورد چنين می‏گويد:

 «واضح است كه اگر امريكايی از «نبودن آزادی» شكايت كند مقصودش آزادی معده است نه آزادی فكر؛ چند سال پيش در يكی از جلسات، اتحاديه‏ی كارگران امريكايی تهديد به انقلاب كردند، امّا نه برای باز بودن و زيادی وقت كار كارگاه‏ها بلكه برای بسته بودن ميخانه ‏ها».

 «آزاديخواهی بزرگ در امريكا محدود به اين شده است كه شراب را اوّلين واجبات يك مرد و وسعت نظر را اوّلين واجبات يك زن بدانند».

 «چه اهمّيتی دارد كه نزديك بود يك مهاجر لهستانی را دادگاه «ماساچوست» محكوم به اعدام كند برای آن‏كه در ايمان كهنه‏ای شك آورده بود يا آن‏كه در پنسيلوانيا قوای دولتی از يك اجتماع صلح‏جويانه جلوگيری كردند؟ يا آن‏كه متدينين برای آرام ساختن وحشت پيری با ايمان، كودكانه همه‏جا پيشنهاد می‏كنند كه زيست‏شناسی غير قانونی شمرده شود و عقايد داروين با رأی قوه‏ی مقننه رد گردد؟ اگر در شرابخواری آزادی هست از دست رفتن آزادی فكر چه باك! به جای آن كه بگويند اوّل زندگی و بعد فلسفه، می‏گويند اوّل شراب و بعد فلسفه».

 «قانون، آزادی را از دست ما نگرفته است بلكه فكر كند از كار افتاده‏ی ما، موجب از دست رفتن آزادی می‏گردد؛ تربيت يكسان و قدرت روزافزون تمايلات عامه در يك توده‏ی رو به افزايش، شخصيت و صفات بارز و فكر آزاد را از دست ما می‏گيرد؛ هرچه عوام افزون‏تر می‏شوند، خواص از ميان می‏روند. سهولت ارتباطات، تقليد و پيروی را آسان می‏سازد و ما به سرعت شبيه هم می‏شويم. همه آشكارا از يكسانی در لباس و آداب و اخلاق و تزئينات داخلی خانه و مهمانخانه و از يكسانی در تفكّر و تعقّل خوشحاليم. شايد آزادی اخلاقی ما هم نوعی تقليد باشد و ويسكی هم مانند شهوت پرستی باشد كه بی‏آن، كسی را مرد نتوان گفت». «1»

اين گروه، كه آزادی را در معده و نظاير آن خلاصه می‏كنند، آزادی را اصل تلقّی كرده و مدّعی‏اند كه همه چيز بايد از مسير خود مختاری او صورت پذيرد، درحالی‏كه اصالت از آن انسان است و بايد «خودمختاری» در خدمت او باشد.

جامعه دينی و جامعه ليبرال و سكولار

گاهی در موضوع آزادی، در جامعه دينی و پايبند به قوانين الهی، سخن گفته می‏شود، و گاهی در جامعه ليبرال و سكولار كه پای‏بند به قوانين الهی نبوده و به دين و مذهب يا اعتقاد ندارد، و يا آن را يك امر فردی و درونی تلقّی می‏كند.

در مورد نخست چون انسان با كمال آزادی، دين را پذيرا می‏باشد، طبعا هر نوع محدوديت دينی، برای او خلاف انتظار نيست و طبعا هر نوع قيدوبند در زندگی از مجرای «خودمختاری» او عبور می‏كند، دراين‏صورت مخالفت با اين نوع محدوديت‏ها، نوعی مخالفت با آزادی و خودمختاری انسان است.

مورد دوم هرچند، محدوديت دينی را پذيرا نمی‏باشد، ولی ازمحدوديت‏های اجتماعی كه زاييده‏ی حكومت اكثريت است، گريزی ندارد و بايد پذيرای آن باشد، و اين محدوديت نيز به نوعی از مجرای «خودمختاری» عبور كرده و به دست و پای او بسته می‏شود، زيرا با كمال آزادی به دموكراسی رأی داده و آن را پذيرفته است.

بنابراين هيچ جامعه‏ای اعم از دينی و الحادی نمی‏تواند از «آزادی مطلق» بهره بگيرد، بلكه بايد با «خودمختاری خويش» آن را محدود سازد.

ذوی الحقوق چهارگانه‏

انسان بالطبع خداخواه و خداجو است، بنابراين او در إعمال هر نوع آزادی بايد، حقوق خدا، و جامعه، و سعادت‏فرد، و مصلحت محيط زيست را در نظر بگيرد و بهره‏گيری از آزادی، بايد با رعايت حقوق اين چهار ذی حقّ صورت پذيرد.

مثلا عبادت و پرستش از آن كسی است كه انسان را آفريد و اسباب زندگی را در اختيار او نهاده، و او جز خدا كسی نيست.

بنابراين هر نوع نظام و يا گروه خاصی كه بخواهد، غير او را بپرستند به حقوق خدا نوعی تجاوز و ظلم صورت گرفته است.

و به تعبير كلام حق إنّ الشّرك لظلم عظيم «2»، بنابراين آزادی تا آنجا محترم است كه در آن به حقوق خدا، تجاوزی صورت نپذيرد.

حق طاعت از آن كسی است كه بر جهان و انسان سلطه‏ی تكوينی دارد، و هرگاه پيام‏آوران از جانب او انسان را بر انجام اموری، و ترك امور ديگری الزام كنند، نبايد به بهانه‏ی آزادی از آنها شانه خالی كرد، زيرا، بی‏اعتنايی به قوانين الهی خود تجاوز به حقوق الهی است.

محور دوم كه حق بر گرد او می‏چرخد، جامعه است كه فرد جزيی از آن می‏باشد، و طبعا برای خود حقوقی دارد كه بايد رعايت شود، و انسان نمی‏تواند به بهانه‏ی آزادی، به حقوق جامعه تجاوز كند، و سعادت جامعه را به خطر بيفكند. مثلا:

دعوت به «نيهليسم» و پوچ‏گرايی، و تشكيل عشرتكده و كانون‏های فساد و فحشاء كه با سعادت جامعه در تضاد است، نمی‏توان برای اين نوع اعمال، تحت عنوان آزادی مجوّز صادر كرد، زيرا اين نوع اعمال تجاوز به حقوق جامعه، و نتيجه‏ی آن مايه‏ی فروپاشی خانواده‏ها و گسترش انواع بيماری جسمی و روحی می‏باشد.

محور ديگر، حق فرد و سعادت او است، آيا او حق دارد كه خودكشی كند، و يا به هر عملی كه مايه‏ی بدبختی است دست يازد؟

تصور نمی‏كنم هيچ ليبرالی، برای اين كار مجوّز صادر كند.

محيط زيست چهارمين محور حق است، جنگل‏ها و معادن و درياها و نظاير آن‏ها ثروت ملی است كه به نسل انسانی متعلّق است، نسل حاضر حتّی به اتفاق آرا نمی‏تواند جنگل را آتش بزند، آب‏ها و نهرها را آلوده سازند، و به تاراج محيط زيست بپردازد.

از اين تحليل می‏توان نتيجه گرفت كه آزادی به معنی يله بودن و رهايی از هر نوع قيدوبند تحت عنوان «خودمختاری»، مورد پذيرش هيچ فيلسوفی نيست.

آزادی كه امروز مورد گفتگوی فيلسوفان است، آزادی است كه در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد، نه اين‏كه انسانيت و اخلاق را، در مسلخ آزادی، قربانی كند؛ نتيجه آن‏كه: و سرانجام بايد در اين «خودمختاری» به مرزهای چهارگانه تجاوز نشود.

بينش‏های محدود مكتب‏های بشری

سعادت انسان در مكتب «ليبراليسم»، محصول بينش تنگ خرد انسان است، كه روشنگری او كاملا محدود می‏باشد، و لذا هرروز مكتبی پشت سر مكتبی، و به اصطلاح «ايسمی» به دنبال «ايسمی» پديد می‏آيد، و هريك به خودنمايی، پرداخته سپس به زباله‏دان تاريخ ريخته می‏شوند، تجربه و يا مرور زمان زيانبار بودن همه‏ی مكتب‏های ساخته انديشه انسان را روشن می‏سازد، درحالی‏كه سعادت انسان در بينش‏های دينی نتيجه‏ی احكامی است كه از عقل‏ كل صادر می‏گردد كه هم انسان و طبيعت را آفريد، و هم از راز برخورد هر دو آگاه است. از نظر خرد، از كدام يك بايد پيروی كرد، بينش‏های محدود، يا بينش مطلق و عميق؟

كانت در باب آزادی و اختيار انسان به قدری پيش رفته است كه تمام قوانين را می‏خواهد از مجرای آزادی و اختيار انسان معتبر بداند.

او هم‏چنين هر قانونی را كه نتواند با اين معيار سازگار باشد غير اخلاقی می‏داند.

بر اساس اين اصل، او قوانين الهی را كه از مجرای خودمختاری انسان عبور نكرده فاقد ارزش می‏داند و آنها را تحت اصول دگرآيينی می‏گنجاند.

دراين‏جا می‏پرسيم: روی سخن ايشان جامعه‏های دينی است يا الحادی؟ در بخش نخست تمام قوانين الهی- به حكم- پذيرايی دين- از مجرای «خودمختاری» می‏گذرد، زيرا جامعه‏ی دينی با كمال اختيار، آيين الهی را پذيرا می‏باشد، قوانين الهی برای او از جانش شيرين‏تر و گرانبهاتر است، امّا در جامعه‏های الحادی فرد معتقد به خدا نيست تا قانون را از كليسا و مسجد بگيرد و آن را برخلاف آزادی بينگارد.

برتراند راسل فيلسوف معاصر از «كانت» پا فراتر نهاده و درباره‏ی متديّنان كه به قوانين الهی عمل می‏كنند چنين می‏گويد: دين مانع‏ می‏شود كه فرزندان ما از آموزش عقلانی برخوردار باشند. دين مانع می‏شود كه ما علل اصلی جنگ را از ميان برداريم و ...

اشتباه «راسل» در اين‏جا است كه دين واقعی را با دين كليسا يكی گرفته و لذا می‏گويد «دين مانع می‏شود كه فرزندان از آموزش عقلانی برخوردار باشند»، و اگر نزد عالمان واقعی دين، زانوی آموزش خم می‏كرد، اين‏گونه سخن نمی‏گفت.»

در آيين كليسا، اصول مسيحيت جنبه‏ی رمزی دارند و دور از عقلانيّت می‏باشند، مانند «يكی بودن خدا در عين سه تا بودن»، «يا مرگ فديه‏ وار عيسی مسيح»، «گناه موروثی انسان» و مانند آنها.

مسلّما چنين آيينی مانع از آن می‏شود كه فرزندان ما از آموزش عقلانی برخوردار باشند، ولی آيينی كه اصول تعاليم آن بر برهان و دليل استوار است و پيوسته به مخالفان می‏گويد هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين «3» روح عقلانيت را در انسان پرورش داده، و از خرافات به دور می‏سازد.

در منشور جاودان اسلام، مادّه‏ی «علم» صدها بار تكرار شده، و مردم را به تعقّل و تدبّر در آيات الهی دعوت می‏كند و تفكر در كاخ آفرينش، را از ويژگی‏های بندگان خردمند می‏داند و چنين می‏فرمايد:

و يتفكّرون فی خلق السّموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا «4»، صاحبان خرد در آفرينش آسمان‏ها و زمين می‏ انديشند، سپس می‏گويند: بارالها! اين جهان را باطل و بی‏ هدف نيافريده‏ای.

اكنون به تحليل و نقد پرسش‏ها و يا مغالطه ها و دستاويزهای كسانی كه خواهان آزادی فراتر از مرزهای الهی و عقلانی هستند می‏پردازيم:

1. دستاويزی به نام آزادی خوارج در حكومت امام‏

طرفداران مماشات و تساهل و به اصطلاح آزادی فزون از حد، مماشات امام را با خوارج دستاويز قرار داده، می‏گويند. تمام احزاب و گروه‏ها با انديشه‏های متضاد و مخالف خود، بايد آزاد باشند تا آنجا كه دست به شمشير نزنند، و برضدّ نظام، مسلّح نگردند، همچنان كه امام علی عليه السّلام با مخالفان خود چنين رفتار كرد.

روزی امام عليه السّلام بر كرسی خطابه قرار داشت و مردم را پند می‏داد.

ناگهان يك نفر از خوارج از گوشه‏ی مسجد فرياد زد: «لا حكم إلا للّه». وقتی شعار او تمام شد فرد ديگری برخاست و همان شعار را تكرار كرد و بعد گروهی برخاستند و همان شعار را سر دادند.

امام عليه السّلام در پاسخ به آنان فرمود: سخنی است به حق، امّا از آن معنی نادرستی اراده می‏شود باطلی را دنبال می‏كنند. سپس فرمود: «أما إنّ لكم عندنا ثلاثا ما أصبحتمونا» يعنی: تاوقتی‏كه با ما

هستيد از سه حق برخورداريد (و جسارت‏ها و بی‏ادبی‏های شما مانع از آن نيست كه شما را از اين حقوق محروم سازيم).

1. «لا نمنعكم مساجد اللّه أن تذكروا فيها اسمه»: از ورود شما به مساجد خدا جلوگيری نمی‏كنيم تا در آنجا نماز بگزاريد.

2. «لا نمنعكم من الفی‏ء ما دامت أيديكم مع أيدينا»: شما را از بيت المال محروم نمی‏كنيم مادامی كه در مصاحبت ما هستيد (و به دشمن نپيوسته ‏ايد).

3. «لا نقاتلكم حتّی تبدؤونا»: تا آغاز به جنگ نكرده‏ ايد با شما نبرد نمی‏كنيم. «5»

ولی اين دستاويز مغالطه‏ای بيش نيست زيرا معارضان امام، در اصول، با وی مخالفت نبوده و آزاد گذاردن آنان لطمه به توحيد و نبوت، و يا اصول اجتماعی و اخلاقی اسلام وارد نمی‏ساخت، آنان با حكومت امام مخالف بودند دراين‏صورت بايد آزاد باشند، مگر اين كه با اصل مورد نظر، به مخالفت عملی برخيزد.

درحالی‏كه مخالفان نظام اسلامی با برافراشتن پرچم الحاد، به جنگ اصول رفته و می‏خواهند شعله‏های توحيد و وحی، را خاموش ساخته و نظام غربی را جايگزين نظام اسلامی سازند، آيا اگر امام زنده بود، به چنين گروه يا گروه‏هايی آزادی می‏داد!.

2. انسان گل سرسبد خلقت‏

انسان گل سرسبد خلقت و معجزه‏ی آفرينش است و خدا به او برتری بخشيده است، چنان‏كه می‏فرمايد:

و لقد كرّمنا بنی آدم حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطّيّبات و فضّلناهم علی كثير ممّن خلقنا تفصيلا. «6»

 «ما فرزندان آدم را گرامی داشتيم و آنها را در خشكی و دريا و بر مركب‏های راهوار حمل كرديم و از انواع روزی‏های پاكيزه به آنان روزی داديم و آنها را بر بسياری از موجودات برتری بخشيديم».

اكنون كه انسان گل سرسبد باغستان آفرينش است، بايد در كمال حريت و آزادی، زندگی كند، و محدوديت با كرامت او سازگار نيست.

اين نيز مغالطه‏ای بيش نيست، خدايی كه به او كرامت بخشيده؛ راه و رسم زندگی را نيز به او آموخته و راه سعادت را از طريق پيامبران ارايه نموده است. و هشدار داده است كه از شاهراه سعادت كه عمل به تعاليم اسلام است، منحرف نگردد.

خدايی كه به انسان كرامت بخشيده، در پيام ديگر خود، برخی از نعمت‏های خود را كه به او ارزانی داشته است، يادآور می‏شود، و می‏فرمايد:

و اللّه أخرجكم من بطون أمّهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السّمع و الأبصار و الأفئدة لعلّكم تشكرون. «7»

 «خدا شما را از شكم‏های مادرانتان بيرون آورده در حالی كه چيزی نمی‏دانستيد، و برای شما گوش‏ها و چشم‏ها و دل‏ها قرار داد، تا سپاسگزار باشيد».

هدف از آفرينش اين نعمت‏های بزرگ كه مايه‏ی كرامت انسان است، اين است كه آنها را در جايگاه مناسب خود مصرف كند، و شكر نعمت از نظر بزرگان جز اين‏كه از مواهب الهی در تأمين سعادت خود بهره بگيرد چيز ديگری نيست. مثلا خداوند چشم داده كه به جهان آفرينش بنگرد، و گوش داده كه سخنان خوب و زيبا را بشنود، دل داده است كه درباره‏ی آنچه كه می‏بيند و يا می‏شنود، بينديشد.

بنابراين، كرامت انسان در اين نيست كه هرچه خواست انجام دهد، و نعمت‏های الهی را در هر موردی مصرف كند، بلكه بايد آنها را در مسير تأمين سعادت به كار ببرد.

حفظ كتب ضلال‏

در كتاب‏های فقهی موضوعی به نام «كتب ضلال» مطرح شده و فقيهان اسلام می‏گويند، حفظ و نگهداری چنين كتاب‏هايی ممنوع است.

اكنون اين سؤال مطرح می‏شود كه آيا اين تحريم با آزادی انديشه و بيان چگونه سازگار است؟

در تحليل اين پرسش، نخست بايد مقصود از «كتب ضلال» را بيان كرد، سپس به بيان علّت اين ممنوعيت پرداخت. در تفسير كتب ضلال سه احتمال وجود دارد:

1. مقصود از «ضلال» انديشه‏های باطل و بی‏پايه است هرچند به عقيده و شريعت ارتباطی نداشته باشد.

مسلّما حفظ يا نشر اين نوع كتاب‏ها حرام نيست، فرض كنيد فرضيه‏ی بطلميوس امروز به صورت يك انديشه‏ی باطل و بی‏اساس درآمده است؛ ولی نه نشر آن حرام است و نه حفظ آن، بلكه بايد در تبيين سير افكار بشر در تشريح جهان، به اين نوع كتاب‏ها مراجعه كرد و سير دانش بشری را تبيين نمود.

گذشته از اين، بايد اين نوع آثار را به عنوان تكريم از مؤلّفان حفظ كرد و به نسل حاضر تفهيم كرد كه اين انديشه‏های غلط وسيله‏ی رسيدن به دانش‏های كنونی بوده و اگر چنين روزگاری بر بشر

نمی‏گذشت هرگز از نردبان علم بالا نمی‏رفت.

2. مقصود از كتب ضلال كتاب‏هايی است كه در عين حق بودن محتوا، مايه گمراهی گروهی می‏گردد، مانند كتاب‏های عرفا كه از نظر محتوا نزد اهل معرفت مفهوم صحيحی دارد امّا اگر در دست افراد ناوارد قرار گيرد مايه‏ی گمراهی آنها می‏شود.

شيخ محمود شبستری در گلشن راز می‏گويد:

         روا باشد أنا الحقّ از درختی             چرا نبود روا از نيك‏بختی  ‏

 ظاهر اين شعر جز حلول خدا در بدن عارف چيز ديگری نيست ولی هيچ انديشمندی چنين انديشه را در سر نمی‏پروراند تا چه رسد به عارفان الهی كه در درجه والايی از معرفت قرار دارند، امّا افراد ناآگاه از مطالعه اين كتاب‏ها جز حلول و امثال آن چيزی دستگيرشان نمی‏شود.

جلوگيری از نشر اين كتاب‏ها امكان‏پذير نيست ولی بايد در اختيار ناآگاهان و لغزندگان قرار نگيرد.

3. كتاب‏هايی كه اصولا برای گمراه كردن مسلمانان نوشته شده و نويسنده از طريق اغوا و تحريف حقايق می‏خواهد سيمای تابناك اسلام را كريه نشان دهد يا در پوشش اسلام مكتب‏های باطل را ترويج كند، مسلّما نشر اين كتاب‏ها برای باورهای اسلامی مضر بوده و افراد را به گمراهی می‏كشد.

حكم اين نوع كتاب‏ها، حكم داروهای سمّی است كه در تمام داروخانه‏ها در قفسه معيّنی با علامت خاص، قرار می‏گيرند.

درست است انديشه و بيان بايد آزاد باشد البته مشروط بر اين‏كه نويسنده لااقل هدف صحيحی را تعقيب كند نه اين‏كه در استخدام حزب‏های باطل درآمده و برای پياده كردن افكار آنان به خدعه و حيله دست بزند.

همه‏ی كتاب‏هايی كه از طرف گروهك‏ها و بالأخص ماركسيست‏ها درباره‏ی اسلام نوشته شده جز بدبين كردن و ياسوزاندن باورها هيچ هدفی را تعقيب نمی‏كنند.

اصولا اسلام برای اصول خود ارزش والايی قايل است.

هرگاه نشر كتاب‏های ضلال با اين اصول در تضاد باشد مفاد آن اين است كه اسلام به مخالف اجازه دهد كه آن را از بين ببرد و در هيچ نقطه‏ی جهان چنين آزادی نه مترقّب و نه ميسور و نه ممكن است.

امروز مسايلی از قبيل تعدّد قرائت‏ها يا تجربه‏ی دينی يا پلوراليسم و امثال آنها به گونه‏ای كه مطرح می‏شود جز تزلزل ايمان و نابودی باورها نتيجه‏ای ندارد، چگونه يك ليبراليست از اسلام انتظار دارد كه به او تا اين حد آزادی دهد كه منتهی به فنای او گردد.

آيا يك ليبراليست اين آزادی را به ديگری می‏دهد كه او را نابود سازد؟! امروز اصول ليبراليسم در جهان از قداست خاصی برخوردار است كه كسی امكان مبارزه با آن را ندارد.

ايمان و اخلاق جامعه در نظام اسلامی از ارزش بالای برخوردار است، آزادی انديشه و قلم نيز احترام خاصی دارد امّا بايد آزادی انديشه و بيان در مسير سعادت بشر قرار گيرد.

در پايان نكته‏ای را متذكّر می‏شويم:

پس از پيدايش اينترنت سخن درباره‏ی نشر كتب ضلال يا حفظ آن ديگر مطرح نيست، امروز جهان به صورت دهكده‏ی واحدی درآمده و همه‏ی افكار اعم از صحيح و باطل می‏تواند بدون مانع و مزاحم در اختيار همگان قرار گيرد، البته با اين تفاوت كه اين پديده فعلا در اختيار همگان نيست ولی در آينده‏ی نزديك فراگير می‏شود و اين انديشه فعلا نبايد دستاويزی برای نشر كتب ضلال قرار گيرد.

پديده بردگی در اسلام‏

از مسايلی كه با آزادی به نحوی در تضاد است پديده‏ی بردگی است كه اسلام آن را به گونه‏ای به رسميت شناخته است.

پيش از آن‏كه ما به ماهيّت بردگی در اسلام بپردازيم قبلا ديدگاه اسلام را درباره‏ی نوع بشر بيان می‏كنيم.

در اسلام همه انسان‏ها بايد بنده‏ی خدا باشند نه بنده‏ی بشر، جز پرستش حق، چيز ديگری را نپرستند و قرآن اهل كتاب را به اين اصل‏

مشترك دعوت می‏كند و می‏فرمايد:

قل تعالوا إلی كلمة سواء بيننا و بينكم ألّا نعبد إلّا اللّه. «8»

 «بگو ای پيروان انجيل و تورات بياييد همگی بر محور پرچم توحيد گرد آييم و آن اين‏كه جز خدا را نپرستيم و بنده‏ی او باشيم».

اصولا هدف از بعثت پيامبران و بالأخص پيامبر اسلام صلی اللّه عليه و اله جز اين نيست كه انسان‏ها را از بندگی مردم به بندگی خدا سوق دهد، امير مؤمنان عليه السّلام درباره‏ی انگيزه بعثت اين جمله را دارد:

 «بعث اللّه محمدا ليخرج عباده من عبادة عباده إلی عبادته، و من طاعة عباده إلی طاعته، و من ولاية عباده إلی ولايته». «9»

خدا پيامبران را برانگيخت تا بندگان را از پرستش بندگان، به پرستش خويش، و از اطاعت بندگان به طاعت خويشتن، و از ولايت بندگان به ولايت خويش، سوق دهد.

تمام انسان‏ها از نظر اسلام حر و آزاد آفريده شده ‏اند

امام علی عليه السّلام در يكی از سخنان خود می‏گويد:

 «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا». «10»

 «بنده‏ی كسی مباش درحالی‏كه خدا تو را آزاد آفريده است».

باز امام علی عليه السّلام می‏فرمايد:

أيّها الناس أنّ آدم لم يلد سيّدا و لا أمة و انّ الناس كلّهم أحرار و لكن اللّه خول بعضكم بعضا. «11»

 «هان مردم! بدانيد آدم و حوا دو نوع فرزند به بار نياورده‏اند گروهی حرّ و آزاد، و گروهی ديگر عبد و برده باشند بلكه همگان آزاد چشم به دنيا گشودند ولی در زندگی برخی بر برخی برتری داده است (كه از يكديگر به صورت متقابل بهره بگيرند)».

اين ديدگاه اسلام درباره‏ی بشر است. بنابراين، تصور اين‏كه اسلام بردگی را تجويز كرده افترايی بيش نيست، بردگی در صدر اسلام و قبل و بعد آن جز تسلّط اقويا بر ضعفا و زورمندان بر ناتوانان چيزی ديگر نبود و تا چندی قبل در غرب و زادگاه دموكراسی (امريكا) كاملا رايج بود، و سياهان امريكايی امروز فرزندان بردگانی هستند كه نياكان آنها را به زور از افريقا به امريكا آورده‏اند تا در كشتزارها و كارگاه‏ها ازوجود آنها بهره گيرند، مسلّما چنين بردگی با ماهيّت اسلام كه منادی آزادگی است، سازگار نيست.

اگر اسلام به نوعی از بردگی به صورت يك پديده‏ی اضطراری صحّه نهاده است اين است كه در نبردهای آزادی‏بخش، گروهی از سربازان دشمن اسير می‏شوند، دراين‏صورت اسلام چند راه در پيش پای خود دارد:

1. همه اسيران را سربه‏نيست كند، و اين با كرامت بشر و علو انديشه اسلامی سازگار نيست.

2. همگان را زندانی يا روانه اردوگاه‏های كار اجباری كند.

مسلّما زندانی كردن گروه بی‏شمار علاوه به هزينه‏ی سنگين بر دولت اسلامی، مايه‏ی فساد اخلاق و مشكلات ديگر می‏شود.

3. آنان را رها كند تا به كشورهای خود بازگردند، در اين مورد بيم آن هست بار ديگر دست به حمله جديد بزنند.

4. آنان را در ميان مسلمانان رها سازد بدون اين‏كه خانه و كاشانه‏ای برای آنها ترتيب دهد مسلّما اين‏روش نيز خطرناك بوده و جان آنها را تهديد می‏كند.

5. آخرين چاره اين است كه آنها را به عنوان نيروی كار در ميان مسلمانان تقسيم نموده كه به انگيزه‏ی بهره‏گيری از كار آنها، از آنها حفاظت كنند و از زندگی مناسب بهره‏مند شوند، و در نهايت به عنوان‏ عضو خانواده با روح اسلام و آداب آن آشنا گردد.

آنگاه به همين اكتفا نكرده و با طرق گوناگون اسباب آزادی تدريجی آنها را فراهم ساخته است.

برنامه ‏های اصلاحی اسلام درباره‏ی بردگان‏

برنامه‏ ی اصلاحی اسلام در مورد بردگان اين است كه سرانجام، گرد بندگی را از چهره‏ی آنان پاك سازد كه ما به برخی از آنها اشاره می‏كنيم:

1. در درجه‏ی نخست محور فضيلت را تقوا معرّفی می‏كند و مولا و برده در اين محور يكسان می‏باشند: چنان‏چه می‏فرمايد: إنّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم. «12»

2. به مسلمانان دستور می‏دهد با زيردستان كاملا مدارا كنند و از آنچه كه می‏خورند به آنها نيز بدهند و از آنچه می‏پوشند به آنها نيز بپوشانند. «13»

3. برنامه وسيعی برای آزاد شدن آنان فراهم كرده تا آنجا كه، گاهی آنان بدون تمايل و خواست مولا آزاد می‏شوند. اينك ما به اين قسمت اشاره می‏كنيم:

1. اگر كسی قسمتی از بنده‏ی خود را آزاد كند به بقيه نيز سرايت كرده تمام او آزاد می‏شود.

2. اگر مردی پدر يا مادر يا اجداد يا فرزندان يا عمو و عمه يا دايی و خاله يا برادر و خواهر يا برادرزاده و خواهرزاده خود را مالك شود، خواه از طريق ميراث خواه از طريق خريد، خودبه‏خود آزاد می‏شوند.

3. هرگاه بنده، نابينا يا زمين‏گير شود، خودبه‏خود آزاد می‏گردد دراين‏صورت نيازهای او بايد از بيت المال تأمين شود.

4. هرگاه بنده قبل از آقای خود اسلام بياورد آزاد می‏شود.

5. هرگاه مولايی گوش و بينی بنده‏ی خود را قطع كند، خود به خود آزاد می‏شود.

6. هرگاه آقايی از كنيز خود صاحب فرزندی شود حق فروش آن را ندارد و بايد پس از مرگ مولی، مادر از ارث فرزند آزاد گردد.

7. در مواردی به مسلمانان دستور داده است كه بندگان را آزاد كنند و آزادسازی آنها را، كفّاره‏ی گناهانی مانند شكستن نذر و خوردن روزه و قتل خطأی قرار داده است.

از اين بيان نتيجه می‏گيريم: پديده‏ ی بردگی به صورتی كه در غرب و يا پيش از اسلام بوده، مورد تصويب اسلام نمی‏باشد. اگر در برخی از مراحل، بردگی را امضا كرده مقصود اسيران جنگی است‏

كه بهترين راه برای حفظ و نگهداری و هدايت و آشناسازی آنان آنان به مبانی اسلام اين بوده كه آنها را در ميان خانوده‏های مسلمان جای دهد تا با هم زندگی كنند، و ضمن استفاده از نيروی كار آنها به تدريج و به بهانه‏های مختلف آزاد شوند.

در اين‏جا پاسخ يك پرسش باقی است كه چرا اسلام پس از انتشار و پس از به قدرت رسيدن، بردگی پيشين را يك روزه و به صورت انقلابی لغو نكرد؟

چنين فكری بسيار خام و ناپخته است و حاكی از عدم تجربه در امور اجتماعی و انقلابی است زيرا با در نظر گرفتن وسعت و رواج كامل بردگی در آن روز و سر و كار غالب مردم با خريد و فروش بنده‏ ها، و اين كه سرمايه‏ی عدّه‏ای را همين برده‏ها تشكيل می‏داد، تحقق عملی آن امكان‏پذير نبود.

راستی عجيب است موقعی كه می‏خواستند بردگی را در آمريكا الغا كنند، يك جنگ خونين چهار ساله‏ای رخ داد و عدّه‏ی زيادی به خاك و خون كشيده شدند، بااين‏حال چطور می‏توان باور كرد كه الغای دفعی قانون بردگی هنگام ظهور اسلام، در آن دنيای تاريك و آشفته قابل عمل باشد و عكس العمل‏های سختی به دنبال نداشته باشد؟!

پاورقی


(1). لذّات فلسفه، ص 316، چاپ هشتم.
(2). لقمان/ 13.
(3). بقره/ 111.
(4). آل عمران/ 191.
(5). تاريخ طبری: ج 4، ص 53.
(6). اسراء/ 70.
(7). نحل/ 78.
(8). آل عمران/ 64.
(9). كافی، ج 8، ص 386؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 367.
(10). نهج البلاغه، نامه 31.
(11). روضه كافی، ص 69.
(12). حجرات/ 14.
(13). بحار الأنوار: 15/ 41.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

گسترش عدالت در همه زمینه ها
آیه شریفه : وَ قُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ( شوری ، آیه 15)ترجمه : و بگو: من به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم و به من امر شده است که میان شما به عدالت رفتار کنم، روایت : امام علي(ع) در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد : سياسة العدل ثلاث ... استقصاء في عدل (غرر الحکم ، 192) ترجمه : سیاست اجرای عدالت در سه چیز است ... (یکی) فراگیر بودن عدالت .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید