فصل نخست‏؛ ازادى و مرزهاى آن‏

فصل نخست‏؛ آزادى و مرزهاى آن‏

 واژه‏ ى آزادى از زيباترين واژه‏هايى است كه گوش بشر آن را شنيده و با آن انس گرفته است. تو گويى آزادى نشانه ‏ى جستن از قفس، و رهيدن از زندان، و گسستن قيدوبند بردگى است. دراين‏صورت، كدام انسان آزاده‏اى است كه به چنين شيوه‏اى از زندگى عشق نورزد، و قلبش براى آن نتپد، و دلداده‏ى آن نباشد، و چه‏بسا جان خود را در راه آن نبازد؟

در طول تاريخ، پديده‏ی آزادی، موقعيّت و منزلت خود را در قلوب انسان‏ها، حفظ كرده، و می‏توان گفت: عمری، به بلندای عمر انسان دارد، و شايد در جهان، فردی پيدا نشود كه آن را نكوهش كند، و يا برضدّ آن تبليغ كند، حتّی مستبدترين انسان‏ها برای تحكيم حكومت‏های استبدادی خود، از همين واژه بهره می‏گيرند، و با مغالطه‏ها و خطابه‏های رنگين، هر نوع محدوديتی را مايه‏ی تأمين آزادی قلمداد می‏كنند، و لذا در طول تاريخ، از اين واژه بيش از هر واژه‏ ی ديگری برضدّ آن استفاده شده است.

اين نوع سوء استفاده از آزادی، حاكی از آن است كه نوعی ابهام بر واقعيت آن سايه افكنده تا آنجا كه ضدّ آزادی، عين آن قلمداد می‏شود. ازاين‏جهت، بايد به تبيين معنی لغوی، سپس به معنی اصطلاحی آن پرداخت.

آزادی در لغت‏

 «آزاد» در زبان فارسی، غالبا در مقابل «بنده» به كار می‏رود، در لغتنامه‏ی دهخدا آمده است: آزاد: آن‏كه بنده نباشد، حرّ، ضد بنده، مسعود سعد می‏گويد:

         بزرگ جشن است امروز مُلْك را مَلِكا             كه شادمان است اين بنده و آزاد   

 شاعر ديگری می‏گويد:

         ز بس جود او خلق را بنده كرد             به جز سرو و سوسن، كس آزاد نيست   ‏

 بايد گفت: معنی لغوی آزاد گسترده‏تر از آن است كه در بيان فوق آمده است، و آزاد در مقابل بنده، يكی از مصاديق آن معنای گسترده است، و لذا افرادی را كه به نظام، و قيود و آداب سپاهيان و ساير ارباب مناصب مقيّد نباشند، آزاد می‏نامند.

از اين بيان می‏توان نتيجه گرفت كه «آزاد» به معنی رها از قيد و «آزادی»، رهايی از هر نوع يا برخی التزام‏ها و قيود است.

آنچه مهم است، تبيين معنی اصطلاحی واژه‏ی آزادی، در مكاتب مختلف سياسی است. پيش از آن‏كه به برخی از تعريف‏ها بپردازيم، دو نكته را يادآور می‏شويم:

1. آزادی در روزهای نخست، در مقابل بردگی به كار می‏رفت، يعنی قدرت‏های بشری، انسان‏های ضعيف و ناتوان را از خانه و كاشانه‏ی خود به اسارت گرفته و بنده‏ی خود می‏ساختند، و از آنان به مقدار توان كار كشيده و به مقدار نياز ابتدايی، خوراك و پوشاك آنها را تأمين می‏كردند.

در يونان باستان، واژه‏ی آزادی، بر همين محور دور می‏زد، بردگی ضدّ آزادی، و آزادی نقطه‏ی مقابل آن بود، ولی بر اثر مرور زمان، واژه‏ی آزادی، مفهوم وسيع‏تری برای خود پيدا كرد تا آنجا كه در مكاتب غربی امروز، مسأله‏ی آزاد عقيده، آزادی بيان، آزادی سرنوشت، و غيره مطرح شده، و مكتبی را پديد آورده است.

2. واژه‏ی آزادی از مفاهيم اضافی است و در واقعيت آن نوعی نسبت نهفته است.

درست مانند مفهوم «فوق» و «تحت» است كه در واقعيت آن نوعی نسبت به ديگری وجود دارد، مثلا طبقه‏ی دوم در يك ساختمان‏

چند طبقه، نسبت به طبقه‏ی زيرين، فوق و نسبت به طبقه‏ی بالاتر، تحت ناميده می‏شود، و لذا در فلسفه‏ی اسلامی، اين نوع مفاهيم را مفاهيم نسبی (ذات الاضافه) می‏نامند كه در واقعيت آن، نوعی نسبت به غير نهفته است.

در واقعيت آزادی نيز عين اين اضافه و نسبت، نهفته است، زيرا جوينده‏ی آزادی، از چيزی گريزان است و به چيز ديگری پناه می‏برد.

مثلا فرض كنيد انسانی را برای پرداخت جريمه‏های بی‏جهت مجبور می‏كنند، او پيوسته جويای فرار از اين زندگی پرفشار، به سوی زندگی دور از الزام و اختناق می‏باشد، و در اصطلاح به بخش نخست (آزادی از چيزی) آزادی سلبی و به بخش دوم (انتقال به چيزی) آزادی ايجابی می‏نامند.

بنابراين، در هر آزادی بايد دو طرف ملاحظه شود، مثلا اگر انسانی از چيزی بگريزد، ولی نداند كه دنبال چه چيزی است، در اينجا حقيقت آزادی جزء سلبی را دارا است ولی فاقد جنبه‏ی ايجابی است. همچنين هرگاه به دنبال حالت جديد دوم باشد، بدون اين‏كه در آن نسبت به حالت نخست نفرتی داشته باشد، در اين مورد واقعيت آزادی، فاقد جزء سلبی است.

ملاك گزينش چيست؟

انسان آزادی‏خواه، از آنجا كه حالت موجود را با خواسته ‏ی خود همسو نمی‏بيند، پيوسته می‏خواهد، اين حالت را از دست بدهد و حالت ديگری را كه با خواست او همسو است به دست آورد، بنابراين، آزاديخواه، در تمام مراحل، ولو با يك سلسله انديشه‏های غير صحيح، وضع موجود را به صلاح خويش ندانسته و پيوسته از آن می‏گريزد تا حالت ديگری- كه آن را به سود خود و يا ملت خويش می‏انگارد- به دست آورد.

چيزی كه در اينجا مهم است، سخن درباره‏ی عامل تعيين كننده‏ی صلاحيت است و اين‏كه به چه ميزان، حالت نخست، با واقعيت او همسو نبوده و حالت دوم با او همسوست؟

اين نقطه در بحث‏های مربوطه به آزاد بسيار مهم و اساسی است و تا اين عامل از نظر خرد مشخّص نگردد، آزادی مفهوم عقلانی پيدا نكرده و يك نوع آزادی جنگلی تلقّی می‏شود.

در اينجا عواملی را می‏توان تعيين كننده‏ی اين حالت دانست كه از آنها به ملاك‏های گزينش تعبير می‏كنيم:

ملاك نخست: گرايش‏های درونی‏

ممكن است معيار و علت گريز از حالت نخست به حالت دوم، گرايش‏های درونی معرّفی گردد، و اين‏كه هر انسانی خواهان آزادی از هر قيدوبندی است كه برای او در مقام بهره‏گيری از غرايز ايجاد محدوديت می‏كند.

شكی نيست كه سركوب كردن تمايلات، مساوی با نابودی انسان است، و اگر تمايلات درونی، با حيات و زندگی انسان، ارتباط مستقيم نداشت، دست آفرينش، در نهاد او اين تمايلات را پديد نمی‏آورد، ولی درعين‏حال نمی‏توان ارضای غرايز را بدون قيدوشرط محور آزادی معرّفی كرد. مثلا آزادی بی‏چون‏وچرا در ارضای تمايلات، به قيمت نابودی اخلاق و سنن اجتماعی تمام می‏شود، زيرا تمايلات انسان در گردآوری ثروت و مال و تحكيم موقعيت و قدرت، حدومرزی را نمی‏شناسد، اگر بنا باشد محور آزادی رفع موانع از اشباع اين نوع از غرايز باشد، نتيجه‏ی آن جز جنگ و نزاع و نابودی بشر و از بين رفتن ارزش‏های اخلاقی، چيز ديگری نخواهد بود و لذا محور بودن تمايلات درونی را در آن حدّ می‏پذيريم كه اوّلا بر سعادت انسان، و ثانيا بر سعادت جامعه لطمه‏ای وارد نكند.

آزادی در مصرف موادّ مخدّر، يك نوع تمايل درونی است كه در جوان پديد می‏آيد و لذت‏های آنی را غايت زندگی می‏انديشد، ولی چون چنين آزادی مايه‏ی تباهی شخصيّت و انسانيت اوست نمی‏تواند ملاك جنبه‏ی ايجابی آزادی باشد.

گروهی از فزونی مال و ثروت، و پايمان كردن حقوق ديگران، بيش از هر چيزی لذت می‏برند ولی نمی‏توان چنين گرايشی را تعيين كننده‏ی آزادی دانست.

بنابراين، در اشباع غرايز بايد به تعديل آن پرداخت و تعديل آن، با دو شرط صورت می‏پذيرد:

1. به سعادت او لطمه‏ای وارد نكند.

2. موجب تضييع حقوق ديگران نشود.

ملاك دوم: آداب و رسوم‏

ملاك ديگر در تعيين گريز از نقطه‏ای به نقطه‏ی ديگر، حفظ آداب و رسوم و به اصطلاح فرهنگ ملت‏هاست، و مبارزه با هر نوع عاملی كه درصدد محو فرهنگ ملت است.

در اينجا از تذكّر نكته‏ای ناگزيريم و آن اين‏كه: آداب و رسوم ملّت‏ها نشانه‏ی اصالت و ديرپايی آنان در محيط زندگی و ميراث نياكان آنها است، طبعا چنين رسومی، محترم خواهد بود. پيامبران آسمانی با فرهنگ و رسوم ملّت‏ها مخالفتی نداشتند، حتّی پيامبر گرامی اسلام پس از فتح مكه، آداب و رسومی كه در اداره‏ی كعبه بود، حفظ كرد، مثلا مقام كليدداری كعبه را كه قبيله‏ی خاصّی بر عهده داشت، تغيير نداد، ولی آنچه كه مهم است اين‏كه آداب و رسوم بايد در همان چهارچوب ملاك پيشين باشد:

الف) فرهنگ هر ملّتی محترم است، تا آنجا كه به سعادت او لطمه‏ای وارد نكند.

ب) فرهنگی و ملّتی احترام دارد، تا جايی كه مايه‏ی تضييع حقوق ملت‏های ديگر نباشد.

فرض كنيد فرهنگ ملتی، سنگ‏پرستی و گاوپرستی است، و آن را نشانه‏ی اصالت و آثار نياكان خود می‏داند، درحالی‏كه از نظر خود برضدّ سعادت فرد و اجتماع است، آيا می‏توان چنين ملاكی را تحسين كرد و گفت كه رهيدن از يكتاپرستی و وارد شدن به سنگ پرستی و گاوپرستی، نوعی آزادی است؟

شگفت اينجاست كه منطق بت‏پرستان عصر رسول خدا در اصرار بر حفظ فرهنگ، و سرسختی در مقابل تبليغ پيامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم، همين بود كه می‏گفتند:

إنّا وجدنا آبائنا علی أمّة و إنّا علی آثارهم مهتدون. «1»

«ما نياكان خود را بر آيينی يافتيم و ما نيز به پيروی آنان هدايت يافته‏ايم».

قرآن در نقد اين نظريه يادآور می‏شود:

أو لو كان آباؤهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون. «2»

 «آيا اگر پدرانشان چيزی را درك نمی‏كردند و راه درست را نمی‏يافتند باز شايسته است به دنبال آنها بروند؟».

ملاك سوم: داوری‏های خرد

عامل سوم، مانند عامل چهارم كه خواهد آمد، برخلاف دو عامل پيشين، هم عامل علت گريز از چيزی، و هم محدود كننده‏ی آزادی است.

چه‏ بسا خرد انسان، او را به گريز از چيزی دعوت كند، ولی از سوی ديگر، آزادی او را با يك رشته قوانين محدود می‏سازد.

دو عامل نخست، فقط عامل گريز بودند نه تعيين كننده‏ی حدود آزادی، ولی در اين مورد، درحالی‏كه خرد، علت گريز انسان از حالتی به حالت ديگر است ولی، گريز او را با يك رشته بايدها محدود می‏سازد. بلكه بيش‏ترين نقش خرد، ايجاد محدوديت‏ها است، و هر فرد آزادی‏خواه بايد بر داوری خرد را در زمينه محدوديت‏ها بپذيرد.

اصولا بايد ديد آزادی وسيله است يا هدف؛ هرگز نمی‏توان گفت آزادی هدف است، زيرا آزادی مطلق با نابودی انسان همسوست و آفرينش انسان با يك رشته‏ی محدوديت‏ها عجين می‏باشد. انسان نمی‏تواند هر چيزی را بخورد و هر چيزی را بنوشد و به هر شيوه‏ای خواست راه برود، و جست‏وخيز كند؛ زيرا آفرينش، وجود او را برنامه‏ريزی كرده، و برای آن حدّ و حدودی قايل شده است.

ازاين‏رو، آزادی وسيله‏ی كمال است؛ زيرا انسان در صورت آزاد بودن می‏تواند استعدادهای نهان را آشكار سازد و كمال بالقوه را به‏ فعليت برساند و اين همان است كه گفته شد: آزادی وسيله است نه هدف. دراين‏صورت مانعی نخواهد داشت كه عقل و خرد- كه چراغی فراراه انسان است- آزادی مضر را از آزادی مفيد بازشناسد و از اوّلی بپرهيزد و به دومی روآورد.

و به ديگر سخن: انسان عاقل، انسانی است كه زندگی اجتماعی را بر زندگی فردی برتری بخشد و انسان منزوی كه می‏خواهد در بيغوله‏ها و شكاف كوه‏ها زندگی كند مسلّما از خرد كامل انسانی برخوردار نيست. از طرفی ديگر، در زندگی اجتماعی حرص و آزادی، فزون‏طلبی‏ها، مال‏اندوزی‏ها بايد تحت سيطره قرار گيرد، تا بتواند زندگی را ممكن سازد.

اساس زندگی اجتماعی، احترام به حقوق يكديگر و عدم تجاوز به حريم ديگران است در غير اين صورت رشته‏ی زندگی از هم گسسته و عرصه‏ی زندگی به صورت يك جنگل درمی‏آيد.

از اين بيان نتيجه می‏گيريم كه عقل و خرد با بررسی‏های دقيق با مشاوره‏ها و مذاكره‏ها می‏تواند مسير آزادی و حدّ و حدود آن را مشخصّ كند تا آزادی به صورت يك پديده‏ی دلپذير درآيد.

محدود بودن ديدگاه خرد

اصولا كسانی كه توانايی خرد را بر درك زيبايی و زشتی رفتارها انكار می‏كنند با فطرت و يافته‏های درونی خود به مقابله برخاسته‏ اند، و آنچه در زبان می‏گويند غير آن است كه در دل آنهاست، ولی با وجود اين، بايد اعتراف نمود كه آگاهی خرد از مصالح و مفاسد كاملا محدود بوده و در مواردی از درك واقعيات باز می‏ماند، در اينجا همان مسأله‏ی لزوم بعثت انبيا پيش می‏آيد كه در عين احترام به خرد، آن را برای تكامل انسان كافی ندانسته و حتما بر راهنمای ديگری به نام «شرع» كه از نقطه‏ی مرتفع‏تر به زندگی بشر می‏نگرد، تأكيد می‏كند.

ما با تمام احترامی كه برای عقل و خرد می‏گذاريم ولی توانايی آن را در همه‏ی مراحل زندگی، كافی نمی‏دانيم؛ زيرا شعاع درك عقل، آن‏چنان گسترده نيست كه همه اقيانوس زندگی را روشن سازد بلكه می‏تواند بخشی از آن را روشن كند، زيرا تمايلات سركشی بر وجود انسان حكومت می‏كند كه عقل و خرد را كم‏فروغ می‏سازد و جلو داوری آن را می‏گيرد.

امروز مناديان آزادی، بدترين محدوديت و اسارت را بر جهان سوم روا می‏دارند و آن را خردورزی می‏شمارند.

در تاريخ، صدها گواه بر اين توجيهات غير صحيح است كه يكی را به عنوان نمونه يادآور می‏شويم. در سال 1944 ميلادی، ترومن- رئيس‏جمهور (وقت) آمريكا- فرمان بمباران دو شهر ژاپن را صادر كرد و در ظرف چند لحظه اين دو شهر آن‏چنان در آتش‏ سوخت كه به يك معنی از جغرافيای كشور ژاپن حذف شد و 15 هزار انسان بی‏گناه نابود شدند.

آنگاه كه وی از طرف جامعه ملل مورد بازخواست قرار گرفت، عمل خود را چنين توجيه كرد:

 «برای كوتاه كردن جنگ و كم كردن كشتار راهی جز اين نبود و در غير اين صورت جنگ طولانی می‏شد و افراد زيادتری كشته می‏شدند» او با چنين توجيه و استدلالی وجدان خود را آرام ساخت و گروهی را فريب داد درحالی‏كه همگی می‏دانيم منطق رئيس‏جمهور يك منطق پوشالی است، اصولا چرا جنگ را شروع كرديد كه در كم كردن آن به چنين جنايتی مبادرت بورزيد و چه دليلی برای ادامه‏ی جنگ داشتيد؟

ملاك چهارم: وحی الهی‏

چهارمين ملاكی كه می‏تواند تعيين كننده‏ی حدود آزادی باشد وحی الهی است كه از طريق پيامبران به ما می‏رسد. وحی الهی از جانب آفريدگار انسان است كه مصنوع خود را بهتر از ديگران می‏شناسد و از نيازهای واقعی و نيازهای كاذب او كاملا آگاه می‏باشد.

خالق انسان در رتبه‏ی انسان نيست كه رقيب و مخالف او باشد، بلكه در ساخت برتری قرار دارد كه به انسان از ديدگاه يك معلّم دلسوز و مهربان می‏نگرد. طبعا نبايد دستورهای او را مخالف آزادی دانست بلكه بايد آن را به عنوان تعديل غرايز سركش تلقّی كرد.

اين‏كه گاهی گفته می‏شود: انسان ميان دو اصل ( «آزادی» و «تكاليف» دينی) مخالف درگير است كه اگر اوّلی را بگيرد بايد دومی را رها كند و اگر دومی را برگزيند، آزادی را از دست داده است. اين نوع نگرش به تعاليم مذهبی نگرشی واقع‏بينانه نيست. تعاليم دينی، ساخته و پرداخته‏ی انسان رقيب نيست كه به حريم آزادی او تجاوز كند، بلكه اين تعاليم از جهانی برتر همراه با رحمت و مهربانی فرود آمده است. در اين‏صورت، نبايد معادله‏ی رقابتی ميان اين دو برقرار كرد، بلكه بايد هر دو را گرفت. اينجا اگر بخواهيم از مثلی بهره بگيريم، بايد بگوييم: تعاليم دينی از قبيل تربيت پدر و مادر است كه كودك را آزادی مطلق باز می‏دارد. در چنين شرايط به فكر كسی نمی‏رسد كه يا بايد كودك آزاد باشد يا فرمان پدر و مادر اجرا گردد.

بلكه همگان به خاطر آگاهی از نياز كودك به تربيت و گستره‏ی آگاهی پدر و مادر يك نظر بيش نمی‏دهند و آن اين‏كه آزادی كودك بايد در محدوده امرونهی پدر و مادر صورت باشد.

در اينجا حديثی كه از رسول گرامی صلی اللّه عليه و اله و سلم درباره‏ی پيامبران وارد شده است و با گفتار ما تناسب بيشتری دارد نقل می‏كنيم و آن اين‏كه:

 «و لا بعث اللّه نبيّا و لا رسولا حتّی يستكمل العقل‏ و يكون عقله أفضل من عقول أمّته». «3»

 «خداوند هيچ پيامبر و رسولی را برنيانگيخت جز اين‏كه خردها را تكميل كند، از اين نظر بايد خرد پيامبر بالاتر از خردهای امت او باشد».

اصولا بايد هر نوع آزادی‏طلبی با توجّه به واقعيت‏های وجود انسان باشد، و هر نوع بی‏توجهی به آن واقعيت، كج‏انديشی است كه به نتيجه نمی‏رسد، واقعيت آفرينش انسان بندگی و وابستگی او به جهان بالاست، و اين واقعيت جزو آفرينش اوست و هر كاری انجام دهد بندگی خود را نمی‏تواند نسبت به خالق خود منكر شود، چنانچه قرآن نيز اين انديشه را چنين بيان می‏كند:

إن كلّ من فی السّموات و الأرض إلّا آتی الرّحمن عبدا. «4»

 «آنچه در آسمان‏ها و زمين است بنده‏ی رحمن (خدا) می‏باشد».

دراين‏صورت، هر نوع طلب آزادی و رهايی از قيد كه در نقطه مقابل بندگی انسان باشد يك نوع تخلّف از واقعيت به شمار می‏رود.

گذشته از اين، هرگاه نظری بر قوانين اسلام بيفكنيم، درست‏ است كه در وهله ‏ی نخست، آزادی انسان را محدود می‏سازد، ولی آن‏گاه كه در آثار سازنده‏ی اين قوانين فكر كنيم، خواهيم ديد كه همه‏ی اين قوانين مايه‏ ی پيدايش زندگی اجتماعی سالم است كه در آن همه افراد به سان اعضای يك خانواده در كنار هم زندگی می‏كنند. شما دستورات اسلام را در مورد خوردنی‏ها و نوشيدنی‏ها در نظر بگيريد، از آنچه كه نهی كرده دانش امروز ضرر آن را اثبات نموده و آنچه را كه مجاز شمرده مفيد بودن و لااقل بی‏ضرر بودن آن از نظر علمی روشن گشته است.

درست است «روزه» محدوديت خاصی در زندگی انسان پديد می‏آورد ولی همين محدوديت سرچشمه‏ی يك رشته آثار سازنده‏ای است كه در زندگی فردی و اجتماعی انسان نمايان می‏گردد.

ما در اين‏جا در مقام بيان ويژگی‏های تعاليم فردی و اجتماعی اسلام نيستم، زيرا سخن در باب آنها به درازا می‏كشد، فقط اين نكته را يادآور می‏شويم كه نبايد محدوديت‏های دينی را برخلاف آزادی شمرد يا دين را رقيب آزادی خواند، بلكه بايد تعاليم آن را تعاليم ولیّ مهربانی انديشيد كه به آزادی كودك و نوجوان بهبودی خاصّی می‏بخشد.

اگر در ميان برخی از غريبان تعاليم دينی كم‏رنگ شده و احيانا دين را رقيب آزادی می‏انديشند به خاطر اين است كه از رابطه‏ی واقعی بشر با خالق، آگاهی صحيح نداشته و لذا در فكر دين‏زدايی از

جامعه خود هستند و دين را رقيب بشر و دشمن آزادی معرّفی می‏كنند، اين سخن بسان اين است كه يك كودك ناآگاه از راهنمايی‏های تربيتی والدين خود، ناراحت شده و احيانا گريه می‏كند و خود و مادر را آزار می‏دهد، چه كند، از رابطه‏ی واقعی خود با مادر ناآگاه است. امروز افرادی كه سكولاريسم، پلوراليسم و ليبراليسم و امثال اينها را بر زندگی دينی ترجيح می‏دهند و جامعه را به سوی اين مكتب‏ها سوق می‏دهند دچار دو اشتباه می‏باشند:

1. واقعيت انسان را با خدا ناديده انگاشته و احيانا درك نمی‏كنند.

2. زندگی به ظاهر زيبايی به دست می‏آورند امّا در درون آن، صدها تضاد و بدبختی دامنگير آنها می‏شود و گسترش جنايت‏ها و انحلال خانواده‏ها و ذوب شدن عواطف و امثال آن، نتيجه‏ی چنين تفكر مادی‏گرايانه است.

پاورقی


(1). زخرف/ 22.
(2). بقره/ 170.
(3). اصول كافی 13، باب عقل، حديث شماره 11.
(4). مريم/ 93.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تکیه بر پشتوانه های مردمی
آیه شریفه : وَيَا قَوْم مَنْ يَنْصُرنِي مِنْ اللَّه إِنْ طَرَدْتهمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (سوره مبارکه هود ، آیه 30)ترجمه : ای قوم من ، اگر آن ها (توده مردم مومن) را از نزد خود برانم ، چه کسی مرا از عقوبت الهی مصون خواهد داشت ، آیا توجه نمی کنید (که کار من در اعتماد داشتن به مردم دست است؟).روایت : قال علی (ع): ... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي اَلْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي اَلْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى اَلرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ اَلْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى اَلْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ اَلْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى اَلْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلرَّعِ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید