آيه اليوم يئس... و مسئله امامت

آيه اليوم يئس... و مسئله امامت

بررسى آيه اليوم يئس...

در اوايل سوره مائده اين آيه آمده است: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (1) اين دو قسمت كه هر دو با [اليوم] شروع مى شوند، ضمن يك آيه هستند نه دو آيه، و قدر مسلم اينست كه هر دو هم مربوط به يك مطلب است نه دو مطلب. ترجمه اين دو آيه را عرض مى كنم بعد به شرح معنى آنها از روى قرائن مى پردازم.

 كلمه [يوم] يعنی روز، وقتی با [الف و لام] ذكر می شود

(الف و لام عهد) گاهی به معنی آن روز است و گاهی به معنی امروز، در هر دو مورد به كار برده می شود. به معنی [آن روز] در جايی به كار می رود كه قبلا يك روزی را نام برده ا ند بعد می گويند در آن روز. ولی اگر بگوئيم فلان كس اليوم وارد شد يعنی همين امروز وارد شد. اليوم يئس الذين كفروا من دينكم (حالا ما نمی گوئيم مقصود آن روز است يا امروز، شرحش را بعد می دهيم). در آن روز (يا امروز كافران از دين شما مايوس شدند فلا تخشوهم پس، از آنها ديگر بيم نداشته باشيد. يعنی چه آنها از دين شما مايوس شدند؟ يعنی آنها ديگر مايوس شدند كه بر دين شما پيروز و فائق شوند و آنرا از ميان ببرند. چون مايوس شدند دست از كار و فعاليت و آن روشی كه قبلا عليه اسلام داشتند برداشتند. از آنها ديگر بيم نداشته باشيد. جمله بعد خيلی عجيب است، می فرمايد: و اخشون اما از من بترسيد.

صحبت اينست كه امروز از ناحيه آنها بيم نداشته باشيد ولی از ناحيه من بيم داشته باشيد، با توجه به اينكه بحث درباره خود دين است. بيم از آنها اين بود كه از ناحيه آنها به اين دين آسيب برسد. می فرمايد نترسيد، ديگر آنها نمی توانند آسيبی برسانند و اخشون از من بترسيد. قهرا معنايش اينست كه اگر آسيبی به اين دين برسد، از طرف من می رسد. حال اين چه مفهومی می تواند داشته باشد كه بعد از اين از كفار نترسيد بر دين خودتان، از من بترسيد، بعد عرض می كنيم كه مقصود چيست.

[در ادامه آيه می فرمايد]: اليوم اكملت لكم دينكم آن روز (يا امروز) دين شما را كامل كردم، به حد كمال رساندم و اتممت عليكم نعمتی و نعمت خودم را به پايان رساندم. در اينجا دو كلمه نزديك به هم ذكر شده است: اكمال و اتمام. اين دو كلمه خيلی بهم نزديكند: كامل كردم يا تمام كردم.

فرق اكمال و اتمام

فرق اين دو كلمه (در فارسی و بيشتر در عربی) با يكديگر اينست كه [تمام[ در جايی گفته می شود كه يك چيزی اجزائش بايد پشت سر يكديگر بيايد، تا وقتی كه هنوز همه اجزائش مرتب نشده، می گوئيم ناقص است، وقتی كه آخرين جزئش هم آمد، می گوئيم تمام شد. مثل يك ساختمان كه می گوئيم ساختمان تمام شد. يك ساختمان تا وقتی كه پايه هايش را بالا آورده اند و حتی سقف آن را هم زده اند، تمام نيست. تا همه اجزايی كه برای يك ساختمان لازم است كه اگر نباشد از آن ساختمان نمی شود استفاده كرد نباشند، می گوئيم اين ساختمان تمام نيست. وقتی همه اجزاء بود به طوری كه بتوان در آن سكنی گزيد، می گوئيم تمام شد. اما در مسئله كامل اين طور نيست كه [شیء غير كامل[ جزء ناقصی دارد بلكه ممكن است هيچ جزء ناقص و ناتمامی نداشته باشد ولی هنوز كامل نباشد. مثلا يك جنين در رحم مادر به حد تمام می رسد يعنی همه ساختمانش تمام می شود، بچه هم به دنيا میآيد ولی هنوز انسان كاملی نيست يعنی آن رشدی را كه بايد بكند نكرده است. رشد كردن غير از اين است كه جزء ناقصی داشته باشد. در واقع اختلاف كامل و تمام با يكديگر اختلاف كيفی و كمی است.

قرآن از يك طرف می گويد: اليوم اكملت لكم دينكم در اين روز دين شما را به حد كمال رساندم، و از طرف ديگر می گويد: واتممت عليكم نعمتی نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم و رضيت لكم الاسلام دينا در امروز من اسلام را برای شما به عنوان يك دين پسنديدم. يعنی اين اسلام، امروز آن اسلامی است كه خدا می خواسته آن باشد. واضح است كه مقصود اين نيست كه اسلام همان اسلام سابق است ولی خدا نظرش تغيير كرده! بلكه مقصود اينست كه چون اكنون اسلام به حد كمال و حد تمام رسيد، اين همان دين مرضی الهی است. آن دينی كه خدا می خواسته همين اسلام كامل شده و تمام يافته است.

مفهوم آيه بيش از اين نيست. هر چه هست درباره كلمه اليوم است كه مقصود كدام روز است؟ كدام روز است در اين حد از اهميت كه قرآن می گويد در آن روز دين كمال يافت و نعمت خدايی به اتمام رسيد. اين بايد يك روز خيلی مهمی باشد، يك حادثه خيلی فوق العاده ای بايد در آن روز واقع شده باشد. و اين ديگر مربوط به شيعه و سنی نيست.

از عجايب قضيه اينست كه از ما قبل و ما بعد اين آيات هم هيچ چيزی كه دلالت بر آن روز بكند فهميده نمی شود. خلاصه از قرائن لفظی خود آيه چيزی[درباره آن روز] نمی شود فهميد. يك وقت هست كه قبل از آيه ای حادثه يا جريان يا مطلب خيلی مهمی را نقل كرده بعد می گويد [امروز] يعنی يه مناسبت آن مطلبی كه در اينجا گفتيم. در اين مورد اينطور نيست چون قبل از اين آيه دستورات بسيار بسيار ساده ای هست راجع به اينكه گوشت چه حيوانی بر شما حلال است و گوشت چه حيوانی بر شما حرام است، حكم ميته چنين است، خون بر شما حرام است، گوشت خنزير (يعنی خوك) بر شما حرام است و... يك مرتبه می گويد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا اين كه تمام می شود دو مرتبه بر می گردد به همان سياق اول كه چه گوشتی حرام است و در صورت اضطرار مانعی ندارد: فمن اضطر فی مخمصه غير متجانف... يعنی اين آيات به شكلی است كه اگر ما آن قسمت را از وسط آن برداريم، ما قبل و ما بعد آن به همديگر متصل می شود بدون اينكه كوچكترين خللی وارد شود كما اينكه همين مضمونی كه در ما قبل و ما بعد اين آيات آمده در دو سه جای ديگر قرآن تكرار شده بدون اينكه اين امر در وسط قرار بگيرد، و مطلب نيز متلائم و كامل می باشد.

مقصود از [اليوم] كدام روز است؟

اينست كه در اينجا مفسرين اعم از شيعه و سنی در اين تلاش هستند كه معنی [اليوم]را بدست آورند كه اين [امروز] چه روزی است؟ اين كار دو راه دارد. يك راه اينست كه ما از قرائن بفهميم يعنی از قرينه مضمون ببينيم اين مضمون به چه روزی می خورد؟ درباره چه روزی می شود چنين جمله ای آمده باشد؟ ديگر اينكه از تاريخ و حديث بفهميم كه شان نزولاين آيه چيست. گروهی كه راه اول را انتخاب می كنند به تاريخ و سنت و حديث كه در حديث چه آمده است درباره اينكه اين آيه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد كار ندارند، می گويند ما به مضمون آيه نگاه می كنيم. در نتيجه گفته اند كه اين آيه مربوط به زمان بعثت است، پس [اليوم] يعنی [آن روز] نه [امروز].

اين را هم برايتان عرض بكنم كه اين آيات در اوائل سوره مائده است كه سوره پن جم قرآن می باشد و با آيه: يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود شروع می شود. و سوره مائده به اتفاق جميع مفسرين آخرين سوره ای است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده است يعنی سوره ای است مدنی. حتی از سوره اذا جاء نصر الله و الفتح هم ديرتر نازل شده است. البته يكی دو تا آيه را گفته اند كه بعد از اين سوره نازل شده كه در سوره های ديگر قرار داده شده است ولی سوره ای بعد از اين سوره نازل نشده است. اين سوره جزء آخرين آياتی است كه بر پيغمبر نازل شده است.

روز بعثت نظريات مختلف درباره مقصود از [اليوم]

(گفتيم بعضی گفته اند كه مقصود از [اليوم] [آن روز] است نه [امروز]. می گوئيم روی چه قرينه ای؟ می گويند وقتی می گويد [اليوم] و يك روزی را آنچنان توصيف می كند كه در اين روز من اسلام را برای شما به عنوان يك دين پسنديدم، قاعدتا اين روز بايد همان روز بعثت پيغمبر باشد. جواب داده اند كه شما اين سخن را به قرينه [رضيت لكم الاسلام دينا] می گوئيد. اين درست است در صورتی كه جملات قبلش نبود زيرا صحبت اينست كه من امروز دين را به پايان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم، [و حال آنكه[ روز بعثت روز شروع اين نعمت بوده است.

[رضيت لكم الاسلام دينا[ نيز به اين عنوان است كه حالا كه اسلام كامل شد و نعمت اسلام تمام شد من اين [دين] را به عنوان آن اسلامی كه می خواهم، برای شما پسنديدم. پس [اليوم]نمی تواند روز بعثت باشد.

روز فتح مكه

از روز بعثت كه بگذريم، روز ديگری كه احتمال داده اند (اينها هيچ قرينه ای ندارند، فقط احتمال است. چون گفته اند، ما هم نقل می كنيم) روز فتح مكه است. گفته اند يك روز ديگر هم در تاريخ اسلام روز خيلی مهمی است (راست هم می گويند روز خيلی مهمی است) و آن، روز فتح مكه است كه آيه نازل شد: انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر. (2).

مكه در جزيره العرب از نظر روحی وضع و موقعيت عجيبی داشت. بعد از عام الفيل و داستان اصحاب فيل كه حمله كردند به مكه و به آن وضع عجيب شكست خوردند، تمام مردم جزيره العرب يك اعتقاد عظيمی به كعبه به عنوان معبد بزرگ پيدا كرده بودند. غرور قريش هم از همانجا بود. قريش اين [قضيه] را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله اين كعبه است كه چنين احترامی دارد كه لشكری با آن قدرت میآيد و آنچنان دچار بلای آسمانی می شود كه كسی از ايشان باقی نمی ماند. ببينيد ما چقدر مهم هستيم! از آن پس قريش عجيب غرور پيدا كردند و در مردم جزيره العرب نيز يك نوع اطاعت و فرمانبرداری از ايشان پديد آمده بود. بازار مكه رواج بسيار يافت. آنها هر تحكمی كه دلشان می خواست، به مردم می كردند. مردم هم روی همين جنبه روانی و اعتقادی كه به كعبه پيدا كرده بودند، اطاعت می كردند.

از آن هنگام مردم اعتقاد پيدا كردند كه محال است كسی بر كعبه قدرت پيدا كند و مسلط شود. پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد بدون خونريزی، بدون هيچ ناراحتی و بدون اينكه كوچكترين آسيبی به كسی برسد. شايد پيغمبر اكرم كه اينهمه عنايت داشت به اينكه مكه را بدون خونريزی فتح كند، غير از مسئله حرمت كعبه كه می خواست محفوظ بماند، اين مسئله را نيز در نظر داشت. اگر در جای ديگری می جنگيدند، چنانچه صد مسلمان هم كشته می شدند، كسی به حساب چيزی نمی گذاشت، ولی اگر در فتح مكه به مسلمانها آسيبی می رسيد، می گفتند ببينيد! همان كاری كه بر سر اصحاب فيل آمد، بر سر اصحاب محمد آمد. پيغمبر اكرم مكه را آنچنان فتح كرد كه خون هم از دماغ كسی نيامد، نه از مسلمين و نه از كفار. فقط خالد بن وليد روی كينه های خودش، در گوشه ای از مكه كه عده ای مقاومت می كردند، دو سه نفر از آنها را كشت. بعد كه اين خبر به پيغمبر اكرم رسيد عجيب آنها را تهديد كرد كه چرا چنين كاری كرديد؟! و تبری جست: خدايا من از تو تبری می جويم از كاری كه اين مرد كرد و من هرگز به اين كار راضی نبودم اين بود كه فتح مكه از نظر روانی اثر فوق العاده ای در مردم جزيره العرب گذاشت. گفتند معلوم می شود كه وضع ديگری است. محمد (ص) آمد مكه را تصرف كرد و هيچ آسيبی هم به او نرسيد. بعد از اين بود كه ديگر مردم جزيره العرب تسليم می شدند، هی آمدند و اسلام اختيار كردند. آيه قرآن می فرمايد: لا يستوی منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا (3) در نزد خدا مردمی كه قبل از فتح مكه برای اسلام فداكاری جانی يا مالی كردند، با آنها كه بعد از فتح مكه چنين كردند برابر نيستند.

چون قبل از فتح مكه هنوز مسلمين در اقليت بودند [و اين اعمال آنها]روی ايمان كامل بود ولی بعد از فتح مكه مردم خودبخود میآمدند [و اسلام اختيار می كردند]. ايمان بعد از فتح مكه ارزش ايمان قبل از فتح مكه را نداشت. پس در اينكه روز فتح مكه روز پيروزی عظيمی برای اسلام است هيچ بحثی نيست و ما هم بحثی نداريم.

گفتيم برخی گفته اند شايد مقصود از روزی كه قرآن اينهمه به آن اهميت می دهد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی، روز بزرگ فتح مكه باشد.

(همان طور كه عرض كردم دليلی در لفظ يا در تاريخ برای اثبات اين سخن نيست.) اين سخن هم گذشته از اينكه هيچ قرينه و تاريخی آنرا تاييد نمی كند، صدر آيه نيز آنرا تاييد نمی كند چون آيه می گويد: اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی نعمت خودم را به پايان رساندم يعنی چيزی باقی نمانده كه نگفته باشم، همه چيز را گفتم، و حال آنكه ما می دانيم بسياری از دستورات اسلام بعد از فتح مكه نازل شده است. اين با اتممت عليكم نعمتی نمی سازد. وقتی می گويد من اين ساختمان را به پايان رساندم، مسلما منظور ساختمان نيمه تمام نيست. بسياری از آيات و از جمله همه سوره مائده كه اتفاقا مفصل و زياد است و دستور هم زياد دارد، بعد از فتح مكه باشد كه در سال هشتم هجری بوده در حالی كه سوره مائده در اواخر سال دهم هجری نازل شده است. اگر هم بگوئيم تنها اين آيه [در فتح مكه]نازل شده، باز با اتمام نعمت جور در نمیآيد.

در اينكه منظور از [اليوم] در اين آيه روز فتح مكه باشد، ايراد ديگری نيز هست و آن اينكه آيه می گويد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم امروز كافران از دين شما مايوس شدند يعنی از تسلط بر دين شما مايوس شدند. آيا در روز فتح مكه اينطور شد؟ درست است كه اين فتح اثر عظيم داشت ولی آيا آن روز روزی بود كه ديگر كافران به كلی از اينكه اين دين از بين برود مايوس شدند؟ نه.

روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمومنين در منی

روز ديگری را نيز روز مهمی شمرده اند (كه مهمتر بوده است) و گفته اند احتمالا مقصود آن روز است يعنی روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمومنين در منی در سال نهم هجری. فتح مكه يك فتح نظامی بود و به موجب آن، قدرت نظامی و حتی قدرت معنوی اسلام عجيب تثبيت شد ولی هنوز پيغمبر با كفار با شرايط صلح زندگی می كرد، قرار داد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه كعبه طواف كنند و در مكه باشند و نيز حق داشتند كه در حج شركت كنند. يك سال هم [مراسم حج[ به همين صورت بود: مسلمين شركت می كردند، آنها هم شركت می كردند. مسلمين مراسمشان را مطابق اسلام انجام می دادند. آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام می دادند، در سال نهم هجری سوره برائت نازل شد. بعد كه اين سوره نازل شد قرار شد كه اميرالمومنين برود اين سوره را در منی در مجمع عمومی بخواند كه از اين پس ديگر مشركين حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و اين مراسم خاص مسلمين است و بس.

داستان معروف است كه حضرت رسول اول ابوبكر را فرستادند به عنوان امير الحاج. او رفت ولی هنوز بين راه بود كه آيه نازل شد. اينكه ابوبكر سوره برائت را هم با خود برد يا از اول سوره برائت نبود و او فقط برای اماره الحاج رفته بود، مورد اختلاف مفسرين است ولی به هر حال اين، مورد اتفاق شيعه و سنی است و آنرا جزء فضائل اميرالموم نين می شمارند كه پيغمبر اكرم اميرالمومنين را با مركب مخصوص خودش فرستاد و به او فرمود برو كه بر من وحی نازل شده است كه اين سوره را بر مردم نبايد بخواند مگر تو يا كسی كه از توست. اميرالمومنين رفت و در بين راه به ابوبكر رسيد. داستان را اينطور نقل كرده اند كه ابوبكر در خيمه ای بود. شتر مخصوص پيغمبر نعره ای كشيد. او اين صدا را می شناخت.

گفت اين صدای شتر پيغمبر است چرا اين شتر اينجاست؟! ناگاه ديد علی(ع) آمده است. خيلی ناراحت شد. فهميد خبر مهمی است. گفت: آيا خبری شده؟ فرمود پيغمبر مرا مامور كرده كه سوره برائت را بر مردم بخوانم. گفت آيا چيزی عليه من هم نازل شده يا نه؟ فرمود: نه. در اينجا اختلاف است: سنيها می گويند علی رفت و سوره برائت را قرائت كرد و ابوبكر به سفر ادامه داد و اين يك پست از او گرفته شد. ولی عقيده شيعه و بسياری از اهل تسنن همانطور كه در تفسير الميزان نقل شده اينست كه ابوبكر از آنجا برگشت و تا به پيغمبر اكرم رسيد گفت يا رسول الله!

آيا چيزی عليه من در اين سوره نازل شده است؟ فرمود: نه.

روز اعلام سوره برائت هم برای مسلمين روز فوق العاده ای بود. در آن روز اعلام شد كه از امروز ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمين دارد، و مشركين فهميدند كه ديگر نمی توانند به وضع شرك زندگی كنند، اسلام شرك را تحمل نمی كند، همزيستی با اديان مثل يهوديت، نصرانيت و مجوسيت را می پذيرد ولی همزيستی با شرك را نمی پذيرد. گفته اند شايد مقصود از [اليوم] اين روز باشد.

در پاسخ گفته اند كه اين مطلب با اتممت عليكم نعمتی نعمت را به پايان رساندم، ساختمان را تمام كردم جور در نمیآيد چون بسياری از دستورات بعد از آن روز رسيده است. اين روز حتما بايد از روزهای آخر عمر پيغمبر باشد كه ديگر بعد از آن دستور جديدی نرسيده باشد.

اينهايی كه گفته اند مقصود از [اليوم] فلان روز است، هيچ دليلی ندارند يعنی گذشته از اين كه تاريخ تاييد نمی كند، قرائن هم تاييد نمی كند

بيان شيعه

شيعه در اينجا يك بيانی دارد كه مدعی است هم مضمون آيات آنرا تاييد می كند و هم تاريخ. پس مطلب در دو قسمت بايد بحث شود يكی اينكه مضمون آيات تاييد می كند و ديگر اينكه تاريخ تاييد می كند.

از جنبه تاريخی

اگر بخواهيم قسمت دوم را بحث كنم يك مسئله تاريخی خيلی مفصلی است.

اغلب كتابهايی كه در اين مورد نوشته اند بيشتر روی اين جهت تكيه كرده اند كه از جنبه تاريخی و از جنبه حديثی ثابت بكنند كه آيه: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا در غدير خم نازل شده است. كتاب الغدير همين مطلب را ثابت می كند. گذشته از كتب حديث، در مورد مورخين هم همين طور است. قديمترين كتاب تاريخی اسلام از كتابهای تاريخ عمومی اسلامی و از معتبرترين كتابهای تاريخ اسلامی كه شيعه و سنی آن را معتبر می شمارند كتاب تاريخ يعقوبی است. مرحوم دكتر آيتی هر دو جلد اين كتاب را ترجمه كرده اند. كتاب بسيار متقنی است و در اوايل قرن سوم هجری نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوكل نوشته شده. اين كتاب كه فقط كتابتاريخی است و حديثی نيست، از آن كتابهايی است كه داستان غدير خم را نوشته است. كتابهای ديگری كه آنها را هم اهل تسنن نوشته اند نيز حادثه غدير خم را ذكر كرده اند.

نقل روايت اينست كه پيغمبر اكرم در بازگشت از حجه الوداع (4) هنگامی كه به غدير خم كه نزديك جحفه (5) است رسيدند، می توان محرم شد. يك آدم جغرافيدانی كه جغرافيای عربستان را خوب بداند، شايد دقيقا بتواند تعيين كند كه آيا جده محذی با يكی از ميقاتها هست يا نيست؟ ما خودمان اول عمل نكرديم ولی بعد كه در مدينه و مكه نقشه های عربستان را پيدا كرديم، به نظرمان آمد كه جده محاذی با بعضی از ميقاتها هست اگر آن نقشه ها درست باشد. كسانی كه از جده بسوی مكه حركت می كنند چون می خواهند احتياط كنند كه از يكی از ميقاتهای واقعی محرم شوند، از جده میآيند به جحفه، و جحفه از راه مدينه نزديك... است. جحفه ميقات اهل شام است يعنی وقتی افراد از راه شام كه شمال غربی [مكه[ می شود میآمدند، پس از پيمودن اندكی از راه به جحفه می رسيدند. پيغمبر اكرم آنجا را ميقات قرار دادند برای مردمی كه از آن راه میآيند. غدير خم نزديك جحفه است و محلی بوده كه مسلمين در بازگشت از مكه وقتی به آن نقطه می رسيدند متفرق می شدند، اهل مدينه به مدينه می رفتند و ديگران نيز به شهرهای خود.

استدلال شيعيان يكی از جنبه تاريخی است كه می گويند وقتی ما می بينيم در لفظ آيه: اليوم اكملت لكم دينكم اين مطلب نيست كه [امروز[ كدام روز است، به تاريخ و شان نزولها مراجعه می كنيم. در نتيجه می بينيم[روايات[ نه يكی، نه دوتا و نه ده تا بلكه به طور متواتر می گويد اين آيه در روز غدير خم نازل شد كه پيغمبر (ص) علی (ع) را به جانشينی خودش نصب كرد.

از جنبه قرائن موجود در آيه

ولی ما می خواهيم ببينيم آيا قرائنی كه در خود آيه هست نيز همين را كه تاريخ تاييد می كند، تاييد می نمايد يا نه؟ آيه اينست: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم امروز (يا بگوئيم آن روز) كافران از دين شما مايوس شدند. اين را ما ضميمه می كنيم به يك سلسله آيات ديگری در قرآن كه مسلمين را تحذير می كند، می ترساند و می گويد كافران دائما نقشه می كشند و دوست دارند كه شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقدامات می كنند. هم راجع به اهل كتاب دارد و هم راجع به غير اهل كتاب: ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم. (6).

پس از يك طرف ما می بينيم كه [خداوند[ در آياتی از قرآن گوشزد می كند كه كفار طمع بسته اند به از بين بردن دين شما، و از طرف ديگر می بينيم در آن آيه می گويد ولی امروز ديگر مايوس شدند، از امروز ديگر فعاليت كافران عليه دين شما به پايان رسيد فلا تخشوهم ديگر از ناحيه آنها بيمی نداشته باشيد و اخشون از من بترسيد. بعد از اين از اينكه دينتان از بين برود يا ضعيف شود و هر چه كه بر سرتان بيايد، بايد از من بترسيد. [از من بترسيد[ يعنی چه؟ مگر خدا دشمن دين خودش است؟ نه، اين آيه همان مطلبی را می گويد كه در آيات زيادی از قرآن به صورت يكی اصل اساسی هست راجع به نعمتهايی كه خداوند بربنده اش تمام می كند.

می فرمايد: ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم (7) يا:

ذلك بان الله لم يكن مغيرا نعمه انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم (8) مضمون اينست: خداوند هر نعمتی را كه بر قومی ارزانی بدارند، آن نعمت را ا ز آنها نمی گيرد مگر وقتی كه آن مردم خودشان را از قابليت بيندازند يعنی مگر اينكه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت را زايل كنند. اين مطلب اساسا يك اصل اساسی در قرآن مجيد است.

محكمات و متشابهات

به مناسبت اين آيه لازم است مطلبی را كه در خيلی موارد به كار می آيد عرض بكنم. آيات قرآن بعضی، بعضی ديگر را تفسير می كنند: القرآن يفسر بعضه بعضا. قرآن كتاب مبين است، آشكار و آشكار كننده است.

خود قرآن می گويد آيات من دو گونه است: محكمات و متشابهات. آيات محكمات را آيات ما در می نامد كه تعبير عجيبی است: هو الذی انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات. آيه متشابه آيه ای است كه مفهومی دارد كه آنرا چند جور می شود پياده كرد. آيه محكمه را فقط يك جور می توان پياده كرد. قرآن كه آيات محكمات را آيات مادر می نامد يعنی آيات متشابه را با كمك آيات محكمه می شود پياده كرد. اگر آيه ای از قرآن را چند گونه بشود پياده كرد، ما حق نداريم آنرا پياده كنيم مگر اينكه رجوع كنيم به ساير آيات قرآن كه با توجه به آنها خواهيم دانست كه چگونه بايد آنرا پياده كرد. معنی آيه متشابه اين نيست كه مجمل است يا لغتی در آن است كه معنايش را نمی دانيم بلكه آيه متشابه يعنی آيه ای كه می شود آنرا به چند گونه شبيه يكديگر توجيه كرد.

مثلا در قرآن آياتی است راجع به مشيت مطلقه الهی كه همه چيز به مشيت الهی است. استثنا نمی كند. از جمله اين آيه است كه به همين معنا متشابه است: قل اللهم مالك الملك توتی الملك من تشاء و تنزع الملك من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك علی كل شیء قدير (9) ديگر تاكيدی از اين بالاتر نمی شود: مالك اساسی همه ملكها و قدرتها تو هستی و به هر كه ملك بدهی تو می دهی و از هر كه منتزع بكنی تو می كنی و به هر كه عزت بدهی تو می دهی، از هر كه عزت بگيری و ذلت بدهی تو می دهی، خير منحصرا در دست توست و تو بر همه چيز توانا هستی. اين آيه از اين نظر متشابه است كه آنرا چند گونه می شود پياده كرد. همين قدر می گويد كه همه چيز به مشيت الهی است. و اين، دو جور ممكن است باشد يكی اينكه در مشيت الهی هيچ چيزی شرط هيچ چيز نيست، كما اينكه بعضی همينطور نتيجه گيری غلط كرده و گفته اند بنابراين ممكن است تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط عزت می ناميم پيدا بشود ولی به دنبال آن به جای عزت ذلت بيايد، و ممكن است تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط ذلت می ناميم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بيايد! در سعادت دنيا و سعادت آخرت هيچ چيزی شرط هيچ چيز نيست چون همه چيز به مشيت الهی است! در نتيجه ممكن است يك قومی يا يك فردی در دنيا به سعادت كامل نائل بشود بدون هيچ مقدمه ای، يا به بدبختی كامل برسد بدون هيچ مقدمه ای، و يا در آخرت يك قومی به اعلی عليين برده شوند بدون هيچ شرط و مقدمه ای و قوم ديگری در قعر سجين فرو بروند بدون هيچ مقدمه ای. متاسفانه بعضی از مسلمين كه به آنها اشاعره می گويند همين استفاده را از اين آيه كرده و گفته اند هيچ مانعی ندارد كه پيغمبر خدا برود به جهنم و ابوجهل برود به بهشت چون خدا گفته همه چيز به مشيت الهی است!

ولی اين يك نوع پياده كردن غلط است. آيه فقط می گويد همه چيز به مشيت الهی است اما كيفيت جريان مشيت را بيان نكرده و نگفته است كه مشيت الهی كه سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشيت اوست، چگونه كار می كند. پس اين آيه را چند گونه می توان پياده كرد. ولی وقتی ما به آيات ديگر قرآن مراجعه می كنيم، آنها آيات مادر می شوند و اين آيه را تفسير می كنند. مثلا اين آيه در كمال صراحت می گويد: ذلك بان الله لم يكن مغيرا نعمه انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم. (10) يا آيه ديگر كه از يك نظر اعم است می گويد: ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم. (11) اين دو آيه هر كدام چيزی دارد كه ديگری ندارد. آيه دوم می گويد:

خدا آنچه را كه بر قومی هست از آنها نمی گيرد مگر آنچه را كه در ايشان هست، خودشان از خودشان بگيرند. اين آيه اعم است يعنی خداوند نعمتی را كه قومی دارند از آنها نمی گيرد و تبديل به نقمت نمی كند مگر خودشان را عوض كرده باشند، نقمتی را هم كه قومی دارند از آنها نمی گيرد باز مگر خودشان را عوض كرده باشند. ولی آيه اول فقط در مورد نعمتهاست و به نقمتها كار ندارد اما با يك نكته اضافی و آن اينكه می فرمايد: ذلك بان الله لم يك مغيرا اين بدان موجب است كه خدا چنين نبوده است. آنوقت در قرآن می گويد: ما كان الله خدا چنين نبوده است يعنی خدايی خدا ايجاب نمی كند. بر ضد خدايی خداست كه نعمتی را گتره از قومی سلب كند.

اينكه مشيت خداوند گتره و گزاف جريان پيدا كند و هيچ چيزی را شرط هيچ چيز قرار ندهد، بر خلاف حكمت و كمال ذات و خدايی اوست. پس اين آيات، آيات مادرند نسبت به آن آيه. آيه هايی كه راجع به مشيت است همين قدر می گويد كه همه چيز به مشيت خداست. اين آيه می گويد ولی مشيت خدا اينچنين در عالم جريان دارد، اينچنين قانونی دارد. پس در قرآن اين مطلب يك اصل اساسی بسيار متينی است و در آيات زيادی تكرار شده است كه اگر شكر نعمت مرا به جای آوريد يعنی اگر از نعمت من درست استفاده كنيد آنرا ابقا می كنم و اگر با نعمت من بازی كنيد، كفران نعمت كنيد، آنرا از شما سلب می كنم.

پس معنی اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اينست كه ديگر كافرها، بيرون جامعه اسلامی [از اينكه دين شما از بين برود] مايوسند. از ناحيه آنها ديگر خطری برای عالم اسلامی نيست، از من بترسيد يعنی از خودتان بترسيد. ای جماعت مسلمين! بعد از اين اگر خطری باشد آنست كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل بكنيد، كفران نعمت بكنيد، آن استفاده ای را كه بايد ببريد نبريد، در نتيجه قانون من در مورد شما اجرا شود: ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم. از اين ر وز ديگر خطری از خارج، جامعه اسلامی را تهديد نمی كند، خطر از داخل تهديد می كند.

پاورقی


(1). سوره مائده، آيه 3.
(2). سوره فتح، آيات 1 و 2.
(3). سوره حديد آيه 10.
(4). حجه الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ايشان رخ داده است. وفات حضرت رسول در بيست و هشتم صفر يا به قول سنيها در دوازدهم ربيع الاول اتفاق افتاده. در هجدهم ذی الحجه به غدير خم رسيده اند. مطابق آنچه كه شيعه می گويد حادثه غدير خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روی داده و مطابق آنچه كه سنيها می گويند اين حادثه دو ماه و بيست و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است.
(5). شايد بعضی از شما به جحفه رفته باشيد. من به جحفه رفته ام در سفر دوممان كه مدينه مان به تاخير افتاد و بعد از حج رفتيم به جده. در فتواها اختلافی هست كه آيا از جده می شود محرم شد يا نمی شود. اختلاف هم در واقع اختلاف فتوايی نيست بايد گفت اختلاف نظر جغرافيايی است چون از يكی از نقاطی كه محاذی با يكی از ميقاتها باشد قافله را متوقف و اعلام كردند كه می خواهم درباره موضوعی با مردم صحبت كنم. (اين آيه ها نيز در آنجا نازل شد) بعد دستور داد كه منبری برايش درست كنند. از جحاز شتر و چيزهای ديگر مركز مرتفعی ساختند. حضرت رفت بالای آن و مفصل صحبت كرد: الست اولی بكم من انفسكم؟ قالوا بلی. آنگاه فرمود: من كنت مولاه فهذا علی مولاه. بعد از اين بود كه اين آيه نازل شد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی. اگر بخواهيم از جنبه تاريخی بحث كنيم، بايد يك يك كتابهايی از شيعه و سنی و مخصوصا از اهل تسنن را كه اين حادثه را نقل كرده اند بياوريم و بررسی كنيم. اينها را در كتابهايی مثل الغدير يا ترجمه های آن نوشته اند. كتابی را چند سال پيش در مشهد همين جوانان كانون نشر حقايق منتشر كردند كه تقريبا زبده و خلاصه ای است در مسئله غدير. برای مثل آقايان شايد خواندن آن مفيد باشد.
(6). سوره بقره، آيه 109.
(7). سوره رعد، آيه 11.
(8). سوره انفال آيه 53.
(9). سوره آل عمران آيه 26.
(10). سوره انفال آيه 53.
(11). سوره رعد آيه 11.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

رعایت موازین ارزشی در روابط
رعایت موازین ارزشی در روابطقرآن : ... خُذِ الْعَفْوَ وَ ...  (سوره اعراف، آیه 199)ترجمه: با گذشت باش.حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مَنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ ... (تحف العقول ، ص 57)ترجمه: ... پیامبر اکرم فرمودند: هر کس با مردم کار کند و به آنان ظلم نکند، و در گفتگوها به کسی دروغ نگوید و هر وعده ای داد ، خلف وعده نکند، جوانمرد کامل است .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید