امامت در قرآن

امامت در قرآن

وضع خاص آياتى كه درباره اهل بيت است مطلبى كه واقعا رمز مانند است اينست كه به طور كلى در قرآن آياتى كه در مورد اهل بيت پيغمبر است و مخصوصا آياتى كه لااقل از نظر ما شيعيان در مورد اميرالمومنين است، يك وضع خاصى دارد و آن اينكه در عين اينكه دلائل و قرائن بر مطلب در خود آيه وجود دارد ولى گويى يك كوششى هست كه اين مطلب در لابلاى مطالب ديگر يا در ضمن مطلب ديگرى گفته شود و از آن گذشته شود. اين جهت را آقاى محمد تقى شريعتى در كتاب خلافت و ولايت در ابتداى بحثشان نسبتا خوب بيان كرده اند. البته ديگران هم اين مطلب را گفته اند ولى در فارسى شايد اول بار بيانى باشد كه ايشان ذكر كرده اند.

 رمز مطلب چيست؟ ضمن پاسخ اين سوال جواب كسانی هم كه می گويند اگر خدا می خواست كه ]جانشينی پيغمبر (ص[ بر علی )ع( تنصيص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صريح نيست، داده می شود.

آيه تطهير

مثلا آيه ای داريم به نام آيه تطهير: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (1) اگر ما باشيم و همين آيه و همين قسمت، می گوئيم مفاد خيلی آشكاری دارد: خدا چنين اراده كرده است و می كند كه از شما اهل البيت پليدی را زايل كند، پاك و منزهتان بدارد يطهركم تطهيرا شما را به نوع خاصی تطهيرا و پاكيزه كند. تطهيری كه خدا ذكر می كند معلوم است كه تطهير عرفی و طبی نيست كه نظر به اين باشد كه بيماريها را از شما زايل می كند، ميكروبها را از بدن شما بيرون می كند. نمی خواهم بگويم اين، مصداق تطهير نيست، ولی مسلم تطهيری كه اين آيه بيان می كند، در درجه اول از آن چيزهايی است كه خود قرآن آنها را رجس می داند. رجس و رجز و اينجور چيزها در قرآن يعنی هر چه كه قرآن از آن نهی می كند، هر چه كه گناه شمرده می شود می خواهد گناه اعتقادی باشد يا گناه اخلاقی و يا گناه عملی. اينها رجس و پليدی است.

اينست كه می گويند مفاد اين آيه، عصمت اهل بيت يعنی منزه بودن است آنها از هر نوع آلودگی است.

فرض كنيد ما نه شيعه هستيم و نه سنی، يك مستشرق مسيحی هستيم كه از دنيای مسيحيت آمده ايم و می خواهيم ببينيم كتاب مسلمين چه می خواهد بگويد.

اين جمله را در قرآن می بينيم بعد می رويم سراغ تاريخ و سنت و حديث مسلمين. می بينيم نه تنها آن فرقه ای كه شيعه ناميده می شوند و طرفدار اهل بيت هستند بلكه آن فرقه ای هم كه طرفداری بالخصوصی از اهل بيت ندارند، در معتبرترين كتابهايشان هنگام بيان شان نزول آيه، آن را در وصف اهل بيت پيغمبر دانسته اند و در آن جريانی كه می گويند آيه در طی آن نازل شد، علی (ع) هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و خود رسول اكرم. و در احاديث اهل تسنن است كه وقتی اين آيه نازل شد، ام سلمه (2) كه يكی از زنهای پيغمبر است میآيد خدمت حضرت و می گويد يا رسول الله! آيا من هم جزء اهل البيت شمرده می شوم يا نه؟ می فرمايد تو به خير هستی ولی جزء اينها نيستی.[مدارك] اين[مطلب] هم يكی و دو تا نيست، عرض كردم در روايات اهل تسنن زياد است.

همين آيه را می بينيم كه در لابلای آيات ديگری است و قبل و بعدش همه درباره زنهای پيغمبر است. قبلش اينست: يا نساء النبی لستن كاحد من النساء (3) ای زنان پيغمبر! شما با زنان ديگر فرق داريد (البته نمی خواهد بگويد امتياز داريد)، گناه شما دو برابر است زيرا اگر گناهی بكنيد اولا آن گناه را مرتكب شده ايد و ثانيا هتك حيثيت شوهرتان را كرده ايد، دو گناه است. كار خير شما هم دو برابر اجر دارد چون هر كار خير شما دو كار است، همچنانكه اينكه می گويند ثواب كار خير سادات و گناه كار شرشان مضاعف است نه از باب اينست كه مثلا يك گناه درباره اينها با ديگران فرق دارد بلكه بدين جهت است كه يك گناه آنها می شود دو گناه. به عنوان مثال اگر يك سيد العياذ بالله مشروب بخورد، غير از اينكه شراب خورده يك كار ديگر هم كرده و آن اينست كه چون منسوب به پيغمبر و ذريه پيغمبر است، هتكی هم از پيغمبر كرده است. كسی كه می بيند فرزند پيغمبر اينطور علنی بر ضد پيغمبر عمل می كند، در روح او اثر خاصی پيدا می شود.

در اين آيات ضميرها همه مونث است: لستن كاحد من النساء ان اتقيتن. معلوم است كه مخاطب، زنهای پيغمبرند. بعد از دو سه آيه يكمرتبه ضمير مذكر می شود و به همين آيه می رسيم: انما يريد الله ليذهب عنكم (نه عنكن) الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.

بعد دو مرتبه ضمير مونث می شود. قرآن هيچ كاری را به گزاف نمی كند.

اولا در اينجا كلمه اهل البيت آورده و قبلا همه اش نساء النبی است: يا نساء النبی. يعنی عنوان نساء النبی تبديل شد به عنوان اهل البيت پيغمبر. و ثانيا ضمير مونث تبديل شد به ضمير مذكر. [اينها] گزاف و لغونيست، لابد چيز ديگری است، مطلب ديگری می خواهد بگويد غير از آنچه كه در آيات پيش بوده است. آيات قبل و بعد از اين آيه، همه تكليف و تهديد و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پيغمبر: و قرن فی بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهليه در خانه های خودتان بمانيد و مانند زمان جاهليت تظاهر به زينت نكنيد. همه اش امر است و دستور و تهديد، و ضمنا خوف و رجا كه اگر كار خوب بكنيد چنين می شود و اگر كار بد بكنيد چنان می شود.

اين آيه [يعنی آيه تطهير] بالاتر از مدح است، می خواهد مسئله تنزيه آنها از گناه و معصيت را بگويد. مفاد اين آيه غير از مفاد آيات ما قبل و ما بعد آن است. در اينجا مخاطب اهل البيت است و در آنجا نساء النبی. در اينجا ضمير مذكر است و در آنجا مونث. ولی همين آيه ای كه مفاد آن اينهمه با ما قبل و ما بعدش مختلف است، در وسط آن آيات گنجانده شده، مثل كسی كه در بين صحبتش مطلب ديگری را می گويد و بعد رشته سخنش را ادامه می دهد. اينست كه در روايات ما ائمه عليهم السلام خيلی تاكيد دارند كه آيات قرآن ممكن است ابتدايش در يك مطلب باشد، وسطش در مطلب ديگر و آخرش در يك مطلب سوم. اينكه در مسئله تفسير قرآن اينقدر اهميت قائل شده اند برای همين است.

نه تنها روايت و ائمه ما گفته اند كه [انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس... ]با ما قبل و ما بعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش غير از آنهاست و مربوط به همانهايی است كه آن داستان در ارتباط با آنهاست، بلكه اهل تسنن نيز همه، اين مطلب را روايت كرده اند.

نمونه ديگر: آيه اليوم اكملت...

در آيه اليوم اكملت لكم دينكم هم می بينيم عين همين مطلب هست و بلكه در مورد اين آيه عجيبتر است. قبل از اين آيه همه اش صحبت از يك مسائل خيلی فرعی و عادی است: احلت لكم بهيمه الانعام (4) گوشت چار پايان بر شما حرام است و تذكيه چنين بكنيد و اگر مردار باشد حرام است و آنهايی را كه خفه می كنيد (منحنقه) حرام است و آنهايی كه با شاخ زدن به يكديگر كشته می شوند گوشتشان حرام است و... يكدفعه می گويد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا. بعد دوباره می رود دنبال همان مسائلی كه قبلا می گفت. اساسا اين جمله ها به ما قبل و ما بعدش نمی خورد يعنی نشان می دهد كه اين، مطلبی است كه در وسط و شكم مطلب ديگری گنجانده شده و از آن رد شده اند. آيه ای هم كه امروز می خواهيم بگوئيم عين همين سرنوشت را دارد. يعنی آيه ای است در وسط آيات ديگر كه اگر آنرا برداريم، رابطه آنها هيچ با همديگر قطع نمی شود كما اينكه اگر اليوم اكملت... را از وسط آن آيات برداريم، رابطه ما قبل و ما بعدش هيچ قطع نمی شود. آيه ای است در وسط آيات ديگر به طوری كه نمی شود گفت دنباله ما قبل يا مقدمه مابعد است بلكه مطلب ديگری است. در اينجا نيز قرائن خود آيه و نقلهای شيعه و سنی همه از همين مطلب حكايت می كنند، ولی اين آيه را نيز قرآن در وسط مطالبی قرار داده كه به آنها مربوط نيست. حال رمز اين كار چيست؟ اين، بايد يك رمزی داشته باشد.

رمز اين مسئله

رمزی كه برای اين كار هست، هم از اشاره خود آيه قرآن استفاده می شود و هم در روايات ائمه ما به همين مطلب اشاره شده است و آن اينست كه در ميان تمام دستورات اسلامی هيچ دستوری نبوده است مثل مسئله خاندان پيغمبر و امامت اميرالمومنين و خصوصيت خاندان پيغمبر كه اينهمه كم شانس اجرا داشته باشد به اين معنا كه به دليل تعصباتی كه در عمق روح مردم عرب وجود داشت، آمادگی بسيار بسيار كمی برای اين مطلب به چشم می خورد. با اينكه به پيغمبر اكرم راجع به اميرالمومنين دستور می رسيد، حضرت هميشه اين بيم و نگرانی را داشت كه اگر بگويد، منافقينی كه قرآن پيوسته از آنها نام می برد می گويند ببينيد! (به اصطلاح معروف) دارد برای خانواده خودش نان می پزد. در صورتی كه رسم و شيوه پيغمبر (ص) در زندگی اين بود كه در هيچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمی شد و اخلاقش اين بود و دستور اسلام هم همين بود كه فوق العاده اجتناب داشت از اينكه ميان خودش و ديگران امتياز قائل بشود و همين جهت عامل بسيار بزرگی بود برای موفقيت پيغمبر اكرم. اين مسئله [يعنی ابلاغ اينكه جانشين من علی (ع) است] امر و دستور خدا بود اما پيغمبر (ص) می دانست كه اگر آنرا بيان بكند عده ای ضعيف الايمان كه هميشه بوده اند خواهند گفت ببينيد! دارد برای خودش امتياز درست می كند. در آيه اليوم اكملت لكم دينكم ديديم كه قبلش اين بود: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون می گويد ديگر كافران اميدی به اين دين ندارند يعنی آنها ديگر از اينكه از آن راهی كه بر عليه اسلام مبارزه می كردند بتوانند بر اين دين پيروز شوند مايوسند، فهميدند كه ديگر كارشان پيش نمی رود. فلا تخشوهم ديگر از ناحيه كافران نگرانی نداشته باشيد. و اخشون ولی از من بيم داشته باشيد، كه عرض كردم مقصود اينست كه بيم داشته باشيد زيرا اگر در داخلتان خراب بشويد، به حكم سنتی كه من دارم كه هر قومی چنانچه [در جهت فساد] تغيير بكند من هم نعمت خويش را از آنها سلب می كنم، [نعمت اسلام را از شما سلب می نمايم]. در اينجا [و اخشون] كنايه است از اينكه از خودتان بترسيد، از من بترسيد از باب اينكه از خودتان بترسيد يعنی بيم از داخل است، ديگر از خارج بيمی نيست. از طرفی هم می دانيم كه اين آيه در سوره مائده است و سوره مائده آخرين سوره ای است كه بر پيغمبر نازل شده يعنی اين آيه در همان دو سه ماه آخر عمر پيغمبر در وقتی كه اسلام قدرتش بسط يافته بود نازل گرديده است.

در آيه ای كه قبلا عرض كردم نيز همين مطلب را كه از داخله مسلمين بيم هست ولی از خارج بيم نيست می بينيم. می گويد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس اصلا ما غير از اين آيه، ديگر آيه ای در قرآن نداريم كه بخواهد پيغمبر را [به انجام كاری] تشويق كند. مثل اينست كه شما می خواهيد كسی را به كاری تشويق كنيد، او يك قدم جلو می گذارد و يك قدم عقب، بيم دارد.

در اين آيه پيغمبر را دعوت می كند كه ابلاغ كن، از يك طرف تهديدش می كند و از طرف ديگر تشويق می نمايد يعنی تسليش می دهد. تهديدش می كند كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود، تمام رسالت تو بيهوده است و تسليش می دهد كه نترس! خدا تو را از اين مردم نگهداری می كند: و الله يعصمك من الناس. در آيه: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم فرمود ديگراز كافران نترسيد. مسلما پيغمبر (ص) در درجه اول نبايد از كافران بترسد ولی آيه: يا ايها الرسول... نشان می دهد كه پيغمبر نگرانی دارد. پس اين نگرانی از داخل مسلمين است. حالا من كار ندارم كه آنهايی كه از داخل مسلمين [پذيرای اين موضوع يعنی جانشينی علی (ع) نبودند] كافر باطنی بودند يا نبودند، بالاخره اين موضوع به گونه ای بود كه آمادگی آنرا نداشتند و حاضر به پذيرش آن نبودند.

شواهد تاريخی

اتفاقا جريانهای تاريخی هم همين را حكايت می كند يعنی جامعه شناسی مسلمين را همينطور نشان می دهد. لهذا عمر گفت: ما كه علی را به خلافت انتخاب نكرديم، حيطه علی الاسلام بود يعنی برای اسلام احتياط كرديم، زير بارش نمی رفتند، قبول نمی كردند. يا در جای ديگر كه با ابن عباس صحبت می كرد به او گفت: قريش اين كار را صحيح نمی ديد كه امامت در همان خاندانی باشد كه نبوت هم در همان خاندان بوده. يعنی گفت نبوت كه در خاندان بنی هاشم پيدا شد طبعا برای بنی هاشم ا متياز شد. قريش حساب كرد كه اگر خلافت هم در اين خاندان باشد همه امتيازات از آن بنی هاشم می شود.

از اين جهت بود كه قريش نسبت به اين مطلب كراهت داشت ابن عباس هم جوابهای خيلی پخته ای به او داد. آياتی را از قرآن در اين زمينه خواند كه جوابهای بسيار پخته ای است.

بنابر اين در جامعه مسلمين يك وضعی بوده است كه به عبارتها و زبانهای مختلف بيان شده است. قرآن به آن صورت می گويد، عمر همان را به بيان و صورت ديگری می گويد. يا مثلا می گفتند علی (ع) از باب اينكه در جنگهای اسلامی خيلی از افراد و سران عرب را كشته است و مردم عرب هم مردم كينه جويی هستند و بعد از آنكه مسلمان شدند نيز كينه پدر كشی و برادر كشی آنها نسبت به علی محفوظ بود، [برای خلافت مناسب نيست]. عده ای از اهل تسنن هم می خواهند همينها را عذر درست كنند، می گويند درست است كه افضليت و مقام و ارجحيت علی (ع) روشن بود ولی اين جهت هم بود كه خيلی دشمندار بود.

بنابر اين يك نوع نگرانی در زمان پيغمبر وجود داشته است برای تمرد از اين يك دستور. شايد سر اينكه قرآن اين آيات را با قرائن و دلائل ذكر كرده اينست كه هر آدم بی غرضی مطلب را بفهمد ولی نخواسته مطلب را به صورتی در آورد كه آنهايی كه می خواهند تمرد بكنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آيد. كانه می خواهد بگويد: آنها كه به هر حال تمرد می كنند پس تمردشان به شكلی در نيايد كه به معنی طرد قرآن در كمال صراحت باشد، اقلا يك پرده ای بتوانند برايش درست كنند. اينست كه ما می بينيم آيه تطهير را در وسط آن آيات قرار می دهد ولی هر آدم فهيم و عاقل و مدبر و متدبری می فهمد كه اين، چيز ديگری است. آيه: اليوم اكملت را آنطور قرار می دهد و آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك را اينطور.

آيه انما وليكم الله...

آيات ديگر در اين زمينه نيز به گونه ای هستند كه فكر و انديشه را بر می انگيزد ب رای اينكه انسان بفهمد كه در اينجا چيزی هست، و بعد هم به كمك نقلهای متواتر قضيه ثابت می شود. مثل آيه: انما و ليكم الله و رسوله و الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون (5) تعبير عجيبی است: ولی امر شما خداست و پيغمبر و آنها كه نماز را به پا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند. زكات دادن در حال ركوع يك كار عمومی نيست كه بشود آنرا به صورت يك اصل كلی ذكر كرد بلكه اين مطلب نشان می دهد كه اشاره به يك واقعه معين است. هم تصريح نكرده است تصريحی كه تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود، و هم تفصيح كرده است يعنی طوری بيان نموده كه هر آدم بی غرضی می فهمد كه در اينجا يك چيزی هست و اشاره به يك قضيه ای است. ]الذين يوتون الزكوه و هم راكعون در حال ركوع زكات می دهند[ يك امر معمولی نيست، يك قضيه استثنايی است كه اتفاقا رخ می دهد. اين قضيه چه بوده است؟ می بينيم همه اعم از شيعه و سنی گفته اند كه اين آيه درباره علی بن ابيطالب است.

سخن عرفا

آيات ديگری نيز هست كه تدبر عميق مطلب را روشن می كند. اينست كه عرفا از قديم سخنی گفته اند و البته اين سخن در خود شيعه هست و عرفا آنرا خوب بيان كرده اند. می گويند مسئله امامت و ولايت باطن شريعت است.

يعنی كسی به اين مطلب می رسد كه اندكی از قشر عبور كرده باشد و به مغزولب پی برده باشد، و اساسا مسئله امامت و ولايت در اسلام يك مسئله لبی بوده يعنی افراد عميق آنرا درك می كرده و می فهميده اند، ديگران دعوت شده اند كه به اين عمق برسند، حال برخی می رسند و برخی نمی رسند.

اكنون می رويم سراغ بعضی آيات ديگر. ما می خواهيم با استدلالهايی كه شيعيان می كنند آشنا شويم و منطق آنها را درك كنيم.

امامت در شيعه مفهومی است نظير نبوت

آيه ای است در قرآن كه اين هم جزء همين سلسله آيات است و آيه عجيبی است. البته اين آيه راجع به شخص اميرالمومنين نيست، راجع به خود مسئله امامت است به همان معنايی كه عرض كردم و اكنون اشارتا تكرار می كنم.

گفتيم كه اين بسيار اشتباه بوده از قديم در ميان متكلمين اسلامی كه مسئله را به اين صورت طرح كرده اند: شرايط امامت چيست؟ مسئله را طوری فرض كردند كه امامت را هم ما قبول داريم و هم اهل تسنن ولی در شرايطش با همديگر اختلاف داريم، ما می گوئيم شرط امام اينست كه معصوم و نصوص باشد، آنها می گويند نه. در صورتی كه آن امامتی كه شيعه به آن اعتقاد دارد، اصلا سنی معتقد به آن نيست. آنچه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يك شان دنيايی امامت است كه يكی از شئون آن است. مثل اينكه در باب نبوت، يكی از شئون پيغمبر اين بود كه حاكم مسلمين بود اما نبوت كه مساوی با حكومت نيست. نبوت خودش يك حقيقتی است كه هزاران مطلب در آن هست. از شئون پيغمبر اين است كه با بودن او مسلمين حاكم ديگری ندارند و وی حاكم مسلمين هم هست. اهل تسنن می گويند امامت يعنی حكومت، و امام يعنی همان حاكم ميان مسلمين، فردی از افراد مسلمين كه بايد او را برای حكومت انتخاب كنند. آنها بيش از حكومت بالا نرفتند. ولی امامت در شيعه مسئله ای است تالی تلو نبوت و بلكه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است يعنی انبيای اولوالعزم آنهايی هستند كه امام هم می باشند. خيلی از انبياء اصلا امام نبوده اند. انبيای اولوالعزم در آخر كار به امامت رسيده اند.

غرض اينكه وقتی چنين حقيقتی را قبول كرديم، همانطور كه تا پيغمبرهست صحبت اين نيست كه چه كسی حاكم باشد زيرا او يك جنبه فوق بشری دارد، تا امام هست نيز صحبت كس ديگری برای حكومت مطرح نيست. وقتی او نيست (حالا يا اصلا بگوئيم موجود نيست و يا بگوئيم مثل عصر ما غايب است) آنگاه صحبت حكومت به ميان میآيد كه حاكم كيست. ما نبايد مسئله امامت را با مسئله حكومت مخلوط بكنيم و بعد بگوئيم اهل تسنن چه می گويند و ما چه می گوئيم. اين، مسئله ديگری است. در شيعه امامت پديده و مفهومی است درست نظير نبوت آنهم عاليترين درجات نبوت. بنابراين ما شيعه قائل به امامت هستيم و آنها اصلا قائل نيستند نه اينكه قائل هستند و برای امام شرايط ديگری قائلند.

امامت در ذريه ابراهيم

آيه ای كه می خواهم بخوانم، راجع به مفهوم امامت به همين معنی است كه شيعيان می گويند. شيعه می گويد از اين آيه استفاده می شود كه يك حقيقت ديگری وجود دارد به نام امامت كه نه فقط بعد از پيغمبر اسلام بلكه از زمانی كه پيامبران ظهور كردند وجود داشته است و اين حقيقت در ذريه ابراهيم باقی است الی يوم القيامه. آن آيه در سوره بقره است: و اذا ابتلی ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس امام قال و من ذريتی قال لا ينال عهدی الظالمين (7) و آنگاه كه خدا ابراهيم را با فرمانهايی آزمايش كرد و او اين آزمايشها را به حد كمال و اتمام رساند...

ابراهيم (ع) در معرض آزمايشها:

دستور مهاجرت به حجاز

خود قرآن راجع به آزمايشهای ابراهيم مطالبی ذكر كرده است، از مقاومتش در مقابل نمرود و نمروديها كه حاضر شد در آتش برود و به آتشش افكندند، تا جريانهای ديگری كه بعدها برايش رخ داد. يكی از آنها اين بود كه يك فرمان عجيبی كه اجرای آن جز برای كسی كه در مقابل امر خدا تعبد مطلق داشته باشد و بی چون و چرا تسليم باشد برای احدی ممكن نيست به او می رسد. پير مردی كه اولاد نداشته، برای اولين بار همسرش هاجر در سن هفتاد هشتاد سالگی می زايد. به او دستور می رسد كه از شام و سوريه بايد بروی به منطقه حجاز و در همين محل فعلی مسجد الحرام اين زن و بچه را بگذاری و خودت هم از آنجا بروی. اين اصلا با هيچ منطقی جز منطق تسليم مطلق و اينكه چون امر خداست (اين را حس می كرده زيرا وحی بوده) من اطاعت می كنم، جور در نمیآيد. ربنا انی اسكنت من ذريتی بواد غير ذی زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوه. (8) البته او خودش به وحی الهی می داند كه نهايت امر چيست ولی از عهده امتحان به خوبی بر آمد

فرمان ذبح فرزند

از اينها بالاتر قضيه ذبح فرزند است. به او می گويند بايد با دست خودت سر فرزندت را ببری در همين منی كه امروز ما به يادگار آن تسليم فوق العاده ای كه ابراهيم نشان داد گوسفند قربانی می كنيم. (چون خدا گفته انجام می دهيم، چون و چرا هم ندارد). بعد از دو سه بار كه در عالم رويا به او وحی می شود و يقين می كند كه اين، وحی الهی است، مطلب را با فرزندش در ميان می گذارد. فرزندهم بدون چون و چرا می گويد: يا ابت افعل ما تومر هر چه به تو فرمان رسيده است انجام بده. ستجدنی ان شاء الله من الصابرين (9) انشاء الله خواهی ديد كه من هم خويشتنداری خواهم كرد. قرآن چه عجيب تابلو را مجسم می كند: فلما اسلما چون ايندو تسليم شدند يعنی در مقابل امر ما تسليم نشان دادند و تله للجبين و او را به پيشانی خواباند (يعنی وقتی آخرين مرحله رسيد كه نه ابراهيم شك داشت كه بايد سر بچه اش را ببرد و نه اسماعيل شك داشت كه سرش بريده می شود، پدر با طمانينه كامل و پسر با طمانينه كامل) و ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرويا (9) فرياد كرديم، وحی كرديم كه ابراهيم! تو رويا را به حقيقت رساندی، انجام دادی. يعنی هدف ما سر بريدن نبود، ما نمی خواستيم كه سر بريده شود. نگفت لازم نيست كه اين كار را عملی بكنی. گفت عملی كردی، تمام شد چون آن چيزی كه ما خواستيم اين نبود كه سر اسماعيل بريده شود بلكه ظهور اسلام و تسليم شما پدر و فرزند بود كه انجام شد.

 

ابراهيم به نص قرآن، در پيری خداوند به او فرزند داد

نص قرآن است كه وقتی فرشتگان آمدند و به او خبر دادند كه خداوند به تو فرزند خواهد داد، زنش گفت: ّللد و انا عجوز و هذا بعلی شيخا من پير زن بزايم با اين شوهر پير مردم؟! (يك آقا شيخ مهدی بود مازندرانی به شوخی می گفت بيشتر روی هذا بعلی شيخا تكيه داشت) اتعجبين من امر الله و بركاته عليكم اهل البيت (10) فرشتگان به او گفتند نه، رحمت خدا و بركات اوست بر شما اهل بيت. بنابراين خداوند به ابراهيم در پيری فرزند داده است. پس تا جوان بود بچه نداشت. او هنگامی فرزنددار شد كه پيغمبر شده بود چون آيات قرآن درباره ابراهيم (ع) كه خيلی زياد است نشان می دهد كه ابراهيم پس از سالها كه پيغمبر بود در اواخر عمر و در سنين هفتاد هشتاد سالگی خداوند به او فرزند می دهد و ده بيست سال بعد از آن هم زنده بوده است تا وقتی كه اسحاق و اسماعيل هر دو بزرگ می شوند و اسماعيل آنقدر بزرگ می شود كه با كمك ابراهيم (ع) خانه كعبه را می سازند.

آيه: و اذا ابتلی ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس اماما قال و من ذريتی قال لا ينال عهدی الظالمين. (11) می گويد خدا ابراهيم را مورد آزمايشها قرار داد و او آن آزمايشها را به نهايت و اكمال رساند. آنگاه خدا به او گفت من تو را امام قرار می دهم. ابراهيم گفت آيا از ذريه من هم؟ جواب دادند كه ستمگرانشان نه. اين آيات مربوط به چه زمانی است؟ آيا مربوط به اوايل عمر ابراهيم است؟ مسلما مربوط به دوره قبل از نبوت نيست چون صحبت وحی است. مربوط به دوران نبوت است. آيا اوايل دوره نبوت است؟ نه، اواخر است به دو دليل، يكی اينكه می گويد بعد از آزمايشها بود. آزمايشهای ابراهيم همه در طول دوره نبوت بوده و مهمترين آنها در اواخر عمر ابراهيم بوده است. و ديگر آنكه در همين آيه صحبت از ذريه اوست. از اينكه گفته است: و من ذريتی معلوم می شود كه بچه داشته است.

اين آيه به ابراهيم رسول نبی تازه در آخر عمر می گويد ما می خواهيم به تو يك شان ديگر و يك منصب عليحده بدهيم: انی جاعلك اللناس اماما.

معلوم می شود كه ابراهيم پيغمبر بوده است، رسول بوده است، اين مراحل را طی كرده بوده است ولی يك مرحله ديگر بوده كه هنوز ابراهيم به آن نرسيده بوده است، و نرسيد مگر بعد از پايان دادن تمام آزمايشها. آيا اين نشان نمی دهد كه در منطق قرآن يك حقيقت ديگری هست كه نامش امامت است؟ حال معنای امامت چيست؟

امامت عهد خداست

امامت يعنی انسانی در حدی قرار بگيرد كه به اصطلاح يك انسان كامل باشد كه اين انسان كامل به تمام وجودش می تواند پيشوای ديگران باشد. ابراهيم فورا به ياد ذريه و نسلش می افتد: خدايا و از ذريه من چطور؟ از نسل من چطور؟ جواب می دهند: لا ينال عهدی الظالمين. در اينجا مسئله امامت عهد خدا ناميده شده است. اينست كه شيعه می گويند امامتی كه ما می گوئيم، با خداست و لهذا قرآن هم می گويد: (12) [عهدی] يعنی عهد من است نه عهد مردم. ما وقتی كه بدانيم امامت غير از مسئله حكومت است ديگر تعجب نمی كنيم كه بگوئيم با خداست. می گويند حكومت با خداست يا با مردم؟ اين حكومتی كه ما می گوئيم غير از امامت است. امامت عهد من است و عهد من به ستمگران فرزندان تو نمی رسد. نه گفت [نه] به طور كلی، و نه گفت [آری] به طور كلی. چون اينطور تفكيك كرد و ستمگرانشان را كنار گذاشت، پس غير ستمگران باقی مانند و اين آيه نشان می دهد كه در نسل ابراهيم امامت اجمالا وجود دارد.

آيه ديگر

آيه ديگر قرآن در اين زمينه: وجعلها كلمه باقيه فی عقبه (13) نيز درباره ابراهيم است. می فرمايد خداوند اين را [يعنی امامت را]به صورت يك حقيقت باقی در نسل ابراهيم باقی گذاشت

مقصود از ظالم چيست؟

آنوقت مسئله ظالمين پيش مي آيد. ائمه عليهم السلام هميشه به اين آيه ظالمين استدلال كرده اند. مقصود از ظالم چيست؟ از نظر قرآن هر كسی كه به نفس خود يا به غير ظلم كند ظالم است. در عرف مردم هميشه ما ظالم به غير و كسی را كه به حقوق مردم تجاوز می كند می گوئيم [ظالم]ولی [ظالم]در قرآن اعم است از كسی كه به غير تجاوز كند يا به خود. كسی كه به غير تجاوز كند باز به خود ظلم كرده است. در قرآن آيات زيادی است در شرح ظلم به نفس.

علامه طباطبائی از يكی از اساتيدشان نقل می كنند كه در ارتباط با سوالی كه ابراهيم (ع) درباره فرزندانش كرد، نسل ابراهيم، ذريه ابراهيم از نظر بد بودن و خوب بودن اينطور تفسير می شود: يكی اينكه فرض كنيم كه افرادی بودند كه از اول تا آخر عمر هميشه ظالم بودند. ديگر اينكه فرض كنيم كه در اول عمر ظالم بودند، در آخر عمر خوب شدند. سوم آنكه در اول عمر خوب بودند، بعدها ظالم شدند. و چهارم اينكه هيچوقت ظالم نبودند. می گويند محال است كه ابراهيم (ع) امامت را با اين شان بزرگی كه خود او می دانست قضيه از چه قرار است كه بعد از دوران نبوت و رسالت به او می گويند چنين منصبی را به تو می دهيم، برای آن بچه هايی خواسته باشد كه از اول تا آخر عمرشان ظالم و بد كار بودند. همچنين محال است كه تقاضای ابراهيم برای آن فرزندانش باشد كه اوايل عمرشان خوب بودند اما اكنون كه می خواهند اين منصب را به آنها بدهند، بدند. ابراهيم (ع) اگر تقاضا كرده باشد برای فرزندان خوبش تقاضا كرده است. خوبها دو قسمند: خوبهايی كه از اول تا آخر عمر هميشه خوب بوده اند، و خوبيهايی كه اول بد بوده اند و حالا خوب شده اند، وقتی كه مورد تقاضای ابراهيم مشخص شد كه از ايندو تجاوز نمی كند، پس شامل كسانی می شود ك ه اگر چه اكنون ظالم و ستمگر نيستند ولی در گذشته آلودگی داشته اند و سابقه شان خوب نيست.[ولی می بينيم] قرآن می گويد: لا ينال عهدی الظالمين آنها كه سابقه ظلم دارند، نه. عهد من به ستمكاران نمی رسد. مسلما آنكه بالفعل ظالم است كه يا هميشه ظالم بوده و يا قبلا نبوده و بالفعل ظالم است، مورد تقاضا نيست. بنابر اين قرآن نفی می كند كه امامت به كسی برسد كه سابقه اش بد است.

اينست كه شيعه بر اين اساس استدلال می كنند كه امكان ندارد امامت به كسانی برسد كه دورانی از عمرشان را مشرك بوده اند.

پاورقی


(1). سوره احزاب آيه 33.
(2). او زنی است كه در ميان ما شيعه فوق العاده احترام دارد، بعد از خديجه مجللترين زن پيغمبر است. در ميان اهل تسنن هم خيلی محترم است. از نظر آنها بعد از خديجه و عايشه، ام سلمه است.
(3). سوره احزاب آيه 32.
(4). سوره مائده، آيه 1.
(5). سوره مائده آيه 55.
(7). سوره بقره آيه 124.
(8). سوره ابراهيم، آيه 37.
(9). سوره صافات آيات 102 و 103.
(10). سوره صافات آيه 104.
(11). سوره هود آيات 72 و 73.
(12). سوره بقره آيه 124.
(13). سوره زخرف آيه 28.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

گفتار نرم و خوب با مردم
قرآن : ... قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ...  (سوره بقره، آیه 83)ترجمه: با مردم خوب و نرم سخن بگویید(هرکس که می خواهد باشد).حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : یا معاذ، اوصیک ... و لین الکلام ... (نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص 30)ترجمه: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از سفارش هایی که معاذ بن جبل کرد وقتی او را به عنوان حاکم به یمن می فرستاد: به تو سفارش می کنم که با مردم، نرم و با مدارا سخن بگویی.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید