مقام امام

مقام امام

انـسـان بـه مـقـدار شـنـاخـت خـود از يـك فـرد در برابر او واكنش نشان مى دهد؛ اگر او را فردى شـايـسـتـه و داراى مـقـام و مـنـزلت بـيـابـد، بـه او عـشـق و عـلاقـه مـى ورزد. بـطـور مـثـال كـسـى كـه شـنـاخـتـش نـسـبـت بـه خـداى مـتـعـال ، سـطـحـى اسـت ، چـه بـسا نسبت به انجام اعـمـال و وظايفش كوتاهى كند و به آنها اهميت ندهد؛ ولى اگر فردى شناختش ، نسبت به خداوند تـبـارك و تعالى در مرتبهبالاترى باشد، بطور حتم ديد ونگرش او نسبت به مقام ربوبيّت بـگـونـه ديـگـر بـوده و بـا تـمـام وجـود مـى كـوشـد كـه بـه دسـتـوراتـش عمل كند.

 

ايـن مـطـلب در رابـطـه بـا مـقام امام (ع ) نيز جاری است . بنابراين ، بررسی و تحقيق پيرامون شـخـصـيـّت و مـقـام امـامـان معصوم كاری بسيار با ارزش است ؛ زيرا از اين طريق می توانيم مقام شـامخ و والای آن بزرگواران را تا حدودی درك كرده و زندگی فردی واجتماعی خود را، تا حد ممكن با زندگی آنان تطبيق دهيم ، آن وقت است كه می توان مدّعی شد كه پيرو ايشان هستيم .

حـال بـا كـمـك خـداونـد مـنـّان ، بـه بـررسی چند بُعد از ابعاد مختلف مقام والای امامان معصوم می پردازيم . اميد آنكه در روز محشر، ما را در پيشگاه احديّت شفاعت كنند.

گواهان بر مردم

آيـات و روايـات زيـادی بـه گـواه بـودن امـامـان عـليـهـم السـلام بـر اعمال مردم دلالت دارد؛ از جمله :

((وَ كـَذلِكَ جـَعـَلْنـاكـُمْ اُمَّةً وَسـَطـا لِتـَكـُونـُوا شـُهـَداءَ عـَلَی النـّاسِ وَ يـَكـُونَ الرَّسـوُلُ عـَلَيْكُمْ شَهيدا))(89)

و همچنين شما را امّتی وسط و ميانه قرار داديم ، تا بر مردم گواه باشيد و پيغمبر هم بر شما گواه باشد.

بـريـد عـِجـْلی مـی گـويـد: از امـام بـاقـر(ع ) از تـفـسـيـر آيـه يـاد شـده سـؤ ال كردم . ايشان فرمود:

((نـَحـْنُ اْلاُمَّةُ الْوَسـَطُ وَ نـَحـْنُ شـُهـَداءُ اللّهِ تـَبـارَكَ وَ تـَعـالی عـَلی خـَلْقـِهِ وَ حُجَجُهُ فی اَرْضِهِ ...))(90)

ما امت ميانه ايم ، شاهدان خداوند تبارك و تعالی بر خلقش و حجتهای او در زمين هستيم .

اميرمؤ منان علی (ع ) می فرمايد:

هـمـانـا خـداونـد تـبارك و تعالی ما را پاك گردانيد و (از هر نوع لغزش و آلودگی ) ما را حفظ كرد و گواه بر خلق و حجت در زمين قرار داد و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه از آن جدا می شويم و نه قرآن از ما جدا می شود.(91)

برای روشن شدن معنای آيه و رواياتی كه ذكر شد، بيان چند نكته ضروری است :

الف ـ مرحوم علامه طباطبايی ((قدس سرّه )) می گويد: حواس عادی و معمولی و نيز قوای متعلّق بـه آن ، تـنـهـا شـكـل ظـاهـر اعـمـال را مـی بـيـنـنـد و قـادر بـه درك حـقـايـق و بـاطـن اعمال ، از كفر و ايمان و رستگاری و خسران و آنچه كه از حس آدمی پنهان است ، نيست ، مگر كسی كه خداوند اين گونه اسرار را برايش كشف كند. پس شهادت مورد نظر آيه شريفه و روايات ، عـبـارت اسـت از تـحـمّل و ديدن حقايق اعمال كه مردم در دنيا انجام می دهند و چنين مقام بزرگی در شاءن همه امّت نيست ، بلكه كرامت خاصی برای اولياست .(92)

ب ـ مـيـانـه بودن و اعتدال ، اصلی است كه بر تعليمات اسلامی حكومت می كند. يك مسلمان بايد در زنـدگـی اش حـالت اعـتـدال داشـتـه بـاشـد، هـم در عـقـيـده و هـم در عمل .

افـراد نـمـونـه انتخاب شوند؛ يعنی شما با داشتن اين عقايد و تعاليم و معارف ، امّتی نمونه هـسـتـيـد، هـمـان گـونـه كـه پـيـامـبـر(ص ) در مـيـان شـمـا يـك فـرد نـمـونـه اسـت و شـمـا در عمل گواهی می دهيد كه يك انسان می تواند هم مرد دين و هم مرد دنيا باشد. اينكه امامان معصوم در روايـات فـراوانـی مـی فـرمـايند: ما گواهان بر امّت هستيم ، با آنچه گفته شد منافات ندارد؛ زيـرا تـطـبـيـق آيـات قرآن بر فرد كامل در بسياری از روايات ديده می شود و از آنجا كه آنان نـمـونـه كـامـل امـّت اسـلامـی هـسـتـنـد، تـطـبـيـق آيـات بـر آنـهـا بـطـور كامل درست می باشد.(93)

انوار الهی

قرآن می فرمايد:

((فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذی اَنْزَلْنا))(94)

پس به خداوند و رسولش و به نوری كه نازل كرديم ايمان آوريد.

ابـو خـالد كـابـلی مـی گـويـد: از امـام مـحـمـّد بـاقـر(ع ) دربـاره تـفـسـيـر اين آيه مباركه سؤ ال نمودم ، فرمود:

خـالِدٍ اَلنُّورُ وَاللّهِ الْاءَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص ) اِلی يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ وَاللّهِ نُورُ اللّهِ الَّذی اءَنْزَلَ وَ هـُمْ وَاللّهِ نـُورُ اللّهِ فـِی السَّمـاواتِ وَ فـِی الْاءَرْضِ وَاللّهِ يـا اَبـاخـالِدٍ لَنُورُ اْلاِمامِ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ اءَنْوَرُ مِنَ مْسِ الْمُضيئَةِ بِالنَّهارِ وَ هُمْ وَاللّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنينَ وَ يَحْجُبُ اللّهُ عَزَّ وَ جـَلَّ نـُورَهـُمْ عـَمَّنْ يـَشـاءُ فـَتـُظـْلَمُ قـُلُوبُهُمْ وَاللّهُ يا اَبا خالِدٍ لايُحِبُّنا عَبْدٌ وَ يَتَوَلاّنا حَتّی يـُطَهِّرَاللّهُ قَلْبَهُ وَ لا يُطَهِّرُاللّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتّی يَسْلَمْ لَنا وَ يَكُونَ سِلْما لَنا فَاِذا كانَ سِلْما لَنـا سـَلَمَهُاللّهُ مِنْ شَديدِ الْحِسابِ وَ آمَنَهُ مِنْ ای ابا خالد! به خدا سوگند مراد از نور، امامان از آل مـحمّد(ص ) تا روز قيامت می باشند و به خدا سوگند كه ايشان همان نور خدايند كه او فرو فـرسـتـاد. بـه خـدا كـه آنان نور خدا در آسمانها و زمينند. به خدا قسم ای ابا خالد، نور امام در دل مؤ منان از نور خورشيد تابان در روز، روشنتر است . به خدا كه امامان دلهای مؤ منان را منّور می سازند و خدا نور ايشان را از هر كس بخواهد پنهان می دارد، پس دلهای آنها تاريك می شود. به خدا ای اباخالد، بنده ای ما را دوست نمی دارد و ما را سرپرست قرار نمی دهد مگر اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده ای را پاكيزه نمی كند تا اينكه تسليم ما باشد و چون تسليم ما شد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد واز هراس بزرگ روز قيامت ايمنش سازد.

يـعـنـی هـمـان گـونـه كـه قرآن برای كسانی كه بخواهند هدايت شوند، وسيله روشنايی است و كـسـانـی كـه عـنـاد بـاطـنی داشته باشند، نه تنها از هدايت قرآن استفاده نمی كنند، بلكه موجب خـسـران آنها می شود،(95) امامان (ع ) نيز چون قرآن ناطق هستند، نور می باشند، به عبارت ديگر، نمی توان بتنهايی از نورقرآن بطوركامل استفاده نمود، مگر در پرتو هدايت امامان عليهم السلام .

امـام صـادق (ع ) دربـاره تـفـسـيـر آيـه شـريـفه ((اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ اْلاُمِّیَّ الَّذی يـَجـِدُونـَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِی التَّوريةِ وَ الْاءِنْجيلِ ...وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ اوُلئِكَ هُمُ الْمـُفـْلِحـُونَ))(96) يعنی كسانی كه پيروی می كنند از فرستاده درس نخوانده (پيامبراكرم (ص ) ) كه اوصافش را در تورات و انجيل كه نزدشان است نوشته می يابند ...و پيروی می كنند از نوری كه با او نازل شده ، تنها ايشان رستگارند، می فرمايد:

((اَلنُّورُ فی هذَا الْمَوْضِعِ اءَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْاءَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلامِ))(97)

مقصود از نور در اينجا، علی امير مؤ منان و امامان عليهم السلام می باشد.

هـمـچـنـيـن امـام صـادق (ع ) دربـاره تـفـسـيـر آيـه (( يـَسـْعـی نُورُهُمْ بَيْنَ اءَيْديهِمْ وَ بِاءَيْمانِهِمْ ))(98) ((نـورآنـهـا(مـردان و زنـان مـؤ مـن )از پـيـش رو و طـرف راسـتشان به سرعت حركت می كند.))می فرمايد:

((اَئِمَّةُ الْمُؤْمِنينَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَسْعی بَيْنَ يَدَیِ الْمُؤْمِنينَ وَ بِاءَيْمانِهِمْ حَتّی يُنْزِلُوهُمْ مَنازِلَ اءَهْلِ الْجَنَّةِ))(99)

روز قـيـامـت ائمـه مـؤ مـنـيـن از پـيـش رو و طـرف راسـت مـؤ مـنـان مـی شـتـابـنـد، تـا ايشان را به منازل اهل بهشت وارد سازند.

تـفـسـيـر كـردن نـور در آيـه مـبـاركـه ، بـه امـام (ع ) مـمـكـن اسـت بـه ايـن دليـل بـاشـد كـه وجودامام ، تجسّم عملی قرآن است . از اين رو، به پيامبر(ص ) و امام (ع ) قرآن ناطق گفته شده است .

علاّمه مجلسی می گويد:

نـور را بـه ايـن خـاطـر نـور مـی گـويـنـد كـه سـبـب روشـنـی چـيـزی مـی شـود و بـه هـمـيـن دليـل عـلم را نـور مـی گـويـنـد، چـون اشـيـاء، در نـزد عـقـل بـه سـبـب علم ، روشن و معلوم می شود و هر كمالی را نور می گويند، به خاطر اينكه سبب روشن شدن و شناخته شدن صاحب كمال می گردد و پروردگار عالميان را نور می گويند، چون مـنـبـع هـر وجـود و عـلم و كمالی می باشد. اطلاق نور بر انبيا و امامان معصوم ((س )) هم به اين خـاطـر است كه آن بزرگواران سبب هدايت خلق و كمال و علم ، بلكه سبب پيدايش آنها می شوند؛ چون انبيا و ائمه عليهم السلام علّت نهايی و غايی برای وجود اشياء می باشند.(100)

كلمات و نشانه های خداوند

قرآن كريم :

((وَ ما تُغْنِی الاْ ياتُ وَ النَّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ))(101)

اين آيه ها و بيم دادنها، به گروهی كه مؤ من شدنی نيستند، سود نمی دهد.

داوود رقـّی مـی گـويـد: از امـام صـادق (ع ) دربـاره تـفـسـيـر ايـن آيـه سـؤ ال كردم ، فرمود:

((اَلْآياتُ هُمُ الْاءَئِمَّةُ وَ النُّذُرُ هُمُ الْاءَنْبِياءُ عَلَيْهِمُ السَّلامُ))(102)

آيه ها، امامان و بيم دهندگان ، پيغمبران عليهم السلام می باشند.

امـامـان و نشانه های الهی برای هدايت مردم به راه حق دلايلی برای عظمت و قدرت و حكمت خداوند منّان هستند.

مـفـضـّل گـويـد: از امـام صـادق (ع ) دربـاره تـفـسـيـر قـول خـداونـد ((و هـنـگـامـی كـه پـروردگار ابراهيم را به كلماتی امتحان كرد.))(103) سؤ ال شد. امام در جواب فرمود:

كـَلِمـاتُ الَّتـِی تَلَقّاها ادَمُ مِنْ رَّبِّه فَتابَ عَلَيْهِ وَ هُوَ اءَنَّهُ قالَ: ((يا رَبِّ اءَسْاءَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عـَلي وَ فـاطـِمـَةَ وَ الْحـَسـَنِ وَ الْحـُسـَيـْنِ اِلاّ تـُبـْتَ عـَلَیَّ)) فـَتـابَ اللّهُ عَلَيْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ))(104)

آن كـلمـاتـی بـود كـه حـضرت آدم (ع ) (بعد از آن ترك اَولی ) از پروردگارش آموخت و خداوند بدان وسيله ، توبه اش را پذيرفت . آن كلمات اين بود كه حضرت آدم عرض كرد: پروردگارا بـه حـق مـحـمـّد و عـلی و فـاطـمـه و حـسـن و حـسـيـن ، از تـو مـی خـواهـم تـوبـه مـرا قبول كنی پس خداوند كه بسيار توبه پذير و رحيم است ، توبه اش را پذيرفت .

ميزان حق و باطل

انـسـان درپـاره ای از امـور مـانـنـد ظـلم و عـدالت ، زشـتـی يـا خـوبـی عمل را درك می كند و حق را از ناحق تشخيص می دهد ليكن در بسياری از امور دچار لغزش می شود و تـوان تـشخيص حق و باطل را ندارد. خدای متعال انبيا و امامان معصوم عليهم السّلام را به عنوان مـيـزان حـق و بـاطـل قـرارداده ، كـلام و عـمـل آنـان مـعـيـار تـمـيـز حـق از باطل و درست از نادرست است .

محمد بن مسلم می گويد: امام محمّد باقر(ع ) فرمود:

((لَيـْسَ عـِنْدَ اَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَ لا صَوابٌ وَ لا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ يَقْضی بِقَضاءٍ حَقٍّ اِلاّ خَرَجَ مِنّا اَهـْلَ الْبـَيـْتِ وَ اِذا تـَشـَعَّبَ بـِهـِمُ الاُْمـُورُ كـانَ الْخـَطـاءُ مـِنْهُمْ وَ الصَّوابُ مِنْ عَلِي عَلَيْهِ السَّلام ))(105)

نزد هيچ كس از مردم مطلب حق و درستی نيست و هيچ يك از مردم به حق قضاوت نمی كند، جز آنچه از خـانـدان مـا بـيـرون آيـد و هنگامی كه امور مردم متشتت و پراكنده شود، خطا از آنها و صواب از علی (ع ) است .

امام باقر(ع ) به سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلِ وَ حَكَمَ بْنِ عُتَيْبَه كه هر دو زيدی مذهب و مطرود امام بودند، فرمود:

((شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدانِ عِلْما صَحيحا اِلاّ شَيْئا خَرَجَ مِنْ عِنْدِنا اَهْلِ الْبَيْتِ))(106)

به مشرق و مغرب برويد، علم درستی جز آنچه از خانواده ما تراوش كند، پيدا نمی كنيد.

عِدلهای قرآن

حـديث معروف ((ثقلين )) از مهمترين رواياتی است كه از ناحيه پيامبر اكرم (ص ) بطور متواتر و قـطـع آور، در مـنـابـع شـيـعـه و سـنـی (107) مـوجـود اسـت . رسـول خـدا(ص ) در مـوقـعـيـّتـهـای مـناسب مثل ((غدير خم ، حجة الوداع ، روز عرفه ، هنگام بازگشت از طائف ، بر منبر خود در مدينه و در خانه خويش هنگام بيماری ))(108) اين حقيقت را بازگو كرده است :

((اُوشـَكُ اءَنْ اُدْعـی فـَاُجيبُ وَ اِنّی تارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ: كِتابَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتی كِتابُ اللّهِ حـَبـْلٌ مـَمـْدُودٌ مـِنَ السَّمـاءِ اِلَی الْاءَرْضِ وَ عـِتـْرَتـی اءَهـْلُ بـَيـْتـی وَ اءَنَّ اللَّطـيفَ الْخَبيرَ اءَخـْبـَرَنـی اءَنَّهـُمـا لَنْ يـَفـْتـَرِقـا حـَتـی يـَرِدا عـَلَیَّ الْحـَوْضَ، فـَانـْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونی فِيْهِما))(109)

مـن بـزودی از جـانـب پـروردگـار دعـوت مـی شـوم و اجابت خواهم كرد و من در بين شما دو شی ء گـرانـبـهـا می گذارم ، كتاب خدا و عترتم . كتاب خدا ريسمانی است كشيده شده كه از آسمان تا زمين امتداد يافته و عترتم اهل بيت من هستند و خداوند لطيف و خبير به من خبر داده كه آنها هرگز از هـم جدا نخواهند شد تا اينكه دركنار حوض كوثر به من برسند. پس بنگريد چگونه پس از من با آنها رفتار می كنيد.

طبق اين روايت ، قرآن و اهل بيت پيامبر(ص ) ملازم يكديگرند. و پيوندشان ناگسستنی است و هر كدام عدل و لنگه ديگری محسوب می شود.

پيامبر اكرم (ص ) دست علی (ع ) را بلند كرد و فرمود:

((هذا عَلِیُّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِي لا يَفْتَرِقانِ حَتیّ يَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ))(110)

ايـن عـلی (ع ) بـا قرآن و قرآن با علی (ع ) است ، از هم جدا نمی شوند تا اينكه در كنار حوض كوثر به من برسند.

در تـعـدادی از روايات تصريح شده كه اگر به قرآن و عترت (هر دو) تمسك بجوييد، گمراه نـمـی شـويـد.(111) كـه ايـن نـيـز بـروشـنـی بـيـانـگـر عدل بودن امامان (ع ) با قرآن كريم است .

وارثان قرآن

قرآن كريم می فرمايد:

((ثـُمَّ اءَوْرَثـْنـَا الْكـِتـابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِه وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ))(112)

سـپـس ايـن كـتـاب آسمانی را برای كسانی كه از ميان بندگان خود انتخاب كرده ايم ، به ارث گـذاشـتيم ، بعضی از آنها به خود ستم كنند و بعضی معتدلند و بعضی به اذن خدا به سوی نيكيها پيشی گيرنده اند.

سـالم مـی گـويـد: از امـام مـحـمـّد بـاقـر(ع ) دربـاره تـفـسـيـر ايـن آيـه ، سـؤ ال شد، فرمود:

((الَسـّابـِقُ بـِالْخـَيـْراتِ الاِْمـامُ وَ المـُقـْتـَصـِدُ الْعارِفُ لِلاِْمامِ وَ الظّالِمُ لِنَفْسِه الَّذی لا يَعْرِفُ الاِْمامَ))(113)

پـيـشـی گـيـرنـده به سوی نيكيها امام است و معتدل ، كسی است كه امام شناس است و ستمگر به خويش كسی است كه امام را نمی شناسد.

تـعـبـيـر ((ارث )) در اين آيه و آيات ديگر، به اين خاطر است كه ارث به چيزی می گويند كه بدون داد و ستد و زحمت به دست می آيد و خداوند اين كتاب بسيار ارزشمند را به اين گونه در اختيار مسلمانان قرار داده است .

از ايـن روايت ، نتيجه می گيريم كه خداوند پاسداری از قرآن را بر دوش امت اسلام گذاشته و درمـيـان آنـهـا گـروهـهـای مـخـتـلفـی وجـود دارنـد، بـعـضـی بـه وظـيـفـه خـود عـمـل نـكـرده سـتـم كـرده اند، كه اينها مصداق ((ظالِمٌ لِنَفْسِهِ)) می باشند گروهی ديگر تا حد زيـادی بـه ايـن وظـيـفـه عـمـل كـرده اند، هر چند لغزشهايی در كار خود داشته اند، اين ها مصداق ((مـُقـْتَصِدٌ)) می باشند و سرانجام ، گروه ممتازی وظايف سنگين خود را بخوبی انجام داده اند، ايـن گـروه پـيـشـرو، هـمانهايی هستند كه در آيه شريفه از آنها به عنوان ((سابِقٌ بَالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ)) ياد شده است .(114)

تذكر اين نكته ضروری است كه اين گونه تفسيرها درمقام بيان مصاديق روشن آيه است و مانع از آن نخواهد بود كه علما، صالحان و شهدايی كه در راه پاسداری ازكتاب آسمانی تلاش كرده اند، بعد از امامان معصوم عليهم السّلام وارثان قرآن باشند.

نمونه های كامل نعمت در قرآن

ابـوحـنـيفه از امام صادق (ع ) درباره تفسير آيه ((ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ))(115) سئوال كرد، امام سؤ ال را به او برگرداند و فرمود:

((نـعـيـم بـه عقيده تو چيست ))؟ گفت : غذا و طعام و آب خنك است ، فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قيامت در پيشگاهش نگه دارد تا درباره هر لقمه ای كه خورده ای و هر جرعه ای كه نوشيده ای ، سؤ ال كند بايد بسيار در آنجا بايستی او گفت : پس نعيم چيست ؟ فرمود:

مـا اهـل بـيـت هستيم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده و ميان آنها بعد از اختلاف الفت بـخـشـيـده ، دلهـای آنـان را بـه وسيله ما به هم پيوند داده و با هم برادر ساخته ، بعد از آنكه دشـمـن يـكـديـگـر بـودند و به وسيله ما آنها را به اسلام هدايت كرده ... آری نعيم همان پيامبر و خاندان اوست .(116)

هـمـان گـونـه كـه روايـات مـخـتـلف اشـاره دارد، ((نعيم )) معنای بسيار گسترده ای دارد كه اهميت بـيـشـتـری دارنـد، مـانـنـد نـعـمـت ((ايـمـان و ولايـت )) بـيـشـتـر مـورد سـؤ ال واقـع مـی شـونـد كـه آيـا حـق آنـهـا ادا شـده يـا نـه ؟ شـايد رواياتی كه نعمتهای مادی را از شـمـول اين آيه خارج می كند، ناظر به اين معناست كه شما نبايد مصداقهای مهمتر را رها كرده و بـه مـصـداقـهـای كـوچـكـتـر روی آوريـد و در حـقـيقت هشداری است به مردم در زمينه سلسله مراتب نـعـمـتـهـای الهـی و ايـنكه در برابر آنها مسؤ وليت سنگين دارند.(117) اميرمؤ منان علی (ع ) فرمود:

امٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ وَعَدَلُوا عَنْ وَصِيِّةِ؟ لا يَتَخَوَّفُونَ اءَنْ يـَنـْزِلَ بـِهـِمُ الْعـَذابُ، ثـُمَّ تـَلا هـذِهِ الْآيَهَ : ((اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذينَ بَدَّلوُا نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرا وَ اَحَلُّوا قـَوْمـَهـُمْ دارَ الْبـَوارِ))(118) ثـُمَّ قـالَ: نَخْنُ النِّعْمَةُ الَّتی اءَنْعَمَ اللّهُ بِها عَلی عِبادِه وَ بِنا يَفُوزُ مَنْ فازَ يَوْمَ الْقِيامَةِ)(119) چـگـونـه اسـت حـال مـردم كـه سـنـّت پـيغمبر(ص ) را دگرگون ساختند و از وصّی او روگردان شـدنـد؟ ايـشـان نـمـی تـرسـنـد كـه عـذاب بر آنها نازل شود؟ سپس حضرت اين آيه را تلاوت فـرمـود: ((مـگر نديدی كسانی را كه نعمت خدا را به ناسپاسی تغيير دادند و قوم خويش را به دوزخ كـه سـرای هلاكت است در آوردند)). سپس فرمودند: ما هستيم آن نعمتی كه خدا به بندگانش انعام فرمود؛ هر كه در روز قيامت كامياب شود به وسيله ماست .

چگونگی آفرينش امامان عليهم السّلام

در اين زمينه ، روايات فراوانی وارد شده است كه هر يك بيانگر مقام با عظمت آن سروران دين و دنيا می باشد؛ مقام والايی كه اگر وجود مقدس و مبارك آنها نمی بود، خداوند عزّوجلّ هيچ مخلوقی را خلق نمی كرد.

امام صادق (ع ) فرمود:

اِنَّ اللّهَ خـَلَقـَنـا مِنْ عِلِّيينَ وَخَلَقَ اَرْواحَنا مِنْ فَوْقِ ذلِكَ وَ خَلَقَ اَرْواحَ شِيْعَتِنا مِنْ عِلِّيينَ وَخَلَقَ اَجـْسـادَهـُمْ مـِنْ دُونِ ذلِكَ، فـَمـِنْ اءَجـْلِ ذلِكَ الْقـَرابـَةُ بـَيـْنـَنـا وَ بـَيـْنـَهـُمْ وَ قـُلُوبـُهـُمْ تـَحـِنُّ اِلَيْنا))(120)

خدا ما را از عليين آفريد وارواح ما را از بالاتر از آن آفريد وارواح شيعيان مارا از عليين آفريد و پـيـكـرشـان را از پـايـيـن تـر از آن آفريد، پس از اين جهت ميان ما و آنها نزديكی است ودلهای ايشان مشتاق ماست .

((عـليـيـن )) در زبـان قـرآن و روايـات در مـورد مـقـام بـلنـد استعمال شده است و شايد اين مقام بالاترين درجات عالم ماده باشد كه پيكر امامان و ارواح شيعيان از آنجا آفريده شده ، ولی روح امامان عليهم السّلام از مقام بالاتر آفريده شده كه ماده به آنجا راهی ندارد و پيكر شيعيان از پـايـين تر آن خلق شده است تا يك درجه از پيكر امامان پايين تر باشد، پس مقام بدن امام و ارواح شيعه در مرحله ((عليين )) هم افق و برابرند.(121)

درس هشتم :

ابعاد علوم امامان (ع )

يكی ديگر از مهمترين ابعاد وجودی امامان معصوم عليهم السّلام ، مقام علمی آنان است كه آگاهی از آن ، شـنـاخـت مـا را نسبت به مقام ارزنده امامت ، عميقتر و ايمانمان را به حقانيت آنان استوارتر می گرداند. مقام علمی ايشان جهات مختلفی دارد كه آنها را مورد بررسی قرار می دهيم .

راسخان در علم

امـامـان (ع ) در عـلم و دانـش ثـابـت و استوارند. راسخان در علم به كسانی گفته می شود كه در دانـش ، ثـابـت قـدم باشند، بگونه ای كه علم آنان با ذرّه ای شك آميخته نبوده و شبهه در آن راه نداشته باشد.(122) قرآن كريم می فرمايد:

((وَ مـا يـَعـْلَمُ تـَاءْوِيـلَهُ اِلاّاللّهُ وَ الرّاسـِخـُونَ فـِی الْعـِلْمِ يـَقـُولُونَ امـَنـّا بـِهِ كـُلُّ مـِنـْعـِنـْدِ رَبِّنا))(123)

تـاويـل قـرآن را نـمـی داند، مگر خدا و راسخان در علم ، می گويند به همه قرآن ايمان داريم و همه آن از ناحيه پروردگار ماست .

مـورد بـحـث مـا مـصداق ((الراسخون فی العلم )) است .(124) رواياتی در كتابهای تفسيری (125) و روايی موجود است كه بر اساس آنها مراد از راسخان در علم ، امامان (ع ) هستند. در ((اَلرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ اَميرُالْمُؤْمِنينَ وَ الْاءَئِمَةُ مِنْ بَعْدِهِ))(126)

راسخان در علم ، اميرمؤ منان علی (ع ) و امامان پس از وی هستند.

راه ديـگـری ، بـرای اثبات راسخيت امامان (ع ) در علم و دانش و مبرّا بودن از هر گونه نادانی و ظلمت ، مقام تطهير امامان (ع ) است ؛ زيرا لازمه پاك بودن آنان ، راسخ بودن در علم است كه به اختصار به بيان آن می پردازيم :

قرآن كريم می فرمايد:

((اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا))(127)

خـدا همين را خواسته كه پليدی را از شما اهل بيت عصمت دور كند و شما را ازهر گونه عيب و نقص پاك كند.

هـمـان گـونـه كـه در ايـن آيـه مـشـاهـده مـی شـود، خـداونـد زايـل كـردن هـر گـونـه آلايـش ، پـليـدی و پـاك نـمـودن اهل بيت عصمت (ع ) را به خود نسبت داده است .

نـكـتـه ديـگـر آنكه زوال پليدی و طهارت ياد شده ، چيزی جز طهارت قلب ، ادراك و اراده نيست . درنـتـيـجه ، امامان معصوم (ع ) از نظر اعتقاد و اراده ، پاك هستند و معارف حقّه را درك كرده و در آن ثـابـت قـدم هـسـتـنـد، دسـتـخـوش افـكـار بـد نـمـی شـونـد، بـيـن حـق و بـاطـل نـوسـان نـداشـتـه ، و هـيـچ گـونـه شـك و تـرديـدی نـدارنـد؛ بـعـلاوه درمـرحـله عـمـل كـه لازمـه عـلم آنـان اسـت نـيـز، بـر حـق ثـابـت بـوده ، بـه سـوی هـواهـا تـمـايـل نـداشته وميثاق علم را نقض نمی كنند و اينها چيزی جز رسوخ ، استواری و ثبات در علم نيست .(128)

علم لدنّی

يـكـی از مـسـائلی كه در رابطه با مقام علمی امامان معصوم (ع ) وجود دارد اين است كه به وسيله ارتـبـاطـی كـه بـا عـالم غـيـب و آفـريـدگـار جهان داشته اند، تمام حقايق هستی به آنان الهام و افاضه شده است :

((بـَلْ هـُوَ آيـاتٌ بـَيِّنـاتٌ فـی صـُدوُرِ الَّذيـنَ اوُتـُوا الْعـِلْمَ وَ مـا يـَجـْحـَدُ بـِايـاتـِنـا اِلاّ الظّالِمُونَ))(129)

بـلكـه قرآن ، نشانه های روشن است در سينه كسانی كه به آنان ((علم )) داده شده و آيات ما را جز ستمگران انكار نمی كنند.

مراد از علم مربور، علم جميع قرآن اعم از ظاهر، باطن ، محكمات و متشابهات است ، بگونه ای كه هيچ گاه سهو ونسيان درآن راه ندارد و زايل نشدنی و خدشه ناپذير است .(130)

ابوبصير می گويد:

از امام صادق (ع ) شنيدم كه اين آيه را قرائت كرد و فرمود:

((اءَمـا وَاللّهِ يـا اءَبـا مـُحـَمَّد مـا قـالَ بـَيـْنَ دَفّتَیِ الْمُصْحَفِ قُلْتُ: مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ مَنْ عَسی اءَنْ يَكُونُوا غَيْرَنا))(131)

آگـاه بـاش بـه خـدا قـسـم ، خـداونـد نـفـرمـود ((قـرآن )) آيـه هايی است روشن ميان دو جلد كتاب (132)؛ عـرض كـردم فـدايـت شـوم ، آنها (دانشمندانی كه حقايق قرآنی درسينه آنهاست ) چه كسانی هستند؟ فرمود: جز ما چه اشخاصی می توانند باشند.

شيخ جمال الدين عاملی قدس سره می گويد:

از هـيـچ كـدام از امـامان دوازده گانه نقل نشده كه فردی از آنان پيش معلّمی نشسته باشد ياپيش فـقيهی يا محدّثی آمد و شد كرده باشد و خداوند دانست كه منكر امامت خواهد گفت : هر كدام از آنان نـزد پـدرش تـعـليـم ديـده اسـت ؛ ازايـن رو، خـداونـد امام رضا(ع ) را قبض روح كرد، فرزندش حضرت هادی (ع ) هشت سال داشت و در عين حال هيچ يك از اين دوبزرگوار، چيزی از علم پدرانشان كـم نـيـاوردنـد و پـای درس مـعـلّم يا فقيهی ننشستند، بلكه علم ايشان از طرف پروردگار آنان افاضه شده است .(133)

امام موسی كاظم (ع ) علم امامان را به سه گونه تقسيم كرد و قسم سوم را علم حادث قرار داده و آن را افضل علوم امامان (ع ) بيان كرد:

((مـَبـْلَغُ عـِلْمـِنـا عَلی ثَلاثَةِ وُجُوهٍ: ماضٍ وَ غابِرٌ وَ حادِثٌ... وََامَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْاءَسْماعِ وَ هُوَ اءَفْضَلُ عِلْمِنا وَ لا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِيِّنا))(134)

مـا امـامـان از سـه گـونـه عـلم بـرخـوردار هـستيم : گذشته ، آينده و حادث ... علم حادث (و پديد شـونـده ) آن عـلمـی اسـت كـه از طريق افكنده شدن در قلبها (الهام )(135) و طنين در گوشها (تـكلّم فرشته و ملك )(136) حاصل می شود و آن برترين دانش ماست و پيامبری بعد از پيامبر ما نخواهد بود.

احـاديـثـی كـه در زمـيـنـه عـلم لدنـّی امامان معصوم عليهم السّلام وارد شده فراوان و مختلف است ؛ تـعـدادی از آنـهـا تـحـت عـنـوان ((عـلم مـستفاد))(137) و تعدادی با اين عنوان كه ((امامان معصوم شبهای جمعه در علم فزونی می يابند))(138) يا اينكه ((اگر علم امامان (ع ) فزونی نـيـابـد، عـلمـشان نابود می شود)(139) و يا عنوانهای ديگر وارد شده كه ما در اينجا به ذكر يك روايت كه در بردارنده هر سه عنوان است ، بسنده می كنيم .

امام صادق (ع ) به مفضل فرمود:

برای ما در هر شب جمعه شادی و سروری است . (راوی می گويد:) عرض كردم : خدا افزايش دهد آن سرور چيست ؟ فرمود: چون شب جمعه شود، پيامبر(ص ) به عرش خدا برآيد و امامان (ع ) و من بـا ايشان بر می آييم . سپس ‍ ارواح ما به بدنهايمان باز نمی گردد مگر با علمی كه استفاده كرده ايم و اگر چنين نباشد، علم ما نابود می شود.(140)

گنجينه های دانش

پيشوايان معصوم (ع ) بر اساس احاديث فراوانی كه از آن بزرگواران رسيده است ، دانای همه اسـرار دنـيـا و آخـرت و گـنـجـيـنـه های علوم مختلف هستند. تعبيرهايی كه در قرآن و روايات آمده مـتـفاوت است ؛ گاهی ((اهل ذكر)) تعبير شده ، گاهی تحت عنوان ((علما)) از آنان ياد شده و گاهی به عنوان ((وارث پيامبر)) كه هر كدام به اختصار مورد بررسی قرار می گيرد:

الف ـ اهل ذكر :

كلمه ذكر بطور مكرّر در قرآن استعمال شده و در بيشتر موارد به معنای ((ياد آوری خداوند است . كـتـابـهـای آسـمانی ، از مصداقهای ((ذكر)) هستند. اين كلمه به عنوان وصف تورات (141) و قـرآن (142) نـيـز آمـده اسـت و اهـل ذكـر، اهـل كـتـابند و امامان معصوم عليهم السّلام كه دانای به كـتـابـهـای آسـمـانـی و قـرآن هـسـتـنـد، كـامـلتـريـن مـصـداق ((اهل ذكر)) می باشند.

قرآن می فرمايد:

((فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ))(143)

اگر نمی دانيد از اهل ذكر سؤ ال كنيد.

امام رضا(ع ) درباره تفسير اين آيه فرمود:

((نَحْنُ اَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْؤُولُونَ))(144)

ما اهل ذكريم و ما مورد سؤ ال واقع می شويم .

بـنـابـرايـن ، قـرآن ذكـر اسـت و اهـل بـيـت پـيـامـبـر(ص ) اهـل ذكـر هـسـتـنـد و بـايـد از آنـان سـؤ ال كـرد. مـورد سـؤ ال در اين آيه شريفه ، بيان نشده و مطلق گذاشته شده تا تمامی امور و موارد را در بر گيرد. بـنـابراين ، مسلمانان در همه مسائل اعم از اخلاقی ، اجتماعی ، سياسی ، اقتصادی و غير آن بايد بـه امـامـان مـعـصـوم (ع ) رجوع كرده و جويای نظر آنان باشند تا بتوانند با الهام گرفتن از آنان ، راه سعادت را پيدا كرده و بپيمايند و از هر گونه ظلم و فساد جلوگيری كنند.

ب ـ علما :

در آيـاتـی از قـرآن مـجـيـد، كـلمـه عـلمـا، عـالمـيـن و عـالمـون بكار رفته است كه مصداق بارز و كـامـل آن امـامـان مـعـصـوم عـليـهم السّلام هستند كه خدای سبحان را به اسماء و صفات و افعالش بدرستی شناخته اند.

قرآن مجيد می فرمايد:

((اِنّما يَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ))(145)

تنها بندگان عالم و دانشمند از خداوند می ترسند.

((خـشيت )) به معنای ترسی است كه با تعظيم آميخته باشد و اغلب در مواردی بكار می رود كه از علم و آگاهی به چيزی سرچشمه می گيرد. از اين رو، در قرآن مجيد اين مقام ، مخصوص عالمان شمرده شده است .(146)

در آيـات و روايات ، برای علم و علما، ارزش بسياری در نظر گرفته شده است . علم آن درايت ، بـصيرت و بينايی است كه موجب خضوع و خشوع در برابر خدای سبحان می شود و انسان را از ارتـكـاب گـناه و لغزش باز می دارد اگر مطالعه و تحقيق انسان ، غفلت زا، غرورآور و تكبرزا باشد، علم نيست بلكه جهل است . قرآن می فرمايد:

((وَ تِلْكَ الْاءَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما يَعْقِلُها اِلا الْعالِمُونَ))(147)

اين مثالها را برای همه مردم می زنيم و در آنها تفكّر نمی كنند، مگر دانايان .

حضرت سجاد(ع ) فرمود:

((وَ مـَا الْعـِلْمُ بـِاللّهِ وَ الْعـَمـَلُ اِلاّ اِلْفـانِ مـُؤْتـَلِفانِ فَمَنْ عَرَفَ اللّهَ خافَهُ وَ حَثَّهُ الْخَوْفُ عَلَی الْعـَمـَلِ بـِطـاعـَةِ اللّهِ وَ اِنَّ اَرْبـابَ الْعـِلْمِ وَ اَتـْبـاعـَهـُمُ الَّذيـنَ عـَرَفُوا اللّهَ فَعَمِلُوا لَهُ وَ رَغِبُوا اِلَيْهِ))(148)

علم به خدا و عمل جز به مانند دو دوست صميمی نيستند، كسی كه خدا را بشناسد از او می ترسد و هـمـيـن تـرس او را بـه عـمـل و اطـاعـت فرمان خدا وادار می كند. همانا صاحبان علم و پيروان آنها كسانی هستند كه خداوند را شناخته و برای او عمل می كنند و به او عشق می ورزند.

ج ـ وارثان علم پيامبر(ص ):

امام رضا(ع ) در نامه ای به عبداللّه بن جُنْدَب نوشت :

بعد از حمد و ثنای الهی ، بدرستی كه محمد(ص ) ، امين خدا در ميان خلقش بود و چون آن حضرت در گذشت ما اهل بيت ، وارث او گشتيم . پس ما امين خدا در زمينش هستيم . علم بلاها، مرگها و ... نزد ماست .(149)

ضريس كنانی از امام صادق (ع ) چنين نقل می كند:

((اِنَّ داوُدَ وَرِثَ عِلْمَ الاَْنْبياءِ وَ اِنَّ سُلَيْمانَ وَرِثَ داوُدَ وَ اِنَّ مُحَمَّدا (ص ) وَرِثَ سُلَيْمانَ وَ اِنّا وَرِثْنا مُحَمَّدا (ص ))(150)

حـضرت داوود(ع ) علم همه انبيای گذشته را به ارث برد؛ حضرت سليمان (ع ) وارث داوود(ع ) شد و حضرت محمّد(ص ) وارث سليمان شد و ما وارث محمّد (ص ).

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

پیروی از روشهای عقلانی و منطقی
قرآن : فَبَشِّرْ عِبادِ (17) الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (18) ترجمه: پس بشارت بده بندگان مرا کسانی که سخن معروف را می شنوند و بهترین نحو از آن پیروی می کنند ، اینها کسانی هستند که خداوند هدایتشان فرموده و آنها (ایشان) خردمندانند.  (سوره زمر، آیه 18)حدیث: علی علیه السلام: قوّة سلطان الحجّة اعظم من قوّة سلطان القدرة. (الحکم، ج1 ، ص 104)ترجمه: امام علی علیه السلام فرمودند : قدرت دلیل محکم از قدرت زور و تسلط بیشتر است.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید