طرز حکومت اسلامی

  • شنبه, 05 مرداد 1392 17:21
  • منتشرشده در ولایت فقیه
  • بازدید 2913 بار

طرز حكومت اسلامى

اختلاف آن با ساير طرز حكومتها

حكومت اسلامى هيچ يك از انواع طرز حكومتهاى موجود نيست. مثلًا، استبدادى نيست كه رئيس دولت مستبد و خودرأى باشد؛ مال و جان مردم را به بازى بگيرد و در آن به دل خواه دخل و تصرف كند؛ هر كس را اراده اش تعلق گرفت بكشد، و هر كس را خواست انعام كند، و به هر كه خواست تيول بدهد و املاك و اموال ملت را به اين و آن ببخشد.

 

رسول اكرم (ص) و حضرت امير المؤمنين (ع) و ساير خلفا هم چنين اختياراتی نداشتند. حكومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه؛ بلكه «مشروطه» است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن كه تصويب قوانين تابع آرای اشخاص و اكثريت باشد.

مشروطه از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم (ص) معين گشته است. مجموعه شرط همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. از اين جهت حكومت اسلامی «حكومت قانون الهی بر مردم» است.

فرق اساسی حكومت اسلامی با حكومتهای «مشروطه سلطنتی» و «جمهوری» در همين است: در اين كه نمايندگان مردم، يا شاه، در اين گونه رژيمها به قانونگذاری می پردازند؛ در صورتی كه قدرت مقننه و اختيار تشريع در اسلام به خداوند متعال اختصاص يافته است. شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است.

هيچ كس حق قانونگذاری ندارد؛ و هيچ قانونی جز حكم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همين سبب، در حكومت اسلامی به جای «مجلس قانونگذاری» كه يكی از سه دسته حكومت كنندگان را تشكيل می دهد، «مجلس برنامه ريزی» وجود دارد كه برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتيب می دهد؛ و با اين برنامه ها كيفيت انجام خدمات عمومی را در سراسر كشور تعيين می كند.

مجموعه قوانين اسلام كه در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذيرفته و مطاع شناخته شده است. اين توافق و پذيرفتن كار حكومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق كرده است. در صورتی كه در حكومتهای جمهوری و مشروطه سلطنتی، اكثريت كسانی كه خود را نماينده اكثريت مردم معرفی می نمايند هر چه خواستند به نام «قانون» تصويب كرده، سپس بر همه مردم تحميل می كنند.

حكومت اسلام حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حكم خداست. قانون اسلام، يا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامی حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و ساير افراد، تا ابد تابع قانون هستند: همان قانونی كه از طرف خدای تبارك و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اكرم (ص) بيان شده است.

اگر رسول اكرم (ص) خلافت را عهده دار شد، به امر خدا بود. خدای تبارك و تعالی آن حضرت را خليفه قرار داده است: «خليفة اللَّه في الأرض». نه اين كه به رأی خود حكومتی تشكيل دهد و بخواهد رئيس مسلمين شود.

همچنين بعد از اين كه احتمال می رفت اختلافاتی در امت پديد آيد چون تازه به اسلام ايمان آورده و جديد العهد بودند خدای تعالی از راه وحی رسول اكرم (ص) را الزام كرد كه فوراً همان جا، وسط بيابان، امر خلافت را ابلاغ كند.

پس رسول اكرم (ص) به حكم قانون و به تبعيت از قانونْ حضرت امير المؤمنين (ع) را به خلافت تعيين كرد؛ نه به اين خاطر كه دامادش بود، يا خدماتی كرده بود؛ بلكه چون مأمور و تابع حكم خدا و مجری فرمان خدا بود.

باری، حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حكمفرمايی دارد. آنجا هم كه اختيارات محدودی به رسول اكرم (ص) و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اكرم (ص) هر وقت مطلبی را بيان يا حكمی را ابلاغ كرده اند، به پيروی از قانون الهی بوده است: قانونی كه همه بدون استثنا بايستی از آن پيروی و تبعيت كنند.

حكم الهی برای رئيس و مرئوس متبع است. يگانه حكم و قانونی كه برای مردم متبع و لازم الاجراست، همان حكم و قانون خداست. تبعيت از رسول اكرم (ص) هم به حكم خدا است كه می فرمايد «وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» (از پيامبر پيروی كنيد.) پيروی از متصديان حكومت يا «اولو الامر» نيز به حكم الهی است، آنجا كه می فرمايد «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». رأی اشخاص، حتی رأی رسول اكرم (ص)، در حكومت و قانون الهی هيچ گونه دخالتی ندارد: همه تابع اراده الهی هستند.

حكومت اسلام سلطنتی هم نيست، تا چه رسد به شاهنشاهی و امپراطوری. در اين نوع حكومتها حكام بر جان و مال مردم مسلط هستند و خودسرانه در آن دخل و تصرف می كنند. اسلام از اين رويّه و طرز حكومت منزه است.

به همين جهت، در حكومت اسلامی بر خلاف، رژيم سلطنت شاهنشاهی و امپراطوری اثری از كاخهای بزرگ، عمارات كذايی، خدم و حشم، دفتر مخصوص، دفتر وليعهد، و ديگر لوازم سلطنت، كه نصف يا بسياری بودجه مملكت را از بين می برد، نيست.

زندگی پيغمبر اكرم (ص) را كه رئيس دولت اسلام بود و حكومت می كرد همه می دانيد. بعد از آن حضرت نيز، تا قبل از دوره بنی اميه اين سيره و روش باقی بود. دو نفر اول سيره پيغمبر (ص) را در زندگی شخصی و ظاهری حفظ كرده بودند؛ گر چه در امور ديگر مخالفتها كردند؛ كه انحراف فاحشْ دوره عثمان ظاهر شد

همان انحراف هايی كه ما را امروز به اين مصيبتها دچار كرده است. در عهد حضرت امير المؤمنين (ع) طرز حكومت اصلاح شده و رويه و اسلوب حكومت صالح بود. آن حضرت با اين كه بر كشور پهناوری حكومت می كرد، كه ايران و مصر و حجاز و يمن از استانهای آن بود، طوری زندگی می كرد كه يك طلبه فقير هم نمی تواند زندگی كند.

به حسب نقل، وقتی كه دو پيراهن خريد، يكی را كه بهتر بود به قنبر (مستخدم خود) داد و پيراهن ديگر را كه آستينش بلند بود برای خود برداشت و زيادی آستين را پاره كرده پيراهن آستين پاره را بر تن كرد.

در صورتی كه بر كشور بزرگ و پر جمعيت و پر درآمدی فرمانروائی می كرد. هر گاه اين سيره حفظ می شد و حكومت به شيوه اسلام می بود نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و نه شاهنشاهی، اين ظلمها و غارتگريها و دستبرد به خزانه عمومی و فحشا و منكرات واقع نمی شد.

بسياری از اين مفاسد از همان هيئت حاكمه و خانواده حاكم مستبد و هوسران سرچشمه می گيرد. اين حكام هستند كه اماكن فساد درست می كنند؛ مراكز فحشا و می گساری می سازند و موقوفات را صرف ساختن سينما می كنند.

اگر اين تشريفات پر خرج سلطنتی و اين ريخت و پاشها و اختلاسها نبود، بودجه مملكت كسر نمی آورد تا در برابر آمريكا و انگليس خاضع شوند و تقاضای قرض و كمك كنند. مملكت به خاطر اين ريخت و پاشها و اختلاسها محتاج شده است؛ و گر نه نفت ما كم است؟ يا ذخاير و معادن نداريم؟ همه چيز داريم: لكن اين مفتخوريها و اختلاسها و گشاد بازيهايی كه به حساب مردم و از خزانه عمومی می شود مملكت را بی چاره كرده است.

اگر اينها نبود، احتياج پيدا نمی كرد كه از اينجا راه بيفتد برود آمريكا، در برابر ميز آن مردك (رئيس جمهور آمريكا) گردن كج كند كه مثلًا به ما كمك كنيد! از طرف ديگر، تشكيلات اداری زايد و طرز اداره توأم با پرونده سازی و كاغذبازی، كه از اسلام بيگانه است، خرجهايی بر بودجه مملكت تحميل می كند كه از خرجهای حرامِ نوع اول كمتر نيست.

اين سيستم اداری از اسلام بعيد است. اين تشريفات زايد كه برای مردم جز خرج و زحمت و معطلی چيزی ندارد از اسلام نيست. مثلًا آن طرزی كه اسلام برای احقاق حقوق و حل و فصل دعاوی و اجرای حدود و قانون جزا تعيين كرده است بسيار ساده و عملی و سريع است.

آن وقت كه آيين دادرسی اسلام معمول بود، قاضی شرع در يك شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و يك قلم و دوات فصل خصومات می كرد و مردم را به سراغ كار و زندگی می فرستاد. اما حالا اين تشكيلات اداری دادگستری و تشريفات آن خدا می داند چقدر زياد است و تازه هيچ كاری هم از پيش نمی برد. اينهاست كه مملكت را محتاج می كند، و جز زحمت و معطلی اثری ندارد.

شرايط زمام دار

شرايطی كه برای زمام دار ضروری است، مستقيماً ناشی از طبيعت طرز حكومت اسلامی است. پس از شرايط عامه، مثل عقل و تدبير دو شرط اساسی وجود دارد كه عبارتند از:

1.علم به قانون

2.عدالت

چنانكه پس از رسول اكرم (ص) وقتی در آن كس كه بايد عهده دار خلافت شود اختلاف پيدا شد، باز در اين كه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد هيچ گونه اختلاف نظری ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در موضوع بود.

1.علم به قانون:

چون حكومت اسلام حكومت قانون است، برای زمام دار علم به قوانين لازم می باشد. چنانكه در روايت آمده است. نه فقط برای زمام دار بلكه برای همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامی داشته باشند، چنين علمی ضرورت دارد. منتها حاكم بايد افضليت علمی داشته باشد. ائمه ما برای امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد.

 اشكالاتی هم كه علمای شيعه بر ديگران نموده اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست.

و ... «قانوندانی» و «عدالت» از نظر مسلمانان شرط و ركن اساسی است. چيزهای ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگی ملايكه، علم به اين كه صانع تبارك و تعالی دارای چه اوصافی است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسی همه علوم طبيعی را بداند و تمام قوای طبيعت را كشف كند، يا موسيقی را خوب بلد باشد، شايستگی خلافت را پيدا نمی كند. و نه به اين وسيله بر كسانی كه قانون اسلام را می دانند و عادلند، نسبت به تصدی حكومتْ اولويت پيدا می كند.

آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم (ص) و ائمه ما (ع) در باره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلم بوده، اين است كه حاكم و خليفه اولًا بايد احكام اسلام را بداند، يعنی قانوندان باشد؛ و ثانياً عدالت داشته از كمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد.

عقل همين اقتضا را دارد؛ زيرا حكومت اسلامی حكومت قانون است، نه خودسری و نه حكومت اشخاص بر مردم. اگر زمام دار مطالب قانونی را نداند، لايق حكومت نيست: چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته می شود. و اگر نكند، نمی تواند حاكم و مجری قانون اسلام باشد.

و اين مسلم است كه الفقهاءُ حكّام علی السلاطين. سلاطين اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها در آيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقی همان فقها هستند؛ پس بايستی حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد؛ نه به كسانی كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.

البته لازم نيست كه صاحب منصبان و مرزبانان و كارمندان اداری، همه قوانين اسلام را بدانند و فقيه باشند؛ بلكه كافی است قوانين مربوط به شغل و وظيفه خويش را بدانند. چنانكه در زمان پيغمبر (ص) و امير المؤمنين (ع) اين طور بوده است. مصدر امور بايد دارای اين دو امتياز باشد؛ لكن معاونين و صاحب منصبان و مأمورانی كه به شهرستانها فرستاده می شوند بايد قوانين مربوط به كار خود را دانسته و در موارد ديگر از مصدر امر بپرسند.

2.عدالت:

زمامدار بايستی از كمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصی آلوده نباشد. كسی كه می خواهد «حدود» جاری كند، يعنی قانون جزای اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدی بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد، بايد معصيت كار نباشد «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.»

خداوند تبارك و تعالی به جائر چنين اختياری نمی دهد. زمام دار اگر عادل نباشد، در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن، و اجرای قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد؛ و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد، و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصی و هوسرانی خويش كند.

بنا بر اين، نظريه شيعه در مورد طرز حكومت و اين كه چه كسانی بايد عهده دار آن شوند در دوره رحلت پيغمبر اكرم (ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجرای آن عادل باشد.

شرايط زمامدار در دوره غيبت

اكنون كه دوران غيبت امام (ع) پيش آمده و بناست احكام حكومتی اسلام باقی بماند و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم می آيد. عقل هم به ما حكم می كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيری كنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم.

شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصی كه می خواهند به شما تجاوز كنند برای دفاع آماده باشيد. برای جلوگيری از تعديات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايی و اجرايی لازم است.

چون اين امور به خودی خود صورت نمی گيرد، بايد حكومت تشكيل داد؛ چون تشكيل حكومت و اداره جامعه بودجه و ماليات می خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالياتش را نيز تعيين نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زكات، و غيره.

اكنون كه شخص معينی از طرف خدای تبارك و تعالی برای احراز امر حكومت در دوره غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمی خواهيم؟ اسلام فقط برای دويست سال بود؟ يا اين كه اسلام تكليف را معين كرده است، ولی تكليف حكومتی نداريم؟ معنای نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بی حالی دست روی دست بگذاريم كه هر كاری می خواهند بكنند.

و ما اگر كارهای آنها را امضا نكنيم، رد نمی كنيم. آيا بايد اين طور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معينی را برای حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتی را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود، برای بعد از غيبت هم قرار داده است.

اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عده بی شماری از فقهای عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، می توانند حكومت عدل عمومی در عالم تشكيل دهند.

ولايت فقيه

اگر فرد لايقی كه دارای اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتی را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد؛ و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.

اين توهّم كه اختيارات حكومتی رسول اكرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود، يا اختيارات حكومتی حضرت امير (ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم (ص) بيش از همه عالم است؛ و بعد از ايشان فضايل حضرت امير (ع) از همه بيشتر است؛ لكن زيادی فضايل معنوی اختيارات حكومتی را افزايش نمی دهد.

همان اختيارات و ولايتی را كه حضرت رسول و ديگر ائمه، صلوات اللَّه عليهم، در تدارك و بسيج سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را برای حكومت فعلی قرار داده است؛ منتها شخص معينی نيست، روی عنوانِ «عالم عادل» است.

ولايت اعتباری

وقتی می گوييم ولايتی را كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غيبت فقيه عادل دارد، برای هيچ كس اين توهّم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اكرم (ص) است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست؛ بلكه صحبت از وظيفه است.

«ولايت» يعنی حكومت و اداره كشور و اجرای قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است؛ نه اين كه برای كسی شأن و مقام غير عادی به وجود بياورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت ديگر، «ولايت» مورد بحث، يعنی حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصوری كه خيلی از افراد دارند، امتياز نيست بلكه وظيفه ای خطير است.

 «ولايت فقيه» از امور اعتباری عقلايی است و واقعيتی جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعيين) قيّم برای صغار. قيم ملت با قيم صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقی ندارد. مثل اين است كه امام (ع) كسی را برای حضانت،حكومت، يا منصبی از مناصب، تعيين كند. در اين موارد معقول نيست كه رسول اكرم (ص) و امام با فقيه فرق داشته باشد.

مثلًا يكی از اموری كه فقيه متصدی ولايت آن است اجرای حدود (يعنی قانون جزای اسلام) است. آيا در اجرای حدود بين رسول اكرم (ص) و امام و فقيه امتيازی است؟ يا چون رتبه فقيه پايين تر است بايد كمتر بزند؟ حد زانی كه 100 تازيانه است اگر رسول اكرم (ص) جاری كند، 150 تازيانه می زند، و حضرت امير المؤمنين (ع) 100 تازيانه، و فقيه 50 تازيانه؟ يا اين كه حاكمْ متصدی قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جاری كند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امير المؤمنين (ع)، يا نماينده و قاضی آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر. ديگر از شئون رسول اكرم (ص) و حضرت امير (ع) اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه، و خراج اراضی خراجيه است. آيا رسول اكرم (ص) اگر زكات بگيرد، چقدر می گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟ حضرت امير المؤمنين (ع) خليفه شدند چه می كنند؟

جناب عالی فقيه عصر و نافذ الكلمه شُديد چطور؟ آيا در اين امور ولايت رسول اكرم (ص) با حضرت امير المؤمينن (ع) و فقيه فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم (ص) را «ولی» همه مسلمانان قرار داده؛ و تا وقتی آن حضرت باشند، حتی بر حضرت امير (ع) ولايت دارند.

پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان، حتی بر امام بعد از خود ولايت دارد؛ يعنی اوامر حكومتی او در باره همه نافذ و جاری است و می تواند قاضی و والی نصب و عزل كند. همين ولايتی كه برای رسول اكرم (ص) و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدی اداره هست، برای فقيه هم هست.

لكن فقها «ولی مطلق» به اين معنی نيستند كه بر همه فقهای زمان خود ولايت داشته باشند و بتوانند فقيه ديگری را عزل يا نصب نمايند. در اين معنا مراتب و درجات نيست كه يكی در مرتبه بالاتر و ديگری در مرتبه پايين تر باشد؛ يكی والی و ديگری والی تر باشد.

پس از ثبوت اين مطلب، لازم است كه فقها اجتماعاً يا انفراداً برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام حكومت شرعی تشكيل دهند. اين امر اگر برای كسی امكان داشته باشد، واجب عينی است؛ و گر نه واجب كفايی است؛

در صورتی هم كه ممكن نباشد، ولايت ساقط نمی شود، زيرا از جانب خدا منصوبند. اگر توانستند بايد، ماليات، زكات، خمس، و خراج را بگيرند و در مصالح مسلمين صرف كنند؛ و اجرای حدود كنند. اين طور نيست كه حالا كه نمی توانيم حكومت عمومی و سراسری تشكيل بدهيم، كنار بنشينيم؛ بلكه تمام امور كه مسلمين محتاجند و از وظايفی است كه حكومت اسلامی بايد عهده دار شود، هر مقدار كه می توانيم بايد انجام دهيم.

ولايت تكوينی

لازمه اثبات ولايت و حكومت برای امام (ع) اين نيست كه مقام معنوی نداشته باشد. برای امام مقامات معنوی هم هست كه جدا از وظيفه حكومت است. و آن، مقام خلافت كلی الهی است كه گاهی در لسان ائمه، عليهم السلام، از آن ياد شده است. خلافتی است تكوينی، كه به موجب آن جميع ذرات در برابر «ولیّ امر» خاضع اند.

از ضروريات مذهب ماست كه كسی به مقامات معنوی ائمه (ع) نمی رسد، حتی ملك مقرب و نبی مرسل. اصولًا رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) طبق رواياتی كه داريم قبل از اين عالم انواری بوده اند در ظل عرش؛ و در انعقاد نطفه و «طينت» از بقيه مردم امتياز داشته اند؛

 و مقاماتی دارند إلی ما شاء اللَّه؛ چنانكه در روايات معراج، جبرئيل عرض می كند: لَوْ دَنَوْتُ أنْمُلَةً، لَاحْتَرقْتُ.(هر گاه كمی نزديكتر می شدم سوخته بودم.)

يا اين فرمايش كه إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌ مُرْس (ما با خدا حالاتی داريم كه نه فرشته مقرب آن را می تواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.)

اين جزء اصول مذهب ماست كه ائمه (ع) چنين مقاماتی دارند، قبل از آن كه موضوع حكومت در ميان باشد. چنانكه، به حسب روايات، اين مقامات معنوی برای حضرت زهرا، سلام اللَّه عليها، هم هست
با اين كه آن حضرت نه حاكم است و نه قاضی و نه خليفه.

اين مقامات سوای وظيفه حكومت است. لذا وقتی می گوييم حضرت زهرا، عليها السلام، قاضی و خليفه نيست، لازمه اش اين نيست كه مثل من و شماست؛ يا بر ما برتری معنوی ندارد. هم چنين اگر كسی قائل شد كه «النَّبِيُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» سخنی در باره رسول اكرم (ص) گفته، بالاتر از اين كه آن حضرت مقام ولايت و حكومت بر مؤمنان را دارد؛ و ما در اين باره اكنون صحبتی نداريم، زيرا به عهده علم ديگری است.

حكومت وسيله ای است برای تحقق بخشيدن به هدفهای عالی

عهده دار شدن حكومت فی حد ذاته، شأن و مقامی نيست؛ بلكه وسيله انجام وظيفه اجرای احكام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. حضرت امير المؤمنين (ع) در باره نفس حكومت و فرماندهی به ابن عباس فرمود: اين كفش چقدر می ارزد؟ گفت: هيچ. فرمود: فرماندهی بر شما نزد من از اين هم كم ارزشتر است؛ مگر اين كه به وسيله فرماندهی و حكومت بر شما بتوانم حق (يعنی قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (يعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از ميان بردارم.

 پس، نفس حاكم شدنْ و فرمانروايی وسيله ای بيش نيست. و برای مردان خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقق هدفهای عالی نيايد، هيچ ارزش ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه می فرمايد: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به اين كار نشده بودم آن را (يعنی فرماندهی و حكومت) را رها می كردم.»

بديهی است تصدی حكومتْ به دست آوردن يك وسيله است؛ نه اين كه يك مقام معنوی باشد؛ زيرا اگر مقام معنوی بود؛ كسی نمی توانست آن را غصب كند يا رها سازد. هر گاه حكومت و فرماندهی وسيله اجرای احكام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پيدا می كند؛ و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنويت بيشتر می شود.

بعضی از مردم چون دنيا چشمشان را پر كرده، خيال می كنند كه رياست و حكومت في نفسه برای ائمه (ع) شأن و مقامی است، كه اگر برای ديگری ثابت شد دنيا به هم می خورد. حال آن كه نخست وزير شوروی يا انگليس و رئيس جمهور آمريكا حكومت دارند، منتها كافرند. كافرند، اما حكومت و نفوذ سياسی دارند؛ و اين حكومت و نفوذ و اقتدار سياسی را وسيله كامروايی خود از طريق اجرای قوانين و سياستهای ضد انسانی می كنند.

ائمه و فقهای عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتی برای اجرای احكام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند. صِرف حكومت برای آنان جز رنج و زحمت چيزی ندارد؛ منتها چه بكنند؟ مأمورند انجام وظيفه كنند. موضوع «ولايت فقيه» مأموريت و انجام وظيفه است.

هدفهای عالی حكومت

حضرت در باره اين كه چرا حاكم و فرمانده و عهده دار كار حكومت شده، تصريح می كند كه برای هدفهای عالی؛ برای اين كه حق را برقرار كند و باطل را از ميان ببرد. فرمايش امام اين است كه خدايا تو می دانی ما برای به دست آوردن منصب و حكومت قيام نكرده ايم؛ بلكه مقصود ما نجات مظلومين از دست ستم كاران است.

آنچه مرا وادار كرد كه فرماندهی و حكومت بر مردم را قبول كنم، اين بود كه «خدای تبارك و تعالی از علما تعهد گرفته و آنان را موظف كرده كه بر پر خوری و بهره مندی ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانكاه ستم ديدگان سكوت ننمايند.»

 يا می فرمايد:
اللَّهُمَّ، إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كانَ مِنّا مُنافَسةً فِي سُلْطانٍ، وَ لا الْتِماسَ شَيْ ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ. خدايا، تو خوب می دانی كه آن چه از ما سرزده و انجام شده، رقابت برای به دست گرفتن قدرت سياسی، يا جستجوی چيزی از اموال ناچيز دنيا نبوده است.

و بلا فاصله در باره اين كه پس او و يارانش به چه منظور كوشش و تلاش می كرده اند می فرمايد:

وَ لكِن لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، نُظْهِرَ الْإصلاحَ فِي بِلادِكَ فَيَأمَنَ الْمَظلُومُون مِنْ عِبادِكَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.

بلكه برای اين بود كه اصول روشن دينت را بازگردانيم و به تحقق رسانيم؛ و اصلاح را در كشورت پديد آوريم؛ تا در نتيجه آن بندگان ستم ديده ات ايمنی يابند؛ و قوانين (يا قانون جزای) تعطيل شده و بی اجرا مانده ات به اجرا درآيد و برقرار گردد.

خصال لازم برای تحقق اين هدفها

حاكمی كه می خواهد به وسيله تشكيلات دولت و قدرت آمرانه ای كه دارد هدفهای عالی اسلام را عملی كند، همان هدفهايی را كه امام (ع) شرح داد، بايستی همان خصال ضروری را كه سابقاً اشاره كرديم داشته باشد؛ يعنی عالم به قانون و عادل باشد. به همين جهت حضرت امير المؤمنين (ع) به دنبال فرمايشات خود در تعيين هدفهای حكومت به خصال لازم حاكم اشاره می فرمايد:

اللّهُمَّ إِنّي أوَّلُ مَنْ انابَ وَ سَمِعَ و أجابَ. لَمْ يَسْبِقْنی إِلّا رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ بِالصَّلاةِ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أنَّهُ لا يَنْبَغِي انْ يَكُونَ الْوالی عَلَی الْفُروُجِ وَ الدِّماءِ وَ الْمغانِمِ وَ الْأحْكامِ وَ إمامَةِ الْمُسلِمينَ الْبَخيلُ. فَتكُونَ في أموالِهِمْ نَهْمَتُهُ.

خدايا، من اولين كسی بودم كه رو به تو آورد و (دينت را كه بر زبان رسول اللَّه (ص) جاری شد) شنيد و پذيرفت. هيچ كس جز پيغمبر خدا (ص) در نماز گزاردن بر من سبقت نجست. و شما مردم خوب می دانيد كه شايسته نيست كسی كه بر نواميس و خونها و درآمدها و احكام و قوانين و پيشوايی مسلمانان ولايت و حكومت پيدا می كند بخيل باشد، تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.

و لَا الْجاهِلُ فَيُضِلَّهُم بِجَهْلِه و بايد كه جاهل (و ناآگاه از قوانين) نباشد، تا از روی نادانی مردم را به گمراهی بكشاند.
وَ لَا الْجافِی فيقطعَهم بِجَفائِهِ، وَ لَا الخائِفُ لِلدُّوَلِ فيَتخِذ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ. و بايد كه جفاكار و خشن نباشد، تا به علت جفای او مردم با او قطع رابطه و مراوده كنند. و نيز بايد كه از دولتها نترسد تا با يكی دوستی و با ديگری دشمنی كند.

وَ لَا الْمُرْتَشی فِی الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحقُوقِ وَ يَقِفَ بها دُونَ الْمَقاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَةِ فَيُهْلِكَ الْامَّةَ.

 و بايد كه در كار قضاوتْ رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پايمال كند و نگذارد حق به حق دار برسد. و نبايد كه سنت و قانون را تعطيل كند تا امت به گمراهی و نابودی نرود.

درست توجه كنيد كه مطالب اين روايت حول دو موضوع دور می زند: يكی «علم»، و ديگری «عدالت». و اين دو را خصلت ضروری «والی» قرار داده است. در عبارت و لا الجاهل فيضلّهم بجهله روی خصلتِ علم تكيه می كند. و در ساير عبارات روی «عدالت» به معنای واقعی تأكيد می نمايد.

عدالت به معنای واقعی اين است كه در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسی و قضا و تقسيم درآمد عمومی، مانند حضرت امير المؤمنين (ع) رفتار كند؛ و طبق برنامه ای كه برای مالك اشتر و در حقيقت برای همه واليان و حكام تعيين فرموده است؛ چون بخشنامه ای است عمومی كه فقها هم اگر والی شدند بايستی دستور العمل خويش بدانند.
                       

ولايت فقيه به استناد اخبار

جانشينان رسول اكرم (ص) فقهای عادلند

 [روايت نخست ]

از رواياتی كه در دلالتش اشكال نيست اين روايت است: قال أمير المؤمنين (ع): قالَ رسول اللَّه (ص): اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي ثلاثَ مرّاتٍ قيل يا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاؤك؟ قالَ: الَّذينَ يَأتُونَ مِن بَعْدي، يَروونَ حَدِيثي وَ سُنَّتي فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدي.

 امير المؤمنين (ع) می فرمايد كه رسول اللَّه (ص) فرمود: «خدايا، جانشينان مرا رحمت كن.» و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسيده شد كه ای پيغمبر خدا، جانشينانت چه كسانی هستند. فرمود: «كسانی كه بعد از من می آيند، حديث و سنت مرا نقل می كنند و آن را پس از من به مردم می آموزند.» شيخ صدوق، عليه الرحمة، اين روايت را در كتابهای معانی الاخبار،  عيون اخبار الرضا، و مجالس، از پنج طريق كه تقريبا چهار طريق می شود، چون دو طريق از بعضی جهات مشترك است نقل كرده است.

در مواردی كه «مُسنَد»، ذكر شده است، در يك مورد فيعلمونها، و در بقيه موارد فيعلمونها الناس می باشد. و آنجا كه «مُرسل»، ذكر شده است، فقط صدر روايت است و جمله فيعلمونها الناس من بعدی را ندارد.

ما در باره اين روايت روی دو فرض صحبت می كنيم:
فرض كنيم روايت «واحده» باشد و جمله فيعلمونها .. در ذيل حديث زياده شده. و يا اين كه جمله مزبور بوده و افتاده است. و سقوط جمله به واقع نزديكتر است؛ زيرا اگر اضافه شده باشد، نمی توان گفت از روی خطا يا اشتباه بوده است؛ چون همان طور كه عرض شد، روايت از چند طريق رسيده، و راويان حديث هم دور از هم زندگی می كرده اند: يكی در بلخ، و ديگری در نيشابور، و سومی در جای ديگر. با اين وصف نمی شود عمداً اين جمله زياد شده باشد. و بعيد به نظر می رسد كه چند نفر دور از هم به ذهنشان بيايد كه چنين جمله ای را به حديث اضافه كنند. بنا بر اين، اگر روايت «واحده» باشد، ما قاطعيم كه جمله فيعلّمونها .. از طريقی كه صدوق (ره) نقل كرده اند ساقط شده و از قلم نساخ افتاده. يا اين كه صدوق (ره) جمله را ذكر نكرده است.

فرض ديگر اين كه دو حديث باشد: يكی بدون جمله فيعلّمونها .. و ديگری با اين جمله وارد شده باشد.

بنابر اين كه جمله مزبور در حديث باشد، قطعاً كسانی را كه شغل آنان نقل حديث باشد و از خود رأی و فتوايی ندارند، شامل نمی شود؛ و نمی توان گفت بعضی از محدثين كه اصلًا حديث را نمی فهمند و مصداق رُبَّ حاملِ فقهٍ لَيْسَ بفقيهٍ هستند و مانند دستگاه ضبطْ اخبار و روايات را می گيرند و می نويسند و در دسترس مردم قرار می دهند، خليفه اند و علوم اسلامی را تعليم می دهند.

البته زحمات آنان برای اسلام و مسلمين ارزنده است، و بسياری از آنان هم فقيه و صاحب رأی بوده اند؛ مانند كلينی (ره)، شيخ صدوق (ره) و پدر شيخ صدوق (ره) كه از فقها بوده و احكام و علوم اسلام را به مردم تعليم می داده اند. ما كه می گوييم شيخ صدوق (ره) با شيخ مفيد (ره)، فرق دارد، مراد اين نيست كه شيخ صدوق (ره) فقاهت نداشته؛ يا اين كه فقاهت او از مفيد (ره) كمتر بوده است؛ شيخ صدوق (ره) همان كسی است كه در يك مجلس تمام اصول و فروع مذهب را شرح داده است؛ لكن فرق ايشان با مفيد (ره) اين است كه مفيد (ره) و امثال ايشان از مجتهدينی هستند كه نظر خودشان را در روايات و اخبار به كار می برده اند؛ و صدوق (ره) از فقهايی است كه نظر خود را به كار نمی برده، يا كمتر به كار می برده اند.

حديثْ آنهايی را شامل می شود كه علوم اسلام را گسترش می دهند، و احكام اسلام را بيان می كنند، و مردم را برای اسلام تربيت و آماده می سازند تا به ديگران تعليم بدهند. همان طور كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) احكام اسلام را نشر و بسط می دادند؛ حوزه درس داشتند؛ و چندين هزار نفر در مكتب آنان استفاده علمی می كردند؛ و وظيفه داشتند به مردم ياد بدهند.

معنای يعلّمونها الناس همين است كه علوم اسلام را بين مردم بسط و نشر بدهند و احكام اسلام را به مردم برسانند. اگر گفتيم كه اسلام برای همه مردم دنياست، اين امر جزء واضحات عقول است كه مسلمانان مخصوصاً علمای اسلام، موظفند اسلام و احكام آن را گسترش بدهند و به مردم دنيا معرفی نمايند.

در صورتی كه قايل شويم جمله يعلّمونها الناس در ذيل حديث نبوده است، بايد ديد فرموده پيغمبر اكرم (ص) اللَّهمّ ارحم خلفائی .. الّذين يأتون من بعدی يروون حديثی و سُنتي، چه معنايی دارد. در اين صورت، روايت باز راويان حديثی را كه «فقيه» نباشند شامل نمی شود. زيرا سنن الهی كه عبارت از تمام احكام است، از باب اين كه به پيغمبر اكرم (ص) وارد شده، سنن رسول اللَّه (ص) ناميده می شود.

پس، كسی كه می خواهد سنن رسول اكرم (ص) را نشر دهد، بايد تمام احكام الهی را بداند، صحيح را از سقيم تشخيص دهد، اطلاق و تقييد عام و خاص، و جمع های عقلايی، را ملتفت باشد، رواياتی را كه در هنگام «تقيه» وارد شده از غير آن تميز بدهد، و موازينی را كه برای آن تعيين كرده اند بداند.

محدثينی كه به مرتبه اجتهاد نرسيده اند و فقط نقل حديث می كنند اين امور را نمی دانند، و سنت واقعی رسول اللَّه (ص) را نمی توانند تشخيص دهند. و اين از نظر رسول اللَّه (ص) بی ارزش است. مسلم است كه آن حضرت نمی خواسته اند فقط «قال رسول اللَّه (ص)» و عن رسول اللَّه (ص) گر چه دروغ باشد و از آن حضرت نباشد در بين مردم رواج پيدا كند.

بلكه منظورشان اين بوده كه سنت واقعی نشر شود، و احكام حقيقی اسلام بين مردم گسترش يابد. روايت مَنْ حَفِظَ عَلی أُمَّتی أرْبَعينَ حَديثاً، حَشَرهُ اللَّهُ فَقيهاً و ديگر رواياتی كه در تمجيد از نشر احاديث وارد شده، مربوط به محدثينی نيست كه اصلًا نمی فهمند حديث يعنی چه؟ اينها راجع به اشخاصی است كه بتوانند حديث رسول اكرم (ص) را مطابق حكم واقعی اسلام تشخيص دهند.

و اين ممكن نيست مگر مجتهد و فقيه باشند، كه تمام جوانب و قضايای احكام را بسنجند، و روی موازينی كه در دست دارند، و نيز موازينی كه اسلام و ائمه (ع) معين كرده اند، احكام واقعی اسلام را به دست آورند. اينان خليفه رسول اللَّه (ص) هستند كه احكام الهی را گسترش می دهند و علوم اسلامی را به مردم تعليم می كنند، و حضرت در حق آنان دعا كرده است: اللَّهمّ ارحم خلفائی.

بنا براين، جای ترديد نيست كه روايت اللَّهمّ ارحم خلفائی شامل راويان حديثی كه حكم كاتب را دارند نمی شود؛ و يك كاتب و نويسنده نمی تواند خليفه رسول اكرم (ص) باشد. منظور از «خلفا»، فقهای اسلام اند.

نشر و بسط احكام و تعليم و تربيت مردم با فقهايی است كه عادلند؛ زيرا اگر عادل نباشند، مثل قضاتی هستند كه روايت بر ضد اسلام جعل كردند؛ مانند سمرة بن جندب كه بر ضد حضرت امير المؤمنين (ع) روايت جعل كرد.و اگر فقيه نباشند، نمی توانند بفهمند كه فقه چيست و حكم اسلام كدام. و ممكن است هزاران روايت را نشر بدهند كه از عمال ظلمه و آخوندهای درباری در تعريف سلاطين جعل شده است.

به طوری كه ملاحظه می كنيد، با دو روايت ضعيف چه بساطی راه انداخته اند، و آن را در مقابل قرآن قرار داده اند قرآنی كه جديت دارد بر ضد سلاطين قيام كنيد و موسی را به قيام عليه سلاطين وا می دارد.

علاوه بر قرآن مجيد، روايات بسياری در باره مبارزه با ستمگران و كسانی كه در دين تصرف می كنند وارد شده است. تنبلها اينها را كنار گذاشته، آن دو روايت ضعيف را، كه شايد «وعاظ السلاطين» جعل كرده اند، در دست گرفته و مستند قرار داده اند كه بايد با سلاطين ساخت و درباری شد! اگر اينها اهل روايت و دين شناس بودند، به روايات بسياری كه بر ضد ظلمه است عمل می كردند. و اگر اهل روايت هم هستند، باز عدالت ندارند.

چون عادل و از معاصی به دور نيستند، از قرآن و آن همه روايت چشم می پوشند و به دو روايت ضعيف می چسبند! شكم آنهاست كه آنها را متوسل به اين دو روايت ضعيف كرده، نه علم! اين شكم و حب جاه است كه انسان را درباری می كند، نه روايت.

در هر صورت، گسترش دادن علوم اسلام و نشر احكام با فقهای عادل است، تا احكام واقعی را از غير واقعی، و رواياتی كه ائمه (ع) از روی «تقيه» صادر كرده اند، تميز بدهند. چون می دانيم كه ائمه ما گاهی در شرايطی بودند كه نمی توانستند حكم واقع را بگويند؛ و گرفتار حكام ستمگر و جائر بودند، و در حال شدت تقيه و خوف به سر می بردند (البته خوف از برای مذهب داشتند نه برای خودشان.) كه اگر در بعضی موارد تقيه نمی شد، حكام ستمگر ريشه مذهب را قطع می كردند.

و اما دلالت حديث شريف بر «ولايت فقيه» نبايد جای ترديد باشد، زيرا «خلافت» همان جانشينی در تمام شئون نبوت است؛ و جمله اللَّهمّ ارحم خلفائی دست كم از جمله علیٌّ خليفتی ندارد و معنی «خلافت» در آن، غير معنی خلافت در دوم نيست. و جمله الذين ياتون من بعدی و يروون حديثی معرفی خلفاست، نه معنی خلافت؛ زيرا معنی خلافت در صدر اسلام امر مجهولی نبود كه محتاج بيان باشد؛ و سائل نيز معنی خلافت را نپرسيد، بلكه اشخاص را خواست معرفی فرمايد و ايشان با اين وصف معرفی فرمودند.

جای تعجب است كه هيچ كس از جمله علیٌّ خليفتی يا الائمة خلفائی مسأله گويی نفهميده، و ستدلال برای خلافت و حكومت ائمه به آن شده است، لكن در جمله خلفائی كه رسيده اند توقف نموده اند. و اين نيست مگر به واسطه آن كه گمان كرده اند خلافت رسول اللَّه محدود به حد خاصی است، يا مخصوص به اشخاص خاصی، و چون ائمه، عليهم السلام، هر يك خليفه هستند، نمی شود پس از ائمه علما فرمانروا و حاكم و خليفه باشند؛ و بايد اسلام بی سرپرست و احكام اسلام تعطيل باشد! و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعداء دين باشد! و آن همه كجروی رايج شود كه اسلام از آن بری است.

 [روايت دوم ]

محمد بن يحيی، عن احمد بن محمد، عن ابنِ محبوبٍ، عن علیِّ بن أبي حمزةَ، قال سمعت أبا الْحسن موسی بن جعفر، عليهما السلام، يقول: إذا ماتَ الْمؤمِنُ، بَكَتْ عَلَيْهِ الْملَائِكةُ وَ بِقاعُ الأرْضِ الَّتي كانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْها، و أبْوابُ السَّماء الَّتی كانَ يُصْعَدُ فيها بِأعْمالِهِ؛ وَ ثُلِمَ في الْاسلامِ ثُلْمَة لا يَسدُها شَيْ ءٌ، لأَنَّ الْمُؤمِنينَ الْفُقَهاءَ حُصُونُ الْاسْلامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَها.

می گويد از امام موسی بن جعفر الصادق (ع) شنيدم كه می فرمود: «هر گاه مؤمن (يا فقيه مؤمن) بميرد، فرشتگان بر او می گريند و قطعات زمينی كه بر آن به پرستش خدا برمی خاسته و درهای آسمان كه با اعمالش بدان فرا می رفته است. و در (دژ) اسلام شكافی پديدار خواهد شد كه هيچ چيز آن را ترميم نمی كند، زيرا فقهای مؤمن دژهای اسلام اند، و برای اسلام نقش حصار مدينه را برای مدينه دارند.»

در باره متن اين روايت

در همين باب از كتاب كافی روايت ديگری هست كه به جای اذا مات المؤمن جمله اذا مات المؤمن الفقيهُ دارد. در حالی كه صدر روايتی كه نقل كرديم كلمه الفقيه را ندارد، لكن از ذيل آن كه تعليل می فرمايد به لأنَّ المؤمنين الفقهاء معلوم می شود كلمه «فقيه» از بالای روايت افتاده باشد. مخصوصاً با مناسبتی كه از ثلم فی الاسلام، حصن و مانند آن استفاده می شود كه تمام مناسب با «فقها» ست.

در مفهوم روايت

اين كه می فرمايد: «مؤمنان فقيه دژهای اسلام اند» در حقيقت فقها را موظف و مأمور می كند كه نگهبان باشند، و از عقايد و احكام و نظامات اسلام نگهبانی كنند. بديهی است اين فرمايش امام به هيچ وجه جنبه تشريفات ندارد.

مثل تعارفاتی نيست كه به هم می كنيم. من به شما «شريعتمدار» می گويم، و شما به من «شريعتمدار» می گوييد! يا مثل اين كه پشت پاكت به هم می نويسيم: حضرت مستطاب حجة الاسلام. اگر فقيه كنج منزل بنشيند و در هيچ امری از امور دخالت نكند، نه قوانين اسلام را حفظ كند، نه احكام اسلام را نشر دهد، نه دخالت در امور اجتماعی مسلمانان كند، و نه اهتمام به امور مسلمين داشته باشد، به او «حصن الاسلام» گفته می شود؟ او حافظ اسلام است؟ اگر رئيس حكومتی به صاحب منصب يا سرداری بگويد: برو فلان ناحيه را حفظ كن و حافظ آن ناحيه باش.

وظيفه نگهبانی او اجازه می دهد كه برود خانه بخوابد تا دشمن بيايد آن ناحيه را از بين ببرد؟ يا به هر نحوی كه می تواند بايد در حفظ آن ناحيه جديت كند؟ اگر بگوييد كه ما بعضی احكام اسلام را حفظ می كنيم، من از شما سؤال می كنم: آيا حدود را جاری و قانون جزای اسلام را اجرا می كنيد؟ نه. شكافی در اينجا ايجاد گرديد.

و در هنگامی كه شما وظيفه نگهبانی داشتيد، قسمتی از ديوار خراب شد. مرزهای مسلمين و تماميت ارضی وطن اسلامی را حفظ می كنيد؟ نه، كار ما دعا گويی است! قسمت ديگر ديوار هم فرو ريخت. شما از ثروتمندان حقوق فقرا را می گيريد و به آنان می رسانيد؟ چون وظيفه اسلامی شما اين است كه بگيريد و به ديگران بدهيد.

نه، اينها مربوط به ما نيست. ان شاء اللَّه ديگران می آيند انجام می دهند! ديوار ديگر هم خراب شد. شما مانديد مثل شاه سلطان حسين و اصفهان! اين چه «حصنی» است كه هر گوشه ای را به آقای «حصن الاسلام» عرضه بداريم عذر خواهی می كند! آيا معنی «حصن» همين است؟

اين كه فرموده اند «فقها حصون اسلامند» يعنی مكلفند اسلام را حفظ كنند و زمينه ای را فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند. و اين از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق می باشد نه مشروط. و از جاهايی است كه فقهای اسلام بايد دنبالش بروند، حوزه های دينی بايد به فكر باشند و خود را مجهز به تشكيلات و لوازم و قدرتی كنند كه بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانی كنند، همان گونه كه خود رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقايد و احكام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ می كردند.

ما تمام جهات را كنار گذاشته ايم، و مقداری از احكام را گرفته، خلفاً عن سلف، مباحثه می كنيم. بسياری از احكام اسلام جزء علوم غريبه شده است! اصلًا اسلام غريب است. از آن فقط اسمی مانده است.

تمام جزاييات اسلام، كه بهترين قانون جزايی است كه برای بشر آمده، الان بكلی فراموش شده، و لم يبق إلّا اسمه. تمام آيات شريفه كه برای جزاييات و حدود آمده است لم يبق الّا قرائته ما قرائت می كنيم «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ»اما تكليف نداريم. فقط بايد قرائت كنيم تا قرائت ما خوب شود و از مخرج ادا كنيم! اما اين كه واقعيتهای اجتماعی چه گونه است، و جامعه اسلامی در چه حالی است، و فحشا و فساد چه گونه رواج پيدا كرده، و حكومتها مؤيد و پشتيبان زنا كاران هستند، به ما مربوط نيست! ما فقط بفهميم كه برای زن و مرد زنا كار اين مقدار حد تعيين شده است، ولی جريان حد و اجرای قانون مبارزه با زنا به عهده چه كسی می باشد، به ما ربطی ندارد! می پرسم آيا رسول اكرم (ص) اين طور بودند؟ قرآن را می خواندند و كنار می گذاشتند و با اجرای قانون كاری نداشتند؟ خلفای بعد از رسول اكرم (ص) بنايشان بر اين بود كه مسائل را دست مردم بدهند و بگويند با شما كاری نداريم؟

يا بعكس، حدود معين كرده بودند و شلاق می زدند و رجم می كردند، حبس ابد می كردند، نفی بلد می كردند؟ به فصل «حدود» و «ديات» اسلام رجوع كنيد، می بينيد همه اينها از اسلام است، و اسلام برای اين امور آمده است. اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد، امامتْ اعتباری و حكومت برای تنظيم امور جامعه است.

ما مكلف هستيم كه اسلام را حفظ كنيم. اين تكليف از واجبات مهم است؛ حتی از نماز و روزه واجبتر است. همين تكليف است كه ايجاب می كند خونها در انجام آن ريخته شود. از خون امام حسين (ع) كه بالاتر نبود، برای اسلام ريخته شد.

و اين روی همان ارزشی است كه اسلام دارد. ما بايد اين معنا را بفهميم، و به ديگران هم تعليم بدهيم. شما در صورتی خلفای اسلام هستيد كه اسلام را به مردم بياموزيد. و نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد. شما نماز را هيچ وقت می گذاريد تا وقتی امام زمان (ع) آمد بخوانيد؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است.

منطق حاكمِ خمين را نداشته باشيد كه می گفت: بايد معاصی را رواج داد تا امام زمان (ع) بيايد! اگر معصيت رواج پيدا نكند، حضرت ظهور نمی كند! اينجا ننشينيد فقط مباحثه كنيد؛ بلكه در ساير احكام اسلام مطالعه كنيد؛ حقايق را نشر دهيد؛ جزوه بنويسيد و منتشر كنيد. البته مؤثر خواهد بود. من تجربه كرده ام كه تأثير دارد.

[روايت سوم ]

عليّ عن أبيه، عن النَّوفَلي، عن السكوني، عن أبي عبد اللَّه، عَلَيْهِ السَّلام، قال قال رَسُولُ اللَّهِ (ص) الفُقَهاءُ أُمَناءُ الرُّسُلِ ما لَمْ يَدْخُلُوا في الدُّنيا. قِيلَ يا رَسول اللَّه وَ ما دُخولهم فی الدُّنيا؟ قالَ: اتِّباعُ السُّلْطَانِ. فَإذا فَعَلُوا ذلِكَ، فَاحذَرُوهُمْ عَلی ديِنِكُمْ.

رسول اكرم (ص) می فرمايد: «فقها امين و مورد اعتماد پيامبرانند تا هنگامی كه وارد (مطامع و لذايذ و ثروتهای ناروای) دنيا نشده باشند. «گفته شد: ای پيغمبر خدا وارد شدنشان به دنيا چيست». می فرمايد: «پيروی كردن قدرت حاكمه. بنا بر اين اگر چنان كردند، بايستی از آنها بر دينتان بترسيد و پرهيز كنيد.»

بررسی تمام اين روايت محتاج به بحث طولانی است، ما فقط در باره جمله الفقهاء امناء الرسل، كه مورد نظر و مربوط به «ولايت فقيه» می باشد، صحبت می كنيم. ابتدا بايد ديد پيغمبران چه وظايف و اختيارات و شغلی دارند، تا معلوم شود فقها، كه مورد اعتماد و امانتدار ايشان هستند، چه وظايفی بر عهده دارند.

هدف بعثتها و وظايف انبيا

به حكم عقل و ضرورت اديان، هدف بعثت و كار انبيا (ع) تنها مسأله گويی و بيان احكام نيست. اين طور نيست كه مثلًا مسائل و احكام از طريق وحی به رسول اكرم (ص) رسيده باشد و آن حضرت و حضرت امير المؤمنين و ساير ائمه (ع) مسأله گوهايی باشند كه خداوند آنان را تعيين فرموده تا مسائل و احكام را بدون خيانت برای مردم نقل كنند؛ و آنان نيز اين امانت را به فقها واگذار كرده باشند تا مسائلی را كه از انبيا گرفته اند بدون خيانت به مردم برسانند، و معنای الفقهاء امناء الرسل اين باشد كه فقها در مسأله گفتن امين باشند.

در حقيقت، مهمترين وظيفه انبيا (ع) برقرار كردن يك نظام عادلانه اجتماعی از طريق اجرای قوانين و احكام است، كه البته با بيان احكام و نشر تعاليم و عقايد الهی ملازمه دارد. چنانكه اين معنی از آيه شريفه به وضوح پيداست «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.» هدف بعثتها، به طور كلی، اين است كه مردمان بر اساس روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتيب پيدا كرده، قد آدميت راست گردانند. و اين با تشكيل حكومت و اجرای احكام امكان پذير است.

خواه نبی خود موفق به تشكيل حكومت شود، مانند رسول اكرم (ص)، و خواه پيروانش پس از وی توفيق تشكيل حكومت و برقراری نظام عادلانه اجتماعی را پيدا كنند. خداوند متعال كه در باب «خمس» می فرمايد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبی .» يا در باره «زكات» می فرمايد «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً ..» يا در باره «خراجات» دستوراتی صادر می فرمايد، در حقيقت رسول اكرم (ص) را نه برای فقط بيان اين احكام برای مردم، بلكه برای اجرای آنها موظف می كند.

همان طور كه بايد اينها را ميان مردم نشر دهد، مأمور است كه اجرا كند: مالياتهايی نظير خمس و زكات و خراج را بگيرد و صرف مصالح مسلمين كند؛ عدالت را بين ملتها و افراد مردم گسترش دهد، اجرای حدود و حفظ مرز و استقلال كشور كند، و نگذارد كسی ماليات دولت اسلامی را حيف و ميل نمايد.

اين كه خداوند رسول اكرم (ص) را رئيس قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.» مراد اين نبوده كه اگر پيغمبر اكرم (ص) مسأله گفت، قبول كنيم و عمل نماييم. عمل كردن به احكام، اطاعت خداست. همه كارهای عبادی و غير عبادی كه مربوط به احكام است اطاعت خدا می باشد. متابعت از رسول اكرم (ص) عمل كردن به احكام نيست، مطلب ديگری است.

البته اطاعت رسول اكرم (ص) به يك معنا اطاعت خداست، چون خدا دستور داده از پيغمبرش اطاعت كنيم. اگر رسول اكرم (ص) كه رئيس و رهبر جامعه اسلامی است، امر كند و بگويد همه بايد با سپاه اسامه به جنگ بروند، كسی حق تخلف ندارد. اين، امر خدا نيست، بلكه امر رسول است. خداوند حكومت و فرماندهی را به آن حضرت واگذار كرده است، و حضرت هم بنا بر مصالح به تدارك و بسيج سپاه می پردازد؛ والی و حاكم و قاضی تعيين می كند، يا بر كنار می سازد.

فقها در اجرای قوانين و فرماندهی سپاه و اداره جامعه و دفاع از كشور و دادرسی و قضاوت مورد اعتماد پيامبرند بنابر اين، الفقهاء أمناء الرسل يعنی كليه اموری كه به عهده پيغمبران است، فقهای عادل موظف و مأمور انجام آن اند.

گر چه «عدالت» اعم از «امانت» است و ممكن است كسی در امور مالی امين باشد اما در عين حال عادل نباشد، لكن مراد از امناء الرسل كسانی هستند كه از هيچ حكمی تخلف نكنند، و پاك و منزه باشند، چنانكه در ذيل حديث می فرمايد ما لم يدخلوا فی الدنيا. يعنی تا هنگامی كه به منجلاب دنيا طلبی درنيامده اند. پس اگر فقيهی در فكر جمع آوری مال دنيا باشد عادل نيست، و نمی تواند امين رسول اكرم (ص) و مجری احكام اسلام باشد.

فقط فقهای عادلند كه احكام اسلام را اجرا كرده نظامات آن را مستقر می گردانند، حدود و قصاص را جاری می نمايند، حدود و تماميت ارضی وطن مسلمانان را پاسداری می كنند. خلاصه، اجرای تمام قوانين مربوط به حكومت به عهده فقهاست: از گرفتن خمس و زكات و صدقات و جزيه و خراج، و صرف آن در مصالح مسلمين، تا اجرای حدود و قصاص، كه بايد تحت نظر مستقيم حاكم باشد و ولیّ مقتول هم بدون نظارت او نمی تواند عمل كند حفظ مرزها، و نظم شهرها همه و همه.

همان طور كه پيغمبر اكرم (ص) مأمور اجرای احكام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهای عادل هم بايستی رئيس و حاكم باشند، و اجرای احكام كنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند.

حكومت بر وفق قانون

چون حكومت اسلام حكومت قانون است، قانون شناسان، و از آن بالاتر دين شناسان، يعنی فقها، بايد متصدی آن باشند. ايشان هستند كه بر تمام امور اجرايی و اداری و برنامه ريزی كشور مراقبت دارند. فقها در اجرای احكام الهی امين هستند.

در اخذ ماليات، حفظ مرزها، اجرای حدود امينند. نبايد بگذارند قوانين اسلام معطل بماند، يا در اجرای آن كم و زياد شود. اگر فقيه بخواهد شخص زانی را حد بزند، با همان ترتيب خاص كه معين شده بايد بياورد در ميان مردم، و 100 تازيانه بزند. حق ندارد يك تازيانه اضافه بزند، يا ناسزا بگويد، يك سيلی بزند، يا يك روز او را حبس كند. هم چنين، اگر به اخذ ماليات پرداخت، بايد روی موازين اسلام، يعنی بر وفق قانون اسلام، عمل كند. حق ندارد يك شاهی اضافه بگيرد.

نبايد بگذارد در بيت المال هرج و مرج واقع شود، و يك شاهی ضايع گردد. اگر فقيهی بر خلاف موازين اسلام كاری انجام داد. «نعوذ باللَّه» فسقی مرتكب شد، خود به خود از حكومت منعزل است، زيرا از امانتداری ساقط شده است.

حاكم در حقيقت قانون است. همه در امان قانون اند، در پناه قانون اسلام اند. مردم و مسلمانان در دايره مقررات شرعی آزادند، يعنی بعد از آن كه طبق مقررات شرعی عمل كردند، كسی حق ندارد بگويد اينجا بنشين يا آنجا برو. اين حرفها در كار نيست. آزادی دارند و حكومت عدل اسلامی چنين است. مثل اين حكومتها نيست كه امنيت را از مردم سلب كرده اند. هر كس در خانه خود می لرزد كه شايد الان بريزند و كاری انجام دهند.

چنانكه در حكومت معاويه و حكومتهای مانند آن امنيت را از مردم سلب نموده و مردم امان نداشتند. به تهمت يا صرف احتمال می كشتند، تبعيد می كردند، و حبس می كردند حبسهای طويل المدة چون حكومت اسلامی نبود. هر گاه حكومت اسلامی تأسيس شود، همه در سايه قانون با امنيت كامل به سر می برند، و هيچ حاكمی حق ندارد بر خلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمی بردارد.

پس، معنای «امين» اين است كه فقها تمام اموری را كه اسلام مقرر داشته به طور امانت اجرا كنند، نه اين كه تنها مسأله بگويند. مگر امام مسأله گو بود و تنها بيان قانون می كرد؟ مگر پيامبران مسأله گو بودند تا فقها در مسأله گويی امين آنها باشند؟ البته مسأله گويی و بيان قوانين هم يكی از وظايف فقهی است، لكن اسلام به قانون نظر «آلی» دارد، يعنی، آن را آلت و وسيله تحقق عدالت در جامعه می داند، وسيله اصلاح اعتقادی و اخلاقی و تهذيب انسان می داند.

قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است. وظيفه مهم پيغمبران اجرای احكام بوده، و قضيه نظارت و حكومت مطرح بوده است.

روايت حضرت رضا (ع) را خواندم كه لو لم يجعل لهم اماماً قيّماً حافظاً مستودعاً، لدرست الملّة .. به طور قضيه كلی می فرمايد برای مردم امامِ قيّمِ حافظِ امين لازم است. و در اين روايت می فرمايد: فقهاء امنای رسل هستند. از اين صغری و كبری برمی آيد كه فقها بايد رئيس ملت باشند، تا نگذارند اسلام مندرس شود و احكام آن تعطيل شود.

چون فقهای عادل در كشورهای مسلمان نشين حكومت نداشته و ولايتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احكام آن تعطيل شده است. فرمايش حضرت رضا (ع) به تحقق پيوسته است. تجربه صحت آن را بر همه ثابت كرده است.

اكنون اسلام مندرس نشده است؟ اكنون كه در بلاد اسلامی احكام اسلام اجرا نمی گردد، حدود جاری نمی شود، احكام اسلام حفظ نشده، نظام اسلام از بين رفته، هرج و مرج و عنان گسيختگی متداول شده، اسلام مندرس نيست؟ آيا اسلام همين است كه در كتابها نوشته شود؟ مثلا در كافی نوشته و كنار گذاشته شود؟ اگر در خارج احكام اجرا نشد، و حدود جاری نگشت، دزد به سزای خود نرسيد، غارتگران و ستمگران و مختلسين به كيفر نرسيدند، و ما فقط قانون را گرفتيم و بوسيديم و كنار گذاشتيم، قرآن را بوسيديم و حفظ كرديم، و شبهای جمعه سوره «ياسين» خوانديم، اسلام حفظ شده است؟

چون بسياری از ما فكر نكرديم كه ملت اسلام بايد با حكومت اسلامی اداره و منظم شود، كار به اينجا رسيد كه نه تنها نظم اسلام در كشورهای اسلامی برقرار نيست و قوانين ظالمانه و فاسد كننده به جای قانون اسلام اجرا می شود، بلكه برنامه های اسلام در ذهن خود آقايان علما هم كهنه شده، به طوری كه وقتی صحبت می شود، می گويند الفقهاء أمناء الرسل يعنی در گفتن مسائل امين هستند.

آيات قرآن را نشنيده می گيرند، و آن همه روايات را كه دلالت دارد بر اين كه در زمان غيبت علمای اسلام «والی» هستند تأويل می كنند كه مراد «مسأله گويی» است. آيا امانتداری اين طور است؟ آيا امين لازم نيست كه نگذارد احكام اسلام تعطيل شود، و تبهكاران بدون كيفر بمانند؟ نگذارد در مالياتها و درآمدهای كشور اين قدر هرج و مرج و حيف و ميل واقع شود و چنين تصرفات ناشايسته بشود؟ بديهی است كه اينها امين لازم دارد. و وظيفه فقهاست كه امانتداری كنند. و در اين صورت امين و عادل خواهند بود.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید