گفتار چهاردهم

گفتار چهاردهم

 

تفكيك ناپذيرى ولايت الهى از ولايت اهل بيت(عليهم السلام)

 

«ولايت مدارى» خصيصه مهم «حزب الله» در قرآن

 

قرآن كريم در دو آيه تعبير «حزب الله» را به كار برده است. يكی از آنها آيه 56 سوره مائده است:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛ ولیّ شما، تنها خدا و پيامبر او است و كسانی كه ايمان آورده اند: همان كسانی كه نماز بر پا می‌دارند و در حال ركوع زكات می‌دهند؛ و هر كس خدا و پيامبر او و كسانی را كه ايمان آورده‌اند ولیّ خود بداند (پيروز است، چرا) كه حزب خدا همان پيروزمندانند.

اين آيه شريفه در مورد انفاق معروف حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نماز در حال ركوع است. مفسران و محدثان شيعه و سنّی در مورد شأن نزول اين آيه چنين گفته‌اند كه سائلی به مسجد آمد و اظهار نياز كرد، ولی كسی به او چيزی نداد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه مشغول نماز و در حال ركوع بود، به آن سائل اشاره فرمود و انگشتر خود را به او داد. پس از اين واقعه، آيه مزبور در شأن و مقام حضرت علی(عليه السلام) نازل شد. كلمه «زكات» ـ كه در اين آيه هم آمده ـ در اصطلاح قرآن كريم به زكات واجب اختصاص ندارد، بلكه اعم از انفاق واجب و مستحب است. در هر صورت، آيه در ادامه می‌فرمايد: كسانی كه ولايت خدا، پيامبر و مؤمنانی را كه اوصافشان ذكر شد، بپذيرند، آنان از «حزب اللّه» هستند. بنابراين خدای متعال در اين آيه «اهل ولايت» و «حزب اللّه» را يكی قرار داده است.

دومين آيه‌ای كه تعبير حزب الله در آن آمده، آيه 22 سوره مجادله است:

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ قومی را نيابی كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و (در عين حال) كسانی را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‌اند ـ هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند ـ دوست بدارند. در دل اينها است كه (خدا) ايمان را نوشته و آنها را با روحی از جانب خود تأييد كرده است، و آنان را به بهشت‌هايی كه از زير (درختان) آن جوی‌هايی روان است در می‌آورد؛ هميشه در آن جا ماندگارند؛ خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند؛ اينانند حزب اللّه، آری، حزب خدا است كه رستگارانند.

خداوند در اين آيه نيز اوصاف «اهل ولايت» و «حزب اللّه» را ذكر نموده و می فرمايد: مردمی را نخواهی يافت كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و در عين حال با دشمنان خدا و پيامبر دوستی كنند؛ حتی اگر آن دشمنان پدرانشان، فرزندانشان، برادرانشان يا اهل فاميل و نزديكانشان باشند. آری، اگر كسی ايمان به خدا داشته باشد، هرگز با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار نخواهد كرد. هيچ گاه «ايمان به خدا» با «دوستی با دشمنان خدا» جمع نمی‌شود. آن گاه می‌فرمايد، پاداش عملكرد آنان اين است كه خداوند ايمان را در دل ايشان ثابت كرده است: كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ. پاداش ديگر آنان، تأييد به وسيله روح الهی است: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ. «روح الهی» يكی از فرشتگان بزرگ و مقرّب درگاه الهی است. اين دو پاداش مربوط به «دنيا» است. پاداش اخروی آنان نيز وارد شدن به بهشت خداوند است: وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها. پاداش ديگر آنان كه از همه مهم تر است «رضوان اللّه» و خشنودی خداوند از آنان است: رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ . از نظر قرآن كريم بزرگ ترين پاداش الهی برای بندگان «رضوان الهی» است: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛2 و خشنودی خدا بزرگ تر است. اين است همان كام يابی بزرگ.

اما اين كه خشنودی خدا چيست و اثر آن چگونه ظاهر می‌شود و اساساً چگونه اين نعمت از همه نعمت‌های بهشتی بالاتر است، پرسش‌هايی است كه خارج از بحث فعلی مااست. به هر حال خدای متعال بالاترين پاداش را برای بندگان و اوليای خود «رضايت» خويش قرار داده است، و اهل ولايت مشمول چنين پاداشی هستند. اين رضايت يك «رضايت طرفينی» بين خدا و اهل ولايت است. هم خداوند از آنان راضی است و هم آنان از خداوند نهايت خشنودی را دارند: رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ. در نهايت می‌فرمايد: اينان حزب اللّه هستند و فلاح و رستگاری برای آنان خواهد بود: أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

از مطالعه و تطبيق اين دو آيه (56 مائده و 22 مجادله) به خوبی به دست می‌آيد كه اهل بيت(عليهم السلام) مصداق تام و كامل «حزب الله» هستند. بالاترين مراتب رستگاری از آنِ ايشان است و علاوه بر آن، در اين دنيا همواره مورد تأييد خداوند هستند: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ. اگر ادعا كنيم اين گونه تأييد الهی (تأييد بِرُوح مِنْهُ) بزرگ ترين نعمت الهی در اين دنيا است، سخنی به گزاف نگفته ايم. در اين عالم نعمت‌های فراوانی وجود دارد كه همه انسان‌ها اعمّ از مؤمن و كافر در آن شريكند؛ مثل: حيات، عقل، سلامتی، خوراك، پوشاك و مسكن. اما در اين ميان نعمت‌هايی نيز وجود دارد كه مختص كسانی است كه از عقل خود به درستی استفاده كنند. اگر انسانی از عقل خود به درستی استفاده كند خداوند بر نورانيت عقلش می‌افزايد. نعمت هدايت در ابتدا در اختيار همگان است، اما تنها كسانی كه اهل تقوا هستند از اين نعمت استفاده می‌كنند. نتيجه آن نيز اين است كه استحقاق بهره مندی از امدادها و تأييدهای غيبی الهی را پيدا می‌كنند. در اين بين، بالاترين مرتبه برخورداری از تأييد غيبی الهی نيز اين است كه خداوند به وسيله فرشته‌ای بسيار با عظمت و عالی مقدار كسی را تأييد كند. اين فرشته انسان را در مقابل شيطان و ساير عوامل انحراف حفظ نموده و نمی‌گذارد مغلوب شيطان واقع شود. در هر صورت، اين گروهی كه شايستگی دريافت تأييدات الهی را با مراتب مختلف آن پيدا می‌كنند «حزب الله» ناميده می‌شوند.

در مقابل «حزب الله»، گروه ديگری هستند كه قرآن آنها را «حزب الشيطان» ناميده است. تعبير «حزب الشيطان» در قرآن فقط در آيه 19 سوره مجادله آمده و قرآن قبل از آن كه در همين سوره (آيه 22) از «حزب الله» و اوصاف آنان سخن بگويد، طی چند آيه (آيات 14 تا 19) از «حزب الشيطان» و ويژگی‌های آنان سخن گفته است. «حزب الله» كسانی هستند كه خدا را به «ولايت» پذيرفته‌اند و او را «ولیّ» خويش قرار داده اند. پس از پذيرش ولايت الهی نيز هنگامی كه برای ايشان پيامبری معرفی گردد، «ولايت پيامبر» را پذيرا می‌گردند. آنان هم چنين پس از ولايت پيامبر، ولايت جانشينان آن حضرت، يعنی «ولايت ائمه» را نيز می‌پذيرند. در اين حالت، آخرين وظيفه خويش را به انجام رسانده‌اند و خداوند نيز بالاترين پاداش خود را به آنان عطا می‌كند. در مقابل، «حزب الشيطان» از ولايت خدا، ولايت پيامبر(صلی الله عليه وآله) و ولايت ائمه(عليهم السلام) بی بهره‌اند و خود را تحت ولايت شيطان قرار داده‌اند و او را فرمان می‌برند.

 

ولايت مداری، نيازمند دو عامل مهم

بايد توجه داشت كه ولايت الهی و ولايت پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين و ائمه اطهار(عليهم السلام) دارای مراتب مختلفی است و همه كسانی كه از اين ولايت برخوردارند در يك درجه نيستند. برای رسيدن به بالاترين مراتب اين ولايت به دو چيز نياز است: 1. معرفت و شناخت؛ 2. داشتن اراده قوی و التزام عملی.

در طول تاريخ اسلام تا كنون، عده‌ای پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) را شناخته و به آن حضرت ايمان آورده‌اند و آنچه در اختيار داشته‌اند در راه تقويت اسلام به كار برده و در اين امر از خود كوتاهی نشان نداده اند؛ اما مشكل آنان در «شناخت جانشين پيامبر» بوده است. البته هميشه هم در اين كار مقصّر نبوده اند، بلكه بسياری از آنان توفيق شناخت نصيبشان نگشته است و اگر ولايت اهل بيت(عليهم السلام) برای آنان ثابت می‌شد از پذيرش آن ابايی نداشتند. اينان از جهت ولايت ائمه(عليهم السلام) در استضعاف يا كمبود معرفت قرار گرفته اند.

عده ديگری نيز در عامل اول (شناخت) مشكلی نداشته‌اند و مشكل آنان در عامل دوم بوده است. آنان در عمل از خود كوتاهی و تقصير نشان داده و وظيفه عملی خود را به جا نياورده اند.

در سوی ديگر نيز كسانی كه همه مراحل معرفت، اعم از معرفت خدا، معرفت رسول خدا و معرفت جانشينان پيامبر را به دست آورند و در مقام عمل نيز دستورات آنان را به كار بندند و از امتحان سرفراز و پيروز بيرون آيند، مصداق «حزب اللّه» بوده و فلاح مطلق برای چنين افرادی است: أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.3

بنابراين انسان برای درآمدن در زمره «حزب الله» و «اهل ولايت» نيازمند دو توفيق از ناحيه خداوند است: يكی توفيق در كسب معرفت و شناخت، و ديگری توفيق عمل به معرفت كسب شده. يكی از امتحان‌های دشوار الهی نيز در «مقام عمل» آن گاه ظاهر می‌شود كه منافع و لذت‌های زندگی دنيايیِ يك شخص با اعتقاداتش هم خوانی و هم سويی نداشته باشد؛ به عبارت ديگر، چنان چه بخواهد بر طبق اعتقاداتش عمل كند، مجبور باشد از بعضی لذت‌ها و خوشی‌ها صرف نظر كند. در چنين جايی زمينه امتحان برای او فراهم می‌شود: آيا منفعت و لذت خويش را مقدم بدارد يا بدان چه ايمان آورده ملتزم شود؟! آيا اگر چنين امتحانی برای ما پيش بيايد، به پيمان و بيعتی كه با اوليای خدا بسته ايم وفادار خواهيم ماند؟!

 

تأملی در مفهوم «ولايت»

مطلبی كه مناسب است در اين جا كمی درباره آن تأمل كنيم اين است كه اصولا منظور از ولايت خدا، ولايت پيامبر(صلی الله عليه وآله) و ولايت ائمه معصومين(عليهم السلام) چيست؟ برای پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد يادآور شويم كه معمولا همه واژه‌های يك زبان عيناً به زبان ديگر قابل ترجمه نيست. كسانی كه با زبان شناسی و زبان‌های مختلف آشنا هستند و يا دستی در ترجمه دارند به اين مطلب واقفند. برای مثال، گاه در ترجمه يك لغت از زبانی به زبان ديگر نمی‌توان يك كلمه كه به طور دقيق آن واژه را به زبان ديگر برگرداند پيدا كرد و بايد از دو يا چند كلمه كمك گرفت. يكی از واژه‌هايی كه در برگردان از فارسی به عربی چنين مشكلی دارد واژه «ولايت» است.

«ولايت» را گاه به «دوستی» ترجمه می‌كنند. اگر اين معنا را بگيريم، اهل ولايت كسانی هستند كه اهل بيت(عليهم السلام) را دوست می‌دارند. گاهی نيز «ولايت» را به «اطاعت» معنا می‌كنند. طبق اين معنا، اهل ولايت يعنی كسانی كه از اهل بيت(عليهم السلام) اطاعت می‌كنند. گاه نيز اين كلمه را به «نصرت»، «سرپرستی» و... معنا می‌كنند.

قرآن كريم در موارد متعددی اين كلمه را به كار برده است؛ مثلا می‌فرمايد: ولیّ شما تنها خدا و پيامبر او است و كسانی كه ايمان آورده اند، همان كسانی كه نماز به پا می‌دارند و در حال ركوع زكات می‌دهند... .4 مصداق اين «ولیّ»، حضرت امير(عليه السلام) و پس از آن، ائمه معصومين(عليهم السلام) هستند. اكنون اين پرسش مطرح است كه «ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) » و «ولايت ائمه(عليهم السلام) » به چه معنايی است؟

اگر ولايت را در اين قبيل آيات به معنای «دوست داشتن» بگيريم، در عالم اسلام افرادی كه از اين ولايت محروم باشند بسيار كم هستند؛ حتی می‌توان گفت امروزه ديگر اثری از چنين افراد و گروه‌هايی وجود ندارد و نسل آنان منقرض شده است. در زمان‌های گذشته عده‌ای به عنوان «ناصبی» يا «خارجی» با اهل بيت(عليهم السلام) سر آشتی نداشتند و با آنان دشمنی می‌ورزيدند. به هر حال، در مورد چنين كسانی بايد در اصل ايمانشان نسبت به خدا و پيامبر(صلی الله عليه وآله) شك كرد. با توجه به توصيه‌ها و سفارشاتی كه پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) درباره اهل بيت(عليهم السلام) فرموده است، به طور طبيعی همه افرادی كه به پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) ايمان دارند، بايستی اهل بيت: را نيز دوست داشته باشند.

در هر صورت، امروزه به سختی می‌توان مسلمانی را يافت كه ولايت به معنای دوستی اهل بيت(عليهم السلام) را نداشته باشد. بنده با مسلمانان كشورهای مختلف تماس و معاشرت داشته‌ام و از نزديك ديده‌ام كه همه آنان به اهل بيت(عليهم السلام) علاقه دارند. برخی از اين مسلمانان كه از برادران اهل تسنن هستند، در مقام محبت و اظهار دوستی حتی از ما شيعيان پيشی می‌گيرند. يك بار به اتفاق متولی آستانه حضرت معصومه(عليها السلام) به كشور مالزی سفر كرده بوديم. در يكی از روزها صبحانه را مهمان يك روحانی سنّی مذهب از اهل مصر بوديم. در مجلس ما مهمان ديگری از اهل مصر نيز حضور داشت. مهمان مصری قصيده‌ای در مدح اهل بيت(عليهم السلام) خواند كه بنده و متولی آستانه حضرت معصومه(عليها السلام) هر دو به گريه افتاديم. آری، يك سنّی مذهب در يك كشور غريب، در مدح حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام) شعری آن چنان زيبا و عالی می‌سرايد كه انسان را تحت تأثير قرار می‌دهد! در همين سفر به يكی از شيوخ اهل سنّت كه اهل مصر بود و از طرف «رابطة العالم الاسلامی» ـ وابسته به عربستان ـ در محلی به كار فرهنگی و تبليغی مشغول بود، گفتم: گويا شما به اهل بيت(عليهم السلام) علاقه داشته و آنان را دوست می‌داريد؟ در پاسخ گفت: چه می‌گويی؟! صحبت از دوستی می‌كنی! نَحْنُ مَفْتُونُونَ بِاَهْلِ الْبَيْتِ؛ ما شيفته و شيدای اهل بيت(عليهم السلام) هستيم!

بنابراين اگر «ولايت» به معنای «دوستی» باشد به زحمت می‌توان كسی را يافت كه ادعای اسلام داشته باشد و در عين حال اهل بيت پيغمبر را دوست نداشته باشد. البته در صدر اسلام منافقانی يافت می‌شدند كه در ظاهر به پيامبر(صلی الله عليه وآله) اظهار علاقه می‌كردند، ولی در واقع به پيامبر اسلام(صلی الله عليه وآله) ايمان نداشتند و به همين دليل نيز رابطه آنان با اهل بيت پيامبر خوب نبود.

به هر حال، در مسأله ولايت، امری بالاتر و فراتر از دوست داشتن اهل بيت(عليهم السلام) مطرح است و مقصود از ولايت اهل بيت(عليهم السلام) تنها اظهار محبت و دوست داشتن آنها نيست.

 

«غدير»، ترجمانی گويا از «ولايت»

شايد بهترين و بارزترين چيزی كه می‌تواند مقصود از ولايت اميرالمؤمنين و اهل بيت(عليهم السلام) را روشن كند «حديث غدير» است. داستان غدير به طور متواتر از بزرگان اسلام، اعم از شيعه و سنّی نقل شده است. عده‌ای عمر خويش را در راه تبيين اين مسأله صرف كرده اند. يكی از آن افراد در عصر ما علامه امينی رضوان الله عليه است. كتاب شريف «الغدير» كه حاصل عمر آن بزرگوار محسوب می‌شود دايرة المعارفی بزرگ و جامع، درباره حديث غدير و ماجرای فراموش نشدنی غدير خم است. مرحوم علامه امينی اين كتاب را در چندين جلد به نگارش در آورده كه متأسفانه هنوز جلدهای آخر آن به چاپ نرسيده است. آن مرحوم برای تأليف اين مجموعه ارزشمند زحمات زيادی كشيد و خون دل فراوان خورد كه در اين جا مجال ذكر آن نيست. در هر صورت، «مسأله غدير» مسأله‌ای بسيار مهم و از هر حيث درخور توجه و تأمل است.

پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) پيش از عزيمت برای آخرين حج خويش، كه به «حجة الوداع» معروف گشت، دستور داد اعلام كنند همه مسلمانان و كسانی كه می‌توانند، از همه نقاط سرزمين اسلامی، برای فراگرفتن مناسك حج عازم مكه شوند. به همين دليل در آن سال پرجمعيت ترين اجتماع مسلمانان در آن روزگار، اعمال حج را به همراه پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) به جای آوردند. اعمال حج به پايان رسيد و مسلمانان برای عزيمت به شهر و ديار خود از مكه خارج شدند. هنگامی كه به محلی رسيدند كه راه كاروان‌ها از يكديگر جدا می‌شد، پيامبر(صلی الله عليه وآله) دستور دادند كه همه توقف كنند و بارها را بر زمين بگذارند. طبق آنچه در روايات اسلامی آمده، دليل اين كار پيامبر(صلی الله عليه وآله) نيز اين بود كه جبرئيل نازل شد و از سوی پروردگار متعال پيام مهمی آورد كه پيامبر(صلی الله عليه وآله) می‌بايست آن را در همان جا به مردم اعلام كند. نزديك ظهر بود و آفتاب به شدت می‌تابيد. آن حضرت دستور دادند كسانی كه جلوتر رفته‌اند بازگردند و هم چنين صبر كردند تا كسانی كه هنوز نرسيده بودند به آنان ملحق شوند. پيام مهمی در كار است كه بايد همه مسلمانان حضور داشته باشند.

آيا می‌توان گفت اين همه تشريفات برای اين نكته بود كه آن حضرت بفرمايند: علی را دوست بداريد؟! مگر پيش از اين آيات متعددی درباره محبت اهل بيت وارد نشده بود؟ مگر آن حضرت بارها در طول زندگی خويش درباره مودت و محبت به اميرالمؤمنين(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام) سفارش نفرموده بود؟! اساساً چه احتياجی بود كه در آخرين سال حيات پيامبر(صلی الله عليه وآله) و در آن آفتاب سوزان و آن اجتماع بسيار عظيم به مردم پيام محبت داده شود؟!

به اجماع شيعه و سنّی، در آن روز اين آيه شريفه نازل شد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ؛5ای پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنی رسالت الهی را ابلاغ نكرده ای، و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه كافران را هدايت نمی‌كند.

خدا به پيامبرش می‌فرمايد: اگر اين پيام را به مردم نرسانی، اصل رسالت خويش را ابلاغ ننموده ای: وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ؛ و در ابلاغ اين پيام از مردم نترس، خدا تو را محافظت می‌فرمايد: وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ. آيا گفتن اين سخن كه: «علی را دوست بداريد» آن قدر خطرساز بود كه برای اقدام به آن بايد حفاظت پيامبر(صلی الله عليه وآله) از طرف خداوند تضمين شود؟!

از اين رو بايد گفت كه مسأله غدير فراتر از محبت و مودت است. پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) آن روز مسأله «ولايت» را مطرح كرد و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیُّ مَوْلاهُ. اكنون سؤال اين است كه معنای اين ولايت چيست؟

 

ريشه لغوی ولايت

«ولايت» از ماده «ول ی» بوده و آن در هنگامی است كه دو چيز در كنار هم يا پشت سر هم به گونه‌ای قرار گيرند كه مانعی بين آنها نباشد؛ برای مثال گفته می‌شود: هذا العدد يلی عدداً آخر؛ يعنی: اين عدد دنبال عدد ديگر است؛ مانند عدد سه كه دنبال عدد دو است. برای توضيح آن می‌توان از واژه‌های «ارتباط»، «پيوند» و «اتصال» استفاده كرد كه البته هيچ كدام معادل دقيقی برای اين كلمه نيستند.

هر گاه اين واژه در مورد دو موجود ذی شعور، مانند دو انسان، به كار رود، بدان معنا است كه يك رابطه قوی بين آن دو وجود دارد كه تمام شؤون وجودی ايشان را فرا گرفته است. رابطه‌ای كه در اين حالت بين دو انسان وجود دارد با رابطه‌ای كه بين دو جسم وجود دارد متفاوت است. به ديگر سخن، ماده «ول ی» معنای عامّی دارد كه هر گاه در مورد انسان به عنوان يك موجود ذی شعور به كار رود، بايد شؤونات انسانی را در پيوند دو انسان مدّنظر قرار داد. پيوند مورد نظر پيوندی است كه دو انسان را چنان به هم نزديك می‌كند كه هيچ مانعی بين آن دو باقی نمی‌ماند.

شؤون اصلی انسان را می‌توان سه چيز دانست: 1. شناخت (بينش) 2. عواطف و ميل‌ها (گرايش) 3. كُنش، كه حاصل جمع و برآيند دو مورد قبل، يعنی بينش و گرايش است. هرگاه ماده «ول ی» در مورد دو انسان به كار رود بدان معنی است كه آنها تا بدان حد به يكديگر نزديك شده‌اند كه در امور سه گانه فوق يكی گشته اند؛ يعنی شناخت‌ها و معرفت‌های ايشان شبيه هم است، عواطف و احساسات آنها به هم آميخته و همديگر را دوست دارند، و در نهايت رفتارشان نيز مشابه هم است. مفهوم حقيقی ولايت بيان گر چنين رابطه‌ای است.

بنابراين رابطه ولايت، رابطه‌ای طرفينی است و دو طرف نسبت به يكديگر دارای تأثير و تأثر هستند. طبيعی است وقتی دو دوست فكرشان يكی و عواطف آنها مشترك شد، در عمل و رفتار يكديگر اثر می‌گذارند. هم اين در او اثر می‌گذارد و هم او در اين مؤثر است:

 

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض؛6 و مردان و زنان با ايمان، اوليای يكديگرند.

هم اين مؤمن ولیّ آن مؤمن است و هم آن مؤمن، ولیّ اين مؤمن است و هر دو در يكديگر اثر می‌گذارند. البته موجود ذی شعور تنها به انسان اختصاص ندارد و گاه ممكن است اين رابطه بين «انسان» و «خدا» به وجود بيايد.

 

تبيين رابطه ولايت بين «خدا» و «انسان»

درمواردی كه رابطه «ولايت» بين «انسان» و «خدا» برقرار می‌شود، آيا اين رابطه بدان معنا است كه خدا در ما اثر می‌گذارد و ما نيز در خدا اثرگذار هستيم؟! پاسخ روشن است: مسلّماً در اين حالت، تعامل و تفاعل در ميان نيست، بلكه تأثيرگذاری تنها از جانب خدا است. رابطه ولايت بين انسان و خدا بدين معنی است كه شناخت انسان، شناخت خدايی، محبتش محبت خدايی و رفتارش رفتار خدايی می‌شود. چنين انسانی خدا را بيش از همه دوست دارد:

وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ7 كسانی كه ايمان آورده‌اند به خدا محبت بيشتری دارند.

بنابراين در رابطه ولايت بين خدا و انسان، خدا از انسان تأثير نمی‌پذيرد، و اساساً خداوند تحت تأثير هيچ موجودی واقع نمی‌شود. البته در اين جا نيز ولايتْ طرفينی است. هم گفته می‌شود: اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا؛8 و هم گفته می‌شود: اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيًّا وَلِیُّ اللّه، و يا: أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛9 آگاه باشيد كه بر اوليای خدا نه بيمی است و نه آنان اندوهگين می‌شوند.

اما با وجودی كه در اين جا نيز ولايت، طرفينی است، تأثير تنها از يك طرف است. به ديگر سخن، رابطه اتصال و پيوند دوطرفی است، هم انسان به خدا و هم خدا به انسان نزديك است؛ ولی تأثير و تأثر، طرفينی نيست.

علاوه بر دو فرد انسان، يا خدا و انسان، رابطه ولايت گاهی نيز بين «فرد» و «جامعه» برقرار می‌شود:

النَّبِيُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ10 پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر (و نزديك تر) است.

در اين جا يك طرف رابطه ولايت، شخص «پيامبر» و طرف ديگر آن «امت اسلامی» است. گاهی از اين ولايت به «ولاية النبی علی الأُمة» تعبير می‌شود. به طور كلی هر گاه «ولايت امر» گفته می‌شود، ارتباط مجموعه‌ای از انسان‌ها با «ولیّ امر» منظور است. بنابراين «ولیّ امر مسلمين» كسی است كه دارای ارتباط نزديك و محكم با مردمی است كه در امور اجتماعی و سياسی، بدون هيچ فاصله‌ای پشت سر او حركت می‌كنند و از او اثر می‌پذيرند.

 

پذيرفتن ولايت پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) ، لازمه پذيرش ولايت الهی

ولايت در اصل تنها برای خدا است: اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا.11 اما ممكن است خداوند خود برای افراد ديگری نيز جعل ولايت كند؛ چنان كه اين كار را در مورد پيامبر(صلی الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) انجام داده است:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛12 ولیّ شما، تنها خدا و پيامبر او است و كسانی كه ايمان آورده اند: همان كسانی كه نماز بر پا می‌دارند و در حال ركوع زكات می‌دهند.

خداوند پس از خويش كه ولايت ذاتی و اصيل بر انسان‌ها دارد، بالاترين مرتبه ولايت را برای پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) قرار داده است. او بالاترين انسانی است كه مؤمنان بايد رابطه ولايت با او برقرار كنند. آنان چون پيامبر(صلی الله عليه وآله) را «ولیّ» خود قرار می‌دهند، از اين رو شناخت و معرفت خويش را تابع او می‌سازند و دينشان را از او فرا می‌گيرند:

كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ13 همان‌طور كه در ميان شما، فرستاده‌ای از خودتان روانه كرديم كه آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك گرداند، و به شما كتاب و حكمت می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستيد به شما ياد می‌دهد.

البته اين تبعيت و دنباله روی بر اساس محبت است و مؤمنان بالاترين رابطه محبت را با پيامبر(صلی الله عليه وآله) برقرار می‌سازند.

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛14 بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروی كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

اگر در دوست داشتن خدا صادق هستيد بايد تابع من (پيامبر) باشيد؛ چون من نماينده خدا بوده و بيان كننده خواسته‌های خداوند از شما هستم.

اگر كسی ديگری را دوست داشته باشد، در پی آن است كه بداند محبوبش از او چه می‌خواهد تا آن را انجام دهد. از اين رو اين آيه نيز می‌فرمايد، اگر خدا را دوست داريد بايد در پی خواست خداوند و پيروی از آن باشيد. خواست خدا را هم پيامبر برای شما بيان می‌كند. از اين رو اگر واقعاً به خداوند محبت راستين داريد، بايد از پيامبر(صلی الله عليه وآله) اطاعت كنيد. دليل اين امر نيز آن است كه شما به طور مستقيم با خدا مرتبط نيستيد و خواسته‌های او را دريافت نمی‌كنيد؛ بنابراين نمی‌دانيد محبوبتان از شما چه می‌خواهد:

وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَی الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ؛15 و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند، ولی خدا از ميان فرستادگانش هر كه را بخواهد برمی گزيند.

شما خود در آن مرتبه از وجود و كمال نيستيد كه بتوانيد به طور مستقيم با خدا رابطه داشته باشيد، ولی خداوند كسانی را انتخاب كرده كه آنان اين لياقت را دارند و از طريق آنان خواسته هايش را به شما می‌رساند. اكنون كه خواسته‌های خداوند از طريق پيامبر به شما رسيد، اگر در دوست داشتن خدا ثابت قدم هستيد، از تعاليم پيامبر تبعيت كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد.

آيا برای عاشق چيزی مطلوب تر از اين وجود دارد كه معشوقش او را دوست داشته باشد؟! آيا چيزی برای او خوش آيندتر از اين هست كه بداند معشوقش از وی راضی و خشنود است؟! برای عاشق، ديدن لبخند معشوق و جلب رضايت او بسيار شيرين است. حال اگر اين معشوق خدای متعال باشد، رضايت او بالاترين ارزش است:

وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛16 و خشنودی خدا بزرگ تر است. اين است همان كام يابی بزرگ.

به هر حال، لازمه پذيرش ولايت الهی آن است كه شناخت خود را از خدا دريافت كنيد؛ و محبت او را به دل داشته باشيد. هر گاه چنين رابطه معرفت و محبتی با خدا برقرار كرديد، طبيعتاً رفتارتان بايد تابع اراده او باشد. اين همان «ولاية اللّه» است. مرتبه نازل اين ولايت در رسول خدا(صلی الله عليه وآله) تحقق پيدا می‌كند. پس از رسول خدا(صلی الله عليه وآله) نيز اين ولايت در حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) متجلی است. آن حضرت در آيه شريفه 55 سوره مائده به «الذين آمنوا...» معرّفی شده است. بنا به گفته محدثان و مفسران شيعه و سنّی، اين آيه در شأن حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) نازل گشته است. پس از آن حضرت نيز ساير ائمه اطهار(عليهم السلام) با ادله خاص مشمول اين ولايت هستند.

بنابراين ترديدی نيست كه هر كس واقعاً ايمان داشته و تحت ولايت الهی در آمده باشد، بايد از «ولايت رسول خدا(صلی الله عليه وآله)» بهره مند باشد و با تمام وجود پيامبر(صلی الله عليه وآله) را دوست بدارد و از دستورات آن حضرت پيروی كند.

 

ولايت در اسلام، منحصر به رسول اكرم(صلی الله عليه وآله)

مسلمانان و كسانی كه از «ولايت رسول الله(صلی الله عليه وآله)» برخوردار شده اند، در اين كه بايد شناخت‌های دينی خود را از پيامبر(صلی الله عليه وآله) دريافت كنند اختلافی ندارند. اختلاف در اين است كه پس از آن حضرت سخن چه كسی حجت است و برای شناخت هايمان بايد به چه كسی رجوع كنيم. اكثر مسلمانان معتقدند كه بعد از پيامبر(صلی الله عليه وآله) كسی كه بتواند به ما به طور مستقيم شناخت صحيح و يقينی بدهد وجود ندارد! بنابراين سخن هيچ كس حجت نيست و ما حجتی غير از قرآن كه كلام خدا است نداريم! در مقابل، گروهی ديگر معتقدند كه ادله متعددی وجود دارد كه تكليف مسلمانان را پس از پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) روشن كرده است؛ نظير اين آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛17

و هم چنين حديث معروف ثقلين: إنّی تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِی... .18

در اين حديث، عترت پيامبر، عِدل و هم سنگ كتاب خدا معرفی شده اند. از اين رو از آن استفاده می‌شود كه اعتبار سخن آنان همانند كلام خدا می‌باشد. به همين دليل هم هست كه ما شيعيان به خاندان پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) همانند خود آن حضرت عشق می‌ورزيم؛ چه اين كه ائمه اطهار(عليهم السلام) همانند پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) در نزد خدا دارای قرب و منزلت هستند.

ولايت الهی كه ابتدا در رسول خدا(صلی الله عليه وآله) تحقق يافته، پس از آن حضرت در كسی جلوه گر می‌شود كه پيامبر(صلی الله عليه وآله) منزلت او را نسبت به خود، مانند منزلت هارون(عليه السلام) به موسی(عليه السلام) دانسته است؛ يعنی آن كسی كه پيامبر(صلی الله عليه وآله) خطاب به او فرمود:

أنْتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إلاّ أنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی؛19 تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، جز اين كه بعد از من پيامبری نيست.

بر اساس اسناد و مدارك معتبری كه شيعه و سنّی نقل كرده اند، پيامبر(صلی الله عليه وآله) اين حديث را خطاب به اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) فرموده است. بر اساس اين حديث، همان‌گونه كه حضرت هارون(عليه السلام) جانشين حضرت موسی(عليه السلام) بود، حضرت علی(عليه السلام) نيز جانشين پيامبر(صلی الله عليه وآله) است و تفاوت آنها فقط در «نبوت» و «امامت» است. از اين رو اهل بيت(عليهم السلام) عِدل رسول خدا(صلی الله عليه وآله) به شمار می‌روند.

بدين ترتيب اگر كسی در پذيرش «ولايت خدا» صادق باشد، لازمه آن، پيروی از پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) و پذيرش ولايت آن حضرت است. هم چنين، اگر كسی در پذيرش «ولايت رسول خدا» صادق باشد، لازمه اش پذيرش «ولايت ائمه اطهار(عليهم السلام)» و پيروی از آنان است؛ چرا كه آنان جانشينان آن حضرت و اطاعتشان به منزله اطاعت رسول خدا(صلی الله عليه وآله) است. تبيين اين نكته برای مردم، بسيار ضروری است؛ چرا كه فقط در اين حالت دين مردم كامل گشته و اعتقادات آنان از نقص و كمبود در امان خواهد بود. هم چنان كه در روايات فراوان و متعدد وارد شده، دين بدون پذيرش ولايت پيامبر و ائمه(عليهم السلام) دين كاملی نخواهد بود.20

پس از كسب «معرفت و شناخت» نسبت به ائمه اطهار(عليهم السلام) ، در مرحله بعد نوبت به «عمل» می‌رسد. لازم است در مقام عمل نيز معصومان(عليهم السلام) را الگوی خويش قرار داده، از آنان پيروی كنيم. برای مسلمانان فرمانده‌ای وجود دارد كه بايد فرمان او را اطاعت و به دنبال او حركت كنند؛ يعنی همان چيزی كه پيامبر خدا(صلی الله عليه وآله) در روز غدير بدان توصيه كرد: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ. اين همان چيزی است كه بر اساس آن، دين كامل گرديد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً.21 اهميت اين مسأله به حدی بود كه جا داشت پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) آن تشريفات را در غدير فراهم سازد. آن حضرت دست كم هفتاد هزار نفر را در صحرای خشك و در زير آفتاب سوزان نگاه داشتند تا پيام ولايت به آنان ابلاغ گردد. آيه قرآن نازل شد كه اگر اين پيام را به مردم نرسانی رسالت تو ناتمام و دين ناقص است.

پر واضح است كه صِرف دوست داشتن علی(عليه السلام) چندان اهميت نداشت كه آن همه تشريفات برای آن فراهم گردد و يا بر اساس آن، دين كامل گردد. اين دوستی‌ای است كه بايد با پيروی عملی از آن بزرگوار و فرمان برداری از آن حضرت همراه باشد. اين دوستی هيچ گاه با دوستی دشمنان خدا و رسول سازگاری ندارد:

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛22 قومی را نيابی كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و (در عين حال) كسانی را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‌اند ـ هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند ـ دوست بدارند. در دل اينها است كه (خدا) ايمان را نوشته و آنها را با روحی از جانب خويش تأييد كرده است، و آنان را به بهشت‌هايی كه از زير [درختان] آن جوی‌ها روان است در می‌آورد؛ هميشه در آن جا ماندگارند؛ خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند؛ اينانند حزب خدا. آری، حزب خدا است كه رستگارانند.

 در اين آيه خدا به پيامبرش می‌فرمايد: نمی‌توانی مردمی را پيدا كنی كه ايمان به خدا و قيامت داشته باشند و در عين حال با دشمنان خدا دوستی داشته باشند! امكان ندارد كسانی كه در قلب و دل خويش به دشمنان خدا احساس تمايل می‌كنند و مخفيانه با آنان سر و سرّی دارند، ايمان به خدا و قيامت داشته باشند. گرچه خودشان قَسَم ياد می‌كنند كه ايمان داريم، ولی قرآن می‌فرمايد دروغ می‌گويد:

إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ؛23 چون منافقان نزد تو آيند، گويند: «گواهی می‌دهيم كه تو واقعاً پيامبر خدايی.» و خدا [هم ] می‌داند كه تو واقعاً پيامبر او هستی، و خدا گواهی می‌دهد كه منافقان سخت دروغ گويند.

منافقان ادعا می‌كنند كه جز اراده خير، صلاح و اصلاحات، قصد ديگری نداريم! ولی قرآن می‌گويد: خدا شهادت می‌دهد كه اين عده دروغ می‌گويند. آنان جز منافع مادی خويش، چيزی ديگر را انتظار ندارند. آنان می‌ترسند كه دشمنان مسلط شوند و آن گاه كلاهشان پس معركه باشد؛ از اين رو از هم اينك برای ارباب خوش رقصی می‌كنند:

فَتَرَی الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْر مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نادِمِينَ؛24 می‌بينی كسانی كه در دل هايشان بيماری است، در دوستی با آنان شتاب می‌ورزند. می‌گويند: «می ترسيم به ما حادثه ناگواری برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح يا امر ديگری را پيش آورد تا از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشيمان گردند.

منافقان می‌گويند: شايد حادثه‌ای پيش آيد و مصيبتی به ما رسد و آن گاه سرمان بی كلاه بماند! اما خداوند می‌فرمايد: باشد كه خدا ورق را برگرداند و آن تهديدات عليه خود دشمنان تحقق يابد و مكر الهی طومار آنان را در هم بپيچد. در آن روز كسانی كه با دشمنان خدا رابطه برقرار كرده و با آنان هم نوايی می‌كنند سخت پشيمان می‌گردند. با عنايت الهی، دير نيست آن روزی كه آمريكا رسوا شود و هيمنه ابرقدرتی اش در هم بشكند. در آن روز كسانی كه تا پيش از آن دم از اين می‌زدند كه چاره‌ای جز ارتباط با آمريكا نداريم، نخواهند توانست از خجالت سر بلند كنند و چاره‌ای ندارند جز اين كه به اشتباه خود اعتراف كرده و رابطه با آمريكا را نفی كنند.

مؤمنان به خدا و قيامت، با دشمنان خدا دشمن‌اند و هرگز با آنان رابطه دوستی برقرار نمی‌كنند. اينان همان «حزب اللّه»اند كه دارای ولايت حقيقی هستند و در نهايت، پيروزی و رستگاری از آنان خواهد بود:

وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛25و هر كس خدا و پيامبر او و كسانی را كه ايمان آورده‌اند ولیّ خود بداند (پيروز است، چرا كه) حزب خدا تنها پيروزمندانند.

 


 1. اين سخنرانی در تاريخ 10/12/80 ايراد شده است.

2. توبه (9)، 72.

3. مجادله (58)، 22.

4. مائده (5) آيه 55ـ56.

5. مائده (5)، 67.

6. توبه (9)، 71.

7. بقره (2)، 165.

8. همان، 257.

9. يونس (10)، 62.

10. احزاب (33)، 6.

11. بقره (2)، 257.

12. مائده (5)، 55.

13. بقره (2)، 151.

14. آل عمران (3)، 31.

15. همان، 179.

16. توبه (9)، 72.

17. مائده (51)، 55.

18. بحار الانوار، ج 23، باب 7، روايت 69.

19. همان، ج 21، باب 27، روايت 5.

20. برخی از اين روايات را در گفتارهای پيشين همين كتاب ذكر كرديم.

21. مائده (5)، 3.

22. مجادله (58)، 22.  

23. منافقون (63)، 1.

24. مائده (5)، 52.

25. همان، 56.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « گفتار سيزدهم گفتار پانزدهم »

پیام هفته

اهمیت تربیت در خانواده
قرآن کريم :عاشِروهُنَّ بِالْمَعْروفِ فَاِنْ كَرِهْتُموهُنَّ فَعَسى اَنْ تَـكْرَهوا شَيْئا وَ يَجْعَلَ اللّه‏ فيهِ خَيْرا كَثيرا؛(سوره نساء، آيه ۱۹)ترجمه: با زنان (خانواده) به شايستگى رفتار كنيد، و اگر آنها به جهتى ناخوشايندتان بودند اظهار نكنيد چه بسا چيزها كه ناپسند شماست، حال آن‏كه خداوند در آن، خير فراوانى براى شما قرار داده است.حدیث: امام صادق(ع) : لَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ يُورِثُ أَهْلَ بَيْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى يُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِيعاً] (مستدرك الوسايل و مستنبط المسایل ج12، ص201، ح13881)ترجمه : مؤمن همواره خانواده خود را از دانش و ادب شايسته بهره مند مى سا...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید