گفتار ششم

گفتار ششم

 

سقيفه، عبرتى مهم در تاريخ اسلام

 

در مباحث گذشته بيان شد كه فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام) به دو دسته تقسيم مى‌شود؛ دسته اول، فضايل و مواهبى است كه خداوند به آن حضرت عطا فرموده است (فضايل اعطايى) و دسته دوم، فضايلى است كه آن حضرت با سعى و تلاش خود آنها را كسب كرده است (فضايل اكتسابى). فضايل اعطايى را نيز به دو دسته تكوينى و تشريعى تقسيم كرديم. آنچه در اين زمان براى ما اهميت بيشترى دارد فضايل تشريعى حضرت على(عليه السلام) است كه مصداق بارز آن مسأله خلافت و امامت آن حضرت است.

 

 

آخرين تدبير پيامبر(صلی الله عليه وآله)  برای تثبيت خلافت امام علی(عليه السلام)

مسأله خلافت و امامت حضرت امير(عليه السلام) از آغاز بعثت پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) و پيش از علنی شدن آن مطرح بوده و بيان آن برای ديگران از ماجرای «يوم الدار» شروع شده و پس از آن به مناسبت‌های گوناگون، تا آخرين لحظات عمر شريف پيامبر(صلی الله عليه وآله) ادامه داشته است. آنچه در ميان تمام موارد برجسته تر از ساير ادله است، داستان غدير است كه درباره آن كتاب‌های فراوانی نوشته شده و بحث‌های بسياری انجام گرفته است. با وجود اين كه از جريان غدير تا رحلت پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) هفتاد روز بيشتر فاصله نبود، لكن طی همين مدت نيز آن حضرت اهتمام زيادی نسبت به تبيين مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) داشتند، تا حجت بر مردم تمام شده و بهانه‌ای برای هيچ كس در اين زمينه باقی نماند. اما با وجود تمام تأكيدات پيامبر(صلی الله عليه وآله) بر اين مسأله، امكان عصيان و مخالفت از بين نرفت؛ چرا كه در غير اين صورت، از سنّت فراگير الهی، كه امتحان و آزمايش انسان‌ها است، تخلف می‌شد. مقدمات امتحان الهی بايد به گونه‌ای مهيا شود كه زمينه اطاعت و عصيان به طور مساوی فراهم باشد.

پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) در آخرين روزهای حيات خود، تدبيری انديشيدند تا كسانی كه احتمالا با خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام) موافق نبودند و ممكن بود در مخالفت با اين امر توطئه چينی كنند در مدينه نباشند. از همين رو دستور تجهيز سپاه را صادر كرده و فرمودند: تمام مسلمانانی كه قادر بر جهاد هستند همراه با اين سپاه برای جهاد به جانب مرزهای روم ـ جايی كه جعفر بن ابی طالب(عليه السلام) و زيد بن حارثه به شهادت رسيده بودند ـ حركت كنند. آن حضرت اسامة بن زيد را كه جوانی برومند بود به جای پدرش كه در جنگ قبل به شهادت رسيده بود، به عنوان فرمانده سپاه منصوب نموده، اصرار كردند كه تمام كسانی كه توانايی شركت در جنگ را دارند تحت امر اسامه برای شركت در جنگ همراه با اين سپاه بروند. مورخان شيعه و سنی نقل كرده‌اند كه تأكيدات پيامبر(صلی الله عليه وآله) برای شركت مسلمانان در اين جنگ به اندازه‌ای بود كه در هيچ يك از جنگ‌ها سابقه نداشت. آن حضرت ضمن تأكيد بر پيوستن افراد به سپاه اسامه، فرمودند: نَفَذُوا جَيْشَ أُسامَة لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُ؛1 خدا لعنت كند كسی را كه از لشكر اسامه تخلف نمايد و در اين جنگ حضور پيدا نكند. اين تدبيری بود برای اين كه كسانی كه احياناً ممكن بود هنگام رحلت پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) فتنه‌ای برپا كنند، در مدينه حضور نداشته باشند، تا مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با مشكلی مواجه نشود.

اما با وجود اصرار فراوان پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) در مورد شركت افراد در جنگ، ابوبكر و عمر همراه با آن سپاه عازم نشدند و به منزل پيغمبر(صلی الله عليه وآله) آمدند. حضرت با ديدن آنان بسيار ناراحت شدند و پرسيدند: مگر من نگفتم كه همه بايد به جهاد بروند و كسی اجازه تخلف از لشكر اسامه را ندارد؟ آنها در جواب گفتند: چون حال شما مناسب نبود، نخواستيم شما را در مدينه تنها بگذاريم و در بين راه از ديگران جويای سلامتی شما شويم! ما به سبب علاقه‌ای كه به شما داشتيم همراه با سپاه نرفتيم و خواستيم در كنار شما حضور داشته باشيم!2

با اين اقدام آنان، اين تدبير پيامبر(صلی الله عليه وآله) نتيجه نداد و كسانی كه بايد در جهاد شركت می‌كردند، از همراهی با سپاه خودداری نموده و از امر حضرت رسول(صلی الله عليه وآله) تخلف كردند. بار ديگر رسول خدا(صلی الله عليه وآله) در آخرين لحظه حيات تدبيری ديگر انديشيدند. آن حضرت در حال احتضار فرمودند: قلم و دواتی بياوريد تا مطلبی را بنويسم كه اگر به آن عمل كنيد هرگز گمراه نشويد. برخی از كسانی كه در آن جا حاضر بودند و شمّ سياسی داشتند و می‌توانستند حوادث را پيش بينی كنند، متوجه شدند كه آنچه پيغمبر(صلی الله عليه وآله)

 

قصد نوشتن آن را دارد به احتمال بسيار قوی در مورد امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است و اين كار مانع اجرای نقشه‌های آنها می‌شود. از اين رو از اين كار ممانعت كردند. بر اساس نقل مورخان و محدثان اهل تسنن، عمر بن خطاب گفت: اِنَّ النَّبِیَّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ؛3 يعنی درد بر پيامبر غلبه كرده است! هم چنين نقل شده است كه وی حتی تعبيری جسارت آميزتر به كار برد و گفت: اِنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله عليه وآله) يَهْجُرُ؛4 يعنی ـ نعوذ بالله ـ رسول خدا هذيان می‌گويد! می‌دانيم كه اين تعبير معمولا در مورد كسی به كار می‌رود كه بخواهند نسبت به او بی اعتنايی كنند و او و سخنش را كم اهميت جلوه دهند.

حضرت رسول(صلی الله عليه وآله) از اين تعبير غضبناك و ناراحت شدند. پس از اين مجادلات، بعضی از اصحاب به آن حضرت عرض كردند، اگر اجازه بفرماييد قلم و دوات بياوريم. حضرت فرمودند أبَعْدَ الَّذی قُلْتُمْ؛5 يعنی، بعد از اين سخنانی كه گفتيد؟! به تعبير ديگر، به اين ترتيب اكنون اگر هم چيزی بنويسم، خواهيد گفت رسول خدا(صلی الله عليه وآله) هذيان نوشته است!

 

ماجرای سقيفه

اين گونه بود كه اين تدبير نيز كه نهايت لطف و رحمت پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) به امت بود، مفيد واقع نشد. سرانجام روح از بدن مبارك پيغمبر(صلی الله عليه وآله) پرواز كرد، در حالی كه سر مبارك آن حضرت در آغوش اميرالمؤمنين(عليه السلام) قرار داشت. بعد از رحلت ايشان نيز بلافاصله داستان سقيفه پيش آمد. انصار و مهاجران در سقيفه جمع شدند و درباره جانشينی پيغمبر(صلی الله عليه وآله) به گفتگو پرداختند. يكی از بزرگان طايفه خزرج ـ كه حدود نيمی از مسلمانان مدينه را تشكيل می‌دادند ـ به نام «سعد بن عباده» به سقيفه آمد و در حالی كه بيمار بود و نمی‌توانست با صدای بلند صحبت كند، گفت: كسی حرف‌های مرا با صدای بلند برای ديگران بازگو كند. سپس خطبه‌ای انشا كرد و ابتدا به تعريف از مهاجران و ذكر سابقه آنها در اسلام و لزوم احترام نسبت به ايشان پرداخت. سپس گفت: با اين وجود، مدينه شهر ما انصار است و پيغمبر(صلی الله عليه وآله) در ميان ما عزت يافت، اسلام در شهر ما رواج پيدا كرد و ما بوديم كه به مهاجران كمك كرديم و زندگی آنها را سامان داديم. بنابراين امامت و رهبری جامعه حق انصار است.

اما از سوی ديگر مهاجران ـ كه پدران همسران پيغمبر(صلی الله عليه وآله) هم در ميان آنها بودند ـ نيز برنامه‌هايی در نظر داشتند كه بر اساس آنها در مقابل شروع به بحث كردند. آنها نيز به تعريف از انصار و ذكر خدمات آنها نسبت به پيامبر(صلی الله عليه وآله) و مهاجران پرداختند. سپس گفتند: اما ما مهاجران بوديم كه در زمان غربت اسلام به پيامبر(صلی الله عليه وآله) ايمان آورديم، سابقين و اولين در اسلام ما هستيم و قرآن ما را با وصف «السّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ»6 ستايش كرده است. علاوه بر اين كه بسياری از خويشاوندان پيغمبر(صلی الله عليه وآله) نيز در بين مهاجران هستند.

بر اساس بعضی از نقل‌ها يكی از مهاجران گفت: در بين ما كسی هست كه اگر برای خلافت پيشگام شود هيچ كس با او مخالفت نخواهد كرد، و او علی بن ابی طالب(عليه السلام) است.

 بحث و گفتگو بين مهاجران و انصار در مورد انتخاب امام و خليفه بالا گرفت تا جايی كه گفتند: برای اين كه حق هيچ يك از دو طرف ضايع نشود، دو جانشين انتخاب كنيم، «مِنّا اَميرٌ و مِنْكُمْ اَمير». بزرگان قوم گفتند: اين كار موجب وهن مسلمانان و اختلاف ميان آنان می‌شود و عزت ما از بين خواهد رفت؛ از اين رو تنها بايد يك خليفه انتخاب شود. سرانجام ابوبكر برخاست و ماهرانه، خطبه‌ای انشا كرد. او ابتدا به ستايش و تمجيد از انصار پرداخت و سپس موقعيت و افتخارات مهاجران را نيز بيان كرد و گفت: برای حفظ وحدت امت اسلامی، امير از مهاجران باشد و از ميان انصار وزيری برای او انتخاب شود و ما قول می‌دهيم كه بدون مشورت انصار كاری انجام ندهيم. با شنيدن اين سخنان بعضی از انصار به طرفداری از او برخاستند، تكبير گفته و با ابوبكر بيعت كردند. در اين هنگام سعد بن عباده برخاست و دست به شمشير برد؛ عمر نيز در برابر او شمشير كشيد و كار به جنگ و نزاع كشيده شد. اما با وساطت عده‌ای ديگر از مسلمانان و خارج كردن سعد بن عباده از معركه، غائله خاتمه يافت و خلافت ابوبكر تثبيت شد.

 

عكس العمل حضرت علی(عليه السلام)  پس از اطلاع از جريان سقيفه

در اين ميان، خبر اين واقعه به حضرت امير(عليه السلام) رسيد، در حالی كه آن حضرت پيكر مبارك پيامبر اسلام(صلی الله عليه وآله) را تجهيز كرده و در قبر گذاشته بود. اميرالمؤمنين(عليه السلام) با شنيدن اين خبر بيل را در زمين فرو كرد، سر مبارك را به آسمان بلند كرد و آيات ابتدای سوره عنكبوت را تلاوت كردند:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الم. أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ؛7

سپس فرمودند: اين همان امتحان و فتنه الهی است كه خداوند فرموده هيچ امتی از آن بی نصيب نخواهند ماند.8

فتنه و امتحان كه در اين آيات آمده، غالباً مترادف با هم به كار می‌روند؛ گرچه از نظر معنای لغوی با يكديگر تفاوت دارند. در آيات ديگری از قرآن نيز اين دو واژه به يك معنی به كار رفته است؛ نظير اين آيه كه می‌فرمايد: وَ اعْلمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ؛9 يعنی بدانيد كه دارايی و فرزندان شما وسيله آزمايش الهی هستند. در آيه‌ای ديگر می‌فرمايد: وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً؛10 يعنی شما را با خوبی‌ها و بدی‌ها می‌آزماييم. آيات ابتدای سوره عنكبوت نيز ـ كه حضرت علی(عليه السلام) با شنيدن خبر ماجرای سقيفه تلاوت كردند ـ اشاره به اين مطلب دارد كه آيا مردم تصور می‌كنند با صِرف ادعای ايمان، خداوند آنها را رها كرده، نمی‌آزمايد؟ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ؛ ما پيشينيان را امتحان كرديم، شما را نيز خواهيم آزمود. صِرف اين كه اظهار ايمان كنيد، نماز بخوانيد و جهاد و انفاق كنيد، كافی نيست؛ بلكه بايد تمام مراحل مختلف ايمان را طی كنيد و در هر مرحله امتحان شويد تا پايه ايمان شما مشخص شود. اين سنّت الهی بر ساير سنّت‌های خداوند حاكم است و خدا هيچ گاه از آن دست برنمی دارد. خداوند ابتدا راه را روشن كرده، اتمام حجت می‌كند تا مقدمات لازم برای كسانی كه در صدد شناخت حق هستند فراهم باشد؛ اما زمينه امتحان را نيز باقی می‌گذارد.

در نهج البلاغه11 نقل شده است كه شخصی از اميرالمؤمنين(عليه السلام) سؤال كرد: منظور از فتنه‌ای كه در اين آيه آمده چيست؟ حضرت در پاسخ فرمود: اتفاقاً من نيز از پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) درباره فتنه‌ای كه اين آيه می‌فرمايد مؤمنان در آن واقع خواهند شد سؤال كردم؛ پيامبر(صلی الله عليه وآله) به اجمال فرمودند: بعد از من فتنه‌هايی در اين امت واقع خواهد شد. من گفتم: يا رسول الله! آيا به خاطر داريد در جنگ احد، بعد از شهادت بسياری از مؤمنان، من به اين دليل كه فوز شهادت نصيبم نشده بود ناراحت بودم و به محضر شما از اين امر گلايه كردم؛ شما نيز فرموديد: «أبْشِرْ فَاِنَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِكَ» و به من بشارت داديد كه من نيز به شهادت خواهم رسيد. پيامبر(صلی الله عليه وآله) فرمودند: بلی، به خاطر دارم؛ لكن تو چگونه با شهادت روبرو خواهی شد و چگونه بر آن صبر خواهی كرد؟ حضرت علی(عليه السلام) می‌فرمايد: در جواب پيامبر(صلی الله عليه وآله) عرض كردم: يا رسول الله! در برابر شهادت بايد خدا را شكر كرد، جای صبر و شكيبايی نيست. من مشتاق شهادت هستم و آرزوی نايل شدن به آن را دارم.

سپس بار ديگر حضرت امير(عليه السلام) از فتنه‌ای كه پس از رسول خدا(صلی الله عليه وآله) گريبان گير مسلمانان خواهد شد سؤال می‌كند. آن حضرت در جواب می‌فرمايند: بعد از من فتنه‌هايی به وجود خواهد آمد؛ مردم در دين داری بر خدا منت می‌گذارند، با اين حال انتظار رحمت او را دارند. آنان فريب دنيا را خواهند خورد و به علت تمايلات نفسانی احكام دين را تغيير خواهند داد. «رشوه» را به عنوان هديه خواهند گرفت. «ربا» را به عنوان بيع انجام داده و حرام خدا را حلال خواهند كرد. تمام اين كارها به علت علاقه به دنيا انجام خواهد شد. اين فتنه‌ها در امت من به وقوع خواهد پيوست و به دنبال آن تو نيز به شهادت خواهی رسيد.

بنابراين پيامبر(صلی الله عليه وآله) مسأله امتحان و فتنه امت را پيش بينی كرده بود و اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمادگی مواجهه با آن را داشت. از همين رو هنگامی كه برای آن حضرت خبر آوردند كه گروهی در سقيفه برای انتخاب خليفه و جانشين پيامبر(صلی الله عليه وآله) جمع شده اند، ايشان تعجب نكردند. حضرت علی(عليه السلام) با شنيدن داستان سقيفه، ماجرای گفتگوی خود با رسول خدا(صلی الله عليه وآله) را به خاطر آوردند و آيه فتنه را تلاوت كردند: أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ .

 

عبرت‌هايی مهم از سقيفه

به هر حال، اين فتنه واقع شد و هنوز هم دود آن به چشم همه مسلمانان می‌رود. پس از آن نيز اين فتنه ادامه داشته و خواهد داشت، تا زمانی كه حضرت ولیّ عصر(عليه السلام) ظهور بفرمايد و اين فتنه‌ها را رفع كند. اما منظور از نقل اين داستان‌ها چيست؟ آيا صِرف حسرت خوردن بر وقوع اين فتنه‌ها و نتايج تأسف بار آن و گريه بر مظلوميت مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام) كافی است؟ يا اين كه مسؤوليت ما بيش از اينها است؟ شكی نيست كه تمام اين كارها لازم است و ما بايد از كسانی كه مصالح اسلام و مسلمين را به بازی گرفتند قلباً ناراضی باشيم. هم چنين بايد برای مظلوميت اميرالمؤمنين(عليه السلام) متأسف باشيم و اشك بريزيم. اما تمام اين كارها برای هدفی والاتر است و آن، پند گرفتن از اين حوادث برای چگونگی برخورد با مسايل جامعه اسلامی در اين زمان است. ما بايد اين وقايع را تفسير و تحليل كنيم تا دريابيم چرا اين قضايا اتفاق افتاد؟ آيا فتنه‌ها متعلق به صدر اسلام بود يا اين كه نظير آن برای ما نيز ممكن است اتفاق بيفتد؟ چرا حكايات اقوام پيشين بارها در قرآن كريم نقل شده است؟ قرآن می‌فرمايد: تكرار اين داستان‌ها برای عبرت است، تا ما مراقب باشيم در موارد مشابه، اشتباهات پيشينيان را مرتكب نشويم. بسياری از حوادث تاريخی دائماً به نوعی در قالب‌های جديد تكرار می‌شوند و ما بايد تحليل روشنی از اين حوادث داشته باشيم و از آنها عبرت بگيريم.

و اما برای عبرت گرفتن از خصوص حوادثی كه ذكر آنها گذشت دو سؤال مهم مطرح است:

سؤال اول اين كه، چرا مردم نسبت به حضرت علی(عليه السلام) دشمنی ورزيدند و با وجود سفارش‌های فراوان پيامبر(صلی الله عليه وآله) در مورد حضرت علی(عليه السلام) ، آن حضرت را رها كردند؟ آنچه ما در مورد فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل كرديم، قطره‌ای از دريای بی كران فضايل آن حضرت بود، كه با همين مختصر نيز امامت و ولايت آن حضرت به وضوح ثابت می‌شود؛ اما چرا با اين همه، آن حادثه رقم خورد؟

از آغاز ولادت حضرت علی(عليه السلام) و تولد آن حضرت در كعبه، مردم دريافتند كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) شخصيتی فوق العاده و مورد عنايت خداوند است. پيغمبر اكرم(صلی الله عليه وآله) نيز طی 23 سال بارها و به مناسبت‌های مختلف فضايل و مقامات اميرالمؤمنين(عليه السلام) را گوشزد كرده، حتی گاهی به خلافت ايشان تصريح می‌كردند. آيا با وجود انبوهی از دلايل، شواهد و قراين، اگر پس از رحلت پيامبر(صلی الله عليه وآله) كسی واقعاً قصد شناختن جانشين پيامبر اسلام(صلی الله عليه وآله) را داشت، مقدمات لازم برای او فراهم نبود؟ آيا مسأله خلافت حضرت امير(عليه السلام) تا به اين اندازه مخفی بود كه مردم خود اقدام به انتخاب جانشين برای حضرت رسول(صلی الله عليه وآله) كردند؟ چرا مردم آن همه تأكيدات پيامبر(صلی الله عليه وآله) را در مورد امامت حضرت علی(عليه السلام) به فراموشی سپردند و نخواستند آنها را به خاطر داشته باشند؟12 خوش بينانه ترين دليلی كه برای رفتار مسلمانان در سقيفه می‌توان ذكر كرد اين است كه بگوييم آنها داستان غدير را فراموش كردند، با وجود اين كه بيشتر از هفتاد روز از آن حادثه مهم نگذشته بود!

چرا مردم بايد اين واقعه مهم را فراموش كنند؟ چرا هنگامی كه اميرالمؤمنين(صلی الله عليه وآله) برای احقاق حق خود در مقام احتجاج برآمدند و همراه با حسنين(عليهما السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام) به در خانه مهاجران و انصار رفته و با آنها بحث كردند، نتيجه مثبتی حاصل نشد؟ اين سؤال، جدی است. شايد عاملی كه موجب همراهی نكردن مردم آن روزگار با حضرت علی(عليه السلام) شد، به نحوی در ما نيز وجود داشته باشد و از آن غافل باشيم. درون خود را جستجو كنيم و ببينيم آيا آنچه موجب دست كشيدن مردم از حضرت علی(عليه السلام) شد در ما نيز وجود دارد يا نه؟ علت تبعيت نكردن مردم از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و فراموش كردن سفارشات پيامبر(صلی الله عليه وآله) در مورد آن حضرت، امری كلی است و اختصاصی به آن زمان و آن مردم ندارد. از اين رو بايد تأمل كنيم و ببينيم آيا اين عامل در ما و جامعه ما وجود ندارد؟

و اما سؤال دوم، در مورد نحوه رفتار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از رحلت پيغمبر اسلام(صلی الله عليه وآله) تا آخرين روزهای عمر شريفشان است. چه امری موجب شد كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در بعضی موارد در مقابل ديگران سرسختی نشان دهد و در برخی موارد نيز با ملايمت و انعطاف برخورد كند؟

پاسخ اين دو پرسش را، ان شاء الله، در مباحث آتی پی خواهيم گرفت.

 


 

1. بحارالانوار، ج 27، باب 1، روايت 4؛ هم چنين ر.ك: همان، ج 28، باب 3، روايت 3.

2. همان، ج 22، باب 1، روايت 19.

3. صحيح بخاری، روايت 5237.

4. صحيح مسلم، روايت 3090.

5. بحارالانوار، ج 22، باب 1، روايت 19.

6. توبه (9)، 100.

7. عنكبوت (29)، 1 ـ 3.

8. شرح اين ماجرا در بحارالانوار، ج 28، باب 4، ص 181 نقل شده است.

9. انفال (8)، 28.

10. انبياء (21)، 35.

11. نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه 155.

12. بايد توجه داشت كه گاهی انسان عمداً مطلبی را فراموش می‌كند. از نظر روان شناسی ثابت شده است كه اگر انسان نسبت به اموری علاقه نداشته باشد، آنها را از حافظه خود عقب زده، به فراموشی می‌سپارد. 

 

 

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « گفتار پنجم گفتار هفتم »

پیام هفته

صلح طلبی
قرآن : وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (سوره انفال، آیه 61)ترجمه: و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكّل نما كه او شنواى داناست.حدیث: وَ لا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعاكَ اِلَيْهِ عَدُوُّكَ وَ لِلّهِ فيهِ رِضًى، فَاِنَّ فِى الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ، وَ راحَةً مِنْ هُمُومِكَ، وَ اَمْناً لِبِلادِكَ. وَلكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ. فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَ اتَّهِمْ فى ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ.(نهج البلاغه ، نامه 53 به مالک اشتر)ترجم...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید