فصل سوم حكومت دينى

فصل سوم حكومت دينى‏

 دين در بستر حاكميت‏

اصل اوّل: نظارت اسلام بر همه شئون زندگى‏

كتاب آسمانى ما قرآن كريم، موضوع آن انسان، و مسائلش حالات و احوال او در زندگى دنيوى و اخروى است؛ به طورى كه اگر جميع احكام اسلام را بررسى كنيم، گويى انسان را نصب العين و مسائل او را مورد عنايت خود قرار داده است.

مسائل طبيعی بلكه عادّی، نظام احساسی و عاطفی، روابط اخلاقی در محيط خانوادگی و روابط اجتماعی، حتی اخلاق سياسی او هيچ‏يك از ديد شارع مقدس اسلام خارج نيست، و هيچ مكتبی نمی‏تواند ادعا كند كه انسان را اين گونه جامع در تمام ابعادش مورد مطالعه قرار داده باشد.

بهتر آن كه بگوييم تنها مكتبی كه انسان را خوب شناخته، حتی پس از دنيا و در برزخ و قيامت هم او را در نظر داشته اسلام است. بلكه قبل از به دنيا آمدن، دستورات ظريف و عجيبی به والدين می‏دهد كه كودك با كنترل دقيق متكوّن و متولد شود.

اگرچه هريك از دانشمندان انسان‏شناس اين موجود پيچيده را در يكی از ابعادش مورد مطالعه قرار داده‏اند، لكن نقاط مبهم بسياری هم درك ار است كه هنوز در ابهام خود باقی مانده است، اما بدانيم آن كه انسان را از آن‏گاه كه موجودی تك سلولی بوده تا آن‏گاه كه به صورت انسانی كامل درآمده و در هيچ لحظه‏ای هرگز از نظر دور نداشته، خلّاق متعال است؛ به ديگر بيان همان كه او را اين چنين آفريد، قرآن را برای هدايت او نازل كرد و حتما چنين دستگاه قانون‏گذاری روابط سياسی و اجتماعی او را- كه از مهم‏ترين لوازم زندگی او است- ناديده نگرفته و در چهارچوب معين، نظارت دقيق خود را در جميع شئون اساسی زندگی دنيوی و اخروی انسان اعمال كرده است.

 اصل دوم: تحقق مدينه فاضله اسلامی با اجرای همه احكام دين‏

در هر نظام طبيعی يا علمی، مقررات و چهارچوبی حاكم است كه با كم‏ترين تخلف از آن مقررات، اثر مطلوب، عايد و حاصل نخواهد شد. برای تبيين بيش‏تر مقصد، مثالی را بيان می‏كنيم.

حلّ يك معادله جبری امكان دارد صفحاتی را اشغال كند، اما نتيجه مطلوب در اين محاسبه آن‏گاه حاصل می‏شود كه در حلّ مسئله تمام قواعد و دقايق ظريف مربوط به اين نظام علمی كاملا رعايت گردد؛ به طوری كه اگر علامت مثبتی را به اشتباه منفی بگذاريم، هرگز معادله حل نخواهد شد.

اين اصل در تمام واقعيت‏ها ثابت است. در پزشكی نيز همين پيوند دقيق حاكم است؛ زيرا در علم طب هرگز ادعا نشده كه مريض در موقعيت دل‏خواه خود معالجه شود، بلكه داروی تلخ و جراحی جان‏كاه و پرهيز مداوم و استرحات كافی لازم دارد تا بيماری معالجه شود.

هم‏چنين مسائل بهداشتی تضمين‏كننده سلامتی از عفونت‏ها و ويروس‏ها به طور مطلق نيست، بلكه بايد ضابطه و مقررات فن بهداشت رعايت شود تا نتيجه مطلوب عايد گردد.

دين مبين اسلام نيز از اين واقعيت مستثنا نيست؛ يعنی اگر سؤال شود مسائل نماز و روزه كجای دنيا را آباد می‏كند يا قواعد و احكام كتاب طهارت در فقه چه مشكلی را در جامعه را مسلمانان حل می‏نمايد و يا چادر و حجاب كجا توانسته ملتی را از گرفتاری‏های عالم‏گير نجات دهد؟

در پاسخ بايد گفت برای هر فرد به مقدار تلاش او مزد معنوی حاصل است، ولی در نظام اجتماعی بايد گفت كاربرد مثبت اسلام آن‏گاه است كه اين قانون الهی با تمام چهارچوبی كه خود برای مديريت جامعه را ارائه فرموده، پياده شود تا مدينه فاضله حاصل گردد. اگر مثلا برای زنان تحصيل را تجويز می‏كند بايد در چارچوب آن رعايت شود، نه آن كه خروج زنان را در هر موقعيت تجويز كنيم و ساير شرايط را رها كنيم. امروز بسياری از كشورها ادعای اعتقاد به اسلام را دارند، ولی از اسلام فقط نام آن را يدك می‏كشند.

پس مديريت الهی اسلامی با حفظ تمامی شرايط و دستورات و موازين خاص آن يگانه مكتبی است كه می‏تواند نسل انسانی را در تمام ابعادش لحاظ كرده و رهبری نمايد، اما اسلام التقاطی كه به قول قرآن كريم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا، از آن تأثير جامع تام برخوردار نيست.

اصل سوم: حكومت و قدرت، لازمه اجرای احكام اسلامی

بافت احكام اسلام به شيوه‏ای است كه برای اجرای دقيق آن بايد حكومت تشكيل شود؛ زيرا در غير اين صورت پيكره‏ای تقطيع شده و كم اثر به جای خواهد ماند كه امروزه در كشورهای اسلامی شاهد و ناظر وضع رقت‏بار و تأسف‏آور آن هستيم.

پس اگر در احكام الهی دقت كرده و آن را درست تحليل كنيم، درمی‏يابيم كه اجرای دقيق آن مستلزم قدرت و حكومت و تشكل خاص است؛ به ديگر بيان، در صورت به‏كارگيری دقيق دستورات آن، خود قدرت‏آور و حكومت‏ساز است.

احكامی از قبيل حدود، ديات، قصاص، قضا، جهاد، دفاع، ولايت بر انفال و اموال مجهول، خمس، زكوات، خراج، اموال مجهول المالك، نماز جمعه و جماعات، نماز عيدين، سرپرستی از اطفال بی‏سرپرست و سفها، نگهداری مهجور و مفلس، امر به معروف و نهی از منكر در تمام ابعاد آن، جملگی به نحوی است كه اجرای دقيق آن بدون در نظر گرفتن نظام حكومتی به خوبی ميسور نيست و تمام احكام آن اعم از مالی، حقوقی، نظامی، سياسی و بعض احكام عبادی آن احتياج تمام عيار به پشتوانه‏ ای قدرتمند دارد.

تاريخ نيز گواه است كه پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله پس از ابلاغ رسالت و پايان دعوت سرّی، با اجرای احكام الهی، دولت تأسيس فرموده و خود آن حضرت در رأس حكومت قرار گرفته و از قبايل بيعت گرفته و با سلاطين آن زمان باب مراسلات را گشود و يا پيام داد و دعوت به اسلام فرمود و برای حفظ همين حكوممت مقرر داشتند 5/ 1 درآمد سالانه از بسياری فعاليت‏های سودآور بايد به حاكم شرع پرداخت شود؛ زيرا به خوبی روشن‏ است كه تدارك چنين ذخيره عظيم مالی و جذب و هزينه آن تشكيل دولتی عظيم را طلب می‏كند. آيا ممكن است شارع اين حكم را تشريع كند و پيش‏بينی دقيق جذب و هزينه آن را نكرده باشد؟! نه هرگز ممكن نيست، بلكه هزينه مناسب اين درآمد عظيم مالی را پيش‏بينی كرده است. «1» هم چنان‏كه مسائل حقوقی و قضايی اسلام نيز با نبودن قدرت، يك ذهنيت پوچ بيش نيست.

هم‏چنين برای اجرای حدود يا اخذ ديه و يا سپردن ظالمان و گردن‏كشان به عدالت قانون و يا اجرای قصاص و يا اجرای تعزيرات چگونه می‏توان بدون نظام دولتی حتی پياده شدن آن را تصور كرد؟

آيا اعدام قاتل به عمد و مفسد فی الارض و مهاجمان و ياغيان امكان‏پذير است؟ آيا می‏توان تصور كرد كه شارع فقط به بحث‏های علمی و نوشتن آنها اكتفا كرده ولی تمهيدی برای پياده شدن آنها نداشته بلكه به تعطيل جميع اين احكام كه قسمت اعظم دستورات الهی را تشكيل داده نينديشيده باشد و بر مردن نيز هيچ تكليفی برای جلوگيری از تعطيل شدن همه آنها ننهاده است؟!

آيا با آن كه شارع در مسائل نظامی همچون جهاد و دفاع، امر به تجمع قدرت و سلاح كرده و قوانين جنگی جعل فرموده، می‏تواند بدون وجود دولتی قدرتمند در مقابل فشار زياد دشمن و ورود تلفات سنگين در مواقع حساس، مانند نزديك بودن فتح و پيروزی مقاومت كرده و نيروهای خود را هدايت كند؟

آيا اجرای مقررات و قوانين جنگی مانند محاكمه فراريان از جنگ امكان‏پذير است؟

مديريت تجمع مردم، كنترل آنان و رعايت اعتدال پس از پيروزی جنگ و رعايت بسياری از احكام عاطفی در نظام بی‏باكانه ميدان رزم، هم‏چنين انجام امر به معروف و نهی از منكر كه مرحله شديد آن قتل است به حكومت نياز دارد.

احكام عبادی، مانند خطبه‏های نماز جمعه «2» و نماز عيدين و الزام خطيب به بيان‏ مطالبی كه بايد در آن پس از امر به تقوا، تمامی مصالح مسلمانان را بيان كند و خطرات تهديدكننده را هشدار دهد و دشمن توطئه‏گر را شناسايی كرده و به مردم بفهماند، همگی گواه و شاهد صدق لزوم حاكميت دينی است.

دعوت عموم مسلمانان برای انجام فرايض دينی به مسجد محل (روزی سه‏بار) و بازخوانی عمومی در هر هفته يك‏بار به سنگر نماز جمعه و در هر سال امر به تشكيل كنگره جهانی حج در مسجد الحرام و هم‏چنين دعوت به تجمع در مراسم گوناگون همچون اعياد و وفيات بهتر از هر رسانه گروهی در با خبر كردن مردم از جريان‏های سياسی و اجتماعی مهم مؤثر است. كه اين نمونه‏ای از بافت حكومتی اسلام است كه حكم و حكومت چگونه با يك‏ديگر درآميخته است.

مسلم است كه ضايعه نداشتن دولتی مقتدر با حاكميت لازم و نبودن تشكّل حكومتی به صورت رهايی مردم تصور واگذاری غير حكيمانه‏ ای است كه به انهدام امت اسلامی منجر می‏شود؛ زيرا دور بودن دل‏ها از هم ديگر و پراكندگی عمومی و تفرقه قدرت مردم، از هر آسيب كشنده‏ای مهلك‏تر و به هر آفتی كه ريشه نظام الهی را از بيخ و بن می‏كند، قرين خواهد بود و معلوم است كه هرگز خاصيّت چشم‏گيری بر مكتبی كه خود را خاتم همه اديان دانسته و در راه احيای آن شهيدان بسيار جان باخته‏اند، مترتب نخواهد بود، بلكه ابلاغ شريعتی است كه به هيچ وجه بقای خود را تضمين نمی‏كند.

و از نكات بسيار مهم تاريخی، وضعيت عموم معصومين عليهم السّلام است كه دستگاه‏های حاكم و جبار زمان پيوسته آنان را در تبعيد، حصر و يا زجر و شهادت می‏آزردند، زيرا معصومين عليهم السّلام آنان را غاصب دستگاه حكومتی اسلام می‏ديدند و آن جباران نيز می‏دانستند كه حكومت واقعی در اسلام از آن آنان است و برای حفظ مسند غاصبانه خود از هرگونه ستم و ظلم بر آنان خودداری نمی‏كردند. اگر آن بزرگواران ساكت بودند و هيچ‏گونه ادعايی نداشتند، هرگز اين همه ترس و احتياط نسبت به آنان معنا نداشت. اگر تقيه‏ای هم در احكام رعايت می‏شد برای حفظ جان شيعيان مقرر و جعل شده بود؛ زيرا خود معصومين عليهم السّلام در شرايط مناسب، مسئله غصب ولايت را با صراحت تمام بازگو می‏كردند.

بهترين دليل، خطبه شقشقيه در نهج البلاغه و نظاير آن و نيز حديث «سلسلة الذهب» از حضرت امام رضا عليه السّلام است كه آن حضرت را تحت الحفظ و محاصره نيروهای‏ اطلاعاتی حكومت مأمونی حركت می‏دادند و در نيشابور در بين ده‏ها هزار نفر رسما اعلام می‏كند: «قال اللّه تعالی: كلمة لا اله الّا اللّه حصنی، فمن دخل حصنی آمن من عذابی» و پس از اندكی تأمل فرمود: «امّا بشروطها و انا من شروطها» كه در حصن خدا قرار گرفتن مشروط به اقرار به ولايت آن امام معصوم است.

آن حضرت بدون هيچ‏گونه ترس‏وهراس از دستگاه جبار زمان اعلان می‏فرمايد كه بدون ولايت او هيچ‏كس در حصن كلمه توحيد نيست و از ولايت خدای خالق عالم خارج و محروم است. آيا اين گونه اظهار حق، با تقيه در نظام حكومت سازگار است؟

هرگز. امير مؤمنان عليه السّلام در خطبه‏ای به همين مسئله اشاره فرموده است: بارخدايا تو آگاهی آنچه از ما صادر شده نه برای ميل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه برای به دست آوردن چيزی از متاع دنيا، بلكه برای اين بود كه آثار دين تو را بازگردانيم و در شهرهای تو اصلاح و آسايش را برقرار نماييم تا بندگان ستم كشيده‏ات در امن و آسودگی بوده و احكام تو كه ضايع مانده، جاری گردد. «3»

از اين فرمايش به خوبی روشن است اگر ولی امر نبود، معارف دينی تعليم داده نمی‏شد و اصلاح، امكان‏پذير نبود و مظلومان در امن نبودند و حدود تعطيل می‏شد؛ يعنی در صورتی امكان پياده شدن دين اسلام هست كه تشكيل حكومت با ولايت امام معصوم و يا وصیّ و نوّاب آن بزرگواران توأم باشد؛ زيرا ولايت جائران مستلزم نابودی دين است چنان‏كه می‏بينيم امام حسين عليه السّلام از رسول خدا نقل می‏كند.

هر كس سلطان جائری را ببيند كه حرام خدا را حلال می‏نمايد و عهد خدا را زير پا می‏گذارد و در ميان مردم با گناه و دشمنی رفتار می‏كند، و با كردار يا گفتار خود بر او اعتراض نكند، حق خداست كه او را در جايگاه سلطان جائر (جهنم) وارد كند. «4»

و نيز امير مؤمنان عليه السّلام می‏فرمايد: خداوند واجب گردانيد ايمان را، تا از آلودگی شرك پاك شويد ... و واجب گردانيد امامت و پيشوايی را برای نظم و آرامش مردم، و واجب گردانيد اطاعت و پيروی از امام را برای بزرگ شمردن مقام امامت. «5»

پس اگر تعليم معارف واجب و اصلاح در بلاد حتمی و امن مظلومان و نظام در امت واجب و تعطيل حدود حرام است، بر عموم مردم و علما واجب است كه برای طرد جور و ظلم و اقامه حدود بكوشند و كسانی كه می‏توانند نظام اسلامی را برپاكنند؛ يعنی ولی فقيه را به زمام‏داری برانگيزند.

اصل چهارم: ضرورت معصوم و مصون بودن نظام (قانون) از خطا

خداوند متعال برای حفظ جامعه از لغزش‏ها، خود امام نصب فرمود و در مدت تقريبا 250 سال، ائمه عليهم السّلام يكی پس از ديگری به روش‏های مختلف شاگردانی را تربيت فرموده و دين خالص الهی را خالی از هرگونه شك و شبهه به آنان تعليم كردند و در حد امكان در هر زمان به تبليغ دين پرداختند. گاه به جنگ و گاهی شهادت و اسارت و يا نوشتن كتبی، مانند صحيفه سجاديه يا ترتيب دادن جلسان بزرگ درسی و يا به زندان رفتن و تا در نظام ولايت عهدی قرار گرفتن و گاهی به حصر و تبعيد درآمدن، جملگی رفتارهای معصومانه‏ای بود كه هركدام نتيجه خاص خود را بخشيد، تا توانستند اسلام حق و ناب اهل بيت عصمت را در بين مردم زنده نگه دارند.

پس از غيبت ولیّ دوازدهم- عليه من الصلوات و التحيات افضل صلوات المصلمين- پرورش‏يافتگانی كه اسلام در جان آنان نشسته بود به حكم همان مكتب، برای هدايت امت نصب شدند و اين امانت عظيم به آنان سپرده شد. آن امام همام اشاره فرمود كه مردم اورع و اتقی و اعلم را برگزينند، و با سفارش‏های اكيد نسبت به احتياط در فتوا و احتراز از قول بدون علم، حدود اسلام را بيمه فرموده و در حصن تقوای فقها قرار داد كه مبادا كم‏ترين خللی در احكام الهی پيش‏آيد؛ به طوری كه در خلال قرون متمادی، تمام آنچه بر پيامبر صلّی اللّه عليه و اله نازل شد حذف چيزی از آن در زمان ما باقی ماند و چنان‏كه ديده‏ايم در اين مدت طولانی، پيوسته اعاظمی از فقها يكی پس از ديگری در بستر تاريخ‏ درخشيدند كه گويی علم و تقوايی تجسّم يافته بودند به طوری كه روش آنان، زندگی معصومين عليهم السّلام را تداعی می‏كرد، ظهور و بروز اين مردان بزرگ پشنوانه عظيمی بود كه از حيات و توان عملی اسلام دفاع می‏كردند و هريك در حدّ اقتضای زمان به وظايف خويش قيام می‏نمودند و پس از رحلت هريك از آنان به حكم «ما ننسخ من آية او ننسها نأت بخير منها» اين وديعه به ديگری سپرده می‏شد.

ولی با كمال تأسف، جبر جباران و حكومت غيرقانونی حاكمان جور، مانع شد كه بتوانند آن چنان‏كه بايد، احكام نجات‏دهنده الهی را به طور كامل اجراكنند، بلكه به طور پراكنده هر كسی در زندگی شخصی خود قيام به وظايف شخصی می‏نموده و عمل می‏كرد و در جامعه به طور عموم حاكميت از آن ستم‏وجور بود و از اسلام اسمی بيش نبود و فقهای عالی قدر هيچ‏يك مبسوط اليد نبودند؛ به طوری كه جبر جباران راه را برای تشكيل حكومت بسته بود؛ زيرا از شرايط قطعی و عقلی در بسط حاكميت، امكان حركت انقلابی و پس راندن قدرت‏های زمان است كه بحمد اللّه در عصر ما اين جريان تحقق يافت و فقيه زمان مبسوط اليد شده و راه برای تشكيل حكومت اسلام باز شد.

اصل پنجم: در اسلام قانون‏گذاری و حاكميت از آن خداست‏

برای توضيح بيشتر چند نكته را يادآور می‏شويم: 

نكته اوّل: اصل اولی در اسلام حرمت ولايت ديگری بر انسان است. چنان‏كه فطرت انسانی نيز به همين مسئله مجبول است، بلكه حاكميت فقط از آن خداست. خداوند متعال می‏فرمايد: «حكم و فرمان فقط به دست خداست و او به حق فرمان می‏دهد و او بهترين حكم فرمايان است». «6» و نيز می‏فرمايد: «سپس به سوی خدای عالم كه به حقيقت مولای بندگان است، بازگردانده می‏شوند. همانا حكم و فرمان به دست او است و او زودتر از هر محاسبی به حساب خلق می‏رسد». «7» 

در نامه ‏ای كه امير مؤمنان عليه السّلام به امام معصوم حسن بن علی عليهما السّلام فرزندش می‏نويسد، آمده: «بنده غير خود مباش، همانا خداوند تو را آزاد آفريده». «8»

نكته دوم: در جعل ولايت فقيه به خوبی روشن است كه ولايت مربوط به شخص نيست، بلكه ولايت مربوط به فقه و قانون است و در حقيقت تعليق حكم بر وصف، مشعر به عليّت مبدء اشتقاق است، و دليل اين مسئله آن است كه هرگز شخص فقيه خود مصونيت ندارد و بايد برحسب حكم فقهی به وظايف الهی عمل كند كه در صورت تخلف، خودبه‏خود منعزل است و فقط نقش شخص فقيه در استحصال احكام الهی است و سليقه شخصی او ابدا در احكام دخالتی ندارد؛ به عبارت روشن‏تر، فقه بر خود شخص ولی فقيه نيز حاكم است.

نكته سوم: خدای متعال در جعل احكام هيچ‏چيز را جز مصلحت بشريت در نظام قانونی خود ملحوظ نفرموده است؛ زيرا ذات اقدس ربوبی غنی عن العالمين است.

صلاح و فساد انسان‏ها و اطاعت يا طغيان آنان هيچ نسبتی به ذات اقدس او ندارد، بلكه در جعل احكام فقط مصالح انسان‏ها ملاحظه شده و تمام حقوق آنان در جميع ابعاد وجوديشان در دنيا و آخرت رعايت گرديده كه اگر انسان را به حال خود واگذار می‏فرمود، هرگز قادر به دست‏يابی به آن مصالح نبود.

علم محيط خالق متعال بر جمله آنها وقوف داشته و حكمت و لطف خداوندی، آن احكام را جعل كرده و ايجاب فرموده است در صورت عدم اصابت فتوای مجتهد به واقع در لوح محفوظ، خدای متعال مصلحت تفويت شده را جبران خواهد كرد و انقياد بندگان اجرا فراوان دارد.

نكته چهارم: اگر نسل انسان كه پيوسته محكوم حب ذات است، به مصالح و مفاسد واقعی وقوف داشت و به خيروشر خود به طور دقيق مطلع بود، هرگز غير از احكام الهی را انتخاب نمی‏كرد و هرگونه تخلف از آنان را بر خود حرام می‏كرد؛ زيرا می‏دانست خدای متعال محتاج بندگان نيست و هرچه هست فقط مصلحت آنان است.

نكته پنجم: در صورت تحليل دقيق اين گونه دستورات درمی‏يابيم كه همان حكومت مصالح مردم بر خود مردم است كه ژان ژاك روس حقوق‏دان بزرگ گفت: بشر بايد آرزوی دموكراسی را به گور ببرد و هرگز آزادی مطلق را قابل تحقق نمی دانست.‏

اين نكته بر كسی مخفی نيست كه آزادی به معنای بی‏بندوباری و بوالهوسی نيست، بلكه به معنای انتخاب طبيعی به طور معقول كه از فطرت و طبيعت سليم و تربيت شده نشأت گرفته می‏باشد؛ به طوری كه با هيچ‏گونه از خواست‏های فطری ديگر منافاتی نداشته باشد.

نتيجه: حكومت الهی در واقع ولايت حقوق واقعی و راستين مردم بر خود آنهاست و هرگز بويی از استبداد و خشونت در نظام ان استشمام نخواهد شد. بدخواهان پيوسته از اجمال مسئله سوء استفاده كرده و مسائل را به صورت بسيار كريه و زننده به مردم ارائه كرده و نيت فاسد خود را با استفاده از بی‏خبری مردم اجرا می‏كنند.

نكته: ممكن است توهّم شود كه چه كسی می‏تواند تعهد كند متولّی راستين اين حاكميت دست به استبداد نزند؛ مثلا به صورت صرف‏نظر كردن از قانون يا نظر داشتن به حكمی كه عادلانه نيست؟

جواب آن كه، اين مسئله در قانون اساسی پيش‏بينی شده، گذشته از آن كه ضوابط قانونی فقاهت آن چنان است كه تخلف از آن كاملا پيداست و فقهای مجتهد در تشخيص آن تخلف با تيزبينی و دقت علمی آماده هستند و با تذكر به او و يا نعوذ باللّه اعلان فسق او از هرگونه فساد پيش‏گيی می‏كنند و اين مسئله ان شاء اللّه در فرع هشتم از مباحث ولايت فقيه بيان خواهد شد.

اصل ششم: خود نگهدار بودن دين و ضرورت حفظ اصل نظام‏            

در طول تاريخ حكام هوس‏ران و خودكامه كه در رأس كشورهای اسلامی، غاصبانه حكومت می‏كردند از ارزش‏های واقعی اسلام به دور بوده و جز در مواقعی كه سياست مزورانه آنان ايجاب می‏كرد تعهدی به مقدسات از آنان سراغ نداريم، مگر عده كمی از آنان كه نسبت به ديگران، علاقه بيشتری از خود نشان می‏دادند.

حضرات معصومين عليهم السّلام كم‏ترين اشاره‏ای ندارند كه رفتار و كردار آنان را تأييد كند، بلكه در هر موقعيتی كه اقتضا داشت از نظام غاصبانه آنان اعتقاد نموده و به جامعه مسلمين می‏رساندند كه اين دستگاه‏های غاصبانه مورد قبول آنان نيست.

نكته: در تمام دوران زندگی حضرات معصومين عليهم السّلام اين تعهد محسوس بود كه آن بزرگواران هرگاه احساس می‏نمودند اصل نظام اسلامی و جامعه مسلمين مورد تهديد قرار گرفته و خطری متوجه آن شده، هرگز از كمك لازم خودداری نمی‏كردند.

مرحوم مجلسی «9» در كتاب بحار الانوار، قضيه‏ای را نقل می‏كند كه دولت دوم، عبد الملك مروان را تهديد كرد كه لشكری دويست هزار نفری آراسته و در نظر دارد كه برای انهدام كشور اسلامی گسيل دارد، عبد الملك از اين واقعه سخت ترسيده مسئله را به خدمت حضرت باقر العلوم عليه السّلام عرضه كرد. امام باقر عليه السّلام دستور فرمودند كه به رئيس كشور روم نامه‏ای نوشت و در آن نامه متذكر شود كه خدای تعالی را در هر روزی تقديرات فراوانی است و بسياری از مردم از تقديرات خود بی‏خبرند، درحالی‏كه بساط عمر آنان و زندگی آنها نزديك به تمام شدن است. اين نامه را ارسال داشتند و چون به دست او رسيد سخت ترسيده و از تصميم خود صرف‏نظر كرد و گفت اين طور سخن گفتن سبك سخنان انبياست.

در زندگی پرافتخار حضرت مولی الموحين امير المؤمنين عليه السّلام چه بسيار ديده شده كه در مواقع خطر، دستگاه حكومت زمان را مشفقانه راهنمايی می‏فرمودند، و اين گونه مسائل در حوادث مختلف از حضرتش معهود است.

حضرت در يكی از نامه‏های خود مرقوم فرمودند: پس دست خود نگاه داشتم تا اين‏كه ديدم گروهی از مردم مرتد شدند و از اسلام برگشته، می‏خواستند دين محمد صلّی اللّه عليه و اله را از بين ببرند، ترسيدم اگر به ياری اسلام و مسلمانان نپردازم، رخنه يا ويرانی در آن ببينم كه مصيبت و اندوه آن بر من بزرگ‏تر از فوت شدن ولايت و حكومت بر شما باشد. «10»

و نيز فرمايد: به تحقيق، آنان [طلحه و زبير و پيروانشان‏] بر اثر راضی نبودن به خلافت من گردآمده، يك‏ديگر را كمك می‏كنند و من صبر می‏كنم، مادام كه بر جمعيّت شما نترسيده باشم. «11»‏

ولی اين نصرت و ياری از نظام اسلامی از همان علی امير مومنان عليه السّلام است كه در خطبه‏ ای ديگر فرموده:

خدايا من بر قريش و كسانی كه آنها را ياری می‏كنند از تو كمك می‏طلبم؛ زيرا آنها خويشی مرا قطع كردند و بزرگی مقام و منزلت مرا كوچك شمردند و در امر خلافت كه اختصاص به من داشت، بر دشمنی با من اتفاق كردند. «12»

هم‏چنين ابن ابی الحديد در شرح خطبه 173 نهج البلاغه آورده كه حضرت فرموده است: خدايا از آن روزی كه رسول اللّه رحلت نمود تا كنون همواره مظلوم بوده‏ام. «13»

راستی شكوه‏های امير مومنان عليه السّلام طوری است كه قلب‏ها را می‏سوزاند. با وجود اين دردهای سوزان، هرگز دست از ياوری اسلام برنداشت و هرگز ناراحتی‏های او موجب نشد كه كاری كند كه اصول نظام خدشه‏دار شود. از اين جريان‏های تعجب‏آور تاريخی و روايی به خوبی در می‏يابيم كه شارع مقدس چه‏قدر تشكل و نظام اسلامی و جمعيت و شئون آنان را عظيم و پراهميت می‏داند. علی عليه السّلام در خانه می‏نشيند تا شعاير الهی باقی بماند و هرگز جايز نمی‏داند كاری كند كه حريم اسلام هتك شود.

حضرت صدّيقه طاهر پس از لطمه‏ها و صدمات بسيار، آن‏گاه كه فرمود: «اشتملت شملة الجنين»، در جواب از مولا و امام خود شنيد كه اگر بخواهی شعار اسلام باقی بماند، دستور صبر حتمی است و هيچ چاره‏ای جز سكوت نيست.

عجيب‏تر آن كه چه بسيار می‏ديد كه مسئولين زمان مرتكب خلاف‏های بيّن می‏شوند و آنچه نبايد صورت گيرد، واقع می‏شود، عكس العمل امام عليه السّلام بسيار ملايم و با نصيحت مشفقانه بود، چنان‏كه فرمود: پس ابو بكر كارها را بر عهد گرفت ... من او را خيرخواهانه نصيحت می‏كردم ...

در هنگام احتضار، عمر را فراخواند و او را به ولايت نشاند و ما خيرخواهانه گوش كرديم و اطاعت نموديم. «14»

البته چنان‏كه گذشت در موارد مناسب نيز می‏فرمود: فرزند ابی قحاقه از همه بهتر می‏داند كه موقيعت من نسبت به خلافت هم‏چون «محور سنگ آسيا» می‏باشد. علوم و معارف هم‏چون سيل از من سرازير می‏شوند و هيچ پروازكننده‏ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی‏رسد. «15»

اين سخن را نيز در جايی فرمود كه لازم می‏ديد بايد حق و واقع را بيان كرد، ولی اصل نظام صدمه نمی‏بيند.

درس تاريخی: علی عليه السّلام اين درس را داد كه سليقه‏ها و تشخيص‏های شخصی مردم هرگز معيار مصالح نظام الهی نيست، بلكه بايد از خود گذشت و پيوسته به مصلحت اهم ارزش داد و در صورت لزوم در مقام تسليم قرار گرفت و حتما فرموده حضرت امام راحل از همين گونه مسائل نشأت می‏گرفت كه مكرر می‏فرمود: حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی از اهمّ واجبات است. از نماز و روزه واجب‏تر و پراهميت‏تر است و تضعيف آن از معاصی كبيره خواهد بود.

گذشته از وجوب حفظ نظام الهی توسط امت اسلامی، پيكره احكام و دستورات الهی به گونه‏ای است كه اگر به خوبی پياده شود و مردم بتوانند قوانين آن را به كار بندند، دين، هم حافظ امّت و هم نگه‏دارنده خويش است؛ بدان معنا كه جامعه را از بسياری لغزش‏ها و سقوطها در امان نگاه می‏دارد و در سايه تعاليم قدرت آفرين آن، هيچ قدرتی بر او چيره و مسلط نخواهد گرديد و در سايه اين تعليم و تعلّم كه با شكل بسيار حساب شده‏ای امت به خودآگاهی رسيده‏اند، ابقای آيين الهی تضمين شده است.

 

اصل هفتم: لزوم داشتن رهبری آگاه به مسائل اسلامی و سياسی‏

 انقلاب‏های بسياری در كشورهای مختلف اسلامی صورت گرفت و گاهی هم تا حدّ مناسبی پيشرفت كرد، ولی قبل از به ثمر نشستن آن، اختلافات درون گروهی و داعيه‏های رهبری، شعارهای انقلاب را خاموش می‏كرد، يا با انتخاب فردی به عنوان رهبر و ارائه يك سلسله تئوری نوين مردم را گردآورده، ولی با رفتن او به هر دليل، فرد ديگری با الغار و ناديده گرفتن اصول رهبری فرد سابق و اعلان تئوری‏های جديد خط قبل را خدشه‏دار می‏كرد و جنبش و جوشش انقلابی مردم به سكوتی حزن‏آور ختم می‏شد، و به تدريج دخالت بيگانگان و سپس سيطره استعماری چشم و عقل مردم را بسته و آنان را به وادی خاموشان گسيل می‏كرد.

اين سلسله حوادث غم‏آور نشأت گرفته از فقدان حاكميت الهی و ولايت فقهی است كه هرگز زاييده افكار و هوای نفسانی سياست‏مداران بازيگر نيست و دخالت افراد را در تصميم‏گيری‏های غير مشروع ممنوع می‏داند.

شعوری برتر از شعور مردم و فوق افق زمان و مكان لازم است تا بتواند به دور از سياست‏ها و جنجال‏های غلط و هياهوی بيگانگان نظام قانونی بی‏نقض و خالی از هر شائبه را پی‏ريزی كند و فقيه و قانون‏دانی عادل و دور از هواوهوس و مسلط بر خود و عالم به قانون و زمان نيز بايد در رأس قرار گيرد، تا با زهد و دورانديشی و فقاهت، بر اجرای قانون نظارت كامل داشته باشد، كه اگر حاكم الهی در رأس هرم قرار گيرد، هرگز فقدان يكی و نصب ديگری هيچ‏گونه اختلافی نمی‏زايد، بلكه زهد و تقوای رهبری از خلاقيت خاصی برخوردار است كه از جامعه پيكره واحدی می‏سازد و جملگی را به طرف نقطه اجتماع عقل و دين گسيل می‏دارد.

درست مانند هم‏گرايی است كه شعاع‏های ضعيفت غير مؤثر را در يك نقطه به گرد هم می‏خواند و دو كانون جامعه قدرتی ساخته می‏شود كه هيچ‏گونه تزوير و نيروی مهاجم توان برابری با آن را نخواهد داشت.

البته اين مسئله در زمان ما به تجربه رسيده و ثابت شده است و انقلاب ما آن را ثابت كرده است كه اگر ملل اسلامی تعصب‏ها را كنار می‏گذاشتند و اين قانون مترقی (حكومت حاكم الهی) را پياده و تبعيت می‏كردند، امروزه سيطره اسلامی فراگير بود، گذشته از آن كه قدرت مالی و توان چشم‏گير جمعيت مسلمين كمك فراوانی بود كه مردم بتواند بار استعماری سياست‏مداران كهن را از دوش خسته خود بر زمين بگذارند.

در همين زمينه نويسنده معروف فرانسوی كه انقلاب‏های مصر و بعض ديگر از كشورهای اسلامی را بررسی می‏كرده، می‏نويسد: يكی از چهره‏های معروف حزب «الجماعة الاسلاميه» كه فيزيك‏دان سرشناسی هم بود، «عصام الدين» است.

او می‏گويد: نقش ما را بايد پيشتاز ثابت قدم و مصمم به عهده بگيرد. ولی اين پيشتاز در مصر تا كنون قادر به ايفای نقش ما نبود؛ زيرا ناسيوناليسم كه خود شكل جديدی از غرب‏زدگی بود جای آن را گرفت و بنابراين كشور در فرايند مراحل بعدی در نوعی منجلاب باقی ماند و به عبث معتقد بود كه به آزادی دست يافته است.

همين نويسنده در كتاب ديگرش به نام «جنبشهای اسلامی در جهان عرب» آورده است كه 91 گروه اسلامی را در سراسر جهان عرب بررسی كرده و آنچه از مجموع استفاده می‏شود ان است كه تنها عامل ركود و شكست تمامی آن گروه‏ها نداشتن رهبری الهی بود كه به طور دقيق بتواند آنان را در ضوء فقه اسلامی و الهی هدايت كند و اين توان را داشته باشد كه مردم را به دور از تقليد سيستم‏های غربی رهبری بنمايد. «16»

ولی متأسفانه پيش‏آمدهای تاريخی و پی‏آمدهای شوم آن، هنوز مسلمين را بيدار نساخته است. ما امروز شاهد ناسيوناليسم عربی هستيم، درحالی‏كه از وحدت عربی دفاع كرده، ولی وحدت الهی و اسلامی را نايده گرفته، فرقه‏گرايی عربی را مترقی دانسته، ولی وحدت در عقيده الهام شده از منبع وحی را ارتجاعی به مردم معرفی كرده‏اند و آنان هم باور كرده ‏اند!!

فرقه شوم صهيونيزم خود را به اسرائيل (لقب حضرت يعقوب) منتسب دانسته و نام سياسی خود را با توجه به لقب اسرائيل «17» تعيين كرده و دولت اسرائيل را تشكيل داده‏اند، ولی به اعراب گفته‏اند تشكيل دولت اسلامی ارتجاعی است!!؟

پی نوشت ها :

__________________________________________________

 (1). البته ما اكنون درصدد تبيين نظام مالی و اقتصادی اسلام نيستيم؛ زيرا اين بحث محتاج به ارقام و آمار است.

فعلا درصدد همين اصل هستيم كه ذخيره عظيم مالی در يك نظام حكيمانه حتما هزينه متناسب دارد كه فقط تأمين فقرا نيست.

 (2). ر. ك: پاورقی 1، ص 86.

 (3). فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 131: «اللهم النك تعلم انه لم يكن الذی كان منا منافسة فی سلطان و لا التماس شی‏ء من فضول الحطام و لكن لنردّ المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فی بلادك فيؤمن المظلوم من عبادك و تقام المعطلة من حدودك».

 (4). تاريخ طبری، ج 4، ص 304: «من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام اللّه ناكثا لعهد اللّه مخالفا لسنة رسول اللّه يعمل فی عباد اللّه بالاثم و العدوان، فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علی اللّه ان يدخله مدخله».

 (5). فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، كلمات قصار امير المؤمنين عليه السّلام، شماره 244: «فرض اللّه الايمان تطهيرا من الشرك ... و الامامة نظاما للأمّة و الاطاعة تعظيما للإمامة».

 (6). انعام (6) آيه 57: «ان الحكم الّا اللّه يقصّ الحق و هو خير الفاصلين».

 (7). انعام (6) آيه 62: «ثم ردوا الی اللّه مولاهم الحق الا له الحكم و هو اسرع الحاسبين».

 (8). فيض الاسلام، ترجمعه و شرح نهج البلاغه، ص 929: «لا تكن عبدا لغيرك و قد جعلك اللّه حر».

 (9). بحار الانوار، ج 46، ص 132.

 (10). فيض الاسلام، ترجمه و نهج البلاغه، نامه 62، ص 1048: «فامسك يدی حتی رأيت راجعه الناس قد رجّت عن الاسلام، يدعون الی محق دين محمد صلّی اللّه عليه و اله فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله أن أری فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به علیّ اعظم من فوت ولايتكم».

(11). همان، خطبه 169، ص 551: «ان هؤلاء قد تمالؤوا علی صخطة امارتی و سأصبر ما لم تخف علی جماعتكم».

 (12). همان، خطبه 171، ص 555: «اللهم انی استعينك علی قريش و من اعائهم، فانهم قطعوا رحمی و صغّروا عظيم منزلتی و اجمعوا علی منازعتی امرا هو، لی».

 (13). ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه ج 9، ص 306: «مازلت مظلوما منذ قبض رسول اللّه حتی يوم الناس هذا».

 (14). غارات، ج 1، ص 307: «... فتولّی ابو بكر تلك الامور ... فنصحته مناصحا ... و ما طمعت ان لو حدث به حدث و انا حيّ ان يردّ الیّ الامر الذی نازعته فيه ... فلمّا احتضر بعث الی عمر، فولّاه فسمعنا و اطعنا و ناصحنا».

 (15). فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 3، ص 46: «اما و اللّه تقمصها ابن ابی قحافه و انه ليعلم ان محلّی منها محل القطب من الرحّی، ينحدر عنی السيل و لا يرقی الی الطير».

 (16). بررسی جنبشهای نوين، ص 181.

 (17). اسرائيل لقب يعقوب عليه السّلام به معنای بنده خدا است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید