فصل اوّل دين‏

فصل اوّل؛ دين‏

جايگاه دين‏

همان‏طور كه يادآور شديم در راستاى القاى شبهات و ايجاد ناباورى نسبت به محكمات، هجوم گسترده‏اى به دين و حكومت دينى انجام گرفته است. عده‏اى صاحبت ادّعا با سخنرانى‏ها، ميزگردها و مقالات، آشكارا دين و مظاهر دينى را مورد تهاجم قرار داده‏اند. به ظاهر سؤال مى‏كنند، ولى در حقيقت اساس مكتب را مخدوش نموده و ماهيّت دين را در معرض انكار قرار مى‏دهند. گرچه سؤال اين است كه «از دين چه انتظارى مى‏توان داشت؟» ولى پيامد اين سؤال، شك و ابهامى است كه در دل‏ها به وجود مى‏آيد. اين پرسش‏ها پروبال دين را به بند كشيده و از ميزان نفوذ آن مى‏كاهد.

 سؤال‏ها عبارت‏اند از:

1. وظيفه دين چيست؟

2. شعاع و قلمرو دين تا كجاست؟

3. دين در چه اموری حق دخالت دارد؟

4. آيا حكومت و ولايت بر مردم نيز، در قلمرو دين قرار دارد؟

5. آيا در همه پديده‏ها و جريان‏های اجتماعی، اقتصادی و سياسی می‏توان از دين دستور گرفت؟

6. آيا مديريت دينی و حكومت مذهب پذيرفتنی است؟

7. آيا دين می‏تواند در امور دنيوی دخالت كند، يا فقط عهده‏دار دعوت به آخرت‏ است؟ بدان معنا كه آيا دستورات دينی سعادت دنيوی را هم تضمين می‏كند، يا به تأمين سعادت جهان ديگر اختصاص دارد؟ و ....

تأمّل در نوع طرح سؤال، تهاجم را به خوبی می‏نماياند. اين گروه هجوم را با سؤال و به اصطلاح نقدوبررسی آغاز كرده و به ايجاد شك و دودلی و فراهم آوردن ناباوری مردم می‏پردازند، با اين خيال اهريمنی كه اين تلاش‏ها به نقطه‏ای خواهد رسيد كه مردم در تصميم‏گيری‏ها آزاد شده و دين در امور روزمره آنها نقشی نداشته باشد.

اگر ما در اين زمينه خوش‏بين باشيم، تلاش مسموم آنان را ثمره اشتباهی می‏دانيم كه در جريان‏های تاريخی در مورد اديان عتيق ديده‏اند؛ اعم از تحريف‏ها، خرافه‏ها و ...، و چنان گمان برده‏اند كه دين به طور مطلق همان تلقی غربيان از آيين مسيحيت و يهود است؛ معنايی كه بين دين و دنيا، دوگانگی، بلكه بيگانگی تام برقرار می‏كند.

اين گروه جاهلانه و يا مغرضانه دين مبين اسلام را با اديانی كه تحريف شده و ماهيت خود را كاملا از دست داده‏اند، همسان دانسته و به همين سبب هرجا به كلمه دين می‏رسند، كوركورانه نقش روشنفكران غربی را بازی می‏كنند و عكس المعل‏های آنان را در مقابل دين مقدس اسلام انجام می‏دهند و با ذهنيت خاصی به دين می‏نگرند و صراقت و صفای لازم را برای توجّه به دين ندارند. اگر اين عده عينك آلوده به برداشت‏های غربی را بردارند و با فطرت پاك الهی و انسانی خود به دين نظر كنند، فهم پسنديده‏ای از دين مبين اسلام تحصيل خواهند نمود؛ فهمی كه ندای فطرتشان را پاسخ گويد و نياز ذاتی آنان را برآورده سازد.

مكتب اسلامی دارای فسلفه‏ای خاص و بينشی معيّن می‏باشد كه تمامی دستورات را برمبنای آن استوار نموده است. همه فرمان‏ها و نظريه‏ها در اين مكتب براساس منطقی خاص و قانونی متقن ارائه گرديده است. اسلام در تصوير «انسان» و «جهان»، از حقيقتی پرده‏برمی‏دارد كه تمامی انسان‏شناسان و جهان‏شناسان حتّی از توهّم آن نيز عاجزند. اسلام با توجه به حقيقت انسان و در نظر گرفتن حقايقی كه در جهان حكم فرماست، طرحی ممتاز و بسيار ارزشمند برای تكامل انسان عرضه می‏كند.

آنان كه ملاك‏های تفكّر اسلامی محرومند، هرگز قدرت فهم معانی بلند و آسمانی اين آيين مقدس را نخواهند داشت. آنان با تلقّی ناقص خود از انسان و جهان و فهمی ناروا از دين، به جنگ دين آمده‏اند. شايد سلاح آنها با آيين مسيحيت و يهود مناسبت‏ داشته باشد، ولی قدرت عرض اندام در برابر اسلام و قرآن را ندارد. بايد توجّه داشت كه همه ايرادها و استبعادهای اين گروه، متوجّه فهم ناقص و كوتاهی است كه از دين دارند و هيچ ارتباطی به اسلام ندارد.

اگر سؤال می‏كنند «انتظار ما از دين چيست؟»، منظور دين ساختّ تفكرات خود آنهاست و اگر پاسخی می‏دهند، بدون شك اين پاسخ، برخاسته از فهم ناقص آنها از دين است. به همين دليل، به مقصود خود (سست نمودن دين) دست می‏يابند.

دين از نگاه قرآن‏

مهم‏ترين اصل در نگرش به دين، رعايت اصولی است كه قرآن به آنها توجه دارد.

ابتدا بايد ديدگاه قرآن و اسلام را در مورد انسان دانست و سپس درباره انتظارات او از دين سخن گفت «6»، نه اين‏كه بی‏اطلاع از ملاك‏های قرآن در مورد انسان، از شخصی در مورد دين سؤال شود، كه دين او را انسان نمی‏داند و در مورد جهانی پرسش شود كه اسلام آن را ناقص و ناچيز می‏شمرد. لذا اگر در مورد دين از انسان‏هايی كه ملاك‏های قرآنی و اسلامی را ندارند و قرآن آنها را انسانی نمی‏داند، سؤال شود، پاسخ‏هايی غير معقول و غير منطقی شنيده می‏شود؛ چون اولا دين از وحی نشأت گرفته، و پاسخ به سؤال از دين بايد آگاهی از حقيقت وحی و با استناد بدان باشد، چون عقل بشری از درك و ارزيابی آن عاجز است.

اينك چگونه می‏توان با نايده گرفتن مسئله وحی به اظهار نظر پرداخت و در كميّت و كيفيّت احكام و قواعد دين بحث كرد؛ زيرا آنچه وحی تبيين می‏كند از سنخ استدلال نيست تا بتوان با مقدمات علوم بشری بر آن ايراد گرفت. افق وحی، فوق افق عقل و تفكّر و استدلال است و با مبانی عقلانی نمی‏توان به مصاف نظام وحيانی رفت.

البته بايد يادآور شد كه مسئله فوق عقلانی بودن وحی، به معنای محكوم شدن عقل در افق مسائل معرفتی نيست، چنان‏كه به معنای تغاير و تخالف اين دو با هم نيز نيست، بلكه وحی، نيازهای متعالی عقل را برآورده ساخته و عقل در پيوند با وحی شكوفاتر گشته و بهتر به ثمر می‏نشيند.

اگر توان عقل با وحی برابر بود، انسان محتاج پيامبران نبود. آمدن پيامبران و نزول وحی دليل محكمی است كه نظام فكری و عقلانی بشر تا مرزی معيّن كارآيی دارد. عقل فقط می‏تواند اموری را دريابد كه در دامنه درك او است و می‏دانيم كه هرگز راه درك حقايق هستی در ابراز عقل منحصر نيست، بلكه سلسله‏ای از معارف و مجهولات هستند كه يگانه راه فهم آنها فقط نظام فوق‏عقلانی وحی است و بايد اين واقعيت را پذيرفت كه اگر عقل نتواند الهام و وحی را دريابد هيچ‏گاه دليل آن نيست كه نظام الهامی و وحيانی وجود ندارد.

همان‏گونه كه می‏دانيم هم اكنون در اطراف ما امواج صوتی و تصويری بسياری وجود دارد كه چشم‏وگوش ما قدرت دريافت آنها را ندارد، ولی هرگز اين قصور دريافت را دليل بر نبودن صداها و تصاوير مورد ادّعا نمی‏دانيم و انكار اين‏گونه امواج را از كسانی كه از وجود گيرنده‏های صوتی و تصويری اطلاع ندارند، بسيار جاهلانه می‏دانيم. پس هرگز نيافتن، دليل نبودن نيست.

ثانيا از انسان و ابديت او چقدر آگاهی داريم؟ بر چه مبنايی در مورد زندگی در جهان ديگر و ضرورت‏های آن برنامه‏ريزی خواهيم نمود؟ با كدامين امكانات می‏خواهيم در اين وادی پر رمز و راز قدم بگذاريم؟ و ....

بی‏شك، دورانديشی و فرزانگی، نياز انسان را به وحی ثابت كرده و هرگونه تجزيه و تحليل در فرايندهای وحی را محدود می‏كند، و روشن می‏كند كه بايد در فهم رمز و راز ابديت فقط از دين مدد گرفت، و بايد اعتراف كرد كه مقدمات و ابزارهای ادراكی ما توان تحليل تمام حقيقت دين را ندارند و در يافته‏های محدود فيلسوفان نيز درّپای حاملان وحی كاملا هويداست.

باز يادآور می‏شويم كه اين نكته به معنای انكار كارآيی عقل در نظام فوق عقلانی نيست، بلكه به اين معناست كه همه مجهولات به وسيله عقل قابل حلّ نيستند. عقل حكم می‏كند كه ابراز شناخت عقلی (تجزبه و برهان) فقط بايد در افق خاص خود به كار گرفته شود. عقل اقرار می‏كند كه در خارج از قلمرو خويش (وحی عقيم بوده و كارآيی ندارد. آيات قرآن در اين زمينه روشن‏گر صادقی می‏باشند؛ به عنوان مثال:

- همانا آن قرآن كريم می‏باشد در كتابی دست‏نيافتنی به آن دسترسی ندارند مگر پاكان. «1»

- همانا قرآن كلام فرشته بزرگواری است، فرشته‏ای با قوت و قدرت كه نزد خدای مقتدر جايگاه دارد. فرمانده فرشتگان، و امين وحی خداست ... همانا رسول ما آن فرشته را در افق المبين ديده است، و او نسبت به غيب بخيل نمی‏باشد و قرآن گفته شيطان رانده شده نيست. پس به كجا می‏رويد. «2»

و نيز فرموده:

قسم به آسمان فروريزنده باران. قسم به زمين گياه روينده. قرآن به حقيقت كلام جداكننده بين حق از باطل است، و هرگز سخن بيهوده نيست. «3»

و جالب توجه آنكه قرآن كريم تمام گفتار پيامبر را در سيطره وحی قرار داده و می‏فرمايد:

- سخن او (پيامبر) غير از وحی خدا نيست. «4»

و نيز فرموده:

- اگر او (پيامبر) برخی سخنان را كه ما نگفته‏ايم به ما نسبت دهد، حتما او را بازداشته و رگ حيات او را قطع می‏نموديم. «5»

پس آنچه پاكان (مطهرون) می‏يابند و آنچه پيامبر صلّی اللّه عليه و اله در افق مبين (نظام غيبی عالم) ديده، نوعی شعور ممتاز است كه از افق عقل خارج است. شعوری منحصر به فرد كه راه‏گشای بسياری از مشكلات انسان است. شعوری برتر كه يار و معين عقل می‏باشد و بدون ترديد، نايده گرفتن اين منبع ادراكی، ظلمی عظيم بر خويش و بشريّت می‏باشد.

در قرآن كريم آمده است:

كيست ستمكارتر از آن كس كه به خدا دروغ بندد تا به جهل خودمردمان را گمراه كند. «7»

 اصول قرآنی در تبيين انسان و جهان‏

اصل اول: انسان موجودی دو بعدی است‏

 انسان در نگرش و حيانی موجودی دو بعدی است؛ بعد تن و بعد روان. در آيات مربوط به خلقت انسان به اين مهم تصريح شده است، چنان‏كه آمده است:

همانا من می‏خواهيم بشر را از گل بيافرينم آن‏گاه كه او (آدم) را به خلقت كامل بياراستم و روح خود را در او دميدم بر او سجده كنيد. «8»

در تبيين مراحل تكوين انسان نيز دميدن روح در كالبد او را، آن چنان عظيم و شگفت‏آور دانسته كه به خود تبريك گفته‏است.

در قرآن آمده است:

همانا ما انسان را از گل خالص آفريديم. پس از آن، او را نطفه نموده و در جايی استوار قرار داديم. آن‏گاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان نموده و سپس بر استخوان‏ها گوشت پوشانيديم. پس از آن خلقتی ديگر انشاء نموديم. پس آفرين باد بر قدرت كامل بهترين آفريننده. «9»

آيات قرآن كريم بيان‏گر اين است كه انسان موجودی صرفا مادّی نيست. انسان دارای بعد ديگری می‏باشد كه روحانی است. فقط جسم و خاكی ديدن انسان اشتباه «10» بزرگی است كه شيطان مرتكب شد و به ذلت ابدی دچار گرديد.

اصل دوم: دنيا همه عالم نيست‏

از ديدگاه قرآن كريم دنيا همه عالم نيست، بلكه دنيا جزئی از عالم است. عالم واحد ممتدّی است كه مقطعی از آن را دنيا نام نهاده‏اند. برای تبيين همين امر، قرآن كريم حيات اخروی را مطرح كرده و سعی دارد انسان را از اين اشتباه خسارت‏زا نجات بخشد.

قرآن كريم گاهی حيات اخروی را زندگی واقعی «11» معرفی می‏كند و گاهی آن را خير واعی می‏نامد. «12» در جايی مؤمنان را به خاطر مقدّم نمودن دنيا توبيخ «13» می‏كند و در جای ديگر كافران را به دليل غفلت از آن، تحقير. «14»

در نهايت مقام كسانی را كه فهم اخروی ندارند آن‏قدر نازل می‏كند كه آنان را حتی شايسته هدايت هم نمی‏داند. «15» و تصريح می‏فرمايد كه توهّم نكنيد كه شك و ترديدی در عالم ديگر هست و فرمود، هرگز واقعه آخرت دروغ نيست «16»، بلكه همه‏چيز در آن زمان دگرگون است.

همه اينها به خاطر اين است كه حيات بشر منحصر به زندگی دنيا نيست، بلكه زندگی ديگری (اخروی) هم در امتداد اين زندگی وجود دارد.

اصل سوم: مرگ پايان زندگی نيست‏

تأمّل در اصول گذشته معنای مرگ را روشن می‏كند. از ديدگاه قرآن مرگ پايان عمر بدن است، نه پايان عمر انسان. آنچه هنگام مرگ اتفاق می‏افتد «توفّی» است، و توفّی به معنای «جمع نمودن و به همراه خود بردن» است. خداوند متعالی می‏فرمايد:

 «توفّی می‏كند شما را فرشته‏ای كه بر شما گمارده شده است». «17»

آنچه توفّی می‏شود انسان است كه با ضمير «شما» (كم) به آن اشاره شده است و مسلّما آنچه را فرشته توفّی می‏كند، «بعد مجرّد» انسان است، و تمام حقيقت انسان نيز حقيقت تجرّدی او است.

انسان جدا شده از نظام مادّی، به عالم ديگر برده می‏شود تا در آنجا زندگی خاصی را آغاز كند. حياتی كه به شهدا نسبت داده شده به همين زندگی خاص تصريح دارد. خدای تعالی می‏فرمايد: «هرگز گمان مكنيد آنان كه در راه خدا كتشه شده ‏اند، مرده‏ اند؛ آنان زنده هستند و نزد خدای خود روزی می‏خورند». «18»

اصل چهارم: نسبت دنيا و آخرت، نسب استكمالی است‏

دنيا و آخرت مكمّل يك‏ديگرند. زندگی دنيا بدون آخرت برخلاف حكمت، و زندگی اخروی بدون دنيا، غير ممكن است. از ديدگاه قرآن، دنيا و آخرت آن چنان با هم آميخته‏اند كه حكم هريك به ديگری سرايت می‏كند. بی‏اطلاعی از ارتباط تام دنيا و آخرت، مشكلی عظيم در امور انسان ايجاد خواهد نمود. عقل و انصاف ايجاب می‏كند كه در اين نظام قانون‏مند الهی ناآگاهانه گام نزنيم.

هر غفلت، سقوطی را در پی خواهد داشت كه نجات از آن به سادگی ميسّر نخواهد شد؛ زيرا آبادانی دنيا هم، در گرو تن دادن به امور اخروی (دين) است، چنان‏كه هلاكت دنيوی منشأيی جز بی‏توجهی به دين ندارد. غفلت از آخرت بزرگ‏ترين گمراهی است كه ثمره‏اش بی‏بهره بودن از زندگی می‏باشد.

قرآن كريم متذكّر اين نكته مهم شده كه آيات زيرا از آن جمله ‏اند:

و چنانچه آنها به دستورات تورات و انجيل خودشان و قرآن كه به تو نازل كرديم قيام می‏كردند البته به هرگونه نعمت از بالا و زير برخوردار می‏شدند. «19»

خدا بر شما حكايت كرد و مثل آورد شهری را كه در آن امنيّت كامل حكم‏فرما بود و اهلش در آسايش و اطمينان زندگی می‏كردند و از هرجانب روزی فراوان به آنها می‏رسيد تا آن كه اهل آن شهر نعمت خدا را كفران كردند خدا هم به موجب آن كفران، طعم گرسنگی و ترس را به آنها چشاند. «20»

آنان كه زندگی دنيا را بر آخرت مقدم و محبوب‏تر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شكّ و شبهات كج‏كنند آنان در گمراهی بسيار دورند. «21»

بعضی از مردم فقط تمنّای متاع دنيوی از خدا می‏كنند و آنان را از نعمت آخرت نصيبی نيست، و بعضی ديگر گويند بارخدايا ما را از نعمت‏های دنيا و آخرت، هر دو بهره‏مند گردان و از شكنجه آتش دوزخ نگاه‏دار. هريك از اين دو فرقه، از نتيجه اعمال خود بهره‏مند خواهند گشت. «22»

احكام دنيا و آخرت چنانبه يك‏ديگر وابسته‏اند كه كوری در دنيا، كه همان بی‏توجهی به آيات الهی است، كوری آخريت می‏باشد. هم چنان‏كه در قرآن كريم آمده است:

 «هر كس در اين جهاننابيناست، در عالم آخرت نيز نابينا و گمراه‏تر خواهد بود». «23»

و نيز «هر كس از ياد من روی گرداند، همانا معيشتش تنگ شود و روز قيامت نابينا محشورش كنيم. در آن حال گويد: پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردی، درحالی‏كه من (در دنيا) بينا بودم. خدای تعالی به او می‏فرمايد: «آری، چون آيات ما كه برای هدايت تو آمد، همه را به فراموشی و غفلت سپردی، امروز هم تو فراموش خواهی شد». «24»

اصل پنجم: سعادت و شقاوت از ديدگاه قرآن‏

با توجه به آنچه گذشت، سعادت و شقاوت معنای خاصی خواهند گرفت. اگر انسان موجود جاودانی است كه در سرای آخرت استقرار می‏يابد، و اگر حيات حقيقی انسان در عالم آخرت تحقق می‏يابد، بدون شك سعادت و شقاوتش با زندگی اخروی او عجين است. قرآن كريم در تبيين سعادت يا شقاوت انسان می‏فرمايد:

امّا همه اهل شقاوت را در آتش دوزخ، درحالی‏كه آه و ناله حصرت می‏كشند، افكنند، آنها در آتش دوزخ تا آسمان و زمين باقی است، مخلدند، مگر آن كه مشيت خدای نجاتشان دهد. همانا خدای تعالی هرچه بخواهد انجام می‏دهد. اما اهل سعادت، تا آسمان و زمين باقی است، در بهشت مخلدند .... «25»

در جای ديگری چنين فرموده: «هر فردی طعم مرگ را خواهد چشيد و محققا روز قيامت همه شما كاملا به مزد اعمال خود خواهيد رسيد. پس هر كس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدی درآمد، چنين كس پيروزی و سعادت ابد يافت». «26»

و نيز فرموده است: «خداوند برای آنها (مؤمنين) باغ‏هايی كه زير درختانش نهرها جاری است، مهيّا فرموده كه در آن تا ابد متنعّم باشند و اين به حقيقت سعادت و پيروزی بزرگ است». «27»

هم‏چنين آمده است: «سعادت از نگاه قرآن، سعادت اخروی است. كوته‏بينان بی‏بضاعت در دنيا، طلب و تمنّای آن را ندارند». «28»

در آيه ديگری می‏فرمايد: «در قيامت وقتی حقايق آشكار شد، همه متذكر شده و از صميم جان آن را طلب می‏كنند». «29» زيرا آنچه اندوخته‏اند برايشان كارآيی ندارد، «30» و نيز فرموده است: «در قيامت نيز غفلت‏زدگان اعتراف خواهند نمود كه مال و ثروت من امروز به فريادم نرسيد. همه قدرت و حشمتم نابود گرديد». «31»

اصل ششم: خميرمايه كمالات سعادت‏بخش در انسان موجود است‏

هر انسان در اولين قدمی كه به اين دنيا می‏گذارد، دارای شخصيتی مبهم و استعدادی محض می‏باشد؛ به ديگر بيان، صفحه روح او از هر نقشی خالی و در حال آمادگی برای هر نوع فعليّت و شخصيت است و در ضبط و نگاه‏داری هرگونه كنشی بسيار حساس است و تمامی قدرت‏های سمعی و بصری و ساير قوای احساسی او از خارج خبر گرفته و به صحيفه روحی او مخابره می‏كنند و جملگی در پرداخت وجودی، اعم از سعادت‏مندی يا شقاوت و تيره‏روزی او سهيم‏اند؛ به طوری كه می‏توان گفت حقيقت هر فردی عبارت است از ادغام مجموعه تمامی افعال و حركات و سكنات وی.

انسان وقتی پا به عرصه دنيا می‏گذارد، برای سعادت خويش آمادگی و استعداد دارد. زندگی دنيا بستری است كه آنچه در فرد بشری بالقوه به وديعه گذارده شده، به فعليّت تمام درآيد و او را از ملايكه نيز برتر نمايد.

اين مقام متعالی و مقدس با تمرين‏های علمی و عملی هماهنگ، برای انسان حاصل می‏شود. تمرين‏هايی كه با حقيقت وجودی انسان سنخيت داشته و نظام تربيتی او را كاملا تأمين می‏كند. هدف انبياء، شكوفايی اين استعداد در فردفرد انسان‏هاست. «32»

فرمان خداوند تعالی به حضرت موسی عليه السّلام مبنی بر خارج نمودن قوم خود از ظلمت‏ها به سوی نور كه هدف از نزول قرآن نيز می‏باشد، همه بيان‏گر راه شكوفايی انسان هستند، و خداوند كريم خود عهده‏ دار به فعليت رساندن اين استعداد مقدس در نهاد انسان است. «34» هركس به اين راه استوار تن دهد، خدا از او دستگيری نموده و او را از ظلمت رهايی می‏بخشد و به سرچشمه نور هدايت خواهد نمود. «33»

لازمه زندگی دنيوی فعاليت است و از اين نكته بسيار مهم نبايد غفلت كرد كه هر كاری كه از انسان صادر شود، در شكل‏گيری وجودی او مؤثر است و هرگونه حركت و سكون، بلكه كيفيّت صدور كارها در انسان عامل شكل‏گيری حقيقت مبهم وی می‏شود. افعال صالح، انسان را نورانی و فرشته خو می‏نمايد و كارهای زشت، ظلمت را بر انسان مستولی و او را زشت سيرت می‏سازد.

قرآن كريم در همين زمينه فرموده: «و آنان كه به راه كفر شتافته و چون حيوانات به شهوت‏رانی و شكم‏پرستی پرداختند، عاقبت منزل آنها دوزخ خواهد بود». «35»

و نيز فرموده: «آيا پنداری كه اكثر اين كافران مطيع نفس، حرفی می‏شنوند يا فكر و تعقلی دارند؟ اينان در بی‏عقلی مانند چهارپايانند، بلكه نادان‏تر و گمراه‏تر می‏باشند». «36»

در جای ديگر فرموده است: «بدترين جان‏داران نزد خدای تعالی آنان هستند كه كافر شدند و ايمان نخواهند آورد». «37»

اصل هفتم: دين كمالات انسان را به فعليت می‏رساند

دستورات و آيين الهی يگانه راه برای به فعليت درآمدن كمالات انسانی است. تنها وسيله فعليّت يافتن استعدادهای موجودی در نهاد انسان پيروی از هدايت‏های الهی كه خالق او است، می‏باشد. دين اسلام برای نيل انسان به مقام والای خليفة اللهی، در زمينه تمامی رفتارهای انسان صاحب‏نظر است.

دين تعبيری رايج از هدايت الهی است؛ بدان معنا كه همه افعال بشری تحت پوشش هدايت الهی قرار داشته و از ديد نافذ و حكيمانه كلام و حياتی خارج نيست. دين، انسان را از آن گاه كه در صلب پدر و تا آن گاه كه در حالت جنينی و ميهمان مادر است و تا آن ايام كه در جامعه فردی مؤثر است در برنامه هدايتی خود قرار داده است.‏

شئونات فردی، مسائل خانوادگی و امور اجتماعی، همه و همه در قلمرو قوانين الهی قرار دارند. آيات و روايات عموما حامل پيام‏هايی هستند كه نقش مهمی در شكل‏گيری و تعالی انسان در مراحل متعدد دارد. تفصيل اين مهم برای چنين نوشتاری هرگز ميسر نيست. فقه كه تئوری عملی زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان است، عهده‏دار اين مهم می‏باشد. آنچه برای يادآوری ذكر می‏كنيم اشاره‏ای است اجمالی به بعضی از دستورات كلی قرآنی.

استقلال و عزّت اسلامی‏

اسلام در مسائل سياسی بيش از هرچيز به كيفيت رابطه مسلمين با اجانب توجّه دارد. تنها عامل نفوذ اجانب، خودباختگی مسلمانان و از دست دادن قدرت ايمان و سرمايه‏های دينی او است. به همين دليل اسلام درباره اجانب دستورات قابل توجّه و فراوانی دارد و در مقاطع مختلف هشدارهای مهمّی را گوشزد می‏كند.

يكی از اين هشدارها، جلوگيری از تفوّق و برتری كفّار بر مسلمين است، چنان‏كه در قرآن كريم آمده است: «خداوند هرگز برای كافران نسبت به مؤمنان جايی برای تفوّق و برتری قرار نداده است». «38» خدای متعال در اين آيه اعلام نموده كه مسلمانان به هيچ عنوان تفوّق كفّار را تحمّل ننمايند و نيز با تمام ظرافت به سلطه‏جويی آنان اشاره فرموده كه: «هرگز يهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، مگر آن كه تابع ملت آنان شوی». «39» پس ضروری است كه راه نفوذ اين سلطه به هر صورتی بسته شود.

در آيه‏ای ديگر درباره ساده‏ لوحی بعضی هشدار داده و احتمال دوستی و علاقه باطنی آنان نسبت به مسلمانان را به طور كلی نفی می‏نمايد. «40» درعين‏حال رابطه عزتّمندانه و عاقلانه را ممنوع نكرده و حتی به آن دعوت هم فرموده است. «41» هرچند هشدار داده كه لحظه‏ای هم از حيله‏ ها و تهاجم سياسی و نظامی آنان غفلت نورزند. «42» ‏

 

اسلام، اساس تشكّل اجتماعی را بر برادری و اخوّت مبتنی می‏داند. «43» اخوّت، مقوله‏ای برتر از «نوع دوستی» می‏باشد، و نيز برادری و اخوت و اصلاح مستمر روابط درونی، دستور مورد تأكيد قرآن است. عدالت «44» اجتماعی عامل مهمی است كه قرآن برای تحكيم اين اخوت مطرح نموده است. پرهيز از ظلم و ستم، هم‏چنين زير بار ظلم نرفتن، بهترين راه تحقيق اين آرمان‏ها محسوب می‏گردد.

پرهيز از گناه و مبارزه با گناه‏كاران بستری مناسب برای تحقق اهداف مذكوری به شمار می‏رود. قرآن در سفارش به تقوا و تأكيد بر امر به معروف و نهی از منكر ريشه‏های اصلی اصلاحات اجتماعی را معرفی نموده است.

خداوند در قرآن كريم انتخاب زندگی سالم و ميانه‏روی در امور مالی را از خصوصيات بندگان خود ذكر می‏كند «45»، و در امور فرهنگی مردرم را به كسب علم.

دانش، تشويق و ترغيب می‏كند. ديو جهل و بی‏خردی را مطرود دانسته «46» و با برتری بخشيدن به اهل دانش، به كاروان دانشمندان و دانش‏پژوهان تهنيت می‏گويد. «47»

اهل علم را از تصميمات جاهلانه و ادعای بی‏دليل برحذر داشته «48» و آنان را برای آگاه نمودن مردم و بيداری آنان گسيل می‏دارد «49» و هركس را كه سرمايه علمی خود را در معرض بهره‏برداری ديگری قرار ندهد، توبيخ می‏كند. «50»

دستورات دينی آن چنان فراگير و گسترده است كه قرآن در خطابی عام همه حركات و سكنات را در حيطه محاسبه الهی قرار داده است. «51»‏

در اين خطاب حتی ذره‏ای از اعمال هم ناديده گرفته نشده و نخواهد شد. «52» با توجه به اصول قبل و انضمام شمول و گستردگی احكام الهی بايد اعتراف كرد كه انسان در تمام زمينه‏های تكاملی، دقيقا مورد توجّه دين می‏باشد. هيچ مكتبی اين‏گونه انسان را زير پوشش قرار نداده است. اسلام در سايه وحی از نهانی‏ترين اسرار اين تكامل پرده برداشته است. شكّی نيست كه اين امر فقط از مكتبی برمی‏آيد كه از عالم غير متناهی نشأت گرفته و از همه رازورمز زندگی آگاه باشد. كسانی كه انسان را موجودی ابتر می‏دانند و او را در حصار مادّيت زندانی می‏كنند، هرگز توان ارائه، بلكه فهم چنين مسائلی را ندارند.

اين نكته رازی است بزرگ و تذكاری است بس ارجمند، تا خردمندان از سرنوشت انسان غافل نشوند. بی‏توجهی به اين امر بيان‏گر جهلی عميق است كه ريشه در باورهای پست مادّی دارد. جهلی بنيان‏سوز كه در طور تاريخ جسارت‏ها و اهانت‏های جبران ناپذيری را به كرامت‏های انسانی وارد كرده است.

هم چنان‏كه يادآور شديم قدرت عادی انسان از وصول به حقايق و حياتی عاجز است. با ابزارهای عقلانی، واقعيات و حياتی قابل تحليل و بررسی نبوده و نيست.

تاريخ هميشه شاهد انسان‏هايی بوده كه با بلندپروازی‏های نادانسته خود در نهايت جهالت و بی‏خبری به دره‏های خطرناك ضلالت سقوط كرده‏اند، در هر حال احتياطی بازدارنده ايجاب می‏كند كه هرگز دستورات الهی را ناديده نگرفته و هدايای افق وحی را با پندارهای سطحی خود قياس نكند.

با توجه به اصولی كه مطرح شد، با صراحت و قاطعيت می‏توان ادعا كرد كه زير سؤال بردن دين از ارزش علمی و تحقيقی برخوردار نيست؛ زيرا عقل توان ارزيابی حقايق و حياتی را نخواهد داشت. البته اگر فرض كنيم عقل بتواند در افق وحی قرار بگيرد همان را می‏يابد كه قدرت وحيانی می‏داند، ولی اين فرض بعيد و بسيار دور از واقعيت است.

بررسی يك توهم‏

شايد ادّا شود مجموعه پيشرفت‏های تجربی كه به بركت عقل نصيب انسان شده و او را بر جهان مادّی مسخّر نموده، دليل صادقی است بر عدم نياز انسان به وحی و منبع اداری ديگری به جز تجريه و عقل، ولی اين ادعا توهّمی بيش نيست. اگر انسان موجودی صرفا مادی بود و زندگی او منحصر به دنيا بود و با مردن به پايان می‏رسيد، غلبه انسان بر جهان طبيعی برای سعادت او كافی بود. امّا حقيقت غير از اين است؛ زيرا پيشرفت صنعتی در حل مشكلات زندگی روزانه بشری و امور عادی مادی آنان نيز عاجز است.

انسان امروز با همه پيشرفت‏ها نتوانسته مشكلات زندگی روزمره خود را حل كند و توازن صحيح را بر امور خود حاكم نمايد. انسان گم‏گشته‏ای كه زير چرخ‏های صنعت به فراموشی سپرده شود، گواه صادقی بر اين مدعاست؛ انسانی كه به صورت ابزار مادی درآمده و در راه خدمت به ساخت‏وسازها هموار سوخته است.

آن چناكه بدبينی گسترده به حل مشكلات بر افكار همگان سايه افكنده و با از دست دادن تمامی ابزارهای اصلاحی، قدرتمندان توسعه و صنعت، يگانه راه حل موفقيّت خود را در زورمداری و ظلم و غارت ديگران می‏دانند و تمام همّت خود را در ساختار اسلحه‏های كشتار جمعی متمركز كرده‏اند و به اميد آن روز نشسته‏اند كه با به كارگيری آنها و كشتار وسيع مردم بی‏دفاع، بر قدرت بلامنازع تكيه كنند. آنجا كه علم و فكر دانشمندان روز، به چنين اوهام اساطيری ختم شود، نسل انسانی به كدامين مقام دل بندد كه اين چنين تحقير نگردد.

به راستی ديدنی و تعجب‏آور است كه فلز از اعماق معادن استخراج می‏شود و پس از بازيابی‏های متعدد به زيباترين شكل در مظاهر زندگی جلوه می‏كند. خاك به وسيله دست‏های هنرآفرين هنرمندان بر اوج برج‏ها نشيند و ظاهروباطن آنها را جلوه می‏بخشد. فاسدترين مواد، بازيابی شده و دوباره به چرخه مصرف باز می‏گردند.

در روزگاری كه مواد بی‏جان بی‏ارزش‏ترين حالت‏ها را ترك كرده و بر اوج عزت نشسته‏اند، انسان، وامانده است و كرامت‏های انسانی در مقابل چشم او لگدمال‏ می‏شوند؛ انسانی كه كرامت‏ها و مقامات او حتّی در تصوّر هم نمی‏گنجد، در حدّ روبوتی بی‏اختيار هم مورد توجه قرار نمی‏گيرد.

كارل می‏گويد:

امروزه راجع به ويروس قوزك پنبه و كرم شبگرد تحقيق می‏كنند، ولی نسل جوان را به مواد مخدّر و انواع موسيقی‏های مضّر و فيلم‏های مخرّب واگذار كرده‏ اند. «53»

در جنگ جهانی دوم دو ميليون تن بمب بر سر مردم ريخته شد. در ويتنام نود هزار تن فراورده شيمايی مصرف گرديد. دست نوشته‏های غرب‏شناسان گويای رنجی است كه انسان از اين پيشرفت‏ها می‏برد. بنابراين ادعای حلّ معضلات بشر به وسيله عقل و ارائه زندگی غربی برای اثبات آن، مزاحی است كه بايد بر آن گريست.

امروزه دنيا آن چنان در بن‏بست فساد، قساوت، منفعت‏طلبی، خودخواهی و استبداد گرفتار شده كه فرصت هرگونه اصلاح اجتماعی را از دست داده است. آثار و بركات هدايت‏های وحيانی هم تحت الشعاع اين بن‏بست‏ها قرار گرفته و از آنها مصون نمانده‏اند. آيا چنين عقلی قدرت كرامت بخشيدن به انسان دارد. در كدامين برهه از تاريخ، فهم ناتوان بشری توانسته سعادت را برای انسان به ارمغان بياورد. زندگی نمرودها، فرعون‏ها و ... كه انسان‏های بسياری را فدای هواوهوس خود نموده‏اند برگی عبرت‏آفرين از اين انحراف می‏باشد.

آنچه بشر امروز گرفتار آن است، ميراث انديشه‏هايی است كه هدايت‏های ارزشمند انبيا را ناديده گرفته و با بشری خواندن ره‏آوردهای آنان، خود را از آنها غنی و بی‏نياز ديده‏ اند. «54» اين افكار ناتوان، خواسته و ناخواسته، لحظه‏ای هم جنبه وحيانی دين را نپذيرفته و هميشه راه سقوط را پی گرفته‏اند. اينان هرگز درك نكرده‏اند كه هيچ‏يك از انبيا از روی هواوهوس سخن نمی‏گويند و كلام آنان جز وحی الهی سرچشمه ديگری ندارد. «55»

 بی‏شك، زشت‏ترين استكباری كه استخفاف و ذلت انسان را در پی داشته، همين استكبار در مقابل وحی و تفكّر دينی بوده است.

البته پيداست آنچه را در اين مقال آورده‏ايم هرگز به معنای طرد پيشرفت صنعتی نيست، بلكه نكته مهم آن است كه عقل و فكر مادی صنعتی برای مديريت بشری كافی نيست و تمام گرفتاری جوامع غربی است كه تعاليم انبيا را ناديده گرفته و از آن غفلت ورزيده ‏اند.

دو نكته‏

1. انكا غيبی بودن شعور وحيانی، انكار همه اديان و تمامی انبياست، و مسلم است كه با منكران نظام وحی و مكتب انبيای عظام عليها السّلام بايد با مبانی و اصول ديگری مقابله كرد. آنچه در اين گونه نوشتارها مطرح می‏شود، بر اين تفكّر الحادی مبتنی نيست و به همين دليل ما با وحی (قرآن) به مقابله با آن پرداخته‏ايم.

2. يكی از اساسی‏ترين اموری كه اسلام به آن تكيه كرده و آن را منشأ بسياری از برتری‏ها و امتيازها می‏داند، نظام عقلانی انسان است. در اسلام، كرامت و فضيلت هر انسان به رشد عقلانی او بستگی دارد. قرآن كريم فقدان عقل را نوعی پليدی می‏داند. «56»

عقل می‏تواند فضای وسيعی از زندگی انسان را روشن سازد و ابزار اتصال انسان به وحی گردد. عقل شاه‏بازی قدرتمند است كه در حيطه قدرت خود طيف عظيمی از امور علمی را در سيطره خود درآورده است.

خدای تعالی قدرت عقل را كرامتی بس والا برای انسان می‏داند. مكتب وحی با تمام همت، سعی در رشد و تعالی جنبه عقلانی انسان دارد. وحی در زمينه حقايقی به كمك بشريت می‏آيد كه عقل توانايی سير در آن افق را ندارد. وحی كه شعوری خطاناپذير، گسترده و نامحدود می‏باشد، با دستگيری از عقل، عالم تازه‏ای را فرا راه او می‏گشايد. سفيران الهی با ابلاغ‏های خويش هميشه عقلا را والاترين مخاطبين خويش خوانده‏اند.آنان كه وحی را مخالف عقل پنداشته‏اند، دچار توهمی خطرناك شده‏اند كه فوق عقل‏ و برتر از انديشه را مخالف انديشه و عقل جلوه می‏دهند و يا اين‏كه يار و مددكار عقل را دشمن غدّار آن معرفی می‏كنند.

 

خلاصه بحث‏

خارج شدن از مرزهای عملكرد عقل، برخلاف عقل، و تن دادن به نظام وحيانی و بهره‏مندی از شعور فوق بشری، خود نشانه عقل و خرد می‏باشد. كسی كه خود را در چهارچوب ادراكات عقلی محصور می‏سازد و راه شعور وحيانی را به روی خود می‏بندد، خويش را از رحمت الهی محروم نموده است. هم‏چنين بايد دانست كه تكيه بر فكر و عقل و ناديده انگاشتن نظام وحيانی و حقايق دينی به وسيله عقل، نوعی تهوّر خطرناك ذهنی است كه به انتحار و نابودی عقل منجر می‏شود. 

 

پی نوشت ها :

__________________________________________________

 (1). واقعه (56) آيه 77- 79: «انّه لقران كريم* فی كتاب مكنون* لا يمسّه الّا المطهّرون».

 (2). تكوير (81) آيه 19- 26: انّه لقسول رسول كريم* ذی قوّة عند ذی العرش مكين ... و لقد رئاء بالأفق المبين* و ما هو علی الغيب بضنين».

 (3). طارق (86) آيه 11- 14: «و السّماء ذات الرّجع* و الارض ذات الصّدع* انّه لقول فصل* و ما هو بالهزل».

 (4). نجم (53) آيه 3 و 4: «و ما ينطق عن الهوی* ان هو الّا وحی يوحی».

 (5). حاقه (69) آيه 44- 46: «و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل* لاخذنا منه باليمين* ثمّ لقطعنا منه الوتين».

 (6). مخاطب ما كسی است كه اسلام را قبول دارد و قرآن را معجزه پيامبر آن و بهترين راهنما می‏داند.

 (7). انعام (6) آيه 144: «فمن اظلم ممّن افتری علی اللّه كذبا ليضلّ النّاس بغير علم».

 (8). ص (38) آيه 71 و 72: «اذ قال ربّك للملئكة انّی خلق بشرا من طين* فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحی فقعوا له سجدين».

 (9). مؤمنون (23) آيه 12- 14: «و لقد خلقنا الانسان من سللته من طين* ثمّ جعلنه نطفة فی قرار مكين* ثمّ خلقنا النّطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظما فكسونا العظم لحما ثمّ انشأنه خلقاء اخر فتبارك اللّه احسن الخلقين».

 (10). زيرا شيطان در بيان علّت عدم سجده، ادعا كرد: «قال انا خير منه خلقتنی من نار خلقته من طين؛ مرا از آتش خلق كردی و او را از خاك ومن از او بهتر هستم.» كه شيطان در اين ارزيابی فقط بعد خاكی انسان را در نظر گرفته بود.

 (11). عنكبوت (29) آيه 64: «و ما هذه الحيوة الدنيا الّا لهو و لعب و انّ الدّار و الأخرة لهی الحيوان».

 (12). اعلی (87) آيه 17: «و الأخرة خير و ابقی».

 (13). اعلی (87) آيه 16: «بل تؤثرون الحيوة الدّنيا».

 (14). روم (30) آيه 7: «يعلمون ظهرا من الحيوة الدّنيا و هم عن الاخرة هم غفلون».

 (15). تجم (53) آيه 29: «فأعرض عن من توّلیّ عن ذكرنا و لم يرد الّا الحيوة الدّنيا».

 (16). واقعه (56) آيه 2 و 3: «ليس لوقعتها كاذبة* خافضة رافعة».

 (17). سجده (32) آيه 11: «قل يتوفّكم ملك الموت الّذی و كّل بكم»

 (18). آل عمران (3) آيه 169: «و لا تحسبنّ الّذين قتلوا فی سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون».

 (19). مائده (5) آيه 66: «و لو انّهم اقاموا التّورية و الانجيل و ما أنزل اليهم من ربّهم لّاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم».

 (20). نحل (16) آيه 112: «ضرب اللّه مثلا قرية كانت ءامنة مطمئنّة يأتيها رزقها رغدا من كلّ مكان فكرت بأنعم اللّه فأذاقها اللّه لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون».

 (21). ابراهيم (14) آيه 3: «الّذين يستحبّون الحيوة الدّنيا علی الأخرة و يصّدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا اولئك فی ضلل بعيد».

 (22). بقرة (2) آيه 200- 202: «فمن النّاس من يقول ربّنا ءاتنا فی الدّنيا وما له فی الأخرة من خلق* و منهم من يقول ربّنا ءاتنا فی الدّنيا حسنة و فی الأخرة حسنة و قنا عذاب النّار* اولئك لهم نصيب ممّا كسبوا».

 (23). اسراء (17) آيه 74: «و من كان فی هذه اعمی فهو فی الأخرة اعمی و اضلّ سبيلا».

 (24). طه (20) آيه 124- 126: «و من اعرض عن ذكری فانّ له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيمة اعمی* قال ربّ لم حشرتنی اعمی و قد كنت بصيرا* قال كذلك اتتك ءايتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسی».

 (25). هود (11) آيه 106- 108: «فامّا الّذين شقوا ففی النّار لهم فيها زفير و شهيق- خلدين فيها ما دامت السّموات و الأرض الّا ما شاء ربّك انّ ربّك فعّال لما يريد- و امّا الّذين سعدوا ففی الجنة خلدين فيها ما دامت السّموات و الأرض الّا ما شاء ربّك».

 (26). آل عمران (3) آيه 185: «كلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّول أجواركم يوم القيمة فمن زحزح عن النّار و ادخل الجنّة فقد فاز».

 (27). توبه (9) آيه 89: «اعدّ اللّه لهم جنّات تجری من تحتها الانهر خلدين فيها ذلك الفوز العظيم».

 (28). نجم (53) آيه 30: «ذلك مبلغهم من العلم».

 (29). فجر (89) آيه 23 و 24: «يومئذ يتذكّر الانسن و انّی له الذّكری* يقول يليتنی قدّمت لحياتی».

 (30). آل عمران (3) آيه 10: «ان الذين كفروا لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولدهم من اللّه شيئا».

 (31). حاقه (69) آيه 28 و 29: «ما اغنی عنّی مالية* هلك عنی سلطنية».

 (32). ابراهيم (14) آيه 1: «الركتب انزلنه اليك لتخرج النّاس من الظلمت الی النّور باذن ربّهم».

 (33). بقره (2) 57: «اللّه ولیّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمت الی النّور».

 (34). مائده (5) آيه 16: «يهدی به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السّلم و يخرجهم من الظلمت الی النّور باذنه».

 (35). محمّد (47) آيه 12: «و الّذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الانعم و النّار مثویّ لهم».

 (36). فرقان (25) آيه 44: «ام تحسب انّ اكثرهم يسمعون او يعقلون ان هم الّا كالا نعم بل هم اضلّ سبيلا».

 (37). انفال (8) آيه 55: «انّ شرّ الدّوآبّ عند اللّه الّذين كفروا فهم لا يومنون».

 (38). نساء (4) آيه 141: «و لن يجعل اللّه للكفرين علی المؤمنين سبيلا».

 (39). بقره (2) آيه 120: «و لن ترضی عنك اليهود و لا النّصری حتّی تشّيع ملّتهم».

 (40). هود (11) آيه 113. «و لا تركنوا الی الذين ظلموا فتمسّكم النار».

 (41). آل عمران (3) آيه 200: «يا ايّها الّذين ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا 2.

 (42). بقره (2) 120: «لن ترضی عنك اليهود و لا انصاری حتی تتبع ملتهم».

 (43). حجرات (49) آيه 10: «انّما المؤمنون إخوة فأصلحوا بين أخويكم».

 (44). نحل (16) آيه 90: «انّ اللّه يأمر بالعدل و الإحسان و ايتآئ ذی القربی».

 (45). فرقان (25) آيه 67: «و الّذين اذا أنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما».

 (46). يونس (10) آيه 100: «و يجعل الرّجس علی الّذين لا يعقلون».

 (47). زمر (29) آيه 9: «قل هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين لا يعلمون».

 (48). آل عمران (3) آيه 66: «فلم تحاجّون فيما ليس لكم به علم».

 (49). توبه (9) آيه 122: «فلو لا تفر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا فی الدّين و لينذروا قومهم اذا رجعوا».

 (50). بقره (2) آيه 159: «انّ الّذين يكتمون ما أنزلنا من البيّنت و الهدی من بعد ما بيّنّه للنّاس فی الكتب أولئك يلعنهم اللّه».

 (51). كهف (18) آيه 49: «لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصها».

 (52). زلزله (99) آيه 7 و 8: «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره* و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره».

 (53). كارل، انسان موجود ناشناخته، ص 174.

 (54). انبيا (21) آيه 3: «و اسرّوا النّجوی الّذين ظلموا هل هذا الّا بشر مثلكم». 

شعراء (26) آيه 154: «ما انت الّا بشر مثلنا». 

هود (11) آيه 27: «ما نريك الّا بشرا مثلنا».

 (55). نجم (153) آيه 3 و 4: «و ما ينطق عن الهوی* ان هو الّا وحی يوحی».

 (56). يونس (10) آيه 100: «و يجعل الرجس علی الذين لا يعقلون».

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تکیه بر پشتوانه های مردمی
آیه شریفه : وَيَا قَوْم مَنْ يَنْصُرنِي مِنْ اللَّه إِنْ طَرَدْتهمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (سوره مبارکه هود ، آیه 30)ترجمه : ای قوم من ، اگر آن ها (توده مردم مومن) را از نزد خود برانم ، چه کسی مرا از عقوبت الهی مصون خواهد داشت ، آیا توجه نمی کنید (که کار من در اعتماد داشتن به مردم دست است؟).روایت : قال علی (ع): ... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي اَلْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي اَلْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى اَلرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ اَلْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى اَلْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ اَلْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى اَلْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلرَّعِ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید