قسمت اول‏ پيام رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى (مد ظله العالى)به كنگره جهانى حضرت رضا (عليه السلام)

  • پنج شنبه, 04 مهر 1392 15:13
  • منتشرشده در غريب پيروز
  • بازدید 2853 بار

تشكيل نظام اسلامى‏

مهمترين چيزى كه در زندگى ائمه عليهم السلام، به طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر مبارزه حاد سياسى است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به طور آشكار با پيرايه هاى سلطنت آميخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بيت عليهم السلام، مبارزه سياسى خود را با شيوه اى متناسب با اوضاع و شرايط، شدت بخشيدند. اين مبارزه بزرگترين هدفش تشكيل نظام اسلامى و تأسيس حكومتى بر پايه امامت بود.


بی شك تبيين و تفسير دين با ديدگاه مخصوص اهل بيت وحی، و رفع تحريف ها و كج فهمی های از معارف اسلامی و احكام دينی، نيز هدف مهمی برای جهاد اهل بيت به حساب می آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بيت به هدفها محدود نمی شد و بزرگترين هدف آن، چيزی جز تشكيل حكومت علوی و تأسيس نظام عادلانه اسلامی نبود. بيشترين دشواريهای زندگی مرارت بار و پر از ايثار ائمه و ياران آنان به خاطر داشتن اين هدف بود.
و ائمه عليهم السلام، از دوران امام سجاد عليه السلام و بعد از حادثه عاشورا به زمينه سازی دراز مدت برای اين مقصود پرداختند. در تمام دوران صد و چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدی امام هشتم عليه السلام جريان وابسته به امامان اهل بيت يعنی شيعيان هميشه بزرگترين و خطرناك ترين دشمن دستگاههای خلافت به حساب می آمد. در اين مدت بارها زمينه های آماده ای پيش آمد و مبارزات تشيع كه بايد آن را نهضت علوی نام داد، به پيروزی های بزرگی نزديك گرديد.
اما، در هر بار موانعی بر سر راه پيروزی نهايی پديد می آمد و غالباً بزرگترين ضربه از ناحيه، تهاجم، بر محور و مركز اصلی اين نهضت، يعنی شخص امام در هر زمان، با به زندان افكندن يا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می گشت.
و هنگامی كه نوبت به امام بعد می رسيد، اختناق و فشار و سختگيری به حدی بود كه برای آماده كردن زمينه به زمان طولانی ديگری نياز بود.
ائمه عليهم السلام در ميان طوفان سخت اين حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشيع را همچون جريانی كوچك اما عميق و تند و پايدار از لابه لای گذرگاههای دشوار و خطرناك گذراندند و خلفای اموی وعباسی در هيچ زمان نتوانستند با نابود كردن امام، جريان امامت را نابود كنند و اين خنجر برنده همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرو رفته مانده و به صورت تهديدی هميشگی آسايش را از آنان سلب كرد.

آغاز امامت‏

هنگامی كه حضرت موسی بن جعفر عليه السلام پس از سالها حبس در زندان هاورنی، مسموم و شهيد شد، در قلمرو وسيع سلطنت عباسی اختناقی كامل حكمفرما بود.
در آن فضای گرفته كه به گفته يكی از ياران امام علی بن موسی عليه السلام از شمشير هارون، خون می چكيد. بزرگترين هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشيع را از گزند طوفان حادثه سلامت بدارد. و از پراكندگی و دلسردی ياران پدر بزرگوارش مانع شود و با شيوه تقيه آميز و شگفت آوری جان خود را كه محور و روح جمعيت شيعيان بود، حفظ كرد.
و در دوران قدرت مقتدرترين خلفای عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژيم، مبارزات عميق امامت را ادامه داد. تاريخ نتوانسته است ترسيم روشنی از دوران ده ساله زندگی امام هشتم، در زمان هارون و بعد از او در دوران پنچ ساله جنگهای داخلی ميان خراسان و بغداد به ما ارائه كند.

علويان و مأمون‏

اما به تدبير می توان فهميد كه امام هشتم در اين دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بيت عليهم السلام را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت گيری و همان اهداف ادامه می داده است.
هنگامی كه مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امين فراغت يافت و خلافت بی منازع را به چنگ آورد، يكی از اولين تدابير او حل مشكل علويان و مبارزات تشيع بود.
او برای اين منظور تجربه همه خلفای سلف خود را پيش چشم داشت تجربه ای كه نمايشگر قدرت، وسعت و عمق روز افزون آن نهضت و ناتوانی دستگاه های قدرت از ريشه كن كردند و حتی متوقف و محدود كردن آن بود.
او ميديد كه سطوت و حشمت هارونی حتی با به بند كشيدن طولانی و بالاخره مسموم كردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سياسی، نظامی، تبليغاتی و فكری شيعيان مانع شود.

اوضاع مامون‏

او اينك در حالی كه از اقتدار پدر و پيشينيان خود نيز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی ميان بنی عباس، سلطنت عباسی را در تهديد مشكلات بزرگی مشاهده می كرد، بی شك لازم بود به خطر نهضت علويان به چشم جدی تری بنگرد. شايد مامون در ارزيابی خطر شيعيان برای دستگاه خود واقع بينانه فكر می كرد.
گمان زياد بر اين است كه فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بويژه فرصت پنچ ساله جنگهای داخلی، جريان تشيع را از آمادگی بيشتری برای بر افراشتن پرچم حكومت علوی برخوردارتر ساخته بود.
مامون اين خطر را زيركانه حدس زد و در صدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همين ارزيابی و تشخيص بود كه ماجرای دعوت امام هشتم از مدينه به خراسان و پيشنهاد الزامی وليعهدی به آن حضرت‏ پيش آمد. و اين حادثه كه در همه دوران طولانی امامت كم نظير و يا در نوع خود بی نظير بود، تحقق يافت.
در اين حادثه امام هشتم علی بن موسی الرضا عليه السلام در برابر يك تجربه تاريخی عظيم قرار گرفت و در معرض يك نبرد پنهان سياسی، كه پيروزی يا ناكامی آن می توانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.
در اين نبرد، رقيب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود، مامون بود. مامون با هوشی سرشار و تدبيری قوی و فهم و درايتی بی سابقه قدم در ميدانی نهاد كه اگر پيروز می شد و می توانست آنچنان كه برنامه ريزی كرده بود، كار را به انجام برساند يقيناً به هدفی دست می يافت كه از سال چهل هجری يعنی از شهادت علی بن ابيطالب عليه السلام هيچ يك از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست يابند، يعنی می توانست درخت تشيع را ريشه كن كند و جريان معارضی را كه همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود، بكلی نابود سازد.

تدبير الهی‏

اما امام هشتم با تدبيری الهی بر مامون فائق آمد و او را در ميدان نبرد سياسی كه خود به وجود آورده بود، به طور كامل شكست داد.
و نه فقط تشيع، ضعيف يا ريشه كن نشد، بلكه حتی سال دويست و يك هجری يعنی سال ولايتعهدی آن حضرت، يكی از پر بركت ترين سالهای تاريخ تشيع شد. و نفس تازه ای در مبارزات علويان دميده شد. و اين همه، به بركت تدبير الهی امام هشتم و شيوه حكيمانه ای بود كه آن امام معصوم در اين آزمايش بزرگ از خويشتن نشان داد.
برای اين كه پرتويی بر سيمای اين حادثه عجيب افكنده شود به تشريح كوتاهی از تدبير مامون و تدبير امام در اين حادثه می پردازيم.

تحليل اوضاع و اهداف مامون‏

مامون از دعوت امام هشتم عليه السلام به خراسان چند مقصود عمده را تعقيب می كرد:

هدف نخست:

اولين و مهمترين آنها تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابی شيعيان، به عرصه فعاليت سياسی آرام و بی خطر بود.
همان طور كه گفتم، شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتی خستگی ناپذير و تمام نشدنی داشتند.

دو ويژگی شيعيان‏

اين مبارزات كه با دو ويژگی همراه بود، تأثير توصيف ناپذيری در برهم زدن بساط خلافت داشت. آن دو ويژگی يكی مظلوميت بود و ديگری قداست.
شيعيان با اتكاء به اين دو عامل، نفوذ انديشه شيعی را كه همان تفسير و تبيين اسلام از ديدگاه ائمه اهل بيت است، به زوايای دل و ذهن مخاطبان خود می رساندند، و هر كسی را كه از اندك آمادگی برخوردار بود، به آن طرز فكر متمايل و يا مومن می ساختند.
و چنين بود كه دائره تشيع، روز به روز در دنيای اسلام گسترش می يافت. و همان مظلوميت و قداست بود كه با پشتوانه تفكر شيعی اين جا و آن جا، در همه دورانها قيامهای مسلحانه و حركات شورشگرانه را بر ضد دستگاههای خلافت سازماندهی می كرد.

درماندگی مامون‏

مامون می خواست يكباره آن خفا و استتار را از اين جمع مبارز بگيرد و امام را از ميدان مبارزه انقلاب، به ميدان سياست بكشاند. و به اين وسيله كارآيی نهضت تشيع را كه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزايش يافته بود، به صفر برساند.
با اين كار مامون آن دو ويژگی مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان می گرفت. زيرا جمعی كه رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق العنان وقت، و متصرف در امور كشور است، نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
اين تدبير می توانست فكر شيعی را هم در رديف بقيه عقايد و افكاری كه در جامعه طرفدارانی داشت، قرار دهد و آن را از حد يك تفكر مخالف- دستگاه كه اگر چه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض است از نظر مردم بخصوص ضعفا پر جاذبه و استفهام بر انگيز است- خارج سازد.

هدف دوم:

دوم، تخطئه مدعای تشيع مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی، و مشروعيت دادن به اين خلافتها بود.
مامون با اين كار به همه شيعيان مزورانه ثابت می كرد كه ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهای مسلط كه همواره جزء اصول اعتقادی شيعه به حساب می آمده است، يك حرف بی پايه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است، چه اگر خلافتهای ديگران نامشروع و جابرانه بود، خلافت مامون هم كه جانشين آنهاست، می بايد نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی بن موسی الرضا عليه السلام با ورود در اين دستگاه و قبول جانشينی مامون، او را قانونی و مشروع دانسته. پس بايد بقيه خلفا هم از مشروعيت برخوردار بوده باشند و اين نقض همه ادعاهای شيعيان است.
با اين كار نه فقط مامون از علی بن موسی الرضا عليه السلام بر مشروعيت حكومت خود و گذشتگان اعتراف می گرفت، بلكه يكی از اركان اعتقادی تشيع يعنی ظالمانه بودن پايه حكومتهای قبلی را نيز در هم می كوبيد.
علاوه بر اين، ادعای ديگر شيعيان، مبنی بر زهد و پارسايی و بی اعتنايی ائمه به دنيا نيز با اين كار نقض می شود كه آن حضرت فقط در شرائطی كه به دنيا دسترسی نداشته اند نسبت به آن زهد می ورزيدند و اكنون كه درهای بهشت دنيا به روی آنان باز شد، به سوی آن شتافتند و مثل ديگران خود را از آن متنعم كردند.

هدف سوم:

سوم، اينكه مامون با اين كار، امام را كه همواره يك كانون معارضه و مبارزه بود در كنترل دستگاههای خود قرار ميداد.
به جز خود آن حضرت همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوی را نيز در سيطره خود در می آورد و اين موفقيتی بودكه هرگز هيچ يك از اسلاف مامون چه بنی اميه و چه بنی عباسی بر آن دست نيافته بودند.

هدف چهارم:

چهارم، اين كه امام را كه يك عنصر مردمی و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه ها بود، در محاصره ماموران حكومت قرار می داد. و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهای مردم فاصله می افكند.

هدف پنجم:

پنجم، اين بود كه با اين كار برای خود وجهه و حيثيتی معنوی كسب می كرد.
طبيعی بود كه در دنيای آن روز همه او را برای اين كه فرزندی از پيغمبر و شخصيتی مقدس و معنوی را به وليعهدی خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است، ستايش كنند.
و هميشه چنين است كه نزديكی دينداران به دنيا طلبان از آبروی دينداران می كاهد و بر آبروی دنيا طلبان می افزايد.

هدف ششم:

ششم، آن كه در پندار مامون، امام با اين كار به يك توجيه گر دستگاه خلافت بدل می گشت.
بديهی است، شخصی در حد علمی و تقوايی امام با آن حيثيت و حرمت بی نظيری كه وی به عنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حكومت بر عهده می گرفت، هيچ نغمه مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد.
اين خود در حكم حصار منيعی بود كه می توانست همه خطاها و زشتيهای دستگاه خلافت را از چشمها پوشيده بدارد.
بجز اينها، هدفهای ديگری نيز برای مامون متصور بود.

فريب دادن همه‏

چنان كه مشاهده می شود اين تدبير به قدری پيچيده و عميق است كه يقيناً هيچ كس جز مامون نمی توانست آن را بخوبی هدايت كند و بدين جهت بود كه دوستان و نزديكان مامون از ابعاد و جوانب آن بی خبر بودند. از برخی گزارشهای تاريخی چنين بر می آيد كه حتی فضل بن سهل وزير و فرمانده كل و مقربترين فرد دستگاه خلافت نيز از حقيقت و محتوای اين سياست بی خبر بوده است. مامون حتی برای اين كه هيچ گونه ضربه ای بر هدفهای وی از اين حركت پيچيده وارد نيايد داستانهای جعلی برای علت و انگيزه اين اقدام می ساخت و به اين و آن می گفت.

زهر كينه‏

حقاً بايد گفت سياست مامون از پختگی و عمق بی نظيری برخوردار بود اما آن سوی ديگر اين صحنه نبرد، امام علی بن موسی الرضا عليه السلام است.
همين است كه علی رغم زيركی شيطنت آميز مامون تدبير پخته و همه جانبه، او را به حركتی بی اثر و بازيچه ای كودكانه بدل می كند؛ مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمايه گذاری عظيمی كه در اين راه كرد از اين عمل نه تنها طرفی بر نبست، بلكه سياست او به سياستی بر ضد او بدل شد تيری كه با آن اعتبار و حيثيت و مدعاهای امام علی بن موسی الرضا عليه السلام هدف گرفته شده بود، خود او را آماج قرار داد به طوری كه بعد از گذشت مدتی كوتاه ناگزير شد همه تدابير گذشته خود را كأن لم يكن شمرده بالاخره همان شيوه ای را در برابر امام در پيش بگيرد، كه همه گذشتگانش در پيش گرفته بودند يعنی قتل و مامون كه در آرزوی چهره قداست مآب خليفه ای موجه و مقدس و خردمند اين همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله ای كه همه خلفای پيش از او در آن سقوط كرده بود يعنی فساد و فحشا و عيش و عشرت توام با ظلم و كبر فرو غلطيد؛ دريده شدن پرده ريا مامون را با زندگی پانزده ساله او پس از حادثه وليعهدی در دهها نمونه می توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضی القضاتی فاسق و فاجر و عياش همچون يحيی بن اكثم و همنشينی و مجالست با عموی خواننده و خنياگرش ابراهيم بن مهدی و آراستن بساط عيش و نوش و پرده دری در دارالخلافه او در بغداد است.

تدابير امام رضا عليه السلام‏

اكنون به تشريح سياستها و تدابير امام علی بن موسی الرضا عليه السلام در اين حادثه می پردازيم:

اول:

هنگامی كه امام را از مدينه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضای مدينه را از كراهت و نارضايتی خود پر كرد، به طوری كه همه‏ كس در پيرامون امام يقين كردند كه مامون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور می كند.
امام بدبينی خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدينه، در طواف كعبه كه برای وداع انجام می داد، گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه اين سفر، سفر مرگ اوست همه كسانی كه بايد طبق انتظار مامون نسبت به او خوش بين و نسبت به امام به خاطر پذيرش پيشنهاد او بدبين می شدند در اولين لحظات اين سفر دلشان از كينه مامون كه امام عزيزشان را اين طور ظالمانه از آنان جدا می كرد و به قتلگاه می برد، لبريز شد.

دوم:

هنگامی كه در مرو پيشنهاد ولايتعهدی آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنكاف كردند و تا وقتی مامون صريحاً آن حضرت را تهديد به قتل نكرد، آن را نپذيرفتند.
اين مطلب همه جا پيچيد كه علی بن موسی الرضا عليه السلام وليعهدی و پيش از آن خلافت را كه مامون با او به اصرار پيشنهاد كرده بود، نپذيرفته است.
دست اندركاران امور كه به ظرافت تدبير مامون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه جا منتشر كردند. حتی فضل بن سهل در جمعی از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده ام امير المومنين آن را به علی بن موسی الرضا عليه السلام تقديم می كند و علی بن موسی دست رد به سينه او می زند.
خود امام در هر فرصتی اجباری بودن اين منصب را به گوش اين و آن می رساند و همواره می گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدی را قبول كردم.
طبيعی بود كه اين سخن همچون عجيب ترين پديده سياسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز يا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسی مثل مامون فقط به دليل آن كه از وليعهدی برادرش امين عزل شده است به جنگی چند ساله دست می زند و هزاران نفر از جمله برادرش امين را به خاطر آن به قتل می رساند و سر برادرش را از روی خشم شهر به شهر می گرداند كسی مثل علی بن موسی الرضا عليه السلام پيدا می شود كه به وليعهدی با بی اعتنايی نگاه می كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهديد به قتل، نمی پذيرد.
مقايسه ای كه از اين رهگذر ميان امام علی بن موسی الرضا عليه السلام و مامون عباسی در ذهنها نقش می بست درست عكس آن چيزی را نتيجه می داد كه مامون به خاطر آن سرمايه گذاری كرده بود.

سوم:

با اين همه علی بن موسی الرضا عليه السلام فقط بدين شرط وليعهدی را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند. و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد. و مامون كه فكر می كرد فعلًا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعداً بتدريج می توان امام را به صحنه فعاليتهای خلافتی كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد.
روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مامون نقش بر آب می شد و بيشتر هدفهای او برآورده نمی گشت.
امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و قهراً از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود، چهره ای به خود می گرفت كه گويی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن، معترض است نه امری، نه نهيی، نه تصدی مسؤوليتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حكومت و طبعاً نه هيچ گونه توجيهی برای كارهای آن دستگاه.
روشن است كه عضوی در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود از همه مسؤوليتها كناره می گيرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صميمی و طرفدار باشد.

حيله مامون‏

مامون بخوبی اين نقيصه را حس می كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدی انجام گرفت، بارها در صدد بر آمد امام را بر خلافت تعهد قبلی با لطائف الحيل به مشاغل خلافتی بكشناد و سياست مبارزه منفی امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثی می كرد.
يك نمونه همان است كه معمر بن خلاد از خود امام هشتم نقل می كند كه مامون به امام می گويد:
اگر ممكن است به كسانی كه از شما حرف شنوی دارند، در باب مناطقی كه اوضاع آن پريشان است، چيزی بنويس و امام استنكاف می كند و قرار قبلی كه همان عدم دخالت مطلق است، را به يادش می آورد.

نماز عيد

و نمونه بسيار مهم و جالب ديگر، ماجرای نماز عيد است، كه مامون به اين بهانه كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهای آنان آرام گيرد، امام را به امامت نماز عيد دعوت می كند، امام استنكاف می كند و پس از اين كه مامون اصرار را به نهايت می رساند، امام به اين شرط قبول می كند كه نماز را به شيوه پيغمبر (صلی الله عليه و آله) و علی بن ابی طالب (عليه السلام) به جا آورد.
و آنگه امام از اين فرصت چنان بهره ای می گيرد كه مامون را از اصرار خود پشيمان می سازد و امام را از نيمه راه نماز بر می گرداند يعنی بناچار ضربه ای ديگر به ظاهر رياكارانه خود وارد می سازد.

چهارم:

اما بهره برداری اصلی امام از اين ماجرا بسی از اينها مهمتر است. امام با قبول وليعهدی، دست به حركتی می زند كه در تاريخ زندگی ائمه، پس از اين خلافت اهل بيت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آن دوران، بی نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعی در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست.

اعلان امامت‏

تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه، جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود، به صدای بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولی آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمی گرفت، آن را به گوش همه رساند.
مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهای امامت را بيان فرموده است.
نام جوامع الشريعه كه در آن همه روؤس مطالب عقيدتی و فقهی شيعی را برای فضل بن سهل نوشته است.
حديث معروف امامت كه در مرو برای عبدالعزيز بن مسلم بيان كرده است.
قصائد فراوانی كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس، هميشه در شمار قصائد برجسته عربی به شمار رفته است، نمايشگر اين موفقيت عظيم امام عليه السلام است.

آزادی محبت‏

آن سال در مدينه و شايد در بسيار از آفاق اسلامی هنگامی كه خبر ولايتعهدی علی بن موسی الرضا عليه السلام رسيد، در خطبه ها فضائل اهل بيت بر زبان رانده شد و اهل بيت پيغمبر كه نود سال علناً بر منبرها، دشنام داده شده بودند و سالهای متمادی ديگر كسی جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت. اكنون همه جا به عظمت و نيكی ياد می شدند.
دوستان آنان از اين حادثه روحيه و قوت قلب گرفتند. بی خبرها و بی تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن گرايش يافتند. و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند.
محدثان و متذكران شيعه معارفی را كه تا آن روز جز در خلوت نمی شد به زبان آورد در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.

پنجم:

در حالی كه مامون امام را، جدا از مردم می پسنديد و اين جدايی را در نهايت وسيله ای برای قطع رابطه معنوی عاطفی، ميان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می داد.

مسير حركت‏

با اينكه مامون آگاهانه، مسير حركت امام از مدينه تا مرو را طوری انتخاب كرده بود كه شهرهای معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگيرند، امام در همان مسير تعيين شده از هر فرصتی برای ايجاد رابطه جديدی ميان خود و مردم استفاده كرد.
در اهواز آيات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهايی كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نيشابور حديث سلسله الذهب را برای هميشه به يادگار گذاشت.
و علاوه بر آن، نشانه ها و معجزه های ديگری نيز آشكار ساخت و در جای جای اين سفر طولانی، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد و در مرو هم كه سر منزل اصلی و اقامتگاه دستگاه خلافت بود، هر گاه فرصتی دست داد، حصارهای دستگاه حكومت را برای حضور در انبوه جمعيت مردم شكافت.
نه تنها سرجنبانان تشيع از سوی امام به سكوت و سازش تشويق نشدند، بلكه قرائن حاكی از آن است كه وضع جديد امام موجب دلگرمی آنان شد.
و شورشگرانی كه بيشترين دورانهای عمر خود را در كوه های صعب العبور و آباديهای دور دست و با سختی و دشواری می گذراندند، با حمايت امام علی بن موسی الرضا عليه السلام حتی مورد احترام و تجليل كارگزاران حكومت در شهرهای مختلف نيز قرار گرفتند.
هر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل كه هرگز به هيچ خليفه و وزير و اميری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نيفكنده بوده و هيچ كس از سرجنبانان خلافت از تيزی زبان او مصون نمانده بود و به همين دليل هميشه مورد تعقيب و تفتيش دستگاههای دولتی بر سر می برد، و ساليان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل می كرد و ميان شهرها و آباديها سرگردان و فراری می گذرانيد، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروفترين و شيواترين قصيده خود را كه ادعا نام نهضت نبوی ضد دستگاههای خلافت اموی و عباسی است، برای آن حضرت‏ بسرايد. و شعر او در زمانی كوتاه، به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طوری كه در بازگشت، از محضر امام آن را از زبان رئيس راهزنان ميان راه می شنود.

پيروز حقيقی‏

اكنون بار ديگر نگاهی بر وضع كلی صحنه اين نبرد پنهانی كه مامون آن را به ابتكار خود آراسته و امام علی بن موسی الرضا عليه السلام را با نگيزه هايی كه اشاره شد، به آن ميدان كشانده بود می افكنيم.
يك سال پس از اعلام وليعهدی وضعيت چنين است:
مامون چه در متن فرمان ولايتعهدی و چه در گفته ها و اظهارات ديگر، او را به فضل و تقوی و نسبت رفيع و مقام علمی منيع ستوده است و او اكنون در چشم آن مردمی كه برخی از او فقط نامی شنيده و حتی به همين اندازه هم او را نشناخته و شايد گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان يك چهره در خور تعظيم و تجليل و يك انسان شايسته خلافت كه از خليفه به سال، علم و تقوی و خويشی با پيغمبر، بزرگتر و شايسته تر است، شناخته اند.
مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعی خود را خوشبين و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد، بلكه حتی علی بن موسی الرضا عليه السلام مايه، ايمان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است در مدينه، مكه و ديگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی الرضا عليه السلام، به تهمت حرص به دنيا و عشق به مقام و منصب، از رونق نيفتاده بلكه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.
كوتاه سخن آن كه، مامون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزی به دست نياورده كه بسياری چيزها را از دست داده و در انتظار است كه بقيه را نيز از دست بدهد.

طعم شكست‏

اين جا بود كه مامون احساس شكست و خسران كرد و در صدد برآمد كه خطای فاحش خود را جبران كند.
خود را محتاج آن ديد كه پس از اين همه سرمايه گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی ناپذير دستگاههای خلافت، يعنی ائمه اهل بيت عليهم السلام، به همان شيوه ای متوسل شود كه هميشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند يعنی قتل.
بديهی است؛ قبل امام هشتم پس از چنان موقعيت ممتاز به آسانی ميسر نبود.
قرائن نشان ميدهد كه مامون، پيش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام، به كارهای ديگری دست زده است كه شايد بتواند اين آخرين علاج را آسانتر به كار برد.

شايعه سازی‏

به گمان زياد اين كه ناگهان در مرو شايع شد كه علی بن موسی الرضا عليه السلام همه مردم را بردگان خود می دانند، و اين جز با دست اندر كاری عمال مامون ممكن نبود. هنگامی كه اباصلت اين خبر برای امام آورد حضرت فرمود: «بار الها ای پديد آورنده آسمانها و زمين تو شاهدی كه نه من و نه هيچ يك از پدرانم، هرگز چنين سخنی نگفته ايم و اين يكی از همان ستمهايی است كه از سوی اينان به ما می شود.

دست يازی به خاشاك‏

تشكيل مجالس مناظره با هر آن كسی كه كمتر اميدی به غلبه او بر امام می رفت، نيز از جمله همين تدابير است. هنگامی كه امام مناظره كنندگان اديان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پيچيد، مامون در صدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله ای را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شايد يك نفر در اين بين بتواند امام را مجاب كند.
البته چنان كه ميدانيم، هر چه تشكيل مناظرات ادامه می يافت قدرت علمی امام آشكارتر می شد و مامون از تأثير اين وسيله نوميدتر. بنابر روايات، يك يا دوبار توطئه قتل امام را به وسيله نوكران و ايادی خود ريخت و يك بار هم حضرت در سرخس، به زندان افكند.
اما اين شيوه ها هم نتيجه ای جز جلب اعتقاد همان دست اندركاران به رتبه معنوی امام، به بار نياورد. و مامون در مانده تر و خشمگين تر شد.
در آخر چاره ای جز آن نيافت كه به دست خود و بدون هيچ واسطه ای امام را مسموم كند و همين كار را كرد.
و در ماه صفر، 203 هجری، يعنی قريب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدينه به خراسان و يك سال و اندی پس از صدور فرمان وليعهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنايت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تحمیل نظر خویش بر آگاهان
قرآن : ... ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: هیچ کس (حتی پیامبر) حق ندارد به مردم بگوید به جای خدا مرا عبادت کنید.حدیث: روی الحلبی قلتُ لاَبی عبدالله علیه السلام ما أدنى ما یکون به العبد کافراً ؟ قال: « أن یبتدع به شیئاً فیتولى علیه ویتبرأ ممّن خالفه (معانی الاخبار ، ص 393)ترجمه: ... حلبی روایت می کند که از امام صادق (ع) پرسیدم : کمترین سبب کافر شدن انسان چیست؟ فرمودند : این‌که بدعتی بگذارد و از آن بدعت جانبداری کند و از هر کس با او مخالفت کند روی برگرداند و آنان را متهم و منزوی سازد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید