ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهکتابخانه دیجیتالحکومت اسلامي و ولايت فقيهچگونگى تعيين حاكم اسلامى

چگونگى تعيين حاكم اسلامى

منتشرشده در حکومت اسلامي و ولايت فقيه دوشنبه, 25 شهریور 1392 16:22
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

چگونگى تعيين حاكم اسلامى

پـس از تـبيين ضرورت ، اهداف ، ويژگى ها و اركان حكومت اسلامى ؛ اين پرسش مطرح مى شود كه تعيين حاكم و رهبر در جامعه اسلامى به چه كيفيّتى صورت مى پذيرد؟ آيا همچون نبوّت در اخـتـيار خدا و به نصب اوست ؟ يا به اختيار و انتخاب مردم است . به تعبير ديگر، آيا مقام امامت و رهبرى ، انتصابى است يا انتخابى ؟


در اين بخش ، به بررسی اين دو نظريّه می پردازيم :

1 ـ نظريّه انتخابی

اهـل تـسنّن معتقدند تعيين رهبر و حاكم اسلامی ، در اختيار مردم است و برای اين مهم ، سه شيوه را برگزيده اند:

الف ـ تـعـيـيـن رهبر به وسيله اهل حل و عقد: به اين معنا كه پس از پيامبر(ص ) و يا خليفه ای از خـلفـا، عـدّه ای از بـزرگـان و ريـش سفيدان جامعه جمع می شوند و شخصی را به عنوان خليفه بـرمـی گـزيـنـنـد. پـس از ارتـحـال رسـول خـدا(ص ) خـليـفـه اوّل از اين راه به خلافت رسيد.

ب ـ استخلاف : به اين معنا كه چنانچه حاكم و خليفه فعلی ، شخصی را به عنوان جانشين بعد از خـود تـعـيـين نموده ، مردم را به بيعت با او وادار كند، آن شخص به عنوان رهبر شناخته خواهد شد. خليفه دوم نيز از اين راه به خلافت رسيد.(41)

ج ـ اسـتـيـلا بـا قـهـر و غـلبـه : اگـر كـسـی بـا زور و لشـكـركـشـی و قـتل و غارت ، قلدری و سياست بازی ، زمام امور مسلمانان را به دست گيرد، به عنوان امام مسلمين شـنـاخـتـه شـده و اطـاعـتـش بـر مردم واجب است .(42) بنابراين اگر شخصی غير واجد شرايط رهبری نيز در ميدان زور و ظلم و ستم ، گوی سبقت بر ديگران را ربود و بر مردم مسلّط شـد، مـردم نـبـايـد عـليـه او قـيـام نـمـايـنـد؛ زيـرا ايـن كـار گـرفـتـاری و خـونـريـزی بـه دنـبال دارد.(43) چنان كه خلفای بنی اميّه و بنی عبّاس با اين روش ، بر مسند خلافت و رهبری جامعه اسلامی نشستند.
دلايـل طـرفـداران ايـن نـظـريـّه (انـتـخـابـی )، بـيـشـتـر، رخـدادهـای تـاريـخـی اسـت تـا دلايـل عـقـلی و شرعی ! هم چنين به جای در نظر گرفتن معيارها و شرايط اسلامی برای انتخاب حاكم اسلامی غالباً منافع شخصی و اغراض سياسی ، مورد توجّه بوده است .

2 ـ نظريّه انتصابی

عـدّه ای ديـگـر مـعـتـقـدنـد؛ حاكم و رهبر جامعه اسلامی بايد از طرف خدا منصوب شود؛ زيرا همان گـونـه كـه در درس هـای گـذشـتـه بـيـان شـد؛ حـقّ حـكـومـت و ولايـت در اصـل از آن خـداسـت و تـنـهـا اوسـت كه بر همه چيز از جمله انسان ها، ولايت و حاكميّت دارد و فقط كسانی می توانند در طول ولايت خداوند بر بندگانش ولايت داشته باشند كه از ناحيه خدا به ايـن مـقام منصوب شده باشند كه در درجه نخست ، پيامبر اكرم (ص ) و ائمّه معصومين (ع ) هستند و طـبـق ادلّه اثبات ولايت فقيه ، اين ولايت در زمان غيبت برای فقهای جامع الشّرايط، قرار داده شده است .
تعيين و نصب حاكم اسلامی از طرف خدا به دو صورت است : تعيين و نصب خاص و تعيين و نصب عام .

الف ـ تـعـيـيـن و نـصـب خـاص : ايـن انـتـخاب بدين صورت است كه شخص معيّنی برای حكومت و سـرپـرسـتـی مـشـّخـص شـود. نصب خاص در مورد پيامبران و ائمّه معصومين است كه از طرف خدا، شخص نبی يا امام با اسم و مشخّصات كامل به مردم معرّفی شده است .

ب ـ تـعيين و نصب عام : تعيين عام آن است كه خداوند معيار و صفاتی را توسّط پيامبر و ائمه (ع ) بيان نموده است كه هر كس واجد اين صفات و معيارها بود، لياقت و صلاحيّت سرپرستی جامعه را دارد و اسـم كـسـی بـه طـور مـشـخـّص ذكـر نـشـده است . اين شيوه در زمان غيبت امام زمان (عج ) كـاربـرد دارد. بـر ايـن اسـاس ، فـقـيـهی كه واجد شرايط ولايت باشد، می تواند رهبری جامعه اسلامی را عهده دار باشد. چنان كه حضرت امام خمينی (ره ) می گويد:
(امـر ولايـت و سـرپـرسـتـی امـّت [در عـصـر غـيـبـت ] بـه (فـقـيـه عادل ) راجع است و اوست كه شايسته رهبری مسلمانان است ؛ زيرا، حاكم اسلامی بايد متّصف به فـقـه و عـدالت بـاشـد. پـس اقـامـه حـكـومـت و تـشـكـيـل دولت اسـلامـی بـر فـقـيـهـان عـادل ، واجـب كـفـايـی اسـت . بـنـابـرايـن ، اگـر يـكـی از فـقـيـهـان زمـان بـه تشكيل حكومت توفيق يافت ، بر ساير فقها لازم است از او پيروی كنند.)(44)

نقش مردم در حاكميّت ولی فقيه

حاكميّت ولی فقيه به دو امر، بستگی دارد؛ ثبوتاً به نصب الهی و اثباتاً به پذيرش ‍ مردم .

الف ـ مـرحـله ثـبوت : ولی فقيه از طرف خدا و توسّط ائمّه معصومين (ع ) با نصب عام ، به مقام ولايـت و زعـامـت سـيـاسـی ـ اجـتماعی جامعه منصوب شده است و مردم در ثبوت ولايت برای فقيه ، نقشی ندارند.
به تعبير امام خمينی (ره ):
(اگـر اَحـَدی از مـردم نـيـز بـه كـمـك فـقـيـه نـشـتـابـد و او را در تـشـكـيـل حـكـومـت يـاری نـدهـد، [فقيه ] از منصب خود، عزل نمی شود؛ چرا كه منصب آنان از ناحيه پـروردگـار اسـت و اصـل ثبوت و نصب زعامت ، ارتباطی با مردم ندارد، گرچه وقتی مردم اعلام حـمـايـت نـكـنـنـد، فـقـهـا در اصـل تـشـكـيـل حـكـومـت مـعـذورنـد؛ زيـرا قـدرت بـر تشكيل آن ندارند.)(45)

ب ـ مـرحـله اثـبـات و تـحـقّق عملی : مردم و آرای عمومی در پذيرش ، تحقّق و عملی شدن ولايت و حـاكـميّت ولیّ فقيه ، نقش بسزايی دارد. نقش سرنوشت ساز مردم در حكومت های الهی ، بلكه در هـر حـكـومت برخاسته از مردم ، حقيقتی ترديدناپذير است . بنابراين ، در صورتی فقيه ، می تـوانـد اداره جـامـعـه را بـه عـهـده گـيـرد كـه عـمـوم مـردم يـا خـبـرگـان آنـان ، او را به رهبری بـرگـزيـنـنـد؛ زيـرا، كـسـی كه می خواهد بر جامعه اسلامی حكومت كند بايد دارای دو ويژگی باشد؛ مشروعيّت (نصب الهی ) و مقبوليّت (پذيرش مردم ) مشروعيّت ، به حاكم ، حقّ حاكميّت می دهـد؛ زيـرا، كـسـی كـه حـكـومـتـش مـشـروع نـيـسـت ، حـق نـدارد بـر مـردم فـرمـان براند، اگر چه مـقـبـول آنـان بـاشـد. مـقـبـوليـّت بـه حـاكـم ، قـدرت مـی دهـد و كـسـی كـه حـكـومـتـش مقبول مردم نيست ، قدرت ندارد بر آنان حكم براند، هر چند حكومتش از نظر شرعی مُجاز باشد.
بـنـابـرايـن ، در بـيـنـش سياسی اسلام ، حضور مردم در صحنه سياسی و حمايت و پشتيبانی از رهـبـر جـامـعـه اسـلامـی ، بـسـيـار كـارساز است ، هم چنان كه مشروعيّت رهبری و داشتن شرايط و ويـژگـی هـای لازم ، برای تداوم حكومتش حياتی و تعيين كننده است . قرآن كريم ، باتوجّه به نياز حكومت دينی و رهبر جامعه اسلامی به اين دو پشتوانه مهم می فرمايد:
(يا اَيُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ)(46)
ای پـيـامـبـر! خـداوند و مؤ منانی كه از تو پيروی می كنند، برای حمايت تو كافی است (؛ فقط بر آن ها تكيه كن )!

خبرگان و تعيين رهبر

هـمـان گـونـه كه ذكر شد تشكيل حكومت اسلامی و رهبری جامعه ، امری است كه پشتيبانی مردم را لازم دارد. ايـن پـشـتـيـبانی با راءی مردم ، حاصل می شود. آرای عمومی گاهی به طور طبيعی در مـورد فـردی مـشخّص می شود؛ يعنی ، اكثريّت مردم فردی را واجد اوصاف لازم رهبری تشخيص مـی دهند و او را به رهبری می پذيرند؛ چنان كه در مورد حضرت امام خمينی (ره )، چنين بود. ملّت فـداكـار ايـران در طـول سـاليـان مـبارزه با رژيم ستم شاهی به رهبری آن حضرت ، نسبت به ايـشـان ، شـنـاخـت كـافـی پيدا نمود و رهبری ايشان را پذيرفت . امّا اگر چنين اكثريّتی برای پـذيـرش يـك فـقـيـه ، مـحـقـّق نـشـد يـا مـردم در تـشـخـيـص اصـلح ، دچـار مـشـكـل شـدنـد، در چـنـين شرايطی نمی توان درنگ و توقّف نمود تا به تدريج اصلح مشخّص شود؛ زيرا، جامعه اسلامی حتّی يك روز هم نبايد بدون رهبر و زعيم باقی بماند. بر اين اساس ، در قـانـون اسـاسـی جـمهوری اسلامی پيش بينی شده است كه مردم در انتخابات عمومی شركت كـنـنـد و افـرادی را بـه نـام خـبـرگـان (كـارشـنـاسـان و آگـاهـان بـه مـسـائل ديـنـی ، سـيـاسی و اجتماعی ) انتخاب كنند و به آنان نمايندگی بدهند تا از ميان فقها، اصلح را كه صلاحيّت رهبری جامعه اسلامی را دارد، به مردم معرّفی كنند.(47)
بـايـد يـادآور شـد كـه خـبـرگـان در نـصـب و ثـبـوت ولايـت بـرای فـقـيـه يـا عـزل وی از مـسـؤ وليـّت اداره جـامـعه ، نقشی ندارد؛ زيرا فقها منصوب از طرف خدا هستند بلكه خبرگان از ميان فقها، شخصی را كه واجد همه شرايط رهبری است ، تشخيص و به مردم معرّفی مـی نـمـايـنـد و بـه نـمـايـنـدگـی از طـرف مـردم ، ولايـت او را مـی پـذيـرنـد. در مـورد عـزل وی نـيـز چنين است ؛ يعنی ، هر زمان ولی فقيه يكی از شرايط رهبری را از دست بدهد (مثلاً از عـدالت خـارج شـود) خـود بـه خـود از مـقـام خـود مـعـزول مـی شـود و خـبـرگـان مـسـؤ ول تـشـخـيـص ايـن امـر اسـت .(48) چـنـان كـه در اصل يكصد و يازدهم قانون اساسی آمده است :
(هـرگـاه رهـبـری از انجام وظايف قانونی خود، ناتوان شود، يا فاقد يكی از شرايط مذكور در اصـول پـنجم و يكصد و نُهُم گردد، يا معلوم شود از آغاز، فاقد بعضی از شرايط بوده است ، از مـقـام خـود بـركـنـار خـواهـد شـد. تـشـخـيـص ايـن اءمـر بـه عـهـده خـبـرگـان مـذكـور در اصل يكصد و هشتم می باشد.)

بازدید 3053 بار

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب