شرايط و ويژگيهاى حاكم اسلامى

  • دوشنبه, 18 شهریور 1392 18:01
  • منتشرشده در ولایت فقیه
  • بازدید 2460 بار

شرايط و ويژگيهاى حاكم اسلامى

در درسهاى گذشته ضرورت تشكيل حكومت اسلامى در عصر غيبت ، به منظوراجراى احكام اسلام و تـحـقـّق اهـداف پيامبران الهى ، بيان شد و نيز دلايل اين موضوع كه در دوران غيبت امام زمان (عج )((فـقـهـاى جـامـع الشـرايط)) از سوى آن حضرت به مقام ولايت و جانشينى منصوب شده ، و مسؤ وليت رهبرى و اداره جامعه اسلامى را به عهده دارند، مورد بررسى قرار گرفت .

 

اكنون به بيان شرايط و ويژگيهای حاكم اسلامی و ولیّ امر مسلمين ، می پردازيم . روشن است كـه از نـظـر اسـلام هر فردی نمی تواند زمام امور مسلمانان را به دست گيرد و بر آنان حكومت كند، بلكه بايد لايقترين فرد جامعه و دارای شرايط لازم بوده ، شايستگی اين مقام و مسؤ وليت خطير را داشته باشد.

البته بعضی از شرايط بگونه ای است كه درتمام حكومتها، چه مذهبی و چـه غـيـر مـذهـبـی ، در نـظـر گـرفـتـه مـی شـود، از قـبـيـل : عقل ، علم ، قدرت و امانت . مردم اين گونه امور را، حتی برای يك معمار درمورد ساختن يك ساختمان شـرط مـی دانـنـد و ايـن كـا را بـه كـسـی واگـذار مـی كـنـند كه از تخصّص ، امانت و قدرت لازم بـرخـوردار بـاشـد.

پـس اين نوع شرايط، در مورد زمامداری حكومت كه از مهمترين كارهای اجتماع است ؛ بطور مسلم لازم خواهد بود.

از آنـجا كه حاكم اسلامی ، عهده دار اجرا و تبيين احكام اسلامی است شرايط ويژه و مخصوص نيز دارد. ما در اينجا به بررسی شرايط عمومی و خصوصی وی می پردازيم .

اسلام

حـاكـم حـكـومـت اسـلامی ، قبل از هر چيز بايد مسلمان و مؤ من باشد؛ يعنی علاوه بر عقيده قلبی و اقرار زبانی نسبت به اصول و فروع دين ، تعهد و پايبندی عملی به دستورات اسلامی داشته باشد.

ضرورت اين شرط برای حاكم اسلامی ، امری بسيار روشن است ، زيرا از يكسو، حاكم ، ولايت و سرپرستی نسبت به مردم دارد، و از سوی ديگر برای حفظ نظام جامعه ، پيروی از دستوراتش بـرهـمه لازم است ، درحالی كه خدا هرگونه سلطه كفّار بر مسلمانان را مردود دانسته ، مسلمانان را از اطاعت كفّار نهی كرده است .

بنابراين، در بينش اسلامی سرپرستی و حا كميت كافر نسبت بـه مـسلمانان قابل پذيرش نيست و وظيفه ملت مسلمان است كه اگر روزی كافری خواست خود را بر آنها تحميل كند، با او از در ستيز و جنگ وارد شوند، قرآن كريم می فرمايد:

((لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَی الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً))
هرگز خداوند هيچ سلطه ای برای كافران برمؤ منان قرار نداده است .

((وَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَالْمُنافِقينَ ... ))

از كافران و منافقان اطاعت نكن .

نـاگـفـتـه نماند كه با توجه به ديدگاه شيعه در مورد ((ولايت فقيه )) در دوران غيبت امام زمان (عـج )، شـرط ((اسـلام )) بـرای حـاكـم اسلامی معنای دقيقتر و خصوصی تری دارد؛ يعنی فقيه بايد پيرو اسلام ناب محمدی ، يعنی ((شيعه اثنی عشری )) باشد. از اين رو، در روايت عمربن حنظلة خوانديم كه امام معصوم (ع ) فرمود:

((يَنْظُرانِ اِلی مَنْ كانَ مِنْكُمْ ...))
ضمير ((كُمْ)) در اين عبارت اشاره به شيعه اماميّه است .

عقل

شـرط عـقـل بـرای حـاكـم ، يـكـی از بـديـهـيـّات بـوده ، نـيـازی بـه اسـتـدلال نـدارد، زيـرا عـقـلا بـر حـسب فطرت خود به كسی كه فاقد خرد كافی است ، كارهای مـعـمـولی خـود را مـحـوّل نـمـی كـنـنـد، تـا چـه رسـد بـه ولايـت و حـكـومـت كـه مربوط به جان و مال و آبروی مردم است . اميرالمؤ منين علی (ع) فرمود:

((يَحْتاجُ الاِْمامُ اِلی قَلْبٍ عَقُولٍ وَ لِسانٍ قَؤُولٍ وَ جَنانٍ عَلی اِقامَةِ الْحَقِّ صَئُوولٍ))

امـام (رهـبـر و حـاكـم جـامعه ) به قلبی انديشمند، زبانی گويا و دلی كه به اقامه حق استوار باشد نيازمند است .

از سـوی ديـگـر، رهـبـری و اداره جـامـعـه ، يـعـنـی تـشـخـيـص مصالح و مفاسد يك ملّت ، نياز به برخورداری از خردی فزونتر از ديگران دارد. و با وجود افراد عاقلتر، كسانی كه در سطوح پـائيـن تر عقلی هستند، بطور نسبی سفيه اند و چه بسا قادر به تشخيص مصالح و مفاسد خود هم نباشند، پس چگونه می توانند زمام امور ملّتی را به دست گيرند. حضرت علی (ع ) فرمود:

((وَلكِنَّنی اسی اَنْ يَلِیَ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ سُفَهآؤُها وَفُجّارُها...))
من بيم آن دارم كه رهبری اين امّت را افراد كم خرد و بدكار به دست گيرند.
امام صادق (ع ) فرمود:

((لايَكُونُ السَّفيهُ اِمامَ التَّقِیِّ))

شخص سفيه نمی تواند امام و پيشوای مردمان با تقوا باشد.
بـنـابـرايـن ، مـی تـوان گـفـت : آنـچـه بـرای حـاكـم اسـلامـی شـرط اسـت بـرخـورداری از عـقـل كـامـل و دارا بـودن رشـد عـقـلی اسـت ، نـه صـرف داشـتـن عقل معمولی.

حسن تدبير و مديريّت

يـكـی ديـگـر از شـرايـط رهـبـری ، قـدرت تـدبـير واداره امور جامعه است ؛ بدين معنی كه حاكم اسـلامـی بـايـد بـا بـرخورداری از قدرت جسمی و فكری و معنوی ، توانايی مديريّت صحيح جـامـعـه اسـلامـی را درتـمـام ابـعـاد آن دارا بـوده و بـا آشـنـايـی نـسـبـت بـه اصول سياست و مديريت ، عالم بودن به مقتضيات زمان ، عاقبت انديشی و آينده نگری ، تشخيص دوست از دشمن و شناخت توطئه ها و نيرنگهای دشمنان بتواند حركت امت اسلامی را در مسير خير و صلاح وعزّت و استقلال آنان هدايت كند.

اميرالمؤ منين علی (ع ) درمقام خود داری از بيعت با ابوبكر واولويت خود برای احراز مقام خلافت و رهبری مسلمانان فضايلی بيان كرده ، می فرمايد:

((اَنـَااَوْلی بـِرَسـُولِ اللّهِ(ص ) ... وَاَعـْلَمـُكـُمْ بـِعـَواقـِبِ الاُْمـُورِ وَاَذْرَبـُكـُمْ لِسـانـاً وَ اَثـْبَتُكُمْ جَناناً))
مـن سـزاوارتـر بـه رسـول خـدا(ص ) هـستم . و آشناترين شما به عواقب امور، و قاطعترين شما درگفتار و قويترين شما در قلب و دل می باشم .

امام باقر(ع ) از رسول خدا(ص ) چنين نقل كرده است :

((لا تـَصـْلَحُ الاِْمـامـَةُ اِلاّ لِرَجُلٍ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِی اللّهِ وَحِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلايَةِ عَلی مَنْ يَلی حَتّی يَكُونَ لَهُمْ كَالْوالِدِ الرَّحيمِ))

هيچ كس صلاحيت امامت و رهبری مسلمانان را ندارد، مگر آنكه دارای اين سه خصلت باشد: تقوايی كـه او را از مـعـصـيـت الهـی بـاز دارد، حـلمـی كـه در پـرتـو آن ، غـضـب خـود راكـنـتـرل كـنـد، ولايتی نيكو نسبت به رعيت داشته آنگونه كه برای آنان همچون پدری مهربان باشد.

امام صادق (ع ) به مفضل بن عمر فرمود: ای مفضل !
((وَالْعالِمُ بِزَمانِهِ لا يَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسُ))
كسی كه به زمان خويش آگاه باشد، شبهات بر وی هجوم نمی آورد.

بـنـابـرايـن ، حـاكـم اسـلامـی بـرای احـراز ايـن شـرط، بـايـد بـه مـسـائل سـيـاسـی ، اجـتـمـاعـی زمـان خـود آگـاه بـاشـد تـا بـتـوانـد بـا شـنـاخـت كـامـل نـسـبـت بـه دوستان و دشمنان ، برنامه ريزی و موضع گيری كند و باپيش بينی ، آينده نگری و قاطعيت ، جامعه اسلامی را از دام نيرنگها و گرداب حوادث نجات بخشد.

علم (فقاهت در دين)

يكی از شرايط حاكم اسلامی ، برخورداری از بينش وسيع و علم كافی نسبت به مكتب اسلام است . اين بدين معناست كه رهبر اسلامی بايد در زمينه احكام و مقررات الهی به درجه اجتهاد رسيده ، شـناخت او نسبت به اسلام بر اساس استنباط از احكام الهی باشد و از ديگری تقليد نكند، زيرا فـرض بر اين استكه او می خواهد سرپرست مسلمانان و اجرا كننده احكام و قوانين اسلامی باشد و ديـگـران از او پـيـروی كـنـنـد.

حـال اگـر رهـبر حكومت اسلامی از اين نظر، پيرو و مقلّد ديگری بـاشـد، اقـتـدار و نـفـوذ حـكومت اسلامی شكسته خواهد شد. بنابراين ، رهبری كسی كه آگاه به اسلام و مقررات آن نباشد يا آگاهی او به صورت تقليدی باشد، صحيح نيست .

در ايـن مـورد، عـلاوه بـر آيـات و روايـات ، عـقـل سـليـم نـيـز حـكـم مـی كـنـد كـه عـالم ، بـر جـاهـل مـقدم است ، بخصوص در يك نظام مكتبی و عقيدتی كه ملّتی اراده می كند حكومتی مطابق با عـقـيـده و مكتب خود داشته باشد.

از نظر عقل، شخصی كه می خواهد زمامداری آن حكومت را به عهده گـيـرد، بـايـد از بـيـنـش وسـيـع و عـلم كـافـی نـسـبـت بـه احـكـام و مـقـررات و اصـول آن مكتب برخوردار باشد. اينك به برخی از آيات و رواياتی كه بيانگر ضرورت اين شرط مهم است ، اشاره می كنيم . قرآن كريم می فرمايد:

((قُلْ هَلْ يَسْتَوِی الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ اِنَّما يَتَذَكَّرُ اُولُوالاَْلْبابِ))
بـگـو آيـا آنان كه آگاهی دارند با آنان كه ناآگاهند برابرند؟ بدون شك تنها افراد خردمند، متذكر ومتوجه می شوند.

حضرت علی (ع ) فرمود:

((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَيْهِ وَ اَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِاللّهِ فيهِ))
ای مـردم ! سزاوارترين مردم به امر خلافت ، تواناترين آنان به آن و داناترين آنها نسبت به دستورات خداوند درامور مربوط به خلافت است .

رسول خدا(ص ) فرمود:

((ما وَلَّتْ اُمَّةٌ قَطُّ اَمْرَها رَجُلاً وَ فِيهِمْ اَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ لَمْ يَزَلْ اَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفالاً حَتّی يَرْجِعُوا اِلی ما تَرَكُوا))

هـرگـز امـّتـی كـار خـود رابه مردی كه داناتر از او در بين آنها وجود دارد واگذار نكرده ، مگر آنـكـه پـيـوسته كار آنان رو به پستی و عقب ماندگی رفته است تا آنگاه كه باز گردند به آنچه (ترجيح داناتر) كه ترك كرده بودند.

حضرت علی (ع ) درحديثی صفات امام را به تفصيل بيان كرده ، چنين فرمود:
((امـا آنـچـه مـربـوط بـه صـفـات ذاتـی امـام اسـت ، ايـنكه امام واجب است زاهدترين ، داناترين ، شجاعترين و باكرامت ترين مردم بوده و دارای فضايل ديگری كه نظير آنهاست باشد... و اگر امـام بـه تـمـام واجـبـات الهـی عـالم نـبـاشـد، واجـبـات را تـحـريـف مـی كـنـد، پـس حـرام را حـلال مـی كـنـد و بـطـور قـهری هم خود و هم ديگران را گمراه می سازد...

و شرط دوم اينكه امام بـايـد دانـاتـريـن مردم به حلال خدا و حرام او و اقسام مختلف احكام الهی و اوامر و نواهی او و هر آنچه كه مردم به آن نيازمندند بوده و خود از ديگران بی نياز باشد.))

از روايـت يـاد شـده اسـتـفـاده مـی شـود كه علم و فقاهت در دين ، بلكه اعلميّت در احكام خدا يكی از شرايط ضروری امامت می باشد، و با تعميم ملاك ، ضرورت اين شرط را برای رهبری و نيابت از امام در عصر غيبت نيز می توان استفاده نمود.

عدالت

در بـحـثـهـای مـربوط به نبوت و امامت اين نكته به اثبات رسيده كه پيامبر و امام ، بايد ازمقام ((عـصـمت )) برخوردار باشند. از آنجا كه در زمان غيبت امام دسترسی به ((معصوم )) ممكن نيست ، حـكـومـت اسـلامـی بـايـد بـه شـخـصـی واگذار شود كه در درجه پائين تر از مقام عصمت كبرای مـعـصـومـيـن (ع ) از بـالاتـريـن مـرتبه صيانت نفس ، مخالفت هوا و پيروی از امر مولا برخوردار باشد و اين همان شرط عدالت برای حاكم اسلامی است كه درتعريف آن چنين گفته اند:

عـدالت ، مـلكـه و حـالت نـفـسانی است كه موجب تقوا و صيانت نفس می شود، بطوری كه شخص عادل را از ارتكاب گناهان كبيره و اصرار برگناهان صغيره ، باز می دارد و نيز مانع ارتكاب اعـمـالی مـی شـود كـه از نـظـر عـرفـی بـر بـی مـبـالاتـی و بـی تـفـاوتـی فـرد، دلالت دارد.

شـرط بـودن عـدالت بـرای رهـبـر و حـاكـم اسـلامـی ، يـكـی از مـسـائل بـديـهـی در نـظـر فـقـهـای شـيـعـه و بـسـيـاری از دانـشـمـنـدان اهـل سـنـت اسـت كـه علاوه بر آيات و روايات ، عقل سليم نيز بر ضرورت آن تاءكيد دارد، زيرا سـپـردن زمـام امور مسلمانان به دست شخصی كه توانايی خويشتن داری در برابر گناه و ستم نـدارد و مـمـكـن اسـت دسـت بـه هـركـار زشـت و نـاپـسـنـدی بـزنـد، از نـظـر عقل نيز مردود و محكوم است . قرآن كريم می فرمايد:

1ـ (( وَاِذِابـْتـَلی اِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّقالَ اِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتی قالَ لا يَنالُ عَهْدِی الظّالِمينَ))

و آن گـاه كـه ابـراهيم را پروردگارش با كلماتی آزمايش كرد، پس ابراهيم آنها را به پايان رساند. پروردگارش گفت : من تو را برای مردم امام قرار دادم . (ابراهيم ) گفت و از فرزندانم نيز؟ (پروردگارش ) گفت : عهد من به ستمكاران نخواهد رسيد.

اين آيه دلالت می كند كه امامت و رهبری ، عهدی الهی است كه به ستمگر نمی رسد.

2ـ ((وَلا تَرْكَنُوا اِلَی الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ))
وهرگز به ستمگران تكيه نكنيد كه آتش شما را فراخواهد گرفت .

عـلی بـن ابـراهـيم در تفسير اين آيه نقل كرده كه امام (ع ) فرمود: ((تكيه بر ظالمين ، دوستی ، نصيحت و رهبری ظالمين را پذيرفتن است .))

امام باقر (ع ) فرمود: خداوند تبارك و تعالی فرموده است :
((لاَُعـَذِّبـَنَّ كـُلَّ رَعـِيَّةٍ فـِی الاِْسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللّهِ وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فی اَعْمالِها بَرَّةً تَقِيَّةً))

هـر رعـيـتی را كه در اسلام به ولايت امام ستمگری كه از جانب خدا نيست ، نزديك شود به تحقيق عذاب خواهم كرد اگر چه آن رعيت در اعمال خود نيكوكار و پرهيز كار باشد.

امـام حـسـيـن (ع ) در نـامـه ای كـه هـنـگـام اعـزام مـسـلم بـن عقيل به كوفه نوشت ، صفات حاكم مسلمانان را اين گونه بيان فرمود:

(( فـَلَعـَمـْری مـَاالاِْمـامُ اِلا الْحـاكـِمُ بـِالْكـِتـابِ، اَلْقائِمُ بِالْقِسْطِ، اَلدّايِنُ بِدينِ الْحَقِّ،اَلْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللّهِ))

بـه جـان خـودم سـوگـند ! پيشوای جامعه جز آن كس كه بر اساس كتاب خدا حكم كند و به قسط قيام نمايد و متديّن به دين خدا باشد و نفسش را وقف ذات حق كند، نيست .

بـنـابراين ، شرط عدالت در بالاترين درجه آن ، يكی از شرايط عمده و اساسی حاكم اسلامی بوده و هر گونه پيروی از حكام ستمگر، حرام می باشد. از روايات استفاده می شود كه رهبر و ولیّ امـر مـسـلمـانـان بـايـد از بـعـضـی صـفـات رذيـله ، هـمـچـون بـخـل ، حـرص ، طـمـع ، سـازشـكـاری و هـر صـفـت نـاپـسـنـد ديـگـری كـه بـا عـدالت كامل منافات دارد، پاك و منزه باشد. حضرت علی (ع ) فرمود:

((وَ قـَدْ عـَلِمـْتـُمْ اَنَّهُ لا يَنْبَغی اَنْ يَكُونَ الْوالِیَ عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّماءِ وَالْمَغانِمِ وَ الاَْحْكامِ وَاِمامَةِ الْمـُسـْلِمـيـنَ اَلْبـَخـيـلَ فـَتـَكـُونَ فـی اَمـْوالِهـِمْ نـَهْتُهُ وَ لاَالْجاهِلَ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لاَ الْجافِیَ فـَيـَقـْطـَعـَهـُمْ بـِجـَفـائِهِ وَ لاَالْخائِفَ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لاَ الْمُرتَشی فِی الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَادُونَ الْمَقاطِعِ وَ لاَالْمُعَطِّلِ لِلسُّنَةِ فَيُهْلِكَ الاُْمَّةَ))

وشـمـا بـخـوبـی مـی دانـيـد كـه جـايـز نـيـسـت بـرای كـسـی كـه حـاكـم بـر نـامـوس و جـان و مـال مـردم بـوده و امـوال عـمـومـی واحـكـام و رهـبـری آنـان را در دسـت دارد، ((بـخـيـل )) بـاشـد كـه در آن صـورت بـه امـوال آنـان آزمـنـد مـی گـردد، و نـه ((نـاآگـاه و جـاهـل )) كه با نادانی خود آنان را به گمراهی می كشاند، و نه ((جفاكار)) كه با جفای خويش ، رابـطـه خـود را بـا آنـان مـی گـسـلد، ونـه ((حـيـف و مـيـل كـنـنـده امـوال )) كـه در آن صورت دسته ای را به خود نزديك كرده و دسته ديگری را طرد می كند ونه ((رشـوه خـوار در قـضاوت )) كه حقوق را پايمال كرده و حق را در غير جايگاه آن نگه می دارد، و نه ((تعطيل كننده سنّت )) كه امت را به سوی هلاكت سوق می دهد.

وظايف حاكم اسلامی

قـبـل از ايـن گـفتيم كه اهداف و برنامه های حكومت اسلامی ، همان اهداف بعثت و رسالت پيامبران الهی است و حاكم اسلامی به عنوان خليفه و جانشين پيامبر(ص ) و ائمه اطهار(ع )، وظايف و مسؤ وليتهای آنان را بر عهده دارد و موظف به اجرای آنهاست . اينك با توجه به اينكه وظايف مزبور در آيـات و روايـات متعددی ذكر شده و همه در يك آيه يا يك روايت به صورت جمعی بيان نشده است ، ابتدا به ذكر وظايف می پردازيم ؛ سپس آيات و روايات مربوطه را بيان می كنيم .

الف ـ وظايف

1ـ نـشـر فـرهـنـگ و مـعـارف اسـلامـی : هـمان گونه كه پيامبر(ص ) و امام معصوم (ع ) مسؤ وليت تـبـليـغ و بـيـان احـكـام و مـعـارف ديـنـی را بر عهده دارد، حاكم اسلامی نيز موظف است زمينه ها و امـكـانـات نـشـر و گـسـتـرش مـعـارف قـرآن و سـنـت پـيـامـبـر(ص ) و آشـنـايـی مـردم بـا حـلال و حـرام الهـی و قـوانـيـن و مـقـررات اسـلامـی را فـراهـم سـازد و بـا اسـتـفـاده از وسائل ارتباط جمعی از قبيل راديو، تلويزيون ، مطبوعات و نيز اعزام مبلغان و استادان آشنا به مـعـارف ديـن و تـشكيل كلاسها و جلسات ، جامعه اسلامی را با قرآن و دستورات انسان ساز آشنا كند.

2ـ تـربـيـت و تـاءديب مردم به آداب الهی و اخلاق نيكو: پاك كردن آنان از اخلاق زشت و صفات رذيـله . در ايـن زمـيـنـه ، اخـلاق ، گـفـتـارو كـردار حـاكـم و نـيـز تـبـيـيـن مـسـائل اخـلاقـی و آداب نـفـسـانی و بيان تذكرات لازم توسط او، نقشی اساسی در سازندگی جامعه دارد.

3ـ بـرپـاداشـتـن واجـبـات ديـنـی و شعاير مذهبی از قبيل : نماز جمعه و جماعت ، روزه ، حج ، جهاد، زكات ، امر به معروف ونهی ازمنكر... .

4ـ احـيـاء سـنـتـهـا و ارزشـهـای ديـنـی و اسـلامی : از بين بردن بدعتها، حفظ شريعت از تغيير و تـبـديـل و تـاءويـل و تـحـريـف ، مـقـابـله با افكار انحرافی وهجوم فرهنگی دشمنان اسلام به ارزشـهـا و بـاورهـای ديـنـی مردم از راه امر به معروف و نهی از منكر واجرای حدود الهی در مورد مفاسداجتماعی .

5ـ حـفـاظـت از مـرزهـا و دفاع ازمال ، جان ، ناموس و سرزمين اسلامی : جهاد عليه دشمنان اسلام از طريق تهيه وتدارك نيرو و تجهيزات لازم دفاعی ، حفظ و تقويت روحيّه و آمادگی نيروهای مسلّح و بالابردن توان رزمی آنان .

6ـ ايـجـاد امـنـيـت در شهرها، روستاها، جاده ها: مقابله با اشرار و مفسدان و كسانی كه برهم زننده نـظـم و امـنـيـّت جـامـعـه هـسـتند. امّت اسلامی در سايه اين امنيّت به كار و تلاش و رشد معنوی و اقتصادی می پردازد.

7ـ ايـجـاد عمران و آبادی در كشور: از راه انجام كارهای عمومی و عام المنفعه و فراهم كردن زمينه هـای كار و توليد بيشتر، بر قراری روابط سالم داد و ستد در بازار و رفع موانع و مشكلات رشد اقتصادی و رفع نيازمنديهای مادّی به منظور گسترش رفاه در جامعه اسلامی .

8ـ تـحـقـّق عـدالت اجـتـمـاعـی : جلوگيری از ستم قدرتمندان و رفع ستم از محرومان و احقاق حق ضـعيفان از زورمندان و غارتگران به وسيله تشكيل دستگاه قضايی سالم و قدرتمند با قضات و دادرسـانـی عـادل و قـاطـع . درايـن زمـيـنـه بـازگـردانـدن امـوال عـمـومـی بـه غـارت رفـتـه ، مـصـادره امـوال نـامـشـروع واجـرای عـدالت دراموال و نيز اجرای حدود ومجازاتهای اسلامی ، بايد مورد توجه قرار گيرد.

9ـ ايجاد زمينه های كسب و گسترش دانشها و فنون روز كه مورد نياز جامعه اسلامی می باشد، و تشويق افراد مستعدّ برای فراگيری آنها.

10ـ جـمـع آوری صـدقـات ، مـاليـات ، انـفـال و امـوال عـمـومی و صرف و تقسيم عادلانه آنها در مصارف عمومی و موارد لازم .

11ـ بـرقـراری روابـط حـسـنـه با ملتها و كشورهای مختلف جهان . انعقاد پيمانها و معاهدات بين المللی با حفظ عزّت و استقلال جامعه اسلامی و پرهيز از هر نوع سلطه گری و سلطه پذيری ، و نـيـز پـرهـيـز از پـيوند و رابطه دوستی با دولتها و قدرتهائی كه با اسلام و مسلمين در گفتار و عمل خود اظهار دشمنی نموده و از انجام هر توطئه ای دريغ ندارند.

ب ـ آيات و روايات

آنچه ذكر شد اشاره مختصری به وظائف عمده و اساسی حاكم اسلامی بود. اينك برخی از آيات و رواياتی كه وظائف مزبور را ياد آور شده اند.

1ـ ((اَلَّذيـنَ اِنْ مـَكَّنـّا هـُمْ فـِی الاَْرْضِ اَقـامُوا الصَّلوةَ وَ آتَوُالزَّكاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكِرَوَلِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُور))

آنـان (كـه خـدا را يـاری مـی كـنـنـد) كسانی هستند كه اگر در روی زمين به آنان تمكن بخشيده و اقـتـدار دهـيم ، نماز به پاداشته ، زكات می پردازند، و امر به معروف ونهی از منكر می كنند و عاقبت كارها به دست خداست .

آيـه فـوق در مـقـام سـتـايش بندگان مؤ من خدا می فرمايد: اگر به آنان قدرتی دهيم و حكومتی تـشـكـيـل دهـنـد بـه سـه امـر مـهم : اقامه نماز، پرداخت زكات و امر به معروف و نهی از منكر می پـردازنـد. روشـن اسـت كـه تـحـقـق ايـن امـور درحـكـومـت اسـلامـی ، در درجـه اوّل از حاكم اسلامی مورد انتظار بوده و از وظايف او به شمار می رود.

2ـ ((وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمْ اَللّهُ يَعْلَمُهُمْ ...))

بـرای مـقـابـله بـا دشمنان آنچه را می توانيد از نيرو و (تجهيزات نظامی ) اسبان سواری آماده كنيد تا بدين وسيله دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانيد و نيز گروه ديگری را كه شما بر دشمنی آنان آگاه نيستند و خدا آگاه است .

در ايـن آيه ، جامعه اسلامی مكلّف شده تا انواع نيروهای نظامی ، سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی و... را بـرای دفـاع در بـرابـر دشـمـن آمـاده سـازد.

و بـا توجه به هدف اين آمادگی كه ايجاد ترس در دل دشمنان و سلب جراءت و جسارت آنها برای هجوم به سرزمينهای اسلامی می باشد ، بايد كميّت و كيفيّت تجهيز اين نيروها بگونه ای باشد كه اين هدف را تاءمين كند و نه تنها دشمنان شناخته شده بلكه دشمنان ناشناخته نيز از توانمندی مسلمانان به هراس افتند.

3ـ ((يـا اَيُّهـَا الَّذينَ امَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَاءْلُونَكُمْ خَبالاً وَ دُّواما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبـَغـْضـاءُ مـِنْ اَفـْواهـِهـِمْ وَمـا تـُخـْفـی صـُدُورُهـُمْ اَكـْبـَرُ قـَدْ بـَيَّنـّا لَكـُمُ الاْ يـاتِ اِنْ كـُنـْتـُمْ تَعْقِلُونَ))

ای اهـل ايـمـان ! از غـيـر هـمـديـنـان خـود دوسـت صـمـيـمـی و هـمـراز نـگـيـريـد، چـه آنـكـه آنـها از خـلل و فـساد در كار شما ذره ای كوتاهی نمی كنند، آنها هميشه مايلند كه شما در رنج و سختی بـاشـيـد، دشـمـنـی شـمـا را بـر زبـان هـم آشـكـار مـی سـازنـد. در صـورتـی كـه آنـچـه در دل پـنـهان می دارند بيش از آن است كه بر زبانشان آشكار می شود، ما آيات خود را برای شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.

در ايـن آيـه ، اصـول سـيـاسـت خـارجـی و روابـط بـيـن الملل در حكومت اسلامی بيان شده است ، و روشنگر وظيفه حاكم اسلامی در اين زمينه است ، كه با هر كشوری رابطه دوستی برقرار نسازد.
4ـ پـيـامـبـر اكـرم (ص ) هـنـگـامـی كـه مـعـاذبـن جـبـل را در سال دهم هجرت ، به يمن فرستاد به او چنين فرمود:

((ای مـعـاذ! قـرآن خـدا را به آنها بياموز، ادب آنان را با اخلاق شايسته نيكو ساز، مردم را ـ چه خـوب و چـه بـد ـ درمـقـام و درجـه خـودشـان قرار ده ، امر خدا را درميان آنها اجرا كن و درامر خدا و مـال او هـيـچ كـس را مـورد اسـتـثـنا و دركناری قرار نده ، زيرا اختيار احكام خدا به دست تو و جای ولايت تو نيست ، و مال هم مال تو نيست ، امانت آنها را كم باشد يا زياد به آنها بپرداز.

بر تو بـاد بـه مدارا و گذشت تا جايی كه حق ترك نشود كه نادان بگويد حق خدا را ترك كردی ، از كـارمـنـدان خـود درهـر چه می ترسی دچار عيب شوی پوزش طلب تا تو را معذور دارند، رسوم و آداب جـاهـليّت را از ميان مردم ببر، مگر آنچه را اسلام زنده داشته است .

امر اسلام را چه كوچك و چـه بـزرگ ، به تمامی آشكار كن ، بيشتر همّت تو به نماز باشد كه پس از اقرار به دين ، نماز به منزله سراسلام است ، مردم را به خدا و روز جزا ياد آوری كن و همواره موعظه نما، زيرا كـه مـردم را بـه عـمـل بـه آنـچـه خـدا دوست دارد، نيرومندتر سازد، آن گاه معلّمان را در ميانشان پراكنده كن و خدايی را عبادت كن كه به وی باز می گردی و در راه خدا از هيچ سرزنشی مترس .))

5ـ اميرالمؤ منين ، حضرت علی (ع ) در عهدنامه معروف خود به مالك اشتر چنين می نويسد:
((هـذا مـا اَمـَرَ بـِهِ عـَبْدُاللّهِ عَلِّیٌ اَميرُالْمُؤْمِنينَ ما لِكَ بْنَ الْحارِثِ الاَْشْتَرَ فی عَهْدِهِ اِلَيْهِ، حينَ وَلاّهُ مِصْرَ: جِبايَةَ خَراجِها وَجِهادَ عَدُوِّها وَاسْتِصْلاحَ اَهْلِها وَ عِمارَةَ بِلادِها)).

ايـن دستوری است كه بنده خدا علیّ اميرالمؤ منين به مالك اشتر پسر حارث در پيمان خود با او، امـر فـرموده ، هنگامی كه او را والی مصر گردانيده : تا خراج آنجا را گرد آورد، و با دشمن آن بجنگد و به اصلاح حال مردم آن بپردازد، و شهرهای آنجا را آباد سازد.

6ـ حضرت علی (ع ) دربيان دلايل پذيرش حكومت فرمود:
((... وَما اَخَذَاللّهُ عَلَی الْعُلَماءِ اَنْ لا يُقارُّ واعَلی كِظَّةِ ظالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ...))
واگر نبود عهدی كه خدای تعالی از علما گرفته كه راضی نشوند بر سيری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم .

7ـ حضرت علی (ع ) فرمود:

((اَللّهـُمَّ اِنَّكَ تـَعـْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يـَكـُنـِالَّذی كـانَ مـِنـّا مـُنافَسَةً فی سُلْطانٍ وَلاَ الِْتماسَ شَيْئیٍ مِنْ فـُضـُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فی بِلادِكَ فَيَاءْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ))

بـار خـدايـا تـو مـی دانـی كـه آنـچـه ازمـا صـادر شـده ، نـه بـرای مـيـل و رغـبـت در سلطنت و خلافت بوده ، و نه برای به دست آوردن چيزی از متاع پست دنيا، بلكه بـرای ايـن بـود كـه نـشـانـه هـای ديـن تو را باز گردانيم و در شهرهای تو اصلاح و آسايش بـرقـرار كنيم تا بندگان ستم كشيده ات در امن و آسودگی باشند و احكام تو كه ضايع مانده جاری شود.

8ـ حضرت علی (ع ):
((اَيُّهـَا النـّاسُ اِنَّ لی عـَلَيـْكـُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَیَّ حَقُّ، فَاَمّا حَقُّكُمْ عَلَیَّ قَالنَّثيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفيرُ فژيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْليمُكُمْ كَيْلا تَجْهَلوُا وَ تَاءْذيُبكُمْ كَيْما تُعَلِّمُوا))

ای مـردم ! مـن بر شما حقی دارم و شمار بر من حقی داريد، حق شما بر من خير خواهی كردن برای شـمـا و رسـانـدن غـنـيـمـت و حـقـوقتان از بيت المال به شماست و تعليم شما تا نادان نمانيد، و تربيت كردن شما تا بياموزيد.

9ـ حضرت علی (ع ) فرمود:
((... لَيـْسَ عـَلَی الاِْمـامِ اِلاّ مـا حـُمِّلَ مـِنْ اَمْرِ رَبِّهِ: اَلاِْبْلاغُ فِی الْمَوْعِظَةِ، وَالاِْجْتِهادُ فِی النَّصيحَةِ، وَالاِْحْياءُ لِلسُّنَّةِ وَ اِقامَةُ الْحُدُودِ عَلی مُسْتَحِقّيها،وَاِصْدارُ السُّهْمانِ عَلی اَهْلِها))

تكليفی بر امام نيست مگر قيام به آنچه پروردگارش به او امر كرده : ابلاغ درموعظه ( و به صـورت رسـا و بـقـدر كـافـی مـوعظه كردن )، كوشش نمودن در خيرخواهی (تمام تلاش خود را بـرای خـيـرخواهی به كار گرفتن )، احيای سنت ، اجرای حدود بر آن كس كه سزاوار آن است ، و رساندن سهام (بيت المال ) به اهلش .

از مـجـمـوعـه آيـات و روايات ياد شده و ديگر مواردی كه در اين زمينه موجود است ، وظايف و مسؤ وليتهای حاكم اسلامی روشن می شود.

اختيارات حاكم اسلامی

از آنـچـه در درس گـذشـتـه ، در مورد ((وظايف حاكم اسلامی )) ذكر شد، می توان اختيارات حاكم اسـلامـی را نـتـيـجه گرفت ؛ يعنی وقتی برای كسی وظيفه ای تعيين می كنند، بطور طبيعی می بـايـسـت ، حدّاقلّ، شرايط انجام آن را برايش فراهم كنند و قدرت قانونی برای اجرای وظايف ، واخـتـيـارات مـتـناسب با آن را به او بدهند، هر چنداختيارات حاكم اسلامی مطلق بوده و به حدود و ظـائف او مـحـدود نـمـی شـود.

بـرای مـثال ، وقتی حاكم اسلامی موظف می شود امنيت داخلی كشور را تـاءمـين كند، بايد آنچه كه لازمه حفظ امنيت است ، دراختيار داشته باشد و همين طوردر مورد دفاع از مـرزهـای كشور، و گرنه سپردن مسؤ وليت بدون دادن اختيارات لازم كار لغو و بی نتيجه ای است .

اعـطـای اخـتـيـارات مـتـناسب با وظايف حاكم اسلامی ، يك حكم عقلی است . آنچه مورد بحث و اختلاف نـظـر مـی بـاشـد، ايـن است كه آيا در زمان غيبت امام زمان (عج ) فقهای جامع الشرايط به عنوان جـانـشـيـنـان امـام مـعـصـوم (ع )، دارای وظايف ومسؤ وليتهای معين و مشخصی هستند و در نتيجه اجازه دخـالت و تـصـرّف آنـان نـيـز مـحدود به همان امور خاص است يا آنكه ((ولايت فقيه )) در تمامی مـواردی كـه برای ائمه معصومين (ع ) ثابت شده ، نافذ بوده و فقيه دارای ((ولايت مطلقه )) می باشد؟
اكنون ، به بررسی اين دو نظريه می پردازيم :

ولايت محدود

بـرخی معتقدند ولايت فقيه مانند ولايت معصوم ، عام وهمه جانبه نيست ، بلكه فقيه فقط در انجام آن دسته از كارهای اجتماعی كه مؤ منان عادل قادر به انجام آن هستند، دارای ولايت بوده و در مرحله اوّل ، وظـيـفـه فـقـيـه اسـت . ايـن امـور، هـمـان ((امـور حـسـبـيـّه )) اسـت كـه درصـورت نـبـود مـؤ مـن عادل ، مسلمان فاسق نيزمی تواندبه انجام آن مبادرت ورزد.(95)

((امـور حـسبيه )) به اموری اطلاق می شود كه بايد انجام گيرد و شارع مقدس راضی به ترك آنـهـا نـيـسـت ، ولی بـرای انـجـام آن شـخـص خـاصـی مـشـخـص نـشـده ، مـثـل حـفـظ مـال يـتـيـم ، مـال مـجـهـول المـالك ، رسـيـدگـی بـه مال غايب و قاصر، تجهيز و تدفين ميّتی كه ولیّ و وصی ندارد و ... .

عـده ای ديـگـر پـا را از ايـن حـدّ فراتر نهاده گفته اند: چون مقام ((قضاوت )) برای فقيه جامع الشـرايـط، در زمان غيبت كبری تثبيت شده ، لوازم قضاوت نيز ثابت است ؛ يعنی اجرای حكم نيز بر عهده فقيه است .

عده ای ديگر معتقدند در زمان غيبت ، حدود الهی نيز توسط فقيه جامع الشرايط بايد اجرا شود، زيـرا اگـر فقيه تنها به موعظه و نصيحت بسنده كند، در زمان غيبت تمامی حدود الهی ، كه به عـنـوان مـجـازات مـرتـكـبـيـن اعـمـال خـلاف و حـرام نـظـيـر شـرابـخـواری ، زنـا، لواط، قـتـل ، دزدی و غـيـره تـعـيـيـن شـده ، تـعـطـيـل خـواهـد شـد و بـا وجـود احـتـمـال طـولانـی بـودن غـيـبـت حـضـرت ولی عـصـر(عـج ) هـيـچ كـس نـمـی تـوانـد تـعـطـيـل شـدن حـدود الهی ، يا تبليغ و عمل به قوانين غير اسلامی را تجويز كند، چرا كه هيچ گونه دليل وحجتی برای اجرای قوانين غيرالهی به منظور جلوگيری از گناه ، فساد و تجاوز به حقوق افراد، وجود ندارد.

مـرحـوم صـاحـب جـواهـر در كـتـاب گرانقدر خوش بعد از تثبيت اينكه در زمان غيبت ، حدود الهی را بـايـد اجـرا كـرد، نظريه تعطيل حدود را به بعضی از كسانی نسبت می دهد كه نه طعم فقه را چـشـيده و نه لحن امام معصوم (ع ) را فهميده اند؛ كسانی كه رازی از رموز ديانت را درنيافته ، و از آنچه كه مراد ائمه (ع ) است ، بی تاءمّل گذر كرده اند.

به هرحال ، بنابر نظريه اجازه دخالت فقيه در ((امور حسبيّه ))، فقيه در حدّ ديگر مؤ منان بوده و بـا وجـود بـرخـی از امـتـيـازات ، تـنـهـا حـق دخـالت در يـك سـلسله امور محدود و خاصی دارد و بـنـابرنظر كسانی كه قضاوت و لوازم آن را برای فقيه ، ثابت دانسته و اجرای حدود و احكام را نـيز به عهده او گذارده اند، هر چند دايره اختيارات و ولايت فقيه گسترده تر است ، اما بازهم معتقد به ((ولايت محدود)) هستند.

ولايت مطلقه

نظريّه ديگر عقيده به ((ولايت مطلقه فقيه )) در زمان غيبت امام زمان (عج ) است ؛ يعنی ولايت فقيه در جميع مواردی كه برای ائمه معصومين (ع ) ثابت شده ، نافذ می باشد. وتمام شؤ ون حكومتی كـه ائمـه اطهار(ع ) می توانستند تصدی آنرا به عهده بگيرند، فقها نيز می توانند متصدّی آن باشند، مگر مواردی كه با دليل خاص استثنا شده است .

طـرفـداران ايـن نـظـريـّه ، مـنـصوب بودن فقها را برای رهبری جامعه اسلامی بطور مطلق ، از دلايل ولايت فقيه استفاده كرده و به ((ولايت مطلقه )) معتقد شده اند. امام خمينی (ره ) می فرمايد:

((ايـن تـوهـم كـه اخـتـيـارات حكومتی رسول اكرم (ص ) بيش از حضرت امير(ع ) بود يا اختيارات حـكـومـتی حضرت امير(ع ) بيش از فقيه است ، باطل و غلط است ... ولايتی كه برای پيغمبر اكرم (ص ) و ائمـه (ع ) مـی بـاشـد، بـرای فـقـيـه هـم ثـابـت اسـت ، در ايـن مـطـلب هـيـچ شـكی نيست .))

همچنين می فرمايد:
((مـعقول نيست بين وُلات فرق قايل باشيم ، زيرا والی هر كس كه باشد (پيغمبر، امام و فقيه ) مـجـری احـكـام الهـی و اقـامـه كننده حدود خداوندی و گيرنده زكات و ماليات متصرف در آنها طبق مـصالح مسلمين است ، مثلاً برای حدّ زنا، پيغمبر(ص ) صد تازيانه می زند، امام و فقيه نيز اين چنين می كند و در گرفتن ماليات نيز يكسان عمل می كنند.))

بـنـابـرايـن ، مـواردی كـه حـاكـم و سرپرست امت اسلامی اجازه دخالت و تصرّف درآنها را دارد، اختصاص به امور خاص نداشته ، شامل تمامی مواردی كه درحوزه دخالت و تصرّف اشخاص يا جامعه قرار دارد نيز می باشد و همان ولايت پيامبر(ص ) و ائمه (ع )، برای فقيه نيز ثابت است ، مـگـر درمـواردی كـه دليـل خـاصـی داشته باشيم كه ثابت كند شاءنی از شؤ ون ، مخصوص ‍ پيامبر(ص ) يا امام معصوم (ع ) است و فقيه حق دخالت در آن را ندارد.

پس فقيه ، به عنوان حاكم اسلامی حق دخالت درامور سياسی ، نظامی ، فرهنگی ، اقتصادی ... جامعه اسلامی را داشته و می تـوانـد دسـتـورات لازم حـكـومـتـی را صـادر كـند، فرماندهان عالی نيروهای نظامی و انتظامی را عـزل و نـصب كرده ، فرمان جنگ يا صلح بدهد، متصدّی قضاوت شود يا قضات را منصوب كند و با صدور حكم ، حدود الهی را اجرا كند و مجرمان را كيفر دهد، بادولتهای ديگر پيمانهای نظامی ، سـيـاسـی و فـرهـنـگـی بـبـنـدد، مـاليـات بـگـيـرد و درانـفـال و بـيـت المـال عـمـومـی تـصـرّف كـرده ، آنـهـا را بـه مـصـرف لازم بـرسـانـد، و درامـور عـبـادی مـثـل اقـامـه نـمـاز عـيـد فـطـر و قـربـان و نـمـاز جـمـعـه ، حـكـم صـادر كـرده ، نـسبت به نصب و عزل ائمه جمعه اقدام كند.

امام خمينی (ره ) در پاسخ به نامه رئيس جمهور، پيرامون اختيارات حكومت اسلامی ، می فرمايد:
((اگـر اخـتـيـارات حـكـومـت در چهارچوب احكام فرعيّه الهيّه است ، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مـطـلقـه مـفـوّضـه بـه نبی اسلام صلّی الله عليه وآله و سلّم ، يك پديده بی معنا و بی محتوا باشد.

اشاره می كنم به پيامدهای آن كه هيچ كس نمی تواند ملتزم به آنها باشد، مثلاً خيابان كـشـی هـا كه مستلزم تصرّف در منزلی است ياحريم آن است در چارچوب احكام فرعيّه نيست ، نظام وظـيـفـه واعـزام الزامـی بـه جـبـهـه هـا و جـلوگـيـری از ورود و خـروج ارز و جلوگيری از گران فـروشـی ، قـيـمـت گـذاری ، و جـلوگـيـری از پـخـش مـواد مـخدر و منع اعتياد به هر نحو، غير از مـشـروبـات الكـلی ، حـمـل اسـلحـه بـه هـر نـوع كـه بـاشـد و صـدهـا امـثـال آن كـه از اخـتـيـارات دولت اسـت ، بـنـابـر تـفـسـيـر شـمـا خـارج اسـت و صـدهـا امـثـال ايـنـهـا.

بـايـد عـرض كـنـم حـكـومـت كـه شـعـبـه ای از ولايـت مـطـلقـه رسول اللّه صلّی اللّه عليه و آله سلّم است ، يكی از احكام اوليّه اسلام است و مقدم برتمام احكام فرعيه ، حتی نماز و روزه و حج است .

حاكم می تواند مسجد يامنزلی را كه در مسير خيابان است خـراب كـنـد و پـول مـنـزل را بـه صـاحـبـش ردّ كـنـد، حـاكـم مـی تـوانـد مـساجد را در موقع لزوم تـعـطـيل كند و مسجدی كه ضرار باشد در صورتی كه رفع ، بدون تخريب نشود، خراب كند.

حـكـومـت مـی تـوانـد قـرار دادهـای شرعی راكه خود بامردم بسته است . در موقعی كه آن قرارداد مـخـالف مـصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و می تواند هر امری را چه عبادی و يا غير عبادی است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است ، از آن مادامی كه چنين است جلوگيری كند. حـكـومـت می تواند ازحج كه از فرايض مهم الهی است درمواقعی كه مخالف صلاح كشور اسلامی دانست موقّتاً جلوگيری كند....))

ولايت فقيه و قانون اساسی

در درسهای گذشته پيرامون اهداف و برنامه های حكومت اسلامی و وظايف و اختيارات ((ولیّ فقيه )) بـه عـنوان رهبر وحاكم اسلامی ، مطالبی بيان داشتيم . اينك به بررسی اين موضوعات در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران می پردازيم .

مبانی اعتقادی و هدفهای حكومت اسلامی

در اصـول 2،3،4و5 قـانـون اسـاسـی ، كـليـات ايـن مـوضـوع بـيـان شـده اسـت . اصل دوم :

((جمهوری اسلامی نظامی است بر پايه ايمان به :
1ـ خـدای يـكتا (لااِلهَ اِلا اللّه ) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او.
2ـ وحی الهی و نقش بنيادی آن در بيان قوانين .
3ـ معاد و نقش سازنده آن در مسير تكاملی انسان به سوی خدا.
4ـ عدل خدا در خلقت و تشريع .
5ـ امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام .
6ـ كرامت و ارزش والای انسان وآزادی تواءم با مسؤ وليت او در برابر خداكه از راه :

الف ـ اجـتـهـاد مـسـتـمـر فـقهای جامع الشرايط براساس كتاب و سنّت معصومين سلام الله عليهم اجمعين

ب ـ استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشری و تلاش در پيشبرد آنها

ج ـ نفی هر گونه ستمگری و ستم كشی و سلطه گری و سلطه پذيری .

قـسـط و عـدل و اسـتـقـلال سـياسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملّی را تاءمين می كند.))

اصـل سـوم وظـايـف دولت بـرای رسـيـدن بـه هـدفـهـای يـاد شـده را بـيـان كـرده اسـت . در اصل چهارم به اين مساءله اشاره شده كه كليه قوانين بايد براساس اسلام باشد و هيچ قانون مخالف با اسلام تصويب نشود.

اصل پنجم :
(( در زمان غيبت ولیّ عصر ((عجل الله تعالی فرجه )) درجمهوری اسلامی ايران ولايت امر و امامت امـّت بـر عـهـده فـقـيـه عـادل و بـاتـقـوا، آگـاه بـه زمـان ، شـجـاع ، مـديـر و مدبّر است كه طبق اصل يكصدوهفتم عهده دار آن می گردد.))

شرايط و صفات رهبر

اصل يك صدونهم :
((شرايط و صفات رهبر:
1ـ صلاحيت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه .
2ـ عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام .
3ـ بينش صحيح سياسی واجتماعی، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافی برای رهبری . در صـورت تـعدد واجدين شرايط فوق ، شخصی كه دارای بينش ‍ فقهی و سياسی قويتر باشد، مقدم است .))

خبرگان منتخب مردم و تعيين رهبر

در بـيـن فـقـهـايـی كه واجد شرايط هستند، درعمل فقط آن فقيهی عهده دار امر ولايت و ورهبری می شـود كـه خبرگان منتخب مردم او را به رهبری انتخاب كنند. نقشی كه آرای خبرگان در اين زمينه دارد، تـحـقـق خـارجی يافتن رهبری و به فعليت و عينيّت رسيدن ولايت برای فقيه جامع شرايط است .

اصل يك صدو هفتم :

(( پـس از مرجع عالی قدر تقليد و رهبر كبير انقلاب جهانی اسلام و بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت آية الله العظمی امام خمينی ((قدس سره الشريف )) كه ازطرف اكثريت قاطع مردم بـه مرجعيّت و رهبری شناخته و پذيرفته شدند، تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است .

خـبـرگـان رهـبـری دربـاره هـمـه فـقـهـای واجـد شـرايـط مـذكـور دراصـل پنجم و يك صدونهم بررسی و مشورت می كنند.

هرگاه يكی از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهی يا مسائل سياسی واجتماعی يا دارای مقبوليّت عامه ياواجد بر جستگی خاص در يـكـی از صـفـات مـذكـور دراصل يك صدونهم تشخيص دهند، او را به رهبری انتخاب می كنند و د رغير اين صورت يكی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب ومعرفی می نمايند. رهبر منتخب خبرگان ، ولايـت امـر و همه مسؤ وليتهای ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت . رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوی است .))

وظايف واختيارات رهبر

اصل يك صدو دهم :

(( وظايف و اختيارات رهبر:
1ـ تـعـيـيـن سـيـاستهای كلی نظام جمهوری اسلامی ايران پس ازمشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام .
2ـ نظارت بر حسن اجرای سياست های كلّی نظام .
3ـ فرمان همه پرسی .
4ـ فرماندهی كل نيروهای مسلّح .
5ـ اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها.
6ـ نصب و عزل و قبول استعفای :

الف ـ فقهای شورای نگهبان
ب ـ عاليترين مقام قوه قضاييه .
ج ـ رئيس سازمان صداو سيمای جمهوری اسلامی ايران .
د ـ رئيس ستاد مشترك .
هـ ـ فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .
و ـ فرماندهان عالی نيروهای نظامی و انتظامی .

7ـ حل اختلاف و تنظيم روابط قوای سه گانه .

8ـ حل معضلات نظام كه از طرق عادی قابل حل نيست ، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام .

9ـ امضای حكم رياست جمهوری پس از انتخاب مردم . صلاحيت داوطلبان رياست جمهوری از جهت دارا بـودن شـرايـطـی كـه در ايـن قـانـون مـی آيـد، بـايـد قـبـل از انـتـخـابـات بـه تـاءيـيـد شـورای نـگـهـبـان و در دوره اول به تاءييد رهبری برسد.

10ـ عـزل رئيـس جـمـهـور بـا در نـظـر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالی كشور به تـخـلّف وی از وظـايـف قـانـونـی ، يا راءی مجلس شورای اسلامی به عدم كفايت وی ، بر اساس اصل هشتادونهم .

11ـ عـفـو يـا تـخـفـيف مجازات محكومين درحدود موازين اسلامی پس از پيشنهاد رئيس قوّه قضاييه . رهـبـر مـی تـوانـد بـعـضـی از وظـايـف و اخـتـيـارات خـود را بـه شـخـص ديـگـری تـفـويـض كند.))

رابطه ولايت فقيه باقوای سه گانه

بـر اسـاس بـيـنش و ديدگاه اسلام درمورد حكومت ، و بر طبق وظايف و اختيارات مقام رهبری و ولیّ فـقـيـه در قـانـون اسـاسـی ، مـشـروعـيـّت نـظـام اسـلامـی و اركـان تـشـكـيل دهنده آن از ((ولايت فقيه )) سرچشمه می گيرد و تمام كارها بايد مطابق نظر و اجازه او انـجـام گيرد.

از اين رو، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ، چگونگی ارتباط و نظارت ((ولیّ فقيه )) بر قوای سه گانه ، ضمن چند اصل بيان شده است .

الف ـ ولايت فقيه و قوه مقننه:

در حـكـومـت اسـلامـی ، وضـع قـانـون بـه مـعـنـای واقـعی از اختيارات قوه مقننه خارج است ، زيرا تـشريع و وضع قانون منحصر به خداوند است و هيچ كس حق ندارد در عرض حكم الهی ، قانون وضع كرده و حلالی را حرام ، يا حرامی را حلال كند.

بنابراين، مرحله وضع و تشريع قانون اخـتـصـاص به خداوند دارد و آنچه مربوط به فقها می شود، مرحله شناخت و استخراج قانون از ادلّه و منابع معتبر شرعی است .

از اين رو، در حكومت اسلامی به جای مجلس قانونگذاری ، مجلس بـرنـامه ريزی وجود دارد و كار برنامه ريزی درامور اجتماعی ، اقتصادی عمرانی ، فرهنگی و سـيـاسـی كشور به عهده قوه مقننه است كه بايد در چهارچوب احكام اسلامی به تصويب قوانين لازم بپردازد.

نـظـارت و نـفـوذ ولیّ فـقـيـه بـر قـوه مـقـنـنـه از طـريـق تـعـيـيـن فـقـهـای شـورای نـگـهـبـان اعـمـال مـی شـود كه كار تشخيص عدم مغايرت مصوّبات مجلس شورای اسلامی با احكام اسلام را بر عهده دارد.

اصل هفتاد و دوّم :

((مـجـلس شـورای اسـلامـی نـمـی تـوانـد قـوانـيـنـی وضـع كـنـد كـه بـا اصـول و احـكـام مذهب رسمی كشور يا قانون اساسی مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر به ترتيبی كه در اصل نودوششم آمده بر عهده شورای نگهبان است .))

اصل نودو ششم :

((تـشـخـيـص عـدم مـغـايـرت مـصـوبات مجلس شورای اسلامی با احكام اسلام ، با اكثريت فقهای شورای نگهبان .... است .))

اصل نودويكم :

((بـه مـنـظـور پـاسـداری از احـكـام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شـورای اسـلامـی بـا آنـهـا، شـورايـی بـه نـام شـورای نـگـهـبـان بـاتـركـيـب زيـر تشكيل می شود:
1ـ شـش نـفـر از فـقـهـای عـادل و آگـاه بـه مـقـتـضـيـات زمـان و مسائل روز، انتخاب اين عده با مقام رهبری است .

2ـ شش نفر حقوقدان در رشته های مختلف حقوقی از ميان حقوق دانان مسلمانی كه به وسيله رئيس قـوه قـضـايـيـه بـه مـجـلس شـورای اسـلامـی مـعـرفـی مـی شـوند و با راءی مجلس انتخاب می گردند.))

اصل نود و سوم :

((مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد...))

اصل نودوچهارم :

((كليّه مصوبات مجلس شورای اسلامی بايد به شورای نگهبان فرستاده شود. شورای نگهبان مـوظـف اسـت آن را حـداكـثـر ظـرف ده روز از تـاريـخ وصول ، از نظر انطباق بر موازين اسلام و قـانـون اسـاسـی مـورد بـررسـی قرار دهد و چنانچه آن را مغاير ببيند، برای تجديد نظر به مـجـلس بـاز گـردانـد. در غـيـر ايـن صـورت مـصـوّبـه قابل اجراست .))

اصل نودو هشتم :

((تـفسير قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام می شود.))

ب ـ ولايت فقيه و قوه اجراييّه:

نظارت و نفوذ ولیّ فقيه بر قوّه مجريه در قانون اساسی به صورت زير ترسيم شده است :

1ـ بـاتـوجـه بـه اصـل نـودونـهـم و يـك صـدو هجدهم ، مسؤ وليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوری بر عهده شورای نگهبان است .

2ـ بـا تـوجه به بند نه از اصل يك صدو دهم ، امضای حكم رياست جمهوری پس از انتخاب مردم بـه عـهده ولیّ فقيه است . در ضمن صلاحيت داوطلبان رياست جمهوری از جهت دارا بودن شرايط لازم ، بـايـد قـبـل از انـتـخـابـات بـه تـاءيـيـد شـورای نـگـهـبـان و در دوره اول به تاءييد رهبری و ولیّ فقيه برسد.

3ـ بـاتـوجـه بـه بـنـد ده از اصـل يـك صد و ده ، عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كـشـور، پـس از حـكـم ديـوان عـالی كـشـور بـه تخلف از وظايف قانونی يا راءی مجلس شورای اسلامی به عدم كفايت سياسی وی ، دراختيار ولی فقيه است .

بـنـابـرايـن ، نـظـارت ولیّ فـقـيه بر رياست جمهور كه رئيس قوه مجريه است يا به صورت مستقيم و يا از طريق شورای نگهبان اعمال می شود.

ج ـ ولايت فقيه و قوه قضاييّه :

شـاءن قـضـاوت از شـؤ ونـات خـاص ولی فقيه عادل بوده و در عصر غيبت ، بر عهده فقيه واجد شـرايـط اسـت . از اين رو، نظارت ولیّ فقيه بر دستگاه قضايی دراصولی از قانون اساسی تبيين شده است :

1ـ بـاتوجه به بند شش از اصل يك صدوده ، نصب عاليترين مقام قضايی كشور بر عهده ولیّ فقيه است .
2ـ عـفـو يـا تـخـفـيـف مـجـازات مـحـكـومـيـن بـنـابـر بـنـد يـازده از اصـل يـك صـدو ده ، بـرعـهـده ولیّ فـقـيـه است ، كه با پيشنهاد رئيس قوه قضاييه صورت می گيرد.

سئوالهائی پيرامون ولايت فقيه و پاسخ آنها

1 ـ رابطه ولايت فقيه با حاكميّت ملّت

در درسـهـای گـذشته موضوعاتی پيرامون ((ولايت فقيه )) مورد بحث قرار گرفت . اكنون به بررسی برخی از سؤ الات در اين زمينه و پاسخگويی به آنها می پردازيم :

از جـمـله اشـكـالاتـی كـه مـطـرح شـده ايـن اسـت كـه اصـل ((ولايـت فـقـيـه )) بـا اصل شورا و ((حاكميّت ملّت )) بر سرنوشت خود منافات داشته و در تضادّ است . قرآن كريم مؤ مـنـان را بـه عـنـوان كسانی كه كار خود را با مشورت يكديگر انجام می دهند معرفی كرده و اين نـشـانه آن است كه درجامعه اسلامی بايد حكومت مردم بر مردم و مشورت و راءی گيری بر قرار شود.

بنابراين ، رهبری و اداره اجتماع ، يك مقام منصوب از جانب خداوند نيست ، بلكه يك وظيفه و تكليف مردمی است و اگر ((ولايت فقيه )) از جانب خداوند باشد، پس نقش مردم در آن چيست ؟

قرآن كريم می فرمايد:
((وَالَّذيـنَ اسـْتـَجـابـُوا لِرَبِّهـِمْ وَ اَقـامـُوا الصَّلوةَ وَ اَمـْرُهـُمْ شـُوری بـَيـْنـَهـُمْ وَ مـِمـّا رَزَقـْنـاهـُمـْ يُنْفِقُونَ))

مـؤ مـنـان كـسـانی هستند كه پروردگار خود را اجابت كرده و نماز به پاداشته و كار خود را با مشورت انجام می دهند، و از آنچه كه بدانها روزی شده است انفاق می كنند.

پاسخ ـ حكومتها را به سه دسته می توان تقسيم كرد:
1ـ حكومت استبدادی كه بر غلبه و حاكميّت زور بناشده است ؛ يعنی حكومت از آن كسی است كه از هر راه بتواند قدرت را به دست گيرد و پيروز شود، آن گونه كه فرعون می گفت :

((قَدْ اَفْلَحَ الْيَوْمُ مَنِ اسْتَعْلی ))

هركس كه امروز برتری يافت ، رستگار شده است .
روشـن اسـت كـه درايـن حـكـومـتـهـا جـايـی بـرای راءی و نـظـر مـردم وجـود نـدارد و آنـچـه اصل است زور و قدرت ديكتاتوری بوده ، هدف حكومت تاءمين منافع و مصالح قدرت حاكم است .

2ـ حـكـومـت مـردم بـر مردم ، اين نوع حكومت براساس راءی و نظر اكثريت مردم بنا شده و هدف آن تـاءمـيـن خـواسته های مردم است ، مانند حكومتهای به اصطلاح دموكراسی كه امروز در دنيا رايج مـی بـاشـد و مـلاك مـصـلحـت و فـسـاد، زشـتـی و زيـبـايـی ، حـق و باطل ، خير و شرّ را خواست و نظر اكثريّت مردم می دانند، دايره ء دخالت و تصرّف اين حكومتها، درمحدوده تنظيم وتدبير كارهای اجتماعی انسانهاست .

3ـ حكومت الهی ، اين نوع حكومت ، نه حق حاكمی است كه با زور پيروزی به دست آورده ، و نه حق مـردمـی اسـت كـه مـحكوم به رعايت قوانين آن هستند، بلكه حق خداوندی است كه پروردگار آدميان اسـت .

حـوزه فـعـاليـّت ايـن نـوع حـكـومـت ، عـلاوه بـر كـارهـای اجـتـمـاعـی مـردم ، شـامل اخلاق وعقايد آنها نيز می شود؛ يعنی هم در زمينه عقايد مردم برنامه ارائه می كند و هم در مورد اخلاق و رفتار آنها قانون و قاعده مقرّر می كند.

بـنابراين ، درحكومت اسلامی حق حاكميّت ، مختص خداوند است و همه افراد مؤ من به اين مكتب ، به صـورت مـسـاوی در يـك صف بوده و همگان موظف به رعايت قانون وفرمان الهی می باشند و با واگـذار كـردن تـعـيين سرنوشت خود به خداوند در همه امور، حاكميّت حاكم و ولیّ تعيين شده از سوی خدا را می پذيرند.

بـديـن خـاطـر، در اين نوع حكومت ، برخلاف همه حكومتهای رايج ، بين حاكم كه پيامبر يا امام يا مـجـتـهـد عـادل است ، با افراد عادی جامعه ـ چه در شمول قانون يا فتوا نسبت به او و چه در جهت ولايـت ورهـبـری ـ فـرقـی نيست ؛ يعنی حاكم و عموم ملّت به صورت يكسان ملزم به رعايت احكام الهی و حكومتی اند. حضرت علی (ع ) فرمود:

((اَيُّهـَا النـّاسُ اِنـّی وَاللّهِ مـا اَحـُثُّكـُمْ عـَلی طـاعَةٍ اِلاّ وَاَسْبِقُكُمْ اِلَيْها وَ لا اَنْهاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ اِلاّ وَاَتَناهی قَبْلَكُمْ عَنْها))

ای مـردم ! سـوگـنـد بـه خـدا شـمـا را بـه طـاعـتـی بـر نـمـی انـگـيـزم ، مـگـر آنـكـه (درعمل به آن ) از شما سبقت می گيرم . و شما را از گناهی منع نمی كنم ، مگر آنكه پيش از شما از آن پرهيز می كنم .

هـمـچـنـيـن بـه دليـل ايـن شـمـول و گـسـتـردگـی حـاكـمـيـّت الهـی اسـت كـه اطـلاق دليـل حـرمـت ردّ حـكـم حاكم ، شامل همگان ، حتّی فقيه منصوب نيز می شود؛ به اين معنی كه ولیّ فقيه نيز همانند افراد اجتماع ، محكوم به فتوا ياحكمی است كه بر اساس ضوابط الهی صادر می كند.

پس با توجه به ويژگيهای حكومت الهی و امتيازاتی كه اين نوع حكومت از حكومتهای ديگر دارد، بـخـصوص با توجه به اينكه دراين حكومت ، حق حاكميّت مختص خداوند است ، معلوم می شود كه بـرای اثـبـات حـاكـمـيـّت مـردم بـر مردم ، نمی توان به آيه شريفه ((وَاَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ)) استدلال كرد، زيرا ((حق حكومت )) از اموری نيست كه متعلّق به مردم باشد تا بتوانند بر اساس ‍ ((مشورت )) حاكم را تعيين كنند، بلكه ((حق الهی )) است كه بايد از سوی خدا تعيين شود.

نقش مردم در تعيين امام و تحقّق امامت :

نـكـته ای كه توجه به آن لازم است و قبل از اين نيز (درس پنجم ) بدان اشاره شد، اين است كه در حـكومت اسلامی ، مردم حاكم را ((تعيين و نصب )) نمی كنند، بلكه فقهای جامع شرايط، بطور عـام و بـالفـعل از سوی ائمه معصومين (ع ) به ولايت ، نصب شده اند.

و حاكم اسلامی به عنوان ((وكيل يا نايب )) از طرف مردم نيست ، بلكه به عنوان ((ولیّ)) مسلمانان زمام امور را در دست دارد. امـا نـقـش مـردم در اين ميان اين است كه با پذيرش ((امامت و ولايت )) از طريق بيعت و يا دادن راءی بـه فـقـيـه خـاص مـوجـب تـنـجـّز و قـطـعـيـّت يـافـتـن تـكـليـف و مـسـئوليـّت قبول ولايت درمورد او گرديده و ادلّه نصب فقها به ولايت در مورد او تعيّن می يابد.

بـنـابـرايـن در صـورتـی فـقـيـه ، مـوظـف بـه اداره جـامعه می گردد، كه عموم مردم يا خصوص اهـل حـل و عـقـد (خـبـرگـان ) او را بـه عـنـوان رهبر برگزينند. زيرا كسی كه بخواهد بر جامعه مـسلمانان حكومت كند، بايد دارای دو ويژگی باشد: مشروعيّت و مقبوليّت . مشروعيّت ، به حاكم حـق حـاكـمـيّت می دهد.

زيرا كسی كه حكومتش مشروع نيست ، حق ندارد برمردم فرمان براند. اگر چـه مـقـبـول آنـان بـاشـد. و مـقـبـوليـّت بـه حـاكـم قـدرت مـی دهـد وكـسـی كـه حـكـومـتـش مـقـبـول مـردم نـيـسـت ، قـدرت نـدارد كه بر آنان حكم براند، هر چند حكومتش از نظر شرعی مجاز باشد. و با عدم قدرت ، تكليف درحق او منجّز نيست .

هـمـانـگـونـه كـه در مـورد امـامـت امام معصوم (ع ) نيز چنين است . نظر اميرالمؤ منين (ع ) كه درتمام حالات ، چه در دوران بيست و پنج سالی كه در مظلوميّت به سر برده واز مسئوليت كنار بود، و چه زمان در زمامداری اش ، امامت را به صورت بالفعل دارا بود، زيرا از طرف خدامنصوب بود. آنـچـه در ايـن مـدّت تـغـيـيـر كـرد، امـّت بود كه امامت آن حضرت را بعد از آنكه نپذيرفته بود، پذيرفت ، و حجّت بر آن حضرت تمام گرديد. چنانچه خود فرمود:

(( لَوْلا حـُضـُورُالْحـاضـِرِ وَقـِيـامُ الْحـُجَّةِ بـِوُجـُودِالنـّاصـِرِ... لاََلْقـَيـْتُ حـَبـْلَهـا عـَلی غارِبِها))

اگـر نبود حضور حاضران واتمام حجّت برمن به اينكه ياور و طرفدار برای من موجود است ... افسار شتر خلافت را بر كوهانش ‍ می گذاشتم و آن را رها می كردم .

پـس تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامـی و رهـبـری جـامـعـه ، امری است كه پشتيبانی مردم را لازم دارد. اين پشتيبانی با راءی مردم حاصل می شود. چه به صورت بيعت باشد چنانكه در مورد حضرت علی (ع ) واقـع شد، و چه به صورت راهپيمايی باشد چنانكه درباره رهبر كبير انقلاب اسلامی امام خـمينی (ره ) انجام گرفت ، و چه به صورت تصويب مجلس خبرگان كه نمايندگان منتخب مردم هستند باشد، چنانچه در مورد رهبر معظّم انقلاب حضرت آية اللّه خامنه ای صورت پذيرفت .

نقش مردم درعزل ولیّ فقيه :

با توجه به آنچه در مورد نقش مردم در نصب ولیّ فقيه ذكر شد و اينكه مردم عهده دار تشخيص ولیّ مـنـصـوب از طرف خداوند هستند، در مورد ((عزل )) ((ولیّ فقيه )) نيز بايد گفت تا زمانی كـه ولیّ فـقـيـه واجـد شـرايـط رهـبـری اسـت ، دليـلی بـر عـزل او وجـود نـدارد و مـردم يـا خـبـرگـان حـق نـدارنـد جانشين امام و منصوب ازناحيه او را بدون دليـل كـنـار بـگـذارنـد.

امـا اگر شرايط و صلاحيّت لازم برای رهبری را از دست داد، كار مجلس خـبـرگـان تـشـخـيـص فـقـدان شـرايـط و عـدم صـلاحـيـّت بـرای رهـبـری اسـت ونـه عزل ((ولیّ فقيه ))؛ يعنی با از دست دادن شرايط كشف می شود كه او ديگر از طرف معصوم (ع ) بـرای ولايـت امـر مـسـلمـيـن مـشـروعـيـّتـی نـدارد و از نـاحـيـه او مـعـزول اسـت . و خـبـرگـان ، در شـنـاسـايـی چـنـيـن مـوقـعـيـّتـی و منعزل شدن فقيه ولیّ، از ولايت ، نقش دارند.

چنان كه در اصل يكصدو يازده قانون اساسی آمده است :
((هـر گـاه رهـبـری ازانـجام وظايف قانونی خود ناتوان شود يا فاقد يكی از شرايط مذكور در اصـول پـنـجـم و يـكـصدو نهم گردد يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرايط بوده است ، ازمـقـام خـود بـركـنـار خـواهـد شـد. تـشـخـيـص ايـن امـر بـه عـهـده خـبـرگـان مـذكـور در اصل يكصدو هشتم می باشد.))

آية اللّه جوادی آملی در اين زمينه می فرمايد:

((مـجـلس خـبـرگـان فـقـط خـبـره تـشـخـيـص انـتـصـاب فـقـيـه يـا انـعـزال اسـت ، نـه سـبب نصب يا موجب عزل ، هرگز زمامدار اسلامی ، از طرف مردم يا خبرگان ، منصوب يا معزول نمی گردد.))

2 ـ ولايت فقيه و استبداد دينی

در درس قـبـل بـه بررسی رابطه ولايت فقيه و حاكميت مردم پرداخته و گفتيم درحكومت الهی حق حاكميت ، مختص خداست . براين اساس تعيين و نصب ولیّ فقيه از طرف خداوند صورت می گيرد و نـقـش مـردم در ايـن زمـيـنـه ، تـحـقـق بـخـشـيـدن و بـه مـرحـله عمل در آوردن ولايت و رهبری ولی فقيه درجامعه است . در اين درس به ابعاد ديگر اين رابطه می پردازيم .

از جـمـله اشـكـالهـايـی كـه در ايـن زمـيـنـه مـطـرح شـده ، تـضـاد ايـن دو اصـل درمـوارد ديگر است . اساس اين شبهه آن است كه ولا يت فقيه ، جامعه را به سوی انحصار گرايی و يك نوع استبداد می كشاند. در اين رابطه ، ممكن است پرسشهای زير مطرح شود:

الف ـ در اسلام ، ولی فقيه هر حكم و دستوری كه صادر كند برای تمامی مردم لازم الاجراست و سـرپـيچی از آن جايز نيست و اين چيزی جز خود راءيی رهبر و حكومت ديكتاتوری و استبداد دينی بر جامعه نيست .

پاسخ : آنچه تحت عنوان استبداد دينی مطرح می شود، ازنظر تاريخی ريشه در يك نوع تفكر ليـبـراليـسـتـی دارد. از آنـجـا كـه فـقيهان ، بر اجرای احكام الهی پا فشاری نموده و هيچگونه مسامحه ای را روا نداشته اند متهم به استبداد دينی شده اند.

مـنـشـاء ايـن اتـهـام ، اسـتـبـداد ديـنـی واقـعی كليسا دردوران قرون وسطای اروپا وحـاكـمـيـت مـطـلق كـليـسـا اسـت . غـرب بـاوران ، بـا مـطالعه تاريخ آن دوران غرب ، مقايسه ای ناصواب بين آنچه در غرب رخ داده و آنچه به عنوان ولايت فقيه مطرح است می كنند و می خواهند ايـنـطور القا كنند كه ولايت فقيه ، همان استبداد دينی را پديد می آورد كه در حاكميت كليسا بر غـرب پـديـد آمـد؛ ليـكـن واقـعـيـّت ايـن اسـت كـه ولايـت فـقـيـه بـه مـعـنـای ولايـت اسـلام شـناسِ عـادل و بـا تـقـواسـت .

چـنـيـن حاكمی ، موظف است درامور با صاحبنظران مشورت كند و استبداد با عـدالت نـاسـازگـار اسـت ؛ در صـورتـی كـه فـقـيـه حـاكـم ، بـه اسـتبداد روآورد خود به خود مـعزول است و چون خبرگان امت بر كار او نظارت دارند، در صورتی كه تشخيص استبداد و عدم بقای عدالت را در وی بدهند معزول بودن او را اعلام می كنند.

سـپـس حـكـومـت ولی فـقيه ، جنبه خودكامگی و استبداد ندارد بلكه حكومت قرآن و سنت است . دراين زمينه ، به ذكر فرازهايی ازكلام امام راحل بسنده می كنيم :

((حـكـومـت اسـلامـی ، حـكـومـت قانون الهی بر مردم است ... در اين طرز حكومت ، حاكميت منحصر به خداست ... اگر رسول اكرم (ص ) خلافت را عهده دار شده ، به امر خدابود... نه اينكه به راءی خـودحـكـومـتـی تـشـكـيـل دهـد و بـخـواهـد رئيـس مـسـلمـيـن بـاشـد... حـضـرت رسـول اكـرم (ص ) هـر وقـت مـطـلبـی را بيان يا حكمی را ابلاغ كرده اند به پيروی از قانون الهـی بـوده اسـت ، قـانونی كه همه بدون استثنا بايستی از آن پيروی و تبعيت كنند. ..تبعيت از رسـول اكـرم (ص ) هـم به حكم خداست ... پيروی ازمتصديان حكومت يا ((اولی الامر)) نيز، بحكم الهی است .))

ب ـ در اصل پنجم قانون اساسی آمده است :

((در زمـان غيبت حضرت ولی عصر ((عجل الله تعالی فرجه )) در جمهوری اسلامی ايران ، ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوی ، آگاه به زمان ، شجاع ، مدير و مدبّر است ....))
اين اصل ، آزادی و حاكميت مردم را نقض می كند. مردم بايد در تعيين رهبر و شرايط و خصوصيات او، آزاد باشند و با شرايط دلخواه خود، هر كسی را كه می خواهند برگزينند.

پاسخ : درنظامهای مكتبی ، آزادی مردم در تعيين سرنوشت خويش ، به اختيار وخواست خود آنان در چارچوب مكتب مورد قبول محدود می شود؛ يعنی مردم سرنوشت خود را بر اساس مكتب و نظامی كه خـود بـرگـزيـده انـد، پـی ريـزی مـی كـنـنـد. بـطـور مـثـال ، در اصـل دوم قـانون اساسی جمهوری خلق چين آمده است ((حزب كمونيست چين ، هسته رهبری كننده تمام خـلق چـيـن اسـت ))

يـعـنـی نـظـام حـاكـم ، بـايـد در چـار چـوب مـوازيـن سـوسـيـاليـسـتـی عـمـل كـنـد. ايـن مـحدوديت راخود مردم با انتخاب قبلی نظام سوسياليستی پذيرفته اند. درنظام جمهوری اسلامی نيز، مردم در انتخاب نخست خود، جمهوری اسلامی را به عنوان مظهر حاكميت الهی و مصداق حكومت اسلامی پذيرفته اند.(127)

ج ـ فـقـيـه واجد شرايط، بدون آنكه آرای مردم در نصب وانتخاب او دخالتی داشته باشد، ولايت پـيـدا مـی كـنـد. پـس در انـتـخـاب ولی فـقـيـه ، بـه راءی و نـظـر مـردم تـوجـهـی نـشـده اسـت .

پـاسـخ : آراء مـلت از دو راه اعـمال می شود، يكی به صورت مستقيم يعنی ملت ، كسی را بطور مـسـتقيم با راءی خود انتخاب می كند مانند رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شورای اسلامی ويكی بـه صـورت غـيـر مـسـتـقـيـم ، يـعنی ملت به كسانی راءی می دهد و به آنان وكالت می دهد؛ اين وكـيـلان بـا راءی خود كه منشاء گرفته از راءی ملّت است كسی يا كسانی را برای مسؤ وليتی بر می گزيند مانند انتخاب وزرا كه با پيشنهاد رئيس جمهور منتخب ملت ، و با راءی نمايندگان مـجـلس كـه آنان نيز، منتخب از ناحيه ملت اند، تحقق می يابد. در مورد رهبری جامعه اسلامی ، طبق تدبيری كه در قانون اساسی مطرح گرديده است نيز، دو راه وجود دارد:

يـك راه ايـن اسـت كـه بـا اقـبـال و تـوجـه غـيـر قـابـل تـرديـد اكـثـريـت مـلّت بـه فـقـيـهـی عادل و جامع شرايط رهبری ، آن فرد به رهبری جامعه اسلامی برگزيده گردد؛ آنگونه كه در مـورد رهـبر كبير انقلاب و بنيان گذار جمهوری اسلامی ايران تحقق يافت . در اين صورت ، ملت در تعيين رهبر بطور مستقيم مشاركت نموده است .

راه ديـگـر، ايـن اسـت كـه خـبـرگـان مـنـتـخـب مـردم از مـيـان افـراد واجـد شـرايط رهبری ، كسی را بـرگـزيـنـد. در ايـن صـورت نـيـز، مـلت اقـدام بـه انـتـخـاب كـرده اسـت امـا ايـن انـتـخاب ، به شـكـل غـيـر مـسـتـقـيـم صـورت گـرفـتـه اسـت و در هـر دو صـورت ، ولايـت فـقـيه با حاكميت ملت قابل جمع است .

3ـ آيا در صورتی كه رهبر مسلمانان ، فقيه عادل باشد ولی مرجع تقليد نباشد، تمام اختيارات ولايت فقيه را دارد يا خير؟

پـاسـخ : ولايت فقيه عادل ، ولايت مطلقه است . اين مطلب پيش از ا ين مطرح و اثبات شد و گفته شـد تـمـام اخـتـيـاراتـی كـه امام معصوم برای اداره شؤ ون جامعه اسلامی دارد، همه آن اختيارات ، بـرای جـانـشـيـن وی ثـابـت اسـت مـگـر آنـكـه بـا استفاده از نصوص ، ثابت شود كه بعضی از اخـتـيـارات امـام مـعـصـوم ، اخـتـصـاص بـه مـقـام عـصـمـت دارد؛

حـال هـمـه اخـتـيارات ثابت شده برای فقيه عادل به عنوان نيابت از امام ، برای هر فقيه عادلی اسـت كـه مـتـصـدی ولايـت امـر مـسـلمـانـان شـود و در ايـن مـسـاءله ، فـرقـی نـيـسـت كـه فـقـيـه عـادل مـورد نظر مرجع تقليد هم باشد يا نباشد زيرا آنچه در روايات ولايت فقيه آمده ، بيش از ((فقيه عادل )) را اقتضا نمی كند و اطاعت فقيه عادل ولی امر مسلمانان بر همه مسلمانان واجب است چه بر مقلّدان وی و چه بر مقلّدهای ساير مراجع و حتّی برخود مراجع تقليد نيز واجب است كه در شؤ ون مربوط به حكومت از وی تبعيت كنند، زيرا در غير اين صورت اختلاف و هرج و مرج پديد آمده نظم جامعه اسلامی بر هم می خورد.

4 ـ آيا تشكيل حكومت تنها در شاءن امام زمان (عج ) است ؟

در بـحـثـهـای گـذشـتـه ، اهـمـيـت و ضـرورت تـشـكـيل حكومت و شرايط حاكم اسلامی مورد بحث و بـررسـی قـرار گـرفـت امـا در عـيـن حـال عـده ای مـعـتـقـدنـد در زمـان غـيـبـت ، نـبـايـد تـشـكـيـل حـكـومـت داد و تـا زمـان قـيـام امـام زمـان (عـج ) بـايـد صـبـر نـمـود و تمام ستمگريها را تـحـمـل كـرد، چرا كه قيام و حكومت اسلامی ، تنها در شاءن امام زمان (عج ) است . لازمه اين اعتقاد، انكار ولايت فقيه است .

ايـن گـروه مـعـتـقـدنـد مـسـلمـانـان در زمـان غـيـبـت ، وظـيـفه ای به نام قيام عليه حاكمان ستمگر و تشكيل حكومت اسلامی ندارند و اگر پرچمی به اسم اسلام بر افراشته شد، خصاحب آن طاغوت است و نبايد آن راياری نمود.

مـبـنـای تـفـكـر آنـان ، پـاره ای از روايـات اسـت كـه هـر گـونـه قـيـام قبل از قيام حضرت مهدی (عج ) رامحكوم به شكست دانسته ، مسلمانان را موظّف به عدم همكاری با آن كرده است . برای نمونه به ذكر سه روايت اكتفا می شود.

1ـ ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل می كند:

((كـُلُّ رايـَةٍ تـُرْفـَعُ قـَبـْلَ قـِيـامِ الْقـآئِمِ فـَصـاحـِبـُهـاطـا غـُوتٌ يـُعـْبـَدُ مـِنْ دُونِ اللّهِ عـَزَّ وَجَلَّ))
هـرپـرچـمـی كـه قبل از قيام قائم (آل محمد ((عج ))) بر افراشته شود، صاحب آن طاغوت است و برای غير خدا عبادت ( واطاعت ) می شود.

2ـ امام زين العابدين (ع ) می فرمايد:

((وَاللّهِ لا يـَخـْرُجُ اَحـَدٌ مـِنـّا قـَبـْلَ خُرُوجِ الْقآئِمِ اِلاّ كانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طارَمِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ اَنْ يَسْتَوِیَ جَناحاهُ فَاءَخَذَهُ الصِّبْيانُ فَغَثُوا بِهِ))

بـه خـدا قـسـم ! هـيـچ يـك از مـا، قـبـل از قـيـام حـضـرت مـهـدی (ع ) قـيـام نـمـی كـنـد مـگـر آنـكـه مـَثـَل او مـثـل جـوجـه ای اسـت كـه قـبـل از آنـكـه بـالهـای او كامل شود، از لانه خود پرواز كند و بچه ها او راگرفته و بازيچه خود قرار دهند.

3ـ امام صادق (ع ) خطاب به سدير صيرفی فرمود:
(( ياسُدَيْرُ اَلْزِمْ بَيْتَكَ وَكُنْ حَلْساً مِنْ اَحْلاسِهِ وَاسْكُنْ ما سَكَنَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ فَاِذا بَلَغَكَ اَنَّ السُّفْيانی قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ اِلَيْنا وَلَوْ عَلی رِجْلِكَ))

ای سـديـر، درخـانـه ات بـمان و حصيری از حصيرهای خانه ات باش و تا زمانی كه شب و روز آرام اسـت ( ونـدای آسـمانی بلند نشده آرام بگير. پس هر گاه خبر خروج سفيانی به تورسيد، اگر چه با پای پياده بسوی ما بشتاب .

پاسخ :
اولاً؛ بـر فـرض صـحـت سـنـد اين روايات ، موارد بيشتر آنها قيامهای خاصی است و ربطی به ادعـای يـاد شـده نـدارد. بـطـور مـثـال در روايـت دوم ، احـتمال دارد مراد از ((خروج ما)) خروج امامان مـعـصـوم عـليـهـم السـلام بـاشـد.

در ايـن صـورت ، روايـت هـر قـيـامـی را شامل نمی شود و به فرض اينكه قبول كنيم شامل می شود، مفاد روايت نفی حكومت اسلامی و نفی قـيـام و خيزش برای سرنگونی طاغوتها نيست بلكه بيان عدم تحقق نتيجه مثبت برای هر قيامی قـبـل ازخـروج حـضـرت مـهـدی عـليـه السـلام اسـت و گـرنـه ، وقـوع انـقلاب اسلامی ، نقض اين پـيـشـگـويـی خـواهـد بـود زيـرا ايـن قـيـام ، نه تنها بازيچه دست بچه ها بلكه بازيچه دست ابرقدرتها هم قرار نگرفت و با موفقيت به نتيجه رسيد.

هـمـچـنـيـن در روايت سوم ، گويا سُدير صيرفی خيلی به مبارزه علاقمند بوده است و برای اين كـار بـه امـام صادق (ع ) مراجعه می كرده و مكرر از حضرت درباره مشاركت در اين قيام و آن قيام سـؤ ال مـی كـرده اسـت . حضرت در مقام آرام كردن او و اينكه هنوز وقت قيام ما فرا نرسيده است ، ايـن بـيـان را فـرمـوده اسـت . در اين صورت ، نه تكليف همه را مشخص می كند ونه نظر به اين دارد كه هيچ قيامی از اين پس درست نيست يا هيچ قيامی موفق نخواهد بود .

بـرای آنـكـه بی اساس بودن اين ادعا و همچنين معنای رواياتی كه به آن تمسك كرده اند روشن شود توجه به يك نكته ، ضروری است :

قـيـامـهـايی كه پيش از ظهور حضرت مهدی (ع ) صورت گرفته و يا ممكن است صورت بگيرد، بطور كلی به دو بخش تقسيم می شوند:

الف ـ قيامهايی كه به انگيزه حق طلبی ، امر به معروف و نهی ازمنكر تحت رهبری واجد شرايط پـديـد آمده است مثل قيام زيد، فرزند امام سجاد(ع ) كه فردی درستكار و عالم بود و مردم را به خـود، دعـوت نـمـی كـرد بـلكه به رضای آل محمد(ص ) فرا می خواند وهدفش اين بودكه اگر پيروز شود، به وعده اش وفا وحقّ وحكومت را به امام معصوم (ع ) واگذار كند.

ب ـ قيامهايی كه به انگيزه سلطه طلبی و دست يافتن به قدرت صورت گرفته است .
روايـات مـورد اسـتـدلال ادعـای يـاد شـده ، نـاظـر بـه ايـن بـخش از قيامهاست ؛ مانند قيام محمدبن عـبـدالله بـن حـسـن ، مـعـروف به نفس ‍ زكيه كه ادعا می كرد مهدی موعود منم و با اين نام از مردم بـرای خـودش بيعت می گرفت . عبدالله ، پدر او، درمجلسی كه ترتيب داده بود و در آن منصور دوانيقی ، سفّاح و جمعی از بنی هاشم بودند، ادعا كرد:

((هـمـه مـی دانـيـد كـه ايـن پـسـرم مـحـمـد، هـمـان مـهدی موعود است ! پس همگان با اوبيعت می كنيم .))

و بـديـن وسـيـله ، بـنـی هـاشـم را بـرای بـيـعت با پسرش دعوت كرد و حتی از امام صادق (ع ) درخواست بيعت كرد. حضرت درجواب فرمود:
((اگـر مـنـظـورتـان ايـن اسـت كـه پـسـرت مـحـمـد، هـمـان مـهـدی مـوعـود آل مـحـمـّد اسـت و امروزه او بايد آن قيام جهانی را آغاز نمايد، صحيح نيست چرا كه نه پسرت آن مهدی موعود است و نه زمان آن مهدی فرا رسيده است ...))

قـيـام بـنـی عـبـاس عـليـه بـنـی امـيه نيز، داخل در اين بخش از قيامهاست . آنان در ظاهر شعار حق طـلبـانـه مـی دادنـد و تـظاهر به حمايت از خاندان پيامبر(ص ) می كردند لكن هدف اصلی آنها، رياست و به حكومت رسيدن خود بود.

ثانياً؛ تكليف به دفاع در برابر كفر و ظلم وسعی در حفظ و گسترش حق در هر زمان ومكان كه امـكـان تـحـقـق آن بـاشد قطعی است و آيات و روايات مربوط به جهاد و دفاع و حكومت اسلامی ، قـابـل تـخـصـيـص نـيـسـت .

ايـن روايـات در صـورت صـحـت سـنـد، تـنـهـا شـامـل قـيـامـهـايـی می شود كه داعيان باطل رهبری كننده آن باشند و تعميم دادن اين روايات به مـطـلق قـيـامـهـا در هـر زمـانـی و بـا هـر انـگـيزه ای به معنای ناديده گرفتن بسياری از آيات و روايـاتـی اسـت كـه در بـاب جـهاد و امر به معروف و نهی از منكر وارد شده و اين سه فريضه بزرگ را در رديف مهمترين و اساسی ترين فرائض اسلامی قلمداد كرده و در هر زمان بر اجرای آن تاءكيد كرده اند. قرآن كريم می فرمايد:

((فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْكُفْرِ))
بكشيد پيشوايان كفر را
پيامبر اكرم (ص ) می فرمايد:

((اِنَّ اللّهَ عَزَّ وجَلَّ يُباهی بِالْمُتَقَلِّدِ سَيْفَهُ فی سَبيلِ اللّهِ مَلائِكَتَهُ وَهُمْ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ مادامَ مُتَقَلِّدَهُ))

همانا خداوند عز وجلّ، برای شخصی كه شمشيرش را در راه خدا بر دوش نهاده ، به فرشتگانش مباهات می كند و تا زمانی كه او در اين حالت باشد ملائكه بر او درود می فرستند.
حضرت علی (ع ) نيز می فرمايد:

((جـاهـِدُوا فـی سـَبـيـلِ اللّهِ بـِاَيـْديـكـُمْ فَاِنْ لَمْ تَقْلِدُوا فَجاهِدُوا بِاَلْسِنَتِكُمْ فَاِنْ لَم تَقْدِرُوا فَجاهِدُوا بِقُلُوبِكُمْ))

در راه خدا با دستهايتان جهاد كنيد، پس اگر قدرت نداريد با زبانتان جهاد كنيد واگر اين مقدار قدرت نداريد پس با قلوب خود، جهاد كنيد.

در بـعـضـی از روايـات ، امامان معصوم (ع )، مسلمانان را حتّی به مبارزه مسلحانه عليه ستمگران تـشـويـق و تـرغـيـب نـمـوده و آنـان را در بـرابـر ايـن فـريـضـه بـزرگ مـسـؤ ول دانسته اند.

برای نمونه به كلام گهربار حضرت علی (ع ) اكتفا می شود:
((هر كس ببيند ستمی روا می دارند و مردم را به مُنكری دعوت می كنند، پس آن را در قلبش انكار كند، رهايی يافته و بيزاری جسته و هر كس آن را به زبانش ‍ انكار كند اجر و پاداش يافته و از انـكـار قـلبی ، برتر است و هر كس آن را با شمشير (ومبارزه ) انكار كند... پس او كسی است كـه بـه هـدايـت رسـيده و به راه راست قيام نموده و يقين را در قلب خويش نورانی گردانده است .))

روايـات مـورد استناد اين گروه ـ بر فرض صحت سند آنها و نيز عموميت داشتن آنها نسبت به هر زمـان ـ قدرت مقابله با آيات وروايات جهاد و امر به معروف و نهی ازمنكر را ندارد و نمی توان در برابر ضرورت تشكيل حكومت عدل ، و وجوب اجرای قوانين اسلام و محدود نبودن آنها به وقت و زمان خاص ، به اين گونه روايات تمسّك كرد.

تـشـكـيـل دولت عدل و اجرای قوانين عدالت گستر اسلام در دوران غيبت زير نظر ولیّ فقيه جامع شـرايـط لازم ، نـه تـنـهـا اشـكـالی نـدارد بلكه از آنجا كه چنين اقدامی زمينه ساز ظهور و قيام جـهـانـی قـائم آل مـحـمد(عج ) است ، امامان معصوم عليهم السلام ، نسبت به آن در اين مقطع زمانی تـوجـه خـاصـی مـعطوف داشته و فقهای خويشتن دار، حافظ دين ، مخالف هوای نفس و مطيع اوامر پـروردگـار را بـه عنوان ولیّ و سرپرست واجب الاطاعة جامعه اسلامی معرفی كرده و از همگان خواسته اند تا به فرمان آنان گردن نهند.

امـام خمينی رضوان الله تعالی عليه نيز در سخنی ، پيروی از ولی فقيه واجد شرايط را بر همگان لازم دانسته می فرمايد:

((اگـر فـرد لايـقـی كـه دارای ايـن دو خـصـلت (عـلم بـه قـانـون و عـدالت ) بـاشـد بپاخاست و تـشـكـيـل حـكـومـت داد، همان ولايتی راكه حضرت رسول اكرم (ص ) درامر اداره جامعه داشت دارا می باشد وبر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.))

ثـالثـاً؛ اعـتـقـاد بـه تـعطيل بخش عظيمی از واجبات الهی و رها كردن محرمات و معاصی خدا به حـال خـود بـا امـكـان اجرای واجبات و جلوگيری از معاصی ومحرمات ، به معنای رضايت دادن به تحقق كفر و فسق است و حال آنكه قرآن می فرمايد:

((وَلا يَرْضی لِعِبادِهِ الْكُفْرَ))
خداوند برای بندگانش ، كفر را نمی پسندد.
هـمچنين روايات امر به معروف و نهی از منكر دلالت بر ضرورت پاكسازی جامعه از كفرو فسق دارد و آن روايات نيز قابل تخصيص نيست .

نـتـيـجـه ايـن طرز تفكر، باز داشتن جامعه اسلامی از پيكار و مبارزه با ظلم و ستم و به فساد و تباهی كشاندن آن است .

منابع و مآخذ



قرآن كريم
ارشاد شيخ مفيد، انتشارات بصيرتی قم
اصول كافی ، انتشارات كتابفروشی اسلاميه
احتجاج ، طبرسی ، چاپ بيروت
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی ، چاپ بيروت
تحف العقول ، حسن شعبه حرّانی ، انتشارات كتابفروشی اسلاميه
تفسير برهان ، سيدهاشم بحرانی ، انتشارات دارالكتاب علميه قم
تفسير قمی ، علی بن ابراهيم قمی ، انتشارات مكتبة الهدی
تهذيب الاحكام ، شيخ طوسی ، چاپ بيروت .
جواهر الكلام ، شيخ محمد حسن نجفی ، انتشارات دارالكتاب اسلاميه
عروة الوثقی با حاشيه امام خمينی قدس سرّه
شـرح غـرر الحـكـم و درر الحـكـم ، عـبـدالواحـدبـن مـحـمـدتـمـيـمـی آمـدی ، تـرجـمـه جمال الدين محمد خوانساری ، انتشارات دانشگاه تهران
الغدير، علامه امينی ، چاپ بيروت
قـانـون اسـاسـی جـمـهـوری اسـلامـی ايـران ، چـاپ اداره كل قوانين و مقررات كشور
كتاب سليم بن قيس ، انتشارات لبنان
كتاب البيع ، امام خمينی قدس سرّه ، انتشارات اسماعيليان
مبانی فقهی حكومت اسلامی ، حسينعلی منتظری ، نشر تفكر.
مكاسب ، شيخ انصاری .
نهج البلاغه فيض الاسلام ، انتشارات فيض
وسـايـل الشـيـعـه ، مـحـمـدبـن حـسـن حـرّ عـامـلی ، انـتـشـارات مـؤ سـسـه آل البـيـت لاحـيـاء التـراث ، قـم ولايـت فـقيه (حكومت اسلامی )، امام خمينی قدس سره ، انتشارات آزادی .

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت

پیام هفته

تحمیل نظر خویش بر آگاهان
قرآن : ... ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: هیچ کس (حتی پیامبر) حق ندارد به مردم بگوید به جای خدا مرا عبادت کنید.حدیث: روی الحلبی قلتُ لاَبی عبدالله علیه السلام ما أدنى ما یکون به العبد کافراً ؟ قال: « أن یبتدع به شیئاً فیتولى علیه ویتبرأ ممّن خالفه (معانی الاخبار ، ص 393)ترجمه: ... حلبی روایت می کند که از امام صادق (ع) پرسیدم : کمترین سبب کافر شدن انسان چیست؟ فرمودند : این‌که بدعتی بگذارد و از آن بدعت جانبداری کند و از هر کس با او مخالفت کند روی برگرداند و آنان را متهم و منزوی سازد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید