ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت

  • دوشنبه, 18 شهریور 1392 18:00
  • منتشرشده در ولایت فقیه
  • بازدید 2667 بار

ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت

جامعه اسلامى پس از پيامبر اكرم (ص)

در درس گـذشته ضرورت حركت جامعه اسلامى زير نظر پيامبر (ص ) و ائمه معصومين (ع ) كه از سوى خداوند به اين مقام منصوب شده اند، بيان شد.

 

امـت اسـلامـی ، پـس از گـذشـت دوران پـربركت زندگی پيامبر (ص )، بجز دوران كوتاه حكومت حـضـرت عـلی (ع )، از رهـبـری سياسی امامان معصوم (ع ) و به دست گرفتن حكومت توسط آنان مـحـروم مـانـد.

آن بـزرگـواران درمقام اِعمال ولايت الهی و جانشينی پيامبر (ص ) به انجام ديگر ابعاد در رسالت بزرگ خويش پرداخته و باتمام توان در حفظ احكام ، بيان معارف دينی ، نشر حـقـايـق مـكـتـب ، مـقـابـله بـا تحريفها و بدعتها، هدايت معنوی امّت و دفاع از كيان اسلام ومسلمانان كـوشـيـدنـد و بـه عـنـوان الگـوهـای زيـبـای اسـلام وحـجـتـهـای خـدا بـر خـلق با گفتار، اخلاق وعـمـل خـود، حـافـظ و بـيـانـگـر اسـلام در ابـعـاد مـخـتـلف آن بـودنـد؛

چـرا كـه آنـان مـظـهـر كـامـل علم ، اخلاق ، تقوا، زهد، عبادت ، شجاعت و تمامی صفات نيك و كمالات انسانی بودند و در سراسر عمر خود لحظه ای در دفاع از حق و مظلومان ومبارزه با ظالمان درنگ نكردند، تا آنجا كه با تحمّل زجر، تبعيد و زندان ، سرانجام با شمشير يا با زهر به شهادت رسيدند.

دوران غيبت

دوران غـيـبت و در حجاب قرار گرفتن چهره نورانی و خورشيد درخشان امام معصوم (ع ) در اواسط قـرن سـوم هـجری آغاز شد، و بر اساس اراده الهی ، امت اسلامی كه قدردان آن مشعلهای فروزان هـدايـت نـبـود، از فـيـض حـضـور امـام عـصـر (عـج ) درمـيـان خـود، وتـماس و ارتباط ظاهری با آن بـزرگـوار مـحـروم شـد.

آخـريـن حـجـت خـدا حضرت حجة بن الحسن العسگری (ع ) از ديده ها غايب گرديد؛ هر چند فيض وجود آن حضرت ، از پس پرده غيبت درجهان گسترش داشته و تمام ماسِوَی اللّه ، بـه بـركـت وجود او پا برجاست . اين دوران به دو دوره غيبت صغری و كبری ، تقسيم می شود.

الف ـ غيبت صغری:

ايـن دوران پـس از شـهـادت امـام حـسـن عـسـگـری (ع ) (در سال 260 هجری قمری ) آغاز و به مدّت هفتاد سال ادامه داشت . در اين مدت چهارنفر به نامهای : عـثـمان بن سعيد عَمروی ، محمدبن عثمان بن سعيد عَمروی ، حسين بن روح نوبختی و علی بن محمد سَمُری ، يكی پس از ديگری ، به عنوان نايب خاص امام زمان (عج ) پاسخگوی مشكلات و نيازهای شـيـعـه بـوده انـد.

آنـان افـرادی دانشمند و مورد اعتماد آن حضرت بوده ، به مقام نيابت خاص آن حضرت منصوب شدند و رابط بين امت و امام معصوم (ع ) بودند.

ب ـ غيبت كبری:

اين دوره از زمان با در گذشت آخرين نايب خاص امام زمان (عج ) آغاز و تا زمانی كه اراده خدا بر ظـهـور حـجـت حـق ، امـام زمـان (عـج ) تـعـلق بـگيرد، تداوم می يابد.

در اين دوران ، مقام نيابت عام وجـانـشـيـنـی امـام زمـان (عـج ) بـه عـهده ((فقيهان جامع الشرايط)) قرار داده شده ومقام ((ولايت و سـرپـرسـتـی امـت )) بـه آنـان واگـذار گـرديـده ، اطـاعتشان بر همگان واجب شده است ؛ چرا كه ((ولايـت فـقـيـه )) شـاخـه ای از ((ولايـت تـشـريـعـی )) پـيـامـبر (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) بوده ومخالفت با آن حرام است .

اكـنـون بـا ايـن مقدّمه به بررسی ((لزوم تشكيل حكومت در عصر غيبت )) می پردازيم و بررسی ايـنـكـه آيـا امـت اسلامی بايد در اين زمان به صورت پراكنده و در هرج و مرج زندگی كنند يا بـه حـكـومـت طـاغـوت هـا، تـن دهـنـد و يـا آنـكـه وجـود تـشـكـيلات حكومتی و رهبری آگاه و حاكمی عادل و امين برای امت اسلامی ضروری است ؟

دلايل لزوم تشكيل حكومت اسلامی

دليل اوّل ـ اسلام دين جامع و كامل

اسـلام و قـرآن بـه عـنـوان آخـريـن دين و قانون الهی ، كاملترين و جامع ترين دينی است كه از سـوی خـداونـد بـر خـاتـم پـيـامـبـران حـضـرت مـحـمـّد (ص ) نازل شده است . اين دين به همه نيازهای انسان توجه كرده و برای يكايك آنها دستور و برنامه دارد.

اسـلام بـرای انـسـان پيش از آنكه نطفه اش بسته شود تا پس ازمرگ ، دستور دارد و علاوه بر بُعد فردی ، در بُعد اجتماعی ، سياسی ، اقتصادی ، حقوقی و حكومتی نيز قوانين خاصی تعيين كرده است .

بنابراين نمی شود كتاب و دينی كه خود را پاسخگوی تمام نيازهای جامعه بشری می داند و پيامبری كه خود را خاتم پيامبران معرفی می كند، برای اداره جامعه و سيستم حكومت و اجـرای قـانـون ، طـرح و بـرنـامـه ای نـداشـتـه بـاشـد.

هـمـچـنـيـن جـامـع و كـامـل بـودن ديـن اسـلام اقـتـضـا مـی كند هم برای عصر حضور معصوم (ع ) حاكم را معين كند و هم بـرای عـصـر غـيـبـت مـعـصـوم ، حـاكمان باكفايت و صلاحيّت رامشخّص كند و مردم را سرگردان و بلاتكليف نگذارد.

دليل دوم ـ اسلام ، دين جهانی و جاودانی

دين اسلام و احكام وقوانين آن محدود و منحصر به زمان ومكان خاصی نيست ، بلكه دينی جهانی و جـاودانـی بـرای هـمـه نـسـلهـا، درتـمـام عـصـرها بوده و اختصاص به زمان پيامبر (ص ) و ائمه مـعـصـومـيـن (ع ) نـداشـته و هيچ گاه تعطيل پذير نيست . بنابراين ، اجرای قوانين اسلام و نشر مـعـارف ديـن ، در زمـان غـيـبـت امـام نـيـز ضرورت دارد و برای تحقق اين منظور، نياز به حكومت و ضرورت تشكيل آن بديهی است .

دليل سوّم ـ ضرورت اجرای احكام وقوانين

مـجـمـوعـه قـوانـيـن و نـظـامـات اجـتـمـاعـی بـه تـنـهـايـی بـرای اصلاح جامعه كافی نيست . اين اصل در مورد هر قانونی صادق است . به عبارت ديگر هر قانونی به تنهايی و بدون در نظر گرفتن پشتوانه اجرايی برای آن ، جهت اصلاح جامعه كافی نيست . چرا كه هر قانونی برای اجرا وضع شده و اگر اجرا نشود وضع و تشريع آن بيهوده و بی ثمر خواهد بود.

بنابراين ، قـانـون ، در صـورت اجـرا مـی تـوانـد بـرای فرد وجامعه سودمند باشد. واز سوی ديگر يك بـررسـی كـوتـاه و گذرا در باره قوانين اسلام ، ما را به اين حقيقت رهنمون می سازد كه اسلام دارای احـكـام و مـقـرّراتـی اسـت كـه يـك نـظـام اجـتـمـاعـی خـاصـی را تشكيل می دهد و كيفيّت آن بگونه ای است كه اجرا و انجام آن در ابعاد گسترده فرهنگی ، حقوقی ، سـيـاسـی ، اجـتـماعی ، اقتصادی ، نياز به وجود يك تشكيلات حكومتی قدرتمندی دارد.

اجرای احـكـام اسـلام ، بـدون تـحـقـق حـكومت اسلامی امكان ندارد، بلكه با نبود حكومت ، بسياری از احكام اسـلام تـعـطـيـل مـی شـود وخـدای تـبـارك و تـعـالی راضـی بـه تـعطيل فرمانهای خود نيست . بنابراين بايد در عصر غيبت ، حكومتی بر پا شود تا امكان پياده كردن احكام اسلامی ، فراهم گردد.

اكنون برای مثال به چند نمونه از احكام اسلام ، اشاره می كنيم .

1ـ قوانين مالی:

قـوانـيـن مـالی اسـلام از قبيل خمس ، زكات و ساير مالياتهايی كه اختيار آنها به حاكم اسلامی واگـذار شـده است ، يك بودجه كلانی را تشكيل می دهد. اين امر نمايانگر آن است كه اين بودجه فـراوان تـنـهـا بـرای تـاءمـيـن نـيازمنديهای تعدادی سيّد فقير يا تنها برای رفع محروميّت از سـاير فقرا نيست ، بلكه برای تشكيل حكومت و تاءمين نيازهای مالی ومخارج ضروری تشكيلات دولت اسلامی است .

2ـ احكام دفاع:

در شـريـعـت اسـلام دسـتـورات و احـكـامـی بـرای دفـاع از حـريـم ديـن ، تـمـامـيـت ارضـی و اسـتقلال مسلمانان تشريع شده است . مسلمانان وظيفه دارند باتهيه و تدارك نيرو به مبارزه با دشـمـنـان خـدا و مـتـجـاوزان بـه حـقـوق وسـرزمـيـن مـسـلمـانـان بـپـردازنـد، واز جـان ، مـال و نـامـوس خـود دفـاع كـنـنـد.

روشـن اسـت كـه دفـاع از وطـن ، جـان و مـال مـسـلمـانـان و مـقـابـله بـا تـجـاوز و نـفـوذ دشـمـنـان بـدون تـشكيل حكومت اسلامی و تجهيز سپاه و تهيّه و تدارك امكانات نظامی و دفاعی و وجود فرماندهی لايق و عادل ، ممكن نيست .

3ـ احكام حقوقی و جزايی:

بـخـش بـزرگـی از فـقـه اسـلام را احـكـام حـقـوقـی و جـزايـی تـشـكـيـل مـی دهـد؛ از قـبـيل : احكام مربوط به قضاوت و رفع اختلاف بين نزاع كنندگان ، احكام مربوط به اجرای حدود، قصاص و ديات و نيز بعضی از احكام ازدواج و طلاق كه همه موارد ياد شـده و بـسـيـاری ديـگـر، در زمره امور و شؤ ون حكومتی امام و ولیّ امر مسلمين است .

و اجرای آنها بـايـد تـوسـط حـاكـم اسلامی يا با نظارت او انجام گيرد. اين امر، نياز به دستگاه حكومتی و تـشـكـيـلات قـضـايـی منسجم و منظمی دارد تا به موارد لازم رسيدگی و نسبت به صدور حكم و اجرای آن اقدام كند.

4ـ احكام عبادی:

در مـورد بـرخـی از عـبـادات از قـبيل : نماز، روزه و حج نيز دستوراتی در متن احكام اسلام آمده كه نـشـانـگـر آن اسـت كـه اصـل وجـوب يـا رسيدن به روح و حقيقت آنها بدون وجود حكومت اسلامی و حـاكـمـيـت رهـبـر و امـام عـادل ، تـحـقـق نـخـواهـد يـافـت.

بـرای مثال در زمينه نماز جماعت ، جمعه ، نماز عيد فطر و قربان ، روايتی وارد شده كه علاوه بر تبيين بـعد عبادی آنها بيانگر جنبه حكومتی و سياسی و رابطه آنها با حاكم اسلامی است و به عنوان يكی از شؤ ون حكومتی ذكر شده است .

امـام عـلی بـن مـوسـی الرضـا(ع ) ضـمـن بـر شـمـردن علل لزوم ولیّ امر برای مسلمانان می فرمايد:
(( وَيُقيمُ لَهُمْ جُمْعَتَهُمْ وَجَماعَتَهُمْ))

ولیّ امر، جمعه و جماعت مسلمانها را بر پا می كند.

هـمـچـنـيـن در بـاب روزه بـه مـسـائلی بـر مـی خـوريـم كـه مربوط به شؤ ون حكومتی است ، از قـبـيـل : اثـبـات رؤ يـت هـلال و حـكـم بـه ايـنكه فردا اول ماه رمضان است و بايد روزه گرفت يا اول مـاه شـوال و عـيد فطر است ، و گرفتن روزه در آن روز حرام است ، و بايد مراسم عيد را بر پا كرد. امام باقر(ع ) در اين باره فرمود:

((اِذا شـَهـِدَ عـِنـْدَ الاِْمـامِ شـاهـِدانِ اءَنَّهـُما رَاءَيَاالْهِلالَ مُنْذُ ثَلاثينَ يَوْماً اَمَرَ الاِْمامُ بِالاِْفْطارِفی ذلِكَ الْيَوْمِ))

هنگامی كه دو شاهد نزد امام شهادت دهند كه ماه را ديده اند وسی روز از ماه گذشته است ، امام در آن روز به مردم امر می كند كه افطار كنند.

حج نيز ازجمله عباداتی است كه دارای اهداف سياسی و اجتماعی بزرگ می باشد، و خداوند آن را وسـيـله قـيام و قوام مردم دانسته است.

در اين زمينه احكام و دستوراتی وارد شده كه نـشـانـه آن اسـت كـه حـج از شـؤ ون حـكومت اسلامی بوده ، تحقق اهداف بلند و روح و حقيقت آن در صورتی است كه زير نظر ولیّ امر مسلمين برگزار شود.

در پاره ای از روايات آمده است اگر مردم در رفتن به حج وزيارت خانه خدا سستی كنند و خانه خـدا از زائر خـالی شـود، بـر امـام و رهـبـر مسلمانان لازم است كه مردم را به انجام اين فريضه الهـی و رفـتن به حج مجبور كند و اگر علت نرفتن به حج ، فقر و عدم تمكّن مالی آنان است ، از طريق بيت المال و سائل سفر آنان را فراهم كرده ، به مكّه معظّمه اعزام كند.

هـمـچـنـين از روايات ديگری استفاده می شود كه اعمال حج بايد زير نظر حاكم و ولیّ امر مسلمين انجام گيرد و كارهای حج و حركت از مكّه به سوی عرفات و از آنجا به مشعر و منی و سپس حركت بـه سـوی مـكـّه و تـعـيـين روز عرفه و عيد قربان ، بايد زير نظر ((امير الحاج )) كه نماينده حاكم وولیّ امر مسلمين است ، انجام گرفته و او همه جا حضور داشته باشد.

نـيز روايات ديگری نشانگر آن است كه حجاج پس ازانجام مراسم حج و هنگام باز گشت به وطن بـايد با امام و رهبر مسلمانان ملاقات كنند و نسبت به او ابراز وفاداری كرده ، محبت و ياری خود را نـسـبـت بـه او اعلام كنند.

و سپس دستورات لازم در زمينه های سياسی ، اجتماعی ، نظامی ، اقتصادی و دينی رااز امام خود گرفته در باز گشت به وطن برای مردم بازگو كنند و آنان را با نظرات رهبر و پيشوای مسلمانان آشنا نمايند.

دليل چهارم ـ سيره عملی پيامبر (ص ) و اميرمؤمنان (ع)

بـر مـبـنـای سـيـره پـيـامـبـر (ص ) و حـضـرت عـلی (ع ) اصل ((تشكيل حكومت )) جزو مجموعه برنامه های اسلام است ، زيرا پيامبر (ص ) علاوه بر ابلاغ وحـی و تـبـيـين احكام ، حكومت تشكيل داد و خود در راءس تشكيلات اجرايی مسلمانان قرار گرفت ، فرماندار و والی به اطراف فرستاد.

علاوه بر اينكه خود به قضاوت نشست ، برای بخشها و شـهـرسـتانها، قاضی تعيين كرد، قرار داد و معاهده بست و جنگها را فرماندهی نمود. گذشته از اين ، برای پس از خود نيز ـ طبق حديث غدير و دلايل ديگر ـ خليفه و زمامدار تعيين كرد.

اين مطلب بـر ضـرورت اسـتـمرار حكومت در عصر پس از پيامبر (ص ) دلالت می كند. در ضمن ، هيچ يك از مـسـلمـانـان آن زمـان در لزوم حـكـومـت ترديدی نداشت و اختلاف آنان درباره شخص خليفه و شيوه انتخاب آن بود.

بـنابراين ، اصل ضرورت تشكيل حكومت و تعيين حاكم برای اداره جامعه اسلامی جزء سيره عملی پيامبر (ص ) و امير المؤ منين (ع ) بوده است .

چگونگی تعيين حاكم اسلامی در عصر غيبت

پـس از تـبـيـيـن ((ضـرورت تـشـكيل حكومت اسلامی در عصر غيبت )) اكنون به بررسی چگونگی تعيين حاكم اسلامی و تحقق امامت و رهبری او می پردازيم كه آيا مقام ولايت امر مسلمانان همانند مقام نبوت و امامت معصوم (ع ) در اختيار خدا و با نصب اوست ؟ يا اينكه مسلمانان می توانند هر كسی را كـه واجـد شرايط يافتند به زعامت و رهبری انتخاب كنند؟

به تعبير ديگر آيا مقام امامت و رهبری در عـصر غيبت ، انتصابی است يا انتخابی ؟ در اين زمينه دو ديدگاه وجود دارد كه به بررسی و تحليل هر يك با بيان دلايل آنها می پردازيم .

الف ـ نظريّه انتخابی

بـنـابـرايـن ديـدگـاه ، ((امـامـت ، بـه مـفـهـوم كـلّی و مـعـنـای اعـمّ كـه شـامـل ولايـت فـقـيه نيز می گردد، يا به وسيله نصب از مقام بالا منعقد می گردد و يا به وسيله انـتـخـاب مـردم ، البـتـه راه دوم در طـول راه اوّل و مـقـيـّد و مـحدود به دو شرط می باشد يكی در صورت نبودن ((نصّ)) بر ((نصب امام )) و دوّم اينكه انتخاب رهبر، با رعايت شرايط تعيين شده بـاشـد.

پـس بـا وجـود امـام مـنـصـوب ـ چنانكه در مورد امير المؤ منين (ع ) و ائمه معصومين (ع ) از فـرزنـدان وی طـبـق اعـتـقـاد ما اينگونه است ـ نوبت به انتخاب نمی رسد. و ديگران بر فرض انتخاب ، امامی كه اطاعتشان بر مردم واجب باشد، نمی گردند.

و در زمان غيبت ، از آن جهت كه امامت بـه مـفـهـوم عـام آن تـعطيل نمی شود و اقامه دولت بر حق اسلامی در هر عصر و زمان واجب است ، اگـر گـفـتـه شـود كـه فقهای عادل واجد شرايط رهبری ، از سوی معصومين برای اين منصب به صـورت بـالفـعـل منصوب هستند و اين معنا با دلايل كافی ثابت شود، ديگر نوبت به انتخاب نـمـی رسـد و اگر نصب فقهاء ثابت نشود، ولايت و حاكميّت فقيه واجد شرايط، با انتخاب امّت ثـابـت مـی گـردد.

و بـر مـردم واجـب اسـت بـرای شناختن و شناساندن وی تلاش كنند و با راءی مستقيم مردم و يا توسط خبرگان وی را برگزينند.

در هر صورت ، در عصر غيبت ، فقيه واجد شرايط برای تصدّی رهبری متعّين است ، چه با نصب و چـه بـا انتخاب از سوی مردم و از آنجا كه بنابراين نظر روايات ، بر نصب فقيه به عنوان والی و حاكم دلالت ندارد. و فقط تقدّم ((فقيه )) بر غير فقيه و صلاحيّت و بلكه اصلحيّت او را نسبت به ديگران ، برای اداره جامعه بيان نموده ، پس نوبت به انتخاب می رسد و اگر مردم از عمل به اين وظيفه مهم سرباز زدند، بر فقيه است كه شئون ولايت را از ((باب حسبه )) در حد امكان بر عهده بگيرد)).

دلايل نظريّه انتخابی:

بـرخـی از دلايـلی كـه بـرای صـحـّت انـعـقاد امامت با انتخاب مردم ، مورد استناد قرارگرفته ، عبارت است از:

1ـ سيره عقلا در واگذاری امور به افراد توانمند امين:

((در هـر زمـان و هـر جـا، سـيـره عـقـلا بـر ايـن اسـتـمـرار يـافـتـه كـه در بـرخـی اعـمـال ، بـرای خويش نايب می گيرند و كارهايی را كه خود شخصاً نمی توانند انجام دهند به كسی كه توان انجام آن را دارد واگذار می كنند.

از جمله اين موارد، اموری است كه مورد نياز جامعه اسـت و روی سـخـن در آن ، مـتـوجـه كـلّ جـامـعـه مـی بـاشـد. پـس ‍ والی جـامـعـه گـويـا سـمـبـل و نـمـايـنـده آنـان در اجـرای امـور عـمـومـی اسـت . و نـايـب و وكيل گرفتن نيز يك امر عقلايی است كه در همه اعصار وجود داشته و شرع مقدس نيز آن را امضا فرموده است .))

نقد دليل اوّل

طـبـق آنـچـه در درسـهـای گـذشـتـه بـيـان شـد، حـق ولايـت و حـكـومـت بـر انـسـانـهـا، در اصـل ، از آن خـداونـد سـبحان است و تنها اوست كه بر همه چيز از جمله انسانها ولايت دارد و فقط كـسانی می توانند در طول ولايت خداوند بر بندگانش ولايت داشته باشند كه از ناحيه خدا اين مقام برای آنان قرار داده شده باشد كه آنها پيامبر اكرم (ص ) و ائمه معصومين (ع ) هستند. و طبق ادلّه نـصـب (كه در درسهای آينده بررسی می شود) اين ولايت ، در زمان غيبت ، برای فقهای جامع الشـرايـط قـرار داده شده است .

بنابراين ، جايی برای طرح نظرّيه انتخاب باقی نمی ماند. زيـرا انـتـخـاب ((وكـيـل يـا نـايـب )) و واگـذار كـردن كار به او در مواردی جايز است كه شخص مـوكِّل بـتواند خودش بطور مستقيم ، آن كار را انجام دهد، چرا كه اگر كسی كاری را خود نتواند انـجـام دهد، نمی تواند برای انجام آن وكيل يا نايب بگيرد. همين طور كسی می تواند ديگری را ((ولیّ)) خود قرار دهد كه دارای حقّ ولايت باشد.

و اموری كه ((ولیّ فقيه )) حق دخالت در آنها را دارد، در زمـره امـور اجـتـماعی است كه آحاد مردم ، خود حق دخالت و تصرّف در آنها را نداشته و از اختيار مردم خارج است و تصميم گيری درباره آنها اختصاص به مقام ولايت دارد.

از اين رو، كسی مـی تـوانـد مـتـصـدی آن شـئون بـاشـد كه از سوی ائمه معصومين (ع ) كه صاحب ولايت از سوی خـداونـد هـسـتـنـد، مـنصوب شده باشد. پس ‍ مردم نمی توانند اين كارها را به او واگذار كنند، و ولايـت فـقـهـا نـيـز هـمـانـند ولايت پيامبر (ص ) و ائمه اطهار (ع ) بايد به نصب باشد، نه به انتخاب .

عـلاوه بـر ايـنـكـه در صـورت حـاكـمـيـّت پـيـدا كـردن ((فـقـيـه )) بـا انـتـخـاب مـردم ، او ((وكيل )) مردم می شود، نه ((ولیّ)) آنان ، و ((ولايت ))غير از ((وكالت )) است.

2ـ آيـات و روايـات مـربـوط بـه مـشـورت در امـر ولايـت و حـكـومـت (33) از قبيل :

((وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ))
مؤ منان كارشان را با مشورت يكديگر انجام می دهند.
كـلمـه ((امـر)) در آيـه شـريـفـه و روايـات ، مـنـصـرف بـه اصل حكومت ، و يا قدر متيقّن از آن است . حضرت علی (ع ) می فرمايد:

((وَ اِنَّمـا الشُّوْری لِلْمـُهـاجـِريـنَ وَ الاَْنـْصـارِ، فَاِنِ اجْتَمَعُوا عَلی رَجُلٍ وَ سَمَّوهُ اِماماً كانَ ذلِكَ لِلّهِ رِضاً))

هـمـانـا مـشورت ، حق مهاجر و انصار است ، پس چون گرد مردی جمع شدند و او را پيشوا ناميدند، خشنودی خدا در اين كار است .

نقد دليل دوّم:

مـوضـوع مـشـورت در آيه ، اموری است كه تصميم گيری در آنها به مؤ منان واگذار شده است ، زيرا كلمه ((اَمْر))به ((هُمْ)) يعنی مردم ، اضافه شده ، و معلوم نيست مساءله رهبری ، به انتخاب مردم واگذار شده باشد.

و امّا سخن حضرت علی (ع )، قسمتی از نامه ای است كه آن حضرت ، به معاويه نوشته ، و در آن ، در مـورد درسـتـی خـلافـت خـود بـه هـمـان چـيـزی كـه مـعـاويـه قـبـول داشته ، يعنی انتخابی بودن ولايت ، استدلال كرده است و بطور طبيعی در مقام احتجاج با مـخـالف ، بـر مـبـنـای مـورد قـبـول او تـكـيـه می شود و گرنه آن حضرت در خطبه شقشقيّه ، می فـرمـايـد: ((بـه خـدا سـوگـنـد كـه فـلانـی خـلافـت را مـانـنـد پـيـراهـنـی پـوشـيـد و حال آنكه می دانست من برای خلافت (از جهت كمالات ) همچون محور آسيا هستم ))

پـس سـخـن حـضـرت در مـورد كـسـی تـمـام اسـت كـه انـتصاب او به رهبری مردم ، از طرف خدای مـتـعـال يـا پـيـامبر اكرم (ص ) ثابت نشده باشد، زيرا اجتهاد و اظهار راءی مردم در برابر نصّ ارزشی ندارد.

آری در صـورتـی كـه بـرای تـعـيين امام و ولیّ امر مسلمانان ، نصّی كه نشان دهنده انتصاب وی باشد ثابت نگردد، از اين روايت می توان انتخابی بودن حاكم اسلامی را اثبات كرد.

3ـ آيـات و روايـات بيعت : آياتی در قرآن كريم در رابطه با بيعت مردم با پيامبر اكرم (ص ) در حـديـبـيّه  و نيز پس از فتح مكّه  ذكر گرديده ، و نيز رواياتی در مـورد بـيـعت نمودن با آن حضرت ، و همچنين بيعت با امير مؤ منان (ع )، امـام حـسـن (ع )، امـام حسين (ع ) و امام زمان ولی عصر (عج )، پس از ظهور آن حضرت ، وارد شـده اسـت ، كه نشانگر اهتمام خاص شريعت اسلام به امر بيعت و تاءثير و نقش آن در تحقّق ((ولايت )) می باشد.

((بيعت )) معامله ای است كه بين افراد جامعه با رهبر و امام خويش انجام می گيرد بدين وسيله كه بـا بـيعت خود، اموال و امكانات خود را در اختيار رهبر می گذارند؛ رهبر نيز متقابلاً متعهّد می شود كـه امـور اجـتـماعی آنان را مدنظر قرار داده و مصالح آنان را تاءمين كند. بيعت ، پس از گفتگو و رضايت طرفين ، وسيله ای برای انشا و ايجاد مسئوليت حكومت است .

پـس هـمـانـگـونه كه رهبری ، با نصب خداوند به وجود می آيد، با انتخاب امّت و بيعت آنان نيز متعيّن می گردد، و اجمالاً ((ولايت )) با آن تحقّق می يابد.

نقد دليل سوّم:

با توجه به آنچه در پاسخ دليل اوّل اين نظرّيه بيان شد، پاسخ اين استدلال نيز روشن می گردد، زيرا امر ((ولايت و حكومت ))، از امـوری نـيـسـت كـه بـا راءی مـردم قـابـل انـشـاء و ايـجـاد بـاشـد، و بـا بـيـعـت ، ولايـت بـر مال و جان وعِرض مردم پيدا نمی شود. و بيعتی كه در مورد پيامبراكرم (ص ) و ائمّه معصومين (ع ) انجام گرفته ، تاءكيد بر ((ولايت الهی )) آنان بوده است .

عـلاوه بـر ايـن ، بـيـعـت ، بـه عـنـوان يك قرار داد مورد توافق طرفين ، می تواند اختياراتی در مـحـدوده مـورد تـوافـق ، بـه حـاكم بدهد، كه همان ((وكالت )) می باشد، امّا ((ولايت )) و ((ولايت مطلقه )) برای ((فقيه و حاكم اسلامی )) با آن ثابت نمی شود.

ب ـ نظريّه انتصابی

بـر اسـاس ايـن نـظـريـّه ، در زمـان غـيبت امام معصوم (ع ) فقهای واجد شرايط، به نصب عام ،بر ولايـت مـنـصـوب شـده اند. و هر فقيه واجد شرايط می تواند تصدّی شئون حكومت اسلامی را بر عهده بگيرد و بر مردم هم واجب است كه از وی اطاعت كنند، حتّی آنها كه مقلّد وی نيستند.

طـبق اين ديدگاه ، همانگونه كه ائمه معصومين (ع ) از جانب خداوند يا پيامبر اكرم (ص ) منصوب هـسـتـند، وهمانگونه كه پيامبر اكرم (ص ) از جانب خداوند منصوب است ، فقها نيز به نصب عام ، بـه صـورت بـالفـعـل بـه ولايـت منصوب هستند، زيرا همه ولايتها بايد به خدا منتهی گردد و برای كسی كه ولايت وی به خدا منتهی نگردد، ولايتی نيست .

بـنـابـرايـن ، هر گاه يكی از فقها پيش قدم شد و متصدی امر حكومت گرديد و دستورات حكومتی صـادر نـمـود، و يـا مـردم بـه او روی آورده و وی را بـه عـنـوان حـاكـم خـود پـذيـرفـتـنـد، دلايل نصب فقيه نسبت به چنين فقيهی ، تنجّز يافته و او برای ولايت بر مردم متعيّن خواهد شد، و هيچ كس حق مزاحمت با او و تخلّف از حكم او را ندارد.

ايـن نظرّيه به ويژه در زمان مرحوم كاشف الغطای بزرگ و شاگردان وی رايج شده و علمائی هـمـچون ملا احمد نراقی ، سيد بحرالعلوم ، صاحب جواهر و شيخ انصاری ، آن را در كتب خود ذكر كرده اند.

امام خمينی قدس سرّه ، مساءله انتصاب فقها از جانب امام معصوم (ع ) را چنين بيان می كند:

((امام صادق (ع ) می فرمايد: كسی كه اين شرايط را دارا باشد، از طرف من برای امور حكومتی و قـضـايـی مسلمين ، تعيين شده و مسلمانان حق ندارند به غير او رجوع كنند ... اين فرمان كه امام (ع ) صادر فرموده ، كلّی و عمومی است ))

بـا تـوجـه بـه تـعـبـيـراتـی كـه در روايـات آمـده ، از قـبـيل : ((فَلِلْعَوامِ اءَنْ يُقَلِّدُوهُ)) بر عوام مردم است كه از او پيروی و تقليد كنند، ((فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حاكِماً))

پس من او را بر شما حاكم قرار دادم و ((فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَيْكُمْ)) آنان حجّت من بر شما هستند، استفاده می گردد كه امامان معصوم (ع ) از جـانـب خـود، فـقـهـا را در مـنـصبهای سه گانه فتوا، قضاوت و رهبری مسلمانان بطور عام ، منصوب كرده اند نه اين كه به مردم واگذارده باشند كه فقيه را حاكم و قاضی خود قرار دهند و بـازگـشـت چـنين انتصابی به نصب از جانب پيامبر (ص ) و خداوند سبحان می باشد. در درس آينده ، دلايل انتصاب فقها، در منصبهای سه گانه ، خواهد آمد.

دلايل اثبات ولايت فقيه

در درس گـذشـتـه گفتيم ، در زمان غيبت امام معصوم (ع )، ((فقهای جامع الشّرايط)) از سوی ائمّه مـعـصـومـيـن (ع ) در مـنـصـبهای سه گانه فتوا، قضاوت و رهبری مسلمانان منصوب گرديده اند. اكنون به بررسی و بيان دلايل اثبات اين نظريّه در هر موردی می پردازيم .

1 ـ مرجعيّت در فتوا و تبيين احكام

اين مقام بطور مسلّم در زمان غيبت ، بر عهده فقيهان بوده و طبق فرمان صريح ائمه معصومين (ع ) به آنان واگذار شده است و هيچ كس با آن مخالفتی ندارد.

امام حسن عسگری (ع ) در اين باره فرمود:
((فـَاَمـّا مـَنْ كـانَ مـِنَ الْفـُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاًلِدينِهِ مُخالِفاً عَلی هَواهُ وَ مُطيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ))

هـر يـك از فـقها كه نفس خويش را (در برابر گناه و خواری ) حفظ كند و حافظ دين خويش بوده ،با هوای نفس خود مخالفت ورزد و مطيع امر مولای خود باشد، بر عوام است كه از او تقليد كنند.

بـنـابـرايـن ، در عـصر غيبت ، فقها به مقام نايب عام امام معصوم (ع ) منصوب شده اند و امت مسلمان بايد برای شناخت حلال و حرام الهی و كسب معارف دين از آنان پيروی كنند.

البـتـه ايـن شـاءن فـقـيـه ، شـاءن كـشف حكم الهی است و از اين جهت فقيه ولايتی بر مقلدان خود ندارد، بلكه مردم موظفند از راءی وی در احكام پيروی كنند.

2 ـ قضاوت و فصل خصومت

مـنـصـب قـضـاوت و فصل خصومت در اصل از آن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) است كه در عـصـر غـيبت به عهده فقها گذارده شده ، وآنان از سوی امام معصوم (ع ) به اين مقام منصوب شده اند و مردم موظّفند در مخاصمات و امور حقوقی به آنان مراجعه كرده ، حكم آنان را كه مطابق با احكام الهی است ، بپذيرند، زيرا در اين جهت ، ((ولايت )) برای ((فقيه )) ثابت است .

ابی خديجه می گويد: امام صادق (ع ) به من ماءموريت داد تا به شيعيان اين پيام را برسانم :
((اِيـّاكـُمْ اِذا وَقـَعـَتْ بَيْنَكُمْ خُصُومَةٌ تَداری بَيْنَكُمْ فی شَيْیٍ مِنَ الاَْخْذِ وَ الْعَطاءَ اَنْ تَتَحاكَمُوا اِلی اَحَدٍ مِنْ هؤُلاءِ الْفُسّاقِ، اِجْعَلُوا بَيْنَكُمْ رَجُلاً مِمَّنْ قَدْ عَرَفَ حَلالَنا وَ حَرامَنا فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ قاضِياً، وَ اِيّاكُمْ اَنْ يُخاصِمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اِلَی السُّلْطانِ الْجائِرِ))

هـر گـاه در پـرداخـت و دريـافـت هـا خـصـومت و نزاعی بين شما رخ داد مبادا نزديكی از اين گروه فاسق به داوری برويد، بلكه مردی را كه حلال و حرام ما را می شناسد بين خودتان داور قرار دهيد، زيرا من او را قاضی قرار دادم و مبادا در مخاصمات خود، به نزد حاكم ستمگر برويد.

امـام صـادق (ع )، در ايـن حـديـث ((فقيه )) را به منصب قضاوت نصب كرده و شيعيان را از مراجعه به قاضی فاسق و منصوب از ناحيه دستگاه ستمگران نهی كرده است .

3 ـ رهبری سياسی و اجتماعی

از ديـگـر مـنـصـبـهـای فـقـيـه ، زعـامـت سـيـاسـی ، اجـتـمـاعـی بـر مـردم ، تشكيل حكومت اسلامی و به دست گرفتن سرپرستی و اداره امور جامعه اسلامی در عصر غيبت است ، بـديـن مـعـنـی كـه فـقـيـه هـمـانـنـد پـيـامـبـر (ص ) و امـام حـق ولايـت بـر امـت و تـشـكـيل حكومت و دخالت و نظارت در تمامی امور مربوط به اداره جامعه اسلامی را داراست .

و از ناحيه خدا و پيامبر (ص ) و ائمّه هُدی (ع ) برای رهبری امّت اسلامی منصوب شده است . اكنون به بررسی و بيان دلايل اثبات اين بُعد می پردازيم .

دليل عقلی :

از آنجا كه در زمان غيبت ، دسترسی به امام معصوم (ع ) امكان پذير نيست ، از سوی ديگر اجرای احكام و تشكيل حكومت نيز ضروری می باشد، لازم است فردی عهده دار ولايت و سرپرستی و اداره امور جامعه اسلامی شود. بدين منظور دو راه پيش ‍ رو داريم :

1ـ ولايت فقيه عادل
2ـ ولايت غير فقيه و غير عادل

عـقل هرانسانی اگر معنا و مفهوم ولايت فقيه عادل را درك كند، بی درنگ حكم می كند كه غير فقيه و غـيـر عـادل ، شـايـسـتـه ولايـت و حـكـومـت نـيـسـت ، چـرا كـه فـردی مـی تـواند حكومت اسلامی را تشكيل دهد و آن را در جامعه پياده كند كه به احكام اسلامی آشنا بوده و شيوه اداره حكومت اسلامی را بـدانـد و در عـيـن حـال مـتـّقـی و مـتـعـّهـد نيز باشد تا مصالح كشور را فدای هوای نفسانی و امـيال شيطانی نكند.

علاوه بر اين ، نه تنها در مورد حكومت اسلامی ، بلكه در مورد هر حكومتی ، عـقـل حـكـم مـی كند كه جاهلان و جاه طلبان ، شايسته زمامداری نيستند. بنابراين ، فقيهی كه به احـكـام اسـلامـی و اوضـاع سـيـاسـی ـ اجـتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوا، عدالت ، تدبير، مـديـريـّت و كمالات لازم ديگر برخوردار باشد، برای تصدی حكومت ، شايسته تر از ديگران است .

امام خمينی رضوان الله تعالی عليه ، در اين زمينه می فرمايد:
((ولايـت فـقـيـه از مـوضـوعـاتـی است كه تصوّر آنها موجب تصديق می شود و چندان به برهان احتياج ندارد.به اين معنی كه هركس عقايدواحكام اسلام راحتّی اجمالاًدريافته باشد،چون به ولايـت فـقـيـه بـرسـد وآن را به تصورآورد، بی درنگ تصديق خواهدكرد و آن را ضروری و بديهی خواهد شناخت .))

دليل نقلی :

در ايـن مـورد روايـات فـراوانـی از پـيـامـبـر (ص ) و ائمـه مـعـصـومـيـن (ع ) نقل شده كه به پاره ای از آنها اشاره می كنيم :

1ـ روايات مقام و موقعيت دانشمندان دينی :

رواياتی كه درباره مقام و موقعيّت دانشمندان دينی وارد شده و از آنان به عنوان حافظ دين ، امين ، جـانـشـين و وارث پيامبر ياد شده است . اين تعبيرها بيان كننده وظايف و مسؤ وليتهای اين گروه اسـت ، نه آنكه صرف لقب دادن بدون توجه به حقيقت آن باشد، زيرا چنين امری از شاءن و مقام پيامبر و امام (ع ) دور است.

امير مؤ منان (ع ) می گويد رسول خدا (ص ) سه مرتبه فرمود:

((اءَللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائی ))
خدايا جانشينان مرا رحمت كن .
پرسيدند جانشينان شما كيستند؟ فرمود:

((اَلَّذيـنَ يـَاءْتـُونَ مـِنْ بـَعـْدی يـَرْوُونَ حـَديـثـی وَ سـُنَّتـی فـَيـُعـَلِّمـُونـَهـَا النـّاسَ مـِنْ بـَعـْدی ))

كسانی كه بعد از من می آيند و حديث و سنت مرا نقل می كنند و آن را پس از من به مردم می آموزند.
ايـن حـديـث شـامـل افـرادی مـی شـود كـه عـلوم واحـكـام اسـلامـی و سـنـت رسـول اكـرم (ص ) را بـا قدرت اجتهاد از قرآن و روايات ، استنباط و استخراج كرده و به مردم آمـوزش مـی دهـنـد، نـه ايـنـكـه كـار آنها تنها نقل حديث و تاريخ اسلام و بيان احكام باشد.

كلمه ((خليفه ))نيز دارای معنای گسترده ای است . از طرف ديگر كسی را جانشين فردی می گويند كه بـتـوانـد بـه جـای او مـسؤ وليتها و وظايف وی را انجام دهد و می دانيم كه از وظايف پيامبر (ص ) ابـلاغ و بيان احكام و اجرای آنها و اداره حكومت و جامعه اسلامی است . پس فقها به جز دريافت و ابلاغ وحی ، در تمام شؤ ون پيامبر و از جمله رهبری امت اسلامی ، جانشين آن بزرگوار هستند.

رسول اكرم صلی الله عليه و آله فرمود:
((اَلْفُقَهاءُ اُمَناءُ الرُّسُلِ ما لَمْ يَدْخُلُوا فِی الدُّنْيا. قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما دُخُولُهُمْ فِی الدُّنْيا؟ قالَ: اِتِّباعُ السُّلْطانِ، فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلی دينِكُمْ))

فـقـهـا، امـانـتـدار پـيـامـبـرانـنـد تـا زمـانـی كـه در دنـيـا وارد نـشـده بـاشـنـد. پـرسـيـدنـد: ای رسول خدا (ص ) ورود آنان به دنيا چگونه است ؟ فرمود: اطاعت از پادشاهان ، اگر به اين كار پرداختند، از آنان بر دينتان بترسيد.

در ايـن روايـت ، فـقـها به عنوان افراد مورد اعتماد و امانتدار پيامبران معرّفی شده اند. اين بدان معنی است كه فقهای عادل موظفند كلّيه اموری را كه بر عهده پيامبران است ، انجام دهند. از اين رو مـی تـوان گـفـت : فـقـهـا در اجرای قوانين ، فرماندهی سپاه ، اداره جامعه ، دفاع از احكام و مملكت اسلامی ، قضاوت و... مورد اعتماد پيامبران بوده و ماءمور به انجام آن هستند.

علی بن حمزه از امام موسی بن جعفر (ع ) نقل كرده كه آن حضرت ضمن بيان اينكه با مرگ مؤ من فقيه ، شكافی در اسلام پيدا می شود كه هيچ چيز آن را جبران نمی كند، فرمود:

((لاَِنَّ الْمُؤْمِنينَ الْفُقَهاءَ حُصُونُ الاِْسْلامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدينَةِ لَها))
فقيهان مؤ من دژهای حافظ اسلامند، بسان حفاظت ديوارهای شهر.

در ايـن حـديـث ، امـام كـاظـم (ع ) نـگـهـبـانی و حفاظت از عقايد و احكام اسلام را يكی از وظايف فقها شمرده و روشن است كه تشكيل حكومت اسلامی و قرار گرفتن فقيه در راءس امور جامعه ، بهترين نوع حفاظت از حريم اسلام است . زيرا اگر فقيهی گوشه عزلت نشيند و امور حكومتی را در دست نـگـيـرد و در هـيـچ يـك از امور اجتماعی و قضايی و سياسی مسلمانان مداخله نكند، به او ((حافظ اسلام )) و ((حصن اسلام )) نمی گويند.

2 ـ روايت عمر بن حنظله

((سـَاءَلْتُ اَبـا عـَبـْدِ اللّهِ (ع ) عـَنْ رَجـُلَيـْنِ مـِنْ اَصـْحـابِنا، بَيْنَهُما مُنازَعَةٌ فی دَيْنٍ اَوْ ميراثٍ فـَتـَحاكَما اِلَی السُّلْطانِ وَ اِلَی الْقُضاةِ، اءَيَحِلُّ ذلِكَ؟ قالَ: مَنْ تَحاكَمَ اِلَيْهِمْ فی حَقٍّ اَوْ باطِلٍ فـَاِنَّمـا تـَحـاكـَمَ اِلَی الطـّاغُوتِ وَ ما يُحْكَمُ لَهُ فَاِنَّما يَاءْخُذُ سُحْتاً وَ اِنْ كانَ حَقّاً ثابِتاً لَهُ، لاَِنَّهُ اَخَذَهُ بِحُكْمِ الطّاغُوتِ، وَ قَدْ اَمَرَ اللّهُ اَنْ يُكْفَرَبِهِ قالَ اللّهُ تَعالی ((يُريدُونَ اَنْ يَتَحاكَمُوا اِلَی الطـّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُوا اَنْ يَكْفُرُوا بِهِ))

قُلْتُ: فَكَيْفَ يَصْنَعانِ؟ قالَ يَنْظُرانِ اِلی مَنْ كانَ مِنْكُمْ مـِمَّنْ قـَدْ رَوی حـَديـثَنا وَ نَظَرَ فی حَلا لِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْكامَنا فَلْيَرْ ضُوا بِهِ حَكَماً فَاِنّی قـَدْ جـَعـَلْتـُهُ عـَلَيـْكـُمْ حـاكِماً فَاِذا حَكَمَ بِحُكْمِنا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَاِنَّما اِسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللّهِ وَ عَلَيْنا رَدَّ وَ الرّادُّ عَلَيْنا اَلرّادُّ عَلَی اللّهِ وَ هُوَ عَلی حَدِّ الشِّرْكِ بِاللّهِ))

از امـام صـادق (ع ) پـرسـيـدم : دو نفر از شيعيان در مورد قرض يا ارثی اختلاف دارند و برای رفـع مـخـاصـمـه نـزد سـلطـان يـا قـاضـی جـور رفـتـه انـد. آيـا ايـن عـمـل جـايـز اسـت ؟ آن حـضـرت فـرمـود: كـسـی كـه در مـورد مـوضـوعـی ، حـق يـا بـاطـل ، نـزد آنـهـا به محاكمه رود، بدرستی كه نزد طاغوت به محاكمه رفته و هر چه را به حكم آنان بگيرد حرام است .

اگر چه حق مسلّم او باشد، زيرا آن را به حكم طاغوت گرفته است . در صـورتـی كـه خـدا امر فرموده كه به او كافر شوند. خداوند فرموده : ((می خواهند محاكمه نزد طاغوت برند، در حالی كه خدا امر فرموده كه به او كافر شوند)). گفتم : پس اين دو نفر چـه كـنـنـد؟ امـام (ع ) فـرمـود: بـه شـخـصـی از خـود شـمـا كـه حـديـث مـا را روايـت مـی كـند و در حـلال و حـرام مـا نـظـر افـكـنده و احكام ما را می فهمد، نظر كنند و به قضاوت او راضی شوند، هـمـانـا مـن او را حاكم شما قرار دادم .

پس اگر او طبق دستور ما حكم داد و يكی از آنها نپذيرفت ، حكم خدا را سبك شمرده ، و ما را ردّ كرده است و آن كس كه ما را ردّ كند، خدا را ردّ كرده و اين در حدّ شرك به خداست .

در ابتدای اين روايت ، امام صادق (ع ) يك حكم كلی و عمومی را بيان كرده اند كه هر كس دعاوی حقّ يا ناحقّ خود را نزد قضات و سلاطين جور ببرد، در حقيقت به طاغوت مراجعه كرده و هر چه را به حكم آنها بگيرد، حرام است .

اين يك حكم فقهی و سياسی اسلام است كه سبب می شود مسلمانان از مـراجـعه به قضات و دستگاههای دولتی ناروا، خودداری كنند و در نتيجه ، تشكيلات قضايی و حـكـومـتـی جور، بی رونق و منزوی شود و راه تحقق تشكيلات قضايی و حكومتی اسلام باز شود چنين كاری را امروز ايجاد دولت در دولت می نامند.

اين حكم در واقع همان حكم مبارزه منفی بر ضدّ حـاكـمـان جـور و نيز دعوت به تشكيلات حكومتی و قضايی مشروع و الهی است . از آنجا كه اين حكم بطور كلّی و عمومی بيان شده است ، زمان غيبت امام معصوم (ع ) را نيز در بر می گيرد.

در قـسـمـت دوم روايـت از امـام مـعـصـوم (ع ) سـؤ ال شـده اسـت كه تكليف امّت اسلام چيست ؟ درباره اخـتـلافـات خـود بـه چـه مـقـامـی بـايـد مـراجـعـه كـنـنـد؟ آن حـضـرت در جـواب سـؤ ال مـشخصاتی را بيان كرده اند كه بر مجتهد جامع الشرايط صدق می كند. پس چنين اشخاصی از سوی ايشان برای قضاوت و حكومت منصوب شده اند.

ايـن روايـت عـلاوه بـر منصب قضاوت ، منصب ((ولايت و رهبری فقيه )) را نيز ثابت می كند، زيرا امام معصوم (ع ) بنابر نقل روايت چنين فرمود:

((فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حاكِماً))
من چنين فردی (فقيه جامع الشرايط) را بر شما حاكم كردم .

يعنی ولايت فقيه جامع الشرايط، يك ولايتی است كه از سوی امام معصوم (ع ) قرار داده شده است . از ايـن رو، آن حـضـرت فـعـل ((جَعَلْتُهُ)) رابه كار برده اند. گذشته از اين ، اگر مقصود امام صـادق (ع ) تـنـهـا مـنـصـب قـضـاوت بود، به جای كلمه ((عليكم )) بينكم می فرمود پس امام می فـرمـايـد: مـن فقيه را حاكم بر شما قرار دادم كه هم در كارهای حكومتی و هم در كارهای قضايی بـه او مـراجـعـه كـنـيـد، زيـرا وقـتـی حـاكـم باشد، قاضی نيز خواهد بود.

هر چند موضوع سؤ ال در روايـت ، نـزاع در ديـن يـا مـيـراث و مـسـاءله قـضـاوت و فـصـل خصومت ، می باشد، امّا امام معصوم (ع ) با نفی حكام جور، فقها را برای ولايت و رهبری و حكومت ، نصب كرده است ، نه فقط برای قضاوت .

3 ـ روايات وظيفه شيعه در زمان غيبت:

روايـاتـی از ائمه معصومين (ع ) رسيده است كه در آنها وظيفه شيعه در زمان غيبت امام معصوم (ع ) مشخص شده است ، از جمله : در توقيع نقل شده از امام زمان (عج ) در پاسخ اسحاق بن يعقوب كه حكم برخی از مسائل را پرسيده بود، چنين آمده است :

((وَ اَمَّا الْحـَوادِثُ الْواقـِعـَةُ فـَارْجِعُوا فيها اِلی رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَيْكُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَيْهِمْ))
و در مورد رويدادهای پديد آمده ، بايد به راويان حديث ما رجوع كنيد، آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم .

در ايـن روايـت ، وظـيـفـه افـراد در زمينه ((حوادث واقعه )) مشخص شده و منظور از آن ، هر پيشامد فـردی اجـتـمـاعی ، سياسی وحكومتی است كه برای مسلمانان روی می دهد. امام عصر (عج ) در اين مورد فرمود در حوادث و مشكلات به راويان حديث ما يعنی فقها مراجعه كنيد.

مرحوم شيخ انصاری مـی گـويـد: مـراد از حـوادث ، ظـاهـراً مـطـلق امـوری اسـت كـه مـردم در مـورد آنـها از نظر عرف يا عـقـل يـا شرع چاره ای جز مراجعه كردن به رئيس و حاكم ندارند. اينكه منظور از حوادث واقعه ، تنها مسائل شرعی و حلال و حرام باشد، از چند جهت بعيد است :

الف ـ امـام ، مـردم را در اصـل حـوادث بـه فقها ارجاع داده ، نه در حكم حوادث ؛ يعنی امام نفرموده مـردم در احـكـام حـوادث بـه فـقـهـا مـراجـعـه كـنـنـد تـا بـگـويـيـم فـقـهـا در بـيـان حلال و حرام خدا و صدور فتوا حجّت و نماينده امام زمانند، نه در امور سياسی و اجتماعی ، بلكه فرموده در نفس حوادث و رويدادها به فقها، مراجعه كنند.

ب ـ از جـمـله ((فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَيْكُمْ)) استفاده می شود كه فقها در مورد كارهايی كه از شؤ ون امامت و رهبری جامعه می باشد از طرف امام زمان (عج ) منصوبند و اگر فقها را تنها برای بيان احـكام الهی تعيين و نصب می كرد، مناسب بود كه بگويد:((فَانَّهُمْ حُجَجُ اللّهِ)) زيرا همان گونه كه امام زمان (عج ) بيانگر احكام الهی است ، حجة الله نيز هست و فقها نيز از اين نظر حجج الله هـسـتـند نه حجّت امام زمان (عج ). پس فقها زمانی حجت امام زمان (عج ) هستند كه كارها و اموری كه اگـر آن حـضـرت حـاضر بود خود، آنها را به دست می گرفت انجام دهند، و يكی از آنها رهبری جامعه اسلامی است .

ج ـ مـراجـعـه بـه فـقـهـا در مـسـائل حـلال و حـرام و تـبـيـيـن احـكـام ، يـكـی از مـسـائل رايـج مـسـلمـانـان و از بـديـهـيـات اسـلام بـوده و چنين مساءله روشنی نبايد بر شخصی مـثـل اسـحـاق بـن يـعـقـوب مـعـلوم نـبـاشـد. بـطـوری كـه بـخـواهـد در رديـف مـسـائل مـشـكـل از امـام زمـان (ع ) سـؤ ال كـنـد؛ بـرخـلاف مـسـائل اجـتـمـاعـی و سـيـاسـی كـه مـربـوط بـه مـصـالح عـمـوم مـسـلمـانـان اسـت و بـر او مشكل بوده و از آن حضرت سؤ ال كرده و ايشان نيز امور عامه مسلمانان را به دست علما و فقها داده و دستور مراجعه مردم به آنان را صادر كرده است .(56)

4 ـ خطابه امام حسين (ع ) در منی :

يـكـی ديـگـر از روايـاتـی كـه مـی تـوان در زمينه ((اثبات ولايت فقيه )) مورد استناد قرار داد، حديثی است از امام حسين (ع ) كه در خطابه مشهور خود در منی بيان فرمود. امام (ع ) در آن خطبه ، عـلمـاء را مورد مخاطب قرار داده و با سرزنش آنان به خاطر از دست دادن حكومت و واگذاری آن به ستمگران ، چنين می فرمايد:

((وَ اَنـْتُمْ اَعْظَمُ النّاسِ مُصيبَةً لِما غُلَبْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ مَنازِلِ الْعُلَماءِ لَوْكُنْتُمْ تَسَعُونَ. ذلِكَ بِاَنَّ مـَجـارِیَ الاُْمـُورِ وَ الاَْحـْكـامِ عـَلی اَيـْدِی الْعـُلَمـاءِ بـِاللّهِ اَلاُْمـَنـاءُ عـَلی حـَلالِهِ وَ حـَرامـِهِ فـَاَنـْتـُمـُ الْمـَسـْلُوبـُونَ تـِلْكَ الْمـَنـْزِلَةِ وَ مـا سـُلْبـِتـُمْ ذلِكَ اِلاّ بِتَفَرُّقِكُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلافِكُمْ فِی السـُنَّةِ بـَعـْدَ الْبـَيِّنَةِ الْواضِحَةِ ـ وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَی الاَْذی وَ تَحَمَّلْتُمْ الْمَؤُنَةَ فی ذاتِ اللّهِ، كـانـَتْ اُمـُورُ اللّهِ عـَلَيـْكـُمْ تـَرِدُ وَ عـَنـْكـُمْ تَصْدُرُ وَ اِلَيْكُمْ تَرْجِعُ وَ لكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مـَنـْزِلَتـِكـُمْ وَ اسـْتـَسـْلَمـْتـُمْ اُمـُورَ اللّهِ فـی اَيـْديـهـِمْ يـَعـْمَلُونَ بِالشُّبَهاتِ وَ يَسيروُنَ فِی الشَّهَواتِ)).

مـصـيـبـت شما از همه مردم بزرگتر است زيرا ديگران بر شما چيره شده اند و شما مقام و منزلت بـزرگ عـلما را از دست داده ايد، اگر شما ظرفيت چنين مقامی را می داشتيد. اين بدان سبب است كه جـريـان امـور و اجـرای احـكـام بـه دسـت دانـشـمـنـدان الهـی اسـت كـه بـر حـلال و حـرام خـدا امـيـن هـسـتـند.

ولی از شما اين مقام گرفته شده و اين سلب مقام از شما جز به دليـل فـاصـله گـرفـتـن شـمـا از حـقّ، و اخـتـلاف شـمـا دربـاره سـنـّت ، بـا وجـود دليـل روشـن نـيـسـت ، و اگـر شـمـا بـر آزارهـا صـبـر مـی كـرديـد، و در راه خـدا مـشـكـلات را تـحمّل می نموديد، امور خدا بر شما وارد می شد و از سوی شما صادر و اجرا می گرديد و به سـوی شما باز می گشت ، ولی شما خود ستمگران را بجای خويش قدرت و موقعيت داديد، و امور حـكـومـت خـدا را بـه آنـهـا واگـذاشـتـيـد، آنـان هـم بـه شـبـهـات عمل می كنند و در راه شهوات خويش حركت می كنند.

بـا تـوجـه به صدر و ذيل كلام امام (ع ) روشن می گردد كه اين خطاب عتاب آميز متوجه علما می باشد، و ((عالم باللّه )) يعنی عالم به احكام و قوانين الهی ، مسئوليت بدست گرفتن زمام امور جامعه و رهبری امّت را بر عهده داشته و بايد از قرار گرفتن حكومت در دست ستمگران جلوگيری نمايد.

از مـجـمـوع روايـاتـی كـه ذكـر شـد، چـنين بر می آيد كه در زمان غيبت امام زمان (ع ) فقهای جامع شرايط، به عنوان نمايندگان و جانشينان آن حضرت برای رهبری امّت اسلامی منصوب شده اند و رجوع مردم به آنها و اطاعت از آنان واجب است .

اهداف حكومت اسلامی

از آنجا كه در حكومت اسلامی ، حاكم به عنوان خليفه و جانشين پيامبر (ص ) وائمه اطهار (ع )بر مـردم حـكـومـت مـی كـنـد، بـنابراين اهدافی كه در اين حكومت بايد مورد نظر بوده و تعقيب و اجرا شود، همان اهداف و برنامه هايی است كه در رسالت پيامبر (ص ) مورد نظر بوده و در حكومت آن حـضـرت اجـرا شـده اسـت ؛ يـعـنـی هـمـان گـونـه كـه پيامبر اسلام (ص ) ماءمور بود كه احكام و دسـتـورات الهـی را در جـامـعـه پـياده كند و به ميل و هوا و هوس ديگران توجّهی نداشته باشد، حاكم اسلامی نيز بايد اجرا كننده دستورات اسلام و احكام الهی باشد. خداوند سبحان به پيامبر (ص ) می فرمايد:

((وَ اَنـْزَلْنـا اِلَيـْكَ الْكـِتابَ بِالْحَقٍّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بـَيـْنـَهـُمْ بـِما اَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ اَهْوائَهُمْ عَمّا جآئَكَ مِنَ الْحَقِّ ... وَ اَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ اَهْوائَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ اَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما اَنْزَلَ اللّهُ اِلَيْكَ))

و ما اين كتاب را بحق ، بر تو فرو فرستاديم كه تصديق كننده همه كتابهای آسمانی است كه پيش از آن بوده و بر آنها چيره و مسلط می باشد، پس حكم كن ميان آنها به آنچه خدا فرستاده و بـه جـای پـيـروی از حـكـم حـقـّی كـه بر تو نازل شده ، از خواهشهای آنان پيروی مكن ... و تو بدانچه خدا فرو فرستاده ميان مردم حكم كن ، و پيروی از خواهشهای آنان مكن و بر حذر باش از آنـان كـه مـبـادا تو را درباره بعضی از آنچه خدا بر تو فرو فرستاده فريب دهند و تقاضای تغيير كنند.

بـرای شـنـاخت اهداف حكومت اسلامی ، بايد به بررسی اهداف بعثت و رسالت پيامبران الهی و پيامبران مكرم اسلام (ص ) بپردازيم .

تعليم و تربيت انسانها

تـعـليـم در ايـنـجا به معنی آموزش و تبيين و تبليغ احكام الهی و معارف دينی ، نشر و گسترش آنها در جامعه و آشنا ساختن انسانها به وظايف و مسؤ وليتهای شرعی و تكاليف الهی ، و معرفی حـلال و حـرام خـدا مـی بـاشـد.

تـربـيت نيز به معنی آن است كه انسانها از جهت فكری و اخلاقی پـرورش يـافـتـه ، اسـتـعـدادهـای درونـی آنـان شـكـوفـا گـردد و درجـهـت رشـد فـضـايل اخلاقی و كمالات انسانی و ارزشهای معنوی در جامعه تلاش شود، تا آنجا كه انسانها بـه اخـلاق نـيكو خو گرفته و به آداب الهی آراسته گردند و به مقام والای خليفه خدا در زمين كه هدف آفرينش انسان است ، راه يابند. اين دو امر اساسی يعنی تعليم وتزكيه جامعه انسانی از هـدفهای بلند بعثت پيامبر (ص ) بوده و به دنبال آن از هدفهای والای حكومت اسلامی محسوب می شود. قرآن كريم می فرمايد:

((هـُوَ الَّذی بـَعَثَ فِی الاُْمِّييّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبينٍ))

اوسـت خـدايـی كـه در مـيـان مـردم امـّی (كـه سواد خواندن و نوشتن نداشتند) پيامبری از خود آنان فـرسـتـاد، تـا آيات خدا را بر آنها تلاوت كرده ، آنان را( از اخلاق زشت) پاك سازد و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد، هر چند پيش از اين در گمراهی آشكار بودند.

و نيز می فرمايد:
((يـا اَيُّهـَا النَّبـِیُّ اِنـّا اَرْسـَلْنـاكَ شـاهـِداً وَ مـُبـَشِّراً وَ نـَذيراً وَ داعِياً اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً))(60)
ای پـيـامـبر ما تو را فرستاديم تا بر مردم گواه باشی و بشارت دهنده (به نعمت و رحمت خدا) وبـيـم دهـنـده (از عـذاب و قـهـر خـدا) بـاشـی و با اذن خدا (خلق را) به سوی خدا دعوت كنی ، و چراغی فروزان (برای هدايت آنان ) باشی .

احيای عدالت

يـكـی ديـگـر از هـدفـهـای بـعـثت پيامبران ، احيای عدالت در ميان مردم است . اين بدين معناست كه پـيـامـبران با حاكمان ظالم و ستمگر در هر زمان مبارزه كرده ، يكی از برنامه های آنان رفع هر گـونـه ظـلم و سـتـم از جـامـعـه ، احـيـای عـدالت و احـقـاق حـق مظلومان و ضعيفان از زورگويان و غـارتـگـران بـوده اسـت.

روشـن اسـت كه حكومت اسلامی نيز كه عهده دار تحقّق اهداف پيامبران و پيروی از آن است ، بايد در اين جهت گام بردارد.

قرآن كريم می فرمايد:
((لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ وَ الْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ))
مـا رسـولان خـود را فـرسـتـاديـم و بـا آنـان كـتـاب و مـيـزان رانازل كرديم ، تا مردم به عدل و قسط قيام كنند.

امـيـر المـؤ مـنـيـن علی (ع ) در آغاز حكومت خود، دليل پذيرفتن آن مسؤ وليت بزرگ را گرفتن حق ستمديده از ستمگر شمرد، كه خداوند آن را بر عهده دانشمندان گذارده است .

((اَما وَ الَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ مـا اَخـَذَ اللّهُ عـَلَی الْعُلَماءِ اَنْ لا يُقارُّوا عَلی كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها))
سـوگـنـد بـه آن خـدايـی كـه دانـه را شكافت و انسان را خلق كرد، اگر اين افراد حاضر نمی شدند و به سبب وجود ياران ، حجت تمام نمی شد و خدا از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه بر سـيـری ظالم و گرسنگی مظلوم ، آرام نگيرند، افسار شتر خلافت را بر كوهان آن می انداختم و رهايش می كردم .

هـمـچـنـيـن ابن عباس نقل كرده كه بر آن حضرت وارد شدم ، در حالی كه پارگی كفش خود را می دوخت ، امام علی (ع ) به من فرمود: اين كفش چه مقدار می ارزد؟ گفتم : ارزشی ندارد. فرمود:

((وَ اللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً))
به خدا سوگند! اين كفش نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوبتر است ، مگر آنكه در سايه آن ، حقّی را بپا دارم يا باطلی را براندازم .

بـنـابراين ، تشكيل حكومت در اسلام هدف اصلی نيست ، بلكه احيای عدالت و رسيدگی به حقوق محرومان و دفاع از مظلومان از هدفهای اساسی حكومت اسلامی است .

استقلال و آزادی

برداشتن بارهای گران و زنجيرهای اسارت كه به وسيله حاكمان ستمگر پيشين بردست و پای ملّتها بسته شده و حذف قوانين دست و پاگير و آداب و رسوم جاهليّت و رهانيدن ملّت از هر قيد و بند و سلطه ای كه موجب ذلّت و خواری آنهاست ، رساندن

آنـان بـه اوج عـزّت و شـرف ، تاءمين استقلال و آزادی در سايه حاكميت الهی ، از ديگر هدفهای والای پـيـامـبـر اسـلام و حـكـومت اسلامی است . قرآن كريم درمورد معرّفی پيامبر اسلام ، و بيان اهداف و برنامه های او، می فرمايد:

((اَلَّذيـنَ يـَتَّبـِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الاُْمِّیَّ اَلَّذی يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الاِْنْجيلِ، يـَاءْمـُرُهـُمْ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمْ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتی كانَتْ عَلَيْهِمْ ....))

آنـان كـه از رسـول و پـيـامـبر اُمّی پيروی می كنند كه در تورات و انجيلی كه در دست آنهاست ، (نام و نشان و اوصاف او را) نوشته می يابند، او آنها را امر به معروف و نهی از منكر می كند و هـر چه را پاكيزه است بر آنان حلال می شمارد، و هر چه را ناپاك است بر آنان حرام می سازد، و بـارهـای گـران و زنـجـيـرهـای اسـارت را كـه بـر (دسـت و پـا و گـردن و عقل و انديشه ) آنها بوده است ، همه را بر می دارد.

حضرت علی (ع ) درباره روش و برنامه خود در دوران حكومتش فرمود:

((وَ لَقَدْ اَحْسَنْتُ جِوارَكُمْ وَ اَحَطْتُ بِجُهْدی مِنْ وَرائِكُمْ، وَ اَعْتَقْتُكُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ وَ حَلَقِ الضَّيْم ))
مـن برای شما پناهگاه نيكويی بودم و با كوشش خود شما را از پشت سر حفظ كردم و شما را از يوغ ذلت و خواری و حلقه های ظلم و ستم ، رهايی دادم .

از آنـچـه تـاكـنـون بـيـان شد، اهداف بلند حكومت اسلامی در ابعاد اساسی فرهنگی ، حقوقی و اقتصادی و سياسی روشن گرديد، زيرا حكومت اسلامی در بعد فرهنگی در پی نشر و گسترش فـرهـنـگ و مـعـارف اسـلام و تـبليغ و ترويج آن ، و نيز تربيت افراد جامعه اسلامی بر اساس اصـول ، ارزشـهـا واخـلاق اسـلامـی اسـت ، و در بعد حقوقی و اقتصادی به منظور اجرای قسط و تحقق عدالت درجامعه و مبارزه با ظلم و ستم و فقر و محروميّت و احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان مـی كـوشـد و از نـظر سياسی نيز برای حفظ استقلال و آزادی جامعه اسلامی و از بين بردن هر نوع سلطه بيگانگان و زورمداران كه موجب ذلت و خواری مسلمانان باشد، تلاش می كند.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید