ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهکتابخانه دیجیتالولايت در قرآنفصل سوم: اسباب تحقق ولایت

فصل سوم: اسباب تحقق ولایت

منتشرشده در ولايت در قرآن شنبه, 16 شهریور 1392 14:52
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

فصل سوّم اسباب تحقق ولايت

بعد از شناخت معنای ولايت و علم به تحقق ولايت و انواع آن در خارج، در اين فصل از موجبات تحقق ولايت خدا در جان انسان، سخن به ميان می آيد.

اين فصل از مهم ترين مباحث ولايت است. زيرا شناخت اسباب و موجبات تحقق ولايت، راه رسيدن به مقام والای ولايت را به انسان نشان داده و زمينه را برای «ولی الله» شدن هموار می كند.

خدای سبحان راه هايی را ذكر می كند كه اگر سالك، آن راه را طی كند، به خدا نزديك می شود و در اثر قرب الهی هم خود ولی الله می شود و هم «الله» ولی او خواهد شد.

انجام هر عملی كه فی نفسه صلاحيت تقرب به خدا را داشته باشد و عامل نيز آن عمل را برای خدا انجام دهد، يعنی در انجام عمل هم حسن فعلی لحاظ گردد و هم حسن فاعلی، زمينه تقرب به خدا را فراهم می كند و اگر بنده ای به خدا نزديك شد، می تواند از قرب او بهره بگيرد.

به عبارت ديگر: هنگامی كه انسان مؤمن با انجام اعمال صالح به خدا نزديك شد، تحت ولايت خدا قرار می گيرد و از قرب او بهره مند می شود.

انسان آغازگر ولايت

به لحاظ اين كه ولايت در نتيجه تقرّب به خدا برای انسان حاصل می شود، بايد آغازگر ولايت انسان باشد. زيرا از طرف خدای سبحان خواه ناخواه اين قرب حاصل است، خداوندی كه به همه چيز آگاه است و به همه امور احاطه دارد، معقول نيست از چيزی دور باشد.

از اين رو فرمود: هو معكم أينما كنتم (1) او با شماست، هر جا كه باشيد، خداوند با شما معيت قيّومی دارد.

اگر انسانی با انجام كارهايی كه موجب قرب وی به خدا می شود، خود را به خدا نزديك كرد، به آغاز ولايت، يعنی نصرت و محبت، راه می يابد.

علّت اين كه انسان با تلاش به خدا نزديك شده و تحت ولايت خدای سبحان قرار می گيرد، آن است كه انسان در ذات خود احساس نياز و فقر می كند و می خواهد به غنی و بی نياز محض نزديك شود و همچنين احساس ذلّت می كند و می خواهد در سايه قرب خدای عزيز به عزّت برسد. زيرا عزّت از آن خدای سبحان است من كان يُريد العزّه فإنّ العزّه لله جميعاً (2) انسان برای رفع ذلّت از خويشتن و تحقق عزّت در خود به خدا نزديك می شود.

1- سوره يونس، آيه 26.
2- سوره حديد، آيه 4.

امكان ولايت برای انسان

در اين جا ممكن است، سئوالی مطرح شود و آن، اين كه، آيا امكان دارد، انسان به خدا نزديك شده و به ولايت الهی نائل شود يا خير؟ در جواب، بايد گفت: گر چه بر امكان ولايت، هم دليل عقلی وجوددارد و هم دليل نقلی و قرآنی بر وقوع آن دلالت می كند، اما به لحاظ اين كه دليل قرآنی وقوع آن را اثبات می كند، جا برای بحث از امكان آن نيست.

قرآن كريم از اين كه عده ای اولياء الهی هستند، خبر می دهد و می فرمايد: ألا إنّ أولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون (1) عدّه ای از اولياء الله هستند و لازمه ولايتشان آن است كه خوف و ترس و حزن و اندوه را به آنان راهی نيست. زيرا اگر انسان به خدا نزديك شود، در دژ توحيد قرار می گيرد.

چنان كه امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا إللْاه إلّا الله حصنی» (1) و كسی كه در دژ توحيد قرار گرفت نه چيزی را از دست داده است، تا غمگين باشد و نه چيزی را از دست می دهد، تا هراسان باشد.

1- سوره فاطر، آيه 10.

حال كه ولايت و قرب بايد از طرف انسان آغاز گردد و وصول به آن برای انسان ممكن است، بايد ملاحظه شود كه چه چيزهايی موجب می گردد، تا با استفاده از آن به ولايت نائل شد.

معرفت و اخلاص

مهم ترين عاملی كه به منزله فريضه نيل انسان به مقام ولايت نقش ايفا می كند، مسئله معرفت و اخلاصِ در عمل است. اگر انسان به معرفت دست يافت و از اخلاص در عمل برخوردار بود، به ولايت می رسد و ولی می شود.

سرّ اين كه معرفت و اخلاص در عمل، از فرائض سلوك نيل به مقام ولايت است، آن است كه انسان دارای دو شأن است، يكی عقل نظری كه با آن، درستی و نادرستی قضايا را تشخيص می دهد و ديگری عقل عملی كه به وسيله آن، هرچه را كه بايد انجام دهد، امتثال و هرچه را كه بايد از آن اجتناب كند و مرتكب آن نشود، از آن دوری می كند و چون كمال عقل نظری در شناخت خداوند و كمال عقل عملی در اخلاص عمل برای خداست، از اين رو، اين دو از فرائض سلوك به مقام ولايت محسوب می شود.

1- توحيد، باب ثواب الموحدين، ح 23، ص 25.

اصالت معرفت

از فريضه بودن معرفت و اخلاص در مسير ولايت، نبايد تصور شود كه آن ها در عرض يكديگرند، به گونه ای كه معرفت همتای اراده و نيّت و اخلاص باشد، بلكه اين دو با اين كه درهم تأثير و تأثر متقابل دارند، يعنی اخلاص از معرفت مايه می گيرد و عمل مخلصانه در باروری معرفت تأثير دارد، امّا در عين حال معرفت و شناخت اصل است و نيّت و اراده و اخلاص فرع آن، اخلاص بدون معرفت و فرع بدون اصل حاصل نمی شود.

به بيان ديگر: معرفت و اخلاص متفاوتند و تفاوت آن ها در اين است كه اولًا، معرفت اصل است و اخلاص فرع آن و ثانياً، معرفت برای ابد ماندگار است، امّا اثر اخلاص با موت پايان می پذيرد. زيرا انسان كه از نشئه دنيا رخت بربست، عمل او از همه شئونش، از جمله اخلاص، منقطع می شود، امّا معرفت پس از مرگ شكوفا می گردد. گرچه ثمره عمل و نتيجه اخلاص جاودانه خواهد بود.

نگاهی به سخنان علی (عليهالسلام) در معرفت و اخلاص

برای تبيين اين مسئله كه معرفت اصل است و اخلاص فرع آن و در عين حال اين دو درهم تأثير و تأثر متقابل دارند، به رواياتی از اميرالمؤمنين (عليه السلام) استناد می شود.

حضرت امير (عليه السلام) فرمود: «اصل العزم الحزم و ثمرته الظفر» (1) اساس تصميم گيری دور انديشی و زيركی است، عزم و تصميم گيری كار عقل عملی است، امّا حزم و زيركی و فرزانگی كار عقل نظری است.

بر اين اساس كسی اهل عزم و اراده است كه خوب بفهمد و به عبارت ديگر: عزم و تصميم، كه كار عقل عملی است، در گرو حزم و دور انديشی عقل نظری است، ثمره آن عزمی كه در كنار حزم قرار گيرد، ظفر و پيروزی در جهاد درون و بيرون است.

كسی كه بسياری از مسائل را نمی داند، اجوف است و انسان اجوف اهل تصميم و عزم نخواهد بود و كسی كه اهل عزم نباشد، هرگز پيروز نخواهد شد. حضرت امير (عليه السلام) به منظور تشويق همگان برای پر كردن خلأهای علمی فرمود: «أعلم النّاس المسْتَهْتر بالعلم» (2) داناترين مردم كسانی اند كه با شوق و ولع به سراغ علم رفته و تلاش می كنند تا همه اين مقاطع تهی را پر كنند.

1- غرر الحكم، ج 2، شماره 5903، (چاپ دانشگاه).

2- همان، شماره 9703.

يكی ديگر از بيانات حضرت امير كه نشانگر اصالت عقل نظری، نسبت به عقل عملی است، اين سخن است كه فرمود: «الزهد ثمره اليقين» (1) ثمره ادراك يقينی، زهد است. زهد كار عقل عملی است. زيرا عقل عملی نيرويی است كه عهده دار تعديل قوای تحريكی انسان است.

در جای ديگر فرمود: «اصل صلاح القلب اشتغاله بذكر اللّه» (2) گرچه بسياری از امور در تهذيب نفس سهيم است، ولی پايه اصلاح دل، اشتغال به ياد حقّ است.

البته روشن است كه معرفت حقّ زمينه ذكر حقّ را فراهم نموده، آنگاه ذكر حقّ موجبات اصلاح دل را تأمين می كند.

1- همان، شماره 854.
2- غرر الحكم، ج 2، شماره 3803.

باتوجه به اين كه زهد كار عقل عملی است و يقين كار عقل نظری و عقل عملی از ثمرات عقل نظری است، فرمود: «ان عقلت امرك و اصبت معرفه نفسك فاعرض عن الدنيا وازهد فيها» (1) اگر خود را شناختی و عارف شدی، زاهد باش و از دنيا اعراض كن.

از ترتب زهد بر معرفت، استفاده می شود، اگر زهد بر پايه معرفت باشد پايدار می ماند، در غير اين صورت اميدی به بقای آن نيست.

معرفت خداوند بعد از بيان اهميت معرفت و اخلاصِ در عمل، در تحصيل ولايت از متعلق معرفت، يعنی آن چه كه بايد او را شناخت سخن به ميان می آيد، اوّلين متعلق معرفت خداست كه انسان بايد خدا را با همه اسماء حسنا و صفات جلال و جمال او بشناسد و از طريق شناخت خداوند به او نزديك شده و مظهر او گردد.

1- غرر الحكم، ج 3، شماره 3733.

علی (عليه السلام) فرمود: «اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به وكمال التصديق به توحيده وكمال توحيده الاخلاص له وكمال الاخلاص له نفی الصفات عنه» (1) «شناخت خدا آغاز دين است و كمال معرفتش، تصديق ذات او و كمال تصديق ذاتش، توحيد و يگانگی او و كمال توحيدش، اخلاص و كمال اخلاص او نفی صفات ممكنات از اوست».

امكان شناخت خدا ممكن است كسی بپرسد، آيا شناخت خدا ممكن است يا نه؟ اگر ممكن است، راهش چيست؟ و اگر ممكن نيست، چگونه شناخت وی آغاز دين قرارگرفته است؟

1- نهج البلاغه، خطبه 1.

در قرآن كريم عده ای به اين دليل مورد مذمّت خدا قرار گرفته اند كه آن ها، خدا را آن طور كه بايد نشناخته اند، از اين مسئله روشن می شود، آن گونه كه بايد خدا را شناخت نه تنها مقدور است، بلكه واقع نيز شده است و عده ای، آن طور كه بايد، خدای را شناخته اند، «آنطور كه بايد» يعنی آن مقدار كه ميسور انسان است و در نتيجه نسبت به او تكليف دارد. وگرنه بيش از حد امكان، نه مورد قدرت است و نه مورد تكليف.

و به عبارت ديگر، آن مقدار از معرفت كه برای بشر لازم و ضروری است، ميسور همگان بوده و استعداد آن در نهاد همه قرار گرفته و با فطرتش عجين گشته است.

چنان كه فرمود: وما قدروا اللّه حق قدره ان اللّه لقوی عزيز (1) قدر خدا را آن طور كه در خور اوست، نشناختند، در حقيقت خداست كه نيرومند شكست ناپذير است. از اين كه در آيه می گويد: اين ها خدا را آن طور كه بايد نشناخته اند، روشن می شود كه ديگران خدا را آن طور كه بايد شناخته اند.

1- سوره حج، آيه 74.

حضرت امير (عليه السلام) آن جا كه صفات ربوبيت را تشريح می كند، می فرمايد: «لم يطلع العقول علی تحديد صفته ولم يحجبها عن واجب معرفته» (1) حضرت باری تعالی انديشه انديشمندان بشری را به عمق و صفات و كنه آن مطلع نساخته، زيرا عقل محدود انسان توانِ احاطه صفت نامحدود را ندارد، صفت نامحدود را هرگز ممكن نيست عقل محدود، دريابد.

يعنی ممكن نيست عقل محدود شناخت نامحدود داشته باشد يا نامحدودی را بشناسد، خواه از راه عقل و فكر سفر كند و خواه از راه عرفان بخواهد به شهود و حضور نايل آيد.

بنابراين تحديد و اكتناه واجب الوجود مقدور عقل نيست و چون مقدور عقل نيست مورد تكليف نيزنيست، اما آن مقداری كه ادراكش لازم است، راهش باز است.

1- نهج البلاغه، خطبه 49.

از اين رو، در دنباله آن فرمود: «فهو الذی يشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود تعالی اللّه عما يقول المشبّهون به والجاحدون له علوّاً كبيراً» (1) «هم اوست كه گواهی نشانه های هستی دل های منكران را بر اقرار به وجودش واداشته و بسيار برتر است، از گفتار آنان كه وی را به مخلوقات تشبيه كنند يا انكارش نمايند».

راه های شناخت خدا حال كه شناخت خدا برای انسان ممكن است، انسان بايد از راه استدلال عقلی يا شهود عرفانی به شناخت خدا، به مقداری كه برای وی مقدور و ميسور است، نائل شود.

1- نهج البلاغه، خطبه 49.

صمديّت منشأ ولايت خداوند

با عنايت به اين كه ولايت مستقل و اصيل از آن خداوند است، لازم است بدانيم، منشأ ولايت خداوند صمديّت اوست، يعنی خداوند بدليل صمد بودن، ولی است.

برای توضيح مطلب، ابتداء در معنای كلمه صمد سخن به ميان آورده و می گوييم: برای صمد در كلمات ارباب لغت و روايات و كلمات مفسّران، معانی زيادی ذكر شده است.

راغب در مفردات می گويد: صمد به معنای آقا و بزرگی است كه برای انجام كارها به سوی او می روند و بعضی گفته اند: صمد به معنای چيزی است كه توخالی نيست، بلكه پر است (1) امام صادق (عليه السلام)فرمود: صمد، يعنی آن كه اجوف و توخالی نيست. (1)

1- مفردات راغب، ص 294.

بنابراين صمد در اصل به معنای موجود پر و كامل است و لازمه پر بودن، كامل بودن در علم و قدرت و در نتيجه غنا و بی نيازی موجود و نيازمندی همه موجودات به اوست، و خداوند صمد است، يعنی او توپر است و از همه كمالات بهره مند، و از هرگونه نقصی مبرّا، و چون خداوند صمد است، كمالات او نامحدود است.

در قرآن كريم برای اثبات ولايت انحصاری خداوند، به علم و قدرت بی كران او استدلال كرده و فرمود: ولايت در انحصار ذات اقدس اوست. زيرا قدرت مطلقه از آن اوست و او به همه چيز احاطه دارد و به آن ها عالم و آگاه است. چنان كه فرمود: ام اتّخذوا من دونه اولياء، فاللّه هو الولی وهو يحيی الموتی وهو علی كل شی ء قدير (2).

1- بحارالانوار، ج 3، ص 220.

2- سوره شوری، آيه 9.

آيا آن ها كه غير خدا را ولی خود برگزيدند؟ در حالی كه ولی تنها خداوند است و اوست كه مردگان را زنده می كند و اوست كه بر هر چيزی تواناست و به دنباله آن بعد از آياتی، فرمود: له مقاليد السموات والأرض يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر انه بكل شی ء عليم (1) كليدهای آسمان و زمين از آن اوست، روزی را به هر كس بخواهد، گسترش می دهد و برای هر كس بخواهد، محدود می سازد، او به همه چيز آگاه است.

به عبارت ديگر: قلاده آسمان و زمين به دست خداست. چرا كه او به همه چيز دانا است و می داند كجا جای بسط است و كجا جای قبض، كجا بايد زنده كند و كجا بميراند. از اين رو، روزی ظاهری، مانند خوراكی ها و معنوی، هم چون علم و كمالات در دست اوست.

از اين آيات استفاده می شود، برای اثبات ولايت خدای سبحان فقط نبايد به قدرت او تكيه كرد، بلكه اين ولايت به علم او نيز وابسته است.

1- سوره شوری، آيه 12.

نتيجه آن كه، برای اثبات و تحقق ولايت در خداوند، به دو حد وسط قدرت و علم استدلال شده است. به اين ترتيب: خدا قدير است و هر قديری ولی است، پس خداوند ولی است. خدا عليم است و هر عليمی ولی است، پس خدا ولی است.

خلاصه، ذاتی كه از علم و قدرت بيكران بهره مند، و از عيب و نقص مبراست، «صمد» است و چون «صمد» است، ولايت دارد.

معرفت پايه توحيد

معرفتی كه اساس و شالوده ولايت را تشكيل می دهد، معرفتی است كه به توحيد افعالی و توحيد صفاتی و توحيد ذاتی منتهی شود، به گونه ای كه انسان هر فعل و صفت و ذاتی را فانی و مندكّ در فعل و صفت و ذات خدای سبحان مشاهده كند. اين چنين معرفتی است كه موجب می شود، انسان ولی اللّه شود.

اما معرفتی كه محصول برهان نظم، يا امكان، يا حدوث، يا ديگر براهين عقلی است، اين توان را ندارد كه توحيد افعالی و صفاتی و ذاتی را به همراه داشته باشد. از اين رو انسان را به مقام ولايت ترقی نمی دهد، حداكثر منشأ عبادت و زهد و مانند آن، از كمالات اخلاقی خواهد شد.

برای نيل به چنين معرفتی كه پايه ولايت است، تدبر در آيات قرآن كريم ضروری است.
يكی از آيات قرآن آيه ذيل است كه فرمود: ما بكم من نعمه فمن اللّه. (1) معنای آيه شريفه اين نيست كه فقط مبدأ پيدايش همه نعمت ها خداست، به طوری كه اين نعمت ها، تنها در مقام حدوث به خدای سبحان استناد داشته باشند، امّا در مقام بقاء، به او مرتبط نباشند، بلكه مراد آن است، هر نعمتی كه در جهان هستی محقّق می شود، حدوثاً و بقاءً از ناحيه خداست.

1- سوره نحل، آيه 53.

زيرا بدنه هر نعمتی، مِلك (به كسر ميم) خدای سبحان است و خدا مالك اوست، و نفوذ و تصرّف، در آن نيز، مُلك (به ضمّ ميم) اوست. چون خدای سبحان مَلِك است، و اين نفوذ و تصرّف هم به استناد آيه كريمه مالِكُ المُلْك (1) كه اين سلطه و تصرّف را مخصوص آن حضرت می داند، ملك طِلق اوست.
اين بينش، به انسان هشدار می دهد كه همه نعمت ها، به رسم امانت در اختيار او نهاده شده و او امانت دار نعمت ها است، نه مالك آن ها.

از اين رو، بايد اين امانت ها را هر چه زودتر به صاحب آن ها كه خدای سبحان است برگرداند إِنَّ اللّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدّوا الأمانات إلی أهْلها (2) هستی انسان، امانتی الهی است، شرط وصول به مقام والای ولايت، آن است كه اين امانت، پيش از مرگ به صاحب آن مستردّ گردد، چون به هنگام مرگ، خواه ناخواه، از او گرفته می شود و بر استرداد قهری و ناخواسته، ادای امانت صدق نمی كند.

1- سوره آل عمران، آيه 62.
2- سوره نساء، آيه 58.

آنگاه كه سالك كوی ولايت از آن چه در اختيار اوست، دست شست، به پيروی از سرور اوليای الهی خاتم انبياءلله مترنّم به اين حقيقت می گردد كه لا أملِكُ لِنَفْسی نَفْعاً وَلاضَرّاً إلّاماشاءاللّه (1) انسان مالك چيزی نيست، نه مالك عين، نه منفعت و نه انتفاع.

انسان يا مالك بدنه چيزی می شود، مانند آن كه فرشی را بخرد، يا مالك منافع چيزی می گردد، مثل آن كه همان فرش را اجاره كند، يا نه مالك عين است و نه منفعت، بلكه مالك انتفاع است، مثل آن كه آن فرش را عاريه كند.

در غير اين صورت نه مالك عين است و نه منفعت و نه انتفاع. و چون مالك چيزی نيست، خدای سبحان به پيغمبرلله دستور می دهد كه بگويد: من مالك هيچ چيز نيستم و جلب كمترين نفع يا دفع كمترين ضرر، به دست من نيست.

1- سوره اعراف، آيه 188 و سوره يونس، آيه 49.

اگر انسان از لحاظ معرفت به اين پايه رسيد، نه خود را مبدأ كاری می بيند و نه ديگری را، بلكه همه كارها را تحت تدبير ربّ العالمين می يابد. لب به سپاس و ستايش او گشوده و می گويد: فَلِلّه الْحَمْدُ رَبِّ السَّمواتِ وَرَبِّ الأرْضِ رَبِّ العالَمينَ (1) در اين آيه كريمه، كلمه «ربّ» سه بار تكرار شده كه از ويژگيهای اين آيه و نشان گر عظمت آن است.

بنابر آن چه در معنای توحيد افعالی گذشت، سرّ اين كه خدای سبحان اسناد قتل كفّار را از رزمندگان پيروز نفی نموده، و به خود نسبت داده است، آشكار می گردد، چنان كه فرمود: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِن اللّه قَتَلَهُمْ (2) شما آن ها را نكشتيد، بلكه خداوند آن ها را كشت.

توضيح مطلب آن كه؛ اگر ما آينه ای را در جبهه نبرد نصب كنيم، تا تصوير رزمندگان در آن آينه منعكس گردد، كسی كه به تماشای تصويرها نشسته است، می تواند آن ها را مخاطب قرار داده و بگويد: شما نمی جنگيد، بلكه صاحب صورت است كه می رزمد و پيروز می شود.

1- سوره جاثيه، آيه 36.
2- سوره انفال، آيه 17.

با توجّه به اين مثال می توان گفت، رزمنده ای كه در جبهه نبرد حضور پيدا می كند، صورت مرآتيه حق است. از اين رو صحيح است كه به او گفته شود: ای صورت حق! تو نبودی كه دشمن را از پای درآوردی، بلكه صاحب تو، يعنی خدای سبحان بود، و اين اثبات و نفی حقيقی است نه مجازی.

البته فعل حق، اختصاص به جهاد و رزم ندارد، بلكه همه كارهای خير و طاعات و عبادات، فعل حق است كه در مظاهر گوناگون ظهور می كند. امّا معصيت و نقص و شرّ از ساحت قدس خدای سبحان به دور است، و چون نقص و شرّ از ساحت قدس خدا بدور است، به خدا استناد ندارد.

از اين رو خدای سبحان پس از شمارش پاره ای از معاصی، می فرمايد: كُلُّ ذلِكُ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً (1) همه اين كارها، بدش نزد خداوند ناپسنديده است.

بندگان و سلب مالكيت غيرخدا هنگامی كه روشن شد، هر گونه مِلك (به كسر ميم) و مُلكی (به ضمّ ميم) از غير خدا سلب شده و فقط برای خدا اثبات می گردد، آن چه حائز اهميّت است، آن است كه بايد اوّل مالكيّت خود و ديگران را نفی كند، و سپس مالكيّت خدا را اثبات نمايد، بلكه معرفت انسان هم چون زدودن غبار از چهره آينه است كه زمينه را برای ظهور مالكيت مطلقه خدا، هموار می كند.

مالكيت خدا، هم چون اصل وجود او، واقعيّتی مسلم و غيرقابل تغيير است كه در فطرت و نهان هرانسانی تعبيه شده و تنها وظيفه هر انسانِ حق طلبی آن است كه موانع شهودِ اين حقيقت را از برابر ديده بصيرتِ خويش به كناری زده و شاهد زيبای حقيقت را در نهان خانه فطرت خويش نظاره كند.

1- سوره اسراء، آيه 38.

اين سخن در اصل توحيد و تحليل معنای كلمه طيّبه «لاإله إلّااللّه» نيز جاری است. يعنی اين كلمه طيّبه، به دو جمله و دو قضيّه مستقلّ كه يكی نفی طاغوت، و ديگری اثبات حقّ باشد، منحلّ نمی گردد. زيرا صحنه جان انسان، عرصه توحيد است و خدای يگانه در فطرت همه انسان ها حضور و ظهور دارد.

از اين رو «الّا» به معنای «غير» است و بازگشت اين كلمه طيّبه، تنها به يك قضيه است كه مفاد آن تثبيت همان مقتضای فطرت است. و مراد آن است كه غير از خدای سبحان كه فطرت آن را می يابد و می پذيرد، خدای ديگری نيست.

مسئله مالكيت خداوند، نيز اين چنين است. خدای سبحان به رسولش می فرمايد: تو بگو من هيچ گونه مالكيّتی در قوای تحريكی و ادراكی، و در ذات و وصف و فعل خويش ندارم، نه بالاستقلال جزئی از وجود خويش را به عنوان ملكِ مفروز، مالكم، نه ملكيّت مشاع دارم، و نه حقی، نظير حق الرهانه و غير آن به او تعلّق گرفته است. مالك هستی من، به نحو مِلك مطلق، همان مالك آسمان و زمين است.

بنابراين آن چه وظيفه انسانِ سالك است، آن است كه حرم دل را از لوث وجود غير خداوند، خالی كرده و صحنه وجود خويش را از دستبرد هر غاصبی حراست نمايد، تا مانعی برای تجلّی انوار الهی و تدبير و ربوبيت حق سبحانه و تعالی وجود نداشته باشد.

معرفت نفس بعد از معرفت خدا، معرفت نفس در تحصيل ولايت از اهميّت برخوردار است. زيرا معرفت نفس، ريشه همه كمالات وعدم شناخت نفس، منشأ همه رذايل خواهد بود.

حضرت علی (عليه السلام) فرمود: «معرفه النفس انفع المعارف» (1) شناخت نفس سودمندترين معرفت ها است و در مقابل آن، فرمود: «اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه» (2) برترين جهل آن است كه انسان خود را نشناسد. زيرا اگر انسان خود را نشناخت كه يك حقيقت ابدی است، آن را به ثمن بخس دنيا خواهد فروخت.

وقتی انسان خود را شناخت، مالك خويشتن می شود، حضرت فرمود: «أعظم مِلكٍ، مِلك النفس» (3) نيرومندترين انسان ها كسانی اند كه بر نفس خود قدرت داشته باشند و بر قوای علمی و عملی خود چيره باشند، در استدلال، حسّ و خيال و وهم را تحت سيطره عقل نظری درآورند و در عمل، شهوت و غضب خويش را مهار كنند و تحت نفود عقل درآورند.

1- غررالحكم، ج 6، شماره 9865، ص 148.
2- همان، ج 2، شماره 3936.
3- همان، ح 2، شماره 2966.

هنگامی كه انسان خود را شناخت، از پستی و فرومايگی دور است. حضرت فرمود: «أعقل الناس أبعدهم عن كلّ دنيّهٍ» (1) عاقل ترين انسان ها، دورترين آن ها از هر پستی و فرومايگی است.

با توجه به اين كه معرفت نفس ريشه همه كمالات است، اگر انسان بخواهد به مقام ولايت برسد، لازم است، خويشتن خويش را شناخته و خود را از عيوب رهانده و كمالات را تحصيل كند، تا از طريق معرفت نفس بتواند همراه با سعی و تلاش مظهر ولی مطلق شود.

اخلاص در عمل

بعد از بحث از معرفت و بيان حقيقت و لزوم آن، به بررسی اخلاص در عمل می پردازيم، اخلاص، يعنی انسان قلبش را مخصوص حق كند، تا احدی جز «مقلّب القلب» در حرم دل او راه نيابد و هر كاری راانجام می دهد، فقط آن را برای خدا انجام دهد، از اين رو خداوند فرمود: وما امروا لاليعبدواللّه مخلصين له الدين (1) مردم هيچ مأموريتی ندارند جز اين كه دستورهای دين را مخلصانه انجام دهند. يعنی فهمشان و عملشان برای خدا باشد.

1- سوره بقره، آيه 165.

انسانی كه كار را با اخلاص انجام دهد، محصول آن ورود در بهشت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: «من قال لاإله إلا اللّه مخلصاً دخل الجنه واخلاصه ان تحجزه لااله اإلا اللّه عمّا حرّم اللّه عزّوجلّ»، (2) كسی كه كلمه توحيد را با اخلاص بگويد، وارد بهشت می شود و اخلاص به اين است كه كلمه توحيد او را از محارم الهی مانع شود.

پيامبر اكرم فرمود: «من اخلص للّه اربعين صباحاً فجّر اللّه ينابيع الحكمه من قلبه علی لسانه» (3) كسی كه چهل شبانه روز با اخلاص عمل كند، فيض علمی حق از قلب او خواهد جوشيد و بر زبان او جاری خواهد شد.

1- سوره بيّنه، آيه 5.
2- توحيد صدوق، ص 27، باب ثواب الموحدين، ح 26.
3- بحار، ج 67، ص 249.

محبّت خدا راه رسيدن به اخلاص اگر انسانی بخواهد، صحنه نفس او برای خدا خالص باشد، بايد محبّ خدا شود. انسانی كه خداوند محبوب اوست جز برای خدا كار نمی كند. قرآن كريم فرمود: ومن النّاس من يتّخذ من دون الله انداداً يحبّونهم كحبّ الله والذين امنوا اشدّ حبّا للّه (1)

مؤمنان دوستان خدا هستند، ولی كافران و مشركان دوستان بت ها، اما محبت مؤمنان به خدا از محبت مشركان به بت ها، بيشتر است. زيرا خدا كامل و زيباست و انسان، عاشق و محبّ كمال و زيبايی است، پس عاشق و محبّ خداست. و راه رسيدن به اين محبت، معرفت حق و اسماء جلال و جمال اوست.

1- سوره بقره، آيه 165.

محبت راستين و دروغين محبت بر دو گونه است: 1- محبّت صادق، محبّت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد، البته وقتی به كمال آگاهی پيدا كند، به آن دل می بندد، مانند محبّت به خداوند.

2- محبت كاذب، محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال می پندارد و براساس چنين پندار باطلی به آن كمال موهوم علاقمند می شود، مانند محبت غير خدا. البته محبت غير خدا، باطل و دروغين و فناپذير است.

البته انسان با معرفت، به محبت الهی نائل می شود، ولی تلاش بايد آن باشد كه علاوه بر محبتِ به خدا، محبوب خدا شود. زيرا انسانی كه محبّ و محبوب خدا شد، هم كار را برای خدا انجام می دهد و هم خدای سبحان مجاری ادراكی و تحريكی او را به عهده می گيرد.

قرآن راه محبوب خدا شدن را به انسان نشان داده است. و فرموده: إن كنتم تحبون اللّه فاتبعونی يحببكم اللّه (1) پيروی از راه حبيب خدا، يعنی پيامبر، انسان را محبوب خدا می كند.

در آيات ديگر، مسئله توبه و طهارت و رعايت قسط و عدل و جهاد فی سبيل اللّه و احسان و تقوا را، به عنوان عوامل محبوب خدا شدن معرفی می كند و می فرمايد: إن اللّه يحبّ التوابين ويحبّ المطهرين (2) خداوند توبه كاران و پاكان را دوست دارد.

و فرمود إن اللّه يحب المقسطين (3) خداوند دادگران را دوست دارد و فرمود: إن اللّه يحبّ الذين يقاتلون فی سبيله صفاً كانّهم بنيان مرصوص (4) در حقيقت خدا دوست دارد، كسانی را كه در راه او صف در صف، چنان كه گويی بنايی ريخته از سرب اند، جهاد می كنند.

1- آل عمران، آيه 31.
2- سوره بقره، آيه 222.
3- سوره مائده، آيه 42.
4- سوره صف، آيه 4.

إن اللّه يحبّ المحسنين (1) خداوند اهل احسان و نيكوكاری را دوست دارد و إن اللّه يحبّ المتّقين (2) خداوند انسان های باتقوا را دوست دارد.

آياتی پيرامون اخلاص

بعد از بيان معنای اخلاص و حقيقت و لزوم آن، به بررسی آياتی پيرامون اخلاص می پردازيم: 1- خداوند در سوره زمر فرمود: إنّا أنزلنا اليك الكتاب بالحقّ فاعبد اللّه مخلصاً له الدين (3) اين كتاب در كسوت حق و همراهی باحق نازل شده است.

پس نه تنها در عبادت، بلكه در سراسر دين اخلاص را رعايت كن و به گونه ای عمل كن كه هوای نفس و خواسته غير خدا در عمل رخنه نكند. آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست.

1- سوره بقره، آيه 195.
2- سوره آل عمران، آيه 76.
3- سوره زمر، آيات 3- 2.

توصيف دين به خلوص، نشانه آن است كه در سراسر دين، چيزی غير از خواسته خدا راه ندارد و دين آن است كه خالص باشد. و چون دين در اختيار خداوند است، او دين خالص در اختيار انسان می گذارد و همه قوانين دين، اعم از واجبات و مستحبات و عبادات و معاملات و غيره را برای انسان تشريع می كند وله الدّين واصباً (1) و چون همه دين از خداست، پس همه مقررات و قوانين و دستورات خداوند بايد با اخلاص انجام پذيرد.

به لحاظ اين كه دين بايد با اخلاص عمل شود، خداوند به پيامبر فرمود: قُل إنّی امرت أن أعبد اللّه مخلصاً له الدين (2) بگو: من مأمور شدم كه خدا را با اخلاص عبادت كنم.

از اين آيه استفاده می شود كه انسان ها بايد در دعا ودعوتشان مخلص بوده و غير خدا را در عقيده و اخلاق و كار خود راه ندهند.

1- سوره نحل، آيه 25.
2- سوره زمر، آيه 11.

معرفت و اخلاص زمينه ساز صمديت و ولايت انسان

انسان برای اين كه ولی خدا شود، بايد درونش آكنده از معرفت و اخلاص باشد، تا مظهر نام مبارك «الصمد» شده و آنگاه نام والای «ولی» كه از اسماء حسنای حق است در او تجلّی نمايد، زيرا چنان كه گفته شد: منشأ ولايت الهی، صمديت آن حضرت است.

انسان هايی كه در معرفت دچار وهم و خيال نشده و خود را ميان تهی نساخته اند، آن ها در معرفت «لبيب» اند و در عمل يا مخلِصند يا مخلَص. و به عبارت ديگر: آن ها در دو بعدِ علم و عمل مظهر «صمد» شده اند و از آن جا كه علم و عمل، دو شأن از شئون روح كامل است، پس روح آن ها مظهر صمد است وروحی كه مظهر «صمد» شد، به همان مقدار، می تواند مظهر «ولی» باشد.

قرآن كريم از انسان هايی كه مظهر خدای صمد می شوند، به عنوان «اولوا الألباب» يعنی انسان های مغزدار ياد می كند و در مقابل آن ها در تعبير از تهی مغزان، می فرمايد: أفئدتهم هواء (1) آنها فؤاد و قلبشان تهی است.

علّت تهی مغزی اين عده آن است كه شيطان در انديشه و عمل آن ها نفوذ كرده است، از اين رو نه بينش آن ها برهانی و شهودی است و نه عمل آن ها خالص، در نتيجه، نه در علم و نه در عمل، مظهر «صمد» نيستند.

مراتب صمديّت انسان صمديّت انسان و در نتيجه ولايت او دارای مراتب و درجاتی است و آن مراتب عبارت است از:

1- سوره ابراهيم، آيه 34.

اول: ولايت بر خود. گاهی صمد بودن انسان در مرحله ای است كه تنها عرصه علم و عمل خويش را از دستبرد شيطان حفظ می كند. در نتيجه چنين كسی فقط بر خويشتن ولايت دارد دوم: طرد شيطان از روح ديگران.

گاهی صمديت به گونه ای است كه نه تنها انسانِ برخوردارِ از آن، از حرم دل خويش حراست می كند، بلكه معرفت و اخلاص او، هم چون شهاب ثاقب، شياطين را از افق روح عده ای طرد می كند. در نتيجه قلمرو ولايت چنين انسانی نيز گسترده تر است.

سوم: انسان كامل: گاهی انسان از اين مقام نيز برتر می رود و آن مقام انسان كامل است كه مظهر تام صمديت خدای سبحان است. كسی كه مظهر تام صمديت خدای سبحان شد، باذن اللّه تدبير جهان را برعهده دارد.

نقش معرفت و اخلاص در حدوث و بقای ولايت

نكته ای كه نبايد از آن غفلت داشت، اين است كه نيل به مقام مظهريت ولايت الهی، همان گونه كه در مقام حدوث و پديدار شدن، متوقف بر علم و عمل است، در بقاء نيز، بر اين دو پايه استوار است.

زيرا اگر كسی در اثر سوء معرفت و عمل تحت ولايتِ خدا نبود، تحت ولايتِ شيطان قرار خواهد گرفت، چرا كه براساس عينيت عمل و جزا، گاهی گناه به صورت رين و غبار آئينه دل درمی آيد.

چنان كه فرمود: كلّا بل ران علی قلوبهم ما كانوا يكسبون (1) و گاهی هم به صورت ولايت شيطان ظهور می كند، چنان كه فرمود: «ومن يرد اللّه ان يهديه يشرح صدره للاسلام ومن يردان يضلّه يجعل صدره ضيّقاً حرجاً كأنما يصّعّد فی السّماء كذلك يجعل اللّه الرّجس علی الذين لايؤمنون (1) خدای سبحان با اراده تشريعی، همه انسان ها را هدايت فرمود، اما عده مخصوصی را از هدايت ويژه برخوردار می كند و آن ها كسانی هستند كه دستور خدا را شنيده و در صدد امتثال آن برآمدند، در مقابل، گروهی هستند، هدايت الهی به آن ها رسيده و حجّت بر آن ها تمام شده، ولی آن ها دين خدا را پشت سرگذاشتند و چون دين خدا را پشت سر گذاشتند، خداوند دل آن ها را می بندد.

1- سوره مطففين، آيه 14.

آنان كه سيرتشان بر عدم ايمان است، به طوری كه هر دليلی برای آن ها اقامه شود، نمی پذيرند، خدا رجس و پليدی را در دل آن ها مستقر می كند و به بيان ديگر: انسانی كه در اثر سوء اختيار خود قلب خود را بسته و نور الهی در قلب او نتابد، شيطان در آن جا لانه می كند.

چنان كه حضرت امير (عليه السلام) می فرمايند: «فَباض وفرّخ فی صدورهم ودبّ ودرج فی حجورهم فنظر بأعينهم ونطق بألسنتهم» (1) شيطان در قلب عده ای آشيانه می كند، سپس در آن جا تخم گذاری كرده و فرزندان خود را می پرورد، آن گاه با زبان آن ها سخن می گويد و با ديدگان آن ها می بيند.

1- سوره انعام، آيه 125.

بدنبال آيه در آيه ديگری فرمود: هذا صراط ربك مستقيماً قد فصّلنا الايات لقومٍ يذّكّرون ء لهم دارالسلام عند ربّهم وهو وليّهم بما كانوا يعملون (2) راه راست پروردگار اين است، ما آيات را برای گروهی كه متذكّر می شوند و پند می گيرند، به روشنی بيان می كنيم، ايشان را نزد پروردگارشان سرای سلامت است و او به خاطر عمل كرد آن ها ولی و سرپرست آن هاست. يعنی چون عمل آن ها سالم و صحيح است، تحت ولايت خدا هستند.

چنان چه اگر عمل كسی از درون معيوب بود و از بيرون ناقص، تحت ولايت شيطان قرار دارد.

1- نهج البلاغه، خطبه 7.
2- سوره انعام، آيات 127- 126.

در ادامه آيه فرمود: ويوم يحشرهم جميعاً يا معشر الجنّ قد استكثرتم من الإنس وقال أوليائهم من الإنس ربّنا استمتع بعضا ببعض وبلغنا أجلنا الّذی أجّلت لنا قال النّار مثويكم خالدين فيها إلا ما شاء اللّه إنَّ ربَّك حكيم عليم ء وكذلك نولّی بعض الظالمين بعضاً بما كانوا يكسبون. (1)

خداوند در روز قيامت به جن ها و شيطان ها كه از جنّند، می گويد: شما افراد زيادی را به سمت خود برديد، اولياء انسی آنها می گويند: ما از يكديگر بهره برديم، اما خدای سبحان می فرمايد: در حقيقت اين بهره برداری متقابل بوده است كه ما در اثر كارهايی كه آن ها مرتكب شده اند، ظالمی را ولی ظالم ديگر قرار می دهيم.

عبادت و ولايت

يكی از راه های تحقق ولايت، عبادت خداست.زيرا انسان از طريق عبادت و بندگی خدا محبوب خدا می شود و محبوب خدا به مقام ولايت الهی بار خواهد يافت. قرآن كريم در آيه ای كه سجده واجب دارد، خطاب به پيامبرلله فرمود: كلّا لاتطعه واسجد واقترب (1) ای پيامبر! زنهار فرمانش مبر و سجده كن و خود را به خدا نزديك گردان.

1- سوره انعام، آيه 129- 128.

گرچه در اين آيه از سجده سخن رفته است، ولی منظور از سجده همان نماز و عبادت است، و عبادت معنای وسيعی دارد كه شامل امتثال همه دستورات الهی می گردد و در واقع راه نيل به ولايت الهی، امتثال همه جانبه دستورات الهی است.

اين بيان در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) كه همتای قرآن كريمند، نيز آمده است. از جمله روايتی است كه شيعه و سنّی از رسول اللّه لله نقل كرده اند، كه به روايت «قرب نوافل» معروف و مشهور شده است.

روايت را ابان ابن تغلب به عنوان حديث قدسی ازامام باقر (عليه السلام) چنين نقل می كند: «لمّا اسری بالنبیّ لله قال: يا ربّ ما حال المؤمن عندك؟ قال: يا محمد من اهان لی ولياً فقد بارزنی بالمحاربه وأنا أسرع شی ء إلی نصره أوليائی» هنگامی كه خدای سبحان رسول خدا را در شب اسراء و معراج به ميهمانی پذيرفت، از خداوند سئوال كرد: پروردگارا! منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند در جواب فرمود: ای محمد! آن كسی كه وليی از اولياء مرا اهانت نمايد، آشكارا با من به ستيز برخاسته است و من برای نصرت اولياء خود، از هر چيزی سريع تر و شتابان ترم.

1- سوره علق، آيه 91.

سپس فرمود: «وما يتقرب إلیّ عبد من عبادی بشی ء أحبّ إلیّ ممّا افترضت عليه وإنه ليتقرب إلیّ بالنافله حتی أُحبّه فإذا أحببته كنت إذاً سمعه الذی يسمع به وبصره الذی يبصر به ولسانه الذی ينطق به ويده التی يبطش بها، إن دعانی أجبته وإن سألنی اعطيته» (1)

1- اصول كافی، ج 2، حديث 8، ص 352.

هيچ بنده ای از بندگانم با وسيله ای محبوب تر از انجام فرائض به من تقرب نمی جويد. يعنی بهترين راه تقرب به خداوند متعال انجام فرائض است. سپس افزود: همان طور كه انجام فريضه موجب قرب است، انجام نوافل نيز موجب تقرّب می گردد.

عبد سالك به وسيله نافله به خدا نزديك می شود، تا آن جا كه محبوب خدا می شود، زيرا اين نافله را اولًا از روی محبت خدا به جای می آورد، نه برای محو سيئات يا جبران نقص فرائض و ثانياً آن قدر سير در وادی محبت را ادامه می دهد، تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن نائل آيد.

وقتی عبد سالك محبوب خدا شد و خدا محبّ او، همه مجاری ادراكی و تحريكی او به عهده خداست، اگر او می فهمد، با نور علمی خدا می فهمد و اگر كاری انجام می دهد، با قدرت خدا انجام می دهد، اگر می شنود، با سمع خدا می شنود و اگر می بيند، با بصيرت الهی می بيند و اگر سخن می گويد، با زبان الهی سخن می گويد.

چنين انسانی نه در مسايل علمی درمانده می شود و نه اشتباه می فهمد و نه عجز و معصيت در كار او راه دارد. وقتی سخن به اين مقام رسيد، اگر خدا را بخواند او را اجابت می كند و اگر چيزی از خدا بخواهد، خداوند به او اعطاء خواهد كرد.

از اين روايت استفاده می شود كه عبد سالك بايد محبوب خدا شود، تا بتواند بهره ببرد. بسياری از سالكان هستند كه محبّ خدا هستند، اما محبوب خدا نيستند، قرآن فرمود: إنْ كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی يُحْببكم اللّه (1) به دنبال حبيب خدا رفتن انسان را حبيب خدا می كند و وصول به اين مرتبه طليعه مقام ولايت است.

باری دست كوتاه و همت قاصران سالكانی كه در وادی هراس از دوزخ يا در بيابان شوق به بهشت، رحل اقامت افكنده اند، يا از اين منزل گذشته، اما گذرگاه محبت خدا و محب حق بودن را منزلگاه پنداشته اند، به بلندای اين جايگاه بس رفيع نمی رسند كه محبوب خدا شوند، بلكه همتی والا و تلاشی مستمر و مجاهده ای توان فرسا لازم است، تا اين عطيه گرانقدر الهی بهره آنان گردد، گرچه ممكن است بنده ای بی خون دل مجذوب حق گردد و سالكی بی خون جگر محبوب او شود.

1- سوره آل عمران، آيه 31.

عبادت نردبان يقين

يكی از آياتی كه ارزش عبادت را گوشزد می كند، آيه ای است كه می فرمايد: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وكُنْ مِنَ السّاجدينَ ء واعْبُدْ رَبِّكَ حَتّی يَأْتِيَكَ اليَقينُ (1) نكاتی از اين آيه شريفه قابل تبيين است: نكته اوّل آن كه خداوند در آيه عبادت را وسيله دست يافتن به معرفت و يقين می شمارد.

كلمه «يقين» در اين آيه مباركه، به همان معنای لغوی آن استعمال شده است و اگر در روايتی يقين به مرگ تفسير شده، از باب جری و تطبيق است، نه تفسيرِ مفهومِ يقين.

1- سوره حجر، آيات 99- 89.

وجه اطلاق يقين بر مرگ آن است كه در آن حال، پرده های ظلمانی عالم طبيعت به كنار رفته و ديده تيزبين برزخی، به تماشای جمال حقايق می نشيند، از اين رو همه ترديدها و شبهات رخت بربسته، و يقين جايگزين آن ها می گردد. لفظ «حتّی» نيز غايت نيست، بلكه معنای منفعت از آن استشمام می شود.

بنابراين، معنای آيه اين نيست كه وصول به يقين غايت عبادت است، به طوری كه اگر كسی به يقين رسيد، می تواند عبادات را رها كند، هرگز! بلكه مراد آن است كه يكی از منافع عبادت يقين است و به چنگ آوردن يقين، جز از طريق عبادت و بندگی ميسور نيست.

يعنی عبادت كن تا به يقين برسی. مثلًا اگر گفته شود: پله های نردبان را طی كن، تا دستت به آن شاخسار بلند برسد، به اين معنا نيست، كه به محض دسترسی، نردبان را رها كن، زيرا رها كردن نردبان مايه سقوط و هلاكت قطعی است.

بنابراين مفاد آيه كريمه اين است كه يقين بر پله های نردبانِ عبادت استوار است و دست برداشتن از اين ابزار صعود، انسان را به دره سقوط می كشاند.

وَمَن يُشْرِكْ بِاللّه فَكَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَحْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرّيحُ فی مَكانٍ سَحيقٍ (1). كسی كه به خدا شرك بورزد، گويی از آسمان سقوط كرده و پرندگان در وسط هوا او را می ربايند و يا تندباد او را به مكان دوری پرتاب می كند.

توحيد افعالی محصول عبادت

نكته ديگری كه در اين آيه كريمه قابل تأمل است، آن است كه متعلق يقين چيست؟ و كدام يقين است كه اين آيه برای دست يافتن به آن، ما را به عبادت فرا می خواند.

1- سوره حج، آيه 31.

مسلّماً اين يقين، جزم به وجود مبدأ نيست، زيرا چنين يقينی، منشأ عبادت است، نه محصول برجسته عبادت. و حال آن كه اين يقين از مقامات اوليای الهی است، بلكه اين يقين، يقين به وجود خدای سبحان با همه اوصاف مطلقه اوست.

يقين به ربوبيت مطلقه خدای سبحان، جايی برای تصوّر تدبير و ربوبيت ديگری باقی نمی گذارد، چنان كه يقين به مالكيت مطلقه آن حضرت، مالكيت غير او را برطرف می كند، اگر كسی به اين مرحله از يقين رسيد كه علاوه بر يقين به وجود خدا، يقين به ربوبيّت و مالكيت مطلقه خدا نسبت به عالم داشت، آن گاه نه تنها اين ملك های اعتباری را از خود سلب می كند و آن ها را ملك خدا می داند، بلكه خود و همه شؤون خود را نيز از آنِ خدا می بيند.

اگر برای كسی روشن شد كه اين قوای ادراكی و تحريكی انسان، مِلك و مُلك خداست، چنين انسانی هر كار خيری را هم كه با اين قوا انجام دهد، مِلك و مُلك خدا می داند، از اين رو خدا را شكر می كند كه با دست و چشم و ديگر اعضای او كار خير انجام پذيرفت.

زيرا اولًا: سراسر جهان كارگزاران حقّند وَلِلّه جُنُودُ السّماواتِ وَالأرْضِ (1) و ثانياً با توجّه به ضرورت وجود آن عمل خير در نظام هستی، ممكن بود خدای سبحان آن را با چشم و گوش و اعضای شخص ديگری انجام دهد، از اين رو اگر انسان توفيق انجام خيرات را هم پيدا كند، بايد خود را وام دار مالك مطلق و ربّ مطلق و قادر مطلق بيابد و او را از صميم دل شكر گزار باشد.

مظهريت انسان

بر اساس اين نظر، انسان مظهر ذاتی است كه جامع همه كمالات است، وقتی كه انسان مظهر ذات جامع همه كمالات باشد، معنای انحصار ولايت در ذات مقدس خدای سبحان به وضوح روشن می شود. زيرا اگر كسی براساس آيه شريفه فَاللّه هُوَ الوَلِی (1) يا هُوَ الوَلِی الحَميدُ (2) پذيرفت كه ولی مطلق خداست، هرگز نمی تواند برای خود يا ديگری در گوشه ای از گوشه جهان امكان، ولايت قائل شود.

1- سوره فتح، آيات 4 و 7.

بنابراين كسی كه می گويد: من بر قوای ادراكی و تحريكی خود ولايت دارم، يا می گويد: بسی رنج بردم و خود تحصيل علم نمودم، چنين شخصی هنوز در خم كوچه های اوليه معرفت مانده، و راه به توحيد حقيقی نبرده است. آن كسی مراحل توحيد افعالی را به خوبی پيموده است كه بيابد انسان در تمام شؤون، مرآت حق و مظهر كمال مطلق و آيت «هو الولی» است.

اگر صورت مرآتيه بخواهد سخن بگويد، می گويد: من آيت و مظهر صاحب صورتم، از اين رو انسان كاملی كه اين معارف برای او حل شده است، می گويد: من مظهر «هو الولی» هستم، يعنی كار را ديگری می كند و من فقط نشانه اويم و نشان می دهم كه اين كار را او انجام داده است.

1- سوره شوری، آيه 9.
2- سوره شوری، آيه 28.

اگر معرفت به اين جا رسيد، انسان نه تنها درباره سمع و بصر می گويد: أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالأبْصارَ بلكه همان سخنی را می گويد كه خدای سبحان به رسولش دستور داد كه بگويد: إنَّ صَلاتی وَنُسُكی وَمَحْيای وَمَماتی لِلّه رَبِّ العالَمينَ (1)

حيات و ممات و عبادات انسان مِلك و مُلك خداست. به هر حال اين بيان، صراط مستقيمی است كه انسان را از گرفتار شدن به دام جبر و تفويض رهانيده و راه را برای پذيرش معنای صحيح ولايت هموار می كند، اگر چه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است.

مسئلت از خدا
يكی از مسائلی كه در تقرب انسان به خدا مؤثراست، مسئلت و درخواست از خدا و يأس از آن چيزی است كه در دست مردم است. علی (عليه السلام) فرمود: «التقرب الی اللّه تعالی بمسألته وإلی الناس بتركها» (1) اگر كسی خواست در جامعه محبوب و نزد مردم مقرّب باشد، بايد از آن ها چيزی نخواهد، اما اگر خواست به خدا نزديك شود، بايد از آن چه نزد خداست، مسئلت كند، سئوال كردن از خدا، انسان را به خدا نزديك می كند.

1- سوره انعام، آيه 162.

به لحاظ اين كه مسئلت و درخواست از خدا، انسان را به خدا نزديك می كند، فرمود: كسی كه خدا را بهتر بشناسد، از خدا بيشتر طلب می كند «اعلم الناس باللّه اكثرهم مسئله» (2) اين جمله نشان می دهد كه كار عقل عملی به معرفت، كه كار عقل نظری است، وابسته است.

اگر كسی خدا را شناخت و عارفانه از اودرخواست كرد، خداوند به او اعطاء خواهد كرد. «من سأل الله اعطاه» (1) كسی كه از خدا بخواهد، خدا به او اعطاء می كند.

1- غررالحكم، ج 2، شماره 1801.

2- همان، ج 2، شماره 3260.

زيرا درخواست از خدا محبوب اوست «ما من شی ء أحبّ إلی اللّه سبحانه من ان يسأل» (2) هيچ چيزی در نزد خدا محبوب تر از آن نيست كه از او سئوال شود. سرّ اين كه سئوال محبوب خداست، آن است كه سئوال، دعا و عبادت است و عبادت انسان را به خدا نزديك می كند.

علی (عليه السلام) نه تنها حسن سئوال را، به عنوان وسيله تقرب معرفی كرده است، بلكه بعضی مواردِ درخواست را نيز تعيين كرده و فرمود: «سلوا اللّه العفو والعافيه وحسن التوفيق» (3) از خدا عفو و عافيت و حسن توفيق را مسئلت كنيد.

1- غرر الحكم، ج 5، شماره 8073.
2- همان، ج 6، شماره 4069.
3- همان، ج 4، شماره 5597.

در بيان ديگری فرمود: «نسأل اللّه سبحانه منازل الشهداء ومعايشه السعداء ومرافقه الأنبياء والأبرار». (1) منزلت شهداء، زندگی با سعادتمندان و رفاقت با انبياء را از خدا طلب می كنيم و در جمله ديگری فرمود: «نسأل اللّه سبحانه لمنّته تماماً وبحبله اعتصاماً» (2)

نعمت تمام و اعتصام به ريسمان الهی را از خداوند مسئلت می كنيم و در بيان چهارمی، فرمود: «لِيَكُن مسئلتك ما يبقی لك جماله وينفی عنك وباله» (3) چيزی را بايد از خدا طلب كرد كه جمال آن برای انسان باقی می ماند و وبال آن از او نفی می شود.

درخواست از خدا در صورتی قرين اجابت خواهد بود كه با شرائط آن همراه باشد و يكی از شرائط آن اخلاص است، اگر انسانی با اخلاص خدا را بخواند، خداوند جواب او را می دهد.

1- همان، ج 6، شماره 10007.

2- همان، ج 6، شماره 9979.
3- همان، ج 5، شماره 7379.

اميرالمؤمنين در جمله ای ريشه اخلاص را چنين تعريف كرده و فرموده است: «أصل الإخلاص اليأس مما فی ايدی الناس» (1) ريشه اخلاص، آن است كه انسان از آن چه در دست مردم است، نااميد بوده و به آن چه كه نزد خداست اميدوار باشد.

رهنمودهای پيامبر به ابوذربرای تحصيل ولايت

بعد از بيان راه های تحصيل ولايت در قرآن كريم، سخنان و مواعظ پيامبرلله به ابوذر در اين راستا راهگشای خوبی خواهد بود.

ابوالأسود می گويد: برای ملاقات ابوذر، وارد تبعيدگاه او در ربذه شدم، او در اين ملاقات، اين حديث را برای من نقل كرد و گفت: من روزی وارد مسجدالنبی لله شدم، ديدم رسول خدالله و علی اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كنار هم نشسته اند و غير از آن دوبزرگوار، كسی نيست، فرصت را مغتنم شمرده، به رسول خدالله عرض كردم: «بابی أنت وأُمّی أوصنی بوصيه ينفعنی اللّه بها.

1- غررالحكم، ج 2، شماره 3088.

فقال: نعم واكرم بك يا أباذر انّك منّا اهل البيت وانّی موصيك بوصيه فاحفظها فانّها جامعه لطرق الخير وسبله، فانّك ان حفظتها كان لك به كفِلان» «پدر و مادرم فدای تو باد، سفارشاتی بفرمائيد كه به حال من نافع و سودمند باشد.

رسول خدا پذيرفت و فرمود: ای اباذر تو از ما اهل بيت هستی و من سفارشاتی به تو می كنم و تو بايد آن ها را حفظ كنی. زيرا اين وصايا و سفارشات، مشتمل بر همه راه های خير است و اگر تو آن را حفظ كنی دو بهره برای تو خواهد بود».

در بخشی از اين سفارشات فرمود: «يا أباذر أتحبّ أن تدخل الجنه؟ قلت نعم فداك أبی، قال: فاقصر من الأمل واجعل الموت نصب عينيك واسْتحِ من اللّه حق الحياء، قال: قلت: يا رسول اللّه كلّنا نستحی من اللّه قال: ليس ذلك الحياء ولكنّ الحياء من اللّه ان لاتنسی المقابر والبلی والجوف وما وعی والرأس وما حوی، ومن أراد كرامه الآخره فليدع زينه الدنيا فاذا كنت كذلك أصبت ولايه اللّه». (1)

«اباذر! آيا دوست داری وارد بهشت شوی؟ در جواب گفت: بلی: پيامبر فرمود: از آرزو بكاه و مرگ را نصب العين خود قرار ده و از خدا آن چنان كه شايسته است شرم كن.

1- بحارالانوار، ج 74، ص 83.

اباذر گفت: همه ما از خدا شرم می كنيم. فرمود: شرم از خدا آن است كه قبر و پوسيدگی در قبر را فراموش نكنی، شكم و غذا را مورد توجه و كنترل قرار دهی و سر و انديشه و افكار را كه در سر می پرورانی، وارسی كنی، بدان هر غذايی را كه در شكم خويش جای می دهی و هر فكری را كه در حرم دل راه می دهی، در مرئی و منظر خداست. قبر و پوسيدگی در قبر را فراموش نكن.

آن گاه فرمود: اگر كسی كرامت الهی را می طلبد، بايد زينت دنيا را رها كند و اگر اين مراحل را طی كردی، به ولايت الهی می رسی».

در بخش ديگری خطاب به او فرمود: «يا أباذر! إنّ أهل الورع والزهد فی الدّنيا هم اولياء اللّه حقاً» (1) «آنان كه دنيا را به چشم بی رغبتی می نگرند اولياء الهی اند».

البته زهد و ورع نشانه ولايت الهی است، هر كه ولی اللّه شد، اهل ورع و زهد است، نه اين كه هر كسی اهل ورع و زهد شد، ولی اللّه باشد.

موانع ولايت

برای تحقق ولايت در انسان، هم چنان كه بايد اسباب و شرايط آن را فراهم كرد، بايد موانع آن را نيز شناخت و در جهت زدودن آن تلاش و كوشش كرد، تا با رفع موانع، به حقيقت ولايت دست يافت. و آن موانع عبارتند از، گرايش به دنيا و انجام گناه.

1- گرايش به دنيا، مانع تحقق ولايت يكی از موانع بزرگ تحقق ولايت در انسان،گرايش به عالم طبيعت و دنياست.

1- بحار الانوار، ج 47، ص 87.

قرآن درباره كسانی كه از آيات الهی برخوردار بودند، ولی نتوانستند از اين فيض الهی بهره برداری كنند و در نتيجه گمراه شده و از ولايت الهی بی بهره ماندند، می فرمايد: واتلُ عليهم نبأ الذی ءاتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين ء ولو شئنا لرفعناه بها ولكنّه أخلد إلی الأرض واتّبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث (1)

بر آن ها بخوان سرگذشت آن عابد بنی اسرائيل را كه ما آيات خود را به او اعطاء كرديم، اما او بر اثر گرايش به طبيعت و اخلاد به زمين از پوشش آيات ما خارج شد و گرفتار ظلمت شد، و شيطان از پی او درآمد و از گمراهان شد، اگر ما می خواستيم، می توانستيم او را بالا ببريم، اما هر كس بايد با اختيار خود و با فكر و انديشه خود به كمال برسد، نه با ترفيع درجه اجباری، اما او به پستی گرائيد و از هوای نفس پيروی كرد، مَثَل او همچون سگ است كه اگر به او حمله كنی، دهانش را باز و زبانش را بيرون می آورد و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همين كار را می كند، گويا چنان تشنه دنياپرستی است كه هرگز سيراب نمی شود.

1- سوره اعراف، آيات 175 و 176.

در سوره «همزه» نيز مهم ترين مانعِ تقرب انسان را به خدای سبحان، دل بستگی به مال و جاودانگی در پرتو آن بر شمرده و می فرمايد: ويل لكلّ همزه لمزه ء الّذی جمع مالًا وعدّده ء يحسب أن ماله أخلده (1) وای بر هر كه جمع می كند، و می شمارد و فكر می كند اين اموال جمع شده و شماره شده، او را در زمين برای هميشه جاودان نگه می دارد، اين پندار باطل، مانع صعود و قرب اين انسان به خدای سبحان است.

2- گناه مانع تحقق ولايت دومين مانع تحقق ولايت در انسان، گناه ونافرمانی در برابر خداوند است، چرا كه گناه باعث دوری انسان از خدا می شود.

1- سوره همزه، آيات 3- 2- 1.

قرآن در سوره «مطففين» گناه را مانع شهود حقايق می داند و می فرمايد: إذا تتلی عليه اياتنا قال اساطير الأولين ء كلّا بل ران علی قلوبهم ما كانوا يكسبون (1) وقتی كه آيات الهی بر كسی كه قيامت را تكذيب می كند، تلاوت بشود، می گويد: اين ها افسانه های گذشتگان است، اما قرآن در جواب می فرمايد: هرگز اين ها افسانه نبوده، بلكه از حكمت های الهی است، لكن نقص در اوست كه نمی فهمد.

علّت كج انديشی چنين شخصی، زنگارهايی است كه بر اثر گناه صفحه قلبش را تيره كرده است، قلب او آئينه شفافی بود كه اگر آن را تيره و تباه نمی كرد، اسرار عالم در او می تابيد.

ناگفته نماند: گناهان متفاوت است، ممكن است عملی فی نفسه معصيت باشد، مانند غيبت و دروغ و تعدّی به حقوق ديگران و امثال آن ها، و ممكن است عملی فی نفسه معصيت نباشد، اما عامل آن را برای غير خدا انجام دهد، مثل نماز ريائی.

1- سوره مطففين، آيات 14- 13.

گناه هر چه باشد مانع صمديت انسان می شود و انسانی كه صمد نباشد و قلبش از هوا پر باشد نه از طهارت و حقايق، به مقام ولايت الهی نمی رسد و انسانی كه به ولايت الهی نرسيد، شيطان، ولايت او را به عهده می گيرد.

در سوره محمّدلله فرمود: افلا يتدبّرون القران ام علی قلوب اقفالها (1) آيا در قرآن تدبّر نمی كنند يا بر دلهای آنان قفل هايی است؟ از اين آيه استفاده می شود كه دل انسان ها به وسيله معصيت قفل می شود و با قفل شدن دل، معارف در آن راه پيدا نمی كند، وقتی معارف به دل راه پيدا نكرد، چنين دلی جولان گاه وهم و خيال و مغالطات و پندارهای باطل می گردد. انسانی كه گرفتار وهم وخيال و پندارهای باطل شد، از ولايت الهی محروم است.

1- سوره محمد، آيه 24.

ياد معاد سدّی در برابر گناه انسان برای اين كه خود را از گناه بازدارد و به مقام اخلاص برساند، لازم است، به ياد معاد باشد، چنان كه قرآن می فرمايد: ابراهيم و آل ابراهيم در پرتو ياد معاد، جايزه نيل به مقام اخلاص را دريافت كردند واذكر عبادنا ابراهيم واسحق ويعقوب اولی الايدی والأبصار ء إنّا أخلصناهم بخالصه ذكری الدّار (1)

به ياد بياور بندگان ما ابراهيم و اسحق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند، ما آنان را با موهبت ويژه ای كه ياد سرای قيامت بود، خالص گردانيديم.

بنابراين، آن ها چون به ياد خانه، يعنی خانه اصلی و هميشگی قيامت بودند، ما آنان را به مقام مخلصين رسانديم.

1- سوره ص، آيات 47- 46.

نتيجه آن كه گناه حجابی است در برابر ديده بصيرت انسان كه نمی گذارد راه و اسرار حق برای انسان روشن شود و اگر انسانی بخواهد در محدوده هستی خود ولی شود و خود را از ولايت شيطان نجات دهد، بايد قلبش را از هوا خالی كرده و در مقام عمل نيز از گناه اجتناب كند.

طرق كشف ولايت

بعد از بيان اين مسئله كه انسان توان آن را دارد كه به ولايت نائل شود و «ولی اللّه» گردد و همچنين بعد از بيان عوامل و موجبات تحقّق ولايت و موانع آن، اين پرسش مطرح می شود كه «ولی اللّه» چگونه به ولايت خود پی می برد.

قرآن و روايات به اين پرسش پاسخ داده اند و با بيان نشانه ها و اموری به انسان آموختند كه انسان در صورت توجه به خود و انديشه ها و افكار خود می تواند، اين خصوصيت را در خود كشف كند و آن نشانه ها عبارتند از: 1- نبود ترس و اندوه قرآن فرمود: ألا إنّ أولياء اللّه لاخوف عليهم ولاهم يحزنون (1) آگاه باشيد اولياء خدا نه ترسی بر آنان است و نه حزن و اندوهی دارند.

اولياء خدا كسانی هستند كه ميان آنان و خدا حائل و فاصله ای نيست، حجاب ها از قلبشان زدوده شده و در پرتو معرفت و ايمان و اخلاص و عملِ پاك، خدا را با چشم دل چنان می بينند كه هيچ گونه شك و ترديدی به دل هايشان راه نمی يابد و به خاطر همين معرفت به خدا و وجود بی انتها و قادر بی كران و كمال مطلق است كه ماسوای خدا در نظرشان كوچك و بی مقدار است.

كسی كه با اقيانوس آشناست، قطره در نظرش ارزشی ندارد و كسی كه خورشيد را می بيند، نسبت به يك شمع بی فروغ بی اعتناست.

1- سوره يونس، آيه 62.

با بيان اين مطلب روشن می شود كه چرا اولياء خدا ترس و اندوهی ندارند. زيرا خوف و ترس از احتمال فقدان نعمت هايی كه انسان در اختيار دارد و يا خطراتی كه ممكن است در آينده او را تهديد كند، ناشی می شود و غم و اندوه هم از فقدان امكاناتی كه در گذشته در اختيار داشته است، سرچشمه می گيرد.

اولياء و دوستان راستين خدا از هر گونه وابستگی به ماديات و دنيا آزادند و زهد به معنای حقيقی بر وجود آن ها حكومت می كند، از اين رو آن ها نه با از دست دادن چيزی دچار اندوه می شوند و نه از اين كه ممكن است چيزی از دستشان برود، ترسانند و به عبارت خلاصه، غم و اندوه و ترس، معمولًا ناشی از روح دنياپرستی است و آن هايی كه اين روح دنياپرستی را ندارند، بدون اندوه و ترس خواهند بود.

به بيان اهل معرفت، اوليای خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال حق هستند كه غير او را به دست فراموشی می سپرند، روشن است غم و اندوه و ترس و وحشت به تصور فقدان و از دست رفتن چيزی و يا مواجهه با دشمن و خطر بستگی دارد، كسی كه غير خدا در دل او راه ندارد،

و به عبارتی ديگر: كسی كه در معرفت كامل است و در عمل مخلص، غير خدا در دل او نمی گنجد و يا غير او را به دل راه نمی دهد، تا با از دست دادن او دچار ترس و اندوه شود، زيرا چيزی نداشته است، تا آن را از دست بدهد.

اميرالمؤمنين علی (عليه السلام) آيه فوق را تلاوت فرمود، سپس از ياران خود، پرسيد: می دانيد «اولياء اللّه» چه كسانی هستند؟ عرض كردند، خودتان بفرمائيد، آن ها كيانند.

امام فرمود: «هم نحن وأتباعنا ممّن تبعنا من بعدنا طوبی لنا وطوبی لهم أفضل من طوبی لنا قالوا: يا اميرالمؤمنين ما شأن طوبی لهم افضل من طوبی لنا؟ ألسنا نحن وهم علی أمر؟ قال: لا، إنّهم حملوا ما لم تحملوا عليه واطاقوا ما لاتطيقوا» (1)

«دوستان خدا، ما هستيم و پيروان ما كه بعد از ما می آيند خوشا به حال ما و بيشتر از آن خوشا به حال آن ها، بعضی پرسيدند: چرا بيشتر از ما؟ مگر ما و آن ها هر دو پيروان يك مكتب نيستيم و كارمان يكسان نيست؟ فرمود: نه، آن ها مسئوليت هايی بر دوش دارند كه شما نداريد و تن به مشكلاتی می دهند كه شما نمی دهيد».

تذكر نكته ای در اين جا لازم است و آن اين كه مقصود از ترس و حزن نداشتن اولياء خدا، غم های مادی و ترس های دنيوی است وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف خدا مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليت ها و اندوه بر آن چه از توفيقاتی كه از دستشان رفته است. زيرا اين ترس و اندوه موجب تكامل و ترقی است.

1- نورالثقلين، ج 2، ص 309.

2- اشتياق لقاء الهی ولی خدا و دوست پروردگار، مشتاق لقای خدا است. زيرا دوست هميشه اشتياق لقای دوست را درسر دارد. از اين رو خداوند به عدّه ای كه خود را اولياء خدا می دانند، می فرمايد: إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس فتمنوا الموت إن كنتم صادقين، ولايتمنّونه ابداً بما قدّمت أيديهم واللّه عليم بالظالمين (1)

اگر اين چنين می پنداريد كه اولياء الهی هستيد، بايد مشتاق لقاء حق بوده، از مرگ نترسيد و تمنای مرگ داشته باشيد و اگر تمّنای مرگ نداريد و از آن می ترسيد، پس «ولی اللّه» نيستيد و در ادعای خود صداقت نداريد.

قرآن به دنبال اين آيه فرمود: آن ها هرگز تمنای مرگ نمی كنند، به خاطراعمالی كه از پيش فرستاده اند و خدا به ظالمان عالم است.

1- سوره جمعه، آيات 76.

افرادی كه مرگ را پايان زندگی نمی دانند و آن را مقدّمه ای برای زندگی در سرائی وسيع تر می دانند، علاقمند به مرگ و در نتيجه زندگی در جهان ابديت هستند، اما انسان هايی كه مرگ را فنا و نيستی می دانند و يا اعمالی انجام داده اند كه نتايج شومی برای آن ها به دنبال دارد، از آن فرار می كنند، اما اولياء الهی نه مرگ را پايان زندگی و فنا و نابودی می دانند و نه اعمال خلافی انجام داده اند كه از عاقبت آن ترسی داشته باشند. از اين رو از مرگ نمی ترسند.

3- رضاء و تسليم محاسن برقی روايتی نقل می كند كه مردی از امام صادق پرسيد، پيامبران از كجا می فهمند پيامبرند؟ «كيف علمت الرسل انّها رسل» چگونه متوجه می شوند، آن چه را مشاهده می كنند، نبوت است و خاطرات نفسانی و تمثلات شيطانی نيست، امام صادق (عليه السلام) فرمود: «كشف عنها الغطا» پرده از مقابل ديدگان آن ها برداشته می شود، آنان با كشف و شهودی كه هيچ گونه ابهام و اجمالی در آن راه ندارد، به نبوت و حقانيت يافته های خود پی می برند.

راوی زيرك و هشيار از مولای خود پرسيد، مؤمن، با كدامين محك ايمان خود را می سنجد و می فهمد مؤمن است «بای شی ء علم المؤمن إنه مؤمن» امام فرمود: «بالتسليم للّه والرضا بما ورد عليه من سرور وسخط». (1)

مؤمن آن گاه به ايمان خود، پی می برد كه خود را در برابر خدا تسليم بيابد و در حوادث مسرت انگيز يا اندوه باری كه برايش پيش می آيد، حالت رضا داشته باشد.

اين كلام والای امام صادق (عليه السلام)، جام زلالی است از چشمه سار حيات بخش قرآن كريم كه قاطعانه اعلام می دارد فلا وربّك لايؤمنون حتی يحكّموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فی أنفسهم حرجا ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً (1) مؤمن واقعی كسی است كه در درون جانش نسبت به دستورات الهی سلم محض باشد و در برابر قضاوت و حكم پيامبر، در خود احساس ضيق و تنگی نكند، در غير اين صورت او اهل ايمان نيست.

1- محاسن برقی، ج 2 ص 53، حديث 58،

4- اداره قوای ادراكی و تحريكی به وسيله خدا حضرت امير (عليه السلام) در باره بخشی از امتيازات و نشانه ها، كه مربوط به اداره قوای ادراكی و تحريكی اوليای الهی توسط خدای سبحان است، فرمود: «وإنّما سمّيت الشبهه شبهه لانّها تشبه الحق فاما اولياء اللّه فضيائهم فيها اليقين ودليلهم سمْت الهدی واما اعداء اللّه فدعاؤهم فيها الضّلال ودليلهم العمی» (2)

شبهه را از اين رو شبهه ناميده اند كه باطلی شبيه حق است، اما اولياء الهی در برخورد با شبهات در پرتو نور يقين هدايت شده، از راهنمايی آن در مسير هدايت بهره مند می شود، حق نما را از حق تشخيص می داده و به سلامت از اين پرتگاه می گذرند، ولی دشمنان خدا گمراهيشان آن ها را به شبهات دعوت می كند و راهنمای آن ها كوری باطن است.

1- سوره نساء، آيه 65.
2- نهج البلاغه، خطبه 38.

به عبارت ديگر: دشمنان خدا، چون از نور يقين بی بهره اند، كوری و ضلالت آن ها را از هر سو فرا می خواند و آنان را در بيغوله های وحشت زای گمراهی به كام هلاكت می سپرد.

5- شناخت دنيا و رهايی از گزند آن يكی از امتيازات و نشانه های بينش صحيحِ اولياء الهی آن است كه دنيا را به خوبی شناختند، از اين رو خود را از گزند آن حفظ كردند. چنان كه فرمود: «إنّ أولياء اللّه هُم الّذين نظروا إلی باطن الدنيا إذا نظر الناس إلی ظاهرها واشتغلوا بآجلها إذا اشتغل الناس بعاجلها، فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم وتركوا منها ما علموا أنه سيتركهم ورأوا استكثار غيرهم منها استقلالًا وَدَركهم لها فوتاً، أعداءُ ما سالم الناس وسلْم ما عادی الناس، بهم علم الكتاب وبه علموا وبهم قام الكتاب وبه قاموا، لايرون مرجوّاً فوق ما يرجون ولامخوفاً فوق ما يخافون». (1)

اولياء الهی كسانی هستند كه هنگامی كه مردم چشمشان به ظاهر دنياست، آنان درون دنيا را می نگرند، ظاهر دنياآكنده از شهوت ها و خواسته های نفسانی است، اما باطن دنيا آتشی سوزان است. زيرا «إنّ الجنه حفّت بالمكاره وإن النّار حفّت بالشهوات» (2) مجاهده با نفس و سلوك طريق الهی، ظاهری دشوار دارد، اما درون اين شدائد بهشت است، از اين رو فرمود: بهشت محفوف به مكاره است، اما آتش وجهنم محفوف به شهوات و خواسته های نفسانی است.

1- نهج البلاغه، حكمت 234.
2- همان، خطبه 176.

وقتی كه ديگران به ظاهر به نقد و زودگذر دنيا پرداختند، اين ها به آينده و درون ديررس آن می پردازند، و چون اين ها می دانند كه زرق و برق فريبنده دنيا انسان را از پای درمی آورد، از اين رو قبل از آن كه از ناحيه دنياطلبی و هواپرستی دچار آسيب شوند، دنيا و زرق آن را، از پای درآورده و آن را طرد می كنند و قبل از آن كه پست و مقام دنيا آنان را عزل كند، آنان پست و مقام را رها كرده اند.

اولياء الهی می بينند، آن چه متكاثران را به خود مشغول كرده و در ديده آنان كثير و باارزش جلوه نموده، در واقع كم و بی ارزش است، چرا كه متاع دنيا قليل است و به دست آوردن متاع قليل در نظر اهل معنا و اولياء الهی، همراه با از دست دادن خير كثير است.

اولياء الهی، با آن چه كه مورد مسالمت و آشتی مردم است، در ستيزند و با آن چه مورد دشمنی و خشم آن ها است، از در صلح و صفا وارد می شوند.

معارف قرآن وسيله آنان معلوم می شود، چنان كه علم اولياء الهی از قرآن برگرفته شده است. احكام قرآن به وسيله اين ها برپاست و قوام اينان نيز به بركت شناخت و عمل به قرآن است. آن ها هيچ تعلقی برای خوف و رجاء خود، بالاتر از خدا ندارند.

6- ظهور كارهای خارق العاده يكی از آثار و نشانه های رسيدنِ به مقام ولايت، آن است كه طبيعت خارجی تحت نفوذ و اراده آن ها قرار می گيرد و با تصرف در طبيعت كارهای خارق العاده ای نظير معجزه و كرامت از آنان ظهور می كند و يا اگر دعايی كرده اند، آن دعا مستجاب می شود.

البته گاهی از انسان های عادی كه نه تنها به مقام ولايت نرسيده اند، بلكه از خدا دورند، نيز كارهای خارق العاده صادر می شود. برای توضيحِ مسئله به اقسام كارهای خارق العاده پرداخته می شود.

انواع خرق عادت كارهای خارق العاده را به اقسامی تقسيم كرده اند و در اين جا به دو نوع معجزه و كرامت، اشاره می شود.

معجزه كاری است كه مدعی نبوّت آن را برای اثبات دعوای نبوت اظهار می كند.

كرامت، كاری است كه اولياء خدا آن را انجام می دهند.

فرق بين معجزه و كرامت معجزه و كرامت كه دو قسم از اقسام خرق عادت اند، از اين جهت كه هر دو براساس ولايت تكوينی توسط نبی و يا امام انجام می شوند، همانند يكديگرند، و فرق بين اين دو در آن است كه معجزه همراه با تحدّی و دعوی نبوّت است، يعنی نبی، ادّعای نبوّت نموده و با انجام معجزه مبارز می طلبد، كه اگر كسی می تواند، همانند اين كار را انجام دهد و او هم از انجام آن كار ناتوان باشد وليكن كرامت همراه با ادّعای نبوّت و تحدّی و دعوت به مبارزه نيست.

بحث از معجزه، مانند كرامت، در ذيل بحث ولايت قرار دارد، ليكن از باب تناسبی كه با بحث نبوّت دارد، طرح آن به مسأله نبوّت ارجاع داده می شود. در بحث نبوّت معلوم می شود كه نبی يك دعوی دارد و يك دعوت. دعوی او نبوّت است كه با معجزه همراه است، و دعوت او به توحيد و معارف الهيّه است.

اشكال در ظهور كرامت اوليا آن و دفع در ظهور كرامت از اوليا، از چند جهت مناقشه كرده اند.
مهم ترين

فصل سوّم اسباب تحقق ولايت

بعد از شناخت معنای ولايت و علم به تحقق ولايت و انواع آن در خارج، در اين فصل از موجبات تحقق ولايت خدا در جان انسان، سخن به ميان می آيد.

اين فصل از مهم ترين مباحث ولايت است. زيرا شناخت اسباب و موجبات تحقق ولايت، راه رسيدن به مقام والای ولايت را به انسان نشان داده و زمينه را برای «ولی الله» شدن هموار می كند.

خدای سبحان راه هايی را ذكر می كند كه اگر سالك، آن راه را طی كند، به خدا نزديك می شود و در اثر قرب الهی هم خود ولی الله می شود و هم «الله» ولی او خواهد شد.

انجام هر عملی كه فی نفسه صلاحيت تقرب به خدا را داشته باشد و عامل نيز آن عمل را برای خدا انجام دهد، يعنی در انجام عمل هم حسن فعلی لحاظ گردد و هم حسن فاعلی، زمينه تقرب به خدا را فراهم می كند و اگر بنده ای به خدا نزديك شد، می تواند از قرب او بهره بگيرد.

به عبارت ديگر: هنگامی كه انسان مؤمن با انجام اعمال صالح به خدا نزديك شد، تحت ولايت خدا قرار می گيرد و از قرب او بهره مند می شود.

انسان آغازگر ولايت

به لحاظ اين كه ولايت در نتيجه تقرّب به خدا برای انسان حاصل می شود، بايد آغازگر ولايت انسان باشد. زيرا از طرف خدای سبحان خواه ناخواه اين قرب حاصل است، خداوندی كه به همه چيز آگاه است و به همه امور احاطه دارد، معقول نيست از چيزی دور باشد.

از اين رو فرمود: هو معكم أينما كنتم (1) او با شماست، هر جا كه باشيد، خداوند با شما معيت قيّومی دارد.

اگر انسانی با انجام كارهايی كه موجب قرب وی به خدا می شود، خود را به خدا نزديك كرد، به آغاز ولايت، يعنی نصرت و محبت، راه می يابد.

علّت اين كه انسان با تلاش به خدا نزديك شده و تحت ولايت خدای سبحان قرار می گيرد، آن است كه انسان در ذات خود احساس نياز و فقر می كند و می خواهد به غنی و بی نياز محض نزديك شود و همچنين احساس ذلّت می كند و می خواهد در سايه قرب خدای عزيز به عزّت برسد. زيرا عزّت از آن خدای سبحان است من كان يُريد العزّه فإنّ العزّه لله جميعاً (2) انسان برای رفع ذلّت از خويشتن و تحقق عزّت در خود به خدا نزديك می شود.

1- سوره يونس، آيه 26.
2- سوره حديد، آيه 4.

امكان ولايت برای انسان

در اين جا ممكن است، سئوالی مطرح شود و آن، اين كه، آيا امكان دارد، انسان به خدا نزديك شده و به ولايت الهی نائل شود يا خير؟ در جواب، بايد گفت: گر چه بر امكان ولايت، هم دليل عقلی وجوددارد و هم دليل نقلی و قرآنی بر وقوع آن دلالت می كند، اما به لحاظ اين كه دليل قرآنی وقوع آن را اثبات می كند، جا برای بحث از امكان آن نيست.

قرآن كريم از اين كه عده ای اولياء الهی هستند، خبر می دهد و می فرمايد: ألا إنّ أولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون (1) عدّه ای از اولياء الله هستند و لازمه ولايتشان آن است كه خوف و ترس و حزن و اندوه را به آنان راهی نيست. زيرا اگر انسان به خدا نزديك شود، در دژ توحيد قرار می گيرد.

چنان كه امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا إللْاه إلّا الله حصنی» (1) و كسی كه در دژ توحيد قرار گرفت نه چيزی را از دست داده است، تا غمگين باشد و نه چيزی را از دست می دهد، تا هراسان باشد.

1- سوره فاطر، آيه 10.

حال كه ولايت و قرب بايد از طرف انسان آغاز گردد و وصول به آن برای انسان ممكن است، بايد ملاحظه شود كه چه چيزهايی موجب می گردد، تا با استفاده از آن به ولايت نائل شد.

معرفت و اخلاص

مهم ترين عاملی كه به منزله فريضه نيل انسان به مقام ولايت نقش ايفا می كند، مسئله معرفت و اخلاصِ در عمل است. اگر انسان به معرفت دست يافت و از اخلاص در عمل برخوردار بود، به ولايت می رسد و ولی می شود.

سرّ اين كه معرفت و اخلاص در عمل، از فرائض سلوك نيل به مقام ولايت است، آن است كه انسان دارای دو شأن است، يكی عقل نظری كه با آن، درستی و نادرستی قضايا را تشخيص می دهد و ديگری عقل عملی كه به وسيله آن، هرچه را كه بايد انجام دهد، امتثال و هرچه را كه بايد از آن اجتناب كند و مرتكب آن نشود، از آن دوری می كند و چون كمال عقل نظری در شناخت خداوند و كمال عقل عملی در اخلاص عمل برای خداست، از اين رو، اين دو از فرائض سلوك به مقام ولايت محسوب می شود.

1- توحيد، باب ثواب الموحدين، ح 23، ص 25.

اصالت معرفت

از فريضه بودن معرفت و اخلاص در مسير ولايت، نبايد تصور شود كه آن ها در عرض يكديگرند، به گونه ای كه معرفت همتای اراده و نيّت و اخلاص باشد، بلكه اين دو با اين كه درهم تأثير و تأثر متقابل دارند، يعنی اخلاص از معرفت مايه می گيرد و عمل مخلصانه در باروری معرفت تأثير دارد، امّا در عين حال معرفت و شناخت اصل است و نيّت و اراده و اخلاص فرع آن، اخلاص بدون معرفت و فرع بدون اصل حاصل نمی شود.

به بيان ديگر: معرفت و اخلاص متفاوتند و تفاوت آن ها در اين است كه اولًا، معرفت اصل است و اخلاص فرع آن و ثانياً، معرفت برای ابد ماندگار است، امّا اثر اخلاص با موت پايان می پذيرد. زيرا انسان كه از نشئه دنيا رخت بربست، عمل او از همه شئونش، از جمله اخلاص، منقطع می شود، امّا معرفت پس از مرگ شكوفا می گردد. گرچه ثمره عمل و نتيجه اخلاص جاودانه خواهد بود.

نگاهی به سخنان علی (عليهالسلام) در معرفت و اخلاص

برای تبيين اين مسئله كه معرفت اصل است و اخلاص فرع آن و در عين حال اين دو درهم تأثير و تأثر متقابل دارند، به رواياتی از اميرالمؤمنين (عليه السلام) استناد می شود.

حضرت امير (عليه السلام) فرمود: «اصل العزم الحزم و ثمرته الظفر» (1) اساس تصميم گيری دور انديشی و زيركی است، عزم و تصميم گيری كار عقل عملی است، امّا حزم و زيركی و فرزانگی كار عقل نظری است.

بر اين اساس كسی اهل عزم و اراده است كه خوب بفهمد و به عبارت ديگر: عزم و تصميم، كه كار عقل عملی است، در گرو حزم و دور انديشی عقل نظری است، ثمره آن عزمی كه در كنار حزم قرار گيرد، ظفر و پيروزی در جهاد درون و بيرون است.

كسی كه بسياری از مسائل را نمی داند، اجوف است و انسان اجوف اهل تصميم و عزم نخواهد بود و كسی كه اهل عزم نباشد، هرگز پيروز نخواهد شد. حضرت امير (عليه السلام) به منظور تشويق همگان برای پر كردن خلأهای علمی فرمود: «أعلم النّاس المسْتَهْتر بالعلم» (2) داناترين مردم كسانی اند كه با شوق و ولع به سراغ علم رفته و تلاش می كنند تا همه اين مقاطع تهی را پر كنند.

1- غرر الحكم، ج 2، شماره 5903، (چاپ دانشگاه).

2- همان، شماره 9703.

يكی ديگر از بيانات حضرت امير كه نشانگر اصالت عقل نظری، نسبت به عقل عملی است، اين سخن است كه فرمود: «الزهد ثمره اليقين» (1) ثمره ادراك يقينی، زهد است. زهد كار عقل عملی است. زيرا عقل عملی نيرويی است كه عهده دار تعديل قوای تحريكی انسان است.

در جای ديگر فرمود: «اصل صلاح القلب اشتغاله بذكر اللّه» (2) گرچه بسياری از امور در تهذيب نفس سهيم است، ولی پايه اصلاح دل، اشتغال به ياد حقّ است.

البته روشن است كه معرفت حقّ زمينه ذكر حقّ را فراهم نموده، آنگاه ذكر حقّ موجبات اصلاح دل را تأمين می كند.

1- همان، شماره 854.
2- غرر الحكم، ج 2، شماره 3803.

باتوجه به اين كه زهد كار عقل عملی است و يقين كار عقل نظری و عقل عملی از ثمرات عقل نظری است، فرمود: «ان عقلت امرك و اصبت معرفه نفسك فاعرض عن الدنيا وازهد فيها» (1) اگر خود را شناختی و عارف شدی، زاهد باش و از دنيا اعراض كن.

از ترتب زهد بر معرفت، استفاده می شود، اگر زهد بر پايه معرفت باشد پايدار می ماند، در غير اين صورت اميدی به بقای آن نيست.

معرفت خداوند بعد از بيان اهميت معرفت و اخلاصِ در عمل، در تحصيل ولايت از متعلق معرفت، يعنی آن چه كه بايد او را شناخت سخن به ميان می آيد، اوّلين متعلق معرفت خداست كه انسان بايد خدا را با همه اسماء حسنا و صفات جلال و جمال او بشناسد و از طريق شناخت خداوند به او نزديك شده و مظهر او گردد.

1- غرر الحكم، ج 3، شماره 3733.

علی (عليه السلام) فرمود: «اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به وكمال التصديق به توحيده وكمال توحيده الاخلاص له وكمال الاخلاص له نفی الصفات عنه» (1) «شناخت خدا آغاز دين است و كمال معرفتش، تصديق ذات او و كمال تصديق ذاتش، توحيد و يگانگی او و كمال توحيدش، اخلاص و كمال اخلاص او نفی صفات ممكنات از اوست».

امكان شناخت خدا ممكن است كسی بپرسد، آيا شناخت خدا ممكن است يا نه؟ اگر ممكن است، راهش چيست؟ و اگر ممكن نيست، چگونه شناخت وی آغاز دين قرارگرفته است؟

1- نهج البلاغه، خطبه 1.

در قرآن كريم عده ای به اين دليل مورد مذمّت خدا قرار گرفته اند كه آن ها، خدا را آن طور كه بايد نشناخته اند، از اين مسئله روشن می شود، آن گونه كه بايد خدا را شناخت نه تنها مقدور است، بلكه واقع نيز شده است و عده ای، آن طور كه بايد، خدای را شناخته اند، «آنطور كه بايد» يعنی آن مقدار كه ميسور انسان است و در نتيجه نسبت به او تكليف دارد. وگرنه بيش از حد امكان، نه مورد قدرت است و نه مورد تكليف.

و به عبارت ديگر، آن مقدار از معرفت كه برای بشر لازم و ضروری است، ميسور همگان بوده و استعداد آن در نهاد همه قرار گرفته و با فطرتش عجين گشته است.

چنان كه فرمود: وما قدروا اللّه حق قدره ان اللّه لقوی عزيز (1) قدر خدا را آن طور كه در خور اوست، نشناختند، در حقيقت خداست كه نيرومند شكست ناپذير است. از اين كه در آيه می گويد: اين ها خدا را آن طور كه بايد نشناخته اند، روشن می شود كه ديگران خدا را آن طور كه بايد شناخته اند.

1- سوره حج، آيه 74.

حضرت امير (عليه السلام) آن جا كه صفات ربوبيت را تشريح می كند، می فرمايد: «لم يطلع العقول علی تحديد صفته ولم يحجبها عن واجب معرفته» (1) حضرت باری تعالی انديشه انديشمندان بشری را به عمق و صفات و كنه آن مطلع نساخته، زيرا عقل محدود انسان توانِ احاطه صفت نامحدود را ندارد، صفت نامحدود را هرگز ممكن نيست عقل محدود، دريابد.

يعنی ممكن نيست عقل محدود شناخت نامحدود داشته باشد يا نامحدودی را بشناسد، خواه از راه عقل و فكر سفر كند و خواه از راه عرفان بخواهد به شهود و حضور نايل آيد.

بنابراين تحديد و اكتناه واجب الوجود مقدور عقل نيست و چون مقدور عقل نيست مورد تكليف نيزنيست، اما آن مقداری كه ادراكش لازم است، راهش باز است.

1- نهج البلاغه، خطبه 49.

از اين رو، در دنباله آن فرمود: «فهو الذی يشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود تعالی اللّه عما يقول المشبّهون به والجاحدون له علوّاً كبيراً» (1) «هم اوست كه گواهی نشانه های هستی دل های منكران را بر اقرار به وجودش واداشته و بسيار برتر است، از گفتار آنان كه وی را به مخلوقات تشبيه كنند يا انكارش نمايند».

راه های شناخت خدا حال كه شناخت خدا برای انسان ممكن است، انسان بايد از راه استدلال عقلی يا شهود عرفانی به شناخت خدا، به مقداری كه برای وی مقدور و ميسور است، نائل شود.

1- نهج البلاغه، خطبه 49.

صمديّت منشأ ولايت خداوند

با عنايت به اين كه ولايت مستقل و اصيل از آن خداوند است، لازم است بدانيم، منشأ ولايت خداوند صمديّت اوست، يعنی خداوند بدليل صمد بودن، ولی است.

برای توضيح مطلب، ابتداء در معنای كلمه صمد سخن به ميان آورده و می گوييم: برای صمد در كلمات ارباب لغت و روايات و كلمات مفسّران، معانی زيادی ذكر شده است.

راغب در مفردات می گويد: صمد به معنای آقا و بزرگی است كه برای انجام كارها به سوی او می روند و بعضی گفته اند: صمد به معنای چيزی است كه توخالی نيست، بلكه پر است (1) امام صادق (عليه السلام)فرمود: صمد، يعنی آن كه اجوف و توخالی نيست. (1)

1- مفردات راغب، ص 294.

بنابراين صمد در اصل به معنای موجود پر و كامل است و لازمه پر بودن، كامل بودن در علم و قدرت و در نتيجه غنا و بی نيازی موجود و نيازمندی همه موجودات به اوست، و خداوند صمد است، يعنی او توپر است و از همه كمالات بهره مند، و از هرگونه نقصی مبرّا، و چون خداوند صمد است، كمالات او نامحدود است.

در قرآن كريم برای اثبات ولايت انحصاری خداوند، به علم و قدرت بی كران او استدلال كرده و فرمود: ولايت در انحصار ذات اقدس اوست. زيرا قدرت مطلقه از آن اوست و او به همه چيز احاطه دارد و به آن ها عالم و آگاه است. چنان كه فرمود: ام اتّخذوا من دونه اولياء، فاللّه هو الولی وهو يحيی الموتی وهو علی كل شی ء قدير (2).

1- بحارالانوار، ج 3، ص 220.

2- سوره شوری، آيه 9.

آيا آن ها كه غير خدا را ولی خود برگزيدند؟ در حالی كه ولی تنها خداوند است و اوست كه مردگان را زنده می كند و اوست كه بر هر چيزی تواناست و به دنباله آن بعد از آياتی، فرمود: له مقاليد السموات والأرض يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر انه بكل شی ء عليم (1) كليدهای آسمان و زمين از آن اوست، روزی را به هر كس بخواهد، گسترش می دهد و برای هر كس بخواهد، محدود می سازد، او به همه چيز آگاه است.

به عبارت ديگر: قلاده آسمان و زمين به دست خداست. چرا كه او به همه چيز دانا است و می داند كجا جای بسط است و كجا جای قبض، كجا بايد زنده كند و كجا بميراند. از اين رو، روزی ظاهری، مانند خوراكی ها و معنوی، هم چون علم و كمالات در دست اوست.

از اين آيات استفاده می شود، برای اثبات ولايت خدای سبحان فقط نبايد به قدرت او تكيه كرد، بلكه اين ولايت به علم او نيز وابسته است.

1- سوره شوری، آيه 12.

نتيجه آن كه، برای اثبات و تحقق ولايت در خداوند، به دو حد وسط قدرت و علم استدلال شده است. به اين ترتيب: خدا قدير است و هر قديری ولی است، پس خداوند ولی است. خدا عليم است و هر عليمی ولی است، پس خدا ولی است.

خلاصه، ذاتی كه از علم و قدرت بيكران بهره مند، و از عيب و نقص مبراست، «صمد» است و چون «صمد» است، ولايت دارد.

معرفت پايه توحيد

معرفتی كه اساس و شالوده ولايت را تشكيل می دهد، معرفتی است كه به توحيد افعالی و توحيد صفاتی و توحيد ذاتی منتهی شود، به گونه ای كه انسان هر فعل و صفت و ذاتی را فانی و مندكّ در فعل و صفت و ذات خدای سبحان مشاهده كند. اين چنين معرفتی است كه موجب می شود، انسان ولی اللّه شود.

اما معرفتی كه محصول برهان نظم، يا امكان، يا حدوث، يا ديگر براهين عقلی است، اين توان را ندارد كه توحيد افعالی و صفاتی و ذاتی را به همراه داشته باشد. از اين رو انسان را به مقام ولايت ترقی نمی دهد، حداكثر منشأ عبادت و زهد و مانند آن، از كمالات اخلاقی خواهد شد.

برای نيل به چنين معرفتی كه پايه ولايت است، تدبر در آيات قرآن كريم ضروری است.
يكی از آيات قرآن آيه ذيل است كه فرمود: ما بكم من نعمه فمن اللّه. (1) معنای آيه شريفه اين نيست كه فقط مبدأ پيدايش همه نعمت ها خداست، به طوری كه اين نعمت ها، تنها در مقام حدوث به خدای سبحان استناد داشته باشند، امّا در مقام بقاء، به او مرتبط نباشند، بلكه مراد آن است، هر نعمتی كه در جهان هستی محقّق می شود، حدوثاً و بقاءً از ناحيه خداست.

1- سوره نحل، آيه 53.

زيرا بدنه هر نعمتی، مِلك (به كسر ميم) خدای سبحان است و خدا مالك اوست، و نفوذ و تصرّف، در آن نيز، مُلك (به ضمّ ميم) اوست. چون خدای سبحان مَلِك است، و اين نفوذ و تصرّف هم به استناد آيه كريمه مالِكُ المُلْك (1) كه اين سلطه و تصرّف را مخصوص آن حضرت می داند، ملك طِلق اوست.
اين بينش، به انسان هشدار می دهد كه همه نعمت ها، به رسم امانت در اختيار او نهاده شده و او امانت دار نعمت ها است، نه مالك آن ها.

از اين رو، بايد اين امانت ها را هر چه زودتر به صاحب آن ها كه خدای سبحان است برگرداند إِنَّ اللّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدّوا الأمانات إلی أهْلها (2) هستی انسان، امانتی الهی است، شرط وصول به مقام والای ولايت، آن است كه اين امانت، پيش از مرگ به صاحب آن مستردّ گردد، چون به هنگام مرگ، خواه ناخواه، از او گرفته می شود و بر استرداد قهری و ناخواسته، ادای امانت صدق نمی كند.

1- سوره آل عمران، آيه 62.
2- سوره نساء، آيه 58.

آنگاه كه سالك كوی ولايت از آن چه در اختيار اوست، دست شست، به پيروی از سرور اوليای الهی خاتم انبياءلله مترنّم به اين حقيقت می گردد كه لا أملِكُ لِنَفْسی نَفْعاً وَلاضَرّاً إلّاماشاءاللّه (1) انسان مالك چيزی نيست، نه مالك عين، نه منفعت و نه انتفاع.

انسان يا مالك بدنه چيزی می شود، مانند آن كه فرشی را بخرد، يا مالك منافع چيزی می گردد، مثل آن كه همان فرش را اجاره كند، يا نه مالك عين است و نه منفعت، بلكه مالك انتفاع است، مثل آن كه آن فرش را عاريه كند.

در غير اين صورت نه مالك عين است و نه منفعت و نه انتفاع. و چون مالك چيزی نيست، خدای سبحان به پيغمبرلله دستور می دهد كه بگويد: من مالك هيچ چيز نيستم و جلب كمترين نفع يا دفع كمترين ضرر، به دست من نيست.

1- سوره اعراف، آيه 188 و سوره يونس، آيه 49.

اگر انسان از لحاظ معرفت به اين پايه رسيد، نه خود را مبدأ كاری می بيند و نه ديگری را، بلكه همه كارها را تحت تدبير ربّ العالمين می يابد. لب به سپاس و ستايش او گشوده و می گويد: فَلِلّه الْحَمْدُ رَبِّ السَّمواتِ وَرَبِّ الأرْضِ رَبِّ العالَمينَ (1) در اين آيه كريمه، كلمه «ربّ» سه بار تكرار شده كه از ويژگيهای اين آيه و نشان گر عظمت آن است.

بنابر آن چه در معنای توحيد افعالی گذشت، سرّ اين كه خدای سبحان اسناد قتل كفّار را از رزمندگان پيروز نفی نموده، و به خود نسبت داده است، آشكار می گردد، چنان كه فرمود: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِن اللّه قَتَلَهُمْ (2) شما آن ها را نكشتيد، بلكه خداوند آن ها را كشت.

توضيح مطلب آن كه؛ اگر ما آينه ای را در جبهه نبرد نصب كنيم، تا تصوير رزمندگان در آن آينه منعكس گردد، كسی كه به تماشای تصويرها نشسته است، می تواند آن ها را مخاطب قرار داده و بگويد: شما نمی جنگيد، بلكه صاحب صورت است كه می رزمد و پيروز می شود.

1- سوره جاثيه، آيه 36.
2- سوره انفال، آيه 17.

با توجّه به اين مثال می توان گفت، رزمنده ای كه در جبهه نبرد حضور پيدا می كند، صورت مرآتيه حق است. از اين رو صحيح است كه به او گفته شود: ای صورت حق! تو نبودی كه دشمن را از پای درآوردی، بلكه صاحب تو، يعنی خدای سبحان بود، و اين اثبات و نفی حقيقی است نه مجازی.

البته فعل حق، اختصاص به جهاد و رزم ندارد، بلكه همه كارهای خير و طاعات و عبادات، فعل حق است كه در مظاهر گوناگون ظهور می كند. امّا معصيت و نقص و شرّ از ساحت قدس خدای سبحان به دور است، و چون نقص و شرّ از ساحت قدس خدا بدور است، به خدا استناد ندارد.

از اين رو خدای سبحان پس از شمارش پاره ای از معاصی، می فرمايد: كُلُّ ذلِكُ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً (1) همه اين كارها، بدش نزد خداوند ناپسنديده است.

بندگان و سلب مالكيت غيرخدا هنگامی كه روشن شد، هر گونه مِلك (به كسر ميم) و مُلكی (به ضمّ ميم) از غير خدا سلب شده و فقط برای خدا اثبات می گردد، آن چه حائز اهميّت است، آن است كه بايد اوّل مالكيّت خود و ديگران را نفی كند، و سپس مالكيّت خدا را اثبات نمايد، بلكه معرفت انسان هم چون زدودن غبار از چهره آينه است كه زمينه را برای ظهور مالكيت مطلقه خدا، هموار می كند.

مالكيت خدا، هم چون اصل وجود او، واقعيّتی مسلم و غيرقابل تغيير است كه در فطرت و نهان هرانسانی تعبيه شده و تنها وظيفه هر انسانِ حق طلبی آن است كه موانع شهودِ اين حقيقت را از برابر ديده بصيرتِ خويش به كناری زده و شاهد زيبای حقيقت را در نهان خانه فطرت خويش نظاره كند.

1- سوره اسراء، آيه 38.

اين سخن در اصل توحيد و تحليل معنای كلمه طيّبه «لاإله إلّااللّه» نيز جاری است. يعنی اين كلمه طيّبه، به دو جمله و دو قضيّه مستقلّ كه يكی نفی طاغوت، و ديگری اثبات حقّ باشد، منحلّ نمی گردد. زيرا صحنه جان انسان، عرصه توحيد است و خدای يگانه در فطرت همه انسان ها حضور و ظهور دارد.

از اين رو «الّا» به معنای «غير» است و بازگشت اين كلمه طيّبه، تنها به يك قضيه است كه مفاد آن تثبيت همان مقتضای فطرت است. و مراد آن است كه غير از خدای سبحان كه فطرت آن را می يابد و می پذيرد، خدای ديگری نيست.

مسئله مالكيت خداوند، نيز اين چنين است. خدای سبحان به رسولش می فرمايد: تو بگو من هيچ گونه مالكيّتی در قوای تحريكی و ادراكی، و در ذات و وصف و فعل خويش ندارم، نه بالاستقلال جزئی از وجود خويش را به عنوان ملكِ مفروز، مالكم، نه ملكيّت مشاع دارم، و نه حقی، نظير حق الرهانه و غير آن به او تعلّق گرفته است. مالك هستی من، به نحو مِلك مطلق، همان مالك آسمان و زمين است.

بنابراين آن چه وظيفه انسانِ سالك است، آن است كه حرم دل را از لوث وجود غير خداوند، خالی كرده و صحنه وجود خويش را از دستبرد هر غاصبی حراست نمايد، تا مانعی برای تجلّی انوار الهی و تدبير و ربوبيت حق سبحانه و تعالی وجود نداشته باشد.

معرفت نفس بعد از معرفت خدا، معرفت نفس در تحصيل ولايت از اهميّت برخوردار است. زيرا معرفت نفس، ريشه همه كمالات وعدم شناخت نفس، منشأ همه رذايل خواهد بود.

حضرت علی (عليه السلام) فرمود: «معرفه النفس انفع المعارف» (1) شناخت نفس سودمندترين معرفت ها است و در مقابل آن، فرمود: «اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه» (2) برترين جهل آن است كه انسان خود را نشناسد. زيرا اگر انسان خود را نشناخت كه يك حقيقت ابدی است، آن را به ثمن بخس دنيا خواهد فروخت.

وقتی انسان خود را شناخت، مالك خويشتن می شود، حضرت فرمود: «أعظم مِلكٍ، مِلك النفس» (3) نيرومندترين انسان ها كسانی اند كه بر نفس خود قدرت داشته باشند و بر قوای علمی و عملی خود چيره باشند، در استدلال، حسّ و خيال و وهم را تحت سيطره عقل نظری درآورند و در عمل، شهوت و غضب خويش را مهار كنند و تحت نفود عقل درآورند.

1- غررالحكم، ج 6، شماره 9865، ص 148.
2- همان، ج 2، شماره 3936.
3- همان، ح 2، شماره 2966.

هنگامی كه انسان خود را شناخت، از پستی و فرومايگی دور است. حضرت فرمود: «أعقل الناس أبعدهم عن كلّ دنيّهٍ» (1) عاقل ترين انسان ها، دورترين آن ها از هر پستی و فرومايگی است.

با توجه به اين كه معرفت نفس ريشه همه كمالات است، اگر انسان بخواهد به مقام ولايت برسد، لازم است، خويشتن خويش را شناخته و خود را از عيوب رهانده و كمالات را تحصيل كند، تا از طريق معرفت نفس بتواند همراه با سعی و تلاش مظهر ولی مطلق شود.

اخلاص در عمل

بعد از بحث از معرفت و بيان حقيقت و لزوم آن، به بررسی اخلاص در عمل می پردازيم، اخلاص، يعنی انسان قلبش را مخصوص حق كند، تا احدی جز «مقلّب القلب» در حرم دل او راه نيابد و هر كاری راانجام می دهد، فقط آن را برای خدا انجام دهد، از اين رو خداوند فرمود: وما امروا لاليعبدواللّه مخلصين له الدين (1) مردم هيچ مأموريتی ندارند جز اين كه دستورهای دين را مخلصانه انجام دهند. يعنی فهمشان و عملشان برای خدا باشد.

1- سوره بقره، آيه 165.

انسانی كه كار را با اخلاص انجام دهد، محصول آن ورود در بهشت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: «من قال لاإله إلا اللّه مخلصاً دخل الجنه واخلاصه ان تحجزه لااله اإلا اللّه عمّا حرّم اللّه عزّوجلّ»، (2) كسی كه كلمه توحيد را با اخلاص بگويد، وارد بهشت می شود و اخلاص به اين است كه كلمه توحيد او را از محارم الهی مانع شود.

پيامبر اكرم فرمود: «من اخلص للّه اربعين صباحاً فجّر اللّه ينابيع الحكمه من قلبه علی لسانه» (3) كسی كه چهل شبانه روز با اخلاص عمل كند، فيض علمی حق از قلب او خواهد جوشيد و بر زبان او جاری خواهد شد.

1- سوره بيّنه، آيه 5.
2- توحيد صدوق، ص 27، باب ثواب الموحدين، ح 26.
3- بحار، ج 67، ص 249.

محبّت خدا راه رسيدن به اخلاص اگر انسانی بخواهد، صحنه نفس او برای خدا خالص باشد، بايد محبّ خدا شود. انسانی كه خداوند محبوب اوست جز برای خدا كار نمی كند. قرآن كريم فرمود: ومن النّاس من يتّخذ من دون الله انداداً يحبّونهم كحبّ الله والذين امنوا اشدّ حبّا للّه (1)

مؤمنان دوستان خدا هستند، ولی كافران و مشركان دوستان بت ها، اما محبت مؤمنان به خدا از محبت مشركان به بت ها، بيشتر است. زيرا خدا كامل و زيباست و انسان، عاشق و محبّ كمال و زيبايی است، پس عاشق و محبّ خداست. و راه رسيدن به اين محبت، معرفت حق و اسماء جلال و جمال اوست.

1- سوره بقره، آيه 165.

محبت راستين و دروغين محبت بر دو گونه است: 1- محبّت صادق، محبّت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد، البته وقتی به كمال آگاهی پيدا كند، به آن دل می بندد، مانند محبّت به خداوند.

2- محبت كاذب، محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال می پندارد و براساس چنين پندار باطلی به آن كمال موهوم علاقمند می شود، مانند محبت غير خدا. البته محبت غير خدا، باطل و دروغين و فناپذير است.

البته انسان با معرفت، به محبت الهی نائل می شود، ولی تلاش بايد آن باشد كه علاوه بر محبتِ به خدا، محبوب خدا شود. زيرا انسانی كه محبّ و محبوب خدا شد، هم كار را برای خدا انجام می دهد و هم خدای سبحان مجاری ادراكی و تحريكی او را به عهده می گيرد.

قرآن راه محبوب خدا شدن را به انسان نشان داده است. و فرموده: إن كنتم تحبون اللّه فاتبعونی يحببكم اللّه (1) پيروی از راه حبيب خدا، يعنی پيامبر، انسان را محبوب خدا می كند.

در آيات ديگر، مسئله توبه و طهارت و رعايت قسط و عدل و جهاد فی سبيل اللّه و احسان و تقوا را، به عنوان عوامل محبوب خدا شدن معرفی می كند و می فرمايد: إن اللّه يحبّ التوابين ويحبّ المطهرين (2) خداوند توبه كاران و پاكان را دوست دارد.

و فرمود إن اللّه يحب المقسطين (3) خداوند دادگران را دوست دارد و فرمود: إن اللّه يحبّ الذين يقاتلون فی سبيله صفاً كانّهم بنيان مرصوص (4) در حقيقت خدا دوست دارد، كسانی را كه در راه او صف در صف، چنان كه گويی بنايی ريخته از سرب اند، جهاد می كنند.

1- آل عمران، آيه 31.
2- سوره بقره، آيه 222.
3- سوره مائده، آيه 42.
4- سوره صف، آيه 4.

إن اللّه يحبّ المحسنين (1) خداوند اهل احسان و نيكوكاری را دوست دارد و إن اللّه يحبّ المتّقين (2) خداوند انسان های باتقوا را دوست دارد.

آياتی پيرامون اخلاص

بعد از بيان معنای اخلاص و حقيقت و لزوم آن، به بررسی آياتی پيرامون اخلاص می پردازيم: 1- خداوند در سوره زمر فرمود: إنّا أنزلنا اليك الكتاب بالحقّ فاعبد اللّه مخلصاً له الدين (3) اين كتاب در كسوت حق و همراهی باحق نازل شده است.

پس نه تنها در عبادت، بلكه در سراسر دين اخلاص را رعايت كن و به گونه ای عمل كن كه هوای نفس و خواسته غير خدا در عمل رخنه نكند. آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست.

1- سوره بقره، آيه 195.
2- سوره آل عمران، آيه 76.
3- سوره زمر، آيات 3- 2.

توصيف دين به خلوص، نشانه آن است كه در سراسر دين، چيزی غير از خواسته خدا راه ندارد و دين آن است كه خالص باشد. و چون دين در اختيار خداوند است، او دين خالص در اختيار انسان می گذارد و همه قوانين دين، اعم از واجبات و مستحبات و عبادات و معاملات و غيره را برای انسان تشريع می كند وله الدّين واصباً (1) و چون همه دين از خداست، پس همه مقررات و قوانين و دستورات خداوند بايد با اخلاص انجام پذيرد.

به لحاظ اين كه دين بايد با اخلاص عمل شود، خداوند به پيامبر فرمود: قُل إنّی امرت أن أعبد اللّه مخلصاً له الدين (2) بگو: من مأمور شدم كه خدا را با اخلاص عبادت كنم.

از اين آيه استفاده می شود كه انسان ها بايد در دعا ودعوتشان مخلص بوده و غير خدا را در عقيده و اخلاق و كار خود راه ندهند.

1- سوره نحل، آيه 25.
2- سوره زمر، آيه 11.

معرفت و اخلاص زمينه ساز صمديت و ولايت انسان

انسان برای اين كه ولی خدا شود، بايد درونش آكنده از معرفت و اخلاص باشد، تا مظهر نام مبارك «الصمد» شده و آنگاه نام والای «ولی» كه از اسماء حسنای حق است در او تجلّی نمايد، زيرا چنان كه گفته شد: منشأ ولايت الهی، صمديت آن حضرت است.

انسان هايی كه در معرفت دچار وهم و خيال نشده و خود را ميان تهی نساخته اند، آن ها در معرفت «لبيب» اند و در عمل يا مخلِصند يا مخلَص. و به عبارت ديگر: آن ها در دو بعدِ علم و عمل مظهر «صمد» شده اند و از آن جا كه علم و عمل، دو شأن از شئون روح كامل است، پس روح آن ها مظهر صمد است وروحی كه مظهر «صمد» شد، به همان مقدار، می تواند مظهر «ولی» باشد.

قرآن كريم از انسان هايی كه مظهر خدای صمد می شوند، به عنوان «اولوا الألباب» يعنی انسان های مغزدار ياد می كند و در مقابل آن ها در تعبير از تهی مغزان، می فرمايد: أفئدتهم هواء (1) آنها فؤاد و قلبشان تهی است.

علّت تهی مغزی اين عده آن است كه شيطان در انديشه و عمل آن ها نفوذ كرده است، از اين رو نه بينش آن ها برهانی و شهودی است و نه عمل آن ها خالص، در نتيجه، نه در علم و نه در عمل، مظهر «صمد» نيستند.

مراتب صمديّت انسان صمديّت انسان و در نتيجه ولايت او دارای مراتب و درجاتی است و آن مراتب عبارت است از:

1- سوره ابراهيم، آيه 34.

اول: ولايت بر خود. گاهی صمد بودن انسان در مرحله ای است كه تنها عرصه علم و عمل خويش را از دستبرد شيطان حفظ می كند. در نتيجه چنين كسی فقط بر خويشتن ولايت دارد دوم: طرد شيطان از روح ديگران.

گاهی صمديت به گونه ای است كه نه تنها انسانِ برخوردارِ از آن، از حرم دل خويش حراست می كند، بلكه معرفت و اخلاص او، هم چون شهاب ثاقب، شياطين را از افق روح عده ای طرد می كند. در نتيجه قلمرو ولايت چنين انسانی نيز گسترده تر است.

سوم: انسان كامل: گاهی انسان از اين مقام نيز برتر می رود و آن مقام انسان كامل است كه مظهر تام صمديت خدای سبحان است. كسی كه مظهر تام صمديت خدای سبحان شد، باذن اللّه تدبير جهان را برعهده دارد.

نقش معرفت و اخلاص در حدوث و بقای ولايت

نكته ای كه نبايد از آن غفلت داشت، اين است كه نيل به مقام مظهريت ولايت الهی، همان گونه كه در مقام حدوث و پديدار شدن، متوقف بر علم و عمل است، در بقاء نيز، بر اين دو پايه استوار است.

زيرا اگر كسی در اثر سوء معرفت و عمل تحت ولايتِ خدا نبود، تحت ولايتِ شيطان قرار خواهد گرفت، چرا كه براساس عينيت عمل و جزا، گاهی گناه به صورت رين و غبار آئينه دل درمی آيد.

چنان كه فرمود: كلّا بل ران علی قلوبهم ما كانوا يكسبون (1) و گاهی هم به صورت ولايت شيطان ظهور می كند، چنان كه فرمود: «ومن يرد اللّه ان يهديه يشرح صدره للاسلام ومن يردان يضلّه يجعل صدره ضيّقاً حرجاً كأنما يصّعّد فی السّماء كذلك يجعل اللّه الرّجس علی الذين لايؤمنون (1) خدای سبحان با اراده تشريعی، همه انسان ها را هدايت فرمود، اما عده مخصوصی را از هدايت ويژه برخوردار می كند و آن ها كسانی هستند كه دستور خدا را شنيده و در صدد امتثال آن برآمدند، در مقابل، گروهی هستند، هدايت الهی به آن ها رسيده و حجّت بر آن ها تمام شده، ولی آن ها دين خدا را پشت سرگذاشتند و چون دين خدا را پشت سر گذاشتند، خداوند دل آن ها را می بندد.

1- سوره مطففين، آيه 14.

آنان كه سيرتشان بر عدم ايمان است، به طوری كه هر دليلی برای آن ها اقامه شود، نمی پذيرند، خدا رجس و پليدی را در دل آن ها مستقر می كند و به بيان ديگر: انسانی كه در اثر سوء اختيار خود قلب خود را بسته و نور الهی در قلب او نتابد، شيطان در آن جا لانه می كند.

چنان كه حضرت امير (عليه السلام) می فرمايند: «فَباض وفرّخ فی صدورهم ودبّ ودرج فی حجورهم فنظر بأعينهم ونطق بألسنتهم» (1) شيطان در قلب عده ای آشيانه می كند، سپس در آن جا تخم گذاری كرده و فرزندان خود را می پرورد، آن گاه با زبان آن ها سخن می گويد و با ديدگان آن ها می بيند.

1- سوره انعام، آيه 125.

بدنبال آيه در آيه ديگری فرمود: هذا صراط ربك مستقيماً قد فصّلنا الايات لقومٍ يذّكّرون ء لهم دارالسلام عند ربّهم وهو وليّهم بما كانوا يعملون (2) راه راست پروردگار اين است، ما آيات را برای گروهی كه متذكّر می شوند و پند می گيرند، به روشنی بيان می كنيم، ايشان را نزد پروردگارشان سرای سلامت است و او به خاطر عمل كرد آن ها ولی و سرپرست آن هاست. يعنی چون عمل آن ها سالم و صحيح است، تحت ولايت خدا هستند.

چنان چه اگر عمل كسی از درون معيوب بود و از بيرون ناقص، تحت ولايت شيطان قرار دارد.

1- نهج البلاغه، خطبه 7.
2- سوره انعام، آيات 127- 126.

در ادامه آيه فرمود: ويوم يحشرهم جميعاً يا معشر الجنّ قد استكثرتم من الإنس وقال أوليائهم من الإنس ربّنا استمتع بعضا ببعض وبلغنا أجلنا الّذی أجّلت لنا قال النّار مثويكم خالدين فيها إلا ما شاء اللّه إنَّ ربَّك حكيم عليم ء وكذلك نولّی بعض الظالمين بعضاً بما كانوا يكسبون. (1)

خداوند در روز قيامت به جن ها و شيطان ها كه از جنّند، می گويد: شما افراد زيادی را به سمت خود برديد، اولياء انسی آنها می گويند: ما از يكديگر بهره برديم، اما خدای سبحان می فرمايد: در حقيقت اين بهره برداری متقابل بوده است كه ما در اثر كارهايی كه آن ها مرتكب شده اند، ظالمی را ولی ظالم ديگر قرار می دهيم.

عبادت و ولايت

يكی از راه های تحقق ولايت، عبادت خداست.زيرا انسان از طريق عبادت و بندگی خدا محبوب خدا می شود و محبوب خدا به مقام ولايت الهی بار خواهد يافت. قرآن كريم در آيه ای كه سجده واجب دارد، خطاب به پيامبرلله فرمود: كلّا لاتطعه واسجد واقترب (1) ای پيامبر! زنهار فرمانش مبر و سجده كن و خود را به خدا نزديك گردان.

1- سوره انعام، آيه 129- 128.

گرچه در اين آيه از سجده سخن رفته است، ولی منظور از سجده همان نماز و عبادت است، و عبادت معنای وسيعی دارد كه شامل امتثال همه دستورات الهی می گردد و در واقع راه نيل به ولايت الهی، امتثال همه جانبه دستورات الهی است.

اين بيان در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) كه همتای قرآن كريمند، نيز آمده است. از جمله روايتی است كه شيعه و سنّی از رسول اللّه لله نقل كرده اند، كه به روايت «قرب نوافل» معروف و مشهور شده است.

روايت را ابان ابن تغلب به عنوان حديث قدسی ازامام باقر (عليه السلام) چنين نقل می كند: «لمّا اسری بالنبیّ لله قال: يا ربّ ما حال المؤمن عندك؟ قال: يا محمد من اهان لی ولياً فقد بارزنی بالمحاربه وأنا أسرع شی ء إلی نصره أوليائی» هنگامی كه خدای سبحان رسول خدا را در شب اسراء و معراج به ميهمانی پذيرفت، از خداوند سئوال كرد: پروردگارا! منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند در جواب فرمود: ای محمد! آن كسی كه وليی از اولياء مرا اهانت نمايد، آشكارا با من به ستيز برخاسته است و من برای نصرت اولياء خود، از هر چيزی سريع تر و شتابان ترم.

1- سوره علق، آيه 91.

سپس فرمود: «وما يتقرب إلیّ عبد من عبادی بشی ء أحبّ إلیّ ممّا افترضت عليه وإنه ليتقرب إلیّ بالنافله حتی أُحبّه فإذا أحببته كنت إذاً سمعه الذی يسمع به وبصره الذی يبصر به ولسانه الذی ينطق به ويده التی يبطش بها، إن دعانی أجبته وإن سألنی اعطيته» (1)

1- اصول كافی، ج 2، حديث 8، ص 352.

هيچ بنده ای از بندگانم با وسيله ای محبوب تر از انجام فرائض به من تقرب نمی جويد. يعنی بهترين راه تقرب به خداوند متعال انجام فرائض است. سپس افزود: همان طور كه انجام فريضه موجب قرب است، انجام نوافل نيز موجب تقرّب می گردد.

عبد سالك به وسيله نافله به خدا نزديك می شود، تا آن جا كه محبوب خدا می شود، زيرا اين نافله را اولًا از روی محبت خدا به جای می آورد، نه برای محو سيئات يا جبران نقص فرائض و ثانياً آن قدر سير در وادی محبت را ادامه می دهد، تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن نائل آيد.

وقتی عبد سالك محبوب خدا شد و خدا محبّ او، همه مجاری ادراكی و تحريكی او به عهده خداست، اگر او می فهمد، با نور علمی خدا می فهمد و اگر كاری انجام می دهد، با قدرت خدا انجام می دهد، اگر می شنود، با سمع خدا می شنود و اگر می بيند، با بصيرت الهی می بيند و اگر سخن می گويد، با زبان الهی سخن می گويد.

چنين انسانی نه در مسايل علمی درمانده می شود و نه اشتباه می فهمد و نه عجز و معصيت در كار او راه دارد. وقتی سخن به اين مقام رسيد، اگر خدا را بخواند او را اجابت می كند و اگر چيزی از خدا بخواهد، خداوند به او اعطاء خواهد كرد.

از اين روايت استفاده می شود كه عبد سالك بايد محبوب خدا شود، تا بتواند بهره ببرد. بسياری از سالكان هستند كه محبّ خدا هستند، اما محبوب خدا نيستند، قرآن فرمود: إنْ كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی يُحْببكم اللّه (1) به دنبال حبيب خدا رفتن انسان را حبيب خدا می كند و وصول به اين مرتبه طليعه مقام ولايت است.

باری دست كوتاه و همت قاصران سالكانی كه در وادی هراس از دوزخ يا در بيابان شوق به بهشت، رحل اقامت افكنده اند، يا از اين منزل گذشته، اما گذرگاه محبت خدا و محب حق بودن را منزلگاه پنداشته اند، به بلندای اين جايگاه بس رفيع نمی رسند كه محبوب خدا شوند، بلكه همتی والا و تلاشی مستمر و مجاهده ای توان فرسا لازم است، تا اين عطيه گرانقدر الهی بهره آنان گردد، گرچه ممكن است بنده ای بی خون دل مجذوب حق گردد و سالكی بی خون جگر محبوب او شود.

1- سوره آل عمران، آيه 31.

عبادت نردبان يقين

يكی از آياتی كه ارزش عبادت را گوشزد می كند، آيه ای است كه می فرمايد: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وكُنْ مِنَ السّاجدينَ ء واعْبُدْ رَبِّكَ حَتّی يَأْتِيَكَ اليَقينُ (1) نكاتی از اين آيه شريفه قابل تبيين است: نكته اوّل آن كه خداوند در آيه عبادت را وسيله دست يافتن به معرفت و يقين می شمارد.

كلمه «يقين» در اين آيه مباركه، به همان معنای لغوی آن استعمال شده است و اگر در روايتی يقين به مرگ تفسير شده، از باب جری و تطبيق است، نه تفسيرِ مفهومِ يقين.

1- سوره حجر، آيات 99- 89.

وجه اطلاق يقين بر مرگ آن است كه در آن حال، پرده های ظلمانی عالم طبيعت به كنار رفته و ديده تيزبين برزخی، به تماشای جمال حقايق می نشيند، از اين رو همه ترديدها و شبهات رخت بربسته، و يقين جايگزين آن ها می گردد. لفظ «حتّی» نيز غايت نيست، بلكه معنای منفعت از آن استشمام می شود.

بنابراين، معنای آيه اين نيست كه وصول به يقين غايت عبادت است، به طوری كه اگر كسی به يقين رسيد، می تواند عبادات را رها كند، هرگز! بلكه مراد آن است كه يكی از منافع عبادت يقين است و به چنگ آوردن يقين، جز از طريق عبادت و بندگی ميسور نيست.

يعنی عبادت كن تا به يقين برسی. مثلًا اگر گفته شود: پله های نردبان را طی كن، تا دستت به آن شاخسار بلند برسد، به اين معنا نيست، كه به محض دسترسی، نردبان را رها كن، زيرا رها كردن نردبان مايه سقوط و هلاكت قطعی است.

بنابراين مفاد آيه كريمه اين است كه يقين بر پله های نردبانِ عبادت استوار است و دست برداشتن از اين ابزار صعود، انسان را به دره سقوط می كشاند.

وَمَن يُشْرِكْ بِاللّه فَكَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَحْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرّيحُ فی مَكانٍ سَحيقٍ (1). كسی كه به خدا شرك بورزد، گويی از آسمان سقوط كرده و پرندگان در وسط هوا او را می ربايند و يا تندباد او را به مكان دوری پرتاب می كند.

توحيد افعالی محصول عبادت

نكته ديگری كه در اين آيه كريمه قابل تأمل است، آن است كه متعلق يقين چيست؟ و كدام يقين است كه اين آيه برای دست يافتن به آن، ما را به عبادت فرا می خواند.

1- سوره حج، آيه 31.

مسلّماً اين يقين، جزم به وجود مبدأ نيست، زيرا چنين يقينی، منشأ عبادت است، نه محصول برجسته عبادت. و حال آن كه اين يقين از مقامات اوليای الهی است، بلكه اين يقين، يقين به وجود خدای سبحان با همه اوصاف مطلقه اوست.

يقين به ربوبيت مطلقه خدای سبحان، جايی برای تصوّر تدبير و ربوبيت ديگری باقی نمی گذارد، چنان كه يقين به مالكيت مطلقه آن حضرت، مالكيت غير او را برطرف می كند، اگر كسی به اين مرحله از يقين رسيد كه علاوه بر يقين به وجود خدا، يقين به ربوبيّت و مالكيت مطلقه خدا نسبت به عالم داشت، آن گاه نه تنها اين ملك های اعتباری را از خود سلب می كند و آن ها را ملك خدا می داند، بلكه خود و همه شؤون خود را نيز از آنِ خدا می بيند.

اگر برای كسی روشن شد كه اين قوای ادراكی و تحريكی انسان، مِلك و مُلك خداست، چنين انسانی هر كار خيری را هم كه با اين قوا انجام دهد، مِلك و مُلك خدا می داند، از اين رو خدا را شكر می كند كه با دست و چشم و ديگر اعضای او كار خير انجام پذيرفت.

زيرا اولًا: سراسر جهان كارگزاران حقّند وَلِلّه جُنُودُ السّماواتِ وَالأرْضِ (1) و ثانياً با توجّه به ضرورت وجود آن عمل خير در نظام هستی، ممكن بود خدای سبحان آن را با چشم و گوش و اعضای شخص ديگری انجام دهد، از اين رو اگر انسان توفيق انجام خيرات را هم پيدا كند، بايد خود را وام دار مالك مطلق و ربّ مطلق و قادر مطلق بيابد و او را از صميم دل شكر گزار باشد.

مظهريت انسان

بر اساس اين نظر، انسان مظهر ذاتی است كه جامع همه كمالات است، وقتی كه انسان مظهر ذات جامع همه كمالات باشد، معنای انحصار ولايت در ذات مقدس خدای سبحان به وضوح روشن می شود. زيرا اگر كسی براساس آيه شريفه فَاللّه هُوَ الوَلِی (1) يا هُوَ الوَلِی الحَميدُ (2) پذيرفت كه ولی مطلق خداست، هرگز نمی تواند برای خود يا ديگری در گوشه ای از گوشه جهان امكان، ولايت قائل شود.

1- سوره فتح، آيات 4 و 7.

بنابراين كسی كه می گويد: من بر قوای ادراكی و تحريكی خود ولايت دارم، يا می گويد: بسی رنج بردم و خود تحصيل علم نمودم، چنين شخصی هنوز در خم كوچه های اوليه معرفت مانده، و راه به توحيد حقيقی نبرده است. آن كسی مراحل توحيد افعالی را به خوبی پيموده است كه بيابد انسان در تمام شؤون، مرآت حق و مظهر كمال مطلق و آيت «هو الولی» است.

اگر صورت مرآتيه بخواهد سخن بگويد، می گويد: من آيت و مظهر صاحب صورتم، از اين رو انسان كاملی كه اين معارف برای او حل شده است، می گويد: من مظهر «هو الولی» هستم، يعنی كار را ديگری می كند و من فقط نشانه اويم و نشان می دهم كه اين كار را او انجام داده است.

1- سوره شوری، آيه 9.
2- سوره شوری، آيه 28.

اگر معرفت به اين جا رسيد، انسان نه تنها درباره سمع و بصر می گويد: أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالأبْصارَ بلكه همان سخنی را می گويد كه خدای سبحان به رسولش دستور داد كه بگويد: إنَّ صَلاتی وَنُسُكی وَمَحْيای وَمَماتی لِلّه رَبِّ العالَمينَ (1)

حيات و ممات و عبادات انسان مِلك و مُلك خداست. به هر حال اين بيان، صراط مستقيمی است كه انسان را از گرفتار شدن به دام جبر و تفويض رهانيده و راه را برای پذيرش معنای صحيح ولايت هموار می كند، اگر چه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است.

مسئلت از خدا
يكی از مسائلی كه در تقرب انسان به خدا مؤثراست، مسئلت و درخواست از خدا و يأس از آن چيزی است كه در دست مردم است. علی (عليه السلام) فرمود: «التقرب الی اللّه تعالی بمسألته وإلی الناس بتركها» (1) اگر كسی خواست در جامعه محبوب و نزد مردم مقرّب باشد، بايد از آن ها چيزی نخواهد، اما اگر خواست به خدا نزديك شود، بايد از آن چه نزد خداست، مسئلت كند، سئوال كردن از خدا، انسان را به خدا نزديك می كند.

1- سوره انعام، آيه 162.

به لحاظ اين كه مسئلت و درخواست از خدا، انسان را به خدا نزديك می كند، فرمود: كسی كه خدا را بهتر بشناسد، از خدا بيشتر طلب می كند «اعلم الناس باللّه اكثرهم مسئله» (2) اين جمله نشان می دهد كه كار عقل عملی به معرفت، كه كار عقل نظری است، وابسته است.

اگر كسی خدا را شناخت و عارفانه از اودرخواست كرد، خداوند به او اعطاء خواهد كرد. «من سأل الله اعطاه» (1) كسی كه از خدا بخواهد، خدا به او اعطاء می كند.

1- غررالحكم، ج 2، شماره 1801.

2- همان، ج 2، شماره 3260.

زيرا درخواست از خدا محبوب اوست «ما من شی ء أحبّ إلی اللّه سبحانه من ان يسأل» (2) هيچ چيزی در نزد خدا محبوب تر از آن نيست كه از او سئوال شود. سرّ اين كه سئوال محبوب خداست، آن است كه سئوال، دعا و عبادت است و عبادت انسان را به خدا نزديك می كند.

علی (عليه السلام) نه تنها حسن سئوال را، به عنوان وسيله تقرب معرفی كرده است، بلكه بعضی مواردِ درخواست را نيز تعيين كرده و فرمود: «سلوا اللّه العفو والعافيه وحسن التوفيق» (3) از خدا عفو و عافيت و حسن توفيق را مسئلت كنيد.

1- غرر الحكم، ج 5، شماره 8073.
2- همان، ج 6، شماره 4069.
3- همان، ج 4، شماره 5597.

در بيان ديگری فرمود: «نسأل اللّه سبحانه منازل الشهداء ومعايشه السعداء ومرافقه الأنبياء والأبرار». (1) منزلت شهداء، زندگی با سعادتمندان و رفاقت با انبياء را از خدا طلب می كنيم و در جمله ديگری فرمود: «نسأل اللّه سبحانه لمنّته تماماً وبحبله اعتصاماً» (2)

نعمت تمام و اعتصام به ريسمان الهی را از خداوند مسئلت می كنيم و در بيان چهارمی، فرمود: «لِيَكُن مسئلتك ما يبقی لك جماله وينفی عنك وباله» (3) چيزی را بايد از خدا طلب كرد كه جمال آن برای انسان باقی می ماند و وبال آن از او نفی می شود.

درخواست از خدا در صورتی قرين اجابت خواهد بود كه با شرائط آن همراه باشد و يكی از شرائط آن اخلاص است، اگر انسانی با اخلاص خدا را بخواند، خداوند جواب او را می دهد.

1- همان، ج 6، شماره 10007.

2- همان، ج 6، شماره 9979.
3- همان، ج 5، شماره 7379.

اميرالمؤمنين در جمله ای ريشه اخلاص را چنين تعريف كرده و فرموده است: «أصل الإخلاص اليأس مما فی ايدی الناس» (1) ريشه اخلاص، آن است كه انسان از آن چه در دست مردم است، نااميد بوده و به آن چه كه نزد خداست اميدوار باشد.

رهنمودهای پيامبر به ابوذربرای تحصيل ولايت

بعد از بيان راه های تحصيل ولايت در قرآن كريم، سخنان و مواعظ پيامبرلله به ابوذر در اين راستا راهگشای خوبی خواهد بود.

ابوالأسود می گويد: برای ملاقات ابوذر، وارد تبعيدگاه او در ربذه شدم، او در اين ملاقات، اين حديث را برای من نقل كرد و گفت: من روزی وارد مسجدالنبی لله شدم، ديدم رسول خدالله و علی اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كنار هم نشسته اند و غير از آن دوبزرگوار، كسی نيست، فرصت را مغتنم شمرده، به رسول خدالله عرض كردم: «بابی أنت وأُمّی أوصنی بوصيه ينفعنی اللّه بها.

1- غررالحكم، ج 2، شماره 3088.

فقال: نعم واكرم بك يا أباذر انّك منّا اهل البيت وانّی موصيك بوصيه فاحفظها فانّها جامعه لطرق الخير وسبله، فانّك ان حفظتها كان لك به كفِلان» «پدر و مادرم فدای تو باد، سفارشاتی بفرمائيد كه به حال من نافع و سودمند باشد.

رسول خدا پذيرفت و فرمود: ای اباذر تو از ما اهل بيت هستی و من سفارشاتی به تو می كنم و تو بايد آن ها را حفظ كنی. زيرا اين وصايا و سفارشات، مشتمل بر همه راه های خير است و اگر تو آن را حفظ كنی دو بهره برای تو خواهد بود».

در بخشی از اين سفارشات فرمود: «يا أباذر أتحبّ أن تدخل الجنه؟ قلت نعم فداك أبی، قال: فاقصر من الأمل واجعل الموت نصب عينيك واسْتحِ من اللّه حق الحياء، قال: قلت: يا رسول اللّه كلّنا نستحی من اللّه قال: ليس ذلك الحياء ولكنّ الحياء من اللّه ان لاتنسی المقابر والبلی والجوف وما وعی والرأس وما حوی، ومن أراد كرامه الآخره فليدع زينه الدنيا فاذا كنت كذلك أصبت ولايه اللّه». (1)

«اباذر! آيا دوست داری وارد بهشت شوی؟ در جواب گفت: بلی: پيامبر فرمود: از آرزو بكاه و مرگ را نصب العين خود قرار ده و از خدا آن چنان كه شايسته است شرم كن.

1- بحارالانوار، ج 74، ص 83.

اباذر گفت: همه ما از خدا شرم می كنيم. فرمود: شرم از خدا آن است كه قبر و پوسيدگی در قبر را فراموش نكنی، شكم و غذا را مورد توجه و كنترل قرار دهی و سر و انديشه و افكار را كه در سر می پرورانی، وارسی كنی، بدان هر غذايی را كه در شكم خويش جای می دهی و هر فكری را كه در حرم دل راه می دهی، در مرئی و منظر خداست. قبر و پوسيدگی در قبر را فراموش نكن.

آن گاه فرمود: اگر كسی كرامت الهی را می طلبد، بايد زينت دنيا را رها كند و اگر اين مراحل را طی كردی، به ولايت الهی می رسی».

در بخش ديگری خطاب به او فرمود: «يا أباذر! إنّ أهل الورع والزهد فی الدّنيا هم اولياء اللّه حقاً» (1) «آنان كه دنيا را به چشم بی رغبتی می نگرند اولياء الهی اند».

البته زهد و ورع نشانه ولايت الهی است، هر كه ولی اللّه شد، اهل ورع و زهد است، نه اين كه هر كسی اهل ورع و زهد شد، ولی اللّه باشد.

موانع ولايت

برای تحقق ولايت در انسان، هم چنان كه بايد اسباب و شرايط آن را فراهم كرد، بايد موانع آن را نيز شناخت و در جهت زدودن آن تلاش و كوشش كرد، تا با رفع موانع، به حقيقت ولايت دست يافت. و آن موانع عبارتند از، گرايش به دنيا و انجام گناه.

1- گرايش به دنيا، مانع تحقق ولايت يكی از موانع بزرگ تحقق ولايت در انسان،گرايش به عالم طبيعت و دنياست.

1- بحار الانوار، ج 47، ص 87.

قرآن درباره كسانی كه از آيات الهی برخوردار بودند، ولی نتوانستند از اين فيض الهی بهره برداری كنند و در نتيجه گمراه شده و از ولايت الهی بی بهره ماندند، می فرمايد: واتلُ عليهم نبأ الذی ءاتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين ء ولو شئنا لرفعناه بها ولكنّه أخلد إلی الأرض واتّبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث (1)

بر آن ها بخوان سرگذشت آن عابد بنی اسرائيل را كه ما آيات خود را به او اعطاء كرديم، اما او بر اثر گرايش به طبيعت و اخلاد به زمين از پوشش آيات ما خارج شد و گرفتار ظلمت شد، و شيطان از پی او درآمد و از گمراهان شد، اگر ما می خواستيم، می توانستيم او را بالا ببريم، اما هر كس بايد با اختيار خود و با فكر و انديشه خود به كمال برسد، نه با ترفيع درجه اجباری، اما او به پستی گرائيد و از هوای نفس پيروی كرد، مَثَل او همچون سگ است كه اگر به او حمله كنی، دهانش را باز و زبانش را بيرون می آورد و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همين كار را می كند، گويا چنان تشنه دنياپرستی است كه هرگز سيراب نمی شود.

1- سوره اعراف، آيات 175 و 176.

در سوره «همزه» نيز مهم ترين مانعِ تقرب انسان را به خدای سبحان، دل بستگی به مال و جاودانگی در پرتو آن بر شمرده و می فرمايد: ويل لكلّ همزه لمزه ء الّذی جمع مالًا وعدّده ء يحسب أن ماله أخلده (1) وای بر هر كه جمع می كند، و می شمارد و فكر می كند اين اموال جمع شده و شماره شده، او را در زمين برای هميشه جاودان نگه می دارد، اين پندار باطل، مانع صعود و قرب اين انسان به خدای سبحان است.

2- گناه مانع تحقق ولايت دومين مانع تحقق ولايت در انسان، گناه ونافرمانی در برابر خداوند است، چرا كه گناه باعث دوری انسان از خدا می شود.

1- سوره همزه، آيات 3- 2- 1.

قرآن در سوره «مطففين» گناه را مانع شهود حقايق می داند و می فرمايد: إذا تتلی عليه اياتنا قال اساطير الأولين ء كلّا بل ران علی قلوبهم ما كانوا يكسبون (1) وقتی كه آيات الهی بر كسی كه قيامت را تكذيب می كند، تلاوت بشود، می گويد: اين ها افسانه های گذشتگان است، اما قرآن در جواب می فرمايد: هرگز اين ها افسانه نبوده، بلكه از حكمت های الهی است، لكن نقص در اوست كه نمی فهمد.

علّت كج انديشی چنين شخصی، زنگارهايی است كه بر اثر گناه صفحه قلبش را تيره كرده است، قلب او آئينه شفافی بود كه اگر آن را تيره و تباه نمی كرد، اسرار عالم در او می تابيد.

ناگفته نماند: گناهان متفاوت است، ممكن است عملی فی نفسه معصيت باشد، مانند غيبت و دروغ و تعدّی به حقوق ديگران و امثال آن ها، و ممكن است عملی فی نفسه معصيت نباشد، اما عامل آن را برای غير خدا انجام دهد، مثل نماز ريائی.

1- سوره مطففين، آيات 14- 13.

گناه هر چه باشد مانع صمديت انسان می شود و انسانی كه صمد نباشد و قلبش از هوا پر باشد نه از طهارت و حقايق، به مقام ولايت الهی نمی رسد و انسانی كه به ولايت الهی نرسيد، شيطان، ولايت او را به عهده می گيرد.

در سوره محمّدلله فرمود: افلا يتدبّرون القران ام علی قلوب اقفالها (1) آيا در قرآن تدبّر نمی كنند يا بر دلهای آنان قفل هايی است؟ از اين آيه استفاده می شود كه دل انسان ها به وسيله معصيت قفل می شود و با قفل شدن دل، معارف در آن راه پيدا نمی كند، وقتی معارف به دل راه پيدا نكرد، چنين دلی جولان گاه وهم و خيال و مغالطات و پندارهای باطل می گردد. انسانی كه گرفتار وهم وخيال و پندارهای باطل شد، از ولايت الهی محروم است.

1- سوره محمد، آيه 24.

ياد معاد سدّی در برابر گناه انسان برای اين كه خود را از گناه بازدارد و به مقام اخلاص برساند، لازم است، به ياد معاد باشد، چنان كه قرآن می فرمايد: ابراهيم و آل ابراهيم در پرتو ياد معاد، جايزه نيل به مقام اخلاص را دريافت كردند واذكر عبادنا ابراهيم واسحق ويعقوب اولی الايدی والأبصار ء إنّا أخلصناهم بخالصه ذكری الدّار (1)

به ياد بياور بندگان ما ابراهيم و اسحق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند، ما آنان را با موهبت ويژه ای كه ياد سرای قيامت بود، خالص گردانيديم.

بنابراين، آن ها چون به ياد خانه، يعنی خانه اصلی و هميشگی قيامت بودند، ما آنان را به مقام مخلصين رسانديم.

1- سوره ص، آيات 47- 46.

نتيجه آن كه گناه حجابی است در برابر ديده بصيرت انسان كه نمی گذارد راه و اسرار حق برای انسان روشن شود و اگر انسانی بخواهد در محدوده هستی خود ولی شود و خود را از ولايت شيطان نجات دهد، بايد قلبش را از هوا خالی كرده و در مقام عمل نيز از گناه اجتناب كند.

طرق كشف ولايت

بعد از بيان اين مسئله كه انسان توان آن را دارد كه به ولايت نائل شود و «ولی اللّه» گردد و همچنين بعد از بيان عوامل و موجبات تحقّق ولايت و موانع آن، اين پرسش مطرح می شود كه «ولی اللّه» چگونه به ولايت خود پی می برد.

قرآن و روايات به اين پرسش پاسخ داده اند و با بيان نشانه ها و اموری به انسان آموختند كه انسان در صورت توجه به خود و انديشه ها و افكار خود می تواند، اين خصوصيت را در خود كشف كند و آن نشانه ها عبارتند از: 1- نبود ترس و اندوه قرآن فرمود: ألا إنّ أولياء اللّه لاخوف عليهم ولاهم يحزنون (1) آگاه باشيد اولياء خدا نه ترسی بر آنان است و نه حزن و اندوهی دارند.

اولياء خدا كسانی هستند كه ميان آنان و خدا حائل و فاصله ای نيست، حجاب ها از قلبشان زدوده شده و در پرتو معرفت و ايمان و اخلاص و عملِ پاك، خدا را با چشم دل چنان می بينند كه هيچ گونه شك و ترديدی به دل هايشان راه نمی يابد و به خاطر همين معرفت به خدا و وجود بی انتها و قادر بی كران و كمال مطلق است كه ماسوای خدا در نظرشان كوچك و بی مقدار است.

كسی كه با اقيانوس آشناست، قطره در نظرش ارزشی ندارد و كسی كه خورشيد را می بيند، نسبت به يك شمع بی فروغ بی اعتناست.

1- سوره يونس، آيه 62.

با بيان اين مطلب روشن می شود كه چرا اولياء خدا ترس و اندوهی ندارند. زيرا خوف و ترس از احتمال فقدان نعمت هايی كه انسان در اختيار دارد و يا خطراتی كه ممكن است در آينده او را تهديد كند، ناشی می شود و غم و اندوه هم از فقدان امكاناتی كه در گذشته در اختيار داشته است، سرچشمه می گيرد.

اولياء و دوستان راستين خدا از هر گونه وابستگی به ماديات و دنيا آزادند و زهد به معنای حقيقی بر وجود آن ها حكومت می كند، از اين رو آن ها نه با از دست دادن چيزی دچار اندوه می شوند و نه از اين كه ممكن است چيزی از دستشان برود، ترسانند و به عبارت خلاصه، غم و اندوه و ترس، معمولًا ناشی از روح دنياپرستی است و آن هايی كه اين روح دنياپرستی را ندارند، بدون اندوه و ترس خواهند بود.

به بيان اهل معرفت، اوليای خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال حق هستند كه غير او را به دست فراموشی می سپرند، روشن است غم و اندوه و ترس و وحشت به تصور فقدان و از دست رفتن چيزی و يا مواجهه با دشمن و خطر بستگی دارد، كسی كه غير خدا در دل او راه ندارد،

و به عبارتی ديگر: كسی كه در معرفت كامل است و در عمل مخلص، غير خدا در دل او نمی گنجد و يا غير او را به دل راه نمی دهد، تا با از دست دادن او دچار ترس و اندوه شود، زيرا چيزی نداشته است، تا آن را از دست بدهد.

اميرالمؤمنين علی (عليه السلام) آيه فوق را تلاوت فرمود، سپس از ياران خود، پرسيد: می دانيد «اولياء اللّه» چه كسانی هستند؟ عرض كردند، خودتان بفرمائيد، آن ها كيانند.

امام فرمود: «هم نحن وأتباعنا ممّن تبعنا من بعدنا طوبی لنا وطوبی لهم أفضل من طوبی لنا قالوا: يا اميرالمؤمنين ما شأن طوبی لهم افضل من طوبی لنا؟ ألسنا نحن وهم علی أمر؟ قال: لا، إنّهم حملوا ما لم تحملوا عليه واطاقوا ما لاتطيقوا» (1)

«دوستان خدا، ما هستيم و پيروان ما كه بعد از ما می آيند خوشا به حال ما و بيشتر از آن خوشا به حال آن ها، بعضی پرسيدند: چرا بيشتر از ما؟ مگر ما و آن ها هر دو پيروان يك مكتب نيستيم و كارمان يكسان نيست؟ فرمود: نه، آن ها مسئوليت هايی بر دوش دارند كه شما نداريد و تن به مشكلاتی می دهند كه شما نمی دهيد».

تذكر نكته ای در اين جا لازم است و آن اين كه مقصود از ترس و حزن نداشتن اولياء خدا، غم های مادی و ترس های دنيوی است وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف خدا مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليت ها و اندوه بر آن چه از توفيقاتی كه از دستشان رفته است. زيرا اين ترس و اندوه موجب تكامل و ترقی است.

1- نورالثقلين، ج 2، ص 309.

2- اشتياق لقاء الهی ولی خدا و دوست پروردگار، مشتاق لقای خدا است. زيرا دوست هميشه اشتياق لقای دوست را درسر دارد. از اين رو خداوند به عدّه ای كه خود را اولياء خدا می دانند، می فرمايد: إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس فتمنوا الموت إن كنتم صادقين، ولايتمنّونه ابداً بما قدّمت أيديهم واللّه عليم بالظالمين (1)

اگر اين چنين می پنداريد كه اولياء الهی هستيد، بايد مشتاق لقاء حق بوده، از مرگ نترسيد و تمنای مرگ داشته باشيد و اگر تمّنای مرگ نداريد و از آن می ترسيد، پس «ولی اللّه» نيستيد و در ادعای خود صداقت نداريد.

قرآن به دنبال اين آيه فرمود: آن ها هرگز تمنای مرگ نمی كنند، به خاطراعمالی كه از پيش فرستاده اند و خدا به ظالمان عالم است.

1- سوره جمعه، آيات 76.

افرادی كه مرگ را پايان زندگی نمی دانند و آن را مقدّمه ای برای زندگی در سرائی وسيع تر می دانند، علاقمند به مرگ و در نتيجه زندگی در جهان ابديت هستند، اما انسان هايی كه مرگ را فنا و نيستی می دانند و يا اعمالی انجام داده اند كه نتايج شومی برای آن ها به دنبال دارد، از آن فرار می كنند، اما اولياء الهی نه مرگ را پايان زندگی و فنا و نابودی می دانند و نه اعمال خلافی انجام داده اند كه از عاقبت آن ترسی داشته باشند. از اين رو از مرگ نمی ترسند.

3- رضاء و تسليم محاسن برقی روايتی نقل می كند كه مردی از امام صادق پرسيد، پيامبران از كجا می فهمند پيامبرند؟ «كيف علمت الرسل انّها رسل» چگونه متوجه می شوند، آن چه را مشاهده می كنند، نبوت است و خاطرات نفسانی و تمثلات شيطانی نيست، امام صادق (عليه السلام) فرمود: «كشف عنها الغطا» پرده از مقابل ديدگان آن ها برداشته می شود، آنان با كشف و شهودی كه هيچ گونه ابهام و اجمالی در آن راه ندارد، به نبوت و حقانيت يافته های خود پی می برند.

راوی زيرك و هشيار از مولای خود پرسيد، مؤمن، با كدامين محك ايمان خود را می سنجد و می فهمد مؤمن است «بای شی ء علم المؤمن إنه مؤمن» امام فرمود: «بالتسليم للّه والرضا بما ورد عليه من سرور وسخط». (1)

مؤمن آن گاه به ايمان خود، پی می برد كه خود را در برابر خدا تسليم بيابد و در حوادث مسرت انگيز يا اندوه باری كه برايش پيش می آيد، حالت رضا داشته باشد.

اين كلام والای امام صادق (عليه السلام)، جام زلالی است از چشمه سار حيات بخش قرآن كريم كه قاطعانه اعلام می دارد فلا وربّك لايؤمنون حتی يحكّموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فی أنفسهم حرجا ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً (1) مؤمن واقعی كسی است كه در درون جانش نسبت به دستورات الهی سلم محض باشد و در برابر قضاوت و حكم پيامبر، در خود احساس ضيق و تنگی نكند، در غير اين صورت او اهل ايمان نيست.

1- محاسن برقی، ج 2 ص 53، حديث 58،

4- اداره قوای ادراكی و تحريكی به وسيله خدا حضرت امير (عليه السلام) در باره بخشی از امتيازات و نشانه ها، كه مربوط به اداره قوای ادراكی و تحريكی اوليای الهی توسط خدای سبحان است، فرمود: «وإنّما سمّيت الشبهه شبهه لانّها تشبه الحق فاما اولياء اللّه فضيائهم فيها اليقين ودليلهم سمْت الهدی واما اعداء اللّه فدعاؤهم فيها الضّلال ودليلهم العمی» (2)

شبهه را از اين رو شبهه ناميده اند كه باطلی شبيه حق است، اما اولياء الهی در برخورد با شبهات در پرتو نور يقين هدايت شده، از راهنمايی آن در مسير هدايت بهره مند می شود، حق نما را از حق تشخيص می داده و به سلامت از اين پرتگاه می گذرند، ولی دشمنان خدا گمراهيشان آن ها را به شبهات دعوت می كند و راهنمای آن ها كوری باطن است.

1- سوره نساء، آيه 65.
2- نهج البلاغه، خطبه 38.

به عبارت ديگر: دشمنان خدا، چون از نور يقين بی بهره اند، كوری و ضلالت آن ها را از هر سو فرا می خواند و آنان را در بيغوله های وحشت زای گمراهی به كام هلاكت می سپرد.

5- شناخت دنيا و رهايی از گزند آن يكی از امتيازات و نشانه های بينش صحيحِ اولياء الهی آن است كه دنيا را به خوبی شناختند، از اين رو خود را از گزند آن حفظ كردند. چنان كه فرمود: «إنّ أولياء اللّه هُم الّذين نظروا إلی باطن الدنيا إذا نظر الناس إلی ظاهرها واشتغلوا بآجلها إذا اشتغل الناس بعاجلها، فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم وتركوا منها ما علموا أنه سيتركهم ورأوا استكثار غيرهم منها استقلالًا وَدَركهم لها فوتاً، أعداءُ ما سالم الناس وسلْم ما عادی الناس، بهم علم الكتاب وبه علموا وبهم قام الكتاب وبه قاموا، لايرون مرجوّاً فوق ما يرجون ولامخوفاً فوق ما يخافون». (1)

اولياء الهی كسانی هستند كه هنگامی كه مردم چشمشان به ظاهر دنياست، آنان درون دنيا را می نگرند، ظاهر دنياآكنده از شهوت ها و خواسته های نفسانی است، اما باطن دنيا آتشی سوزان است. زيرا «إنّ الجنه حفّت بالمكاره وإن النّار حفّت بالشهوات» (2) مجاهده با نفس و سلوك طريق الهی، ظاهری دشوار دارد، اما درون اين شدائد بهشت است، از اين رو فرمود: بهشت محفوف به مكاره است، اما آتش وجهنم محفوف به شهوات و خواسته های نفسانی است.

1- نهج البلاغه، حكمت 234.
2- همان، خطبه 176.

وقتی كه ديگران به ظاهر به نقد و زودگذر دنيا پرداختند، اين ها به آينده و درون ديررس آن می پردازند، و چون اين ها می دانند كه زرق و برق فريبنده دنيا انسان را از پای درمی آورد، از اين رو قبل از آن كه از ناحيه دنياطلبی و هواپرستی دچار آسيب شوند، دنيا و زرق آن را، از پای درآورده و آن را طرد می كنند و قبل از آن كه پست و مقام دنيا آنان را عزل كند، آنان پست و مقام را رها كرده اند.

اولياء الهی می بينند، آن چه متكاثران را به خود مشغول كرده و در ديده آنان كثير و باارزش جلوه نموده، در واقع كم و بی ارزش است، چرا كه متاع دنيا قليل است و به دست آوردن متاع قليل در نظر اهل معنا و اولياء الهی، همراه با از دست دادن خير كثير است.

اولياء الهی، با آن چه كه مورد مسالمت و آشتی مردم است، در ستيزند و با آن چه مورد دشمنی و خشم آن ها است، از در صلح و صفا وارد می شوند.

معارف قرآن وسيله آنان معلوم می شود، چنان كه علم اولياء الهی از قرآن برگرفته شده است. احكام قرآن به وسيله اين ها برپاست و قوام اينان نيز به بركت شناخت و عمل به قرآن است. آن ها هيچ تعلقی برای خوف و رجاء خود، بالاتر از خدا ندارند.

6- ظهور كارهای خارق العاده يكی از آثار و نشانه های رسيدنِ به مقام ولايت، آن است كه طبيعت خارجی تحت نفوذ و اراده آن ها قرار می گيرد و با تصرف در طبيعت كارهای خارق العاده ای نظير معجزه و كرامت از آنان ظهور می كند و يا اگر دعايی كرده اند، آن دعا مستجاب می شود.

البته گاهی از انسان های عادی كه نه تنها به مقام ولايت نرسيده اند، بلكه از خدا دورند، نيز كارهای خارق العاده صادر می شود. برای توضيحِ مسئله به اقسام كارهای خارق العاده پرداخته می شود.

انواع خرق عادت كارهای خارق العاده را به اقسامی تقسيم كرده اند و در اين جا به دو نوع معجزه و كرامت، اشاره می شود.

معجزه كاری است كه مدعی نبوّت آن را برای اثبات دعوای نبوت اظهار می كند.

كرامت، كاری است كه اولياء خدا آن را انجام می دهند.

فرق بين معجزه و كرامت معجزه و كرامت كه دو قسم از اقسام خرق عادت اند، از اين جهت كه هر دو براساس ولايت تكوينی توسط نبی و يا امام انجام می شوند، همانند يكديگرند، و فرق بين اين دو در آن است كه معجزه همراه با تحدّی و دعوی نبوّت است، يعنی نبی، ادّعای نبوّت نموده و با انجام معجزه مبارز می طلبد، كه اگر كسی می تواند، همانند اين كار را انجام دهد و او هم از انجام آن كار ناتوان باشد وليكن كرامت همراه با ادّعای نبوّت و تحدّی و دعوت به مبارزه نيست.

بحث از معجزه، مانند كرامت، در ذيل بحث ولايت قرار دارد، ليكن از باب تناسبی كه با بحث نبوّت دارد، طرح آن به مسأله نبوّت ارجاع داده می شود. در بحث نبوّت معلوم می شود كه نبی يك دعوی دارد و يك دعوت. دعوی او نبوّت است كه با معجزه همراه است، و دعوت او به توحيد و معارف الهيّه است.

اشكال در ظهور كرامت اوليا آن و دفع در ظهور كرامت از اوليا، از چند جهت مناقشه كرده اند.
مهم ترين مناقشه از مناقشات اين است كه اگر كار خارق العاده ای از نوع كرامت، از اولياء الهی صادر شود، حقيقتی مانند معجزه، خصوصيّت خود را از دست داده، و فرقی بين نبی و غير نبی باقی نخواهد بود، و در نتيجه تشخيص پيامبر از غير پيامبر ميسور نيست.

جواب اين اشكال آن است كه فرق بين اين دو به همان تحدّی و دعوی نبوت است، و اين فرق ثابت است. زيرا آن كسی كه به ولايت نرسد، فاقد كرامت است، و ولی نيز جز از طريق عمل به دستورات نبی نمی تواند به ولايت برسد. پس آن كس كه صاحب كرامت است، مطيع پيامبر بوده و به نبوّت او اعتراف می كند و هرگز دعوی و تحدّی ندارد، در نتيجه ظهور كرامت از غير نبی ممكن است.

بهترين دليل بر امكان آن، وقوعش می باشد، زيرا جريان تاريخ، آن چنان كه مستفاد از روايات و احاديث است، شاهد زنده ای است بر ظهور كرامات فراوانی كه توسط اولياء الهی كه پيامبر نبوده اند، انجام شده است. نظير كاری كه عالم به علم الكتاب، در آوردن تخت بلقيس از سبأ به نزد سليمان، انجام داده است.

مناقشه از مناقشات اين است كه اگر كار خارق العاده ای از نوع كرامت، از اولياء الهی صادر شود، حقيقتی مانند معجزه، خصوصيّت خود را از دست داده، و فرقی بين نبی و غير نبی باقی نخواهد بود، و در نتيجه تشخيص پيامبر از غير پيامبر ميسور نيست.

جواب اين اشكال آن است كه فرق بين اين دو به همان تحدّی و دعوی نبوت است، و اين فرق ثابت است. زيرا آن كسی كه به ولايت نرسد، فاقد كرامت است، و ولی نيز جز از طريق عمل به دستورات نبی نمی تواند به ولايت برسد. پس آن كس كه صاحب كرامت است، مطيع پيامبر بوده و به نبوّت او اعتراف می كند و هرگز دعوی و تحدّی ندارد، در نتيجه ظهور كرامت از غير نبی ممكن است.

بهترين دليل بر امكان آن، وقوعش می باشد، زيرا جريان تاريخ، آن چنان كه مستفاد از روايات و احاديث است، شاهد زنده ای است بر ظهور كرامات فراوانی كه توسط اولياء الهی كه پيامبر نبوده اند، انجام شده است. نظير كاری كه عالم به علم الكتاب، در آوردن تخت بلقيس از سبأ به نزد سليمان، انجام داده است.

بازدید 2187 بار

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

برقراری عدل
اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى‏ ريزد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6 {شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص53 ، ح1677}

ادامه مطلب