فصل ششم: امام خمینی (رض)، ولایت فقیه، عزت مردم

فصل ششم:

امام خمينی (رض); ولايت فقيه، عزت مردم

بخش اول: امام خمينی (رض)، وارث خلافت انبياء (ع)

عالمان ربانی، وارثان انبياء الهی اند و انبياء(عليهم السلام)، خلفای خداوند می باشند و خلفای الهی، مظهر «اسم اعظم »اند. پس برخی از عالمان ربانی، می توانند خليفه حق و جامع جمال و جلال الهی باشند كه اين افراد، بسيار اندك و جزء نوادرند.

امام خمينی(قدس سره) در مرحله سوم يعنی پس از انبياء الهی و ائمه معصومين(سلام الله عليهم اجمعين)، خليفه حق و مظهر اين نام الهی بود.

او در زمينه های علمی، به حسب حصه وجودی و تعين هستی خاص خويش، مظهر اسم «عليم » بود و در زمينه های عملی، مظهر اسم «قدير»; و چون در راه دين گام برداشت و تمام هجرت و جهاد و اجتهاد او برای برافراشتن «كلمة الله » بود: «لتكون كلمة الله هی العليا» (1) ، پس او، به قدر سعه وجودی خود، مظهر «حی قيوم » گشت.

همان گونه كه بهشتيان زنده اند و هرگز نمی ميرند، مردان الهی نيز كه برای حفظ شريعت و احيای دين الهی تلاش می كنند و در اين راه، هر رنجی را برای دين خدا تحمل می كنند، «كلمه عليا»ی خداوند گشته، هماره باقی خواهند بود.

چنين عالمانی، مشمول بيان نورانی امير بيان، حضرت علی بن ابی طالب(عليه السلام) هستند كه فرمود: «العلماء باقون ما بقي الدهر» (2) . سر اين سخن آن است كه كامل ترين ولی خدا در عصر ما، وجود مبارك امام زمان(ارواحنا فداه) است كه از آن حضرت، به عنوان «بقية الله » ياد می شود; يعنی امام عصر(عج)، به ابقای الهی و بلكه به بقای الهی، باقی است.

در درجه نخست و بالذات، فقط ذات اقدس اله ماندنی است: «هو الباقی » و پس از او، خلفاء و مظاهر اويند كه باقی اند و پس از آنان، عالمان عادل كه وارثان انبياء و امامان(عليهم السلام) می باشند، باقی به بقای الهی اند.

امام راحل(قدس سره) در ميان عالمان ربانی، همچون ستاره فروزان و قدر اول ستارگان درخشان گنبد ميناست. او، در سلسله عارفان محقق جای داشت و در عين حال، از همه آنان فاصله گرفت.

آنان، در سير به سوی خدا و تقرب به او و بريدن از خلق: «من الخلق الی الحق » متوقف گشته بودند ولی ايشان، برای اصلاح زندگی انسان و حاكميت قانون خدا، به سير «بالحق في الخلق » رسيد.

گفته اند كه مرد باطنی(عارف)، پس از آرامش و اطمينانی كه در سير معنوی برايش حاصل می شود، نمی خواهد به زندگی اين جهان بازگردد و در آن هنگام كه به ضرورت بازمی گردد، بازگشت او، برای همه بشريت سود چندانی ندارد; اما امام راحل(رض) كه وارث انبياء الهی بود، همانند آنان، بازگشت و در جريان زمان وارد گرديد تا زمام تاريخ را به دست گيرد و جهان تازه ای از كمالات مطلوب را خلق كند و برای همگان مفيد باشد.

سفرهای چهارگانه

بايد عنايت داشت كه در همه مكاتب الهی، برای انسان، سفرهای چهارگانه ای وجود دارد كه عبارتند از:

اول: سير «من الخلق الی الحق » كه سالك در اين سفر، از خلق به سوی حق سفر می كند، حق را می شناسد و او را باور می كند.

دوم: سير «في الخلق بالحق » كه همان سفر و سير سالك است در اسماء حسنی و اوصاف حق تعالی.

سوم: سير «من الحق الی الخلق بالحق » سالك در اين سفر خود، از خدا به سوی خلق سير می كند و خلق را با ديده الهی می شناسد.

چهارم: سير «في الخلق بالحق »; كه سالك با ديد وحدت الهی، در كثرت خلق سير می كند.

اين سفرهای چهارگانه نشان می دهد كه يك متفكر و عارف الهی، همواره حق محور است و بر خلاف مكتب های مادی خلق مدار، او در همه سفرهای درونی خود، بر محور حق سير می كند و همه مكاتب الهی، بر اين اساس پايه گذاری شده اند.

سير «نظری» و سير «بصری» امام(رض)

اسفار چهارگانه يادشده را برخی با «نظر و فكر» طی می كنند و برخی با «بصر و دل ». صاحب نظران، با «فهميدن » به آن سير می روند و صاحب بصران، با «ديدن » آن را می نوردند; عده ای با «عقل » اين راه را می پيمايند و گروهی با «قلب ».

و چون قلب و بصر انسان برای دريافت معارف و حقايق الهی قوی تر است، آنچه را كه «عارف » به ثمر معرفت می رساند، بيش از آن چيزی است كه «حكيم » به بازار انديشه عرضه می كند.

امام خمينی(رض)، هم در بخش صاحب نظران حضور دارد و هم در صحنه صاحب دلان. او در ميان صاحب نظران، يك انديشمند فائق است و در ميدان صاحب دلان، يك صاحب بصر صائب.

گواه اين سخن آن است كه ايشان، هم در براهين فكری، نقدی قابل توجه بر بزرگان دارد و هم در مسائل عرفانی، بر ره آورد صاحب بصران، نقدی عميق و عارفانه دارد; مثلا بر تحليل و توجيه «اسفار اربعه »، آن گونه كه عارف نامدار، ميرزا محمدرضا قمشه ای(قدس سره) بيان می كند، نقد داشته و آن را ناتمام می داند و اسفار مزبور را به سبك خاص خود تبيين كرده است و سر مطلب اين است كه هر چه بصر قوی تر باشد، ره آورد آن نيز بيشتر و بهتر خواهد بود.

امام خمينی(رض)، «مهندس معمارِ» اسلام

برخی، راه اسلام را مهندس گونه می روند و عده ای، مهندسی شان با معماری آميخته است. تفاوت «مهندس محض » با «مهندس معمار» اين است كه يك مهندس، بر روی صفحه كاغذ نقشه می كشد و تنها با قلم و كاغذ و ترسيم خطوط رياضی سر و كار دارد و اگر چه می فهمد كه چه می كند و چه نقشه ای می كشد، ولی كار او منحصر به طرح نقشه در چهره كاغذ است; ولی مهندس معمار، علاوه بر آنكه با قلم خود نقشه می كشد، آنچه را كه ترسيم نموده، در صحنه ساختمان نيز پياده می كند و روشن است كه چنين مهندسی، به مراتب قوی تر و دقيق تر از كسی است كه تنها بر روی كاغذ قلم می زند; زيرا كه علم يكی در حد تئوری است، اما آن ديگری، با اجرای آن طرح و نقشه، كمال و نقصان آن را در خارج می يابد و به زوايای نقشه خود آگاهی بيشتری خواهد داشت.

حضرت امام خمينی(قدس سره)، نه تنها «مهندس اسلام » بود، «معمار اسلام » نيز بود; ايشان نه تنها فهميد كه دين درباره مسائل متنوع فردی و اجتماعی و نيز درباره شؤون گوناگون مطالب اجتماعی چه می گويد و آنها را به صفحه كتاب آورد، علاوه بر آن كوشيد تا دين را از صفحه كتاب بيرون آورد و در صحنه جامعه پياده كند. او معماری بود كه بر اسلوب هندسه اسلام شناسی، ساختمان عظيمی را پی افكنی كرد و بالا آورد و آن را چون «بنيان مرصوص » ساخت.

امام خمينی(رض)، از عرفان تا تولی دين

برخی، بر اساس سخن عبدالمطلب، آن مرد الهی بزرگ كه خطاب به ابرهه گفت: «انا رب الابل وان للبيت ربا» (3) مشی كردند، ولی امام راحل(رض)، گذشته از اينكه به آن فكر و سخن احترام می گذارد، درسی را از مكتب نوه عبدالمطلب، يعنی وجود مبارك رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم آموخت و آن را اسوه خود قرار داد.

سخن عبدالمطلب در آن روزگار حق بود، ولی پس از ظهور پيامبر گرامی اسلام، آيا باز هم بايد آن گونه سخن گفت؟ پس از آنكه قرآن كريم نازل گشت و خداوند سبحان، متوليان كعبه را مشخص نمود و صيانت و نگهبانی از آن را به مسلمانان تقوامدار واگذار نمود و توليت آن را به دست آنان سپرد: «ان اولياؤه الا المتقون » (4) ، آيا در اين حال نيز يك متفكر دينی می تواند بگويد: من صاحب شترم و خانه نيز برای خود صاحبی دارد كه او خانه را حفظ خواهد كرد؟

اين دو بينش، نه تنها در آن زمان وجود داشت، امروز نيز وجود دارد. اگر يك حادثه ای در گذشته برای اسلام رخ می داد، ديگران می گفتند: «دين صاحب دارد» و همان حرف عبدالمطلب را تكرار می كردند، ولی امام راحل(رض) می فرمود صاحب دين، كليدداری دين را به دست عالمان راستين سپرده است و ما موظفيم كه از دين خدا حفاظت كنيم.

شاخصه امام امت اين بود كه ايشان اين مساله را به درستی دريافت و نه تنها «فهميد»، كه آن را «يافت » و پس از طی سفرهای چهارگانه نظری و بصری، «متولی دين » شد.

اگر كسی اين راه را نرفته باشد، فقط درباره دين شناسی اظهارنظر می كند و می گويد دين صاحبی دارد كه او بايد بيايد و آن را حفظ كند، ولی كسی كه سفرهای چهارگانه را با جان و دل و سر، پشت سر گذاشت، می فهمد و می بيند و می يابد كه متولی دين و حافظ و نگهبان آن در عصر غيبت امام معصوم(عج)، وارثان انبياء و اولياء يعنی عالمان راستين هستند.

حضرت امام خمينی(رض)، اين راه را طی كرد و خود را متولی دين يافت و اين، نتيجه پيمون شهودی اسفار اربعه همراه با تفكر عميق اسلام شناسانه می باشد; زيرا وی، جامع انديشه و شهود بود و مجمع دو منظر برهان و عرفان در مشهد قرآن و عترت(عليهم السلام).

حكومت، «خلافت الله » يا «عفطه عنز»

امام خمينی(قدس سره)، اين مساله را به خوبی فهميد و به آن ايمان آورد كه زمامداری و رهبری مردم، سكه ای است كه دو رو دارد; يك چهره آن «خلافت الله » است و چهره ديگرش «عفطه عنز»(عطسه بزماده) و «عراق خنزير بيد مجزوم »(استخوان خوك در ست بيمار جذامی) می باشد.

زمامداری مردم و حكومت، بيش از اين دو چهره ندارد كه يكی، نتيجه قيام برای خدا و حق محوری است و ديگری، نتيجه هوامداری و تلاش برای ارضای نفس مسوله و اماره است.

اين بيان نورانی حضرت علی(عليه السلام)، منزه از مبالغه و مبرای از اغراق است; زيرا سخن كسی است كه به منزله نفس نبی اكرم صلی الله عليه و آله و سلم است و همچون او، از روی هوی سخن نمی گويد: «وما ينطق عن الهوی » (5).

وجود مبارك حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) می فرمايد: اگر مساله احقاق حق و حضور مردمی نبود و خدای سبحان از عالمان دين پيمان نگرفته بود كه نگذارند عده ای پرخوری كنند و عده ای در اثر سوءتغذيه رنج ببرند، می ديديد كه مهار شتر خلافت را بر كوهانش می انداختم و آخر خلافت را به كاسه اولش آب می دادم و شما می يافتيد كه دنيايتان نزد من، بی رغبت از عطسه بز ماده است و زهد من نسبت به دنيا، بيش تر از زهدم نسبت به عطسه بز می باشد: «لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر وما اخذ الله علی العلماء الا يقاروا علی كظة ظالم ولا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علی غاربها ولسقيت آخرها بكاس اولها ولالقيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عفطة عنز» (6) .

همچنين در كلمات قصار آن حضرت در كتاب نهج البلاغه آمده است: «والله لدنياكم هذه اهون فی عينی من عراق خنزير فی يد مجذوم » (7) ; يعنی قسم به خدا كه اين دنيای شما بی بهاتر و بی ارزش تر است در نزد من، از استخوان خوكی كه در دست فرد مبتلا به بيماری جذام می باشد.

بنابراين، اگر كسی با اقبال مردم و مريدبازی و زيادی مستمع و افزايش شاگرد و ماموم جماعت خوشحال شد، او به دام عفطه عنز افتاده و در بند عراق خنزيری در دست مجذوم گرفتار شده است. امام امت(قدس سره)، اين معنا را به خوبی فهميد و باور كرد و لذا شما از صدر نهضت تا ذيل رحلت، كمترين اثری را در او نديديد كه معاذالله خود را ببازد و بخواهد از اين مقام والا سوءاستفاده كند; در سخنان و حركات ايشان، هيچ گاه چنين چيزی مشاهده نشد.

امام خمينی(رض)، جامع شريعت و طريقت و حقيقت

اگر كسی بخواهد به چنين مقام منيعی راه يابد و اسفار چهارگانه را پشت سر بگذارد، بايد بينشی عميق داشته باشد و «شريعت » را در خدمت «طريقت »، و اين دو را در خدمت «حقيقت » بداند و در «سير طولی » خود، بين اين سه امر جدايی نيندازد و در هيچ مرحله ای; چه در حدوث و چه در بقاء، آنها را از يكديگر جدا نسازد.

عده ای فكر می كنند كه اهل طريقتند و لذا كاری با شريعت و احكام دين و ظواهر شرعی ندارند; امام امت(قدس سره) كه هم اهل شريعت بود و هم اهل طريقت، در اين زمينه سخن دلپذيری دارد و می فرمايد: آنان كه فكر می كردند يا فكر می كنند كه بدون شريعت می توانند به مقصود برسند، هيچ شاهد و دليلی ندارند; زيرا ذات اقدس اله كه راهنماست، تنها راه كمال و سعادت را عمل به شريعت می داند.

اما آنان كه می پندارند از طريق عمل به شريعت نمی توان به طريقت رسيد، آنان نيز شريعت را درست نشناخته اند و درست و صحيح به آن عمل نكرده اند و كسانی كه با سير و سلوك و شريعت و طريقت هماهنگ شدند، ولی به قيقت بارنيافتند، برای آن است كه به درستی منازل پيشين سائران و سالكان را طی نكرده اند.

امام خمينی(رحمه الله) اين سخن را در تعليقه بر كتاب فصوص الحكم، در ذيل آيه شريفه «ولو انهم اقاموا التورية والانجيل وما انزل اليهم من ربهم لاكلوا من آورده اند (9) . ايشان در ذيل اين كريمه می فرمايد: از اين آيه به خوبی برمی آيد كه نيل به معرفت و باطن، جز از راه ظاهر و حفظ آن ميسر نيست و كسی نمی تواند بدون رعايت ظواهر شرعی، ادعای رسيدن به باطن داشته باشد.

سيدنا الاستاد امام خمينی(قدس سره) در شرح اين آيه، هم صوفيان عوامی را كه بدون شريعت، دم از طريقت می زنند محكوم می كند و هم به متحجران و مقدس مآب هايی كه می گويند شريعت، انسان را به طريقت و حقيقت نمی رساند فرمود كه شما درست به شريعت عمل نكرده ايد وگرنه می يافتيد آنچه را كه ديگران يافته اند.

امام راحل(رض) شاخصه ای دارد كه نه شريعتيان صرف دارند، نه طريقتيان محض، و نه حقيقتيان خالی از شريعت و طريقت; زيرا اهل شريعت، شريعت منهای سياست را عرضه می كنند و اهل طريقت، طريقت منهای سياست را می خواهند و اهل حقيقت، حقيقت منهای سياست را باور دارند.

ايشان، علاوه بر آنكه هماهنگی ميان شريعت و طريقت و حقيقت را لازم می شمرد، هر يك از آن سه را نيز عين سياست می دانست; البته ميان سياست در شريعت و سياست در طريقت و سياست در حقيقت، تفاوت خاص خود وجود دارد.

سياست، در هر يك از اين سه مرحله، مناسب با همان مرحله می باشد; زيرا خود سياست نيز از ره آوردهای وحی تشريعی الهی است و آنچه با وحی تشريعی تنزل كرده است، در قوس صعود، دارای مراحل سه گانه مزبور می باشد.

در سخنرانی هايی كه به مناسبت دو عيد سعيد فطر و قربان كه از برجسته ترين و مهم ترين ايام سال می باشند اولين سخن ايشان، همان راهنمايی طريقت بود و پس از آن مساله سياست; نخست به تبيين معنای «ضيافت الله » يا شرح «مناجات شعبانيه » می پرداختند و سپس بحث از سياست را مطرح می كردند و البته تهذيب، مقدم بر ياست بود و وقتی خواص از مسؤولان يا اخص از آنان به حضور ايشان بارمی يافتند كه فكر می شد آنان اهل حقيقتند، حقيقت را با سياست هماهنگ می كردند.

به دليل همين ويژگی ايشان، به اندازه سعه وجودی خويش، جهانی شد كه در همه جا حضور و ظهور پيدا كرد و همه چيز را زيرپوشش و اشراب و اشراف خود قرار داد و گاهی غرب متجاوز را به استيضاح می كشاند و زمانی شرق ملحد را به توحيد ناب فرامی خواند.

آنكه نامش كاخ كرملين را به رعب می اندازد، امام خمينی(رضوان الله تعالی عليه) است; آنكه قهر ولايی اش كاخ سفيد را روسياه می سازد، امام خمينی(رض) است; آنكه به طور مكرر از «مناجات شعبانيه » و «كمال انقطاع » دم می زند، امام راحل(رض) است; و آنكه در اوج عروج مناجات، از محرومين غافل نيست، امام است.

او همچون ديگر حكيمان و فقيهان و عارفان، «جهانی بنشسته در گوشه ای » نشد; او جهانی شد كه می گويد اگر از فرودگاهی به فرودگاه ديگر روانه ام كنيد و در روی زمين جايی برای استقرار نداشته باشم، دست از هدف خود نمی كشم (10) ; زيرا هدف ايشان، همان مقصد سالار شهيدان حضرت حسين بن علی بن ابی طالب(عليهم السلام) می باشد و لذا همان منطق سيدالشهداء(عليه السلام) را كه فرمود: «لو لم يكن ملجا ولا ماوی، لما بايعت يزيدبن معاويه » (11) بازگو می كند.

امام راحل(رض) همانند جدش موسی بن جعفر(عليه السلام) عمل نمود; آن هنگام كه عازم زندان بغداد بود و مناجات عارفانه آميخته با سياست را بر زبان جاری می ساخت كه: «وقد علمت ان افضل زاد الراحل اليك عزم ارادة يختارك بها»; يعنی خدايا! در سير به سوی تو، ره توشه لازم است و من به طور يقين می دانم كه ره توشه مسافر الی الله فقط اعتماد به توست. آنگاه می فرمايد: «وقد ناجاك بعزم الارادة قلبي » (12) ; پس خدايا! من نيز با همه هستی ام تو را می خواهم و قلبم، با عزمی پولادين و خلل ناپذير با تو مناجات می كند.

اين مناجات عارفانه امام كاظم(عليه السلام) پيش از ورود به زندان بغداد، عرفان آميخته با سياست است و با مناجات يك عارف در شب قدر و يا دعای يك زاهد در سايه مسجد تفاوت دارد و امام راحل(رض) نيز همين گونه بود و از امام و مقتدای خود حضرت موسی بن جعفر(عليه السلام) پيروی می كرد و از اينرو می توان گفت كه ايشان، به امام معصوم(عليه السلام) نزديك تر بودند تا ديگران; و ميراثی از آنان بهره برده اند كه ديگران بی بهره اند.

تذكر اين نكته لازم است كه آنچه گفته شد، به معنای كم ارج بودن مقام سلف صالح نيست; زيرا حضرت امام(قدس سره) نيز از بركات علمی و عملی عالمان وارسته گذشته بهره مند گرديد و به اين مقام منيع رسيد، ولی حضرتش، كاری كرد كه ديگران فقط از آن سخن گفته بودند و اين توفيق تنها نصيب ايشان گشت; البته شرائط محيط، رشد فرهنگی جامعه، تحول اوضاع بين الملل و مهم تر از همه، قضای الهی بر پايان دادن به دوران ستم در ايران، با گذشته تفاوت يافته بود.

ارتباط خاص امام خمينی(رض) با خداوند

نكته مهم تر آن است كه در كتاب های كلامی و فلسفی، سلسله مراتب هستی محفوظ است; يعنی با بحث های علی و معلولی، اول و وسط و پايان رشته های عقلی تنظيم و تدوين می شود و از اينرو، يك حكيم يا متكلم، هر چه بنويسد يا بگويد يا بينديشد، همه در محور علت و معلول و با حفظ سلسله مراتب هستی است، ولی «عرفان » برای رسيدن به خدا، دو راه را به سالك نشان می دهد; يكی راه متعارف كه همان راه اسباب و علل است; راه اسماء كوچك، بزرگ، بزرگ تر، و اسم اعظم; و ديگری راه مستقيمی است كه هر كس با خدای سبحان می تواند داشته باشد كه از اين راه دوم، در «فلسفه » خبری نيست.

بايد توجه داشت كه راه دوم، با نظام علی و معلولی مخالف نيست و به معنای ابطال عليت نمی باشد بلكه به معنای توسل به علت مستور و تمسك به سبب مخفی و نزديك است كه آن سبب نزديك، همان مسبب الاسباب می باشد.

عرفان می گويد همان گونه كه انسان می تواند با استمداد از علل و اسباب كه مظاهر حق می باشند، از اسماء الهی مدد بگيرد و مراتب هستی را يكی پس از ديگری طی كند، هر كسی با خدا، راه مستقيمی نيز دارد كه «راه ميان بر» است و احدی در اين راه دخالت ندارد و لذا شخص عارف، در عين حال كه اسماء حسنای الهی را گرامی می دارد، اين راه خاص و مستقيم را نيز همواره حفظ می كند; البته اين راه نيز به عنوان اسم «قريب » يا اسم «اقرب » طی می شود.

عارف اين مطلب انيق و دقيق را از دعا و نيايش های قرآن كريم به دست می آورد. عرفان، هر چه كه دارد، مايه و پايه اش از تعاليم قرآن و عترت(عليهم السلام) است. ندای «يا رب، يا رب » باحرف ندا و نجوای «رب، رب » بدون حرف ندا، همان راه ميان بری است كه كليدش به دست «دل » است و آن كس كه در مناجات را باز می كند و به خود اجازه گفتن «خدايا!» می دهد، صاحب خانه، از همان در مخصوص و يا از در عمومی، جواب او را می دهد و مشكلش را حل می كند.

امام راحل(قدس سره) اين ارتباط ويژه و راه خاص را به خوبی حفظ نمود و لذا در سخت ترين و شديدترين شدائد پيش از انقلاب و در هنگام انقلاب و پس از آن، اگر راه های عادی را كه همان علل و اسباب معهود باشد بسته می ديد، نااميد نمی شد; زيرا آن راه غيبی هميشه باز است.

اگر به ايشان خبر می رسيد كه 72نفر از برجسته ترين خدمتگزاران انقلاب اسلامی در انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی شهيد شدند، تحمل می كرد; يا اگر می گفتند نيروهای بيگانه از دريا و زمين و هوا به ايران اسلامی تهاجم كرده اند، آرام بود. اين كدام قدرت بود كه دل و جان او را آرام می ساخت؟ جز همان راه غيبی؟ و همين آرامش و همين ارتباط خاص امام(رض) با خداوند بود كه انقلاب اسلامی را به ثمر رساند.

دهه غيب و دهه شهود امام(رض)

امام خمينی(رضوان الله تعالی عليه) يك سير تاريخی دارد كه مورخان می توانند درباره او و تاريخ زندگی اش سخن بگويند; اما در زندگی نودساله پربركت ايشان، دو دهه بسيار مهم وجود دارد كه مخصوص ايشان است و ديگران ندارند; دهه اول، كه دهه انس او به جهان «غيب » و «عرفان »است و دهه دوم، كه دهه انس او به عالم «شهادت » و «رهبری » است.

دهه اول، از اواخر سن 27 سالگی تا اوايل 38 سالگی است; يعنی سال هايی كه حضرت امام(قدس سره) كتاب های عميق عرفانی را نوشت; در 27 سالگی كتاب شريف «مصباح الهداية الی الخلافة والولاية » را نوشت و سپس، تعليقات بر «فصوص »، تعليقات بر «مصباح الانس » و آنگاه، كتاب «سر الصلوة » را به رشته تحرير درآورد.

اينها كتاب هايی نيست كه هر كس ده يا بيست سال در حوزه علميه باشد و درس بخواند، بتواند بفهمد; اينها نظير رسائل و مكاسب و جواهر و يا منظومه نيست; زيرا غربت اين گونه از معارف از يك سو، كمياب بودن استاد اين رشته از سوی ديگر، دور بودن مطالب آنها از محدوده مطالب مانوس لفظی و اعتباری مندرج در علوم رائج از سوی سوم، نيازمندی آن مسائل به نزاهت روح و انزوای از دنيا(نه از جامعه) از سوی چهارم، و تحمل شدائد و آلام از رفتار ديگران از سوی پنجم و... سبب امتياز اين رشته ها از ديگر علوم شد، بهر تقدير، اين دهه، دهه غيب و قلمرو غيبی شخصيت امام راحل(رض) است.

اما دهه دوم كه دهه شهادت و اوج رهبری اوست، از پايان سال 1357ه.ش تا آغاز سال 1368 است كه در اين دهه، جهان سياسی معاصر را زيرورو كرد. دوران طولانی زندان و تبعيد، نشانه مظلوميت او بود و رهنمودهای حساس مدت تبعيد و زمان اقتدار رهبری، از ويژگی های معظم له بود.

خيلی از افراد به زندان رفتند، ولی آيا پس از آزاد شدن توانستند كشور را رهبری، جنگ را هدايت، و انقلاب را به سامان برسانند؟ بسياری مظلوم بودند، ولی آيا اين قدرت را داشتند كه اگر بر سرير اقتدار بنشينند، عادلانه حكومت كنند؟ آنكه همه يافته ها و اسفار اربعه را از علم به عين آورد و از گوش به آغوش جامعه رساند، امام امت(قدس سره) بود.

اين دو دهه شاخص و بارز، تميزدهنده زندگی امام خمينی(رض) از ديگران است; باقی عمر ايشان يعنی چهل سال ميانی، اگر چه با رياضت و تهذيب نفس و تدريس همراه و هماهنگ بود، ولی ديگران يعنی حكيمان و متكلمان و فقيهان بزرگ نيز چنين دورانی را پشت سر گذاشتند. اگر ايشان در اين دوران، تعمق در «اصول » يا تحقيق در «فقه » داشت و بر ديگران برتر يا برابر بود ولی تفاوت ايشان با ديگران، آن گونه نبود كه عالم آرا و جهان گير باشد.

اگر «طوبی » برای ديگران است، «لقاء يار» برای كسی است كه بين غيب و شهادت، «جمع سالم » نمايد نه «جمع مكسر». امام راحل(رض)، بين فقه و سياست از يك سو، بين عرفان و سياست از سوی ديگر، و بين فلسفه و سياست از سوی سوم جمع نمود.

او نه تنها قائل به «ولايت فقيه » بود، بلكه به دليل حكيم بودن، عملا قائل به «ولايت حكيم » بود و به دليل عارف بودن، به «ولايت عارف » قائل بود. او ولايتی را آورد كه در آن، فقاهت، آميخته با حكمت بود و حكمت، عجين شده با عرفان. و همان گونه كه به نحو مبسوط گذشت، سيرت و سنت او بر محور ولايت فقاهت، عرفان، و حكمت و كلام دور می زد نه ولايت فقاهت صرف.

«طوبی له وحسن مآب; سلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيا».

بخش دوم: امام خمينی (رض) و ولايت فقيه

علم فقه و تطور تاريخی آن

فقه اماميه، از آن جهت كه دارای اجتهاد مستمر است و عقل، نقش سراج منير دارد و در تشخيص صراط مستقيم الهی از سهم بسزايی برخوردار است و كتاب و سنت معصومين(عليهم السلام)، مخازن غنی و پايان ناپذير استنباط احكام و حكم می باشند، لذا شاهد توسعه و تكامل و تطورات همه جانبه بوده و هست; هم تطور عمقی در مسائل از پيش طرح شده، و هم گسترش عرضی در مسائل جديد و مستحدثه; و از اينرو، توان پاسخگويی به همه مسائل و پرسش های بشر درباره فقه اصغر و اوسط و اكبر را تا دامنه قيامت دارد.

از تطورات فقهی اصولی كه زمينه پيدايش تفكر ولايت فقيه گشت، آن است كه بر اساس تفكر اخباريين افراطی، ارتباط فقيه عادل با جمهور مردم، رابطه «محدث و مستمع » است; يعنی فقيه، حق استنباط احكام شرعی به وسيله اصول مستفاد از كتاب و سنت معصومين(عليهم السلام) را ندارد، بلكه فقط بايد آنها را ترجمه و تشريح كند و مردم نيز پس از استماع و شنيدن معانی احاديث، به آنها عمل كنند و بنابراين، ميان فقيه و مردم، پيوند فكری و اجتهادی وجود ندارد، بلكه رابطه ميان آن دو، رابطه نقلی و حسی است.

اگر چه معتدل های از اخباريين، اجتهاد را فی الجمله جايز دانسته اند و ظاهر حديث را برای آن منبع می دانند، ولی آنان، ظاهر قرآن و همچنين برهان عقلی را حجت نمی دانند و هيچ گونه پيوندی را ميان برهان عقلی و مردم، و نيز ميان تفسير و اجتهاد در معانی قرآن و مردم برقرار نمی دانند.

در مقابل اين جمود فكری، تفكر اصوليين قرار دارد كه آنان رابطه فقيه و مردم را، رابطه «مجتهد و مقلد» می دانند; يعنی بر اساس اين تفكر، فقيه حق استنباط فروع فقهی را از اصول دارد و با چراغ فكر و نور رای خود، احكام الهی را از منابع چهارگانه كتاب و سنت و عقل و اجماع، و از مبانی استوار اصولی مستفاد از آن منابع چهارگانه استنباط می نمايد و محصول رای استنباط شده خود را به صورت فتوا به مقلدين خويش اعلام می دارد.

ساليان متمادی سپری شده بود كه در طی آن، بر اساس تفكر اخباری گری و جمود فكری و ممنوع شدن اجتهاد، تنها پيوندی كه فقيه را با جامعه مرتبط می ساخت، همان نقل حديث و معنای صوری آن بود. اين تحجر فكری، به دست توانای اصوليين خردپيشه عموما، و استاد اكبر، مرحوم وحيد بهبهانی(قدس سره) خصوصا، رخت بربست و «اجتهاد» و تفكر اصولی زنده شد.

كار اجتهاد و اصوليون گرانقدر اين بود كه پيوند حوزه فقاهت با مردم را از مرحله حسی كه نقل سمعی است، به مرحله عقل و فكر و حدس منتقل كردند و به فقيهان، اجازه اجتهاد داده شد و به مردم، اجازه تقليد.

حكم فقيه در اين محور، كم و بيش نافذ بود و فتوای او نيز ضروری و لازم الاجراء. اين مقطع، تحولی مهم در رابطه عالمان دين با توده مردم به شمار می رود و اين تحول فكری، دالان ورودی مرحله ولايت فقيه بوده است.

تطور و تكامل ولايت فقيه

نمونه بارز تطور فقهی كلامی كه زمينه تشكيل حكومت اسلامی را فراهم نمود تا مقدمه ظهور حضرت بقية الله(ارواح من سواه فداه) باشد، همين مساله «ولايت فقيه » است.

گروهی از فقيهان، برای فقيه در عصر غيبت، مقام افتاء و نيز مقام قضاء را ثابت می دانستند; عده ای ديگر، گذشته از افتاء و قضاء، سمت اجرای احكام قضايی را نيز ثابت می دانستند; و گروه سوم از عالمان و فقيهان دين، علاوه بر سمت های يادشده، تصدی بسياری از شؤون جامعه اسلامی را مانند اجرای همه حدود الهی و سرپرستی اشخاص يا اموال و حقوق بی سرپرست قائل گشتند و به اين طريق، سمت سرپرستی نسبی و اداره شؤون مسلمين، از وظايف فقيه عادل شناخته شد كه از اين ميان می توان مرحوم كاشف الغطاء و صاحب جواهر(قدس سرهما) را نام برد.

اكنون «ولايت فقيه » علاوه بر آنكه در جايگاه اصلی خود قرار گرفته، بر ساير جايگاه های فرعی نيز سايه افكنده است در حالی كه در گذشته چنين نبود; يعنی اگر امثال مرحوم نراقی(قدس سره) مساله ولايت فقيه را طرح كردند (13) ، آن را در محور فقه و به عنوان يكی از مسائل فقهی عرضه می داشتند و به همين دليل كه ولايت فقيه در جايگاه اصلی خود يعنی «علم كلام » قرار نگرفته بود هر چند كه با ادله فقهی شكوفا می شد قهرا آن رويش و بالندگی مطلوب را نداشت كه همچون «شجره طيبه »ای باشد كه: «اصلها ثابت وفرعها فی السماء»(14).

امام خمينی(رض) و اوج تكامل ولايت فقيه

اوج اين تطور فكری توسط سيدنا الاستاد، حضرت امام خمينی(قدس سره) صورت پذيرفت. ايشان كاری را كه در محور فقه انجام دادند، اين بود كه دست «ولايت فقيه » را كه تا آن زمان مظلوم واقع شده بود و در محدوده مسائل فرعی محبوس بود، گرفتند و از قلمرو فقه بيرون آوردند و در جايگاه اصلی خود يعنی علم كلام نشاندند و سپس اين مساله را با براهين عقلی و كلامی شكوفا ساختند به نحوی كه بر همه مسائل فقه سايه افكند و نتايج فراوانی به بارآورد كه يكی پس از ديگری شاهد آن بوديم.

از نظر امام خمينی(رض)، فقيه جامع الشرايط در عصر غيبت امام زمان(عج)، همه سمت های اعتباری امام معصوم(عليه السلام) را داراست و آن هم نه در حد حق و سمت وضعی محض، بلكه همراه با تكليف الزامی; يعنی بر فقيه واجب است كه نظام اسلامی را تاسيس كند و در برابر طغيانگران به مقابله برخيزد و با جهاد و اجتهاد، و با ايثار و جانبازی و نثار همه امكانات، ستم سوزی كند و حكومت اسلامی را بر اساس كتاب و سنت معصومين(عليهم السلام) پی ريزی نمايد و همان راه سيدالشهداء، حضرت حسين بن علی بن ابی طالب(عليهمالسلام) را طی كند; بلغ ما بلغ.

امام خمينی(رض)، از ديدگاه كلام به فقه نگريست

هنگامی كه «ولايت فقيه » به عنوان يك مساله كلامی و در قلمرو علم كلام مطرح شد و روشن گرديد كه تعيين ولی و سرپرست جامعه اسلامی مربوط به فعل خداوند است، اين كلام، فقه را مشروب می كند و بر آن سايه می افكند و آنگاه است كه انسان، سراسر فقه را با ديدگاه كلامی می نگرد و برای مطالب فرعی فقه، صاحب و مسؤول می بيند و در نتيجه، مسائل فقهی، سازماندهی می شود و از آشفتگی بيرون می آيد.

اينكه حضرت امام(قدس سره) به طور مكرر در گفتار و نوشتار خود فرموده اند اگر كسی سراسر دين را بررسی كند، خواهد ديد كه دين، سياست را به همراه دارد وسائس و مجری را از نظر دور نداشته، سرش آن است كه ايشان از ديدگاه كلام به فقه نگريسته و از افق برتری فقه را شناخته است. «فقه شناسی » مساله ای كلامی است نه فقهی.

در صدر و ساقه علم فقه، مساله ای نداريم كه بيان كند فقه برای چيست و از آن چه برمی آيد. شناخت فقه، بررسی كار خدا و شناخت قانون الهی است و اين كار، يك كار كلامی و خارج از قلمرو علم شريف فقه است.

امام خمينی(رض) و فقه جواهری

سر اينكه امام راحل(قدس سره) اصرار داشتند بر اينكه فقه با روش «جواهر» پويا شود (15) ، آن است كه مرحوم صاحب جواهر(رض) می گويد: اگر كسی منكر ولايت فقيه باشد، گويا طعم فقه را نچشيده است: «كانه ما ذاق من طعم الفقه شيئا»(16).

چشيدن طعم فقه، نتيجه نگاه برون فقهی و نگاه كلامی به فقه داشتن است. برهان و استدلالی كه مرحوم صاحب جواهر(رض) در كتاب شريف جواهر الكلام، درباره ولايت فقيه اقامه می كند، صبغه كلام دارد; اگر چه آن را در فقه مطرح كرده اند.

ايشان می فرمايد چون در زندگی عصر غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشريف) وجود يك نظام ضروری است و نظام نيز يك نظام الهی است، يقينا خداوند برای اداره اين نظام، كسی را پيش بينی كرده است تا او حدود الهی را بشناسد و اجرا نمايد. اين سخن، صبغه كلام دارد كه در كتاب فقه، از زبان يك فقيه بيان شده است.

گاهی انسان در درون فقه حركت می كند و از بيرون و بالا، بر كل فقه نگاه نمی كند و لذا احاطه لازم را ندارد، ولی صاحب جواهر(رض)، اين هجرت و برون نگری را داشت و سر از كتاب فقه برداشت و از خود سؤال كرد: آيا اين قوانين فقهی، مجری و متولی نمی خواهد؟ آيا اين قطار فقه و اين واگن ها و ابواب به هم پيوسته اش كه در حال حركت است، اداره كننده ای نمی خواهد؟

البته فقيهان نامور اماميه(رضوان الله عليهم) عموما، و بزرگ فقيه نامدار، مرحوم صاحب جواهر(قدس سره) كه مساله ولايت فقيه را مطرح كرده و آن را به عظمت ياد كرده خصوصا، تا محدوده چشيدن طعم فقه را رفته اند; اما چشيدن طعم فقه، غير از آن است كه انسان اين شربت را از چشيدن به نوشيدن، و از ذوق به شرب و از شرب به شناگری، و از شناگری به غواصی برساند; غواصی در كوثر ولايت فقيه را فقط حضرت امام خمينی(رض) انجام دادند.

دو تذكر:

اول: جريان ولايت و سرپرستی فقيه عادل نسبت به امور مسلمين، اگر به صورت مبسوط در متون فقهی نيامد، نه برای آن است كه فقهای متقدم، قائل به ولايت فقيه نبودند و پس از قرن دهم، به تدريج، سوق چنين كالايی رواج يافت و در عصر مرحوم نراقی(ره) خريداران وافری پيدا كرد و زمان امام خمينی(قدس سره)، به بالندگی و ثمربخشی خود رسيد، بلكه تا آن عصر، زمزمه سياست دينی و نوای حكومت اسلامی و صلای رهبری سياسی، نه دلپذير بود و نه گوش نواز.

و از اين رو، از ولايت سياسی ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز در متون فقهی بحث نمی شد; زيرا فقه سياسی به معنای گفتگوی مشروح پيرامون مسؤول اجرای حدود و تعزيرات و فرماندهی كل قوا يا فرماندهی لشگر، به طور رسمی طرح نمی شود تا آنكه بالاصاله ازآن امام معصوم باشد و بالنيابه در عصر غيبت امام معصوم(عليه السلام)، بر عهده فقيه عادل باشد و اين، برای آن نيست كه در عصر غيبت نمی توان درباره امام معصوم(عليه السلام) بحث كرد به بهانه اينكه فعلا امام معصوم(عليه السلام) حاضر نيست و در ظرف ظهور، تكليف خود را از ديگران آگاه تر است.

زيرا بررسی متون اسلامی و تحقيق پيرامون دين و سياست و عدم انفكاك آنها از يكديگر، جزء مباحث اصيل كلام اسلامی است از يك سو و جزء مباحث مهم فقه سياسی است از سوی ديگر; ليكن شرايط محيط و خفقان حاكم بر امت اسلامی و علل درونی و عوامل بيرونی هماهنگ، سبب خروج اين گونه از مسائل اساسی اسلام از صحنه كلام و از ساحت فقه و از فهرست احكام الهی سياسی شده اند.

غرض آنكه; نه تنها از ولايت واليان دينی يعنی فقيه عادل در متون فقهی بحث نمی شد(مگر به طور نادر و متفرق) بلكه از زعامت و رهبری واليان معصوم نيز در آنها بحثی عميق و دامنه دار به عمل نمی آمد و جزء مسائل و احكام «غير مبتلابه » محسوب می شد.

ابتكار و نوآوری امام خمينی(قدس سره) در اين بود كه در عناصر محوری: 1اسلام چيست؟ 2اسلام دارای سياست و حكومت ويژه است. 3شرايط حاكم در اسلام چيست؟ 4شرايط حكومت و حاكم، حصولی است يا تحصيلی؟ يعنی تشكيل حكومت كه واجب است، واجب مطلق است يا واجب مشروط؟، بحث زنده و پويا نمود و همه امور يادشده، با سعی علمی و عملی ايشان، از «علم » به «عين » آمد و از گوش به آغوش(قدس الله سره الشريف).

دوم: تطور مساله ولايت فقيه و گستره پهنه آن، از ولايت بر افتاء و ولايت بر قضاء تا ولايت بر تدبير امور امت اسلامی، همانند ديگر مسائل كلامی و فقهی، حصيل پيدايش شرط يا رفع مانع است. شرطی كه وجود آن در طلوع يك انديشه سياسی فقهی مؤثر است و مانعی كه رفع آن در افول يك تحجر و جمود فكری سهم دارد، گاهی علمی است و زمانی عملی; گاه درونی است و زمانی بيرونی.

به عنوان نمونه، مرجعيت فقيه جامع شرايط برای دريافت وجوه شرعی و توزيع عادلانه آنها ميان طالبان علوم الهی و محققان دانش های اسلامی و تاسيس مدارس و كتابخانه های عمومی و تخصصی و احداث پژوهشگاه های فنی و مانند آن، گرچه به طور غير رسمی در ادوار پيشين سابقه داشت، ليكن رسميت يافتن آن به نحوی كه در عصرهای اخير رايج و دارج شده، هرگز مسبوق نبود.

لذا فقيه ناموری چون محقق، در كتاب شرايع و مختصر نافع، اقوال متعدد و آراء گونه گونی را درباره خمس يادآور می شود و رای به «ايصاء»، «دفن »، «ابام و تحليل »، تحصيل، و مانند آن از آراء ضعيف و مهجور را نقل می كند و هيچ اشاره ای به آنچه هم اكنون به صورت اصل مسلم و مقبول همه فقيهان درآمده است و استقرار و استحكام حوزه های علمی مرهون چنان بودجه ای است و تامين حداقل معيشت محصلان علوم دينی، درگرو چنين بينش اقتصادی اسلام می باشد ندارد.

بنابراين، هرگز نمی توان فقهای متقدم را به سهل انگاری در تاسيس مراكز و حوزه های علمی متهم نمود; چه اينكه هيچ گاه نمی توان فقيهان متاخر را به جمع حطام دنيا تهمت زد.

جريان ولايت سياسی فقيه عادل نيز می تواند از همين سنخ باشد; لذا هم فقهای متقدم، مصون از آسيب تهمت رفاه طلبی و سازشكاری با سلاطين می باشند و هم فقيهان متاخر، محفوظ از گزند اتهام جاه خواهی و رياست طلبی خواهند بود.

لذا دامن بلند فقاهت، از گردتهمت در پذيرش مقبوله عمربن حنظله، هماره مصون است; يعنی نمی شود قبول آنان را، ضامن اعتبار سند ندانست و چنين پنداشت كه چنين قولی، زمينه چنان تهمتی را به همراه دارد. غرض آنكه; نزاهت فقهاء، مانع تهمت است; چه اينكه عدم ابتلاء به مساله حكومت و رهبری سياسی، سبب عدم طرح مساله ولايت فقيه بر امت اسلامی شد.

ولايت فقيه و رابطه «امام و امت»

امام راحل(قدس سره)، رابطه «مرجع و مقلد» را به رابطه «امام و امت » ارتقاء داد و اين، تحول بزرگ ديگری در رابطه فقيه با مردم بود; يعنی اگر مرحوم وحيد بهبهانی(قدس سره) توانست رابطه فقيه و مردم را از سطح «محدث و مستمع » بودن بالا برد و به سطح «مرجع تقليد و مقلد» برساند، امام راحل(رض) با انقلاب فقهی و فرهنگی اش، آن را به اوج خود يعنی رابطه «امام و امت » رساند.

حضرت امام(رض) امور ذيل را روشن ساخت:
1 ادله اصلی نبوت و امامت می گويد: انسان ها برای رسيدن به كمال شايسته خود، در هر زمانی، نيازمند قانون دينی و سپس نظام اسلامی اند.

2 انبيا و ائمه معصومين(عليهم السلام)، تنها برای مساله گفتن نيامدند، ليكن طاغوتيان لئام، دست آنان را بستند و آنان را به شهادت رساندند: «ويقتلون الانبياء بغير حق » (17) ; «يقتلون النبيين بغير حق » (18) ; «وقتلهم الانبياء بغير حق» (19).

اين آيات كه به طور مكرر از شهادت انبياء(عليهم السلام) و مظلوميت آنان به دست طاغوتيان هر عصر خبر می دهد، نشانگر آن است كه انبياء الهی، ظلم ستيز و ظالم برانداز بوده اند; چنانكه قرآن كريم در اين باره می فرمايد: «وكاين من نبی قاتل معه ربيون كثير» (20) ; و چه بسيار پيامبرانی كه با مؤمنين بسيار، به قتال با دشمنان دين می پرداختند.

3 دين، گذشته از مؤلف و مصنف و شارح و ترجمان و مبين، «متولی » (21) می خواهد تا با پذيرش توليت دين، همه احكام آن را احيا كند و آنها را در جامعه عينيت بخشد و در عصر غيبت و در نبودن امام معصوم(عليه السلام)، فقيه جامع الشرايط وظيفه دارد كه علاوه بر تبيين، افتاء، و قضاء، توليت دين را نيز بر عهده گيرد.

4 ولايت فقيه، جانشين شايسته ولايت و امامت امام معصوم(عليه السلام) است و از اينرو، رابطه فقيه جامع الشرايط رهبری با مردم مسلمان، رابطه «امام و امت » (22) می باشد.

5 فرق های بسيار وافری كه ميان امام معصوم و غيرمعصوم وجود دارد، هرگز منقول عنه نبوده و نيست و در هيچ مرحله ای شخص غيرمعصوم، همتای معصوم(عليه السلام) نخواهد بود.

تحصيلی بودن شرايط ولايت فقيه

يكی ديگر از امتيازهای برجسته امام خمينی(قدس سره) از ديگر عالمان دين، آن است كه ديگران اگر چه ولايت فقيه را قبول داشتند، ولی غالب آنان، شرايط آن را حصولی می دانستند، اما حضرت امام(رض) كه ولايت را مانند امامت می داند، معتقد است كه شرايط اعمال ولايت دو بخش است; بخشی از آن «حصولی » است و بخش مهم آن «تحصيلی » می باشد.

يعنی بايد آن شرايط را به دست آورد و اين گونه نيست كه اگر مردم حاضر شدند و امكان داشت كه بدون خطر، نظام اسلامی تاسيس شود، فقط در اين شرايط حاصل شده، بر فقيه جامع اوصاف رهبری لازم باشد زمام نظام را به دست گيرد، بلكه بسياری از شرايط ولايت فقيه، تحصيلی می باشد و مانند وضوء برای نماز است كه بايد آن را به دست آورد; نه حصولی مثل استطاعت برای حج، كه تحصيل آن واجب نيست; به تعبير علمی، بسياری از شرايط ولايت فقيه، «شرط واجب » هستند نه «شرط وجوب ».

امام امت(رض)، چون تشكيل و تاسيس حكومت اسلامی را وظيفه می دانست و از سوی ديگر معتقد بود كه بسياری از شرايط آن تحصيلی است نه حصولی، در پی تحصيل اين شرايط رفت كه اين امر، مستلزم زندان رفتن و تبعيد شدن و تهمت خوردن و مانند آن بود و ايشان همه آن تلخ كامی ها را به جان خريد و از اينكه در راه رضای خدا شهيد بدهد يا شهيد شود، لذت می برد:

«اگر ما ماورای اين عالم را اعتقاد داشته باشيم، بايد شكر كنيم كه در راه خدا كشته بشويم و برويم در صف شهدا» (23) ; «چنين كشته شدنی(شهادت) كه افتخار دارد، بزرگ ترين آرزوی من است » (24) .

اگر در خطبه «شقشقيه » اين بيان آمده است: «لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر وما اخذ الله علی العلماء الا يقاروا علی كظة ظالم ولا سغب مظلوم، القيت حبلها علی غاربها ولسقيت آخرها بكاس اولها»(25).

اگر آن حضرت می فرمايد: اگر حضور حاضرين نبود و اگر به سبب وجود ياران، حجت بر من تمام نمی شد و...، حكومت و زمامداری را نمی پذيرفتم، اين سخن را حضرت علی(عليه السلام) پس از تحمل رنج های درازمدت و فراوان فرمودند; نه اينكه در اولين قدم گفته باشند; زيرا ايشان از احتجاج به خانه مهاجرين و انصار شروع نمود و مناظره ها و تبليغ ها و نقدهای سازنده بسيار كرد، ليكن شرايط تحصيلی برای ايشان فراهم نشد و پس از سال ها رنج، وقتی كه امت حاضر شدند با آن حضرت بيعت نمايند، فرمود: «لولا حضور الحاضر...».

محرك قيادی و محرك سياقی

فرق امام راحل(قدس سره) با عالمان ديگر اين بود كه آنان می گفتند: «مردم! قيام كنيد; حركت كنيد; بشوريد». نه جامعه ديروز سخن چنين عالمی را گوش داد و نه امروز گوش می دهد. مردم سخن كسی را كه نشسته است و فرمان قيام می دهد گوش نمی دهند. امام خمينی(رض) نفرمود: «مردم! برويد»، بلكه فرمود: «من رفتم; شما هم بياييد!».

فرق ايشان با ديگران در اين بود كه آنان می گفتند بر شما واجب است مبارزه كنيد; يعنی آنان «محرك سائق » بودند و می خواستند مردم را از پشت سر سوق بدهند و لذا مردم نيز گوش نمی دادند; اما امام امت(رض)، خود جلو افتاد و ساليان متمادی اهانت و فحش شنيد، تبعيد و زندان و سختی را تحمل كرد، شهيد داد، بخش زيادی از راه مبارزه را به تنهايی طی كرد و مردم را به تاسيس حكومت الهی دعوت نمود و مردم نيز «لبيك يا امام!» گفتند و به دنبال ايشان حركت كردند.

حضرت امام(قدس سره)، «محرك قيادی » بودند و آن ديگران، «محرك سياقی »; آنان می خواستند از پشت سر مردم را به حركت سوق بدهند،ولی امام،خود «قائد» شد و در پيش مردم به راه افتاد و آنان را رهبری كرد.

البته در تمام مراحل قيام قيادی امام راحل(رض)، ياران معدودی بودند كه ايشان را در همه حال همراهی می نمودند; به ويژه مراجع بزرگوار تقليد كه غفلت از مساعدت، معاضدت، معاونت، مشاورت، و هم آوائی آن آيات عظام در تمام مراحل و منازل و مقاصد و مآرب، يا تغافل از آن همه هماهنگی ها، اعتسافی است بدور از انتصاف و انصاف.

بنابراين، در سايه تحولی كه امام راحل(قدس سره) در فقاهت اسلامی و در فرهنگ مردم ايران ايجاد كرد، مردم بالا آمدند و نه تنها اهل «فرهنگ »، كه اهل «آهنگ » و قصد شدند و لذا «امت »ی شدند كه در پی «امام » خود، با حركت توفنده و سيل گونه جريان داشت.

بوعلی(رحمه الله) در كتاب منطق شفاء، پس از نقل سخنانی از ارسطو، او را به عظمت ياد می كند و می گويد: تامل كنيد در آنچه اين مرد بزرگ گفته است و ببينيد كه پس از او تا زمان قريب به هزار و سيصد و سی سال گذشته، آيا كسی آمده است كه تقصير و كوتاهی او را تصديق كند و آيا نابغه ای پس از او آمده است كه در اين فن چيزی را بر گفته های او اضافه كند؟ هرگز! بلكه او آنچه آورده، تام و كامل است (26).

سبب اين تعظيم بوعلی(ره) از ارسطو، علاوه بر جامع بودن بيان ارسطو درباره سفسطه و گروه های سوفسطايی، به لحاظ آن است كه ارسطو، درباره صعوبت انديشوری و تفكر عقلی، تنها به نصيحت و دستور احتياطی اكتفا نكرد چنانكه بسياری از عالمان ديگر چنين كردند، بلكه علاوه بر آن، برای معيار انديشه درست، طرح و راه عملی را نيز ارائه نمود; عالمان ديگر، مانند كسانی بودند كه به رهنوردان راهی توصيه می كردند كه برای آسيب نديدن پايشان، پوستی را به پای خود ببندند، ولی به آنان نمی گفتند كه اين پوست، چگونه پوستی باشد و چگونه بريده شود و چگونه دوخته شود و...

اما ارسطو، كفشی راهوار درست كرد تا راهيان كوی انديشه آن را بپوشند و فرمود: ای سالك كوی انديشه! در تمام مراحل فكری، موازين انديشه را رعايت نما; يعنی توجه كن كه اين صغرای تو و آن هم كبرا; بگو: «ا»، «ب » است; «ب »، «ج » است; پس «الف »، «ج » است. اگر در هر استدلالی، با اين قالب گيری و پای افزار حركت كردی، به مقصد می رسی وگرنه درخواهی ماند.

غرض آنكه; اگر امت ايران اسلامی، امام خود را با نظر تكريم و تعظيم ياد می كند، برای آن است كه ايشان، نصيحت تنها نكردند و تنها احكام اسلامی را در كتاب های علمی ننوشتند، بلكه برای اجرای احكام و معارف دين، طرح عملی دادند. با اين شرايط، سازماندهی فقه، به دست با كفايت آن رهبر عظيم الشان صورت گرفت; بخش قابل توجه و مهم آن، از 15خرداد 1342ه.ش آغاز گشت و در 22بهمن 1357ه.ش به ثمر نشست.

بخش سوم: امام خمينی (رض) و عزت مردم

امت ايران اسلامی، لؤلؤ گران بهای عزت و شرف، و گوهر گرانسنگ سعادت و سيادت، و در گرانمايه مجد و كرامت را به رهبری امام راحل(قدس سره) بدست آورد و البته آن حضرت نيز همه اين فضائل و بركات را از حضرت نبی اكرم صلی الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين وسيدالشهداء وديگر ائمه معصومين(عليهم السلام)به ارث برده است.

از زمين جاهليت تا آسمان مدنيت

مرحوم شيخ مفيد(قدس الله روحه الزكيه) می گويد: علی بن ابی طالب(عليه السلام) فرموده است: من در سفری ديدم كه نبی اكرم صلی الله عليه و آله و سلم برای آگاهی از وقت ظهر، به چهره آسمان می نگرد و در آن هنگام به من فرمود: ای علی! اگر كسی به وقت نماز اهتمام ورزد و نماز خود را اول وقت بخواند، من برای او راحتی در هنگام مرگ، و از بين رفتن هم و حزن، و نجات از آتش را ضمانت می كنم: «ما من عبد اهتم بمواقيت الصلاة ومواضع الشمس الا ضمت له الروح عند الموت وانقطاع الهموم والاحزان والنجاة من النار» (27).

آنگاه فرمود: يا علی! عرب در جاهليت «شتربان » بود و فقط در اين فكر بود كه شتر، چه وقت می خوابد، چه وقت برمی خيزد، و چه قت شير می دهد. اين عرب كه چشمش تنها به شتر بود، باآمدن وحی، چشمش به شمس و آفتاب شد: «كنا مرة رعاة الابل فصرنا اليوم رعاة الشمس » (28) ; ما به بركت اسلام، از «زمين جاهليت » به «آسمان مدنيت » رسيده ايم; تا كنون زمينی بوديم و اكنون آسمانی شده ايم.

ما ديروز با شتر رابطه داشتيم، ولی امروز با شمس سخن می گوييم; به بركت نبوت و امامت و ولايت بود كه عرب عصر جاهليت، از «شتربانی » به «شمس بينی » عروج كرد; هم اهل «شمس صورت » شديم و هم اهل «شمس سيرت ».

مردم گرانقدر ايران زمين نيز كه در جاهليت ستمشاهی، يك استعمارگر غربی را همانند مردم سائر ممالك استعمارزده «صاحب » خطاب می كرد، اكنون به بركت ولی مسلمين، امام راحل(رض)، موفق شد كه عروج كند و توجهش از «زمين استعمار» به «آسمان استقلال » معطوف گردد و اكنون ما به جايی رسيده ايم كه شمس می نازد و قمر می بالد كه به چنين مردمی پرتو افكند.

قيام 15 خرداد و اركان آن

اكنون شايسته است كه به اركان قيام خونين 15 خرداد سال 1342ه.ش كه زمينه ساز اين مقطع عزتمند تاريخ ايران و طليعه نهضت شكوهمند ملت ايران به رهبری و هدايت و راهنمايی امام راحل(رض) گرديد، اشارتی بشود.

چهار ركن اساسی قيام 15 خرداد

ركن اول قيام، ركن زمانی است كه حضرت امام خمينی(رض) با سخنرانی خود در عصر «عاشورا»، زمينه قيام 12محرم سال 1383ه.ق(15خرداد 1342ه.ش) را فراهم نمود.

ركن دوم قيام، ركن مكانی است كه اين قيام، از مهد فقاهت آغاز شد و آن سخنرانی تاريخ ساز امام در «مدرسه فيضيه » صورت گرفت.

ركن سوم و چهارم قيام، مربوط به قيام كنندگان است كه آنان چه كسانی بودند. حضرت امام(رض) در اين باره فرمود: بنگريد كه شهدای 15خرداد از چه گروهی بودند (29) .

اكنون كه ساليان متمادی از آن روز گذشته است و بسياری نوسالان، از نزديك شاهد آن صحنه نبودند، بايد در احوال آن مردم جستجو كرد و بر لوح قبور شهدای 15خرداد نظر نمود تا روشن شود كه اولا قيام كنندگان، مسلمان و ارادتمند عترت طاهره(عليهم السلام) بودند و ثانيا از نظر زندگی، نه از قشر مسرف و مترف، كه از طبقه محروم و مستضعف بودند.

با بررسی اين اضلاع چهارگانه، به خوبی روشن می شود كه چرا حضرت امام خمينی(رض)، 15خرداد را برای هميشه عزای عمومی اعلام فرمودند; چرا كه در اين قيام، عاشورا جلوه كرد، فيضيه ظهور نمود، و مسلمانان و محرومان بپاخواستند و از اينرو، ما وامدار چهار چيز هستيم; «مكتب »، «مدرس »، «مسلمانان »، و «محرومان ولايتمدار».

تاثير نهضت عاشورا بر نهضت امام خمينی(رض)

موضوع بحث، تاثير نهضت كربلای سيدالشهداء(عليه السلام) در انقلاب اسلامی و نهضت امام خمينی(قدس سره) است. در بسياری از سخنان و پيام های حضرت امام راحل(رض)، از نهضت كربلا مطالبی خوانده و شنيده ايم.

مبدا مهم شكل گيری انقلاب اسلامی، روز 12محرم 1383ه.ق بود كه «15خرداد» نام گرفت. روز 15خرداد 1342ه.ش، نه از آن جهت كه 15خرداد بود، بلكه چون مصادف با 12محرم بود، سرآغاز انقلاب اسلامی گرديد و همچنين در سال 1357ه.ش كه انقلاب اسلامی به آستانه پيروزی رسيد، اين پيروزی، به سبب چهار راهپيمايی ميليونی مردم ايران اسلامی بود; زمان آن چهار راهپيمايی كه سرنوشت انقلاب اسلامی را رقم زد، عبارت بود از: تاسوعا، عاشورا، اربعين، و بيست وهشتم صفر.

جمعيت اين چهار راهپيمايی در سراسر ايران اسلامی، به ميليون ها رسيد و ايران، يكپارچه قيام كرد. بنابراين از نظر زمان، مناسك و مراسم سوك نهضت كربلا بود كه بدء و ختم انقلاب اسلامی را شكل داد.

از سوی ديگر، آنچه كه اعلاميه ها و سخنرانی های حضرت امام راحل(رض) را پرمحتوا می كرد، استمداد از خطبه های پرشور سالار شهيدان(عليه السلام) بود. زمانی كه ايشان، بيان نورانی حضرت اباعبدالله(عليه السلام) را در متن اعلاميه خود آوردند (30) :

«ما تكليف الهی خود را ان شاء الله ادا خواهيم كرد و به احدی الحسنيين نايل خواهيم شد; يا قطع دست خائنين از حريم اسلام و قرآن كريم، و يا جوار رحمت حق، جل وعلا; اني لا اری الموت الا سعادة والحياة مع الظالمين الا برما» (31).

به يكباره حوزه و دانشگاه حيات جديدی پيدا كرد. وقتی سخنان حضرت امام(قدس سره) با سخنان سالار شهيدان كربلا(عليه السلام) آميخته می شد، با «نفخت فيه من روحی » (32) هماهنگ بود و هنگامی كه سخن زمينی فرع و نائب، به پيام آسمانی اصل و منوب عنه مرتبط می شد، اثر می كرد.

چون حضرت امام(رض) پيش از ديگران، هم مبدا فاعلی اين نهضت را و هم مبدا غائی آن را بررسی كرد، لذا پس از پيروزی انقلاب اسلامی، به طور مكرر توصيه می فرمود كه نام كربلا و ياد حضرت حسين بن علی(عليهمالسلام) را احيا كنيد و در مراسم سوگ سالار شهيدان(عليه السلام) اشك بريزيد; و آن زمان كه مداح اهل بيت(عليهم السلام)، نام سالار شهيدان كربلا را می برد، تمام بدن ايشان می لرزيد; چرا كه امام راحل(رحمه الله) خود را شاگرد اين مكتب احساس می كرد و قيام خود را محصول اين نهضت می يافت.

بنابراين، بدء انقلاب اسلامی، دوام آن، محورهای اصلی پيام های رهبر انقلاب، وصيت ها و توصيه های بنيانگذار جمهوری اسلامی پس از پيروزی انقلاب، در جريان نهضت جهانی سالار شهيدان(عليه السلام) خلاصه می شد.

كشورهايی وجود دارند كه انقلاب هايی در آنها صورت گرفت، ولی به ثمر نرسيد. لت شكست قيام آنان اين است كه در آن كشورها، نهضت حسين بن علی(عليهمالسلام) حضور ندارد. اگر در الجزاير، مصر، سودان، و مانند آن، قيام حسين بن علی(عليه السلام) حضور می داشت، يقينا انقلاب آنان زود به ثمر می رسيد; در آن كشورها، اشك برای اباعبدالله(عليه السلام) كه مايه احيای شوق شهادت است وجود ندارد.

ما وقتی می توانيم بر اهرمن درون پيروز شويم كه برای غفران ذنوب خود بگرييم; چه اينكه وقتی ظفرمند بر دشمن بيرون، از صحنه مصاف برمی گرديم كه به درگاه خدا اشك شوق بريزيم.

وجود مبارك علی بن ابی طالب(عليه السلام) كه سلحشور ميدان جنگ است، در دعای كميل، سلاح مردان الهی را «اشك » می داند: «وسلاحه البكاء» (33) . اگر كسی بخواهد دشمن بيرون را از پای درآورد، تا اهل اشك بر سالار شهيدان(عليه السلام) نباشد، توفيق مبارزه ندارد.

آنان كه در عمليات هشت سال دفاع مقدس حضور داشتند، مستحضرند كه خط مقدم جبهه ها را مرثيه سيدالشهداء(عليه السلام) اداره می كرد و سرودهای ملی، در مراحل بعد مؤثر بود. بنده در مانور يكی از جبهه ها حضور داشتم; شخصا ديدم كه خط مقدم و خاكريز اول را با نوارهای مرثيه و نوحه سالار شهيدان(عليه السلام) گرم می كنند.

كسی كه برای شهيد اشك می ريزد، با اين ابتهال و تضرع خود، شوق شهادت تحصيل می كند و چنين امتی، برای هميشه زنده است و كسی كه در درون خود از ترس قيامت می نالد، او اهل تهذيب روح است.

از اينرو، حضرت امام راحل(رض) بر اساس اين مبادی اعتقادی، اصرار داشتند كه ما هر چه داريم از كربلا داريم و نام و ياد سالار شهيدان(عليه السلام) را بايد حفظ كرد.

عناصر محوری نهضت امام خمينی(رض)

اكنون، تحليل برخی از عناصر محوری نهضت امام راحل(رضوان الله تعالی عليه)، در ضمن چند نكته ارائه می گردد:

يكم: هدف و اهتمام امام خمينی(رض)

امام راحل(رضوان الله تعالی عليه)، در هدم جاهليت طاغوت و كشف نقاب از چهره ملكوتی اسلام ناب محمدی صلی الله عليه و آله و سلم، به چهار امر ذيل اهتمام داشتند: 

1هدف امام راحل(رضوان الله تعالی عليه)، جز رضای خدا و احياء كلمه عليای الهی چيز ديگری نبود; زيرا رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح من امتي وهمته غير الله فليس من الله » (34) ; هر فردی از امت اسلامی، اگر همت روزانه و اهتمام هر بامدادش، چيزی غير از خداوند باشد، از خدا بيگانه است و چنين شخصی، الهی نمی انديشد و برای خدا كار نمی كند و در نتيجه، حشر او نيز با انگيزه موهوم غيرخدايی خواهد بود.

2 اهتمام به امور مسلمين، اعم از ساكنان ايران و غيرايران، مهم ترين شاغل فكری آن حضرت بود; زيرا رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (35) ; يعنی هر كسی برای حل دشواری های جامعه اسلامی يا آحاد آنان همت نورزد، از قلمرو مسلمين خارج است و اسلام او كامل نيست.

3 اهتمام به امور جامعه انسانی، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، برای امام راحل(رض) جاذبه فراوانی داشت; پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در اين باره می فرمايد: «من يسمع رجلا ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » (36) ; هر كس ندای مظلوميت فردی را بشنود كه از جامعه اسلامی كمك طلب می نمايد چه آن استغاثه كننده مسلمان باشد و چه غيرمسلمان و جواب مثبت و سودمندی به او ندهد، از حوزه اسلام كامل بيرون است.

4 حفظ استقلال وعزت در برابر دولت طغيانگر و حاكم جبار، چه داخلی و چه خارجی، از ويژگی های نهضت امام خمينی(قدس سره) بود; چرا كه رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در اين باره چنين می فرمايد: «من اقر بالذل طائعا فليس منا اهل البيت » (37) ; يعنی هر كس در برابر ظالم، اظهار مذلت كند و با طوع و رغبت در برابر ستم تسليم گردد، با خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) بيگانه است;زيرا آن ذوات نورانی، مثل اعلای عزت خواهی و ستم ستيزی اند، وفرموده اند: ضيم و خواری را جز فرومايه كسی تحمل نمی كند: «لا يمنع الضيم الذليل » (38) .

همان گونه كه در نظام تكوين، توحيد الهی، آغاز و انجام و زيروروی هر چيزی است: «هو الاول والاخر والظاهر والباطن » (39) ، محور اصلی نظام تشريع احكام و همچنين تعليم و تربيت و جهاد و اجتهاد و صلاح خود و اصلاح ديگران نيز اعتقاد به توحيد خداوند است.

بنابراين، عنصر اصلی در اركان چهارگانه گذشته، همان اهتمام برای خدا و جلب رضای اوست كه در سايه آن، عناصر سه گانه ديگر يعنی حل دشواری های امت اسلامی، رفع نيازهای جامعه انسانی، اعم از مسلمين و غيرمسلمين، و حفظ عزت در برابر حاكم طاغی تامين می شود و لذا تاثير عناصر چهارگانه مزبور، «طولی » است نه «عرضی »; زيرا در منطقه تشريع، چيزی همتای جلب رضای خدا نيست; چه اينكه در نظام تكوين، چيزی شريك خدا نخواهد بود: «ليس كمثله شی ء» (40) و در نتيجه: «ليس كمثل الاهتمام لرضائه شي ء».

اول كسانی كه برای اقامت مكتب و تماميت دين حنيف الهی قيام نمودند و ديگران را اقامه كردند، خود اهل بيت(عليهم السلام) و به ويژه سالار شهيدان، حضرت حسين بن علی(عليهمالسلام) بودند. آن حضرت كه نه همتی غير از خدا داشت و نه از اهتمام به امور مسلمين تعلل می ورزيد و نه از همت گماردن به حل دشواری های جامعه انسانی، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، سهل انگاری را روا می داشت و نه در برابر حاكم طاغی تسليم می شد.

شعار دلپذير حضرت اباعبدالله(عليه السلام): «هيهات منا الذلة، يابی الله لنا ذلك ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت » (41) و ندای دل انگيز ايشان كه فرمود: «لا والله لااعطيكم بيدي اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد» (42) ، درباره عزت و حفظ استقلال است.

در انحصار اهتمام آن حضرت به توحيد الهی نيز همين بس كه در مساله شناخت خداوند چنين فرموده است: «به توصف الصفات وبه تعرف المعارف لا بها يعرف »» (43) ; يعنی خداوند به وسيله اوصاف، وصف نمی شود و به وسيله معروفی شناخته نمی شود، بلكه هر معروفی، توسط ذات اقدس خداوند شناخته می گردد.

اگر انسان صالح سالكی به بارگاه رفيع معرفت توحيدی باريافت، به گونه ای كه همت او در اصل شناخت، فقط معطوف خداوند شد و در پرتو عرفان الهی، غير او را شناخت، هرگز غير او را وجهه همت خويش قرار نمی دهد.

امام راحل(رضوان الله تعالی عليه) در اين امر مهم توحيدی، به سرور آزادگان جهان حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) اقتدا نمود و چهره هستی خويش را متوجه جلب رضای الهی كرد و خشنودی غير او را معيار قيام خود قرار نداد و اين بينش توحيدی، در تمام مراحل اقدام خالصانه ايشان، چه در غربت و چه در قربت، چه در سراء و چه در ضراء، چه در كربت و چه در عزت، چه در اسارت و چه در امارت و بلكه، در اوج واقعی و هم در حضيض ظاهری، خلوص عمل برای خدا مشهود بود.

دوم: دوری امام خمينی(رض) از دنياگرايی

انگيزه نهضت امام راحل(قدس سره) كه مطيع و تابع امام معصوم(عليه السلام) بود، همان است كه در سخنان گهربار اميرالمؤمنين(عليه السلام) و بيانات سودمند سيدالشهداء(عليه السلام) در تبيين قيام آن ذوات نورانی بيان شده است: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فی سلطان ولا التماسا من فضول الحطام ولكن لنری المعالم من دينك ونظهر الا صلاح فی بلادك ويامن المظلمون من عبادك ويعمل بفرائضك وسننك واحكامك » (44);

پروردگارا! تو می دانی كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، برای رغبت در سلطنت مادی و بهره برداری از متاع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود، بلكه برای ديدن و نشان دادن و برگرداندن علامت های دين تو و برای اصلاح در شهرهای تو بود; و برای آنكه بندگان ستمديده ات در امان باشند و به فرائض و سنن و احكام تو عمل شود.

آنگاه حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) چنين فرمود: «فان تنصرونا وتنصفونا قوی الظلمة عليكم وعملوا في اطفاء نور نبيكم. وحسبنا الله وعليه توكلنا واليه انبنا واليه المصير» (45) ; پس اگر شما ما را ياری نكرديد و با ما به عدل و انصاف رفتار ننموديد، ظالمان بر شما چيره می شوند و اولين خطر آنان اين است كه در خاموش كردن نور وحی و چراغ نبوت می كوشند.

البته حسين بن علی(عليهمالسلام)، خود بدون مساعدت مردمی قيام نمود; چرا كه خداوند را حسيب و كافی دانست و بر او توكل كرد و به او رجوع نمود كه صيرورت و تحول همه اشياء، به سوی خداست.

برای آشنايان به برنامه های مبارزاتی امام خمينی(رض) از صدر نهضت تا ساقه آن، از آغاز مهاجرت تا پايان مراجعت، ازبدء قيام تا ختم ظفر، در خلوت و جلوت، در خوف و رجاء، و در خصب و قحط و رخص و غلا، در كرب و فرج، و در هزم و فتح، هر گونه تنافس در جاه و مقام را مطرود می دانست و هر گونه اسراف و اتراف و رفاه طلبی را محكوم می كرد و از عطله احكام و حدود الهی رنج می برد و در اجرای آنها از هيچ مساعدتی دريغ نمی كرد و از محرومان و مستضعفان حمايت كامل می نمود و رنج ديدگان عصر جاهليت پهلوی و مجاهدان نستوه زمان انقلاب و دفاع مقدس را ولی نعمتان انقلاب اسلامی می دانست .

هماره، از خطر استكبار جهانی و هيونيست بين الملل كه در اطفاء نور وحی و چراغ رسالت سعی بليغ داشته و دارند، سخن به ميان می آورد و راه ستم ستيزی را چونان اجداد كرام خود می پيمود و آن را با تحريك قيادی خويش، به ديگران می آموخت.

سوم: خلوص نهضت و ياوران امام خمينی(رض)

امام راحل(قدس سره) نه تنها در نهان خود هدفی جز تحصيل حدود معطل و تحريك احكام راكد و ساكن اسلام نداشت، كسانی را به ياری می طلبيد يا پيشنهاد مساعدت آنان را می پذيرفت كه همچون خود، مقصدی جز جذب جمال الهی نداشتند و هرگز فرد يا گروهی را كه در براندازی نظام طغيان و سلطه و يا برقراری نظام قسط و عدل، هوس مدارانه مبارزه می كردند يا خودخواهانه می انديشيدند، به ياری نمی پذيرفت و پيشنهاد شركت چنين افرادی را در نهضت اسلامی طرد می نمود و اجازه نمی داد قيام خالصانه مسلمين، با حضور برخی افراد كه انحراف فكری يا التقاط عقيدتی يا فساد اخلاقی داشتند مشوب و آلوده گردد.

البته دخالت ناخواسته برخی افراد در سيل ميليونی و توفنده مسلمين به رهبری امام(رض) كه می رفت تا بنيان طغوا را بركند و اساس مرصوص تقوا را طراحی نمايد، خارج از قلمرو قدرت و نيز بيرون از منطقه بحث است و آنان، چون حباب عباب، و زبد روی سيل، با خروش آب فوار امت اسلامی از ميان می رفتند كه خدای سبحان از كيفيت زوال آنان با واژه «جفاء»(آب برد) ياد می كند: «فاما الزبد فيذهب جفاء» (46) .

نكته مهم آن است كه امام راحل(رض) همان گونه كه اصل قيام بر ضد طاغوت را از سالار شهيدان، حضرت حسين بن علی بن ابی طالب(عليهمالسلام) آموخت، نحوه خلوص مردمی آن را نيز از امام معصوم خود فرا گرفت; زيرا وجود نورانی سيدالشهداء(عليه السلام) در هنگام پيشنهاد عبيدالله بن حر برای پذيرش كمك مالی و اعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدس كربلا، چنين فرمود: «وما كنت متخذ المضلين عضدا» (47) ; يعنی من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان عضد و بازو قرار دهم و به آنان اعتضاد نمايم و از معاضدت آنان سود جويم. اصل اين سخن، فرموده خدای سبحان در سوره كهف است كه فرمود: من در آفرينش، از گمراهان كمك نمی گيرم (48) .

سر دوری جستن از ياری گروه های منحرف آن است كه برای وصول به حق، وسيله ای جز صراط مستقيم حقيقی وجود ندارد; زيرا ميان هدف و وسيله، و مقصد و راه، ربط خاص وجودی برقرار است; يعنی با هر وسيله و راهی نمی توان به هر هدف و مقصدی وصلت يافت و به آن رسيد; هدف معين، راه مشخص می طلبد و راه معين، به هدف مشخص می رسد و هدف، هرگز نمی تواند وسيله را تبرير و توجيه كند.

اين مطلب عميق را، از سخنان گهربار سالار شهيدان(عليه السلام) می توان دريافت نمود كه فرمود: «من حاول امرا بمعصية الله كان افوت لما يرجو واسرع لمجي ء ما يحذر» (49) ; اگر كسی بخواهد با معصيت پروردگار به چيزی نايل آيد، چنين رخداد تلخی سبب می شود كه آنچه مورد اميدواری وی است، زودتر از ميان برود و آنچه مورد هراس اوست، زودتر فرا رسد.

همين خط مشی حضرت حسين بن علی(عليهمالسلام)، در موضع گيرهای سياسی حضرت امام(قدس سره) مشهود بود; به گونه ای كه هرگز اجازه نمی داد برای نيل به هدف مقدس، از ترفندهای سياست بازانه استمداد شود و از وسيله ناصواب، برای رسيدن به هدف صائب استفاده شود.

چهارم: امام خمينی(رض)، عقل برتر زمانه

همان گونه كه درجات بهشت عدن، به عدد آيات قرآن كريم است و معارف قرآن حكيم، برای هر كسی به اندازه سعه وجودی وی تجلی دارد، تكاليف الهی نيز برای هر كس، به اندازه قلمرو معرفت اوست; اگر چه همگان در يك سطح خاص با يكديگر مشتركند و نصاب لازم برای اصل تكليف مشترك، همان عقل متعارف است كه در توده عقلاء وجود دارد و مايه حت بعث و زجر در امر و نهی الهی است.

در ايثارهای تاريخی و نثارهای محيرالعقول، تنها «عقل متعارف » اوساط مردم است كه متحير می شود و از فتوا بازمی ماند يا دستور ارتجاع، سكوت، تقيه، و مانند آن می دهد البته خصوصيت های نفسانی از قبيل جبان بودن و احساس وحشت كردن نيز در نحوه ارزيابی و محاسبه موارد، سهم بسزايی دارد اما «عقل بالغ » به قله عشق و شوق، در عين محاسبه دقيق و ارزيابی كامل، هرگز وهم و نيز عقل متعارف محدود و مداربسته رابه مشورت نمی گيرد; چه اينكه خصوصيت های نفسانی انسان عاشق مشتاق، همانا شوق شهامت و سلحشوری است نه هراس و تقيه پروری، و نه تهور و بی باكی.

مثل اعلای چنين فضيلتی، سالار شهيدان(عليه السلام) بود كه اصل كمال مزبور، به نحو «حقيقت » در او يافت شد و «رقيقت » آن، در پيرو راستين او يعنی امام امت(رض) پديد آمد كه وی در مصاف عقل متعارف با عقل بالغ به قله عشق، جانب عقل برين را برگزيد و بطلان تقيه را با ندای «تقيه حرام است ولو بلغ ما بلغ »، آشكار ساخت و چنين نوای گوش نوازی كه از صاحبدل عاشق مشتاق برخواست، در همه آنان كه مصداق كريمه «لمن كان له قلب او القی السمع وهو شهيد» (50) بودند، اثر مثبت نهاد.

پنجم: مردمی بودن نهضت امام خمينی(رض)

اگر چه ظفر و پيروزی انقلاب، بدون رهبری امام عادل و مصمم ميسر نيست، ولی حضور امت عازم و ملت آگاه نيز شرط ضروری آن می باشد و حق شناسی از آنان نيز لازم است. خدای سبحان درباره مؤمنين راستين چنين می فرمايد: «انما المؤمنون الذين امنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه علی امر جامع لم يذهبوا حتی يستاذنوه » (51) ; مردان باايمان و مؤمنان راستين كسانی اند كه از حيث اعتقاد، به خدا و پيامبر او ايمان آورده باشند و از حيث عمل، هرگاه مطلب مهم اجتماعی و حكم جامع امت اسلامی فرا رسيد، هرگز صحنه را ترك ننموده و حتی اگر معذور هم باشند، بدون تحصيل اذن رهبر مسلمين، از صحنه اجتماع خارج نمی شوند.

امت اسلامی ايران، با عمل به اين آيه كريمه، هرگز صحنه مبارزه را ترك نكرد و با بذل نفس و نفيس خود، از اسلام ناب محمدی صلی الله عليه و آله و سلم حمايت نمود و در طرد و طعن طاغيان، هرگز غفلت نكرد و با بذل مهجت خويش، حجت را بر ديگران تمام نمود و با نثار سر، سرفراز گشت و با ارائه كارنمای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، شايسته تحسين شد و لذا همان گونه كه قرآن كريم از ايثار انصار مدينه تجليل نمود: «يحبون من هاجر اليهم ولايجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا ويوثرون علی انفسهم ولو كان بهم خصاصة » (52) ، بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران، حضرت امام خمينی(قدس سره) نيز مكررا از مردم فداكار ايران تقدير می فرمودند.

حضرت امام خمينی(رض)، همه اين حمايت ها و هدايت ها و حراست ها را مرهون لطف ويژه خداوند سبحان می دانست كه: «لله جنود السموات والارض » (53) و البته ارج و اجر شهيدان شاهد، جانبازان مخلص، آزادگان سرافراز، و مفقودان واجد، نزد خدای منان همچنان محفوظ است; چه اينكه حرمت و كيان خاندان گرانقدر آنان، نزد خدا و بندگان صالح او مصون خواهد بود.

توفيق الهی كه فراراه رهبر عظيم الشان و بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران قرار گرفت، گذشته از حمايت همه جانبه مردمی، پشتيبانی گسترده مراجع گرانقدر تقليد و فطاحل علمی حوزه های دينی و تاييد و تسديد و تقويت و تشييد انكارناپذير پرچمداران فقاهت و نايبان حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) بود كه امام راحل(قدس سره)، هماره از آن بزرگان حق شناسی می فرمود.

بخش چهارم: تداوم راه امام خمينی

نعمت حكومت اسلامی

بخش آخر اين بحث، مربوط به نعمتی است كه خدای سبحان به ملت مسلمان ايران داده و هيچ كس نمی تواند آن را ارزيابی كند و لذا اميرالمؤمنين(صلوات الله وسلامه عليه) كه نعمت های الهی را به خوبی شناخته و آن را ارزيابی می كند، فرمود هيچ موجودی قدرت قيمت گذاری اين نعمت را ندارد; نعمت نظام اسلامی و حكومت اسلامی، با هيچ معياری ارزيابی نمی شود.

حضرت علی(عليه السلام) در خطبه «قاصعه » كه پس از جنگ با ناكثين و مارقين و قاسطين، و تقريبا در اواخر عمر مبارك آن حضرت ايراد شده، مقاطع تاريخی را ترسيم می كند و هشدار می دهد و می فرمايد: مردم! من سه حلقه تاريخ پيامبرزادگان را برای شما شرح بدهم تا شما خيال نكنيد كه خداوند، اهل سهل انگاری است و اگر اين تجربه تلخ را يك بار چشيديد و به ذلت افتاديد، بار ديگر تلخ كام نشويد.

حلقه اول تاريخ اين سلسله، مرحله قيام خليل حق، ابراهيم(عليه السلام) است كه به بركت آن، فرزندان ايشان به عنوان انبياء ابراهيمی و امامزادگان و پيامبرزادگان، به تعبير قرآن كريم، «ملوك » بر مردم شدند: «وجعلكم ملوكا وءاتاكم ما لم يؤت احدا من العالمين » (54) . در اين مقطع، شما به بركت خليل حق(عليه السلام) به اوج عظمت رسيديد. اين همان حلقه اول از تاريخ اين سلسله است.

آنگاه در تبيين حلقه دوم از تاريخ اين سلسله فرمود: شما سرگذشت پيامبرزادگان و امامزادگانی چون فرزندان اسماعيل و اسحاق و يعقوب(اسرائيل) (عليهم السلام) را شنيده ايد: «فاعتبروا بحال ولد اسماعيل وبني اسحاق وبني اسرائيل عليهم السلام فما اشد اعتدال الاحوال واقرب اشتباه الامثال » (55).

آنان، انسان های شريفی از تبار ابراهيم و پيامبرزاده و امامزاده بودند; ببينند چه روزگاری را گذراندند: «تاملوا امرهم في حال تشتتهم وتفرقهم ليالي كانت الاكاسرة والقياصرة اربابا لهم يحتازونهم عن ريف الافاق وبحر العراق وخضرة الدنيا الی منابت الشيح ومهافی الريح ونكد المعاش فتركوهم عالة مساكين اخوان دبر وبر» (56) ; آيا نديديد تبهكاران، با امامزادگان و پيامبرزادگان چه كردند؟ از يك سو كسری اهای ايران و از سوی ديگر قيصرهای روم، بر امامزادگان حكومت كردند و آنان را به بردگی و گدايی كشاندند.

حضرت علی(عليه السلام) فرمود: كسری اهای ايران و قيصرهای روم، نه تنها رب اين امامزادگان بودند بلكه آنان را «حيازت » كردند; آنان را جزء موات می دانستند. آيا نديدند مناطق سرسبز و خرم را از تصرف آنان خارج كردند و سرزمين های خوش آب وهوا را از دست آنان گرفتند و آنان را به مناطق بدآب وهوا تبعيد كرده، در آنجا اسكان دادند و معادن و منابع و ذخائر آنان را غارت نمودند؟ «ونكد المعاش ».

آيا به ياد نداريد كه قلمرو سلطنت كسری های ايران، منطقه نفوذ امامزادگان و پيامبرزادگان را زيرپوشش داشت و منطقه نفوذ سلطنت قياصره روم، آنان را دربر گرفت تا جايی كه آنان، گدايان ايران و روم شدند؟ آيا شما فكر می كرديد كه پيامبرزادگان، روزی «چارپادار» شوند؟ و اين حكايت تاريخ است كه نوادگان ابراهيم(عليه السلام) و نوادگان اسماعيل(عليه السلام) و نوادگان اسحاق(عليه السلام)، «اصحاب دبر و وبر» (57) شدند و كسری ها و قيصرها، آنان را يك مشت گدا كردند.

مبادا فراموش كنيد كه چرا پيامبرزادگان ابراهيم(عليه السلام) به گدايی افتادند و اصحاب دبر و وبر شدند; آنچه مايه ذلت اين سلسله گشت، چيزی جز «ترك دين » و «دامن زدن به اختلاف » نبود. بنابراين، برای اينكه به آن مقطع ذلت بار باز نگرديد، اولا دين دار و دين باور باشيد و ثانيا، هماهنگ و متحد. اين، سرگذشت از مقطع دوم از زندگی امامزادگان و پيامبرزادگان است تا پيش از ظهور اسلام.

آنگاه در مقطع سوم از تاريخ اين سلسله، به بركت حضرت رسول اكرم(عليه وعلی آله آلاف التحية والثنا) ،اسلام ظهور كرد و با ظهور خود، «توحيد كلمه » و «كلمه توحيد» را به ارمغان آورد و فكر آنان را احيا نمود; به آنان دين داد و آنان را از تشتت و تفرق رهايی بخشيد و در نهايت، آزادی و آبادی را به ايشان اهدا كرد; چنانكه در پرتو اسلام، همين چارپاداران به جايی رسيدند كه فرمانروا شدند: «فهم حكام علی العالمين وملوك في اطراف الارضين يملكون الامور علی من كان يملكها عليها ويمضون الاحكام فيمن كان يمضها فيهم، لا تغمز لهم قناة ولا تقرع لهم صفاة » (58).

در سايه همين اسلام كه مجد فراموش شده را به آنان بازگرداند، همه حاكمان، محكوم گشتند و اين اصحاب دبر و وبر، بر قياصره روم و اكاسره ايران سلطه يافتند و غنائم جنگی شرق و غرب را به حجاز آورده، حكام و ملوك شدند. اين مقطع، مقطع سوم از تاريخ اين سلسله است.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از تبيين حلقات سه گانه يادشده و تحليل ادوار تاريخی سلسله امامزادگان و پيامبرزادگان، شرايط اجتماعی عصر خود را تشريح می كند و چنين می فرمايد: ای كسانی كه با من نساختيد و از اطاعت من سرباز زديد! آيا می خواهيد به آن مقطع ذلت بار كه اكاسره و قياصره شما را حيازت می كردند و اربابتان بودند برگرديد، يا به مقطع شكوهمندی كه در تحت رهبری قرآن و عترت حركت می كرديد؟ «الا وانكم قد نفضتم ايديكم من حبل الطاعة وثلمتم حصن الله المضروب عليكم باحكام الجاهلية » (59) ; شما طناب اطاعت را از دست خود رها كرديد و اين قلعه مستحكم را سوراخ نموديد و مرا تنها گذاشتيد.

آنگاه فرمود: «فان الله سبحانه قد امتن علی جماعة هذه الامة فيما عقد بينهم من حبل هذه الالفة التي ينتقلون في ضلها وياوون الی كنفها بنعمة لا يعرف احد من المخلوقين لها قيمة لانها ارجح من كل ثمن واجل من كل خطر» (60) ; خداوند سبحان منتی بر اين مردم نهاد كه آنان را در سايه «حبل الله » متحد كرد و نعمتی به آنان داد كه احدی نمی تواند آن نعمت را حق شناسی كند; چرا كه قيمت آن را نمی داند.

اين نعمت، از هر كالای پربهايی گران تر و از هر چيز ارزشمندی قيمتی تر و از هر امر خطيری خطيرتر است و شما به اين مقطع والا رسيديد. اكنون اگر در نظام اسلامی از وحدت الهی خود حراست نكنيد و از عترت اطاعت ننمائيد، همان مقطع اول دامنگير شما خواهد شد.

سه مقطع تاريخ ايران

اكنون كه تحليل عميق حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از مقاطع سه گانه تاريخ سلسله پيامبرزادگان و امامزادگان انبياء ابراهيمی(عليهم السلام) بيان شد، بايد مقاطع سه گانه تاريخ ايران و نقش بارز و محوری حضرت امام خمينی(رض) در اعاده سعادت و سيادت ملت ايران بازگو شود.

امام راحل(قدس سره) كه وارث راستين نبی اكرم و اميرالمؤمنين(عليهما آلاف التحية والثناء) بود، سه حلقه تاريخ را در ايران به خوبی بررسی كرد و آن را شناخت و نقش مورثان بزرگوار خود را در رابطه با احيای مجد و عظمت تاريخی ملت ايران، در اين عصر بخوبی ايفا نمود و بر همين سبب، محبوب جامعه اسلامی شد. بسيار سخت است كه ما به كسی ارادت پيدا كنيم تا آنجا كه برای او سرسپريم و به او دل بدهيم، ولی امام امت(قدس سره) اين شايستگی را داشت.
ما شيخ و واعظ، كمتر شناسيم يا جام باده، يا قصه كوتاه

ما از گذشته دور سخنی به ميان نياوريم بلكه از قرن اخير، زمان مرحوم ميرزای شيرازی(قدس الله نفسه الزكيه) سخن بگوييم. از زمان ميرزای شيرازی(قدس سره) تا كنون، ما سه حلقه تاريخی را پشت سر گذاشته ايم. با فتوای تاريخی اين بزرگ مرد، روحانيت و اسلام و مسلمين، به مجد و اعتلاء باريافتند.

ساليان متمادی، مسلمين به فتوا و قضای روحانيت عمل می كردند ولی پس از آن، به سبب هوس مداری و ترك دين، ما به جايی رسيديم كه مشمول «ضربت عليهم الذلة والمسكنة » (61) گشتيم. كسانی كه فاصله زمانی سال 1308 تا1320ه.ش را به خوبی در ياد دارند، می دانند كه اين دوازده سال، اوج حلقه ذلت بار تاريخ ما بود; البته پيش و پس از آن نيز چنين بود، ولی اين دوازده سال، حلقه «اصحاب دبر و وبر» بود.

در اين مدت، بسياری از مساجد شمال را انبار «كنف » و «شالی » كردند! مدرسه فيضيه، انبار بود و كسبه اطراف حرم، جعبه های انباری را در حجره های خالی آن قرار می دادند! بارها امام راحل(قدس سره) می فرمودند كه طلاب قم روزها از ترس عمال پهلوی به باغ های اطراف شهر می رفتند، و هنگام شب برمی گشتند.

از اينرو حقيقتا «ضربت عليهم الذلة والمسكنة » شامل حال ملت ايران بود و دو عامل سبب شد كه اين تيره روزی گريبان گير امت اسلامی شود; نخست ترك عمل به احكام دين و دوم، اختلاف داخلی; البته اختلاف داخلی نيز به همان ترك دستور دين برمی گردد; زيرا يكی از مهم اترين احكام الهی، حفظ وحدت و اعتصام همگی به حبل خداست.

آنگاه ذات اقدس اله، حضرت امام خمينی(قدس سره)، اين فرزند برومند پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم را كه به حق وارث ائمه معصومين(عليهم السلام) بود، مبعوث كرد تا آن مجد گذشته را با اضعاف مضاعف، نصيب اسلام و مسلمين كند; بدان گونه كه امروز بسياری از مسؤولين كشورها در انتظار ملاقات با مسؤولين نظام اسلامی به سر می برند و حتی آن شيطان بزرگ عليه لعائن الله والملائكة والناس اجميعن اگر ببينند مسؤولين، گوشه ابرويی به او نشان می دهند، فخر می كند و بر خود می بالد. و البته سخن مسؤولين نظام اسلامی اين است كه رابطه مسلم با كافر ملحد و دشمن شيطنت كار، نارواست. اين مجد و عظمت و نعمت بزرگ را آن امام راحل(رضوان الله تعالی عليه) پس از 15 خرداد 1342 ه.ش نصيب ملت ايران كرد.

هم اكنون كه ما سه حلقه مذكور در تاريخ كشور خود را به خوبی در ياد داريم، مبادا خدای ناكرده آن تجربه تلخ را به سبب «ترك دين » و «اختلاف داخلی »، بار ديگر مضمضه كنيم; زيرا يك بار مشمول «ضربت عليهم الذلة والمسكنة » شدن كافی است; چه اينكه در روايات آمده است كه عاقل يا مؤمن، از يك سوراخ دو بار گزيده نمی شود: «لايلسع المؤمن من جحر مرتين » (62) .

حركت در خط امام خمينی(رض)

اگر چه مدح امام راحل(قدس سره)، وظيفه همه سالكان كوی آن حضرت است و به نوبه خود، مايه احيای خاطره دل انگيز حضرتش خواهد بود اما آنچه مهم ترين و جذاب ترين و بحث انگيزترين امر پس از رحلت امام راحل(قدس سره) تا به امروز بوده و در آينده نيز خواهد بود، تبيين وظيفه امت اسلامی و ترسيم اصول و اركان خط امام(رض) و تشريح ويژگی ها و شرايط ادامه دهندگان راه امام و احياگران و تكريم كنندگان نام و ياد آن حضرت می باشد. حال بايد ديد كه پيروی از خط آن حضرت، به چه معناست و چه كسی می تواند بگويد: «من تابع امامم ».

«تابع امام » كسی است كه بينشی چون امام امت(قدس سره) داشته باشد و از سوی ديگر، اگر فهميد كه امروز بايد جام زهر را در عين تلخ بودن بنوشد، كوتاهی نكند و اگر روز ديگر دريافت كه بايد شهد را، با شكر و نه با فخر بنوشد، شاكرانه قبول كند.

«بقاء بر ولايت ولی » به معنای داشتن پيوند تنگاتنگ جزئی با روح ولی و ارتباط ناگسستنی غيبی با اوست. اينكه انسان به درستی تشخيص دهد كجا جای گفتار است و كجا جای سكوت، و دريابد كجا جای نوشيدن زهر و سم است و كجا جای نوشيدن شهد، كار آسانی نيست; اينكه می بينيد در طی اين راه، اختلاف ها در ميان سالكان كوی امامت رخنه می كند، سرش آن است كه در خطوط جزئی، تشخيص وظيفه بسيار دشوار است; البته گاهی نيز اختلاف ها برای آن است كه نوشيدن سم كار دشواری است.

بنابراين، اقتضای حركت در خط امام(رض)، گاهی نوشيدن شرنگ و زمانی نوشيدن شهد می باشد; گاهی پوشيدن جامه جنگ و زمانی پوشيدن كسوت صلح; گاهی شنيدن خبر فتح خرمشهر است كه سراسر هستی انسان را مسرور می كند و گاهی پذيرش قطعنامه است كه سراسر وجود انسان را می سوزاند.

دشواری راه امام(رض)

راه مبارزاتی امام خمينی(رض) راهی است كه صدها فقيه چون صاحب جواهر و شيخ انصاری و بروجردی(قدس سرهم) آمدند و نتيجه نگرفتند; البته قضاء الهی در اين مساله سهم مؤثری دارد، اما بايد دانست كه طی اين راه ممكن است، اگر چه با سختی همراه باشد. راه امام(رض)، راهی است پرخطر! راهی است پرخون! راهی است كه از هر ميلی متر آن، بوی «خون » می آيد، راهی است كه طی هر سانتی متر آن «اخلاص » طلب می كند، راهی است كه:

با سر رفتن، غير از با پا دويدن است; با دل حركت كردن، غير از با پا رفتن است و طی اين راه دشوار، فقط با دلدادگی و سربازی ممكن است. امام امت(قدس سره) اين هنر را داشت كه زمان را بشناسد و به قدرت لايزال الهی تكيه كند: «الثقة بالله تعالی ثمن لكل غال وسلم الی كل عال » (63) و در اين حال، به تنهايی قيام كرد.

او در ترس موحد بود، در رجا و اميد موحد بود، در بينش موحد بود، در اخذ نصرت موحد بود، و بالاخره در اعتماد موحد بود. روزی كه هيچ كس با او نبود می گفت: «فقط خدا» و آن روزی هم كه همه با او بودند، سخنش همان بود و از آن عدول نكرد. اگر كسی به حقيقت بگويد: «خدا! خدا!»، تحقيقا پيروز می شود; زيرا ملت بزرگوار ايران اسلامی، جزء جنود ويژه پروردگارند.

روزی كه ساواك پهلوی به صورت غارت، به منزل معظم له هجوم آورد، كتاب های ايشان را در جدول های خيابان ريختند، نوشته های ايشان را پاره كردند و كسی به دادشان نمی رسيد. كتاب ها و نوشته هايشان كه محصول عمرشان بود، بعدها پس از گذشت چندين سال، از دست فروشی های كنار خيابان پيدا شد.

آن روزی كه اعلاميه دادن و به مبارزه برخاستن تا حدودی با محبوبيت عمومی همراه بود، اعلاميه ها زياد و امضاءها فراوان بود، ليكن روزی كه امضا كردن، خطر خون دادن و تبعيد شدن را به همراه داشت، به گونه ای ديگر شد.

وقتی كه هوی و هوس كم شد يا در كاری هوی مطرح نبود، آنكه عملش خالص نباشد، دست به قلم نمی برد; چنانكه از حضرت علی بن ابی طالب(عليه السلام) رسيده است: «لو ارتفع الهوی لانف غير المخلص من عمله » (64) . آنجا كه فقط جای هتك حيثيت است نه جذب شرف، آنجا كه كار با ميل و رغبت نيست و جز خطر پديده ديگری اعلاميه را همراهی نمی كند، طبق بيان بلند اميرالمؤمنين(عليه السلام)، آن روز فقط مخلص است كه ظهور می كند و جهاد خود را ادامه می دهد.

امام امت(رض) در چنين شرايطی ظهور كرد; اعلاميه داد و رژيم پليد حاكم را به استيضاح كشيد و نه تنها همچون كوهی استوار و مقاوم ايستاده; بلكه مانند تك درختی در بيابان «غير ذی زرع » جلوه گری می كرد و لذا مشمول بيان نورانی حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) گشت كه در وصف مالك اشتر(رض) فرمود: «والله لو كان جبلا لكان فندا ولو كان حجرا لكان صلدا لايرتقيه الحافر ولايوفی عليه الطائر» (65) ; به خدا سوگند اگر كوه بود، يكتا بود و اگر سنگ بود، سرسخت و محكم بود; هيچ مركبی نمی توانست از كوهسار وجودش بالا رود و هيچ پرنده ای به اوج آن راه نمی يافت. امام راحل(قدس سره) اين گونه بود و چنين عمل كرد; طوبی له وحسن مآب.

اگر كسی بخواهد خود را سالك كوی امام و پيرو خط آن حضرت بداند، بايد زمان و زمانه را كاملا بشناسد، سياست های داخل و خارج را به خوبی درك كند و در اين درك، هوا و هوس او را همراهی نكند. اگر كسی اسلام را به عنوان «اسلام ناب » پذيرفت، در زمان لازم، قدح سم را صابرانه سرخواهد كشيد; زيرا هميشه جای پيروزی و جای استقبال و حرمت و «صل علی فلان » گفتن و شنيدن نيست; گاه زمان حرمت است و گاه زمان دادن همه آبرو برای «حفظ اسلام » و معامله كردن با خدای خود و خريدن حرف بدانديشان و بدگويان شرق و غرب و سركشيدن كاسه سم.

اگر ما در مواردی برای حفظ وحدت و صيانت نظام و تحكيم پايگاه فكری دين، در سركشيدن جام زهر، قبول را بر نكول ترجيح داديم، پيرو «خط امام » هستيم. اين سخن هر چند پرجاذبه است، اما پرخطر نيز هست. اگر ما بخواهيم زمان خود را مانند زمانه امام راحل(رض) كنيم، اولا بايد روح بلندانديشی در ما پيدا بشود و ثانيا به اندازه توانايی اين روح بلندانديش، پرواز كنيم و حضور و ظهور مهر و قهر خدا را در تمام مراحل ادراك نمائيم.

حق متقابل رهبری و مردم

وجود مبارك امير بيان، حضرت علی(عليه السلام) فرمود: مهم ترين و عظيم ترين حقی كه ذات اقدس اله واجب كرده است، حق متقابل امام و امت می باشد: «واعظم ما افترض الله سبحانه وتعالی من تلك الحقوق حق الوالی علی الرعية وحق الرعية علی والی » (66).

آن حضرت پس از تبيين حقوق متقابل رهبر و راهرو، فرمود: «فريضة فرضها الله سبحانه لكل علی كل »; اگر زمامدار مردم، حق مردم را به آنها تاديه كرد و مردم نيز حق رهبری را به مقام معظم رهبری ادا كردند، نظام اسلامی باقی می ماند و بيگانه شرق و غرب، آيس و نااميد می شود: «فصلح بذلك الزمان وطمع في بقاء الدولة ويئست مطامع الاعداء» (67) . فرمود اگر می خواهيد زمان و زمانه را بسازيد و مولد تاريخ باشيد، به وظائف متقابل امام و امت عمل كنيد.

مسؤول جامعه، موظف است حق مردم را به آنان ادا كند و امت اسلامی نيز موظف است حق والی را به او تقديم نمايد. در چنين روزی، شما می توانيد زمان و زمانه را بسازيد و اين، مايه بقای نظام اسلامی و پايه ياس بيگانگان خواهد بود. اگر زمان ساز شديد، پيرو خط امام راحل(قدس سره) خواهيد بود.

انجام اين مسؤوليت ها، تنها با درس خواندن ميسر نيست، بلكه بسياری از مسائل است كه با «الهام »های الهی حل می شود. اين مطلب، در آيه ای از قرآن كريم چنين بيان شده است: «يا ايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا» (68) . در اين آيه كريمه، ذات اقدس اله وعده داد است كه اگر پارسا باشيد، قدرت فرق نهادن بين حق و باطل و تشخيص درست وظيفه به شما داده می شود و البته قلبی كه هوس در آن راه پيدا كند، هرگز تقوا در آن راه نمی يابد.

دو شرط نظام اسلامی

حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به مالك اشتر(رض) فرمود: فرض ما اين است كه نظام، نظام اسلامی است و همه كارها با حفظ دو شرط، الهی است: «وان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية وسلمت منها الرعية » (69) فرمود: مالك! در نظام اسلامی، با حفظ دو ركن، همه كارهای يك كارگزار عبادت است:

1- نيت صالح.
2- خدمت به مردم.

اگر كاری، هم «حُسن فاعلی » داشت يعنی از انسان خوب سرزد، و هم «حُسن فعلی » داشت يعنی به نفع مردم بود، عبادت است. اگر كسی حسن فاعلی داشته باشد و آدم خوبی باشد، ولی بازده نداشته باشد، كار او عبادت نيست; چه اينكه اگر كسی خدمتگزار خوبی است و حسن فعلی دارد، ولی حسن فاعلی و نيت قربت به خداوند ندارد، موفق نيست. انسان وقتی موفق است كه هم آدم خوبی باشد و برای خدا كار كند(حسن فاعلی)، و هم كار او به نفع مردم باشد(حسن فعلی).

حضرت علی بن ابی طالب(عليه السلام) كه تجربه طولانی در حكومت اسلامی داشت و در دوره پرافتخار رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم، از مهم ترين كارگزاران سياست اسلامی آن حضرت به شمار می آمد و در عصر خود نيز چند سالی عهده دار زمام امور مسلمين بود، به علل سقوط سياسی اجتماعی و به علل سقوط اقتصادی اجتماعی يك حكومت اشاره فرموده اند.

علل سقوط حكومت از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)

گفتار آن حضرت درباره علل سقوط سياسی اجتماعی دولت ها چنين است: «يستدل علی ادبار الدول باربع، تضييع الاصول، والتمسك بالغرور وتقديم الاراذل وتاخير الافاضل » (70) ; يعنی می توان برای سقوط يك حكومت چنين استدلال كرد كه هرگاه چهار چيز در ساختار آن حكومت راه يافت، سقوط می كند:
1- اصول اساسی را ضايع نمودن.
2- به جاه زودگذر دنيا مغرور شدن.
3- فرومايگان را مقدم داشتن.
4- فرزانگان را مؤخر قرار دادن.

كه البته هر يك از اين عوامل چهارگانه، ناشی از ضعف سياسی و سوء مديريت مسؤولين آن حكومت می باشد.

گفتار آن حضرت(عليه السلام) درباره علل سقوط اقتصادی اجتماعی چنين است: «يستدل علی الادبار باربع: سوء التدبير وقبح التبذير وقلة الاعتبار وكثرة الاعتذار» (71) ; يعنی می توان با چهار چيز بر زوال دولت استدلال نمود:

1- سوء تدبير و ضعف مديريت.
2- تبذير ناروا و هزينه های زيانبار اقتصادی.
3- از تجارب سودمند عبرت نگرفتن.
4- به جای جبران عملی گذشته، مكررا عذرخواهی زبانی نمودن.

البته امور يادشده، همان گونه كه سند سقوط يك حكومت است، نشانه زوال يك زندگی شخصی نيز می باشد; چه اينكه بخش مهم امور يادشده، از مديريت ضعيف و ناروا نشات می گيرد; چه در مسائل سياسی باشد و چه اقتصادی و اجتماعی.

اميد آنكه جوامع اسلامی به اهداف اصيل حكومت الهی آگاه شده، در تحقق آن جهاد و اجتهاد كنند و با قيام و اقدام خود، هر گونه عامل تامين كننده را فراهم نمايند و با ايثار نفس و نثار نفيس، هر گونه مانع را برطرف سازند تا عدل الهی در زمين مستقر گردد.

ضرورت حضور و بيداری مردم

انقلاب شكوهمند اسلامی، شهيدانی از روحانيت و مراجع علمی و دانشگاهی، دانشمندان مشهور و جوانان برومند، و زنان و مردان محروم و مستضعف ايثارگر، نثار اسلام كرد. حفظ خون اين شهيدان گرانقدر، مسؤوليت بزرگی است بر عهده ما كه اين سؤوليت سنگين را اميرالمؤمنين(عليه السلام) در آن نامه ای كه جداگانه برای مردم مصر نوشت بيان فرمودند.

اين نامه، غير از آن فرمان معروف است كه حضرت به مالك اشتر(رض) دادند و در آن، آداب كشورداری و وظايف والی اسلامی را مقرر داشتند و مالك را به انتخاب وزيران و قضات شايسته و امور ديگری توصيه نمودند. اين نامه دوم نيز كه آن حضرت به مردم مصر نوشتند، در نهج البلاغه موجود است.

آن حضرت در اين نامه خطاب به مردم مصر فرمودند: ای مردم مصر! نگوييد ما سرپرستی چون مالك و امامی چون علی(عليه السلام) داريم; اگر در صحنه حاضر نباشيد، شكست می خوريد; به اين اكتفا نكنيد كه رهبری چون علی و نماينده ای علوی چون مالك داريد; ما در حال نبرد و جنگ با باطل هستيم و جامعه ای كه در خواب باشد، دشمن بيدارش او را رها نمی كند: «من نام لم ينم عنه » (72)

اگر می خواهيد انقلاب اسلامی در مصر مستقر شود و عمرو عاص ها در قلمرو دين طمع نكنند، بيدار باشيد تا دشمن بيدار نتازد. اين بيان نورانی، شعار انقلابی رهبر مسلمين، حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است: «هر آن غافل زيد، غافل خورد تير». شيطان، چه در جهاد اصغر و چه در جهاد اكبر، از راهی می آيد كه انسان از او غفلت دارد: «انه يراكم هو وقبيله من حيث ترونهم » (73) ; يعنی شيطان و ستادش از راهی بر شما می تازند كه شما آنان را نمی بينيد.

بنابراين، اگر حضرت علی(عليه السلام) آن نامه تاريخی را برای رهبر مصر، مالك اشتر(رض)، مرقوم فرمود، نامه جداگانه ای نيز برای مردم مصر نوشت كه در آن فرمود شما هرگز صحنه را ترك نكنيد; زيرا «وان اخا الحرب الا رق، من نام لم ينم عنه » (74) ; مرد جنگجو بيدار است و جنگ و جهاد، با خوابيدن نمی سازد; جامعه جنگ آور، همواره بيدار است و از همه ابعاد كشور خود باخبر است; چنين جامعه ای، هم می داند كه در داخل چه می گذرد و چه بايد بشود، و هم می داند كه از خارج چه می آيد كه نبايد بيايد.

آنگاه حضرت علی(عليه السلام) دستوری به سربازان و رزمندگان اسلام می دهد: «لا تذوقوا النوم الا غرارا او مضمضة » (75) ; همان گونه كه در هنگام وضو گرفتن، آبی را در فضای كام خود می ريزيد و آن را مضمضه می كنيد و فرو نمی بريد، در حال جنگ نيز خواب را در حد مضمضه به شبكه چشمتان برسانيد و نه در حد فرو بردن; زيرا جامعه جنگی، اهل خواب نيست.

اين دستور علوی هم اكنون نيز زنده است; يعنی اگر مسؤولين كشور به وظايف خود وفادار نباشند، خوابيده اند; اگر امت اسلامی در همه مراسم اجتماعی و سياسی در صحنه حضور پيدا نكند، خوابيده است; اگر تلاش اسلام شناسان بر اين محور نباشد كه معارف بلند و عميق دين را از چنگال و حجاب وهم و خرافات رها كنند، خوابيده اند; اگر احكام دانان دين نكوشند تا احكام الهی در جامعه به درستی تبيين و اجرا شود، خوابيده اند; اگر حكم شناسان دين تلاش نكنند تا كلمات حكيمانه كسی كه می گويد: «اعطيت جوامع الكلم » (76) به درستی شناخته و عرضه شود، خوابيده اند; و اگر جامعه بخوابد، قطعا بيگانگان بيدار می تازند.

اگر انقلاب اسلامی ايران، تداوم راه انبياست كه هست و اگر وعده نصر و پيروزی خداوند سبحان برای رسولان خود كه فرمود: «كتب الله لاغلبن انا ورسلی » (77) ، و نيز فرمود: «ولينصرن الله من ينصره » (78) قطعی است كه هست، ما نيز در تداوم انقلاب اسلامی، همچون گذشته كوشا خواهيم بود و چشم اميد به امدادهای غيبی خواهيم داشت و نصرت و ياری خداوند نصيب ما خواهد شد.

توطئه دشمن و لزوم هوشياری

بيداری مردم، نگهبان خوبی برای صيانت از دستاوردهای انقلاب اسلامی است; چه اينكه خفتگی آنان سبب تهاجم بيگانگان خواهد بود و ميزان بيداری هر امت، مرهون مقدار هوشياری آنان است و به قدر هوشياری خود، در ستيز با مهاجمان ضددين موفق خواهند بود. ضريب ستيز دشمنان دين را قرآن كريم چنين ترسيم می فرمايد:

1 صهيونيست ها و اسرائيلی صفتان، همواره نقشه شوم تازه طرح می كنند: «لا تزال تطلع علی خائنة منهم » (79) .

2 انگيزه خيانت آنان، تنها در مسايل سياسی و نظامی و اقتصادی و... خلاصه نمی شود، بلكه می كوشند كه اسلام زدايی كنند و مسلمانان را از اسلام خارج سازند:«ولا يزالون يقاتلونكم حتی يردوكم عن دينكم ان استطاعوا...» (80) .

3 هدف صاحبان مكاتب گوناگون الحاد يا شرك يا كفر نسبی، فقط خارج ساختن مسلمانان از حوزه اسلام نيست، بلكه داخل ساختن مسلمانان در قلمرو مكتب ضلال خود و تابع ساختن و ذليل كردن آنان را هدف نهائی خود قرار داده اند: «ولن ترضی عنك اليهود ولاالنصاری حتی تتبع ملتهم » (81) .

4 برای نيل به اين هدف شوم، از جاسوسان و نفوديان مدد می گيرند: «وفيكم سماعون لهم » (82) .
اكنون سر توصيه حضرت امام خمينی(رض) كه همگان را به بيداری و شناخت خطر دشمن و نفوذ آنان در متن جامعه و به ويژه در حوزه و دانشگاه، و به ضرورت دفاع گسترده در مقابل تهاجم تيغ تبليغ اغيار دعوت می نمودند، روشن می شود; چنانكه راز وصيت ايشان به دولتمردان در تهذيب نظام از كارگزاران بزه كار و جذب خدمتگزاران شيفته خدمت و نه تشنه قدرت، و سپردن كار به دست مديران پارسا و مدبران وارسته; مخصوصا از خاندان معظم شهيدان، اسيران، مفقودان، ايثارگران، و توجه خاص به جانبازان آشكار می شود.

اميد است امت اسلامی سراسر جهان، بالاخص ملت سرافراز و متعهد ايران اسلامی كه اوصيای راستين اين وصيت نامه الهی سياسی امام خمينی اند، همه مضامين بلند و آموزنده آن را به دقت عمل نمايند تا روح پرفتوح حضرت امام خمينی(قدس سره) در جوار انبياء(عليهم السلام) شاد و از همگان خوشنود باشد.

ضرورت اتحاد ملت

رمز پيروزی انقلاب اسلامی، راز بقای آن نيز هست و مهم ترين عوامل ظفرمندی، عبارتند از:

1- انگيزه الهی داشتن: «كلمة الله هی العليا» (83) .
2- متحد بودن: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا» (84) ; «ان اقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه » (85) .

تاثير ركن اول برای آن است كه حق، هماره پايدار است و باطل، هميشه چونان كفی كه روی سيل خروشان خودنمايی می كند، زائل خواهد شد و اثر ركن دوم آن است كه تمام نيروها به يك هدف متوجه شوند و هر گونه مانعی را برطرف سازند.

خدای سبحان «اختلاف » را نشانه خامی و بی خردی می داند: «تحسبهم جميعا وقلوبهم شتی ذلك بانهم قوم لايعقلون » (86) و حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) آن را همانند تيغ تيزی می داند كه ريشه دين را می زند و هر گونه اثر دين را محو می نمايد: «ولا تباغضوا فانها الحالقة » (87) و نيز می فرمايد: خدای هيچ گروهی را; چه از اقوام گذشته و چه از ملل آينده، با اختلاف، به خير نمی رساند: «وان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقة خيرا ممن مضی ولا ممن بقی » (88) .

مهم ترين عامل اختلاف از نظر آن حضرت، بث سريره و پليدی دل می باشد: «وانما انتم اخوان علی دين الله ما فرق بينكم الا خبث السرائر وسوء الضمائر» (89) . بايد دانست كه اگر چه اختلاف ميان هر گروهی، مايه تباهی آنان است، ليكن تفرقه عالمان و جدايی دانشمندان از يكديگر و نيز اختلاف عالمان حوزه و دانشمندان دانشگاه با يكديگر، سبب سيه رويی و سعادت سوزی سهمگين تری خواهد بود.

گرايش به جهان كثرت، پايه هر اختلاف است; چنانكه جذب به جهان وحدت، مايه هر گونه اتحاد می باشد. چون دنيا در «صف نعال كثرت » (90) است، ميل به آن، سبب پيدايش هر گونه پراكندگی است و از اينرو، محبت آن، ريشه همه گناهان شمرده شده است: «راس كل خطيئة حب الدنيا» (91) و در ترسيم حقيقت دنيا از هيچ تعبير مشمئزكننده ای در روايات اسلامی كوتاهی نشده; خصوصا آنچه در گفتار و نوشتار سيد اوصياء، مولای موحدان، اميرمؤمنان، حضرت علی بن ابی طالب(عليه آلاف التحية والثناء) وارد شده است.

اتحاد دل ها و هماهنگی جان ها، در گرو مسائل اقتصادی و ديگر شؤون مادی نيست; زيرا «دل » كه يك امر غيرمادی است، مرهون ماديات نمی باشد و با ابزارهای مادی جذب نمی گردد. از اين رهگذر، قرآن كريم پيوند و انسجام دل ها را در اختيار خداوند دل آفرين می داند و راهی را برای انسجام آنها جز از طريق عنايت خداوندی ممكن نمی داند و به همين جهت، خطاب به پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود: «والف بين قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم انه عزيز حكيم » (92)

يعنی پروردگار متعال، ميان دل های آنان لفت برقرار كرد; تو ای پيامبر! اگر تمام ذخائر زمين را هزينه می كردی تا نعمت هماهنگی دل های آنان را فراهم كنی، نمی توانستی; ولی خداوند بين آنان لفت برقرار نمود; تحقيقا خدای متعال، عزيز و حكيم است.

بايد توجه داشت كه مسائل مادی، نه تنها مايه آرامش و انسجام دل ها نمی شود، بلكه پايه تشتت و پراكندگی و نابرابری خواهد بود و از اينرو، تا افراد يك جامعه، معتقد به مكتب و تابع آن نباشند، اتحاد آنان ميسر نمی شود.

رابطه امام و امت، و تحقق وحدت

انسجام و هماهنگی يك جامعه، به صورت «امام و امت » متبلور می شود; چون اگر مقصد و هدفی در ميان وجود نداشته باشد و يا راهی برای نيل به آن مقصود نباشد، هرگز انسجام يك ملت تحقق نمی پذيرد. «امام » يعنی بزرگراهی كه با رهنمودهای او، هم «راه » روشن می شود و هم «مقصد» آشكار می گردد و پيروی از راهنمايی های او، گذشته از آنكه در پيمودن راه، نقش بنيادين دارد، در نيل به مقصد نيز سهم بسزايی خواهد داشت و انحراف از خط سياسی او موجب گمراهی و سبب ناكام شدن و به هدف نرسيدن می گردد.

نكته ای كه ذكر آن در پايان اين فصل لازم است آنكه، حفظ نام و راه امام راحل(قدس سره) علاوه بر حفظ وحدت و پرهيز از هر گونه تخلف و اختلاف، در سايه ولايت و با تقويت مقام معظم رهبری، دولت، قوه قضائيه، مجلس شورای اسلامی و همه ارگان ها و نهادهای ذی ربط ممكن می شود.

مبادا فقط بگوييم حرم امام و نام امام; زيرا اگر امام، همانند حضرت علی بن ابی طالب(عليه السلام) يا حسين بن علی(عليهمالسلام) نيز باشد كه تمام ذرات وجودی ما به عشق آنان می تپد ولی مردم در صحنه اداره و تدبير نباشند، همين حرم مطهر امام(رض) كه قبله گاه است و زائران به طور مكرر آن را می بوسند، ممكن است معاذالله زير چكمه دژخيمان شرق يا غرب قرار بگيرد; چه اينكه اكنون، متاسفانه تربت پاك حسينی و آن دری كه همه عالمان و مراجع در مدت بيش از ده قرن بوسيدند، زير چكمه جلادان عفلقی است و به آن اهانت می شود و بارگاه حرم علی(عليه السلام) كه ملك در آنجا پرده می كشد و وجود مباركش فرمود: «ينحدر عني السيل ولا يرقی الي الطير» (93) ; سيل ها و چشمه های علم و فضيلت، از دامن كوهسار وجودم جاری است و مرغان دورپرواز انديشه ها، به افكار بلند من راه نمی يابند; چنين بارگاه بزرگی، امروز تحت سلطه كافران عفلقی است.

بنابراين، حتی معصوم بودن امام و رهبر نيز به تنهايی برای حفظ نظام اسلامی كافی نيست، بلكه آنچه جامعه دينی را نگاه می دارد، «حضور مردم » است و آنچه مردم را در صحنه حاضر نگاه می دارد، رشد فرهنگی و فكری مردم می باشد و آنچه كه به مردم رشد فرهنگی می دهد، صفا و وفا و اخلاص دولت مردان است و آنچه كه به دولت مردان صفا می دهد، پيوند ناگسستنی امام و امت و رهبری و مردم، و پرهيز از هواگرايی و هوس پرستی می باشد و اين سنت الهی، غيرقابل زوال است كه خدای سبحان می فرمايد: «ان تنصروا الله ينصركم ويثبت اقدامكم » (94) و نيز فرمود: «وان تعودوا نعد» (95) ; يعنی اگر شما دين خدا را ياری كنيد، خداوند نيز شما را ياری می كند و قدم هايتان را ثابت و استوار می سازد و اگر معاذالله از اهداف و آرمان ها و دين الهی گرديد، خداوند نيز برمی گردد.

اكنون، به لطف خداوند و حضور سياسی و خلوص و صفای مردم گرانقدر ايران اسلامی و هماهنگی دولت و ملت، ياد و نام و خط امام راحل(قدس سره) همچنان، از گزند زمين و زمان و زمانه حفظ می شود و همه اينها، در سايه خلوص و در پرتو اخلاص است. اميد ست خداوند سبحان توفيق تداوم راه آن امام بزرگ(رضوان الله عليه) و تبعيت از خط آن حضرت را نصيب آحاد امت اسلامی بفرمايد.

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، حكمت 373، بند 2.
2. بحار; ج 1، ص 188، ح 4.
3. بحار; ج 15، ص 145، ح 78.
4. سوره انفال، آيه 34.
5. سوره نجم، آيه 3.
6. نهج البلاغه، خطبه 3، بند 16.
7. همان، حكمت 236.
8. سوره مائده، آيه 66.
9. تعليقات علی شرح فصوص الحكم ومصباح الانس، ص 201.
10. صحيفه نور; ج 1، ص 587.
11. بحار; ج 44، ص 329، ح 2.
12. مفاتيح الجنان، دعای روز بيست و هفتم رجب، ص 254. اين فراز از مناجات، با اندك تفاوتی، از ديگر امامان معصوم نيز نقل شده است.
13. عوائد الايام، ص 529.
14. سوره ابراهيم (ع)، آيه 24.
15. صحيفه نور; ج 21، ص 98.
16. جواهر الكلام; ج 21، ص 397.
17. سوره آل عمران، آيه 112.
18. سوره بقره، آيه 61.
19. سوره نساء، آيه 155.
20. سوره آل عمران، آيه 146.
21. «متولی دين » كسی است كه خود را سپر دين كند و در برابر خطرها بايستد و در مقابل آسيبها ننالد.وظيفه اولی متولی آن است كه جانفشانی كند و از هيچ خطری نهراسد و صحنه را خالی نكند; زيرا اگر صحنه را خالی كرد، ديگر سپر دين و مدافع آن نمی تواند باشد.
22. فعل ماضی «ام » يعنی قصد كرد و «آمم » كه اسم فاعل آن است، به معنای قاصد(قصد كننده) است. «امت » به مردم و جامعه ای گفته می شود كه نه تنها دارای «فرهنگ » است، «آهنگ » نيز دارد. فرهنگ داشتن، مقدمه آهنگ داشتن است و آهنگ، به معنای قصد و عزم و تصميم و اراده است. همه فرهنگ داران، اهل آهنگ و عزم و قصد و اراده نيستند، ولی همه آهنگ مندان، اهل فرهنگ هستند.
23. صحيفه نور، ج 1، ص 107.
24. همان، ص 577.
25. نهج البلاغه، خطبه 3، بند 16.
26. منطق شفاء; بخش سفسطه، فصل ششم، ص 114.
27. بحار; ج 80، ص 9، ح 5.
28. بحار; ج 80، ص 9، ح 5.
29. صحيفه نور; ج 21، ص 88.
30. صحيفه نور; ج 1، ص 25.
31. بحار; ج 44، ص 381، باب 37.
32. سوره ص، آيه 72.
33. مفاتيح الجنان، دعای كميل.
34. بحار; ج 70، ص 243، ح 12.
35. بحار; ج 71، ص 337، ح 116.
36. همان; ج 71، ص 339، ح 120.
37. همان; ج 74، ص 162، ح 181.
38. نهج البلاغه، خطبه 29، بند 3.
39. سوره حديد، آيه 3.
40. سوره شوری، آيه 11.
41. تحف العقول، ص 241.
42. بحار; ج 44، ص 191، ج 4.
43 . تحف العقول، ص 245.
44. همان، ص 239. (اين جملات با تفاوت مختصری در خطبه 131 نهج البلاغه نيز آمده است كه بيانگر وحدت هدف آن بزرگواران است).
45. تحف العقول، ص 239.
46. سوره رعد، آيه 17.
47. بحار; ج 44، ص 315، باب 37.
48. سوره كهف، آيه 51.
49. بحار; ج 75، ص 116، ح 2.
50. سوره ق، آيه 37.
51. سوره نور، آيه 62.
52. سوره حشر، آيه 9.
53. سوره فتح، آيه 4.
54. سوره مائده، آيه 20.
55. نهج البلاغه، خطبه 192، بند 93.
56.همان، بند 94.
57. نهج البلاغه، خطبه 192، بند 95.
58. همان، بند 101.
59. نهج البلاغه، خطبه 192، بند 103.
60. همان، بند 103.
61. سوره بقره، آيه 61.
62. من لا يحضر الفقيه; ج 4، ص 378.
63. بحار; ج 72، ص 364.
64. شرح غرر الحكم; ج 5، ص 111.
65. نهج البلاغه، حكمت 443.
66. نهج البلاغه، خطبه 216، بند 6.
67. همان، بند 9.
68. سوره انفال، آيه 29.
69. نهج البلاغه، نامه 53، بند 116.
70. شرح غرر الحكم; ج 6، ص 450.
71. همان; ج 6، ص 449.
72. نهج البلاغه، نامه 62، بند 13.
73. سوره اعراف، آيه 27.
74. نهج البلاغه، نامه 62، بند 13.
75. همان، نامه 11، بند 4.
76. بحار; ج 8، ص 38، ح 17.
77. سوره مجادله، آيه 21.
78. سوره حج، آيه 40.
79. سوره مائده، آيه 13.
80. سوره بقره، آيه 217.
81. همان، آيه 120.
82. سوره توبه، آيه 47.
83. سوره توبه، آيه 40.
84. سوره آل عمران، آيه 103.
85. سوره شوری، آيه 13.
86. سوره حشر، آيه 14.
87. نهج البلاغه، خطبه 86، بند 13 (حلق، به معنای تراشيدن موی سر با تيغ است).
88. نهج البلاغه، خطبه 176، بند 34.
89. همان، خطبه 113، بند 7.
90. «صف نعال »، يعنی «كفش كن » و جايی كه پايين مجلس است; و «صف نعال كثرت »، يعنی پايين ترين مرحله از مراحل وجودی.
91. كافی; ج 2، ص 315، ح 1.
92. سوره انفال، آيه 63.
93. نهج البلاغه، خطبه 3.
94. سوره محمد صلی الله عليه و آله و سلم، آيه 7.
95. سوره انفال، آيه 19.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تحمیل نظر خویش بر آگاهان
قرآن : ... ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: هیچ کس (حتی پیامبر) حق ندارد به مردم بگوید به جای خدا مرا عبادت کنید.حدیث: روی الحلبی قلتُ لاَبی عبدالله علیه السلام ما أدنى ما یکون به العبد کافراً ؟ قال: « أن یبتدع به شیئاً فیتولى علیه ویتبرأ ممّن خالفه (معانی الاخبار ، ص 393)ترجمه: ... حلبی روایت می کند که از امام صادق (ع) پرسیدم : کمترین سبب کافر شدن انسان چیست؟ فرمودند : این‌که بدعتی بگذارد و از آن بدعت جانبداری کند و از هر کس با او مخالفت کند روی برگرداند و آنان را متهم و منزوی سازد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید