بخش اول : معرفى نظام سياسى پهلوى و نظام سياسى مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره )

بخش اول : معرفى نظام سياسى پهلوى و نظام سياسى مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره )

فصل اول : ماهيت و اهداف نظام سياسى پهلوى  
در اين فصل تلاش خواهد شد ماهيت نظام سياسى پهلوى از دو زاويه ى وابستگى به غرب ، كه منجر به پايمال شدن استقلال سياسى اقتصادى و فرهنگى كشور شد و نيز به حاشيه راندن دين و حذف آن از صحنه ى اجتماع ارزيابى شود تا از رهگذر آن بتوان مواضع امام خمينى (ره ) را بهتر تبيين كرد.


الف . ساخت سياسی وابسته  
به دنبال قيام مردم ايران و پيروزی انقلاب مشروطه ، تغييراتی در ساختار سياسی جامعه به وجود آمد و نظام سياسی كشور از پادشاهی مطلقه به مشروطه سلطنتی تغيير يافت . بر طبق قانون اساسی ، پادشاه مقامی غير مسئول بود. با اين كه انقلاب مشروطه مركز سنتی قدرت استبدادی را در هم كوبيد و نهادهای سياسی جديدی را تاسيس كرد، به دليل ريشه های تاريخی و ذهنی استبداد سلطنتی ، نتوانست به مثابه ی جايگزينی كار آمد و قانونی برای آن عمل كند.
بعد از جنگ جهانی اول ، تغييراتی در نظام سياسی جهان و ايران به وجود آمد. بروز انقلاب اكتبر 1917 ميلادی در روسيه ، دخالت نظامی قدرت های بيگانه در ايران ، فقدان دولت نيرومند مركزی ، نبود امنيت و بروز نابسامانی در دستگاه های اداری و مالی ، موجوديت سياسی ايران را به مخاطره انداخت . اين مسائل ، زمينه را برای مداخلت يك جانبه ی انگليس فراهم نمود. انگلستان ، در قالب سياست جديد استعماری خود برای برقراری امنيت و ايجاد قدرتی متمركز برای حفظ منافع استعماری خود و تسهيل اجرای برنامه های اقتصادی ، سياسی و فرهنگی اش سعی كرد فردی مقتدر و حامی سياست های خود را روی كار آورد.
تلاش اوليه ی انگلستان برای انعقاد قرارداد 1919 ميلادی ، با واكنش يك پارچه ی همه ی نيروهای سياسی و مردم رو به رو شد و طرد گرديد؛ بنابراين چاره ای جز توسل به كودتا باقی نماند؛ از اين روی در سوم اسفند 1299 ه ش ، واحدهايی از نيروهای قزاق به فرماندهی رضا خان مير پنج و با هدايت سيد ضياء الدين طباطبايی به سوی تهران پيشروی نمودند و تقريبا بدون خون ريزی آن را به تصرف در آوردند.
پس از اعلام حكومت نظامی در تهران در هفتم اسفند 1299 ه ش ، احمد شاه با صدور اعلاميه ای ، موافقت خود را با حكومت كودتا كنندگان اعلام نمود و به رضا خان لقب سردار سپه داد و سيد ضياء الدين طباطبايی را به نخست وزيری منصوب كرد.
رضا خان بلافاصله با بهره گيری از مقام و عنوان فرماندهی نيروی قزاق مستقر در تهران ، برای قبضه ی قدرت سياسی دست به كار شد. بی اعتنايی او به مقامات كشوری ، به زودی در اختلافاتش با مسعود خان كيهان ، وزير جنگ و تلاشش برای تصدی مقام وزارت جنگ آشكار شد. او، سرانجام در ارديبهشت ماه 1300 ه ش ، به وزارت جنگ منصوب گرديد.
در مرحله ی بعد، رضا خان با تكيه بر نفوذ خود در ارتش و حمايت انگليسی ها تلاش كرد به هر طريق ممكن بر كابينه ی دولت مسلط گردد. او اين كار را با بيرون راندن سيد ضياء الدين طباطبايی از ايران بعد از 93 روز نخست وزيری عملی كرد. در دوره ی نخست وزيران بعدی ، شخص وزير جنگ نيرومندترين چهره ی كابينه ها شد تا جايی كه بالاخره خود رضا خان رياست كابينه را به دست گرفت . در واقع رضا خان حتی قبل از تغيير سلطنت نيز به ديكتاتور شباهت داشت ؛ كابينه ها را به طور كلی تحت اختيار خود در آورده بود، به شخص شاه هم تسلط داشت و ارتش را به صورت ابزاری برای پيشبرد اهداف خود به كار می گرفت .
در آخرين مرحله ، رضا خان سعی كرد جايگزين احمد شاه قاجار شود و سلسله ی قاجاريه را منقرض نمايد. برای دست يابی به اين اهداف ، او در سال 1302 ه ش ، انتخابات نمايندگان دوره ی پنجم مجلس شورای ملی را؛ اكثر مراكز، به دست امری ارتش و گروه های متنفذ سپرد.
رضا خان بعد از تحت اختيار در آوردن كابينه ی وزرا و ارتش ، سرانجام توانست در نهم آبان 1304 ه ش ، با كمك طرفدارانش در مجلس كه برخی با ارعاب و برخی با تبليغات او در زمينه ی ايجاد امنيت به وی گرويده بودند، ماده ی واحده ای را به تصويب رساند كه طبق آن انقراض سلطنت قاجار اعلام شد و تا تعيين تكليف قطعی از سوی مجلس مؤ سسان ، قدرت موقت به شخص او واگذار گرديد.
در 21 آذر همان سال ، مجلس مؤ سسان كه در وضعيت خاص و طبق ميل رضا خان تشكيل يافته بود، با تفسير مواد 36، 37 و 40 متمم قانون اساسی ، رضا خان را وارث تاج و تخت نمود. به موجب اين تفسير و اصلاح متمم قانون اساسی ، سلطنت دائمی ايران به رضا خان پهلوی و اعقاب وی واگذار گرديد. (1)
بدين ترتيب در سال 1304 ه ش ، نظام سلطنتی پهلوی تشكيل شد و رضا شاه در ايران قدرت را به دست گرفت و در 14 ارديبهشت 1305 ه ش به نام رضا شاه پهلوی در تهران تاج گذاری كرد. با استقرار رضا خان در راءس ‍ قدرت ، زمينه برای استيلای استبداد مطلقه در ايران فراهم شد. اندك زمانی بعد، بار ديگر مردم از آزادی های قانونی محروم شدند و نقش دولت و مجلس به حداقل كاهش يافت ، زيرا عالی ترين مقام تصميم گيرنده شخص ‍ شاه بود. از آن پس ، ديگر هيچ شخصيت مقتدر و برجسته ای به نخست وزيری منصوب نشد و اراده ی ديكتاتوری بر امور كشور حاكم شد و به قول هدايت :
در دوره ی پهلوی هيچ كس اختيار نداشت . تمام امور می بايست به عرض برسد و آنچه فرمايش می رود، رفتار كنند. (2)
رضا شاه ، بعد از رسيدن به سلطنت ، نظام سياسی و اداری كشور را به شخص خود وابسته كرد. قدرت در دست شاه و دربار متمركز گرديد. رضا شاه بعد از وابسته كردن ارتش ، نظام اداری ، آموزشی ، قضايی و دربار، به ويژه پس از سال 1312 ه ش ، تلاش كرد همه ی نيروهای سياسی و مخالفان داخلی را يا وادار به اطاعت از خود كند يا از ميان بردارد و راه را برای برقراری نظامی كاملا استبدادی هموار كند، زيرا:
پليس تاءمينات شاه (رضا خان ) همگان را مرعوب ساخته بود. ناراضيان و مخالفين ، زندانی يا تبعيد می شدند. حتی نزديكان شاه نيز از خشم و غضب او بيمناك بودند. شاه به نحو فزاينده ای از مردم فاصله گرفت و گروهی از چاپلوسان درباری كه جز برآوردن خواسته هايش و پنهان داشتن واقعيت ، كار ديگری نداشتند، او را دوره كردند. (3)
در دوره ی حاكميت استبداد رضا شاهی ، نقش سنت كه در تاريخ معاصر ايران يكی از مهم ترين عوامل محدود كننده خودكامگی قدرت های حكومتی بود، كاهش يافت ، به طوری كه ديگر عامل تهديد كننده ی حكومت نبود.
رژيم پهلوی برای ادامه حاكميت استبدادی و رسيدن به اهداف نظام حكومتی خود، روحانيون و علمای مخالف را سركوب كرد و شعائر مذهبی را زير پا نهاد. اين حكومت استبدادی حتی به حيطه های سنتی و شخصی مردم جامعه نيز دست انداخت . سياست كشف حجاب و برنامه ی متحدالشكل كردن لباس مردان مؤ يد اين مطلب است .
دوره ی سلطنت رضا شاه به يكی از ادوار اختناق ، استبداد و سركوب در تاريخ ايران مبدل شد. اگر رضا شاه به يكی از دولت مردانی كه سال ها به وی خدمت كرده بود خشم می گرفت ، او می فهميد كه زمان مرگش فرا رسيده است . رضا شاه حتی مخالفان بالقوه ی احتمالی خود را نيز از نظر دور نمی داشت . او تيمور تاش ، داور، سردار اسعد، نصرت الدوله ی فيروز، احزاب ، گروه ها و روزنامه های مستقل را از بين برد:
سينه زن های پای علم جمهوری و تغيير سلطنت يكی يكی پاداش ‍ خدمت می يابند؛ نصرت الدوله ، تيمور تاش ، سردار اسعد و تدين . از برای هيچ كس امنيت نيست . (4)
در اين دوره ، رضا شاه تصميم گير اصلی بود و قدرت تنها در دست وی متمركز شده بود. هر چند نظاميان در سراسر كشور اعتبار و قدرت فراوانی داشتند، در مجموع تنها، ابزاری در خدمت شاه بودند. فرد هاليدی در اين باره می نويسد:
فقط شاه (رضا شاه ) بود كه عملا و به صورت مظهر ارتش و نيروهای نظامی را كنترل می كرد؛ نه بالعكس ... او از طريق تبديل خود به پادشاه و ديكتاتور بلامنازع ، ميان خود و ارتش فاصله ای ايجاد كرد. (5)
در سال های پايانی سلطنت وی ، خفقان و سكوت قبرستان بر جامعه حاكم شده بود. نيروهای اجتماعی سركوب يا پنهان شده بودند؛ ولی با اين كه مخالفت آشكاری وجود نداشت ، قلب های مردم مالامال از تنفر بود، به طوری كه وابسته مطبوعاتی انگليس در تهران می نويسد:
اكثريت وسيع مردم از شاه متنفرند و از هر گونه تغييری استقبال خواهند كرد. (6)
متفقين پس از اشغال ايران ، رضا شاه را اخراج كردند و فرزندش ، محمد رضا شاه را به سلطنت رساندند تا وی نيز مانند پدرش ، سلطنت خود را مديون بيگانگان باشد. در دهه ی بيست ، ميدان رقابت سه نيروی دربار، مجلس و دولت بود. دربار و نيروهای وابسته به آن جز ارتش ، منابع اصلی قدرت خود را از دست داده بودند؛ اما پس از مدتی ، شاه جديد توانست با در اختيار گرفتن ارتش و گسترش آن ، موقعيت متزلزل خود را بيهوده بخشد.
در دهه ی بيست ، بعضی از حوادث سياسی ، از جمله غائله ی آذربايجان و كردستان كه خود حاصل سياست های غلط رضا شاه بود، موقعيت ارتش و نياز به نوسازی آن را نمايان ساخت . شاه هم در سايه ی افزايش تعداد نيروهای ارتش و خريد تجهيزات نظامی ، موقعيت خود را مستحكم ساخت . از 1326 ه ش به بعد، دربار در سطح گسترده تری وارد گود سياست شد و خواست تا قدرت را كاملا به دست گيرد. تا اين زمان ، شاه خود را پادشاه مشروطه نشان می داد و فقط از پشت صحنه ، ارتش را هدايت می كرد، اما از اين به بعد، آشكارا در عزل و نصب ها مداخله می نمود. ترور ناموفق شاه در 1327 ه ش ، برای سركوب مخالفان ، تعطيل كردن روزنامه های مستقل ، تبعيد آيت الله كاشانی و انحلال حزب توده ، بهانه ای به دست شاه داد.
شاه ، در سال بعد (1328 ه ش )، با تشكيل مجلس مؤ سسان و تغيير قانون اساسی برای گرفتن حق انحلال مجلس ، قدرت خود را به رخ همه كشيد. ظاهرا دربار، قدرت را به طور كامل در دست گرفته بود، اما مسئله نفت ، اوضاع را تغيير داد. نفت از مسائل جنجال برانگيز دهه ی بيست بود. بحث قرار داد 1933 ميلادی در مجلس چهاردهم مطرح شد و تقی زاده ، وزير دارايی رضا شاه در زمان انعقاد قرار داد اعلام كرد كه مجبور به امضای قرارداد بوده است . (7)
در جريان انعقاد قرارداد الحاقی بين دولت ايران و شركت نفت ايران و انگليس در تيرماه 1326 ه ش ، تقی زاده در يكی از جلسات نمايندگان مجلس شورای ملی ، درباره ی عدم دخالت خود در عقد قرارداد 1933 ميلادی (1312 ه ش ) و بی تقصير بودنش گفت : بنده در اين كار ابدا هيچ گونه دخالتی نداشته ام ، جز آن كه امضای بنده پای آن ورقه است و آن امضا چه مال من است و چه من امتناع می كردم و مال كسی ديگر بود - و لابد حتما يكی فورا امضا می كرد - هيچ گونه تغييری را در آن چه واقع شد و به هر حال می شد، موجب نمی شد. (8)
افكار عمومی ، افشاگری تقی زاده را دليلی بر غير قانونی بودن قرارداد 1312 ه ش دانست و مجلس از تصويب قرارداد الحاقی امتناع كرد و كميسيون نفت مجلس در سال 1329 ه ش ، آن قرارداد را ملغی اعلام كرد و سرانجام لايحه ی پيشنهادی كميسيون نفت درباره ی ملی كردن نفت شمال و جنوب ايران ، در 24 اسفند به وسيله مجلس شورای ملی و در 29 اسفند در مجلس سنا تصويب شد (9) و بدين سان ملت ايران در ملی كردن صنعت نفت به پيروزی رسيد.
كابينه ی حسين علاء، به علت ناتوانی در حل بحران نفت و فشار دولت انگلستان كناره گيری كرد و دكتر محمد مصدق به نخست وزيری برگزيده شد. دكتر مصدق كوشيد دست انگليس را از صنعت نفت ايران كوتاه كند تا اين كه به دنبال مخالفت شاه يا پيشنهاد تصدی وی در وزارت جنگ ، از نخست وزيری استعفا كرد. شاه بلافاصله فرمان نخست وزيری قوام السلطنه را صادر كرد. قوام مخالفان خود را تهديد كرد و گفت : در مسائل مذهبی از ريا و سالوس منزجر است و ديانت را از سياست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقايد قهقرايی جلوگيری خواهم كرد.(10) اين موضع گيری كه حمله ی مستقيمی بود به آيت الله كاشانی ، شخص آيت الله كاشانی و مردم را به پاسخ وا داشت .
آيت الله كاشانی مردم را طی اعلاميه ای به مبارزه و جهاد فرا خواند:
بر عموم برادران مسلمان من لازم است كه در اين جهاد اكبر، كمر همت محكم بربسته و برای آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمارگران ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره ی گذشته محال است . (11)
بدين ترتيب ، مردم مسلمان ايران ، با رهبری و پيشگامی آيت الله كاشانی و مليون در راه مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی به خيابان ها ريختند و قيام سی ام تير 1331 ه ش را به ثمر رساندند و شاه را مجبور كردند تا ضمن بركناری قوام السلطنه از قدرت ، نخست وزيری را به دكتر مصدق واگذار نمايد.
دكتر مصدق دوره ی دوم نخست وزيری را از سی ام تير 1331 ه ش آغاز كرد كه اين دوره با كودتای 28 مرداد 1332 ه ش پايان پذيرفت . در اين فاصله ی زمانی ، وحدت نيروهای جبهه ی ملی - مذهبی به رويارويی مبدل شد و با بروز اختلاف بين جناح آيت الله كاشانی و دكتر مصدق بر سر تمديد اختيارات دولت مصدق ، توان نهضت ملی تحليل رفت .
در چنين اوضاعی بود كه امريكا و انگليس با به كار گيری سازمان های سيا و اينتليجنت سرويس ، دربار ايران و دارودسته ی زاهدی ، تلاش فراوانی در داخل كشور برای آماده كردن وضعيت اجرای كودتای بر ضد دولت قانونی دكتر مصدق صورت دادند. سفارت امريكا در تهران ، به سرپرستی هندرسن ، سفير امريكا و كرميت روزولت ، ماءمور سيا به مركز عمليات تبديل شده بود (12) و با برنامه ريزی در ارتش و بسيج اوباش برای ايجاد آشوب و هرج و مرج ، طرح كودتا را در 28 مرداد 1332 ه ش به مرحله ی اجرا در آوردند و بعد از ساقط كردن دولت قانونی وقت ، مصدق را به سه سال زندان محكوم نمودند.
زاهدی ، پس از كودتا، نخست وزير شد و قدرت را به دست گرفت . وی از ابتدا در صدد حل قضيه ی نفت بر آمد تا اين كه بعد از يك سال مذاكره ، قرارداد كنسرسيوم را به تصويب رساند. شاه نيز، با استفاده از موقعيت جديد و با حمايت قدرت های خارجی و به ويژه امريكا، در صدد تقويت پايه های قدرت نظام سياسی پهلوی برآمد و سلطه ی خود را بر تمام نهادهای نظامی ، امنيتی ، سياسی و اقتصادی جامعه گسترش داد.
بعد از كودتای 28 مرداد 1332 ه ش ، به تدريج ، استبداد و اختناق تمام ابعاد زندگی مردم جامعه را فرا گرفت . احزاب ، انجمن ها و گروه های سياسی تعطيل گرديدند و بازداشت همه جانبه ی مظنونان به فعاليت های سياسی شروع شد. اصول قانون اساسی ناديده گرفته شد و حقوق مردم پايمال گرديد. (13)
در فاصله ی سال های 1332 تا 1340 ه ش ، جامعه ی ايران وارد مرحله ای شد كه در آن ، نظام سلطنتی پهلوی از پادشاهی محافظه كار به ديكتاتوری فردی تغيير ماهيت داد و در مدت كوتاهی ، تمامی احزاب سياسی تعطيل شد و بعضی از اعضای فعال جبهه ی ملی و طرفدار مصدق دستگير و روانه ی زندان شدند. حزب توده نيز با فرار و دستگيری رهبران سياسی و كليه ی اعضای كادر نظامی آن ، به طور كامل از داخل ايران برچيده شد.
زمينه برای شاه فراهم گرديد تا ابتكار عمل را در دست بگيرد و برای مدتی طولانی در صحنه ی سياسی يكه تاز باشد.
دليل روی كار آمدن علی امينی ، موقعيت نامتعادل اقتصادی داخلی و فشارهای امريكا به رهبری دموكرات ها (كندی ) بود. برنامه ی اصلاحات اراضی ، بيش از آن كه اصلاح اجتماعی ضروری برای جوابگويی به نيازهای ملی باشد، برنامه ای سراسری برای تثبيت موقعيت متحدان امريكا و مقابله با كمونيسم بود كه به وسيله ی دولت كندی طرح ريزی شده بود. (14)
شاه با اعلام برنامه ی اصلاحات ارضی و در پی آن سركوب ، كشتار و دستگيری مخالفان ، بار ديگر جو ظلم و اختناق را بر صحنه ی سياسی ايران مسلط ساخت و موقعيت خود را تثبيت نمود.
با تثبيت موقعيت شاه و اجرای انقلاب سفيد، جريان تسلط استبداد و محو آزادی های سياسی روندی شتاب آلود يافت . انتخابات مجلس ، از 1342 ه ش به بعد، كاملا كنترل شده بود؛ به طوری كه ماجرای مجلس دوره ی رضا خان تكرار شد و جز عروسكان بی اراده ، كسی به مجلس راه نيافت . نظام سلطنتی پهلوی حتی از باز كردن دريچه های بی ضرر برای گروه های روشن فكر جامعه هراس داشت . همين امر سبب شد تا جامعه ، آماده ی انفجار باشد. همان طور كه الكسی دوتوكويل گفته است :
دشوارترين زمان برای يك حكومت خودكامه هنگامی است كه می خواهد دست به اصلاحات بزند. در واقع ، انقلاب ، زمانی رخ می دهد كه باب هر گونه مصالحه بين مردم و حكومت ، به دليل فقدان هر نوع مشروعيتی برای حكومت مسدود باشد. (15)
ب . اهداف نظام سياسی پهلوی  
هر متفكری ، با اندكی مطالعه در متون اسلامی به خوبی می تواند به اين مسئله پی ببرد كه دين اسلام ، در ذات خود، با هر نوع وابستگی جوامع و ممالك اسلامی به قدرت های بيگانه و شرك آلود مخالف است و هر گونه تسلط و استيلای اقتصادی ، سياسی و نظامی قدرت های استكباری بر جوامع اسلامی را مردود و مطرود می داند: لن يجعل الله للكافرين علی المومنين سبيلا.
از سوی ديگر، دين اسلام در اصل و اساس خود، با نظام استبدادی و رژيم های شاهنشاهی و سلطنتی مخالف است . در طول تاريخ ، رژيم ها و نظام های سلطنتی و استبدادی ، به دليل ماهيت طاغوتی خود و ظلم و ستمی كه روا می داشته اند، هميشه در معرض حمله ی اسلام شيعی بوده اند.
حكومت پهلوی نيز، به دليل كسب مشروعيت و مقبوليت از سوی قدرت های استكباری و وابستگی به آنها، به خصوص انگليس و آمريكا و ماهيت ضد مردمی ، استبدادی و ظالمانه ی خود با فرهنگ و ايدئولوژی اسلامی كاملا در تضاد بود.
اما در اين بخش ، مسئله ی اساسی بررسی مبانی و ريشه های فكری نظريه پردازان و ايدئولوژی سازان نظام سياسی پهلوی در زمينه ی دين ستيزی و اسلام زدايی در سطح جامعه است تا بدين طريق ، عمق اهداف حكومت پهلوی در دست زدن به اين اعمال و اقدامات روشن گردد.
از مجموعه ی حوادث و رويدادهای تاريخ معاصر ايران می توان به اين نتيجه ی مهم دست يافت كه سياست دين زدايی و اسلام ستيزی نظام پهلوی نتيجه ی برخورد سنت با تجدد و نو گرايی بود.
رژيم پهلوی ، بعد از كودتای 28 مرداد 1332 ه ش با دست زدن به اعمالی از قبيل فشارهای سياسی ، ايجاد اختناق و سركوب حركت های اعتراض آميز مردم و با متمركز ساختن قدرت در دست محمد رضا پهلوی به حكومتی مطلقه مبدل شد و به علت نداشتن پايگاه و پشتوانه مردمی ، به قدرت های خارجی به خصوص امريكا متكی گرديد و به تدريج به نظام سياسی وابسته به يك فرد تنزل يافت . نخبگان فكری و سياست مداران ايرانی و امريكايی ، به دنبال بروز تغييرات سياسی در ايران ، به اين نتيجه رسيدند كه برای جلوگيری از بروز انقلابات سياسی در ايران ، بايد يك سلسله اصلاحات نو گرايانه و متجددانه در متن جامعه ی ايرانی برای تحكيم و تثبيت رژيم پهلوی و جلوگيری از ناپايداری و تزلزل آن صورت گيرد.
در اين زمينه ، مشكل اصلی ، مسئله ی طرح ريزی مدل يا مدل های استقرار تغييرات و اصلاحات نو گرايانه در جامعه ی ايرانی بود. در همين زمينه است كه نظريه ی سياست مدارانی چون هانتينگتون به منزله ی راه چاره پذيرفته شد. هانتينگتون معتقد است كه نظام های سياسی ، سنتی ساده و وابسته به قدرت متمركز يك فرد حاكم ، ناپايدارترين نظام سياسی هستند و نمی توانند خود را با فرا گرد تجدد و نو گرايی مطابقت دهند. بنابراين بهترين مسير برای اجرای اصلاحات نو گرايانه و متجددانه در اين نوع نظام های سياسی ، اقتباس و تقليد است . (16)
هانتينگتون به سران نظام های سنتی و ساده ی وابسته به حاكم توصيه می كند، برای اين كه اين نظام ها در مسير نوسازی و تجدد، به اهداف خود برسند، بايد مصالح ، رسوم و نهادهای سنتی دينی ريشه دار جوامع خود را دگرگون يا نابود سازند. (17)
همين سياست بود كه مبانی فكری حاكمان نظام سياسی پهلوی را در اجرای سياست اسلام ستيزی تشكيل می داد و راهنمای عمل آنها در اجرای اصلاحات قرار گرفت .
مجموعه ی فعاليت هايی كه با عنوان نوسازی در ساختار سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی ايران شكل گرفت ، به تدريج پيامدهايی به دنبال خود آورد كه از جمله ی آنها، تضعيف جايگاه معنويات و ارزش های سنتی جامعه و تشديد ناسازگاری تجدد با سنت و باورهای دينی بود.
روند توسعه ی يك بعدی و معنويت گريزی عصر پهلوی دوم ، موجب ايجاد فاصله ی عميق ميان سه حوزه ی اصلی اقتصاد، سياست و فرهنگ گرديد. در نتيجه ، يك پارچگی فرهنگی ، اقتصادی ، سياسی و اجتماعی در كشور از ميان رفت و به دليل نبود فضا و بستر لازم فرهنگی ، در عمل ، توفيقی در راه پيشرفت كشور حاصل نشد (18) و شكاف های عميقی به وجود آمد.
يكی از نتايج اصلی اقدامات شبه مدرنيستی رژيم پهلوی در ايران ، بر هم خوردن رابطه ی تعادلی بين قدرت سياسی يا نظام سياسی با قدرت اجتماعی بود. قدرت اجتماعی ، عبارت است از قدرت حاصل از ارزش های مشترك اجتماعی و ايده آل های جامعه كه به اعتبار نفوذ معنوی و عشق مردم ، اطاعت و تبعيت اجتماع را جلب می نمايد. (19)
بروز تضاد بين ارزش های حاكم بر قدرت سياسی و ارزش های حاكم بر قدرت اجتماعی ، موجب دو قطب در جامعه گرديد و اين دو قدرت را در برابر هم قرار داد. نظام سياسی پهلوی نيز به علت نداشتن پايگاه مردمی و وابستگی به قدرت های خارجی ، با طرح انديشه های خيالی و به دور از چارچوب واقعيات جامعه ی ايرانی ، باعث ايجاد توسعه ی نامتعادل شد كه لايه های اجتماعی را تفكيك نمود و سنت ها و ارزش های دينی و مذهبی و ملی را يكسره نفی كرد.
حكومت پهلوی كه فكر می كرد با اجرای درخواست های غرب به توسعه خواهد رسيد، تلاش كرد تا مدل و راه پيموده شده كشورهای اروپايی و غربی را تقليد كرده ، در ايران پياده كند و رمز نيل به پيشرفت غرب را در سنت ستيزی و پشت پا زدن به ارزش های دينی و ملی جامعه قلمداد می كرد؛ بر همين اساس اين رژيم به اقداماتی به منظور زدودن شعائر و ارزش های دينی در جامعه و به حاشيه راندن دين از امور سياسی و اقتصادی اجتماعی و فرهنگی دست زد.
يكی از اهداف اصلی رژيم پهلوی در زمينه ی سياست اسلام زدايی ، تلاش ‍ برای تبليغ و تلقين جدايی دين از صحنه سياست ، لزوم استقلال مسائل و امور سياسی از دين بود؛ از اين روی با توسل به رسانه های گروهی ، تبليغات وسيعی در سطح جامعه راه انداخته ، سعی در جا انداختن اين مسئله در ميان مردم و حتی علما و روحانيون دينی كرد. اين تبليغات به گونه ای مؤ ثر بود كه حتی بسياری از علما و رهبران دينی هم باورشان آمده بود كه روحانيون نبايد در سياست دخالت كنند و بايد فقط به مسائل شرعی بپردازند. (20)
با اين تبليغات زمينه را برای تدوين قوانين و لوايح غير دينی و مردمی آماده كردند و به بهانه های واهی ، اجرای احكام و قوانين قضايی و جزايی و عبادی اسلام را مسكوت و در مقابل معترضين به اين سياست ها، سعی كردند تصويری خشن ، غير منطقی و متحجرانه از اسلام عرضه كرده ، اعمال غير اسلامی و غير انسانی خود را توجيه نمايند.
يكی ديگر از اهداف رژيم پهلوی در اجرای سياست دين ستيزی و اسلام زدايی ، مبارزه با روحانيون و علمای دينی بود. دولت های استعماری نيز، نظام پهلوی را در مبارزه با روحانيون حمايت و پشتيبانی می كردند و علت آن هم اين بود كه بيگانگان استعمار پيشه ، از زمان جنگ های ايران و روس ‍ به اين نتيجه رسيده بودند كه روحانيون به شدت ضد بيگانه اند و هميشه در آرمان ها و مبارزات ضد بيگانه در صف اول قرار دارند. (21) آنها می دانستند تا زمانی كه روحانيون مبارز در صحنه باشند، استعمارگران و بيگانگان نخواهند توانست در كشور به منافع و اهداف خود برسند و به همين منظور رژيم پهلوی را در اين سياست تشويق و حمايت می كردند. حكومت پهلوی هم ، از زمان رضا خان و مبارزات مرحوم مدرس ، به اين مسئله پی برده بود كه روحانيون متعهد و مبارز تنها تهديد جدی عليه سلطنت بوده و هستند. به اين علت ، رضا خان هم برای تمركز بخشيدن به قدرت استبدادی و ديكتاتوری خود، با هر گونه مخالفتی مبارزه می كرد و به سرعت در صدد از بين بردن قدرت سياسی علما و مجتهدين برآمد و محمد رضا هم همين روش را ادامه داد. (22)
استعمار جديد و عوامل دست نشانده ی آنها در كشورهای اسلامی ، به خوبی دريافته بودند كه روحانيون كه در سايه ی تعاليم نجات بخش اسلام ، مانع اصلی استقرار و استمرار استبداد، چپاول ، غارتگری و وابستگی بوده و هستند. به اين دليل به مبارزه ای گسترده و همه جانبه با روحانيت دست زده ، تلاش كردند تا با انتشار آرا و افكار و ايسم های مادی گرايانه و غربی ، نكوهش آيين و سنت ها و باورهای اسلامی ، بدگويی از مراجع و علمای بزرگ و متحجر نشان دادن روحانيت برای جدايی مردم و توده های مردمی از روحانيت و به انزوا كشانيدن علما و روحانيون ، سياست اسلام زدايی خود را تكميل نمايند. رژيم پهلوی و حاميان آن فكر می كردند كه اگر در سياست گذاری ها و برنامه ريزی های سياسی ، فرهنگی و اقتصادی ، روحانيون و اعتراض و سازش ناپذيری آنان را ناديده بگيرند و به اذهان مردم جامعه تلقين نمايند كه دين و احكام و قوانين اسلامی هيچ ارتباطی با نيازهای جامعه ندارند و به اين دليل بايد كنار گذاشته شوند، مبارزات روحانيون راه به جايی نخواهد برد.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

مقابله با دنیاطلبی
  آیه شریفه : مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (سوره مبارکه حشر ، آیه 7)ترجمه : آنچه خدا از [دارايى] ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد از آن خدا و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و درراه‏ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید