بخش دوم: فصل چهارم: مقارنه مناشى اثباتى حاكميت در حكومت مردم سالار و حكومت علوى

فصل چهارم: مقارنه مناشى اثباتى حاكميت‏در حكومت مردم‏سالار و حكومت علوى‏

در فصل‏هاى پيشين، محورهاى مهمى را در بازنمايى مبانى نظرى در دو طيف از حاكميت مردم‏سالار و علوى مورد مقارنه و بررسى قرار داديم. در اين فصل، ميزان تحقق عواملى را كه درباره حاكميت منشأ اثباتى داشته و به عنوان شالوده بقاى هر حاكميتى، به شاخصه‏هاى مردم‏دارى موسوم‏اند، در دو طيف از حاكميت مردم‏سالار و علوى مورد مقارنه و بازشناسى قرار خواهيم داد.


برای نيل به اين مقصود، به مقارنه عرصه‏ های مردم‏داری، يعنی ميزان مشاركت مردمی، و ميزان تحقق برابری‏ های اجتماعی و آزادی به عنوان عمده مناشی اثباتی و ابقائی حاكميت در حكومت علوی و حكومت غير دينی (مردم‏سالار) خواهيم پرداخت.

الف) ارزيابی مشاركت مردمی در حكومت‏های مردم‏سالار

تأكيد عمده بر مشاركت مردمی در نظام‏های مردم‏سالار، بيشتر بر گزينش رهبران و نيز مشاركت در اخذ تصميم‏های سياسی و نيز در امكان دست‏يابی آحاد جامعه به سمت‏های مديريتی جامعه متمركز است؛ به نحوی كه اساس دموكراسی، قائم بر تحقق چنين مشاركت‏هايی دانسته می‏شود كه هر مقدار به لحاظ كمّی پررنگ‏تر و از درصد بالايی برخوردار باشد، به همان اندازه حكومت دموكراتيك‏تر خواهد بود.
حتی در برخی دموكراسی‏ها، به منظور جلوگيری از عدم مشاركت كه ناشی از كوتاهی يا خودداری شخص از شركت در انتخابات است الزام‏های قانونی وضع و مشاركت را اجباری می‏كنند. «1» اما آيا عملا در نظام‏های مدعی مردم‏سالاری، چنين اصلی از حيثيتی مبنايی برخوردار می‏باشد؟ آيا می‏توان در چنين نظام‏هايی كه جهت و چگونگی افكار عمومی توسط گروه‏های نخبه اغلب ثروت‏مند معيّن می‏شود، از تحقق واقعی مشاركت مردمی سخن گفت؟! در نظام‏های مردم‏سالاری كنونی، حقيقت افكار و عقايد مردم- كه اغلب آنان برای تأمين نيازهای روزمره زندگی فرصتی برای انديشيدن درباره مسائل عمومی ندارند- همان است كه براساس شيوه ‏های تبليغاتی بسيار پيچيده شكل‏يافته يا در شرف شكل‏گيری است، تا در مواقع نظرخواهی از آنان ظهور يابد. در اين ميان مطبوعات و روزنامه‏ها از نقش عمده‏ ای برخوردارند و در تلاش ‏اند تا با روش انعكاس خبرها، و با تغيير و تحريفی كه در آنها ايجاد می‏كنند و با بحث درباره رخ‏دادها و سياست‏های گروه ‏بندی‏های گوناگون سياسی، بر افكار عمومی نفوذ گذارند. «2» يكی از نويسندگان غربی دراين‏باره می‏نويسد:
روش‏های سازمان‏دهی [افكار عمومی‏]، متبلور كردن آن، پر التهاب كردن آن تا نقطه هيجان و هيستری، چنان خوب شناخته‏شده و فون آن به قدری تكميل شده است كه به نظر می‏رسد با توجه به قابليت انعطاف مردم، هيچ محدوديتی در هدايت آنها وجود ندارد. «3»
در اين نوع نظام‏ها، به كمك رسانه‏های جمعی كوشش می‏شود مردم در محيطی غير واقعی، مصنوعی، اعجاب‏انگيز و پوچ غوطه‏ور شوند تا از اين راه از مسائل حقيقی و واقعی جامعه گمراه باشند. «4»
درباره بهره‏برداری سرمايه‏داران و در واقع نظام سرمايه‏داری از مطبوعات و به طور كلّی از نظام خبری، مباحث گسترده‏ای در ميان متفكران غربی صورت گرفته است. برای مثال، «موريس دوورژه» می‏نويسد:
نظام خبری سرمايه‏داری به چيزی می‏انجامد كه می‏توان بر آن تحميق مردم نام نهاد.
نظام خبری سرمايه‏داری بر آن است كه افراد را در جهانی كودكانه با سطح فكری بسيار پايين زندانی كند. «5»
در چنين آشفته بازار آكنده از نفاق و نيرنگ، مشاركت حقيقی مردم سراب‏نمايی است كه بايد در عالم فرض و خيال از آن سراغ گرفت.

ب) ارزيابی مشاركت مردمی در حكومت علوی‏

براساس مباحث فصل پيشين، ثابت شد كه مشاركت مردمی در تشكيل و استمرار حكومت علوی نقشی بی‏بديل و محوری دارد. ازاين‏رو حكومت علوی تا وقتی‏كه با عدم اقبال مردمی مواجه شود و مردم از روی قلب بدان ابراز علاقه نكنند، هرگز تحقق نمی‏يابد و تنها وقتی محقق می‏شود كه مردم چنين قدرت و حاكميتی را پذيرا شوند. هم‏چنين در حكومت علوی هيچ‏گاه از ترفندهای تبليغاتی و ابزار ثروت و مقام، برای جلب نظر مردم و تسخير اذهان استفاده نمی‏شود؛ بلكه تلاش می‏شود تا با تبيينی واقع‏بينانه از نتايج مترتب بر آرا، و ترسيمی صادقانه از برنامه ‏های مورد مشورت مردم، فكر و انديشه افراد رشد داده شود، تا آنان از روی كمال آگاهی اقدام به تصميم و اظهار نظر نمايند. «6»
البته در حكومت علوی مشاركت‏های مردمی، صرفا در امكان دست‏يابی به پست‏های مديريتی و يا شركت در اخذ تصميم‏های حكومتی خلاصه نمی‏شود؛ بلكه «نظارت عمومی» بر عمل كرد دولت‏مردان در قالب پيشنهاد، اعتراض و انتقاد از عرصه های مهم مشاركت مردمی محسوب می‏شود، تا روند مديريتی نظام در زمينه‏های مختلف قانون‏گذاری، اجرايی و قضايی براساس مصالح و نيازهای واقعی جامعه اسلامی محقق گردد.
زمينه ‏های لازم برای تحقق اين نظارت عمومی- كه در منابع روايی از آن به «النصيحة لأئمة المسلمين» «7» تعبير آورده شده و در غير «حريم مقررات شرع مقدس» اعمال می‏شود- در حكومت حضرت امير عليه السّلام به نحو فراگيری مهيا بوده و آن حضرت در اين مورد به افراد سفارش می‏فرمودند:
أعينونی بمناصحة خليّة من الغشّ، سليمة من الرّيب؛ «8» مرا با خيرخواهی خالصانه و سالم از هرگونه شك و ترديد، ياری كنيد.
از چارچوب‏های ديگر برای تأمين مشاركت مردمی در حكومت علوی بهره مندی از انديشه و تفكر آحاد جامعه در قالب شورا و مشورت است؛ امری كه خداوند متعال در آيه شريفه: و أمرهم شوری بينهم «9» رسول گرامی اسلام را به عنوان رهبر جامعه اسلامی به آن مأمور كرده است. آن حضرت در غير موارد احكام الهی «10»- كه درآنها صرفا تابع وحی بودند- با مردم مشورت می‏كردند و مسلمانان نيز با رعايت محدوده مجاز به ابراز نظر و رأی می‏پرداختند. «11» مشورت با صاحب‏نظران، سيره مولا علی عليه السّلام نيز بود و آن حضرت در مسائل مديريتی جامعه، به ويژه در عزل و نصب كارگزاران با افراد مشورت می‏كردند و گاه برخلاف نظر خود و مطابق مشورت تصميم می‏گرفتند. «12»

نقد و بررسی شبهه عدم امكان مشاركت فراگير در حكومت علوی‏

ممكن است برخی چنين پندارند كه در حكومت علوی كه مصداقی بارز از حاكميتی دينی است، از آن‏جا كه به امور عقيدتی و مذهبی خاص در مديريت جامعه اهتمام می‏شود، راه مشاركت‏های مدنی برای بسياری از افراد مسدود می‏شود؛ به ديگر سخن، در چنين حكومت‏هايی كه به ناچار، علايق دينی و مذهبی از شرايط اداره كنندگان كشور است، و همان‏ها پيش از شايستگی‏های علمی و تخصصی به عنوان ملاك مورد توجه قرار می‏گيرند، قاعدتا عدّه‏ای كه نمی‏توانند خود را با چنين اموری وفق دهند- و به احتمال تعدادشان كم نيست- از صحنه اجتماعی و حكومتی، به ويژه مراتب بالای آن، طرد می‏شوند. در نتيجه عرصه ‏های مديريتی به شكل ناصحيحی در بين مردم تقسيم می‏شود و بدين ترتيب، تحقق مشاركت مدنی به معنای واقعی در چنين حاكميت‏هايی، با ترديد جدی همراه می‏شود. «13»
در پاسخ به چنين پنداری بايد گفت كه:
اولا، مفهوم رضايت آحاد جامعه به استقرار حكومت دينی عمدتا در رضايت آنان به سرپرستی كسانی نهفته است كه ملتزم به مبانی حكومت دينی باشند؛ ازاين‏رو، در چنين جامعه ‏ای سپردن اركان حكومتی، به كسانی‏كه التزامی به دين ندارند، جز ناديده انگاشتن و بی‏اثر نمودن مشاركت مردمی نخواهد بود.
ثانيا، در مكتب علوی معيار گزينش و بهره‏مندی افراد از پست‏های مديريتی، شايستگی‏های آنان می‏باشد؛ و مفهوم شايستگی، در اين زمينه براساس منطق تعاليم الهی بر دو عنصر تخصيص و تعهد استوار است؛ همان‏گونه كه قرآن كريم گفتار حضرت يوسف- علی نبينا و آله و عليه السلام- به عزيز مصر در رمز صلاحيت خود برای تصدی امور معيشتی مردم مصر را چنين نقل می‏كند: قال اجعلنی علی خزائن الأرض إنّی حفيظ عليم. «14» ازاين‏ رو از منظر دين، تخصص از ويژگی‏های ضروری مديران است كه درعين‏حال چنين افرادی می‏بايد امين و متعهد به حفظ سرمايه‏ ها و منافع ملی نيز باشند كه تحقق اين ويژگی بنا به فرموده مولا علی عليه السّلام كه «لا إيمان لمن لا أمانة له» «15» علامت و لازمه ايمان است.

ج) ارزيابی برابری در حكومت‏های دموكراسی (مردم‏سالار)

برابر مطلق از جمله پايه‏های اساسی نظام‏های مردم‏سالار است. در اين نظام‏ها، لازم است همه به طور كامل و مساوی تحت حمايت و پوشش قرار گيرند.
مساوات و برابری كه دموكراسی بايد حافظ و مدافع آن باشد، ابعاد گوناگونی دارد كه در اين‏جا مهم‏ترين آنها را برمی‏شمريم:
1. برابری سياسی و حق انتخاب شدن و انتخاب كردن برای همه افراد؛
2. برابری حقوقی و تساوی در برابر قانون (چه در مقام وضع قانون وجه در مقام اجرای آن)؛
3. برابری اجتماعی و تساوی فرصت‏های و زمينه‏ های اجتماعی؛
4. برابری اقتصادی و تساوی در بهره ‏مندی از امكانات رفاهی. «16»
اما در نظام‏های دموكراتيك كه بيشتر بر مبنای سرمايه‏داری استوار می‏باشند، ايجاد برابری از جمله موارد تناقض‏آميز است.
وقتی در چارچوب سرمايه‏داری غرب اعلام می‏شود كه احراز قدرت سياسی تنها وظيفه شايستگان اقتصادی است، آيا می‏توان برای برابری جای‏گاهی فرض كرد؟ در نظام مبتنی بر سرمايه‏داری كه كارايی آنان بر محور بقای اصلح و نابرابری قدرت خريد، دور می‏زند كسی نمی‏تواند مدعی اقامه برابری باشد. «لسترتارو» در اين زمينه می‏نويسد:
پوست‏كنده اين‏كه: نظام سرمايه‏داری به طور كامل با برده‏داری سازگار است.
همو می ‏افزايد:
حتی اگر توزيع قدرت بر پايه برابری و تساوی‏جويی قرار گيرد، اقتصاد بازار به سرعت برابری را از ميان برمی‏دارد و نابرابری را به جای آن می‏نشاند ... زيرا فرصت‏های يك‏سانی وجود ندارد.
وی راجع به خطرات نابرابری در دموكراسی ‏های غرب هشدار داده، می‏نويسد:
اگر نابرابری ادامه يابد و روزبه‏روز بيشتر شود و مزد واقعی اكثريتی عظيم از خانواده‏ های ما روزبه‏روز كاهش يابد، كسی به درستی نمی‏داند چه پيش‏خواهد آمد ... اگر فرايند سياسی مبتنی بر دموكراسی نتواند آن‏چه را كه سبب بروز اين واقعيت در درون نظام سرمايه‏داری می‏شود علاج كند، دموكراسی نيز بی‏اعتبار خواهد شد. «17»
گرچه خواهد فوق حكايت از نابرابری اقتصادی دارد، اما وقتی پايه‏های حكومت‏های دموكراسی بر قدرت‏های اقتصادی بنا می‏شود، تكليف ابعاد ديگر برابری نيز معلوم می‏گردد.

د) ارزيابی برابری در حكومت علوی‏

برابری در نظام علوم در ضمن سيره مقدس «عدالت‏محوری» آن حضرت معنا يافته و شالوده حكومت و محور برنامه‏ريزی‏ها و عمل‏كردها قرار می‏گيرد. برابری در چنين نظامی، علاوه بر بعد سياسی آن، كه در بحث «مشاركت مردمی» توضيح داده شد، در ابعاد ديگر نيز جاری است كه از جمله می‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1. برابری در تقسيم امكانات و توزيع ثروت‏

درحكومت علوی اين بعد از برابری اهميت بسيار زيادی داشته و لازم است نسبت به همه اقشار جامعه فراگير شود؛ و لذا حضرت عليه السّلام در روز دوم بيعت اعلام كردند:
ای مردم! شما همگان بندگان خداييد و اموال هم از آن خدا است كه ميان شما به صورت مساوی تقسيم خواهد شد و در اين مورد هيچ‏كس را بر ديگری فضيلتی نيست ... چون به‏ خواست خدا فردا رسيد، صبح زود پيش ما آييد كه نزد ما اموالی است كه بايد ميان شما تقسيم كنيم و نبايد هيچ‏كس از شما، چه عرب و چه عجم، از آمدن خودداری كند؛ چه از كسانی باشد كه مقرری می‏گيرند و چه نمی‏گيرند. «18»
علی عليه السّلام برای تحكيم عدالت در تقسيم امكانات، به عنوان اولين اقدام اعلام كردند:
و الله لو وجدته قد تزوّج به النساء، و ملك به الإماء، لرددته، فإنّ فی العدل سعة و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه أضيق؛ «19» به خدا سوگند! [زمين‏های بخشيده‏شده توسط عثمان‏] را هر كجا بيابم و به صاحبان اصلی آن باز می‏گردانم، گرچه با آن ازدواج‏كرده يا كنيزانی خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش برای عموم است و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم برای او سخت‏تر است.
برخی از رؤسای قوم كه با چنين سيره‏ای مواجه شدند و نه تنها اميدشان برای بهره‏برداری‏های خاصّ از بيت المال به يأس تبديل شد، بلكه اندوخته‏های چند ساله خود را بر بادرفته ديدند، دست از حمايت حضرت برداشته، بيعت شكستند و به اعتراض و شورش پرداختند. طلحه و زبير از جمله اين افراد بودند. آن دو كه بهره‏های كلان از ثروت عمومی به دست آورده بودند، «20» طبق عادت خود توقّع داشتند كه مولا علی عليه السّلام نيز برای آنها سهم ويژه‏ ای مقرر نمايد؛ اما امام عليه السّلام در برابر زياده‏ خواهی‏ های آنان فرمودند:
شما در برداشتن سهم از غنائم چون خود من خواهيد بود و من برای خود نه تنها نسبت‏ به شما، بلكه نسبت به پرده حبشی هم درهمی و يا كمتر از آن، زيادی برنخواهم داشت و اين دو پسر من هم‏چنين خواهند بود. «21»
علی عليه السّلام سهم خود را از اموال عمومی را بسيار اندك قرارداده بودند؛ آن‏گونه كه عقل‏های مردم عادی از عهده درك چنين سخت‏گيری‏هايی برنمی ‏آمدند و با تعجب و ابهام با آن برخورد می‏كردند؛ «22» چرا كه گاه حضرت شمشير خود را در بازار به فروش می‏گذاردند و می‏فرمودند: اگر به اندازه بهای لباسی داشتم، آن را نمی‏فروختم. «23»
خويشان آن حضرت نيز هرگز با فرد عادی فرق نمی‏كردند. روزی عبد الله بن جعفر طيار خدمت آن حضرت رسيد و به سبب شدت فقر درخواست كرد كه مقداری از بيت المال به او تعلق گيرد و گفت: «فوالله! ما عندی إلّا أبيع بعض علوفتی؛ به خدا قسم! مالی ندارم، مگر اين‏كه آذوقه حيواناتم را بفروشم.» امام عليه السّلام در پاسخ فرمودند:
والله! ما أجد لك شيئا إلّا أن تأمر عمّك أن يسرق فيعطيك؛ «24» به خدا قسم! چيزی برای تو ندارم، مگر آن‏كه از عمويت بخواهی كه سرقت كند و مال سرقت‏شده را در اختيارت قرار دهد!
در حكومت علوی هيچ بهانه ‏ای برای انتفاع شخصی از بيت المال وجود ندارد و با هرگونه بهره‏ جويی ‏های يك جانبه از اموال عمومی به شدت برخورد می‏شود.
قنبر، از خدمت‏گزاران امام عليه السّلام مقداری از اموال بيت المال را ذخيره كرده بود تا در مواقع ضرورت در اختيار حضرت قرار دهد. روزی خدمت امير مؤمنان عليه السّلام عرض كرد: چون ديدم همه‏ چيز را تقسيم می‏كنيد و برای خود اموالی ذخيره‏ نمی‏كنيد، اين‏ها را پنهان نمودم تا موقع نياز استفاده شود. امام عليه السّلام با عتاب او فرمودند:
لقد أحببت أن تدخل بيتی نارا كثيرة! ... ثم قال: اقسموه بالحصص، ففعلوا؛ «25» تو قصد فراهم‏كردن شعله‏های آتش در خانه ‏ام كردی! ... سپس دستور دادند كه همه آن اموال را بين مسلمانان تقسيم كردند.
در حكومت علوی هيچ تحملی در مورد خيانت‏های مالی وجود ندارد و خائنان به اموال عمومی بی‏ هيچ مسامحه و اغماضی، بازخواست و مؤاخذه می‏شوند. متن برخی از نامه‏ های امام عليه السّلام به كارگزارانی كه گزارش‏هايی در خيانت به اموال عمومی، از آنان دريافت كرده بودند، بسيار تند و هشداردهنده است. در يكی از اين نامه ‏ها حضرت چنين می‏نويسند:
فسبحان الله! أما تؤمن بالمعاد؟ أو ما تخاف نقاش الحساب! أيّها المعدود عندنا من أولی الألباب، كيف تسيغ شرابا و طعاما، و أنت تعلم أنّك تأكل حراما و تشرب حراما و تبتاع الإماء و تنكح النساء من أموال اليتامی و المساكين و المؤمنين و المجاهدين ... فاتّق اللّه واردد الی هؤلاء القوم أموالهم فإنّك إن لم تفعل، ثمّ أمكننی الله منك لأعذرنّ إلی الله فيك و لأضربنّك بسيفی الذی ما ضربت به أحدا إلّا دخل النّار!؛ «26» سبحان الله! آيا به معاد ايمان نداری؟ و از حساب‏رسی دقيق قيامت نمی ‏هراسی؟
ای كسی كه در نزد ما از خردمندان به شمار می‏آمدی، چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا نمودی، درحالی‏كه می‏دانی حرام می‏خوری و حرام می‏نوشی! چگونه با اموال يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، كنيزان‏ می‏خری و با زنان ازدواج می‏كنی؟ ... پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنين نكنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم نمود كه نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشيری تو را می‏زنم كه به هركس زدم، وارد دوزخ گرديد.
متن نامه‏ای ديگر از حضرت به يكی ديگر از كارگزاران در همين خصوص چنين است:
بلغنی عنك أمرّ، إن كنت فعلته فقد أسخطت إلهك، و عصيت إمامك، إنّك تقسم فی‏ء المسلمين الّذی حازنة رماحهم و خيولهم، و أريقت عليه دماؤهم، فيمن اعتامك من أعراب قومك فوالذّی فلق الحبّة وبرا النسمة، لئن كان ذلك حقا لتجدنّ لك عليّ هوانا و لتخفّنّ عندی ميزانا، فلا تستهن بحقّ ربّك و لا تصلح دنياك بمحق دينك، فتكون من الأخسرين أعمالا؛ «27» گزارشی از تو به من رسيده كه اگر چنان كرده باشی، خدای خود را به خشم آوردی و امام خويش را نافرمانی كردی. خبر رسيد كه تو غنيمت مسلمانان را كه نيزه‏ها و اسب‏هاشان فراهم‏كرده و با ريخته شدن خون‏های‏شان به دست آمده، ميان اعراب خويشاوندت كه تو را برگزيده‏اند، تقسيم كرده‏ای. به خدايی كه دانه را شكافت و پديده‏ها را آفريد؛ اگر اين گزارش درست باشد، در نزد من خوارشده و منزلت تو سبك گرديده است. پس هرگز حق پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را به بهای دينت سامان مده كه در اين صورت از زيان‏كارترين كسان خواهی بود.
امام عليه السّلام در نامه‏ای به يكی از كارگزارانی كه در او شائبه خيانت بود، ضمن هشداری شديد می‏نويسند:
و إنّی أقسم بالله قسما صادقا، لئن بلغنی أنّك خنت من فی‏ء المسلمين‏ شيئا صغيرا أو كبيرا، لأشدّنّ عليك شدّة تدعك قليل الوقر، ثقيل الظّهر، ضئيل الأمر؛ «28» سوگند به خدا! سوگند مؤكّد و راست، اگر به من گزارش رسد كه در ثروت عمومی مسلمانان، از تو خيانتی كوچك يا بزرگ سر زده است، چنان برخورد سختی از من بينی كه كم‏ارج و گران‏بار، منزوی شوی و از متن جريان‏های اساسی جامعه بيرون افتی.
حضرت برای برچيده شدن چهره ظالمانه فقر و محروميت، گاه خود سراغ تنگ‏دستان رفته نيازشان را برآورده می‏كردند. «محمد بن حنفيه» می‏گويد: آن‏گاه كه تاريكی شب همه جا فرامی‏گرفت، قنبر را صدا می‏زد و با كوله‏باری از خرما و آرد به سوی خانه‏هايی كه قبلا شناسايی كرده بود به راه می‏افتاد؛ به گونه‏ای كه هيچ‏كس از كار او آگاه نمی‏شد [تا مايه حفظ آبروی فقرا و محرومين باشد.] «29»
از سفارشات و دستورات مهم مولا علی عليه السّلام به مالك اشتر به هنگام نصب وی به ولايت مصر، در مورد مستضعفان و رسيدگی جدّی به حوائج و گشايش حال آنان است. آن حضرت در بخشی از اين توصيه ‏ها فرمودند:
اللّه‏اللّه فی الطبقة السفلی من الذين لا حيلة لهم، من المساكين و المحتاجين و أهل البؤسی و الزمنی ... و احفظ لله ما استحفظك من حقّه فيهم. و اجعل لهم قسما من بيت مالك و قسما من غلات صوافی الاسلام فی كل بلد، فانّ للاقصی منهم مثل الذی الادنی و كلّ قد استرعيت حقّه ... و تفقّد امور من لا يصل إليك منهم ممّن تقتحمه العيون و تحقره الرجال، فقرغ لاولئك ثقتك من أهل الخشية و التواضع فليرفع إليك امورهم ثم اعمل فيهم بالاعذار إلی اللّه يوم تلقاه؛ «30»
خدا را خدا را، در خصوص طبقات محروم جامعه، كه هيچ چاره‏ای ندارند، از زمين‏گيران، نيازمندان، گرفتاران، دردمندان، ... پس برای خدا پاسدار حقی باش كه خداوند برای اين طبقه معين فرموده است، بخشی از بيت المال و بخشی از غلات زمين‏های غنيمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پايين اختصاص ده زيرا برای دورترين مسلمانان همانند نزديك‏ترينشان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعايت آن می‏باشی ... به ويژه امور كسانی را از آنان بيشتر رسيدگی كن كه از كوچكی به چشم نمی‏آيند و ديگران آن را كوچك می‏شمارند و كمتر به تو دسترسی دارند، برای اين كار از افراد مورد اطمينان خود كه خداترس و فروتنند انتخاب كن، تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند. سپس در رفع مشكلات‏شان به گونه‏ای عمل كن كه در پيشگاه خدا عذری داشته باشی.
بنابراين، در حكومت علوی نهايت تلاش برای نهادينه كردن برابری در بهره‏مندی اقشار جامعه از امكانات و اموال عمومی انجام می‏پذيرد تا رفاه اجتماعی تحقق يابد؛ همان‏گونه كه امام علی عليه السّلام در مورد رفاه جامعه تحت ولايت خويش می‏فرمايند:
ما أصبح بالكوفة أحد إلّا ناعما، إنّ أدناهم منزلة ليأكل البرّ، و يجلس فی الظّلّ و يشرب من ماء الفرات؛ «31» كسی در كوفه نيست كه در رفاه به سر نبرد، حتی پايين‏ترين افراد، نام گندم می‏خورند و سرپناه دارند و از آب فرات می‏ آشامند.

2. برابری مقابل قانون‏

اصل «برابری مقابل قانون» از مهم‏ترين قائمه‏ های حكومت علوی محسوب‏ می‏شود و امام عليه السّلام با اقامه آن درصدد احيار و استمرار امر بنيادينی برآمدند كه اساسش در عصر پيامبر صلّی اللّه عليه و اله جهت برچيدن بساط امتيازها و برتری‏های نژادی، قبيلگی، مالی و ... نهاده شد و زمام‏دار و رعيت، دارا و نادار، توانا و ناتوان، عرب و عجم را در برابر قوانين الهی يكسان نمود.
تلاش برای نهادينه ساختن اين اصل از سيره‏های شاخص پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله است. آن حضرت در برابر اعتراض برخی توان‏گران و اشراف به هنگام اجرای «اصل برابری مقابل قانون» فرمودند:
إنّما هلك من كان قبلكم بمثل هذا. كانوا يقيمون الحدود علی ضعفائهم و يتركون اقويائهم و اشرافهم، فهلكوا!؛ «32» آنان كه پيش از شما بودند، تنها بدان سبب برافتادند و نابود شدند كه اين‏گونه رفتاری داشتند: بر ناتوان اقامه حدود می‏كردند و توانايان را رها می‏ساختند.
و نيز فرمودند:
انّما هلك بنو اسرائيل لأنّهم كانوا يقيمون الحدود علی الوضيع دون الشريف؛ «33» بنی اسرائيل از آن روی نابود شدند كه حدود را بر فرودستان اقامه می‏كردند و از شريفان و بزرگان در می‏گذاشتند.
تا آن‏جا كه برای تحقق كامل اين اصل و تشويق و تحريك مردم در مطالبه حقوقشان و اعمال قانون الهی نسبت به همه افراد فرمودند:
من قتل دون حقه فهو شهيد؛ «34» كسی كه در گرفتن حق خويش كشته شود، شهيد است.
بدين‏ رو تساوی در برابر قانون از ويژگی‏های مبنايی در حكومت نبوی و علوی‏ است و كسی، حتی شخص حاكم يا نخبگان جامعه نيز نبايد خود را برتر از حاكميت قانون تصور كنند. «35»
امام عليه السّلام در تبيين نقش مبنايی اين اصل در دوام و بقای حكومت، خطاب به خليفه دوم فرمودند:
ثلاث إن حفظتهنّ و علمت بهنّ كفتك ما سواهنّ، و إن تركتهنّ لم ينفعك شی‏ء سواهنّ. قال: و ما هنّ يا أبا الحسن؟ قال عليه السّلام إقامة الحدود علی القريب و البعيد و الحكم بكتاب الله فی الرّضی و السّخط و القسم بالعدل بين الأحمر و الأسود؛ «36» اگر سه چيز را رعايت كنی، آن سه تو را از چيزهای ديگر كفايت خواهند كرد و اگر آنها را رها كنی، چيز ديگری تو را تأمين نخواهد كرد. وی پرسيد كه آن سه چيست؟ حضرت فرمودند: اين‏كه حدود را نسبت به دور و نزديك اجرا نمايی، در همه حال براساس كتاب خداوند حكم كنی و در بخشش و عطا تفاوتی بين سرخ و سياه نگذاری.
ازاين‏ رو، از بينش مولا علی عليه السّلام حاكميت قانون درباره همه آحاد جامعه نشانه صحت حكومت‏داری و شاخص دوام آن است؛ لذا حضرت- به عنوان خليفه مسلمين- برای گرفتن زرهی كه به ايشان تعلق داشت به محكمه كوفه رفتند و چون شاهدی بر صحت ادّعای حق خود در برابر مرد مسيحی نداشتند، حكم شريح قاضی عليه خويش را پذيرفتند. «37»
امام عليه السّلام در دوران حاكميت الهی خود، مصمّم به اعتلای اصل حاكميت قانون درباره همه‏ افراد بودند؛ هرچند عده‏ای چنين سيره‏ای را برنمی‏تابيدند و بيعت خود با حضرت را شكسته، به معاويه ملحق می‏شدند. «نجاشی يمنی» از جمله اين افراد است؛ وی از شعرای صدر اسلام و از اصحاب امام علی عليه السّلام بود و در جنگ صفين با اشعار خود از يك طرف مسلمانان را برای نبرد تشويق می‏كرد و از جانبی معاويه و يارانش را رسوا می‏نمود و از اين جهت خدمات بسياری انجام داده بود؛ لذا خود را از خواص امام علی عليه السّلام می‏دانست. با اين حال او به دليل ارتكاب خلافی، از سوی امام عليه السّلام مجازات شد و حضرت حدّ الهی را بر او جاری كردند. اين امر باعث شد از امام عليه السّلام جداشده و به معاويه ملحق شود. علی عليه السّلام در برابر اعتراض يمنی‏ها در مورد مجازات «نجاشی» چنين فرمودند:
هل هو الّا رجل من المسلمين؟ إنتهك حرمة ما حرّم الله فأقمنا عليه حدّا كان كفارته، إنّ الله تعالی قال: و لا يجر منّكم شنئان قوم علی أن لا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوی؛ «38» مگر او فردی غير از مسلمين است؟ حرمت آن‏چه را كه خدا حرام كرده بود شكست و ما هم حدّ الهی را كه كفاره آن بود، بر او جاری كرديم. همانا خداوند متعال می‏فرمايد:
دشمنی قومی، شما را بر آن ندارد كه ترك عدالت كنيد؛ دادگر باشيد كه به پرهيزگاری نزديك‏تراست.
نمونه ديگر از سيره يك‏سان‏ نگری قانون در حكومت علوی را امام باقر عليه السّلام از جد بزرگوارشان چنين نقل می‏كنند:
امير مؤمنان عليه السّلام به قنبر دستور داده بودند بر شخصی حد جاری كند؛ اما او زياده ‏روی كرده و سه تازيانه بيشتر زد. حضرت او را به جهت اين تندی قصاص نمودند و سه ضربه بر او نواختند. «39»
بنابراين، در حكومت علوی برخلاف نظام‏های مبتنی بر ثروت و زد و بندهای جناحی و قومی، قانون برخاسته از معيارهای وحيانی، شاخص صحت رفتارها و ملاك پاداش‏ها و جزاها است كه اجرای كامل آن درباره دور و نزديك از رسالت‏های مهم حكومت در بينش امام علی عليه السّلام می‏باشد كه حضرت فرمودند:
و إنّما علينا أن نأمركم بما أمركم الله به، و أن ننهاكم الله عنه، و أن نقيم أمر الله فی قريب النّاس و بعيدهم، لانبالی فيمن جاء الحقّ عليه. «40»

3. برابری در بهره‏ مندی از امنيت‏

آرامش و اطمينان‏ خاطری كه مايه پيشرفت و زمينه اجرای وظايف فردی و اجتماعی است، حاصل وجود امنيت در همه زمينه‏ ها به ويژه در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فكری و فرهنگی می‏باشد. امير مؤمنان عليه السّلام در بيان اهميت امنيت می‏فرمايند:
رفاهيّة العيش فی الأمن؛ «41» رفاه و آسايش زندگی در پرتو (امنيت) است.
لا نعمة أهنأ من الأمن؛ «42» نعمتی گواراتر از امنيت نيست.
در پرتو امنيت است كه می‏توان اقتدار ملّی را تأمين و باورها و ارزش‏های اصيل جامعه را از دست‏اندازی دشمنان حفظ كرد؛ لذا حضر امير عليه السّلام شهری را كه در آن امنيت نباشد، جزء بدترين شهرها دانسته، می‏فرمايند:
شرّ البلاد، بلد لا أمن فيه و لا خصت. «43»
امير مؤمنان عليه السّلام تحقق همه‏ جانبه امنيت و سركوب كردن افزون طلبانی را كه منشأ ناامنی و هرج‏ومرج در جامعه می‏باشند، وظيفه خطير رهبر شايسته دانسته، می‏فرمايند:
أيّها الناس، إنّ أحقّ الناس بهذا الأمر أقواهم عليه، و أعلمهم بأمر الله فيه، فإن شغب شاغب استعتب، فإن أبی قوتل؛ «44» ای مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن‏كه در تحقق حكومت نيرومندتر و در آگاهی از فرمان خداوند داناتر باشد، تا اگر آشوب‏گری به فتنه ‏انگيزی برخيزد به حق باز گردانده شود و اگر سرباز زد، با او مبارزه شود.
بر اين اساس ضروری است كه در حكومت علوی، امنيت فراگير، تأمين شود و حتی اقليت‏های مذهبی نيز مانند ساير آحاد جامعه، احساس امنيت نمايند.
در اين راستا، امام عليه السّلام به مأمورين مالياتی خود می‏فرمايند:
و لا تمسّنّ مال أحد من الناس مصلّ و لا معاهد؛ «45» هرگز مبادا كه به مال احدی از مردم چه نمازگزار (مسلمان) و چه غير مسلمانی كه در پناه اسلام است، دست باريد.
و طاق شدن تحمل و صبر امام عليه السّلام در جريان دست‏اندازی و تعدّی لشكريان شام به قلمرو حكومت علوی و شكستن حريم امن‏زنی معاهد، كه حضرت فرمودند:
فلو أنّ امرءا مسلما مات من بعد هذا أسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديرا؛ «46» اگر برای اين حادثه تلخ، مسلمانی از روی تسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.
نهفته در اهميت تأمين امنيت فراگير در چنين حاكميتی است.

4. برابری در بهره ‏مندی از دانش و تربيت‏

تعليم و تربيت، فلسفه بعثت و در رأس تعاليم همه انبيای الهی- صلواة اللّه عليهم اجمعين- بوده است. همان‏گونه كه قرآن كريم می‏فرمايد:
هو الّذی بعث فی الأميّيّن رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفی ضلال مبين؛ «47» او كسی است كه در ميان جمعيت درس ناخوانده رسول از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها می‏خواند و آنها را تزكيه می‏كند و به آنان كتاب و حكمت می ‏آموزد، و مسلما پيش از آن در گمراهی آشكار بودند.
اين بدان‏ روست كه آموزش معارف اصيل و الهی، عامل مؤثر در از بين بردن افكار انحرافی و سنت‏های خرافی برخاسته از جهل و نادنی می‏باشد و انسان در پرتو تحصيل چنين معارفی می‏تواند به هستی و چيستی خود پی‏برده و به واسطه آن خالق عالم را بهتر بشناسد و در رفتار و كردارش، تنها مطيع و منقاد او بوده، در مسير عبوديت خالق يگانه قرار گيرد. ازاين‏رو، در بينش امير مؤمنان علی عليه السّلام جهل‏زدايی و آشنا نمودن افراد جامعه با حقايق معارف اسلام، از عمده وظايف حاكم اسلامی در برابر امّت می‏باشد. آن امام همام عليه السّلام در بخشی از بيانات خويش می‏فرمايند:
أيّها الناس ... فأمّا حقّكم عليّ ... تعليمكم كيلا تجهلوا و تأديبكم كيما تعلموا؛ «48» ای مردم حق شما بر من آن است كه شما را آموزش دهم، تا از جهالت برهيد و تربيت كنم، تا راه‏ورسم زندگی را بدانيد.
سيره حضرت بر اين بود كه مردم با معارف اسلام راستين آشنا و حقايق قرآن رابر آنان بازگو كند، تا در پرتو آن، فرهنگ و ارزش‏های الهی و انسانی اسلامی در جامعه حاكميت يابد و انسان‏ها با پی بردن به مصالح حقيقی خود از گمراهی‏ها و بی‏راهه‏ها در امان مانند. آن حضرت در بخشی از بيانات خود به اين سيره در دوران حاكميت خويش اشاره‏كرده، می‏فرمايند:
قد دارستكم الكتاب، و فاتحتكم الحجاج، و عرّفتكم ما أنكرتم. و سوّغتكم ما مججتم، لو كان الأعمی يلحظ أو النّائم يستيقظ؛ «49» كتاب خدا را به شما آموختم و راه ‏ورسم استدلال را به شما ياد دادم و آن‏چه را كه نمی‏شناختيد به شما شناساندم و دانشی را كه به كامتان سازگار نبود، جرعه‏جرعه به شما نوشاندم.

ه) ارزيابی آزادی در حكومت‏های (مردم‏سالار)

طرح عنصر آزادی كه ريشه در حركت‏های ضد كليسايی و ضد استبدادی دوران رنسانس دارد؛ ركنی اساسی و شاخصه‏ای مبنايی، به ويژه در دموكراسی‏های جديد غربی به شمار می‏رود.
آزادی در نظام‏های دموكراسی ابعاد گوناگونی دارد و يك حكومت دموكراتيك لزوما بايد برای تأمين مطلوب آنها بكوشد. برجسته‏ترين عرصه‏ های آزادی در چنين نظام‏هايی عبارتند از:
1. آزادی در عقيده و مذهب، زيرا دين امری شخصی و براساس تجربه درونی افراد است؛
2. آزادی در بيان و انديشه؛
3. آزادی در رفتارهای اجتماعی براساس ارزش‏های اخلاقی مورد پذيرش هر فرد؛
4. آزادی در زندگی اقتصادی و امور مادی.
اما آيا آزادی با چنين عرصه‏های گسترده‏ای، حتی در كشورهای منادی آن قابل تحقق است؟ چگونه می‏توان نظامی فرض كرد كه در آن قاعده و اصول غير قابل تخطی وجود نداشته باشد و افراد جامعه در رفتارهای خود ملزم به رعايت چارچوبی تعريف شده نباشند؟! تحقق‏ ناپذير بودن چنين امری بدان دليل است كه در نهايت، هر نظامی مبتنی بر يك‏سری اصول و مبانی است كه در برنامه‏ريزی‏ها و سياست‏گذاری‏ها به عنوان مرجع نهايی مورد استناد قرار می‏گيرد.
به‏ طورمسلم، نظام‏های مدعی آزادی ليبرال دموكرات برای آحاد جامعه اجازه نمی‏دهند، حتی درباره نفی اصول دموكراسی نيز آزاد باشند؛ چرا كه اصولا معقول نيست كه يك نظام سياسی آن قدر به مخالفان خود آزادی بدهد كه چارچوب‏های آن را در هم بشكنند و لذا زمانی كه نظام دوقطبی حاكم بود، هيچ‏گاه به احزاب ماركسيستی، آن قدر اجازه نمی‏دادند كه بتوانند اكثريت جامعه را به خود جذب كنند. «50»
علاوه بر چالش فوق، امروزه آزادی در كشورهای منادی ليبرال دموكرات به واقعيتی ابزاری بدل شده است، تا به بهانه دفاع از آن، هر انديشه و فعاليت به حقی را كه با سياست‏های آنها هم‏خوانی نداشته باشد سركوب كنند. اعمال محدوديت برای مسلمانان و محروم بودن آنان از برخی مشاركت‏های مدنی و ممنوعيت حجاب و مجرم دانستن زنان با حجاب در غرب، هم‏چنين سركوب مردم الجزاير به جرم رأی دادن به اسلام‏گرايان و برخورد رژيم لائيك تركيه با حزب رفاه و در مقابل اين اقدام‏های خلاف آزادی، حمايت بی‏دريغ، از رژيم‏های مستبد و حتی نژادپرست به دليل هم‏نوا بودن آنها با سياست‏های استعماری، شواهدی روشن بر اين است كه آزادی در غرب صرفا وجهه‏ ای تبليغاتی و ابزاری دارد.
ازاين ‏رو، می‏توان اذعان كرد كه آزادی در حكومت‏های مدعی آن، از جهت نظری تهی از مبنايی اصولی و غير قابل دفاع و در مقام عمل به دور از الگويی منطبق با حقيقت آزادی است.

و) ارزيابی آزادی در حكومت علوی‏

در حكومت علوی، آزادی به عنوان اصلی ثابت و مورد تكريم، در چارچوبی منطبق با طبيعت الهی انسان و با مفهوم رهايی از غير حقّ، تعريف می‏شود كه در پرتو آن، انسان می‏تواند خود را از اسارت طاغوت درون و بيرون، رهاكرده، توانايی‏های خدادادی‏اش را شكوفاكرده، مسير تكاملی‏اش را هموار سازد. بدين‏رو، نيل به آزادی در بينش مترقی اسلام نه به خاطر ارزش ذاتی آن و نه به عنوان غايت نهايی، بلكه چون تنها ابزاری است كه می‏تواند هويت انسانی و الهی انسان را شكوفا سازد و آزادی از اسارت نفسانيات خود و ديگران را برا او به ارمغان آورد؛ حائز اهميت و ارجمندی ويژه است و به عبارت ديگر، لازم است مطلوبيت آزادی در مكتب اسلام را نه به صرف رهايی و آزادی انسان‏ها بلكه در پرتو دستيابی آنان به «آزادگی» تفسير نمود.
تحقق آزادی با چنين مفهومی، از جمله رسالت‏ها برجسته پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله است كه قرآن كريم می‏فرمايد:
و يضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی كانت عليهم. «51»
حضرت علی عليه السّلام برای تأمين آزادی بيان و انتقادسازنده كه راز سلامت نظام و منشأ اصلاحات اجتماعی است به مالك چنين توصيه می‏فرمايند:
و اجعل لذوی الحاجات منك قسما تفرّغ لهم فيه شخصك، و تجلس لهم عاما فتنواضع فيه لله الذّی خلقك و تقعد عنهم جندك و أعوانك من أحراسك و شرطك حتی يكلّمك متكلّمهم غير متتعتع؛ «52» بخشی از وقت خود را به كسانی اختصاص ده كه به تو نياز دارند، تا شخصا به امور آنان رسيدگی نمايی و در مجلس عمومی با آنان بنشين و در برابر خدايی كه تو را آفريده فروتن باش و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخن‏گوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفت‏وگو كند.
امام عليه السّلام خود مصمّم به تأمين فضای لازم برای انديشيدن و انتخاب آزاد برای آحاد جامعه بودند و حتی در دوران حساس و سرنوشت‏ساز جنگ نيز آزادی تصميم‏گيری و انتخاب را از افراد سلب نمی‏كردند. مردم را نصيحت می‏كردند و راه صواب و ناصواب را به آنها نشان می‏دادند، آن‏گاه آنان را به تأمل و فكر و بررسی فرامی‏خواندند تا آزادانه بيانديشند و به هر نتيجه ‏ای رسيدند طبق آن عمل نمايند.
در فرازی از نامه حضرت به مردم كوفه، هنگامی كه برای جنگ جمل، عازم بصره بودند و نياز به نيروی رزمی داشتند، چنين آمده است:
اينك به تمامی كسانی‏كه اين نامه را می‏خوانند، مسئوليتی را كه در پيشگاه خداوند دارند يادآور می‏شوم كه به سوی من روی آرند، اگر نيكوكارم ديدند ياريم كنند و اگر بدكارم يافتند، مرا مورد عتاب قرارداده و مانع كارم شوند. «53»
شايد برخی نخبگان امروزی بگويند، تصميم‏گيری در آن شرايط بحرانی ايجاب می‏كرد كه امام عليه السّلام به خاطر مصلحت نظام بگويد من بر حقّم و طبق پيمانی كه بسته‏ايد بايد از من دفاع كنيد. اما حضرت با اين سيره خود می‏خواهند مردم فكر كردن، استدلال منطقی، تصميم‏گيری و انتخاب آگاهانه را بياموزند و چيزی را عمل كنند كه خود آزادانه به آن رسيده‏ اند!
ابن ابی الحديد می‏نويسد:
به هنگام عزيمت به صفين كه تقريبا تمام مردم تقاضای علی عليه السّلام را در مورد حضور در ميدان جنگ پذيرفته بودند، گروهی از اصحاب «عبد الله بن مسعود» «54» كه عبيده سلمانی و يارانش هم با آنان بودند. به حضور امام عليه السّلام آمدند و عرض كردند: ما با شما خواهيم آمد و قرارگاه شما را ترك نمی‏كنيم، ولی خودمان لشكر جداگانه‏ای خواهيم بود و در كار شما و مردم شام دقت خواهيم كرد، هريك از دو گروه را كه ببينيم می‏خواهد كاری را كه حلال نيست انجام دهد و برای ما جوروستم او روشن شود، با همان گروه وارد جنگ خواهيم شد. امير مؤمنان عليه السّلام در پاسخ فرمودند:
آفرين بر شما اين معنای فقه در دين و علم به سنت است و هركس به اين پيشنهاد راضی نباشد، خيانت‏پيشه و ستم‏گر است. «55»
چنين برخوردهای آزاد منشانه امام عليه السّلام نشانه اوج ارج‏مندی آزادی در حكومت علوی است. آن‏گاه كه همه مردم در فضايی آزاد و از روی اختيار با حضرتش بيعت كردند، در اين ميان، برخی از صحابه كه تعداد آنها حداكثر به پانزده نفر نمی‏رسيد، با حضرت بيعت نكردند «56»، ولی حضرت امير عليه السّلام آنان را در تنگنا قرار نداد و از حقوق اجتماعی‏شان محروم نساخت، تا بدين طريق آزادی را، حتی برای مخالفان نيز تأمين‏ كند. طلحه و زبير كه پس از يأس از شركت در دستگاه خلافت و سوء استفاده‏های مالی، دست به توطئه زدند و برای عزيمت به مكه از امام عليه السّلام اجازه خواستند و گفتند كه قصد عمره دارند. امام عليه السّلام فرمودند: من می‏دانم كه قصد عمره نداريد و با نيت شرّ خود درصدد فتنه‏ايد، ولی بااين‏حال شما را به ماندن در مدينه مجبور نمی‏كنم. تنی چند از ياران امام عليه السّلام تذكر دادند كه اين دو نفر درصدد آشوب و فتنه‏اند؛ لذا لازم است كه از عزيمت آنها به مكه جلوگيری شود. حضرت فرمودند: من خود می‏دانم، ولی آنها آزاد بوده و من كسی را به كاری مجبور نمی‏كنم. «57»
در حكومت علوی گروه معاند و بدعت‏گذاری چون خوارج، از منتها درجه آزادی در ابراز عقايد برخوردار بودند و حضرت خود و اصحاب‏شان در مناظره‏های آزاد با آنان روبه‏رو می‏شدند. آنان در نماز جماعت به مولا علی عليه السّلام اقتدا نمی‏كردند؛ زيرا او را- نعوذ بالله- كافر می‏پنداشتند، به مسجد می‏آمدند و با علی عليه السّلام نماز نمی‏گزاردند و احيانا حضرت را می‏آزردند. روزی امير مؤمنان عليه السّلام درحالی‏كه به نماز ايستاده و مردم نيز اقتدا كرده بودند، ابن كوّاء از سركردگان خوارج، با فرياد بلند آيه‏ای «58» را به عنوان كنايه به علی عليه السّلام خواند. اين آيه خطاب به پيامبر صلّی اللّه عليه و اله بود كه به تو و به پيامبران قبل از تو وحی شد كه اگر مشرك شوی اعمالت از بين می‏رود و از زيان‏كاران خواهی بود.
ابن كوّاء با خواندن اين آيه خواست به علی عليه السّلام طعنه زند كه سوابق تو را در اسلام می‏دانيم و خدمات تو به اسلام انكارناپذير است؛ اما خدا به پيامبرش گفته كه اگر مشرك شوی اعمالت به هدر می‏رود و چون تو اكنون كافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی. حضرت سكوت كردند تا آيه را به آخر رساند. او دوباره شروع به خواندن‏ آيه كرد و حضرت بلافاصله سكوت كردند، بعد از چند مرتبه كه آيه را تكرار كرد و می‏خواست وضع نماز را به هم ريزد، مولا علی عليه السّلام در برابر او اين آيه را تلاوت فرمودند:
فاصبر إنّ وعد اللّه حقّ و لا يستخفّنّك الّذين لا يوقنون؛ «59» پس شكيبا باش كه وعده خدا حق است و مراقب باش كه آنان كه يقين ندارند تو را به سبكی نكشانند.
با اين پاسخ، ابن كوّاء سكوت كرد و حضرت مشغول ادامه نماز شدند. «60» آزادی اين عناصر كه منافقانی زيرك و برخی زاهدانی نادان بودند، منجر به جريان‏های شد كه وجهه اصلی آنان را برملا ساخت و صاحبان فكر و انديشه به اين حقيقت واقف شدند كه اينان بيمارانی لاعلاج‏اند و مرگ‏شان به حكم عدالت و صيانت از حريم آزادی امری ضروری است و در اين مرحله بود كه امير مؤمنان عليه السّلام برای مداوای جامعه اسلامی و نابودی افكار متحجرانه و كج ‏فهمی‏ هايی كه به تدريج به آيينی گمراه ‏كننده درمی ‏آمد و آن‏گاه كه آنان اقدام به توطئه و به مخاطره انداختن امنيت عمومی كردند، با آنان پيكار نمودند.
آری، اصول سياست امير مؤمنان عليه السّلام بر اين بود كه با هرگونه نفاق و تحجّر و تنگ نظری مقابله كنند، تا انسان‏ها را از هر نوع اسارت فكری و قيدهای ظلم‏وستم كه مانع تعالی و رشد انديشه‏ ها و شكوفايی استعدادهای می‏شود، آزاد سازند؛ لذا در وصف كشورداری خويش فرمودند:
و لقد أحسنت جواركم، و أحطت بجهدی من ورائكم، و أعتقتكم من ربق الذّلّ و حلق الضّيم؛ «61»
با شما به نيكويی زندگی كردم و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم و از بندهای بردگی و ذلّت شما را آزاد نموده و از حلقه‏های ستم رهايی‏تان بخشيدم.
مولا علی عليه السّلام در همه حال مدافع چنين سياست انسانی و الهی بود و آن‏جا كه می‏ديد يا بايد او كشته شود و يا عدالت و آزادی، ترجيح داد كه خود فدای شجره مقدس عدالت و آزادی شود؛ همان شجره‏ای كه در طول تاريخ با خون انبيا و پاكان آبياری گشته است.
با توضيح‏های اين فصل به وضوح روشن شد كه اگر حكومتی خواهان دوام و بقاست و اگر مردمی خواهان تحقق حكومتی‏اند كه جای‏گاه حقيقی آنان را پاس داشته، به ارزش‏های انسانی ارج دهد، می‏بايست رو به الگوی متكامل حكومت علوی بياورند كه از حقانيتی الهی برخوردار است و از آموزه‏های مكتب الهی امير مؤمنان علی عليه السّلام برای سامان مطلوب نظام‏های سياسی خويش بهره گيرند.

ز) نتيجه‏ گيری‏

1. مشاركت مردمی، برابری و آزادی از عرصه‏های مهم و بارز مردم‏داری و عمده‏ترين مناشی در اثبات حاكميت و اساسا شالوده استقرار و ضامن بقای هر نظامی محسوب می‏شود، در الگوی مديريتی نظام علوی به نحو شايسته‏ای به منصّه ظهور پيوسته است و بدين جهت ثابت می‏شود كه اگر حكومتی از حقانيتی الهی برخوردار شود و قوانين و عملكرد حاكمانش بر محور رضايت حق تعالی سامان يابد، عرصه‏های مردمی در آن به نحو مطلوبی نمايان خواهد شد و امكان ظهور زمينه‏ های رشد و تعالی برای آحاد جامعه بيشتر فراهم خواهد گرديد؛ همان‏گونه كه مقارنه عرصه‏های مردم‏داری در حكومت علوی و حكومت‏های مردم‏سالار اين حقيقت را به اثبات می‏رساند.
2. گرچه مشاركت مردمی به عنوان اساس دموكراسی و معيار برای سنجش‏ ميزان مردم‏سالاری حكومت‏ها تلقی می‏شود؛ اما وقتی در نظام‏های دموكراتيك به دليل سيطره نظام سرمايه‏ای، افكار عمومی تحت تأثير القائات شبكه‏ های بسيار پيچيده تبليغاتی و رسانه‏ای قرار می‏گيرد تا در مواقع لازم منويّات گروه‏های صاحب نفوذ سياسی و اقتصادی محقق شود، در حقيقت سخن از مشاركت مردم حكايتی بی پايه و اساس خواهد بود. اما در نظام مبتنی بر معيارهای حكومت علوی علاوه بر اين‏كه مشاركت مردمی در تحقق و ثبات حكومت از نقش محوری برخوردار است، هرگز از ترفندهای تبليغاتی و ابزار قدرت و ثروت برای تسخير اذهان استفاده نمی‏شود، بلكه تلاش می‏شود، به فكر و انديشه افراد رشد و تعالی داده شود و از طريق روشن‏گری‏های صادقانه، مردم بر آثار تصميم‏های خود واقف‏شده، آگاهانه اظهار نظر كنند. هم‏چنين برای تحقق زمينه ‏های مشاركت مردمی در حكومت علوی شرايط لازم برای تحقق بعد نظارت عمومی در قالب النصيحة لأئمة المسلمين و نيز شورا و مشورت، البته در غير حريم مقررات شارع مقدس، به نحو فراگيری مهيا می‏شود.
3. در نظام‏های مردم‏سالار سخن از برابری مطلق است؛ اما با سيطره اصل بقای اصلح و در پی آن حاكميت نابرابری قدرت خريد هرگز نمی‏توان از برابری، حداقل در زمينه اقتصادی و رفاه اجتماعی سخن گفت. درحالی‏كه در نظام علوی، برابری بر اساس سيره مقدس عدالت‏محوری شالوده حكومت و محور عملكردها قرار می‏گيرد و علاوه بر بعد سياسی، در عرصه تقسيم امكانات و توزيع ثروت، در مقابل قانون، در برخورداری از امنيت و در بهره‏مندی از دانش و تربيت محقق می‏باشد.
4. آزادی به نحو گسترده و در زمينه عقيده و مذهب، بيان و انديشه، رفتارهای اخلاقی- اجتماعی و فعاليت‏های اقتصادی و مالی در نظام‏های مردم‏سالار از شاخصه ‏های مبنايی محسوب می‏گردد، اما وقتی حتی در چنين نظام‏هايی بالأخره يك‏سری قواعد و اصولی است كه قابل تخطی نيست و به طور مسلم نظام‏های مدعی آزادی برای آحاد جامعه اجازه نمی‏دهند در نفی اصول دموكراسی نيز آزاد باشند، سخن از آزادی با چنين گستره‏ای تهی از مبنايی عقلايی خواهد بود. علاوه بر چالش فوق، امروزه آزادی در كشورهای ليبرال دموكرات به ابزاری برای سركوب انديشه‏های مخالف، به نام حمايت از آزادی بدل شده است. اما در حكومت علوی، آزادی در چارچوبی منطبق با طبيعت الهی انسان به عنوان اصلی ثابت و مورد تكريم تلقی می‏شود؛ چه در موقع شكل‏گيری حكومت، چه در مراحل بسيار حساس پيكار با دشمنان و تثبيت پايه‏های حكومت و چه در برخورد با گروه‏های معاندی چون خوارج، تصميم جدی برپاسداشت حريم آزادی است.

 

پی نوشت ها


 (1). ر. ك: كارل كوهن، دموكراسی، ترجمه فريبرز مجيدی، ص 74.
 (2). عبد الرحمن عالم، بنيادهای علم سياست، ص 369.
 (3). همان، ص 368.
 (4). همان، ص 369.
 (5). موريس دوورژه، اصول علم سياست، ترجمه ابو الفضل قاضی، ص 192.
 (6). شواهد اين سخن از كلمات امام عليه السّلام ر. ك: بخش دوم نقد و بررسی‏های فصل دوم.
 (7). محمد بن يعقوب كلينی، اصول كافی، كتاب الحجة، باب 56، ح 1.
 (8). نهج البلاغه، خطبه 118.
 (9). آل عمران، آيه 159.
 (10). علامه طباطبائی در اين خصوص می‏نويسند: «احكام ثابت الهی مورد مشورت نبود، هم‏چنان كه هيچ‏كس اجازه‏- تغيير آن را نداشت وگرنه اختلاف حوادث جاری احكام الهی را نسخ می‏كرد.» محمد حسين طباطبائی، الميزان فی تفسير القرآن، ج 4، ص 70.
 (11). موارد مشورت پيامبر اكرم صلّی اللّه عليه و اله با مسلمانان ر. ك: محمد بن عمرو واقدی، المغازی، ترجمه مهدوی دامغانی، ج 1، ص 40؛ همان، ج 2، ص 358 و 359.
 (12). ر. ك: الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفی كوفی، ج 1، ص 217 و 220؛ احمد بن ابی يعقوب، تاريخ يعقوبی، ج 2، ص 179.
 (13). ر. ك: عبد الله جوادی آملی، نسبت دين و دنيا، ص 110- 111.
 (14). يوسف، آيه 55.
 (15). عبد الواحد بن محمد آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، تصحيح جلال الدين حسينی، ج 6، ص 400، ح 10767.
 (16). عبد الله حاجی صادقی، تبيين مردم‏سالاری دينی، مردم‏سالاری در نظام ولايی، ص 160؛ ر. ك: محمد جواد نوروزی، فلسفه سياست، ص 139.
 (17). همو، فلسفه سياست، ص 150 (به نقل از: لسترتارو، آينده سرمايه‏داری، ترجمه عزيز كياوند، ص 307، 309 و 333.
 (18). ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 37.
 (19). نهج البلاغه، خطبه 15.
 (20). «در ليست بخشش‏های عثمان آمده است كه وی به «طلحه» دويست هزار دينار و 32 ميليون و دويست هزار درهم و به «زبير» پنج ميليون و 980 هزار درهم بخشيده بود.» ر. ك: عبد الحسين الأمينی النجفی، الغدير فی الكتاب و السنة و الأدب، ج 8، ص 344.
 (21). ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 7، ص 42.
 (22). ر. ك: همو، الغارات، ص 36.
 (23). محمد ری شهری، موسوعة الإمام علی بن ابی طالب، ج 4، ص 224.
 (24). الغارات، ص 43.
 (25). همو، موسوعة الإمام علی بن ابی طالب عليه السّلام، ج 4، ص 223؛ ر. ك: محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 41، ص 131.
 (26). نهج البلاغه، نامه 41.
 (27). همان، نامه 43.
 (28). همان، نامه 21.
 (29). زمخشری، ربيع الأبرار و نصوص الأخبار، ج 2، ص 148.
 (30). نهج البلاغه، نامه 53.
 (31). محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 40، ص 327؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 99.
 (32). القاضی النعمان المغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 442؛ و حسين النوری، مستدرك الوسائل، ج 18، ص 7.
 (33). القاضی النعمان المغربی، همان.
 (34). ابی يعلی الموصع، مسند، ج 12، ص 146.
 (35). امام خمينی رحمه اللّه در بيان عقيده تساوی همگان در برابر قانون الهی به عنوان اصل بنيادين حكومت اسلامی می‏فرمايد: «حكومت اسلامی، حكومت قانون است، جز قانون كسی حكومت ندارد، قانون الهی بين بشر و ميان ملل اسلامی حكومت تام دارد و همه از رسول اكرم صلّی اللّه عليه و اله گرفته تا خلفای آن حضرت و ساير افراد، در هر زمانی تابع قانون هستند، قانونی كه از طرف خداوند تبارك و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اكرم صلّی اللّه عليه و اله بيان شده است.» صحيفه نور، ج 9، ص 425.
 (36). موسوعة الامام علی بن ابی طالب عليه السّلام، ج 4، ص 262؛ شيخ طوسی، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 227، ح 547.
 (37). ابن أثير، الكامل فی التاريخ، ج 2، ص 443.
 (38). محمد رضا حكيمی، الحياة، ترجمه احمد آرام، ج 2، ص 714؛ موسوعة الإمام علی بن ابی طالب عليه السّلام، ج 7، ص 37.
 (39). همان، ج 4، ص 261.
 (44). نهج البلاغه، خطبه 173.
 (45). نهج البلاغه، نامه 51.
 (46). همان، خطبه 27.
 (47). جمعه، آيه 2.
 (48). همان، خطبه 34.
 (49). همان، خطبه 180.
 (50). ر. ك: محمد جواد نوروزی، فلسفه سياست، ص 151.
 (51). «و زنجيرهايی كه بر آنها بود: [از دوش و گردنشان‏] برمی‏دارد.» اعراف، آيه 157.
 (52). نهج البلاغه، نامه 53.
 (53). نهج البلاغه، نامه 57.
 (54). شيخ عباس قمی در كتاب تحفة الاحباب فی نوادر آثار الأصحاب می‏گويد: عبد اللّه بن مسعود الهزلی، از سابقين مسلمين است در ميان صحابه معروف به علم قرائت قرآن است. علمای ما فرموده‏اند كه او با مخالفين مخالطه داشته و متمايل به ايشان بوده است و علمای اهل سنت خيلی از او تجليل كنند و گويند او اعلم اصحاب به كتاب اللّه بوده است. ص 383.
 (55). ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 186.
 (56). ر. ك: احمد بن ابی يعقوب، تاريخ يعقوبی، ترجمه محمد ابراهيم آيتی، ج 2، ص 75 و 76؛ ابن اثير، الكامل، ج 2، ص 303.
 (57). علی اكبر عاليخانی، توسعه سياسی از ديدگاه امام علی عليه السّلام، ص 213.
 (58). و لقد أوحی إليك و إلی الّذين من قبلك لئن أشركت ليحبطنّ عملك و لتكوننّ من الخاسرين زمر، آيه 65.
 (59). روم، آيه 60.
 (60). مرتضی مطهری رحمه اللّه، مجموعه آثار، ج 16، ص 312؛ همو، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 311.
 (61). نهج البلاغه، خطبه 159.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

پیشرفت و ترویج علوم تجربی
آیه شریفه : أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ ... (سوره اعراف ، آیه 185)ترجمه : آیا در ملکوت (وجه درونی و هسته باطنی) آسمان ها و زمین ، تامل نکردند  ، نیز در ملکوت مخلوقات دیگر خداوند؟ ... روایت : الامام علی(ع) : «العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ» (ميزان الحكمه، ج 2، ص 25)ترجمه :  عقل غريزه‎اي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني مي‎گيرد.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید