ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهکتابخانه دیجیتالمقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينىبخش دوم: فصل دوم: مقارنه مبانى هستى شناختى مشروعيت، در حكومت مردم سالار و حكومت علوى

بخش دوم: فصل دوم: مقارنه مبانى هستى شناختى مشروعيت، در حكومت مردم سالار و حكومت علوى

منتشرشده در مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى سه شنبه, 05 شهریور 1392 17:49
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

فصل دوم: مقارنه مبانى هستى‏شناختى مشروعيت، در حكومت مردم‏سالار و حكومت علوى‏

نگرش به هستى و تلاش براى تبيين اركان آن و نيز توجه به جاى‏گاه و تبيين نقش حقيقى انسان به عنوان موجودى با ساحت‏هاى بسيار پيچيده و متعالى، از ديرباز تأثير عميق و شگرفى در سامان نظام‏هاى فكرى بشرى داشته است. امرى كه تبيين‏ها و رويكردهاى مختلف به آن منجر به پيدايش مكتب‏ها و ايدئولوژى‏هاى گوناگونى شده و آنها را در ترسيم اهداف و آرمان‏ها، روش‏ها و شيوه‏ها، حقوق و مسئوليت‏ها، ارزش‏ها و بايدها و نبايدها براى راه‏يابى انسان به كمال و دست‏يابى به سعادت واقعى، ارزش‏ها و بايدها و نبايدها براى راه‏يابى انسان به كمال و دست‏يابى به سعادت واقعى، گاه در تقابل با يك‏ديگر قرار داده است. چهره نمايان و آشكار اين تقابل، به ويژه در توجيه و تبيين حقانيت اقتدار و اعمال قدرت بر عرصه‏هاى حيات فردى و اجتماعى انسان مى‏باشد.


بدين‏روی ضروری است تا در شناخت وجه تمايز دو طيف از نظام‏های سياسی و حقوقی مورد بحث در اين نوشتار، به اين بعد مهم و تأثيرگذاری پرداخته شود.

الف) انسان‏مداری، بنياد هستی‏شناختی مشروعيت مردم‏سالار

براساس مباحث پيشين روشن شد كه مقارن با عصر نوزايی و بعد از روی‏ گرداندن همه‏جانبه انسان غربی از حاكميت‏های تماميّت‏ خواه و انحصارگرا در قرون وسطی، تئوری حاكميت اراده و خواست مردم به عنوان حقيقت بنيادين و بی بديل در اعلام مشروعيت قلمرو و گسترده‏ای از اقدام‏های سياسی و اجتماعی، به ويژه در عرصه حاكميت، در مغرب زمين شناخته شد.
در حقيقت، ايده مشروعيت مردمی در جهان معاصر، به ويژه در غرب را، كه به عنوان معقول‏ترين و مقبول‏ترين عنصر حقانيت حكومت‏ها شناخته می‏شود، را می‏توان در هستی‏شناسی و انسان‏شناسی خاص حاكم بر انديشه غرب ريشه‏يابی كرد و آن محوريت بخشی به انسان در مجموعه جهان هستی و توجه افراطی به توان‏مندی‏هايش و در نهايت تلاش برای نهادينه ساختن استيلای همه‏جانبه انسان بر هستی و در واقع به جای خدا نشاندن اوست كه براساس آن، منشأ مشروعيت قدرت و قانون در اختيار امری جز اراده آحاد مردم قرار نمی‏گيرد. «1»
جنبش انسان محوری يا اومانيسم(Humanism)كه مقارن پايان قرن سيزدهم در جنوب ايتاليا شكل گرفت و سپس در سرار آن كشور گسترش يافت و پس از آلمان، بعد «فرانسه»، «اسپانيا» و «انگلستان» را دربر گرفت، ابتدا به صورت جنبشی ادبی، فرهنگی، فكری و آموزشی رخ نمود و در مراحل بعد جنبه سياسی- اجتماعی به خود گرفت و تقريبا همه مكاتب فلسفی، اخلاقی، هنری، ادبی و نظام‏های سياسی را تحت سيطره خود درآورد.
در مورد ريشه ‏يابی و بار معنايی واژه اومانيسم بحث‏های نسبتا مفصل و ديدگاه‏های مختلفی از طرف محققان طرح و ارائه شده است؛ زيرا اين واژه در طول زمان تطورات معنايی گوناگونی را برتافته است؛ «2» اما تأمل در اين معانی ما را به اين‏ نتيجه می‏رساند كه نظام فكری اومانيسم حاوی يك‏سری عقايد، روش‏ها و فلسفه‏ هايی است كه در آن با تأكيد اساسی و محوری بر حوزه يا قلمرو انسان، عنصر احترام به حيثيت و تكامل همه‏ جانبه او- با ايجاد شرايط مساعد برای زندگانی فردی و اجتماعی‏اش- به عنوان هدفی بايسته مورد توجه قرار می‏گيرد. بر اين اساس، اومانيسم در معنای اعم خود عبارت از هر نظام فلسفی، سياسی، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی است كه هسته مركزی آن حيثيت انسانی است. «3»
اين جنبش با رويكردی همه‏جانبه در محوريت بخشی به انسان، به خصوص در عرصه مناسبات سياسی و اجتماعی كه از حدود قرن چهاردهم اكثر مكتب‏های فكری را تحت سيطره خود قرار داد، در حقيقت بازگشتی پرشتاب به انسان‏مداری دوران رم و يونان باستان است؛ «4» دورانی كه در آن توجه به انسان به حد اعلای خود رسيده انسان مقياس همه‏چيز تلقی گرديد «5» و حتی خدايان، با صورتی انسانی ترسيم و با صفات و سجايای انسانی توصيف شد؛ به‏طوری‏كه در انگاره بسياری، تاريخ و فرهنگ يونانی، تاريخ وقوف به ارزش و منزلت حقيقی انسان و اوج ارج‏مندی توان‏مندی ‏ها و استعدادهای او شناخته می‏شود. «6» با اين باور كه اين ارج‏مندی، با ظهور اقتدار اربابان كليسا و برقراری تئوكراسی كليسايی، در قرون وسطی پای‏مال گرديد، دوره ‏ای كه در آن آزادی و اختيار انسان‏ها، چه در ساحت فكر و انديشه و چه در رفتار و عملكرد، توسط حاكميت سياسی و فرهنگی برخاسته از قدرت روحانی پاپ و به نام مذهب، سلب شد و انسان از مقام و منزلت پيشين خود تنزل يافته، حيثيت برتر و كرامت والای او ناديده گرفته شد. ازاين‏رو، اكنون كه بعد از تحولات اساسی در عرصه حاكميت، انسان توانسته است خود را از سلطه تماميت‏ خواه امپراتوری‏ها و قيموميت كليسا برهاند، ضروری است كه در فضايی جديد و با تمام توان و در همه ابعاد در احيای ارج‏مندی و قداست از دست رفته انسان همت گمارد و تلاش كند كه سرشت انسانی و حدود و علايق طبيعت خود را موضوع و محور همه‏چيز، به خصوص قانون و منبع اقتدار هر حكم‏رانی قرار دهد تا روح آزادی و خود مختاری خود را دوباره بازيابد.
اومانيست‏ها كه به دنبال آزادی خرد و مخالفت با رياضت‏های دينی برآمده بودند، در پی آن بودند تا لذت‏های مربوط به طبيعت جسمانی را در مقابل توجه افراطی به جنبه روحانی در نظام كليسايی مطرح سازند و حتی آن لذايذ را هدف نهايی فعاليت‏های بشر تلقی نموده اصولا نقش زهد و پرهيزگاری را عملی منفی در كسب لذت و سود برشمرند. «7»
بدين‏سان، توجه تام به اختيار و آزادی انسان، توأم با غفلت از امور ماورايی و نمودهای الهی و تمايل شديد به مادی‏ گری و توجيه دين به عنوان ابزاری برای خدمت به خواسته ‏های انسانی، مرام اصلی جنبش‏های اومانيستی قرار گرفت. «8»
البته در تاريخ عصر جديد غرب، اومانيست‏هايی هم بوده‏اند كه داعيه دين‏داری داشته‏اند؛ افرادی مثل مارتين لوتر يا اراسموس حتی كشيش بوده‏ اند، اما اينان و ديگر اومانيست‏های به اصطلاح مذهبی، در واقع دين و حقيقت تفكر وحيانی را ذيل خود بنيادی بشر معنا و تفسيری از نسبت دين و بشر ارائه می‏كردند كه مبانی و اركان تفكر دينی بر پايه هدف‏ها و هواهای بشر مورد دخل و تصرف قرار می‏گرفت و تأويل و حتی تحريف می‏شد. «9»
تفسير جديد از خدا و تعاليم دينی (پيرايش‏گری) كه از سوی كسانی مانند لوتر مطرح شد، پذيرش خدا و نفی مداخله خدا و دين آسمانی و از جمله تعاليم مسيحی، روی آوردن به دين طبيعی و خداگرايی طبيعی كه از سوی ولتر و هگل ارائه شد، شكاكيت به دين خدا كه از سوی كسانی مانند هاكسلی مطرح گرديد و انكار كامل دين و خدا كه فوئی باخ و ماركس و وجود گرايان ملحد مطرح گردند، مراحلی است كه جنبش اومانيستی طی كرده است. «10»
اساسا اومانيست از آن‏جا آدمی را مبنا و معيار حقيقت قرار می‏دهد و نه خدا را؛ همان‏گونه كه «تونی ديوس» در كتاب اومانيسم اذعان می‏دارد كه آن‏چه در انسان‏ها مشترك است و همه آنها را به اومانيست تبديل می‏كند، اعتقادشان به محوريت انسان است. «11» و به قول «مارتين فوئر باخ» فيلسوف آلمانی و ماترياليست قرن نوزدهم «برای بشر، خدا همان بشر است.» و نيز چون آدمی را با ساحت ناسوتی و نفسانی‏ اش تعريف می‏كند، انديشه اومانيستی، بالذات غير دينی و حتی ضد دينی است. «12»
 «ارنست كاسيرر» در وصف بينش حاكم بر عصر روشن‏گری رنسانس كه برخاسته از اومانيسم و در آميخته با آن است، می‏نويسد:
به نظر می‏آيد تنها وسيله ‏ای كه انسان را از تعبد و پيش‏داوری آزاد و راه را برای خوش‏بختی واقعی او هموار می‏كند، مردود شمردن كامل اعتقاد مذهبی به طور عام باشد؛ يعنی به هر شكل تاريخی كه ملبّس شود و بر هر شالوده ‏ای كه متكی باشد ... انسان‏ عصر نو می‏بايد از هرگونه ياری و كمك از سوی آسمان چشم بپوشد. او خود می‏بايد راه خويش را به سوی حقيقت باز يابد و تنها زمانی می‏تواند حقيقت را به دست آورد كه آن را با تلاش خوديافته و استوار كرده باشد. «13»
هم‏اكنون اومانيسم يا انسان‏مداری آشكار يا پنهان به معنای سيطره ساحت نفسانی و ناسوتی وجود آدمی بر ساحت روحانی وجود او و به معنای اسارت در قلمرو نفس اماره، به عنوان اصلی‏ترين شاخص تفكر و تمدن مدرن شناخته می‏شود.
و دموكراسی به عنوان صورت سياسی اجتماع آن ايده‏ای بی‏ بديل در اين فرهنگ و تمدن مورد ستايش قرار می‏گيرد.
در اين‏جا مؤلفه‏ ها و پی‏آمدهای جنبش انسان‏مداری را با توجه به مقاصد، آرمان‏ها و نگرش خاص آن به جای‏گاه انسان بر می‏شمريم:

1. خردگرايی «14»

از جمله شاخصه‏های اساسی در تفكر انسان‏مداری حاكم بر انديشه غرب، عقل‏گرايی و اعتقاد به استقلال عقل انسانی در شناخت خود، هستی و ادراك سعادت واقعی انسان و راه وصول به آن است؛ امری كه به واسطه آن بی‏نيازی از آموزه‏های وحيانی، به ويژه در سامان بخشيدن به زندگی اجتماعی مطلوب، در سر لوحه چنين بينشی قرار می‏گيرد و تلاش می‏شود كه با سر پنجه خرد انسانی به همه پرسش‏ها و دغدغه‏ها پاسخ داده شود؛ و همان‏گونه كه ديويد هيوم اعلام كرد: هيچ پرسش مهمی كه پاسخ در آن علوم انسانی نباشد وجود ندارد، «15» به استقلال عقل انسان، در همه حوزه‏های معرفتی حتی حوزه‏های ارزشی رسميت داده می‏شود و قواعد اخلاقی‏ ضمن مجموعه آموزه‏های مكاتب صرفا بشری ارائه می‏گردد. بر اين اساس خرد انسانی برابر با خرد الهی و چه بسا بالاتر از آن قرار می‏گيرد و عقل انسانی و رهبری بشر را بر عهده گرفته و نه تنها دين را از فرماندهی، هدايت و رهبری خلع می‏كند، بلكه اساسا در بعد هستی ‏شناختی هرگونه موجود ماورای طبيعی از قبيل خدا، وحی، معاد و اعجاز را آن‏گونه كه در بينش دينی مطرح است مدعياتی غير قابل اثبات می‏پندارد.
در پی اين عقل‏گرايی و تجربه ‏گرايی فراگير است كه تنها تكيه‏گاه انسان خود بنياد، صرفا عقل خود بنياد و بريده از هدايت‏های وحيانی می‏گردد تا با تلاشی مستقل عرصه‏ های حيات بشری را تدبير و راهبری كند.

2. آزدی ‏خواهی با تأكيد بر اختيار انسان‏

آزادی مورد نظر در جهان‏بينی اومانيستی در سايه به رسميت شناختن اختياری حاصل می‏شود كه براساس آن انسان بتواند آزادی خود را در طبيعت و جامعه تجربه كند، در آنها تصرف و اعمال نفوذ نمايد و خود بر سرنوشت خويش حاكم شود و حقوق خويش را تعيين كند، نه آن‏كه تكليفی از مافوق برای او تعيين شود. براين اساس، هنجارهايی كه بايد پذيرفته شود و امكان تغيير نداشته باشد، مردود اعلام می‏شود و ارزش‏های اخلاقی و حقوقی نسبی قابل تغيير و غير ثابت تلقی می‏گردد تا ازآن‏رو كه انسان آزاد به دنيا آمده است، از هر قيد و بندی جز آن‏چه خود برای خود تعيين می‏كند آزاد باشد.
 «آربلاستر» دراين‏باره می‏نويسد:
براساس اومانيسم، اراده و خواست بشر ارزش اصلی، بلكه منبع ارزش‏گذاری محسوب‏ شده و ارزش‏های دينی كه در عالم اعلی تعيين می‏شوند تا سرحد اراده انسانی سقوط می‏كند. «16»

3. طبيعت‏گرايی‏

هرچند در جهان‏بينی اومانيستی روح انسان به دليل قوه اختيار و انتخاب‏گری مورد ستايش است؛ توجه به ارزش لذات جسمانی و تنفر از رياضت‏های مطرح در ارزش‏های مسيحی قرون وسطی، نشان از طبيعت‏گرايی در اين بينش است. «17»
مادی‏گرايی و توجه به اميال و خواست‏های طبيعی ناشی از چنين رويكردی، توجه به ماورای طبيعت را برای حل معضلات بشری به شدت تخطئه می‏كند و آن را حركتی در جهت تضعيف و بی ‏ارزش‏نمايی عقل بشری می‏پندارد و می‏كوشد نيازهای بشر را از طريق توجه به بعد جسمانی و ارضای تمايلات طبيع او برآورده سازد. ازاين ‏رو انسلاخ تمام ابعاد سياسی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر، از هر گونه فرمان‏ها و چارچوب‏های فوق‏ بشری، از باورهای اساسی در تفكر انسان‏مداری اومانيستی می‏باشد.

4. مدارا و تساهل و تسامح‏

وقتی براساس تفكر اومانيستی، به انسان اصالت داده می‏شود و بر محوريت هستی او تأكيد می‏شود، عقايد، باورها و رفتارهای او نيز ارزش‏مند و شايسته شمرده شده تمام صاحبان فكر و نظر و پيروان اديان به پيشه‏گيری تساهل و تسامح و هم‏زيستی مسالمت‏آميز با يك‏ديگر فراخوانده می‏شوند.
ازاين‏رو، انديشه انسان محوری حاكم بر غرب، مبتنی بر نفی ادعای انحصاری حقانيت و رستگاری هر نظام ارزشی و دينی بوده، هيچ‏يك از نظام‏های ارزشی و معرفتی را حق نمی‏داند و در واقع به نوعی نسبی‏گرايی مطلق در ارزش و معرفت‏ معتقد است و به همين دليل، حاكميت هر دين و نظام ارزشی را تنها به خواست و اراده فرد يا جامعه را وامی‏گذارد. «18»

ب) نقد و ارزيابی مبنای انسان‏مداری اومانيستی‏

تفكر انسان‏مداری كه براساس انديشه انسان‏ سالاری در برابر خداسالاری، درصدد است انسان را به عنوان يگانه عنصر اصيل در عرصه هستی بازشناسد و كرامت و شرافت انسان را از طريق توجه به بعد طبيعی و تمركز بر گرايش‏های جسمانی او به فعليت رساند، از جهاتی چند مورد نقد و مناقشه است.

1. نقد خردگرايی و عقل ‏بسندگی‏

عقيده استقلال عقل و اتكای همه‏جانبه به فهم بشری در همه حوزه‏ های معرفتی و هم‏تراز دانستن خدا و خرد و يا برتری خرد بر خدا، لازمه صريح بينش اومانيستی، از جهانی چند مورد نقد و چالش می‏باشد:
نخست ازاين‏منظر بی‏ترديد حبّ بقاء و ستيز با نيستی از مهم‏ترين تمايلات درونی انسان است و به طور مسلّم در دايره فناپذير طبيعت، به اين نياز اصيل و فطری انسان پاسخی وجود ندارد؛ لذا از منظر انسان واقع‏نگر؛ به طور حتم در پس اين دنيا، حياتی پايدار و دائمی در انتظار است و به اميد دست‏يابی به اهداف ارزش‏مند و شايسته در آن وادی، زندگی دنيوی او معنادار و هدف‏مند می‏شود. امّا فهم حقيقت حيات ابدی و نيز نوع تأثير اعمال دنيوی در آن عالم، از افق فهم و انديشه بشری به دور بوده و ضرورت دست‏يابی به چنين آگاهی، برای پاسخ دادن به ميل درونی انسان به جاودانگی لزوم بهره‏گيری از معارف وحيانی را مسلّم می‏نمايد.
حال آن‏كه اتّكا به تمام معنا به انديشه و ادراك بشری و شاخص قرار دادن آن در معرّفی حقايق، جز سركوب نمودن اين ميل مقدس و رهنمودن انسان به پوچی و بی هويتی در دايره بسيار محدود طبيعت نخواهد بود؛ پس نمی‏توان مدار و محور ارزيابی‏ها را در فهم و عقل بشری، منحصر دانست.
اين‏كه مشاهده می‏شود، انسان صرفا با بسنده نمودن به زندگی محدود به بعد مادی، توانسته است به زندگی ادامه دهد، نبايد چنين زندگی‏ای را با حيات معنادار او خلط كرد و اين همان مسئله‏ای است كه در كنفرانس وانك‏اور كانادا در سال (1989 م) مطرح شد. بيانيه اين كنفرانس چنين بود كه: «آيا بشر در قرن 21 خواهد توانست به زندگی خود ادامه دهد؟» در اين بيانيه از صاحب‏نظران كشورها با كمال اصرار خواسته شده است، پيش از آن‏كه نتايج انحصار زندگی در بعد مادی، بر حيات بشر بر روی زمين خاتمه دهد، بعد معنوی و فرهنگ مذهبی و اخلاقی او را به حيات وی باز گردانند. «19»
ديگر آن‏كه، امكان به سامان رسيدن حيات اجتماعی مطلوب، صرفا در پرتو فهم بشری و در محدوده اراده و رضايت انسان در هاله‏ای از ابهام و ترديد می‏باشد. آيا انسانی كه به جهت دو ويژگی حبّ ذات و استخدم‏طلبی گرايش اوّلی او تأمين منافع فردی و مقدم نمودن آن، بر مصالح جمعی است به اين هدف خواهد رسيد؟ آيا برای فراگير نمودن مصالح جمعی، توأم با رويكرد همه ‏جانبه به خواست و رضايت انسان ضمانت قابل اعتمادی وجود دارد؟ آيا تشخيص مصالح اجتماعی انسان كه مستلزم اطلاع از نيازهای واقعی جسمی و روحی او، آگاهی از نحوه صحيح تعاملات انسان با ديگر موجودات و تأثير اين‏روابط بر حيات اجتماعی‏اش، اطلاع از حوادث آينده‏ - دور يا نزديك- برای تدوين قوانين برخاسته از آينده‏نگری و واقع‏بينی برای حيات اجتماعی انسان و اطلاعاتی از اين دست می‏باشد، در حيطه آگاهی‏های محدود انسان خواهد گنجيد؟ اگر پاسخ منفی يا لااقلّ مورد ترديد است، براساس كدام توجيه می‏توان فهم و انديشه بشری را تنها معيار و ميزان درستی و صحت، ارزيابی كرد و برای سامان دادن به حيات بشری از آن مدد چيست؟
به طور مسلم لزوم راه‏يابی به اين واقعيت‏ها، از يك سو [و] نياز به تحقق ضمانت اجرايی قوی در درون افراد از طرف ديگر، ضرورت بهره‏گيری انسان از هدايت‏های فوق بشری و وحيانی و بسنده نكردن به انديشه محدود و متغيّر خود؛ در اظهار رأی و اخذ تصميمات سياسی- اجتماعی را به اثبات می‏رساند.
بدين ‏رو، هرچند عقل بشری از توان‏ندی با ارزشی در رهنمود انسان به سعادت واقعی برخوردار است، ولی هرگز كافی نيست. در واقع آن‏چه را عقل در اختيار می‏نهد، اصول كلی و مبهم در تأمين نيازهای انسان و رعايت عدالت و حقوق افراد، آزادی، ارزش‏های متعالی انسان و شكوفاسازی و ارضای استعدادهای اوست؛ اما برای رسيدن به سعادت واقعی، ميزان و حدود امور يادشده و مصاديق و موارد آن بايد شناخته شود؛ امری كه از تيررس عقل بشری به دور است و اومانيست‏ها- به ويژه اومانيست‏های تجربه‏ گرا- به دليل عدم دست‏رسی به معرفت يقينی در اين زمينه‏ ها، طرح هرگونه ديدگاه ظنی از سوی مكتب‏ها و اديان مختلف را تجويز می‏كنند و پلوراليزم فرهنگی و معرفتی را می‏پذيرند. «20»
از منظر تاريخی نيز چنين علم‏ورزی يكّه‏تازانه، به جای آن‏كه آزادی و سعادت را همراه بياورد فجايع و مصايب دهشتناكی را به ارمغان آورده است«21»

2. نقد خودمختاری افراطی‏

بينش اومانيستی، با اصالت بخشيدن به انسان و اعتقاد به خود بنيادی او نوعی خودمختاری و آزادی افراطی را در افراد معتقد به خود ايجاد می‏كند و با تأكيد صرف بر تمركز انسان بر حقوق خويش جايی برای تكليف و مسئوليت وی، باقی نمی‏گذارد و اگر تكليفی هم برتافته شود، تنها برای تأمين حق آزادی انسان است.
آزادی افسارگسيخته‏ای كه در اين بينش تأييد می‏شود، به جای آن‏كه فراهم ‏آورنده زمينه‏ های شكوفايی انسان و تأمين‏كننده حقوق و نيازهای واقعی‏اش باشد، ابزاری برای ستم بر انسان و ناديده گرفتن حقوق و ارزش‏های حقيقی وی می‏شود.
اين ازآن‏روست كه اميال و گرايش‏های حيوانی در انسان رهاشده و منقطع از هدايت‏های الهی، با تسخير عقل و خرد انسانی، هواوهوس را معبود انسان می‏گرداند و با نگاه خودخواهانه و مغرورانه‏ای كه در انسان به وجود می‏آورد، نه تنها او را مستعد سركشی و طغيان در برابر خالق خويش می‏سازد؛ بلكه در برابر ساير انسان‏ها نيز دست او را به هرگونه سلطه ‏گری، حريم‏شكنی و دست‏يازيدن به هر جنايتی باز می‏گذارد.
بدين‏ ترتيب بينش انسان‏مداری نه تنها انسان را در حرمان سعادت ابدی وا می‏گذارد، بلكه زندگی دنيايش را نيز به فساد و تباهی می‏كشاند.

3. نقد طبيعت‏گرايی‏

اكثر قريب به اتفاق اومانيست‏ها به نوعی طبيعت‏گرايی در مورد انسان قائلند. آنان انسان را موجودی طبعی و هم‏تراز حيوانات معرفی كرده، رده‏بندی جانوران را- خواه انسان و خواه غير انسان- صرفا قراردادی می‏دانند. «22»
پی‏آمدهای اين نوع نگرش به انسان، از يك سو، سودانگاری و اصالت لذت مادی و هواپرستی و فروكاستن انسان از درجات فوق حيوانی و از جانب ديگر، نفی هرگونه ارزش اخلاقی و حقوقی ماورايی، فضايل و كمالات معنوی و سعادت جاودانی است.

4. نقد مداراطلبی‏

انسان‏مداران از تساهل و تسامح مطلق جانب‏داری می‏كنند و آن را سمبل مبارزه با فرهنگ حاكم در قرون وسطی و رجوع به رم و يونان باستان و مقتضای آزادی و ارج نهادن به انسان می‏دانند. «23»
پی‏آمد چنين بينشی، از يك طرف شكاكيت و نسبيت معارف و ارزش‏ها و مردود دانست هر امر كلی، مطلق، پايدار و غير قابل نقض می‏باشد و از سوی ديگر، قابل تحمل و احترام و گاه ستوده دانستن هرگونه مرام و مسلك و سليقه‏ای، هرچند بی‏محتوا و پوچ و خرافی و دون انسانيت انسان می‏باشد.

ج) جهان‏بينی الهی بنياد هست شناختی در مشروعيت حكومت علوی‏

حكومت علوی كه الگويی تمام‏نما از حكومت دينی و بنانهاده بر اصيل‏ ترين آموزه ‏های وحيانی و برحاسته از متقن‏ترين تعليمات نبوی است، از جهت بنياد فكری در عرصه جهان‏بينی و انسان ‏شناختی، مشروعيتی استوار بر پايه‏های جهان‏بينی الهی دارد.
جهان‏بينی الهی، يعنی اعتقاد به اين‏كه جهان براساس مشيت حكيمانه خداوند پديد آمده است و نظام آن براساس خير وجود، رحمت و ايصال موجودات به‏ كمالات شايسته آنها استوار گرديده است «24» و در اين ميان، انسان از شرافت، كرامت و والايی ويژه‏ای برخوردار بوده، رسالتی خطير بر عهد دارد. او مسئول تربيت و تكامل خود در مسيری است كه در حدّ معينی متوقف نمی‏شود و هرگز بی‏هويتی و بی‏هدفی را برنمی‏تابد.
براساس جهان‏بينی الهی، انسان و جهان ماهيتی «از اويی» إنّا للّه «25» دارند؛ به اين معنا كه واقعيت جهان مساوی است با از او بودن؛ نه اين‏كه جهان واقعيتی دارد و اين واقعيت يك نسبت و اضافه‏ای با موجدش؛ آن‏چنان كه فرزند واقعيتی دارد كه نسبت و اضافه‏ای با شخص ديگری به نام پدر برقرار می‏كند؛ بلكه واقعيت و ماهيت انسان و جهان، در اين بينش، «عين از اويی»، «عين صدور»، «عين تعلق»، «عين ربط» و «عين اضافه» به اوست. در جهان‏بينی الهی، انسان و جهان علاوه بر ماهيت از اويی ماهيتی به سوی اويی دارند و إنّا إليه راجعون؛ «26» يعنی كل هستی مجموعه ‏ای هدايت شده است و هر موجودی در هر مرتبه ‏ای متناسب با سعه وجودی خود از هدايت به «سوی اويی» بهره ‏مند است:
و للّه غيب السّموات و الأرض و إليه يرجع الأمر كلّه؛ «27» غيب آسمان‏ها و زمين تنها از آن خداست و همه كارها به سوی او بازگردانده می‏شود.
نه تنها ظاهر آسمان و زمين از آن خداست، بلكه آنچه پوشيده و باطن اين عالم است نيز از آن اوست؛ كه او آفريده و همو مالك است و همه كارها به او بازمی‏گردد و هرگز چنين نيست كه بعد از آفريدن، آفريدگان را به حال خود رها گذارد. و او خدايی است كه:
الّذی خلق فسوّی* و الّذی قدّر فهدی. «28»
در جهان‏بينی الهی، هستی بخش عالم هموست كه مثل و مانندی ندارد:
ليس كمثله شی‏ء. «29»
مستجمع كمالات بوده و از هر نقصی مبرّا و منزه است:
و للّه الأسماء الحسنی. «30»
فسبحان الّذی بيده ملكوت كلّ شی‏ء و إليه ترجعون. «31»
بی ‏نياز مطلق است، همه به او نيازمندند و او از همه بی ‏نياز است:
يا أيّها النّاس أنتم الفقراء إلی اللّه و اللّه هو الغنیّ الحميد. «32»
مالك مطلق است و بر هر چيز احاطه دارد:
و للّه ما فی السّموات و ما فی الأرض و كان اللّه بكلّ شی‏ء محيطا. «33»
راه‏يابی همه اجزاء هستی به سوی كمالات شايسته خويش، تحت اراده و ربوبيت اوست:
ربّنا الّذی أعطی كلّ شی‏ء خلقه ثم هدی. «34»
علم او بر همه اجزای هستی مسيطر است و از مكنونات قلب و خاطرات ذهن و نيت‏ها و قصدهای انسان آگاه است:
و لقد خلقنا الإنسان و تعلم ما توسوس به نفسه. «35»
و ما تسقط من ورقة إلّا يعلمها. «36»
اما انسان در اين جهان‏بينی، اشرف مخلوقات بوده، بر جای‏گاهی بس رفيع نشسته است. انسان همو است كه هستی‏بخش عالم، او را كرامت و شرافت ذاتی بخشيد؛
و لقد كرّمنا بنی آدم. «37»
خليفه خود بر روی زمين قرار داد:
و هو الّذی جعلكم خلائف الأرض. «38»
بر هر آن‏چه در آسمان‏ها و زمين است، مسخّر گردانيد:
أنّ اللّه سخّر لكم ما فی السّموات و ما فی الأرض. «39»
و سخّر لكم ما فی السّموات و ما فی الأرض جميعا منه. «40»
با نفخ روح الهی در كالبد او، جای‏گاهش را بس شايسته گردانيد و ملائك را مأمور به سجده در برابرش كرد:
فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحی فقعوا له ساجدين* فسجد الملائكة كلّهم أجمعون. «41»
هستی او را توان تحمّل بار امانتی الهی بخشيد، تا به آن انسان را به آزادی و اختيار، تعهد و مسئوليت و ولايت الهی بيارايد:
إنّا عرضنا الأمانة علی السّموات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن‏ منها و حملها الإنسان. «42»
درعين‏حال كه راه صحيح را به انسان نماياند، او را بر سرنوشت خويش حاكم كرد:
إنّا هديناه السّبيل إمّا شاكرا و إمّا كفورا. «43»
فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر. «44»
حاكميت آن چنانی كه به يمن حسن بهره‏ گيری از آن، خويش را شايسته باريابی به «أعلی علّيّين» «45» نمايد و فرشتگان مقرّب الهی خدمت گزار او شوند يا با سوء اختيار و استخدام آن در مسير خواست و تمايلات طبيعی و نفسانی خويش و اتصاف به اوصاف ناشايست «هلوع»، «جزوع»، «منوع» «46»، «قتور» «47»، «ظلوم» «48»، «جهول»، «عجول» «49» و «طغيان‏گری» «50» به ورطه أسفل سافلين «51» سقوط كند و فرجامی جز عذاب دوزخ را نصيب خود نسازد:
و لقد ذرأنا لجهنّم كثيرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون. «52»
در هر حال، مقصد انسان را به سوی ابديت و ملاقاست ربّ نهاد:
يا أيّها الإنسان إنّك كادح إلی ربّك كدحا فسلاقيه«53»
در بينش توحيدی، هويت واقعی انسان كه انسانيت انسان به اوست، ساحت روحانی وی می‏باشد و جسم، تنها ابزاری برای تكامل روح به شمار می‏آيد؛ همان حيثيتی كه خداوند در ترسيم مراحل آفرينش انسان، با جمله ثمّ أنشأناه خلقا آخر از آن ياد می‏كند و آن‏گاه می‏فرمايد: فتبارك اللّه أحسن الخالقين «54» چنين گويشی نيست، مگر به دليل ارج‏مندی ويژه روح انسانی و اصالت آن.
در جهان‏بنی الهی، انسان مكلّف است كه حقيقت خويش را بازيابد و در پرتو خودآگاهی نيروهای درونی‏اش را به فعليت رساند و با درك اين‏كه هرگز مستقل، خود آمده، به خود زيست و به خود رو نيست، زنگارهای نسيان و عصيان را از خود بزدايد و به عنصر تقوا و ايمان راستين آراسته‏شده و پی‏گير اعمال صالح شود تا به فوز و فلاح و رستگاری حقيقی نائل شود:
و العصر* إنّ الإنسان لفی خسر* إلّا الّذين منوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر. «55»
ولی سير در چنين مسيری تنها با بهره‏مندی از ابرازهای شناخت بشری ميسر نيست و لازم است كه انسان از فرامين و رهنمودهای وحيانی استمداد جويد و در همه ابعاد، خود را تحت ربوبيت تشريعی خداوند قرار دهد:
و من يسلم وجهه إلی اللّه و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقی. «56»
و من يطع اللّه و رسوله فقد فاز فوزا عظيما. «57»
در جهان‏بينی الهی، مصداق فوز عظيم و كمال نهايی كه كمالی فراتر از آن متصور نيست و بالاترين، ناب‏ترين و پايدارترين لذت بوده، همه تلاش‏ها و اوج گرفتن‏ها، برای رسيدن به آن است، قرب خداوند و استقرار در جوار رحمت الهی است:
و مساكن طيّبة فی جنّات عدن و رضوان من اللّه أكبر ذلك هو الفوز العظيم. «58»
إنّ المتّقين فی جنّات و نهر* فی مقعد صدق عند مليك مقتدر. «59»
در جهان‏بينی الهی زندگی و حيات واقعی در سرای آخرت است:
و إنّ الدّار الآخرة لهی الحيوان. «60»
حياتی فناناپذير و جاودانه: و الاخرة خير و أبقی «61» كه دنيا و بهره‏ های دنيوی در برابر آن، متاعی قليل است:
أرضيتم بالحياة الدّنيا من الاخرة فما متاع الحياة الدّنيا فی الآخرة إلّا قيلی. «62»
و فرحوا بالحياة الدّنيا و ما الحياة الدّنيا فی الآخرة إلّا متاع. «63»
قل متاع الدّنيا قليل و الآخرة خير لمن اتّقی. «64»
و دنيا تنها در صورتی ارزش‏مند است كه در مسير گرفتن زادراه آخرت بوده باشد و در غير اين صورت، جز افسوس و فغان برای كسانی‏كه به آن بسنده كنند، نخواهد داشت:
يقول يا ليتنی قدّمت لحياتی. «65»
در بيان نتايج مترتب بر هسستی‏شناسی الهی كه نمايان‏گر اتقان، قوت و صحت آن می‏باشد، می‏توان موارد زير را بيان كرد:
1. مدار و محور جهان هستی، وجود بی‏مثال، غنی بالذات و مقتدر علی الاطلاق است و او، مالك مطلق هستی است و جهان با تمام ابعاد هستی‏اش، عين ربط، تعلق و اضافه به اوست و هستی «از اويی» و به «سوی اويی» دارد.
2. انسان با برخورداری از شرافت و كرامت ذاتی، به مقام خليفة اللهی باريافته و حائر مقام ارج‏مندی چون مسجود فرشتگان، شده است. و تمام آن‏چه در آسمان‏ها و زمين است، به اذن خداوند تحت تسخير انسان می‏باشد.
3. تمام اجزای هستی براساس تدبير و سامان‏دهی تكوينی خداوند و متناسب با سعه وجودی خود در حال پيمودن كمالات خود می‏باشند و كمال و مقصد نهايی انسان- كه بعد روحانی او، هويت واقعی و انسانيت وی را شكل می‏دهد- قرب خداوند و استقرار در جوار رحمت الهی می‏باشد و نيل به چنين مقصدی تنها وقتی‏
ميّسر است كه انسان با حسن بهره‏مندی از موهبت آزادی و اختيار، سرنوشت خويشتن را تحت هدايت‏های عقل سليم و ولايت تشريعی خداوند قرار دهد.
4. در اين نگرش، حيات واقعی و راستين انسان در سرای آخرت است كه ابدی و پايدار می‏باشد و اهميت و ارزش حيات دنيوی و بهره‏مندی آن صرفا به اين است كه از آن به عنوان ابزاری برای كسب زادراه آخرت استفاده شود.

د) نتيجه ‏گيری‏

1. مبنای هستی‏شناختی در نظام‏های مبتنی بر ايده مشروعيت مردمی، انسان‏مداری و خودبنيادی انسان می‏باشد. امری كه خاستگاه آن جنبش فراگيری بود كه از سده چهاردهم ميلادی، در تلاش برای احيای ارج‏مندی انسان و اعطای نقش و جای‏گاه برين او شكل گرفت تا با درهم شكستن پايه ‏های اقتدار كليسايی كه با نام دين و شاخصه ‏های فرابشری درصدد تحديد آزادی و تحقير اراده انسانی برمی آمد، انسان را به والايی از دست رفته دوران رم و يونان باستان بازگرداند و راه را برای تطميع همه‏ جانبه خواست‏ها و تمايلات وی بگشايد.
2. براساس اصل خودبنيادی در بينش انسان‏مداری، مؤلفه‏ها و اصول ماورايی، يا باطل تلقی شد يا بر پايه اغراض و اهوای بشری مورد تفسير و دخل و تصرف قرار گرفت.
3. مؤلفه ‏ها و پی‏آمدهای اساسی در هستی‏نگری اومانيستی، عبارتند از:
خردگرايی به اين معنا كه قواعد عقلانی و ادراك‏های بشری می‏توانند سعادت و راه وصل به آن را ترسيم نمايند؛ آزادی و خودمختاری انسان به اين جهت كه حاكميت انسان بر سرنوشت خود به عنوان اصلی‏ترين سرمايه تكوينی او، تنها در پرتو احترام به آزادی‏های او و در تمام عرصه‏ ها قابل تحقق می‏باشد؛ طبيعت‏گرايی به معنای توجه تام به لذت‏های جسمانی و تمايلات طبيعی انسان برای برآورده ساختن نيازها و حل‏ معضلات زندگی انسان؛ مدارا كه اصالت انسان و محوريت نظر و انديشه او مقتضی چنين اصلی است.
4. معايب و موارد نقد انسان‏شناسی اومانيستی، از جهاتی چند قابل بررسی است:
نخست، به دليل خردبسندگی اين بينش است كه اولا، عقل را هرگز يارای تصرف افق‏های بقاءطلبی انسان و پيمودن مسير ابديت- كه از تمايلات درونی و مقدس انسان است- نمی‏باشد ثانيا، صرف تمسك به فهم بشری، حتی برای سامان دادن به عرصه‏های حيات دنيوی و ساحت فناپذير انسان نيز ناكارآمد است.
دوم، از جهت اعتقاد به خودمختاری افراطی انسان و آزادی بی‏حصر اوست.
اصلی كه براساس آن، انسان بار مسئوليت و تكليفی را مگر در راستای حفظ آزادی‏های خويش برنمی‏تابد. چنين بينشی منشأ خودخواهی‏ ها و غروری خواهد بود كه راه را بر هرگونه سلطه ‏گری و حريم‏شكنی انسان خواهد گشود.
سوم، به دليل «طبيعت‏گرايی» است كه براساس آن، اصالت به بعد طبيعی و جسمانی انسان داده می‏شود و پی‏آمد آن اصالت لذات مادی و هواپرستی و در حقيقت و فروكاستن انسان از درجات فوق حيوانی و نفی هرگونه فضايل معنوی و مرتبط با سعادت پايدار او می‏باشد.
چهارم، از جهت تساهل و تسامحی است كه بينش انسان‏مداری درصدد تثبيت آن است. امری كه با پی‏آمد نسبيت و شكاكيت خود توان تخريب باورهای بنيادين بشر و فروريختن استدلال‏های منتج و مردود انگاشتن هر امر كلی و مطلق به عنوان زير بنای قياسات منطقی و برهانی را داشته و در نهايت تمايل انسان به پذيرش حقانيت هر امر موهوم و خرافی و گرايش به پوچی و بی ‏هويتی را در پی خواهد داشت.
5. تفكر خدامحوری و جهان‏بينی توحيدی، مبنای هستی‏شناختی در حكومت علوی است؛ همان حكومت دينی اصيلی كه براساس آموزه‏ های وحيانی و تعليمات ناب نبوی سامان پذيرفت.
6. عمده دلايل امتياز و اهميت جهان‏بينی توحيدی را می‏توان در موارد ذيل برشمرد: نخست آن‏كه در اين بينش، مدار هستی بر دايره وجودی بی‏ مثال و غنی بالذات و مقتدر مطلق شناخته می‏شود كه دارا مالكيت طلق بر تمام هستی بوده و كل هستی نسبت به او صرف ربط و عين تعلق بوده و ماهيتی از اويی و به سوی اويی دارند.
دوم، به دليل ارج‏مندی شايانی است كه در اين بينش برای ذات انسانی بوده كه براساس چنين شرافت مترقّی‏ای، انسان به عنوان جانشين خداوند، مسجود فرشتگان الهی می‏شود و تمام آسمان‏ها و زمين تحت تسخير او قرار می‏گيرد.
سوم، آن‏كه هويت واقعی انسان مربوط به بعد روحانی اوست و منتها مقصد انسان قرب خداوند می‏باشد كه به شرط بهره‏ مندی از هدايت‏های عقل سليم و واقع شدن در مسير ولايت تشريعی حضرت حق، توان ره‏پويی به اين مقصد والا را خواهد داشت. ازاين‏رو، انسان به حكم عقل و تأييد و تأكيد وحی، مكلف و موظف است كه سرنوشت خويش را با حسن انتخاب و اختيار خود در نيل به اين هدف، رقم زند.
چهارم، آن‏كه حيات پايدار اخروی، سرای حقيقی انسان است و ارزش دنيا صرفا به اين است كه بتوان از بهره‏های آن زادراه آخرت را جست و در غير اين صورت متاعی گذرا و بی‏مقدار است و توجه صرف به آن جز افسوس و دريغ برای انسان به بار نخواهد آورد.
7. جهان‏بينی توحيدی از آن‏جا كه مقبول عقل و منطق بوده و مستدل و قابل اثبات است و از سوی ديگر، انديشه بيهوده‏ گرايی و پوچی را از اذهان زدوده و آرمان‏ساز و آرزوآفرين است و اهدافی با ارزش و مقدس را در برابر انسان قرار داده و ازاين ‏رو تعهدآور و مسئوليت‏ساز است، بسيار ممتاز و ستوده می‏باشد.

پی نوشت ها


 (1). ر. ك: عباس حسينی قائم‏مقامی، قدرت و مشروعيت، ص 424.
 (2). برای آگاهی از اين‏گونه مباحث لغت‏شناسی در مورد واژه اومانيسم ر. ك: بابك احمدی، معمای مدرنيته، ص 83- 91.
 (3). ر. ك: علی اصغر حلبی، انسان در اسلام و مكاتب غربی، ص 108.
 (4). محمود رجبی، انسان‏شناسی، ص 38- 39.
 (5). همان‏گونه كه «پروتاگوراس» سوفسطايی معروف يونانی در قرن پنجم قبل از ميلاد، چنين اظهار می‏دارد: «انسان مقياس هر چيز است هر آن‏چه كه وجود دارد و هر آن‏چه كه وجود ندارد» ر. ك: شهريار زرشناس، واژه‏نامه فرهنگی، سياسی، ص 57؛ لوچالز دكرشنتزو، فيلسوفان بزرگ يونان باستان، ترجمه عباس باقری، ص 186.
 (6). ر. ك: عبد الرسول بيات و ديگران، فرهنگ واژه‏ها، ص 40.
 (7). مريم صانع‏پور، نقدی بر مبانی معرفت‏شناسی اومانيستی، ص 22.
 (8). ر. ك: همان، ص 50- 51.
 (9). شهريار زرشناس، واژه‏نامه فرهنگی، سياسی، ص 55.
 (10). همو، انسان‏شناسی، ص 45.
 (11). همو، واژه‏نامه فرهنگی، سياسی، ص 57.
 (12). همان، ص 54.
 (13). ارنست كاسيرر، فلسفه روشنگری، ترجمه يدالله موقن، ص 211- 212.
 (14). Rationalism.
 (15) تونی ديويس، اومانيسم، ص 166.
 (16). محمود رجبی، انسان‏شناسی، ص 43، به نقل از: آنتونی آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم، ص 140.
 (17). ر. ك: همو، نقدی بر مبانی معرفت‏شناسی اومانيستی، ص 21- 22.
 (18). ر. ك: انسان‏شناسی، ص 44.
 (19). ر. ك: تكاپوی انديشه ‏ها، مجموعه‏ای از مصاحبه ‏های انجام‏شده با استاد علامه آية الله محمد تقی جعفری، ص 527.
 (20). انسان‏شناسی، پيشين، ص 52.
 (21). ر. ك: معمای مدرنيته، فصل هفتم.
 (22). انسان‏شناسی، به نقل از: عزت اللّه فولادوند، «سير انسان‏شناسی در فلسفه عرب از يونان تاكنون»، نگاه حوزه، ش 53 و 54، ص 104- 111.
 (23). انسان‏شناسی، ص 55.
 (24). ر. ك: مرتضی مطهری رحمه اللّه، مجموعه آثار، ج 2، ص 83.
 (25). بقره، آيه 156.
 (26). همان.
 (27). هود، آيه 123.
 (28). «همان خداوندی كه آفريد و منظم كرد و همان كه اندازه‏گيری كرد و هدايت نمود». أعلی، آيه 2- 3.
 (29). شوری، آيه 11.
 (30). اعراف، آيه 180.
 (31). يس، آيه 83.
 (32). فاطر، آيه 15.
 (33). نساء، آيه 126.
 (34). «پروردگار ما همان كسی است كه به هر موجودی آن‏چه را لازمه آفرينش او بوده داده؛ سپس هدايت كرده‏است.» طه، آيه 50.
 (35). ق، آيه 16.
 (36). انعام، آيه 59.
 (37). «به طور حتم و محققا ما آدميان را كرامت داديم». اسراء، آيه 70.
 (38). «او كسی است كه شما را جانشينان خود در زمين ساخت». انعام، آيه 165.
 (39). «به درستی كه خداوند آن‏چه را در آسمان و زمين است مسخّر شما كرده است» لقمان، آيه 20.
 (40). «خداوند، آن‏چه در آسمان‏ها و آن‏چه در زمين است، همه را از سوی خويش مسخّر شما ساخت». جاثيه، آيه 13.
 (41). «هنگامی‏كه كار آن را به پايان رساندم، و از روح خود [روحی شايسته و بزرگ‏] دميدم، همگی برای او سجده كنيد. همه فرشتگان، بی‏استثنا سجده كردند.» حجر، آيه 31.
 (42). «ما امانت را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را به دوش كشيد.» احزاب، آيه 72.
 (43). «ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس.» انسان، آيه 3.
 (44). «هركس می‏خواهد ايمان بياورد [و اين حقيقت را پذيرا گردد» و هركس می‏خواهد كافر گردد.» كهف، آيه 29.
 (45). إنّ كتاب الأبرار لفی علّيّين مطففين، آيه 18.
 (46). إنّ الإنسان خلق هلوعا* إذا مسّه الشّرّ جزوعا* و إذا مسّه الخير منوعا معارج، آيه 19.
 (47). و كان الإنسان قتورا اسراء، آيه 100.
 (48). إنّه كان ظلوما جهولا احزاب، آيه 72.
 (49). و كان الإنسان عجولا اسراء آيه 11.
 (50). كلّا إنّ الإنسان ليطغی* أن رآه استغنی علق، آيه 6.
 (51). ثمّ رددناه أسفل سافلين تين، آيه 5.
 (52). «به يقين گروه بسياری از جن و انس را برای دوزخ آفريديم؛ آنها دل‏هايی دارند كه با آن نمی‏فهمند و چشمانی دارند كه با آنها نمی‏بينند و گوش‏هايی كه با آن نمی‏شنوند. آنها هم‏چون بهايم‏اند، بلكه گمراه‏تر اينان همان‏غافلانند [چرا كه با داشتند همه‏ گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند].» اعراف، آيه 179.
 (53). «ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‏روی و او را ملاقات خواهی كرد.» انشقاق، آيه 6.
 (54). «سپس آن را آفرينش تازه‏ای داديم؛ پس بزرگ است خدايی كه بهترين آفرينندگان است.» مؤمنون، آيه 14.
 (55). «سوگند به عصر، كه انسان‏ها همه در زيانند! مگر كسانی‏كه ايمان‏آورده و اعمال صالح انجام دهند و يك‏ديگر رابه حق سفارش‏كرده و يك‏ديگر را به شكيبايی و استقامت توصيه نموده‏اند». عصر، آيه 1- 3.
 (56). «كسی كه روی خود را تسليم خدا كند درحالی‏كه نيكوكار باشد به دست‏گيرنده محكمی چنگ زده است.» لقمان، آيه 22.
 (57). «هركس از خدا و رسولش فرمان‏برداری كند، حقيقتا به كام‏يابی بزرگی دست يافته است.» احزاب، آيه 71.
 (58). «و [خداوند] مسكن‏های پاكيزه‏ای در بهشت‏های جاودان [نصيب آنها ساخته‏] و [خشنودی و] رضای خدا [از همه اينها] برتر است و پيروزی و كام‏يابی بزرگ همين است.» توبه، آيه 72.
 (59). «يقينا پرهيزگاران در باغ‏ها و نهرهای بهشتی جای دارند؛ در جای‏گاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر.» قمر، آيه 54- 55.
 (60). «و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‏دانستند» عنكبوت، آيه 64.
 (61). «درحالی‏كه آخرت بهتر و پايدارتر است.» أعلی، آيه 17.
 (62). «آيا به زندگی دنيا به جای آخرت راضی شده‏ايد؟! با اين‏كه متاع زندگی دنيا در برابر آخرت، جز اندكی نيست.» توبه، آيه 38.
 (63). «آنان [كافران‏] به زندگی دنيا، شاد [و خوشحال‏] شدند؛ درحالی‏كه زندگی دنيا در برابر آخرت متاع ناچيز است.» رعد، آيه 26.
 (64). «به آنها بگو: سرمايه زندگی دنيا ناچيز است و سرای آخرت برای كسی كه پرهيزگار باشد، بهتر است». نساء، آيه 77.
 (65). «انسان می‏گويد: ای كاش برای زندگی‏ام توشه‏ای پيش می‏فرستادم» فجر، آيه 24.

 

بازدید 2337 بار

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

دشمن شناسی
قرآن : وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ ...  ( سوره فرقان ، آیه 31 )ترجمه :  و اينگونه براي هر پيامبري دشمني از مجرمان قرار داديم.... حدیثامام علی (ع) : لا تستصغرنّ عدوّاً و ان ضعف (غررالحکم و دررالکلم، ج 6، ص 273)ترجمه : دشمن را کوچک مشمار، هر چند ضعیف باشد.

ادامه مطلب