امام على(ع)، كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات

امام على(ع)، كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات

يكى از برنامه هاى اصلاحى حضرت على(ع) در دوره زمامدارى، گماشتن نيروهاى شايسته، كارآمد و صالح در مصادر امور حكومت بود. زيرا استقرار و دوام حكومت به ويژه با شاخصه هاى ديندارى و عدالت، بدون كارگزاران شايسته عملى نخواهد بود. از اين رو، يكى از مقوله هاى مهم و مورد توجه جدى امام على(ع)، كارگزاران حكومت بود.

 

چگونگی گزينش و انتخاب اين نيروها در مناصب گوناگون سياسی، نظامی، مالی، قضايی و اداری، آشنا نمودن آنان با دستورالعمل های مديريتی، شيوه زمامداری و رفتار با مردم، و نظارت بر عملكرد و مديريت آنان به منظور حسن اجرای امور كه به تأمين امنيت جامعه، رضايت عمومی مردم، استحكام و ثبات حكومت منجر گردد، از مسايلی است كه امام(ع) بدان ها پرداخته است.

حضرت(ع) با اين مبانی نظری سعی داشت تا مدلی از نظام مديريت اسلامی را در زمان خويش اجرا نمايد و برای آينده مسلمانان نيز معيارهای لازم و اصول كلی را ارائه دهد. در اين مقاله كوشش می شود تا برنامه های اصلاحی امام علی(ع) در باره كارگزاران حكومت، به ويژه مواردی چون معيارهای انتخاب، توصيه ها و رهنمودهای مديريتی، و سياست های نظارتی و مراقبتی ايشان تحليل و تبيين گردد.

مقدمه

يكی از اصول مهم انديشه حضرت علی(ع)، لزوم استقرار حكومت برای انتظام امور مردم و سامان يافتن نظام اجتماعی است. زيرا برقراری امنيت داخلی، توازن اجتماعی و نظم،وصول بودجه عمومی، جلوگيری از هرج و مرج و دفع فساد، جنگيدن با دشمنان ومتجاوزان، فعاليت دستگاه قضايی و اجرای احكام و مقررات قانونی، از اموری است كه جز با تشكيل حكومت ميسر نخواهد گشت و در سخنان امام علی(ع) به اين مهم اشاره شده است.

ايشان هنگامی كه سخن خوارج را كه می گفتند: «لا حُكْمَ اِلّا للَّه»، شنيد، فرمود:
«سخن خوارج سخن حقی است كه از آن اراده باطل می شود ... مردم چاره ای ندارند جز اينكه زمامداری داشته باشند، چه نيكوكار يا بدكار. مؤمن در امارت و حكومت او (حاكم نيكوكار) به طاعت مشغول است، و كافر بهره خود را می يابد، و با قدرت او، بودجه عمومی جمع آوری و با دشمن پيكار شود، امنيت راه ها تضمين گردد و حق ضعيف از قوی گرفته شود تا خوبان براحتی زندگی كنند و مردم از شرّ فاجران آسوده گردند.»[1]

مواردی كه در سخن حضرت آمده از ضروری ترين نيازهای هر اجتماعی است كه بايد به وسيله نظام حكومت برآورده شود. بنابراين، نياز به حكومت، از بديهی ترين اموری است كه عقل فطری بدان حكم می كند. اين امر، به گروهی از انسان ها يا زمانی خاص بستگی ندارد،بلكه در همه زمان ها نياز به زمامدار و تشكيلاتی كه جامعه را اداره نمايد، وجود داشته است و دارد.

اما حكومت مورد نظر امام علی(ع) از سه شاخصه مهم «دينداری»، «عدالت» و «مردمداری» برخوردار است. تحقق عينی و عملی اين شاخصه ها در جامعه، به وجود زمامداران و كارگزاران صالح و شايسته بستگی دارد.

اگر رهبر و پيشوای جامعه در صراط حق بود و بر معيارهای دينی رفتار كرد، يعنی مبانی نظری و فعل سياسی او منطبق با اصول شريعت و احكام دين بود، و كارگزاران او در مسؤوليت های گوناگون از صلاحيت اعتقادی و عملی لازم و رفتار شايسته با مردم برخوردار بودند، و مردم نيز با نصايح و ارشادات او، به وظايف و تكاليف خود در برابر زمامداران و مديران رفتار نمودند، سلامت جامعه در يك توازن اجتماعی و هماهنگی اركان مختلف، تأمين خواهد شد.

از آنجا كه امام علی(ع) به عدالت اجتماعی در حكومت اهتمام جدی داشت، يكی از راهكارهای عملی تحقق آن را، گزينش كارگزاران و مديران شايسته در امور می دانست. علاوه بر صلاحيت و شايستگی زمامدار و پيشوای اصلی جامعه، كارگزاران و عاملان او در مناصب گوناگون نيز بايد از شايستگی لازم برخوردار باشند.

از اين رو، آن حضرت كه قبل از تصدی خلافت مسلمانان، نسبت به كارگزاران ناصالح در رأس امور ناخرسند بود و به ويژه خليفه عثمان را از خطرات و سوء رفتار عاملانش اندرز می داد، آنگاه كه امر پيشوايی مردم را بر عهده گرفت، يكی از برنامه های اصلاحی اش، بركناری واليان فاسد و گماشتن نيروهای شايسته، مطمئن و باتقوا به جای آنها بود.

او علاوه بر اينكه در انتخاب كارگزاران از جنبه صلاحيتی و مديريتی حساسيت نشان می داد، نظارت خاصی را نيز بر اعمال آنها، در زمانی كه متصدی امور بودند، به كار می بست. به تخلفات آنها به سرعت رسيدگی می نمود و ايشان را نسبت به عملكرد نادرست بازخواست، سرزنش و توبيخ می كرد.

قبل از اعزام واليان به شهرها، در باره چگونگی رفتار و سلوك آنها با مردم و مشی والی گری، سفارش ها و توصيه های لازم را به ايشان می نمود و در نامه هايی كه به عاملان خود می نگاشت آيين مديريت اسلامی را برای آنها تبيين می كرد.

نمونه مفصل اين دستورالعمل در نامه پنجاه و سوم نهج البلاغه معروف به «عهدنامه مالك اشتر» آمده كه منشوری است از شيوه حكومت داری اميرالمؤمنين و روح اين فرمان بر اساس «عدالت اسلامی» قرار دارد. بيش از سی نامه از هفتاد و نه نامه حضرت امير در نهج البلاغه به كارگزارانی نوشته شده كه از جانب او در شهرهای مختلف به كار گماشته شده بودند، از قبيل فرمانداران، مرزداران، فرماندهان سپاه، مأموران خراج و زكات و ساير كارگزاران.

با ملاحظه متن نامه ها، به خوبی می توان دريافت كه ايشان چگونه به امور مردم و امنيت آنها اهتمام داشته و از اينكه عاملان او در حوزه اختيار خود مرتكب خطا و انحراف شوند نگرانی داشته است. زيرا از نظر وی، «بزرگترين خيانت، خيانت به امت است»[2] و همت آن امام بر آن بود تا مردم در حكومت او از ناحيه كارگزاران و مسؤولان امور در امنيت به سر ببرند.

امام علی(ع) در الگوی مديريتی خود، چند اصل مهم را رعايت می نموده است:
1. انتخاب كارگزاران و مديران حكومت بر اساس معيارهای صلاحيتی و ارزشی
2. اصل قرار دادن لياقت ها، شايستگی ها و توانايی ها در واگذاری مسؤوليت به كارگزاران و عدم دخالت روابط شخصی و خويشاوندگرايی (نفی دودمان گرايی و اشرافيت سالاری)
3. برخورداری از دستورالعمل جامع مديريتی (داشتن پشتوانه نظری و معرفتی مديريت وحكومت)
4. تبيين وظايف و تكاليف رهبری، كارگزاران و مردم نسبت به يكديگر
5. اهتمام به انطباق قول با عمل در رفتار خود به منظور تأثيرگذاری فرامين بر عاملان حكومت و مردم (هماهنگی مبانی انديشه ای با فعل سياسی)
6. ارائه توصيه ها و رهنمودهای لازم به كارگزاران حكومتی هنگام پذيرش مسؤوليت
7. نظارت و مواظبت دقيق بر رفتار و عملكرد مديران، حتی شيوه زندگی آنان
8. سياست تشويق و توبيخ عاملان حكومت به منظور اجرای عدالت و جلوگيری از بروز انحراف و ظلم و ستم در جامعه.

با دقت در سخنان ارزشمند ايشان می توان به تبيين اين اصول، به ويژه معيارهای انتخاب كارگزاران حكومت، دستورالعمل ها و توصيه ها در رفتار و اخلاق اجتماعی كارگزاران با مردم، سياست های نظارتی بر عملكرد و شيوه مديريت كارگزاران، پرداخت.

1. برنامه اصلاحی امام علی(ع)

جامعه زمان حضرت علی(ع) به آسيب های گوناگونی دچار گشته بود. اين آسيب ها هم در مبانی اعتقادی و انديشه ای مردم و نوع نگرش آنان به دين و دنيا پديد آمده بود و هم در مبانی اخلاقی و رفتاری و خصلت های روحی و روانی آنان خود را نمايانده بود.

در آن جامعه، فساد و بدعت آشكار شده بود، مردم از سنّت پيامبر اسلام(ص) و اهداف او دور افتاده بودند. تبعيض نژادی و قوم گرايی و عصبيت های جاهلی در حكومت اسلامی رخ نموده بود. فساد مالی رايج و بيت المال مسلمانان به سادگی به يغما می رفت.

واليان ناشايست در شهرهای اسلامی به ظلم و ستم و زراندوزی رو آورده و بر امور مردم مستولی شده بودند. اين همه، و نگرانی از آينده دين اسلام و سرنوشت مسلمانان، از عواملی بود كه امام علی(ع) را به فكر چاره انداخت.

از نگرانی های عمده ايشان، پيدايش انحراف در حكومت اسلامی و دور شدن آن از مسير عدالت، دين گريزی جامعه و حاكمان و رغبت آنان به دنيازدگی و غفلت از قوانين و تعاليم اسلامی بود. او نمی توانست نسبت به اوضاع و احوال سياسی، اخلاقی و اعتقادی امت مسلمان بی تفاوت بماند.

از اين رو، زمانی كه از خلافت ظاهری بركنار بود نگران وضع اسلام و مسلمانان بود و آنگاه كه زمام امور را به دست گرفت نيز نگران آينده آنان بود و به مردم هشدارهای لازم را می داد؛ به ويژه آنان را از تسلط بنی اميه و انحرافات آنها و آينده نابسامانی كه گريبانگيرشان خواهد شد، آگاهی می داد.

آشفتگی اوضاع و تغيير اخلاق و حالات مردم و سرگرمی آنها به دنيا كه بخشی از آن به حاكميت های نادرست و عدم اجرای قوانين اسلامی در جامعه و كارگزاران ناصالح مربوط می شد بارها در سخنان حضرت بازگو شده است.[3]

آن حضرت، پس از اينكه به خلافت رسيد، با شناختی كه از انحرافات جامعه زمان خود داشت به اصلاح آن همت گماشت تا اساس حكومت و مديريت جامعه بر مبانی دين استوار گردد و با استقرار حكومت دينی، عدالت اسلامی تحقق يافته و مردم در مسير زندگی شايسته انسانی و در راه كمال حقيقی قرارگيرند.

او دريافت كه جامعه نيازمند اصلاحات اساسی است. می بايست تبعيض های ناروا و ظالمانه از جامعه زدوده شود، اموال به تاراج رفته از بيت المال و بخشش های نابجای ديگران متوقف شده يا بازپس گردانده شود و ميان صاحبان اصلی به مساوات تقسيم گردد.

واليان فاسد از مصادر امور بركنار شده و به جای آنان، عناصر صالح، باتقوا و شايسته، زمامداری جامعه اسلامی را بر عهده گيرند. ظلم و ستم از جامعه رخت بربندد و به جای آن عدالت و اخوت اسلامی حكمفرما شود.

امام علی(ع) برنامه اصلاحی خود را در ابعاد سياسی، اقتصادی و مالی، حقوقی و اخلاقی از همان بدو زمامداری خويش اعلام نمود و بر تحقق آنها تأكيد ورزيد. اگرچه مطمئن بود كه اين اصلاحات در جامعه ای كه به همين نابسامانی ها عادت يافته، مشكلاتی را به بار خواهد آورد و يقيناً كسانی كه منافعشان به خطر می افتاد در برابر آن واكنش نشان داده و كارشكنی نمايند.

به دليل همين آينده نگری بود كه ابتدا از پذيرش بيعت آنان خودداری نمود و اين مسأله را در سخنان متعددی مطرح كرده است.[4]

«مرا واگذاريد و ديگری را به دست آريد، زيرا ما به استقبال حوادث و اموری می رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر اين بيعت ثابت و عقل ها بر اين پيمان استوار نمی ماند، چهره افق حقيقت را ابرهای تيره فساد گرفته، و راه مستقيم حق ناشناخته مانده.

آگاه باشيد اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آنچه كه می دانم با شما رفتار می كنم و به گفتار اين و آن، و سرزنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمی دهم. اگر مرا رها كنيد چون يكی از شما هستم كه شايد شنواتر و مطيع تر از شما نسبت به رييس حكومت باشم، در حالی كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.»[5]

بدون ترديد، ايجاد اصلاحات در جامعه و برپا داشتن عدالت و تحقق حكومت دينی مبتنی بر سيره و سنّت نبوی و علوی، نيازمند وجود ياران و كارگزاران مخلص، زيرك، كاردان، شجاع و فداكار بود كه با بينش درست نسبت به تعاليم اسلام و شناخت نسبت به امام خود، مطيع فرمان های او بوده، به دستوراتش عمل كنند، در جنگ ها سستی نورزند و به دشمن پشت نكنند و در امور مردم صادقانه كوشش نمايند.

در حالی كه پيروان نادان، عافيت جو و دنياطلب، كج فهم و سهل انگار كه نه شجاعت جنگ و جهاد در مقابل دشمن را داشتند و نه اعتقاد و شناخت عميق از دين، يكی از مشكلات امام علی(ع) و از موانع برنامه های اصلاحی او بود.[6]

راز عدم همراهی مردم با برنامه های حضرت، در تباين اهداف آنان قرار داشت. اهداف امام، بلند و متعالی و معطوف به كمال انسانی بود و خواسته های ياران همان بهره جستن از تمتعات مادی و دنيوی بود. لذا افراد دون همت از ياری و همراهی مردی كه همت بلند و والا داشت باز می ماندند.[7]

اهداف او، برپا داشتن عدل، راست گردانيدن حق، دفاع از دين، اصلاح امور شهرهای اسلام، امنيت مردم محروم و تحت ستم بود.[8]

رسيدگی به مردم و آسايش و امنيت آنان از دغدغه های حكومتی حضرت علی(ع) بوده است. فقر و ضعف عمومی مردم و مشكلات و رنج های آنان، حضرت را می آزرد به گونه ای كه شكوه می كرد چگونه من راحت بخوابم و دلخوش باشم كه امير مردم هستم در حالی كه شايد در حجاز و يمامه و اطراف، افرادی باشند كه گرسنه يا تشنه به سر برند.[9] او در شيوه زمامداری معتقد بود:

«اِنَّ اللَّهَ تَعالی فَرَضَ عَلی اَئِمَّةِ الْحَقِّ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ ...؛[10]

خدای تعالی به پيشوايان حق واجب گردانيده كه خود را با مردم تنگدست برابر نهند تا اينكه فقير و تنگدست را پريشانی اش فشار نياورده نگران نسازد
خود او در ساده زيستی و قناعت و برابر قرار دادن زندگی خويش با مستمندان جامعه چنان بود كه فرموده است:
«سوگند به خدا بر اين جبّه خود چندان پينه دوختم تا اينكه از دوزنده آن شرمنده شدم و گوينده ای به من گفت: آيا آن را از خود دور نمی كنی؟»[11]

و در وصف بيزاری خود از ظلم و ستم می فرمايد:

«سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو و آن سو كشيده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالی ملاقات كنم كه به بعضی از بندگان ستم، و چيزی از اموال عمومی را غصب كرده باشم.»

امام علی(ع) رهبری بود كه آنچه را می گفت بدان پايبند بود و به طور عملی سعی می نمود الگويی از زمامدار عادل و پيشوای حق طلب در مكتب اسلام جلوه گر سازد. دوره كوتاه مدت زمامداری او فرصتی بود تا بتواند اهداف خود را با طراحی اصول مديريتی تحقق بخشد هرچند مشكلاتی كه رخ نمود مانع از عملی شدن برنامه های ايشان گرديد.

1-1. معيارهای انتخاب كارگزاران

يكی از عواملی كه می توانست به اهداف حضرت علی(ع) در تحقق جامعه مطلوب خويش كمك نمايد، انتخاب كارگزاران شايسته و صالح بود و همان گونه كه پيشتر اشاره شد، اين امر يكی از اصول مهم مديريت ايشان به شمار می رفت.

با تأمل در سخنان حضرت در نهج البلاغه مشخص می شود كه او در انتخاب كارگزاران حكومت دقت لازم را به عمل می آورده و متناسب با نوع مسؤوليت و وظيفه، ملاك و معيارهايی را در نظر می گرفته است. سپس به كارگزاران عالی رتبه خود نيز معيارهای لازم را در انتخاب عناصر تحت امر، توصيه می نموده است.

امام علی(ع)، كارگزاران خود را در مسؤوليت های مختلف سياسی، نظامی، مالی، اداری، قضايی و ... بر اساس شاخصه هايی متناسب با سِمَت آنان انتخاب می كرد. علاوه بر معيارهای عمومی و مشترك در جنبه های عقيدتی و اخلاق فردی مانند عقيده به اسلام، ايمان، تقوا، حُسن سابقه و اين قبيل ويژگی ها، معيارها و شاخصه های ديگری را در انتخاب كارگزاران رعايت می كرد تا با ايجاد نظام مديريتی كارآمد و شايسته، امور مردم به بهترين شكل انجام شده و عدالت اجتماعی تحقق يابد.

بدين صورت، ايشان دينداری و تعهد را بافضيلت گرايی و شايسته سالاری توأم نمود و كوشش كرد تا حكومت دينی در خدمت مردم را مستقر سازد.

حضرت در نامه ای به محمد بن ابی بكر كه به سبب عزل شدنش از حكومت مصر دلگير شده بود دلايل عزل او و انتخاب مالك اشتر را به جای وی بيان نموده است. او در بيان ويژگی های مالك می فرمايد:
«اِنَّ الرَّجُلَ الَّذی كُنْتُ وَلَّيْتُهُ اَمْرَ مِصْرَ كانَ رَجُلاً لَنا ناصِحاً وَ عَلی عَدُوِّنا شَديداً ناقِماً؛[12]
همانا مردی را كه فرماندار مصر قرار داده بودم نسبت به ما خيرخواه و به دشمنان ما سختگير و درهم كوبنده بود.»

در اين نامه، موارد زير از جمله معيارهای انتخاب مالك برای مسؤوليت فرمانداری مصر، ذكر شده است:

1. خيرخواهی نسبت به رهبر و امام جامعه،
2. صلابت و قدرت مقابله در برابر دشمن و عدم مسامحه و سازش با مخالفان،
3. توانايی لازم برای انجام مسؤوليت.

در بيان ويژگی های محمد بن ابی بكر نيز معيارهايی مانند خيرخواهی، تلاش و كوشش،شجاعت و توانايی، قدرت دفاع و پاسداری را نام برده است.[13] در نامه ای ديگر به مردم مصر، آنگاه كه مالك اشتر را به سوی آنها اعزام می نمايد، او را با ويژگی هايی توصيف نموده و همان موارد را از معيارهای انتخاب وی برای وظيفه ولايتداری برشمرده است از جمله:

1. محافظت و حراست از مسؤوليت (تعهد و احساس مسؤوليت)،
2. كوشا و فعال بودن،
3. شجاعت و نترسيدن از دشمن،
4. صلابت و شجاعت بر بدكاران،
5. قاطعيت و بُرّندگی در امور،
6. اطاعت از رهبری و امام جامعه،
7. خيرخواه مردم بودن،
8. بر معيار حق عمل نمودن (حق گرايی)،
9. برخورداری از تدبير و قدرت حل مشكلات.

«... من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم كه در روزهای وحشت نمی خوابد و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند، بر بدكاران از شعله های آتش تندتر است، او مالك پسر حارث مَذحِجی است. آنجا كه با حق است، سخن او را بشنويد، و از او اطاعت كنيد، اوشمشيری از شمشيرهای خداست كه نه تيزی آن كُند می شود، و نه ضربت آن بی اثر است. اگر شما را فرمان كوچ كردن داد، كوچ كنيد و اگر گفت بايستيد، بايستيد، كه او در پيشروی وعقب نشينی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی كند. مردم مصر، من شما را بر خود برگزيدم كه او را برای شما فرستادم، زيرا او را خيرخواه شما ديدم، و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسنديدم.»[14]

امام(ع) در سخنی اشاره می كند كه قصد داشته هاشم بن عتبه را برای فرمانداری مصر انتخاب نمايد. در بيان علت اين انتخاب، به دو ويژگی مهم او اشاره می كند كه برای اداره ايالت مهمی مانند مصر كه مورد طمع معاويه و در معرض تهاجم سپاهيان او قرار داشت، مؤثر بود:
1. مقاومت و پايداری در برابر دشمن،
2. شدت و صلابت بر دشمن به گونه ای كه فرصت تاخت و تاز نيابد.[15]

در عهدنامه حضرت به مالك اشتر از كارگزاران برجسته حكومت، معيارهايی در انتخاب مشاوران و وزيران و ديگر نيروهای انسانی ذكر شده كه اهتمام و حساسيت ايشان را در تعيين كارگزاران حكومت و شايستگی و سلامت آنان نشان می دهد.

از ديدگاه او، مشاوران نبايد بخيل، ترسو و حريص باشند. زيرا فرد بخيل، زمامدار را از نيكوكاری باز می دارد و از تنگدستی می ترساند. فرد ترسو در انجام كارها، روحيه زمامدار را سست می كند و فرد حريص، حرص را در نظرها زينت می دهد. چون ريشه همه اين خصلت ها، بدگمانی به خداوند است، اين افراد از جنبه اعتقادی نيز ضعيف بوده و ويژگی لازم را برای مشورت ندارند.

اما وزيران، نبايد سوء سابقه داشته و قبلاً در خدمت بدكاران و حكام ستمگر بوده باشند، بلكه بايد از افراد خوشنام، دارای قدرت تفكر و رأی، صراحت بيان در حق گويی، و كسانی كه ستمكاران را ياری نكرده باشند، انتخاب گردند.[16]

«بدترين وزيران تو، كسی است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده، و در گناهان آنان شركت داشته، پس مبادا چنين افرادی محرم راز تو باشند، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران وياری دهندگان ستمكارانند. تو بايد جانشينانی بهتر از آنان داشته باشی كه قدرت فكری امثال آنها را داشته، اما گناهان و كردار زشت آنها را نداشته باشند.

كسانی كه ستمكاری را بر ستمی ياری نكرده، و گناهكاری را در گناهی كمك نرسانده باشند. هزينه اين گونه از افراد بر تو سبك تر، و ياريشان بهتر، و مهربانيشان بيشتر، و دوستی آنان با غيرتوكمتر است. آنان را از خواص، و دوستان نزديك و رازداران خود قرار ده، سپس از ميان آنان، افرادی را كه در حق گويی از همه صريح ترند، و در آنچه را كه خدا برای دوستانش نمی پسندد تو را مددكار نباشند انتخاب كن، چه خوشايند تو باشد ياناخوشايند.»[17]

امام(ع)، افراد عاقل، دانشمند، باتجربه و محتاط را بهترين كسان برای مشورت می داند:
«خَيْرُ مَنْ شاوَرْتَ ذوی النُّهی وَ الْعِلْمِ وَ اوُلوُا التَّجارِبِ وَ الْحَزْم.»[18]
معيار ديگری را كه در انتخاب مشاور ذكر كرده، «خداترسی» است:
«شاوِرْ فی اُموُرِكَ الَّذينَ يَخْشَوْنَ اللَّهَ تَرْشُدْ؛[19] با افرادی كه از خدا می ترسند مشورت كن تا به حقيقت برسی
از مشاوره با فرد نادان پرهيز داده زيرا رأی او انسان را به هلاكت می كشد:
«رأیُ الْجاهِلِ يُرْدی .»[20]

اصولاً آن حضرت، مشورت كردن را پشتيبان نيكويی [21] می داند كه زمامداران و كارگزاران يك نظام بی نياز از آن نيستند زيرا با اين عمل در عقول ديگران شريك می شوند و از استبداد رأی كه موجب هلاكت است پرهيز می كنند.[22]

حضرت در باره كارمندان دولت سفارش می نمايد پس از اينكه مورد آزمايش قرار گرفتند به كار گماشته شوند و در انتصاب آنان حتماً با صاحب نظران مشورت شود. وی توصيه می نمايد كه كارمندان دولت با ويژگی های زير انتخاب شوند:
1. باتجربه باشند،
2. باحيا باشند،
3. از خاندان های اصيل و باتقوا باشند كه در مسلمانی سابقه درخشانی دارند.

دليل انتخاب افرادی با اين ويژگی ها آن است كه «اخلاق آنان گرامی تر، و آبرويشان محفوظتر و طمع ورزی شان كمتر، و آينده نگری آنان بيشتر است.»[23]

در انتخاب نويسندگان و منشيان امور اداری نيز معيارهايی را برشمرده از جمله اينكه: صالح باشند، روحيه تجاوزگری و سركشی نداشته باشند، گستاخ و پرده در نباشند، در انجام وظايف محوله كوتاهی نكنند، فراموشكار نباشند، در تنظيم قرارداد سستی نورزند، منزلت و قدر خود را بشناسند، امانتدار باشند، آثاری نيكو در ميان مردم به جا گذاشته باشند، و برای زمامداران قبلی چگونه خدمت كرده اند.[24]

در انتخاب فرماندهان نظامی نيز به دليل اهميت سپاه در جامعه اسلامی بر رعايت معيارهايی تأكيد نموده كه موارد زير از آن جمله است:

خيرخواه، پاكدامن، شكيبا، صبور، عذرپذير، رحيم بر ناتوان، شديد بر اقويا، عدم تجاوزهنگام شدت عمل، عدم سستی هنگام ناتوانی، اصالت خانوادگی، پارسايی خانواده، سوابق نيكو، دلاوری و سلحشوری و بخشندگی، شخصيت متين و موجه، مهربان، ياری گر سربازان، و ...

«برای فرماندهی سپاه كسی را برگزين كه خيرخواهی او برای خدا و پيامبر(ص) و امام تو بيشتر، و دامن او پاك تر، شكيبايی او برتر باشد، از كسانی كه دير به خشم آيد، و عذرپذيرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد كند، درشتی او را به تجاوز نكشاند، و ناتوانی او را از حركت باز ندارد.

سپس در نظاميان با خانواده های ريشه دار، دارای شخصيت حساب شده، خاندانی پارسا، دارای سوابقی نيكو و درخشان، كه دلاور و سلحشور وبخشنده و بلندنظرند، روابط نزديك برقرار كن ... برگزيده ترين فرماندهان سپاه تو، كسی باشد كه از همه بيشتر به سربازان كمك رساند، و از امكانات مالی خود بيشتر در اختيارشان گذارد ...»[25]

در يكی از مانورهای نظامی، وقتی ميان دو تن از فرماندهان لشكر، زياد بن نصر و شريح بن هانی، اختلاف بالا گرفت، اميرالمؤمنين(ع) مالك اشتر را به سِمَت فرمانده كل برگزيد و به سوی آنان فرستاد. دلايل انتخاب مالك را به فرماندهی، عدم سستی و سهل انگاری، عدم لغزش، عدم افراط و تفريط در رفتار ذكر نموده است.[26]

از ديگر مناصب حكومتی كه امام علی(ع) در باره دارنده آن معيارهايی را توصيه نموده، قضاوت است. قضاوت عادلانه و داوری به حق از اموری است كه در برقراری امنيت عمومی و فراهم نمودن رضايت مردم مؤثر است. اين امر منوط است به انتخاب قاضيانی شايسته كه از روی حق داوری نموده و از مسير انصاف و عدالت خارج نشوند.

به لحاظ اهميت قضاوت در جامعه، حضرت هم در انتخاب قاضيان معيارهايی را توصيه كرده و هم پس از گماشته شدن به اين منصب، سفارش های لازم را در باره آنان نموده تا به ظلم و ستم وارد نشده و دنياطلبی بر آنان مسلط نگردد. معيارهايی كه در انتخاب قاضی توصيه نموده عبارتند از:

1. برترين فرد در علم قضا،
2. پرحوصله و صبور،
3. اشتباه پذير،
4. اهل بررسی و تحقيق،
5. دارای مناعت طبع،
6. محتاط در شبهات،
7. خستگی ناپذير،
8. پی گير،
9. شكيبا،
10. قاطع در فصل خصومت،
11. استحكام اراده و ثبات رأی (كه در اثر مدح و ستايش، وسوسه نشود و با تملق ديگران منحرف نگردد).

آنگاه سفارش می نمايد:

«پس از انتخاب قاضی، هرچه بيشتر در قضاوت های او بينديش و آنقدر به او ببخش كه نيازهای او برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع نكنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.»[27]

حضرت برای سالم ماندن كارمندان پس از انتخاب و مصون ماندن دستگاه اداری كشور از انحراف، مواردی را توصيه نموده كه رعايت آنها در سالم سازی نظام مديريت كشور مؤثراست:

1. بررسی رفتار و عملكرد كارگزاران،
2. گماشتن عيون راستگو و اهل وفا برای نظارت بر اعمال آنان.
اين بررسی و نظارت سبب می شود كه آنها امانت دار و با مردم مهربان باشند.
3. پرداخت حقوق كافی به آنان، زيرا موجب بی نيازی و اصلاح آنان می گردد، در نتيجه به اموال بيت المال دست نمی زنند و در امانات خيانت نمی كنند.
4. مجازات و توبيخ شديد كسانی كه خيانت ورزند.[28]

2-1. توصيه ها و دستورالعمل ها

يكی از اقدامات حضرت علی(ع) نسبت به كارگزاران خود، ارائه توصيه ها و رهنمودهای لازم به آنان است تا با انجام نيكوتر مسؤوليت خود، رضايت عمومی مردم تأمين گردد و از ناحيه اين كارگزاران بر مردم ظلم و ستم روا نگردد. او به طرق مختلف، با گماشتن عيون، كسب اخبار و اطلاعات، بر اعمال و رفتار كارگزاران خود نظارت می كرد و از كوچكترين خطای آنان، اغماض نمی كرد.

در نامه های متعددی، كارگزاران خود را در امر مهربانی نمودن و برخورد نيكو داشتن با مردم سفارش می كند و نيز آنان را از برخورد خشن و نادرست و ظلم و ستم با مردم و خيانت و دزدی در بيت المال و دارايی انسان هابرحذر می دارد. حتی كسانی را كه ذره ای در امور بيت المال مسلمانان تخطی كرده، ياكار ناشايست انجام داده اند توبيخ می كند، گاهی آنها را عزل و برای محاكمه نزد خود فرامی خواند.


1-2-1. فرمانداران

امام(ع) در نامه ای به محمد بن ابی بكر، هنگامی كه او را در آغاز سال 37 هجری به سوی مصر فرستاد، سفارش هايی در باره اخلاق اجتماعی و رفتار با مردم نموده، به ويژه او را به فروتنی، نرمخويی و مهربانی، گشاده رويی و خوشرويی، رفتار مبنی بر مساوات با مردم توصيه نموده است. سپس خطاب به او در برابر انتخابش به سرپرستی لشكر بزرگ مصر، بر رعايت اصولی تذكر می دهد، از جمله:
1. مخالفت با خواسته ها و تمنّيات دل،
2. دفاع از دين،
3. به خشم نياوردن خدا به خاطر رضايت ديگران،
4. برپای داشتن نماز اول وقت.[29]

به فرماندار خود در شهر مكه، قُثَم بن عباس، رهنمود می دهد كه «در بامداد و شامگاه در يك مجلس عمومی با مردم بنشين، آنان كه پرسش های دينی دارند با فتواها آشنايشان بگردان، و ناآگاه را آموزش ده، و با دانشمندان به گفتگو بپرداز، جز زبانت چيز ديگری پيام رسانت با مردم، و جز چهره ات دربانی وجود نداشته باشد، و هيچ نيازمندی را از ديدار خود محروم مگردان زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود، گرچه در پايان حاجت او برآورده شود ديگر تو را نستايد.

در مصرف اموال عمومی كه در دست تو جمع شده است انديشه كن، و آن را به عيالمندان و گرسنگان پيرامونت ببخش، و به مستمندان و نيازمندانی كه سخت به كمك مالی تو احتياج دارند برسان، و مازاد را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندی كه در اين سامان هستند تقسيم گردد.»[30]

در نامه ای ديگر به يكی از كارگزاران خود در سال 38 هجری، مسؤوليت های فرمانداری و اخلاق اجتماعی را كه برای يك حاكم در قلمرو اسلامی ضروری بوده است، بيان می كند. اين رهنمودها همه برای تأمين امنيت مردم، سلامت جامعه اسلامی، جلوگيری از انحراف كارگزاران و ... ارائه شده است:
1. حفظ مرزهای كشور اسلامی،
2. ياری دين،
3. توأم ساختن شدت با مدارا در رفتار اجتماعی،
4. تواضع در برابر مردم،
5. گشاده رويی و فروتنی با مردم،
6. تفاوت نگذاشتن در برخورد با مردم (رعايت مساوات با انسان ها).[31]

و در نامه ای به عبداللَّه بن عباس، هنگامی كه او را در سال 36 هجری به فرمانداری بصره منصوب نمود، در اخلاق فرماندهی، مواردی چون گشاده رويی با مردم هنگام ديدار و در مجالس رسمی و در مقام داوری، و پرهيز از خشم را به او توصيه می نمايد[32] و در نامه ای ديگر به همين كارگزار، او را به مدارا و رفتار نيك با مردم قبايل و زدودن وحشت از دل های آنان سفارش می كند.[33]

حضرت در سخنی ديگر، در اخلاق كارگزاران حكومتی، موارد زير را مطرح نموده است:
1. اهتمام به قرآن و عمل به احكام آن،
2. عبرت گيری از حوادث تاريخ،
3. توجه به خدا و معاد،
4. سخن گفتن به حق،
5. پرهيز از كاری كه مسلمانان را ناخوشايند است،
6. عدم ارتكاب خلاف در پنهانی،
7. فرو خوردن خشم،
8. بخشش هنگام قدرت،
9. فروتنی هنگام خشم،
10. مدارا در حكومت،
11. نيكو داشتن نعمت های خداوند،
12. تباه نكردن نعمت های موجود،
13. حفظ آبرو،
14. راز نگهداری (بازگو نكردن همه شنيده ها)،
15. پرهيز از دوستی با بی خردان و خلافكاران،
16. پرهيز از گروه های غافل، ستمگر و باطل،
17. پرهيز از حضور و نشستن در مكان های بدسابقه و محل فتنه ها،
18. برحذر بودن از همنشينی با فاسقان،
19. گرامی داشتن خدا و اطاعت از او،
20. دوست داشتن دوستان خدا،
21. توجه به افراد ضعيف،
22. مدارا با نفس در واداشتن به عبادت (عدم تحميل و اكراه بر آن).[34]

در فرمان حضرت علی(ع) به مالك اشتر كه منشوری است مشتمل بر آداب مملكت داری و شيوه حكمرانی و مديريت نظام اسلامی، از ابعاد مختلفی كه يك حكمران می بايست در قلمرو تحت اداره و فرمانروايی اش عمل نمايد، سخن به ميان آمده است.

ايشان در باره رفتار سياسی و شيوه سلوك حاكم با مردم و معيارهای انتخاب مشاوران و وزيران و ديگر نيروهای انسانی برای همكاری و مشورت و اداره امور، حتی دوستی و مصاحبت با افراد، نكات ارزنده ای را مطرح نموده است.

ابتدا در ويژگی های شخصی، مالك را بر انجام يا نهی از اموری دستور می دهد، سپس به نحوه ارتباط با مردم و اقشار مختلف اجتماعی، و رعايت معيارها در انتخاب عوامل انسانی می پردازد و هشدارهای لازم را در صفاتی كه زمامدار نبايد داشته باشد به او می دهد. اصلاح كار مردم، آبادانی شهرها، نبرد با دشمنان، جمع آوری خراج، مسؤوليت هايی است كه بر عهده يك كارگزار گذاشته شده است.
در ضرورت خودسازی، نكات زير را يادآوری كرده است:

خداترسی و اطاعت از او، پيروی واجبات و سنّت های الهی، ضايع نساختن دستورات الهی، ياری نمودن خدا به تمام وجود، باز داشتن نفس از هواها و آرزوها و سركشی، اعمال صالح، مهار كردن هوای نفس، اجتناب از محرمات.

آنگاه در اخلاق اجتماعی و روش برخورد با مردم، موارد زير را توصيه نموده است:
1. مهربانی و دوستی با مردم،
2. عفو و بخشش بر خطاهای احتمالی آنان،
3. عدم سختگيری و كيفر دادن مردم،
4. مهار كردن خشم و خشونت،
5. عدم تكبر و خودبزرگ بينی در رفتار با مردم،
6. پرهيز از غرور و خودپسندی،
7. رعايت انصاف با مردم و خويشان و نزديكان،
8. حق گرايی و عدالت خواهی و مردم گرايی،
9. عدم تكيه بر خواص به بهای خشم عمومی مردم،
10. دور ساختن عيب جويان از خود،
11. پوشانيدن بدی ها و زشتی ها،
12. رفع دشمنی ها و كينه ها،
13. عدم تصديق سخن چين،
14. پيوند با پرهيزكاران و راستگويان،
15. فضيلت دادن نيكوكار بر بدكار،
16. نيكوكاری به مردم برای جلب اعتماد آنان،
17. تخفيف ماليات،
18. عدم اجبار مردم به كاری كه دوست ندارند،
19. حفظ آداب و سنت های پسنديده جامعه،
20. بدعت نگذاشتن آداب زيان آور،
21. گفتگو و مباحثه با دانشمندان و حكيمان كه مايه آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانون خواهد بود،
22. رسيدگی به امور محرومان و مستضعفان جامعه،
23. فاصله نگرفتن از مردم (حضور در جمع مردم)،
24. امتياز ويژه ندادن به خويشان و نزديكان، و موارد متعدد ديگر ...

اما هشدارهايی نيز در برخی زمينه ها داده است. مانند پرهيز از خونريزی ناحق، پرهيز از خودپسندی و خودستايی، پرهيز از منّت گذاری بر مردم و خلف وعده، پرهيز از شتابزدگی و سستی در كارها، برحذر بودن از امتيازخواهی، و اثرات ناگوار هر كدام از اين صفات ناپسند را هم ذكر كرده است.[35]

به دليل توجه خاص آن حضرت به محرومان و مستضعفان، در ميان اقشار مختلف اجتماعی، بر اين قشر تأكيد ويژه ای نموده و كارگزاران را به رعايت حقوق و حل مشكلات آنها دستور داده است:
«خدا را، خدا را! در خصوص طبقات پايين و محروم جامعه، كه هيچ چاره ای ندارند (و عبارتند) از زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران، دردمندان ... پس برای خدا پاسدار حقی باش كه خداوند برای اين طبقه معين فرموده است: بخشی از بيت المال، و بخشی از غله های زمين های غنيمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پايين اختصاص ده، زيرا برای دورترين مسلمانان همانند نزديك ترين آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسؤول رعايت آن می باشی. مبادا سرمستی حكومت، تو را از رسيدگی به آنان باز دارد، كه هرگز انجام كارهای فراوان و مهم عذری برای ترك مسؤوليت های كوچك تر نخواهد بود.

همواره در فكر مشكلات آنان باش، و از آنان روی برمگردان، به ويژه امور كسانی را از آنان بيشتر رسيدگی كن كه از كوچكی به چشم نمی آيند و ديگران آنان را كوچك می شمارند و كمتر به تو دسترسی دارند ... در رفع مشكلاتشان به گونه ای عمل كن كه در پيشگاه خدا عذری داشته باشی، زيرا اين گروه در ميان رعيت بيشتر از ديگران به عدالت نيازمندند و حق آنان را به گونه ای بپرداز كه در نزد خدا معذور باشی.

از يتيمان خردسال، و پيران سالخورده كه راه چاره ای ندارند و دست نياز برنمی دارند، پيوسته دلجويی كن كه مسؤوليتی سنگين بر دوش زمامداران است ... پس بخشی از وقت خود را به كسانی اختصاص ده كه به تو نياز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسيدگی كنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشين و در برابر خدايی كه تو را آفريده فروتن باش، و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سرِ راهشان دور كن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو كند.»[36]


2-2-1. مأموران مالی
يكی از دغدغه ها و حساسيت های خاص حضرت علی(ع) نسبت به كارگزاران بيت المال و مأموران جمع آوری خراج و زكات بود كه با امور مالی مردم سر و كار داشتند. زيرا در اين مسؤوليت، احتمال سختگيری بر مردم برای وصول ماليات، روا داشتن ستم و اجحاف، گاهی نيز خيانت و تخلف در امانت وجود داشت. از اين رو، ايشان در نامه های متعدد، ضمن هشدار به مأموران خود، دستور العمل كلی را در شيوه برخورد با مردم و جمع آوری ماليات بيان نموده و آنان را از رفتار غير انسانی و دون شأن يك كارگزار اسلامی برحذر داشته است.

از ديدگاه امام(ع)، حاكم اسلامی در قلمرو خود بايد ماليات و بيت المال را به گونه ای وارسی كند كه صلاح ماليات دهندگان باشد، زيرا بهبودی ماليات و ماليات دهندگان، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه می باشد و تا امور ماليات دهندگان اصلاح نشود كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت زيرا همه مردم نان خور ماليات و ماليات دهندگانند.

بايد تلاش حاكم در آبادانی زمين بيشتر از جمع آوری خراج باشد زيرا خراج جز با آبادانی فراهم نمی گردد، و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حكومتش جز اندك مدتی دوام نياورد.

وی سفارش می كند كه اگر مردم شكايت كردند از سنگينی ماليات يا دچار شدن به آفات وحوادث مختلف، در گرفتن ماليات به ميزانی تخفيف ده تا امورشان سامان گيرد. زيرا با اين عمل، و مهربانی با مردم و گسترش عدالت در بين آنان، خشنودی آنها حاصل شده واطمينان مردم به سوی زمامدار جلب خواهد شد.

آنگاه اگر در آينده كاری پيش آيد و به عهده آنها گذاشته شود با شادمانی خواهند پذيرفت، زيرا عمران و آبادی، قدرت تحمل مردم رازياد می كند.[37]

در نامه پنجاه و يكم كه به كارگزاران بيت المال نوشته شده، در اخلاق اجتماعی آنان، موارد زير را توصيه نموده است:
1. رعايت انصاف در روابط با مردم،
2. شكيبايی در برآورده ساختن نيازهای آنان،
3. محروم ننمودن مردم از خواسته های مشروع،
4. عدم فروش اموال مردم برای گرفتن ماليات،
5. عدم توسل به خشونت و شكنجه برای وصول ماليات،
6. دست درازی نكردن به اموال مردم،
7. پند و اندرز به نفس (خودسازی)،
8. خوشرفتاری با سپاهيان،
9. كمك به مردم فرودست،
10. تقويت دين خدا،
11. انجام واجبات الهی.

در نامه ای ديگر، مواردی از اخلاق كارگزاران مالياتی را به دارندگان اين مسؤوليت يادآوری نموده است. در اين نامه تصريح شده كه يك مأمور امور مالی بايد:

1. قول او با عملش تطابق داشته باشد، يعنی آشكار و پنهانش و گفتار و كردارش در تضادنباشد.
2. امانت الهی را بپردازد.
3. عبادت را خالصانه انجام دهد.
4. با مردم تندخو نباشد.
5. به مردم دروغ نگويد.
6. به مردم بی اعتنايی نكند.
7. به حقوق مردم وفادار باشد.
8. امانت دار باشد.[38]

اين همه تأكيد بر رعايت حقوق مردم بدان سبب است كه از ديدگاه ايشان «مردم، برادران دينی، و ياری دهندگان در استخراج حقوق الهی می باشند.»[39] وی سپس مأموران مالياتی را به ادای وظيفه خود و عقوبت سنگين تخلف در امانت در پيشگاه خداوند توجه می دهد كه مبادا از استيفای حقوق محرومان جامعه دريغ ورزند:

«بدان! برای تو در اين زكاتی كه جمع می كنی سهمی معيّن، و حقی روشن است و شريكانی از مستمندان و ضعيفان داری، همان گونه كه ما حق تو را می دهيم، تو هم بايد نسبت به حقوق آنان وفادار باشی، اگر چنين نكنی در روز رستاخيز بيش از همه دشمن داری، و وای بر كسی كه در پيشگاه خدا، فقرا و مساكين، و درخواست كنندگان و آنان كه از حقشان محرومند، و بدهكاران و ورشكستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شكايت كنند...»[40]

از توصيه های مهم حضرت به متصديان جمع آوری زكات و خراج، مهربانی و مدارا نمودن با مردم است كه نشان می دهد ايشان در كارهای كوچك و بزرگ، پنهان و آشكار، عدل و درستی و انصاف را در نظر داشت و در پی اقامه حق در جامعه و رفاه حال و امنيت عمومی مردم بود. او هنگام اعزام مأمور جمع آوری ماليات، دستورالعملی بدين شرح در اختياروی قرار می داد:

«با ترس از خدايی كه يكتاست و همتايی ندارد حركت كن. در سرِ راه، هيچ مسلمانی را نترسان، يا با زور از زمين او نگذر، و افزونتر از حقوق الهی از او مگير. هرگاه به آبادی رسيدی، در كنار آب فرود آی، و وارد خانه كسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حركت كن، تا در ميانشان قرارگيری، به آنها سلام كن، و در سلام و تعارف و مهربانی كوتاهی نكن ... آنگاه كه وارد شدی مانند اشخاص سلطه گر و سختگير رفتار نكن، حيوانی را رم مده و هراسان مكن، و دامدار را مرنجان.

حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند. پس از انتخاب اعتراض نكن. سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره دارد، همراهی كن...».[41]


3-2-1. فرماندهان نظامی

امام علی(ع) در اخلاق فرماندهی و مسؤوليت های فرماندهان نظامی نيز نكاتی را متذكر شده تا به ظلم و ستم و قدرت طلبی آلوده نگردند و در نتيجه عدالت اجتماعی مورد نظر او از سوی اين نيروها مخدوش نگردد. نظاميان به دليل اينكه از قوه قهريه برخوردارند و وظيفه پاسداری از مرزهای كشور و تأمين امنيت مردم را بر عهده دارند، هم مسؤوليتشان خطير است و هم احتمال تجاوز و سركشی در ميان آنها بيشتر می باشد. ضمن آنكه فرماندهان نظامی در برابر نيروهای زير فرمان خود نيز وظايف و تكاليفی دارند.

از ديدگاه امام(ع)، نيروی نظامی يكی از اركان مهم حكومت است كه موجب برقراری نظم عمومی در جامعه، امنيت مردم، شكوه رهبران و عزت دين خواهد بود. در عهدنامه مالك اشتر، يكی از اقشار اجتماعی را كه در رأس همه ذكر می كند نظاميان است. يكی از مسؤوليت های مهم رهبران را نيز رسيدگی به امور نظاميان ذكر می كند تا آنها با خاطری آسوده از حدود و ثغور جامعه اسلامی دفاع كنند.

ايشان در سخنان خود، توصيه های لازم را به فرماندهان نظامی به ويژه در برخورد با مردم و رعايت حقوق آنان، نموده است. از جمله اين توصيه ها، موارد زير قابل ذكر است:

1. خدا ترسی،
2. بيمناكی از وسوسه های دنيا،
3. مواظبت بر نفس و خواهش های آن،
4. كنترل خشم،[42]
5. عدالت با رفتار با مردم،
6. عدم ارتكاب به ظلم و ستم،
7. پرهيز از ناپسندی ها،
8. وادار ساختن نفس به انجام واجبات الهی،
9. تلاش در امور مردم به حد توان،[43]
10. آزار نرساندن به مردم،
11. پرهيز از شرارت و تجاوز،[44]
12. عدم تخطی از حدود خود،
13. عدم پافشاری در كاری كه از مسؤوليت فرد خارج است.[45]

حضرت، سپاهيان خود را از تجاوز و تعدی به حقوق مردم و آزار و ستم به آنان برحذر داشته و در نامه ای به فرمانداران خود اعلام می كند كه هر يك از سپاهيان را كه از مردم به ستم چيزی ستانند كيفر دهند و اگر ستمی از ناحيه سپاهيان واقع شد و يا از سرباز و افسری، سختی به مردم وارد شد گزارش دهند تا شخص متخلف را از كار بركنار سازد زيرا خود وی مراقب كارهای سپاهيان است و از چنين اعمال ناشايستی بيزار است.[46]

او در بيان حقوق متقابل رهبری و نظاميان، مواردی را مطرح نموده كه در مصونيت نيروهای نظامی از انحراف و دست زدن به ظلم و ستم مؤثر است. محورهای مهم اين حقوق متقابل به شرح زير می باشد.

حق نظاميان بر رهبری

1. مخفی نداشتن امور با نظاميان جز اسرار جنگی،
2. مشورت با نيروها در امور جز حكم شرع،
3. پرداخت حقوق آنان در موعد مقرر،
4. رفتار كردن با آنها بر اساس مساوات.

حق رهبری بر نظاميان

1. عدم سرپيچی از فرمان رهبر،
2. سستی نورزيدن در انجام وظايف،
3. تلاش برای رسيدن به حق،
4. پايداری در كارها،
5. اطاعت از فرماندهان خود.[47]

ايشان با اشاره به علت تباهی جوامع در يك روند تاريخی و نقش زمامداران و فرماندهان نظامی در اين انحطاط، آنان را به سنت الهی در تغيير احوال جامعه ها توجه می دهد تا عبرت گيرند و مانند فرماندهان ستمگر گذشته عمل ننمايند:

«همانا ملت های پيش از شما به هلاكت رسيدند، بدان جهت كه حق مردم را نپرداختند، پس دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند، و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت كردند.»[48]
سفارش های حضرت امير به كارگزاران خود، صرفاً شامل مهربانی و مدارا با مسلمانان نمی شود، بلكه در باره مردم شهرهايی كه مشرك يا اهل كتاب هستند نيز همين برخوردها توصيه شده است.

برای نمونه وقتی گروهی از مردم غير مسلمان يكی از بلاد تحت حكومت حضرت، از حاكم خود (عمر بن ابی سلمه كه در فارس حكومت می كرد) نزد وی شكايت نمودند، ايشان در نامه ای به آن فرماندار، با اشاره به اينكه آن مردم سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری نبوده زيرا كه با مسلمانان هم پيمانند، به او توصيه می كند كه در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آميزد، رفتاری توأم با شدت و نرمش داشته باشد و اعتدال و ميانه روی را در نزديك كردن يا دور كردن آنها رعايت كند.[49]

از ديدگاه امام علی(ع)، كارگزار اسلامی بايد حافظ حقوق انسانی باشد زيرا مردم يا مسلمانند كه برادر دينی او محسوب می شوند و يا غير مسلمان كه در آفرينش همانند او می باشند. پس بايد با آنان دوست و مهربان باشد و از گناهان و اشتباهات ناخواسته آنان درگذرد و بر آنها آسان گيرد. نه اينكه با روحيه تجاوزگری، خشونت و قدرت طلبی به كيفر آنان پرداخته و مجبور به اطاعتشان نمايد و اموالشان را چپاول كند.[50]

3-1. سياست های نظارتی
تشويق و توبيخ كارگزاران حكومت از سياست های مديريتی حضرت علی(ع) بود كه به منظور اجرای عدالت و جلوگيری از بروز انحراف و ظلم و ستم در جامعه صورت می گرفت. او با نظارت و مواظبت بر رفتار و عملكرد كارگزاران خود، و ارائه دستورالعمل های مديريتی و اخلاق اجتماعی و برنامه های سازندگی فردی به آنان، مانع از دنيازدگی و روآوری ايشان به وسوسه های نفسانی می گرديد.

اين اقدامات كه به منظور سالم سازی نيروهای انسانی صورت می گرفت، در مجموع به تقويت بنيان های حكومت و امنيت عمومی جامعه و اعتماد بيشتر مردم به زمامدار می انجاميد. امام(ع)، كارگزاران لايق را تشويق و مأموريت ها و مسؤوليت های ديگر می داد و كارگزاران ضعيف و خيانتكار را نكوهش، مؤاخذه و يا بركنار می نمود.

سخنان او در باره مالك اشتر، محمد بن ابی بكر، عمار ياسر و ديگر ياران فداكار و دلجويی های وی از آنان نشان دهنده توجه امام به قابليت ها، لياقت ها و فراتر از آن پيوند عاطفی و معنوی با كارگزاران شايسته می باشد.

ايشان در نامه ای به عمر بن ابی سلمه مخزومی، فرماندار بحرين، پس از آنكه نعمان بن عَجلان زُرَقی را در سال 36 هجری به جای وی نصب كرد، چنين از او دلجويی می نمايد:
«همانا من نعمان ابن عَجلان زُرقی را به فرمانداری بحرين نصب كردم، بی آنكه سرزنشی و نكوهشی برای تو وجود داشته باشد، تو را از فرمانداری آن سامان گرفتم، براستی تاكنون زمامداری را به نيكی انجام دادی و امانت را پرداختی. پس به سوی ما حركت كن، بی آنكه مورد سوء ظن قرار گرفته يا سرزنش شده يا متهم بوده و يا گناهكار باشی، كه تصميم دارم به سوی ستمگران شام حركت كنم. دوست دارم در اين جنگ با من باشی، زيرا تو از دلاورانی هستی كه در جنگ با دشمن، و برپا داشتن ستون دين از آنان ياری می طلبم.»[51]

در نامه ای ديگر به يكی از فرمانداران خود، اين گونه او را مورد تشويق قرار می دهد:

«همانا تو از كسانی هستی كه در ياری دين از آنها كمك می گيرم و سركشی و غرور گناهكاران را درهم می كوبم و مرزهای كشور اسلامی را كه در تهديد دشمن قرار دارند حفظ می كنم.»[52]
سپس توصيه های لازم را در مسؤوليت فرمانداری بدو می نمايد.

در سيره عملی و شيوه مديريتی امام(ع) نمونه های زيادی نيز وجود دارد كه با كارگزاران متخلّف به شدت برخورد و آنها را توبيخ نموده است. او در نامه ای به يكی از كارگزاران خود به نام «مَصقَلة بن هُبَيْرَه شيبانی» كه در اموال مردم تخلف ورزيده و آن را بين عرب های خويشاوند خود تقسيم كرده بود، وی را سخت مورد نكوهش قرار می دهد و بدو عتاب می كند:

«به خدا سوگند اگر اين كار راست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبك گرديده است. پس حق پروردگارت را سبك مشمار و دنيای خود را با نابودی دين آباد نكن كه زيانكارترين انسانی. آگاه باش، حق مسلمانانی كه نزد من پا پيش تو هستند در تقسيم بيت المال مساوی است. همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من گيرند.»[53]

به يكی از كارگزاران خود، طی نامه ای، عتابی به همين نحو دارد كه رعايت امانت را نكرده و اموال عمومی را برای خويش برداشته است. از او می خواهد كه حسابش را برای حضرت بفرستد.[54]

«منذر بن جارود عبدی» از ديگر كارگزارانی است كه به سبب خيانت در امانت بيت المال، سرزنش و توبيخ شده است. امام(ع) طی نامه ای ضمن يادآوری اينكه «نيكی پدرت مرا فريب داد و گمان كردم از روش او پيروی می كنی و به راه او می روی»، به تخلفات وی اشاره می كند و آنگاه بيزاری و تنفر خود را از عمل اين كارگزار چنين بيان می كند:

«اگر آنچه به من گزارش رسيده، درست باشد، شتر خانه ات و بند كفش تو، از تو باارزش تر است و كسی كه همانند تو باشد، نه لياقت پاسداری از مرزهای كشور را دارد، و نه می تواند كاری را به انجام رساند، يا ارزش او بالا رود، يا شريك در امانت باشد يا از خيانتی دور ماند. پس چون اين نامه به دست تو رسد، نزد من بيا.»[55]

ناراحتی امام نسبت به يكی از كارگزاران خود كه به او اعتماد كرده و حاكم بصره اش گردانيد و در امانت خود شركتش داد، اما او خيانت نمود و بيت المال را برداشت و به مكه فرار كرد، چنان شديد است كه پس از مذمت و سرزنش او، هشدار می دهد:

«پس از خدا بترس و اموال آنان (مردم) را باز گردان، و اگر چنين نكنی، و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد، كه نزد خدا عذرخواه ما باشد، و با شمشيری تو را می زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. سوگند به خدا، اگر حسن و حسين چنان می كردند كه تو انجام دادی، از من روی خوش نمی ديدند و به آرزو نمی رسيدند تا آنكه حق را از آنان بازپس ستانم، و باطلی را كه به ستم پديد آمده نابود سازم. به پروردگار جهانيان سوگند، اگر آنچه كه تو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم كه آن را ميراث بازماندگانم قرار دهم ...»[56]

هنگامی كه عبداللَّه بن عباس از طرف امام، حكمران بصره و شهرهای اهواز و فارس و كرمان گرديد، زياد بن ابيه، در بصره قائم مقام و جانشين ابن عباس شد. حضرت در نامه ای برای بازداشتن «زياد» از خيانت در بيت المال مسلمين چنين به او هشدار می دهد:

«براستی به خدا سوگند می خورم، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومی خيانت كردی، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده، و در هزينه عيال، درمانده و خوار و سرگردان شوی.»[57]

در نامه ای ديگر، او را به اقتصاد و ميانه روی و تواضع و فروتنی سفارش می كند.[58]
كميل بن زياد نخعی كه از ياران برگزيده امام و از بزرگان تابعين بود و در خلوت حضرت راه داشت چون در امر مقابله با سپاه شام، زمانی كه فرماندار هيت (از شهرهای مرزی بين عراق و شام در كنار فرات) بود، سستی نشان داد، مورد سرزنش ايشان قرار گرفت و شهرت او مانع از انتقاد و خرده گيری بر وی نشد. حضرت خطاب به اين كارگزار می فرمايد:

«سستی انسان در انجام كارهايی كه بر عهده اوست و پافشاری در كاری كه از مسؤوليت او خارج است، نشانه ناتوانی آشكار و انديشه ويرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم قِرقيسيا در مقابل رها كردن پاسداری از مرزهايی كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسی در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، انديشه ای باطل است.

تو در آنجا پلی شده ای كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتی داری كه با تو نبرد كنند و نه هيبتی داری كه از تو بترسند و بگريزند. نه مرزی را می توانی حفظ كنی و نه شوكت دشمن را می توانی درهم بشكنی، نه نيازهای مردم ديارت را كفايت می كنی، و نه امام خود را راضی نگه می داری.»[59]

امام علی(ع) در اجرای عدالت و اصلاح اخلاق و رفتار كارگزاران خود و نظارت بر اعمال آنان تا آنجا حساس بود كه بخشش های نابجا، بنای خانه مجلل و جمع آوری اموال شخصی بناحق را از جانب آنان ناديده نمی گرفت.

برای نمونه وقتی به امام خبر رسيد كه «شريح بن حارث» كه از جانب ايشان قاضی بود، خانه ای به قيمت هشتاد دينار خريده است و برای آن قباله نوشته و در آن چند تن را گواه گرفته است، او را احضار نمود و مورد بازخواست قرار داد كه اگر آن خانه را با مال ديگران يا پول حرام خريده باشد، آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده است.[60]

مورد ديگر سخنی است كه امام با «علاء بن زياد حارثی» از اصحاب خود دارد آنگاه كه در بصره به عيادت «علاء» كه بيمار بود رفت چون وسعت خانه او را ديد فرمود:

«با اين خانه وسيع در دنيا چه می كنی؟ در حالی كه در آخرت به آن نيازمندتری. آری اگر بخواهی می توانی با همين خانه به آخرت برسی. در اين خانه وسيع، مهمانان را پذيرايی كنی، به خويشاوندان با نيكوكاری بپيوندی و حقوقی كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همين خانه وسيع به آخرت نيز می توانی پرداخت.»[61]

دقت حضرت بر اعمال كارگزاران خود تا بدان حد بود كه عثمان بن حنيف حاكم بصره را ملامت كرد كه چرا در مهمانی يكی از توانگران و اشراف شهر شركت نموده و با خورش های رنگارنگ از وی پذيرايی شده در حالی كه نيازمندان در آن مهمانی راه نداشتند. او طی نامه ای، كارگزار خود را به رعايت نكاتی تذكر داده كه مديران نظام اسلامی می بايست به اين توصيه ها توجه نمايند. اهم اين نكات عبارت است از:

1. رعايت حلال و حرام در طعام (عدم اكل حرام و غذای شبهه ناك)،
2. پيروی و متابعت از امام خود در شيوه زندگی،
3. تلاش فراوان،
4. پاكدامنی،
5. پرهيزكاری،
6. راستی،
7. اهتمام به ضعفا و مسكينان،
8. كنترل خواهش های نفسانی،
9. قناعت و عدم اسراف،
10. همدردی با مردم و ساده زيستی،
11. حساسيت نسبت به دعوت ها و مجالس پذيرايی.

امام سپس در باره خويش به عنوان الگوی ساده زيستی كه كارگزارانش بايد از او پيروی كنند، می فرمايد:

«آگاه باش! امام شما از دنيای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايی چنين كاری را نداريد اما با پرهيزكاری و تلاش فراوان و پاكدامنی و راستی، مرا ياری دهيد.

پس سوگند به خدا! من از دنيای شما طلا و نقره ای نيندوخته، و از غنيمت های آن چيزی ذخيره نكرده ام، بر دو جامه كهنه ام جامه ای نيفزودم و از زمين دنيا حتی يك وجب در اختيار نگرفتم و دنيای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است. ...

من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته های ابريشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هيهات كه هوای نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام های لذيذ برگزينم در حالی كه در حجاز يا يمامه كسی باشد كه به قرص نانی نرسد و يا هرگز شكمی سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايی كه از گرسنگی به پشت چسبيده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد ... آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمؤمنين خوانند و در تلخی های روزگار با مردم شريك نباشم و در سختی های زندگی الگوی آنان نگردم؟ ...»[62]

او در پايان همين نامه به پسر حنيف هشدار می دهد كه «به قرص های نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهايی بخشد» و ويژگی هايی را برای حزب اللَّه برشمرده كه در واقع كارگزاران خود را به رعايت اين موارد تذكر می دهد، از جمله:
1. انجام دادن مسؤوليت های واجب در پيشگاه خداوند،
2. تحمل سختی و تلخی در راه خدا،
3. شب زنده داری و اُنس با معبود،
4. ساده زيستی و قناعت و عدم رغبت به دنيا،
5. ترس از معاد،
6. استغفار و ترك گناه.

امير مؤمنان(ع) برای رعايت عدالت در جامعه و اينكه كارگزارانش حافظ بيت المال و امين مردم باشند، حتی به خويشاوندان نزديك خود بيش از حقشان، بخششی از اموال مردم ننمود. حتی هنگامی كه برادرش عقيل به فقر و پريشانی دچار گشته بود با اصرار تقاضای مقداری گندم مازاد بر حق خويش از بيت المال مسلمانان داشت و گمان می كرد به سبب قرابتی كه با خليفه دارد درخواستش مورد اجابت واقع می شود، حضرت از اين كار امتناع كرد و راضی نشد كه حق ديگران را به برادر بدهد. او در سخنی، به شدت عقيل را نسبت به اين درخواست نابجا سرزنش می كند.[63]

امام در عهدنامه خود به مالك اشتر، در اخلاق زمامدار با خويشاوندان دستورالعملی صادر نموده كه از تسلط آنان بر امور مردم و در نتيجه سوء مديريت زمامدار جلوگيری خواهد نمود:

«همانا زمامداران را خواص و نزديكانی است كه خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان، و به هيچ كدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مكن، و به گونه ای با آنان رفتار كن كه قراردادی به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند، مانند آبياری مزارع، يا زراعت مشترك، كه هزينه های آن را بر ديگران تحميل كنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت برای تو خواهد ماند.»[64]

حضرت حتی از پذيرش ظرف حلوايی كه «اشعث بن قيس» منافق به رسم هديه اما در واقع به عنوان رشوه به طلب انجام كاری برای وی آورد امتناع كرد و او را مورد عتاب قرار داد و گفت: «آيا از راه دين خدا آمده ای كه مرا بفريبی؟ آيا درك نكرده نمی فهمی يا ديوانه ای؟ كه از اين راه می خواهی مرا بفريبی؟»[65]

ايشان با اينكه در منصب خلافت مسلمانان قرار داشت، ليكن از مردم می خواست كه به رسم سلاطين ستمگر و گردنكشان روزگار، از او مدح و ستايش نكنند، بلكه در امور با وی مشورت و همراهی نمايند. سپس آسيب های ستايش از روی تملق را بيان می كند كه چگونه مانع انجام حق می گردد. اين حالت را كه مردم گمان برند زمامداران دوستدارستايش اند و كشورداری آنان بر كبر و خودپسندی استوار است را از پست ترين حالات زمامداران می داند.[66]

از اين رو، هنگامی كه مردم «انبار» از شهرهای عراق،به رسم ديرينه شان كه در ركاب سرداران و حكمرانان خود می دويدند و كرنش می كردند، اين رفتار را نسبت به حضرت انجام دادند، ايشان به شدت ناراحت شده و آنان را از اين كار منع نمود.[67]

اين گونه رفتارهای عملی و سيره حكومتی حضرت، درس های سازندگی بود برای كارگزاران كه چگونه عمل نمايند تا در معرض كبر و خودپسندی و ستم بر مردم قرار نگيرند و با انحراف از حق به باطل نگرايند.

زيرا وی، كارگزاران را امانتدارانی می داند كه بايد نگاهبان امانتی باشند كه در دست آنان قرار گرفته است نه اينكه از منصب خود به عنوان وسيله ای برای تسلط بر مردم و تجاوز به حقوق آنها استفاده كند. اين مطلب در بخشی از نامه او به «اشعث بن قيس» حاكم آذربايجان به خوبی آشكار است:

«وَ اِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لكَنَّهُ فی عُنُقِكَ اَمانَةٌ ...؛[68]
همانا پست فرمانداری برای تو وسيله آب و نان نبوده، بلكه امانتی در گردن تو است. بايد از فرمانده و امام خود اطاعت كنی، تو حق نداری نسبت به رعيت استبداد ورزی و بدون دستور به كار مهمی اقدام نمايی، در دست تو اموالی از ثروت های خدای بزرگ و عزيز است و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری، اميدوارم برای تو بدترين زمامدار نباشم.»

از ديدگاه وی، كسی كه امانت الهی را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند، خود و دين خود را پاك نساخته، و درهای خواری را در دنيا به روی خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. و بزرگترين خيانت را، خيانت به ملت، و رسواترين دغلكاری را، دغلكاری با امامان می داند.[69]

بدين ترتيب امام علی(ع) با الگوسازی در مقوله رهبری و زمامداری امت و مديريت نظام اسلامی، بر آن بود تا عناصر حكومت را بر دينداری و شايسته سالاری سامان دهد و اين مجموعه را در خدمت مردم قرار داده و با برقراری عدالت اجتماعی و مساوات اسلامی، آرمان ها و اهداف اسلام را در جامعه تحقق بخشد كه همان حركت در مسير كمال و تعالی معنوی انسان ها و پيشرفت زندگی مادی آنان و تقرب بندگان با خدای خود می باشد.

نتيجه

از مطالبی كه در اين مقاله به اجمال آمد، نتايج زير حاصل می شود:

1. استقرار حكومت برای انتظام امور مردم و توازن اجتماعی از اصول مهم انديشه امام علی(ع) می باشد.
2. حكومت مورد نظر امام علی(ع) مبتنی بر معيارهای اسلامی بوده و از دو شاخصه مهم دينداری و عدالت برخوردار است.
3. استقرار، ثبات و دوام حكومت مطلوب ايشان، علاوه بر مبانی معرفتی و نظری، و قانون جامع و كامل، به وجود زمامداران و كارگزاران صالح، شايسته و كارآمد نياز دارد.
4. از برنامه های اصلاحی امام علی(ع) در دوره زمامداری ارائه يك الگوی جامع مديريتی در اداره حكومت اسلامی می باشد.
5. امام(ع) در برنامه خود، كارگزاران حكومت را بر اساس معيارهای ارزشی و صلاحيت های لازم متناسب با مناصب مختلف انتخاب می كردند.
6. ايشان طی نامه های مختلف به كارگزاران خود و يا در خطبه های عمومی، دستورالعمل ها و توصيه های لازم را در حوزه مسؤوليت آنها و اخلاق اجتماعی و نحوه برخورد با مردم ارائه می دادند.
7. به منظور رعايت عدالت و حسن اجرای امور، بر عملكرد و رفتار كارگزاران خود نظارت و مراقبت شديد اعمال می نمود و با مشاهده تخلف و سستی از جانب آنها، به نكوهش، مؤاخذه و يا عزل ايشان می پرداخت.
8. همه اين اقدامات به منظور سالم سازی فضای عمومی جامعه و برقراری آرامش و امنيت در ميان مردم و افزايش اطمينان و اعتماد مردم به زمامداران انجام می گرفت.

پی نوشت ها:


[1]. نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، ج 6 1، (در يك مجلد)، چاپ دوم، تهران: بی نا، 1392 هbook.ق؛ همان، ترجمه محمد دشتی، قم: مؤسسه فرهنگی تحقيقاتی اميرالمؤمنين، 1379، خطبه 40.
[2]. نهج البلاغه، نامه 26.
[3]. برای نمونه ر.ك: نهج البلاغه، خطبه های 87، 91 و 129.
[4]. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه های 3، 15، 53، 91، 126، 127، 175 و 220.
[5]. همان، خطبه 92.
[6]. امام در سخنان خود بارها از نقض بيعت ها و خيانت های اين جماعت، سستی آنان، عدم اتحاد و اتفاقشان با امام خويش و در مقابل دشمن، روحيه مذبذب و پست همتی آنان به تلخی ياد كرده و توبيخشان نموده است. ر.ك: خطبه های 4، 25، 27، 29، 34، 39، 49، 55، 68، 85، 96، 105، 107، 118، 120، 123، 125، 131، 149، 165 و 179.
[7]. در خطبه های متعددی از نهج البلاغه، وضعيت اين مردم و روانشناسی شخصيتی آنان نمايانده شده است. ر.ك: خطبه های 70، 116، 129، 136، 153، 165، 174 و حكمت 139.
[8]. نهج البلاغه، خطبه 31.
[9]. همان، نامه 45.
[10]. همان، خطبه 200 (ترجمه دشتی، خطبه 209).
[11]. همان، خطبه 159.
[12]. همان، نامه 34.
[13]. همان، نامه 35.
[14]. همان، نامه 38.
[15]. همان، خطبه 68.
[16]. همان، نامه 53.
[17]. همان.
[18]. عبدالواحد آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ترجمه محمدعلی انصاری، 2 جلد در يك مجلد، تهران: بی نا، تاريخ مقدمه 1376، ص 389.
[19]. غرر الحكم، ص 448.
[20]. همان، ص 423.
[21]. نِعْمَ الْمُظاهَرَةُ الْمُشاوَرَةُ. (غرر الحكم، ص 771 و 773). لا ظَهيرَ كَالْمُشاوَرَةِ. هيچ پشتيبانی چون مشورت نيست. (نهج البلاغه، حكمت 54). وَ لا مُظاهَرَةَ اَوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ. و پشتيبانی مطمئن تر از مشورت كردن نيست. (نهج البلاغه، حكمت 113).
[22]. مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَاْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَكَها فی عُقُولِها. (حكمت 161)
[23]. نهج البلاغه، نامه 53.
[24]. همان.
[25]. همان.
[26]. همان، نامه 13.
[27]. همان، نامه 53.
[28]. ر.ك: همان.
[29]. همان، نامه 27.
[30]. همان، نامه 67.
[31]. ر.ك: همان، نامه 46.
[32]. همان، نامه 76.
[33]. همان، نامه 18.
[34]. ر.ك: همان، نامه 69.
[35]. در اين موارد ر.ك: همان، نامه 53.
[36]. همان.
[37]. ر.ك: همان.
[38]. همان، نامه 27.
[39]. همان، نامه 26.
[40]. همان.
[41]. همان، نامه 25.
[42]. ر.ك: همان، نامه 56.
[43]. ر.ك: نهج البلاغه، نامه 59.
[44]. ر.ك: همان، نامه 60.
[45]. ر.ك: همان، نامه 61.
[46]. ر.ك: همان، نامه 60.
[47]. ر.ك: همان، نامه 50.
[48]. همان، نامه 79.
[49]. همان، نامه 19.
[50]. ر.ك: همان، نامه 53.
[51]. همان، نامه 42.
[52]. همان، نامه 46. در باره محمد بن ابی بكر بنگريد به نامه های 34 و 35 و خطبه 68 و در باره هاشم بن عتبه بنگريد به خطبه 68.
[53]. همان، نامه 43.
[54]. همان، نامه 40.
[55]. همان، نامه 71.
[56]. همان، نامه 41.
[57]. همان، نامه 20.
[58]. ر.ك: همان، نامه 21.
[59]. همان، نامه 61.
[60]. ر.ك: همان، نامه 3.
[61]. همان، خطبه 200 (دشتی، 209).
[62]. همان، نامه 45.
[63]. ر.ك: همان، خطبه 215 (دشتی، 224).
[64]. همان، نامه 53.
[65]. همان، خطبه 215 (دشتی، 224).
[66]. ر.ك: همان، خطبه 207 (دشتی، 216).
[67]. ر.ك: همان، حكمت 36.
[68]. همان، نامه 5.
[69]. ر.ك: همان، نامه 26.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

مبارزه با فساد
آیه شریفه :  وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ ( سوره بقره ، آیه 205)ترجمه :  و خداوند فساد و تباهی را دوست ندارد.روایت : امام حسين عليه ‏السلام : لايَحِلُّ لِعَينٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّه‏َ يُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَيِّرَهُ. (الأمالى ، طوسى ، ص 55)ترجمه : امام حسين عليه ‏السلام :بر هيچ چشم مؤمنى روا نيست كه ببيند خدا نافرمانى مى‏شود و چشم خود را فرو بندد ، مگر آن كه آن وضع را تغيير دهد .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید