فصل اول ضرورت تشكيل حكومت اسلامى

فصل اول - حكومت اسلامی

ضرورت تشكيل حكومت اسلامی

حكومت ، يك ضرورت اجتماعی

زنـدگـی انـسـان ، يـك زنـدگـی اجتماعی و حيات و معيشت او در سايه اجتماع ، تعاون و مبادلات ، امكان پذير است.

لازمه زندگی اجتماعی ، وجود اصطكاك ها و برخوردها بين منافع افراد جامعه اسـت ؛ يعنی وقتی مردم بخواهند در زندگی اجتماعی با يكديگر همكاری كرده و دستاوردهای اين هـمـكـاری را مـيـان خـود تـقـسيم و توزيع كنند، بين منافع آنان برخوردهايی صورت می گيرد؛ زيـرا، كسانی می خواهند سهم بيشتری ببرند و از امكانات و مواهب طبيعی و اجتماعی به صورت فزون تری بهره برداری نمايند؛

يا شيوه برخورد با انسان های ديگر را مطابق ميلشان تعيين كـنـنـد و ايـن مـطـلوب ديگران نيست ؛ به ناچار كشمكش هايی در صحنه اجتماع رخ می دهد كه سبب تزلزل زندگی اجتماعی و فروپاشی آن خواهد شد.

بـنـابـرايـن برای آن كه جامعه انسانی بتواند به زندگی اجتماعی خويش ادامه دهد و به هدف های والای انسانی دست يابد، نيازمند دو اصل است :

1 ـ وجود قانون عادلانه و مترقّی ، كه پاسخ ‌گوی همه نيازهای مادّی و معنوی او باشد.

2 ـ وجـود رهبر و نظام حكومتی قدرتمند، كه عهده دار اجرای قانون و هدايت عمومی گرديده ، بين مردم به عدالت ، حكومت كند.

نـتـيجه آن كه ، حكومت برای جامعه انسانی امری ضروری و اجتناب ناپذير است و زندگی آدمی در تمام ادوار ابتدايی و پيشرفته حيات اجتماعی هيچ گاه خالی از حكومت نبوده است .

حكومت اسلامی و تفاوت آن با ديگر حكومت ها

حـكـومـت هـای مـوجـود در جـهـان بـه چند نوع تقسيم می گردند كه هر كدام ويژگی خاصّ خود را دارند:

1 ـ حـكـومت فرد بر مردم ؛ كه اصطلاحاً آن را حكومت استبدادی می نامند، حكومتی است كه يك فرد به تنهايی ، زمام امور جامعه را به دست می گيرد و بدون هيچ گونه قانون و قاعده ای هر چه را بخواهد، انجام می دهد.

در ايـن حكومت ، معيار قانونی برای محدود كردن قدرت دولت ، وجود ندارد. قانون ، همان نظر و خـواسـت حـاكـم اسـت كـه بـا واسـطـه يـا بـدون واسـطـه بـر مـردم تحميل می شود؛ زور و سرنيزه هم قوّه مجريه است . وی خودسرانه كيفر متخلّفان را معيّن و آن ها را به مجازات دلخواه می رساند.

در اين نوع حكومت ، حاكم و زمامدار به وسيله مردم انتخاب نمی شود، بلكه از راه های نامشروعی همچون كودتا، وراثت و يا تعيين جانشين به قدرت می رسد.(2)

2 ـ حـكـومـت اقـليـّت بـر اكـثـريـّت ؛ مـانند حكومت های سوسياليستی و كمونيستی كه يك اقليّت حـزبی بر تمام مردم ، حكومت می كند. در اين نوع حكومت ، حقّ حاكميّت به طبقه اجتماعی يا دسته خاصیّ از مردم اختصاص دارد.(3)

3 ـ حـكـومت اكثريّت بر مردم ؛ كه اصطلاحاً آن را حكومت دموكراسی می نامند. دموكراسی از نوع حـكومتی است كه به موجب آن ، اكثريّت مردم كنترل سياسی جامعه را در دست دارند و در راءس آن فـرمـانـروايـی كه از جانب مردم انتخاب شده ، قرار می گيرد؛ اعم از اين كه مردم او را به طور مستقيم انتخاب كرده باشند يا منتخب نمايندگان مردم باشد.

گـفـتـنـی اسـت حـكـومـت دموكراسی به طور كامل در هيچ جامعه ای تحقّق نيافته است و با اين كه بـيـشتر حكومت های دنيای امروز ـ به ويژه حكومت های غربی ـ ادّعای دموكراسی دارند، امّا عملكرد آن هـا نـشان می دهد دموكراسی فقط در ظاهر وجود دارد و مردم هر چند در ظاهر، حقّ رای و انتخاب نـمـايـندگان خود را دارند ولی در واقع چنين نيست ، بلكه هنگام انتخابات با تبليغات وسيع و گـمـراه كـنـنـده ـ كه در اين راه از هر وسيله ای حتّی از خوانندگان ، نوازندگان و زنان رقاّصه اسـتـفـاده مـی كـنـنـد ـ آن چـنـان جـوّی بـه وجـود مـی آورنـد كـه مـجـال تفكّر را از مردم می گيرند و مردم را به سمت و سويی كه خود می خواهند، هدايت می كنند. تـا آن جـا كـه مـمـكـن اسـت يـك هـنـرپـيشه [مانند ريگان در آمريكا] برای رياست جمهوری انتخاب شود.(4)

4 ـ حـكـومـت اسـلامی ؛ اين نوع حكومت ، از لحاظ مبنا، هدف و ماهيّت از ساير حكومت ها متمايز است و دارای ويژگی های خاصّ خود می باشد.

حـكـومـت اسـلامی با هيچ يك از حكومت های ياد شده قابل تطبيق نيست ، بلكه نوعی ديگر از حكومت اسـت كـه بـر مـبنای حكومت خدا بر مردم استوار است . بر همين اساس ، ميان حكومت های غير الهی و حكومت اسلامی تفاوت های مبنايی وجود دارد كه به سه تفاوت عمده اشاره می شود:

1 ـ در حـكـومـت اسـلامـی ، حـاكـم اصـلی بـر مـردم و حـاكميّت مطلق از آن خداست . قرآن كريم می فرمايد:
(وَ لِلّهِ مـُلْكُ السَّمـواتِ وَالاَْرْضِ وَ مـا بـَيـْنـَهـُمـا يـَخـْلُقُ مـا يـَشـاءُ وَاللّهُ عـَلی كـُلِّ شـَیْءٍ قَديرٌ)(5)
حـكـومت آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست ؛ هر چه بخواهد می آفريند و او بر هر چيز تواناست .

بـرايـن اساس ، تنها خداوند، حقّ تعيين حاكميّت بر مردم را داراست و او نيز صالح ترين انسان را بـه چـنـيـن مـقـامـی مـنصوب می كند كه در درجه اوّل پيامبر و امامان معصوم ، سپس ‍ فرد اصلح جـامـعه اسلامی (ولیّ فقيه ) زمام امور مردم را در دست می گيرند و مردم نيز با بصيرت و اعتقاد عميق به شرايط حاكم شايسته با آنان بيعت می كنند.

2 ـ هـم چـنـين در نظام سياسی اسلام ـ برخلاف ديگر نظام ها ـ ، لياقت و كاردانی و امانت داری ، ملاك رياست رجال سياسی و كارگزاران جامعه اسلامی است و برای امتيازات طبقاتی و اعتبارات مادّی ، كوچك ترين اعتباری در نظر گرفته نشده است .

چنان كه پيامبر اكرم (ص ) می فرمايد:

(هـرگـاه مـقـام مـسـؤ ولی ، بـه فردی از مسلمانان مقام و پُستی بدهد در حالی كه بداند در ميان مسلمانان كسی لايق تر و شايسته تر به اين مقام و عالم تر از او به كتاب خدا و سنّت پيامبر، وجود دارد، به خدا، پيامبر و مسلمانان خيانت كرده است .)(6)

3 ـ در حـكـومـت دمـكـراتيك كه به ظاهر در بين حكومت های غير الهی ، از بهترين حكومت محسوب می شـود؛ جـعـل و وضـع قـوانـيـن بـراسـاس خـواست اكثريّت مردم صورت می گيرد؛ و لذا چه بسا مـسائل زيان آوری نظير؛ مصرف مواد الكلی ، قمار و هم جنس بازی كه زيان آن هم به فرد و هم به جامعه می رسد؛ مجاز شمرده می شود.

ولی در حكومت الهی ، قوانين براساس نيازهای فطری انـسـان وضـع مـی شـود؛ از ايـن رو مـمـكـن اسـت ، چـيـزی (كـه مـضـر بـه حال فرد يا جامعه است ) برخلاف ميل مردم ، ممنوع گردد.(7)

دلايل ضرورت تشكيل حكومت اسلامی

لزوم تـشـكـيـل حـكـومـت اسـلامی به عصر پيامبر(ص ) و امامان (ع ) اختصاص ندارد، بلكه در هر عـصـری بـر مـسـلمـانـان واجـب اسـت بـا تـشـكـيـل حـكـومـت ، امـور اجـتـمـاعـی خـود را بـه بـهـترين شكل اداره نمايند. برای اين مطلب ، دليل های زيادی می توان اقامه كرد كه به بيان چندمورد آن اكتفا می كنيم :

الف ـ كيفيّت قوانين اسلام

وجـود قـانـون بـه تنهايی موجب اصلاح جامعه و سعادت و خوشبختی بشريّت نمی شود، بلكه تنها زمانی موجب اصلاح جامعه بشری می شود كه به مرحله اجرا درآيد.

بـا دقـّت در مـاهـيـّت و كـيـفـيـّت قـوانـيـن اسـلام ، درمـی يابيم اجرای آن ها به تشكيلات حكومتی قـدرتـمـنـدی نـيـاز دارد و بـدون تشكيل حكومت اسلامی نه تنها محقّق نشده ، بلكه بيشتر احكام و مقرّرات اسلامی به تعطيلی ـ نيز ـ كشانده می شود.

اكـنـون بـه نـمـونـه هـايـی از احـكام عبادی ، سياسی و اجتماعی اسلام كه اجرای آن ها به حكومت احتياج دارد، اشاره می كنيم :

1 ـ احـكـام عـبـادی : بـرخی از عبادات از قبيل نماز، روزه و حج علاوه بر بُعد عبادی ، دارای اهداف سـيـاسـی و اجـتـمـاعـی اسـت كـه انـجـام كامل و رسيدن به حقيقت آن ها بدون وجود حكومت اسلامی و حـاكـمـيـّت رهـبـری عادل ، مدير و مدبّر، امكان پذير نخواهد بود. در زمينه نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان و مراسم شكوهمند حج ، احاديثی وارد شده كه افزون بر تبيين بُعد عبادی آن ها، بيانگر جنبه سياسی ، حكومتی و رابطه اين گونه احكام با ولیّ امر مسلمين است .(8)

بـه طـور كـلّی بـيـن احـكـام عبادی اسلام و مساءله امامت و ولايت رابطه و پيوندی عميق و تنگاتنگ وجـود دارد؛ تـا آن جـا كـه تـصـريـح شـده اسـت خـداونـد عـبـاداتـی را قـبـول مـی كـنـد كـه تـحـت ولايـت و حـاكـميّت ولیِّ اءمر مسلمين باشد. چنان كه امام صادق (ع ) می فرمايد:

(اَمـّا لَوْ اَنَّ رَجُلاً قامَ لَيْلَهُ وَ صامَ نَهارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَميعِ مالِهِ وَ حَجَّ جَميعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وِلايَةَ وَلِیِّ اللّهِ فـَيـُوالِيهِ وَ يَكُونُ اَعْمالُهُ بِدِلالَتِهِ ما كانَ عَلَی اللّهِ حَقُّ فی ثَوابِهِ وَ لا كانَ مِنْ اَهْلِ الاْ يمان )(9)

آگـاه بـاشـيـد! اگـر شـخـصـی شـبـش را بـا نـمـاز و روزش را بـا روزه ، سـپـری كـنـد و هـمـه مال خود را در راه خدا صدقه دهد و پيوسته به زيارت خانه خدا برود، ولی به ولايت ولیّ خدا معتقد نباشد تا از او پيروی كند و اعمالش به راهنمايی او [و تحت حاكميّت او] باشد، حقّ پاداش  از خدا ندارد و از اهل ايمان به شمار نمی آيد.

2 ـ احـكام جهاد و دفاع : در شريعت اسلام ، دستورها و احكامی برای دفاع از حريم دين ، تماميّت ارضـی و اسـتـقـلال مـسلمانان ، تشريع شده است . مسلمانان موظّفند با تهيّه و تدارك نيرو به مـبـارزه بـا دشـمـنـان خـدا و مـتـجـاوزان بـه حـقـوق و سـرزمـيـن خـويـش بـپـردازنـد و از جـان ، مال و ناموس شان دفاع نمايند.(10)

روشـن اسـت كـه دفـاع از وطـن ، جـان و مـال مـسـلمـانـان و مـقابله با تجاوز و نفوذ دشمنان بدون تـشكيل حكومت اسلامی و تجهيز سپاه و تهيّه و تدارك امكانات نظامی و دفاعی و وجود فرماندهی لايق و عادل ، ممكن نيست .

حضرت امام خمينی 1 در اين باره می فرمايد:
(لزوم حكومت به منظور بسط عدالت ، تعليم و تربيت ، حفظ نظام جامعه و رفع ظلم ، حراست از مرزهای كشور و جلوگيری از تجاوز بيگانگان از بديهی ترين امور است ؛ بی آن كه بين زمان حضور و غيبت امام و اين كشور و آن كشور فرقی باشد.)(11)

3 ـ احـكـام حـقـوقـی و جـزايـی : بـخـش وسـيـعـی از فـقـه اسـلامـی را احـكـام حـقـوقـی و جـزايـی تـشـكـيـل مـی دهـد؛ از قـبـيل : احكام مربوط به قضاوت و رفع اختلاف بين نزاع كنندگان ؛ احكام مـربـوط به اجرای حدود، قصاص ، ديات و نيز برخی از احكام ازدواج و طلاق كه همه موارد ياد شـده و بـسـيـاری ديـگـر، در زمره امور و شؤ ون حكومتی است ، و اجرای آن ها بايد توسّط حاكم اسلامی يا نظارت او انجام گيرد. اين امر، نياز به دستگاه حكومتی و تشكيلات قضايی منسجم و منظّمی دارد تا به موارد لازم ، رسيدگی و نسبت به صدور حكم و اجرای آن اقدام كند.

ب ـ سيره حكومتی پيامبر(ص)

دليـل ديـگـر بر ضرورت تشكيل حكومت اسلامی ، سيره پيامبر گرامی اسلام بود. پيامبر(ص ) كـه مـدّت سـيـزده سـال در مـكـّه بـه ابـلاغ مـعـارف و احـكـام اسـلامـی مـشـغـول بـود، پـس از هـجـرت بـه مـديـنـه ، اوّليـن حـكـومـت اسـلامـی را تـشـكـيـل داد و خـود در راءس ‍ تـشكيلات اجرايی مسلمانان قرار گرفت .

آن حضرت ، فرماندار و والی بـه اطـراف مـی فـرستاد و علاوه بر اين كه خود به قضاوت می نشست ، برای بخش ها و شهرستان ها، قاضی تعيين می كرد، با گروه ها قرارداد و معاهده می بست و جنگ ها را فرماندهی مـی كـرد و بـرای پـس از خـود نـيـز ـ طـبـق حـديـث غـديـر و دلايـل ديـگـر ـ جـانـشـيـن تـعـيـيـن كـرد و ايـن سيره و عملكرد بر ضرورت حكومت در عصر بعد از پـيـامـبـر(ص ) [زمـان حـضـور و غـيـبـت امام معصوم (ع )] دلالت دارد.

افزون بر اين كه هيچ يك از مـسـلمـانـان پس از رحلت پيامبر(ص ) در اين كه حكومت اسلامی لازم است ، ترديد نداشتند و تنها اختلاف در كسی بود كه می بايست عهده دار حكومت گردد.

ج ـ بقا و دوام هميشگی احكام اسلامی

ديـن اسلام و احكام و قوانين آن محدود و منحصر به زمان و مكان خاصّی نيست ، بلكه دينی جهانی و جـاودانـی بـرای هـمـه نسل ها در تمام عصرها بوده ، اختصاص به زمان پيامبر(ص ) نداشته و هـيـچ گـاه تـعـطـيـل پـذيـر نـيـسـت.

بـديـهـی اسـت كـه بـدون تـشـكـيل حكومت اسلامی ، اجرای قوانين و احكام اسلام امكان پذير نيست و همان گونه كه در عصر حضرت رسول (ص ) تشكيل حكومت برای اجرای احكام اسلامی ، ضروری بود در ديگر عصرها و از جمله عصر غيبت نيز چنين ضرورتی وجود دارد.

حضرت امام خمينی (ره ) در اين خصوص می فرمايد:
(احكام اسلامی ، اعم از قوانين اقتصادی ، سياسی و حقوقی تا روز قيامت ، باقی و لازم الاجراست . هـيچ يك از احكام الهی ، نَسخ نشده و از بين نرفته است . اين بقا و دوام هميشگی احكام ، نظامی را ايـجـاب می كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده ، عهده دار اجرای آن ها شود؛ زيرا اجرای احكام الهی ، جز از رهگذر برپايی حكومت اسلامی امكان پذير نيست .(12)

اهداف حكومت اسلامی

اهـداف عـالی حـكـومـت هـا بـه طـور مـعـمـول ؛ حـفـظ تـمـاميّت ارضی ، اجرای قانون ، نظارت بر مـسـائل اقـتـصـادی ، فـرهـنـگـی ، تـوزيـع قـدرت و ثـروت و مـسـائلی از ايـن قـبـيل می باشد؛ و حكومت برای حاكمان ، بيشتر جنبه هدف دارد تا وسيله . ولی در اسلام ، حكومت هـرگـز هـدف نـيـسـت و بـه عـنوان ابزار و وسيله برای رسيدن به اهدافی بس والا مطرح است .

بـرخـی از آن اهـداف ، كوتاه مدّت و برخی در دراز مدّت ، تحقّق می يابند و جملگی پيش ‍ درآمد نـيـل بـه هـدف غـايـی ، يـعنی رسيدن به (قرب الهی ) است و بايد گفت : حكومت اسلامی برای پـيـاده كـردن اهداف شريعت اسلامی تشكيل می شود و هدف آن با آرمان ها و مقاصد عالی رسالت نبوی به هم آميخته و دو روی يك سكّه حساب می شوند كه در اين جا به برخی اشاره می كنيم :

1 ـ تعليم و تربيت

رشـد و تـعـالی عـلمـی ، فـرهـنـگـی و تـربـيـتـی انـسـان ها و آگاهی دادن و رهايی از نادانی و جهل از مهم ترين اهداف حكومت اسلامی و رسالت آن است .

در قرآن كريم ، می خوانيم :
(هـُوَ الَّذی بـَعـَثَ فـِی الاُْمِّيـيـنَ رَسـُولاً مـِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبينٍ)(13)

او كسی است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده ، رسولی از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آن هـا بـخواند و آن ها را تزكيه كند و به آنان كتاب (قرآن ) و حكمت آموزد؛ هر چند پيش از آن در گمراهی آشكاری بودند.

در اين جا مقصود از تعليم ، آموزش و تبيين و تبليغ احكام الهی و معارف دينی ، نشر و گسترش آن ها در جامعه و آشنا ساختن انسان ها به وظايف و مسؤ وليّت های شرعی و تكاليف الهی است .

تـربـيـت نـيـز بدين معناست كه انسان ها از جهت فكری و اخلاقی ، پرورش يافته ، استعدادهای درونـی آنـان شكوفا گردد و در جهت رشد فضايل اخلاقی و كمالات انسانی و ارزش های معنوی در جـامـعـه تـلاش شـود، تـا آن جـا كـه انسان ها به اخلاق نيكو، خو گرفته و به آداب الهی ، آراسـتـه گـردنـد. ايـن دو امـر اسـاسـی يـعـنـی تـعـليـم و تـزكـيـه كـه بـه مـنـزله دو بـال بـرای تـكـامل انسان هستند، از هدف های بلند بعثت پيامبر(ص ) و حكومت اسلامی محسوب می شود.

2 ـ احيای عدالت

احـيـای عـدالت در مـيان مردم از ديگر هدف های بعثت انبيا است ؛ بدين معنا كه پيامبران با حاكمان ظـالم و سـتـمـگـر در هـر زمـان مـبـارزه كـرده و در احـيـای عدالت و احقاق حقّ مظلومان و ضعيفان می كوشيدند. روشن است حكومت اسلامی نيز كه عهده دار تحقّق اهداف پيامبران و پيروی از آنان است ، بايد در اين جهت گام بردارد.

قرآن كريم می فرمايد:
(لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ وَالْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النـّاسـُ بِالْقِسْطِ)(14)
مـا، رسـولان خـود را فـرسـتـاديـم و بـا آنـان كـتـاب و مـيـزان نازل كرديم ، تا مردم به عدل و قسط، قيام كنند.

امـيـر مـؤ مـنـان علی (ع ) در آغاز حكومت خود، دليل پذيرفتن آن مسؤ وليّت بزرگ را، گرفتن حقّ ستمديده از ستمگر شمرد و فرمود:

(سـوگـنـد بـه آن خـدايی كه دانه را شكافت و انسان را خَلق كرد، اگر اين افراد حاضر نمی شـدنـد و بـه سبب وجود ياران ، حجّت تمام نمی شد و خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه بر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم، آرام نگيرند، افسارشتر خَلافت را بر كوهان آن می انداختم و رهايش می كردم .)(15)

هـم چـنـين (ابن عبّاس ) نَقل كرده كه بر آن حضرت وارد شدم ، در حالی كه پارگی كفش ‍ خود را می دوخت ، امام علی (ع ) به من فرمود: اين كفش چه مقدار می ارزد؟ گفتم ارزشی ندارد. فرمود:

(وَاللّهِ لَهِیَ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِكُمْ اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)(16)
بـه خـدا سـوگـنـد، ايـن كـفش ، نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوب تر است ؛ مگر آن كه در سايه آن (حكومت )، حقّی را به پا دارم يا باطلی را براندازم .

پـس يـكـی از اهـداف تـشـكـيل حكومت در اسلام ، رسيدگی به حقوق محرومان و دفاع از مظلومان و احيای عدالت است .

3 ـ تامين استقلال و آزادی

رسـانـدن مـلّت بـه اوج عـزّت و شـرف و در يـك كـلام (تـاءمـيـن اسـتقلال و آزادی ) در سايه حاكميّت الهی ، از ديگر هدف های والای شريعت و حكومت اسلامی است و حاكم اسلامی وظيفه دارد تا زنجيرهای اسارت ، جهالت و بردگی انسان ها را پاره كند و آنان را به آزادگی و سرافرازی برساند.

قرآن كريم در اين باره می فرمايد:
(... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَْغْلالَ الَّتی كانَتْ عَلَيْهِمْ)(17)
(... پـيـامـبـر اسـلام ) غـُل هـا و زنـجـيـرهـای اسـارت را كـه بـر (دسـت و پـا و گـردن و عقل و انديشه ) مردم بوده است ، برمی دارد.

مـنـظـور از ايـن زنجيرها چيست ؟ دو نوع زنجير است كه از انسان سلب آزادی می كند و استعدادهای شـگـفـت و نـيروهای عظيمی را كه در وجود بشر نهفته شده ، در بند می كشد و در نتيجه نه تنها مـانـع از جـنـبـش و تـلاش و حركت به سوی كمال می گردد، بلكه انسان را به سوی انحطاط و پستی و سقوط، سوق می دهد. اين دو نوع زنجير و اسارت ؛ يكی داخلی و ديگر خارجی است .

زنـجـيـرهـای داخـلی ، هـوس ها و تمايلات مهار نشده است كه اراده انسان را ـ از درون ـ در بند می كـشـد و وی را در زنـدان تـمـايـلات حـيـوانـی ، بـازداشـت مـی كـنند و در نتيجه ، زمينه را برای پذيرفتن اسارت های خارجی ، آماده می سازند.

اسـتـعـمارگران و استثمارگران برای به بند كشيدن و بهره گيری توده های مردم و به يغما بـردن مـنـافـع و مـنـابع آن ها، ابتدا از زنجيرهای درونی استفاده می كنند و با آماده كردن مراكز فـسـاد، فـحـشـا و وسـايـل هـوسـرانـی هـای مـفـرط و تـبـليـغ و تـرويـج آن هـا در مـرحـله اوّل ، حـرّيـت و آزادی درونـی را از انـسـان سـلب مـی كـنـنـد، كـه در ايـن صورت سلب آزادی های بـيـرونـی بـسـی آسـان اسـت ، بـلكـه گاه می شود كه در عين اسارت داخلی و خارجی ، احساس ‍ كمال آزادی می كند!

بـرايـن اسـاس در مـكتب انبيا و حكومت اسلامی ، برای ساختن انسان آزاد، جامعه آزاد و تاءمين آزادی انـديـشـه ، بـه مـوازات آزاد سـاخـتـن انـسـان از زنـجـيـرهـای بـيـرونـی و بـردگـی طاغوت ها و خـودبـاخـتـگـی در بـرابـر آن هـا، سـعـی می شود انسان از زنجيرهای درونی و بردگی غرايز حيوانی نيز آزاد گردد.

بلكه از آن جهت كه آزادی درونی ، جنبه بنيادی نسبت به آزادی بيرونی دارد، در بـرنـامـه و اهـداف انـبـيا بيشتر به آن اهمّيّت داده شده ؛ تا آن جا كه جهاد برای تاءمين آزادی درونـی (جـهـاد اكـبـر) و جـهـاد بـرای تـاءمـيـن آزادی بيرونی (جهاد اصغر) ناميده شده است .(18)

حضرت علی (ع ) درباره روش و برنامه خود در دوران حكومتش فرمود:
(وَ لَقـَدْ اَحـْسـَنـْتُ جـِوارَكـُمْ وَ اَحـَطـْتُ بـِجـُهـْدی مـِنْ وَرائِكـُمْ وَ اَعـْتـَقـْتُكُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ وَ حَلَقِ الضَّيْمِ)(19)
مـن بـرای شـما، پناهگاه نيكويی بودم و با كوشش خود، شما را از پشت سر حفظ كردم و شما را از يوغ ذلّت و خواری و حلقه های ظلم و ستم ، رهايی دادم .

از آنـچـه تـاكـنون بيان شد، پاره ای از اهداف بلند حكومت اسلامی در ابعاد اساسی فرهنگی ، حقوقی ، اقتصادی و سياسی روشن گرديد؛ زيرا، حكومت اسلامی در بُعد فرهنگی در پی نشر و گـسـتـرش فـرهـنگ و معارف اسلام و تبليغ و ترويج آن ها و نيز تربيت افراد جامعه اسلامی براساس اصول و ارزش های اسلامی است ، و در بُعد حقوقی و اقتصادی به منظور اجرای قسط و تـحـقـّق عـدالت در جـامـعـه و مـبـارزه بـا ظـلم و ستم و فقر و محروميّت و احقاق حقوق مظلومان و مـسـتـضـعـفـان مـی كـوشـد و از نـظـر سـيـاسـی نـيـز بـرای حـفـظ اسـتـقـلال و آزادی جـامـعـه اسـلامی و از بين بردن هرنوع سلطه بيگانگان و زورمداران كه موجب ذلّت و خواری مسلمانان باشد، تلاش می كند.

ويژگی های حكومت اسلامی

همان گونه كه بيان شد، حكومت اسلامی از لحاظ مبنا، هدف و ماهيّت از ساير حكومت ها متمايز است و دارای ويـژگـی هـای خـاصّ خـود می باشد. در اين بخش به بررسی مهم ترين ويژگی های حكومت اسلامی می پردازيم :

1 ـ مساوات در برابر قانون

در حـكـومـت اسـلامی ، همه افراد در برابر قانون اعم از جزايی و حقوقی ، يكسان بوده و بايد مـقـرّرات درباره همه يكسان و بدون تبعيض ، اجرا گردد و در اين مورد فرقی ميان غنی و فقير، رئيـس و مـرئوس ، شـهـری و روسـتـايـی نيست ؛ برخلاف حكومت های ديگر كه افراد در برابر قانون يكسان نيستند.

تبعيض در اجرای قانون ، وضع آشفته ای برای جامعه به وجود می آورد و از هيبت و عظمت قانون مـی كـاهـد و هـدف از وضـع قـانـون كه تنظيم روابط افراد و اصلاح امور جامعه است ، به كلّی منتفی می شود.

قـرآن كـريـم ، كـسـانـی را كـه فـقـط درصـورتـی از قـانـون اطـاعـت مـی كـنـنـد كـه مـطـابـق ميل آن ها باشد مذمّت می كند و درباره اين افراد می فرمايد:

(وَ اِذا دُعـُوا اِلَی اللّهِ وَ رَسـُولِهِ لِيـَحـْكـُمَ بـَيـْنـَهُمْ اِذا فَريقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونََ وَ اِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَاءْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنينَ)(20)

و هـنـگـامی كه از آنان دعوت می شود به سوی خدا و پيامبرش بيايند تا در ميانشان داوری كند، نـاگـهـان گـروهـی از آنـان رويـگـردان مـی شـونـد! و اگـر حـق بـه جـانـب ايـشـان بـاشـد به حال اطاعت به سوی او می آيند.

به خاطر همين اصل (تساوی همه در برابر قانون )، اسلام در اجرای حدود، هر نوع شفاعت را منع كـرده است و تاءكيد می نمايد؛ حدّ بايد درباره همه اجرا شود؛ مجرم هر كس كه می خواهد باشد. در اين باره احاديث زيادی وارد شده است ؛ چنان كه امام باقر(ع ) می فرمايد:

اُمّ سـلمـه ، هـمـسـر پـيامبر(ص )، كنيزی داشت كه دست به سرقت زده بود. امّ سلمه ، كنيز خود را نـزد پـيامبر(ص ) شفاعت كرد، رسول خدا فرمود: امّ سلمه ! اين حدّی از حدود الهی است كه نبايد تعطيل شود. سپس پيامبر دستور داد [انگشتان ] دست آن زن را قطع كنند.(21)

از نـظـر اسـلام ، از جـمـله زيـانـبـارتـرين نتايج تبعيض در ميان افراد، در اجرای قانون به هر دليل و عنوانی باشد، سقوط و هلاكت جامعه است . چنان كه پيامبر(ص ) فرمود:

ای مردم ! ملّت های پيشين از اين جهت ، به سقوط و هلاكت كشانيده شدند كه اگر فرد سرشناسی دزدی [يـا كـار خلاف ديگری ] می كرد، آزادش می گذاشتند و چنانچه شخصی ناتوان و ضعيف ، دزدی می نمود، مجازاتش می كردند.(22)

2 ـ موازنه ميان مادّيات و معنويّات

پـيـرامون گرايش به مادّيات و معنويات ، نظريّات مختلفی وجود دارد؛ عدّه ای خوشبختی انسان را در جـلب لذايـذ مـادّی مـی دانند و تمام همّت خود را به تاءمين چنين نيازهايی اختصاص می دهند. گروهی نيز سعادت و كمال آدمی را فقط در تكميل نَفْس و تعالی جهات روحانی بشر می دانند و به تمام لذّت های مادّی و مواهب و نعمت های الهی ، بی اعتنا هستند.

امـّا در ديـدگـاه اسـلام ، انـسـان ، تـركـيـبـی از جـسـم و روح اسـت ، و انـسـان كامل ، كسی است كه به جهات مادّی و معنوی ـ هر دو ـ توجّه نمايد. در اين ميان ، هر كس به هر يك از شـؤ ون فـطـری و نـيـازهـای مادّی يا معنوی خود بی اعتنا باشد، به همان نسبت بر سعادت و كمال خود لطمه وارد می سازد.

از نـظر اسلام ، دنيا كانال نيل به آخرت است و استفاده از نعمت های مادّی و طبيعی آن مذموم نيست ، مـگـر ايـن كـه انـسـان در اثـر عـلاقـه و دلبـسـتـگـی به آن ، زندگی اُخروی و معنويّات را به زندگی دنيا بفروشد. چنان كه قرآن كريم می فرمايد:

(اءُولئِكَ الَّذيـنَ اشـْتـَرَوُا الْحـَيـوةَ الدُّنـْيـا بـِالاَّْخـِرَةِ فـَلا يـُخـَفَّفُ عـَنـْهـُمُ الْعـَذابُ وَ لا هـُمـْ يُنْصَرُونَ)(23)
ايـن هـا هـمـان كسانند كه آخرت را به زندگی دنيا فروخته اند؛ از اين رو عذاب شان تخفيف داده نمی شود؛ و كسی آن ها را ياری نخواهد كرد.

تفاوت حكومت اسلامی با ديگر حكومت ها در اين زمينه ، اين است كه حكومت های غير اسلامی به جز تـاءمـيـن وسـايـل رفـاه و آسـايش مردم ، هدفی ندارند و برای جلب رضايت مردم و حفظ قدرت و مـوقـعـيـّت خـود، هـر نوع ابزار لهو و لعب و خوشگذرانی را در اختيار مردم قرار می دهند؛ هر چند مـوجـب انحراف جامعه و سقوط در منجلاب فساد گردد.

برای تامين اين رفاه از راه های نامشروع مـانـنـد خـريـد و فـروش مـشـروبات الكلی ، قرار دادن ماليات بر بدكاری و قمار و... كمك می گيرند.

ولی در حكومت اسلامی ، كه طبق موازين اسلام بايد ميان مادّيات و معنويّات موازنه برقرار شود، هـرگـز فـضـايـل و اصـول و ارزش هـای انـسـانـی و اخـلاقـی ، قـربـانـی مـادّيـات نمی شود و وسـايل رفاه و خوشگذرانی از راه نامشروع و به فساد كشيدن جامعه به دست نمی آيد و همواره بر تاءمين رفاه و آسايش مردم از طريق كار و كوشش و كسب درآمدهای مشروع ، تاءكيد می شود و به تربيت ، تزكيه و اصلاح مردم ، همّت گماشته می شود.(24)

3 ـ تضمين آزادی های معقول

آزادی ، ارزشـمـنـدتـريـن چـيـزی اسـت كـه بـشـريـّت در طـول تـاريـخ پـيـوسـتـه در جـسـت و جـوی آن بـوده است و برای دست يابی به آن ، تلاش های فـراوانـی نـمـوده و خـسـارت هـای مـالی و جـانـی زيـادی را مـتـحـمـّل شده است .

آزادی ، واژه مقدّسی است كه اذهان ملّت ها و گروه ها به خصوص مستضعفان و مـحـرومـان را كـه سـاليـان مـتـمـادی زيـر فـشـار اسـتـبـداد و ديـكـتـاتـوری و زيـر چنگال خونين استعمار و استبداد، روزگار گذرانده اند، به خود جلب نموده است .

پـيامبران الهی نيز مبعوث شده اند، تا عقول انسان ها را از اسارت اوهام و نيز قيد و بند ظالمان و سـتـمـگـران ، رهـايی بخشند. حكومت اسلامی نيز كه استمرار حركت انبياست بايد تضمين كننده آزادی های معقول باشد.

اقسام آزادی

آزادی ، اقسام زيادی دارد كه به مهم ترين آن ها اشاره می كنيم :
الف ـ آزادی فـردی : بـدون تـرديـد هـر انـسـانـی آزاد آفريده شده و هيچ كس ذاتاً بَرده و بنده ديـگـری نـيـست . آزادی به اين معنا، حقّ طبيعی هر انسانی است . اسلام ، تمام امتيازات مصنوعی را لغـو كـرده و پـيـروان خـود را بـه دفاع از آزادی و پرورش روحيّه عزّت طلبی ، فرامی خواند. حضرت علی (ع ) می فرمايد:

(اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ كُلُّهُمْ اَحْرارٌ)(25)

ای مردم ! آدم كسی را بنده و بَرده ، متولّد نكرده است ؛ همه مردم آزاد به دنيا آمده اند.
ب ـ آزادی عـقـيـده : مـنـظـور از آزادی عـقـيـده ايـن اسـت كـه هر كس در داشتن راءی و عقيده خود اعم از سياسی ، اجتماعی ، دينی و مذهبی ، آزاد است .

اسلام پيروان خود را بر تحمّل انديشه های بيگانه و دشمنان اسلام تشويق نموده و آزادی منطق و بيان عقيده را برای تمام اقشار مردم و گروه ها يك اءمر طبيعی برمی شمارد.

رسـول گـرامی اسلام (ص ) و ائمّه معصومين (ع )، همگی در دوران زعامت و مسؤ وليّت خويش ، با مخالفان و دشمنان اسلام به بحث و مناظره می نشستند و چنانچه مختصری به حالات ائمّه هُدی و سـيـره و سـنّت پيامبر(ص ) آشنا باشيم ، متوجّه خواهيم شد آن بزرگواران ، مجالس زيادی به طـور رسـمـی و يـا اتـّفـاقـی بـا رؤ سـای يـهـود و نـصـارا و سـايـر فـرقـه هـای مـذهـبـی تـشـكـيـل مـی دادنـد و هـمـگـی حـاكی از آزادی بيان و اظهار عقيده از سوی مخالفان اسلام است كه نمونه های زيادی از اين موارد در كتاب (احتجاج طبرسی ) ذكر شده است .

چنان كه مولای متّقيان علی (ع )، در فرمان خود به (مالك اشتر) درباره مردم (مصر) اعم از مسلمان و غير مسلمان دستور می دهد:

(هـر روز، سـاعـاتـی را بـرای رسـيـدگـی بـه نيازهای مردم ، اختصاص بده و يك مجلس عمومی بـرای اين منظور برگزار كن و شرطه ها (نيروهای انتظامی ) را در آن هنگام از آنان بازدار، تا مـراجـعـان بـدون تـرس و بـدون گـرفـتـگـی زبـان ، سـخـن بـگـويـنـد (و اظـهـار عـقـيـده نمايند)...)(26)

از ايـن رو، در ديـن مـقـدّس اسـلام بـرای انـسـان ، آزادی هـايـی از قـبـيـل آزادی تـفـكّر و انديشه ، آزادی عقيده و اظهار آن ، قرار داده شده ، مشروط بر اين كه برای مصالح اجتماع مسلمين مُضر نباشد و آزادی های ديگران را مخدوش نسازد.

ج ـ آزادی سـيـاسـی : ايـن نـوع آزادی از حـقوق طبيعی هر انسانی است كه به موجب آن ، افراد حق دارند در سرنوشت خود دخالت نمايند و دارای حق حاكميّت باشند. طبق موازين اسلام ، هيچ فرد يا گـروه خـاصـّی ، حـق نـدارد ايـن حق را به خود اختصاص دهد. همه مردم در اداره كشور بايد سهيم باشند و در برابر تحوّلات سياسی جامعه خود، احساس مسؤ وليّت كنند.

از نـتـايـج آزادی سـيـاسـی در حـكـومـت اسـلامـی ، آزادی انـتـقاد است . انتقاد صحيح و سازنده به تـكـامـل اجـتـمـاعـی و رفـع نـقـايـص كـمـك فـراوانـی مـی كند. اگر در جامعه ای از انتقاد سازنده جلوگيری شود، عيب ها و نقص ها روی همه انباشته شده ، سرانجام منجر به انفجار و شورش می شود.

امام علی (ع ) در اين زمينه می فرمايد:
(مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهُ الاَّْراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الْخَطاءِ)(27)
آن كسی كه از آرای گوناگون استقبال كند، اشتباهات را می شناسد.

اسـلام ، بـا ايـن تـفـكـّر كـه مـسـؤ ولان حـكـومـتـی ، مـردم را در مسائل سياسی و اجتماعی در بی اطّلاعی نگاه دارند؛ در پشت درهای بسته تصميم بگيرند؛ حقايق را از مـردم كتمان كنند و مانع از اعتراض ، انتقاد و پرسش مردم شوند، سخت مخالف است . پيامبر گـرامـی اسـلام (ص ) بـه مـردم اجـازه مـی داد كـه او را مـورد سـؤ ال قـرار دهـنـد و بـا دادن پـاسـخ قانع كننده و بيان حقايق ، بدون كوچك ترين ناراحتی از آرا و نظريّات آن ها استقبال می كرد.(28)

اركان حكومت اسلامی

هـمـان گـونـه كه احداث و بقای هيچ بنايی بزرگ و رفيع ، بدون پايه ، امكان پذير نيست ، سـاخـتـمـان عـظـيـم حـكـومـت اسـلامـی هـم كـه دربـردارنـده يـك مـلّت مـتـشكّل از طبقات مختلف و افكار و سلايق متفاوت است ، به استوانه های قوی و محكم كه بتواند اين بنای بزرگ را در مقابل خطرها مصون نگهدارد؛ نيازمند است .

اين استوانه ها و اركان عبارتند از: رهبری ، قانون و مردم .
رهبری

الف ـ تعريف و ضرورت رهبری

واژه رهـبـری مـعنای كلمه (امامت ) در عربی است . علمای علم كلام ، امامت را اين گونه تعريف نموده اند:
(اَلاِْمـامـَةُ رِيـاسـَةٌ عـامَّةٌ فـی اُمـُورِ الدّينِ وَالدُّنْيا لِشَخْصٍ مِنَ الاَْشْخاصِ نِيابَةً عَنِ النَّبی صَلَّی اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)(29)

امـامت عبارت است از رياست عام در جميع شؤ ون دين و دنيای مردم [اعم از بيان احكام ، اجرای حدود، اداره جـامـعه ، ايجاد عدالت اجتماعی ، جنگ و صلح و...] برای شخص معيّنی از انسان ها به عنوان نيابت و جانشينی از پيامبر(ص ).

اصـولاً وجـود امـام و رهـبـر در جـامعه بشری ضرورت دارد؛ زيرا رهبری ، قلب تپنده امّت و محور امور است ؛ چنان كه علی (ع ) می فرمايد:
(اَلاِْمامَةُ نِظامُ الاُْمَّةِ)(30)

امامت و رهبری ، نظم دهنده كارهای امّت و ملّت است .

هـم چـنـيـن آن حضرت در پانزده قرن پيش ، پرده از روی اين حقيقت برداشت كه جامعه نيازمند به رهبر است ؛ آن جا كه فرمود:
(لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِرٍ...)(31)

جامعه ، نيازمند به رهبر و فرمانده است ؛ خواه نيكوكار باشد خواه بدكار.

از اين جمله كوتاه می توان فهميد كه به حكم عقل ، انتخابِ امير نيكوكار بر امير فاجر، ترجيح دارد ولی اگـر امـر مـيـان اين كه اصلاً حكومتی نباشد و هرج و مرج در جامعه حاكم شود يا حكومت بـاشـد امّا با رهبری فاسق ، باز هم در منطق علی (ع ) وجود حكومت و رهبری ضروری است ؛ زيرا در اين صورت نيز، مصالحی همچون تاءمين امنيّت اجتماعی ، امنيّت مرزها و... را دربردارد.

ب ـ جايگاه رهبری در اسلام

با دقّت در آيات قرآن كريم و احاديثی كه از پيامبر گرامی اسلام و ائمّه معصومين (ع ) درباره جـايـگـاه ، نـقش و شؤ ون رهبری در اسلام وارد شده ، به نكاتی اساسی و در خور توجّه برمی خوريم كه در اين جا به پاره ای از آن ها اشاره می كنيم .

1 ـ حكومت و رهبری ، تنها شايسته و سزاوار خداوند است ؛

(اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلّهِ)(32)
حكومت ، تنها از آن خداست .
2 ـ حـكـومـت خـداونـد بـر انـسـان هـا، از طـريـق افـرادی بـا ويـژگـی هـای خـاص ، اِعمال می شود؛
(يا داوُودُ اِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِی الاَْرْضِ...)(33)

ای داوود! ما تو را جانشين خود روی زمين قرار داديم .

و مقام رهبری ، مقامی است كه از جانب خداوند به افرادی خاص داده می شود.
3 ـ رهـبـر الهی بايد كامل ترين و مقرّب ترين انسان ها به درگاه الهی در عصر خويش بوده و از انواع ابتلاها و آزمايش ها پيروز و سرافراز بيرون آمده باشد؛

(وَ اِذِ ابْتَلی اِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً)(34)

هـنـگـامی كه پروردگارِ ابراهيم ، او را به كلماتی [آزمايش هايی ] آزمود و اين آزمايش ها را به پايان رسانيد، گفت : همانا [اينك ] تو را پيشوای مردمان ، قرار دادم !

4 ـ انـسـان بدون شناختن رهبر الهی در هر موقعيّت و منزلی كه باشد، در فضای جاهليّت تنفّس می كند و مرگ او در اين حال مرگ در زمان جاهليّت است .(35) و بدون پذيرش ولايت و رهبری او و تمرّد از فرامين رهبر الهی ، تمامی اعمال انسان ، پوچ و بی اثر خواهد بود.

بـا تـوجـّه بـه آنچه ذكر شد، درمی يابيم رهبری از نظر اسلام ، جايگاهی بسيار رفيع و والا داشته و برای سعادت و رستگاری انسان ها از اهميّت فوق العاده ای برخوردار است .

ج ـ مراتب ولايت و رهبری

در بـيـنـش اسـلامـی ، ولايـت و حـاكـمـيـّت اصـلی از آن خـداسـت ، امـّااِعـمـال ايـن ولايـت ، ابلاغ فرامين او و اداره جامعه به وسيله افرادخاصّی صورت می پذيرد؛ اينان انبيا و پيامبران الهی هستند كه آخرين آن ها، پيامبراسلام است .

از آن جا كه نياز بشر به وجود رهبران الهی ، نيازی عينی و هميشگی است و خداوند نيز اين نياز را هـرگـز بـی پـاسـخ نـگـذاشـته است ، وظيفه رهبری و هدايت انسان ها پس از پيامبر(ص ) به امامانی واگذار شده كه به جز دريافت و ابلاغ وحی ، تمامی ويژگی های پيامبر(ص ) را دارا می باشند.

بـا انـدكـی تـامـّل و مـطـالعـه در مـبـانی و اصول انديشه اسلامی و اَسناد و روايات رسيده از مـعـصـومـيـن (ع )، بـه روشنی درمی يابيم كه در عصر غيبت ، وظيفه رهبری و اداره جامعه اسلامی بـرعـهـده كـسانی است كه اصطلاحاً (فقيه ) ناميده می شوند و از اين مرتبه از ولايت به (ولايت فـقـيـه ) تـعـبـيـر مـی شـود.

پـيـرامـون پـيـشـيـنـه ، وظـايـف و اخـتـيـارات و ديـگـر مـسـائل مـربـوط بـه ولايـت فـقـيـه و رهـبـری در فـصـل دوم بـه تفصيل سخن خواهيم گفت .

قانون

پايه دوم كه نظام اسلامی ، بر آن استوار است ، قانون است .

الف ـ ضرورت قانون

انـسـان ، مـوجـودی اجتماعی است و لازمه اجتماعی بودن ، برخورد منافع و پيدايش تزاحمات بين افراد است ؛ برای رفع اين تزاحم ها نيازمند قانون هستيم تا روابط در سايه آن تنظيم گردد.

بـدون قـانـون هـدف از زنـدگـی جـمـعـی كـه بـرخـورداری از مـواهب زندگی در جهت رسيدن به كـمـال مـادّی و مـعنوی است ، تحقّق نخواهد يافت ؛ بنابراين ، وجود قانون برای جامعه ضروری است .

ب ـ حقِّ قانونگذاری

اسـلام قـانـونـگـذاری را مـخـتـصّ خـداونـد مـی دانـد، بـر ايـن اسـاس ، انـسـان ها خود به خود حقّ قـانـونـگـذاری نـدارنـد؛ زيـرا بـرای وضـع قـانـون جـامـع و كامل ، قانونگذار بايد دارای ويژگی های زير باشد:

1 ـ قانونگذار بايد شناخت صحيح و كاملی از همه مصالح فردی و جمعی ، جسمی و روحی ، مادّی و مـعـنوی انسان ها داشته باشد تا بتواند قانون وضع كند. اين ويژگی تنها در خداوند يافت می شود. و كسی ادّعا نكرده كه انسان و همه ابعاد وجودی او را می شناسد.

البـتـّه ايـن اصـل (قـانـونـگـذاری ) مـخـتـص بـه قـوانـيـن مـربوط به انسان ها نيست ، بلكه يك اصل عقلايی و جهانی است كه شخصی كه دستگاهی را می سازد يا می آفريند (مثلاً هواپيما می سـازد)، نـسـبـت بـه مـصـنـوع خـود، شـنـاخـت كـامـل تری دارد و به همين جهت سازنده خود قوانين و اصـول مـربـوط بـه طرز استفاده ، نگهداری و تعميرات مصنوع خود را وضع می نمايد.

خداوند نيز كه آفريننده جهان و از جمله انسان می باشد، نسبت به مصالح فردی ، اجتماعی و... انسان ها شناخت كامل دارد و تنها او شايستگی دارد برای انسان قانون وضع نمايد.

2 ـ قـانـونـگـذار بـايد از سودجويی ، خودخواهی و گروه گرايی به دور باشد تا قانون را بـراسـاس عـدل و حـق ، وضـع كـنـد. امـّا انـسـان هـا دارای امـيـال و غـرايـزی هـستند كه ممكن است آن ها را به رعايت يا ترجيح منافع خود و اقليّت همسو با خود وادارد و يا عواطف و احساسات او در وضع قانون ، تاءثير گذارد.(36)

تـنـهـا خـداوند بی نياز مطلق است كه تحت تاءثير تمايلات قرار نمی گيرد؛ از اين رو، تنها خداوند صلاحيّت قانونگذاری را دارد؛ چنان كه قرآن می فرمايد:

(وَ مَنْ اَحْسَنَ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ)(37)
و چه كسی بهتر از خدا، برای قومی كه اهل يقين هستند، حكم می كند؟!
خـداونـد در طـول تـاريـخ ، قـوانـيـنـی بـرای راهـنـمـايـی جـامـعـه بـشری فرستاده كه آخرين و كـامـل تـريـن آن هـا اسلام است . اين دين ، توسّط حضرت محمّد(ص ) برای تمام جهانيان تا روز رستاخيز فرستاده شده است ؛

(وَ اُوحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لاُِنْذِرَكُمْ وَ مَنْ بَلَغَ)(38)

اين قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام كسانی را كه اين قرآن به آن ها می رسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم ).

ج ـ مجلس قانونگذاری در نظام سياسی اسلام

قـوّه مـقـّنـنـه ای كه در حكومت اسلامی از آن بحث می شود با قوّه مقنّنه ای كه در حكومت های جهان امروز، رواج دارد كه گروهی برای رفع نيازمندی های كشور، قوانينی وضع می نمايد، تفاوت اسـاسـی دارد؛ زيـرا، در حـكـومـت اسـلامـی ، تـشـريـع و جـعـل قـانـون مـنـحـصـر بـه خـداونـد سـبـحـان اسـت و نـمـايـنـدگـان مـجـلس ، حـقـّ جـعـل و وضـع قـانـون (حـلالی را حـرام يـا حـرامـی را حلال كنند) ندارند، فقط در چارچوب قوانين اسلام برای پيشبرد عمران و آبادی و تاءمين عدالت اجـتـمـاعـی ، بـرنـامـه ريـزی مـی كـنـند؛ لوايحی كه از طرف هياءت دولت يا طرح هايی را كه نمايندگان ارائه می دهند، پس از شور و تبادل نظر به تصويب رسانده ، برای اجرا در اختيار دولت قرار می دهند.

به عبارت ديگر هر قانون و حُكمی ، سه مرحله دارد:

1 ـ مرحله تشريع و جعل كه منحصر به خداوند است .
2 ـ مـرحـله شناخت قانون واستخراج آن ازمدارك شرعی كه وظيفه فقها و كارشناسان امور دينی است .
3 ـ مرحله برنامه ريزی كه وظيفه نمايندگان مجلس شورا است كه بايد از افراد آگاه و دارای تخصّص در رشته های مختلف تشكيل شوند تا طبق ضوابط اسلامی برای اداره كشور، برنامه ريـزی كـنـنـد و گـواه مشروع بودن اين گروه ، آيات و رواياتی است كه پيرامون (شورا) وارد شده است .(39)

مردم

نقش مردم در حكومت

ملّت ها و مردم در طول تاريخ ، نقش اساسی و اصلی در سرنوشت خويش داشته اند. نقش مردم در حـكـومـت الهـی ، بـلكـه در هـر حـكـومـت برخاسته از مردم ، حقيقتی ترديدناپذير است و تجربه انـقـلاب اسلامی نيز اين حقيقت را بر ما روشن ساخت كه اگر مردم آگاه شوند و به فرمان رهبر الهـی حـركـت كـنـنـد بـر هـمـه قـدرت ها پيروز هستند و هيچ توطئه ای نمی تواند حكومتی را كه بـرخـاسـتـه از مـردمـی آگاه و دارای رهبری الهی است ، ساقط كند مگر آنكه يكی از اين دو را از ميان ببرد.

هم چنين تاريخ ، گـواه است كه هرگاه پيامبران در (تبليغ ) دعوت خويش توفيق نمی يافتند و مـردم بـه آن هـا نـمـی گـرويـدنـد، بـه هـدف هـای خـود نـايـل نـمـی شـدنـد؛ چـنـان كـه نـوح و هـود نـتـوانـسـتـنـد يـك جـامـعـه الهـی تـشـكـيـل دهـنـد و زمـانـی كـه مـردم بـا پـيـامـبـران هـمـگـام مـی شـدنـد، مـوفـّق بـه تشكيل حكومت می شدند.

چنان كه بنی اسرائيل تازمانی كه با حضرت موسی (ع ) همراه بودند، عزّت و اقتدار داشتند و پيامبر اكرم (ص ) پس از هجرت به مدينه با كمك مردم مدينه (انصار) و هجرت كنندگان از مكّه (مهاجران ) توانست پايه های حكومت اسلامی در مدينه را بنا كند.

علی (ع ) نيز به حضور مردم در صحنه و بيعت آنان به عنوان دليلی بر لزوم پذيرش ‍ حكومت ، استدلال می كند؛

(اگر حضور حاضران نبود و حجّت به سبب وجود ياوران ، تمام نمی شد، افسار شتر خلافت را بر پشت آن می انداختم .)(40)

امـام خمينی (ره ) نيز بارها در سخنان خود به نقش مردم ، اشاره كرده اند و اين انقلاب و حكومت را پس از عنايت الهی از آنِ مردم دانسته اند و خود را خدمتگزار مردم معرّفی نموده و استمرار حكومت را نيز در گرو بيداری و آگاهی مردم و در صحنه بودن آنان دانستند.

هـمـان گـونـه كـه مـردم در تـشـكـيـل و پـايـداری حـكـومـت عدل ، نقش اساسی دارند، در ادامه و بقای حكومت های ستمگر نيز بسی مؤ ثّرند.

مـردم ، گـاهی با پذيرش ظلم و سكوت در برابر ستمگران ، سبب می شوند تا آنان به جنايت هـای خـود ادامـه دهـنـد و گـاه نـيـز گـروهـی از هـمـين مردم ستمديده و مستضعف به همكاری با ستم پيشگان برمی خيزند و با اين كار خود به استمرار حكومت آن ها كمك می كنند.

نـتـيـجـه ايـن كـه ، مـردم ، چـه در حـكومت صحيح و عادلانه و چه در حكومت فاسد و ظالمانه ، ركن اصـلی مـحـسـوب مـی شـونـد و هـمـراهـی و هـمـكـاری آن هـا سـبـب تشكيل و دوام حكومت هاست ؛ چنان كه رويگردانی آنان از هر حكومتی ، سبب سقوط آن می گردد.

به همين دليل ، اسلام از پيروان خويش خواسته همواره با معيارهای الهی ، حامی رهبران شايسته باشند و با بيعت و همكاری همه جانبه به تشكيل و بقای حكومت اسلامی ، كمك كنند.

چگونگی تعيين حاكم اسلامی

پـس از تـبيين ضرورت ، اهداف ، ويژگی ها و اركان حكومت اسلامی ؛ اين پرسش مطرح می شود كه تعيين حاكم و رهبر در جامعه اسلامی به چه كيفيّتی صورت می پذيرد؟ آيا همچون نبوّت در اخـتـيار خدا و به نصب اوست ؟ يا به اختيار و انتخاب مردم است . به تعبير ديگر، آيا مقام امامت و رهبری ، انتصابی است يا انتخابی ؟

در اين بخش ، به بررسی اين دو نظريّه می پردازيم :

1 ـ نظريّه انتخابی
اهـل تـسنّن معتقدند تعيين رهبر و حاكم اسلامی ، در اختيار مردم است و برای اين مهم ، سه شيوه را برگزيده اند:

الف ـ تـعـيـيـن رهبر به وسيله اهل حل و عقد: به اين معنا كه پس از پيامبر(ص ) و يا خليفه ای از خـلفـا، عـدّه ای از بـزرگـان و ريـش سفيدان جامعه جمع می شوند و شخصی را به عنوان خليفه بـرمـی گـزيـنـنـد. پـس از ارتـحـال رسـول خـدا(ص ) خـليـفـه اوّل از اين راه به خلافت رسيد.

ب ـ استخلاف : به اين معنا كه چنانچه حاكم و خليفه فعلی ، شخصی را به عنوان جانشين بعد از خـود تـعـيـين نموده ، مردم را به بيعت با او وادار كند، آن شخص به عنوان رهبر شناخته خواهد شد. خليفه دوم نيز از اين راه به خلافت رسيد.(41)

ج ـ اسـتـيـلا بـا قـهـر و غـلبـه : اگـر كـسـی بـا زور و لشـكـركـشـی و قـتل و غارت ، قلدری و سياست بازی ، زمام امور مسلمانان را به دست گيرد، به عنوان امام مسلمين شـنـاخـتـه شـده و اطـاعـتـش بـر مردم واجب است .(42)

بنابراين اگر شخصی غير واجد شرايط رهبری نيز در ميدان زور و ظلم و ستم ، گوی سبقت بر ديگران را ربود و بر مردم مسلّط شـد، مـردم نـبـايـد عـليـه او قـيـام نـمـايـنـد؛ زيـرا ايـن كـار گـرفـتـاری و خـونـريـزی بـه دنـبال دارد.(43) چنان كه خلفای بنی اميّه و بنی عبّاس با اين روش ، بر مسند خلافت و رهبری جامعه اسلامی نشستند.

دلايـل طـرفـداران ايـن نـظـريـّه (انـتـخـابـی )، بـيـشـتـر، رخـدادهـای تـاريـخـی اسـت تـا دلايـل عـقـلی و شرعی ! هم چنين به جای در نظر گرفتن معيارها و شرايط اسلامی برای انتخاب حاكم اسلامی غالباً منافع شخصی و اغراض سياسی ، مورد توجّه بوده است .

2 ـ نظريّه انتصابی
عـدّه ای ديـگـر مـعـتـقـدنـد؛ حاكم و رهبر جامعه اسلامی بايد از طرف خدا منصوب شود؛ زيرا همان گـونـه كـه در درس هـای گـذشـتـه بـيـان شـد؛ حـقّ حـكـومـت و ولايـت در اصـل از آن خـداسـت و تـنـهـا اوسـت كه بر همه چيز از جمله انسان ها، ولايت و حاكميّت دارد و فقط كسانی می توانند در طول ولايت خداوند بر بندگانش ولايت داشته باشند كه از ناحيه خدا به ايـن مـقام منصوب شده باشند كه در درجه نخست ، پيامبر اكرم (ص ) و ائمّه معصومين (ع ) هستند و طـبـق ادلّه اثبات ولايت فقيه ، اين ولايت در زمان غيبت برای فقهای جامع الشّرايط، قرار داده شده است .

تعيين و نصب حاكم اسلامی از طرف خدا به دو صورت است : تعيين و نصب خاص و تعيين و نصب عام .

الف ـ تـعـيـيـن و نـصـب خـاص : ايـن انـتـخاب بدين صورت است كه شخص معيّنی برای حكومت و سـرپـرسـتـی مـشـّخـص شـود. نصب خاص در مورد پيامبران و ائمّه معصومين است كه از طرف خدا، شخص نبی يا امام با اسم و مشخّصات كامل به مردم معرّفی شده است .

ب ـ تـعيين و نصب عام : تعيين عام آن است كه خداوند معيار و صفاتی را توسّط پيامبر و ائمه (ع ) بيان نموده است كه هر كس واجد اين صفات و معيارها بود، لياقت و صلاحيّت سرپرستی جامعه را دارد و اسـم كـسـی بـه طـور مـشـخـّص ذكـر نـشـده است .

اين شيوه در زمان غيبت امام زمان (عج ) كـاربـرد دارد. بـر ايـن اسـاس ، فـقـيـهی كه واجد شرايط ولايت باشد، می تواند رهبری جامعه اسلامی را عهده دار باشد. چنان كه حضرت امام خمينی (ره ) می گويد:

(امـر ولايـت و سـرپـرسـتـی امـّت [در عـصـر غـيـبـت ] بـه (فـقـيـه عادل ) راجع است و اوست كه شايسته رهبری مسلمانان است ؛ زيرا، حاكم اسلامی بايد متّصف به فـقـه و عـدالت بـاشـد. پـس اقـامـه حـكـومـت و تـشـكـيـل دولت اسـلامـی بـر فـقـيـهـان عـادل ، واجـب كـفـايـی اسـت .

بـنـابـرايـن ، اگـر يـكـی از فـقـيـهـان زمـان بـه تشكيل حكومت توفيق يافت ، بر ساير فقها لازم است از او پيروی كنند.)(44)

نقش مردم در حاكميّت ولی فقيه

حاكميّت ولی فقيه به دو امر، بستگی دارد؛ ثبوتاً به نصب الهی و اثباتاً به پذيرش ‍ مردم .

الف ـ مـرحـله ثـبوت : ولی فقيه از طرف خدا و توسّط ائمّه معصومين (ع ) با نصب عام ، به مقام ولايـت و زعـامـت سـيـاسـی ـ اجـتماعی جامعه منصوب شده است و مردم در ثبوت ولايت برای فقيه ، نقشی ندارند.

به تعبير امام خمينی (ره ):

(اگـر اَحـَدی از مـردم نـيـز بـه كـمـك فـقـيـه نـشـتـابـد و او را در تـشـكـيـل حـكـومـت يـاری نـدهـد، [فقيه ] از منصب خود، عزل نمی شود؛ چرا كه منصب آنان از ناحيه پـروردگـار اسـت و اصـل ثبوت و نصب زعامت ، ارتباطی با مردم ندارد، گرچه وقتی مردم اعلام حـمـايـت نـكـنـنـد، فـقـهـا در اصـل تـشـكـيـل حـكـومـت مـعـذورنـد؛ زيـرا قـدرت بـر تشكيل آن ندارند.)(45)

ب ـ مـرحـله اثـبـات و تـحـقّق عملی : مردم و آرای عمومی در پذيرش ، تحقّق و عملی شدن ولايت و حـاكـميّت ولیّ فقيه ، نقش بسزايی دارد. نقش سرنوشت ساز مردم در حكومت های الهی ، بلكه در هـر حـكـومت برخاسته از مردم ، حقيقتی ترديدناپذير است.

بنابراين ، در صورتی فقيه ، می تـوانـد اداره جـامـعـه را بـه عـهـده گـيـرد كـه عـمـوم مـردم يـا خـبـرگـان آنـان ، او را به رهبری بـرگـزيـنـنـد؛ زيـرا، كـسـی كه می خواهد بر جامعه اسلامی حكومت كند بايد دارای دو ويژگی باشد؛ مشروعيّت (نصب الهی ) و مقبوليّت (پذيرش مردم ) مشروعيّت ، به حاكم ، حقّ حاكميّت می دهـد؛ زيـرا، كـسـی كـه حـكـومـتـش مـشـروع نـيـسـت ، حـق نـدارد بـر مـردم فـرمـان براند، اگر چه مـقـبـول آنـان بـاشـد.

مـقـبـوليـّت بـه حـاكـم ، قـدرت مـی دهـد و كـسـی كـه حـكـومـتـش مقبول مردم نيست ، قدرت ندارد بر آنان حكم براند، هر چند حكومتش از نظر شرعی مُجاز باشد.

بـنـابـرايـن ، در بـيـنـش سياسی اسلام ، حضور مردم در صحنه سياسی و حمايت و پشتيبانی از رهـبـر جـامـعـه اسـلامـی ، بـسـيـار كـارساز است ، هم چنان كه مشروعيّت رهبری و داشتن شرايط و ويـژگـی هـای لازم ، برای تداوم حكومتش حياتی و تعيين كننده است . قرآن كريم ، باتوجّه به نياز حكومت دينی و رهبر جامعه اسلامی به اين دو پشتوانه مهم می فرمايد:

(يا اَيُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ)(46)

ای پـيـامـبـر! خـداوند و مؤ منانی كه از تو پيروی می كنند، برای حمايت تو كافی است (؛ فقط بر آن ها تكيه كن )!

خبرگان و تعيين رهبر

هـمـان گـونـه كه ذكر شد تشكيل حكومت اسلامی و رهبری جامعه ، امری است كه پشتيبانی مردم را لازم دارد. ايـن پـشـتـيـبانی با راءی مردم ، حاصل می شود. آرای عمومی گاهی به طور طبيعی در مـورد فـردی مـشخّص می شود؛ يعنی ، اكثريّت مردم فردی را واجد اوصاف لازم رهبری تشخيص مـی دهند و او را به رهبری می پذيرند؛ چنان كه در مورد حضرت امام خمينی (ره )، چنين بود.

ملّت فـداكـار ايـران در طـول سـاليـان مـبارزه با رژيم ستم شاهی به رهبری آن حضرت ، نسبت به ايـشـان ، شـنـاخـت كـافـی پيدا نمود و رهبری ايشان را پذيرفت . امّا اگر چنين اكثريّتی برای پـذيـرش يـك فـقـيـه ، مـحـقـّق نـشـد يـا مـردم در تـشـخـيـص اصـلح ، دچـار مـشـكـل شـدنـد، در چـنـين شرايطی نمی توان درنگ و توقّف نمود تا به تدريج اصلح مشخّص شود؛ زيرا، جامعه اسلامی حتّی يك روز هم نبايد بدون رهبر و زعيم باقی بماند.

بر اين اساس ، در قـانـون اسـاسـی جـمهوری اسلامی پيش بينی شده است كه مردم در انتخابات عمومی شركت كـنـنـد و افـرادی را بـه نـام خـبـرگـان (كـارشـنـاسـان و آگـاهـان بـه مـسـائل ديـنـی ، سـيـاسی و اجتماعی ) انتخاب كنند و به آنان نمايندگی بدهند تا از ميان فقها، اصلح را كه صلاحيّت رهبری جامعه اسلامی را دارد، به مردم معرّفی كنند.(47)

بـايـد يـادآور شـد كـه خـبـرگـان در نـصـب و ثـبـوت ولايـت بـرای فـقـيـه يـا عـزل وی از مـسـؤ وليـّت اداره جـامـعه ، نقشی ندارد؛ زيرا فقها منصوب از طرف خدا هستند بلكه خبرگان از ميان فقها، شخصی را كه واجد همه شرايط رهبری است ، تشخيص و به مردم معرّفی مـی نـمـايـنـد و بـه نـمـايـنـدگـی از طـرف مـردم ، ولايـت او را مـی پـذيـرنـد.

در مـورد عـزل وی نـيـز چنين است ؛ يعنی ، هر زمان ولی فقيه يكی از شرايط رهبری را از دست بدهد (مثلاً از عـدالت خـارج شـود) خـود بـه خـود از مـقـام خـود مـعـزول مـی شـود و خـبـرگـان مـسـؤ ول تـشـخـيـص ايـن امـر اسـت .(48) چـنـان كـه در اصل يكصد و يازدهم قانون اساسی آمده است :

(هـرگـاه رهـبـری از انجام وظايف قانونی خود، ناتوان شود، يا فاقد يكی از شرايط مذكور در اصـول پـنجم و يكصد و نُهُم گردد، يا معلوم شود از آغاز، فاقد بعضی از شرايط بوده است ، از مـقـام خـود بـركـنـار خـواهـد شـد. تـشـخـيـص ايـن اءمـر بـه عـهـده خـبـرگـان مـذكـور در اصل يكصد و هشتم می باشد.)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

همکاری با نفوذیان خائن و اختلاس‌گران بی دین
قرآن : لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (سوره نحل، آیه 52)ترجمه: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند ، و [ نیز ] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می کنند. آگاه باشید ، چه بد باری را می کشند.حدیث: و ایما داع دعی الی ضلالة فاتبع علیه، فان علیه مثل اوزار من اتبعه، من غیر ان ینقص من اوزارهم شیئا!: (مجمع‌البیان، ج6، ص 365)ترجمه: ... و هر کس دعوت به ضلالت کند و از او پیروی کنند همانند کیفر پیروانش را خواهد داشت، بی آنکه از کیفر آنها کاسته شود.

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید