طرح هاى سه گانه براى حكومت اسلامى

10.طرح‏ هاى سه‏ گانه‏ براى حكومت اسلامى‏

طرح حكومت اسلامى، همان بود كه از نظر خوانندگان گرامى گذشت، و با دلايل روشن ثابت كرديم ه بر ذمه جامعه اسلامى است، كه برخيزند و با مقياس و معيارهاى اسلامى دولتى تشكيل دهند.
در كنار اين طرح، طرح ديگر و يا طرح‏هاى ديگرى است كه مى‏توان برخى و يا همه را، در طرح ما ادغام كرد، و يكى دانست و اين طرح‏ها عبارتند از:


1. گزينش دولت از طريق بيعت‏
2. گزينش دولت از طريق شورا
3. تشكيل دولت به وسيله فقيه جامع الشرايط
در كتاب‏هايی كه اخيرا درباره شيوه حكومت اسلامی نوشته شده است، نويسدگان اهل تسنن، بر دو طرح نخست تكيه می‏كنند، و طرح بيعت با حاكم و يا انتخاب رئيس از طريق شورا را، پيش می‏كشند.
آنان روی «بيعت» تكيه می‏كنند به خاطر اين‏كه در تاريخ می‏خوانند كه خليفه نخست، و امام امير مؤمنان علی عليه السّلام از طريق بيعت مسلمانان برگزيده شدند.
روی شورا تكيه می‏كنند، به خاطر اينكه عثمان به وسيله شورای شش نفری انتخاب شد.
از آنجاكه آنان عمل صحابه را حجت می‏دانند، روی عمل آنان تكيه می‏كنند و طرح حكومت اسلامی را از طريق عمل آنان توجيه می‏نمايند.
حكومت اسلامی به صورت طرح ولايت فقيه جامع الشرايط، در كتاب‏های علمای بزرگ شيعه مطرح می‏باشد، فقيه اسلام با شرايطی كه در حكومت لازم است، دارای ولايت وسيع و گسترده‏ای است كه می‏تواند دولت تشكيل دهد و به كليه امور مربوط به نظام اجتماعی مسلمانان سروسامان بخشد.
اكنون شايسته است كه پيرامون، هرسه طرح بحث و گفتگو كنيم.
در اين بررسی خواهيم ديد كه اسلام بنيانگذار مسأله «بيعت با رئيس دولت» نيست بلكه اين مطلب، پيش از اسلام نيز سابقه داشته است و هرگز در آن اعصار به وسيله «بيعت» امير و رئيسی تعيين نمی‏كردند، بلكه در مواردی با فرد و يا گروهی يا شخصيتی بيعت می‏كردند كه قبلا رياست و سرپرستی او را پذيرفته بودند. سپس از طريق بيعت، به مقام و موقعيت او تحكيم می‏بخشيدند و در حقيقت، بيعت وسيله شناسايی رئيس به عنوان رياست نبود، بلكه رياست فرد مورد بيعت، قبلا مسلم بود سپس برای تأكيد و تحكيم موقعيت، اين تسليم و شناسايی، در قالب بيعت اعلام و تأكيد می‏شد.
اينك توضيح اين سه طرح:

1.گزينش از طريق بيعت‏

لفظ «بيعت» مصدر فعل «باع» به معنی فروختن است زيرا شخص بيعت‏كننده جان و مال خود را در اختيار فردی كه با او بيعت می‏كند، می‏گذارد، و او نيز در مقابل آن متعهد می‏گردد كه در راه اصلاح و رفاه حال او بكوشد، تو گويی طرفين با چنين تعهد، به داد و ستد پرداخته و هر كدام متعهد می‏گردد كه در راه اصلاح و رفاه طرف‏ مقابل بكوشد، و طرفين با چنين تعهدی، به دادوستد پرداخته و هر كدام متعهد می‏گردد كه نسبت به ديگری كاری را انجام دهد. «1»

بيعت در اعصار پيش از اسلام‏

بيعت كه يك نوع عهد و پيمان با رئيس است از آداب و رسوم عرب پيش از اسلام بوده و هرگز اسلام مبتكر و پايه‏گذار آن نبوده است، و چون چنين عهد و پيمانی به نفع اجتماع می‏باشد، اسلام آن را امضا كرده و آن را از عقود لازم شمرده، كه عمل به آن واجب و نقض و شكستن آن حرام می‏باشد.
مردم مدينه در سال‏های يازدهم و دوازدهم هجرت در «عقبه» و «منی» دو بار با پيامبر گرامی صلی اللّه عليه و اله و سلم بيعت كردند و پيمان بستند كه برای خدا شريك قائل نشوند، دزدی نكنند، و از فحشاء دوری كنند و .... «2»
در پيمان دوم گام فراتر نهادند، و با پيامبر پيمان بستند كه از وجود او دفاع كنند، همچنان كه از فرزندان خود دفاع می‏نمايند. «3»
مردم مدينه، به همان مفهوم بيعت كه پيش از اسلام كه با سران‏ قبائل انجام می‏دادند، با رسول خدا صلی اللّه عليه و اله و سلم نيز بيعت نمودند.
بيعت يك نوع عهد و معاهده بوده است و هدف از آن شناسايی فردی به عنوان رئيس و امير نبوده، بلكه با فردی كه رياست و رهبری او به گونه‏ای ثابت شده بود، بيعت می‏كردند كه با او همكاری كنند.
مثلا در همان پيمان نخست، مردم مدينه با پيامبر بيعت كردند كه از شرك و دزدی و ناپاكی بپرهيزند و در پيمان دوم متعهد شدند كه از وجود پيامبر حفاظت كنند و در هردو صورت رياست و رهبری پيامبر برای آنان، از قبل ثابت شده بود و به نبوت او ايمان آورده بودند و لازمه ايمان به نبوت فردی اين بود كه به سخنان او گوش فرا دهند (شرك نورزند و ...) و از او صيانت كنند، ولی اين وظيفه دينی را به صورت بيعت و اخذ پيمان مشخص‏تر نمودند، و به آن استحكام بخشيدند.
قرآن در دو مورد، بيعت مسلمانان را با پيامبر يادآور شده است و در هيچ‏يك از دو مورد، هدف از پيمان، شناسايی رسول خدا به عنوان رئيس دولت نبود، بلكه چون لازمه ايمان به نبوت فردی اين است كه به سخنان او گوش فرا دهند و از وجود او حفاظت كنند آنان لازمه ايمان خود را در قالب بيعت ريختند اينك مشروح اين و پيمان:
يكی از اين دو پيمان صلح «حديبيه» است كه مشركان قريش، از ورود پيامبر اسلام به سرزمين حرم مانع شدند. پيامبر گرامی صلی اللّه عليه و اله و سلم كه‏ با ياران خود برای انجام عمره مفرده احرام بسته بود، وقتی با مقاومت قريش روبرو شد، از ياران خود برای بذل جان و مال بيعت گرفت و در اين مورد دو آيه فرود آمد. «4»
ديگری مربوط به زنان مسلمان است وقتی پيامبر گرامی مكه را فتح كرد از زنان تازه مسلمان پيمان گرفت كه برای خدا، شريكی قائل نشوند، دزدی نكنند، از فحشاء دوری جويند و .... «5»
تنها اين موارد نيست كه مسلمانان و يا گروه و فردی از آنان، با پيامبر بيعت كرده‏اند، بلكه موارد بيعت بيش از آن است كه در اين جا ضبط گردد و در همه موارد اين نكته به چشم می‏خورد كه افراد بيعت‏كننده پيشاپيش، رياست و رهبری پيامبر، و ايمان به وی را پذيرفته بودند و در قالب بيعت بر انجام وظايف خاصی تأكيد می‏كردند.
شما اگر در مواد و محتوای بيعت‏هايی كه گروها و يا افراد با پيامبر كرده‏اند، دقت كنيد خواهيد ديد كه هدف از بيعت به رسميت شناختن، رياست و رهبری پيامبر نبوده، بلكه هدف، تعهد برای همكاری در موارد خاصی با پيامبر است و لذا می‏گويد حالا كه‏ رسالت و نبوت مرا به رسميت شناخته‏ايد، بايد قول بدهيد كه به سخنان من گوش فرادهيد، نماز بخوانيد و زكات بدهيد «6» تا پای جان از من دفاع كنيد «7» و از ميدان نبرد فرار نكنيد. «8»
خلاصه با ملاحظه اين مضامين می‏توان حدس زد كه هدف از بيعت به رسميت شناختن مقام و موقعيت افراد نيست بلكه تحكيم موقعيت قبلی است، بالأخص كه اگر توجه كنيم كه بيعت از باب وكالت نيست و هرگز، ملت امام مورد بيعت را وكيل نمی‏گيرد بلكه پيمانی است ميان دو نفر و به حكم آيه أوفوا بالعقود «9» و آيه إنّ العهد كان عنه مسئولا «10» عمل به آن واجب و نقص و شكستن آن حرام است.
امير مؤمنان عليه السّلام می‏فرمايد:
 «و أمّا حقّی عليكم فالوفاء بالبيعة، و النّصيحة فی المشهد و المغيب، و الاجابة حين أدعوكم و الطاعة حين امركم». «11»
 «حق من بر شما اين است كه به بيعت خود با من وفادار باشيد و در حضور و غياب از كمك خوداری نكنيد، و هر موقع شما را به كاری دعوت كردم، پاسخ مثبت بدهيد».
و از مراجعه به متون خطه‏های امام در نهج البلاغه به روشنی ثابت می‏گردد كه بيعت شكنی، همان پيمان شكنی است و شكستن بيعت جزو گناهان بزرگ است.
اگر از همه اين سخنان صرف‏نظر كنيم، بايد بگوييم، كه بيعت يكی از طرق گزينش پيشوا و رئيس دولت است نه راه منحصر.
در اين صورت با آنچه كه درباره تأسيس دولت يادآور شديم منافاتی نخواهد داشت چيزی كه هست بيعت علاوه بر اخذ رأی يك عمل فوق‏العاده است كه به مقام و موقعيت رئيس، استواری می‏بخشد. اگر گزينش حاكم اسلامی از طريق بيعت راه منحصر به فرد بود، در سخنان پيامبر و پيشوايان معصوم به آن اشاره‏ای می‏شد.
از ميان خلفا تنها امير مؤمنان از طريق بيعت، برگزيده شد و هرگز امت با خلفای سه‏گانه چنين بيعتی انجام ندادند جز با خليفه نخست آن هم به صورت ناقص و نيم‏بند.
دانشمندان شيعه و سنّی احاديثی درباره، امور مربوط به «بيعت» نقل كرده‏اند و برخی از آنها با عقايد شيعی كه در يك مقطع از زمان، انتخاب رهبر اسلامی را تنصيصی می‏داند، سازگار نيست.
علاقمندان می‏توانند به مدارك ياد شده در زير مراجعه كنند. «12»

2. سيستم شورا

دومين طرح برای اداره جامعه اسلامی، تشكيل حكومت پس از رحلت پيابر براساس «سيستم شورايی» است، و بسياری از نويسندگان اسلامی در كشورهای عربی، روی اين سيستم تكيه می‏كنند، و می‏خواهند بگويند كه سيستم حكومت در اسلام، پس از درگذشت رسول خدا، نيز چنين بوده است.
برای روشن شدن اين طرح، نكاتی را يادآور می‏شويم.
اوّلا دلايلی عقلی و نقلی به روشنی گواهی می‏دهند كه سيستم حكومت از نظر وحی الهی، شورايی نيست بلكه اساس آن را حكومت الهی و تنصيص تشكيل می‏دهد.
اصولا مصالح اسلامی و بارور گرديدن انقلاب الهی پيامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم ايجاب می‏كرد كه تا مدتی، امام معصومی زمام امور را به دست گيرد، و جامعه را هدايت كند.
اين نويسندگان با آيات مشاوره بر مدعای خود استدلال می‏كنند، درصورتی‏كه آن آيات بر فرض اين‏كه مربوط به مشاوره در انتخاب حاكم باشد «13» در زمينه‏ای سخن می‏گويد كه برای مشاوره موضوعی باشد و آن در صورتی است كه تكليف مردم روشن نگشته و از جانب خداوند، برای جامعه پيشوايی معين نشده باشد.
ثانيا هرگاه مقصود از مشاوره، مراجعه به افكار عمومی باشد، و اين‏كه بايد جامعه پس از شور و مشورت، انديشه و تدبير، طبق معيارها و ضوابط اسلامی فرد صالحی را برای حكومت انتخاب كند، اين همان طرحی است كه دلايل آن را در گذشته يادآور شديم و بايد نام آن را «همه ‏پرسی» نهاد نه «نظام شورايی» و اين طرح در صورتی كارساز است كه از جانب خدا فردی برای حكومت تعيين نشود.
و اگر مقصود از آن اين است كه انتخاب دولت پس از رحلت پيامبر در صلاحيت گروه خاصی است، به نام «اهل حل و عقد» و آنان بايد در اين زمينه تصميم بگيرند و نظر دهند و انتخاب كنند و بر ديگران است ه از آنان پيروی كنند، يك چنين طرح، با پرسش‏هايی روبرو است كه پاسخ آن را در قرآن و حديث‏ نمی‏يابيم. اگر سيستم حكومت در اسلام براساس «شورای خواصّ» بوده بايد ضوابط و معيارهای آن در كتاب و سنت آمده باشد اين پرسش‏ها عبارتند از:
1. شرايط افرادی كه می‏توانند عضو شورا باشند چيست؟
2. اعضای اين شورا را چه كسی و يا چه مقامی بايد انتخاب كند؟
3. حداقل تعداد اعضا، برای تشكيل شورا چند نفر است؟
4. در صورت اختلاف، ضابطه برای رفع اختلاف و اخذ تصميم لازم چيست؟
5. اگر سيستم حكومت در اسلام در گرو «شورای خواص» است چرا رد كتاب و سنت، از آن اثری نيست چرا پيامبر گرامی يك بار آن را پياده نكرد؟
اين‏ها يك رشته سؤالاتی است كه سيستم «شورای خواص» با آن روبرو است و اگر سيستم حكومت در اسلام بر اين اساس بود بايد پاسخ تمام اين پرسش‏ها در قرآن و احاديث اسلامی آمده باشد در صورتی كه هيچ نوع پاسخی برای اين پرسش‏ها در منابع اسلامی وجود ندارد.

3.تشكيل حكومت براساس ولايت فقيه‏

اين طرح كه به وسيله فقيهان بزرگ شيعه مطرح شده است، در طول قرن‏ها، مورد توجه بوده و جز در بخشی از زمان‏ها مانند آغاز حكومت صفويه، به وسيله محقق كركی و مانند وی پياده نشد.
اين عنصر محور مشروعيت بخشيدن بر حكومت مردم بر مردم است چنان‏كه مراجعه به افكار عمومی ملاك مقبوليت و عينيت بخشيدن به آن است. طرح همان است ه در فصل چهارم به توضيح آن پرداختيم و ثابت كرديم كه حكومت اسلامی، يك حكومت مكتبی و درعين‏حال مردمی است و بسان سكه‏ای است كه يك روی آن را ولايت فقيه و روی ديگر را، آرای مردم تشكيل می‏دهد.

خاتمه‏ حقوق اقليت‏های دينی و مذهبی‏ در حكومت اسلامی‏

عظمت انقلاب اسلامی ايران، بر هيچ‏كس پوشيده نيست و به يقين می‏توان گفت چنين جنبش و انقلابی در تاريخ دنيا بی‏سابقه است و اين انقلاب شكوهمند، با چنان سرعت و قاطعيتی انجام گرفت ه تمام مفسران سياسی چه در شرق و چه در غرب، غرق در حيرت و شگفتی شدند.
اگر متفكران سياسی غرب، تعصب نداشته باشند، بايد از انقلاب اصيل مردم ايران كه به هيچ وجه يا اصول ماركسيستی و تحليل‏های غربيان قابل توجيه نيست، جامعه‏شناسی را دوباره بياموزند، و متوجه گردند كه در «ايمان» نيرويی است كه درمكتب‏های بشری و مادی وجود ندارد.
اين حقيقت را نبايد ناديده گرفت كه نخستين ويژگی اين قيام و مهم‏ترين انگيزه اين نهضت فراگير، «ايمان» مردم ايران بود. آری قدرت دين، يعنی اسلام بود كه، خيلی از مشكلات و مخصوصا رويايی با قدرت جهنمی رژيم طاغوت و حاميانش را برای مردم غيور ايران حل كرده بود و جوانان ما، خود را در ميدان مبارزه در ميان «احدی الحسنيين» می‏ديدند، يا پيروزی و سربلندی يا شهادت و تضمين حيات برای ملت خود. همين «ايمان» بود كه به مردم ما روحيه داد و آنان را برای هرنوع فداكاری و جانبازی آماده ساخت.
انقلاب مردم ما در ماه محرم «ماه شهادت»، «ماه عاشورا» و «اربعين حسينی» به اوج خود رسيد و بنيان و اساس ظلم را به لرزه درآورد. و سرانجام رژيم خودكامه و مستبد شاهنشاهی را با 2500 سال سابقه نابود ساخت.
بر همين سال، بود كه اكثريت قاطع ملت ايران به پای صندوق‏های رأی رفتند و با شور و شوق فراوان آرای خود را در حمايت از نظام «جمهوری اسلامی» به صندوق‏ها ريختند، و پاسخ مثبت ميليون‏ها ايرانی، نخستيين حكومت «اللّه» را در اين كشور به منصه ظهور درآورد.
پس در اين‏كه انقلاب ايران، يك انقلاب دينی است، جای ترديد نيست و اگر كسی اين حقيقت را انكار كند به قول «برتولت‏ برشت» «آن كه حقيقت را نمی‏داند بی‏شعور است و آن كه حقيقت را می‏داند و آن را انكار می‏كند تبهكار است». تاريخ ثابت كرده است كه نفی واقعيت‏ها و پشت كردن به حقايق، چيزی جز شكست و ناكامی به دنبال ندارد و اين يك واقعيت است كه انقلاب ايران جنبه مذهبی و معنوی دارد.
آری با پيروزی مسلمانان در نهضت اخير، به قول روزنامه كويتی «صبح صادق تازه‏ای برای مسلمانان آغاز گرديده است.
مسلمانان جهان، پيروزی اسلام را جشن گرفتند و علی‏رغم طوفانی كه مخالف‏ها در جهان بپا كردند، مسلمانان حركت عظيم خود را آغاز نمودند.»
به تعبير «تايم» هفته‏ نامه چاپ آمريكا به اعتقاد اكثريت قاطع صاحب‏نظران و اسلام‏شناسان، اسلام با اراده قاطع، به حيات خود در جهان كمونيسم ادامه می‏دهد». «14»
ناگفته پيداست اين موقعيتی كه مسلمانان به آن نايل آمده‏اند برای استعمارگران شرق و غرب و ته‏مانده‏های رژيم گذشته، قابل تحمل نبوده و لذا تا می‏توانستند سم‏پاشی می‏كردند و برای تضعيف اسلام و روح انقلابی مسلمانان، نقشه می‏كشيدند و سعی می‏نمودند مردم را به حكومت جمهوری اسلامی بدبين نمايند.
روزی ميان نژادها و گروهای مختلف، اختلاف می‏انداختند و روز ديگر هم اقليت‏های مذهبی را تحريك می‏نمودند و می‏گفتند چانچه جمهوری اسلامی تشكيل شود ديگر اقليت‏های مذهبی در اين‏جامعه حق حيات نخواهند داشت و امثال اينها ....
غافل ازاين‏كه حكومت اسلامی برای ملت ما يك چيز بی‏سابقه و ناشناخته نيست بلكه ريشه در عمق وجود مردم ايران دارد و اكنون در متن واقعيت تاريخ، تحقق عينی يافته است. اينك امتيازاتی كه اسلام برای اقليت‏های مذهبی قائل شده و در طول تاريخ هم از طرف مسلمانان كاملا مراعات گرديده است به‏طور فشرده از نظر خواننده گرامی می‏گذرد:

1. احترام به حقوق اقليت‏ها

قرآن مجيد با صراحت، سياست كلی اسلام را درباره مراعات حقوق ملل و مذاهب گوناگون اين چنين بيان كرده است:
لا ينهاكم اللّه عن الّذين لم يقاتلوكم فی الّدين و لم يخرجوكم من دياركم أن تبرّوهم و تقسطوا إليهم إنّ اللّه يحبّ المقسطين. «15»
 «خدا شما را از نيكی كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانی كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون‏ نراندند، نهی نمی‏كند، زيرا خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد».
يعنی اقليت‏هايا غير مسلمانان اگر با شما جنگ مذهبی اعلام نكردند و به شما فشار نياوردند و شما را از وطنتان خارج نكردند خداوند شما را از اين‏كه با آنها با عدالت و نيكی رفتار كنيد نهی نمی‏كند. بدين ترتيب اسلام اجازه می‏دهد اقليت‏های مذهبی در جامعه اسلامی حضور داشته باشند و از حقوق انسانی و آزادی مذهبی برخوردار گردند.
در آيه ديگر می‏فرمايد:
و إنّما ينهاكم اللّه عن الّذين قاتلوكم فی الدّين و أخرجوكم من دياركم و ظاهروا علی إخراجكم أن تولّوهم و من يتولّهم فأولئك هم الظّالمون. «16»
 «شما را از دوستی و رابطه با كسانی نهی می‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه‏هايتان بيرون راندند و يا به بيرون راندن شما كمك كردند، هركس با آنان رابطه دوستی داشته باشد، ستمگر است».
سياست كلی اسلام، درباره اقليت‏های مذهبی و غير مسلمانان، از اين دو آيه كاملا فهميده می‏شود، يعنی مادامی كه‏ اقليت‏ها به حقوق اكثريت تجاوز نكنند و بر ضد اسلام و مسلمانان توطئه ننمايند، در كشور اسلامی كاملا آزاد هستند و مسلمانان وظيفه دارند با آنها به عدالت و نيكی رفتار كنند. ولی اگر بر ضد اسلام و مسلمانان با كشورهای ديگر همدستی داشته باشند، مسلمانان موظف هستند جلو فعاليت آنها را بگيرند و هرگز آنها را دوست خود ندانند.

2.خوشرفتاری مسلمانان با اقليت‏های مذهبی‏

اسلام به مسلمانان تأكيد می‏كند كه تعهدات خود را در مورد حمايت از «اهل ذمه» محترم شمارند و با آنان مدارا و خوشرفتاری كنند چنان‏كه در قرآن مجيد آمده است:
و لا تجادلوا أهل الكتاب إلّا بالّتی هی أحسن إلّا الّذين ظلموا منهم و قولوا آمنّا بالّذی أنزل إلينا و اأنزل إليكم و إلهنا و إلهكم واحد و نحن له مسلمون. «17»
 «با اهل كتاب جز به طريق نيكو مجادله نكنيد، مگر كسانی از آنان كه ستم كرده‏اند. به آنان بگوييد به كتاب خويش و كتاب شما ايمان داريم خدای ما و خدای شما يكی است و ما مطيع او هستيم ...».
پيامبر اكرم صلی اللّه عليه و اله و سلم درباره اهل كتاب (يهود، نصاری، مجوس) مسلمانان را به رفق و مدارا توصيه كرده است، در اين‏باره از پيامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم حديثی نقل شده كه فرمود:
 «من ظلم معاهدا و كلّفه فوق طاقته فأنا حجيجه يوم القيامة». «18»
 «هركس بر هم پيمان مسلمانان ستم كند يا به او بيش از توانش تكليف نمايد من در روز قيامت شخصا او را به محاكمه خواهم كشاند».
در جای ديگر می‏فرمايد: «هركس اهل ذمه را اذيت كند من دشمن او هستم و روز قيامت از او انتقام خواهم گرفت». «19»
پيامبر اكرم صلی اللّه عليه و اله و سلم نه تنها با زنده‏های اهل كتاب خوشرفتاری می‏نمود، بلكه به مردگان آنان نيز احترام می‏گذاشت.
 «جابر بن عبد اللّه» می‏گويد: «جنازه‏ای از كنار ما گذشت، پيامبر اكرم صلی اللّه عليه و اله و سلم برخاست. ما نيز برخاستيم. عرض كردم يا رسول اللّه اين جنازه يك نفر يهودی بود! فرمود آيا جنازه انسان نيست؟ هرگاه جنازه‏ای ديديد، برای احترام برخيزيد.» «20»
رفتار مسالمت‏آميز پيامبر اكرم صلی اللّه عليه و اله و سلم با اهل ذمه همواره سرمشق مسلمانان بود. امير مؤمنان علی عليه السّلام به فرماندار خود درباره اهل ذمه‏
چنين سفارش فرمود:
 «دقت كن هنگامی كه بر آنان وارد شدی، مبادا به عنوان جزيه لباس‏های آنان را بفروشی گو اين‏كه تابستان باشد و نيازی به آن لباس‏ها نداشته باشند و همچنين ارزاق و چهارپايان آنان را به معرض فروش نگذار. من حاضر نيستم تو برای خاطر درهمی حتی يك تازيانه بر يكی از آنان بزنی و يا برای مطالبه درهمی آنان را سرپا نگهداری».
نماينده حضرت عرض كرد: «و لو به قيمت اين تمام شود كه به همين حالی كه می‏روم تهيدست باز گردم؟» فرمود: «وای بر تو ما جمعيتی هستيم كه مأمور به عفو احسانيم». «21»
همچنين علی عليه السّلام در سر راه خود ديد پيرمردی مسيحی گدايی می‏كند. فرمود ای مردم در جوانی از او كار كشيديد آنگاه كه پير شد او را به خود واگذاشتيد؟ سپس دستور داد نفقه او را از بيت المال بپردازند». «22»
اغلب خلفا و زمامداران اسلامی، طبق همين‏روح بزرگواری خالص اسلامی، قدم برمی‏داشتند، چنان‏كه در تاريخ نقل شده يكی از خلفا پيرمرد پريشانی را ديد كه به گدايی مشغول است درباره او پرسش كرد، معلوم شد كه او يهودی است، به او گفت چه چيز ترا به‏ اين كار واداشته است؟ او گفت:
 «جزيه دادن، نيازمندی و پيری» دست او را گرفت و به منزل خود برد و به مقداری كه نيازمندی فوری او را رفع كند، به او بخشيد.
آنگاه او را پيش خازن بيت المال فرستاد و به او دستور داد تا حال اين مرد و امثال او را مراعات كند و افزود قسم به خدا اگر در حال جوانی از آنها سود ببريم و در هنگام پيری آنها را رها كنيم، انصاف روا نداشته ‏ايم.» «23»
بدين جهت در فتوحات اسلامی پيش از آن كه سربازان اسلام به دروازه‏های شهر برسند اهل كتاب با كمال ميل و اشتياق حاضر می‏شدند دروازه شهرهای خود را به روی مسلمانان بگشايند و از آنان به گرمی استقبال نمايند.
هنگامی كه سپاهيان مسلمان به فراندهی «ابو عبيده جراح» به سرزمين «اردن» رسيدند، مسيحيان اردن، نامه‏ای به اين مضمون به مسلمانان نوشتند «ای مسلمانان شما پيش ما از روميان محبوب‏تريد گرچه آنها همكيش ما هستند ولی شما نست به ما با وفاتر، رئوف‏تر، عادل‏تر و نيكوكارتريد. آنها علاوه بر اين‏كه بر ما مسلط شدند منازل و هستی ما را هم غارت كردند». «24»
در اين‏جا بجاست كه مطالب فوق را از زبان كشيش بزرگ‏ «انطاكيه» كه مظالم دولت دوم، او را به دامن مسلمين كشانده بود، بشنويم. وی صريحا اعتراف می‏كند «اين دست انتقام الهی بود كه در مقابل ستمكاری و بيدادگری روم كه به اتكای قدرت خود، كليساهای ما را غارت، و سرزمين‏های ما را غصب كرده و بی‏رحمانه بر ما عذاب و شكنجه وارد می‏ساخت، فرزندان اسماعيل (مسلمانان عرب) را از نقاط دور دست جنوب، به سوی ما فرستاد تا ما را آزادی بخشيده و از دست روم نجاتمان دهند.» «25»
 «آرنولد» مؤلف كتاب «الدعوة الی الاسلام» می‏نويسد:
 «شهرهايی كه به دست عمال امپراطوری روم اشغال شده بود، در مقابل مسلمانان يكی پس از ديگری داوطلبانه تسليم می‏شدند و اين به خاطر آن بود كه از يك نوع بزرگواری و گذشت بهره‏مند می‏شدند كه در طول تاريخ قرن‏های متمادی بر اثر تعصبات مذهبی، رنگ آن را نديده بودند اسلام به آنها اجازه می‏داد كه شعاير مذهبی خود را بدون مزاحمت انجام دهند فقط برای جلوگيری از تحريكات مذهبی و تصادمات خونين لازم می‏ديد كه مقرارتی، در اين زمينه مراعات گردد.» «26»
آری اين‏گونه مدارا با اهل كتاب سبب شده بود كه آنان درقلمرو اسلام، خود را در امنيت و آسايش كامل حس كنند مسيحيانی كه در بيزانس به وسيله كليسای رسمی مورد تعقيب واقع می‏شدند به كشور اسلامی پناه می‏جستند، ما در تاريخ، اقليت يهود را می‏بينيم كه در سال 70 ميلادی از وطنش دور می‏شود و مجبور می‏گردد در تمام نقاط دنيا متفرق شود. بيشتر اين اقليت يهودی پس از گسترش اسلام در كشورهای اسلامی ساكن بودند و آن‏چنان مسلمانان با آنان با مسالمت رفتار می‏كردند كه هرگز احساس غربت و اقليت نمی‏كردند.
خوب است اين مطلب را از زبان «گيموله» (يك فرد فرانسوی و عضو حزب سوسياليس) كه چند سال پيش در بحران شمال آفريقا كشته شد، بشنويم. او می‏گويد:
 «مذهب يهود با اين‏كه اقليت بود و هميشه در كشورهای اسلامی نفوذ داشت و زندگانی می‏كرد هيچ وقت احساس نكرد كه در اقليت است و احساس نكرد كه بايد يك نهضت نژادی به پا كند و يك جا متمركز شود و برای خود دولتی تشكيل دهد و يك نهضتی براساس نژاد و مذهب برای خود در كشورهای اسلامی بسازد برای چه؟
برای اين‏كه آزاد و پراكنده در ان كشورها، مثل سرزمين خودش زندگی و تجارت می‏كرد و از همه مزايا و حقوق انسانی هم برخوردار بود.» «27»
اين است كه می‏بينيم بهترين و زيباترين كليساها در سرزمين اسلام در اوج قدرت اسلام ساخته شده است. ما اكنون در شهرهای مختلف ايران می‏بينيم، اقليت يهود، نصاری، مجوس آزادانه زندگی اقتصادی و زندگی دينی خود را ادامه می‏دهند و هيچ وقت احساس احتياج نمی‏كنند كه مستقل شوند.
بنابر آنچه گذشت، اين حقيقت آشكار است كه روح اغماض و مدارا نسبت به اهل ذمه، جزء لا ينفك تعلميات عاليه اسلام است، و رفتار پيامبر اكرم صلی اللّه عليه و اله و سلم و ائمه اطهار عليهم السّلام و مسلمانان در طول تاريخ با اقليت‏ها، روشنگر اين حقيقت است.

3.حقوق اقليت‏ها در اسلام‏

هيچ دينی و هيچ حكومتی در دنيا، مانند دين اسلام ضامن آزادی اقليت‏ها و حافظ احترام و حقوق آنها نيست.
كدام دين و كدام قانون به اندازه اسلام برای اقليت‏ها ارزش و احترام قائل شده است؟
تنها اسلام است كه عدالت اجتماعی كامل را در كشورهای اسلامی نه تنها برای مسلمانان، بلكه برای تمام ساكنان سرزمين خود با وجود اختلاف دين و نژاد و زبان و رنگ فراهم می‏سازد. و جز اسلام هيچ دينی و قانونی نمی‏تواند به اين آرمان‏ تحقق بخشد.
اقليت‏های مذهبی با انعقاد پيمان «ذمه» و اكتساب تابعيت می‏توانند در ميان مسلمانان آزادانه زندگی كنند و از حقوق اجتماعی و امنيت داخلی و خارجی مانند مسلمانان بهره‏مند گردند.
و اين وظيفه حكومت اسلامی است كه مال و جان و ناموس و شرف آنان را محترم شمارد و نگذارد حقوق آنان به هيچ وجه مورد تعدی و تجاوز قرار بگيرد.
از نظر اسلام، ناموس اقليت‏های مذهبی كه در ذمه اسلام هستند، مانند ناموس مسلمانان محترم است.
بدين جهت، هنگامی كه علی عليه السّلام اطلاع پيدا می‏كند كه عده‏ای طغيانگر و ياغی به دستور معاويه به يكی از شهرهای عراق حمله آورده ‏اند و مال و جان و ناموس مردم را مورد تعدی و تجاوز قرار داده ‏اند، بسيار متأثر می‏شود و زبان به سرزنش می‏گشايد و می‏فرمايد: «به من خبر رسيده كه يكی از لشكريان معاويه، به زور خلخال و دستبند و گردن‏بند و گوشواره‏های يك زن مسلمان و يك زن ذمی را درآورده است و آنان نتوانسته‏اند از خود دفاع كنند يا از خويشان خود كمك بطلبند.»
در نظر علی عليه السّلام ناموس مسلمانان و اهل ذمه به قدری محترم است كه می‏فرمايد: «اگر مردم مسلمانی از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد، بر او ملامت نيست، بلكه به نظر من اين مرگ،شرافتمندانه است. «28»
به‏طور كلی، قانون اسلام حكم می‏كند كه حكومت اسلامی بايد حافظ مال و جان، و ناموس و شرف اقليت‏های مذهبی باشد.
امنيت معابد و كليساها و عبادتگاه‏های آنان را تأمين كند به طوری كه بتوانند آزادانه مراسم و شعاير و اعمال مذهبی خود را بجا آورند، بدين ترتيب حكومت اسلامی خود را ملزم به حفظ معابد آنها می‏داند و مانع از تخريب آنها می‏گردد. در عين حالی كه اسلام وظيفه مسلمانان را تبليغ مذهب خود می‏داند هيچ اقليتی را وانمی‏دارد كه دين خود را ترك كند و هميشه حقوق اقليت‏ها را محترم می‏شمارد.
 «اهل ذمه» از نظر قضايی نيز كاملا آزاد هستند و منازعات و اختلافات خود می‏توانند به دادگاه‏های مخصوص خود مراجعه كنند و اگر خودشان دادگاه نداشته باشند و يا با افراد مسلمان اختلاف و نزاعی پيدا كنند با كمال اطمينان به قاضی مسلمان مراجعه كرده و از حقوق خود دفاع نمايند. در قانون اسلام يك نفر ذمی می‏تواند در برابر قاضی مسلمين از بزرگ‏ترين شخصيت اسلام (خليفه) شكايت كند و يا در مقابل شكايت او از خود دفاع نمايد. «29»
ناگفته نماند اين تعاليم فقط جنبه تئوری و قانون ندارد كه برای‏ گفتن و شنيدن مناسب باشد بلكه در تاريخ طولانی اسلام اين تعاليم عملی شده است.
تاريخ پر افتخار اسلام نشان می‏دهد كه روابط مسلمانان با ملل و اقليت‏های مذهبی از همان آغاز پيدايش حكومت اسلامی و استقلال سياسی مسلمانان همواره براساس مسالمت و همزيستی و پيمان‏های دو جانبه بوده و روی همين اصل اقليت‏های مذهبی بدون كوچك‏ترين تعدی و ظلم و فشاری، آزادانه در ميان مسلمانان زندگی می‏نمودند و از حقوق مسلم خود بهره‏ مند بودند.
مسالمت و تسامح مجاهدين اسلام با ملل مغلوب به اندازه‏ای بود كه اقليت‏های مذهبی وقتی با آنان روبرو می‏شدند مسلمانان را از جان و دل می‏پذيرفتند تا آنجا كه بعضی از گروه‏های رنجيده، سپاهيان اسلام را آزادی‏بخش و نجات‏دهنده آسمانی لقب می‏دادند.
 «آدم متز» مستشرق معروف در كتاب خود می‏نويسد:
 «آنچه كه ممالك اسلامی را از اروپای مسيحی امتياز بخشيده وجود عده زيادی از اقليت‏های مذهبی غير مسلمان است كه در سرزمين‏های اسلامی آزادانه بسر می‏برند، درصورتی‏كه در اروپای مسيحی يك چنين چيزی هرگز وجود نداشت و نيز مشاهده می‏شود كه كنيسه ‏ها و معابد اديان ديگر، همواره در سرزمين‏های اسلامی به‏ طوری آزاد بودند كه گويا اصلا زير نظر حكومت اسلامی نيستند و اين آزادی‏ بر اثر يك سلسله پيمان‏ها و حقوقی بود كه يهوديان و مسيحيان در اسلام داشتند.» «30»
همچنين نويسنده فرانسوی «كونت هانری دی كاستری» ضمن تشريح روش مسالمت‏آميز مسلمانان با مسيحيان می‏نويسد: «من تاريخ نصاری را در سرزمين‏های اسلامی به دقت بررسی نمودم و از آن اين حقيقت تابناك را بدست آوردم كه رفتار مسلمانان با نصاری در كمال مهربانی و مسالمت بوده و از هرگونه خشنونت بر كنار و بر اساس خوش رفتاری بوده است و اين حسن رفتار چيزی است كه از غير مسلمانان ديده نشده است.
حتی همين نويسنده مسيحی، علت بقای نسل يهود را از مسلمانان دانسته است آنجا كه می‏گويد «اگر از جنس يهودی تا به حال كسی در اين جهان بجای مانده است، بر اثر همان دولت‏های اسلامی بود كه در قرون وسطی آنان را از دست مسيحيان خون‏آشام نجات دادند ....
درصورتی‏كه اگر نصاری همچنان به حال قدرت باز می‏ماندند و بر جهان حكومت می‏كردند، نسل يهود را از جهان برمی‏داشتند.» «31»
بنابراين برای اقليت‏های مذهبی هيچ جای نگرانی نيست، به طور مسلم در جمهوری اسلامی همه در رفاه و آسايش خواهند بود و حق كسی پايمال نخواهد شد و تمام اقليت‏ها مانند هم‏وطنان مسلمان خود از تمام حقوق و مزايا استفاده خواهند كرد.
پايان‏

 

 

پی نوشت ها


 (1). مقدمه، ابن خلدون، ص 174.
 (2). سيره ابن هشام، ج 1، ص 131.
 (3). سيره ابن هشام، ج 1، ص 438.
 (4). سوره فتح، آيه‏های 10 و 18، تعداد بيعت‏كنندگان با پيامبر در اين رويداد هزار و پانصد نفر بودند. به صحيح بخاری باب مغازی مراجعه گردد.
 (5). ممتحنه/ 18.
 (6). صحيح بخاری، كتاب أيمان.
 (7). مسند احمد، ج 4، ص 15.
 (8). مدرك سابق، ج 3/ 292، و برای آگاهی از متون بيعت‏ها به كتاب «المعجم المفهرس لألفاظ الحديث النبوی» ج 1، صفحات 248- 251 مراجعه گردد.
 (9). انعام/ 1.
 (10). اسراء/ 34.
 (11). نهج البلاغه، خطبه 34.
 (12). بحار الانوار، ج 72 كتاب العلم، باب 33 حديث‏های 21 و 22 و 13 و 28؛ بحار الانوار ج 27، كتاب امامت، باب 3، حديث‏های 1 و 4 و 9 و ....
 (13). در كتاب «پيشوايی از نظر اسلام» به روشنی ثابت شده است كه اين آيات مربوط به مشاوره در انتخاب حاكم نيست، به صفحات 188- 192 مراجعه فرماييد.
 (14). به نقل از روزنامه اطلاعات، شماره 5831.
 (15). ممتحنه/ 9.
 (16). ممتحنه/ 11.
 (17). عنكبوت/ 46.
 (18). فتوح البلدان، بلاذری، صفحه 167، طبع مصر.
 (19). روح الدين الاسلامی، ص 274.
 (20). صحيح بخاری، حديث 1311.
 (21). نهج البلاغه، نامه 51.
 (22). وسائل، كتاب جهاد، باب 19، حديث اوّل.
 (23). اسلام و صلح جهانی، صفحه 151.
 (24). تاريخ ابن عساكر، ج 1، ص 40.
 (25). اسلام و صلح جهانی، ص 158.
 (26). اسلام و همزيستی مسالمت‏آميز، ص 119- 120.
 (27). اسلام‏شناسی، ص 63.
 (28). نهج البلاغه، خطبه جهاد.
 (29). جريان شكايت حضرت علی عليه السّلام از مرد نصرانی رجوع شود بحار الأنوار، ج 41 ص 56- 57.
 (30). روح الدين الاسلامی، صفحه 279.
 (31). برای تفصيل بيشتر در اين‏باره رجوع شود به كتاب چهره جهاد در اسلام.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « پاسخ به يك رشته از پرسش ها

پیام هفته

اهمیت تربیت در خانواده
قرآن کريم :عاشِروهُنَّ بِالْمَعْروفِ فَاِنْ كَرِهْتُموهُنَّ فَعَسى اَنْ تَـكْرَهوا شَيْئا وَ يَجْعَلَ اللّه‏ فيهِ خَيْرا كَثيرا؛(سوره نساء، آيه ۱۹)ترجمه: با زنان (خانواده) به شايستگى رفتار كنيد، و اگر آنها به جهتى ناخوشايندتان بودند اظهار نكنيد چه بسا چيزها كه ناپسند شماست، حال آن‏كه خداوند در آن، خير فراوانى براى شما قرار داده است.حدیث: امام صادق(ع) : لَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ يُورِثُ أَهْلَ بَيْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى يُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِيعاً] (مستدرك الوسايل و مستنبط المسایل ج12، ص201، ح13881)ترجمه : مؤمن همواره خانواده خود را از دانش و ادب شايسته بهره مند مى سا...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید