فصل چهارم: تعليم و تربيت

فصل چهارم: تعليم و تربيت

يكی از وظايف دولت اسلامی، ايجاد زمينه و شرايط مساعد تعليم و تربيت شهروندان است. ترديدی نيست كه رشد و پيشرفت همه جانبه يك كشور، در پرتو علم و آگاهی و رشد اخلاقی و معنوی مردم است.

ملّتی كه از رشد و آگاهی لازم برخوردار باشد و در زمينه های گوناگون علمی، رشد يافته، و از نظر اخلاقی و معنوی، به ارزش های والا، رسيده باشد، ملّتی موفّق و رشديافته و الگو خواهد بود و متقابلاً، ملّتی كه در زمينه های مختلف علمی، رشد نكند، از آن جا كه علم و دانش، نسبت به بسياری از امور، جنبه بنيادين دارد، ملّتی عقب مانده و ضعيف خواهد بود.

البته، رشد و ترقّی در عرصه علم و دانش، بدون حضور فعّال دولت و تشويق مردم و فراهم ساختن امكانات و شرايط مساعد، ممكن نيست.

امروزه، در نظام های سياسی دنيا، آموزش شهروندان، به عنوان يكی از حقوق اساسی آنان مطرح است. اگر حضور دولت در عرصه تعليم مردم، از آن جهت كه مصالح عمومی كشور و ملّت ها اقتضا دارد و فرزندان هر مملكتی بايد با فرهنگ و تاريخ و تمدن خود آشنا باشند تا با اطّلاع از پيشينه تاريخی و مفاخر خويش، در دام فرهنگ های بيگانه گرفتار نشوند، مدّنظر قرار گيرد، اهمّيّت آن، روشن تر خواهد شد.

نظارت بر مراكز آموزشی و متون درسی و فعّاليّت های آموزشگاه های خصوصی و نهادهای فرهنگی و تبليغی و هر نهاد ديگری كه در اين عرصه نقش دارد، از اين زاويه نيز قابل ارزيابی است. اين نكته، حتّی از سوی تئوريسين های جوامع آزاد غربی نيز مِّد نظر قرار گرفته است. روسو كه درباره شؤون مختلف كشور لهستان سخن گفته در زمينه آموزش و پرورش می گويد:

قانون، بايد مورد و نظم و ترتيب و شكل كلاس های شان را تعيين كند... آموزگاران، بايد فقط لهستانی و تا آن جا كه ممكن است، متأهّل باشند. همگی آنان، بايد از لحاظ اخلاق و درستی و عقل سليم و معلومات، برجسته باشد.[1]

تحصيل علم و كسب آموزش های لازم، هميشه، با دشواری هايی روبه رو بوده است. گاه، برای به دست آوردن علم روز و عقب نماندن از كاروان تمدن بشری، هجرت ها و تحمّل رنج ها و مرارت ها لازم است.

حكومت، می تواند در جهت تسهيل در امر آموزش، با قدرت و امكاناتی كه در اختيار دارد، نقش مهمّی ايفا كند و شرايط مناسب برای تحصيل علم را فراهم سازد و علاقه مندان را در عزيمت به نقاط مختلف دنيا و كسب علم ياری كند و ابزارهای آموزشی متناسب را در اختيار دانش پژوهان قرار دهد و اساتيد برجسته را از كشورهای ديگر برای آموزش های تخصّصی دانش آموزان و دانشجويان دعوت كند و...

الف) «آگاهی شهروندان»، در نظام های سياسی

در نظام اسلامی

يكی از افتخارات نظام سياسی اسلام، آن است كه دولتمردان، نه تنها مردم را در جهل و نادانی نگه نمی دارند، بلكه همه تلاش خود را در جهت بالا بردن آگاهی های آنان به كارمی برند.

اين اهتمام، برخاسته از جايگاه علم و دانش در فرهنگ اسلامی است. در مكتب اسلام، برای رسيدن به رشد و تعالی علمی، تشويق، و از آنان به عنوان بهترين امّت، از آن جهت كه در رواج نيكی ها و جلوگيری از گسترش زشتی ها كه بدون علم و آگاهی ممكن نيست، نقش آفرينی می كنند، ياد شده است.[2]

آن چه از منابع دينی و سيره و سنّت پيشوايان مذهبی استفاده می شود، «تأكيد بسيار بر رشد علمی و ارتقای آگاهی های عمومی شهروندان» در زمينه های مختلف عمومی و تخصّصی است.تأكيدی كه قرآن و پيامبر اكرم(ص) و ائمه هدی(ع) بر كسب علم و آگاهی در عرصه های گوناگون دينی و دنيوی دارند و ارزشی كه علم و عالم در فرهنگ اسلامی دارد، در هيچ مكتب ديگری به چشم نمی خورد.

سخن از تحصيل علم به عنوان وظيفه دينی به منظور برآورده كردن نيازهای جامعه،[3] وجوب كفايی و گاه عينی تحصيل علم [4] در رشته هايی كه مورد نياز جامعه بوده و فقدان آن ها، موجب اختلال در نظام اجتماعی می شود، لزوم هجرت به مناطق مختلف برای تحصيل علم،[5] ضرورت كسب دانش در طول عمر و مخصوص نبودن آن به زمانی محدود،[6] همگی، حكايت از ارزشی است كه علم و دانش در اين مكتب دارد.

تأكيد پيامبر اسلام و پيشوايان معصوم در صدر اسلام و اهتمام آنان به تعليم مردم و بالا بردن آگاهی های آنان در زمينه های مختلف، گواه بر رسالتی است كه دولت اسلامی در اين عرصه دارد.

رسول خدا(ص) در مدينه تدابير مختلفی برای ارتقای سطح علمی و فرهنگی مردم اتخاذ كرد. تعليم خواندن و نوشتن برای بيسوادان، آموزش حِرَف و مشاغل، آموزش قرآن و اَحكام و معارف دينی، از جمله برنامه های آن حضرت بود. عبادة بن صامت برای آموزش نويسندگی به گروهی از اهل صفه، مأمور شد.[7]

عبدالله بن سعيد بن عاص كه در نويسندگی مهارت داشت، آموزش مسلمانان را عهده دار شد.[8] ديه هر اسيری در جنگ بدر، آموزش نوشتن و خواندن به مسلمانان شمرده شد.[9] زيد بن ثابت به امر رسول خدا، زبان سريانی آموخت تا به ترجمه نامه ها و نوشتن پاسخ نامه ها، همّت گمارد.[10] عدّه ای از يهوديان، موظَّف شدند تا در ميان مسلمانان پراكنده شده و صنعت معدن را كه در انحصار آنان بود، به مسلمانان بياموزند.[11]

عبادة بن صامت، ابان بن سعيد بن عاص، ابو عبيدة بن جراح، اسيد بن حضير، خالد بن سعيد بن عاص، عبدالله بن رواحة و معاذ بن جبل، از جمله كسانی بودند كه تعليم قرآن و معارف دينی به ديگران را عهده دار شدند.[12] پيامبر، افرادی را به عنوان معلِّم قرآن و آشنا به معارف و احكام دينی، به نقاط ديگر اعزام فرمود تا اَعراب تازه مسلمان شده را با دين آشنا كنند.[13] حضرت در دستوری به كارگزار خود در يمن فرمود:

حاكم، بايد قرآن را به مردم بياموزد و آنان را نسبت به معارف قرآن دانا كند... مردم را از حقوق و وظايف شان آگاه گرداند... واجبات و آداب حج را به ايشان بياموزد و ايشان را در امر دين بصير و فقيه گرداند.[14]

اقدامات حضرت در زمان حاكميّتش در مدينه، از دو جهت اهميت دارد:
نخست اين كه پيامبر، تنها، به فكر بالا بردن آگاهی های دينی مردم نبود، بلكه آن چه را كه مردم در امور دينی و دنيوی بدان نياز داشتند، مورد توجّه قرار می داد. تعليم قرآن و معارف دينی به مردم، آن بزرگوار را از پرداختن به علوم روز كه رفاه و تأمين نيازمندی های دنيوی مردم بدان بستگی داشت، غافل نمی كرد.

دوم آن كه هم خود به عنوان رهبر جامعه و هم كارگزاران خويش را در شهرها و مناطق مختلف، به امر آموزش مردم توجّه می داد.

نكته مهم ديگری كه در دستور حضرت به چشم می خورد، عنايت به آگاه كردن مردم از حقوق و وظايف شان است. در دولت اسلامی، تنها، به وظايف شهروندان توجّه نمی شود، بلكه حقوق آنان نيز محترم شمرده می شود.

امام علی(ع) نه در زمان انزوای خود، بلكه در زمان حاكميّتش، بارها و بارها، از حقوق و وظايف مردم سخن گفته است. هيچ گاه به بيان تكاليف مردم، اكتفا نمی كرد، بلكه از حقوق آنان و وظايف دولت نيز سخن می گفت. چنين اصراری بر آگاه ساختن مردم در زمينه های مختلف و از آن جمله، حقوق و وظايف اجتماعی و سياسی شان، در مكاتب سياسی ديگر سابقه ندارد.

در نظام های سياسی ديگر

در نظام های پادشاهی و مشروطه سلطنتی، همه چيز در جهت اطاعت از شخص شاه بود، حتّی قانون و مذهب و شريعت نيز تحت الشعاع فرمان شخص پادشاه بود. در اين نظام، هيچ اصراری به بالا بردن سطح آگاهی های مردم بيش از آن مقدار كه از شاه اطاعت كنند، نبود؛ چه اين كه در نظام های استبدادی نيز اساساً، هدف، بَرده بودن و بندگی مردم در برابر استبدادگران بوده، به طوری كه مردم، هر اندازه جاهل تر باشند، چون بيش تر و بهتر اطاعت می كنند، مطلوب تر است.[15]

منتسكيو، با بيان اين ويژگی ها برای نظام های مشروطه و استبدادی، نظام جمهوری را ايده آل خوانده و فضيلت سياسی در اين نظام را «جهاد با نفس و از خودگذشتگی» شمرده كه همان ميهن دوستی و قانون دوستی است، به طوری كه محبَّت نسبت به قانون و وطن، ايجاب می كند كه انسان، همواره، منافع عمومی را بر نفع شخصی ترجيح دهد.[16]

نظام ايده آل او، فراتر از زندگی دنيوی و تأمين رفاه عمومی نيست، هر چند اهمّيّتی كه در نظام جمهوری و مردم سالار، از نظر تئوری، به سطح آگاهی های مردم داده می شود، بيش از نظام های مشروطه و استبدادی است.

به هر حال، با تجربه ای كه بشر به دست آورده، به اين نتيجه ارزش مند رسيده كه هر قدر سطح علم و دانايی مردم بيش تر باشد، رشد و پيشرفت آن جامعه، بيش تر خواهد بود و كم تر دچار آفت و آسيب های اجتماعی و سياسی می شود.

نكته مهم، آن است كه اين دستاورد مهم بشری كه بيش از يكی دو قرن سابقه ندارد، در فرهنگ اسلامی، سابقه ای ديرينه دارد. در عصری كه نظام های متمدّن سياسی، تحصيل علم را برای طبقه خاصّی مجاز می شمردند و اقشار ديگر جامعه، از حقِّ تحصيل علم محروم بودند، اسلام، نه تنها همه را برای كسب علم تشويق و ترغيب می كند، بلكه، در پاره ای موارد، آن را واجب می شمارد.

پيامبر اكرم(ص) و خلفای صدر اسلام نيز در اين زمينه، خود را مسؤول دانسته و گام های مهمّی برداشتند. با چنين نگرش عميقی است كه دولت اسلامی، تمام همّ خود را برای ارتقای علم و دانش و معرفت شهروندان در عرصه های گوناگون، به كار می بندد، و ورود به عرصه های مختلف علمی و اطّلاعْ يابی را جز در محدوده ای كه جنبه امنيّتی داشته و آگاهی نامحرمان، مصالح جامعه را به مخاطره می اندازد، مُجاز می شمارد و زمينه های آن را فراهم می سازد.[17]

البته، در حوزه های امنيّتی نيز افراد محدودی را آموزش داده و با راهكارهای آن، آشنا می كند.

اين بخش را با جمله ای نورانی از اميرالمؤمنان(ع) كه در مقام بيان حقوق و وظايف متقابل حاكم و مردم بود، به پايان می بريم، فرمود: «يكی از وظايف من در برابر شما، آن است كه تعليم تان دهم تا دچار جهل و نادانی نشويد». «و تعليمكم كيلا تجهلوا»[18]

علاوه بر آن كه تعليم مردم را وظيفه خود به عنوان حاكم جامعه می داند، بلكه آن را با صدای بلند و به طور علنی اعلام می كند تا مردم از حقوقی كه بر حاكم اسلامی دارند، آگاه شوند. اتفاقاً بيان حقوق مردم و وظايف حاكم و متقابلاً حقوق حاكم و وظايف مردم، خود مصداقی از «تعليم مردم» است تا از جهل نسبت به حقوق و وظايف اجتماعی خارج شوند و از آن جا كه وظايف مردم در برابر حاكم اسلامی متوقف بر ادای حقوق آنان از سوی دولتمردان است، مردم با اطلاع از حقوق خويش می توانند آن ها را از دولتمردان مطالبه كنند.

ب) رشد اعتقادی و اخلاقی شهروندان (تزكيه)

در نظام های سياسی بشری

يكی از محورهای مهمی كه نظام سياسی اسلام را از نظام های سياسی ديگر امتياز می بخشد، آن است كه به هدفی فراتر از نظم و امنيّت اجتماعی می انديشد. مهم ترين هدف نظام های سياسی، ايجاد نظم و امنيّت اجتماعی يا آزادی های فردی است تا در پرتو آن، رفاه عمومی برقرار شده و شهروندان از زندگی مناسبی برخوردار شوند.

اگر بر رشد علمی جامعه نيز تأكيد می شود، برای رسيدن به چنين هدفی است. در اين مكاتب سياسی، دايره زندگی شخصی شهروندان، از آن جمله عقيده و ايمان و اخلاق، از حوزه اختيار و دخالت دولت بيرون است. نه دولت در اين زمينه مسؤوليّتی احساس می كند و نه مردم برای دولت چنين حقی معتقدند. مردم، همين كه به قانون احترام بگذارند و به حقوق و آزادی های ديگران تعدّی نكنند، آزادند و كسی حقِّ دخالت در اعتقادات و اخلاق آنان را ندارد. يكی از متفكّران سياسی، در اين باره و پيشينه اين تفكّر می نويسد:

اين ايده كه دولت بايد در امور اعتقادی، به كلّی بی طرف باشد و افراد، كاملاً، رخصت استقلال رأی داشته باشند، در زمان های نسبتاً متأخر، يعنی دويست يا سيصد سال پيش پيدا شده است. لاك، تقريباً، در اواخر سده هفدهم، از چنين دكترينی دفاع می كرد.

او، نخستين كسی نبود كه به چنين دفاعی برخاست، امّا از ايده ای سخن می گفت كه در آن زمان بحث انگيز بود و قبول عام نيافته بود.[19]

او، سپس در بخش اخلاق با طرح اين سؤال كه «آيا دولت ها، بايد شكل دادن به خصال اخلاقی افراد را برعهده گيرند؟» می گويد:

ليبراليسم، به اين سؤال، پاسخ منفی می دهد؛ چون، قوانين و نظريّات اخلاقی را كاملاً ذهنی و شخصی می داند.[20]

همان طور كه او تصريح كرده، متفكّرانی مانند افلاطون، ارسطو و توماس آكويناس، در گذشته، حوزه دخالت دولت را فراتر از امور اقتصادی و نظم اجتماعی دانسته و دولت را در امور اعتقادی و اخلاقی شهروندان نيز مسؤول می شمردند. او، معتقد است كه «اكثر متفكّران تا دوره های اخير، به اين ايده كه دولت از حيث مسائل معنوی، بی طرف است، گرايشی نشان نداده اند»؛ چون، «از نظر آنان، شناخت حقيقت، يكی از هدف های اساسی انسان است و دولت، در زندگی انسان، چنان نفوذی عميق دارد كه معمولاً نمی شود از دخالت وی در تعقيب اين هدف جلوگيری كرد.»[21]

او، در عرصه اخلاق، بر اين باور است كه «دولت، به مثابه كارگزار اصلی جامعه، بايد بر انجام دادن مسؤوليّت های اخلاقی اجتماع، نظارت داشته باشد، نه به معنای اين كه دولت، به تنهايی تشخيص دهد كه چه چيز اخلاقی است و همان را به مردم تحميل كند.

دولت، بايد كارگزارِ گونه ای آگاهی اخلاقی باشد كه نه صرفاً آفريده دولت، بلكه مبتنی بر جانْ مايه و پيشينه كلِّ يك فرهنگ است و نفوذ اخلاقی آن بايد قبل از آن كه با زور و ترس اِعمال شود، از طريق سرمشق، تعليم و تربيت و احترام، ملهم از قوانين جا باز كند.»[22]

يكی از نويسندگان عصر اخير، در توضيح نظر ارسطو كه «هدف جامعه سياسی را فراتر از زيستن» دانسته و اداره مطلوب حكومت را در يك جامعه سياسی، با خوبی يا بدی و عيب و حسن اجتماعی افراد، مرتبط دانسته، می گويد:

ارسطو، بدين طريق می خواهد بگويد، حكومت واقعی، بايد در تربيت افراد بكوشد و هدف قوانين آن نيز پرورش نيك منشی و دادگری در آن باشد.[23]

ارسطو، غفلت از امر تربيت را همواره برای حكومت ها زيان آور توصيف كرده و معتقداست:
آموزش و پرورش شهروندانِ هر حكومت، بايد با شيوه ای متناسب با اصول و مبانی آن حكومت انجام گيرد... تربيت افراد بايد تابع قوانين معيّنی باشد و دوم آن كه حكومت بايد اجرای آن را برعهده گيرد.[24]

در فرهنگ اسلامی

در فرهنگ اسلامی، نه تنها تنظيم رفتارهای اجتماعی شهروندان و تعيين حد و مرز آن،ازوظايف دولت است، بلكه باورها و اعتقادات درونی و رفتارهای فردی آنان نيز برای دولت حائز اهمّيّت است. دولت، در فرهنگ اسلامی، فرصت و ابزاری برای سعادت شهروندان است و سعادت آنان فراتر از رفاه دنيوی است.

علاوه، باورها و اخلاق مردم،تأثير مستقيمی در سرنوشت جمعی دارد. از اين رو، دولت نمی تواند نسبت به آن بی اعتنا باشد. آيا می توان باور كرد كه اعتقاد به توحيد يا شرك و نيز اخلاق انسان هادرسلوك و رفتار اجتماعی آنان بی تأثير است؟

بنابراين، دولت اسلامی، علاوه برگسترش آموزش های لازم در علوم و فنون مختلف، تحت پوشش قرار دادن كودكان و نوجوانان و جوانان برای آموزش های متنوّع، حمايت از مراكز آموزشی و امثال آن، در زمينه تحكيم مبانی اعتقادی مردم و تربيت اخلاقی و معنوی آنان نيز احساس مسؤوليّت می كند. هر مسلمانی، نسبت به همكيش و حتی همنوع خود، احساس وظيفه می كند، آن گاه چگونه می توان دولت اسلامی را كه در فرهنگ اسلامی به منزله «پدری مهربان»، نصيحت و دلسوزی نسبت به شهروندان، از جمله وظايف او است و حاكميّت ارزش های اسلامی، و شعائر دينی و اجرای احكام و قوانين شرعی از بديهی ترين تكاليف او است، نسبت به ايمان و اخلاق مردم، بی طرف و بی اعتنا قلمداد كرد و او را از دخالت در اين حوزه منع كرد؟!

امام علی(ع) هم خود، مردم را موعظه و هدايت می كرد و به تربيت ايمانی و اخلاقی آنان می پرداخت [25] و هم آن را وظيفه حاكمان و دولتمردان می دانست. حضرت، در بعضی از نامه های خود به كارگزاران، جايگاه آنان را «پشتيبانی بر اقامه دين» خوانده و انتظار خود را اين چنين ترسيم كرده است:

فإنّكَ ممَّن استظهر به علی إقامة الدين؛[26]

تو كسی هستی كه من، از او، خواهان حمايت و پشتيبانی بر برپايی دين هستم.
يكی از محورهای مأموريّت مالك اشتر، در مصر «تربيت معنوی و اخلاقی» مردم آن ديار بود: «واستصلاح أهلها»[27] نيز در يك سخنرانی خداوند را گواه می گيرد كه به چيزی جز برپايی نشانه های دين خدا، اصلاح سرزمين او به منظور امنيّت يافتن مظلومان و اقامه حدود تعطيل شده الهی نمی انديشد.[28]

بنابراين، تربيت ايمانی و روحی و اخلاقی در جامعه اسلامی، يك اصل بنيادين است و دولت نمی تواند در اين زمينه بی طرف باشد و احساس مسؤوليت نكند. منصب های اجتماعی، با آن كه به دولتمردان وارسته و مؤمن و متخلق به اخلاق نيكو سپرده می شود، در عين حال، آنان موظَّف اند، همواره، مراقب خود بوده و در جهت رشد معنوی و اخلاقی خود بكوشند. عموم شهروندان نيز حقِّ رسيدن به كمالات انسانی را دارند و دولت اسلامی در اين زمينه هم مسؤوليّت مستقيم دارد و هم غير مستقيم.

دولت، با گسترش فرهنگ اسلامی در عرصه های مختلف اجتماعی، سياستگذاری و برنامه ريزی برای رشد اخلاقی و معنوی مردم با استفاده از ابزارهای متنوعی مانند رسانه های گروهی و مراكز فرهنگی و تبليغی و نيز برنامه های مراكز آموزشی و گماردن كارگزاران لايق و وارسته، مستقيماً، ايفای نقش می كند و با نظارت بر رفتار ديگران در خانواده و مدرسه و معلّمان و مربّيان، حمايت و تشويق معلّمان و مربّيان نمونه، به طور غيرمستقيم، نقش آفرينی می كند.

در اين ميان، تنها، به دو نمونه از نقش آفرينی مستقيم و غيرمستقيم دولت كه از اهمّيّت و تأثير بيش تری در تربيت شهروندان و رشد و ارتقای معنوی و اخلاقی آنان دارد اشاره كرده و اين فصل را به پايان می بريم.

سلوك و رفتار دولتمردان

واقعيّت، اين است كه معمولاً صلاح و فساد، از دولتمردان و صاحبان مقام و موقعيّت اجتماعی، به شهروندان سرايت می كند. اگر دولتمردان و نخبگان و روشنفكران و معلّمان، صالح و وارسته باشند، مردم نيز به صلاح و وارستگی اخلاقی می گرايند و متقابلاً، اگر ايشان كه بيش ترين نقش و تأثير را در اخلاق و رفتار مردم دارند، فاسد باشند، مردم نيز به فساد و تباهی رو می آورند.

دقّت فوق العاده امام علی(ع) و مراقبت جدّی بر رفتار كارگزاران حكومتی، حتی در حدّ شركت آنان در يك ميهمانی و نگاشتن نامه های توبيخ آميز و نظارت بر حُسن سلوك آنان در ميان مردم، كيفيّت مصرف بيت المال و در يك كلمه، نحوه زندگی آنان و بهره گيری از امكانات و قدرت حكومتی در برابر مردم، از اين نكته مهم نيز حكايت دارد كه رفتار دولتمردان، الگوی شهروندان است.

اين كه امام علی(ع) زندگی زاهدانه خود را در جايگاه رهبری به منظور آرامش روحی فقرا و محرومان و تحمل دشواری ها و مشكلات زندگی، تحليل و ارزيابی می كند و آن را وظيفه الهی پيشوايان حق و عدل می شمارد،[29] و اين كه به مردم گوشزد می كند كه «من، قبل از آن كه شما را به انجام دادن كاری فرا بخوانم، خودم، قبلاً، به انجام دادن آن مبادرت می ورزم و قبل از آن كه شما را از انجام دادن كاری باز دارم، خود، پيش از شما از آن پرهيز می كنم»،[30] و اين كه امام و هر آن كه خود را پيشوای مردم قرار داده، به تعليم خويش قبل از ديگران، به تأديب با رفتار پيش از تأديب با زبان فرا می خواند و كسی را كه قبل از ديگران به تعليم و تربيت خود پرداخته، از معلّم و مربی مردم برای تجليل شايسته تر دانسته،[31] همگی، حكايت از اين واقعيّت دارد كه رفتار دولتمردان و معلّمان و افراد مورد توجّه در جامعه، چه ميزان بر رفتار ديگران تأثير دارد.

حاكمی كه در مصرف بيت المال، دقّت لازم را مبذول ندارد و به حيف و ميل اموال عمومی بپردازد، چگونه می تواند با متخلّفان و متجاوزان به اموال مردم برخورد كند؟ كسی كه به اجرای قانون از ديگران سزاوارتر است، در صورت زير پا نهادن قانون، چگونه قادر است مردم را به اجرای قانون فرا بخواند؟ دولتمردانی كه در شرايط اضطراری، خواستار قناعت و صرفه جويی شهروندان در بهره گيری از امكانات عمومی هستند، چنان كه خود، عملاً، اهل صرفه جويی و قناعت نباشند، چه سان از ديگران انتظار صرفه جويی دارند؟

در عرصه سياستگذاری و برنامه ريزی

نكته مهم ديگری كه يادآوری آن، در اين فرصت، ضروری به نظر می رسد و از نوع نگرش اسلام به تربيت انسان ها نشأت می گيرد، آن است كه در تربيت شهروندان، افراد مختلفی نقش دارند. نخستين و مهم ترين نهادی كه در تربيت انسان مؤثِّر است «خانواده» و در اين ميان، «مادر» است. نقش حكومت، در تربيت شهروندان، علاوه بر نقش مستقيم كه به اختصار اشاره شد، در بعضی از موارد، غيرمستقيم است و نكته مورد بحث، اشاره به يكی از اين موارد است.

دولت اسلامی، به منظور تربيت بنيادی افراد جامعه، وظيفه دارد كه از كيان خانواده دفاع كند و ابزارهای قانونی را برای تسهيل در جهت تشكيل خانواده و حفظ و حراست از بقا و تداوم آن و جلوگيری از تزلزل و فروپاشی آن، به كار گيرد. در اين ميان، تأكيد بر نقش مادر، اهمّيّت مضاعف دارد.

هيچ فرد و نهادی نمی تواند در امر پرورش فرزندان، جايگزين مادر باشد. از اين رو، هر نوع سياستگذاری و برنامه ريزی كه زنان را از وظيفه و رسالت اصلی و منحصر به فردشان، يعنی «مادری»، غافل كند و به مشاغل ديگر سوق دهد، در حقيقت، بی توجّهی دولت اسلامی به رسالت غير مستقيمی است كه در تربيت فرزندان جامعه برعهده دارد.

در جوامعی كه تربيت خانوادگی، اهمّيّتی ندارد و يا نهادهای ديگری، مانند مهدهای كودك را جايگزين خانواده می پندارند، دولت، برای خود، چنين رسالتی را احساس نمی كند، امّا در جامعه اسلامی كه تربيت خانوادگی و پرورش در دامان مادر، ركن تربيت به شمار می رود، دولت، نمی تواند و نبايد در سياستگذاری ها و برنامه ريزی های خُرد و كلان جامعه، آن را ناديده بگيرد يا از جايگاهش تنزّل دهد.

البته، زنان، مانند مردان، برای فعّاليّت های اجتماعی و سياسی، آزادند و در پاره ای موارد، حضورشان ضرورت دارد، امّا حكومت كه وظيفه سنگين اداره جامعه را بر اساس سياستگذاری ها و برنامه ريزی ها برعهده دارد، نمی تواند در اين زمينه، تجربه جوامع ديگر را كه با اصول و معيارهای جامعه اسلامی تفاوت دارد، الگو قرار داده و به اجرا گذارد. آيا امروز، در غرب، حضور زنان در عرصه اجتماع و سياست، كيان خانواده را به خطر نيانداخته و زنان را از وظيفه اصلی كه نظام آفرينش برعهده دامان مهر و محبت و عاطفه آنان نهاده، غافل نساخته است؟ اگر چنين است، دولت اسلامی، وظيفه دارد اين نكات را ملحوظ دارد.

پی نوشت ها:

[1]. منوچهر كيا، قرارداد اجتماعی (بخش ملاحظات درباره حكومت لهستان)، فصل 4، ص 206 و 207.
[2]. آل عمران: 110 (كنتم خير أُمة أُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله...)
[3]. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 1، ص 177: «طلب العلم فريضةٌ علی كلِّ مسلم و مسلمة.».
[4]. مثلاً شهيد ثانی در كتاب الجهاد كه از وجوب كفايی جهاد بحث می كند و ضابطه واجب كفايی را تشريح می كند، می گويد: «و من أهمّه الجهاد بشرطه و إقامة الحجج العلميه و الجواب عن الشبهات الواقعة علی الدين والتفقّه و حفظ ما يتوقّف عليه من المقدمات العلميه و الحديث و الرجال ... و من فروض الكفايات القيام بالصناعات و الحرف التي يتوقف عليها نظام النوع و إنْ كانت وضيعة؛ فإنَّها موصوفة بالوجوب عند عدم قيام أحدٍ بها». ر.ك: مسالك الأفهام إلی تنقيح شرائع الإسلام، ج 3، ص 9 8.
[5]. بحارالأنوار، ج 1، ص 177: «أُطلبوا العلم و لو بالصين».
[6]. تعبيراتی كه به تحصيل علم تشويق می كند، مطلق بوده و مخصوص به زمان خاصی نيست. ر.ك: بحارالأنوار، ج 1.
[7]. كتّانی، التراتيب الإداريّة، ج 1، ص 204.
[8]. التراتيب الإداريّة، ج 1، ص 204.
[9]. واقدی، الطبقات الكبری، ج 2، ص 34.
[10]. التراتيب الإداريّة، ج 1، ص 204.
[11]. التراتيب الإداريّة، ج 2، ص 75.
[12]. التراتيب الإداريّة، ج 2، ص 221.
[13]. ابن هشام، السيرة، ج 4، ص 143.
[14]. علی احمدی ميانجی، مكاتيب الرسول، ج 2، ص 519.
[15]. منتسكيو، روح القوانين، ترجمه و نگارش علی اكبر مهتدی، ج 1، كتاب چهارم، ص 330 226.
[16]. روح القوانين، ج 1، كتاب چهارم، ص 231.
[17]. نهج البلاغه، نامه 50: «ألا و إنّ لكم عندي ألّا أحتجز دونكم سرّاً إلّا في حرب».
[18]. نهج البلاغه، خطبه 34.
[19]. گلن تيندر، تفكّر سياسی، ترجمه محمود صدری، ص 134.
[20]. تفكّر سياسی، ص 138.
[21]. تفكّر سياسی، ص 136 135.
[22]. تفكّر سياسی، ص 139.
[23]. ارسطو، سياست، حميد عنايت، ص 123 پاورقی.
[24]. سياست، ص 329 328.
[25]. امام، در سخنرانی ها و نامه های خود كه غالباً در زمان خلافتش ابلاغ شده، مردم را با معارف دينی و احكام شرعی و اخلاق و رفتار مسلمانی آشنا می كرد. توحيد، معاد، نبوت، عدالت، امامت، ارزش های اخلاقی، از جمله موضوعاتی است كه در نهج البلاغه، موج می زند. ر.ك: خطبه 1، 4، 16، 21، 28، ...
[26]. نهج البلاغه، نامه 46. در نامه 42 نيز به عمر بن ابی سلمه والی بحرين می نويسند: «فإنّك ممّن استظهر به علی جهاد العدوّ و إقامة عمود الدين...»
[27]. نهج البلاغه، نامه 31.
[28]. نهج البلاغه، خطبه 131.
[29]. نهج البلاغه، خطبه 209: «إنَّ الله فرض علی أئمة الحق (العدل) أنْ يقدّروا أنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقيرفقره.».
[30]. نهج البلاغه، خطبه 175: «أيّها الناس! إنّي والله! ما احثكّم علی طاعةٍ إلّا و أسبقكم اليها و لا أنهاكم عن معصيةٍ إلّا و أتناهی قبلكم عنها.».
[31]. نهج البلاغه، خطبه 73: «مَنْ نصب نفسه للناس إماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره! و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه! و معلّمُ نفسه و مؤدّبها أحقّ بالإجلال من معلّم الناس و مؤدّبهم.».
 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

امر به معروف و نهی از منکر
   آیه شریفه : الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... (سوره توبه ، آیه 71)ترجمه : مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امربه معروف و نهی از منکر می‌کنند، نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند.روایت : قال الباقر(ع) : ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصالحين فريضة عظيمه بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و يتصف من الاعداء و يستقيم الامر. ( تهذيب الأحكام ، ج6 ،ص ١٨٠و اصول کافی ، ج5 ، ص 55)ترجمه : امام...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

HTML 5نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید