آياتي که ولايت پيامبر و اولويت ايشان نسبت به مؤمنان را مطرح مي کنند

آياتي که ولايت پيامبر و اولويت ايشان نسبت به مؤمنان را مطرح مي کنند

قبلاً در باره معناي ولايت سخن گفتيم و نتيجه گرفتيم که اين کلمه، همواره مقارن با نوعي تسلط بر امور فردي يا اجتماعي است. از اين رو، در اين جا در محدوده آياتي که ولايت پيامبر(ص) را مطرح مي کنند، به بررسي محدوده ولايت پيامبراکرم(ص) مي پردازيم.

 

از گذشته، کساني که در باره ولايت پيامبر(ص) با نگرش حاکميت ايشان بر امور، بحث کرده اند، وجوه گوناگوني را براي محدوده آن مطرح کرده اند که محدودترين آن ها اختصاص آن به امور اجتماعي و لوازم آن است؛ ولي اخيراً با برداشتي خاص از معناي ولايت و نگرشي منفي در باره دخالت انبيا(ع) در امور اجتماعي، بحث هايي در باره اختصاص ولايت پيامبر(ص) به افرادي که خود توانايي اداره امور خويش را ندارند، مانند کودکان و ديوانگان، مطرح شده است و آن گاه که بر طبق

آيه (النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم).(1).

بحث از اولويت پيامبر(ص) نسبت به امور مؤمنان از خود آنان، پيش مي آيد، آن را به موردي اختصاص مي دهند که در اين امور، بين ولايت مؤمنان و پيامبر(ص) تعارض حاصل شود.(2)

آقاي حائري يزدي در اين جا صريحاً ولايت را به مورد حَجْر اختصاص مي دهد و از اين رو، بر تعبير «ولايت فرزانگان»، که از سوي آيةاللّه جوادي آملي مطرح گرديده، ايراد مي گيرد که بين فرزانه بودن و ولايت، تناقض وجود دارد.

به نظر مي رسد نقد کننده محترم به اصل مقاله (3) توجه نکرده است؛ زيرا مقاله به تفصيل در باره تفاوت بين ولايت بر محجوران و ولايت بر جامعه، که مقتضي آيه (انما وليکم اللّه و رسوله و...) است، سخن گفته احکام هر يک را جداگانه بيان کرده است و در پاسخ به نقد نيز اين مطلب، دوباره توضيح داده شده است.

در مورد ولايت تشريعي پيامبراکرم(ص) و براي روشن شدن معناي آن توجه به اين نکته ضروري است که وقتي در باره ولايت تشريعي پيامبر(ص) سخن مي گوييم، مقصود قانون گذاري و اداره امور اجتماع است و اين همان بحث از امارت و ضرورت وجود امير براي اجتماع است (لابد للناس من امير...)(4) که ممکن است به انتخاب مردم تحقق يابد يا هم چون حکومت هاي ديکتاتوري، با زور و يا به انتصاب از سوي خداوند که در همه موارد، حاکميت و ولايت بر مردم، از سوي شخص حاکم وجود دارد؛ زيرا حتي در آن جا که مردم شخصي را براي اداره امور خويش بر مي گزينند و رتق و فتق امور خويش را به او مي سپارند،

او براي اداره اجتماع، مجبور به وضع قوانين، اجراي آن ها و مجازات تجاوزگران است و حتي در بسياري امور شخصي افراد نيز دخالت مي کند که آنان شايد راضي به آن نباشند. بنابراين قبول ضرورت حکومت براي جامعه با قبول نحوه اي از ولايت براي حاکم نسبت به امور جامعه ملازم است.

اختصاص ولايت به باب حَجر، همان طور که در پاسخ آيةالله جوادي آملي به نقد مقاله ايشان آمده است، نقض هاي بسياري نيز در ابواب فقهي دارد؛ زيرا در باب هاي مختلف، مانند قضا، حدود، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر و حتي ازدواج دختران و نماز جمعه، به ولايت هايي از سوي امام، فقها، پدر و...برخورد مي کنيم که هيچ يک ربطي به حَجْر مولّي عليه ندارد.

حتي در باب نماز جمعه، عده اي از فقها با برداشت از بعضي روايات، امام معصوم(ع) را متولي برگزاري آن دانسته اند و در زمان غيبت، اقامه آن را روا نمي دارند.

درباره آيه (النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم) ظهور آيه همان طور که آيةالله جوادي آملي (5) و مفسران ديگر گفته اند، بر اين دلالت دارد که پيامبر(ص) نسبت به خود مؤمنان اولويت دارد نه نسبت به ولايت مؤمنان، آن گونه که از سخن آقاي حائري فهميده مي شود و معناي اولويت پيامبر(ص) نسبت به آنان، تقدم رتبي در امور و کارهايشان است که اگر در موردي پيامبر(ص) تصميمي گرفت، حتي اگر مربوط به امور شخصي آنان باشد، ديگر نوبت به خودشان نمي رسد که بخواهند در آن باره، نظري داشته باشند؛

ولي اگر پيامبر(ص) نظري نداشت همان طور که در بيش تر امور، که به طور صحيح به دست مؤمنان اداره مي شود خود آنان به رتق و فتق امور مشغول مي شوند؛ آيه شريفه (و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي اللّه و رسوله امراً ان يکون لهم الخيرة من امرهم)(6) بر اين مطلب صريح تر دلالت دارد؛ زيرا شأن نزول اين آيه شريفه، دخالت و حکم پيامبر(ص) در يک امر شخصي، يعني ازدواج زينب بنت جحش، براي برطرف کردن يک سنت اجتماعي غلط بود و اولويت حضرت را، هم در امور شخصي مؤمنان و هم در امور اجتماعي آنان بيان مي کند.

به نظر مي رسد با توجه به عصمت پيامبر(ص) بحث از اين که ايشان تا چه حد بر امور شخصي افراد ولايت دارند، بي مورد است، هر چند در موارد ديگر، براي مشخص شدن دايره ولايت فقيه، امري لازم به نظر مي رسد. از اين رو، در اين جا از اين بحث صرف نظر کرده و با سخن علامه طباطبائي در باره آيه (النبي اولي بالمؤمنين...) اين بحث را به پايان مي بريم:

انفس مؤمنان، همان مؤمنان است. پس معناي آيه اين است که پيامبر(ص) از خود آنان به خودآنان اولويت دارد و معناي اولويت، رجحان جانب پيامبر(ص) است هنگامي که امر داير بين ايشان و ديگران شود. پس خلاصه اين که هر چه مؤمن براي خودش قائل است، مانند حفاظت، محبت، مراقبت، بزرگي، قبول دعوتي و به اجرا گذاشتن اراده، پس پيامبر(ص) از خودش به آن امر اولي است و اگر امر بين پيامبر(ص) و خودش در يکي از آن ها داير شود، جانب پيامبر(ص) بر خودش ارجحيت دارد.(7).

در روايات نيز اين مطلب به شکل هاي گوناگون بيان شده است. بحث روايي در باره آيه (انّما وليکم اللّه...) را به بخش بعد موکول مي کنيم. در باره آيه (النبي اولي بالمؤمنين...) نيز روايات بسياري از سوي شيعه و اهل سنت نقل شده که پيامبر(ص) با استشهاد به اين آيه شريفه، حضرت علي(ع) را به ولايت بر مردم نصب فرموده و گفتند: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه».

در روايتي از امام موسي بن جعفر(ع) همين مضمون نقل شده است که پيامبر(ص) نوزده روز پيش از وفاتشان اين مطلب را سومين بار، براي مردم بيان کردند.(8).

در روايت ديگري، امام(ع) ولايت پيامبر(ص) را به ولايت پدر بر پسر تشبيه مي کنند که بر پسر لازم است از پدر اطاعت کند و اگر پسر، فقير باشد، پدر نيز مخارج او را بر عهده مي گيرد. پس بر مؤمنان نيز لازم است از پيامبر(ص) اطاعت کنند و پيامبر(ص) نيز مؤونه آنان را بر عهده مي گيرد. آن گاه همين مقام را براي حضرت علي(ع) و ديگر ائمه(ع) بيان مي کنند و به آيه (و بالوالدين احسانا) بر پدر بودن ايشان استشهاد مي کنند.(9).

آياتي که درباره حکم پيامبر سخن مي گويند

دسته سوم از آياتي که به حاکميت سياسي پيامبر(ص) مي پردازند، ايشان را حاکم در ميان مردم معرفي مي کنند. اين آيات، به سه صورت در قرآن کريم مطرح شده اند: يک دسته هدف از فرو فرستادن کتاب بر حضرت را حکم بين مردم معرفي مي کند:

(انّا انزلنا اليک الکتاب بالحق لتحکم بين الناس بما اريک اللّه).(10).

دسته ديگر، مقتضاي ايمان را حاکم کردن پيامبر(ص) در امور اختلافي بين مؤمنان و تسليم حکم ايشان بودن، مي داند:
(فلا و ربک لا يؤمنون حتي يحکّموک فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلّموا تسليما).(11).

دسته سوم، حکم ابتدايي پيامبر(ص) را در امور آنان نافذ دانسته و اختيار آنان را در اين موارد، سلب مي کند.

(و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي اللّه و رسوله امراً ان يکون لهم الخيرة من امرهم)(12).
در مباحث قبل گفتيم که «حکم» در قرآن کريم، مربوط به امر قانون گذاري و تشريع است؛ زيرا حکم، به طور انحصاري در اختيار خداوند است.
(و ما اختلفتم فيه من شي ء فحکمه الي اللّه).(13).

گاهي نيز به کتاب و گاه به پيامبران(ع) نسبت داده شده است. از اين رو، تشريع خداوند در قالب کتاب و کلام پيامبران(ع) احکام کلي مورد نياز مردم را بيان مي کند؛ همان طور که اين آيه شريفه، بر آن دلالت دارد:

(و انزلنا اليک الکتاب لتبين للناس ما نزل اليهم).(14).
و امور حکومتي، که بستگي به شرايط مختلف دارد، و همين طور امور قضايي جزئي، که بر طبق قوانين کلي، در موارد مختلف صادر مي شود، بر عهده پيامبر(ص) است:
(انّا انزلنا اليک الکتاب لتحکم بين الناس بما اريک اللّه).(15).

علامه طباطبائي(ره) در اين باره مي فرمايد:

اطاعت از پيامبر(ص) دو جهت دارد: يکي جهت تشريع آن چه خداوند بدون آوردن در کتاب، بر او وحي مي کند که همان تفصيل مجملات قرآن کريم و متعلقات و مرتبطات آن است؛ همان طور که خداوند متعال فرموده است: (و انزلنا اليک الذکر...).

دوم تصميمات خودش است که مربوط به امر ولايت حکومت و قضاي او است و خداوند متعال فرموده است: (لتحکم بين الناس...) و اين شامل تصميماتي است که بر اساس ظواهر قوانين قضايي، بين مردم حکم مي کند و نيز تصميماتي که در امور مهم، به آن ها حکم مي کند و خداوند به او دستور داده است که در آن ها با مردم مشورت کند: (و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوکّل علي اللّه)که در مشورت، مردم را داخل کرده است؛ ولي در تصميم گيري، پيامبر(ص) را تنها ذکرکرده است.(16).

روايات نيز با استشهاد به آياتي که حکم را به پيامبر(ص) نسبت مي دهند، مسأله تفويض امور دين و دنياي مردم را به او، مطرح مي کنند. از امام صادق(ع) روايت شده است:
لا واللّه، ما فوض الي احد من خلقه الا الي رسول اللّه و الي الائمة. قال عزّوجلّ: (انّا انزلنا اليک الکتاب لتحکم بين الناس بما اريک اللّه).(17).

در روايت ديگري از امام صادق(ع) نقل شده است:

انّ اللّه عزّوجلّ ادّب نبيه فلمّا اکمل له الادب قال: «انّک علي خلق عظيم» ثم فوّض اليه امرالدين و الامة ليسوس عباده فقال عزّوجلّ: (ما آتيکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا).(18).

معناي حکم پيامبر

سياق آيات با اختصاص آن به مورد قاضي تحکيم، که در مورد آيه 36 سوره اعراف احتمال داده شده است،(19) منافات دارد؛ زيرا اولاً همان طور که از آيات و روايات، روشن شد، اين حکم که به پيامبر(ص) نسبت داده شده، همان حکم انحصاري خداوند است که به او تفويض شده است و مورد آن، امور دين و جامعه مؤمنان مي باشد.

ثانياً در آيه (فلا و ربک لا يؤمنون حتي يحکموک...) نيز با رجوع به آيات قبل مي بينيم که ابتدا آيه (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول...) قرار دارد و سپس به اين مسأله پرداخته شده که هرگاه به مردم گفته مي شود که به سوي آن چه خدا نازل کرده و به سوي رسول بياييد، منافقان از رسول اعراض مي کنند.

آن گاه اين حکم کلي، در باره همه پيامبران مطرح گرديده که (ما ارسلنا من رسول الّا ليطاع باذن اللّه) و سپس آيه مورد نظر نازل شده است و مؤمنان را کساني قلمداد کرده که اولاً پيامبر را در بين خود حاکم گردانند؛ يعني ملزم هستند که او را حاکم کنند. ثانياً از دل و جان، به حکم او راضي و تسليم باشند و در آيه بعد، يکي از احکامي را که احتمال داشت از سوي پيامبر(ص) صادر گردد، با اين مضمون توضيح مي دهد که «اگر ما به آنان دستور مي داديم که همديگر را بکشيد يا از شهر و ديارتان خارج شويد، جز عده اندکي آن را اجرا نمي کردند». در روايتي از امام صادق(ع) در توضيح آيه (فلا و ربک لا يؤمنون...) آمده است:

لو انّ قوماً عبدوا اللّه وحده لا شريک له و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و حجّوا البيت و صاموا شهررمضان ثم قالوا لشي ء صنعه اللّه او صنعه النبي ألّا صنع خلاف الذي صنع؟ او وجدوا ذلک في قلوبهم لکانوا بذالک مشرکين ثم تلا هذه الاية: (فلا و ربّک...) ثم قال ابو عبداللّه فعليکم بالتسليم.(20).

ثالثاً در آيه مورد استشهاد، بسيار واضح است که نمي توان حکم پيامبر(ص) را بر حکم قاضي تحکيم حمل نمود؛ زيرا در اين جا اصلاً سخن از پذيرش يا عدم پذيرش نيست تا حمل بر قضاوت در امور شود، بلکه بحث در اين است که هرگاه امر مبرمي از سوي خدا و رسول صادر گرديد، ديگر مؤمنان از خود اختياري ندارند؛ يعني حتي اموري که به طور عادي در اختيار خودشان است، با حکم خدا و رسول، از آنان سلب مي شود.

اين مطلب، حکايت از اين مي کند که حکم پيامبر(ص) شامل همه دستورهايي است که ايشان در موارد مختلف داده اند و حتي عمل به اين احکام، اعم از اين است که او حضور داشته باشد يا نه و در صورت عدم حضور او نيز اگر مسأله اي پيش آيد که حکمش از سوي پيامبر(ص) صادر شده باشد، عمل به آن لازم است.

محور بودن انبيا در ايجاد قسط در جامعه

قرآن کريم يکي از اهداف بعثت انبيا(ع) را اقامه قسط در جامعه انساني معرفي مي کند:

(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط).(21).

عدالت اجتماعي يکي از آرزوهاي جوامع بشري در طول تاريخ بوده و هست و همه کساني که به گونه اي اداره جامعه را بر عهده دارند يا مي خواهند بر عهده بگيرند، آن را به مردم نويد مي دهند و خداوند نيز پيامبران(ع) را با همين هدف، به ميان مردم فرستاده و ابزار لازم را نيز، که عبارت از کتاب و ميزان باشد، در اختيار آنان قرار داده است. (ناگفته نماند که قسطدرمورد انبيا، دايره اي بسيار وسيع تر از آن چه مربوط به زندگي مادي انسان است، را شامل مي شود).

نکته اي که در آيه شريفه وجود دارد و جزو سنت هاي تغييرناپذير خداوند است اين است که مردم در پذيرش هدايت تشريعي خداوند، مختارند. از اين رو، رهبري پيامبران بر اساس ايمان تحقق مي يابد، نه بر اساس زور و اجبار و در اين آيه نيز پس از تأمين محورهاي تحقق قسط در اجتماع، که عبارتند از: رهبري معصومان و قانون، قيام به قسط بر عهده خود مردم گذاشته شده است.

جالب اين که قوه قهريه، که يکي از ضروريات براي اصلاح جامعه است، در مرحله بعد قرار داده شده است و هدف از آن، نصرت پيامبران(ع) و خداوند بيان شده است:

(و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم اللّه من ينصره و رسله بالغيب انّ اللّه قوي عزيز).(22).

در نيتجه، اجرا شدن قسط در جامعه به وسيله پيامبران(ع) پس از ايمان به آنان تحقق خواهد يافت و پيش از اين مرحله همان طور که گذشت وظيفه ايشان انذار براي ايمان آوردن کافران و مشرکان است که خود، نوع ديگري از قسط است، زيرا در منطق قرآن کريم (انّ الشرک لظلم عظيم)(23) شرک ظلم بزرگي است.

از اين جا اين پرسش نيز پاسخ داده مي شود که چرا عده اي از پيامبران(ع) به رهبري مردم نپرداختند؟ علت آن را بايد در عدم پذيرش ايشان از سوي اقوام مخاطبشان جست جو کرد به گونه اي که شرايط تحقق يک جامعه مؤمن، که تابع ايشان باشد، فراهم نگرديد.

اجازه گرفتن از پيامبرهنگام شرکت در امور اجتماعي

در سوره نور، خداوند بر محوريت پبامبر(ص) در امور اجتماعي تأکيد مي کند و مؤمنان را کساني قلمداد مي کند که در اين امور، تابع او هستند:

(انّما المؤمنون الّذين آمنوا باللّه و رسوله و اذا کانوا معه علي امر جامع لم يذهبوا حتي يستئذنوه اولئک الّذين يؤمنون باللّه و رسوله فان استئذنوک لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم و استغفر لهم انّ الله غفور رحيم.)(24).

اين آيه شريفه، نقش رهبري مؤمنان را به پيامبر(ص) نسبت مي دهد و تقدم امور اجتماعي بر امور شخصي را بيان مي کند و تذکر مي دهد که در امور اجتماعي، هيچ کس حق تک روي و عمل بر اساس رأي و نظر خويش را ندارد و بايد همه امور با اجازه پيامبر(ص) انجام گيرد.

البته به پيامبر نيز سفارش مي کند که اگر افرادي براي رفع گرفتاري هاي شخصي از تو اجازه خواستند، به آنان اجازه بده؛ ولي اين اجازه نيز به خواست آن حضرت بستگي دارد. در آيه بعد نيز به اين محوريت، به گونه اي ديگر توجه شده و دعوت پيامبر(ص) به عنوان رهبر، غير از دعوت ديگران تلقي گرديده و به آثار زيان بار مخالفت با دستورهاي ايشان، که تحقق فتنه يا نزول عذاب است، پرداخته شده است:

(لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا قد يعلم اللّه الّذين يتسلَّلون منکم لو اذا فليخذر الّذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم).(25).

علامه طباطبائي در اين باره مي فرمايد:

خواندن رسول، عبارت از خواندن مردم به کاري از کارها است؛ مانند خواندن آنان به ايمان و عمل صالح و خواندن آنان براي مشورت در کارهاي اجتماعي و خواندن آنان به نماز جامعه و دستور به آنان در کارهاي دنيوي يا اخرويشان.

پس همه اين ها خواندن از سوي پيامبر(ص) محسوب مي شود.(26).

بدين ترتيب، با توجه به سياق آيات، اين احتمالات که مراد از خواندن رسول، صدا زدن مردم اسم رسول خدا را، مانند ديگر مردم باشد، يا مقصود از مخالفت از امر، در (فليحذرالذين يخالفون) دستور خداوند باشد، منتفي مي گردد، هر چند اگر اين احتمالات رادرست نيز فرض کنيم، صراحت آيات در محوريت پيامبر(ص) در امور اجتماعي، بر جاي خود باقي است.

محور بودن پيامبردر امور مالي جامعه

از محورهاي مهم در امور اجتماعي، امور مالي است. در اسلام سه محور مهم براي تحقق عدالت اجتماعي، در اين بعد در نظر گرفته شده است که هر سه در اختيار پيامبر(ص) به عنوان رهبر اجتماع قرار داده شده است.

زکات، خمس، و انفال، اين سه محور را تشکيل مي دهند (هر چند صدقات و کفارات واجب و مستحب ديگري نيز در اين زمينه مطرحند که بيش تر جنبه فردي دارند و قابل پيش بيني نيز نيستند).

خداوند پيامبر(ص) را متولي امور زکات قرار داده و از مؤمنان مي خواهد به سهمي که از سوي خداوند و پيامبر(ص) به آنان داده مي شود، راضي باشند:

(ولو انّهم رضوا ما آتاهم اللّه و رسوله و قالوا حسبنا اللّه سيؤتينا اللّه من فضله و رسوله و انّا الي اللّه راغبون).(27).

و پيامبر(ص) است که سهام افراد و نيز افرادي را که مشمول زکات هستند، معيّن مي کند. علاوه بر اين که يکي از مصاديق آن، که في سبيل اللّه است، هنگام مصرف نيز نياز به سرپرست دارد.
انفال و خمس نيز مانند زکات هستند، غير از اين که انفال، تنها ويژه خداوند است:

(يسئلونک عن الانفال قل الانفال للّه و الرسول).(28).

ولي در خمس افراد ديگري نيز شريکند:
(و اعلموا انّما غنمتم من شي ء فأنَّ للّه خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي...).(29).
آن چه در اين جا مهم است و روايات هر دو باب، بر آن دلالت دارد، سرپرستي پيامبر(ص) و پس از ايشان، امام(ع) بر خمس و انفال است به گونه اي که اين دو زير نظر ايشان به مصارف خود مي رسند و هرچند پيامبر(ص) و امام(ع) براي امور شخصي خويش مي توانند از اين دو منبع استفاده کنند، ولي مهم ترين مصرف آن ها براي اداره امور حکومت و عدالت اجتماعي است؛ از جمله اين روايات، حديثي است که پس از بيان مواردي که در آن، خمس واجب است، مي فرمايد:

فسهم اللّه و سهم رسول اللّه لاولي الأمر من بعد رسول اللّه.(30).

و در ادامه روايت، والي را تقسيم کننده خمس، بين ديگر شرکا معرفي مي کند و اگر پس از رفع نياز آنان چيزي زياد بيايد، آن را ويژه والي مي داند و اگر کمبودي باشد، بر عهده والي است که آن را تکميل کند(31).

هم چنين در باره مصرف اموالي که نزد والي است، مي فرمايد:

فيکون بعد ذلک ارزاق اعوانه علي دين اللّه و في مصلحة ما ينوبه من تقوية الاسلام و تقويةالدين في وجوه الجهاد و غير ذلک مما فيه مصلحة العامّة، ليس لنفسه من ذلک قليلٌ ولا کثير.(32).
آن گاه به مسأله انفال مي پردازد و آن را در اختيار پيامبر(ص) و سپس والي مي داند.(33).
روايات ديگري نيز به همين مضمون، نقل شده است.(34).

آياتي که مؤمنان را به ايمان به پيامبر فرا مي خواند

در قرآن کريم آياتي وجود دارد که مؤمنان را به ايمان به خداوند و رسول(ص) فرا مي خواند. در بعضي از اين آيات، خداوند و رسول(ص) هر دو ذکر شده اند.
(يا ايها الّذين آمنوا آمنوا باللّه و رسوله...)(35).

هر چند اين آيات نيز براي استدلال بر مطلوب، کفايت مي کند، ولي چون ممکن است بر مراتب ايمان قلبي حمل شود، آيه اي را دراين باره مي آوريم که مؤمنان را به ايمان به رسول فرا مي خواند:

(يا ايّها الذين آمنوا اتقوا اللّه و آمنوا برسوله يؤتکم کفلين من رحمته).(36).
اين آيه، مؤمنان را به ايمان به رسول(ص) دعوت مي کند و با توجه به اين که آنان قبلاً به خداوند، رسول او و کتاب ايمان آورده اند، از ايمان به رسول مطلب جديدي اراده شده است. علامه طباطبايي در اين باره مي فرمايد:

مقصود از ايمان به رسول، تبعيت تام و اطاعت کامل از او در آن چه دستور مي دهد و آن چه بازمي دارد، است، چه حکمي از احکام شرع باشد يا از جهت ولايت امور امت، از او صادر شده باشد.(37).

آن گاه که اين آيه شريفه را به ضميمه آيات قبل، که هدف از بعثت انبيا را اقامه قسط معرفي مي کنند، در نظر بگيريم و به نتيجه ايمان به رسول نوري از سوي خداوند که به واسطه آن، مردم در دنيا حرکت مي کنند توجه کنيم، اين مسأله آشکارتر مي شود که خداوند اطاعت کامل از پيامبرش را خواسته و او را حاکم بر امور مردم قرار داده است.

پاورقی


(1). احزاب، آيه 6.
(2). مجله حکومت اسلامي، سال اول، ش دوم، ص 224.
(3). همان، ش اول، ص 55.
(4). نهج البلاغه، خ، 40.
(5). همان، ش دوم، ص 239.
(6). احزاب، آيه 36.
(7). تفسير الميزان، ج 16، ص 276.
(8). بحارالانوار، ج 22، ص 489، ح 35.
(9). همان، ج 27، ص 243.
(10). نساء، آيه 105.
(11). نساء، آيه 65.
(12). اعراف، آيه 36.
(13). شورا، آيه 10.
(14). نحل، آيه 46.
(15). نساء، آيه 105.
(16). تفسير الميزان، ج 4، ص 388.
(17). اصول کافي، ج 1، ص 267، ح 8.
(18). همان، ص 266، ح 4.
(19). مجله حکومت اسلامي، سال اول، ش دوم، ص 224.
(20). اصول کافي، ج 2، ص 398، باب الشرک، ح 6.
(21). حديد، آيه 25.
(22). حديد، آيه 25.
(23). لقمان، آيه 13.
(24). نور، آيه 62.
(25). نور، آيه 63.
(26). تفسير الميزان، ج 15، ص 166.
(29). توبه، آيه 59.
(30). انفال، آيه 1.
(31). انفال، آيه 41.
(32). اصول کافي، ج 1، ص 540، باب الفي ء و الانفال و تفسير الخمس.
(33). همان.
(34). همان، ص 541.
(33). همان.
(34). همان، ص 544.
(34). نساء، آيه 136.
(35). حديد، آيه 28.
(36). تفسير الميزان، ج 19، ص 174.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

برقراری عدل
اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نياز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى‏ ريزد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6 {شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص53 ، ح1677}

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید