دفتر دوم: حقوق و وظايف دولتمردان

دفتر دوم: حقوق و وظايف دولتمردان

جايگاه حاكم در فرهنگ اسلامی

حاكم در نظامی های سياسی مختلف، جايگاهی متناسب با مبانی فكری آن نظام دارد. در بعضی نظام های سياسی گذشته كه حاكمان طبقه ای برگزيده و دارای حقوق ويژه بودند، حكومت را به وراثت، حقّ قانونی خود می پنداشتند يا نژاد خود را برتر از ديگران دانسته و برای خود حقّ حاكميت بر نژادهای ديگر قائل بودند، يا خود را نماينده خاص خداوند در زمين قلمداد كرده و حاكميت را حقّ الهی خود می شمردند.

به طور طبيعی حاكمانی كه دارای چنين تفكراتی بودند، رياست و حكومت را حقّ و امتيازی برای خود دانسته و مردم را خادم خويش می پنداشتند. در مباحث گذشته به تناسب به بعضی ديدگاه ها اشاره كرديم.

در تاريخ اسلام حاكمان اموی و عباسی خود را جانشين خدا در زمين، قوم و قبيله خود را برتر از اقوام و قبائل ديگر، دانسته و رياست وحكومت را حقّ طبيعی خود و فرزندان شان می دانستند. آنان مردم را به خدمت خود در آورده و تنها به تأمين مصالح دنيوی خويش می انديشيدند و خود را تافته ای جدا بافته تصور می كردند.

در حالی كه اندك تأملی در تعاليم دينی نشان می دهد كه هيچ يك از تفكرات و موهومات يادشده، مورد تأييد نبوده و حاكميت در اسلام هدف و مسير ديگری دارد و از مقوله «حقّ و امتياز» نيست، بلكه «تكليف و مسؤوليت» است.

در فرهنگ اسلامی از حاكم جامعه با عناوينی يادشده كه هر كدام حامل پيامی ارزشمند است كه از بررسی مجموع آن ها می توان جايگاه حاكم اسلامی را دريافت.

1. امين

در بعضی آيات و احاديث حاكم جامعه، «امانتدار» شمرده شده كه معنا و مفهوم خاصی دارد. چه امانتی در اختيار حاكم است كه او «امين» ناميده شده؟ آيا امانتی الهی در اختيار او است يا امانتی مردمی؟ از ناحيه چه كسی امانت را پذيرفته است؟

قرآن كريم در اين باره می فرمايد:

«إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها،[1]
خداوند به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد»

در تفسير «امانت» در آيه شريف ديدگاه های متفاوتی در بين مفسران به چشم می خورد. بعضی آن را «مطلق امانت، چه امانت های الهی و چه مردمی» تفسير كرده اند. امانت های الهی اوامر و نواهی خدا است و امانت های مردمی، اموال و ساير شؤون مردم است.[2]

بعضی ديگر، آن را «امامت و حكومت» تفسير كرده اند كه خداوند آنان را مأمور ساخته حقوق مردم را ادا كنند و در جهت دين و شريعت خداوندی هدايت و ارشاد كنند.[3] بنابر اين تفسير، آيه مبارك وظيفه حاكمان را بيان می كند، چنان كه آيه بعدی [4]وظيفه مردم در برابر حاكمان را تبيين می كند.

اگر تفسير نخست را بپذيريم و امانت را مطلق معنا كنيم، تفسير دوم مصداقی از تفسير نخست خواهدبود.[5] به هر تقدير، بر اساس اين آيه «رهبری و هدايت» و «حكومت» امانتی در اختيار حاكمان است.

خداوند در قرآن كريم صريحاً ازاعطای مقام امامت به بعضی پيامبرانش سخن می گويد. حضرت ابراهيم عليه السلام پس از گذر از امتحانات الهی و موفقيت، شايستگی مقام امامت را به دست می آورد. در پايان آيه مبارك، از امامت به «عهد خداوندی» يادشده است.[6]

بنابراين، اگر «امامت» به حكم آيه نخست «امانت»است و به حكم آيه دوم «عهد خداوندی»است، معلوم می شود امامت و رهبری امانتی الهی است كه خداوند به بعضی بندگان شايسته اش عطا كرده است.

بعضی مفسران بنام شيعه در تفسير واژه «امام» می گويند:
از لفظ امام دو مطلب استفاده می شود:
نخست اين كه، كسی است كه در اعمال و گفتارش به او اقتدا می شود.

دوم اين كه، كسی است كه به تدبير و سياست امت و جامعه و تأديب خطاكاران و سرپرستی كارگزاران و اجرای حدود و جنگ با محاربان و دشمنان می پردازد.

بنابر معنای نخست هر پيامبری امام است، اما بنا بر معنای دوم لزومی ندارد كه هر پيامبری امام باشد، زيرا مانعی ندارد كه بعضی از آنان مأمور انجام امور يادشده، نشده باشند[7].

به هر تقدير امامت كه دارای شؤون متفاوتی و از آن جمله رياست و حكومت جامعه است، امری الهی و امانتی از جانب او است.

پس امام در همه شئونی كه بر عهده دارد، «امين» است، اما امانتی كه در اختيارش نهاده اند، الهی است. وظيفه شخص امين، حفاظت و مراقبت از چيزی است كه به امانت در اختيارش نهاده اند. نهايت تلاش و كوشش در نگه داری امانت وظيفه او است و در صورت كوتاهی از انجام وظيفه، ضامن است.

اميرمؤمنان علی عليه السلام در نامه ای كه به اشعث بن قيس، فرماندار آذربايجان فرستاد، همين نكته را يادآور شد:

إن عملك ليس لك بطعمة و لكنه في عنقك أمانة و أنت مسترعی لمن فوقك ليس لك أن تفتات في رعية؛[8]
حكومتی كه در اختيار تو است، طعمه و شكار نيست، بلكه امانتی برعهده تو است و مافوق تو نگهبانی و رعايت امانتی را كه به تو سپرده، از تو می خواهد. بنابراين حق نداری با مردم به ميل و هوای خود رفتار كرده و استبداد بورزی.

امام هشتم، علی بن موسی الرضا عليه السلام نيز در بيان فلسفه نصب حاكمان جامعه و لزوم اطاعت مردم از ايشان، حاكم را «قيم» به معنای كسی كه تدبير امور جامعه را بر عهده دارد، «امين»، «حافظ» و «مستودع» يعنی كسی كه وديعه ای نزد او می گذارند، نام برده است.[9]

در كلمات پيشوايان دينی «امانت داری» بسيار ارزشمند توصيف شده، امانت برترين ايمان و خيانت زشت ترين صفات شمرده شده است.[10] به مردم توصيه فرموده اند كه در ارزيابی افراد به زيادی نماز و روزه و سفر حج و نيكی و ناله های شبانه ايشان ننگريد و آن ها را ملاك قضاوت قرار ندهيد، بلكه به راستگويی و امانت داری افراد بنگريد.[11] چه اين كه رسيدن اميرالمؤمنين علی(ع) به مقام و منزلت والا نزد رسول خدا (ص) را در پرتو اين دو ويژگی حضرت دانسته اند.[12]

2. حافظ و نگهبان

در بعضی احاديث از حاكم جامعه به «حافظ»[13] و «راعی»[14] يادشده كه دارای يك مفهوم مشترك اند؛ يعنی كسی كه مسؤوليت نگاهبانی از حقوق مردم و رسالت حفظ و حراست از قوانين و حدود الهی را عهده دار است. البته «راعی» حفاظت و مراقبت بر اساس تدبير است. بر اين اساس حاكم شأن نگاهبانی دارد كه وظيفه و مسؤوليت است، نه حقّ و امتياز.

حاكم جامعه كه خود را وقف مردم می كند و از حقوق آنان حمايت كرده و در برابر دشمنان، از مردم حمايت می كند، نقش نگاهبانی را بر عهده دارد. پس حاكم در خدمت تأمين منافع و مصالح مردم است، نه مردم در خدمت حاكم.

تناسب معنای اصطلاحی «راعی» با معنای لغوی آن اقتضا می كند حاكم جامعه، شرايط مساعد برای برآورده شدن نيازهای شهروندان را فراهم سازد و امنيت را در جامعه ايجاد كرده و از حقوق شهروندان در برابر متجاوزان حمايت كند.

اگر از اين ديدگاه به رابطه حاكم و شهروندان بنگريم، حاكم در برابر آنان مسؤول است و در صورت كوتاهی جهت تأمين حقوق آنان، ضامن است و بايد پاسخگو باشد. به كار بردن اين واژه درباره حاكم در بسياری از احاديث، نشان از نگرشی دارد كه پيشوايان معصوم به رابطه مردم و حاكم داشته و مسؤوليت سنگينی برای حاكم قائل بوده اند.

3. والی و سرپرست

عنوان ديگری كه در آيات [15] و روايات [16] در مورد حاكم جامعه به كار رفته، «والی» و مشتقات آن است. اين عنوان، ماهيت حكومت و حاكميت را كه «ولايت» است، می رساند. حاكم نوعی ولايت و سرپرستی بر شهروندان دارد.

ولیّ و سرپرست هميشه بر اساس مصالح افرادی كه تحت سرپرستی او قرار دارند، به تدبير امور می پردازد و محور تصرف او در شؤون شهروندان، مصلحت آنان است. اگر پدر بر فرزند ولايت دارد، امور فرزند را بر اساس مصالح او تدبير می كند، اجازه ندارد بر خلاف مصالح او عمل كند. اين شايع ترين عنوان درباره حاكم جامعه است كه در مباحث مختلفی در فقه مطرح می شود.[17]

به كارگيری ولايت را همواره بر محور مصالح مولّی عليهم می دانند و تخلف از آن را از جانب والی و ولیّ موجب سقوط او از مقام ولايت می شمارند.

4. امام و قائد

در فرهنگ اسلامی، بر حاكم، امام و قائد[18] نيز اطلاق می شود. اين واژه ها كه به مفهوم رهبر و پيشوا است، نكته ای غير از نكات عناوين قبلی را دارا است. امام به كسی گفته می شود كه مردم در شؤون مختلف از او پيروی كنند. امام كسی است كه مردم را هدايت و رهبری می كند. قائد نيز نقش هدايتگری و رهبری دارد.

اطلاق اين واژه بر حاكم نشانگر آن است كه در نظام سياسی اسلام، حاكم علاوه بر مسؤوليت تدبير امور جامعه و نگاهبانی از حقوق مردم، نقش هدايت و رهبری را نيز بر عهده دارد. در حالی كه، در نظام های سياسی ديگر، حاكم فقط نقش مديريت اجتماعی را عهده دارا است.

در نظام سياسی اسلام، حاكم علاوه بر مديريت اجتماعی، نقش هدايت مردم را نيز بر عهده دارد. اين وظيفه در درجه نخست بر عهده پيامبر و امامان معصوم است و در مرحله بعدی و در صورت عدم دسترسی به آنان، بر عهده كسانی است كه شرايط و توانايی رهبری مردم در هر دو جنبه را دارا باشند؛ يعنی هم اهل تدبير و سياست باشند تا اجتماع را هدايت كنند و هم اهل معنا و باطن باشند تا با هدايت معنوی خويش مردم را با معنويات آشنا ساخته و به اهداف جامعه و حكومت نزديك سازند.

در فرهنگ اسلامی اصل بر اين است كه فرد واجد شرايط، عهده دار هر دو جنبه باشد.

نكته يادشده يك امتياز شاخص برای حكومت اسلامی در مقايسه با نظام های سياسی ديگر دنيا است، و آن، مقام و منزلت معنوی حاكم است. حاكم به لحاظ برخورداری از اين مقام معنوی، دارای قداست خواهد بود كه در نظام های بشری مورد انكار است.

امام از نظر معنای لغوی بر پيشوای فاسق و فاجر نيز اطلاق می شود، چنان كه در قرآن كريم می فرمايد: يوم ندعوا كل أناس بإمامهم؛[19] هر گروهی از مردم را با امام و پيشوای شان فرا می خوانيم (چه گروه مؤمن و موحد، و چه گروه مشرك و فاسق)؛ اما امامت در فرهنگ اسلامی به همان معنايی است كه اشاره شد.

پيامبر دارای شأن هدايتگری نيست و تنها مسؤول ابلاغ پيام الهی است، اما امام شأن هدايتگری معنوی را بر عهده دارد. از اين رو بعضی پيامبران همچون پيامبر اسلام(ص) علاوه بر مقام نبوت، دارای مقام امامت نيز بودند، با پايان نبوت، همين نقش به وسيله جانشينان پيامبر ايفا می شود.

از آن جا كه در فرهنگ اسلامی رهبری دينی از مديريت اجتماعی جدا و تفكيك پذير نيست، امام به عنوان جانشين پيامبر، عهده دار هر دو مسؤوليت است؛ هم اداره مطلوب جامعه و تدبير امور سياسی و اجتماعی را بر عهده دارد، و هم هدايت و ارشاد مردم را. امامان برای خود چنين شأن و جايگاهی قائل بودند.

احاديث فراوانی كه از پيامبر اكرم(ص) درباره مقام و موقعيت علی(ع) نقل شده، مانند حديث منزلت [20] و حديث غدير[21] نشانگر آن است كه حضرت به جز نبوت، دارای شئونی بود كه پيغمبر دارا بود.

رياست دينی و دنيوی مردم كه در تعريف امامت از سوی دانشمندان مطرح شده، گويای همين واقعيت است: «الإمامة رياسة عامة في أمر الدين و الدنيا.»[22]

دو هدفی را كه پيامبر تعقيب می كرد، يعنی هدايت مردم به سوی خدا[23] و اقامه قسط و عدالت،[24] امام هم به عنوان جانشين پيامبر دنبال می كند، زيرا مردم در هر دو زمينه نيازمندشخصی هستند كه از عهده تأمين نياز آنان برآيد. امام هشتم(ع) امامت را اين گونه ترسيم می كند:

امامت، رهبری دينی و نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزت مؤمنان است. امامت ريشه و اساس اسلام و شاخه بلند آن است.[25]

امام در فرهنگ تشيع شخصی است كه هم عهده دار رهبری دينی مردم است و هم عهده دار تأمين صلاح مردم در دنيا. امام باقر(ع) به محمدبن مسلم، يكی از ياران نزديكش فرمود:

به خدا سوگند، ای محمد! هر كس از امت از جانب خدای عزوجل دارای امام آشكار، و عادلی نباشد، در گمراهی بوده و اگر بر اين حالت بميرد، به مرگ كفر و نفاق از دنيا رفته است. بدان ای محمد! پيشوايان جور و پيروان آنان دست شان از دين خدا كوتاه شده، لذا گمراه شده و گمراه كردند...[26]

در اين بيان نورانی، پيشوايان جور گمراه معرفی شدند كه ديگران را نيز گمراه می كنند. به قرينه مقابله ای كه ميان امام جائر و امام عادل در اين روايت وجود دارد، امام عادل عهده دار هدايت و ارشاد مردم است.

در اين كه پيامبر و جانشينان معصوم حضرت به عنوان «امام جامعه» در هر دو زمينه «هدايت و رهبری دينی» و «اصلاح و رستگاری و سعادت دنيوی مردم» دارای مسؤوليت اند، ترديدی وجود ندارد. روايات يادشده تنها به عنوان چند نمونه از ده ها دليل و شاهد برگزيده شد.

اگر در عصر غيبت، حاكم اسلامی به عنوان نائب عام امام معصوم مطرح است، جز در شئونی كه از اختصاصات امام معصوم شمرده می شود، در ديگر امور نيابت دارد، و ما دليلی بر اين كه رهبری و هدايت دينی مردم از اختصاصات امام معصوم باشد، به طوری كه در عصر غيبت مردم از داشتن چنين رهبری محروم باشند، نداريم.

اساساً حكومتی كه حكومت پيامبر و امام علی را الگوی خود بداند و حاكمی كه به عنوان جانشين امام معصوم زمام امور جامعه را به دست گيرد و به پيوندی ناگسستنی ميان دين و سياست، و دين و دنيا قائل باشد، نمی تواند تنها تأمين رفاه و آسايش دنيوی مردم را در نظر گرفته و رهبری و هدايت دينی آن ها را وا نهد.

جدايی رهبری دينی از مديريت اجتماعی و سياسی، يكی از عوارض حكومت های بنی اميه و بنی عباس در طول تاريخ بود. آنان خود را حاكم سياسی مردم دانسته و چندان اهميتی برای دين مردم و رشد و پيشرفت معنوی آنان قائل نبودند.

اشتراط «علم و آگاهی از كتاب و سنت» و «عدالت و تقوا» در حاكم اسلامی و توصيه او به مراعات دستورهای الهی، قبل از توصيه به ديگران [27] شاهد ديگری بر مسؤوليت حاكم نسبت به رهبری وهدايت دينی مردم است.

5. برادر و معلم

در بعضی از احاديث از حاكم جامعه به عنوان برادر و معلم يادشده كه بيانگر كيفيت ارتباطی است كه حاكم با شهروندان برقرار می كند. رسول خدا(ص) هنگام اعزام معاذ بن جبل به فرمانداری يمن، طی نامه ای به مردم نوشتند:

و إنی لم أبعث عليكم معاذاً ربّاً و إنما بعثته أخاً و معلّماً ومنفذاً لأمرالله و مطيعاًالذی عليه من الحق مما فعل. فعليكم له السمع و الطاعة والنصيحة في السر و العلانية؛[28]

من معاذ را به عنوان صاحب اختيار شما نفرستادم، بلكه او را برادر و معلم و برای اجرای امر خداوند و مطيعی كه در انجام دادن كارها مسؤوليت دارد، برانگيختم. پس بر شما لازم است سخنانش را بشنويد و از او پيروی كنيد و آشكارا و پنهان نصيحت و خيرخواهی كنيد.

با جايگاهی كه حاكم اسلامی در جامعه دارد «تعليم مردم» را نيز برعهده دارد. چنان كه امام علی(ع) آن را يكی از وظايف خويش در قبال مردم می داند.[29]

علاوه بر آن همين كه امام جامعه «عالم بالله» معرفی شده،[30] نشانگر نقش و رسالتی است كه او در اين زمينه بر عهده دارد. بنابراين يكی از شؤون حاكم «تعليم و آگاه ساختن»مردم است و همين مسؤوليت نوعی ارتباط عاطفی ميان حاكم و شهروندان ايجاد می كند.

بنابراين، حاكم ارباب مردم نيست تا مردم چشم و گوش بسته مطيع او باشند. چنين رفتاری با مردم، رابطه محبت آميز بين آنان را بر هم زده و مردم را نسبت به حاكمان دلگير و بدبين می كند.

از همين رو، امام علی(ع) به مالك اشتر فرمود كه در برخورد با مردم هيچ گاه مگو: من حاكمم و فرمان می دهم و بايد از من اطاعت كنيد. چنين برخوردی بامردم سبب می شود كه قلب انسان فاسد و دينش ضعيف و تباه گردد:

ولاتقولن إنی مؤمّر آمر فأطاع فإن ذلك إدغال في القلب و منهكة للدين.»[31]
رابطه برادری و معلمی، رابطه ای محبت آميز و آميخته با دلسوزی است. همين احساس برادر نسبت به برادر ومعلم نسبت به شاگرد سبب می شود كه با او همدردی كند؛ خود را درمشكلات او سهيم بداند و به آموزش او همت گمارد.

در بعضی روايات از حاكم به عنوان پدری مهربان [32] تعبير شده كه بيانگر ارتباطی عاطفی بين حاكم و شهروندان است.

حكومت، مسؤوليّتی الهی

از مجموع عناوين يادشده و نيز از وظايفی كه برای حاكم ترسيم شده، بر می آيد كه حكومت در نظام سياسی اسلام «تكليف و مسؤوليت» است، نه «مقام و موقعيت و امتياز اجتماعی يا معنوی».
وظايف سنگينی كه بر عهده حاكم نهاده شده تا بر اساس دستور الهی جهت تأمين حقوق و مصالح مردم انجام وظيفه كند، از حكومت، تكليف و مسؤوليتی بسيار سنگين ترسيم می كند، به طوری كه هر كسی را يارای ايفای اين مسؤوليت نيست.

به همين جهت چنين مسؤولتی بر عهده هر كس نهاده نشده، بلكه شرايط سخت و دشواری برای حاكم در نظر گرفته شده است. اگر صرفاً حقّ و امتياز بود، شرط عدالت و تقوا مورد تأكيد قرار نمی گرفت. لزوم و اهميت چنين شرطی در حد بالا برای حاكم جامعه، حكايت از مسؤوليت دشوار حكومت و ولايت دارد.

اين كه امام علی(ع) امارت بر مردم را از يك لنگه كفش بی ارزش تر توصيف می كند مگر آن كه با آن حقّی اقامه شود يا از ترويج باطلی جلوگيری شود،[33] نشانگراين واقعيت است.

اوليای الهی حكومت را «تكليف و مسؤوليت» می دانستند تا در پرتو آن نشانه های دين الهی آشكار شده و زمين از مفاسد پاك شده و اصلاح گردد و در نتيجه ستمديدگان امان يابند و حدود الهی اقامه شود. از اين رو به آن ارزش ابزاری و مقدمی می دادند و هيچ گاه حاضر نبودند به هر قيمتی حكومت را در اختيار بگيرند، بلكه گاه از حقوق شخصی خويش می گذشتند.

هنگامی كه در رأس حكومت قرار می گرفتند حتی استفاده از امكانات به مقدار عموم مردم را از خود دريغ می داشتند تا مبادا گمان شود حكومت را وسيله ای برای تأمين منافع خود قرار داده اند. امام علی(ع) برای خريد به صورت ناشناس به سراغ فروشندگان می رفت تا مبادا به خاطر موقعيت اجتماعی حضرت، از بهای كالای خود بكاهند و تخفيف دهند.

امام خمينی (رض) كه برای احيای دين خدا توفيق برقراری حكومتی اسلامی را پس از قرن های متمادی، به دست آورد، در اين باره می فرمود:

عهده دار شدن حكومت فی حد ذاته شأن و مقامی نيست، بلكه وسيله انجام وظيفه، اجرای احكام و برقراری نظام عادلانه اسلام است...بديهی است كه تصدی حكومت به دست آوردن يك وسيله است، نه اين كه يك مقام معنوی باشد، زيرا اگر مقام معنوی بود، كسی نمی توانست آن را غصب كند يا رها سازد.

هر گاه حكومت و فرماندهی، وسيله اجرای احكام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پيدا می كند و متصدی آن، صاحب ارجمندی و معنويت بيش تر می شود... ائمه و فقهای عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتی برای اجرای احكام اسلامی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند.

صرف حكومت برای آنان جز رنج و زحمت چيزی ندارد. منتها چه بكنند؟ مأمورند انجام وظيفه كنند. موضوع ولايت فقيه، مأموريت و انجام وظيفه است.[34]

حكومت، نعمتی الهی

در بعضی آيات قرآن از «حكومت» به عنوان «نعمتی الهی» يادشده،[35] ولی روشن است «نعمت بودن» با تكليف و وظيفه بودن آن منافاتی ندارد. حكومت نعمتی است كه مردم در سايه آن، بسياری از امورشان اصلاح می شود.

نظم و امنيت در پرتو حكومت امكان پذير است و حكومت فرصت و زمينه ای است برای نيل به اهداف متعالی انسانی. اگر خداوند چنين فرصتی را در اختيار قوم يا ملتی نهاد، نعمتی بزرگ در اختيار ايشان گذاشته است و هيچ گونه منافاتی با مسؤول و مكلف بودن حكمران جامعه ندارد.

البته حكمرانی كه بر اساس عدل و تقوا حكومت كند و سختی ها و مرارت های آن را تحمل كند، استحقاق پاداش الهی را دارد.

دربعضی روايات و نقل های تاريخی، از حكومت به عنوان حقّ امامان معصوم يادشده،[36] آن بزرگواران در برابر كسانی كه خلافت و حكومت را غصب كردند، آن را حقّ خود می شمردند. چنين تعابيری تعارضی با آن چه درباره ماهيت حكومت و جايگاه حاكم گفته شده، ندارد.

همان طور كه يادآور شديم حكومت بر مردم چون مسؤوليت بسيار سنگينی است، خداوند آن را برعهده بعضی انسان های شايسته و واجد شرايط نهاده است. خداوند برای بعضی بندگانش در احراز اين مسؤوليت، اولويت قائل شده است.

همين كه خداوند، حاكم علی الاطلاق، اين مسؤوليت را برعهده عده ای نهاده و ديگران را از تصدی اين مسؤوليت باز داشته، نشان می دهد آنان شايستگی قرار گرفتن در اين جايگاه را دارند. «حق بودن» ولايت برای بعضی بندگان شايسته خدا بدين معنا است كه ديگران مجاز به تصدی اين مقام و مسؤوليت نيستند، نه اين كه ماهيت حكومت، حقّ و امتيازی، برای آنان باشد.

حكومت و ولايت از اموری است كه مردم به خاطر نيازشان در اجتماع، بدان توجه می كنند و حقيقتی جز اعتبار عقلا ندارد[37]. محققان معتقدند كه اعتبار حكومت و ولايت، غير از اعتبار«حقوق» است. امام خمينی مانند بسياری از فقها حقوق را قابل معاوضه و بيع می دانستند، در حالی كه ولايت، وصيت، زوجيت و امثال آن ها قابل معاوضه و معامله نيستند. از اين رو حق به شمار نمی روند.[38]

حكومت در فرهنگ اسلامی «تكليف ومسؤوليت» است و چون حكمران جامعه، امر دين و دنيای مردم را برعهده دارد، وبه تعبير بعضی دانشمندان اهل سنت به نيابت از طرف پيامبر عهده دار «حراست از دين» و «سياست و تدبير امور دنيای مردم» است،[39] حكمران در برابرخداوند مسؤوليت دارد؛ مسؤوليتی جهت تأمين حقوق و مصالح مردم.

شبيه چنين نگرشی به حكومت و حكمران جامعه كه امين مردم است، در قرون اخير در مغرب زمين رواج يافته است. '«جان لاك» بر اين باور بود كه آدميان با حقوق طبيعی از جمله حقّ زندگی، حقّ آزادی و حقّ برخورداری از دارايی به دنيا می آيند و حكومت جز پاسداری و نگهداشت اين حقوق، علت وجودی ديگری ندارد.[40]

برخی حقوقدانان نيز تلاش می كردند «دولت خدمتگزار» را جايگزين «دولت حاكم» كنند. دولت خود را ملكف به اداره و اجرای خدمات عمومی می بيند و صاحب نظران مبنا و حدود اختيار دولت را در همين محدوده می دانند.[41] با اين تفاوت مهم كه در مكاتب سياسی امروز دنيا، لااقل از نظر تئوری، حاكم «امين مردم» است وامانتی را كه مردم به او سپرده اند، جهت تأمين خواسته های مردم پاس می دارد، ولی درمكتب اسلام حاكم «امين الهی» است.

خداوند امانتی به او سپرده و حاكم، امانت خدا را پاس می دارد؛ امانتی را كه تأمين كننده مصالح مردم است. مردم نيز از حاكم جامعه خواستار رعايت امانت الهی اند، چرا كه تأمين حقوق و مصالح خويش را در پرتو امانت الهی می دانند.

پی نوشت ها:

[1]. نساء: 58.
[2]. امين الاسلام طبرسی، مجمع البيان، ج 2، ص 63.
[3]. مجمع البيان، ج 2، ص 63.
[4]. نساء: 59: (يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولی الأمر منكم...).
[5]. طبرسی، مجمع البيان، ج 2، ص 63.
[6]. بقره: 124: (إذ ابتلی إبراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال إنی جاعلك للناس إماماً قال و من ذريتی قال لاينال عهدی الظالمين).
[7]. مجمع البيان، ج 1، ص 201.
[8]. نهج البلاغه، نامه 5.
[9]. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 253: «و منها لو لم يجعل لهم أماماً قيماً أميناً حافظاً مستودعاً لدرست الملة و ذهب الدين و غيرت السنن و الأحكام ولزاد فيه المبتدعون.» «قيم» در لغت عرب بر خلاف بار منفی آن در زبان فارسی، به كسی گفته می شود كه تدبير امور كسی را برعهده داشته باشد، چنان كه به پدر كه تدبير امور خانواده را برعهده دارد، قيم گفته می شود. ر.ك: لسان العرب، ج 11، ص 359:«القيّم: السيد وسائس الأمر و قيّم القوم الذی يقومهم و يسوس أمرهم.».
[10]. آمدی، غررالحكم و دررالكلم، حكمت 2505 «أفضل الايمان الأمانة»؛ حكمت 2506 «أقبح الخلق الخيانة.»
[11]. شيح مفيد، ارشاد، ص 229: قال رسول اكرم(ص): «لاتنظروا إلی كثرة صلاتهم و صومهم و كثرة الحج و المعروف و طنطنتهم بالليل، أنظروا إلی صدق الحديث و أداء الأمانة.»
[12]. بحارالأنوار، ج 72، ص 116: «إن جعفربن محمد يقول: أنظر ما بلغ به عليّ(ع) عند رسول الله(ص) فألزمه فإنما بلغ(ع) بصدق الحديث و أداء الأمانة.»
[13]. علل الشرايع، ج 1، ص 253.
[14]. بحارالأنوار، ج 75، ص 83.
[15]. مائده: 55: (إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون).
[16]. اصول كافی، ج 2، ص 92: پيامبر اكرم(ص) فرمود: «أيهاالناس! من وليكم و أولی بكم من انفسكم؟ فقالوا: الله و رسوله، فقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه.»
[17]. درمبحث خمس، انفال را از آن والی دانسته اند. ر.ك: وسائل الشيعة، ج 9، ص 525. در مبحث قصاص گفته اند كه والی قاتل را برای اجرای قصاص در اختيار اوليای مقتول قرار می دهد (همان، ج 18، ص 437). درمبحث طلاق فرموده اند: والی زوج را مجبور می كند كه نفقه زوجه را بپردازد (همان، ج 22، ص 158). نمونه های فراوان ديگری وجود دارد كه از حاكم جامعه در شؤون مختلف به «والی» تعبير شده است.
[18]. وسائل الشيعة، ج 27، ص 17، كتاب القضاء، باب 3، ح 3 ؛ مجمع البيان، ج 2، ص 210: ابوذر غفاری می گويد:«عليّ قائد البررة و قاتل الكفرة...»
[19]. اسراء: آيه 71.
[20]. بحارالأنوار، ج 37، ص 255: «يا علی أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبیّ بعدي».
[21]. بحارالأنوار، ج 37، ص 112: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه».
[22]. ماوردی، الاحكام السلطانية، ص 3. نظر تفتازانی است.
[23]. احزاب: 46: (...و داعياً إلی الله و سراجاً منيراً).
[24]. حديد: 25.
[25]. اصول كافی، ج 1، ص 386، ح 1: «عن الرضا(ع):...إن الإمامة زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنين. إن الإمامة اُسّ الإسلام النامي و فرعه السّامي...».
[26]. اصول كافی، ج 1، ص 343، ح 8 : «و الله يا محمد ، من أصبح من هذه الأمة لا إمام له من الله عزّوجلّ ظاهر عادل أصبح ضالّاً تائهاً و إن مات علی هذه الحالة مات ميتة كفرٍ و نفاقٍ و اعلم يامحمد إن ائمة الجور و أتباعهم لمعزولون عن دين الله قدضلّوا و اضلوا...»
[27]. نهج البلاغه، ح 73:«من نصب نفسه للناس إماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه.»
[28]. علی احمدی ميانجی، مكاتيب الرسول، ج 2، ص 595.
[29]. نهج البلاغه، خطبه 34: «...فأما حقكم عليّ... تعليمكم كيلا تجهلوا.»
[30]. موسوعة كلمات الإمام الحسين(ع)، ص 276: «إن مجاري الأمور و الأحكام علی أيدی العلماء بالله...»
[31]. نهج البلاغه، نامه 53.
[32]. اصول كافی، ج 2، ص 355، كتاب الحجة، باب ما يجب من حقّ الإمام علی الرعية و حقّ الرعية علی الإمام، ح 8 : «كالوالدالرحيم».
[33]. عبدالله بن عباس می گويد: در ذی قار خدمت اميرالمؤمنين علی عليه السلام رسيدم، در حالی كه حضرت كفش خود را تعمير می كرد و به من فرمود: ما قيمة هذا النعل؟ فقلت: لاقيمة لها، فقال(ع): والله لهي أحب الی من إمرتكم إلّا أن أقيم حقاً أو أدفع باطلاً. (نهج البلاغه، خطبه 33).
[34]. امام خمينی، ولايت فقيه، ص 44.
[35]. نساء: 54: (و آتيناهم ملكاً عظيما)؛ مائده: 20: (و إذ قال موسی لقومه يا قوم اذكروا نعمة الله عليكم إذ جعل فيكم أنبياء و جعلكم ملوكاً و آتاكم مالم يؤت أحداً من العالمين.) ر. ك: الميزان، ج 3، ص 148.
[36]. نهج البلاغه، خطبه 3. اميرالمؤمنين در اين خطبه خلافت را حقّ خويش می خواند كه توسط ديگران غصب شد.
[37]. الميزان، ج 3، ص 145.
[38]. امام خمينی، كتاب البيع، ج 1،ص 32.
[39]. ر.ك: ماوردی، الاحكام السلطانية، ص 5: «الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا.»
[40]. جان استورات ميل، تأملاتی در حكومت انتخابی، ترجمه علی رامين، ص 9.
[41]. ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، ص 49.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تکیه بر پشتوانه های مردمی
آیه شریفه : وَيَا قَوْم مَنْ يَنْصُرنِي مِنْ اللَّه إِنْ طَرَدْتهمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (سوره مبارکه هود ، آیه 30)ترجمه : ای قوم من ، اگر آن ها (توده مردم مومن) را از نزد خود برانم ، چه کسی مرا از عقوبت الهی مصون خواهد داشت ، آیا توجه نمی کنید (که کار من در اعتماد داشتن به مردم دست است؟).روایت : قال علی (ع): ... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي اَلْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي اَلْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى اَلرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ اَلْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى اَلْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ اَلْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى اَلْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلرَّعِ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید