فصل سوم: أمر به معروف و نهى از منكر

فصل سوم: أمر به معروف و نهی از منكر

يكی ديگر از وظايف مردم در جامعه اسلامی، نسبت به ديگران و حاكمان، «امر به معروف و نهی از منكر» است.

چنان كه در مباحث گذشته يادآور شديم چون هدف نهايی از حكومت و نهادهای اجتماعی سياسی، «ايجاد زمينه رشد و پيشرفت معنوی» افراد جامعه است و اين هدف بدون فراهم شدن شرايط مساعد و جوّ مناسب تأمين نمی شود، قانونگذار برای اين منظور تدابيری انديشيده است.

يكی از تدابير «تأكيد بر رواج نيكی ها و جلوگيری از نشر و گسترش زشتی ها» در جامعه است. پس از آن كه ثابت شد مردم در نظام سياسی اسلامی، حق بهره مندی از فضای سالم رشد و تعالی معنوی را دارند، برای ايجاد اين فضا و جلوگيری از آلوده شدن آن نيز مُحِقّ و مكلّف اند.

هر شهروندی در اين نظام، حق و وظيفه دارد جهت سالم سازی محيط زندگی فردی و اجتماعی تلاش نمايد. در اين مكتب هر شخصی همان طور كه مسؤول اعمال و رفتار خويش است، نسبت به اعمال در رفتار ديگران نيز مسؤوليّت دارد. افراد جامعه در اين مكتب نمی توانند نسبت به سرنوشت ديگران بی اعتنا باشند.

همه در برابر يكديگر مسؤولند. احساس مسؤوليّت برخاسته از ارتباطی است كه مردم در نظام الهی با يكديگر دارند مردم در اين جامعه بر هم ولايت دارند؛[1] يار و دوستدار يكديگرند[2] و تدبير امور يكديگر را بر عهده دارند.[3]

چنين ارتباط محبت آميزی ميان مردم ايجاب می كند نسبت به سرنوشت يكديگر احساس مسؤوليّت كنند. اين ارتباط، اختصاصی به مكتب اسلام ندارد، در همه اديان الهی، مردم از چنين ارتباط و پيوستگی برخوردارند. از اين رو، امر به معروف و نهی از منكر كه نوعی احساس مسؤوليّت در برابر ديگران است، از اصول مشترك اديان الهی است.

قرآن كريم، اهل كتابی را كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته و امر به معروف ونهی از منكر نموده و در نيكوكاری، از ديگران سبقت می جويند، مردانی صالح می شمارد.[4]از بيان قرآن استفاده می شود ايمان به خدا و روز قيامت و امر به معروف و نهی از منكر و سبقت جستن در امور نيك، اختصاص به دين اسلام نداشته و اصول مشترك اديان الهی است.[5]

پيامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته؛[6]
همه شما مسؤوليّت داريد و همگی در باره كسانی كه زير سلطه شما هستند، مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.

اين فرمايش ناظر به مسؤوليّت همگانی در جامعه است.

اصلاح فرد و جامعه در پرتو امر به معروف و نهی از منكر

افراد جامعه مانند سرنشينان يك كشتی اند. همان طور كه سرنشينان كشتی نسبت به سرنوشت يكديگر مسؤوليت دارند، شهروندان جامعه نيز نسبت به يكديگر مسؤولند. اگر يكی از سرنشينان كشتی، اقدام به سوراخ كردن آن كند و بگويد: من در سهم و حق خود تصرف می كنم و به سهم شما كاری ندارم، آيا سرنشينان، اين استدلال را می پذيرند؟

بدون شك همه سرنشينان كه نسبت به سرنوشت خود حساسند و اقدام آن شخص را سبب به مخاطره افتادن حيات خويش می بينند، در برابر اين اقدام سكوت نمی كنند. در جامعه اسلامی نيز كه سرنوشت افراد در ارتباط مستقيم با يكديگر است، هيچ يك از شهروندان به ديگران يا حاكمان جامعه اجازه نمی دهند با انجام كارهای خلاف، بدی ها و زشتی ها را در جامعه گسترش داده و حيات فكری و معنوی را به خطر اندازند.

در اين مكتب فكری، مردم نه تنها نسبت به گسترش زشتی ها و ناهنجاری ها در جامعه مسؤوليت دارند و وظيفه جلوگيری بر عهده آنان نهاده شده، بلكه گناهان و بدی هايی كه در حريم شخصی و خصوصی رخ می دهد، چنانچه ديگران مطلع شوند، موظفند جهت ارشاد و هدايت او تلاش كنند، بدون آن كه وظيفه تجسّس داشته و مجاز به اشاعه آن ميان مردم و هتك حرمت گناهكار باشند، زيرا در اين مكتب، انحراف فكری يا رفتاری، از اهميت زيادی برخوردار است و تا حدّ امكان بايد از انحراف افراد جلوگيری كرد.

امر به معروف و نهی از منكر اقدامی عاقلانه بوده و بر استدلال منطقی استوار است. از اين رو بسياری از فقها وجوب آن را «عقلی» دانسته و اَوامر قانونگذار در اين زمينه را تأكيدی بر حكم عقل شمرده اند.[7]

امام خمينی در اين باره ضمن عقلی دانستن وجوب امر به معروف و نهی از منكر، ملاك «وجوب ترك منكرات» و «وجوب نهی از منكر» را از نظر عقل يكسان شمرده اند، چون در هر دو، هدف، جلوگيری از گسترش منكرات است. از اين رو هم چنان كه «ترك منكرات» بر مكلف واجب است، «جلوگيری از منكرات ديگران» نيز لازم است، زيرا قانونگذار نه راضی به «تحقق منكر» در جامعه است و نه «صدور منكر از انسان» را روا می داند.[8]

بر همين اساس هنگامی كه امام خمينی در رأس جامعه اسلامی قرار گرفت، مردم را نسبت به اعمال و رفتار يكديگر و نيز رهبران جامعه مسؤول دانست و فرمود:

الآن مكلفيم ما. مسؤوليم همه مان. همه مان مسؤوليم. نه مسؤول برای كار خودمان، مسؤول كارهای ديگران هم هستيم. «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته». همه بايد نسبت به همه رعايت بكنند. مسؤوليت من هم به گردن شماست. مسؤوليت شما هم گردن من است. اگر من پايم را كج گذاشتم، شما مسؤوليد، اگر نگوييد: چرا پايت را كج گذاشتی؟ بايد هجوم كنيد. نهی كنيد كه چرا؟... نهی از منكر اختصاص به روحانی ندارد. مال همه است. امت بايد نهی از منكر بكند؛ امر به معروف بكند.»[9]

امر به معروف و نهی از منكر و دخالت در امور ديگران

بر خلاف تفكر اسلامی، تفكر رايج در نظام های سياسی امروز دنيا آن است كه هر كس مسؤول اعمال و رفتار خويش است و حق دخالت در امور ديگران را ندارد و نشان دادن حساسيت در برابر اعمال و رفتار ديگران، «دخالت در امور ديگران» تلقی می شود. ايشان معتقدند: همه در گفتار و كردار آزادند، به شرط آن كه حقوق و آزادی های ديگران را نقض نكنند.

تنها در اين صورت است كه ديگران برای دفاع از حقوق و آزادی های خويش می توانند به شخص متخلف و نقض كننده حقوق اعتراض كرده و از مجريان قانون بخواهند وی را مجازات كنند.

«جان استوارت ميل» از متفكران و بنيان گذاران مكتب اصالت فرد كه آرا و نظرياتش، از مبانی نظام های دمكراتيك محسوب می شود، معتقد بود: آن چه مايه امتياز آدمی بر ساير آفريدگان است، نه قدرت تعقل و نه تسلط بر طبيعت است، بلكه آزادی گزينش و آزمون او می باشد، و از ميان همه انديشه های او، همين يكی است كه مايه دوام نام و اشتهار او گشته است.

مراد وی از آزادی آن است كه انسان بتواند هر چه را می خواهد و به هر گونه كه می خواهد، بپرستد و كسی مانعش نشود. به نظر او تنها جامعه ای را می توان جامعه انسانی خواند كه اين شرط در آن تحقق يافته باشد.[10]

اين مبنای فكری در رفتارهای اجتماعی و درعرصه های گوناگون تأثير می گذارد. هم او معتقد است: آزادی هر كس در مورد روابط جنسی، به كلی غير مهم و امری كاملاً خصوصی شمرده می شود؛ امری كه ارتباطی به هيچ كس ديگر و به دنيای خارج ندارد و مقصر شناختن كسی برای چنين اموری، جزء خرافات و توحش های روزگاران كودكی نوع بشر قلمداد می گردد.

وی كسانی كه مردم را به خودداری از مشروب خواری و رعايت حرمت روزهای يكشنبه در آيين مسيحيت و يا هر مورد مشابه ديگر فرا می خوانند، مقدس مآبانی می شمارد كه در امور ديگران دخالت می كنند.[11]

روشن است چنين ديدگاهی در عرصه اجتماعی، به «حق دخالت و احساس مسؤوليت در برابر اعمال و رفتار ديگران» قائل نيست، زيرا در اين مكتب فكری «آزادی شهروندان» بر هر چيزی تقدم دارد. اگر كسی از آزادی برخوردار بود، سعادتمند است، هر چند در پرتو آزادی، خودرا به پرتگاه سقوط بكشاند، و رشد و پيشرفتی مطلوب است كه در پرتو آزادی به دست آمده باشد.

جايگاه والای امر به معروف و نهی از منكر و حكمت آن

با توجه به مطالب گذشته معلوم می شود كه چرا در قرآن كريم«فلاح و رستگاری» مردم در پرتو «دعوت ديگران به نيكی» و «امر به معروف و نهی از منكر» دانسته شده است.[12] بديهی است كه مراقبت مردم بر اعمال و رفتار آدمی سبب می شود كه انسان در گفتار و كردارش دقت بيش تری مبذول دارد.

بدون آن كه مردم نسبت به اعمال و رفتار يكديگر حساسيت داشته و بدين وسيله هم مانع گسترش زشتی ها به وسيله متخلفان گردند و هم زمينه رواج نيكی ها را فراهم سازند، و عملاً فضای مناسب رشد و تعالی شهروندان را در جامعه به وجود آورند، «فلاح و رستگاری» مردم تأمين نمی شود.

بر اين نكته سفارش پيشوايان دينی را بيفزاييد كه انسان قبل از آن كه ديگران را به نيكی دعوت كند، بايد خود به انجام آن مبادرت ورزد و قبل از آن كه ديگران را از ارتكاب اعمال زشت باز دارد، پيشاپيش از ارتكاب آن ها بپرهيزد.[13]

اين سفارش سبب می شود كه انسان ابتدا به اصلاح اعمال و رفتار خويش بپردازد، سپس ديگران را به نيكی ها دعوت نموده و از زشتی ها برحذر دارد. البته وجوب امر به معروف و نهی از منكر، مشروط به چنين شرطی نيست، اما از علل موفقيت دراين زمينه است.

قرآن كريم يكی از امتيازات امت اسلامی را اهتمام به انجام اين وظيفه همگانی شمرده ومی فرمايد:
كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله...؛[14]

شما بهترين امتی بوديد كه برای مردم ظهور كرديد. امر به معروف و نهی از منكر می كنيد و ايمان به خدا داريد...»

علامه سيد محمد حسين طباطبايی آيه مبارك را مربوط به وضع مسلمانان درصدر اسلام دانسته كه به خاطر احيای امر به معروف و نهی از منكر و ايمان به خدا، بهترين امت ها شمرده شده اند.[15] معلوم می شود كه امت های گذشته به لحاظ ترك وظايف يادشده، از چنين منزلتی برخوردار نشدند، چنان كه در ادامه آيه نسبت به يهوديان، با صراحت اظهار نظر كرده و از فسق اكثر آنان سخن می گويد.

از اين رو، قرآن كريم علما و دانشمندان آن ها را به خاطر «مشاهده منكرات و سكوت در برابر آن ها» نكوهش می كند.[16]

برخی ازمتفكران اسلامی نكته جالب و آموزنده ای از آيه استفاده كرده و مردم را بدان آگاه كرده اند كه:
به قول منطقيون، به عكس نقيض می فهميم كه ما، امت اسلام، بهترين امت ها برای بشر نيستيم، چون ما آمر به معروف و ناهی از منكر نيستيم. در نتيجه نمی توانيم ادعای شرف و بزرگی بكنيم. نمی توانيم افتخاری داشته باشيم، چون اسلام ما، اسلام واقعی نيست.[17]

وجود آيات متعدد و تشويق مردم به «امر به معروف و نهی از منكر» و بيان اين فريضه الهی قبل از بيان «اقامه نماز» و «پرداخت زكات»،[18] نشانه عظمت اين اصل، جهت فراهم شدن شرايط مساعد برای تحقق فرايض ديگر است.[19]

آن را خصلت مردان و زنان مؤمن و صالح شمردن [20] و موجب رحمت الهی دانستن [21] و وعده پاداش اخروی، به سبب آن دادن،[22] نيز نشانگر جايگاه ارزشمند آن در فرهنگ اسلامی و بينش قرآنی است. چنان كه در كلمات پيشوايان دينی، امر به معروف و نهی از منكر از جايگاه بسيار مهمی برخوردار است. امام علی(ع) می فرمايد:

ما أعمال البرّ كلُّها و الجهاد في سبيل الله عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر الّا كنفثة في بحرٍ لجّی؛[23]

هيچ يك از اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهی از منكر، جز آب دهانی در برابر دريای عميق و ژرف نيست.

قاعدتاً دارا بودن چنين جايگاه و منزلتی، حكمت و فلسفه ای دارد، و بدون آن كه اين اصل نقش تعيين كننده ای در سرنوشت فرد و جامعه به جا گذارد، قابل توجيه منطقی نيست. امام باقر(ع) در سخنی زيبا، آن را «راه پيامبران»، «روش صالحان» و «فريضه بزرگی» می شمارد كه برپايی فرايض ديگر الهی، نيز امنيت اجتماعی، سامان اقتصادی، تأمين قضايی، احقاق حقوق مردم، عمران و آبادانی و استواری و استحكام امور جامعه بدان بستگی دارد.[24]

بدون احيای اين اصل، فضای سالم و مساعدی برای انجام فرايض ديگر و بهبود اوضاع اجتماعی، سياسی، اقتصادی و فرهنگی فراهم نمی شود. احيای اين اصل زمينه ساز تحقق اهداف متعالی انسان است. متقابلاً ترك و ركود آن عواقب و پيامدهای ناگواری چون حاكميت اشرار،[25] انحطاط اجتماعی،[26] از دست رفتن هويت انسانی [27] و تنگناهای اقتصادی [28] را به دنبال دارد.

در امت های گذشته تاريخ، كسانی كه در برابر گناهان و انحرافات ديگران سكوت كرده و حتی به كسانی كه به سبب احساس مسؤوليت، نهی از منكر می كردند، اعتراض كردند، همراه گنهكاران و منحرفان به عذاب الهی گرفتار شدند. تنها گروهی مشمول رحمت الهی قرار گرفتند كه در برابر منحرفان و گنهكاران ايستاده و آنان را از انجام اعمال زشت بر حذر داشتند.

آنان برای اين كه در پيشگاه با عظمت الهی حجتی داشته باشند و نيز به اميد هدايت گنهكاران، آنان را از زشتی ها نهی می كردند.[29]

امر و نهی حاكمان و صاحب منصبان

پس از اشاره ای گذرا به جايگاه امر به معروف و نهی از منكر در فرهنگ اسلامی، اينك به اختصار در باره ايفای اين وظيفه در برابر حاكمان جامعه می پردازيم.

كسانی كه از قدرت سياسی در جامعه برخوردارند و از امكانات و اهرم های مختلفی برای انجام امور بهره مندند، چه بسا دچار وسوسه شده و از قدرتی كه در اختيار دارند، سوء استفاده كنند يا در اثر داشتن اشتغالات فراوان، از انجام بعضی وظايف غافل شوند. اين احتمال در مورد هر انسانِ فاقد عصمت مطرح است.

گرچه در نظام سياسی اسلام برای حاكمان جامعه شرايط سخت و دشواری در نظر گرفته شده است، به طوری كه قدرت سياسی در اختيار هر شخصی نهاده نمی شود، بلكه برخورداری از علم و عدالت و تقوا از شرايط لازم تصدی مسؤوليت های اجتماعی است.

هر مقدار مسؤوليت، بزرگ تر و بهره مندی از قدرت و امكانات، بيش تر باشد، تقوا و عدالت بالاتری را می طلبد. از اين رو، در جامعه اسلامی، حاكم كه در رأس قدرت سياسی قرار دارد و كارگزاران كه به نحوی از قدرت و امكانات برخوردارند، از كنترل درونی بهره مندند كه آنان را از سوء استفاده و گرايش به تخلفات باز می دارد.

علاوه بر آن، مردم موظف گشته اند بر رفتار و عملكرد آنان نظارت كنند و مراقب شان باشند، كه امكان تخلف از قوانين و وظايف واگذار شده را تا حد زيادی كاهش می دهد و صاحبان قدرت سياسی را به دقتِ هرچه بيش تر در استفاده از قدرت و ساير امكانات وادار می كند. امر به معروف و نهی از منكر اهرمی بسيار نيرومند جهت كنترل حاكمان جامعه است.

مردم همان طور كه در قبال اعمال و رفتار ساير شهروندان مسؤوليت دارند، در برابر رفتار و عملكرد مسؤولان جامعه نيز مسؤول اند. گذشته از اين كه اطلاق و عموم ادله وجوب امر به معروف و نهی از منكر شامل چنين موردی می شود، اساساً خطا، لغزش و سوء استفاده صاحبان قدرت، به مراتب بيش تر از شهروندان عادی است و عواقب و پيامدهای بيش تری از مردم عادی دارد. گاهی يك لغزش آن ها جامعه را به فساد و تشنج می كشد.

از اين رو، امر آنان به نيكی ها و نهی از ارتكاب زشتی ها از اهميت بيش تری برخوردار است. البته امر و نهی صاحبان قدرت كه چه بسا از امر و نهی مردم ناخشنود شوند، با مشكلات بيش تری روبه رو است و صبر و استقامت فراوانی می طلبد.

گرچه مراعات شرايط امر به معروف و نهی از منكر، كه يكی از آن ها فقدان ضرر و مفسده است، ضرورت دارد، اما گاهی به لحاظ اهميتی كه معروف و منكر دارد، تحمل دشواری ها و محروميت ها در راه نشر معروف و جلوگيری از رواج منكر اجتناب ناپذير است.

به هر حال، برای توفيق بيش تر در اين زمينه، تمهيد مقدمات و فراهم كردن زمينه ها و شرايط مساعد، لازم به نظر می رسد، ايجاد تشكل های مختلف می تواند علاوه بر كسب آگاهی های لازم جهت شناخت معروف ها و منكرها، توان مردم در امر و نهی صاحبان قدرت و منصب و احتمال تأثير و موفقيت را افزايش دهد.

برخی از صاحبنظران «لزوم تشكل» برای امر به معروف و نهی از منكر را از آيه مبارك (ولتكن منكم أمة يدعون إلی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)[30] استفاده كرده اند، چرا كه آيه، مسؤوليت را از آنِ گروهی (امت) می داند كه دارای يك هدف مشترك باشند كه لازمه اش ايجاد تشكل است.[31]

امروزه در نظام های سياسی دنيا با اهرم های گوناگون و تأسيس نهادهای مختلف، به كنترل قدرت سياسی پرداخته اند. كنترل بيرونی در آن مكاتب سياسی كه صاحبان قدرت لزوماً دارای كنترل درونی نيستند و در اعطای قدرت سياسی به افراد، شرايطی مانند عدالت و تقوا معتبر نيست، از حساسيت بيش تری برخوردار است.

اما در نظام سياسی اسلام، نظارتی از بيرون هماهنگ با نظارت درونی در نظر گرفته شده كه مجموعاً اشخاص صاحب قدرت را از سوءاستفاده باز دارد. مردم نه تنها حقّ امر و نهی حاكمان را دارند و كسی حقّ جلوگيری از آن را ندارد و نمی تواند آنان را از اين حق محروم سازد، بلكه به حكم عقل و شرع وظيفه دارند مراقب اعمال و رفتار حاكمان باشند. طبعاً می توانند برای اين منظور از راه هايی كه موفقيت در اين زمينه را افزايش می دهد، استفاده كنند.

مراقبت از رفتار حاكمان جامعه به قدری دارای اهميت است كه پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصوم(ع) با آن كه از مقام عصمت برخوردار بودند، اما مردم را به انجام اين وظيفه در برابر حاكم جامعه تشويق می كردند.

در زمان رسول خدا(ص) با آن كه به حضرت وحی می شد و دارای مقام عصمت بود، اما برخی كه پاره ای از تصميمات حضرت را نادرست می پنداشتند، زبان به اعتراض و انتقادمی گشودند.[32]
در صلح حديبيّه مقرر شد پيامبر همراه مسلمانان به مدينه بازگردد و سال آينده برای زيارت خانه خدا به مكه بيايند.

بر اساس قرارداد هر يك از مسلمانان كه به مكه پناه می برد، نبايد نزد مسلمانان باز گردانده می شد، ولی اگر يكی از مشركين از مكه می گريخت و به مسلمانان پناهنده می شد، بايد به مكه بازگردانده می شد.

اين بند برای عده ای همچون عمر بن خطاب گران آمد. وی نزد ابوبكر آمد و ناخرسندی خود را ابراز كرد و چون پاسخ قانع كننده ای دريافت نكرد، نزد پيامبر آمد و عرض كرد: آيا شما رسول خدا نيستيد؟ حضرت فرمود: بلی. عرض كرد: آيا ما مسلمان نيستيم؟ فرمود: بلی. عرض كرد: آيا آن ها مشرك نيستند؟ فرمود: بلی. گفت: پس چرا ما بايد تن به ذلت بدهيم؟! حضرت فرمود: من بنده و رسول خدا هستم و با امر خدا مخالفت نمی كنم و او هرگز مرا ضايع و تباه نمی سازد.[33]

گذر زمان صحت تصميم پيامبر را آشكار ساخت، چرا كه طبق فرموده حضرت مسلمانانی كه از آغوش اسلام گريخته و به كفر پناهنده می شوند، سودی برای مسلمانان نداشتند، ولی كسانی كه از مكه به دامن مسلمانان پناه می آورند، معمولاً مسلمان شده و پس از بازگرداندن به مكه، مبلّغی برای اسلام و سفيری برای مسلمانان در مكه می شدند.

از اين رو از عمر نقل شده كه همواره به خاطر اين اعتراض خود را ملامت می كرد؛ صدقه می پرداخت؛ روزه می گرفت؛ نماز می گذارد؛ بنده آزاد می كرد تا شايد جبران كند.[34]

همان طور كه ملاحظه می شود پيامبر اكرم در برابر اعتراض و انتقاد عمر او را تخطئه نكرد، بلكه به اعتراض او پاسخ گفت. گرچه اعتراض به پيامبر و امام به خاطر برخورداری از مقام عصمت، امری ناروا و بيهوده است و از ضعف ايمان ناشی می شود، اما شيوه برخورد آنان با معترضان و منتقدان نشان می دهد كه روش آنان، جلوگيری از انتقاد مردم در جامعه اسلامی نيست، بلكه مردم را به اظهار نظر تشويق كرده و با روی گشاده به سؤالات و ابهامات شان پاسخ می دادند. روش امام علی نيز چنين بود، حضرت در بيست و پنج سال پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) با آن كه از حقّ مسلّم خويش محروم شده بود، از امر و نهی خلفا، نيز كارگزاران خود دريغ نكرد.

همواره با ارشادها و انتقادها و نصايح دلسوزانه خود آنان را هدايت می كرد. حضرت كه دوره های بعدی، دوران خليفه اوّل را «عصر ظلمت و تاريكی»،[35] دوران خليفه دوم را «عصر حيرت و سرگردانی»[36] و دوران خليفه سوم را «عصر رواج بدعت ها و ستم به مردم» می خواند،[37] در هيچ يك از اين سه دوره در برابر انحرافات سكوت نكرد.

امام(ع) به خاطر غصب فدك به عنوان حقّ مسلّم دختر رسول خدا(ص)، به خليفه اوّل اعتراض كرد[38] و او را به خاطر نصب جانشين مورد نكوهش قرارداد.[39] چنان كه به خليفه دوم به خاطر واگذار كردن امر خلافت به شورا و عملكرد او اعتراض كرد.[40]

نيز خليفه سوم را به خاطر حيف و ميل بيت المال و حاتم بخشی ها مورد اعتراض شديد قرارداد[41] و به جهت اين كه اصحاب پيامبر را به جرم حق گويی و انتقاد از روش نادرست او و كارگزارانش مورد آزار و اذيت قرار می داد، تخطئه كرد.[42]

نيز از خليفه به خاطر انتخاب همكاران و مشاوران نالايق و فاسق و فاجر گله مند بود[43] و همواره او را موعظه می كرد. يك مرتبه نيز در مراسم حج خليفه را از خوردن گوشت صيد در حال احرام بر حذر داشت و او را به خاطر اين عمل مورد انتقاد قرار داد.[44]

اعتراض به خلفا و نمايندگان آنان پس از رسول خدا (ص) اختصاص به امام علی(ع) نداشت، بلكه اصحاب پيامبر كه عصر پيامبر و سيره و سنت او را مشاهده كرده بودند، اعمال و رفتار خلفا را نقد می كردند.

ابوذر، مقداد، سلمان، جندب بن زهير، عبدالله بن مسعود، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان، عمار ياسر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص و زيد بن ثابت از جمله افرادی بودند كه در برابر اعمال ناروای حكمرانان سكوت را روا نمی دانستند، گرچه انگيزه همه آنان از اعتراض و انتقاد يكسان نبود. به همين جهت مورد بی مهری و گاهی بغض و كينه حكمرانان قرار می گرفتند و در اين راه به تبعيد و آوارگی از وطن و خانه و كاشانه و حبس و شكنجه تن می دادند.[45]

در موارد متعددی اعتراض ها و انتقادها مؤثر واقع می شد. حكمرانان به خاطر خطايی كه مرتكب شده بودند، آگاه شده و در تصميمات خود تجديد نظر می كردند يا ازترس گسترش اعتراضات مردمی، از نظريات و تصميمات خود صرف نظر می كردند. به هر تقدير، انتقادهای مردم به ويژه افراد دارای موقعيت اجتماعی سبب می شد آنان در گفتار و كردار خويش مراقبت بيش تری بنمايند.

خليفه سوم به خاطر اعتراض اصحاب پيامبر در مدينه و امام علی(ع) نسبت به رفتارهای نادرست و فسق و فجور علنیِ «وليدبن عقبه» حاكم كوفه، مجبور شد او را عزل كند.

مواردی از اين قبيل كه اعتراض ها و انتقادها و امر و نهی حاكمان به وسيله مردم مؤثر واقع می شد و آنان را در برابر مردمی كه به وسيله پيامبر اكرم (ص) تربيت شده و خود را موظف به مراقبت از اعمال و رفتار صاحب منصبان و قدرت مندان می دانستند، به عقب نشينی وادار كرد، فراوان است كه در اين جا مجال نقل همه نيست.

باز در اين زمينه به ويژه از سيره امام علی(ع) در دوران حكومت خويش جهت تشويق مردم به انتقاد، اعتراض و نصيحت حاكمان سخن خواهيم گفت.

امر و نهی حاكمان و صاحبان قدرت در جامعه به قدری در اصلاح جامعه نقش و اهميت دارد كه پيشوايان دينی فرموده اند:

امتی به صلاح و فلاح نمی رسد جز اين كه ضعفا بتوانند بدون لكنت زبان حقّ خود را از اقويا بگيرند.[46]

در دوره های بعدی نيز گروهی از مسلمانان به رغم فشارها و تهديدها و محروميت ها و اذيت ها، در برابر رفتار مستبدانه حكمرانان بنی اميه و بنی عباس می ايستادند و سخن حقّ خود را ابراز می كردند. شهادت رادمردانی مانند ميثم تمار، حجربن عدی، ابن سكّيت در راه دفاع از حقّ و حقيقت و ايستادگی در برابر ظلم و بی عدالتی، فقط چند نمونه از اين واقعيت است.

تاريخ پر از حق گويی ها و افشاگری های پيروان واقعی اسلام و اعتراض و انتقادهای آنان از صاحبان قدرت است. قيام سالار شهيدان حسين بن علی(ع) نيز با هدف امر به معروف و نهی از منكر و جلوگيری از رواج انحرافات در جامعه اسلامی بود. حضرت در وصيت نامه ای كه از خود به جا نهاد، هدف خود را از قيام، اين گونه ترسيم می كند:

إنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خرجتُ لطلب الإصلاح في أمة جدي أريد أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر و أسير بسيرة جدّي و أبي علي بن ابي طالب؛[47]

من از روی هوس و سركشی و طغيان و تبهكاری و ستمگری خروج نكردم. هدف من از قيام، اصلاح در امت جدّم رسول خدا است. می خواهم امر به معروف و نهی از منكر كنم و روش جدّم و پدرم علی بن ابی طالب را دنبال كنم.

آن بزرگوار برای اصلاح جامعه اسلامی و رواج نيكی ها و جلوگيری از رواج زشتی ها و انحراف ها جان خود و عزيزان و دوستانش را فدا نمود و مصائب فراوانی را تحمل كرد و توانست طومار حكومت سلطنتی بنی اميه را در هم پيچيد و بطلان اين دودمان را بر همگان به اثبات رسانَد و خط اصيل اسلام نبوی و علوی را از اسلام اموی جدا سازد.

تأثيری كه قيام حضرت با هدف احيای اصل امر به معروف و نهی از منكر به جا نهاد، در تاريخ اسلام بسيار چشمگير بود. امام خمينی در گفت گويی با آيةالله سيد محسن حكيم بر آثار مثبتی كه امر به معروف و نهی از منكر امام حسين(ع) به جا گذارد، اشاره كرده و می گويند:

مگر قيام امام حسين(ع) به تاريخ خدمت مؤثری نكرد و چه بهره بزرگی از قيام آن حضرت می گيريم؟[48]

قيام های فراوانی كه در تاريخ اسلام به ويژه به وسيله شيعيان در برابر حاكمان ظالم رخ داده، با الهام از قيام حسين بن علی(ع) بوده است.

خلاصه آن كه اصل امر به معروف و نهی از منكر با گستره وسيع، هم ضامن سلامت جامعه از انحراف ها و خطاهای كوچك مردم و حكمرانان است و هم راهی برای جلوگيری از انحرافات اساسی و طغيان قدرت و حاكمان ستمگر است. خداوند بدين وسيله سلامت و لاح جامعه را به دست مردم سپرده و آنان را در اين عرصه موظف ساخته است.

شرايط امر به معروف و نهی از منكر[49]

خواننده محترم مستحضر است كه امر به معروف و نهی از منكر شرايطی دارد كه مراعات آن برای انجام اين فريضه الهی ضرورت دارد. «آگاهی كامل از نيكی ها و بدی ها»، «فقدان ضرر و مفسده» و «احتمال تأثير» از جمله شرايط است.

بعضی شرايط به قدری اهميت دارد كه پيشوايان دينی فرموده اند: شخص جاهل بهتر است امر به معروف ونهی از منكر نكند؛ زيرا، به جای اصلاح امور، بر مشكلات می افزايد.[50] كسی كه معروف را جايگزين منكر و منكر را جايگزين معروفِ می كند چگونه می تواند با امر و نهی خويش جامعه را به سمت صلاح سوق دهد؟

فقدان ضرر و مفسده نيز از شرايط وجوب اين اصل است. نكته مهمی كه فقها بر آن تأكيد نموده اند، مراعات اهم و مهم در اين عرصه است. گاهی به خاطر ضرر كوچكی كه نهی از منكر دارد، واجب نيست و گاهی در انجام اين فريضه بايد از جان و مال گذشت. بستگی به اهميت معروف و منكری دارد كه مورد امر و نهی قرار می گيرد. امام حسين(ع) برای احيای اين اصل و مبارزه با منكری مانند حكومت يزيدبن معاويه حماسه كربلا را آفريد و از هستی خود و ياران و عزيزانش گذشت.

احتمال تأثير در امر به معروف و نهی از منكر نيز شرط ديگر اين تكليف است. چرا كه امر و نهی ی كه احتمال تأثير در آن نباشد، اقدام غير عاقلانه است و با هدف تشريع امر به معروف و نهی از منكر كه رواج نيكی ها و جلوگيری از گسترش بدی ها است، منافات دارد. البته تأثير داشتن معنايی گسترده دارد. همان طور كه بدون احتمال تأثير، امر و نهی واجب نيست و شايد از اين جهت كه عاقلانه نيست، ممنوع هم باشد.

به بهانه بی تأثير بودن امر و نهی نمی توان از انجام اين فريضه الهی سر باز زد. گاهی تأثير نهی از منكرات اجتماعی به خصوص منكراتی كه حاكمان جامعه انجام می دهند، بيدار كردن مردم و شكستن جو خفقان و استبداد است، گرچه در آينده ای دور به اصلاح يا بركناری آنان بيانجامد. مراد از تأثير، آنی و دفعی نيست. در ميان فقها حضرت امام خمنيی كه به ابعاداجتماعی و سياسی اسلام عنايت خاصی داشتند، در اين زمينه نكات جالب و راهگشايی دارند.[51]

ايشان با استفاده از آيات و رواياتی كه جايگاه علما را در جامعه بيان كرده اند، در عرصه امر به معروف و نهی از منكر برای علمای امت نقش ويژه ای قائل بودند؛ بدين معنا كه آنان جهت رواج نيكی ها و جلوگيری از گسترش زشتی ها مسؤوليت بيش تری دارند، می فرمايند:

اگر در اسلام بدعتی واقع شود و سكوت علمای دين و رؤسای مذهب موجب هتك حرمت اسلام و ضعف اعتقادات مسلمانان شود، بر آنان انكار به هر وسيله ممكن واجب است، اعم از اين كه انكار آنان در ريشه كن ساختن فساد مؤثر باشد يا نباشد. نيز است اگر سكوت و ترك نهی از منكر از جانب آنان چنين مفاسدی به دنبال داشته باشد. در چنين موردی ملاحظه ضرر و حرج نيز لازم نيست، بلكه ملاحظه اهميت مسأله لازم است.[52]

مراتب امر به معروف و نهی از منكر

آخرين مطلب آن كه امر به معروف و نهی از منكر مراتبی دارد كه مراعات آن ها جهت انجام اين فريضه لازم و ضروری است. بدين معنا كه اگر بتوان شخص تارك معروف يا عامل منكر را با گفتار نيكو و روشی ملايم و آموزنده به انجام معروف و ترك منكر فرا خواند، نمی توان از روش های ديگر همچون نكوهش، غضب و قطع ارتباط استفاده كرد. اگر بتوان با زبان او را ارشاد و هدايت كرد، نوبت به اقدام عملی نمی رسد.

فقهای اسلام در اين زمينه به تفصيل سخن گفته اند، اما برای جلوگيری از طولانی شدن بحث، به اشاره مختصری اكتفا می كنيم.

مراعات مراتب امر به معروف و نهی از منكر برای امر و نهی حاكمان و صاحبان قدرت سياسی ضرورت دارد و چه بسا به لحاظ جايگاه حاكمان جامعه و برخورداری از امكانات،رعايت دقيق اين مراتب از اهميت بيش تری برخوردار باشد، چرا كه شناخت و آگاهی از عملكرد آنان دشوارتر است و نيازمند دقت و تأمل در موانع امور و انجام وظايف شان است، چنان كه برخورد با حاكمان پيامدهای اجتماعی فراوانی را به دنبال دارد ازاين رو برای آن كه امر و نهی ايشان دارای كم ترين آثار و پيامدهای ناگوار در جامعه باشد،حركتی سنجيده و حساب شده می طلبد.

وجود نهادهای سياسی و مردمی در برابر صاحبان قدرت، همچون احزاب، انجمن ها و رسانه های گروهی می تواند در نيل به مقصود مفيد و مؤثر باشد.

نكته پايانی: نه تنها امر و نهی حاكم اسلامی و كارگزاران از وظايف مردم است، بلكه امر و نهی حاكمان فاقد صلاحيت و ايستادگی در برابر مظالم آنان و در صورت لزوم اعتراض و شورش بر ضد آنان و عزل و بركناری ايشان از مصاديق ديگر نهی از منكر است، كه دارای ارزش فراوانی است. امام علی(ع) پس از بيان اهميت و جايگاه امر به معروف و نهی از منكر و مقايسه آن با جهاد در راه

خدا می فرمايد:

و أفضل من ذلك كلِّه كلمة عدل عند إمام جائر؛[53]
برتر از آن (امر به معروف و نهی از منكر و جهاد) سخن حق و به جايی است كه در برابر پيشوای ستمگری گفته می شود.

ارزش اين مصداقِ نهی از منكر به خاطر دشواری ها و مشكلاتی است كه به دنبال دارد. بديهی است حاكمان ستمگر، به آسانی در برابر كسانی كه آنان را امر و نهی كنند، سر تسليم فرود نمی آورند و غالباً چنين افرادی را دستگير، تبعيد و مجازات كرده، از همه حقوق و آزادی های مشروع محروم می سازند. ايستادگی در برابر صاحبان قدرت كه از قدرت خويش سوء استفاده می كنند، محروميت ها و رنج ها و سختی های فراوانی را در پی دارد.

كسی كه به رغم چنين آثار خطرناكی، بر اساس ايمان دينی و احساس وظيفه الهی، امر به معروف و نهی از منكر كند، دارای ارج و منزلت خاصی است.

ناگفته نماند كه قبلاً به تناسب بحثِ «اطاعت از حاكم» در باره «حق اعتراض و مقاومت مردم بر ضد حاكم كه شرايط لازم را از دست می دهد يا قوانين و مقررات الهی را زير پا می نهد يا طغيان و سركشی می كند» سخن گفتيم.

پی نوشت ها:

[1]. توبه: 71: (و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم الله إنَّ الله عزيز حكيم.)
[2]. اكبر هاشمی رفسنجانی، تفسير راهنما، ج 7، ص 188؛ امين الاسلام طبرسی، مجمع البيان، ج 3، ص 50.
[3]. سيد محمد حسين طباطبائی، الميزان، ج 9، ص 338.
[4]. آل عمران: 114 113: (ليسوا سواءً من أهل الكتاب أمّة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل و هم يسجدون  يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات و اولئك من الصالحين.)
[5]. تفسير راهنما، ج 3، ص 20.
[6]. بحارالأنوار، ج 72، ص 38.
[7]. ر.ك: جواهرالكلام، ج 21، ص 358: «بل عن الشيخ و الفاضل و الشهيدين و المقداد أنَّ العقل ممّا يستقل بذلك مِن غير حاجة إلی ورود الشرع؛ نعم هو مؤكّد.».
[8]. امام خمينی، المكاسب المحرمة، ج 1، ص 204.
[9]. صحيفه نور، ج 8، ص 47.
[10]. چهار مقاله در باره آزادی، ص 350 349.
[11]. چهار مقاله در باره آزادی، ص 335 334.
[12]. آل عمران: 104: (و لتكن منكم أمة يدعون إلی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون.)
[13]. نهج البلاغه، خطبه 105: «و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه، فإنّما أمرتم بالنّهي بعد التناهي.»
[14]. آل عمران: 110.
[15]. الميزان، ج 3، ص 377.
[16]. مائده: 63: (لو لاينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و أكلهم السُّحت لبئس ما كانوا يصنعون)
[17]. شهيد مرتضی مطهری، حماسه حسينی، ج 2، ص 49.
[18]. توبه: 71.
[19]. بحارالأنوار، ج 97، ص 79، ح 37.
[20]. آل عمران: 114.
[21]. توبه: 71.
[22]. نساء: 114.
[23]. نهج البلاغه، ح 374.
[24]. شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، ج 16، ص 119، باب 1، ح 6.
[25]. نهج البلاغه، نامه 47: «لاتتركوا الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولّی عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم.».
[26]. نهج البلاغه، خطبه 192: «فإنَّ الله سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين أيديكم إلّا لتركهم الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر...».
[27]. نهج البلاغه، حكمت 374: «..و منهم تارك لأنكار المنكر بلسانه و قلبه و يده فذلك ميّت الأحياء».
[28]. وسائل الشيعة، ج 16، ص 133، باب 3، ح 6.
[29]. اعراف: 166 163.
[30]. آل عمران: 104.
[31]. تفسير راهنما، ج 2، ص 567.
[32]. تفسير راهنما، ج 2، ص 567.
[33]. ابن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 308.
[34]. السيرة النبوية، ص 318.
[35]. نهج البلاغه، خطبه 3: «طفقت أرتإی بين أن اصول بيد جذّاء أو أصبر علی طخية عمياء».
[36]. نهج البلاغه، خطبه 3: «فمني الناس لعمرو الله بخبط و شماس و تلوّن و اعتراض».
[37]. نهج البلاغه، خطبه 164: «إنَّ شر الناس عند الله إمام جائر ضلّ و ضُلّ به فأمات سنّةً مأخوذةً و أحيا بدعة متروكة.».
[38]. طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 237 «يا أبابكر! أتحكم فينا بخلاف حكم الله تعالی في المسلمين؟».
[39]. نهج البلاغه، خطبه 3: «...فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته إذْ عقدها لآخر بعد وفاته لشد ما تشطّرا ضرعيها...حتی مضی الأول لسبيله فأدلی بها إلی فلانٍ بعده...».
[40]. ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 184.
[41]. نهج البلاغه، خطبه 3: «و قام معه بنو أبيه يخضمون مال الله خضمة الإبل تبتة الربيع...»؛ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 269.
[42]. ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 255.
[43]. نهج البلاغه، خطبه 164: «فلا تكونن لمروان سيقةً ليسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ و تقضّی العمر»؛ ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 147.
[44]. هندی، كنزالعمال، ج 5، ص 225.
[45]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج 8، ص 256 و ج 1، ص 196.
[46]. وسائل الشيعه، ج 16، ص 120: «عن أبی عبدالله(ع) قال: ما قدّست أمة لم يؤخذ لضعيفها من قويّها غير متعتع.».
[47]. موسوعة كلمات الإمام الحسين(ع)، ص 291.
[48]. سيد حميد روحانی، نهضت امام خمينی، ج 2، ص 152.
[49]. برای اطلاع از تفصيل اين بحث و بحث بعدی به امام خمينی و احيای تفكر اسلامی از نويسنده مراجعه كنيد.
[50]. اصول كافی، ج 1، ص 77، باب مَن عمل بغير علم.
[51]. تحريرالوسيله، ج 1، كتاب الأمر بالمعروف و النهی عن المنكر.
[52]. تحريرالوسيله، ج 1، ص 473.
[53]. نهج البلاغه، حكمت 374.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تکیه بر پشتوانه های مردمی
آیه شریفه : وَيَا قَوْم مَنْ يَنْصُرنِي مِنْ اللَّه إِنْ طَرَدْتهمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (سوره مبارکه هود ، آیه 30)ترجمه : ای قوم من ، اگر آن ها (توده مردم مومن) را از نزد خود برانم ، چه کسی مرا از عقوبت الهی مصون خواهد داشت ، آیا توجه نمی کنید (که کار من در اعتماد داشتن به مردم دست است؟).روایت : قال علی (ع): ... وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ اَلْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي اَلْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي اَلْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى اَلرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ اَلْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى اَلْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ اَلْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى اَلْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ اَلرَّعِ...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید