فصل يكم:برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى

فصل يكم:برخورداری از فضای سالم رشد فكری و روحی

با توجه به آن چه كه در مقدمه گذشت، «حقّ برخورداری از فضای سالم رشد و تعالی فكری و معنوی» از حقوق مُسلَّم و غير قابل انكار آحاد جامعه و شهروندان است. برخورداری آنان از اين حق، هم به دليل عقلی مستند است و هم به دليل نقلی. اهمّيّت اين حق، به حدّی است كه بسياری از حقوق ديگر، به منزله مقدمه و زمينه دست يابی به اين حقِّ سرنوشت ساز است.

اگر مردم، از «حقِّ آزادی» برخوردارند و از مهم ترين حقوق آنان شمرده می شود، در حقيقت، نعمتی است از جانب خداوندِ خالقِ انسان تا بتوانند از «حقِّ كمالْ يابی» و «رشد معنوی خود» استفاده كنند و به كمال انسانی برسند.

اينك، به بررسی دلايل عقلی و نقلی اين حق می پردازيم. طبيعی است كه با اثبات اين حق، ديگران و از آن جمله، حكومت و كارگزاران حكومتی در جهت ادای اين حق، وظايفی را بر عهده دارند.

دليل عقلی

بررسی دليل عقلیِ «حقِّ برخورداری شهروندان از فضای سالم رشد و تعالی معنوی»، نيازمند ذكر مقدماتی است. بعضی از اين مقدمات، از لابه لای مباحث گذشته، مورد توجّه قرار گرفت، امّا برای دست يابی به نتيجه استدلال، ذكر آن ها در اين بخش، لازم و ضروری است.

مقدمه يكم

جهان هستی برای هدف و غايتی آفريده شده است و انسان نيز به عنوان جزئی از اين نظام هستی، غايتی دارد. غايت و هدفی كه به تعبير حكمای اسلامی، هدف او است تا او را به نتيجه و كمال برساند، نه غايت و هدف خالق هستی كه از نيل به هر كمالی مستغنی است.

مقدمه دوم

حكمت خداوند، اقتضا دارد كه موجودات را در نيل به هدف شان، سوق دهد، و اين راهنمايی و هدايت، ممكن است به حكم غريزه يا فطرت باشد يا به اختيار شخص واگذار شود، به طوری كه راه برای رسيدن به هدف، شناسانده شود و مشخَّص و روشن و باز باشد: (إنّا هديناه السبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً)[1]

مقدمه سوم

اگر خداوند، موجودی را با يك سلسله نيازها و استعدادها و قابليّت ها آفريد، راه برآورده شدن آن ها و ابزارهای لازم برای به فعليّت رسيدن آن ها را نيز فراهم می سازد. همان طور كه برآورده شدن نيازهای جسمی انسان، وجود زمينه هايی را در طبيعت می طلبد، برآورده شدن نيازهای روحی او نيز زمينه های مناسب خود را لازم دارد.

يكی از راه هايی كه بزرگان اهل معرفت برای اثبات مبدأ و معاد طی می كنند، «فطری بودن» آن ها است. همين كه در فطرت بشر، ميل به مبدئی واجد كمالات، ميل به وحدت و يگانگی و ميل به حيات ابدی نهاده شده است، خود، دليل و شاهدی بر وجود مبدأ و توحيد او و معاد است.[2]

اگر هدف نهايی انسان، «معرفت خدا و نيل به مقام قرب الهی» است، فراهم كردن ابزارهای لازم برای رسيدن به اين هدف و برطرف ساختن موانع، امری لازم و ضروری است. فرستادن پيامبران، وضع قوانين و مقرّرات اجتماعی در اَبعاد مختلف آن، اَحكام عبادی، زندگی اجتماعی، وجود حكومت و مجری قانون، همه و همه، ابزارها و زمينه های رساندن انسان به اين هدف نهايی است.

از اين رو، هيچ قومی بدون پيامبر و برنامه هدايت،[3] و هيچ مردمی، فاقد زندگی اجتماعی و حكومت، هر چند ساده و بسيط نبوده اند.

البته، چون استفاده از اين زمينه ها، به اختيار بشر واگذار شده، در پاره ای از موارد، پيامبران را تكذيب و قوانين الهی را زير پا نهاده، از اجتماع بريده و عزلت گزيده و يا حكومت را از كف مجريان آگاه و لايق ربوده و در نتيجه، از نيل به كمال انسانی، باز مانده اند.

جامعه و حكومت از زمينه های تحقّق اين حق

يكی از زمينه ها، «جامعه و زندگی اجتماعی انسان و ايجاد حكومت» است به طوری كه بنابر نظر مشهور در ميان دانشمندان، انسان، موجودی مدنی بالطبع است. ابن سينا، درباره حاجت انسان به اجتماع می گويد:

انسان، به گونه ای نيست كه به تنهايی بتواند زندگی خود را اداره كند، بلكه به مشاركت همنوعان خود نياز دارد، به طوری كه با آنان، نوعی مبادله و همكاری داشته باشد و هر كدام، كاری را بر عهده بگيرند و تقسيم كار شود؛ زيرا، اگر همه امور، بر عهده يك نفر باشد، كارهای فراوانی بر عهده او خواهد بود، به طوری كه اگر انجام دادن آن ها ممكن هم باشد، ولی بسيار دشوار است. از اين رو، بايد در ميان مردم، داد و ستد، بر اساس عدالت باشد، عدالتی كه قانونگذار، آن را در قوانينش لحاظ كند...[4]

از آن جا كه انسان، بر خلاف موجودات ديگر، همه استعدادهايش، در حال انفراد، به فعليّت نمی رسد، بلكه پاره ای از استعدادهايش كه موجب امتياز او از ساير موجودات است، مانند فضائل اخلاقی و كسب علوم و صنايع و فنون و....، تنها، در پرتو اجتماع ظهور پيدا كرده و رشدمی كند، از اين رو، به زندگی اجتماعی نيازمند است و اين امر، در نهاد او به وديعه نهاده شده است.[5]

اگر انسان را مدنی بالطبع هم ندانيم و گرايش او را به زندگی اجتماعی به حكم ضرورت بدانيم و گرايش به استخدام ديگران را منشأ زندگی اجتماعی محسوب كنيم،[6] باز هم اين موضوع، از لزوم زندگی اجتماعی برای فعليّت يافتن پاره ای از استعدادهای او حكايت دارد.

حال كه انسان ناچار است اجتماعی زندگی كند، بايد اجتماع، به گونه ای باشد كه زمينه رشد و تعالی انسان فراهم شود و الّا نقض غرض می شود.

توضيح مطلب اين است كه جو نامساعد اجتماعی در عقايد و اخلاق و رفتار مردم، اثر دارد؛ چنان كه رشد افكار و انديشه های متعالی، در آدمی، محتاج زمينه روحی مساعدی است و زمينه روحی مساعد، در جوِّ سالم و مساعد اجتماع، فراهم می شود، در محيط آلوده نيز روح انسان آلوده می شود و چنين روحی، بستر مناسبی برای كمالات و ارزش های عالی انسانی نيست.

شايد، به همين سبب است كه قرآن كريم، تعاليم پيامبران الهی را بر نفوس مستعدّ، مؤثّر می داند و آن را موجب هدايت پرهيزكاران [7]و مؤمنان [8] و نيكوكاران [9] بر می شمرد.

بعضی از متفكران،[10] يكی از اسباب اِعراض و تنفّر مردم از خدا و دين و گرايش آنان به ماديگری را جو فاسد اجتماعی دانسته اند. جو نا سالم و فاسد اجتماعی، جو روحی افراد رافاسدكرده و در نتيجه، به جای رشد انديشه های متعالی، انديشه های پَست، جايگزين آن می شود. محيط آلوده، همواره، موجبات تحريك شهوات و تنْ پروری و حيوانْ صفتی را فراهم می كند.

سيه كاری در اجتماع، به سيه دلی افراد منتهی می شود، و سيه دلی به سيه فكری می انجامد. هر فكر و انديشه ای، برای اين كه رشد كند و باقی بماند، زمينه روحی مساعدی می طلبد.

اين متفكّران، به عنوان شاهدی بر اين كه «هر موجود با ارزشی، مانند انديشه های متعالی، به جايگاهی مانند قلب پاك وارد می شود»، به حديثی پر معنا از امام صادق(ع) اشاره می كنند. كه حضرت فرموده اند:

ملائكه الهی، به خانه ای كه در آن، سگ و يا مجسمه ها و يا ظرف حاوی نجاست، نگهداری شود، وارد نمی شوند.[11]

البته، اين سخن، اختصاصی به متفكّران مسلمان ندارد، بلكه دانشمندان مكاتب ديگر نيز به تناسب افق انديشه و بر مبنای اعتقادات خود، به اين امرِ وجدانی معترف اند. الكسيس كارل می گويد:

اين كه ما می بينيم غالب اشخاص، سطح فكرشان بلند است و عموماً، باهوش و پرذكاوت از آب در می آيند، به همين جهت است كه محيط آن ها، طوری بوده است كه توانسته طرز فكر او را عوض كند. اگر اين محيط، از مردمان كوتاه فكر و كم هوش تشكيل شده باشد، به همان نسبت، كسانی هم كه با آن ها تماس دارند، پيشرفت نمی كنند و اگر در محيط، آن ها مردمانی بداخلاق و فاسد باشند، آن ها هم فاسد و بداخلاق بار می آيند.

بدبختانه، تاكنون، اجتماع ما نتوانسته است محيط مناسبی كه بتواند فعّاليّت های روحی ما را پرورش بدهد، تشكيل بدهد. با وجود تأسيس دانشگاه ها و بنگاه های تعليم و تربيت، هنوز پاره ای از مردم، اخلاق و عادات قديم پدران خود را ترك نكرده اند. علاوه بر اين كه اجتماع فعلی نتوانسته است فكر مردم را پرورش بدهد، در بعضی موارد با دستگاه های سينماها و كتاب ها، به فساد اخلاق مردم كمك شايان نموده است...

در يك چنين اجتماع فاسد، پرورش و پيشرفت خصوصيّات اخلاقی، بسيار با كندی پيش می رود. در قسمت معتقدات مذهبی و مكارم اخلاق، به طوری انحطاط فكری رخنه نموده، كه تمام تدابير راهنمايان، كوچك ترين اثری ندارد و با يك رشته فلسفه های غلط و سفسطه بازی های بنيان كن، اساس و ريشه مكارم اخلاقی مورد تهديد قرار گرفته، به طوری كه بنگاه های تعليم و تربيت و نيز كليساها، به كلّی، خالی از مردم است و هر چه می گويند، كسی حاضر نيست توجه به سخنان آن ها نمايد.[12]

اگر ايجاد چنين محيط سالمی برای رشد و تعالی اخلاقی و معنوی شهروندان، منوط به وضع مقرّراتی برای جلوگيری از تعدّی و تجاوز ديگران به حريم اجتماع سالم، در ابعاد گوناگون فكری، اخلاقی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی باشد، اين حكومت است كه بايد چنين كند؛ زيرا، او، ابزارهای لازم را برای ايجاد چنين محيطی در اختيار دارد.

اگر خداوند چنين حقی به مردم عطا كرده كه از «فضای سالم» برخوردار باشند، هيچ انسان ديگری مجاز نيست تا به بهانه آزادی، آن را نقض و موجبات سلب آسايش و آرامش روحی ديگران را فراهم سازد و مانع رشد و تعالی فكری، اخلاقی و معنوی آنان شود. برای روشن تر شدن مطلب، ذكر چند مثال خالی از فايده نيست.

مثال نخست: اگر بی بند و باری اخلاقی يا ظاهر شدن در اجتماع با ظاهری نامناسب از سوی پاره ای از مردان و زنان، سبب آلوده شدن فضای جامعه گردد و آسايش روحی و آرامش فكری ديگران را بر هم زند و دختران و پسران جوان را از كار و تلاش بازدارد و آنان را از انديشيدن در مسائل اساسی زندگی شخصی و اجتماعی غافل كند و به بی بند و باری اخلاقی سوق دهد، در واقع «حقِّ برخورداری از محيط سالم رشد و تعالی» را از آنان سلب كرده و نوعی تجاوز به حقوق ديگران محسوب می شود، حقوقی كه به حكم عقل و فطرت انسانی برای آحاد جامعه، مقرر گرديده است و حكومت وظيفه دارد كه از حقوق مردم دفاع كند.

چنان كه مراكز و سازمان های دولتی نيز نمی توانند به بهانه های مختلفی نظير توسعه صنعتِ توريسم در راستای توسعه اقتصادی و امثال آن اجازه حضور نامناسبِ اتباع كشورهای ديگر را صادر نمايند و با آلودنِ فضای سالم جامعه، حق طبيعی مردم را سلب نمايند. فرد يا سازمانی كه با انحرافات فكری و اخلاقی خود، فضای جامعه را آلوده می كند، علاوه بر آن كه به حقوق الهی تجاوز نموده، حقوق مردم را نيز پايمال می كند، يكی از مهم ترين وظايف حكومت در دفاع از حقوق شهروندان، در اين عرصه است.

مثال دوم: اگر توليد و پخش مواد مخدر در جامعه، «فضای سالم جامعه» را در معرض خطر قرار دهد و جوانان را دچار اعتياد و مفاسد گوناگون اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی نمايد، دست اندركاران توليد و پخش آن، ناقض حق مسلّم مردم شمرده می شوند و جلوگيری از فعاليت آنان يكی از وظايف حكومت است.

مثال سوم: اگر رواج رباخواری، رشوه و امثال آن سبب برهم خوردن سلامت اقتصادی جامعه می شود و علاوه بر مفاسد بزرگ اجتماعی و اقتصادی، مردم را گرفتار كسب های نامشروع و استفاده از اموال شبهه ناك می گرداند، نوعی تجاوز به حقّ مسلّم مردم در برخورداری از فضای سالم برای رشد و تعالی فكری و معنوی است و جلوگيری از آن، از وظايف حكومت محسوب می شود. چرا كه «كسب حلال» و استفاده از «مال مشروع» از شرايط لازمِ رُشد و تكامل انسان است.

به طوری كه بر اختلاطِ مال حلال به حرام، مفاسد گوناگونی مترتب می شود. سالار شهيدان حضرت حسين بن علی(ع) در روز عاشورا و هنگام سخنرانی برای كوفيان، با عكس العمل زشت آنان روبه رو شد، آنان برای آن كه سخنان بر حقِّ امام به گوش شان نرسد، هلهله و فرياد سردادند، امام حسين(ع) عكس العمل آنان را معلول غذای حرام و ناپاكی شمردند كه شكم های آنان را پر كرده و در نتيجه قلب هايشان را از شنيدن حق و حقيقت، باز می دارد.[13]

«حرام خواری» هم نافرمانی خدا است و هم تضييع حقوق مردم؛ هم آثار تكليفی دارد، به طوری كه انسان مستحق مجازات الهی می شود و هم آثار وضعی، به طوری كه هم در جسم انسان تأثير نامطلوب دارد و هم در روح و روان او، و هم انسان ضامنِ مال كسی است كه آن را تضييع نموده است. از اين رو امام علی(ع) يكی از شرايط توبه را آب كردن گوشت های بدن دانسته، گوشت هايی كه از راه حرام در بدن روييده است.

«الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السّحت فتذيبه بالاحزان حتی تلصق الجِلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد».[14] پنجم از شرايط استغفار آن است كه گوشتی را كه از حرام روييده، با اندوه ها آب كنی، چنان كه پوست به استخوان بچسبد و ميان آن دو گوشتی تازه برويد.

بدنی كه با معصيت خدا و تضييع حقوق مردم و غصب اموال آنان، رشد كرده باشد، نمی تواند بر عبادت و قرب الهی توفيق يابد، مثل اين كه انسان بخواهد با مال دزدی، در راه خدا انفاق نمايد!
حتی آثار طبيعی حرام خواری اختصاص به صورتی ندارد كه انسان از روی علم و آگاهی مال ديگران را بدون رضايت ايشان مصرف كند، بلكه مصرف اموال شبهه ناك نيز آدمی را گرفتار آثار وضعی می كند، از همين رو افراد باتقوا و اهل سير و سلوك هر غذايی را مصرف نمی كنند مگر آن كه اطمينان به حلال بودن آن داشته باشند.

چرا كه جسم انسان بايد تنها از راهی كه خالق انسان معين كرده، رشد كند، جسمی می تواند ظرف معارف الهی باشد كه كاملاً پاك و عاری از آلودگی باشد.

دليل نقلی

در اين زمينه، اگر گفته شود: «همه آيات و روايات مربوط به فلسفه بعثت پيامبران و مجموعه ادلّه احكام و قوانين اسلامی، دليل اثبات اين حق برای مردم است.»، سخن گزافی نيست. يكی از اساتيد، بازگشت همه احكام الهی را به «حقِّ كمال يابی انسان» دانسته است.[15] در اين جا، به پاره ای از دلايل نقلی اشاره می كنيم.

1- پيامبر و رهايی مردم از قيد و بند اسارت

همين كه قرآن كريم، هدف از بعثت پيامبر اسلام را «باز كردن غل و زنجير اسارت درونی و بيرونی از دست و پای انسان ها» برشمرده، معنايی جز اين ندارد كه مردم از «حقِّ كمال انسانی» برخوردارند و پيامبر، برای برطرف ساختن موانع آن، برانگيخته شده است؛ چراكه خاصيّت غل و زنجير بر دست و پای عقل و انديشه آدمی، سلب آزادی انسان است. انسانِ گرفتارِ بند اسارت، توانِ تلاش و كوشش در جهت رشد و تكامل خويش را ندارد. قرآن می فرمايد:

(الذين يتّبعون الرسول النبیّ الأُمّی... و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التی كانت علهيم...)[16] آنان كه از رسول نبیّ امّی پيروی كنند.... و بارهای گران و بندهايی را كه بر آنان بوده، از آنان برمی دارد...
برخی، «إصر» را «عقد الشيي ء و حبسه بقهره» -يعنی گره زدن و حبس آن با قهر و اجبار[17] و برخی، آن را «سنگينی، پيمان و گناه» معنا كرده اند.[18] بنابر معنای نخست، «اصر» را همه اموری دانسته اند كه انسان را از خيرات باز می دارد و مانع رسيدن به ثواب می شود و بنابر معنای دوم، آن را تكليف سنگين تفسير كرده اند.

«اغلال» نيز به معنای هر آن چيزی است كه انسان را مقيّد و در بند می كند.[19]

بنابراين معانی، «اصر» و «غل» كه مانع رشد و تعالی انسان می شوند مظاهر و جلوه های گوناگونی دارند و «بدعت» و «جهل و خرافه» كه بعضی از مفسران، آيه را بر همين معنا حمل كرده اند[20] يكی از نمونه های بارز آن است.

به هر حال، يكی از وظايف پيامبر اسلام(ص)، رها ساختن مردم از هر قيد و بندی است كه مانع رشد و تكامل آنان است. نهادن چنين وظيفه ای بر عهده پيامبر، خود، دليل روشنی بر «حقِّ برخورداری مردم از محيطی سالم و عاری از هر قيد و بند و جهل و خرافه ای» است.

رواج خرافات و عاداتی كه هيچ اساس و مبنای منطقی و عقلايی ندارند و چه بسا منافع صاحب منصبان و زورمداران و ثروت مندان را تأمين می كنند، مانع رشد و تعالی مردم و بيداری آنان در جهت برخورداری از حقوق شان است. يكی از ابزارهايی كه می تواند از رواج آن ها جلوگيری كند و فضای مناسبِ رشد فكر و انديشه و رفتارهای منطقی مردم را فراهم سازد، حكومت است.

2- پيامبران و نجات بشريت از استضعاف و سقوط

تاريخ زندگی مردم در عصر بعثت پيامبران، نشان می دهد كه پيامبران، زمانی ظهور كرده اند كه اجتماع بشری در پرتگاه سقوط قرار داشته و نيازمند نجات بخش بوده است. قرآن كريم درباره عصر بعثت پيامبر اكرم(ص) می فرمايد:

(... و كنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذكم منها)[21] (به ياد آوريد كه)... شما در پرتگاه آتش بوديد و خداوند، شما را از آن نجات داد.

چنان كه امام عصر، ارواحنا فداه، برای نجات بشريّت از ظلم و بيداد بيدادگران و خارج كردن مظلومان از استضغاف، ظهور خواهد كرد:

(و نريد أنْ نمنّ علی الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين)[22] و ما اراده كرديم كه بر كسانی كه در زمين به استضعاف كشيده شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان مردم قرار دهيم و وارثان (حكمت وجاه فرعونيان) گردانيم.

اين آيه شريف، هر چند مربوط به داستان حضرت موسی، علی نبيّنا و آله و عليه السلام، و نجات بنی اسراييل است، امّا معنای عامی دارد، لذا می تواند شاهد ديگری بر تشريح عصر بعثت پيامبران باشد. پيامبران، برای دفاع از حقِّ مسلّم توده های مردم كه زير چكمه مستكبران، به استضعاف كشانده می شوند، مبعوث گشتند و برای رها ساختن آنان از استضعاف كه با قهر و غلبه در موضع ضعف قرار داده شده اند تلاش كردند.

استضعاف در مظاهر مختلف آن، توده های مردم را در وضعيّتی قرار می دهد كه امكان هر گونه تلاش مفيدی را در جهت رشد و تكامل، از ايشان سلب می كند و آنان، نه تنها در رفتار خويش، بلكه در فكر و انديشه نيز مقهور كسانی می شوند كه با به استضعاف كشيدن آنان، منافع شان را به يغما می برند.

مستكبران برای چپاول منافع شان، بر فكر و انديشه آنان مسلط می شوند و جهل و بی خبری، و بردگی و نوكر صفتی را به آنان القاء می كنند، در چنين شرايطی، امكان هيچ گونه رشد و پيشرفتی وجود ندارد، و دقيقاً در چنين شرايطی است كه مردان خدا برای استيفای حقوق مردم ظهور می كنند.

3- هجرت برای بندگی خدا

خداوند سبحان، خطاب به بندگانش می فرمايد:

(يا عبادی الذين ءامنوا إنّ أرضی واسعة فإيّایَ فاعبدون)[23] ای بندگان من كه ايمان آورديد، زمين من، وسيع است، پس فقط مرا عبادت كنيد.

اين آيه مبارك، به مردمانی كه در شهر و ديار خويش، امكان عبادت خداوند را ندارند، فرمانِ مهاجرت به سرزمينی را می دهد كه در آن، اين امكان فراهم باشد. از اين فرمان، معلوم می شود كه فقدان شرايطِ مساعد برای عبادت و بندگی خدا، عذری برای ترك اين وظيفه الهی و انسانی محسوب نمی شود.

لازمه اين سخن، آن است كه برای هر انسان با ايمانی، در شهر و ديار خويش، بايد امكان انجام دادن وظيفه و بندگی خدا فراهم باشد.

اين فرمان، از وجود «حقِّ برخورداری از محيط سالم و مساعد برای انجام دادن وظيفه بندگی پروردگار عالم برای همه شهروندان» حكايت دارد. حكومت، نه تنها خود، موظَّف به رعايت اين مسأله حياتی است، بلكه وظيفه دارد با كسانی كه فضای مساعد برای عبادت و بندگی مردم را آلوده می كنند، برخورد كند.

كسانی كه عصر منحوس پهلوی را درك كرده اند، نيك می دانند كه غرض از «محيط نامساعد برای انجام دادن وظيفه بندگی و عبادت خداوند سبحان» چيست. آن محيط، محيطی بود كه انسان های مؤمن، از انجام دادن فرايض دينی خود محروم بودند. نه تنها فرايضی مانند امر به معروف و نهی از منكر، اظهار دوستی به دوستداران خدا و ابراز برائت از دشمنان خدا ممكن نبود، بلكه حتّی اِقامه نماز و روزه نيز با مشكل روبه رو بود.

جوانان و مردان و زنان، در ادارات و سازمان ها و مراكز نظامی و انتظامی، مجاز به انجام دادن واجبات دينی خود نبودند و محروميّت از «حقِّ برخورداری از محيط و فضای سالم رشد و تعالی فكری و معنوی» را با تمام وجود لمس می كردند.

4- همكاری بر انجام دادن نيكی ها و عدم همكاری در ارتكاب زشتی ها

خداوند، مردم را به انجام دادن كارهای نيك و پرهيز از ارتكاب گناه و كارهای زشت، به صورت دسته جمعی، دعوت می كند:

(.. و تعاونوا علی البرّ و التقوی و لاتعاونوا علی الإثم و العدوان...[24])؛ ... و بر انجام دادن كارهای نيك و تقوای الهی همياری كنيد و بر انجام دادن گناه و تجاوز به حقوق ديگران، همياری نكنيد.

گرچه كار نيك، به صورت فردی هم نيك است و كار زشت و گناه، به صورت فردی هم زشت و ناپسند است، امّا چون شيوع و گسترش آن ها در اجتماع حائز اهمّيّت بوده و نقش تعيين كننده ای در جهت اصلاح يا تخريب فضای جامعه دارد، مورد توجه خاص قرار گرفته است.

«تعاون و همياری در انجام دادن نيكی ها» با هدف به وجود آمدن جامعه ای سالم مورد تأكيد قرار گرفته تا مردم در پرتو آن از امنيّت روحی كه بسی مهم تر از امنيّت جانی است-برخوردار باشند و به نيازهای اساسی و معنوی و لطيف خود بپردازند.

چنان كه همكاری نكردن مردم برای جلوگيری از رواج زشتی ها و تعدّی به حقوق ديگران نيز مسبب آلوده شدن فضای جامعه خواهد بود.

مفسران و فقيهان، از اين آيه شريف، «وجوب تعاون بر نيكی ها و رعايت تقوای الهی» و «حرمت تعاون و همكاری در گناه و تجاوز» را استفاده كرده اند. در پاره ای از فروع فقهی، با استناد به اين آيه، ارتكاب عملی را به عنوان مصداق «تعاون بر برّ و تقوا» واجب دانسته اند، يابه عنوان مصداق «تعاون بر گناه و تجاوز» حرام شمرده اند. مثلاً، با استناد به اين آيه و باعنايت به صدر آن، همكاری در حج را واجب، و جلوگيری از انجام دادن مناسك حج را حرام شمرده اند.[25]

شيخ مرتضی انصاری، فقيه برجسته شيعه، در بحث از «كسب های حرام»، به پاره ای از مواردی كه خود يا فقيهان ديگر، به اين آيه استدلال كرده اند و فعلی را به عنوان «اعانه بر گناه» حرام دانسته اند، يادآوری كرده است.[26]

بنابراين «تعاون و همكاری بر انجام دادن اعمال نيك بر اساس تقوا» و «عدم همكاری بر انجام دادن بدی ها و تجاوز به حقوق ديگران» اساس و پايه سنت اسلام در اجتماع است. امر به تعاون در نيكی ها، در حقيقت، دعوت به اجتماع مردم بر ايمان و عمل صالح است و نهی از تعاون در زشتی ها، بازداشتن آنان از ارتكاب زشتی ها و تجاوز به حقوق مردم و سلب امنيّت جانی و مالی و حيثيّتی آنان است.[27]

5- تلاش برای جلوگيری از گسترش فساد و انحراف

از بسياری از احكام اسلام، بر می آيد كه پالايش جامعه از انواع آلودگی های فكری و اجتماعی و اخلاقی، ضرورت دارد: تشريع احكامی مانند «نهی از منكر» و «حجاب و پوشش مناسب در جامعه برای زنان» و «تقوا و خويشتنداری و پاسداشت حرمت محرمات الهی» و «اجرای حدود و تعزيرات» و «جلوگيری از اشاعه فحشا» و «ممانعت از رواج كتب و نشريّات گمراه كننده» و «عنايت به عدم ثبوت جرم گنهكاران با وضع مقرراتی دشوار مانند چهار شاهد عادل برای ثبوت زنا و تشويق به توبه به درگاه پروردگار»، همه و همه، برای ايجاد جامعه ای سالم و پيراسته از گناه و آلودگی است تا انسان ها در پرتوِ آرامش روحی، به سوی كمال انسانی پيش روند.

هيچ كس، به تجسّس در زندگی مردم و تفتيش عقايد و تفكّرات آنان و يافتن عيوب و گناهانی كه احياناً بدان مبتلايند، مجاز نيست؛ چرا كه برملاشدن گناهان و آلودگی ها و انحرافات افراد، علاوه بر آن كه حرمت حريم الهی را می شكند و افراد را بر ارتكاب گناه جسور و گستاخ می كند، فضای جامعه را نيز آلوده می سازد، در حالی كه خداوند سبحان، به عنوان خالق مردم و قانونگذار برای زندگی فردی و اجتماعی آنان، به فضايی عاری از انحراف و آلودگی، و محيطی مساعد برای رشد و تعالی فكری و معنوی مردم می انديشد و ترقی و سعادت انسان را در چنين جامعه ای می بيند.

بيست و سه سال تلاش پيامبر اكرم(ص) برای مبارزه با شرك و بت پرستی و جهل و خرافه و ظلم و بی عدالتی و فساد و بی بند و باری اخلاقی، همگی، با هدف ايجاد جامعه ای سالم از نظر اخلاقی و بر اساس عدالت از نظر اجتماعی و اقتصادی بود تا در سايه آن، مردم، به عبادت و بندگی خدا بپردازند.

دلسوزی پيامبر نسبت به هدايت مردم و نجات آنان از انحرافات فكری و اخلاقی، به حدّی بود كه آن حضرت، گاهی، خود را در معرض خطر قرار می داد. او، برای مردم، از پدر به فرزند نيز مهربان تر و دلسوزتر بود.

تلاش طاقت فرسای اميرالمؤمنين(ع) پس از بيست و پنج سال عُزلت و خانه نشينی كه جامعه اسلامی به دوران جاهليّت بازگشته بود،[28] در همين جهت بود. آن بزرگوار، تمام همّ خود را به اصلاح ساختار اقتصادی جامعه بر اساس عدالت، و پيراستن دين از بدعت ها و انحرافات، و مبارزه با انحرافات و رذائل اخلاقی، بويژه در ميان اشراف و صاحب منصبان، معطوف ساخت.

اين همه، برای احيای حقوق مردم و استيفای آن از كسانی بود كه با عملكرد نادرست خود، چنين جامعه فاسدی را به وجود آورده بودند.

حسين بن علی(ع) نيز در سال شصتم هجری قمری به مبارزه با فساد اجتماعی در سطوح مختلف پرداخت و قيام خود را با هدف اصلاح امّت اسلامی، سازماندهی كرد[29]؛ چرا كه در جامعه ای كه مردم به انحرافات مختلف فكری و اخلاقی و رفتاری مبتلا باشند، ارزش های انسانی (مانند خداجويی و عزت طلبی و استقلال خواهی و آزادی خواهی و دفاع از حقوق انسان ها) مطرح نخواهد بود.

حكومت های ظالم و مستبد، در طول تاريخ بشر از همين روش، برای تسلّط بر مردم استفاده می كردند. ابتدا، آنان را به جهل و نادانی فكری و ابتذال و انحطاط اخلاقی سوق می دادند، سپس بر گرده ايشان سوار می شدند. فرعون، ابتدا، مردم را خوار و ذليل ساخت، سپس بر اين قوم فاسق مسلّط گشت، آن گاه مردم از او اطاعت كردند.[30]

حاكمان اُموی و عباسی نيز در طول تاريخ اسلام با استفاده از همين حربه، بر مردم حكمرانی كردند و شخصيّت هايی مانند امامان معصوم(ع) را از صحنه اجتماع كنار زدند، به طوری كه مردم منحرف و فاسق، معاويه را بر علی بن ابی طالب، و يزيدبن معاويه را بر حسين بن علی ترجيح دادند.

دشمنان اسلام نيز برای شكست مسلمانان و تسلّط بر شؤون زندگی ايشان و غارت منافع شان، در طول تاريخ، از راه تضعيف ايمان و باورهای دينی مردم و ترويج فساد و بی بندوباری اخلاقی، وارد شده و پس از بی هويّت ساختن مسلمانان، زمينه تسلّط سياسی و اقتصادی و فرهنگی خود را فراهم ساختند. شكست مسلمانان در اسپانيا و در عصر اخير در الجزاير، با استفاده از چنين روشی رخ داد.

در ايران و پاره ای از كشورهای اسلامی نيز از همين سياست برای تسلّط بر مردم و استعمار آنان استفاده شد. كشف حجاب و رقص و ساز و آواز و بی بند و باری، علامت ترقّی و تمدّن شمرده شد و به وسيله نوكران حلقه به گوشی مانند رضا شاه و محمد رضا پهلوی و رجال خودباخته و سرسپرده، روز به روز، بر فساد اجتماعی واخلاقی افزوده شد. هر چند فرياد «حقوق و آزادی های زنان» گوش فلك را كر كرده بود، تنها چيزی كه مطرح نبود، «حقوق واقعی مردم» و «رشد و تعالی فكری و معنوی» آنان بود.

اين بخش را با فرازی از وصيت نامه حضرت امام خمينی كه دوران تلخ استبداد پهلوی را درك و عمر خود را در راه مبارزه با آن سپری كرد، به پايان می بريم:

راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها، از ابزارهای مؤثّر تباهی و تخدير ملّت ها، خصوصاً نسل جوان بوده است. در اين صد سال اخير، به ويژه نيمه دوم آن چه نقشه های بزرگی از اين ابزار، چه در تبليغِ ضد اسلام و ضد روحانيت خدمتگزار، و چه در تبليغ استعمارگران غرب و شرق، كشيده شد و از آن ها برای درست كردن بازار كالاها، خصوصاً تجمّلی و تزيينی از هر قماش، از تقليد در ساختمان ها و تزيينات و تجمّلات آن ها و تقليد در اجناس نوشيدنی و پوشيدنی و در فرم آن ها، استفاده كردند، به طوری كه افتخار بزرگ، فرنگی مآب بودن در تمام شؤون زندگی، از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن، به ويژه در خانم های مرفه يا نيمه مرفه، بود... فيلم های تلويزيون، از فراورده های غرب يا شرق بود كه طبقه جوانِ زن و مرد را از مسير عادی زندگی و كار و صنعت و توليد و دانش، منحرف و به سوی بی خبری از خويش و شخصيّت خود و يا بدبينی و بدگمانی به همه چيز خود و كشور خود حتّی، فرهنگ و ادب و پر ارزشی...[31]

جايگاه اين حق در نظام های سياسی بشری

نا گفته نماند كه چنين حقّی در پيشرفته ترين جوامع امروز دنيا و مترقّی ترين نظام های سياسی بشری، همچون نظام دموكراسی، مطرح نيست. چنين نظام هايی، هرچند در تئوری، بر مبنای «اصالت فرد» و «آزادی های فردی» استوار است، و دولت را وسيله ای برای تأمين خواسته های افراد جامعه می داند، امّا چون بر مبنای بيگانگی از دين و معنويّت استوار است و تنها در انديشه تأمين رفاه و آسايش دنيوی اشخاص است، از اين رو، نمی تواند برای شهروندان، چنين حقّی قائل باشد.

فقدان معنويّت و فساد اجتماعی و اخلاقی در چنين جوامع پيشرفته ای از نظر علمی و صنعتی، به حدّی است كه حتّی اعتراض دانشمندان و متفكّران آن ديار را نيز برانگيخته است. برژينيسكی، يكی از سياست مداران كهنه كار امريكايی می گويد:

در زمينه فرهنگی، غرب، نوعی لذّت گرايی مادّی را اشاعه می دهد كه در تحليل نهايی، برای بُعد معنوی انسان، بسيار زيان آور است... سكولاريزم غربی، اساساً، يك موج فرهنگی است كه در آن لذّت گرايی و خوش گذرانی و مصرف گرايی، مفاهيم اصلی يك زندگی خوب را تشكيل می دهند، در حالی كه طبيعت انسانی، چيزی فراتر از آن است. در چنين خلأ اخلاقی و معنوی است كه دفاع از انسان سياسی، چندان معنا نمی دهد.

سكولاريزمِ عنان گسيخته كه بخش اعظمی از غرب را فرا گرفته است از درون خويش، نطفه خودويرانی فرهنگی را پرورش می دهد. به همين علّت، من، نگران آن هستم كه موقعيّت ابرقدرتی امريكا، تا حدودی متزلزل شود، فرهنگ ثروت اندوزی و بوالهوسی در امريكا برای انتقال قدرت اين كشور به نوعی اقتدار معنوی با اعتبار جهانی، زيان بخش است.[32]

در فلسفه های سياسی غرب و آرای فيلسوفان سياسی آن ديار، از خير عمومی، خير نوع بشر، قدرت ملّی، حفظ آزادی های فرد، پيشبرد ترقّی اجتماعی و رفاه عمومی، تنظيم حكومت و آزادی، تكامل اصل مليّت و توسعه يافتگی ملّت، ترضيه اراده ها، تحقّق بيش ترين سعادت برای بيش ترين عدّه، حفظ حقوق، كسب ترقّی اخلاقی، رشد شخصيّت فرد، متوازن كردن و حمايت از منافع و به كمال رساندن بشريّت، به عنوان هدف دولت ياد می شود،[33]

امّا حتّی كسانی كه از «كمال بشريّت» يا «خير نوع بشر» سخن می گويند، به كمال و سعادت و خيری می انديشند كه بشر آن را تشخيص داده است، نه كمال و سعادت و خيری كه از جانب خداوند و اديان الهی و پيامبران برای او ترسيم شده است؛ زيرا، آنان، حكومت و دولت را امری صرفاً دنيوی و بشری می دانند. آنان، اساساً، دين را امری خصوصی می دانند و برای آن، در جامعه، نقشی قائل نيستند؛ چرا كه معتقدند، غايت و هدف دين، رستگاری ابدی است و آن را نمی توان با اقدامات اجباری تأمين كرد.[34]

از ديدگاه بعضی از متفكّران مسلمان، ريشه اين مطلب، آن است كه دين را يك عامل ضروری اجتماعی تشخيص نداده اند و اگر نقش دين در اجتماع مشخَّص شود و اين كه بی دينی، تشكيلات اجتماعی را از هم می پاشد، بطلان اين نظريّه روشن می شود.[35]

به نظر می رسد كه استدلال آنان، از يك غفلت ديگر نيز ناشی می شود و آن، اين كه نقش حكومت و دولت، تأمين رستگاری ابدی مردم با اقدامات اجباری نيست، بلكه حكومت، تنها، وسيله ای است تا با ابزار قدرتی كه در اختيار دارد، موانع مختلف در راه تحقّق محيط سالم و شرايط مساعد اجتماعی و سياسی و اقتصادی و اخلاقی را از ميان بردارد تا مردم با اراده و اختيار خويش و راهنمايی های دين، سعادت ابدی خود را تأمين كنند. ايجاد عدالت اجتماعی در عرصه های مختلف، از وظايف حكومت است تا در پرتو آن، مردم، به عبادت و بندگی خدا و سير و سلوك معنوی بپردازند.

در مكاتب سياسی امروز دنيا، اگر سخن از سعادت انسان ها را هم مطرح می كنند، سعادت دنيوی و آسايش و رفاه دنيوی مورد نظر است و بس. به عنوان نمونه، كانت (فيلسوف آلمانی) معتقد است:
جامعه مدنی را نمی شود بر پايه تصوّراتِ مختلفِ مردم از خوش بختی، بنياد كرد. هر كس آزاد است تصوّر خودش را از خوش بختی داشته باشد.

دولت حق ندارد مردم را بر خلاف تصوّری كه از خوش بختی دارند، به سعادت برساند، فقط بايد اطمينان حاصل كند كه همه با مسالمت با هم زندگی می كنند... حكومت می خواهد بنابه تشخيص خودش، مردم را سعادت مند كند و كار را به استبداد می كشاند، مردم نيز از طرف ديگر، چون نمی خواهند از حقِّ متعلَّق به همه آدميان، دست بردارند كه خود تعيين كنند كه خوشی و سعادت شان در چيست، متمرّد می شوند و سر به شورش بر می دارند.[36]

ملاحظه می شود كه در قاموس چنين تفكّرات سياسی، دين، هيچ گونه نقشی در تشخيص سعادت انسان ها ندارد. از اين رو، اگر سخن از سعادت نيز مطرح می كنند، رفاه و خوش بختی دنيوی است.

يكی از نويسندگان معاصر كه نظام دموكراسی را بهترين نوع حكومت شمرده، می گويد:

غنای طغيان آورِ پاره ای از جوامع كاپيتاليستِ همروزگار ما، اخلاق شان و لذا دموكراسی شان را به خطر افكنده است و همين است كه ندای نيك خواهانه جمعی از دردشناسان را برآورده است كه «به سوی فضيلت ها بازگرديد كه هيچ تمدّنی بدون التزام بدان ها پايدار نمانده است.» و اين جا است كه دِيْنِ عظيم دموكراسی به دين آشكار می شود.اديان كه پشتوانه اخلاق اند، بهترين ضامن بقای دموكراسی ها هستند...[37]

بنابراين، موافق و مخالف نظام های سياسیِ امروز بشر، در اين نكته اتّفاق نظر دارند كه در آن مكاتب نمی توان از چنين حقّی برای شهروندان سخن گفت، چرا كه با اصل «آزادی فرد» كه ارجمندترين و مهم ترين ركن چنين نظام هايی به شمار می آيد منافات دارد.

خوش بختانه، در قانون اساسی جمهوری اسلامی، با عنايت به حقّ شهروندان در برخورداری از فضای سالم رشد و تعالی فكری و معنوی، دولت را به «ايجاد محيط مساعد برای رشد فضايل اخلاقی بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كلّيّه مظاهر فساد و تباهی»[38] موظّف ساخته است.

پی نوشت ها:

[1]. انسان: 3.

[2]. ر.ك: امام خمينی، اربعين، ص 160-156.
[3]. فاطر: 24: (و إنْ مِنْ أُمّةٍ إلّا خلا فيها نذير).
[4]. ابن سينا، الإشارات و التنبيهات، ج 2، ص 105، نمط نهم.
[5]. شهيد مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، ج 2، ص 158.
[6]. علامه طباطبايی، الميزان، ج 2، ص 117.
[7]. بقره: 1: (ذلك الكتاب لاريب فيه هدی للمتقين).
[8]. بقره: 97: (فإنّه نزَّلَهُ علی قلبك بإذن اللَّه مُصدِّقاً لما بين يديه و هدیً و بُشری للمؤمنين).
[9]. لقمان: 3-2: (تلك آيات الكتاب الحكيم  هدیً و رحمةً للمحسنين).
[10]. شهيد مرتضی مطهری، علل گرايش به ماديگری، ص 227-225.
[11]. شيخ صدوق، كتاب من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 246. قال الصادق (ع): «.. فإنِّ الملائكة لاتدخل بيتاً فيه كلبٌ و لا بيتاً فيه تماثيلُ و لابيتاً فيه بول مجموع في آنيه.»
[12]. الكسيس كارل، انسان، موجود ناشناخته، ص 33-29.
[13]. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص 422 «و يلكم ما عليكم ان تنصتوا الیّ فتسمعوا قولی و انما ادعوكم الی سبيل الرشاد فمن اطاعنی كان من المرشدين و من عصانی كان من المهلكين و كلّكم عاص لامری غيرمستمع لقولی، قد انخزلت عطيّاتكم من الحرام و ملئت بطونكم من الحرام فطبع علی قلوبكم ويلكم الا تنصتون؟ الاتسمعون؟»
[14]. نهج البلاغه ، كلمه قصار 417.
[15]. جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 77.
[16]. اعراف: 157.
[17]. راغب اصفهانی، المفردات، ص 18.
[18]. سيد علی اكبر قرشی، قاموس قرآن، ج 1، ص 88.
[19]. راغب اصفهانی، المفردات، ص 363.
[20]. اكبر هاشمی رفسنجانی، تفسير راهنما، ج 6، ص 284.
[21]. آل عمران: 103.
[22]. قصص: 5.
[23]. عنكبوت: 56.
[24]. مائده: 2.
[25]. تفسير راهنما، ج 4، ص 227.
[26]. صاحبعلی المحبّی، الأنظار التفسيريّة للشيخ الانصاری، ص 354.
[27]. الميزان، ج 5، ص 162.
[28]. نهج البلاغه، خ 16: «ألا و إنَّ بليّتكم قدعادت كهيئتها يومَ بعث اللَّه نبيَّه».
[29]. موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع)، ص 291: «و إنّما خرجتُ لطلبِ الإصلاح في أُمّة جدّي».
[30]. زخرف: 54: (فاستخفّ قومَه فأطاعوه إنّهم كانوا قوماً فاسقين).
[31]. صحيفه نور، ج 21، ص 195.
[32]. ر.ك: هانتينگتون و منتقدانش، نظريه برخورد تمدن ها، ترجمه مجتبی اميری، ص 166.
[33]. عبدالرحمان عالم، بنيادهای علم سياست، ص 240-239.
[34]. ويليام تی. بلوم، نظريه های نظام سياسی، ج 1، ص 636.
[35]. شهيد مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، ج 2، ص 157.
[36]. عزت اللَّه فولادوند، خِرَد در سياست، ص 35.
[37]. عبدالكريم سروش، مدارا و مديريّت، ص 330.
[38]. قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، اصل سوم. 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید