احياي انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني(2)

  • پنج شنبه, 10 مرداد 1392 13:37
  • منتشرشده در مقالات
  • بازدید 3105 بار

مؤلف: سده، اديبي

ايشان پس از ذكر مطالبي ديگر باز با تشويق و ترغيب به بازسازي روحيه هاي مايوس و افسرده و مرعوب پرداخته و مي فرمايند:

"... شما اين افسردگي را از خود دور كنيد؛ و در معرفي اسلام جديت به خرج دهيد، و تصميم به تشكيل حكومت اسلامي بگيريد؛ در اين راه پيشقدم شويد، و دست به دست مردم مبارز و آزاديخواه بدهيد؛ حكومت اسلامي قطعاً برقرار خواهد شد. به خودتان اعتماد داشته باشيد. شما كه اين قدرت و جرئت را داريد كه براي آزادي و استقلال ملت مبارزه مي كنيد، شما كه توانسته ايد مردم را بيدار و به مبارزه وادار كنيد و دستگاه استعمار و استبداد را به لرزه درآوريد، روز به روز بيشتر تجربه مي آموزيد و تدبير و لياقت شما در كارهاي اجتماعي بيشتر مي شود... از بس اجانب و عمالشان به گوش ما خوانده اند كه آقا برو سراغ مدرسه و درس و تحصيل، به اين كارها چكار داريد. اين كارها از شما برنمي آيد. ما هم باورمان آمده كه كاري از ما برنمي آيد! و اكنون من نمي توانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضي بيرون كنيم و به آنها بفهمانيم كه شما بايد رئيس بشر باشيد. شما هم مثل ديگرانيد. شما هم مي توانيد مملكت را اداره كنيد. مگر ديگران چطور بودند كه شما نيستيد؟... شما اسلام را معرفي كنيد، برنامه حكومتي اسلام را به دنيا برسانيد..." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 128ـ127)

در خصوص اينكه شرايط زمامدار در زمان غيبت ولي عصر(عج) چگونه بايد باشد حضرت امام(س) مي فرمايند كه شرايطي كه براي زمامداري ضروري است مستقيماً از طبيعت طرز حكومت اسلامي ناشي مي شود. بدين معني كه پس از شرايط عمومي مانند عقل و مديريت، دو شرط اساسي ديگر نيز وجود دارد كه عبارتند از علم به قانون و عدالت داشتن.

/images/stories/article/a/1015_n.jpg

سپس توضيح مي فرمايند چون حكومت اسلام حكومت قانون است بنابراين زمامدار بايد علم به قوانين داشته باشد نه فقط اين ضرورت براي زمامدار بلكه براي همه آحاد مملكت ضروري است منتهي مراتب اينكه حاكم بايد افضليت علمي داشته و ضمناً عدالت داشته باشد و از كمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار باشد.

اگر زمامدار مطالب قانوني را نداند، لايق حكومت نيست: چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته خواهد شد. حضرت امام(س) سپس استدلال بسيار جالب و متقني ارائه مي دهند و آن اينكه از حضرت امام صادق(ع) منقول است كه:

الملوك حكام علي الناس و العلمأ حكام علي الملوك

(پادشاهان حاكم بر مردم اند و عالمان حاكم بر پادشاهانند).

سلاطين اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اينصورت حكام حقيقي همان فقها هستند، پس بايستي حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كساني كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند. بنابراين نظريه شيعه در مورد طرز حكومت و اينكه چه كساني بايد عهده دار آن شوند در دورؤ رحلت پيغمبر اكرم(ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجراي آن عادل باشد. (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 39 ـ 37)

ژان ـ پي ير ديگارد ( jean - Pierre Digard(محقق و نويسندؤ مشهور فرانسوي در كتاب خود به نام "اسلام و دولت در جهان امروز" تحت عنوان شيعه و دولت در ايران مي نويسد:2

«به نظر مي رسد افكار [امام] خميني(س) در مورد حكومت كه مستقيماً توسط روحانيون اداره بشود، يك فكر و نظر كاملاً جديد در بين شيعه دوازده امامي و سابقه قبلي هم نداشته است.» (ديگار؛ 1981)

وي در پاسخ به اين سوال كه حكومت اسلامي چيست به كتاب كشف الاسرار حضرت امام(س) استناد جسته و مي نويسد: اولين اصل حكومت اسلامي از نظر امام خميني(س) اين است كه خدا تنها قانونگذار است و هيچكس به جز خدا حق ندارد قانون وضع نمايد و بر مردم حكومت كند، بنابر همين استدلال قوانين معتبر هم فقط قوانين الهي مي باشند. (امام خميني(س)؛ 1979: 184)

ضرورت عقلي تشكيل حكومت اسلامي در كلام امام

حكومتهايي كه پس از حكومت اميرالمومنان علي(ع) به نام اسلام و حكومت اسلامي بر مردم مسلط بودند، هيچكدام به طور حقيقي و اصالتاً مشروعيت نداشته اند و به نام اسلام چه جنايتها و خيانتها كه نكردند و كليه ائمه خدا را يا به شكنجه گاه فرستادند و يا شهيد نمودند. دل علماي راستين اسلام از دست حكام كشورهاي اسلامي خون بود و اين نشاندهندؤ اين واقعيت است كه در طي اين چهارده قرن، اين كفر و ظلم بوده كه در لباس اسلام بر مردم حكومت مي كرده است.

الف) در اين رابطه حضرت امام(س) در جمع طلاب و روحانيون حوزه علميه نجف در تاريخ 1/4/1350 به مناسبت برگزاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي و در افشاي جنايات دودمان پهلوي و ضرورت به دستگيري حكومت مي فرمايند:

"... از اول تاريخ بشر تا حالا، دولتهاي جائر را مقابلشان انبيأ ايستاده بودند. خداي تبارك و تعالي موسي را مي فرستد كه اين شاهنشاه (فرعون) را از بين ببر،... از اولي كه بساط انبيأ بوده است تا زمان رسول اكرم(ص)، تا بعدها زمان ائمه(ع)، مرتب مقابله كردند؛ توي حبس هم بودند مقابله كردند... شما يك قدري به فكر باشيد، يك قدر توجه داشته باشيد؛ هي ننشينيد تكليف شرعي براي خودتان درست كنيد. كار تنبلها! تكليف شرعيم اين نيست، تكليف شرعي آني است كه پيغمبر... شما قوه تان بيشتر از قواي سيدالشهدأ است. قوايي نداشت در مقابل آن قوه؛ پا شد قيام كرد، مخالفت كرد، چه كرد، تا كشته شد. آن هم مي توانست اگر تنبل بود، نعوذباللّه، مي توانست بگويد كه تكليف شرعي من نيست. از خدا مي خواستند آنها كه سيدالشهدأ ساكت باشد و آنها به خرسواري خودشان سوار باشند. از قيام او مي ترسند او مسلم را فرستاد كه مردم را دعوت كند به بيعت، تا حكومت اسلامي تشكيل بدهد، اين حكومت فاسد را از بين ببرد..." (امام خميني(س)؛ 73: 253 ـ 252)

ب) در جاي ديگري حضرت امام(س) در تاريخ 18/6/60 در ديدار با جمعي از روحانيون، در خصوص هدف انبيأ در قيام و وظايف آنان فرمودند:

"... خداي تبارك و تعالي مي فرمايد كه انبيأ را فرستاديم، بينات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان برايشان فرستاديم، "ليقوم الناس بالقسط" غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عدالت اجتماعي در بين مردم باشد. ظلمها از بين برود، ستمگريها از بين برود و ضعفا به آنها رسيدگي بشود قيام به قسط بشود. دنبالش هم مي فرمايد و "انزلنا الحديد" تناسب اين چيست؟ تناسب اين است كه چنانچه شخصي يا گروهي بخواهند يك جامعه را تباه كنند، يك حكومتي را حكومت عدل است، تباه كند، با بينات با آنها بايد صحبت كرد، نشنيدند با موازين، موازين عقلي، نشنيدند با حديد..."

(امام خميني(س)؛ 73: 146)

ج) حضرت امام(س) در رد ادعاي برخي از آخوندهاي درباري3 كه در تفسير غلط اطاعت از اولي الامر، به دعاگويي سلاطين جور و ستم مشغولند و پرداختن به امور سياسي را در خور خود نمي دانند و يا از خود سلب مسوليت مي نمايند در جمع طلاب و روحانيون و جمعي از مردم در تاريخ 29/11/56 و در رابطه با چهلم شهداي فاجعه نوزدهم ديماه قم مي فرمايند:

"... حالا چند سال است كه تبليغ كردند به طوريكه ما، خود آخوندها هم باور كرده ايم. خود آخوندها هم باور كرده اند: ما را چه به سياست. اين "ما را چه به سياست" معنايش اينست كه اسلام را اصلاً كنار بگذاريم. اسلام كنار گذاشته بشود؛ اسلام در اين حجره هاي ما، در آنجا دفن بشود... آنها از خدا مي خواهند كه اسلام از سياست جدا باشد؛ دين از سياست جدا باشد. اين يك چيزي است كه از اول سياسيون انداختند توي دست و دهان مردم به طوريكه الان ما هم كه اينجا هستيم باورمان آمده است كه آقا چكار داريم به سياست، سياست را بگذار براي اهلش. ما مسائل دين مي گوييم... رسول اكرم(ص) كه تاريخش را خوب مي دانيد. ديگر، كه تنهايي مبعوث شد، سيزده سال نقشه كشيد و ده سال جنگ كرد، نگفت كه ما را چه به سياست. اداره كرد ممالكي را، مملكتي را، نگفت ما چكار داريم به اين حرفها. آن هم حكومت حضرت امير است كه همه تان مي دانيد. و آن وضع حكومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگهايش. نگفت كه ما بنشينيم توي خانه مان دعا بخوانيم و زيارت بكنيم و چكار داريم به اين حرفها، به ما چه..." (امام خميني(س)؛ 1373، 355 ـ 354)

د) گروهي، كه متاسفانه در ميان ايشان علما و روحانيون هم وجود دارند، به موجب تفسير غلط اصل انتظار معتقدند بودند كه در برابر ظلم و مفاسد و تعطيل احكام اسلام تكليفي بر عهدؤ كسي نيست و بايد منتظر بود تا ظلم و جور و فساد به نهايت برسد و آنگاه حضرت صاحب(عج) ظهور نمايند و جهان را پر از عدل و داد سازند. اين گروه كه معروف به "انجمن حجتيه" هستند به دليل فساد اصول تشكيلاتي و غير قابل دفاع بودن آن، ناگزير از فعاليتهاي علني دست كشيدند. اين گروه از طرفداران جدي عدم دخالت در امور سياسي بودند كه با اخطار جدي كه حضرت امام در روز عيد سعيد فطر 21/4/62 به آنان دادند كه:

"... يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد، معصيت كنيم كه او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بنديها را برداريد. در اين موجي كه الان اين ملت را به پيش مي برد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست." فعاليت و تشكيلات خود را تعطيل كردند. (ع. باقي، 1362: 5)

ه) از جمله دلايل عقلي كه حضرت امام(س) بر لزوم تشكيل حكومت ارائه مي فرمايند اين است كه سنت و رويه پيامبر اكرم(ص) چنين حكم مي كند زيرا: اولاً خود تشكيل حكومت دادند و به اجراي قوانين و برقراري نظامات اسلام پرداخته، قاضي نصب نمودند، معاهده و پيمان مي بستند، جنگ را فرماندهي مي كردند خلاصه احكام حكومتي را به جريان مي انداختند. ثانياً: براي بعد از خود نيز به دستور خداوند حاكم تعيين كردند و اين بدين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز لازم است. (امام خميني(س)؛ زمستان 73:18)

و) از ديگر موارد لزوم تشكيل حكومت، ضرورت استقرار اجراي احكام، حضرت امام(س) مي فرمايند چون ضرورت اجراي احكام، كه تشكيل حكومت رسول اكرم را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست، و پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز ادامه دارد، طبق آيات شريفه:

1ـ هذا بلاغ للناس و لينذروا به (ابراهيم: 52) اين (قرآن عظيم)

حجت بالغ براي جميع مردم است تا خلايق از آن پند گرفته و خدا ترس شوند.

2ـ قل يا ايها الناس انما انا لكم نذير مبين (حج: 49)

اي رسول ما بگو كه اي مردم من براي شما رسول ترسانندؤ آشكاري بيش نيستم.

3ـ و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين (يس: 69)

و نه ما او محمد(ص) را شعر آموختيم و نه شاعري شايستؤ مقام اوست بلكه اين كتاب ذكر (الهي) و قرآن روشن (خدا) است.

احكام اسلام محدود به زمان و مكاني نيست و تا ابد باقي و لازم الاجرا است.

حضرت امام(س) دلايل ديگري هم نيز مانند: لزوم وجود موسسات و نهاد اجرايي (رويؤ اميرالمومنين علي بن ابي طالب(ع» ماهيت و كيفيت قوانين اسلام (احكام مالي، احكام دفاع مالي، احكام حقوق و احكام جزايي) (لزوم انقلاب سياسي) لزوم وحدت اسلامي لزوم نجات مردم مظلوم و محروم را نيز ذكر و توضيح دربارؤ آنها مي دهند. (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 28ـ 17)

نتيجه گيري

به نقل از ناشر محترم كتاب بسيار ارزشمند عالمانه و مستدل "ولايت فقيه" حضرت امام خميني(س) فقها در موضوع "ولايت فقيه" بعنوان يك بحث منظم و جامع و مستقل آثار چندان زيادي از خود به جاي نگذاشتند و دليل آنرا بايستي در شرايط سياسي و اجتماعي حاكم بر تاريخ گذشته ممالك اسلامي، تسلط حكومتهاي ظالمانه و استبدادي و ضعف عدم سلطه فقها براي طرح اين موضوع جستجو نمود. البته صرفنظر از اختلاف آرأ و نظرات شيعه در حدود اختيارات و شئون ولايت فقيه در زمان غيبت، عموم فقها در اثبات نوعي ولايت براي فقيه جامع الشرايط اجمالاً اتفاق نظر دارند.

البته نظر امام در اين مورد كمي متفاوت است ايشان مي فرمايند:

"... چون درگذشته براي تشكيل حكومت و برانداختن تسلط حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعي و بالاتفاق قيام نكرديم، و بعضي سستي به خرج دادند و حتي از بحث و تبليغ نظريات و نظامات اسلامي مضايقه نمودند، بلكه بعكس، به دعاگويي حكام ستمكار پرداختند! اين اوضاع به وجود آمد." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 32)

حضرت امام(س) سپس مسبب تمام بلاياي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي مانند:

1ـ كـم شدن نفوذ و حاكميت اسلام در جامعه.

2ـ تجزيه و ناتواني ملت مسلمان.

3ـ بلااجرا ماندن احكام اسلام.

4ـ تغيير و تبديل به وجود آمدن در احكام اسلام.

5ـ نفوذ و سلطه استعمارگران در جوامع مسلمان.

6ـ غربزدگي مردم مسلمان به دليل سلطه فرهنگي بيگانگان.

را ناشي از عدم وجود حكومت اسلامي مي دانند و اينكه ما قيم و رئيس و تشكيلات رهبري نداشتيم. اصولاً يكي از پايه هاي رهبري امام در جريان انقلاب اسلامي ايران اجراي تز تلفيق دين و سياست و خط بطلان كشيدن بر "علمانيت" يا اسلام منهاي سياست بود و در سخنرانيهاي متعدد بر اين موضوع تاكيد فرمودند كه ما فردي بالاتر از خود انبيأ نداريم اين افراد از خودشان گذشتند و حكومت تشكيل دادند.

حضرت امام(س) در سراسر كتاب ولايت فقيه، با طرح سوالات بسيار روشن و پاسخهاي بسيار متقن فقهي، صريح و قانع كننده انديشؤ اعتقاد به رهبري ولي فقيه و ضرورت تشكيل دولت و حكومت اسلامي را مورد تاكيد و تاييد قرار مي دهند و اصول مبنايي زير را يادآور مي شوند:

1ـ تفكر جدايي دين از سياست را شديداً نفي مي نمايند.

2ـ نجات مردم مظلوم و محروم را تكليف الهي كليه مسلمين و به خصوص علما نام مي برد.

3 ـ ضـرورت يـك انقلاب سياسي بنابر حكم عقل و شرع را جايز مي شمارند.

4 ـ اعتقاد به اصل "ولايت فقيه" را بعنوان اساس و پايه تمام وظايف ذكر مي نمايند.

5 ـ دو شـرط اسـاسي "علم به قانون" و "عدالت" را بعنوان شرايط ويژه خداوند براي حاكميت فقيه قيد مي نمايند.

6ـ بنابر نص صريح قرآن برقراري حكومت اسلامي و رهبري ديني را يك امر حتمي و غير قابل اجتناب مي دانند.

مباحث كتاب "ولايت فقيه" پاسخگوي اسلامي و رهبري در طي سيزده جلسه سخنراني در فاصله مورخه 1/11/1348 تا 20/11/1348 و در ايام اقامت آن حضرت در نجف اشرف ايراد گرديد و بعدها به صورت يك كتاب منسجم و منظم درآمد. در آن سالها در تمام كشورهاي اسلامي خفقان سياسي و سلطه بيگانگان و حكومتهاي استبدادي حاكميت داشت، لذا براي رسيدن به جامعه آرماني و استقرار حكومت اسلامي حضرت امام(س) برنامؤ مبارزه و نحوؤ اجرايي آنرا توضيح مي دهند و انديشه هاي عالمانه خود را به صورت كاربردي و عملي اعلام مي نمايند:

1ـ بايد از قيام سيدالشهدأ درس بگيريم و خود را فداي اسلام نماييم.

2ـ بـراي تشكيـل حكومت بايد دست از سستي و ناتواني برداريم و باور كنيم كه ما هم قادريم حكومت اسلامي را اداره نماييم.

3ـ اولين فعاليت ما در اين راه بايستي از طريق تبليغات صورت پذيرد تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست.

4ـ در راه رسيدن به هدف اصلي كه همان تشكيل حكومت اسلامي است بايد جديت نمود و در اين راه ايستادگي و استقامت كـرد.

5ـ آثار فكري و اخلاقي استعمار در رواج تفكر جدايي دين از سياست را از جامعه بزداييم و با تعليمات صحيح اسلام راستين و واقعي را ترويج نماييم.

6 ـ حـوزه هـاي روحانيـت محل تدريس وتعليم و تبليغ و رهبري مسلمانان است، اين حوزه ها كه جاي فقهاي عادل و فضلا و مدرسين و طلاب است بايد از آخوندهاي درباري تصفيه گردد.

7ـ بـايد افكار مقـدس نماهـا را اصلاح نماييم و تكليف خود را با آنها روشن سازيم زيرا اينها مانع اصلاحات و نهضت ما مي باشند.

8ـ در نهايت بايد همه تلاش و مجاهدت نماييم كه حكومتهاي جائر را براندازيم و سپس موسسات قضائي، مالي اقتصادي، فرهنگي و سياسي جديدي براساس اسلام پايه گذاري نماييم.

در خاتمه بايد متذكر گرديد كه حضرت امام(س) نه تنها احيأ كنندؤ انديشه اعتقاد به حكومت اسلامي و رهبري ديني براي جامعه مسلمان ايران بلكه براي همؤ ملتهاي مسلمان بودند. در وصيتنامؤ سياسي ـ الهي حضرت ايشان نه تنها به تمام اقشار و آحاد ملت مسلمان ايران تذكرات و نصايحي را مي خوانيم بلكه به ملتهاي مسلمان جهان نيز توصيه هايي نمودند و از جمله اينكه:

"... به ملتهاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد ايران الگو بگيرند و حكومتهاي جائر خود را در صورتيكه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياورد با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايؤ بدبختي مسلمانان، حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي باشند و اكيداً توصيه مي كنم كه به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تامين شود..." (امام خميني(س)؛ زمستان 73: 102)

و يا در جاي ديگر مي فرمايند:

"... با كمال جد و عجز از ملتها مي خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سياسي، اجتماعي اقتصادي، نظامي اين بزرگ راهنمايان عالم بشريت به طور شايسته و به جان و دل و جانفشاني و نثار عزيزان پيروي كنند. از جمله [دست] از فقه سنتي كه بيانگر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است چه احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه اسلامي است، ذره اي منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمي انحرافي مقدمه سقوط مذهب و احكام اسلامي و حكومت عدل الهي است..." (همان منبع؛ 103)

دادن جرات و جسارت و بيدارگري مسلمانان از خواب غفلت و ذلت و اشاعه اين باور و حقيقت كه آنها هم مي توانند در سايه تعاليم اسلام حكومت تشكيل داده و اداره امور مملكت و ملت خودشان را به دست گيرند از جمله اهداف و نيتهايي بود كه حضرت امام(س) در پايان عمر پربركت و پرخير خودشان در وصيتنامؤ سياسي ـ الهي به خوبي منعكس نموده اند از آنجمله:

"... شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمان جهان به پا خيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي كنند از كشور خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را به دست گيرند و همه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد..." (همان منبع؛ 104).

و باز در جاي ديگر خطاب به علمأ اعلام كشورهاي اسلامي مي فرمايند:

"... علمأ اعلام و خطبأ محترم كشورهاي اسلامي دولتها را دعوت كنند كه از وابستگي به قدرتهاي بزرگ خارجي خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند كشيد و نيز ملتها را دعوت به وحدت كنند و از نژاد پرستي كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند و با برادران ايماني خود در هر كشوري و با هر نژادي كه هستند دست برادري دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده و اگر اين برادري ايماني با همت دولتها و ملتها و با تاييد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مي دهند. به اميد روزي كه با خواست پروردگار عالم اين برادري و برابري حاصل شود." (همان منبع؛ 105)

 

پاورقيها:

 

1. در اينجا ما اصطلاح دولت را مسامحةً به جاي حكومت گرفته ايم كه در واقع امر اين دو به مفهوم يكسان نيستند و تفاوت اصولي با يكديگر دارند.

2. همين نكته وسيله محقق و پژوهشگر انگليسي نيكي كدي ( Niki Keddie(در مقاله اي تحت عنوان "آيا آيت اللّه خميني يك فرد وحدتگرا است؟" در روزنامه لوموند 22 اوت 1980 در صفحه دوم آورده شده است.

3. منظور حضرت امام(س) از آخوند درباري كساني هستند كه از حكومتهاي ظالم و ستمگر و فاسد جانبداري كرده و براي بقاي آنان دعا و ثنا مي گويند تا سلطان به آنان عطا نمايد.

 

منابع:

 

- محمد جعفري، دكتر سيد حسين، "تشيع در مسير تاريخ"، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت اللهي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم با تجديد نظر و اضافات، تهران، پاييز 1364.

- محمدي، دكتر سيد بيوك، "جامعه شناسي سياسي"، انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ اول تهران، اسفندماه 1373.
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

مبارزه با فساد
آیه شریفه :  وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ ( سوره بقره ، آیه 205)ترجمه :  و خداوند فساد و تباهی را دوست ندارد.روایت : امام حسين عليه ‏السلام : لايَحِلُّ لِعَينٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّه‏َ يُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَيِّرَهُ. (الأمالى ، طوسى ، ص 55)ترجمه : امام حسين عليه ‏السلام :بر هيچ چشم مؤمنى روا نيست كه ببيند خدا نافرمانى مى‏شود و چشم خود را فرو بندد ، مگر آن كه آن وضع را تغيير دهد .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید