ورود به سايت

پنل کاربری
شما اینجا هستید: خانهکتابخانهمقالاتمراحل شكل گيرى حكومت اسلامى در بيان امام خمينى(ره) 2

مراحل شكل گيرى حكومت اسلامى در بيان امام خمينى(ره) 2

منتشرشده در مقالات چهارشنبه, 20 شهریور 1392 13:30
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مؤلف: راسخون

ب. قـوه قـضـائـيـه: امام در بند (ح) وصيت نامه سياسي ـ الهي خود به امر قضاوت پـرداخـتـه و آن را از (مهمات امور) شمرده است كه (با جان و مال و ناموس مردم) سـروكـار دارد. سفارش مي كند: عالي ترين مقام قضايي از ميان اشخاص متعهد سابقه دار و صـاحـب نظر در امور شرعي و اسلامي و در سياست، انتخاب شود. از شوراي عالي قضايي مي خواهد:

(امر قضاوت را كه در رژيم سابق به وضع اسفناك و غم انگيزي درآمده بود، با جديت سـروسـامـان دهـنـد و دست كساني كه با جان و مال مردم بازي مي كنند و آنچه نزد آنـان مـطـرح نـيست، عدالت اسلامي است از اين كرسي پراهميت كوتاه كنند و با پشت كـار و جـديت، به تدريج دادگستري را متحول نمايند و قضات داراي شرايطيو به جاي قضاتي كه شرايط مقرره اسلامي را ندارند، نصب گردندو و قضات محترم در عصر حاضر و اعـصـار آيـنده، وصيت مي كنمو اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود.)80 ج. قوه اجرائيه: اهميت اين قوه نيز در وصيت امام در رديف دو قوه ديگر است. اين قـوه هـم مـي تـوانـد مـصوبات دو قوه ديگر را به اجرا درآورد و هم مي تواند در اجراي آنها خدشه وارد سازد. امام در اين زمينه يادآور مي شود:

(گـاهـي مـمكن است كه قوانين مترقي و مفيد به حال جامعه از مجلس بگذرد و شوراي نـگـهـبـان آن را تـنـفـيذ كند و وزير مس،ول هم ابلاغ نمايد، لكن به دست مجريان غـيـرصالح كه افتاد آن را مسخ كنند و برخلاف مقررات يا با كاغذ بازيها يا پيچ و خـمها كه به آن عادت كرده اند، يا عمدا براي نگران نمودن مردم عمل نكنند كه به تدريج و مسامحه غائله ايجاد مي كنند.) امام توجه مس،ولان قوه اجرايي، اعم از وزرا و كارمندان وزارت خانه ها و نيروهاي نظامي و انتظامي را به اين نكته جلب مي كند:

(ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن، حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي مي شود.) نيز يادآور مي شود:

(هـمـه شـما به پشتيباني ملت احتياج داريدو81 اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شـويـد، شـمـاها كنار گذاشته مي شويدو بنابراين حقيقت ملموس، بايد كوشش در جلب نـظـر مـلت بنمائيد و از رفتار غير اسلامي انساني احتراز نمائيد.82و قوه اجرايي بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشند.)83 امـام (احتراز از هر امري كه شائبه وابستگي داشته باشد) و (اهتمام به تبليغ حق در مقابل باطل)84 را از وظايف اين قوه مي داند.

يكي ازبخشهاي حساس قوه اجرايي، نيروهاي مسلح است. در حكومت اسلامي به نيروهاي كـارآزمـوده و م،مـني نيازمند است كه ضمن داشتن تخصص هاي نظامي، از روحيه مردم خـواهـي، ايـمـان و سلحشوري، برخوردار باشند. به اين منظور آنها بايد آموزشهاي ويـژه اي را بـبـيـنند. آموزش و تربيت نيروي نظامي به تعالي جامعه مي انجامد و جامعه را از بيماري مي رهاند.

در انـديـشـه امام، نيروهاي مسلح بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي بشمارند و نـگـهـبـان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنيت و آرامش بـخشان به ملت هستند و بايد مورد توجه خاص ملت و دولت و مجلس باشند.85 (هيچ يك از نـيـروهـاي نـظام، اعم از نظامي، انتظامي، سپاه و بسيج و غيره نبايد در هيچ حـزب و گروهي وارد شوند. آنها بايد خود را از بازيهاي سياسي دور نگهدارند)86 و نـسـبت به اسلام وفادار باشند و در اين وفاداري استقامت كنند87 و هوشمندانه عمل كنند كه: (بازيگران سياسي و سياستمداران حرفه اي غرب و شرق زده و دستهاي مرموز جـنـايـتكاران پشت پرده لبه تيز سلاح جنايت و خيانت كارشان از هر سو و بيشتر از هر گروه[ متوجه آنهاست].) به نيروهاي مسلح توصيه مي كند: فداكاريهايشان را با حيله هاي سياسي و ظاهرهايي به صورت اسلامي و ملي دشمنان، خط بطلان نكشند.88 آسيب شناسي حكومت اسلامي يـك جـامعه آرماني، به وسيله انبوهي از عوامل ويران گر تهديد مي شود و آسيبهاي مـذهـبـي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي مي تواند به آن راه يابد و پاكي و تماميت آن را به خطر اندازد.

الـف. آسيبهاي اعتقادي و مذهبي:

بدون ترديد يكي از مهم ترين عوامل ويران گر يك جـامـعه، رويش باورهاي ناسالم و نادرست ديني در ميان مردم است. بزرگ ترين صدمه را اسـلام از هـمين عقايد نامبارك ديده است. از انحرافهاي جبران ناپذير و ويران گـر جـامـعه اسلامي، خارج كردن قرآن از صحنه زندگي و در نتيجه كشيدن خط بطلان بر حـكومت عدل الهي)89 است. اين كژ روي در گذشته تا به آن جا ادامه يافت كه: (نقش قـرآن بـه دسـت حكومتهاي جائر و آخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اي براي اقـامـه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد.)90 آنها براي قرآن (نـقـشـي جـز در گـورستانها و مجالس مردگان)91 باقي نگذاشتند و كتابي كه براي اتـحـاد مـسـلمين و بشريت آمده بود و كتاب زندگيشان بود، (وسيله تفرقه و اختلاف گرديد.)92 بـا تـوجه به اين كينه پايان ناپذير و شناخته شده قدرتهاي ابليسي و ايادي آنها از اسـلام اسـت كـه امـام، حـفظ اسلام را در جامعه اسلامي، در راس تمام واجبات مي دانـد.93 ابرقدرتها مي خواهند ملتها از اسلام مايوس شوند، به اين منظور گاهي آن را ديـنـي ارتـجـاعي قلمداد مي كنند و گاهي ضمن قدسي خواندن اسلام و قرآن، تنها تـهـذيـب نـفـوس و تـخدير را وظيفه اديان معرفي كرده و از توجه به دنيا و امور سـياسي، افراد متدين را باز مي دارند و توجه به امور مادي و دنيوي را خلاف مسلك انـبـيا قلمداد مي كنند.

به ديگر سخن، امام در وصيت سياسي ـ الهي خود، مخالفان اسلام را دو دسته مي داند: كساني كه مدعي هستند:

(احـكـام اسـلام كـه هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمي تواند در عصر حاضر كـشـورهـا را اداره كـند و دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن، مخالف است و در عصر حاضر نمي شود كشورها از تمدن جهان و مظاهر آن كناره گيرند.)94 2. كساني كه موذيانه و شيطنت آميز، در لفافه طرفداري از قداست اسلام، مي گويند:

(اسـلام و ديـگـر اديان الهي، سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مـقـامـات دنـيـايي و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انـسان را به خداي تعالي نزديك و از دنيا دور مي كند و حكومت و سياست و سررشته داري برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است.) امـام تفكر دوم را خطرناك و فاجعه مي داند. به نظر ايشان عده اي از روحانيان و متدينان بي خبر از اسلام، تحت تاثير اين شيوه تفكر قرار گرفته اند.95 در يكي از سـخـنـرانـيهاي خود پيشينه اين تفكر شيطاني را به زمان بني اميه و بني عباس مي رساند.96 امام در مقام استدلال در برابر گروه نخست مي گويد:

(اجـراي قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي و منع از فساد و فحشاء و انواع كجرويها و آزادي بر معيار عـقـل و عـدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار و استبعاد و حـدود و قـصاص و تعزيرات بر ميزان عدل، براي جلوگيري از فساد و تباهي يك جامعه و سـيـاسـت و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل، چـيـزهـايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي، كهنه شود.

ايـن دعوي به مثابه آن است كه گفته شود: قواعد عقلي و رياضي در قرن حاضر، بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود.)97 در انـديـشـه امـام خـمـيـني، اسلام و هيچ مذهب توحيدي، با مظاهر تمدن، از قبيل (اخـتـراعـات و ابـتكارات و صنعتهاي پيشرفته) مخالف نيست و اگر مراد از تجدد و تـمـدن (آزادي در تـمـام مـنـكرات و فحشا، حتي هم جنس بازي و از اين قبيل[ است ]تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالف هستند.)98

امام در نقد نظريه دوم كه اسلام را جداي از حكومت مي داند، مي نويسد:

(بـايد به اين نادانان گفت كه: قرآن كريم و سنت رسول الله، صلي الله و آله، آن قـدر كه در حكومت و سياست، احكام دارند، در ساير چيزها ندارند، بلكه بسياري از احكام عبادي اسلام، عبادي سياسي است.) ادامه مي دهد:

(وآنـچه گفته شده و مي شود: انبيا، عليهم السلام، به معنويات كار دارند و حكومت و سـر رشـتـه داري دنيايي مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز مي كـردنـد و مـا نيز بايد چنين كنيم، اشتباه تاسف آوري است كه نتايج آن به تباهي كشيدن ملتهاي اسلامي و باز كردن راه براي استعمار گران خونخوار است.) دليلي كه امام به آن استناد مي كند، اين است:

(آنچه مردود است، حكومتهاي شيطاني و ديكتاتوري و ستمگري است كه براي سلطه جويي و انـگـيزه هاي منحرف و دنيايي كه از آن تحذير نموده اند. جمع آوري ثروت و مال و قـدرت طـلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره دنيايي است كه انسان را از حق تعالي غـافـل كـنـد و اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور واقامه عـدالت اجتماعي همان است كه مثل سليمان بن داود و پيامبر عظيم الشان اسلام، صلي الـلـه عـلـيه و اله ، و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش مي كردند. از بزرگ ترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است.)99 از مـلـت بـيدار و هشيار ايران مي خواهد اين توطئه را خنثي نمايند100 و انگيزه الـهي خود را از دست ندهند; زيرا وقتي انگيزه نباشد هدف فراموش مي شود و تفرقه پـيـش خـواهد آمده و پديده اي كه دشمنان اسلام و انسان، سخت مي كوشند به آن دست يابند.

بـراي حفظ انگيزه هاي ديني وجود و كوشش روحانيت ضروري است و دشمنان با توجه به نـقـش بـزرگ عـلـماست كه هميشه مي كوشند تا آنها را به انزوا كشانند و از صحنه سـيـاسـي ايران خارج سازند امام خميني با علم به اين دسيسه ها و توطئه هاست كه بـه انـزوا كـشـانـدن روحانيت را يكي مهم ترين نقشه هاي سياسي قدرتهاي بزرگ مي داند101 و هشدار مي دهد:

(آنها مي كوشند بين دانشگاهيان و روحانيان عداوت به وجود آورند.)102 در برابر اين ترفند، توصيه مي كنند:

(نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز، هرچه بيش تر بـا روحـانـيـان و طـلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند.)103 جـايـگـاه ويـژه روحـانـيت در حكومت اسلامي، ايجاب مي كند: روحانيان با توجه به نـيازهاي زمان عمل كنند و خود را به كارهاي بيهوده و تكراري سرگرم نسازند و از تـحـجـر بـه دور باشند و فقاهت را در احكام فردي و عبادي خلاصه نكنند و از نفوذ افـراد كژ رفتار و تبهكار درميان خود، جلوگيري كنند104، تا بتوانند فرزند زمان خـود بـاشند و چونان روح بيدار از حريم معنويت تشيع و حكومت الهي اسلام پاسداري كنند.

ب. آسـيـبـهـاي سـياسي و اجتماعي:

دنبال آسيبهاي ديني و اعتقادي، نوبت آسيبهاي سـيـاسـي و اجـتـماعي است. دشمنان جامعه اسلامي، به منظور پديد آمدن و گستراندن نـومـيـدي در بـيـن مـردم و در هـم شكستن روحيه مردم، در همه جا تبليغ مي كنند (جـمـهوري اسلامي هم، كاري براي مردم انجام نداد)105 و از اين راه، بذر نااميدي و حرمان را در جامعه مي افشانند و مردم را از پيمودن راه تعالي باز مي دارند و روح تـلاش و حركت را از جامعه مي گيرند و دلمردگي و بي هدفي را در ميان گروههاي گوناگون مردم، رسوخ مي دهند.

امـام، بـه مـنـظور چاره انديشي در برابر اين آسيب، از مردم مي خواهد تا انقلاب اسـلامي ايران را با انقلابهاي ديگر و نظام موجود را با نظام طاغوت مقايسه كنند، وابـسـتـگـيهاي عظيم خانمان سوز رژيم پهلوي، اوضاع وزارتخانه ها، مراكز عياشي، مـراكـز عـلمي، حوزه ها و سيستم اقتصادي متعفن آن زمان را به ياد بياورند و با نـظـام اسلامي تطبيق كنند.106 البته امام وضعيت موجود را ايده آل نمي داند، اما حـركـت نـظـام را بـه سـوي اسلامي شدن و حاكميت عدالت اجتماعي، تلاشي خوشايند مي داند.107 امـام خـمـيني، به اشخاص و گروههايي كه به مخالفت و ناسازگاري با ملت و جمهوري اسلامي برخاسته اند، هشدار مي دهد:

(مـسير يك ملت فداكار را نمي شود با دست زدن به دروغ پردازيهاي بي سروپا و غير حساب شده منحرف كرد.) به آنان يادآور مي شود:

(هـرگـز هـيچ حكومت و دولتي را نمي توان با اين شيوه هاي غيرانساني و غيرمنطقي ساقط نمود.)108 از آنان مي خواهداز راه اشتباه خود برگشته و با محرومان جامعه متحدشوند و براي استقلال و آزادي كشور خود، به تلاش بپردازند.109 از احزاب و گروههايي كه راه خود را از راه مردم جدا مي كنند، مي خواهد: به ملت بپيوندند و با دولت تشريك مساعي نمايند.110 آنها را متوجه مي سازد به گفته شهيد مدرس: اگر قرار است ما از ميان برويم، چرا به دست خود از ميان برويم؟111 به همگان قدر و منزلت نعمت انقلاب را خاطر نشان مي سازد و اين كه اين نعمت بزرگ بـه مـانـنـد عزيزترين امور بايد تلقي شده و در راه آن كوشش كرد و از مشكلات آن نهراسيد.112 ج. آسيبهاي اقتصادي: در جامعه طاغوتي و طاغوت زده، فاصله طبقاتي بيداد مي كند.

در ايـن گـونـه جـامـعه ها انسانها از دستاورد تلاش خود بهره اي نمي برند و اين رقـابت سالم و سازنده نيست كه بنيه مالي آنها را توانا مي سازد، بلكه جداييهاي ظـالـمـانـه طـبقاتي و ثروتهاي كلان و بادآورده، كه از راه چپاول ثروتهاي ملي و اسـتـثـمـار مـردمـان ضعيف جامعه فراهم مي گردد، امكان بهره وري بي حد وحصر از مـواهـب اجتماعي و طبيعي را براي شماري معلوم الحال فراهم ساخته و عده زيادتري را دچـار بحرانهاي مالي و سردرگم نابرابري و ناسازگاري درآمد و هزينه مي سازد.

امـام كـه در دوره حاكميت طاغوت شاهد اين فاجعه بود و آثار ويرانگر اين تضادها را از نـزديـك ديـده و احـسـاس كـرده بود، از آن روزگار سياه و پرادبار پيش از انقلاب اسلامي، در كتاب ولايت فقيه، چنين گزارش مي دهد:

(اسـتـعـمارگران به دست عمال سياسي خود كه بر مردم مسلط شده اند، نكات اقتصادي ظـالـمـانـه اي را تحميل كرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شده اند:

ظـالم و مظلوم، در يك طرف صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قـرار گرفته است و در طرف ديگر، اقليتهايي از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسي كـه عـيـاش و هـرزه گـردند. مردم گرسنه و محروم كوشش مي كنند كه خود را از ظلم حـكام غارتگر نجات دهند، تا زندگي بهتري پيدا كنند و اين كوشش ادامه دارد، لكن اقـلـيـتـهاي حاكم و دستگاههاي حكومتي جا بر مانع آنهاست. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. پشتيبان مظلومين و دشمن ظالم باشيم.)113 مـطـالعه آخرين پيام ماندگار امام به ملت غيور و مبارز ايران، به خوبي نشان مي دهـد كـه ايـشـان در آخـرين لحظات حيات خود، نگران آسيبهاي اقتصادي جامعه بوده است; از اين روي، يادآور مي شود:

(اسلام، نه با سرمايه داري ظالمانه و بي حساب و محروم كننده توده هاي تحت ستم و مـظلوم موافق است و نه با كمونيسم و ماركسيسم، اسلام سرمايه داري را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند و مخالف عدالت اجتماعي مي داند.)114 بـرداشـت كـج فـهمان بي اطلاع از رژيم اسلامي و از مسائل سياسي حاكم بر اسلام، كه اسـلام را طـرفـدار بـي مـرز و حد سرمايه داري و مالكيت معرفي مي كنند و با اين شـيوه، چهره نوراني اسلام را پوشانده و راه را بر كينه توزان و دشمنان اسلام باز مـي كـنند، تا آن را چون رژيم آمريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب به حساب آورند، برداشتي نادرست مي داند.

در انديشه امام، اسلام يك رژيم معتدلي است كه مالكيت را به گونه محدود مي پذيرد و در سـايـه عمل به آن چرخهاي اقتصاد سالم به راه مي افتد و عدالت اجتماعي، كه لازمه يك رژيم سالم است، تحقق مي يابد.115 امـام خـمـيني، منشا عقب ماندگيهاي اقتصادي جامعه اسلامي را وابستگي به قدرتهاي بـزرگ مـي دانـد كـه جز بردگي براي ملت ها، چيزي به ارمغان نمي آورند و با عقب نـگهداشتن جامعه، آن را به بازار مصرف تبديل و مردم را ستم پذير بار مي آورند.

امام، براي مبارزه با اين آسيب سفارش مي كند:

(بـايـد بـه زندگي انساني و شرافتمندانه روي آورد و با مشكلات مبارزه كرد و دست خود را پيش ديگران نبايد دراز كرد و قدرت ابتكار را به دست گرفت.) به مردم اميدي دهد و آينده را براي آنان، روشن ترسيم مي كند:

(در ايـن مـدت كـوتاه، پس از تحريم اقتصادي، همانها كه از ساختن هر چيز خود را عـاجـز مـي ديدند و از راه انداختن كارخانه ها آنان را مايوس مي نمودند، افكار خـود را بـه كـار بـسـتـند و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانه ها را خود رفع نـمـودنـد و ايـن جنگ در تحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي، تحفه اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم.)116 الـبـتـه امـام نـيازمندي جامعه اسلامي را به صنايع بزرگ كشورهاي خارجي، يك امر انـكـارناپذير مي داند. با اين حال، آن را به اين معني نمي داند كه ما بايد در دانـشهاي پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم و راه حل را در اين مي بيند كه تـا جـاي مـمـكـن، نـيازهاي علمي در داخل كشور برآورده شود117 و در صوت ضرورت، دانشجويان بايد به دول بي طرف اعزام شوند.118 د. آسـيـبـهاي فرهنگي و اخلاقي: فرهنگ يك جامعه را مي توان لب آن جامعه دانست و تـوان و ضـعف جامعه را از ضعف و قوت فرهنگ حاكم بر آن مي توان بازشناخت. پيوند فـرهـنـگها، يك امر پرهيزناپذير است و گستردگي پيوند فرهنگي با فرهنگهاي ديگر، بـنـيـه آن را مي تواند نيرومند كند، ولي هرگونه پيوندي اين نتيجه را به دنبال نـدارد. اگـر در داد وستد فرهنگي گزينش آگاهانه صورت نگيرد، ممكن است يك جامعه عـناصر بسيار مفيد، اصيل و سازنده خود را از دست داده و به ازاي آن امور بسيار پـوچ، مـبـتـذل و نـاسـازگـار را وارد سيستم فرهنگي خود بكند. مهم ترين چيز در دادوستد فرهنگي، حفظ همگوني و كمال طلبي آن است.

اسـلام (تـعارف فرهنگي) را به عنوان فلسفه آفرينش نوع انسان مي داند كه در سايه آن، مـردم مي توانند از تجربه هاي ملل ديگر بهره جسته و در برابر انعطاف پذيري مـعـقـول، شكنندگي جاهل مآبانه خود را از دست بدهد، ولي اين پيوند بايد از روي تـعـارف بـاشـد و عـناصر مثبت آگاهانه گزينش شده و در سيستم شاداب و زنده نظام اسلامي به كار گرفته شود.

از زمـان فـتحعلي شاه و محمد شاه قاجار، كه كم وبيش پاي محصلان ايراني به اروپا بـاز شـد، فـكـر اعـزام مـحـصـل به خارج نيرو گرفت و مرفهان كه از اين توانايي بـرخـوردار بـودند، به جهان غرب رفتند و در نخستين جرقه هايي كه از اين برخورد حـاصـل شـد، بـه دليل ناآگاهي به گذشته هاي اسلام و ايران و گرايش به هوسراني و بـهـره مـنـدي از مواهب و لذتهاي مادي، زبان به ستايش غرب گشودند و شيوه زندگي اروپائيان را در پيش گرفتند.

روحانيان و متفكران متعهد چون: شهيد سيد حسن مدرس كه متوجه پيامدهاي اين پيوند نـابـرابـر فرهنگ ايران و جهان غرب بودند، به مخالفت برخاستند: وي در جلسه 217 دومـين دوره مجلس شوراي ملي در صفر 1329ه.ق. درباره رفتن محصلان ايراني به خارج از كشور، هشدار داد:

(در ايـن مـدت عـمـري كـه داشته ايم خيلي از شاگردها به اروپا رفتند و خيلي از پـولـهاي اين مملكت را در آن جا خرج كردند، ولي نقص مملكت ما كم نشده است.)119 بـه ايـن ترتيب روشنفكراني از قماش: آخوند زاده، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله و تـقـي زاده دسـتاورد توليد فلسفه ها و سياستهاي فرهنگي غرب، هرگز نتوانستند در قـلـب مـردم مـا جاي داشته باشند، چون بيش تر آموخته هايشان با فرهنگ بومي اين سـرزمين، ناسازگار بود. آنان خود را در آيينه بيگانگان مي ديدند و هويت خود را در فـرهـنـگ غرب لمس مي كردند و اين بالاترين حد غرب زدگي فكري است. اين بود كه تـجددخواهي، كم كم در ايران رونق گرفت و روش و منش اروپائيان به صورت يك قانون اجـتـمـاعي فراگير شناخته شد. نوگرايان، با باري از دلباختگي به شرق و غرب، در ايـن انديشه بودند كه آيينها، سنتها و مذهب و ارزشهاي مذهبي و اسلامي، به عنوان عـوامـل عـقب ماندگي ملي كنار گذاشته شوند و در عوض فرهنگ و تمدن ايران باستان زنـده شـود. شـمـاري از آنان با يادگذشته هاي بس دور ايران، پستيها و كمبودهاي خـود را جـبـران مي كردند و شماري ديگر، با تمسك صددرصد به دامن غرب، هويت خود را از يـاد بـرده، به سايه فرهنگ مبتذل و عفن غرب پناه مي جستند. چشم شماري از آنان نسبت به فريبكاريهاي استعمار غرب و شرق بسته بود و شماري ديگر به دليل از هم گسستگي فكري، خود را در برابر آن لاعلاج مي يافتند.

بـا ظهور رضاخان، تجددخواهان ملي گرا، اركان رژيم رضاخان را تشكيل دادند. آنان وانمود مي كردند: در برابر افكار جهانگير و فراگير غرب، راهي جز پناه گرفتن در دامـن آن نـيست. اين بود كه مصرف زدگي، ميل به زرق و برق و زيب و زيور و تجمل، اوج گرفت و ابتكار عمل به دست جهان غرب افتاد.آنان، با برانگيزاندن خواسته هاي حـيـوانـي، خـودبـاختگان و غرب زدگان را به دنبال خود مي بردند و زيان آن دامن توده ها را مي گرفت.

امـام شناخت دقيقي از هويت روشنفكران غرب زده داشت و آنان را افرادي غيركارامد در امور جامعه مي دانست و در يكي از سخنرانيهاي خود، آنان را مخاطب قرار داد و گفت:

(شما كه مسيرتان غيراسلام است، براي بشر هيچ كاري نمي كنيد.)120 امـام آسـيـبهاي فرهنگي را در سه نكته كلي بيان كرده است: انحراف مراكز علمي و آمـوزشـي، بـيگانگي از هويت تاريخي و فرهنگي و رواج فساد و كم رنگ شدن ارزشهاي اخلاقي.

1. انحراف مراكز علمي و آموزشي: موضع امام درباره نهادهاي علمي و آموزشي نوين، بـه عنوان دستاورد وارداتي و غيربومي، موضعي هوشمندانه و حكيمانه است. امام به خـوبـي تـوجـه دارد كـه: اسـتقلال و ناوابستگي آن، به خاطر استقلال جامعه علمي و انـديـشـه ورزان آن اسـت. بـا اين ديد است كه امام (دانشگاه را در راس امور مي داند) كه مقدرات يك كشور بسته به آن است.121 درجـايـي دانـشـگـاه را كشوري مي داند كه اگر اصلاح شود، كشور اصلاح مي شود و با انـحـراف آن، كشور به انحراف كشيده مي شود.122 فساد جامعه، در دوره ستمشاهي را نـيـز، ناشي از تباهي دانشگاهها ومدارس مي داند.123 به باور ايشان، زماني ميسر اسـت دانـشـگاه اسلامي شود كه خوي و خلق حاكم بر اين مراكز علمي و محتويات علمي آن، با مقاصد عالي اسلام همسو باشد. علم ماعداي ايمان فساد مي آورد.124 امـام، معلمان و استادان را ركن اصلي نهادهاي آموزشي مي داند و از همه آنان مي خـواهـد تا خود را تهذيب كنند، تا حرفشان بتواند در ديگران اثر بگذارد. بر اين بـاور اسـت: از مـدرسـه بـايد آغاز كرد و دانشگاه دير است و معلمان بايد احساس كنند كه پيش خدا مس،ولند.125 نـگراني امام تنها ناشي از آثارمستقيم نهادهاي آموزشي نيست، بيش تر توجه ايشان بـه آثـاري اسـت كـه كـم كـم و آهـسته آهسته و ناپيدا بر روي انسان و جامعه مي گـذارند; از اين روي تاكيدي كه امام خميني در زمينه پاسداري از حريم دانشگاهها و مـراكز تعليم و تربيت در برابر تهاجم جهان غرب دارد، از همه زمينه ها بيش تر است.

ايشان در بخشي از وصيت خود مي نويسد:

(به همه نسلهاي ملل توصيه مي كنم كه: براي نجات خود و كشورعزيز اسلام، آدم سازي دانـشـگـاهـها را از انحراف و غرب و شرق زدگي حفظ و پاسداري كنيد و با اين عمل انـسـانـي اسـلامـي خـود، دسـت قـدرتـهاي بزرگ را از كشور قطع و آنان را نااميد نماييد.)126 امام، بخش مهمي از ضربه هاي بنيان برافكن و تباهي آفرين را كه بر ايران و اسلام وارد شده، ناشي از دانشگاهها دانسته و مي نويسد:

(اگر دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر، با برنامه هاي اسلامي و ملي در راه مـنـافـع كـشـور بـه تـعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشـتـنـد، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروي فرو نمي رفـت و هـرگـز قـراردادهاي خانه خراب كن بر ملت محروم غارت زده تحميل نمي شد و هـرگـز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نمي شد و هرگز ذخاير ايران و طلاي سياه ايـن مـلـت رنجديده در جيب قدرتهاي شيطاني ريخته نمي شد و هرگز دودمان پهلوي و وابـسـتـه هـاي بـه آن، امـوال ملت را نمي توانستند به غارت ببرند و در خارج و داخـل، پـاركـهـا و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا كنند و بانكهاي خارج را از دسـتـرنـج ايـن مـظـلـومـان پـر كـنـنـد و صرف عياشي و هرزگي خود و بستگان خود نمايند.)127 به منظور آسيب زدايي از اين مراكز علمي، سفارش مي كند:

(نـگـذارنـد عـنـاصـر فـاسـد داراي مكتبهاي انحرافي با گرايش به غرب و شرق، در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند.)128 2. بـيـگـانـگـي از هويت تاريخي و فرهنگي: از ديگر نقشه هاي شوم قدرتهاي بزرگ، بـيـگانه ساختن كشورهاي اسلامي از خويشتن تاريخي و هويت اصيل فرهنگي خود است. و نتيجه آن اين بوده است كه ملتهاي مسلمان:

(خـود را و فـرهـنگ خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد بـرتـر و فـرهنگ آنان را والا تر و آن قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگي به يكي از دو قطب را از فرايض غير قابل اجتناب معرفي نمودند.)129 امام خاطر نشان مي سازد:

(آنـهـا بـايـد بـدانـنـد نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و آمريكا و شوروي[ كم ندارد].)130 بـزرگ تـريـن ابـزار تـبليغاتي غرب در زمينه بيگانه سازي فرهنگي، برخورداري از رسـانـه هـاي عمومي: راديو و تلويزيون، مطبوعات، سينما و تاتر است كه مهم ترين ابزار انتقال فرهنگ در عصر حاضر به شمار مي روند.

امـام در وصـيت سياسي ـ الهي خود از نقش تلويزيون، در رژيم گذشته ياد مي كند و مي نويسد: هدف گردانندگان آن، بي هويت ساختن، ملت ايران بود:

(فيلمهاي تلويزيوني، از فرآورده هاي غرب يا شرق بود كه طبقه جوان، زن و مرد را از مـسـيـر عادي زندگي و كار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوي بي خبري از خـويش و شخصيت خود، يا بدبيني و بدگماني به همه چيز خود و كشور خود، حتي فرهنگ و ادب و مآثـر پـرارزش كـه بسياري از آن با دست خيانتكار سودجويان به كتابخانه ها و موزه هاي غرب و شرق منتقل گرديده است.)131 امـام خـميني، نخستين فقيهي است كه در باره آثار باستاني، در آثار فقهي خود از جـمـلـه در تـحرير الوسيله بحث كرده و نگهداري آنها را ضروري و اين آثار را از انـفـال عمومي برشمرده و نگهداري از آنها را وظيفه حكومت اسلامي دانسته است.132 فـتواي امام، برخلاف منافع غرب بود. غربي كه با غارت آثار تاريخي و فرهنگي جهان اسـلام، مي كوشد هرچه بيش تر آنها را از خود بيگانه نگهدارد و مانع از شكل گيري اعـتـمـاد به نفس ملتها شود. روندي كه از زمان قاجار آغاز شد و با ورود باستان شـناسان فرانسوي، چون: ژان ديولافوا، هزاران تن از اشياي عتيقه و ميراث باستاني اين سرزمين به تاراج رفت.133 3. تـرويج فساد و به انحراف كشيدن جوانان: از بزرگ ترين شگردهاي جهان غرب براي درهم كوبيدن انقلاب اسلامي ايران، گسترش فساد در جامعه است:

(تـروج مـراكـز فـسـاد و عشرتكده ها و مراكز قمار و لاتار، فروش كالاهاي تجملاتي، اسـباب آرايش، بازيها، مشروبات الكلي، از نقشه هاي شيطاني غرب و شرق و غرب زده و شرق زده، در ميهن اسلامي است.)134 امـام از هـمـه گـروهـهـا، بـويژه جوانان مي خواهد كه خودشان شجاعانه در برابر كـژرويـهـا بـه پاخيزند135 از آنان مي خواهد: استقلال، آزادي و شرافتهاي انساني را، گـرچـه با تحمل زحمت و رنج، فداي تجملات و عشرتها و بي بند و باريها نكنند، چـون مـنظور غرب، چيزي جز تباهي و اغفال جوانان از سرنوشت كشور و چاپيدن ذخاير ملتها نيست.

ثمره بحث 1. حكومت اسلامي، از تاريخي معادل تاريخ اسلام برخوردار است، ولي نمونه هاي عيني را بـه جـز نـظام اسلامي موجود، در زمان حيات پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) و دوران امامت علي بن ابيطالب(علیه السلام) مي توان جست.

2. پـيش از امام خميني، بحث حكومت اسلامي و ولايت فقيه، از مباحث عمده فقه سياسي و مورد توجه همه فقهاي برجسته شيعه بوده است.

3. حكومت اسلامي در سه مرحله، در بيان و بنان امام خميني سامان يافت:

الـف. مـرحله (ذهنيت) كه از سال 1342 آغاز و با تدوين كتاب (ولايت فقيه) در سال 1348 به كمال رسيد.

ب. مرحله (عينيت) از سال 1357 آغاز و با ارتحال امام خميني در سال 1368 به اوج خود رسيد .

ج. مرحله (وصايت) كه در برگيرنده آخرين و صاياي سياسي ـ الهي امام خميني است و پس از ارتحال وي آغاز مي شود.

4. بـيـش تـريـن تـوجـه امـام در همه مراحل شكل گيري حكومت اسلامي، روي روشنگري مشروعيت حكومت اسلامي، حدود و اختيارات ولي فقيه و آسيب شناسي آن بوده است.

پی نوشت:

1. تـنـبـيـه الامه و تنزيه المله، يا حكومت از نظر اسلام)، با مقدمه و پاورقي و توضيحات سيد محمود طالقاني/17، شركت سهامي انتشار، تهران.

2. همان/43.

3. همان /51 ـ 52.

4. همان/53.

5. همان/49.

6. همان/32.

7. همان/47.

8. همان.

9. همان/55.

10. همان 59ـ 60.

11. (صحيفه نور)، رهنمودهاي امام خميني، ج1/73، وزارت ارشاد.

12. همان.

13. همان، ج1/90.

14. (ولايت فقيه)، امام خميني/14، م،سسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.

15. همان/15.

16. همان.

17. همان/16.

18. همان.

19. همان/20.

20. همان/17.

21. (كتاب البيع)، امام خميني، ج2/461، اسماعيليان.

22. (اصول كافي)، كليني، ج1/46، دارالتعارف، بيروت.

23. (وسائل الشيعه)، شيخ حر عاملي، ج18/65، دار احياء التراث العربي، بيروت.

24. (اصول كافي)، ج1/38.

25. (وسائل الشيعه)، ج18/99.

26. (اصول كافي)، ج1/34.

27. (كتاب البيع)، ج2/473.

28. همان/496.

29. همان/467.

30. پـاسـخ امـام خـميني به نامه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان در اروپا، 10/3/1349.

31. پاسخ امام خميني به نامه دانشجويان مسلمان مقيم اروپا، 6/2/1350.

32. (صـحـيـفـه نـور)، ج2/47. سـخـنـان امـام خميني به مناسبت جشنهاي 2500ساله 6/3/1350.

33. همان، ج2/153.

34. همان.

35. هـمـان، ج3/69. سـخـنـان امـام خـمـيـنـي در مـورد تـوبـه و تعهدات دروغين شاه17/8/1357.

36.پـيـام امـام خـميني به طلاب علوم ديني، دانش آموزان و دانشجويان سراسر كشور 16/7/1357.

37. هـمـان، ج2/231 ـ 235. سخنان امام خميني درمورد ابعاد سياسي ـ عبادي احكام اسلام و كيفيت حكومت اسلامي 16/7/1357.

38. همان/203. مصاحبه امام خميني با خبرنگار فرانس پرس 3/8/1357.

39. همان، ج20/170.

40. همان /128. پيام براءت به زائران بيت الله الحرام 6/5/1366.

41. همان.

42. همان/129.

43. همان.

44. همان.

45. همان/130.

46. همان، ج7/73. سخنان امام خميني به وزير امور خارجه تركيه 21/3/1358.

47. هـمان/169. سخنان امام خميني، خطاب به وزير اقتصاد و دارايي و معاونين اين وزارتخانه 31/3/1358.

48. همان/24. سخنان امام خميني در جمع هيات شركت كننده در سمينارمحاسبات وزارت دارايي، 10/4/1358.

49. هـمـان، ج5/23. پـيـام راديـو تلويزيوني امام خميني، پس از رفراندم جمهوري اسلامي 12/1/1358.

50. همان، ج21/47.

51. همان.

52. (الذريعه)، آقا بزرگ تهراني، ج25/107، اسلاميه، تهران.

53. همان، ج25/106.

54. (ولايت فقيه)/33.

55. همان.

56. همان/34.

57. همان/37.

58. (صـحـيـفـه انـقلاب اسلامي)، وصيت نامه امام خميني/10 ـ 11 م،سسه فرهنگي قدر ولايت.

51. همان/10.

60. همان.

61. همان/12.

62. همان/13.

63. همان/59 ـ 60.

64. همان/21.

65. همان/19.

66 . (صحيفه نور)، ج4/59.

67. (صحيفه انقلاب اسلامي)/21.

68. همان.

69. (صحيفه نور)، ج5/259.

70. همان، ج19/296.

71. همان، ج20/235.

72. (صحيفه انقلاب)/21.

73. همان/31.

74. همان/29.

75. همان.

76. همان /28 ـ 29.

77. همان/30.

78. همان.

79. همان.

80. همان.

81. همان/35.

82. همان/36.

83. همان/35.

84. همان/36 ـ 37.

85. همان/40.

86. همان/42.

87 . همان.

88. همان/41 ـ42.

89. همان/2.

90. همان.

91. همان.

92. همان.

93. همان/7.

94. همان/13.

95. (صحيفه نور)، ج/232.

97. (صحيفه انقلاب)/14.

98. (همان)/15.

99. همان.

100. همان.

101. همان/22.

102. همان.

103. همان/23.

104. همان/34.

105. همان/16.

107. همان/18.

108. همان/46.

109. همان/47.

110. همان/49.

111. همان/50.

112. همان/21.

113. (ولايت فقيه)، /42 ـ 43، اميركبير.

114. (صحيفه انقلاب)/54.

115. همان.

116. همان/42 ـ 43.

117. پيام امام به مناسبت پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي22/11/1362.

118. همان.

119. (مـدرس در پـنج دوره تقنينه مجلس شوراي ملي) به كوشش محمد تركمان، ج1/16، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.

120. (صحيفه نور)، ج7/55.

121. سخنان امام خميني، در جمع كاركنان صنايع دفاع ملي، 26/10/1361.

122. سـخـنـان امـام خـميني، در جمع هيئت امناي روساي دانشكده هاي دنشگاه ملي، 22/9/1360.

123. (ديدگاهها و رهنمودهاي امام خميني درباره مسائل فرهنگي)/155 ـ 156.

124 . (صحيفه نور)، ج17 / 108 .

125 . سخنان امام خميني در ديدار با فرماندهان، سرپرست مربيان وو 28/9/1361.

126 . (صحيفه انقلاب)/28.

127. همان/39.

128. همان/40.

129. همان/23.

130. همان/ 26.

131. همان/44.

132. (تحرير الوسيله)، امام خميني، ج1/315، كتاب خمس (القول في الانفال).

133. (سـفـرنـامـه خـاطرات كاوشهاي باستان شناسي شوش) اثر مادام ژان دويلا فوا، ترجمه ايرج فرهوشي، دانشگاه تهران.

134. (صحيفه انقلاب)/ 44 ـ 

 

بازدید 2554 بار

نظر دادن

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: info@seratolmobin.com

پیام هفته

تشکل های سیاسی مطمئن و اصولی
پیام هفتهقرآن : لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ (سوره مجادله، آیه 22)ترجمه: قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده استحدیث: من فارق جماعة المسلمين فقد خل...

ادامه مطلب