نگاه به جلسات دادگاه آیت الله العظمی خامنه ای تا آستانه زندان چهارم

  • سه شنبه, 15 بهمن 1392 04:09
  • بازدید 2074 بار

 

یک سال خانه به‌دوشی در تهران، سه ماه دربه‌دری زن و فرزند در مشهد، بی‌خانه، بی‌اثاث... ساواک آرامش او را دزدیده بود، دادگاه تجدیدنظر پیش‌رو بود؛ اینها آغوشی نداشتند. کوشید آشیانه‌ای برای خانواده‌اش دست‌وپا کند.
نخستین جلسه دادگاه
کیفرخواستی که دادستان، سرهنگ حبیب‌اللهی، برای آقای خامنه‌ای نوشت، فرقی با قرار مجرمیتی که بازپرس، سرهنگ سعیدی، نگاشته شده بود نداشت. اینک نوبت انتخاب وکیل تسخیری بود که قرعه آن به نام یک سرهنگ دیگر، اما بازنشسته افتاد. طبق روالی که باید طی می‌شد، پرونده را به سرهنگ شفیعی، وکیل تسخیری سپردند تا در مدت پنج روز آن را مطالعه کند.
جلسه مقدماتی دادگاه روز بیستم تیر برگزار شد. اعضاء دادگاه به این نتیجه رسیدند که مطالعه کتاب آینده در قلمرو اسلام، برای بررسی دقیق مفاد پرونده ضروری است. سرهنگ جبلی روشن، رئیس دادگاه، با موکول شدن جلسه به بیست‌وچهارم تیر موافقت کرد.
بیش از سه ماه از حبس آقای خامنه‌ای می‌گذشت. شاید به توصیه وکیل و پس از مشورت با او، و شاید با تصمیم شخصی، به این نتیجه رسید که از دادگاه بخواهد قرار تأمین او را تغییر دهند؛ وثیقه‌ای بگذارد و موقتاً آزاد شود. پیش از برپایی جلسه مقدماتی دادگاه نامه‌ای به رئیس آن نوشته بود: «چنان که استحضار دارید اینجانب مدتی بیش از سه ماه است که به استناد اتهامی بی‌اساس در بازداشت بسر می‌برم و چون طبق کیفرخواست، بزه اینجانب منطبق با نوع جنحه است و موجبات بازداشت از قبیل بیم تبانی و امحاء آثار جرم و غیره در مورد اینجانب منتفی است و از طرفی به خاطر گرفتاری‌های فوق‌العاده مزاجی و خانوادگی به واسطه طول مدت توقیف در معرض خسارات غیرقابل جبران می‌باشم، متمنی است برابر قسمت اخیر ماده ۳۸ آیین‌ دادرسی کیفری، بازداشت اینجانب را به قرار تأمینی از نوع دیگر تبدیل فرمایند. در انتظار بذل توجه. سیدعلی خامنه‌ای. ۱۹/۴/۴۶.»
دادگاه با درخواست تغییر قرار تأمین موافقت نکرد. گفت: «بیم پنهان شدن و عدم دسترسی به متهم می‌رود.» بهانه‌ای بود برای سخت‌گیری. پیش از نخستین جلسه دادگاه، آقای خامنه‌ای را به محکمه آورده، پرونده را برای مطالعه پیش رویش گذاشته بودند.
روز بیست‌وچهارم تیر، در نخستین جلسه دادگاه، پس از قرائت کیفرخواست، وقتی سرهنگ جبلی روشن، رئیس دادگاه از آقای خامنه‌ای پرسید: «آیا به بزه‌های منتسب به خود اعتراف دارید یا خیر؟» گفت که «قبول ندارم.» سرهنگ شروع کرد به خواندن مطالبی از کتاب آینده در قلمرو اسلام و از آنها به عنوان مصادیق اتهام (اقدام علیه مصالح داخلی کشور، تحریک و تحریض مردم و اهانت به رئیس مملکت) یاد کرد.
آقای خامنه‌ای به موارد یادشده پاسخ داد [تفصیل آن در لایحه دفاعیه می‌آید.] سپس سرهنگ شفیعی،‌ وکیل، متنی را که در دو صفحه نگاشته بود در دفاع از موکل خود خواند. او به تک تک اوراقی که ساواک به عنوان موارد اتهام به دادگاه فرستاده بود اشاره کرد و آنها را مصداق بزه ندانست. سپس دادستان در اثبات کیفرخواست تنظیمی خود سخن گفت. سرهنگ حبیب‌اللهی گفت که کتابی از سیدقطب که دولت مصر نتوانسته او را تحمل کند و اعدامش کرده، توسط متهم ترجمه و با افزودن پاورقی‌هایی منتشر شده است. دادستان افزود که چه در ترجمه متن و چه در نگارش پاورقی‌ها نشانه‌هایی هست که مستقیم و غیرمستقیم حکایت از تحریک مردم و اهانت به شخص اول مملکت می‌کند. «متهم حاضر فردی نیست [که] تنها در لباس روحانیت در پی ارشاد صحیح خلق باشد؛ و در زیر ماسک روحانیت مبادرت به اعمالی می‌کند که مخالف شئون اسلام است؛ آن هم ضدیت و مخالفت و تحریک و ... توهین به سلطنت مشروطیت ایران و اهانت به شخص اول مملکت و تحریک مردم به شورش.» وی با اشاره به دستگیری‌ها و آزادی‌های آقای خامنه‌ای در سال ۴۲ گفت که «حداقل ایشان بایستی متنبه می‌شد... ولی متأسفانه هر موقع که دولت دست به اصلاحات و اقداماتی می‌زده است، متهم حاضر، در منابر مخالفت خود را... در علن اظهار می‌داشته است و حتی به این گفته‌ها نیز اکتفا ننموده و با انتشار کتاب آینده در قلمرو اسلام مطالب توهین‌آمیزی» اشاعه داده است. دادستان، پاورقی‌ها را کتابی داخل کتاب دیگر توصیف کرد که حاوی «افکار انقلابی» است و خواستار مجازاتی مطابق اتهامات مطرح شده در کیفرخواست برای زندانی، سیدعلی خامنه‌ای شد.

دومین جلسه دادگاه
جلسه بعدی دادگاه روز بیست‌وپنجم تیرماه برگزار شد و یک ساعت به درازا کشید. ابتدا وکیل مدافع، سرهنگ شفیعی، در دفاع از موکل خود لایحه‌ای خواند و اظهارات دیروز دادستان را رد کرد. اما معلوم نیست آقای خامنه‌ای توانست لایحه دفاعیه خود را در حضور دادگاه بخواند یا نه. وی در این نوشته هفت صفحه‌ای مأموران ساواک را تحقیر کرده، به نفهمی منتسب نموده بود، و کیفرخواست دادستان را ظالمانه دانسته بود. لایحه دفاعیه، بیش از همه به کتاب آینده در قلمرو اسلام پرداخته بود و ضمن دفاع از سیدقطب، کتاب را نه تنها مضر مصالح کشور ندانسته، بلکه آن را مفید جامعه توصیف کرده بود. ظاهر این لایحه هر چند دفاع از خود و رد اتهامات است، اما در درون آن می‌توان رگه‌های محاکمه زندانبان توسط یک زندانی روشنفکر را ملاحظه کرد. مبنای این لایحه جنگ اندیشه است که سرهنگ‌ها را باید طرف بازنده آن دانست.
لایحه دفاعیه سیدعلی خامنه‌ای
۲۵/۴/۴۶
بسم‌الله‌الرحمن الرحیم و به استعین
با استمداد از لطف عمیم پروردگار و به استظهار و اتکاء شرافت و استقلال و وجدان قضائی دادرسان محترم، مدافعات خود را به طور خلاصه و موجز در محضر منزه دادگاه معروض می‌دارد. به این امید که این گفته‌ها که به مقتضای ایمان و صداقت از دل برمی‌خیزد، بر دل نشیند و بتواند حقی را احقاق و ظلمی را مرتفع سازد و اگرنه اتمام حجتی برای دادگاه خداوندگار قهار باشد...
موضوعاتی که اتهامات منتسبه به اینجانب را تشکیل داده و از نظر آقای دادستان منطبق با مواد استنادی کیفرخواست می‌باشد عبارت است از: سخنرانی‌های مذهبی شهرستان‌های بیرجند و زاهدان در سال ۱۳۴۲، مطالب مضره کتاب آینده در قلمرو اسلام، سخنرانی مسجد گوهرشاد در ۶ فروردین ۱۳۴۶ و بالاخره تحریک آیات‌الله میلانی و قمی. اینک مطالبی که پیرامون اتهامات فوق و دلائل موجود در کیفرخواست باید به عرض برسانم:
۱- در مورد سخنرانی‌های مذهبی سال ۴۲ چون سرکار وکیل مدافع محترم در جلسه گذشته آنچه را باید گفت بیان کرده‌اند بنده عرضی ندارم فقط یک نکته را برای مزید توضیح به عرض می‌رسانم و آن این است که رفع توقیف اینجانب پس از گرفتاری سال ۴۲ برخلاف تصور سرکار دادستان به منظور ارفاق و گذشت نبوده بلکه به شهادت برگ ۱۰ پرونده صرفاً به خاطر برائت و بی‌گناهی اینجانب بوده است. برگ‌های ۱۰ تا ۱۹ پرونده که مورد استناد آقای دادستان و از دلائل اتهام به شمار رفته هیچ‌یک کوچکترین دلالتی بر بزه اینجانب نداشته و حتی برخی از آنها مانند برگ ۱۰ مزبور و برگ ۱۸ گواه برائت و بی‌گناهی است. این تنها سابقه باصطلاح سوئی! است که سرکار دادستان محترم در جلسه قبل به استناد آن، اینجانب را غیرروحانی و سوءاستفاده‌چی از ماسک روحانیت خواندند و چون این سخن متکی به دلیل نبوده و فقط یک دشنام است و محضر دادگاه محل مبادله توهین و دشنام نیست بنده خود را بی‌نیاز از این می‌دانم که درصدد پاسخگویی برآمده و مثلاً برای اثبات شخصیت روحانی خود دلیل و شاهد ذکر کنم.
۲- در مورد کتاب «آینده در قلمرو اسلام» ابتداءً لازم است در مقام دفاع از مؤلف دانشمند آن عرض کنم که سیدقطب برخلاف تصور سرکار دادستان محترم، یک فرد ماجراجو و ناراحت نبوده؛ یک موجود خطرناک و غیرقابل تحمل نبوده؛ بلکه اصولاً یک انسان عادی و معمولی نبود... او متفکری بزرگ و دانشمندی عالی‌مقام و نویسنده‌ای چیره‌دست و خلاصه پدیده‌ای در جهان اسلام بود... من نمی‌دانم سرکار دادستان که درباره آن فقید چنین قضاوتی فرمودند، تا چه اندازه با افکار و آثار وی آشنایند؟ آیا تألیفات گرانبهای او را که در حدود ۲۰ عنوان کتاب است دیده‌اند؟ آیا تفسیر قرآن او را که در ۳۰ جلد تدوین شده و توسط یکی از معروفترین مترجمین ایران به فارسی ترجمه شده مطالعه کرده‌اند؟ آیا رنج مطالعة همین کتاب حاضر را که توسط این بنده به فارسی برگردانیده شده بر خود هموار فرموده‌اند؟ یقیناً اگر چنین می‌بود آن قضاوت را درباره سیدقطب نمی‌فرمودند.
بلی سیدقطب غیرقابل تحمل بود ولی برای که؟ برای کسی مثل عبدالناصر! که آقای دادستان از دستگاه حکومت وی به عنوان دولت اسلامی مصر نام بردند. چطور شد ایشان در این مورد عمل ناصر را تصویب می‌کنند ولی تظاهرات عجیب مسلمانان پاکستان و اظهار تأسف قاطبة دانشمندان اسلامی سراسر جهان را که به نفع سیدقطب انجام گرفت و حتی همدردی و مساعدت مطبوعات و جامعة روحانیت ایران را به حساب نمی‌آورند؟ مگر عبدالناصر معصوم است که به دلیل مخالفت با وی سیدقطب را گناهکار بدانیم؟
و اما در مورد مطالب کتاب آینده در قلمرو اسلام، ناگزیرم یک قسمت از عبارت‌هایی را که به تشخیص ممیزین ساواک و سرکار دادستان محترم مضر شناخته شده و به پرونده منضم گردیده است، توضیح دهم:
عبارت اول: پس از به وجود آمدن انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانجات معظم و مصنوعات جدید در اروپا، غربیان چشم طمع به نفت و سایر مواد خام زیرزمینی که در کشورهای آسیایی و آفریقایی وجود داشت دوختند (ص ۲). بنده پس از مطالعه این عبارت متحیر ماندم که کدام جمله یا کدام کلمة آن متضمن اقدام برخلاف مصالح عالیه یا تحریک بر ضد امنیت یا اهانت به رئیس مملکت است. ما در این عبارت موضوع ساده و روشنی را بیان کرده‌ایم که خود غربیان نیز هرگز نخواسته‌اند آن را انکار کنند. کارخانه، نفت و مواد خام دیگر لازم دارد و نفت و این مواد هم در آسیا و آفریقاست و خیلی طبیعی است که کارخانه‌دار، چشم طمع به نفت نفت‌دار بدوزد...
عبارت دوم: از آن تاریخ دست‌اندازی‌های غاصبانة غربیان به ممالک شرقی به صورت‌های گوناگون آغاز شد و میسیونهای مذهبی، کمپانی‌های تجارتی، وام‌های طویل‌المدت، کمک‌های بلاعوض، مستشاران نظامی و... به این کشور سرازیر گشت (ص ۱۱) ممیز ساواک زیر جملة «کمک‌های بلاعوض و مستشاران نظامی» را خط قرمز کشیده و بدین‌وسیله فهمانیده است که به نظر وی نکته حساس و مضر مطلب همین جمله است. برای رفع سوءتفاهم لازم است عرض شود که در این عبارت یک مطلب کلی و جهانی منظور است نه مطلبی که با اوضاع سیاسی ایران ارتباط داشته باشد. و لذا در شمارش وسائلی که استعمار را با خود به کشورهای عقب‌افتاده آوردند نام کمپانی‌های تجارتی و میسیون‌های مذهبی جلوتر از همه ذکر شد. در حالی که در ایران هیچ‌وقت کمپانی خارجی معروفی شبیه کمپانی هند شرقی در هندوستان و امثال آن وجود نداشته و همچنین هرگز میسیون‌های مذهبی با آن وضعی که در کنگو و الجزایر و حبشه دیده شده، کسی در ایران سراغ ندارد. ما در این عبارت وسائل نفوذ استعمار را با افق دیدی وسیع و جهانی بیان کرده‌ایم و دیگر به هیچ‌وجه نظر خاص و عیبجویانه‌ای نسبت به دولت و حکومتی معین یا کشوری معین نداشته‌ایم.
اتفاقاً امروز با پیشرفت و رشد افکار ملت ایران، این‌گونه حرف‌ها در ردیف حرف های تازه نیست. در اغلب مطبوعات سنگین کشور می‌توان این‌گونه مطالب را از زبان رجال سیاسی، شخصیت‌های علمی روزنامه‌نگاران و نویسندگان ممتاز مطالعه کرد. در اینجا از باب نمونه به یکی دو مورد اشاره می‌شود: در مجله خواندنیها شماره ۷۲ مورخه ۶ خرداد ۱۳۴۶ در مقاله‌‌ای مفصل، مسئله کمک و وام کشورهای بزرگ به کوچک را سومین حلقه اسارت این کشورها دانسته و می‌نویسد: ۸۰ درصد از این کمک‌ها و وام‌ها در بازارهای آمریکا خرج می‌شود... و پس از چند سطر اضافه می‌کند: بهره این وام‌ها و مخارج ارزی استفاده از خدمات فنی کارشناسان خارجی به حدی است که کشورهای وام‌گیرنده جز ضرر چیزی عایدشان نمی‌شود... ملاحظه می‌فرمایید که اگر بنده فقط نام کمک خارجی را آورده‌ام یک مجلة پرتیراژ این طور به این کمک‌ها می‌تازد و هرگز کسی یا مقامی به نویسنده یا ناشر ایراد و اشکالی وارد نمی‌آورد. در شماره ۷۹ همین مجله مورخه ۳۰ خرداد ۴۶ با صراحت تمام مستشاران آمریکا و انگلیس را جاسوس می‌نامد. و از همه مهم‌تر و بالاتر سخنان نخست‌وزیر است که مجله معروف روشنفکر در شماره ۷۱۰ مورخه پنجشنبه ۱۱ خرداد ۴۶ ضمن مقاله‌ای نقل کرده... ایشان بنابر نقل این مجله می‌گوید: «در آن زمان که مستشاران خارجی در کشور ما موج می‌زدند و ثروت مملکت ما را چون سیل به خارج روان می‌ساختند چه گلی به سر ما زدند.» و سپس در همین مقاله می‌نویسد: «تایمز لندن ضمن انتشار سخنان آقای هویدا نوشت: نخست‌وزیر ایران از کشوری که مستشاران خارجی آن باعث رکود پیشرفت ایران شده‌اند نامی نبرد ولی همه می‌دانند که اشاره هویدا به کدام کشور است.»
اگر بخواهم اینگونه مطالب را که در مجلات و کتاب‌های معروف عنوان شده و همه‌جا با قبول و تحسین محافل دولتی و ملی مواجه گشته است به عنوان شاهد ذکر کنم موجب تطویل کلام می‌گردد. اگر بردن نام مستشار نظامی و یا کمک خارجی و استعمار و استعمارگر گناه و موجب مجازات و تعقیب و زندانی کردن و محرومیت دادن بود می‌بایست اول شخص نخست‌وزیر و سپس نویسندگان و ناشرین مقالات فوق را مستوجب دانست که از بنده خیلی صریح‌تر و تندتر گفته‌اند. اگر من به نحو کلی گفته‌ام آنها حتی نام ایران و نام کشورهای بزرگ آمریکا و انگلیس را هم ذکر کرده‌اند.
امثال اینجانب وقتی نظیر این مطالب را برای همه آزاد و برای خود ممنوع و موجب محاکمه و مجازات می‌بینند آیا حق ندارند ضابطین قضائی و مخصوصاً دستگاه ساواک را دارای سوءنظر و یا سوءتدبیر بدانند؟ در همین مورد هم قضاوت عادلانه به عهده دادستان محترم...
عبارت سوم: زیرا اسلام با تعلیمات خاصی که به مسلمانان تلقین می‌کند که از همه امت‌ها و جمعیت‌ها برتر و بالاترند، آنان را حزب خدا می‌نامد و حزب خدا را تنها حزب پیروزمند و رستگار معرفی می‌کند...
در مورد این عبارت هم هر چه فکر می‌کنم یک کلمه که منطبق با اتهامات بی‌اساس و مواد استنادی کیفرخواست باشد پیدا نمی‌کنم. مثل این که آقای ممیز ساواک و همچنین سرکار دادستان محترم هیچ توجه نداشته‌اند که این عبارت بدون کم و کاست ترجمه آیات قرآنی است و آیات کریمة: «کنتم خیر ام‍ة اخرجت للناس» و «اولئک حزب‌الله الا ان حزب الله هم المفلحون» و «الا ان حزب‌الله هم الغالبون» را در قرآن نخوانده‌اند و این برای بنده راستی مایة تأسف است.
عبارت چهارم: و اینجاست که علت اصلی کارشکنی‌های خادمان استعمار به هر شکل و به هر لباس با گسترش تعلیمات دینی و آشنا ساختن توده با حقایق مکتوم اسلامی آشکار می‌گردد، همچنان که فلسفه عدم ممانعت یا احیاناً پشتیبانی و همکاری آنان نسبت به برپا داشتن شعائر و تشریفات مذهبی روشن می‌شود... (پاورقی ص ۵)
به عنوان مزاح باید عرض کرد ظاهراً کلمه توده، ممیز ساواک را به وهم انداخته و موجب حساسیت در مقابل این جمله شده است، وگرنه آخر کجای این عبارت با اوضاع ایران منطبق است؟! بنده مطلب را کلی گفته‌ام و نمونه آن را هم در همین ممالک اسلامی معروف می‌توانم نشان دهم ولی آن آقای ممیزی که زیر این جمله را خط کشید و آن را اشکالدار دانست آیا فکر نکرد که با این عمل به طور ناخودآگاه دارد می‌فهماند که در ایران هم وضع چنین است؟ بنده وقتی در تاریخ می‌خوانم که مثلاً در شبه قاره هند (پیش از تقسیم) عده‌ای از نوکران استعمار در لباس دین مردم را به تظاهرات مذهبی تشویق می‌کردند ولی در معنا هندو را با مسلم و سنی را با شیعی به جان یکدیگر می‌انداختند و از حکم آموزندة اسلامی یعنی اتحاد و اتفاق عملاً مردم را دور نگاه می‌داشتند، یا مثلاً در همین کشور مصر هر هفته نماز جمعه را باشکوه و ابهت هر چه تمام‌تر برگزار می‌کنند ولی سیدقطب این دانشمند اسلامی بزرگ را تیرباران می‌کنند... وقتی این نمونه‌ها را می‌بینم و می‌خوانم آزادانه این حقیقت را در کتاب می‌نویسم و اصلاً به خاطرم خطور هم نمی‌کند که ممکن است کسی از روی کج‌فهمی یا سوءنیت آن را با اوضاع ایران تطبیق کند و در ضمن آن که با این تطبیق نابجا دشنامی به حکومت ایران می‌دهد بی‌گناهی را هم به عمل ناکرده‌ای متهم می‌سازد. عجبا در همان حال که ما با این سخن، دشمنان دولت ایران را آماج قرار داده‌ایم، آیا دستگاه قضائی ایران با غیرقانونی شناختن آن و بازداشت نویسنده‌اش می‌خواهد مصداقی تازه برای همین مطلب درست کند؟ در مورد دو عبارت صفحات ۱۶۴-۱۶۵ و ۱۷۰ که دیروز توسط ریاست معظم دادگاه قرائت شد چنان که در آن جلسه در محضر دادگاه معروض گشت، نظر خصوصی و مربوط به زمان و مکان خاصی مطرح نیست، عبارت، آن قدر کلی است که نه تنها تمامی کشورهای اسلامی بلکه کشورهای مسیحی و به طور عموم همه جوامعی را که به مذهبی پای‌بندند شامل می‌شود و آوردن و محدود کردن آن به ایران و منظور خاصی برای آن تراشیدن، تفسیر مالا یرضی صاحبه [= تفسیری که مقصود مفسر نیست] است. در مورد جمله ثمن بخس که به معنی بهای اندک است چنان که در جلسه پیش به عرض رساندم چون در مورد دین و به ازای گرانبهاترین متاع جهان هستی است، اهانتی از آن انتزاع نمی‌شود. اگر کسی از شما بپرسد آیا اعلیحضرت شاه بنده خدا هست یا خیر؟ چه جواب خواهید داد؟ بندگی، یعنی بردگی و غلامی را به کسی نسبت دادن هر چند شخص معمولی باشد دشنام است و بالاتر از اهانت، چه رسد به این که آن کس یک پادشاه باشد. ولی با این وصف اگر از شخص ریاست معظم دادگاه یا شخص سرکار دادستان سئوال شود آیا اعلیحضرت شاه بنده خدا هستند یا خیر... بی‌شک جواب ایشان مثبت خواهد بود. از خود معظم‌له هم اگر کسی سئوال کند جواب همین است؛ بلکه حتی افتخار به بندگی خدا می‌کنند. اگر این توهین است ثمن بخس هم توهین است. ولی فکر نمی‌کنم هیچ‌کس به خود حق دهد که این جمله‌ها را توهین‌آمیز بداند.
باری، تصور می‌کنم ذکر همه عبارت‌هایی که به وسیله ساواک از کتاب اینجانب استخراج و به عنوان سند مجرمیت پیوست پرونده شده است موجب تطویل و کسالت گردد. نمونه اشکالات را ملاحظه نموده و حق سخن را نیز که از روی صداقت و ایمان معروض داشته و بر آن اصرار می‌ورزم استماع فرمودید. بقیه اشکالات نیز همه از این قبیل بلکه حتی گاهی براستی خنده‌آور است. مثلاً یک جا به این مناسبت که نام «انقلاب کبیر فرانسه» در متن کتاب آمده، بنده در پاورقی تاریخچة این انقلاب را در دو سه سطر نوشته‌ام. کنترل‌گر ساواک گویی به دفاع از لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه که انقلاب در زمان وی واقع شده، این عبارت را هم دارای اشکال دانسته است. در جای دیگر که باز نام تزار و حکومت تزاری در متن آمده، اینجانب برای تشریح وضع آن حکومت، یک فراز از متن کتابی را که درباره تاریخ روسیه نوشته شده عیناً در پاورقی آورده‌ام که اتفاقاً از اصلاحات ارضی ناقص زمان تزارها نام می‌برد، کنترل‌چی ساواک مناسبت این نقل را نفهمیده، از کتاب دیگر بودن عبارت را نفهمیده و بالاتر از همه این که نفهمیده سخن از اصلاحات ارضی روسیه آن هم روسیه تزاری و مربوط به نیم قرن قبل است نه اصلاحات ارضی ایران. و بر اثر این نفهمیدن‌ها به این عبارت هم اشکال کرده و آن را یکی از ادلة مجرمیت اینجانب قرار داده و سرکار دادستان محترم هم به استناد آن و مطالبی مانند آن برای بنده کیفرخواست صادر کرده و تقاضای مجازات نموده‌اند. در یک جای دیگر مؤلف عالیقدر فقید، از برتراند راسل سخنی نقل می‌کند که وی گفته است روسها شانس نفوذ و حکومت در آسیا را هنوز دارند و سپس خود مؤلف در متن کتاب با تفصیل فراوان و در طی چندین صفحه این سخن راسل را رد می‌کند. کنترل‌چی ساواک مانند آن عرب بیابانی که لاتقربوا الصلوة را در قرآن می‌خواند و انتم سکاری را در دنبال آن نمی‌آورد و به گمان خود به استناد نهی صریح الهی نماز نمی‌گزارد، گفتار راسل را دیده و چندین صفحه سخنان مؤلف را در پاسخ به آن ندیده یا نخواسته ببیند... بنده پس از مشاهدة این اشکالات سست که نشانه کج‌فهمی و بداندیشی مأمورین کنترل است و آفت جان مردم بی‌نظر و بی‌غرض، به درد دل مرحوم بهار رسیدم آنجا که می‌گوید:
دل من خون شد در آرزوی فهم درست ای جگر نوبت تست
جان بلب آمد و نشنید کَسَم جـان کلام داد از دسـت عـوام
ریاست معظم و دادرسان محترم دادگاه! این است اشکالات ساواک به کتاب اینجانب، و این همان اشکالاتی است که کیفرخواست سنگین و ظالمانة سرکار دادستان محترم بدان مستند و متکی است. و چنان که ملاحظه فرمودید حتی در یک مورد هم اشکال بجا و معقول و قابل قبولی به مطالب کتاب وارد نشده است.
چه خوب بود مأمورین کنترل و ضابطین قضائی به جای ایراد این‌گونه اشکالات بی‌اساس و موهوم، قدری از روی بی‌نظری کتاب را مطالعه می‌کردند، مطالب آموزندة آن را می‌خواندند، در شاهکار فکری متفکر بزرگ اسلامی به دیده تحقیق می‌نگریستند، حربه‌های برّایی را که دستگاه‌های تبلیغاتی دولت ایران می‌جویند و نمی‌یابند در این کتاب می‌دیدند و بالاخره آن را به صورت یک سرمایه فکری که به نفع سیاست ملی و مستقل کشور ما قابل استفاده است تلقی می‌کردند و از آن بهره‌برداری می‌نمودند.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نظر دادن

پیام هفته

گسترش عدالت در همه زمینه ها
آیه شریفه : وَ قُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ( شوری ، آیه 15)ترجمه : و بگو: من به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم و به من امر شده است که میان شما به عدالت رفتار کنم، روایت : امام علي(ع) در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد : سياسة العدل ثلاث ... استقصاء في عدل (غرر الحکم ، 192) ترجمه : سیاست اجرای عدالت در سه چیز است ... (یکی) فراگیر بودن عدالت .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید